یادداشت های سردبیر

حاشیه های خبری مجله خلیج فارس

20 شهریور شوم

آن روزشوم و پیامدها …

هجوم قوای متفقین به ایران در سوم شهریور ۱۳۲۰ همه چیز را بهم ریخت. نظام امور کشور گسیخته شد. قدرت حاکمیت مرکزی تحلیل رفت. درآذربایجان، ارتشی ها پادگان ها را رها کرده مخفی شدند و یا دررفتند. مالکان بزرگ و سرمایه داران و کارخانه داران به تهران گریختند. عده ای هم به شهرهائی که دراشغال ارتش انگلیس بود پناه بردند.

ازنظر مردم عادی، هجوم متفقین به ایران غافلگیرانه بود. اکثریت مردم نه تنها از اوضاع جهان، بلکه ازاوضاع کشور نیز بی خبر بودند. شنیده بودند که دراروپا جنگ درگرفته و قوای آلمان نازی درحال پیشرفت درخاک روسیه است. تلگراف تنها وسیله ارتباط بین شهرها و کشورهای خارج بود و تلفن وسیله ارتباط شهری، که آن هم فقط دردوایر دولتی و حساس و نمایندگی های سیاسی یا خانه استاندار و فرماندار پیدا میشد. دریک شهر بزرگی مانند تبریز شاید تعداد رادیو ازشمار انگشتان تجاوز نمیکرد. همین گونه بود وضع روزنامه ها. روزنامه خوان های آن دوران عده خاصی بودند. منبع و ماخذ خبری اکثریت مردم تابلوهای سیاهی بود که شهرداری دربرخی از چهارراه ها نصب کرده بود و بریده ای از اخبار روزنامه ها و آگهی های دولتی و مرگ و میرهارا روی آن ها می چسباندند واهالی با خواندن آن از آخرین تحولات ایران و جهان آگاه می شدند. اطراف این تابلوها مرکز تجمع بچه بازهای شهر هم بود که، به محض ایستادن نوجوانی پای تابلو، از پشت سر خودشان را می چسباندند به او و با صدای نخراشیده بیخ گوشش می گفتند :

چی نوشته؟ بلند بخوان دیگر!

تازه مگر بنا به گفته بزرگان، روزنامه ها جرات داشتند و یا مجاز بودند اخبار درست را منعکس کنند ومردم را از وقایع جاری آگاه کنند؟

سریعترین وسیله نقلیه، یعنی اتوبوس، فاصله بین تهران و تبریز را دوشبانه روزه طی می کرد با آن جاده های باریک و خاکی. پست تبریز – مشهد یک ماه بین راه بود.

تبلیغات دولتی که خبر پیشرفت آلمان نازی را با آب و تاب شرح می داد، اشاره می کرد به روابط حسنه ایران و آلمان. و به تبع کینه و نفرتی که مردم درطول تاریخ با روس و انگلیس داشتند، از پیشرفت های آلمان اظهار خوشحالی می کردند. می گفتند بالاخره یکی پیدا شده که انتقام ملت های ضعیف را از دول ظالم و قوی بگیرد.

برتری همه جانبه آلمان درآن روزها چنان برافکار مردم چیره شده بود که احتمال حمله متفقین به ایران و برانداختن رضاشاه را ازمحالات می دانستند. اما وقتی دریک سحرگاه تابستانی چند هواپیما در آسمان صاف و لاجوردی تبریز پیدا شد و شهر را بمباران کرد باورهای مردم یکباره فروریخت.

حاصل تبلیغات اغفال کننده دولتی، به صورت خشم و نفرتی درآمد که فریاد بغض آۀودش درحوادث سال های بعد شنیده شد. مردم پذیرفته بودند که دراین هجوم، اشغال آذربایجان و شمال ایران – مطابق روابط سنتی و همسایگی – سهم روس هاست. اما علت اساسی حمله متفقین به ایران هنوز درپرده ابهام بود. هیچگونه اطلاعی از روابط سیاسی دربار رضاشاه و قوای درگیر در جنگ دردسترس مردم نبود. علت بهت و حیرت مردم بیشتر از آن جهت بود که دولت سوسیالیستی شوروی چرا شهر را بمباران می کند؟ مگر همین چند دهه پیش در حوادث انقلاب مشروطه نبود که قشون تزار، با تجاوزعلنی به خاک ایران، درمحله های تبریز حمام خون بپا کرده بود. فرق دیکتاتوری تزار با سوسیالیستی درچیست؟

دراین گیر و دار ناگهان خبر شومی در شهر پیچید و شایع شد که نظامیان پیشقراول روس ها دهات را آـش می زنند و با قتل عام مردم و ویرانی دهات و شهرهای سرراه به سوی تبریز می آیند. درجلفا از کشته ها پشته ها ساخته اند. ازقول پیشوایان ومعتمدان و پیشوایان مذهبی گفتند روس ها دراین گونه کشتارها تنها با دختران و زنان جوان کاری ندارند . همین شایعات غوغائی بپا کرد که باعث فرار مردم از شهر شد. وحشت مردم زمانی اوج گرفت که سربازان و درجه داران درکوچه و خیابان، با سر و وضع پریشان، اسلحه و نشان و لباس خود را درمقابل یک کت و شلوار مندرس معامله میرکردند تا شناخته نشوند و قبل از رسیدن قوای شوروی از شهر بگریزند. جانشان را نجات دهند. فرار ارتشیان بدون فرمانده، با آن وضع خفتبار و درمانده، لطمه شدیدی به روحیه مردم وارد آورد و وحشت یورش روسیان مهاجم را چند برابر کرد.
اما آنچه بیشتر شهررا ذربیم و هراس فرو برده بود، آن چند بمب و شایعات نبود که برسرشهرخواب آلود فرود آمد، ذهنیت تاریخی جامعه بود که از یورش ها و قتل و غارت های روس و روسیان زخم های فراوان داشت. غرش هواپیماها سر زخم کهنه آن ذهنیت اجتماعی را باز کرده بود. وحشت تنوره کشان هول و هراس را بردل ها می نشاند.
شهر و شهریان غرق بیم و هراس بودند و درفکر فرار. اما مگر می شد یکباره شهر و خانه و زندگی را رها کرد و گریخت. شایعه پشت شایعه. مردم درلحظه ای شنیدند که دزدها خانه ی فلان ثروتمند را که به تهران گریخته غارت کرده اند. راست و دروغش معلوم نشد. شایعه تاثیر داشت و عده ای را از فرار منصرف می کرد. با این حال که آن هائی که دستشان به جایی بند بود رفتند و خیلی ها ماندند تا روس ها وارد شهر شدند.

عده ای از آنها استقبال کردند با شاخه های گل. برایشان دست هم زدند و ورودشان را خیرمقدم گفتند! به اشغالگران گفتند خوش آمدید! مهاجران زیادی به پیشواز متجاوزین رفتند. اما مردم عادی به تماشا ایستادند، مثل آباء و اجدادشان که درقرون ماضیه و درطول عمر همیشه تماشاگر بوده و هستند. قول داده اند بارامانت را صادقانه تا روز محشر بردوش بکشند. پند شاعر را هم به یاد داشتند که سفارش کرده:

«برلب جوی نشین و گذر عمر ببین».

نشستند برلب پیاده روها و ورود تانک ها و زره پوش ها را تماشا کردند. راستکی بود. راست راستکی آمده بودند ناخوانده مهمانان متجاوز که حضورشان را باید تحمل می کردند. چاره ای نبود. بعضی ها با خشم، بعضی ها بی تفاوت. دیدند که روس ها آمدند و شهر را اشغال کردند. نه کسی را کشتند و نه جائی را آتش زدند. با دختران و زنان هم کاری نداشتند. درحفظ نظم شهر دخالت کردند. مآموران انتظامی خود را درخیابان ها و سرچارراه ها و گذرگاهها و دروازه های شهر مستقر کردند. امنیت شهر و جاده ها را برعهده گرفتند. آزادی های فرهنگی سیاسی مردم بیشتر شد. وقتی جنگ تمام شد دیگر مهاجمان رفتند ولی روس ها ماندند و نرفتند. کنگرخوردند و لنگر انداختند.

دراین دوران بود که حزب توده تشکیل شد. دوحکومت خودمختار درآذربایجان و کردستان شکل گرفت. بالاخره درحکومت قوام با مذاکراتی که انجام گرفت، روس ها قوای نظامی خود را یبرون بردند و چند ماه بعد آن دو حکومت خودمختار نیز ساقط شد. دراین میان ده ها سر پرشور بالای دار رفت و هزاران خانواده از شهری و روستائی به خون کشیده شدند و یا آواره گشتند.

آن روز منحوس وشوم سوم شهریور، ایران نوپا که تازه درحال رشد بود بااین که بی طرفی خودا اعلام کرده بود از شمال و جنوب زیرحملات قوای متمدن اروپا بمباران شد. عده ای از شریفترین افسران ارتش کشته شدند و در راه دفاع از خاک وطن مرگ شرافتمندانه را برننگینیٍ تسلیم به اجنبی ترجیح دادند. دراین حمله معلوم نشد که چرا شاه را عوض کردند؟ حال آنکه بنا به روایت های تاریخی رضاشاه را خودشان آورده بودند. اگر درست بوده باشد! تعویض شاه چه معنی داشت؟ با آن همه دگرگونی ها و نوآوری هایش. بعد ولیعهد جانشین رضا شاه شد. سلطنت ادامه داشت تا سال ۵۷. سال افول سلطنت چکمه پوشان بود که با همه تناقض ها؛ نگاه رو به جهان امروزی داشت و جهان متمدن. با سرآغاز سلطنت عمامه داران که هنوز در حسرت سیاهی های صحاری عربستان پانزده قرن پیش، با اندیشه و اندیشه گری انسان درجدال اند و در راه نگهداری پرچم حهل وطاعت وبندگی منطقه را به جنگ وویرانی و آتش کشانده اند!

رویداد28مرداد32؛و پیروزیِ یک دیدگاه!،/علی میرفطروس

درستایشِ بیداری و شجاعتِ اخلاقی

*بعداز ۲۸مرداد۳۲ جامعهء روشنفکری ایران دریک«تعطیلی تاریخی»،ازاندیشیدن فروماند،گوئی که تاریخ معاصرایران در ۲۸مرداد،متوقّف شده بود!

* هم رضا شاه، هم محمّد رضاشاه، هم قوام‌السلطنه و هم دکترمصدّق،در بلندپروازی‌های مغرورانــهء خویش، ایران را سربلند و آزاد و آباد می‌خواستند، هر چند که سرانجام، هر یک ـ چونان عقابی بلند پرواز ـ در فضای تنگ محدودیـّت‌ها،ضعف‌ها و اشتباهات، پُر سوختند و «پَر پَر» زدند.

* امروزه نسل یانسل های تازه ای ظهورکرده اندکه دریغ ها و دغدغه های دیگری از«نسل۲۸مرداد» دارند،لذا باتوجه به آخرین سخنان دکترمصدّق به وکیل مورداعتمادش(سرهنگ جلیل بزرگمهر) و خدمت بزرگِ وی دراین روزسرنوشت ساز،لازم است که -پس از۶۴ سال- پروندهء این رویدادتاریخی را«مختومه» کنیم ومانند رهبران سیاسی وروشنفکران شیلی ،گذشته را به پُلی برای ساختنِ آینده ای شاد و شکوفا مُبدّل سازیم.

***

من نیز-به پیروی از شوپنهاور -معتقدم که حقیقت ازسه مرحله می گذرد:

اول، مورد تمسخرقرارمی گیرد،

دوم، به شدّت با آن مخالفت می شود،

سوم، به عنوان یک امر بدیهی،مورد پذیرش قرار می گیرد.

عنایت خوانندگان عالیمقدار به مقالهء اخیرم درسایت گویا ،و مقایسهء آماریِ آن بامقالهء دیگری درهمین زمینه و درهمین سایت،مصداق روشنی دراین باره است.این مقایسهء ساده نشان می دهدکه تفکر تازه ای درفضای روشنفکری ایران آغازشده و جامعهء ما از روایتِ سُنّتی دربارهء ۲۸مرداد۳۲ فاصله گرفته است.

نیما (به سال ۱۳۲۹)درنامه ای به احمدشاملو تأکیدکرده بود:

«عزیزمن!

…ازقضاوت هیچ کس درخصوص اشعارم نگران نباشید.حرفِ کسی باری ازروی دوشی برنمی دارد.من همین قدربایدازعنایتی که جوانان نسبت به کارِمن دارند،متشکرباشم…تصوّرکنیدکه من درپُشت سنگرخود جاکرده ام،دراین حال،هروقت تیری به هدف پرتاب می کنم ازکارِخودم بیشترخنده ام می گیرد…به نظرمی آیدکه «آب درخوابگهء مورچگان ریخته ام».


محتوای نامهء نیما چنان محکم و استواراست که گوئی نیما آینده را در دست های خودداردو به پیروزی راه و اندیشه اش مطمئن است.بااین اعتمادِبه نفس و اطمینان به آینده بودکه نیما-دریک پیش بینیِ شگفت انگیزدربارهء آیندهء سیاسیِ احسان طبری(بزرگترین تئوریسین ادبیِ حزب توده)به وی نوشته بود:
-آنکه منتظر است روزی شما را بیش از خود در نظر مردم ناستوده ببیند. نیما
کتاب کوچک«دکترمحمدمصدّق؛آسیب شناسی یک شکست»نیز-درواقع- سنگی بودکه خوابِ ۶۰سالهء بسیاری را آشفته می کرد و بهمین جهت،کینه ها و کدورت های برخی را به دنبال داشت که -متأسفانه-تاحدِّ جعل و تحریف عقایدم«ارتفاع»یافته بود،آنچنانکه منتقدِغیرامینی دربیان نظرم دربارهء دکترمصدّق نوشته بود:

-«کتاب آقای میرفطروس«کوشش در ویران ساختن سیمای یکی ازپاک ترین سیاستمداران تاریخ ایران است»…میرفطروس «باکینه ای که سرچشمه اش جزسوداگری نتوانستی بود،به ویران کردنِ جایگاه بزرگ مردی نشسته است»…«انگیزهء آشکار او درسراسرکتاب،ویران ساختن همهء ارزش هاو دستاوردهای مصدّق و آن جنبش اجتماعی است که مصدّق نماد ِآن بود»…بنظرمیرفطروس:«مصدّق،فرومایه مردی است که بارفتارهائی پرسش برانگیز،سرنگونی دولت خودرافراهم ساخته است»…ویا:«خواننده پس ازخواندن کتاب آقای میرفطروس درمی یابدکه مصدّق و یارانش ازفرومایه ترین سیاستمداران تاریخ ایران بوده اند».

ازنظرمن اینگونه واکنش های تند،شتابزده و غرض آلود علیه پژوهشگری که به پیروی از«کارل پوپر»معتقدبه«اوراق کردن»(Deconstruction) یا ویران نمودنِ ساختارِ روایت های سُنّتی تاریخ معاصرایران است،طبیعی بودچراکه بعداز۲۸مرداد۳۲ جامعهء روشنفکری ایران- دریک«تعطیلی تاریخی»-از اندیشیدن فروماند،گوئی که تاریخ معاصرایران در۲۸مرداد،متوقّف شده بود،هم ازاین روست که فروغ فرخزاد درشعری گفته بود:

-«دیگرکسی به عشق نیاندیشید

دیگرکسی به عشق نیاندیشید

وهیچکس

دیگربه هیچ چیز نیاندیشید».

دراین«نیاندشیدن»بودکه به قول دکتراسماعیل خوئی:«ما بوده را نبوده گرفتیم/و ازنبوده-البتّه درقلمروِ پندارخویش-بودی کردیم.لعنت به ما!،ما مرگ را سرودی کردیم».

اینک،خوشحالم که باگذشت فقط چندسال ازانتشارکتاب،ارزیابیِ دقیق تر و روشن تری ازعقایدم دربارهء دکترمصدّق و نقش برجستهء وی درروز۲۸مرداد۳۲ ابراز می شود،و اینهمه،نشان می دهدکه به قول نیما:تیر به هدف خورده است!

عمیقاً اعتقاددارم که هیچ اندیشه ای را نمی توان تا ابد سانسور یا تحریف کرد.تجربهء سال های اخیر و خصوصاًنگاهی به پیروزیِ نظریِ «روشنفکرتنها:خلیل ملکی» دربرابرتبلیغات هولناک حزب توده،نشان می دهدکه بقول نیما:«آنکه غربال به دست دارد،ازعقبِ کاروان می آید»،ازاین رو،نبایدمرعوبِ تبلیغاتِ عوامفریبان یا مسحون و فریفتهء غوغای عوام گردیدزیرا رسالت روشنفکر واقعی مبارزه با کاهلی و کهولت ذهنی جامعه است نه همسازی یا همنوائی باآن.بنابراین،خوشحالم که دربررسی رویداد۲۸مرداد۳۲،«خط سوم»همانند آبی زلال،دلِ سنگ ها و سنگواره های ۶۰ ساله را شکافته و به ذهن و زبان جامعهء ایران نفوذکرده است،و این، یعنی پیروزی یک دیدگاه و شکست یک اندیشهء دیرپای سیاسی!.دراینجا ما«دیدگاه»را مترادفِ«نظر» آورده ایم تا تفاوت آنرا با«نظریّه»(تئوری)نشان داده باشیم.
چنانکه-بارها-نوشته ام:
…تاریخ معاصرایران همواره دستخوش تنگ نظری های سیاسی وتفسیرهای ایدئولوژیک بوده است.به عبارت دیگر،درمیهن ما،تاریخ همواره چماقِ سیاست بازان درسرکوب مخالفان ودگراندیشان بوده نه چراغی برای روشنگری وتقویت همبستگی ملّیِ ما… ۲۸مرداد ۳۲ را بعنوان یک «گذشته»، باید به «تاریخ» تبدیل کرد و آن را «موضوع» مطالعات و تحقیقات منصفانه قرار دادوخصوصاً لازم است که به خدمت بزرگ وسرنوشت سازِ دکترمصدّق دراین روزتوجهء اساسی کرد.از یاد نبریم که ملّت‌هائی مانند اسپانیائی ها، شیلیائی ها و آفریقای جنوبی ها، تاریخ معاصرشان بسیار بسیار خونبارتر و ناشادتر از تاریخ معاصر ما بود،امّا آنان ـ با بلندنظری، آگاهی و چشم‌پوشی(نه فراموشی) و با نگاه به آیندهـ کوشیدندتا بر گذشتــهء عـَصَبی و ناشاد خویش فائق آیند و تاریخ‌شان را عامل همبستگی، آشتی و تفاهم ملّی سازند.داشتن شجاعت اخلاقی و نگاهِ فروتنانه به گذشته برای دستیابی به تفاهم ملّی ـ یا تاریخ ملّی ـ می تواند سقفی برای ایجاد جامعهء مدنی بشمار آید،چرا که جامعهء مدنی، تبلور یک جامعهء ملّی است و جامعهء ملّی نیز تبلورِ داشتنِ تفاهم ملّی پیرامون برخی ارزش‌ها (از جمله بر روی رویدادها و شخصیّـّت‌های مهـّم تاریخی) است.آیندگان به تکرارِ دوبارهء اشتباهات ما نخواهند پرداخت به این شرط که امروز، ما ـ اکنونیان ـ گذشته و حال را از چنگ تفسیرهای انحصاری یا ایدئولوژیک آزاد کنیم.برای داشتنِ فردائی روشن و مشترک، امروز، باید تاریخی ملّی و مشترک داشته باشیم.به نظر نگارنده: هم رضا شاه، هم محمّد رضاشاه، هم قوام‌السلطنه و هم دکترمصدّق، در بلندپروازی‌های مغرورانــهء خویش، ایران را سربلند و آزاد و آباد می‌خواستند، هر چند که سرانجام، هر یک ـ چونان عقابی بلند پرواز ـ در فضای تنگ محدودیـّت‌ها،ضعف‌ها و اشتباهات، پُر سوختند و «پَر پَر» زدند.

امروزه نسل یانسل های تازه ای ظهورکرده اندکه دریغ ها و دغدغه های دیگری از«نسل۲۸مرداد» دارند،لذا باتوجه به آخرین سخنان دکترمصدّق به وکیل مورداعتمادش(سرهنگ جلیل بزرگمهر) و خدمت بزرگِ وی دراین روزسرنوشت ساز،لازم است که -پس از۶۴ سال- پروندهء این رویدادتاریخی را«مختومه» کنیم و مانند رهبران سیاسی وروشنفکران شیلی ،گذشته را به پُلی برای ساختنِ آینده ای شادو شکوفا مُبدّل سازیم.

چنین باد!

اعتصاب غذای کروبی، وعده ها و عقب نشینی دولت و دونکته مهم!/ تقی روزبه


دسته گل روحانی!

اعتصاب غذای خشک کروبی، سراسیمگی و واکنش های دستگاه های مختلف بویژه وعده ها و عقب نشینی سریع دولت، چند نکته جالب را به نمایش می گذارد و به ویژه پرده از رویکردهای تسلیم طلبانه و سازشکارانه اصلاح طلبان و دولت با دستگاه رهبری و اصول گرایان برمی دارد:
نخست شکننده بودن کلیت اوضاع رژیم در برابریک حرکت جدی از سوی یکی از حصرشدگان سرشناس است، که در مقیاس بزرگ ترنشان می دهد که تنها مقاومت گسترده جامعه می تواند با بهره برداری از شکنندگی حاکمیت غرق بحران، به یکه تازی ها و تعرض های پی در پی آن به کارگران و زنان و جوانان و به بلوچ ها و کردها، دگرباوران اعم از اقلیت های دینی و غیردینی پایان دهد. مثلا با واکنش نشان دادن چامعه و قاطبه زنان به سخنان توهین آمیز و مضحکی چون “دلم می خواست سه وزیرزن داشته باشیم*،‌ ولی نشد!… فشاری هم رویمان نبود… دلیلش بماند برای بعدها” !!!!، چنان برخوردی بکند که دیگر کسی جرئت نکند ار تربیون های عمومی این گونه یاوه ها را به زبان آورد. در حقیقت وقت تبییه دولت به دلیل ویراژدادن و خلف وعده های انتخاباتی اش فرارسیده است. نمی توان تا دیروز با سرعت و فشارروی پدال گاز راند و پس از رسیدن به مقصود ناگهان سرعت را به نزدیک صفررساند و پا به ترمزحرکت کرد؛ بدون آن که آب از آب تکان به خورد و تکانه های چنین ترمزهای تند و تیزی کک کسی را بگزد! بهمین دلیل کمترین واکنش در برابرکسی که به شکل ابزاری با مطالبات مردم بویژه آن دسته که فریب شعارهای او را خورده اند و او توانسته با دادن وعده های پرآب و تاب گوی سبفت از رقیب دیگرهمین نظام به برد، اما هنوزعرق خشک نکرده به نزد خامنه ای شرفیاب شده و با وقاحت کامل و درترازی تازه از این دست سرسپردگی پیشاپیش لیست وزراء را به او عرضه می کند تا مطابق میل و رضایت ایشان به مجلس و افکارعمومی رائه شود؛ اعتراضات گسترده نسبت به بی حرمتی آشکاروی به رأی دهندگان و طرح مطالباتی است که دولت روحانی با گذشتن خرمرادش از پل انتخابات و پیروزشدن عنان آن را برکشید… .

دوم آن که همین ماجرای اعتصاب کروبی که هم چون آب در لانه مورچگان بود و اصلاح طلبان با فراربه جلوسعی کردند که از میزان شرمساری خود بکاهند، پرده از خدمات بی ریای اصلاح طلبان و دولت باصطلاح اعتدال به کانون اصلی استبداد و جناح حاکم در سرکوب و حفظ سیستم و مشخصا تداوم همین حصری که بکرات در میتینگ های ا نتخاباتی سخنانش را قطع می کردند و او وعده می داد که با رأی بیشتر قادر به حل آن خواهد بود، برداشت. همکاری مشترک وزارات اطلاعات با دستگاه قضائی، یعنی همان ۱۲مأموری که شبانه روز خانه او را اشغال کرده اند و یا دوربین تمام وقت آن ها را رصدمی کنند، نمونه آشکاراین نوع همدستی است و نمونه دیگرش این سخنان یکی از اصلاح طلبان سرشناس است که بخوبی تصویرگویائی از این سازش “نامقدس و خیانت آمیز” را به نمایش می گذارد:
پیشنهادهای ساده برای پایان «حصر» – حمیدرضا جلایی‌پور
تا کنون برای پایان یافتن رفع حصر ازسوی اصلاح طلبان چند بار پیشنهاد شده که «اصلاح طلبان» آماده‌اند دو قول ۱ و ۲ را انجام دهند و «نظام» هم محورهای ۳ و ۴ و ۵ را اجرا کند.
۱- اصلاح طلبان تعهد می‌دهند پیامدرفع حصر به اعتراضات خیابانی منجر نشود.
۲- پس از رفع حصر، اصلاح‌طلبان در تبلیغات خود از «بردطرفین» دفاع خواهند کرد نه این که اعلام کنند که مردم برنده شدند و نظام شکست خورد.
۳- در مقابل در گام اول مامورین امنیتی خانه محصورین را ترک کنند.
۴- در گام دوم همه خویشاوندان محصورین بتوانند آن ها را آزادانه ملاقات کنند.
۵- در گام سوم دوستان محصورین بتوانند به ملاقات آن ها بروند
و بعد پایان کامل حصر……

براستی این حضرات چه فکرمی کنند؟ فکر می کنند که زمام مردم در دست آن هاست و برای اعتراض کردن و به خیابان امدن منتظراجازه آن ها می مانند؟. زهی تصورباطل. حجاریان در جائی نوشته بود که با افتادن پرچم عدالت به زمین بود که احمدی نژاد آن را برداشت…. حالا هم آن ها بذری می کارند که چه بسا خود درونخواهند کرد…. نباید به رژیم به شمول هر دوجناح فرصت داد که بتواند هم در فصل انتخابات با دست و دلبازی و بدون بیم برطبل مطالبات بکوبد و بافشاگری همدیگربه پردازند، و از فردای انتخابات هم انگار که نه خانی آمده نه خانی رفته و در اوج وقاحت تخم مرغ های خود را در سبدخامنه ای و روحانیون مرتجع بگذارند…. به مصداق ضرب المثل جالبی پیرامون آن گونه مرغانی که ُقدقدش را برای ما می کند و تخم مرغ هایش را در سبدهمسایه می نهد!.

اعتصاب فوق و مواردی دیگر نشان می دهند که در واقعیت عینی توازن قوای واقعی آن گونه که حاکمیت وانمود می کند به سودآن ها نیست. بلکه ان ها بریک توازن شکننده و روی صخره ترک خورده ای جست و خیزمی کنند. جناح اصول گرا یعنی هسته سفت قدرت در انزوای روزافزون و امواج بحران رو به گسترش دست و پا می زند و حتی خامنه ای ناچاراست پس از شورش احمدی نژاد و انشعاب قالی باف با بیانیه نواصول گرایش، برای آرام کردن آن ها و حفظ صفوف آشفته ذوب شدگان ولایت، عضویت و تداوم آن در مجمع تشخیص مصلحت را به آن ها پیشکش کند. در حقیقت این اصلاح طلبان و دولت هستند که برای داشتن بهره ای از رانت قدرت و بقای نظام، یعنی منافع مشترکشان به دادآن ها می رسند و در همان حال جناح حاکم مستأصل و غرق در بحران را در موقعیت تعرض و دست اندازی به جامعه و لگذمال کردن حقوق عمومی قرارمی دهند که بتوانند هرروز و هرلحظه به مردم و آزادی و خواست های آن ها یورش به برد. کارگران معترض را به زندان بیافکنند، به مجامع حتی قانونی اجتماعات هنری و غیرهنری هجوم برند و جوانانی را که سبک زندگی آن ها را نمی پسندند ده ها ده ها نفردستگیرکنند، با نصب کسانی چون فرهادرهبر که افتخارپادگانی کردن دانشگاه را دارد، به ریاست دانشگاه آزادبه گمارد و… . و درحالی که این سریال بی پایان تجاوز و تعرض ابعادجدیدی پیدامی کند کرنشگری در برابر”قبله عالم”تا آن حد چندش آوراست که شخص محمدخاتمی رئیس باصطلاح کل اصلاح طلبان سبقت از همه می رباید و ارائه پیشاپیش لیست وزراء به خامنه ای و پاراف آن ها توسط خامنه ای را موردتایید قرار می دهد و یا از چینش کابینه لنگ و یکدست مردانه حکومت اسلامی و سرسپرده دفاع می کند.
در این میان آن چه که می تواند این تعادل چندش آور را بسودپیشروی جامعه علیه استبدادحاکم، فاسد و و جوخفاق آور بهم بزند، همانا خالی کردن زیرپای اصلاح طلبان و دولت از سوی رأی دهندگان به آن و لاجرم خالی کردن زیرپای کل نظام است…. اگر آن ها نتوانند برانی بهره جوُی از رانت قدرت از کیسه مردم به کانون قدرت رشوه دهند، جرئت رقصیدن برصخره ترک خورده از آن ها سلب خواهدشد.

*- منظور آن نیست که بفرض داشتن افتخارحضورسه زن باصطلاح وزیر در کابینه و ماشینی که وظیفه اصلی اش سرکوب است، گشایشی می بود بر آپارتاید و تبعیض جنسیتی نسبت به نیمی از جامعه. برعکس چه بسا حاصل چنین حضوری حتی می توانست نهایتا منجربه به تقویت رویکردجامعه محور بجای نگاه قدرت محور بشود. با این همه از این همه توهین به زنان و آن وعده و وعیدها نمی توان به آسانی گذشت.

وعده های انتخاباتی روحانی، تبی که خیلی زود به لرزنشست!/تقی روزبه


لیست کابینه و مراسم تحلیف روحانی مناسکی بودند برای فاتحه خوانی و دفن وعده های انتخاباتی روحانی و انتظاراتی که برانگیخته بود! پیشتر گربه را دم حجله ذبخ کرده بودند: ابتداشمشیرآخته سرنوشت بنی صدر را بالا بردند. سپس با مشرف شدن نزدآقا پیشاپیش توقعات و خواسته های او مطرح شدند. در این دیدارمعلوم شد که روحانی لیست تمامی وزراء پیشنهادی خود را پیش از طرح در مجلس و یا در انظارعمومی با رهبری در میان گذاشته است که البته بدلیل شوری بییش از حدآن مورداعتراض برخی نمانیدگان هم قرارگرفت. هم چنین معلوم شد که در مردمسالاری دینی از نوع ولایت فقیهی، رئیس جمهوری که ازخلال صافی شورای نگهبان رده شده ه حتی قادر به انتخاب آزادافراد کابینه خودهم نیست. و رهبرنظام عملا بخش باصطلاح انتخابی نظام را نیز دستچین می کند. چنان که مداخله مستقیم در انتخاب تعدادی از ورزا کلیدی علنا اعلام شد و حساسیت در موردبرخی ورزاء دیگرهم به آن اضافه شد و البته حساسیت های اعلام نشده در مورددیگروزراء هم جای خود را داشت. حالا حساب کنید که از این ماهی (پیرمرددریا) چه چیزی جزاسکلت آن برای مجلس و حامیان و موتلفین فرودست روحانی باقی می ماند. با این همه گوش خلق اله و عالم را برای پاراف کردن وجب به وجب همین وزراء عمدتا از قبل منصوب شده کرخواهند کرد! تا نشان دهند که این دستگاه عظیم و طویل پارلمانی چندان هم بی خاصیت نیست!

نقش سیاهی لشکربودن اصلاح طلبان!

وقتی َمرکب روحانی از پل انتخابات گذشت، به خصوص در دوره دوم و پایانی ریاست جمهوری اش، فروکاستن اصلاح طلبان به سیاهی لشکربی مقدار عین سیاست ورزی محسوب می شود. او برای بند و بست و چانه زنی و نگهداشتن خود بر فرازامواج طوفانی در ساختاررسمی قدرت، به جلب رضایت امثال علی لاریجانی ها و اصول گرایان موسوم به معتدل و نیز جلب حمایت روحانیت تا بندناف مرتجع بیش از اصلاح طلبان نیازدارد. اصلاح طلبان به دررأی جمع کردن می خورند اما در لابی گری دست شکسته وبال گردن است و بهمین دلیل مثلا وزارت کشور که مادرورزاتخانه ها محسوب می شود و با وجودآن همه اعتراض وانتقاد که در چهارسال گذشته به وزیری که نزدیک به اصول گرایان و مشخصا علی لاریجانی بود اعتراض شد ، او هم چنان سکان این “شاه ورازاتخانه” را در تیول خود دارد. از اصلاح طلبانی که نماینده و سخنگویانشان امثال جهانگیری ها و عارف ها باشند و خاتمی هم اگر لب به سخن بگشاید نخست از روحانی و یا مداخله رهبر در چینش کابنیه دفاع می کند و پیروان و حامیان را به شکیبائی و تمکین تشویق می کند چه انتظاری هست؟ نقش آن ها در نظام تا حدداغ کردن تنورانتخابات، بدون آن که حق پختن نانی برای خود داشته باشند تعریف شده است و خودآن هاهم، به رغم غرولندها، هم به تقدیرروزگاردتن داده اند… خامنه ای و روحانی هم با وقوف به این استیصال و ناچاری قادرند این چنین بی اعتنا به آن ها به تازند.

وظیفه تازه و دشواراصلاح طلبان در شرایط پساانتخاباتی

در فصل انتخابات، اصلاح طلبان با تمامی توش و توان خود به میدان آمدند و تا می توانستند در شکستن جوتحریم ( که آن را رسما خطرعمده و کلیدواژه موفقیت معرفی می کردند) با بهره گیری از رسانه های داخل و خارج و جمع آوری ِعده و ُعده خود به داغ کردن تنورانتخاباتی همت گماشند. اما اکنون که کوه موش زائیده و نان های این تنورفطیر بیرون آمده است و به عنوان مثال معلوم شده کابینه برآمده از پیروزی صفوف اصلاح طلبان و اعتدالی ها یک کابینه تمام عیارمردانه است و برای اشانتیون هم شده بدون حتی یک نفر دگرباور و از اقلیت های های قومی و یا موسوم به تسنن است، آه از نهادهمه رأی دهندگان و یا هیزم آوران بی مزدتنوری که گرمایش اختصاص به آن دیگران دارد بر آورده و وظیفه بس دشوارآرام کردن و پاپین کشیدن فتیله انتظارات را بردوش آن ها نهاده است. در دشواری این وظیفه همین بس که آن ها حتی قبل از اعلام وزراء به مجلس از طریق ارسال نامه ای به روحانی با امضاء ۱۷۵ نماینده و با تاکید برحضور (همان اشانتیونی) وزیرزن و یا اهل تسنن، در واقع به او پیام دادند که دل قوی دارد و نگران عدم تصویب مجلس نباشد. غافل از آن که نگرانی و دغدغه اصلی روحانی از مراکز و مراتب بالای قدرت یعنی رهبری و اصول گرایان و روحانیون سرچشمه می گیرد تا از مجلس بی خاصیتی که لاریجانی آن را به راه می برد. با این همه آن ها اکنون باید تمام همت خود را برای تسطیح انتظارات و تصدیق وضعیت تازه و توجیه حمایت خود از روحانی در دوره جدید بکاربگیرند.
بهمین دلیل امثال تاج زاده ها و جوادی حصارها و یا عارف ها و جهانگیری ها و یا در خارج سوای آوازه گران حرفه ای، حتی افرادی امثال ملیحه محمدی ها هرچندبالکنت زبان، آستین های خود را برای پاپین آوردن فتیله انتظارات بالاکشیده اند و کسانی مثل سعیدبرزین از مفسرین بی بی سی به اصلاح طلبان نهیب می زند که نقش سیاهی لشکر و دنباله روی از روحانی را بپذیرند و زیادی شلوغ نکنند! در اصل سیاست ورزی راجع به دوره پساانتخاباتی، یعنی پائین کشیدن فتیله انتظارات با همه دشواری اش، بخش جدانشدنی و مکمل سیاست ورزی مرحله پیشاانتخاباتی یعنی د اغ کردن تنوراست. تنوری که بویژه زیادداغ می گردد، اگر به همان سرعت خاموش نشود، یعنی اگر حرکت دوربرداشته ماشین ترمزنزده شود، چه بسا موجب دردسرهائی بشود. از همین رو داغ کردن و سپس خاموش نمودن تنور بخشی از فرایندسوخت و ساز و جذب و دفع سیستم برای ایجادتعادل خود محسوب می شود و اصلاح طلبان در این سوخت و ساز و تقسیم کار وظیفه اخص خود را دارند.

زمان پاسخگوئی!

چندین دهه است که رژیم از همین طریق مشغول بازتولید و بازترمیم سیاسی خود است، تا ضمن نشان دادن پزباصطلاح مردم سالاری دینی، در عین حال برگ انجیری برای پوشیده ماندن و یا نادیده گرفته شدن فساد و سرکوب و سیاست های فلاکت آفرین خود فراهم آورد. و مهم تراز آن اجازه ندهد که تا جامعه ای مستقل، نیرومند و بیرون از حوزه نفوذجناح بندی هایش پیکربندی شده و قوام و دوام یابد.
اکنون که فصل خوشه چینی کاشته ها فرارسیده و معلوم شده است که چیز درخوری در این کشت زاربی حاصل نروئیده است؛ زمان پاسخگوئی به خود و دیگران توسط آن هائی که به امیدمحصولی در این کشت زار بذرافشانی کرده اند، بخصوص آن هائی که بیش از همه یقه درانی کرده اند، فرارسیده است. فقط رژیم نیست که باید واداربه پاسخگوئی شود، طبیعی است و حتی بیش و پیش از آن، که هرشهروندعاقل و بالغ نیز در برابر رأی خود و نتایج آن مسئول و پاسخگو باشد. بهمین دلیل حفاظت و صیاتت از رأی و انتظارات و مطالبات خود بخش جدانشدنی از وظایف شهروندی او را تشکیل می دهد. و باز بهمین دلیل آن ها که رفتاردولت و گزینش های آن را نسبت به زنان و یا اقلیت ها و یا دانشجویان و معلمان و… در حکم توهین و دهن کجی به خود و دست مریزادگفتن به روحانیت و یا مراتب بالای قدرت می دانند، جز از طریق طرح مطالبات خود با صدای بلند و گسترش اعتراضات نسبت باین بی اعتننائی، قادر به صیانت از آراء‌خودنخواهند بود. آن ها می توانند در کنارکسانی که با شناخت از سیستم پیشاپیش به تحریم افسون انتخاباتی رژیم مبادرت کردند صف گسترده ای در صفوف زنان دانشجویان معلمان و کارگران و دگرباوران و باصطلاح اقلیت های گوناگونی که چه بسا جمعشان برخلاف عنوانشان اکثریت هم باشند، دست در دست هم فشارسنگینی را به جباران حاکم وارد کنند تا دیگرجرئت ارتکاب این گونه توهین ها- دادن وعده های توخالی و سیاهی لشکرانگاری مردم- از مغزشان هم خطورنکند…