یادداشت های سردبیر

حاشیه های خبری مجله خلیج فارس

رضا شاه و راه زنان جنوب

از زوایای تاریخ معاصر

غیرت ملی در قاموس پهلوی

 

روزی رضا شاه با خبرشد که در مسیر یکی از شهرهای جنوب شب ها راهزنان سر راه مسافرین در بیرون شهر را گرفته و دار و ندار و پول آن ها را به یغما می برند. دستور می دهد امیر احمدی یک کالسکه آماده کند تا با هم به محل و جاده مربوطه بروند.
امیر احمدی به شاه عرض می کند، اجازه بدهید من تنها بروم، شما شاه هستید و امکان دارد بلایی سرتان بیاید درست نیست که شما شخصا بیایید .

امیراحمدی می گوید : شاه فرمودند: خودم باید باشم تا ببینم چه خبر استراه می‌افتند شب هنگام با لباس شخصی به نزدیکی آن منطقه می‌رسند که ۵ نفر مسلح راه را سَد می کنند و می گویند؛ کجا می‌روید؟ رضاشاه می گوید ؛ می خواهیم برویم شهر. می گویند:
پول دارید؟می گوید ؛ آره پول هم داریم، دزدها می گویند؛
خرج دارد باید پول بدهید تا رد شوید.

پیاده می شود و شروع می کند به دادن پول به آن ها ودست آخر
می گوید: سیگار می‌خواهید؟ راهزن‌ها می گویند داری؟ می گوید:
آره بابا بیایید … و یکی یکی به آن ها سیگار می دهد وبا کبریت برای شان تک تک سیگار روشن می کند و می گوید: حالا می توانیم برویم ؟!می گویند ؛ اختیار دارید، بفرمایید راه حالا باز است..

آن شب رضاشاه به هنگ می رود و شب را در آن جا می ماند و صبح زود در مراسم صبحگاهی هنگ شرکت کرده و بعداز صبحگاه می گوید آن ۵نفر که دیشب راه را به آن درشکه بستند و پول گرفته بودند از صف بیرون بیایند.

همه ساکت بودند و کسی جرات نمی کند بیرون بیاید. مجددا با صدای مهیب خود می گوید بیایند بیرون چرا که اگر خودم بیارم شان بیرون ایل و تبارشان را هم ازبین می برم، دیشب کبریت زدم و چهره یک به یک تان را دیده ام و می شناسم، بیایید بیرون، باز همه ساکت و خبردار ایستاده بودند.

دستور می دهد،همه ۵ قدم به عقب بروند، همه اجرای امر می کنند و می بینند ۵ نفر نقش بر زمین افتاده اند. دو نفر از آن ها از ترس درجا سکته زده و مرده بودند و سه نفر خود را خراب کرده بودند،

رضاشاه فریاد می زند: من این جا هنگ گذاشتم، تا امنیت مردم برقرار شود،بعد افراد هنگ، خود راهزن شده و سر راه مردم را می گیرند، اول شک داشتم برای همین خودم رفتم ببینم. تا مبادا لاپوشانی کنید.
ماموریت تمام شد و رضاشاه برگشت و دیگر سابقه نداشت که در آن منطقه دزدی شود.

نقل از خاطرات سپهبد امیر احمدی، از افسران و همراهان رضاشاه…

آری، اگر ز باغ رعیت ملِک خورد سیبی
درآورند غلامان وی درخت از بیخ!!!

آن میم لعنتی – تابستان ۶۷ و رنج و مشکل کسب خبر/ فریدون احمدی

سی سال از کشتار جمعی زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ می‌گذرد. چگونه از آن فاجعه مطلع شدیم؟ فریدون احمدی، زندان سیاسی دوران شاه، عضو سازمان فداییان خلق (اکثریت) در آن ایام، در کانون خبر بوده است.


فریدون احمدی، فعال و تحلیلگر سیاسی (آلمان)

بسیاری خبرها ابتدا به دست او می‌رسیده تا تنظیم کند و به اطلاع همگان برساند. او از نخستین کسانی بوده که آن عکس‌های مشهور از اجساد اعدام‌ شده‌های با شتاب دفن‌شده در گورهای جمعی در خاورمیانه را پس از دریافت از داخل دیده و در انتشار آنها کوشیده است.

در این یادداشت، فریدون احمدی از آن روزهای پر از درد می‌گوید. تصویرها را هم او ضمیمه این نوشته کرده است.

در آن روزهای سیاه گزارشگران می‌کوشیدند از ساک‌ها خبر بگیرند تا دریابند چند نفر را سر به نیست کرده‌اند. کمیته (= مقر پاسداران) زنجان ۲۵۰ ساک… ۲۵۰ ساک یعنی ۲۵۰ نفر، یعنی ۲۵۰ خانواده داغدار که عزیزشان زنده رفته و اینک نشان از او یک “ساک” است.


داستان غمبار ما “خارجه‌نشین‌ها” در آن فاجعه ملی

سی سال از آن روزهای سیاه می‌گذرد. می‌خواستم مطابق معمول بنویسم که انگار همین دیروز بود، اما نه! برما عمر جهان گذشته است. چهره‌ها و رویدادها در پس هاله‌ای از مه قرار گرفته‌اند. کوششی ویژه لازم است تا پس مه دیده شود. شاید هم این ناروشنی، مکانیسم دفاعی روان انسانی است در برابر آن همه رویداد‌ها و فشارها که هرکدام می‌تواند به تنهایی انسان متعارف را ویران کند. هربار که به آن روزها باز می‌گردم احساسی غریب و لرزشی درونی تمام وجودم را فرامی گیرد.

در تابستان و پائیز ۶۷، در دوران کشتار جمعی زندانیان سیاسی، در خارج از کشور در موقعیتی کانونی و ویژه قرار داشتم. گزارش‌ها و خبرها در مورد رویدادهای زندان و جنایات رژیم، سرانجام به دست من می‌رسید و من مسئولیت تنظیم فهرست قربانیان کشتار جمعی، تدقیق گزارش ها، جمع آوری اسناد مربوط به آن برای ارائه به مجامع بین المللی و آماده‌سازی لیست‌ها و سندها برای انتشار را برعهده داشتم. بخش بزرگی از گزارش‌ها ونامه‌هایی که به دست من می‌رسید، از سوی شبکه تشکیلات فدائیان (اکثریت) در داخل و خارج کشور تهیه و ارسال شده بودند.

وقتی سخن از جمع آوری اطلاعات مربوط به اعدام‌ها از طریق نامه‌ها و گزارش‌ها می‌رود، بویژه برای نسل جوان که شاید تصوری از شیوه‌های ارتباطی قبل از انقلاب اطلاعاتی و عصر اینترنت در آن شرایط خوف و خفقان وحشتناک نداشته باشند، لازم به توضیح است که: ارتباطات تلفنی با خارج از کشور شنود و ردگیری می‌شد، چندین هزار نفر بویژه از میان معلولین جنگ را به کنترل و خواندن همه نامه‌های ارسالی به خارج گمارده بودند و کشف و پیگیری هر ارتباط تشکیلاتی و فعالیت سیاسی در اولویت اطلاعاتی رژیم قرار داشت و از “اوجب واجبات” بود. براین اساس نامه‌ها و گزارش‌ها در مورد اعدام‌ها و زندگی‌نامه‌ها و سایر موارد، ریزنویسی شده و مثلا در لایه‌های یک کارت پستال جاسازی می‌شدند و یا با جوهر نامرئی (آب لیمو و غیره) در میان سطرهای یک نامه معمولی نوشته می‌شدند.

حمید طاهری، اقلیت، دستگیری ۶۳ − ۱۹ آذر خبر اعدام را دادند …

او هم رفت

از اوایل پاییز ۱۳۶۷ به تدریج اخبار مربوط به اعدام‌های گسترده به خارج از کشور می‌رسید، شاید دیرزمانی پس از پایان کار. با ناباوری به ابعاد جنون و ددمنشی، شاهد طویل شدن فهرست نام‌های جانباختگان و عزیزانی بودیم که جرم مشترکشان دگراندیشی و ایستادن در برابر گورزادان حاکم بود. چهل و سه نفر، هفتاد نفر، صد وهفتاد نفر، دویست وپنجاه و سه نفر، چهار صد و چهل و یک نفر، هزار و سی صد نفر… یک انسان، یک زندگی، یک تاریخ و دنیایی ازعواطف و مناسبات انسانی تبدیل می‌شد به یک شماره و یک نام در یک فهرست طولانی مانند لیست قبول شدگان کنکور. در میانشان یاران بسیاری که در کنارشان زندگی و پیکار کرده بودی و برخی شان پاره‌ای از وجودت بودند. نامه نوشته شده با جوهر نامرئی را در برابر شعله شمع و یا با حرارت اطو ظاهر می‌کردی و ناگهان بدنت یخ می‌کرد او هم رفت: حمید، خلیل، پیروز، شاپور،… بی شرف‌ها به جان مغزهای ما افتاده بودند تا حافظه ما را پاک کنند.

در گزارشی به نقل از حاجی کربلایی “سخنگوی” زندان اوین آمده بود: “سه بند شامل هزار و دویست نفر را در اوین آب و جارو کرده و درهایش را بسته ایم” و مسئول کمیته خاوران به خانواده‌های زندانیان سیاسی گفته بود: هشت هزار و شش صد وچهل نفر را کشتیم چون آدم نشدند.

از خبرهایی دریافتی در آن روزها: به گفته حاجی کربلائی …

می دانستیم که نام‌ها و خبرهایی که انتشار می‌یابند، تاحد امکان باید بی خطا باشند تامورد سوء استفاده رژیم برای نفی کلیت ماجرا قرار نگیرد و از انجا که اخبار مربوط به اعدام‌ها از رادیو‌های برون مرزی همچون رادیو زحمتکشان خوانده می‌شدند، هر اشتباه می‌توانست در گزارش‌های بعدی به عنوان خبر به خود ما باز گردد.

برخی نام‌ها خوانا نوشته نشده بود و تو باید تصمیم می‌گرفتی که این رحیم است یا مرضیه حلیمه هست یا حکیمه. اگر منبع تحقیق هم نداشتی باید در مواردی تصمیم به عدم درج نام می‌گرفتی. یعنی تو هم او را حذف می‌کردی! وقتی حذف یک نام اینگونه سخت است چگونه آنها توانستند خود آن انسان‌ها را از صحنه گیتی حذف کنند؟

مدتی طول کشید تا بتوانیم لیست‌ها را دقت ببخشیم تا روشن شود که به طور مثال “بهرام بهتاش” نامی است که زنده یاد احمد ثقلینی برای زندگی مخفی خود انتخاب کرده بود و یا “منصور دیانت” همان محمد حسن (منصور) دیانک شوری است.

با امکانات فنی و تایپی ان زمان، ترتیب الفبایی دادن به نام کشتگان، خود مصیبتی بود دردناک. مرتب نام‌های جدیدی اضافه می‌شد. تو می‌بایست صف‌ها را، صف نام‌های آن عزیزان را، فشرده کنی تا افراد و نام‌هایی را در میان آن‌ها جا بدهی. در نظرت، انسان ها، آن زندگی‌های سرشار از شور و شیدایی و تکاپو بیش از پیش به جایی در یک صف و یک شماره تبدیل می‌شدند و تو خود را در این فراگشت پلید، سهیم می‌دیدی.

راستی این “میم” لعنتی چقدرزیاد قربانی داده یا قربانی گرفته است! چقدر نام فامیلی با میم زیاد است: منتظری، معینی، محسنی، مطلع سرابی،…

آن میم لعنتی … رنج تنظیم فهرست

گورهای جمعی

چند تن از بستگان زندانیان اعدام شده با به خطر افکندن جان خود، با پس زدن خاک سطحی محوطه خاوران، این جنایت بزرگ سران جمهوری اسلامی را مستند کردند و از گورهای جمعی عکس گرفتند. سندی غیر قابل انکار در مجامع بین المللی از وجود گورهای جمعی در ایران اسلامی. سندی از “طغیان علیه بشریت”. سر یک انسان برپای دیگری در گودال‌هایی به طول چندین ده متر و در چند ردیف. فقط خود آدمکشان و خدایشان می‌دانند در این گودال‌ها با چه عمقی، چه تعداد پیکر انسانی روی هم انباشته شده است. فیلم این عکس‌های افشاگر و تکان دهنده به دست ما رسانده شد و بلافاصله در سراسر جهان درمقیاسی وسیع منتشر شد. نگاتیو آن عکس‌ها را نزد خود حفظ کرده‌ام.

دیالوگ انتقادی

آگاهی بر وقوع یک فاجعه ملی در ایران، سپهر سیاسی ایرانیان خارج از کشور را به شدت ملتهب کرد. خبرهایی که از تحویل ساک‌های زندانیان اعدام شده در کمیته‌های شش گانه تهران و از تجمع‌های اعتراضی چند صد نفره خانواده‌های بردارشدگان می‌رسید، انتشار نام، عکس و زندگی‌نامه کشته شدگان و نیز گزارش‌ها از مراسم بزرگداشت که با وجود تمام تهدیدات مامورین امنیتی، گاه با شکوه تمام، توسط خانواده‌ها در ایران برگزار می‌شد، همه را به شدت منقلب و بی تاب کرده بود.

حرکات افشاگرانه، راهپیمایی‌های خیابانی، تجمع در برابر دفاتر روزنامه‌ها و مراکز خبری و دولتی، اعتصاب غذا در ژنو، کلن، برلین، پاریس و… و تقریباً در همه کشورهایی که ایرانیان ساکن بودند، پیاپی جریان داشت. حتا تظاهراتی افشاگرانه درشوروی و درقلب مسکو به عنوان امری تا آن زمان بی‌سابقه به راه افتاد.

این حرکات همراه بود با احساسی ازناتوانی و دست بسته بودن در شکستن دیوار سکوت رسانه‌های “مین استریم” (جریان اصلی) و دولت‌های اروپایی. کشورهای اروپایی که در برابر صدور فتوای قتل سلمان رشدی سفرای خود را از ایران فراخوانده بودند، اینک پس از پذیرش قطعنامه صلح با عراق، درپی بهبود روابط با جمهوری اسلامی و به دنبال مراودات و منافع اقتصادی خود بوده وچشم هایشان را بر کشتار آن همه دگراندیش و سلمان رشدی‌های ایرانی به کلی بسته بودند. این سیاست تحت عنوان فریبنده دیالوگ انتقادی فرموله می‌شد. راستی ان زمان کجا بودند برخی اصلاح طلبانی که اینک به جز به رخ کشیدن تعداد زندانیانشان حرفی برای گفتن ندارند؟ اگر همدست نبودند، در باره آن سکوت مرگبار و تداوم رازداری کنونی شان چه می‌گویند؟

دیدار با گالیندو پل

نخستین گزارشگر ویژه کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران، آقای رونالدو گالیندو پل بود. در اولین ملاقاتی که با او داشتیم لیست تهیه شده از قربانیان کشتار زندانیان سیاسی و نیز عکس‌های گور جمعی را در اختیار او قرار دادیم. آن لیست تا آن زمان نام‌های ۱٣۱٨ تن را شامل می‌شد که بعدها به همت کانون‌های مختلف تکمیل شد و نام و نشان بیش از چهار هزار تن را در برمی گرفت.

کوشش کرده بودیم فهرست ارائه شده تا حد امکان با اطلاعات دیگری همچون وابستگی سازمانی، میزان محکومیت قبل از اعدام و… تکمیل شود. پیش از ما، هیئت دیگری با آقای گالیندو پل ملاقات داشت که با یکی از اعضای آن، آقای عزیزالله پاکنژاد، از قدیم آشنایی داشتم. او با شورای ملی مقاومت همبسته مجاهدین خلق همکاری داشت. آقای گالیندو پل لیست دیگری از اعدام شدگان را که شامل بیش از سه هزار نام می‌شد را در اختیار ما گذاشت و درخواست کرد از آنجا که به صحت آن لیست اطمینان کامل ندارند، ما بررسی کنیم و بگوییم اعدام کدام یک از اسامی آن لیست را تائید می‌کنیم. من گفتم ما این کار را نمی‌کنیم چون منابع کسب خبر ما با منابع آنها فرق دارد، ما فقط می‌توانیم موارد مشترک را استخراج کنیم. گفت این نیز کمک خوبی است. همان شب تا صبح موارد مشترک را استخراج کردیم و رفیق همراه من که از پاریس آمده بود، اسامی مشترک را همانگونه که درخواست شده بود با حروف لاتین خوشنویسی کرد. روز بعد فهرست را به آقای گالیندو پل تحویل دادیم. اگر اشتباه نکنم رقم اسامی مشترک، شش‌صد وهشتاد بود.

اکنون نیز که این سطور را می‌نویسم به خود نهیب می‌زنم که چگونه می‌توانی آن همه انسان، آن همه زندگی و سرنوشت را که هرکدام دنیایی داشتند را در قالب اعداد و ارقام و لیست روی هم بریزی. پاسخی ندارم جز اینکه بگویم راهشان به خاطر نه گفتن به گورزادان قرون و اعصار و ایستادن در برابر آن‌ها پررهرو باد و نمی‌توانم از تکرار سخن همسایه آلمانی ام خودداری کنم که با شنیدن اوضاع ایران از زبان همسر ایرانیش، تنها واژه‌ای را که از فارسی آموخته است برزبان می‌آورد: کثافت‌ها

۲۱ شهریور ۱٣۹۷ – ۱۲ سپتامبر ۲۰۱٨

آیا جنگ ادلب ترکیه را از ائتلاف ایران-روسیه جدا می کند؟/دکتر حسن هاشمیان


به موازات تحرک نظامی روسیه، ایران و نیروهای بشار اسد برای حمله به استان ادلب در شمال غرب سوریه، تحرکات سیاسی گسترده ای براساس منافع هر یک از کشورهای منطقه و جهان در حال انجام است. این تحرکات می تواند به شکل گیری ائتلاف های جدید یا خدشه واردشدن بر ائتلاف های گذشته ظاهر شود. در این میان دیدار جیمز جفری سفیر سابق امریکا در آنکارا و بغداد و فرستاده ویژه ایالات متحده در امور سوریه با خلوصی آکار وزیر دفاع ترکیه از اهمیت خاصی برخوردار است.

برای هر دو کشور امریکا و ترکیه، نبرد ادلب از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. هر دو کشور با دیدی متفاوت از روسیه و ایران به جنگ در این منطقه نگاه می کنند. ترکیه نگران است که حمله گسترده ایران، روسیه و بشار اسد به ادلب، به یک فاجعه بزرگ انسانی منجر شود که در پی آن هزاران نفر از ساکنین این مناطق راهی مرز سوریه با ترکیه شوند. ترکیه اکنون نزدیک به سه میلیون پناهنده سوری را در خود جای داده است و افکار عمومی مردم ترکیه بر ضد پذیرش پناهندگان سوری است. در روزهای اخیر هاشتاگی از سوی احزاب مخالف دولت در ترکیه رواج یافت که از پناهندگان سوری می خواهد هر چه زودتر خاک ترکیه را ترک کنند.

از سوی دیگر ترکیه معتقد است که همه گروه های مسلح در ادلب، آن طور که روسیه و ایران می گویند، تروریست نیستند. بخش بزرگی از این نیروها به «ارتش آزاد» سوریه تعلق دارند که مورد حمایت این کشور هستند. در میان آنها، تنها گروه «جیش العزه» به تروریست ها تعلق دارد که ائتلافی از گروه های وابسته به جبهه النصره هستند و با این نام جدید در منطقه ادلب فعال هستند.

نگرانی دیگر ترکیه در منطقه ادلب این است که ایران، روسیه و نیروهای بشار اسد با این حمله می خواهند خود را به مرز ترکیه برسانند و تأثیرگذاری این کشور را بر فرآیند امور در سوریه کاهش دهند. این حمله همچنین می تواند تأثیرگذاری رژیم بشار اسد بر مناطق مرزی ترکیه را بالا ببرد و به اهرم فشاری بر ضد آنکارا تبدیل شود.

اما از همه مهمتر، هدف ایران و بشار اسد از جنگ ادلب، نابودکردن فرآیند سیاسی براساس توافقات ژنو است که به اپوزیسیون سوریه حق مشارکت در فرآیند سیاسی می دهد. ایران و بشار اسد هیچ تمایلی به تقسیم قدرت با دیگر گروه های سیاسی ندارند و به بهانه حمله به تروریست ها، می خواهند آخرین بقایای ارتش آزاد سوریه را نابود کرده، همه منطقه غربی و شمال سوریه را در اختیار بگیرند. از نظر ارتباطی، ایران و بشار اسد تلاش می کنند راه های دو استان لاذقیه و حماه با حلب را از طریق ادلب احیا کنند و از نظر نظامی مناطق «ریف» لاذقیه و حماه را از تیررس مخالفان خارج کنند.

از نظر ترکیه، جنگ ادلب مغایر با تفاهماتی است که بین این کشور و ایران و روسیه در «آستانه ۹» در کشور قزاقستان اتخاذ شد و به توافقنامه «کاهش نزاع ها» معروف شد. براساس این توافق، از اواخر فروردین ۱۳۹۶، آتش بس در مناطق مختلف سوریه به شکل مرحله ای و از منطقه ای به منطقه دیگر با ضمانت سه کشور روسیه، ایران و ترکیه اجرا می شود. هدف این بود که اگر نمی توان در تمام سوریه آتش بس ایجاد کرد، بهتر است آن را به صورت منطقه ای آغاز کرد و سپس به تمام کشور تعمیم داد. اکنون آماده شدن برای جنگ ادلب از سوی روسیه، ایران و بشار اسد، زیرپاگذاشتن تمام تفاهمات مربوط به این موضوع محسوب می شود و ترکیه نمی تواند نسبت به این موضوع ساکت بماند.

اما ترکیه به جای جنگ، راه حل دیگری برای ادلب دارد. دولت آنکارا مایل است موضوع تمرکز افراد مسلح در استان ادلب را همانند دو تجربه مناطق «درع فرات» و «غصن زیتون» حل کند. در این دو تجربه افراد مسلح از این مناطق خارج شدند بدون اینکه به شهروندان عادی آسیبی برسد. اکنون و در اولین گام، ترکیه موفق شد حمله به ادلب را تا بعد از اجلاس سران ایران، روسیه و ترکیه در ایران به عقب بیندازد. در روزهای اخیر شاهد تحرک مقام های ایرانی و ترک و سفرهای دو جانبه آنها بودیم. تحرکی که در نهایت به سفر محمدجواد ظریف به دمشق منتهی شد و بر تعویق حمله به ادلب تا بعد از اجلاس ایران تمرکز داشت.

در آن سوی ماجرا، ایالات متحده امریکا تقریبا دیدگاه های شبیه به ترکیه درباره جنگ ادلب دارد، اگرچه تشکیل منطقه ویژه کردها در شرق فرات، همچنان از عمده ترین نکات اختلاف میان دو طرف به حساب می آید. اما در جنگ ادلب امریکا از این بیم دارد که بشار اسد یک بار دیگر از سلاح شیمیائی بر ضد شهروندان خود استفاده کند، واقعه ای که هم اکنون روس ها برای آن زمینه چینی می کنند. رسانه های روسی در روزهای گذشته به نقل از مقامات آن کشور نوشتند که مخالفان بشار اسد برای انجام یک «حمله شیمیائی» آماده می شوند! این خبر بلافاصله واکنش جیمز ماتیس وزیر دفاع امریکا را به همراه داشت که به وضوح اعلام کرد؛ تنها بشار اسد است که از این سلاح ها در اختیار دارد و با تأکید سازمان های اطلاعاتی امریکا، مخالفان در سوریه از چنین سلاحی برخوردار نیستند.

نگرانی دیگر امریکا این است که جنگ ادلب بهانه جدیدی خواهد شد تا نیروهای ایرانی همچنان در سوریه باقی بمانند. چند ماهی است که دولت امریکا فشار سختی را برای خروج این نیروها از سوریه آغاز کرده است و برخلاف وعده های ظاهری روسیه درباره اخراج این نیروها از سوریه، مقامات کرملین مایل هستند سپاه پاسداران و شبه نظامیان تابع آنها را یک بار دیگر و این بار در جنگ ادلب به کار گیرد. امریکا با ناامیدی از وعده های روسیه، مایل است بیشتر در سوریه دخالت کند. دخالتی که طبق ارزیابی روس ها تا سطح بازگشودن یک جبهه جدید بر ضد بشار اسد پیش خواهد رفت. روز چهارشنبه گذشته آناتولی آنتونف سفیر روسیه در واشنگتن با مقامات امریکائی دیدار کرد و به شدت نسبت به حمله امریکا بر ضد بشار اسد هشدار داد.

اکنون جنگ ادلب، ترکیه و امریکا را بار دیگر در یک محور قرار داده و ایران و روسیه را در محور مقابل. در شرایط فعلی، اگر روسیه و ایران گوش شنوائی برای حرف های ترکیه نداشته باشند، ترکیه آماده است برای دفاع از منافع خود گزینه های دیگری را بررسی کند. دیدار جیمز جفری فرستاده ویژه امریکا در امور سوریه با خلوصی آکار وزیر دفاع ترکیه در آنکارا بر روی این گزینه ها متمرکز شد. جمهوری اسلامی به هیچ وجه مایل نیست که ترکیه از ائتلاف سه گانه خارج شود، به همین دلیل حمله به ادلب را تا بعد از اجلاس سران سه کشور در ایران موکول کرده است. اما روسیه بخشی از حملات هوائی خود را به ادلب آغاز کرد و ترکیه بلافاصله نیروهای ویژه خود را در مناطق مرزی خود با ادلب مستقر کرد. برخی معتقدند که این نیروها برای حفاظت از نوار مرزی ترکیه با ادلب در صورت هجوم پناهندگان سوری به این مناطق است و برخی دیگر از کارشناسان امور منطقه عقیده دارند که این نیروها برای رویارویی با ارتش بشار اسد و شبه نظامیان تابع آن است. در هر دو حالت به نظر می رسد که ترکیه به شدت درگیر وضعیت جنگی ادلب شده و دیگر ترکیه خود را متعهد به پیمان نامه «کاهش نزاع ها» بعد از آنکه این توافق توسط روسیه، ایران و بشار اسد نقض شد، نمی داند.

الشرق الأوسط

جنگ با ایران و پیروان آن/عبدالرحمن الراشد

اخبار متعددی از برخورد با رسانه‌های تبلیغاتی ایرانی در شبکه‌های اجتماعی و بستن آنها می‌رسد؛ ابزاری که به یکی از اسلحه‌های خطرناک برای رویارویی مردم ایران و جهان عرب و جهان تبدیل شده بود. اما همه این موفقیت‌ها فقط شامل نوک کوه یخ تبلیغاتی شده‌است. ایران شبکه‌های تبلیغاتی و اطلاعاتی زیر زمینی گسترده‌ای دارد که تاسیس و راه اندازی آنها دقیقا از دهه هشتاد در لبنان شروع شد. به عنوان نیروی خارجی نمی‌توانست چنین پروژه‌ای را به پیش ببرد مگر بعد از اینکه رسانه‌ها را به خدمت گرفت تا خودش را درجامه قهرمان رهایی بخش لبنان در برابر اسرائیل، شیعیان از “حرمان”، برای عرب‌ها علیه “سلطه” امریکایی، برای مسلمانان ضد کفار و… نشان دهد.

شبکه‌های ایرانی پیشرفته شد و کارکرد و وظایف نمایندگانش را گسترش داد، حزب الله حالا دیگر فقط گروه مسلح مبارز نبود بلکه مأموریت یافت تجارت قاچاق سیگار از امریکا را مدیریت کند، در افریقا پولشویی کند و در لبنان به بزرگ‌ترین ماشین تبلیغاتی تابع ایران بدل شد که در عراق و یمن حتی چند سال پیش از شورش حوثی‌ها، به آن خدمت می‌کرد. بخش بزرگی از کانال‌های تلویزیونی و “سوشیال مدیا” از آنجا مدیریت می‌شوند نه از صعده و صنعا یا بغداد. و این یکی از رازهای موفقیت ایران در منطقه‌ایست که به زبانش حرف نمی‌زنند و تاریخ و میراث سراسر رقابتی با آنها داشته و با آنها هیچ مرز مشترکی ندارد جز با کشور عراق. ایران نمی‌توانست خود چنین مأموریت‌هایی را به سرانجام برساند. بار این منظور شبکه‌های منطقه‌ای و خدمات متعددشان را به روز کرد و دستگاه تبلیغاتی نمایندگانش عملگرایانه رفتار کرد. ائتلاف‌هایش نیز از تبلیغاتش گسترده‌تر شد. نگاهی به آن در لبنان و غزه، عراق، یمن و افغانستان بیندازید. همچنین به قطر که بخش بزرگی از ابزارش را برای بازاریابی دیدگاه‌های ایران اختصاص داده نگاهی بیاندازید. درکویت نیز گروه‌هایی وجود دارند که دل درگرو ایران دارند هرچند به میزانی کمتر.

این البته از ارزش دستآوردهای چند هفته گذشته ایالات متحده در مبارزه‌اش با تبلیغات ایرانی نمی‌کاهد. امریکا موفق شد ۷۰۰ حساب ایرانی به زبان‌های مختلف در توئیتر را ببندد. همچنین ۳۹ کانال تلویزیونی دولتی ایران در فضاهای شبکه‌های اجتماعی، گوگل ۱۹ وبلاگ و فیسبوک ۵۶۲ صفحه را بستند.

امروز جنگی علیه تهران به راه افتاده آن هم در سطحی کم سابقه و در همه جبهه‌ها: بانک‌ها، ارز، تجارت، اقتصاد، تکنولوژی پیشرفته، نفت، دیپلوماسی، فعالیت‌های جاسوسی، امنیتی، نظامی، رسانه، جنگ روانی، تقویت اپوزوسیون خارجی و تشویق مخالفان داخلی. ایران هیئت‌هایش را روانه می‌کند و پیشنهادهایش را می‌دهد، تقلا می‌کند شکاف‌هایی را که در این سد ایجاد شده با انگشتانش ببندد، سدی که هر آن ممکن است ویران شود. یکی از دلایل موفقیت و اثر گذاری گام‌های جدید این است که دولت‌های مورد نظر در این رویارویی ایران را خوب شناخته‌اند و سیاره‌های منظومه‌اش را. منظومه‌ای که سراسر برای رسیدن به اهداف نظام به خدمت گرفته شده، نظامی که هیچ دولت مدنی را که همه نیرویش را برای خدمت به مردمش بسیج کرده، به رسمیت نمی‌شناسد بلکه طرح بلند پروازانه خودش را دارد که انعکاسی از رؤیاهای مردان دین در آن کشوراست. دشمنان ایران می‌دانند چطور این ابزار بزرگ برای تحقق اهدافی محدود اداره می‌شود، آن هم روی دوش سازمان‌های حکومتی مثل سفارت و شبکه‌های مالی و قاچاق و دانشمندان و رسانه و شرکت‌هایی که تحت پوشش‌های مختلف درقاره‌ها و ایالات متحده به ثبت رسیده‌اند. کاملا شناخته شده است به همین دلیل دیگر برای رویارویی با آن نمی‌توان مثل گذشته به بالا بردن سطح آماده باش و افزایش شناورهای دریایی درآبهای خلیج اکتفا کرد. امروز مراکز دینی در افریقا و امریکای جنوبی تحت تعقیب قرار می‌گیرند و شرکت‌هایی در باهاما، تشکل‌های دانشجویی ایرانی در امریکا زیر نظر گرفته می‌شوند و از نظام سویفت بانک برای جلوگیری از جابه جایی دلار به بانک‌های ایرانی در سراسر جهان استفاده می‌شود.

هدف این فشارها سرعقل آوردن آیت الله و فرماندهانش است تا بدانند به پایان راه انقلابی رسیده‌اند و حالا زمان تبدیل ایران به یک کشور آشتی‌طلب رسیده یا چنان فشارها زیاد شوند تا بشکند و سقوط کند.

منبع: الشرق الاوسط