خانه » هنر و ادبیات

هنر و ادبیات

نیلوفرهای مجنون/رضا اغنمی

 

 

نام کتاب: نیلوفرهای مجنون
نام نویسنده: دکتر مهرنگ خزاعی
ناشر: نشرنوین. لوس آنجلس
چاپ نخست: ۲۰۱۷

 

بعد ازمعرفی نویسنده درمقام «چهره موفق ایرانی – امریکایی ومحقق در رشتۀ روانشناسی بالینی، و بنیانگزار پژوهش سرای دانش نوین وتهیه کننده ومجری برنامه تلویزیونی دررشته روانشناسی»، خواننده با اطمینان و اعتماد بیشتر به روایت های نویسنده که در شانزده فصل تدوین شده را دنبال می کند.

کتاب،.به مادرانی:
«که مجنون پسرهای گمشده شان بوده وهستند» تقدیم شده است و سروده ای ازهوشنک شفا که پایانش، پنداری، فریاد نسل معاصر وخیزش های پراکندۀ جوانان امروزی درسراسر کشور را یادآور می شود :
« . . . من ازاین آرامش سنگین و صامت عاصیم دیگر / من از این آهنگ یکسان و مکرر عاصیم دیگر/ من سرودی تازه می خواهم …/ من امیدی تازه می خوانم . . .».

نویسنده، درپیشگفتار از حسین نامی که دچاربیمار روحی ست یاد می کند. حسین درجنگ ایران وعراق شرکت داشته، با مراجعه به او با تشخیص حالت روحی بیمار، دل پُردرد نویسنده خواننده را مجذوب می کند. درنقش مادری فرزند از دست رفته، آفت های ویرانگر جنگ را شرح می دهد. زیربمباران ها، ازدربدری خانواده ها و کوچیدن از این شهر به آن شهر، فرار جوانان ازسربازی وخارج رفتن ها و گم شدن فرزندان، دلواپسی مادران، بیم وهراس ازدست رفتن دلبندها و دیگر دردهای نهفته و ناگفته ی مادران را برای خواننده روایت می کند.
مهرنگ، دراین پیشگفتار درنقش جمعی ی مادران داغداراست که تا پایان روایت ها، خواننده را به دنبال خود می کشاند تا از نزدیک شاهد صحنۀ اندوه ودرد ها باشد، درسوگواری مادران شرکت کند.

داستان از بنگاه معاملاتی جردن شروع می شود. زن ومردی ازآمریکا برگشته خریدار خانه ای هستند. امیرنامی کارمند بنگاه، همراه آن دوبرای دیدن خانه می رود. در بازدید، با دیدن عکسی دردیواربهت زده درگذشته ی خود فرو می رود.
امیر که پس از خاتمه خدمت سربازی درجبهه های جنگ ایران وعراق، کارمند بنگاه معاملاتی شده، تحت تآثیرنگاهِ
نافذ آشنا، حوادث جبهه های جنگ در ذهنش جان می گیرد. با شناختن «حسین» که از دوستانش در جبهه جنگ بوده، با اشاره به عکس ازصاحبخانه می پرسد حسین پسر شماست؟ واو پاسخ می دهد پسرمن فریدون است نه حسین. سال هاست گم شده.
امیر اما قانع نمی شود:
«درفکر چشمهایی بود که ازروی دیوار نگاه می کرد. آشنا بود. چقدرآشنا بود پا پس کشید ازاتاق و برگشت به مهمانخانه. میان دوآینه، دوباره توی قاب عکس را نگاه کرد که پسرک موهایش را یک وری زده بود و خیره شده بود به اوبا چشمهای غمزده اش صدایش می کرد امیرٍتوئی».
امیر اصرار دارد که حسین را خوب می شناسد درخدمت باهم بودند:
« من هویزه باهاش بودم. ازخودش بپرسین بگین از خاتم الانبیاء.
پیرمرد با صدایی خفه گفت خودش نیست. مرده . . . ده ساله که مرده».
رفتارآن روز امیرصاحب بنگاه را خوش نمی آید. از دست دادن یک مشتری پولدار که ازآمریکا برگشته به کشور آن هم با دلار را به حساب ندانم کاری امیر می گذارند و بیرونش می کنند.
امیر عکس های جبهه را جمع آوری کرده بود. برای اطمینان خاطر باردیگر یکایک تصویرها را به دقت نگاه کرد:
«هشت نفر بودند وآن گوشه عکس آخرین نفر حسین بود که چشم هایش رادوخته بود به زمین و روی شانه هایش تفنگ آرپی جی آویزان بود».
امیر، تصویر دستجمعی دردستش از حسین می پرسد:

«چرا نگفته بودی اسمت فریدونه ؟ الان کجایی؟ اکه تو همان رفیق من هستی پس چرا پدرت چیزی ارتو نمی داند».
امیر، باز درخیال با حسین حرف می زند. انگار می داند که جایی پنهان شده. دیدن عکس بین دوآینه را یادآور می شود:
«وچشم های حسین توی آن عکس بین دو آینه در مهمان خانه آفای اسعدی نگاهش کرده بود و به امیر گفته بود، امیر! من گمشدم من را نجات بده!».

آشنایی امیر با آن پدر ومادر نا امید و فرزند ازدست داده، فضای تازه ای را رقم می زند. انگار که درمنظر آن دو، امیر علوی وسیله ای امیدوار کننده برای شکستن یاس وناامیدی ان هاست. پدر حسین به بنگاه سراغ امیر می رود.
صاحب بنگاه نمی گوید که اخراج شده. به عناوینی می خواهند ردش کنند ولی اسعدی می نشیند تا امیر بیاید. ازطرفی امیر هم رفته خانه اسعدی پشت درمانده است. بالاخره اسعدی به خانه برمی گردد و بادیدن امیر توی خانه می گوید:
«تو اینجا چه غلطی می کنی؟»
آن روز امیربا نشان دادن عکس های حسین به مادر و شرح دیدارش با حسین درجبهۀ جنگ:
«لیلا فریدون را شناخت. در همان نگاه اول فریدون بزرگتر از روزهایی بود که ازپیش آنها رفته بود . . .».

پدرومادرفریدون، پسرشانزده ساله خود را در روزهای بحرانی جنگ ایران و عراق، به خارج می فرستند. نویسنده اوضاع اجتماعی زمانه را چون تاریخنگاری امین دربخش های گوناگون کتاب ثبت و ضبط کرده است :
«چیز عجیبی بود. پسرهایی که به سن هیجده سالگی نزدیک می شدند یکباره غیب می شدند. هرکسی دنبال آشنایی بود که بتواند پسر جوانی را ازشهر غیب کند و به جایی دور ازآژیر و پوتین و گلوله ومارس [مارش] جنگ و نوحه وعزا ببرد».
مادرچمدان فرزند شانزده ساله را می بندد ودستش می دهد. فریدون به قصد آلمان کشوررا ترک می کند.
«فرهاد پسربزرگشان سه چهارسالی بعد با شکلی حساب شده و با پولی کافی به آلمان رفت. لیلا ماند وخانه وعکس فریدون به روی دیوار واسعدی که دانم دلش با اوبود»
فریدون پس از ترک کشور، یکی دوبار ازآلمان تماس گرفته از ناراحتی و بی پولی شکایت کرده. دیگرخبری ازاو نشد. رابطه با والدین قطع شده. پدر و مادر هردو بیمار ودرمانده. درگورستان بهشت زهرا با خواندن سنگ قبرها دنبال فریدون می گردند:
« . . . ده سال است مثل خوره روح اسعدی و لیلارا خورده بود ودیگر قطره اشکی هم برای آنها باقی نگذاشته بود».

دراین روزهاست که فرهاد، پسر بزرگ آن خانواده از آلمان به کشور برمی گردد. رفتن امیر به فرودگاه دنبال آوردن فرهاد به خانه نزد پدر ومادرش، بگومگوهای تند آن دو با اطلاعات تازه ای که امیر دراختیار فرهاد می گذارد. و نشان دادن عکس حسین به فرهاد:
«فرهاد به عکس نگاه کرد. امیر گفت وقتی عکس را به مادرتان نشان دادم حالشان بدشد. فرهاد ترسید».
فرهاد خشمگین شده می گوید تو کلاهبرداری برادرمن سال هاست مرده. دربزرگراه از ماشین پیاده اش می کند. امیر عکس حسین را به فرهاد می دهد و می گوید این را به مادرتان بدهید عکس داداشته. فرهاد ازدیدن عکس خیره شده به سربازان مسلح و برادرش:
«عکس را گذاشت زیر صندلی ماشین».

تماشای تهران وتغییرات وآبادانی شهری نظرش را جلب کرده بود تا می رسد به خانه:
«پدر را که درخانه ایستاده بود بغل کرد. پدرش مثل همیشه بوی مریض وکهنگی می داد وقیافه ای افسرده داشت. . . فرهاد سراغ مادر را گرفت وماجرای آمدن امیررا پرسید. پدرچیزی بیش ازآنکه ازامیرشنیده بود چیزی نگفت».

مادر، ازبی اعتنائی پدر و فرهاد از دنبال کردن فریدون مإیوس شده وتصمیم می گیرد خود مستقیما وارد عمل شود. بلیط قطار می خرد و با آدرس هایی که ازامیرگرفته به اهواز می رود. با حاج مرتضی نامی ازاهالی محل چندروزی با رزمنده هایی که درجبهه بودند ملاقات کرده و سراغ فریدون را می گیرند. دراین گشت و گذارها مادر روزی خسته و مآیوس بی هوش شده می افتد و سر از اورژانس و بیمارستان و با آمدن اسعدی و فرهاد به اهواز، مادر را به تهران بر می گردانند.
امیر که با هدف فروش خانه تهران ودریافت پول ازپدرومادر وبرگشتن به آلمان، به کشور برگشته، ازتلاش مادر برای پیدا کردن فریدون کلافه شده، مادر نیز هدف او را درک کرده، می گوید. پدرت خانه را می فروشد سهم خودت را بگیر و برو آلمان. من دنبال فرزندم می گردم وپیدایش می کنم:
«این پسره بنگاهی رو باید پیدا کنید. امیر علوی. آن فقط می تونه کمک کنه که فریدون رو پیدا کنیم».

دربستر روایت ها، نویسنده ارفساد و ریاکاری مردان فاسد که ازدرماندگی خانواده ی شهدا وجانباخته ها دنبال شهوترانی هستند و امیر از مشاهدۀ این گونه رفتارهای ننگین به شدت خشمگین است، اشاره هایی دردناکی دارد که عادت های زشت مؤمنان ریاکاررا توضیح می دهد!

مادر، توسط حاج اصلانی بنگاه دار که امیررا اخراج کرده بود، او را به خانه ش دعوت می کند.درملاقات صحبت از محل گرفتن عکس وسربازان و فرمانده و پیدا کردن آنها دور می زند. امیر وفرهاد ازهمان روز دست به کار می شوند.
فرهاد، پشیمان ار آمدن به تهران، موهای دُم اسبی را می زند. در قیافۀ آدم های معمولی به دیدن سپاهی ها همراه امیر برای پیدا کردن فریدون، با فرماندهی به نام حاج محمود به مرکزسپاه می روند. او ازحسین و شجاعت او باتحسین یاد می کند:
«جوان مظلومی بود . مظلوم و ساکت و شجاع . . . حسین شکارچی تانک بود. اگر اون نبود، ما نمی تونستیم جلو بریم من تیرخوردم و . . . به بیمارستان منتقل شدم . . . شلوارش را ازطرف راستش که پا نداشت بالا کشید و گفت این یکی پا را تو عملیات از دست دادم وبعد ازاون عملیات دیگه حاج حسین دا ندیدم».
حاج محمود آن ها را پیش “اصغرقیچی” سلمانی که ازرزمندگان درجبهه بوده می فرستد.
اصغر می گوید:
« من می دانستم اسم برادرت فریدونه. فقط من می دونستتم و یوسفی عکاس حتی میدونستم که با خونواده اش رابطه نداره . . . »
اصغر با دیدن عکس همۀ اطرافیان حسین را یک یکی معرفی می کند. روی یکی انگشت گذاشته می گوید:
«این وحسین همیشه باهم بودن همه گشت ها روباهم می رفتن. تقریبا هیچ شکی ندارم که اگه یک نفر همه چیزرو درباره حسین بدونه همینه. البته یک مشکل جدی داره . . . دوماه قبل از تموم شدن جنگ موجی شد. اسم ش
“حاج طاهر گلابدره” است».
همو آن ها را به نزد حاج رمضانی فرستد.
درملاقات با حاج حسین رمضانی یکی از رزمندگان سابق، در دفتر کارش:
دفتری درمیدان محسنی که دریک ساختمان مجلل و نوساز قرار داشت رفتند که یک طبقه آن دفتر کار حاج حسین بود با چهار پنج تا منشی وکارمند». پس ازگفتگو با او، آدرس دکتر رامتین پزشک طاهر گلابدره را به آنها می دهد. در ملاقات، دکتر می گوید بیماررا :
«هرتابستان و پائیز می فرستیمش خوزستان جایی که وقتی درمحاصره بوده».
آدرس بیمارستانی که گلابدره زیرنظر دکترعلیزاده دراهواز را گرفته، فردا صبح امیرو فرهاد به اهواز می روند.
دکترعلیزاده پس از شنیدن سخنان آن دو، با ترتیب دادن نمایشی ازصحنۀ جبهه وجنگ می گوید:
«اگر می خواهید بهتون اعتماد کند و اطلاعات بده، سینه خیز برین منهم کلاغ پر می آیم».
اجرای نمایش شروع می شود. هربازیگر درجایگاه خود قرار می گیرد. امیر رو به طاهر گلابدره می گوید:
«من اومدم از وضع منطقه گرازش بگیرم. گردان شما چی شد؟ طاهر نگاهش کرد و گفت همه شون شهید شدند. قول می دهی یه میرحسین بگی، به خودش گزارش من اونو قبول دارم او تنها کسی هست که پای ما ایستاده. امیر گفت: آره خودم بهش گزارش می کنم بگو چی شد. طاهر گفت: آره همه رو زدن ما چهل نفر بودیم. شاید چهل و دونفر، جز من وحسین همه بچه مشهد بودن. وقتی عملیات شد، حسین ترکش خورد. بیهوش بود. یک ساعت ما رو به خمپاره بستن و بعد تانک ها اومدن. . . . به حسین که رسیدن وایستادن. یکی شون نگاه به حسین کرد و حسین مرده بود. نقش بازی می کرد. اون مثل من ترسو نبود. شکارچی تانک بود. . . . لگد زد به حسین بعدش رفت. من چشمام رو بسته بودم منه پفیوز ترسو! طاهر به آسمان خیره شد و کف به دهانش آمد وشروع کرد به لرزیدن».
امیر بادیدن این وضع ناهنجار طاهر او را بغل کرده زار زار گریه می کند.

امیر وفرهاد، به تهران برگشته، دیدار با طاهر را با پدر ومادر فریدون درمیان می گذارند. طاهرگفته بود که حسین
درآلمان به افسردگی مبتلا می شده با جوانی به نام کامیار به ایران برمی گردد. به خانه پدری نمی رود و تماسی هم با ها نمی گیرد. داوطلبانه به جبهه ی جنگ می رود و باقی قضایا. درحال حاضرحسین شوهر رعنا خواهرش است. در کرج زندگی می کنند.

همو ازقول کامیار گفته بود که:
«حسین نمی خواست به پدر و مادرش سربزند چون احساس می کرد که عامل همه مشکلات وبدبختی هایی که در دوران تلخ آلمان کشیده بود پدر ومادرش هستند. . . . . . طاهر می گفت همچنان شب ها خواب مادرش را می دیده و می گریسته».
اسعدی با شنیدن خبرها دچارسکته شده، درمیان گریه وزاری های مادر از هستی می رهد.
درفردای آن روز مادر به آدرسی که طاهر داده بود می رود:
«کرج خیابان گوهردشت خیابان سوم اولین کوچه سمت راست درآبی آهنی خانه حاج حسین اسعدی»
لیلا درمقابل درآهنی خانه از ماشین پیاده می شود:
دردوردست مردی لنگان لنگان راه می رفت. پسر ودخترکوچکی کنارش راه می رفتند. پسرک می دوید. زنی ازتوی خانه بیرون آمد. انگار ازپنجره بیرون را نگاه می کرد به مرد چیزی گفت. مرد سرش را به سمت جاده برگرداند. به سوی لیلا . . .
لیلایی که با دیدن فریدون زارزار گریه می کرد. ولی دیگر آن لیلای مجنون نبود. و مرد لنگان لنگان با چشمان اشک آلود به طرف لیلا آمد . . .».

داستان به پایان می رسد. اما کتاب هنوز باز است و باز می ماند. تا مخاطبین ش بخوانند. درست بخوانند، مفهوم متن را درست درک کنند. آسیب های روانی و نادیده گرفتن رفتارهای عاطفی پدر ومادر، که به شکستن بنیادهای مهر و محبت بینابینی فرزند و والدین می انجامد؛ همچنین پیامدهای جنگ ویرانگر و آثارشوم جبهه های جنگ، و تنها نویسنده ای روانکاو، درگسترۀ علم ودانشی که به آن مسلط است می تواند چنین صحنه های تکان دهند، اجتماعی را درزمانه و فرهنگ آشفته کنونی به نمایش بگذارد.
با آرزوی موفقیت نویسنده با اثر پژوهشی شان .

فرشتگان یاغی /لیلا سامانی

باز هم صفحه چهره‌‌نما و باز هم گشت و گذاری به چهارسوی دنیای فرهنگ و هنر. در نوزدهمین شماره این صفحه، از بزرگانی یاد کرده ایم که به قول شاعر ما نغمه ای ماندگار در صحنه ی زندگی سرودند و رفتند. همراه گزیده نویسی های این هفته ی ما به چهارگوشه ی دنیا سفر کنید و از حال فرهنگ سازان بزرگ این کره ی خاکی، خبر شوید…

 

یک قرن پیش زنان بریتانیایی صاحب حق رای شدند، حقی که با نبردهای طولانی و با راهپیماییهای سالیان متمادی زنان گره خورده، «سافروجت» واژه ایست باریشه ای لاتین که در اصطلاح به اعضای جنبش زنان اواخر سده نوزدهم به ویژه در بریتانیا اطلاق می‌شد که تحت تأثیر از روشهای اعتراض روسی مانند اعتصاب غذا برای احقاق حقوق خود استفاده می‌کردند. این زنان معتقد بودند که کسب حق رأی زنان در انتخابات ، مقدمه ای ست برای مشارکت سیاسی آنها.
یکی از کتابهای تاثیرگذار درباره ی «سافروجت» کتاب «سقوط فرشتگان» نوشته ی تریسی شوالیه است. این کتاب سومین اثر شوالیه است که در سال ۲۰۰۱ نوشته شده. وقایع این کتاب با شروع قرن بیستم در انگلستان با مرگ ملکه ویکتوریا در ژانویه‌ی ۱۹۰۱، آغازمی شود و با مرگ شاه ادوارد ششم در می ۱۹۱۰ پایان می‌پذیرد.
داستان این کتاب روایت دو خانواده‌ی واترهاوس و کولمن است که یکی پیرو سنت‌های قدیمی عصر ویکتوریا و دیگری در تکاپوی قدم گذاشتن در عصری نوین است. این دو خانواده که به واسطه‌ی مجاورت آرامگاه‌هایشان در قبرستانی اشرافی در لندن با یکدیگر آشنا می‌شوند، خیلی زود به این تفاوت عقاید و شیوه‌ی زندگی پی می‌برند. اما سرنوشت آن‌ها به واسطه‌ی زندگی در خانه‌های مجاور و دوستی دخترانشان «مود» و «لاوینیا» به هم گره می‌خورد. داستان با پیوستن «کیتی کولمن» که همواره به دنبال نقض سنت‌ها و گام برداشتن به سوی نقشی نوین برای زنان، فراتر از همسر و مادر بودن است، به «جنبش حق رای برای زنان» به نقطه‌ی عطف خود می‌رسد. اوج فعالیت این جنبش با تاسیس اتحادیه‌ی اجتماعی و سیاسی زنان ، توسط «امیلین پانک هرست» و دو دخترش کریستابل و سیلویا در سال ۱۹۰۳ است. فعالیت کیتی در این جنبش نه تنها زندگی خودش، بلکه زندگی دخترش مود، همسرش ریچارد و حتی خانواده واترهاوس را هم دستخوش تغییراتی ژرف می کند

نقاش انتقام

 

 

مساله ی هنر فمینیستی که امروز به عنوان یکی از مباحث مطرح هنری شناخته میشود. از جانب صاحب نظران تعاریف گسترده و متفاوتی دارد. برخی آن را به مثابه نگرش فمینیستی در خلق آثار هنری یاد می کنن و برخی دیگر ورای این ایدئولوژی آن را مواجهه نگاه زن و دغدغه های زنانه با دنیای هنر می دونن. این مبحث اما آنقدرها هم نوپا نیست. « آرتمیزیا جـــــِنتیــــلـــِسکی» نقاش دوره باورک، یکی از پیشگامان این عرصه است، زنی که در زمانه ای پا به عرصه ی هنر گذاشت که «نقاشان زن» هنوز از سوی جامعه ی هنری پذیرفته نمی شدند.
آرتمیزیا در رم و در خانواده ای از اهالی هنر زاده شد . پدر او «اورازیو جـــــِنتیــــلـــِسکی» یکی از نقاشان شهره‌ی ایتالیایی و پیرو سبک کاراواجو بود.
آرتمیزیا از همان نوجوانی به مشق نقاشی روی آورد و خیلی زود توانست تا جایگاه یکی از نقاشان بزرگ روزگار خویش بالا رود. او نخستین و تنها زنی بود که که توانست عضو آکادمی هنر فلورانس شود، نهادی که در آن زمان از معتبرترین مجامع هنری به شمار می رفت.
سبک کاری او مشابه کاراواجو، با الهام از روایات و افسانه های عهد عتیق و تصویرگر صحنه های شهوانی و خشونت آمیز بود.
زندگی آرتمیزیا سرشار بود از تلخکامی و اندوه، نوجوان بود که معلم نقاشی اش به او تجاوز کرد و رد این و ناکامی تا پایان زندگی و در تمامی آثارش هویداست. نقاشی های فراوان آرتمیزیا از زنان قهرمان کتاب مقدس همچون «جودیت» و «بـــِتسابه»، تصویرگر نوعی تشویش و تردید در مواجهه با مردان اند، آثاری که همگی در زندگی پرآشوب او ریشه دارند.
یکی از مشهورترین آثار او صحنه ای ست که در آن «جودیت» بیوه ی زیباروی یهودی برای دفاع از خانه و سرزمین تسخریه شده اش ، “هولوفـــِرنــــِز” سردار آشوری را گردن می زند. بسیاری از منتقدان هنری این اقتباس هنری را بازتابی از درونیات هنرمند و هم‌ذات‌پنداریش با زنان خشمگینی دانسته اند که در پی اجرای عدالت برای متجاوزان خود به سر می برند.

 

سکان دوربین در دست زنان

 

 

جابجایی نقشهای زن و مرد در شهر و خانه، برعکس شدن رُلهای جنسیتی و پیامدهای ناشی از آن، دستمایه‌ی ساخت فیلم مزاح‌آمیزی‌ست ، با عنوان «پیامدهای فمینیسم» که آن را «آلیس گـــِی بلانش» در سال ۱۹۰۶ ساخته . «آلیس گـــِی بلانش» نخستین فیلمساز زن دنیاست و همینطور اولین کسی‌ست که روایت داستانی را به عالم سینما پیونده زده است. آلیس را به لحاظ خلاقیتهای هنری در فیلمسازی و پرداختن به مسائل چالش برانگیز نظیر فمینیسم و همجنسگرایان بسیار پیشرو دانسته و توانایی او را به خاطر فعالیت اجتماعی و هنری ستوده اند.
آلیس بلانش در فیلم کوتاه «پیامدهای فمینیستی» با خلق یک فضای کمدی و سوررئال و با نعل وارونه زدن به کلیشه های جنسیتی، پیش‌فرضهای ذهنی مخاطب را به چالش می کشد. مردان دنیای مخلوق او نرمخو و آراسته‌اند، سکناتشان اغواگرانه‌ است و وظایف خانه‌داری برعهده‌شان است و در مقابل زنان این قصه به کار در بیرون از خانه مشغول‌اند و رفتارشان با مردان قلدرمآبانه است. اما آیا این تصویر در کنار نام کنایی «پیامدهای فمینیستی» اثری شده برای دفاع از فمینیست یا به نقد کشیدن ‌اش؟ یا شاید هم چیزی میان این دو؟

حنجره های کوچک، سفیران صلح و دوستی/ لیلا سامانی

مسابقات استعدادیابی صدای کودکان عرب‌زبان،که نوبت دوم اش هم به همت شبکه MBC برگزار شد، مانند سری پیشین، پر بود از صداهای آسمانی کودکانی که از سراسر جهان عرب گرد آمده‌بودند، تا در سایه‌ی شعر فاخر و موسیقی کهنسال عرب رویاهای کودکانه‌شان را زندگی کنند. فقیر و غنی، دغدغه‌مند و بی خیال…

کودکانی آمده از دل خون و غوغای سرزمینهایی پیر و زیبا، کودکانی زخمی جنگ و نابرابری از مصر و لیبی و تونس و عراق و سوریه و فلسطین و یمن ، تا نازپروردگانی از کشورهای امارات و کویت و لبنان…همه و همه در کنار هم با یک اشتراک بزرگ: کودک بودن. حنجره‌های کوچکی که برای رهایی از لجن‌زار دنیای آدم‌بزرگ‌ها فریاد می‌زدند.
فصل نخستین¬ این مسابقات مشحون بود از آمیزه¬ی اعجاب انگیز نبوغ و احساس و معصومیت. از دخترک تونسی میراث دار صدای ام کلثوم تا بلبل کوچک بی آشیان عراقی که از ترس داعش به لبنان گریخته‌بود و می‌خواند: «آرزومند پروازم و رسیدن به سرزمینم…» و پسرک زیبای فلسطینی که با خواندن شعر ابوعرب، از امید ابدی هم‌تبارانش برای بازگشت به «سرزمین درخت‌های توت و زیتون» می‌گفت.
از میان تصاویری که از این مسابقات بیشتر در ذهن مخاطبان فارسی زبان مانده، ویدئویی¬ست که سال گذشته از آوازخوانی‌ غنی بوحمدان دخترک نه ساله‌ی سوری – فارسی‌زبان دست به دست می‌شد. صدای معصوم و صورت زیبای دخترک ابزار ترحم‌طلبی دو سوی دعوا بود بی آنکه بشنوند او اشک می ریزد و تمنا می‌کند: «کودکی‌مان را به ما برگردانید.»‌
دومین فصل از برنامه ی کشف زیباترین آوای کودکانه ی جهان عرب، امسال اگرچه کم سرو صداتر و بی حاشیه تر برگزار شد، اما این چلچله های کوچک خوش الحان، سفیرانی شدند برای پیوند موسیقی و صلح.
یمان القصار یکی از این کودکان هنرمند بود، خنیاگر ده ساله ای از شهر حلب، که به گفته ی خودش از وقتی خودش را شناخته، جنگ و خشونت دیده است. او در فصل خون و جنون حلب، عود را مرهم و محرم دل دردمندش کرده و برای گریز از آنچه بر شهر و آشیانش می گذرد دست به دامان موسیقی شده است، هنری که بهانه ی زیستن اوست و همراه خوشی و دردش.
شمایل تکان دهنده ی دیگر این سری مسابقات، محمد خضر بود. پسرکی هشت ساله از غزه. کودکی که بوی نان تازه-پخته ی مادرش، یادآور حسرت های شاعرانه ی محمود درویش است و ضبط صوت کوچک زخمی و چسب خورده اش زمزمه گر صدای ودیع الصافی. کودکی که عود از جسم نحیفش بزرگتر است و عشقش به موسیقی بزرگتر از همه ی نداشته هایش. آنقدر که ویرانه های شهر در راه خانه تا کلاس موسیقی، در چشم این مبارز صلح جو آبادند و سرفراز. حصار شهرش را هیچ می انگارد و می شود تجسم زنده ای از شعر محمود درویش: «محاصره ات را محاصره کن»
سه داور و مربی این مسابقات کاظم ساهر، نانسی عجرم و تامر حسنی اند. که در این میان کاظم الساهر به واسطه کودکی دشوار و کارگری های مدام، همراه و همراز احوال کودکان جنگ و طبقه ی زحمت است. او که سال گذشته یکی از ماندگارترین آثارش با نام «به یاد آور» را همراه دو فینالیست گروهش اجرا کرده بود، از این برنامه هم مجالی ساخته است برای هشدار نسبت به آشوب و بلوای دنیای امروز. برنده ی جایزه ی یونسکوی بهترین ترانه کودکان، در دومین سری این مسابقات هم دست نوازشگر پدرانه اش را بر سر ماریا، دخترک هفت ساله یمنی کشید، تا با نگاه دلسوز او این گنجشکک خوش اطوار بتواند با بهره گرفتن از دنیای جادویی رسانه، از دل خون و غوغای سرزمین زیبای پیرش، نوای صلح و دوستی مخابره کند، آن هم با خواندن ترانه ی «مقادیر» طلال مداح.

بازارچه کتاب… بادهای افسون/ بهارک عرفان

بازارچه‌ی کتاب این هفته‌ی ما سرکی‌ست به پیشخوان کتاب‌فروشی‌های گوشه‌گوشه‌ی جهان کتاب. عناوین برگزیده‌ی ما در این گذر و نظر اینهاست:

ارکیده‌های من

 

نویسنده: فرزانه سکوتی
ناشر: نشر پیدایش
تعداد صفحات: ۱۵۶ صفحه
قیمت: ۱۲هزار تومان

 

در نوشته پشت جلد کتاب آمده است: هوای غروب هوس پیاده‌روی به سرم انداخت. بی‌هدف راه افتادم. پاییز شده بود. باران نم‌نم می‌بارید و چراغ‌ها کم‌کم روشن می‌شدند. روسری‌ام خیس شده بود. یک نفر کنار گوشم گفت: «سلام.»
برگشتم و زل زدم توی چشم‌هایش. نمی‌شناختمش. زد زیر خنده. گوشواره بهش می‌آمد. گفتم: «چقد عوض شدی!»
پناه بردیم به کافه‌ای پر از دود سیگار. پناه‌ گرفتنمان از باران بود یا از سیل کلمه‌هایی که مشتاق گفتنشان بودیم؟ نمی‌دانم. نشستیم و حرف زدیم. و او گفت و گفت و گفت. محو تماشا بودم. عاشق حرف‌هایش شدم. عاشق چیزهایی که تعریف می‌کرد. گفتم: «میشه اینایی رو که گفتی بنویسم؟»
– برای چی؟
-شاید یکی مثل من هنوزم از این جور چیزا خوشش بیاد.
لبخند زد. آرام و متین.
-حالشو اگر داری بنویس.
چند ماه طول کشید تا اسم او را گذاشتم افسانه. حرف‌هایش را نوشتم و اسم حرف‌هایش را گذاشتم «ارکیده‌های من». سه پاییز دیگر هم گذشت تا ناشری قبول کرد این‌حرف‌ها را چاپ کند. نمی‌دانم الان که تو این کلمه‌ها را می‌خوانی چه فصلی از سال‌ است. اما می‌دانم تو هم ارکیده‌های عزیزی داری که باید مراقبشان باشی. هرساعتی از هر فصلی که باشد، ‌ حواسمان باشد به ارکیده‌هایمان.»

اسرار درون آتش

نویسنده: هنینگ مانکل
مترجم: نسرین وکیلی
ناشر: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
قیمت: ۵ هزار و ۳۰۰ تومان

 

هنینگ مانکل نویسنده‌ معروف سوئدی در این اثر داستان دختری به نام صوفیا را روایت می‌کند که با خانواده‌اش زندگی می‌کند و شاهد ویرانی روستای خود است. در این میان او از یک پیرزن می‌آموزد که با تماشای شعله‌های آتش رویدادهای گذشته و آینده را مشاهده کند. اما سرنوشت صوفیا تغییر می‌کند.
در این کتاب که حق نشر آن از انتشارات Leonhardt & Hoier دانمارک خریداری شده است، می‌خوانیم: «صوفیا به طرف خانه رفت. اما اول وارد یکی از جاده‌هایی که به طرف رودخانه پیچ می‌خورد، شد. آن‌جا یک کپه خاکی بود که او و ماریا رویش می‌نشستند و کروکودیل‌ها را تماشا می‌کردند. فاصله‌ی کپه خاک تا آب به حدی بود که هیچ خطری از طرف کروکودیل‌ها برای آن دو وجود نداشت. اما صوفیا در این روز به خصوص اصلا به کروکودیل‌ها فکر نمی‌کرد. همه‌ی حواسش به این بود که برای لباس ماریا پارچه تهیه کند. خود او که پول نداشت. مامان لیدیا هم چیزی نداشت.»
این کتاب بر اساس یک داستان واقعی نوشته شده است که در موزامبیک جنگ‌زده زندگی می‌کند.

سی هزار سال هنر

مترجمان: گلناز صالح‌کریمی و منیره پنج‌تنی
ناشر: کارگاه فیلم و گرافیک سپاس
تعداد صفحات: ١٢۲۴ صفحه
قیمت: ۲۵۰‌ هزار تومان

 

کتاب «سی هزار سال هنر» که اثری است از گروه انتشاراتی «فایدن» در انگلستان، در واقع مجموعه­‌ای است در معرفی هزار اثر هنری متعلق به فرهنگ­‌ها و تمدن­‌های مختلف در طول تاریخ که با ترتیب زمانی در کنار هم قرار گرفته‌­اند. نخستین اثر هنریِ اشاره شده در این کتاب، متعلق به نخستین نمونه­‌های نقاشی غاری و مربوط به سی هزار سال پیش است و آخرین اثر متعلق به سال ۲۰۰۱ است.
در هر صفحه از کتاب یک تصویر، یک جدول از مختصات و مشخصات اثر و یک متن توصیفی دقیق وجود دارد که در آن خصوصیات سبکی، اهمیت تاریخی و زمینه‌­های اجتماعی، سیاسی و گاه اقتصادی خلق اثر نیز آمده است. همچنین در این اثر به شیوه ساخت، مواد و مصالح به کار رفته و اطلاعاتی درباره هنرمند و زمانه­‌اش نیز اشاره شده است.
این کتاب همچنین یک نمودار تاریخی و جغرافیایی دارد که تاریخ پیدایش و افول فرهنگ‌­ها و تمدن­‌ها، زمان پیدایش نهضت‌­ها و جریان­‌های هنری در محدوده‌­های جغرافیایی در آن نمایش داده شده است.
از دیگر ویژگی­‌های این کتاب واژه‌­نامه و نمایه آن است؛ در واژه‌­نامه، بسیاری از تکنیک­‌های ساخت آثار شرح داده شده و درباره فرهنگ‌­ها و تمدن­‌های معرفی شده در کتاب، اطلاعات مختصر و مفیدی ارائه شده است.
آخرین بخش کتاب نیز نمایه است که به مثابه یک فهرست دقیق برای جست­جو و یافتن تمام آثار، سبک­‌ها، هنرمندان و حتی کشورها عمل می­‌کند. این نمایه دوزبانه (فارسی به انگلیسی) است و خواننده می‌­تواند از معادل اصلی خبردار شود.
مخاطب اصلی این اثر نه فقط متخصصان، پژوهشگران، دانشجویان هنر و هنرمندان، بلکه تمام علاقه‌مندان به هنر هستند. این اثر برای علاقه‌مندان به حوزه‌­های تاریخ و مردم­‌شناسی و مطالعات تاریخ هنر، به­‌طور ویژه سودمند است زیرا حین معرفی هر اثر در اغلب موارد اطلاعات مفیدی از نحوه زندگی، خوراک، پوشاک و مناسک آن مردمان نیز ارائه شده است.

حمایت از هیچ

نویسنده: هارتموت لانگه
مترجم : محمود حسینی‌زاد
ناشر: چشمه
قیمت: ۱۲ هزار تومان
تعداد صفحات: ۱۴۰ صفحه

 

هارتموت لانگه نویسنده آلمانی متولد سال ۱۹۳۷ از جمله نویسندگان معروف این کشور پس از جنگ جهانی دوم است. او که در کودکی با خانواده اش از برلین به لهستان تبعید شده بود، پس از جنگ هم ناچار شد از چنگ حکومت آلمان نازی به ایتالیا پناه برده و سال ها در این کشور زندگی کند. این نویسنده در رشته سینما تحصیل کرده و در حوزه تئاتر نیز دارای تجربیات زیادی است. این نویسنده هنوز هم در ایتالیا زندگی می کند و به نگارش رمان، نمایشنامه و مقاله مشغول است.
جوایز گرهارد هاوپتمان، بنیاد آدناوئر و ایتالو سووو از جمله جوایزی هستند که لانگه در کارنامه دارد. کتاب «حمایت از هیچ» ۳ داستان از لانگه را با نام های «پلاکار»، «حمایت از هیچ» و «مستاجر جدید» شامل می شود. این داستان ها سال ۱۹۹۸ تحت عنوان مجموعه «نوول های ایتالیایی» به چاپ رسیدند.
۳ داستانی که در این کتاب چاپ شده اند، درباره شخصیت هایی هستند که برای فرار از تهی بودن تلاش می کنند. وجه تشابه داستان ها نیز این است که همگی با اتفاقات ساده و نه چندان جدی شروع می شوند اما این حوادث کوچک، کم کم بسط و گسترش پیدا می کنند.
در قسمتی از داستان «حمایت از هیچ» می خوانیم:
پدر به آنتونیو که عجله کرده بود تا زودتر از نشستن پشت میز خلاص شود، گفته بود «چیز مهمی نیست.»
آنتونیو چسب زخمی بالای ابروی راستش چسبانده بود و دوباره، مانند پیش از ظهر، رفته بود سراغ چرخ جلویی موتورسیکلتش که در اثر برخورد با دیوار، جا خورده بود. فرمان هم سفت شده بود و آنتونیو سعی داشت تنظمیش کند؛ دودستی موتور را گرفته بود و تکان می داد اما ظاهرا به سختی. مادر نگاهی نگرانی به پدر انداخت.
پدر تکرار کرد «چیز مهمی نیست»
اواخر بهار بود. خورشید بر فراز ویلاهای بتونی می تابید، تابش حرارت در هوا پرپر می زد و خانواده مامبرینی در سایه عمارت، پشت چپری نئی دور میز ناهار نشسته بود.
مادر رفت تا شکر و فنجان برای اسپرسو بیاورد. متعجب از سه کلمه ای که پدر زیرلبی، حتا سرش را هم بلند نکرده، گفته بود. متعجب بود که چرا دارد به این سه کلمه فکر می کند.
دلیلی نداشت نگران باشد. معلوم بود که آنتونیو با موتور به دیوار خورده اما ظاهرا توانسته بود به موقع ترمز کند. شدت تصادف هم به خاطر سطل زباله ای که آنتونیو از رویش رد شده بود، کمتر شده بود. شاید چرخ جلویی و دسته موتور سیکلت که آنتونیو آن را تا آخر محکم نگه داشته بود، شاید هم اصلا خود موتورسیکلت باعث شده بود تا آنتونیو با صورت به دیوار نخورد. البته بالای ابروی راستش شکافته بود ولی «خدا را شکر» اتفاقی نیافتاده بود.

شرلوک هلمز در قاب نقاشان /مینا استرآبادی

انتشارات فولیو لندن قصد دارد نسخه کمیک کتاب داستان‌های شرلوک هلمز را منتشر کند. فولیو برای این کار مسابقه‌ای بین نقاشان انگلیسی برگزار کرده است و روزنامه گاردین آثار فینالیست‌های این مسابقه را منتشر کرده است.
جمعیت فولیو انتشارات شهر لندن در سال ۱۹۴۷ تاسیس شد و از آن سال در زمینه چاپ کتاب‌های مصور فعالیت می‌کند.
این انتشارات برای چاپ جدیدترین نسخه مصور داستان‌های شرلوک هلمز نوشته «آرتور کونان دویل» مسابقه‌ای برگزار کرده بود که در این مسابقه ۴۵۰ اثر از طراحان و نقاشان تصاویر کمیک شرکت کردند.
به گفته انتشارات فولیو از بین این آثار ۲۴ اثر به مرحله پایانی راه یافته‌اند که قرار است از بین آنها یک هنرمند انتخاب شود تا نقاشی کتاب جدید ماجراهای شرلوک هلمز را انجام دهد.

روزنامه گاردین نمونه تصاویری از آثار فینالیست‌ها را منتشر کرده است که منتخبی از آن‌ها را با هم مرور می کنیم:

خداوندگاران عشق و الهام /لیلا سامانی

عشق بزرگ به مثابهی بستر یک داستان باشکوه و عشق نافرجام به منزلهی مولد یک شاهکار ادبی. عشق همواره شامهی حساس خلاقیت نویسندگان بسیاری را تحت تاثیر قرار دادهاست. از کمدی الهی دانته تا غرور و تعصب جین آستین، این الهههای الهام بخش نویسندگان بودهاند که آنها را به خلق آثار هنریشان برانگیختهاند. با هم مروری میکنیم بر نام برخی از این خداوندگاران الهام شعر و داستان که ادیبان بسیاری را به خلق جواهراتی گرانبها در دنیای ادبیات وادااشتهاند.

 

فانی براونی ، معشوقهی جان کیتس

شیدایی کوتاه مدت و اندوهبار جانی کیتس و فانی براونی، موجب خلق زیباترین اشعار این نابغهی عالم ادبیات شد. او در عمر کوتاه بیست و پنج سالهاش اشعار بدیع و نغزی سرود که برجستهترینشان متاثر از عشق او به فانی، دختر نوجوان همسایهاش بود. عشقی که از سوی خانواده و جامعه تخطئه میشد و به چند دیدار پنهانی محدود ماند. «ستارهی درخشان» و «بانوی دلربای بیرحم» از نامدارترین این غزلهای عاشقانهاند. ضعف جسمی یا تلخکامی عاشقانه، کدامیک سبب شدهاند تا کیتس عشق و مرگ را در اشعارش مرادف قرار دهد؟ جواب هرچه باشد، شور و تب پرتپش این دو دلداده برای همیشه در تاریخ ماندگار است.
بالشی ساخته از پستانهای رسیدهی عشق لطیفم
برای احساس فراز و فرود ملایمشان تا ابد
برای بیدارشدن در یک بیقراری شیرین تا ابد
برای گوش سپردن به نفسهای ملیح او هنوز، هنوز
و برای زیستنی اینچنین تا ابد
یا تسلیم دربرابر مرگ

بئاتریس پورتیناری، محبوبهی کودکی دانته آلیگیری

 

بنا به باور پژوهشگران ادبی، نخستین بارقهی عشق دانته به بئاتریس در قرن چهاردهم در فلورانس و هنگامی که هردوی آنها نه ساله بودهاند، درخشیدهاست. دانته به محض دیدن این دختر قلبفام پوش (سرخی عفیفانه) برای تمام عمرش شیفتهی او شد.
دانته در ۱۹ سالگی، نخستین اشعارش را در وصف معشوقهی آسمانی اش سرود و محبوبش بئاتریس را بسان فرشتگان و به پاکی و صفای آنها می دانست. بئاتریس اما با وجود آنکه از علاقه و محبت دانته نسبت به خودش آگاه بود، با شخص دیگری ازدواج کرد. قلب دانته از دوری بئاتریس جریحهدار شد، اما عشقش به او تا ابد پایدار ماند. بئاتریس در بیست و چهار سالگی مرد و ادیب بزرگ همتبارش را به هجری ابدی مبتلا کرد. مصیبتی که دانته را بیش از پیش در شعر و کلمه غرقه کرد.
بئاتریس، به عنوان الههی الهامبخش دانته برای خلق مجموعه اشعار زندگانی نو و شاهکارش کمدی الهی مشهور است. او در کمدی الهی به عنوان تجسم عشق سعادت بخش در نقش راهنمای دانته در بهشت ظاهر میشود.
کتاب «زندگانی نو» بیانگر داستان یک عشق با وقار قرون وسطی و محدودیت های یک عشق محجوبانه است. در این کتاب بئاتریس تجسمی از یک عشق تمامعیار است:
پس از پایان یافتن مراسم سوگواری از آنجا دور شدم،
سر به سوی قلمرو آسمانی بلند کردم و گفتم:
«ای روح زیبا! خوشا حال آن روح مرحمت یافتهای که
زین پس مجاز است تو را نظارهگر باشد…!» (ترجمه: فریده مهدوی دامغانی)

ژان دو وال، معشوقهی شارل بودلر

 

رابطهی عاشقانهی سودایی و پرتلاطم شارل بودلر با ژان دو وال، شیدایی دیگری بود که مسبب خلق آثار هنری بزرگی شد. بودلر به این زن دو رگهی زاده هاییتی دل بست و او را «ونوس سیاه» خواند. آنها بیست سال کنار یکدیگر زندگی کردند، این همزیستی با آنکه ارمغانی جز اضطراب و شومبختی نداشت، اما ژان تا پایان عمر بودلر هم در زندگی و هم در نوشتههای او پررنگترین نقش را ایفا کرد.
ژان یک هنرپیشه تئاتر بود و طالب یک زندگی سراسر عیاشی و پر اسراف. بودلر میگفت او را به سبب خون وحشیاش دوست دارد و همراه او به ولخرجی میراث پدری و عیش و نوش پرداخت، تا آنجا که کاسهی صبر مادرش لبریز شد و ژان را به تیغزنی، الکلی بودن و بدنامی متهم کرد، به دنبال همین نابسامانیها و پریشانیها بود که بودلر دست به یک خودکشی نافرجام زد. ادوارد مانه نقاش معروف هم طرحی معروف از این زن الهامبخش خلق کردهاست:
ایزدبانوی غریب، تیره و تار چونان شبانگاهان
که عطراش آمیزهی مشک است و تنباکو
«فاوست» بیشه، خالق جادو
ساحرهای با رانهای آبنوس، دختر نیمه شبان تاریک
لذیذتر است برایم از شراب آفریقایی و افیون و شراب بورگونی
اکسیر دهان تو، همانجا که عشق میخرامد.
آن دم که کاروان هوسام به سوی تو بار میبندد
سرچشمهی چشمان تو کویر غمهایم را سیراب میکند

از آن چشمان درشت و سیاه تو، کورهراهیست به سوی جانهامان
آه! ای دیو بیرحم! مرا از شعلههای آتش رها کن
«ستیکس» نیستم که نه بار دورت بچرخم

آه! افسوس نمیتوانم، ای بدکارهی سرکش
که رام کنم تو را، به زانو در آورم تو را
و «پروسرپین» بشوم در بستر چون دوزخ تو

(شعر «ولی نه سیراب» از مجموعه اشعار گلهای بدی)
*عنوان این شعر برگرفته از طنزیست منسوب به «ژوونال» که در باره مِسالین همسر کلادیوس امپراتور رُم سروده بود. مسالین، که گویا به مردبارگی تا حد افراط شهرت داشت، شبها را بیرون از خانه به صبح میرساند و سحر گاهان وقت ترک محل با افسوس میگفت: «خسته ” ولی نه سیرآب! “»
زلدا سایر همسر اف. اسکات فیتز جرالد

اسکات فیتزجرالد در نامهای دربارهی رابطهاش با همسرش چنین مینویسد: «من و زلدا گاهی چهار روز دعوا می‌کنیم؛ دعوایی که معمولا از یک مهمانی شبانه شروع می‌شود. با این حال ما هنوز به طرز وحشتناکی همدیگر را دوست داریم و تنها زوج ازدواج کرده خوشبختی هستیم که من می‌شناسم. شادی‌بخش‌ترین چیز‌ها در زندگی من این‌ها هستند: زلدا، و امید به اینکه کتابم چیز فوق‌العاده‌ای از کار در بیاید. دلم می‌خواهد دوباره تحسین شوم.»
زلدا، یکی از زیبارویان شناختهشدهی جنوب ایالات متحده بود. او رقصنده بود و از جمله پیشروان سلسله زنان دهه ۱۹۲۰ در آمریکا به شمار میرفت که به فلاپر شهره بودند و در پوشش و سکنات اجتماعی و زندگی جنسی هنجارشکن عمل میکردند. اسکات فیتزجرالد، نویسندهی کتاب «گتسبی بزرگ» زلدا را در سال ۱۹۱۸ در آلاباما ملاقات کرد و دو سال بعد پس از یک سلسله نامهنگاریهای عاشقانه وکسب موقعیت مالی مورد قبول زلدا، با او عقد ازدواج بست. باوجود زندگی زناشویی آشوبزده و تراژدی وار این دو، نویسندگی فیتزجرالد عمیقا متاثر از زلدا و نحوهی سلوک و کردار او بود، او برای برساختن شخصیتهای زن آثار داستانیاش، درکش از کاراکتر زلدا را با دریافتهایش از دفترچه خاطرات او میآمیخت. زلدا را مرادف شخصیت «نیکول درایور» در رمان «لطیف است شب» دانستهاند و به گونهای شرح حسادتها و تنشهاییست که او و همسرش با آن دست به گریبان بودند.
اما با این حال تاثیر زلدا، بر فیتزجرالد در گسترش نگاه او به زنان «عصر جاز» بسیار قابل تامل تر است. زلدا، پس از ابتلا به بیماریهای روحی روانی در سال ۱۹۳۲ در آسایشگاهی در مریلند بستری شد و در همانجا رمان «والس را برای من آزاد بگذارید» را بر اساس زندگی خودش و اسکات نوشت. در این رمان، شخصیت زن داستان که با مرد موفق و صاحب نامی ازدواج کرده، سعی می‌کند جایگاهی فرا‌تر از «همسر آدم معروف بودن» پیدا کند و رویاهای شخصی خودش را برای رقص باله پی‌ بگیرد اما هر چند در رقص توفیقاتی به دست می‌آورد، تحمل فشارهای روانی را ندارد و درهم می‌شکند. زلدا، سرانجام هم در یک حادثه آتش سوزی در آسایشگاه روانی جان سپرد.

تام لفروی، عشق نافرجام جین آستین

 

جین آستین، شش رمان نوشت و طی آنها با تمرکز بر تجربه های دختران جوان در مسیر انتخاب شریک زندگی، پایهگذاری ازدواج را ارتقا بخشید. در هر کدام از آنها یک زن شایسته با مردی که به اندازه کافی لیاقت او را دارد، جفت می‌شود. این مرد ممکن است یک دوست خانوادگی باشد، کاپیتان یک کشتی یا یکی از پسرخالهها. هر کدام از آنها شکل متفاوتی از یک همسر مناسب‌اند. برای یک سال درگیر رابطهای توفانی با تام لفروی، دانشجوی ایرلندی رشته حقوق بود که بعدها قاضی القضات ایرلند شد. این برهه مصادف بود با زمان نگارش شاهکار آستین با نام «غرور و تعصب». آستین، این رمان کلاسیک را در دهه ۱۷۹۰ به نگارش درآورد. به عقیده بسیاری شخصیتهای اصلی این رمان و روابط عاشقانهشان به شکلی وسیع متاثر از این رابطه آستن بودهاست و تام لفروی را الهام‌بخش خلق شخصیت «آقای دارسی» میدانند. امروز ما میدانیم که عشق آنها به سرانجامی نرسید و آستن تا پایان عمرش مجرد ماند.

ماود گان زنی که قلب ویلیام باتلر ییتس را شکست

 

ویلیام باتلر ییتس، شاعر، نویسنده و برنده نوبل ادبی سال ۱۹۲۳، بیست و چهار ساله بود که ماود گان، هنرپیشهی زیبا و ملیگرای افراطی لندن را ملاقات کرد و دلباختهی او شد. خودش در این باره نوشته است: «وقتی آن ملیگرای موسرخ را دیدم مصایب زندگیام آغاز شد.» او برای چند سال متمادی از ماد درخوسات ازدواج میکرد و دختر جوان با وجود پاس داشتن دوستی ییتس، سرسختانه از پذیرش زندگی مشترک با او سرباز میزد، چرا که ییتس نه کاتولیک بود و نه یک انقلابی. روح ییتس از پس شکست در این عشق در هم شکست و همین سرخوردگی در اشعار دورهی دوم او بازتاب گستردهای پیدا کرد. او درست یک روز پس از رد بی چون و چرای تقاضای ازدواجش شعر معروف «پرندههای سپید» را نوشت. ماد به ییتس گفته بود که  از میان همه پرندگان دوست دارد که مرغ دریایی باشد. ییتز در این سروده این آرزوی ماد را محقق کرده است:
میخواهم که ما پرندههای سپیدی بودیم ، دلدارمن، بر فراز کف کرده موج!
خسته از شراره شهاب ، پیش از آنکه بگریزد و پنهان شود ز اوج؛
و تابش ستاره آبی به گرگ و میش پگاهان ، آویخته از لبه آسمان به زیر،
بیدار کرده در دلهامان، نازنین من، اندوهی که نخواهد مرد به دلپذیر.

نورا بارناکل و جیمز جویس، شور و پروا

 

۱۶ ژوئن روزی که داستان «اولیسس» جیمز جویس در آن رخ میدهد و و حالا ایرلندیها آن را گرامی میدارند، در حقیقت روزیست که نورا بارناکل، زن یاغی ایرلندی با جیمز جویس برای نخستین بار همدیگر را ملاقات میکنند و در حاشیه رودخانه لیفی همدیگر را کشف میکنند و اینطور شور و حرارت بی مثال نورا سرآغاز رابطهی مالیخولیایی او و جویس را رقم میزند. نورا الهامبخش بسیاری از آثار جویس شد. کاراکتر او در وجود بسیاری از زنان داستانهای شریک زندگیاش هویداست. خاطرهی او از مرگ یکی از عشاق گذشتهاش در شخصیت «گرتا» در داستان «مردگان»، گفتار بی پروا و خاکی «مولی بلوم» در اولیس و کاراکتر «آنا لیویا پلوربل» در بیداری فینیگانها از جملهی این تاثیرات است.
جویس و نورا هم روابط پرتنشی داشتند. نورا زنی عامی و از طبقات فرودست بود و به ندرت کارهای جویس را می خواند و این اوقات مرد را تلخ تر می کرد. نورا گاهی می گفت که ترجیح می داده جویس خواننده شود. جویس نسبت به روابط بیشمار نورا در گذشته حساس بود و به مردانی که در زندگیاش بودند حسادت میکرد. شخصیت مایکِل فیوری در داستان «مردگان» که تمام شب پای پنجره اتاق گِرتا در باران می ایستد و روز بعد جان می سپارد، بر اساس یکی از دوست پسرهای نورا در گالوِی آفریده شده است به نام مایکل فینی. دو تا از دوست پسرهای نورا در زمانی که با او بودند، جان سپردند. دخترهای صومعه ای که نورا در گالوی آنجا درس خوانده بود، به او مرد کُش می گفتند.

«نورای عزیز، بگذار عشقمان همین‌طور که هست بماند و هیچ‌گاه پایان نپذیرد. حالا عشق حسود لجباز خطاکار عجیبت را درک می‌کنی عزیزترین من، نه؟ … بگذار تو را به شیوه‌ی خودم دوست بدارم، بگذار احساس کنم قلبت همیشه نزدیک قلب من است تا تک‌تک تپش‌ها، غصه‌ها و شادی‌های زندگی‌ام را بشنوم…»

بازارچه کتاب .. بادهای افسون /بهارک عرفان

بازارچه‌ی کتاب این هفته‌ی ما سرکی‌ست به پیشخوان کتاب‌فروشی‌های گوشه‌گوشه‌ی جهان کتاب. عناوین برگزیده‌ی ما در این گذر و نظر اینهاست:

بادهای افسون

 

نویسنده: پرویز براتی
ناشر: چشمه
تعداد صفحات: ۱۸۶ صفحه
قیمت: ۱۷هزار تومان

 

نویسنده در این کتاب در ۲۴ فصل با نگاهی توصیفی و در عین حال دیرینه‌شناسـانه به بررسی ابعاد و وجوه مختلف علوم غریبه در ایران پرداخته و فصل‌هایی را نیز به جادو، کیمیاگری، طلسمات و شاخه‌های دیگر علوم غریبه اختصاص داده است. همچنین بخش‌هایی از کتاب به بررسی جایگاه این علوم در غرب اختصاص دارد. کتاب‌شناسی علوم غریبه در ایران بخش دیگر این کتاب است که به معرفی مهم‌ترین کتاب‌های این حوزه در چند صد سال گذشته می‌پردازد. از ویژگی‌های کتاب، اختصاص فصل‌هایی به شخصیت‌های مرتبط با علوم غریبه همچون بلیناس حکیم، آصف ابن‌برخیا، افلاطون، یونگ، رازی، سهروردی، ابن‌عربی، شیخ بهایی، مُلّا حسین واعظ کاشفی و دیگران است.

از ادبیات غریبه تا سخن غریبه، زبان و معنا در متون غریبه، علوم غریبه به مثابه هنر، علوم غریبه: از هند تا پاکستان و علوم غریبه در غرب از دیگر فصل‌های کتاب است. فصلی از کتاب هم به این مسئله می‌پردازد که علوم غریبه پای در واقعیت دارد یا خرافات؟
براتی در مقدمه کتاب به این مساله اشاره می کند که هدف از پرداختن به این علوم،نه تایید محتوای موجود در آن ها بلکه آشنا کردن مخاطب با برخی زوایای پنهان ذهنیت تاریخی ایرانی و تمرکز بر متن هایی با پس زمینه امر غریب است.

دلمشغولی‌های بهار

نویسنده: ناصرالدین پروین
ناشر: انتشارات جهان کتاب
تعداد صفحات: ۴۴۸ صفحه
قیمت:  ۳۵ هزار تومان

 

اثر پیش رو، مجموعه‌ای از بررسی‌های ناصرالدین پروین درباره شاعر، مبارز سیاسی و روزنامه‌نگار تاریخ ایران، محمدتقی بهار (ملک‌الشعرای بهار) است. در این کتاب ۵۲ مقاله از آثار بهار گردآوری و چاپ شده است. نویسنده همچنین در مقاله‌ای تاریخ دقیق اجرای ترانه «مرغ سحر»، اثر جاودانه بهار، و انگیزه راستین سرودن آن را مطرح کرده است.
مقاله‌های سیاسی و اجتماعی بهار از نظر حجم بزرگترین بخش از میراث قلمی‌اوست. این مقاله‌ها، علاوه بر روشن ساختن گوشه‌هایی از تاریخ معاصر ایران، سیر اندیشه سیاسی و تحول نثر و حتی نظم ملک‌الشعرا را می‌شناساند. زندگی اجتماعی و فرهنگی، و دوره کمتر شناخته شده اما طولانی و پرتلاطم روزنامه‌نگاری ملک‌الشعرا مورد بحث قرار گرفته است. «ملک‌الشعرای بهار آغاز «نویسندگی در جراید ملّی» خود را پس از گشایش تهران به دست مشروطه‌خواهان در ‌۲۴ تیر ۱۲۸۸ نوشته است. حال‌آن‌که ۵ ماه پیش از آن، یعنی از ۲۸ اسفند ۱۲۸۷‌ که هنوز استبداد صغیر در تهران حاکم بود، در انتشار روزنامه نیمه‌علنی خراسان انباز شد و همین تاریخ را باید آغاز روزنامه‌نگاری او دانست.
کتاب مورد نظر ۴ بخش اصلی دارد که به ترتیب عبارت اند از: «برای شناخت شاعر سیاست پیشه»، «بهار و روزنامه نگاری زمانه او»، «بهار در پهنه ادب» و «گزیده ای از مقاله‌های سیاسی – اجتماعی بهار»
در پادشاهی پهلوی اول و نظر بهار درباره سردار/شاه، نگاه بهار به خودی، بلشویسم حزب توده و سوسیالیسم بهار، ملت و جامعه ایرانی، دوره چیرگی شیر مازندران و … از جمله موضوعات و عناوینی هستند که در بخش اول کتاب به آن‌ها پرداخته شده است. در بخش دوم، دوران تهران انتشار نوبهار، سرپرستی روزنامه‌های اقلیت، پس از جنگ جهانی دوم و ویژگی‌های روزنامه نگاری بهار مطرح شده اند.
دیوان ناقص، اشاره ای به شیوه شاعری بهار، قالب و مضمون نو، دو شعر که در دیوان نیامده است، درباره ترانه مرغ سحر، نثر ملک الشعرا و بهار داستان نویس هم عناوینی هستند که در بخش سوم مورد توجه قرار گرفته اند. برخی از عناوین چاپ شده در بخش چهارم کتاب هم که گزیده ای از مقالات بهار را شامل می‌شود، به این ترتیب هستند: یک اقدام جانیانه!، ورشکستگی خزانه، نسل معاصر!، ایران و سردار سپه، اشخاص و اشخاص، آزادی خواه، دنیا با زورمند مخالف است، اطلاعات مهمه، بر دوش بشر!، ایران در مجلس اعیان انگلستان، دیباچه نوبهار، دنیا در چه حال است؟ ما در چه حالیم؟، برای یادآوری دیگران، یکی برای همه، پس چرا ما استقلال نداریم؟، بلای فقر؟، شعله‌های نفت!، رد مغالطه، آزادی خواه، درخواست‌های من و …

 

 

 

زمان نگری و کیهان باوری در عصر صفویه

نویسنده: بهزاد کریمی
ناشر: نشر ققنوس
تعداد صفحات: ۱۸۴ صفحه
قیمت: ۱۴ هزار تومان

 

 

این کتاب، ۵ مقاله یا جستار را شامل می‌شود که نقطه اشتراکشان، موضوع زمان و کیهان است. به گفته مولف کتاب، تامل و تحقیق در مفاهیم زمان و کیهان و کیفیت تجلی آن‌ها در عرصه تاریخ و به ویژه تاریخ نگاری، انگیزه اصلی فراهم آوردن این اثر بوده است. کتاب مذکور ۳ مقاله تالیفی و ۲ نوشتار ترجمه ای را در بر می‌گیرد. در زمینه تکمیل و پیشبرد این تحقیقات، صادق آیینه‌وند، نویسنده اثر را راهنمایی کرده و مشاوره داده است.
سه جستار تالیفی کتاب پیش رو، در واقع بخشی از یک پژوهش بزرگ تر تحت عنوان «زمان نگری و کیهان باوری در عصر صفویه» است که مولف پس از مقطع دکترا موفق به سرانجام رساندنش شده است. ۲ جستار ترجمه ای نیز نوشتارهایی هستند که طی مسیر پژوهشی مورد اشاره بهزاد کریمی، نوشته شده اند و برای چاپ این کتاب به فارسی ترجمه شده اند. دو مطلب یادشده، طرح‌ها و رویکردهایی نو را برای ارزیابی زمان و کیهان در تاریخ ایران و جهان اسلام ارائه می‌کنند.
عناوین اصلی مقالات یا جستارهای این کتاب به این ترتیب اند:
انواع زمان: تاملاتی در باب زمان با تکیه بر عصر صفویه، تاریخ نگاری کیهان شناختی: پیوند تاریخ‌نگاری و تنجیم در عصر صفویه، بازخوانی زمان و کیهان در جنبش نقطویه: تاملی در روایت‌های تاریخ نگارانه عصر صفوی، نظم کیهان شناختی چیزها در ایران عصر صفوی، زمان اسلامی: بازاندیشی وقایع نگاری در تاریخ نگاری جوامع مسلمان.
پژوهش در معنا و تاثیر دو مفهوم زمان و کیهان در تاریخ نگاری عصر صفویه، با این پرسش اساسی آغاز می‌شود که آیا ایده‌های کیهانی می‌توانسته اند بر محتوای تاریخ نگاری‌ها و نیز شیوه‌های تاریخ نویسی تاثیرگذار باشند؟ اگر آری، چگونه؟ مولف با توجه به میراث غنی تاریخ نگاری عصر صفویه و نیز با ملاحظه آشنایی بیشتر با این دوره تاریخی، رسیدگی به پاسخ این سوال را ابتدای کتاب خود آورده و در ادامه به موضوعات دیگر پرداخته است.

 

کمیسیر برونتی یاد می‌گیرد هیچ کتابی را از روی جلد قضاوت نکند

نویسنده: دونا لئون
مترجم : سبا هاشمی‌نسب
ناشر:  چترنگ
قیمت: ۲۷ هزار تومان
تعداد صفحات: ۳۰۰ صفحه

 

 

کمیسر برونتی» قهرمان سری چندجلدی رمان‌های «دونا لئون» این‌بار وارد ماجرایی می‌شود که در قلب دنیای کتاب‌ها و ادبیات رخ می‌دهد؛ «از روی جلد» روایت کتاب‌هایی ارزشمند است که از کتابخانه‌ای در ونیز به سرقت می‌رود. کارکنان کتابخانه تردیدی ندارند که سارق محققی آمریکایی است، ولی داستان به سادگی‌ای که به نظر می‌رسد، نیست. برونتی برای آشکار کردن حقیقتی مخوف ناگزیر گریزی به گذشته می‌زند…
دونا لئون همواره به دلیل شخصیت‌پردازی منحصربه‌فردی که شخصیت‌های داستانش را برای مخاطبان ملموس می‌کند، زیبایی‌ای که در پرداخت صحنه به کار می‌برد و بی‌پروایی‌اش در کندوکاو سیاست، اخلاقیات و فرهنگ معاصر ایتالیا مورد توجه بسیاری در سراسر جهان بوده است.
در قسمتی از کتاب می‌خوانیم:
«کتاب رویی را برداشت و ببازش کرد. برونتی نزدیکتر رفت و صفحه سفید اول کتاب را دید. بعد دوتورسا کتاب را ورق زد و او سمت راست، چشمش به صفحه عنوان افتاد. صفحه پیشگفتار که حالا سر جایش نبود، به شکل باریکه‌ای سربه‌هوا خودنمایی می‌کرد. هر چند که این تکه کاغذ کوچک به هر چیزی بجز زخم و جراحت شباهت داشت، برونتی بی‌اختیار با خودش فکر کرد کتاب درد کشیده است»

ری‌استارت: آنارشیسم عملگرا و انفعال احزاب اپوزیسیون ایرانی/کامران تیموری

اخیرا در باب جنبش ری‌استارت و اقدامات آنها مبنی بر حمله به اماکنی همچون مساجد، پایگاه‌های بسیج، حسینیه‌ها، دستگاه‌های عابربانک و غیره، مواردی شنیده و خوانده‌ایم. در شرایطی که در چند سال اخیر فضای امنیتی و اجتماعی ایران با نوعی از خفقان سیاسی، امنیتی و اجتماعی همراه بوده است، موفقیت اقدامات عملی و تخریبی گروهی همچون ری‌استارت جالب توجه می‌نماید. زمانی که اغلب احزاب اپوزیسیون ایرانی از سر یاس و یا از بیم سوریه‌ای شدن ایران، از هر گونه تلاش عملی در جهت تغییر رژیم دست کشیده بودند و عطای آن را به لقایش بخشیده بودند، گروهی به نام ری‌استارت در قالب اپوزیسیون جدید رژیم ظهور می کند و در همان بدو تاسیس به شیوه‌ای عملی دست به کار می‌شود و بسیاری از اماکن دولتی و نهادهای مذهبی را به آتش می‌کشد.

ری‌استارت چیست؟

ری‌استارت را باید بیشتر به لحاظ عملی توصیف کرد تا تئوریک. چون جالب است بدانید که کل مطالب تئوریک نوشته شده در باب این گروه از چند صفحه تجاوز نمی‌کند.
این گروه توسط سید محمد حسینی، مجری و شومن پیشین رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی – اکنون مقیم آمریکا – پایه‌گذاری شده است. به گفته ی وی، مبانی فکری و فلسفی این گروه برگرفته از آرای افلاطون و ارسطو، به ویژه نظریه اریستوکراسی افلاطون و نیز اندیشه های مولوی، سعدی و حافظ است! و آرمان نهایی آنها تاسیس امپراتوری تصوف و امپراتوری کوروش است! همچینین اصولی را بر مبنای این اندیشه تحت عنوان اصول قانون اساسی تدوین کرده اند که ترکیبی از فلسفه یونانی، عرفان اسلامی و تصوف، دموکراسی غربی، اندیشه های ملی‌گرایانه بر محوریت کوروش کبیر است. یعنی شلم شوربایی از اندیشه ها و البته همراه با پارادوکسی عجیب بین آنها.
البته همانطور که اشاره کردم، این در واقع کلیتی از اندیشه‌هایی است که به ذهن آقای حسینی خطور کرده است و هیچ گونه تئوری پردازی برای آن نشده است. تاکید ایشان بر اقدام عملی جهت سرنگونی رژیم اسلامی است تا تئوری پردازی. شاید بر عکس همه اندیشه های پیشین، ترتیب نظر و عمل را جابه جا کرده اند، بدین گونه که اول دست به عمل می‌زنند و شاید بعدها آن را تئوریزه می‌کنند!
همانطور که از توصیف این گروه بر آید، هیچ گونه اندیشه و فلسفه خاص و هیچ گونه نشانه‌هایی مبنی بر وجود جنبش یا ایدئولوژی سیاسی در این گروه دیده نمی‌شود. البته ادعایی هم در این مورد ندارند. اندیشه آنها نه مبانی سیاسی و تئوریک دارد، نه در قالب یک جنبش سیاسی می گنجد و نه از پیشینه و تجربه‌ای برخوردارند.
اما چرا این گروه به این سرعت پا می‌گیرد و عملا هم موفق به جذب نیرو و انجام اقداماتی عملی علیه رژیم می‌شود؟
جواب تقریبا واضح است، از یک سو وخیم شدن اوضاع اقتصادی و اجتماعی مردم، فساد سیستماتیک و گسترده حکومتی، خفقان و به بن بست رسیدن حاکمیت، و از طرف دیگر انفعال اپوزیسیون ایرانی داخل و خارج از کشور. توده‌ها، به ویژه توده‌های ستمدیده و تحقیر شده تا ابد منتظر جریانات و احزاب نمی‌مانند. آنها شاید مدتی در برابر ناملایمات سکوت کنند، اما اگر به تعبیر این روزها کارد به استخوانشان برسد، بدون توجه به هر گونه عواقبی دست به اقدامی ویرانگر می‌زنند. در چنین شرایطی آنها بیشتر از آنکه فکر کنند دست به عمل می‌زنند. طبیعی است آدمها عموما وقتی کاسه صبرشان لبریز می شود بیشتر احساسی عمل می کنند تا عقلانی. آنهآ منتظر دستی از غیب نمی مانند. انقلاب خلقهای ایران در سال ۵٧ نیز تا حدی از همین دست بود. انقلاب ایران در واقع تیری بود که از یک کمان غیر عقلانی رها شد.
ری‌استارتها از جمله همین طیف از مردم هستند که جان به لب شده اند و مقاومت در برابر رژیم برای آنها زندگی است. آنها دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند. کسانی که چیزی برای از دست دادن ندارند، می توانند برای هر نوع رژیمی کابوس بیافرینند.
اکنون موجی جدید از اعتراضات بر علیه رژیم آغاز شده است که در نوع خود تفاوت قابل توجهی با موارد پیشین دارد. این موج دیگر اصلاح طلب و اصولگرا نمی شناسد، دیگر دنبال پس گرفتن رای خود نیست بلکه قبل از هر کس علیه کسی شعار می دهد که بهش رای داده است. روش آنها بر نفی است تا اثبات. نفی هر نوع گروه وابسته به حکومت. نفی هر نوع سیاست داخلی و خارجی حکومت. و در کل نفی کلیت انقلاب و رژیم برآمده از آن. علاوه بر این، حرکت اعتراضی مردم این بار همسو با ملزومات منطقه‌ای و بین‌المللی است که همگی در راستای تغییر رژیم ایران و یا حد‌اقل وادار کردن آن به عقب‌نشینی و پاسخگویی صورت می‌گیرد.
سخن پایانی
هر چند ری‌‌استارت‌ها فاقد هر گونه برنامه منسجم و آلترناتیوی عینی برای آینده ایران هستند و حتی نمی‌توان نام جنبش بر آن گذاشت، اما می‌توان آن را نوعی آنارشیسم عملی تلقی کرد. آنها بدون پشتوانه تئوریک دست به اقدام زدند و به سرعت از طرف جوانان به ستوه آمده نسل جدید مورد استقال قرار گرفنتد. اقدامات آنها را در جرات بخشیدن به توده مردم برای اقدام به تظاهرات کنونی علیه رژیم نباید نادیده گرفت. در واقع موفقیت نسبی این گروه ناشی از انفعال احزاب اپوزیسون ایرانی خارج از کشور است. احزابی که در همان دامی گرفتار شده بودند که رژیم برای آنها پهن کرده بود، یعنی رضایت دادن به رژیم فعلی برای جلوگیری کردن از سوریه‌ای شدن ایران! اما تحولات کنونی نشان از آن است که مردم هر گاه از احزاب و جریانها ناامید شوند، خود دست به اقدام خواهند زد. شاید این سرآغاز حرکت آنها برای تغییر رژیم باشد، اما اگر تصمیم بگیرند که یک بار و برای همیشه با استبداد دینی خامنه‌ای خداحافظی کنند، نه تنها منتظر آلترناتیو نخواهند ماند بلکه شاید دست به آلترناتیوسازی هم بزنند.

* کارشناسی ارشد روابط بین الملل

انصاف نا تمام، کودتای دروغین /مهرداد زمانی


کتاب های خاطرات دیگر به بخشی از ادبیات معاصر ایران تبدیل شده اند، بویژه در خارج از کشور که امکان انتشار بدون سانسور کتاب فراهم است و دست را برای فعالین و شاهدان حوادث ۴۰ سال حکومت جمهوری اسلامی باز می گذارد؛ حوادثی که تقریبا به تمامی از معبر استبداد می گذرد.
برای مورخان آینده حتما کتا ب های خاطرات منابع بسیار معتبرتری از “تاریخ و تقویم ها” جعلی هستند که توسط ارگانهای امنیتی ساخته و پرداخته می شوند.
در میان کتاب های خاطرات منتشره که بیشترهم به فعالین “چپ” ایران تعلق دارند، برخی جنبه روایی که خاص این قبیل کتاب هاست را با وجه ادبی آمیخته اند و باین ترتیب به کتاب ارزش بیشتری بخشیده اند.
“قطره در عسل”- نامی که از یک ضرب المثل روسی گرفته شده- و توسط شیوا فرهمند راد- بقول خودش”کادر نورچشمی” حزب توده- نوشته شده و اخیرا توسط انتشارات اچ اند اس روانه بازار کتاب شده؛ از نمونه های نادر این قبیل کتاب هاست که “انصاف” را تقریبا تا اواخر کتاب حفظ کرده است. شخصیت پردازی کتاب سیاه و سفید نیست. نویسنده به روال غالب نویسندگان خودشان را در هیئت” قهرمان” ندیده و در باره دیگران هم اظهار نظر قطعی اعم از مثبت ویا منفی نکرده است. کتاب، انسان ها را در متن حوادث هولناک تاریخی می بیند و درمتن جامعه معنایشان می کند. امری که شاید از تاثیر همنشینی طولانی با احسان طبری ناشی شده باشد و خلق و خوی فیلسوف نرمی را منعکس کند که گرفتار روزگاری دژخیمی شد.
کتاب – انگار مانند چرخش قطران در عسل- در سه زمان متفاوت روایت می شود: زندگی نویسنده از ایام کودکی- دوران فعالیت سیاسی در ایران- روزگار مهاجرت در شوروی سابق و سوئد. خواننده بین گذشته و حال و آینده می گردد و سرنوشت جوانی آرمانی را ورق می زند که از اوج امید به قعر فاجعه فرو افتاده۰ مهندس جوانی، هنرمند و شیفته سینما و شعر و موسیقی که از خطر دستگیری و شکنجه گریخته، به هزار بدبختی خود را به سرزمین آرزوها” رسانده و بدستور”رهبری حزب” مجبور به کاردر کارخانه های کهنه ” سوسیالیسم واقعا موجود” شده است.
روایتی چنین با ساختاری رمان مانند، سه منظر بر خواننده می گشاید: دیروزی که به انقلاب منجر شد- چند چون زندگی واقعی در اتحاد شوروی- و فرارو فرود در کشور پیشرفته سرمایه داری چون سوئد.
کتاب خشک و یکدست هم نیست و شعر و سینما و عشق فضای تیره مبارزه سیاسی در فضای جمهوری اسلامی و زندگی در کشور رویاها- شوروی- را کمی قابل تامل می کند. مقایسه زندگی وکار که در سطور کتاب موج می زند، بی توضیح اضافی نشان می دهد که چرا آن نظام فرو پاشید و این سیستم باقی ماند.
نو آوری دیگر کتاب یاد آوری سرنوشت کسانی است که د رهر بخش از انها نام برده شده است و از کنا رهم قرار دادن آنها سیاهه بلندی از جانباختگان، اعدامیان، زندانیان و تبعیدیان بدست می آید.
“قطران در عسل” ۵۷۵ صفحه است و “انصاف” تا صفحه ۵۱۰ یعنی فصل ۹۱ کتاب ادامه دارد. حالا نویسنده از جهنم شوروی جان بدر برده و د ربهشت سوئد زندگی از سر گرفته است.زاویه نگاه ناگهان عوض می شود و از مشاهدات نویسنده به شنیده ها و خوانده های او در باره سرکوب حزب توده و “کودتای دروغین ” و سازنده این دروغ می رسد.در صفحه ۵۱۱ ” بازجوی به آذین هویت این شخص را برای به آذین فاش” می کند. نویسنده نمی داند و یا نمی نویسد که ” بازجوی به آذین” جلاد بیرحمی است بنام “برادر مجتبی” که نام کاملش “مجتبی سواد کوهی” است. همان سر بازجوی پرونده حزب توده که نورالدین کیانوری چند بار از او در نامه های بعد از زندانش نام برده است. و هیچ توضیحی نمی دهد که چرااین سربازجو هویت شخصی را برای به آذین زندانی فاش می کند که:” او بود که داستان توطئه کودتا را سرهم کرد…”
برای اطلاع بیشتر خواننده ذکر این نکته ضروری است که بر اساس اسناد متعدد موجود، بعد از دستگیری گروه اول رهبران حزب توده در ۱۷ بهمن ۱۳۶۱ و اعمال شکنجه در نوروز همان سال یعنی یک ماه ونیم بعد به کودتائی در زیر شکنجه اعتراف گرفته شد که قرار بود در ۱۴ فروردین بااشتراک شوروی و آمریکا به انجام برسد که البته سراپا دروغ بود.
نویسنده منصف “قطران در عسل” که همه اموربا کنجکاوی می کاود از خود نمی پرسد:
-چگونه ممکن است کودتایی بعد از دوماه عملی شود، درحالکیه تقریبا همه رهبران اصلی حزب در زندان هستند؟
-شخصی که سر بازجو نام او را برای به آذین” فاش ” کرده و تنها سمتش خبرنگار روزنامه مردم بوده چگونه می توانسته از این کودتای حیرت آور با همه جزئیاتش اطلاع داشته باشد؛ د رحالیکه دبیر اول حزب و اعضای هیئت سیاسی هم بی خبربوده اند؟
-….دهها سوال مشابه.
نویسنده ی تا اینجا منصف نه تنها به این پرسش ها نمی پردازد، بلکه برای رعایت انصاف به منابع دیگری که د رباره”کودتای دروغین” منتشر شده اند، کمترین اشاره ای هم نمی کند. علاوه بر مطالب متعددی که در پیک نت و منابع دیگر در باره “کودتای دروغین” منتشر شده، منبع دست اولی از چند سال پیش د ردستر س عموم است. در کتاب” نامه هایی به شکنجه گرم” نوشته هوشنگ اسدی شرح مفصلی در باره این ماجرا داده شده است. نویسنده کتاب” قطران در عسل” هم دو بار ازاین کتاب بعنوان منبع استفاده کرده است. اما در مورد کودتا تنها منبعش سخنان سر بازجوی جنایتکاری است که معلوم نیست چرا چنین رازی را در سلول برای”به آذین” فاش کرده است؟ آیا با توجه به مواضع به آذین که بعد ازآزادی در کتاب” از هر دری” برای همگان روشن می شود، قصد دستگاه امنیتی این نبوده است که دروغی را از زبان” به آذین” منتشر کنند تا بر راز اصلی کودتا پوشش بگذارند؟
وآخرین پرسش شاید این باشد که نویسنده منصف “قطران در عسل” چگونه از سخنان سر بازجوی مخوف بعنوان منبع استفاده می کند و از شرح مفصل قربانی همان بازجو تن می زند.
و با همه اینها” قطران در عسل” کتابی متفاوت و خواندنی از سرگذشت نسل بزرگ آرمانی است که قربانی سیاست غلط حزب توده و اتحاد شوروی شد. ایکاش صفحه بندی کتاب هم مانند جلد آن حرفه ای بود و به ماندگاری کتاب کمک بیشتری می کرد.

قاصدک های بی خبر مجموعۀ اشعار/رضا اغنمی

نام کتاب: قاصدک های بی خبر
نام شاعر: بهرام غیاثی
ناشر: نشر مهری. لندن
چاپ اول: ۱۳۹۶– ۲۰۱۷. لندن

 

درعنوان “درباره نویسنده” بیوگرافی کوتاهی از سراینده دفتر آمده است که:« دکتربهرام غیاثی متولد تهران و دانش آموخته رشتۀ مهندسی ازدانشگاه واشنگتن (سیاتل) و امپریال کالج لندن و همچنین رشتۀ حقوق بین الملل ازدانشگاه لندن می باشد. اودر رشتۀ حقوق بین الملل تدریس وپژوهش می نماید. این مجموعه گزیده ایست از اشعار او که در سه دهه گذشته نوشته شده است».

 

دفتر شامل ۳۴ عنوان با سروده های پرمحتوا درنود برگ منتشرشده است.

قطعاتی از سروده های این دفتر و فشرده ای از برخی ها را جهت معرفی برگزیده ام.
نخستین برگ ازسروده های این دفتر عنوان: «و زندگی پرپر می شود»:

شکوفه های صورتی گیلاس/ همه پرپر می شوند/ و قاصدک های پُر خبر، / ازهمه جا، بی خبر می شوند./ سینه های پُر حرارت یار/ سرد همچو سنگ مرمر می شوند/ و شعله های سرکش عشق، / تلی ز خاکستر می شوند / دیرینه آشنای من / همچون غریبه ای رهگذر می شود./ و سپیده دم فردای من / نیامده، روانه راه دگر می شود. / سایۀ همیشه در کنار من، / همچو گمشده ای، در به در می شود، / و زندگی، همچو پروانه ای سپید، / ناگهان، بی اثر می شود».

دومین سروده، همه پرسش است در سه برگ و عنوان «بود ونبود» برپیشانی دارد :

«آغاز قصۀ من،/ آخر بگو کجا بود، / بودن یا نبودن؟ / سرمنشاء وجودم، / آری بگو کجا بود، / بودن یا نبودن؟ /
مولود هستی من،/ قاصدک کجا بود،/ بودن یا نبودن؟/ تندیس خاک من، / خاکِ ره کجا بود، / بودن یا نبودن؟/ همتای سایۀ من،/ خاموش در کجا بود،/ بودن یا نبودن؟/ . . . . . . . . . . . . . . . . . … اهریمن وما ومن،/ رمیده از کجا بود / بودن یا نبودن؟/ آخربگو کدامین،/ در خانۀ خدا بود / بودن یا نبودن؟ ».

وجود، پنداری ادامۀ بود ونبود است و یادآور سروده پرآوازۀ شکسپیر. و تداوم ابهام در استورۀ آفرنیش!
«وجود،
قصۀ مُبهم بود و نبود:
قصۀ پرواز در بی نهایت، و حدود؛
قصۀ کورانۀ پرستش و سجود؛
قصۀ کنکاش بی نتیجه و سود؛
قصۀ پاره افکار بی تار و پود؛
قصۀ لحظه های پُر ز نور و انتهایی کبود؛
قصۀ آمدنی و رفتنی دیر و زود».

در عنوان «قصه ی وجود» باز بودن و نبودن و انگیزه های وجود، بود ونبودِ دنبال می کند. می داند نه پاسخ دهنده ای هست و نه پاسخی که پرسشگر سمجی مثل سراینده را قانع کند! رهرو راه جستجوگران گذشتۀ تاریخی ست. جز پرسیدن و دور هستی گشتن و چرخیدن باز پرسیدن و پرسیدن از کی و از که؟
آغاز قصه ی وجود:
« باردیگر غرق دراین قصۀ بود و نبود،
بار دیگر عاجز از این قصۀ رمز وجود،
بار دیگر بی جواب این قصۀ آخر چه بود؟

باز می پرسم که این آمدنم،/ امر که بود؟/ باز می پرسم که این خسته تنم / نقش که بود؟/ . . . . . . . . . . . . . . . . / باز می پرسم که آیا او دراینجا، هست ونیست؟».

در عنوان|: «سلام بر تاریکی»، شاعر با سیری درتاریخ گذشتۀ کشور، هجوم چپاولگران و میراث های شوم آن هارا یادآور می شود. پنداری مرثیه ایست بربامسرای وطن خواب رفته درتاریخ و، غوطه وردر فرهنگ جاهلیت طاعت و بندگی. لطفا این سروده را به دقت بخوانید :

«سرگذشت ما، سلام برتاریکی و/ بدرقۀ جهان پُر از نور[جور] بود./ سرگذشت ما انفجار عربده ها و/ پیروزی حامیان زور بود/ سرگذشت ما، مرگ اندیشه ها و/ تولد دیدگان کور بود. / سرگذشت ما، فاتجه ای برآدمیت و / ظهور دودمان تیموربود./ سرگذشت ما، رهایی دد صفتان و/ اسارت مردمان غیور بود./ سرگذشت ما، سلطۀ عامیان و/ عُزلت مردان فکور بود./ سرگذشت ما، پوزخندی تلخ به تاریخ و/ رُجعت به مآمون ومنصور بود/ سرگذشت ما، غروب عدل وعدالت و/ سپیده دم آمران دستوربود/ سرگذشت ما، قصۀ شیون و زاری و/ هجرت جاودان سرور بود./ سرگذشت ما، پیروزی یآس برامید و/ بُهت مادران دیده به گور بود./ سرگذشت ما، ورشکستگی فضیلت و/ آغاز قُصور بود./ سرگذشت ما، حراج جسم وجان و/ رونق نا جوانمردان شرور بود./ سرگذشت ما، خوش آمد به مکتب شُعار و/ آتش به بوستان شعور بود./ سرگذشت ما، تبعید علم ودانش و/ تحسین جاهلان مُزدور بود/ سرگذشت ما، سنگسار حق و حقوق و/ حاکمیت آذمیان مهجور بود./ آری / سرگذشت ما، پرواز کبوتران پر سپید و/ یورش هلاکو و تیموربود».

نیلوفر، شعر عاشقانه و دلنشین است که خواندنش، لحظاتی خواننده ی پا به سن را دردنیای رؤیائی و شیفتگی های عاشقانه، در کوچه پسکوچه های خلوت و گرد وغبارگرفته جوانی زیرسایۀ مهتاب می چرخاند!

نیلوفر:

«تو ببداری/، توی خواب، / همه جارا رو رنگ نیلی می بینم،/ سرظهر، وقت نماز،/ سایه ها رو رنگ نیلی می بینم./ تو کوچه،/ توی حیاط، / غنچه ها رو رنگ نیلی می بینم. / تو غبار،/ تو خاک و باد،/ هاله ها رو رنگ نیلی می بینم./ تو زمستون،/ تو بهار،/ ابرهارو رنگ نیلی می بینم./ تو بیابون،/ توی دشت،/ لاله ها رو رنگ نیلی می بینم./ نمی دونم، نمی دونم که چرا،/ هرکجا سر می زارم،/ باردیگه نیلی رو خواب می بینم».

باز پرسیدم

هزاره بارپرسیدم،/ که چیست درتاروبود بود ونبود؟/ هزاره بارپرسیدم،/ که چیست، درضمیر کُفر و عُصیان و سُجود؟/ هزاره بارپرسیدم،/ که چیست، مقصود از بازی سپیده دم و غروب کبود؟/ هزاره بارپرسیدم،/ که چیست، در کمانۀ ماه و بستر رود؟ / هزاره بارپرسیدم،/ که چیست این خنده ها و گریه ها وسکوت؟/ هزاره بارپرسیدم،/ که چه رازی است پنهان، درنهان وجود».

سروده های این دفتر با عنوان «زندگی» و با ان پیام به پایان می رسد :
«آری
زندگی، همچو قاصدکی بی خبر،
گذر کرد ورفت» .

حس ودرک هستی شناسی درگستره ی عقل و احساس، و تکاپوی اندیشمندان جهان درحل این معضل، دربیشتر سروده های دفتر، خواننده را با افکار شاعری متفکر آشنا می کند.

جستجویی درمبانی تاریخی ولایت فقیه/رضا اغنمی

نویسنده: محمدحسین صدیق یزدچی
پاریس: ۱۳۹۶ – ۲۰۱۷
چاپ: باقرمرتضوی ( آلمان)

کتاب شامل : بجای پیشگفتارو بخش اول و دوم است.

نویسنده درسرآغاز گفتارش با نگاهی انتقادی باعنوان« بجای پیشگفتار» برآمدن «ولایت فقیه» با ضابطه های اسلامی برمحوریت نقش ربوبی «امام» و نایب امام را مطرح می کند. خواننده ازگشودن فصلی تازه از بازخوانی فلاکت های ملتی درمانده و «درانتظار ناجی»، پژوهش های نویسنده را با علاقه دنبال می کند.
از یادآوری و خواندن برخی رفتارهای همگانی که نویسنده به درستی آورده، خواننده اندکی حیرت زده وگیج می شود. وقتی به فکرش می رسد که خود درمیان همان انبوه جماعتی بوده که شعارسرنگونی می دادند. یا بین آن عده که به تماشای عکس “نادیدنی” امام درماه، ایستاده ولی جرآت نداشت بگوید من چیزی نمی بینم! شرمگین درخود فرو می رود و می خواند:
«این سقوط تاریخی که درحاکمیت «ولایت فقیه» تحقق یافت،عقب گردی بود که عناصر تباه و پنهان تاریخی چهارده قرنی این سرزمین را آشکار گرداند».
نویسنده اهداف استبدادی ومادی حکومت ولایت فقیه را درنهایت صداقت و تیزبینی می شکافد. با استناد به دیدگاه های متفاوت وچه بسا متضاد فقها دربستر تاریخی، ازچند دستگی مجتهدان شیعه واختلاف نظر آنان سخن می گوید.
براین باور است که ولایت فقیه خمینی، به استناد آیات قرانی ست:
«توجه من دراین پژوهش برمبنای آموزه های قرآنی ست که آن سند نخسین دین اسلام است و آنگاه براصول اعتقادات تشیع مکث می کنم که برامر سیاست و حکومتگری تکیه می کند و به دنبال پیدایش حکومت فقیهان شیعی یا همان
ولایت فقیه را بازتاب بی چون وچرای راه و روش محمد پیامبر و آموزه های قرآن ونظام دینی قدسی مآب شیعی می بینیم».
ازپیدایش مکتب های گوناگون اسلام :
«که دوقرنی بعد از صدر اسلام و حیات محمد پیدا می شوند» سخن می گوید.
وسپس با اشاره به خیزش ها و مبارزات گذشته:«تلفات و ویرانی دوانقلاب» [انقلاب مشروطه و انقلاب بهمن ۵۷] در نهایت صداقت براین باوراست که در جامعه هرگونه دین وایمان:
«واعتقادات را در حوزه خصوصی یعنی فقط و فقط در وجدان فردی و پنهان انسان ها منحصر داریم».
خواننده را می کشاند در وادی این اندیشه:
برما چه رفته که هنور هم در پس چهار دهه ای که از فاجعِۀ سقوط گذشته است، معلوم نشده چگونه ملتی با تجربۀ انقلاب بزرگ مشروطیت، در آستانه آشنائی با مدرنیته، در سیاه چال زندگی گذشته ها غلتید و چه مشتاقانه درمرداب فرهنگ جاهلیت فرو رفت!

بخش اول: جستجویی درمبانی تاریخی ولایت فقیه

پژوهشگر، با اشاره به جهان نگری شیعه که “قدوسیت و ربوبیت” عنصر ذاتی آن است و دروجود حضرات پیامبر و علی و فاطمه و اولادشان نهادینه شده، درمذهب شیعه تجلی پیدا کرده است را مهمترین عامل:
« زوال های پی درپی تاریخی جامعه ایران» معرفی می کند.
دراین که تقدس شیعه گری وستایش امامان بخشی از بنیادهای فکری وایمانی مردم شده و هرگونه راهِ های تفکر و اندیشه گری و حرکت های نوپای ترقی داخلی وخارجی را روی مردم بسته جای تردید نیست. ویران کردن مدارس نوپا در دوران دگرگونی های قرن گذشته درکشور، توسط طلاب مذهبی به فرمان ملایان درتبریز و فرار شاد روان رشدیه از دست اوباشان عمامه دار از شهر به جرم دایرکردن مدرسه وتعلیم و تربیت اطفال، نمایش ننگینی ازقدرت تخریبی و ویرانگر ملایان درتاریخ مستند و ثبت شده است.
پژوهشگز با درایت کامل، سیاسی بودن دین اسلام، به ویژه مذهب شیعه را با تکیه به رخدادهای مستند تاریخی به درستی توضیح می دهد:
«مذهب شیعه درتمام گرایش های آن: زیدی، اسماعیلی، اثنی عشری و غیره ذاتا سیاسی ست. تاریخ روحانیت شیعی نشان می دهد که ملایان ایران درهمیشۀ تاریخ نشان ازدین ورزی و قدسی جوئی به عنوان ابزار دسترسی به قدرت سیاسی یا مشارکت درقدرت حکومتی بهره گرفته اند».
درتأیید این بازخوانی مستند وتکرارش پس از قرن ها، به سال یکهزار وسیصد و پنجاه وهفت، غفلت وخوابرفتگی های ملی دیگری رقم خورد که تازگی نداشت. پس از سلطنت پنجاه و هفت سالۀ پهلوی ها درکشور، با درنظر گرفتن همۀ مشکلات وناهنجاری ها، پیشرفت های بیسابقۀ تاریخی هماهنگ با تمدن جهانی دنبال می شد که برآمدن حکومت اسلامی آزمون سیاه و فاجعه باری شد از انجماد فکری سنتگرایان مذهبی و از طرف دیگر، اهداف نهایی ملایان را عریان کرد. گسترش بیسابقۀ فساد و فحشا، تاراج اموال عمومی، خفقان و زندان وچوبه دارهای سیار، فصل تازه ای از استبداد مذهبی قرون وسطای کلیسا را درخاطره ها زنده نمود!
نوبسنده با تمیز این دگرگونی هاست که به صراحت اعلام می کند:
«روحانیان وفقیهان یا مجتهدان واذناب ایشان مثل پیشنمازان مساجد یا واعظان یا مسئله گویان یا دعاخوانان یا متولیان امام زاده ها و غیره، نیرومندترین ومؤثرترین عامل بقای موهومات و خرافه پرستی دینی و مانع رشد عقلائی ایرانی بوده و هست».
ذهن آشفتۀ مردم انباشته با موهومات بود که خمینی را درماه دیدند. با اطمینان به خرافه پرستی جامعه بود که همو، با دست پُر وارد میدان شد. ازاندوخته های مذهب در اذهان موریانه ای و پایگاه قدرتمند عوام آگاهی درستی داشت. لغزش های قدرت حاکم را به درستی ارزیابی کرده بود. دریافته بود که آزادترین قشرجامعه پیروان مسجد و منبر و سینه زنان همیشه گریانند. در زمانه ای که ساواک، درتعقیب و بازداشت کتابخوان ها به ویژه دانشجویان بود، در مساجد و نشست های مذهبی هرگونه اظهار نظرهای ناروا و بدگویی های مغرضانه از حکومت ومقامات دولتی با آزادی کامل درجریان بود. عجبا که از نظرگاه سنتگرایان سیاه اندیش سرانجامِ هرگونه اصلاحات بنیادی کشور، به ترویج فحشای جامعۀ مسلمان تعبیر و تفسیرمی شد! خمینی بااعتماد به این نهادها و تفکرات جاهلیت بود که در فردای ظهور تصویرش درماه! برگ برنده را زمین زد و از شاهکار کهن آخوندی پرده برداشت و بی کمترین پروایی گفت :
«اقتصاد مال خراست!».
طلم وستم بیسابقه حکومت اسلامی، نا چیز شمردن قوانین مدنی، تجاوز به مال و ناموس مردم، کشتار انبوه بی پناهان به ویژه قتل عام زندانیان به بند کشیده شده وراه افتادن سبعیت فرهنگ سیاه باستانی، تلنگری بود برای بیداری جامعه، حتی عوام، پاک ترین باورمندان عدل خداوندی را تکان داد.

پژوهشگر، با آگاهی و شناخت ذات پیشوایان مذهب که درکسوت ملایان، ازقرون گذشته، با داشتن هرگونه امکانات مادی و معنوی پیشگام وهادی جان و روان اکثریت هستند؛ با توضیح نقش «ولی» درجهان نگری شیعه با توجه به آیۀ قران « . . . والله ولی المؤمنبن . . .» ۳/۶۸» معانی تفسیری کلمه ولی را یادآور شده می نویسد آن ولی که :
«معادل «وصّی» یا وارث «بالاستحقاق پیامبر» هم ریاست و حکومتگری او وهم وجه قدسی وی و هم نقش مفسر شریعت و ادامه دهندۀ نقش پیامبری محمد را القا می کند. اما «اولیا» که از ولایت ناشی می شود، با گسترش تصوف به مؤمنان راستینی اطلاق می شود که سر درسودای ایمان به الله دارند».

در مبانی اعتقادی شیعه کدامند؟

مسئلۀ بنیادی و ریشۀ ایمانی شیعه را دراسلام شرح می دهد:
«شیعۀ امامیه الهیات خودرا درباب جایگاه ومقام علی و دوفرزند پسراو، حسن وحسین و پسرو نوادگان حسین تا امام غایب مهدی موعود که فرزند فرضی و ناپیدای حسن عسگری تلقی می شود وجمعا دوازده تن امامان شیعی اند»، نهاده شده است. سپس با نگاهی ژرف مفهوم عترت را برای خوانندگان توضیح داده می دهد.

درعنوان «پدیدۀ غیبت امام» سنگ چرخشیِ بقاء تشیع».

بااشاره به نخستین:
«کشمکش های خونین قرن اول و دوم هجری میان بازماندگان خاندان های قریش [بنی هاشم و بنی امیه] درجهت تصرف قدرت سیاسی اسلام»، گفتمان بسیار مهم جالبی ست که پژوهشگر با صبرو حوصله، تاریخ پرتلاطم زمانه و جنگ وجدال های مرسوم اقوام جامعۀ عشیرتی را برای امروزیان روایت می کند تا، در پس چهارده قرن پایه های جنگ قدرت در اسلام را بکاوند و بشناسند. ریشه های ایمان به نبوده ها و نشدنی ها را دریابند. و تمیز رابطه های گذشته و حال، و تغییرات زیستگاه هارا. دربستر همین روایت های مستند راوی ست که مفهوم غایی : « بقاء تشیع» درآینۀ ذهن جان می گیرد و گستردگی مکاتب اوهام و فلاکت های تاریخی، درشک وتردید همیشگی با بیم وهراس، در گیجی “افسانه”ی نهایی جنگ های هفتاد و دو ملت، تا فرو رفتن درسیاهچالۀ جهل و تباهی و سیاهی ها!
درزمانه ای که تمدن جهانی در راه کشف کهکشانهاست، منادیان خیالاتی وهمیشه معتاد به اوهام بهشت وجهنم، علت وقوع زلزله و خشکسالی را، در تارموی دختران و مانیکور زنان و چشم نا محرمان دانسته، جهل و سیاهفکری خود را با بوق وکرنا اعلام می کنند! شگفتا که دردوران رواج چنین فریبکاریهای منبری، رهبر مسلمین جهان! بی اعتنا به دادخواهی چند خانوادۀ شاکی، قاری قرآن بچه باز را مقابل دوربین خبرنگاران بغل می کند و می بوسد!

پژوهشگر، با بررسی زوایای ساختاری تشیع از:

«تعریف حدیث. خاندان نوبختی .«غیبت امام». چگونه شیعۀ امامیه را بقای تاریخی می بخشد. مسلۀ غیبت چگونه می آغازد؟. نیابت امام غائب یا اجتهاد عامل بقاء وتداوم تشیع . تعریف حدیث. اصولیان و اخباریون. نیابت عامه ونیابت خاصه. در بخش دوم: تشیع آئینی. «اسطوره ای» وفراتاریخی و مبانی نظری تئوریک تشیع. مفهوم «زمان» در بینش شیعی. مفهوم زمان در بینش مدرن» را به دقت مورد بحث قرارداده با یادآوری حوادث تاریخی، این پیام را صادقانه با مخاطبان درمیان گذاشته که:
هدف بنیادی حکومت ولایت فقیه، نبرد با مدرنیته وپناه بردن به آغوش دوران جاهلیت است و بس!
کتاب به پایان می رسد.
پژوهش این کتاب پرمایۀ دینی — تاریخی، امانتداری و شایستگی نویسنده را توضیح می دهد. با احترام از زحمات ایشان، مطالعۀ این کتاب با ارزش را به دوستان و علاقمندان توصیه می کنم.

«زنده باد میهن» /مینا استرآبادی

باز هم صفحه چهره‌‌نما و باز هم گشت و گذاری به چهارسوی دنیای فرهنگ و هنر. در نوزدهمین شماره این صفحه، از بزرگانی یاد کرده ایم که به قول شاعر ما نغمه ای ماندگار در صحنه ی زندگی سرودند و رفتند. همراه گزیده نویسی های این هفته ی ما به چهارگوشه ی دنیا سفر کنید و از حال فرهنگ سازان بزرگ این کره ی خاکی، خبر شوید…

 

زنده باد میهن

آلفونس دوده در سال ۱۸۴۰ در خانواده ای مرفه در جنوب فرانسه زاده شد و از هفده سالگی کار نوشتن را به طور جدی آغاز کرد. دیوان “زنان دلداده ” ی او که در هژده سالگی اش منتشر شد، با چنان اقبالی مواجه شد که ستون ادبی روزنامه ها را در اختیارش گذاشت.
اما دوده شهرت جهانی اش را مدیون مجموعه داستان ” نامه هایی از آسیاب من” است، او در این داستانها با نثری روان و دلنشین و با چاشنی طنز زندگی مردم زادبومش را به تصویر کشیده است.
نخستین رمان دوده، در سال ۱۸۶۸ و با عنوان لوپتی شوز Le Petit Choose منتشر شد، او در این کتاب بیش از پیش توده ی مردم را به خوانندگانش شناساند و پس از آن بود که در روزنامه های معروفی چون فیگارو Figaro مشغول به کار شد. رمان لوپتی شوز در کنار روایت داستانی و تخیلی اش زندگی نامه ی دوده را هم روایت می کند، این کتاب شرحی ست از خاطرات کودکی او ، از کوچ و تغییر محیط خانوادگی تا خاطرات دوران مدرسه و کار مشقت بارش در کارخانه ذوب فلزات.
آلفونس دوده تصویرگر زبردست مصائب مردمان تنگدست جامعه بود، نگاه حامیانه ‌ی او به این قشر محروم و به نقد کشیدن اقویا و ثروتمندان بسیار مشابه نگرش چارلز دیکنز است. روح حساس او در برابر بی عدالتی ها می شورید و نمایشی ادیبانه و جاودان از آنها ارائه می داد.
داستانهای کوتاه دوده در زمره ی آثار ادبی برجسته ی جهان به شمار می روند، داستانهایی که با زبانی روان و بی تکلف، و با پرداختن به امور هر روزه خواننده را به مسائل انسانی و روحیات میهن پرستانه متوجه می کند و بر لزوم پرورش بینش و فکر پافشاری می کند.
داستان کوتاه آخرین درس از مجموعه داستان” قصه های دوشنبه” یکی از مشهورترین آثار اوست ، این داستان از زبان کودکی روایت می شود که طی سالها به اهمیت زبان مادری و ارزشهای فرهنگی و اخلاقی سرزمین خود پی نبرده است، ولی اشغال میهنش توسط نیروهای دشمن و سخنان تکان دهنده ی معلم او را به شدت متاثر می کند. این داستان از سادگی و زیبایی خاصی برخوردار است و روش ویژه ی آلفونس دوده را در داستان نویسی نشان می دهد.


 

زنان زیبارو در قفسهای زرین

گوستاو کلیمت در زمستان سال ۱۸۶۲ در حومه شهر وین و در خانواده ای فقیر و پرجمعیت زاده شد، او دومین فرزند یک زرگر فقیر بود که از زادگاه اصلی شان ، بوهم، کوچ کرده و در اتریش مقیم شده بود. گوستاو از نوجوانی مدرسه هنرهای کاربردی وین رفت و در همان سالها بود که به همراه دیگر هنرمندان به نقاشی دیواری روی آورد و سقف و دیوار بسیاری از ساختمان‌های عمومی‌وین را نقاشی کرد. او بعدها از تلفیق شیوه ی نوین نقاشی و کهن گرایی سبک و سیاقی را سامان داد که طرفداران بیشمارانی مجذوبش شدند.
گوستاو به دلیل شغل آبا و اجدادی اش در قلمزنی روی فلزات گرانبها شیفته ی نقش آفرینی بر این عناصر طبیعی بود و ترکیب‌بندی موزون رنگ‌ها و اشیاء، خطوط ظریف در عین استحکام، پی‌ریزی یگانگی کارهای اوست.
کلیمت در سال ۱۹۰۰ تابلوی «فلسفه» را در نمایشگاهی ارائه داد ، اثری که به عقیده ی دانشگاهیان اروتیک و مهمل خوانده شد و از جانب بسیاری مطرود و منفور به حساب آمد. اما او در برابر این انتقادها و بلواها کوتاه نیامد و تابلوهای بعدی اش را با جسارت بیشتر و برهنگی گستاخانه تر به معرض دید گذاشت. او در تمام این نقاشی ها هم به نقاشی‌های مذهبی گرایش داشت و هم به هنر یونان و اسطوره‌شناسی.
کلیمت پس از یک دوره ی طولانی کشمکش با دانشگاهیان، به دوره ی طلایی نقاشی اش وارد شد. او در این برهه پرتره ی زنان ثروتمند وسرشناس وین را با زبان نماد و تمثیل ترسیم می کرد. زنانی که چون پرندگانی اسیر قفسهای طلایی و مدفون زیر آبشار ثروت و جواهر تصویر می شدند.


 

الهه اغوا

در سالگرد در گذشت آوا گاردنر، هنرمندی که او را ” ملیح ترین موجود روی زمین ” لقب داده بودند، مروری گذرا می کنیم بر او و آثارش.
او در زمستان سال ۱۹۲۲ به دنیا آمد، در میان خانواده ای شلوغ و پر جمعیت از گارگران کشاورز و در ایالت کارولینای شمالی؛ او در محیطی آکنده از نداشتن ها و مصائب لاجرم زندگی فقرا، و به دور از هیجان و سودای هنر با پدیده های زندگی آشنا شد . با این همه اما زیبایی به واقع ناب او ، به همراه جادوی دوربین و ثبت تصویر، به مددش آمدند تا او مسیر زندگی اش را به کل در راهی دیگر ببیند . او که، برای دیدار خواهرش به نیویورک سفر کرده بود در برابر دوربین شوهر خواهر عکاسش نشست؛ عکس او هم در آتلیه ی عکاسی مورد توجه استعداد یاب های هالیوود قرار گرفت تا او در همان سال با یکی از معتبرترین کمپانی های تهییه کننده ی فیلم قرار داد ببندد و از سال ۱۹۴۱ در استخدام شرکت معروف مترو گولدون مایر قرار بگیرد.
اوا، از پس چند تجربه ی معمول و نه چندان آشنا در فیلم های کوتاه و بلند، سرانجام در سال ۱۹۴۶ و با فیلم قاتل ها، سری در میان سرها در آورد و به جرگه ی سینماگران صاحب نام وارد شد. جالب تر از این دیده شدن اما تثبیت جایگاه او به عنوان زنی اغواگر بود که با زیبایی غریب و شخصیت واقعی او هم سازگار بود.بازی خوب اوا در این نقش، باعث شد تا او جایگاهش را به عنوان یک بازیگر حرفه ای مستحکم کند و بدل به هنر پیشه ای پرکار در سالهای پیش رو شود.
او در دومین گام، به بازی در نسخه ی سینمایی ” برف های کلیمانجارو ” رسید که بر روی داستانی معروف به قلم ارنست همینگوی ساخته و پرداخته شده بود. بازی روان گاردنر در این فیلم در جلد زنی که بیشتر از همه سعی بر زندگی شاد دارد و جز از شادی در ی چیز دیگری نیست، باعث شد تا اهالی مطبوعات اندکی با او مهربان تر شوند و پس از سالها، سوای از زیبایی، هنر او را هم در نظر آورند.
بازی ها و حضورمستدام چهل ساله او در عرصه سینما باعث شد تا او از جمله ی نام آشناترین زنان تاریخ هنر هفتم نام بگیرد و در فهرست برترین های انستیتوی فیلم آمریکا هم در نظر آورده شود. اوا در این فهرست، بیست و پنجمین زن تمام تاریخ سینما لقب گرفت و برای همیشه ماندگار شد.

بازارچه کتاب… مرد ناشناس در مهتاب/ بهارک عرفان

بازارچه‌ی کتاب این هفته‌ی ما سرکی‌ست به پیشخوان کتاب‌فروشی‌های گوشه‌گوشه‌ی جهان کتاب. عناوین برگزیده‌ی ما در این گذر و نظر اینهاست:

 

مهتاب

نویسنده: اسماعیل کاداره
مترجم: محمود گودرزی
ناشر: چترنگ
تعداد صفحات: ۸۶ صفحه
قیمت: ۱۰ هزار تومان

 

این داستان در آلبانی و در دوران حکومت کمونیستی «انور خوجه» می‌گذرد؛ دختری جوان به نام ماریان در شبی مهتابی از مردی جوان سؤالی می‌پرسد. چندی بعد که مرد نامزد می‌کند، همین سؤال ساده منجر به برانگیخته شدن سوءظن‌ها و حتی برپایی دادگاه‌هایی می‌شود که به وفور در جوامع استبدادزده دیده می‌شود؛ ماریان زیر بار تهمت و افترا به دفاع از خودش برمی‌خیزد…
اسماعیل کاداره نویسنده‌ای است برخاسته از دل استبداد. کاداره با تمام محدودیت‌های دوران حکومت انور خوجه با چنان ظرافت و زیبایی منحصربه‌فردی قلم زده است که نظیرش در طی تاریخ ادبیات به ندرت یافت می‌شود.
بزرگ‌ترین ویژگی آثار این نویسنده آلبانیایی، استفاده از تلمیح و استعاره به عنوان ابزار اصلی کارش است و همین ویژگی نوشته‌های او را در طی تاریخ همواره زنده نگاه می‌دارد. شخصیت‌های داستان‌های کاداره با مشکلات اجتماعی دست‌وپنجه نرم می‌کنند و تبدیل به اسطوره‌هایی فراموش‌نشدنی در دل تاریخ کتابخوانی مخاطبان خود می‌شوند.

تماس سرد و یازده داستان کوتاه دیگر

نویسنده: چاک پالانیک
مترجم: محمد مومنی
ناشر: نشر چترنگ
تعداد صفحات: ۱۵۶ صفحه
قیمت: ۱۴هزار تومان

 

این کتاب مجموعه‌ای است توام با رنج وو لذت که ذهن مخاطبان را درگیر روایت‌های خود می‌کند. چاک پالانیک نویسنده آمریکایی کتاب پرفروش «باشگاه مشت‌زنی»، در مجموعه داستان «تماس سرد و یازده داستان کوتاه دیگر» هم با روایت‌هایی که پوچی مرگ و زندگی را ترسیم می‌کنند، مخاطبان خود را وارد دنیایی می‌کند که فراز و نشیب‌هایش هم مایه عذاب آنها را فراهم می‌کند و هم خشنودی‌شان.
پشت جلد این کتاب می‌خوانیم: «هر فردی قدم پیش می‌گذارد تا دست کسی را بگیرد که دست کسی را گرفته که آن فرد هم دست کس دیگری را گرفته که آن کس دست دایی‌ام را گرفته و دایی‌ام دست من را گرفته است. این حادثه واقعاً اتفاق می‌افتد. شاید کلیشه‌ای به نظر برسد، اما دلیلش این است که کلمات باعث می‌شوند هر چیزی که حقیقت دارد، کهنه و پیش پا افتاده به نظر برسد. چون کلمات همیشه چیزی را که سعی داری بگویی، خراب می‌کنند.»

 

ادبیات فرانسه

نویسنده: جای دی. لاینز
مترجم: میثم پارسا
ناشر: نشر شَوَند
تعداد صفحات: ۱۶۸ صفحه
قیمت: ۱۲ هزارتومان

 

«ادبیات فرانسه» مجموعه‌ای است غنی، متنوع و گسترده که در آن نویسندگان پرآوازه‌ای چون رابله، مولیر، ولتر، هوگو، فلوبر، پروست و بکت با ذوق و قریحه‌ مثال‌زدنی خود آثار بی‌بدیلی را در عرصه‌ ادبیات جهان به نگارش درآورده‌اند.
نویسندگانی که با نبوغ خود و با خلق شاهکارهای بزرگ ادبی بر شکوه و عظمت ادبیات فرانسه افزودند و جایگاه ممتازی به آن بخشیدند. مواجهه با ادبیات فرانسه بی‌شک شناخت یکی از برترین حوزه‌های ادبی جهان است. چراکه خاستگاه مکتب‌ها و جریان‌های ادبی پرشماری است که بعدها در کشورهای دیگر نیز رواج یافتند و گستره‌ و سیطره خود را در افقی جهانی به نمایش گذاشتند.
اما غنای این مجموعه به‌ویژه از آن رو است که گرچه بخش مهمی از آن در درون مرزهای فرانسه به نگارش درآمده است، نویسندگان بزرگی را دربر می‌گیرد که در چهارگوشه‌ جهان قلم زده‌اند. از این منظر، این کتاب تلاشی است برای معرفی و نقد این سیر ممتاز ادبی که می‌کوشد مهم‌ترین آثار نویسندگان فرانسه‌زبان را بررسی کند و گستره و سیطره‌شان را در افقی جهانی به تصویر بکشد.
جامعیت و وسعت پرداخت «ادبیات فرانسه» تجربه‌ جدید و متفاوتی از مواجهه‌ مخاطبان فارسی‌زبان با ادبیات غنی و کهن فرانسه عرضه می‌کند و ما را با وقایع تاریخی و ادبی این حوزه‌ ادبی بیشتر آشنا می‌سازد. این کتاب که با نگاهی تاریخی-تحلیلی می‌کوشد به نیازهای پژوهشی و دانشگاهی پاسخ دهد، با استفاده از نمونه های ادبی مختلف و روایت هایی که در آثار منتسب به ادبیات فرانسه ذکر می‌کند، تجربه‌ای غنی را برای مخاطب به ارمغان می آورد.

مرد ناشناس

نویسنده: المور لئونارد
مترجم : سیامک دل‌آرا
ناشر: نشر پارسه
قیمت: ۲۸ هزار تومان
تعداد صفحات: ۳۰۲ صفحه

 

المور لئونارد در دوران نویسندگی خود بیش از ۴۰ کتاب نوشته است. بیشتر کتاب‌های لئونارد جزو پرفروش‌ترین کتاب‌های آمریکا هستند. برخی فیلم‌های هالیوود مانند «کوتوله را بگیر»، «دور از دید» و «رامپانچ»، اقتباسی از رمان‌های او هستند. انجمن نویسندگان معمایی‌نویس آمریکا به وی لقب استاد بزرگ داده است.
نیویورک تایمز این رومان را «روایتی خلاقانه از داستانی که خواننده را در جای خود میخکوب می‌کند؛ داستانی به قلم بزرگ‌ترین نویسنده رمان‌های جنایی در زمان حال، شاید هم در طول تاریخ…» توصیف کرده و نیویورکر درباره این اثر نوشته است: المور لئونارد استاد روایت تصویری دقیق، جالب، وسوسه‌انگیز و درعین‌حال هولناک از دنیای تبهکاران آمریکا ترسیم می‌کند. واشنگتن‌پست هم این تعبیر را درباره او دارد: المور لئونارد، نویسنده‌ای اصیل که با رمان پرکشش خود، مرزهای ژانر جنایی را درنوردیده است. مرد ناشناس تصویری واقعی از جهانی کوچک است.

ساز و صحنه قدغن برای زن /مینا استرآبادی

همزمان با برگزاری جشنواره موسیقی فجر، یک بار دیگر بحث حضور زنان نوازنده بر روی صحنه بالا گرفته است، اساس یک‌قانون نانوشته، زنان نوازنده در برخی از شهرستانها، اجازه حضور روی سن را ندارند و بر این اساس تنها باید تماشاگر کنسرت باشند و اجازه نوازندگی یا همخوانی در کنسرت‌های عمومی شهرستان‌ها را ندارند.

در همی زمینه روزنامه شرق در گزارشی که در این باره منتشر کرده نوشته است:« زنان نوازنده پشت چراغ قرمز ایستاده‌اند؛ معلوم نیست چه زمانی قرار است چراغ سبز برای آنها روشن شود. حلقه حضور بانوان نوازنده در شهرستان‌ها هر روز تنگ‌تر می‌شود و بر اساس یک‌قانون نانوشته آنها اجازه حضور روی سن را ندارند. بر اساس این قانون زن‌ها تنها باید تماشاگر کنسرت باشند و اجازه‌ای برای نوازندگی یا همخوانی در کنسرت‌های عمومی شهرستان‌ها به آنها داده نمی‌شود.
پیشتر علیرضا قربانی، خواننده ارکستر ملی قبل از اجرای کنسرت خیریه که در بهار سال جاری برگزار کرد، در اعتراض به حذف شش نوازنده زن گروهش گفته بود: «همه آنها خواهران خودمان هستند. این خانم‌ها در عرصه‌های زندگی کار می‌کنند و در اداره، کارخانه و در صحنه‌های اجتماعی مشارکت صددرصد جدی دارند. اینکه چطور می‌توانیم آنها را از موسیقی حذف کنیم، به نظر من یک‌مقدار برخورنده است و جای تفکر و اعتماد بیشتری دارد.»
سال گذشته هم سالار عقیلی، سرپرست گروه «قمر» در اولین اجرایش در اصفهان اظهار کرد: «اولین‌بار است که ما در اصفهان کنسرت برگزار می‌کنیم چراکه تلاش‌های گذشته ما به هدف نرسید، اما یک‌اتفاق نادر هنوز من را در شوک نگه داشته است چون من نتوانستم گروهم را کامل در اختیار داشته باشم. به من گفته شد که بانوان در اصفهان نمی‌توانند روی سن، بنوازند.»
محمد قطبی، مدیرکل فرهنگ و ارشاد استان اصفهان در واکنش به ممنوعیت حضور زنان عنوان کرده بود: «وقتی از یک خواننده برای برگزاری کنسرت در اصفهان دعوت می‌شود، باید خودش را با شرایط اصفهان هماهنگ کند. تاکنون نیز این موضوع سبب بروز مشکلی نشده است، چراکه طبق آمار سال گذشته ۲۱۲ کنسرت در اصفهان مجوز اجرا دریافت کردند که از این تعداد، تنها بین ۱۰ الی ۱۲ کنسرت مربوط به گروه‌های خارج از استان و بقیه مجوزها متعلق به گروه‌های استانی بوده است.»
اما بعد از انتشار این مطلب گزارش‌های دیگری از جلوگیری از حضور نوازندگان زن در شهرستان‌ها انتشار یافت. هرچند جرقه اولیه آن از اصفهان زده شد اما ایسکانیوز به نقل از حسین علیزاده – نوازنده تار و آهنگساز – از شیوع این مسأله در بسیاری از شهرستان‌ها خبر داد: «در گذشته تنها در چند شهر، خانم‌ها اجازه حضور روی صحنه نداشتند اما در حال حاضر تقریباً در بسیاری از شهرها گفته شده در گروه، نوازنده خانم نباشد. اخیراً در کنسرتی که با گروه هم‌آوایان در گرگان اجرا کردیم نیز این مسأله مطرح شد و این رویکرد در طول زمان، منجر به حذف بانوان از عرصه موسیقی می‌شود. همه اعضای گروه، با موسیقی زندگی می‌کنند و از این راه امرار معاش می‌کنند. در این شرایط، هم مسأله اقتصادی مطرح است و هم مسأله معنوی.»
این خبرگزاری همچنین از ادامه این روند در ۱۳استان کشور خبر داده است: «برخی از تهیه‌کنندگان موسیقی و موسیقیدانان گفتند که چندوقتی است بر‌ اساس یک قانون نانوشته حضور زنان نوازنده در اجرای زنده موسیقی در بعضی شهرها از قبیل اصفهان، تبریز، ارومیه، زنجان، گرگان، تمامی شهرهای استان خراسان، برخی از شهرهای خوزستان و … ممنوع است و گروه‌های موسیقی اجازه استفاده از هیچ نوازنده زن یا همخوان زنی را در گروه ندارند.»
با این‌حال حذف زنان از گروه‌های موسیقی موضوعی نیست که مورد قبول دفتر موسیقی وزارت ارشاد باشد. پیروز ارجمند، مدیر دفتر موسیقی وزارت ارشاد در نخستین نشست مطبوعاتی خود به پیگیری این موضوع اشاره کرده و گفته بود اقداماتی در حال انجام است.
او با بیان اینکه “اینها زنان، مادران و دختران سرزمینمان هستند”، افزود: «این نوع تفکیک جنسیتی و مستثنا‌کردن زنان، با سیاست‌های وزارت ارشاد منافات دارد و اگر در شهرستان‌ها زنان برای حضور روی سن مشکل دارند، مربوط به دیدگاه وزارت ارشاد نیست بلکه در ارتباط با نهادهای دیگر است. به همین دلیل ما به‌دنبال شنیدن سخنان آنها هستیم و می‌خواهیم بدانیم بر اساس کدام مستندات جلوی شرکت زنان در گروه‌های موسیقی گرفته می‌شود. مثلا اصفهان از جمله استان‌هایی است که به‌صورت مستقیم و علنی بیان کرده که از حضور زنان روی سن جلوگیری می‌کند. »
او در ادامه، جنبه دوم حضور زنان در موسیقی را فعالیت در گروه‌ها و در کنسرت‌های عمومی دانست: «اگر جلوی حضور زنان نوازنده را بگیریم، بخشی از عنصر خلاقه بانوان را نادیده گرفته‌ایم. شک نداریم اقوام ایرانی در مورد مباحث مذهبی و دینی حساس هستند اما همین اقوام در فعالیت‌های آیینی خود حضور زنان و مردان را در کنار هم دارند. این آیین‌ها از سالیان دراز در فرهنگ ما ریشه دارند و حالا می‌توانند در شهرها هم با رعایت ضوابط و عرف جامعه اجرا شوند. ما نیز در مورد محتوا و شکل اجرایی این فعالیت‌ها نظارت کافی را داریم.»
در همین حال صالحی، وزیر ارشاد در حاشیه جشنواره موسیقی فجر و در پاسخ به این سوال که «چرا وحدت رویه‌ای در ارشاد استان‌ها وجود ندارد و محدودیت‌های غیرقانونی در برخی استان‌ها برای ممانعت از حضور بانوان موزیسین روی صحنه وجود دارد؟» گفته است: تدوین دستورالعملی که طی آن اجراهای موردنظر حوزه موسیقی در شهرهای مختلف کشور از یک قانون تبعیت کنند؛ نیازمند بررسی و اجرایی کردن آن در مرکز است. به هر ترتیب در این نوع موارد حتما باید رویه عمومی به عنوان معیار مورد نظر قرار گیرد و به طور طبیعی اگر اتفاقاتی خارج از این رویه انجام بگیرد نیز نباید بار دیگر اتفاق بیفتد.
وزیر فرهنگ در حالی که خبرنگاران به مسئله ممانعت از اجرای بانوان عضو ارکستر ملی اصفهان طی روزهای ۲۲ و ۲۳ دی ماه جاری اشاره کردند، عنوان کرد: حتما اگر مساله‌ای خلاف دستورالعمل و رویه عمومی باشد؛ مورد نظر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نیست و همکاران من در وزارتخانه حتما پیگیر قضیه خواهند بود. به هر حال اجرای صحنه‌ای بانوان برای بانوان‌‌‌ همان مسیری است که در همه استان‌ها باید با یک رویه عمل شود. قطعا از نظر ما حضور نوازندگان خانم روی صحنه کنسرت‌های ارکسترال اشکالی ندارد و همه جا هم باید با همین رویه نسبت به حضور هنرمندان خانم روی صحنه اقدام کنند. در حوزه تکنوازی هم ما دستورالعمل‌هایی داریم که در همه جای کشور به صورت یکسان وجود دارد.
گفتنی ست امسال و مصادف با میلاد عیسی مسیح، کنسرت «پری‌زاد» بنیامین بهادری، در حالی در سالن میلاد نمایشگاه بین‌المللی روی صحنه رفت که «ملانی آوانسیان» (نوازنده ویلن سل) اجازه حضور و ساز زدن در هیچ کدام از دو سانس این کنسرت را علیرغم طی‌شدن مراحل معمول اداری پیدا نکرد تا صندلی این نوازنده تا انتهای این کنسرت خالی بماند.
سلیم احمدی (مدیر برنامه‌های بنیامین بهادری) درباره این اتفاق گفت: تمام مراحل معمول اداری برای حضور ملانی آوانسیان در شب میلاد حضرت عیسی طی شده بود و امیدوار بودیم که در این شب عزیز که برای هموطنان مسیحی شب ویژه‌ای است، بتوانیم در کنار این هنرمند مسیحی و محترم اجرای خوبی را برای حاضرین در سالن داشته باشیم. ولی تنها دقایقی پیش از این کنسرت متاسفانه از حضور ایشان روی استیج ممانعت به عمل آمد و ما هم به احترام این هنرمند و مردمی که در سالن منتظر اجرای ایشان بودند و تبعیت از قانون، صندلی خالی و ساز ایشان را به صورت نمادین روی صحنه قرار دادیم.
بنیامین بهادری نیز در سخنانی کوتاه دقایقی پس از این کنسرت درباره حواشی این اجرا گفت: اعتقاد دارم اکثر مدیرانى که در جریان حضور ملانى آوانسیان به عنوان نوازنده بودند با حضور ایشان مخالفتى نداشتند چون شخصاً با چند نفر حرف زدم و دیدم هر کدام تا جایى کمک کردند و ما امیدوار بودیم. ولى متأسفانه یک نفر کار را خراب کرد که البته به زودى دستش رو خواهد شد. خوشحالم از اینکه انرژی سالن آنقدر خوب بود که حال همه عوض شد. «استیو و ملانی آوانسیان» قطعا دو ستاره مهم کنسرت پریزاد بودند. استیو با ساز زدن و ملانی آوانسیان با صندلی خالی‌اش در روز میلاد مسیح در ذهن‌ها ماندگار شدند.

جهل و جور / منوچهر برومند م.ب.سها

به گیتى که نامهربانى کند
تباهى جهان کامرانى کند

زمانه چو ناسازگار آمدى
جفا در جهان کامکار آمدى

زمانه ز ناسازگارى خویش
کند زهر در جام مخلوق بیش

پلشتى و پستى در آن گشته چیر
بر ابناء نوع بشر سخت گیر

به هر سو ابر قدرتى بیخرد
پى ِکسبِ زر جسته جنگ و نبرد

ره آورد هر روزه اش ظلم و جور
به چرخ تباهى گرفتست دور

ننوشد دمى آب خوش آدمى
به اندوه خوگر شد از همدمى

نبینى بجز درد و زجر و قتال
تحجّر دگر باره گشته وبال

گهى داعش و بارِشِ مرگ و میر
تبه خوى خَلْقى سیه رو چو قیر

به تارى شبى، یورشى سهمگین
به شهرى بَرَدْ تا بَرَدْ عزّ ِ دین

به بَرْدِه سرایش به کُند و کَمَنْد
پرى روى مه پیکران بند بند

کُنَدْ جوى خون جارى از گردنى
که جُسْت است پیکار با ره زنى

به بمبى جِتى گیرد آتش به جان
زخبثِ خبیثى در آن جِتْ نهان

بگیرد بزیر و بریزد چو برگ
پلیدى که رانَدْ بر ارّابه مرگ

مسلمان و ترسا چو قوم یهود
به جهل اندر از جور جویند سود

کمربسته در طیفِ جهال دین
ز بودائیان جمع جویاى کین

خرد رخت بربسته زآن مردمان
به آزار رو کرده چون کژدمان

نهاده به ضرب و به تاراج روى
به پیکارِ بى وقفه کشتار جوى

کجا شد؟ تساهل تبرى زخشم؟!
بر آیین بودا فروبسته چشم!

چو گبران سوزنده ى مانیان
به کشتار اسلامیان بانیان

فزون بر ستیزى که آسیون (١) است
ز آفات ارض و سما شیون است

زسیلى شود شهر در کامِ آب
بناهاى سر بر سپهرش خراب

وزد باد و توفانِ زور آورى
ز گردون رسد رنج ناباورى

زمین رو به زلزال سخت آورد
بلنداى کوهى به تخت آورد

شود خانه مهر بى بام ودر
زبى مهرى چرخِ بیداد گر

چه گویم چه ناساز شد داورى
بیندیش و جو از خرد یاورى

اگر خانه ى مهر ویران شدى
در آن طفلکان خفته بى جان شدى

نه از چرخ و بیدادِ داداربود
که وجدانِ سازنده بردار بود

خرد گر به کار جهان آمدى
زمین و زمان شادمان آمدى

نبودش دگر جور و جهلى به کار
نشد دیگ درواى حرصى ببار

شد از خواب بیدار وجدان خلق
نبودش فریبى به ترفند و دلق

فریبا شدى ساحت زندگى
زمهر فروزان و فرخندگى

چو چرخاب چرخنده چرخد به خون
ز ابناء و ارباب جهل و جنون

سترون شود مام فرّ و بهى
نهال امل مانَدْ از فرّهى

بَرى زین همه جهل و زین بربرى
سها رو به قحط خِرَدْ خون گرى

(١): آسیمه سرى- سر گشتگى

پاریس ١٨ / ١١/ ٢٠١٧