یادداشت های سردبیر

حاشیه های خبری مجله خلیج فارس

✔️ زلزله‌ای در برنامه آموزشی عربستان: ظرف 10 روز آینده، 35 میلیون کتاب آموزش دینی جدید در مدارس عربستان توزیع می شود/مهدی خان بابا تهرانی

🔷وزارت آموزش عربستان سعودی امروز توزیع ۳۵ میلیون نسخه کتاب درسی دینی را با همکاری ارتش و گارد ملی در مدارس این کشور آغاز نموده و کتاب‌های قدیم درس «پرورشی» را از سطح کشور جمع‌آوری کرد. کتاب‌های جدید هر چیزی که مؤید تفکر اخوان المسلمین و تفاسیر آنان از قرآن کریم باشد را حذف کرده و بر عکس روال ۸۰ سال گذشته این کشور، دیدگاه های اسلامی مسامحه‌آمیزتر را با استناد به قرآن کریم جایگزین می کند.

🔸الدیار در این رابطه می نویسد که جمع آوری کتب قدیمی و توزیع کتاب‌های جدید به دستور شاهزاده محمد بن سلمان ولیعهد سعودی انجام می‌شود و قرار است ظرف مدت ۱۰ روز پایان یابد. همچنین قرار است ۲۰۰ میلیون نسخه کتاب از مدارس جمع آوری شده و برنامه پرورشی قبلی، لغو شود به گونه ای که تفکر اسلامی تغییر ریشه‌ای پیدا کرده و عقاید اخوان المسلمین باطل دانسته شود.

♦️روزنامه الدیار لبنان در ادامه می نویسد: در همین راستا گارد ملی عربستان سعودی تا کنون ۱۲ هزار معلم (با گرایش‌های وهابی) را که برخی سوری الاصل، عراقی و یا تونسی هستند بازداشت کرده اند. ۳۵ هزار معلم مصری نیز که در مدارس عربستان علوم اسلامی تدریس می کنند هم بازداشت شده اند.

🔹این فرمان در بین ارتش مطاوعه (ارتش دینی وهابی که موظف به حفظ و اجرای نسخه وهابی اسلام بوده و برای این کار، خودروهای گشتی در سطح شهر دارند) یک شوک یا زلزله محسوب می شود. اما ارتش عربستان دستور یافته که اعضای ارتش مطاوعه را سرکوب کرده و کسانی که قصد نافرمانی دارند در کامیون های نظامی بازداشت نموده و در مراکز خودشان زندانی کند.

🔸اما کتاب های دینی جدید قرار است از رسالت تبلیغی و تبشیری حضرت محمد (ص) سخن گفته و سخنی از عقاید وهابی، نظریات ابن تیمیه و یا حتی خلفای راشدین به میان نیاورند. کمیته متخصصان اسلام شناسی، برنامه های آموزشی جدیدی تهیه کرده‌اند که طبق آن اسلام، دین محبت، تسامح و صلح معرفی می شود و به آن دسته از آیات قرانی که در رابطه با قتل یا زدن یا خشونت است اشاره ای نشود.

♦️سفرای کشورهای قدرتمند در ریاض از وقوع یک کودتای دینی نظامی بزرگ علیه ولیعهد سعودی می ترسند اما به نظر می رسد شخص ولیعهد از اوضاع امنیتی و نظامی اطمینان داشته و به ارتش مأموریت داده است که هر مخالفتی را سرکوب کنند.

جامعه بیمار از دین اسلام/جلال ایجادی

جامعه بیمار کدامست؟ آن جامعه ای که در «قدسیت» فرورفته، منابع هوشیاری و نیروهای فکری خود را به هدر داده و نابود می کند و ناتوان از بکار گیری خرد خلاق انسانی برای بهروزی و آزادی انسان است. روشن است که عوامل فلج کننده یک جامعه بسیار متنوع است، ولی جامعه ایران در بیماری مذهب زدگی قرار دارد و قدرت سیاسی حاکم در آن و فرهنگ کهنه دین خو، منشا تباهی سلامت جامعه است.

تحول در گرایش ها

جامعه تاریخی ایران دینی بوده و در چند دهه اخیر بلحاظ مذهب گرائی در اجتماع وقدرت سیاسی دینی، بمثابه یک کلیت، تمایلات تازه وگوناگونی از خود بروز میدهد. ازیکسو اجرای مذهب اسلام در تمامی عرصه ها و پیوند آن با قدرت سیاسی استبدادی، تمام واقعیت خشن آنرا به نمایش تاریخی کشاند وبخش های گسترده جامعه را نسبت به دین به رفتار شک آمیز و یا بیزاری وطرد کشاند و میتوان گفت که این پدیده در جامعه ایران بیسابقه بوده است. بزرگترین شکست تاریخی اسلام در تجربه جمهوری اسلامی اتفاق میافتد. از سوی دیگردورشدن بخش مهم جامعه از قدرت سیاسی دینی حاکم ، مارا با برآمد مذهبگرائی جدید و خرافه پرستی پررنگتر درنزد لایه های اجتماعی مواجه نمود. بطور مسلم توضیح عملکرد ونقش دین در جامعه ایران بسیار پیچیده است و فهم توسعه خرافه پرستی در بخش سنتی و بویژه اقشار مدرن آسان نیست. جامعه از قدرت سیاسی دینی دور میشود و تفسیر رسمی اسلام را بی اعتبار میداند ولی در همان زمان پراتیک های جدید دینی در اجتماع و فعالیت هنری و عرفانی و مراسم خانوادگی و دعاگوئی و آداب خداپرستی تازه تولید میکند.

البته جامعه ایران پویاست و در همین جامعه امروزی گرایش ضد دین اسلام و مذهب شیعه در حال توسعه است. رشد طنز نسبت به اسطورهای «قدسی» مانند قرآن و محمد و علی و نقی و امام مهدی و امامزاده ها و حتا ابراز بیزاری نسبت به این پدیده ها و فراتر از آن، طرد اسلام و الله و توسعه خداناباوری و آتئیسم، جلوه دیگری در رفتار جدید نسبت به دین است. دین اسلام رسمی و سنتی ضربه میخورد و اعتبار خودرا از دست میدهد، در ضمن تمایل به دین گرائی و عرفانگرائی باشکال تازه فعال است. در همزمانی با این گرایش ها بی اعتمادی به دین رشد میکند ولی ترسی رفتار انسانها را فلج نموده و آنها را در نقد قاطع محتاط میکند.

دین از نظر روانکاوانه و جامعه شناسانه و آنتروپولوژیک پدیده بسیار پیچیده ای است. اسلام در پیشروی خود دستخوش بحران است و فرد در شک و تزلزل دینی خود، اشکال جدید باور دینی میافریند. اکثریت مردم جهان دیندار هستند ولی این دینداری بسیار متنوع است. همه ادیان نیز به یک شکل عمل نمی کنند. اسلام یک دین ایدئولوژیک و فربه است که در پی سیادت در جامعه و بر ذهن و روان انسان است. آثار تخریبی دین قرآنی سهمگین است زیرا این دین، بمثابه یکی از عوامل تخریب کشورهای مسلمان را درمانده نموده و فرد را دچار رفتار انحطاطی کرده است. این دین استقلال فکری و شخصیتی را نابود میکند. این دین یار استبداد سیاسی و جهل آفرینی و خشونت پروری در جامعه است.

جامعه شناسان و دین

جامعه شناسانی مانند امیل دورکیم، کارل مارکس، ماکس وبر بخشی از تفکر خود را درباره دین نوشته اند. این نوع تحلیل ها به نام جامعه شناسی دین نامیده می شود. جامعه شناسی دین ادعای تحلیل وبررسی موشکافانه وعلمی دین را دارد، دین بمثابه پدیده ای محصول تاریخ وجامعه، که بار فرهنگی زمان خودراحمل میکند ودر مناسبات اجتماعی و ذهنی تاثیرمیگذارد. تحلیل جامعه شناختی دین به رابطه انسان و نیروی فرا زمینی توجه کرده، به بررسی امر “مقدس” در باورهای ذهنی وزندگی روزمره و سمبولها و عادآب ورسوم مذهبی پرداخته، خرافات را همچون پدیده های اجتماعی ودر پیوند بسیار نزدیک بادستگاه مذهبی مورد ارزیابی قرارداده و بالاخره رابطه دین و فرد و جمع را نشان می دهد.

نزد روانشناسان درباره خاستگاه خرافات، دیدگاه های روانشناختی بسیار متفاوتی وجود دارد؛ برخی روان شناسان براین نظرند که منشأ خرافات اشتباهات است، آنان ناتوانی روح انسانی دربرابر دشواری ها و ناهشیاری یا ناخودآگاه بودن را منشأ خرافات می پندارند. برخی روانشناسان خرافات را بیان نیاز ذهن انسانی در کسب توضیح جهت هدایت زندگی خود میدانند. از این دیدگاه، بانبود درک علمی وعدم راهیابی به تصمیم روشن از راه های عقلانی، در زمان های حساس وسخت، یا در امور مهم وبحرانی، زمینه فراهم می شود تا افراد برای رسیدن به قطعیت ذهنی به خرافات پناهنده شوند. خرافه اغلب اعتقاد ساده ای بشمار میاید و پذیریش آن آسانتر است.

نگاه جامعه شناختی، دین و خرافات رامحصول روابط انسانها و راهی برای پاسخ به نیازهای روحی واجتماعی و یا عامل آرامش بخشی روح انسانی و نیز مکانیسم از خود بیگانگی قلمداد میکند. این دیدگاه برآنست که بینش راز دار وشیوه تفکرافسانه گرا و یا مذهبی نیز می تواند خاستگاه مهمی برای پدیدآیی خرافات باشد، یعنی مذهب خرافات خاص خودرا دامن میزند. بهرحال یک ذهنیت که از منطق تحقیقی وعلمی و شک نظری دور است، زمینه ساز جادوگری و خرافه گرائی است. یکی از عوامل پدید آمدن خرافات، نداشتن درک درستی از علیت ومنشا پدیده ها است؛ تحت تاثیر یک سلسله عوامل و انگیزه ها، خرافات آرام آرام در روان افراد جوانه زده و سپس در گروه اجتماعی و جامعه گسترش می یابد و خرافه هاهمچون باور فرهنگی و رفتاری فرد، رفتار اجتماعی را شکل می دهند. روان انسان در یک فضای بسته تنبل شده و جزمگرا و محتاط می شود. فقدان آموزش و روحیه جستجوگر، شیوه نادرست تفکر در عرصه پژوهش، تفسیر عامیانه و سست پدیده ها، به جای علت یابی درباره پدیده های طبیعی و فرا زمینی، سبب اعتقاد به اموری می شوند که برتمام گستره باورها و برنامه های زندگی برخی انسان ها سایه می افکند. این شرایط وتکرار مضامین دینی و عاداب مذهبی افراد را به خرافات متمایل می کند و اعتقادات مذهبی با تائید عناصر خرافی موافق خود، آنها را تقویت نموده و ابعاد گسترده میدهد. هرچقدر جامعه باز باشد و به انتقاد عادت داشته باشد و تاریخ ادیان دیگر را بداند و در آموزش نوجوانی و شهروندی خود باز و نقاد بماند، تاثیر پذیری اش از دگماتیسم مذهبی و خرافات کمتر خواهد بود. خرافات در تمامی جوامع وجود دارد و مسئله حساس وزنه آنها در زندگی عینی و روزمره انسانهاست.

کار بسیاری ازجامعه شناسنان مطالعه جوهر پدیده دینی نیست، بلکه تحلیل رفتارها وکردارها و گفتارها و عادتهائی است که ناشی از باور دینی میباشد. معاشرت در اجتماع، مناسبات گروهی، قواعد جنسی، ارزشهای رفتاری، مجموعه امور مجاز و غیر مجاز وتصورات و اهداف معین که دررابطه با بینش دینی قرار می گیرند، مورد بررسی آنها است. بنابراین از نظر این گروه برای جامعه شناسی دین بویژه رفتار معنادار انسان دینی مورد اعتنا است. به این دلیل در جامعه شناسی دینی از ارزش مربوط به اصول، خداشناسی یا دیدگاه های دینی، یا حتی از مشروعیت اعتقاد به جهان آخرت بحث نمی شود، بلکه فقط رفتار دینی به عنوان رفتار انسان خاکی به مقتضای هدف اشان مطالعه می گردد. آنچه مطرح است، فهمیدن تأثیری است که رفتار دینی بر رفتارهای دیگر اخلاقی، اقتصادی، سیاسی یا هنری افراد و اجتماع دارد. البته گروه دیگری از جامعه شناسان هستند که از گروه اول متمایز میباشند. این جامعه شناسان خود را وارد پدیده دین میکنند. آنها نقد اجتماعی و کارکرد دین را با تاریخ اندیشه آن و افق فکری و تناقضات آن مورد تحلیل قرار میدهند. این گروه درک بهتر عملکرد دین را به بازشناسی خود پدیده دین و نگاه نقادانه نسبت به دین پیوند میدهد. این جامعه شناسان از بیطرفی نسبت به دین خارج شده و با روشی علمی به جراحی دین پرداخته و درون و ساختار آنرا به نقد گرفته و اثرات سنگین آنرا در ذهن جامعه و انسان نشان میدهد.

از میان جامعه شناسانی که به تحلیل دین پرداخته میتوان از دیدگاه های زیر در بررسی خود بهره گرفت:

امیل دورکیم جامعه شناس فرانسوی قرن نوزده در اثر خود “ صور بنیانی حیات دینی ” دین را مورد مطالعه قرار میدهد:”دین یک سیستم همبسته اعتقادی وکردارهائی است در رابطه با امور مقدس”. در نگاه اودین دریک حرکت جمعی و باشور شکل میگیرد، انرژی جمعی در مراسم گروهی عنصری در جهت زنده نگهداشتن دین است. این پدیده ها در میان بومیان استرالیا و جوامع صنعتی در خیلی موارد بطور مشابه ظاهر میشوند و عمل میکنند. او برخلاف “اسپنسر” که دین را به پدیده روانشناسانه مانند رویا نزدیک میکرد، بر آنست که دین امری فقط وهم‌آلود و هذیانی نیست، بلکه بیانگر حقیقتی مطلق به نام جامعه است و این از راه تصورات جمعی که جامعه آن‌ها را می‌سازد تحقق می‌یابد. او در تحلیل نهایی، آشکار کرد که دین “به‌یک معنا” واجد هذیان نیز میباشد. امیل دورکیم در تحلیل از اشکال ابتدائی زندگی دینی مطرح میکند که اعضای قبیله استرالیائی ها نسبت به امر مقدس “توتم” احترام بسیار داشته و به آن دست نمیزنند. بنظر اوزندگی مذهبی توتمیستی، افراد را به پیروی وتقدیس اجداد و رئیس گروه میکشاند وراز بقای آنان درستایش روح پدران ودر این وابستگی نهفته است. شخصیت فردی معنا ندارد بلکه گروه به عنصر خود، هستی میدهد و فضای جمعی ستایش آمیز بحول “توتم” قانون زندگی است.

ماکس وبر، جامعه شناس آلمانی بویژه در اثر خود “دین پروتستان و روح سرمایه داری”، تأثیر رفتار دینی را بخصوص روی اخلاق و اقتصاد و تولید سرمایه داری و سیاست و آموزش و تربیت مطالعه کرده است. از نگاه اورفتار دینی در دین پروتستانی دست کم به طور نسبی عقلانی وهمسو با منطق اقتصاد جدید است. اوبرآنستکه باید میان دید دینی اعتقادی معطوف به رستگاری در آخرت، که زندگی انسانی در این جهان را کم اهمیت وخوار می شمرد و دینی که بدنیا توجه دارد، تفاوت اساسی گذاشت. ماکس وبر در دید جامعه شناختی دین، تمایز میان جادو و دین پیامبرانه قائل شده است. از نظر اوجادو به توسلِ به خدایان و نیروهای عینی به منظور حل مسائل کنونی وشخصی اشاره دارد و در مقابل دینداری کاهنانه، به خدایان برای علایق اجتماعی تر و گسترده تر توسل می جوید و با فرا رفتن از جادو و با سرسپردگی به “امر الهی”، به اجتماع روح، نظم و جهت می بخشد. نه یهودیت و نه اسلام، بلکه دین پروتستانی به مثابه عادتی تجلی میکند که پیامد کاربرد عقل در برابر جادوست. عقل در اینجا دگرگون کننده زندگی شخصی و آشکار کردن جایگاه شخصی در اجتماع گسترده تر است. عقلانی شدن عامل مؤثر در توسعه دینی است و به واسطه پیام آسمانی برای اجتماع به توفیق وسیع تری دست می یابد.

کارل مارکس توجه را به شباهت های فرهنگی و کارکرد دین، قانون، سیاست و ایدئولوژی که همه جنبه های روبنایی جامعه بشری هستند، معطوف ساخته است. او معتقد بود که روبناها در نهایت بر اثر روابط تولیدی ونوع مالکیت که در اعماق جامعه در کاراند، تعیین میشود. در نظر مارکس، زیربنا اقتصاد است و اساس است ودین از اهمیت فرعی برخوردار است، زیرا ایدئولوژی روبناست. در مارکسیسم همه چیز بر اساس وضع مادی واقتصادی شکل میگیرد و عامل تحرک همه چیز، مناسبات طبقاتی اقتصادی است. بنوبه خودعامل تحرک وضع اقتصادی نیز تحول وتکامل وسائل تولیدی است. مارکس علت اساسی پیدایش دین را وضع اقتصادی جامعه وخواست طبقه ستمگرمی داند و بدین ترتیب وی می نویسد، انسان سازنده دین است و نه دین سازنده انسان، دین تریاک مردم است. مارکس میگفت :”مذهب سعادتی خیالی است” و طبقات زحمتکش علیه آن باید مبارزه کنند تا به سعادت واقعی برسند. از نظر مارکس دین و ایدئولوژی از نظر واقع نمایی نه تنها چیزی را نشان نمی دهند، بلکه گاهی واقعیت را وارونه جلوه می دهد و نیز زمانی هم خود واقعیتی وارونه است. دین یک ایدئولوژی و سحرانگیز است، دین اصالت ندارد و تنها ابزاری در دست زورمندان برای تحمیل عقاید خود به ستمدیدگان است. در واقع روی آوردن به دین به دلیل توجیه وضعیت موجود و ناتوانی در مقابله با دشواری های دردناک و تسکین دردهاست.

رازهای توتمیستی

برای زیگموند فروید اعتقادات روحی انسان با پاتولوژی های روانی او در ارتباط هستند. در واژه شناسی، “توتم” جانور و یا گیاهی است که با اجداد رابطه دارد و حافظ یک گروه و یا یک قبیله است و ستایش برانگیز است. در اجتماع توتم گرائی پیوند افراد را به یک مرجع معنا داده و نیایش برانگیز میباشد. اساطیرابتدائی وعادات توتمیستی وجادوئی از خواص عادات پر وسواس و لذت آوری است که در پی دور کردن اضطراب و یا برای اجتناب از انفجار ناخودآگانه است. توتم ها ی رفتاری در نزد فرد و گروه با رفتارهای ابتدائی و حیوانی نزدیک شده وانسانها رادربرابر ناملایمات در پناه خود میگیرند و آرامش بخش میشوند. توتم های راز دار و با اوهام در شکل گفتارها و رفتارهای خرافی، توضیحی سرآمیز برای زندگی، دشواری ها و تاریکی های آن میباشند. در جوامع سنتی و نیز در جوامع مدرن، رفتار وباور توتمی وجود داشته و بیان نوعی فرهنگ شخصیت ها با عقده ها و سرکوفت ها بشمار میاید. مراسم مذهبی و خرافی جنبه توتمگرائی داشته و با تابوها و “منکرات” مشخص میشوند. منطق و تعقل ریاضی و علمی، قادر به توضیح نیست، آنها را درساختار عملکرد روانی، روحی و توتم گرایشان باید فهمید.

مردم شناس فرانسوی “کلود لوی اشتروس” کیش پرستش هر فرد نسبت به ارباب خویش را توتم پرستی فردی می نامد و برآنست که پرستش ازگروه و اجداد که قدرت نگهداری دارند، قدرت تاثیر دارند و ضامن ادامه رسوم و عادات و همبستگی جمعی اند، با اسطوره حیوانی معینی قابل تعریف است. رابطه بر پایه تعقل و خرد مدرن نیست، بلکه برپایه نیاز عاطفی وروانی دربرابر دشواری هاست. پیوندهای فرهنگی و طبیعی و جنسییتی، تنظیم کننده عملکرد توتمیستی میباشد و برای افراد گروه امنیت و خوشبختی میاورد. از این گفته میتوان استنتاج نمود که در ایران توجه شدید به امام و خاندان علی در نزد شیعیان بیان توتم پرستی آنهاست. بعلاوه توتمیسم جمعی و فردی باتوتمیسم جنسییتی توام میشود .در بین تمامی اقوام ، همه مردان قبیله از یک سو، همه زنان قبیله از سوی دیگر، به هر دسته خاصی که تعلق داشته باشند، گویی دو جامعه متمایز و حتی متخاصم نسبت به یکدیگر را تشکیل می دهند. زنان خودرا با فاطمه و زینب و پذیرش محرومیت های زن اسلامی معنا میبخشند و مردان خودرا با شخصیت هائی مانند “مولاعلی” با شمشیر وزورش هم قبیله میدانند و با پیوندهایی اسرار آمیز به “جانورتوتمی” پرقدرت مربوط میدانند.

برخی برآنند که توتمیسم فردی شکلی از بت پرستی است. فرد احساس می کند انواع ارواح ترسناک دور و برش را گرفته اند، فرد در احساسی عاطفی در پی دلگرمی و حمایت است واین امر را در مراسم و فضای جمعی وباشور میسرمی داند. فرد برای آسودگی درونی و ادامه بقا در پی نگهدارنده ای اسرار آمیز وباقدرت برای خویش است. ایجاد این مکانیسم نوعی نیرنگ وخودفریبی ویا شیوه ای است که انسانها برای مقابله با خطرات زندگی ودلهره های خود اختراع کرده اند. مردم جوامع ابتدائی معتقدند که روحشان پس از مرگ در حیوان ویا گیاهی تجلی میکند وباین ترتیب آرامش وجدان خواهند داشت ودر امان خواهند بود. کلود لوی استروس در کتاب خود “توتمیسم در شرایط کنونی” ذهنیت انسانی را از شرایط اجتماعی مجزا ساخته تا استقلال نسبی آنرا بیان کند وسپس مشابهت عملکرد قبیله ای و گروهی انسان را با عملکرد حیوانی نمایان میسازد و توتم انسانی یک بیان و گویش سمبولیک ورازگونه است.

“گوستاو لوبن” در اثر خود “روانشناسی توده ها” که درسال ۱۸۹۵ منتشر شد مینویسد: “تنها شکل دیندار بودن فقط اعتقاد به خداپرستی نیست. بلکه در ضمن به هنگامی که تمام منابع روانی فرد، تمام سرسپردگی اراده فرد، تمام خرافات آتشین مزاج فرد، در خدمت یک آمال که بهدف تبدل شده و احساسات و فعالیت ها را جهت میدهد، نیزشکلی از دینداری است. عدم بردباری و فناتیسم از مشخصات عادی احساسات دینی میباشند، اینها ویژه گیهای اجتناب ناپذیر کسانی است که اعتقاد دارند راز خوشبختی زمینی و جاودانه در دست آنهاست.” در این اثر او بیان میکند که توده ها تعقل نمیکنند و آنها چیزی را در کلیت خود رد میکنند و یا میپذیرند بدون آنکه مورد بحث خردمندانه قرارگرفته باشد، آنها تحت تاثیر فضای روانی با فناتیسم کورکورانه به حرکت درمیآیند وبا احساسات کورویا خشونت بار و افراطی وارد عمل میشوند. ستایش بت پرستانه تسلیم کور رابرانگیخته واین تسلیم نسبت به یک رئیس و یا خدا و یا شیئی بت شده، هوشیاری توده ها را پس زده، در آنها نوعی معجزه گرائی و خرافه گرائی رشد داده و توده ها را به تسلیم طلبی و تقدیرگرائی ویا حتا به جنایت سوق میدهد.

دین، طرحی برای ترس

جامعه شناسی دین، پژوهش علمی رفتارها وگفتارها وشیوه هایی است که از طریق آنها انسان وجامعه و فرهنگ و اندیشه وعادات ورسوم اجتماعی ، بر” منشا الهی و الوهی” عمل میکنند. این منشا شکل دهنده ویا توجیه گرفعالیت انسانی میگردد. اندیشه جامعه شناختی بر آنست که پدیده دین را نباید یکجانبه و مغرورانه به عنوان “خرافات عامیانه”، طرد و تخطئه نمود، زیرا این پدیده با تاریخ و اجتماع وروان انسانها پیوند دارد. هرچند خرافات ذاتی دین اند، ولی دین دارای ریشه بسیار نیرومند بوده و حتا سکولار شدن گسترده جامعه بمعنای پایان دین نیست. مارکس فرهنگ و اعتقادات را روبنائی تلقی نموده و بناگزیر نقش آنها را فرعی جلوه میداد، حال آنکه باورها واز آن میان باورهای مذهبی نقشی عمیق در زندگی انسان دارند. امروزه تاریخنگاران درباره نقش مذهب در طول تاریخ بسیار نوشته اند، فیلسوفان در بستر تاریخی خود پیوسته علیه مقولات دینی در جدال فکری بوده اند، روان شناسان بر تاثیر بنیادی مذهب در ذهنیت فردی و اجتماعی تاکید فراوان نموده اند و جامعه شناسان نقش باورها در زندگی انسان را بررسی کرده و تأثیر باورها و اعتقادات انسان درزندگی فردی و اجتماعی را نشان داده اند. انسان بر اساس سوبژکتیویته خود وباورها و اعتقاداتش، در جامعه می اندیشد و رفتار می کند. باورها، اندیشه و کردار انسان را شکل داده و به آن جهت داده اند. اما آنچه مهم است، اینستکه کدام دسته از باورها و نگرش ها توانسته ومیتوانند نقشی مثبت در زندگی انسان ایفا کرده، ارزش های جهانشمول را پرورش داده وباعث افزایش کیفیت زندگی وآرامش وتعالی وآزادگی روح انسانی شوند.

آیا همه باورهای انسان عامل بهتر شدن زندگی می شوند؟ واقعیتی است که از نگاه خردگرایانه، باورها و اعتقادات کور و تاریکی گرا نیز وجود دارند که بخشی از فضای فکری بسیاری از کنشگران وبازیگران اجتماعی را تشکیل میدهد. امروزه برخی از این باورها به شکل رسوم دینی و خرافات، سخت در افکار و اذهان مردم رسوخ کرده است؛ این باورها گاه بعنوان یک نیروی محرکه کور افراد را به تحرک واداشته وآنها را به جنایت و خشونت بی انتها کشانده ویا درشرایطی دیگر با جدا کردن انسان از زندگی واقعی و جدا کردنش از اراده شخصی، روح انسان را سست کرده، خودمختاری شخصیتی را از او سلب نموده و باعث گسترش دترمینیسم و تقدیرگرایی و بی حسی ورخوت و انفعال ناشی از این دیدگاه، شده اند. آلبرت انیشتین مینویسد :” خدا به طور خلاصه چیزی نیست جز انعکاس تزلزل انسان”. انسان وقتی در تنگنا است، وقتی احساس ناتوانی دارد به مرجع قدرتمند آسمانی روی میاورد. باوردینی و خرافات که فرد را به امر “مقدس” پیوند میزند آیا مانعی دربرابرآزادی فرد و خود آگاهی اوقرار میدهند؟

اپیکور، فیلسوف یونانی میگفت:” هدف فلسفه را آزاد کردن بشر از ترس، و بخصوص ترس از خدا (خدایان) میدانم. من از مذهب بیزارم زیرا مذهب در جهل پیشرفت میکند، آنرا ترویج میدهد و زندگی را از وحشت جاسوسان آسمانی، خشم و غضب بیرحمانه و مکافاتهای بی انتها تیره وتار میسازد.” فلسفه پرسش میکند وبا جستجوی خود ذهن را قدرت عمل داده و آزاد میکند، حال آنکه مذهب به تعبد گرایش دارد وبا تهدید به جهنم و تیره بختی وعذاب همیشگی، آزادی را سلب میکند. بقول آرتورشوپنهاورفیلسوف آلمانی قرن نوزدهم مینویسد:”تمامی ادیان وعده پاداش اخروی برای فضایل روحی و معنوی میدهند، اما هیچ پاداشی برای فضایل عقلی وشعوری نمیدهند.” اوبرآنست که “ادیان مانند لیوانهای براقی هستند که به تاریکی احتیاج دارند.” در نادانی است که دین میدرخشد و دین خوشبختی کاذب اخروی را تبلیغ میکند، ولی بندگی امروز را میطلبد. بنژامین دیسرائیلی سیاستمدار انگلیسی قرن نوزده میگفت:” از نقطه ای که دانسته ها به پایان میرسد، مذهب آغاز میگردد.” براین پایه مذهب دانائی را تشویق نمیکند بلکه پیروی از اراده خداوند را راه رستگاری بشر میداند و آنچه اراده الهی است اجباری است. پرستیدن آنچه مذهب میگوید حکمی است که با تعصب همراه است و وابستگی روحی، تسلیم گرائی به اراده خدا و تقدیر اوست. “دونی دیدرو” فیلسوف فرانسوی مینویسد:”از غیرت، تعصب وخرافه پرستی، تا بربریت و وحشیگری فقط یکقدم فاصله است.” به بیان دیگر خرافه گرائی زمینه ساز خشونت در تاریخ است زیرا با فقدان بردباری خود، در پی طرد و نابودی دیگران است.

از نگاه دین باوران و مبلغان مذهب پدیده دین راه رستگاری است، حال آنکه از نظر بسیاری از اندیشمندان باورهای دینی تعقل را هموار ننموده، راه به کورذهنی برده، انسان را از اقدام مستقل و خردمندانه فردی دورکرده وحتا گاه قادراست انسان را به رفتار وحشیگرانه بکشاند. کافی است به آیات قرانی توجه کنید، فضای قرآن از رعب و دلهره و وحشت و تهدید، آکنده است. انسان در فضای قرآنی به صلیب ترس میخکوب می شود. قرآن میگوید ایمان به الله بیاورید تا «رستگار» شوید، به بیان دیگر این «رستگاری» همان عبودت در بردگی است. قرآن برآنست تنها خداست که سزاوار ترسیدن است، باید از خدا و مخالفت با او و از روز رستاخیز ترسید. ترس گاهی وسیلۀ آزمایش الهی است. خدای قرآن میگوید: تنها از من بترسید (نحل/۵۱؛ بقره/۴۰)، خداوند با بیان کیفر، بندگان خود را می‌ترساند (زمر/۱۶)، الله معجزه‌ها را جز برای ترساندن [مردم] نمی‌فرستد (اسراء/۵۹). خدا به پیامبر می‌ گوید: در دل خود، پروردگار خود را بامدادان و شامگاهان با تضرّع و ترس، آهسته و آرام یاد کن و از غافلان نباش (اعراف/۲۰۵). هدف قرآن چیست؟ ایجاد شرایط ذهنی برای اعمال سیادت است. عادت دادن به ترس. بدین ترتیب ترس باید تزلزل بوجود آورد و به اطاعت انسان در برابر الله منجر گردد. زمانی که انسان از فکر مستقل محروم شد و مطیع شد، قادر است هر دستور الهی مانند عمل جنایتکارانه را انجام دهد. این همه ارزشهای خود را در دین خلاصه کرده و انگیزه و پولسیون خود را برای دین بکار میگیرد.

دین، هنجارساز جامعه و روان

خرافات را میتوان از نظر واژه شناسی رفتاری غیر تعقلی تلقی نمود وآنرا از نظر خرد بیهوده ارزیابی کرد. خرافات در ارزشگزاری خود، نشانه ها و حرفها و کردارها را مقدس ساخته واحترام انگیزمی نمایاند، بدون آنکه عقلانیتی پشتوانه آن باشد. باورخرافه برخی کردارها و گفتارها را زشت وغیر مقدس میداند ویا برعکس برخی دیگر را مقدس و دینی قلمداد میکند. خرافات را گاه بمثابه پاتولوژی روانی میتوان ارزیابی نمود که از هرگونه اوبژکتیویته وعینیت رویدادها دور بوده و خود را با امر رازدارانه و خدائی پیوند میزند. خرافات به نیروئی اسرار آمیز وخارق العاده تکیه کرده و در اشکال حاد خود به ازخودبیگانگی و خودفراموشی و خود آزاری ودیگر آزاری منجر میگردد.

دین برآنست که سحر و جادو چیزی است که واقعیت داشته، ولی عملی است مذموم و گناهیست بزرگ نزد پروردگار. چنانچه در سوره یونس آیه ۷۷ میاید: وَلاَ یُفْلِحُ السَّاحِرُونَ، ساحران (هرگز) رستگار نمی شوند. گرچه یک دین بینش گسترده نسبت به دنیا و آخرت، نسبت به ستارگان و انسان و نسبت به صواب و گناه ارائه میدهد، ولی در دستگاه کنشی خود، همراه با ادعای معجزه و سحر بوده و برای ادامه خود تولید خرافه نموده و ادعای آفرینش پدیده های فرا طبیعی و اعجاز دارد. بعلاوه تمامی کارگزاران دین همسوی با پیامبر مورد نظرخودجهت تاثیر گذاری، بافسونگری ویا ایجاد ترس می پردازند و در بسیاری زمینه ها با خرافه ها وافسونگری مذهبی عمل میکنند. تمامی مذاهب ادعای معجزه دارند، موسی دریا را شکافت، عیسا کورها را شفا بخشید و محمد ماه را دو نیمه کرد. همه امامان شیعه شفا میدهند و ومهدی امام دوازده دنیارا نجات خواهد بخشید. هریک از این ادیان مراسم و رفتارهای جمعی و نمایش های احساسی وروانی راتشویق نموده تا وابستگی توتمیستی برقرار بماند و پیروان پراکنده نشوند.

همه خرافات با ریشه مذهبی نیستند، برخی به تفسیرهای راز آمیزنسبت به طبیعت برمیگردند. ولی خرافات و مذهب را میتوان در درون گروهبندی اعتقادات رازدار و سحرگون و جادوگرانه دانست که در عملکرد روانشناسانه خود بسیارنزدیک و یا یکسان هستند. در شرایط اضطراب روح بشری، دین میگوید نذر کنید و در حرم دخیل ببندید و دعا کنید و شیطان را لعنت کنید، خرافه میگوید رمال را ببینید و فال قهوه بگیرید وجن را از خود دور کنید. تفاوت این دو در کجاست؟

مراسم جادوگری و تسخیر روح در قبایل اولیه با بی تاب شدن در ماه محرم و غش کردن و داستان جن وپری از یک جنس هستند. مراسم و دعای جادوگر قبیله برای نزولات آسمانی و دوشقه کردن ماه توسط پیامبر اسلام و مراسم عاشورای شیعه برای تسخیر اذهان، از یک ماهیت اند. هردو امید کاذبی در نزد فرد میافرینند وباین اعتبار کمبودها و عقده ها و زخمهای درونی آرامش مییابند. مناسک عبادی و رجوع به “توتم” نگهدار وایجاد احساسات دینی و مشتاقانه، فرد را در اطمینان روحی قرار میدهد. خرد و تعقل و مشاورت خواستن و اندیشه را طلبیدن، دوراست از روند روانشناسانه ای که فرد در تصویرهای توتمی لاهوتی و ناسوتی بدست میاورد. اندیشه پرسش میکند و “اما و اگر” میگذارد و خطر میافریند و انسان آرامش ندارد، حال آنکه خود را به دست توتم ها وخرافه ها و اعتقاد آسمانی سپردن راحتتر است. انسان مصرف کننده توتم میشود تا برای خود آرامش بخرد و یا احساس آرامش فراهم کند. روحی که به این ترتیب سیراب میشود و در توهمات خود رضایت دارد، جز احترام و تقدس و ستایش نسبت به اعتقادات دینی و توتم ها و خرافات راه دیگری نمی پیماید.

مردمی که به اعتقاد دینی و خرافی دلبسته اند و در آن استقرار یافته اند، از تلاش مستقل وحشت دارند و ترس دوری از دین، انها را فلج میکند. مردم دین زده و اسلام زده تنبل و بی مایه و تسلیم یافته الله میباشند. الله گفت برای رستگاری بترسید و زندگی خود را با مناسک و آداب پرکنید تا مشغولیت روانی داشته و احساس تنهایی نکنید. گریه برای خدا و خود را حقیر نمودن، رضایت الله را موجب میشود. خواست قرآن چنین است. بدین ترتیب کارخانه شست و شوی مغزی دین اسلام انسان را از خرد تهی میکند. دین در جامعه با ایجاد نورم ها و احکام، الگوی جامعه را جهت میدهد و در ذهن انسان، ناخودآگاه را میسازد. جامعه شناسی باید این رابطه تنگاتنگ دوجانبه را مورد بررسی مداوم قرار دهد. جامعه کلان ایدئولوژی نورم ها و معیارها را بر پایه دین تنظیم میکند و ناخودآگاه که از تاریخ و تریبت و خانواده و دین خوئی درازمدت بیرون آمده با الگوی کلان درهم میآمیزد. جامعه دینی در معیارها و ارزشها و احکام دینی نفس میکشد و خط قرمزها را تعیین میکند و رفتار و منش روانی انسان، با نفی خود و خلاقیت خود، به تبعیت آن می پردازد. جامعه کلان قدرت سیاسی ولایت فقیهی و قانون کشوری و نظام قضاوت و نظام تقدس امامان و الله را تعریف میکند و ضمانت اجرایی آنها را فراهم میکند و ذهن ایرانی مسلمان که از تهاجم اسلام و سنت شیعه گری و اهل سنت، مایه گرفته و تقدیر گرا شده، چیزهای «طبیعی» را فقط در چارچوب اسلام می بیند. این جامعه بیمار است زیرا تنوع جهان و ارزشهای گوناگون را نمی بیند بلکه فقط ناهنجاری اسلامی را به «هنجار طبیعی» خود بدل ساخته است. این تراژدی از آسمان نمی آید بلکه محصول تاریخ است و محصول قدرت سیاسی، نظام حوزوی آیت اللهی، نواندیشان دینی، روزنامه نگاران خدمتکار و نیز محصول انفعال و ترس روشنفکران و نخبگان چپ و راست است که نقد دین را کنار گذاشته اند و از ارتداد و پرسشگری فلسفی و نقد فکری دین و قرآن، دست کشیده اند.

جلال ایجادی

جامعه شناس دانشگاه فرانسه

گروه وحدت ملّی ایرانیان اروپا/ اصول فکری گروه وحدت /دکتر فریبرز صارمی هامبورگ – آلمان

گروه وحدت ملی ایرانیان از تعداد محدودی از پژوهشگران و الیت سیاسی مقیم اروپا تشکیل گردیده که قلبشان برای ایران و سرنوشت ایران می طپد و هدفشان فقط خدمت به ایران است.
تنی از هم همیهنان در رابطه با اصول فکری این گروه سوالاتی نموده بودند که کوتاه اصول فکری گروه را به اطلاع آن هم میهنان می رسانیم.
در خاتمه تحلیلی در رابطه با سیاست منطقه ای ایران و نشست اخیر ایران، روسیه و ترکیه را برای دوستان و همرزمان تفسیر می نماییم

از طرف گروه وحدت ملّی ایرانیان اروپا
دکتر فریبرز صارمی

 

اصول و مبانی که ما بدآن به مثابه وفاق ملی معتقدیم و براستمرار و پی گیری آن تاکید می کنیم عبارت از چند اصل می باشد .
استقلال ملی،تمامیت ارضی و یکپارچگی اقوام ایرانی بصورت یک ملت، وظیفه بزرگ نیروها و گرایشهای ملی هم برای نجات ایران از استبداد دینی و هم نگهداشتن ایران در استقلال و تمامیت آن می باشد.
استقلال برجسته ترین ارزشها و آرمان نخست هر ملت است و برای ملت اصیل ایران مقامی والا و بی همتا دارد.
تاکید بر اولویت استقلال کشور، از آنجا که حفظ استقلال و تمامیت ارضی ایران، امروزه دشوارتر از هر زمان دیگر شده اهمیت بسزایی دارد.
ما واژه استقلال ملی را هم به معنای استقلال سیاسی و اقتصادی بکار می بریم و هم به معنی دفاع از هویت ملی، و حفظ زبان، فرهنگ، هنر، سنت، و فلسفه ایرانی.
استقلال ملی را از مسئله آزادی ملت و دموکراسی جداناپذیر می دانیم . تضمین همبستگی و وحدت ملی با اصل مشارکت استانها در اداره امور داخلی خود مغا یرتی ندارد.
هدف ما دفاع از حاکمیت و حکومت مردمی است و هم دفاع از یکپارچگی و جلوگیری از قطعه، قطعه شدن ایران بوسیله تجزیه طلبان ایرانی که بوسیله دشمنان خارجی منطقه ای هدایت می شوند.
تیره ها و اقوام ایرانی می بایستی هم ویژگی قومی و فرهنگی خود را حفظ و هم پیوندهای ملی و پاسداری از سرزمین ایران، از هیچ کوششی دریغ نورزند.
قصد گروه وحدت ملی در عین حال روشن کردن رابطه حاکمیت ملی و دموکراسی است. دموکراسی به معنای حاکمیت مردم، با حاکمیت ملی همذات می باشد. در دموکراسی ملت به عنوان عامل اصلی حاکمیت شناخته شده است. حق حاکمیت و حق قانونگذاری در دموکراسی پارلمانی با مردم است.
حقوق بشر تعهد اول دموکراسی و رعایت این حقوق است. حقوق بشر محتوای اصلی و تکیه گاه دموکراسیهای نوین است. منشور جهانی حقوق بشر که پس از جنگ جهانی دوم پذیرفته شده حق حیات و زندگی، حق بیان و آزادی عقیده، حق کار، حق خانواده، حق مالکیت، حق برابری مدنی و شهروندی را از مبانی حقوق بشر اعلام کرد، حقوق بشر یک شعار و حربه سیاسی نیست یک ضرورت جهانی و نظام اخلاقی بشر است.
رعایت حقوق بشر در عین حال مستلزم غیر مکتبی و غیر مسلکی بودن نظام حکومتی می باشد ،
متاسفانه حکومت دینی ایران در چهل سال گذشته و از بدو تاسیس خود حقوق بشر را زیر پا گذشته و هزاران نفر را غیر منصفانه اعدام و تحت شکنجه قرار داده و حتی آزادی بیان و قلم را زیر پاگذاشته است.
سرانجام به عدالت می رسیم، برجسته ترین ارزشهای بشر عدالت است. عدالت جزو لاینفک اصول وفاق ملی است. هیچ کس نیست این نکته را درنیافته باشد که حاکمیت ملی و دموکراسی جز برپایه عدالت و برابری تحقق یافتنی نیست.
اگر اهداف سیاسی دموکراسی تحقق پذیرد، دیگر از سلطه و مطلقیت یک اقلیت علیه اکثریت یا بر عکس چیزی باقی نمی ماند.
این بطور کوتاه نکاتی از اصول فکری این گروه می باشد که در آینده اصلاح و تکمیل خواهد شد.
اینک به نشست اخیر ایران، روسیه و ترکیه می پردازیم.

**************************

در زمانی که دونالد ترامپ از خروج نیروهای آمریکایی از سوریه سخن می گوید و باقی ماندن آنها در این کشور را یا تنها برای مبارزه با داعش و یا به تامین هزینه ها از سوی عربستان سعودی مشروط می کند، همسویی و همراهی و همگامی ایران، روسیه و بویژه ترکیه به معنای تسلط بیشتر ژیوپلتیک ایران و روسیه بر منطقه و پیروی سیاستهای منطقه ای جمهوری اسلامی قلمداد می شود.
آمریکا، اسراییل و عربستان از ایران به عنوان عامل بی ثباتی در منطقه نام می برند و عربستان در همه جا با ایران در جنگ نیابتی می باشد.
ایران با روسیه در اتحاد استراتژیک می باشد و با کمک روسیه به ترکیه نزدیک گردیده، اگر آمریکا از سوریه خارج شود، روسیه، ایران و ترکیه به سرعت جای خالی آمریکا را پر خواهند نمود.
ترکیه در مناطق تحت کنترل ی پ گ و ایران و روسیه در مابقی سرزمین سوریه.
روسیه و ترکیه با وجود همه تقابل استراتژیکی خود با آمریکا و غرب وضعیتی متفاوت با ایران دارند.
اردوغان هنوز ابقای اسد در قدرت را دلپذیر نمیداند، اما در کوتاه مدت سرکوب کردها را در اولویت می داند. روسیه به سوریه به عنوان مقر پایگاه نظامی می نگرد. اما آمریکا، عربستان و اسراییل حضور ایران در سوریه را تهدیدی برای حاکمیت خود می دانند.
به این خاطر تقابل نظامی میان ایران و اسراییل و عربستان جدی تر گردیده و عربستان و اسراییل از نظر سیاسی، نظامی و اطلاعاتی نزدیکتر گردیده اند.
در خاتمه باید یادآوری نمایم که تنوع نیروهای حاضر در منازعه جاری، چنان زیاد و پیچیده است که کنترل همزمان همه عوامل را بشدت دشوار کرده است. از داعش و حکومت اسد، گرفته، از کردها گرفته تا قدرتهای منطقه ای با منافع متضاد. ایران و حزب الله در کنار مرز اسرائیل.
دو بلوک سیاسی منطقه ای در حال شکل گرفتن است. ایران، روسیه و ترکیه به رهبری روسیه و بلوک دیگر، آمریکا، عربستان و اسرائیل به رهبری آمریکا و با استفاده امکانات وسیع مالی عربستان سعودی.

«مدیریت گذار» در کنفرانس لندن /گفتگوی اخبار روز با فریدون احمدی درباره ی «کنفرانس لندن»

• در روزهای ۲۵ و ۲۶ فروردین برابر با ۱۴ و ۱۵ آوریل، قرار است در شهر لندن کنفرانسی برگزار شود، که عنوان آن «مدیریت گذار از جمهوری اسلامی» اعلام شده است. در دو اطلاعیه ای که از سوی «اتحاد برای دموکراسی در ایران» پیرامون این کنفرانس منتشر شده، جزئیات زیادی ارایه نشده است. اخبار روز با آقای فریدون احمدی پیرامون این کنفرانس، گفتگوی زیر را انجام داده است …


اخبار روز:
دوشنبه ۲۰ فروردین ۱٣۹۷ – ۹ آوریل ۲۰۱٨

اخبار روز: در روزهای ۲۵ و ۲۶ فروردین برابر با ۱۴ و ۱۵ آوریل، قرار است در شهر لندن کنفرانسی برگزار شود، که عنوان آن «مدیریت گذار از جمهوری اسلامی» اعلام شده است. در دو اطلاعیه ای که از سوی «اتحاد برای دموکراسی در ایران» پیرامون این کنفرانس منتشر شده، جزئیات زیادی ارایه نشده است. اخبار روز با آقای فریدون احمدی پیرامون این کنفرانس، گفتگوی زیر را انجام داده است. فریدون احمدی از فعالین «اتحاد برای دموکراسی در ایران» و سازمان دهندگان کنفرانس لندن است:

اخبار روز: برگزارکننده ی این کنفرانس، «اتحاد برای دموکراسی در ایران» است؟

فریدون احمدی: بله این کنفرانس از سوی “اتحاد برای دموکراسی در ایران” سازماندهی وبرنامه ریزی شده است.

اخبار روز: کمی در باره ی این «اتحاد» و رهبری آن توضیح بدهید.

فریدون احمدی: اتحاد برای دموکراسی در ایران (UDI) در فوریه ۲۰۱۲ با برگزاری کنفرانس استکهلم اعلام موجودیت کرد و در راستای اهداف اولیه اش، غلبه گفتمان انتخابات آزاد براساس موازین بین المللی و گسترش فرهنگ دیالوگ و گفتگو میان نیروهای سیاسی مختلف و دموکراسی خواه ایرانی موفقیت قابل تاکیدی داشت. هدف اتحاد، برقراری دموکراسی در ایران است با اتکا به جنبشهای مطالباتی و اعتراضی مردم و برآمد یک جنبش عمومی دموکراسی خواهی و عدالت طلب، در اشکال مبارزات خشونت پرهیز برای گذر از نظام جمهوری اسلامی. در همین راستا بر اساس اسناد انتشار یافته، اتحاد برای دموکراسی پیشبرد گفتگوی ملی در باره راه گذار به دموکراسی و نیز پیرامون گسل ها و تنش های اجتماعی در ایران را برای همگرایی و همآوایی نیروهای خواهان دموکراسی، وظیفه خود قرار داده است و این اهداف را با اتکا به مبانی نفی استبداد و نقض حقوق بشر، نفی هرگونه تبعیض (جنسیتی، دینی و عقیدتی، اتنیکی، …) و تلاش برای دموکراسی بر مبنای منشور جهانی حقوق بشر و جدایی نهاد دین از دولت پیش می برد.
جمع اولیه بنیان گذار اتحاد برای دموکراسی در ایران طیف متنوعی از نظر خواستگاه سیاسی بودند از جمله آقایان: عبدالله مهتدی، محسن سازگارا، شهریار آهی، جواد خادم، حسن شریعتمداری و خود من. آقای شریعتمداری به عنوان مشاور با اتحاد همیاری داشتند. از نظر ساختاری اتحاد برای دموکراسی از یک شورای سیاست گزاری و یک هیئت دبیران شکل گرفته است که جمعی از سرآمدان عرصه سیاست و فرهنگ نیز هیئت دبیران را با مشاوره های خود یاری می دهند.

اخبار روز: در کنفرانس لندن چه کسانی دعوت شده اند، قرار است چه کسانی در آن سخنرانی کنند، دعوت ها از افراد است یا احزاب و سازمان ها هم به لندن دعوت شده اند؟

فریدون احمدی: در این کنفرانس قریب سی تن از شخصیت ها و کنشگران سیاسی و فرهنگی از داخل و خارج کشور به عنوان سخنران شرکت دارند که طی دو روز در پنل ها و یا به شکل سخنرانی مجزا اظهارنظر خواهند کرد. تم ها و موضوع های چهار پنل و نیز سخنرانی ها به ترتیب عبارتند از:
– جنبش اخیر و ضرورت مدیریت گذار از جمهوری اسلامی،
– مدیریت گذار و نقشه راه تا برقراری دموکراسی در ایران،
– سیاست خارجی و منطقه‌ای رژیم و مساله دگرگونی سیاسی در ایران از منظر جهانی،
– جامعه مدنی و جنبش های اعتراضی به مثابه پایه هرگونه دگرگونی بنیادی و لزوم اتحاد و همسویی آنها.
در پایان کنفرانس نیز زمانی برای جمع بست موارد طرح شده در نشست های کنفرانس و چگونگی پی گیری آن ها پیش بینی شده است. کنفرانس باز است و مستقیم در شبکه های اجتماعی و برخی رسانه های تصویری پخش خواهد شد. محلی که به دلایل امنیتی برای نشست های کنفرانس انتخاب شده است، اجازه پذیرش جمع محدودی از مهمانان را به عنوان ناظرمی دهد. سخنرانان به جز دو مورد، به عنوان فردی دعوت شده اند و در این مرحله از نمایندگان احزاب و سازمان ها دعوت نشده است. ما در یکی دو روز آتی، چند روز پیش از شروع کنفرانس برنامه کامل نشست همراه با نام سخنرانان و شرکت کنندگان در پنل ها را اعلام خواهیم کرد و در اینجا اجازه دهید از برجسته کردن و ذکر نام چند تن از انان خودداری کنم.

اخبار روز: کنفرانس با فراخوانی که اخیرا با ۱۵ امضا در مورد «رفراندم» منتشر شد، ارتباطی دارد؟

فریدون احمدی: نه ارتباط مستقیم ندارد. هم این کنفرانس و هم بیانیه پانزده امضایی هدف یگانه ای را دنبال می کنند و آن گذر از جمهوری اسلامی و برقراری یک نظام متکی بر دموکراسی در ایران است. بیانیه رفراندم بر پیشنهاد یک راهبرد مشخص یعنی رفراندم استوار است. در این کنفرانس در مورد امر گذار، مدیریت آن، راهبرد و نقشه راه همفکری و گفتگو خواهد شد. از چندین تن از امضا کنندگان بیانیه رفراندم نیز برای شرکت در این کنفرانس دعوت شده که برخی از آنان حضور خواهند داشت.

اخبار روز: نام کنفرانس «مدیریت گذار از جمهوری اسلامی» اعلام شده است. همه ی مخالفان جمهوری اسلامی در فکر گذار از آن هستند، چرا این کنفرانس رسالت «مدیریت» این گذار را بر عهده گرفته است؟

فریدون احمدی: این کنفرانس رسالت “مدیریت” این گذار را ندارد. قرار نیست در این کنفرانس “شورای انتقالی” یا “شورای مدیریت گذار” معرفی شود. همانگونه که ذکر شد، آنچه که اهداف بلاواسطه این کنفرانس را شکل می دهد عبارتند از:
نشان دادن خطراتی که سرنوشت کشور را تهدید می کند و امر محتوم فروپاشی نطام سیاسی و در همین رابطه ضرورت مدیریت گذار،
نمایش گفتگوی دمکراتیک و مدل متکثر مدیریت گذار،
همفکری و گفتگو پیرامون نقشه راه تا برقراری نظام مبتنی بر دموکراسی پارلمانی،
نشان دادن اصلی‌ترین راهکارهای مبارزاتی مردم و ایجاد امید برای پیروزی از طریق مقاومت مدنی و جنبش های اعتراضی.
طبیعی است این کنفرانس تشکیل داده نمی شود که فقط نطق های خوبی در آن ایراد شده و مسائل در هوا رها شوند، هیئت و کمیته ای لازم است تا ایده ها و اهداف کنفرانس را پیگیری کند و گام هایی اجرایی درجهت شکل گیری مدیریت گذار به پیش بردارد. واقعیت این است که کشور هشتاد ملیونی ایران با آن همه گسل های فعال اجتماعی، سیاسی، فرهنگی تنها می تواند با الگویی پلورالیستی و کثرت گرایانه از همه نیروهای دموکراسی خواه و خواهان گذر از جمهوری اسلامی و از همه لایه های اجتماعی، جنسیتی، نسلی، اتنیکی و … بدون آنکه هیچ کدام از بخش های برشمرده کنار بمانند، نمایندگی شود. فقط “در فکر گذار” بودن کافی نیست. فرصت بسیار تنگ است. به قول آلمانی ها خوب است این کار دیروز انجام بشود. باید در این راستا گام های اجرایی برداشت. شاید بتوان در یک بازه زمانی مثلن شش ماهه تا یک ساله به یک “میثاقی ملی” و “مدیریت گذار”ی دست یافت که مورد اعتماد و اتکاء بخش های بزرگی از مردم و جامعه سیاسی قرار گیرد و شانس ها برای نیل مردم ایران به آمال تاریخی شان را افزایش دهد.

اخبار روز: برگزاری کنفرانس لندن با افزایش خطر بروز درگیری نظامی در منطقه و تغییر رفتار آمریکا علیه جمهوری اسلامی همزمان شده است. این همزمانی اتفاقی است و یا تحولات اخیر، از جمله زمینه هایی است که شما را به فکر سازماندهی گذار از حکومت در چنین کنفرانسی رسانده است؟

فریدون احمدی: شورای سیاستگزاری اتحاد برای دموکراسی در نشستی حضوری که بیش ازیک سال پیش در شهر کلن آلمان داشت احکام و ارزیابی های چهارگانه زیر را مورد تصویب قرار داد که تیتروار عبارت بودند از: در ایران شرایط ویژه ای حاکم شده است که شاحص های آن از نظر ابعاد و عمق نسبت به گذشته از کیفیت نوینی برخوردارند. دوم، احتمال وقوع رویدادها و تحولات تعیین کننده سیاسی در ایران بالاست و در آن حد نزدیک که باید به آن پرداخت و در برابر شقوق مختلف آن برنامه ریزی کرد، سوم، تداوم حاکمیت جمهوری اسلامی به معنای تشدید خطر فروپاشی و اضمحلال کشور است و طرح گفتمان ضرورت تغییر نظام جمهوری اسلامی به یک ضرورت سیاسی تبدیل شده است و چهار مقابله با گفتمان و تئوری های شکست خورده اصلاح طلبی که نقش چهره آرایی و سپر دفاعی نظام را یافته اند، راستای مهمی از فعالیت سیاسی و نظری راتشکیل می دهد. اینک پس از خیزش دی ماه و چشم انداز تشدید بحران ها در همه ابعاد آن، مساله ضرورت گذار و اهمیت گام گذاری در راستای مدیریت آن، بیش از پیش الزامی شده است. درست خلاف افسانه ساخته شده در اتاق های فکر جمهوری اسلامی که حفظ امنیت در ایران یعنی تداوم این نظام، تا جمهوری اسلامی پابرجاست متاسفانه خطر جنگ در منطقه و وقوع فاجعه در ایران بالاست.