سرمقاله

حالا که دیگر مرغ توفان نیست … / علیرضا نوری زاده

1233613_586809444693983_2096218272_nحالا که دیگر مرغ توفان نیست
سردار فرداهای ایران کیست؟
شبکورها شادند و در پرواز
در شهرشان امشب چراغانی است…
حالا که دیگر نیست
انگار می‌دانیم؛
او چون عقابی پیر تنها بود
ما در حصار خویشتن بی او
او در گریز از خویش با ما بود
آن شب که ایران خسته از فریاد
در دستهای او رهائی یافت
رفتیم و تنهایش رها کردیم
او صبح صادق بود و ما مسحور
بر فجر کاذب اقتدا کردیم
حالا که دیگر نیست
حالا که جایش بین ما خالی است
انگار میدانیم
او روشنائی بود و بیداری
معنای بیداری و آزادی
در دستهایش زندگی جاری
یک لحظه بود اما ؛ چه بسیاری

تصویرش را از آن روز جلالیه که دستم در دستهای پدر گم شده بود و بعد، دیدارها در خانه جهانشاه خان و بعد عبدالرحمن خان برومند که نماد وفاداری و عزت و پایداری بود و در مرگ خونین نیز نه تنها بختیار را تنها نگذاشت که پیش مرگ او شد، و بعد در کتابخانه‌اش و اتاقی که بر دیوارهایش شعر حافظ نقش بسته بود و آن روز که واسطه شدم و اهل روزنامه را به دیدارش بردم و شاپور خان در برابر روزنامه‌نگارانی که حتی ساواکی‌شان، کمتر از مرگ بر شاه را تحمل نمی‌کرد، چنان راست قامت و صادق سخن گفت که بیرون از در، زنده یاد غلامحسین صالحیار گفت؛ کجا بودی آقای دکتر، ایکاش یک سال پیش آمده بودی… ۳۷ روز با او بودیم با دلهایمان، اما دهانها گند چاله فریاد اسلام ناب محمدی انقلابی ولایتی شده بود.

Untitled-155025995f4

در آن فضا که شعبده‌باز بزرگ همه چشم‌ها را با تصویر مار تسخیر کرده بود مقدّر چنین بود که شاپور خان تنها بماند و مرغ توفانی که از موج و توفان در هراس نبود بلکه خود موجی بود که آزادی را در گوش ما آواز می‌کرد، در خلوت خویش بر سرنوشت ملتش که آفتاب را انکار کرد و به شبکوران لبیک گفت، در دل بگرید اما خیلی زود بار دیگر، در تبعیدگاه، به پا خیزد و خار چشم اهالی ولایت فقیه از کوچک و بزرگ شود. به صلابت و بی‌هیچ تردیدی می‌گویم هرگز در تاریخ دو قرن اخیر میهنمان، دولتمردی چنان او، پس از مرگش جایگاهی را نیافته است که او اینک در دل ایرانی‌ها به شکل عام، و جوانان نسل انقلاب به وجه خاص، دارا شده است. حالا پانزده سالگان از پدرها و پدربزرگ‌ها می‌پرسند چه شد که بختیار را گذاشتید و خمینی را انتخاب کردید. جایگاه زنده یاد دکتر مصدق و محمدرضا شاه، هر یک در جمع هواداران بیشمارشان، البته جایگاه ویژه‌ای است که اولی بیش از نیم قرن در سیاست حضور داشته و مقامهای دولتی را از ولایت و وزارت تا ریاست وزرائی تجربه کرده است و دومی ۳۷ سال سلطنت را در کارنامه دارد بختیار اما فقط ۳۷ روز در قدرت بود آن هم در لحظه‌هائی که دیگر توانی برای کیان دولت باقی نمانده بود. امروز از هر نوجوان ایرانی سؤال کنید، بختیار را می‌شناسد در عین حال وقتی از او می‌گویند یا می‌پرسند، ملامت نسبت به بزرگترها چاشنی سخن آنهاست.

Untitled-199+69-96558

اغلب کسانی که با او همدلی کردند و در رسیدن به قاف آزادی و مردمسالاری و نظام سکولار همسفرش شدند از نوع برومند و رضا حاج مرزبان نبودند اما در میانشان بسیاری از فرزانگان را در عرصه سیاست و فرهنگ و ادب شناخته‌ایم. اوباش سیاسی از هر نوع، اسلامی و چپ و فاشیست و… با او سر عناد داشتند. چرا که او به میراث مشروطه پایبند بود و «اللّهی‌ها» را از هر جنس و پایگاه تحمل نمی‌کرد.
مرغ توفان حتی مرگی متفاوت از نامداران عصرش داشت. گلوی بریده، رگهای گشاده (میرزا تقی خان فقط دومی را تحمل کرد) ضرباتی بر سینه و گلو، با دستیاری که مثل فرزندش بود. «سروش کتیبه» به‌روایتی ۱۷ ضربه چاقو بر پیکر داشت با تیغه شکسته کارد آشپزخانه که فریدون بویراحمدی در شانه‌اش نشانده بود. حالا در سالروز مرگی که زندگان به دعا آرزو کنند، یاران و دوستدارانش در مونپارناس به یادش سخن گفته‌اند. در ایران اما بر شانه صفحات فیس بوک و توئیتر و در وبلاگ‌هائی که سایه‌های جوان بر تارکش در گردش است، هزاران واژه تحسین نثارش می‌شود. می‌دانم که در فردای آزادی ایران، نخستین تندیسی را که فراز می‌کنیم تندیس او خواهد بود. و آن شعر تاریخی جائی بر این تندیس، نقش خواهد زد که «من و دل گر فنا شدیم چه باک / غرض اندر میان، سلامت اوست
هر سال که به این روزها می‌رسم، دلی پر درد و چشمی پر آب دارم که سالروز به خون نشستن آزادمردی که در آستانه ورود ملتی بزرگ به سیاهچال اسلام ناب انقلابی محمدی ارتجاعی ولایتی، چراغ برگرفته بود و راهی را که نیایش و اهل و طایفه‌اش در صدر مشروطیت به سوی آزادی و حاکمیت ملی گشوده بودند با نیروی جانش، نشانمان می‌داد، برایم، اندوهی کمتر از سالروز خاموشی پدرم ندارد. با این تفاوت که بختیاری آزاده را به فرمان رهبر ارتجاع حاکم، دشنه آجین کردند و گلوی حق گویش را بریدند تا شئامت و جنایت خود را در تاریخ فراتر از هر جنایتی ثبت کنند.
برای آنکه جایگاه آن بزرگمرد را اگر می‌بود و فراتر از آن اگر آن ۳۷ روز تاریخی دوامی یافته بود تا او مسیر آزادی را هموار کند، روشنتر تماشا کنیم، کافی است فقط تصویری از او را در کنار چهره رهبر نظام همراه با تنی چند از وزیران و دولتمداران حکومت اسلام ناب، قرار دهید. و یا آنکه سخنان او را یک بار دیگر مرور کنید و بعد ترّهاتی را که بر زبان اهالی ولایت فقیه جاری است و یا لغویاتی را که ارباب عمائم در باب ملاقاتهایشان با مهدی موعود اینجا و آنجا به تلویح و یا به صراحت عنوان می‌کنند دوباره بخوانید و یا گوش کنید. حاصل این تأمل برای من همیشه حسرت و آهی طولانی بوده است همراه با سوالی که می‌دانم بر زبان میلیونها مثل من جاری شده است و خواهد شد: «راستی چرا ما ملت صبح صادق را گذاشتیم و رو به فجر کاذب نماز عشق خواندیم»؟
چرا درک نکردیم نهالی که با خون و نفرت آبیاری می‌شود ثمری به جز کشتارهای آغاز انقلاب و سال ۶۰ و ۶۷ و قتلهای زنجیره‌ای و… به بار نخواهد آورد. یک سو شاپور بختیار بود با حافظ و فردوسی، با نهضت مقاومت فرانسه و اسپانیا علیه نازیسم و فاشیسم، با مصدق و ملی شدن نفت و زندان و میدان جلالیه و اعتصاب دانشگاه و نامه سه امضائی در سال ۵۶ به شاه با دست و پای شکسته در کاروانسرا سنگی به دست انصار حزب‌الله روزگار پیش از ظهور حضرت نایب امام زمان، با ظاهری شیک و چشم‌نواز، آگاه به دو زبان زنده جهان فرانسه ـ در حد ادیبان فرانسوی ـ و انگلیسی، استاد در زبان و ادبیات فارسی، و آگاه و آشنا به زبان و ادبیات عرب، مردی که هفته‌ای سه روز راهی کوه می‌شد و حداقل یک بار در هفته تا کُلک چال می‌رفت. ساعات فراغت را، به خواندن کتاب، روزنامه‌های خارجی و فارسی و شنیدن موسیقی کلاسیک و اپرای غربی و آواز مرضیه و بنان و الهه و فاخته‌ای و… سر می‌کرد. مشروبخوار نبود، اما از نوشیدن «بوردو»ی ناب گاه به گاه و در مناسبتهائی لذت می‌برد. هفته‌ای یک بار به کلوپ فرانسه می‌رفت و در جمع دوستانش دکتر غلامحسین خان صدیقی، مهندس زیرک‌زاده، دکتر… ـ که در شیراز طبابت می‌کرد ـ رحیم خان شریفی و… جای ویژه‌ای داشتند. از دود و دم بیزار بود و بعضی از اقوامش را که دل به عصاره کوکنار بسته بودند عملاً طرد کرده بود.
در میان روحانیون به سید زنجانی قلباً علاقه داشت و آقای شریعتمداری را مردی وارسته و باخدا می‌دانست. تا مغز استخوان سکولار بود اما برای دینمداران صادق از جمله مهندس بازرگان و دکتر سحابی حرمت بسیار قائل بود. از شاه آزرده و عصبانی بود در محاورات گاهی نسبت به او تندی می‌کرد اما هرگز با ناسزا و تهمت زدن نسبت به وی، قصد تحقیرش را نمی‌کرد. در آن دو ملاقاتی که پیش از قبول پست نخست وزیری با شاه داشت، دست او را نبوسیده بود اما نهایت احترام را نسبت به وی به عمل آورده بود. روز معرفی وزیرانش لباس فُرم یا ملیله‌دوزی نپوشید اما همراه با وزیرانش بسیار شیک به حضور شاه رفت و هنگام دست دادن با او سر نیمه خم کرد. روز ۲۷ و ۲۶ مرداد سال ۳۲ که همه همکارانش در دولت حتی نظامی‌هاشان تصاویر شاه را پائین کشیده بودند، او در وزارت کار که تحت سرپرستی‌اش بود اجازه برکندن تصویر شاه را از دیوارها و راهروی ورودی و دفتر کارش نداد و با این توجیه که هنوز کشور ما مشروطه پادشاهی است و جناب نخست وزیر همچنان به نظام سلطنتی وفادار است هرگاه ایشان تغییر نظام را اعلام کرد، ما تصمیم خواهیم گرفت که با تصاویرش چه کنیم. (در روز خروج شاه از کشور در دوران کوتاه نخست‌وزیری وقتی مردم به فرو انداختن مجسمه‌های شاه مشغول شدند، تیمسار رحیمی لاریجانی معاون فرمانداری نظامی با ناراحتی به او گزارش این کار را داده و از او نظر خواسته بود که با مردم چه کنیم؟ و او پاسخ داده بود هیچ تصویر و مجسمه‌ای ارزش ریختن خون از دماغ هموطنی را ندارد. بگذارید مردم خشم خود را این گونه خالی کنند. کشور که آرام شد مجسمه‌های زیباتری می‌سازیم و به جای مجسمه‌های درهم شکسته می‌گذاریم.) تا لحظه‌ای که سرهنگ ضرغام و زنده یاد رضا حاج مرزبان آمدند و گفتند آقای دکتر، شورشیان تا ده دقیقه دیگر به نخست وزیری می‌‌رسند و شما باید بروید، با آرامش در دفترش بود و می‌خواست برای صرف ناهار به اتاق دیگری رود که الحاح مدیر دفترش کارساز شد و با تلفن مرزبان به دانشکده افسری قرار شد به سرعت با اتومبیل به آنجا و از آنجا با هلیکوپتر به سوی نقطه نامعلومی برود. خانم پری کلانتری منشی نخست وزیر که وفاداری و درایت خود را در وطن و سپس تبعیدگاه به وجه احسن نشان داد، روی راه‌پله‌های ساختمان قدیمی نخست وزیری از دکتر بختیار پرسید، جناب نخست وزیر بعد از ظهر باز می‌گردید؟ و او با چشمهائی که نم اشک در آن پیدا بود گفته بود؛ باز می‌گردم .
آری، یکسو مرغ توفان را داشتیم که از توفان هراسی نداشت و از آن موجهائی بود که هرگز از دریا نمی‌گریخت، و آن سوی دیگر؛ مردی سرشار از عناد و کینه که یکبار لبخندش را مردمان دیدند و این لبخند در حضور مردی بود که به جرم اندیشیدن و سخن در خلوت گفتن از یک طرح براندازی به اعدام محکوم شد و او حتی روا نداشت تا یک درجه تخفیف برایش قائل شوند. حتی تضرع فرزندش احمد آقا را که می‌گفت قطب‌زاده خطا کرده اما خدماتش آنچنان بوده که مشمول لطف و عفو شما شود نپذیرفت و به ریشهری که برای کشتن قطب‌زاده و سید مهدوی لحظه‌شماری می‌کرد گفته بود راحتش کنید و فیلمش را هم بگیرید. (یکی از کارکنان وقت زندان که امروز در خانقاهی در آمریکا شب و روز بانگ اتوب اتوب برداشته برایم گفت که فیلم کامل اعدام قطب‌زاده جزو اسناد انقلاب نزد خسرو خوبان ـ همان روح‌الله حسینیان ـ است.)
یکسو آزاده مردی را داشتیم که فردای روشن مردمسالاری و تطبیق حاکمیت ملی و عدالت اجتماعی و تحقق استقلال واقعی و آرمانهای والای مشروطیت را تصویر می‌کرد، و چند خیابان آنسوتر، پیرمردی بود در حصار شاگردانی که نفرت و کین و سبعیت را از او به ارث برده بودند اما هیچکدام ابعاد بی‌مروتی و بی‌اعتقادی استادشان به ارزشهای اخلاقی و بیش از همه مروت، قدردانی، انصاف، تساهل و تسامح و گذشت و… را تا روزی که طرف بر تخت قدرت نشست در عمل تجربه نکرده بودند.
مطهری زودتر از همه به جوش آمد و زودتر از همه به تیر فرقان گرفتار شد. پس از او هر آنکس که ذره‌ای عاطفه داشت و اعتقادکی به مردمسالاری، زودتر کله‌پا شد. و اگر به تیر و بمب فرقه‌ای گرفتار نشد و راهش به محبس نیفتاد، تبعید ابدی نصیبش شد تا «بنی‌صدر»وار دور از وطن به پیری رسد، «مدنی»وار در حسرت دیدار خانه پدری خاموش شود و یا چون «حسن نزیه» که از همان روز نخست‌ زیر علم ملی گرائی زبان تطاول به اسلام ناب انقلابی اهالی ولایت فقیه گشود و فریاد زد من ایرانی مسلمانم نه مسلمان بی‌ وطن، با بغض فروشکسته در گلو، زوال آرزوهای دهه‌های رفته عمر را برای سرفرازی وطن در غربت شاهد شود. بختیار آمده بود تا ایرانی بسازد که رشک عالمیان شود و قطب مردمسالاری در خاورزمین، خمینی اما آمده بود تا به قیمت ویرانی وطن و نابودی نسلها، اسلام ناب انقلابی ولایتی‌اش را در دنیای اسلام مستقر کند.
فقط ۳۷ روز از ولایت سید روح‌الله را با همان فقط ۳۷ روز نخست وزیری بختیار مقایسه کنید. سی و هفت روزی که حتی لحظه‌ای در آن رنگ آرامش و صفا و همدلی نداشت با اینهمه هیچ سر سرفرازی در دولت کوتاه مدتش فرو نیامد، اما در هر ۳۷ سال ولایت آن جبّار و خلف جبارتر، دهها سر فروافتاد. از اعدامهای پشت بام مدرسه علوی و نیمه شبهای قصر، از ترور طباطبائی و شفیق و اویسی، تا صد صد کشتن خرداد ۶۰ و هزار هزار ۶۷، از دکتر عبدالرحمن قاسملو و کاک عبدالله قادری تا صادق شرفکندی و اردلان و نوری دهکردی و فلاح عبدلی، از قربانیان قتلهای زنجیره‌ای مجید شریف و پیروز دوانی و محمد مختاری و محمد جعفر پوینده تا سعیدی سیرجانی و حسین برازنده و احمد تفضلی و غفار حسینی و ابراهیم زالزاده و حمید حاجی‌زاده و کودکش، از احمد میرعلائی و دکتر رضا مظلومان، ملا محمد ربیعی و دکتر صیاد و فاروق فرساد و کشیش دیباج و هوسپیان، از دکتر الهی و سروش کتیبه و فریدون فرخزاد تا ندا آقاسلطان و سهراب اعرابی و… از سعید سلطانپور شاعر تا کاظم رجوی، بیژن فاضلی و سرهنگ عزیز مرادی، مهندس توکلی و نوجوانش تا فاضل رسول و محمد حسین نقدی و غلام کشاورز، اکبر محمدی و فاطمه قائممقامی، خانم برقعی و شبنم و فرزین و سیامک و…اگر آن ۳۷ روز سه سال و هفت ماه شده بود هیچکدام از این سرهای نازنین فرو نمی‌افتاد و بسیاری‌شان هنوز هم، در خدمت خانه پدری و ساکنانش بودند. کار من البته ساختن خانه روی حباب نیست و نمی‌خواهم رؤیا پردازی کنم، امّا یادآوری این نکات را برای فرزندانم که بدون شک در زندگی سیاسی و اجتماعی‌شان در برابر گزینه‌هائی از آن نوع که ما داشتیم قرار می‌گیرند، ضروری می‌دانم.
تاریخ به ما فرصتی را عرضه کرد که شاید نسلهای پیش از ما هیچگاه نظیرش را نداشتند. اما اکثریت ما تو گوئی که مست و مدهوش جرعه‌ای اضافی از خوش‌بینی با چاشنی بلاهت و حماقت به سراغ گزینه‌ای رفتیم که داشتیم. بختیار کعبه آزادی را نشانمان می‌داد و ما به راه بتکده نمرود رفتیم.

یادداشت های سردبیر

حاشیه های خبری مجله خلیج فارس

مرگ پدر خوانده و آغازی بر پایان مافیای قدرت استبداد دینی در وطن

با حذف رفسنجانی از معادله قدرت در جمهوری اسلامی، یک بادبان حکومت نابود شد و بادبان دیگر توان پیش

بردن کشتی نظام را نخواهد داشت

به قلم: بهزاد معصومی افسر خلبان

واضح است که از نظر ادب و اخلاق نمیتوان بر پیکر هیچ مرده ای رقص و شادی کرد. ولی باید بپذیریم که بر جسد هر مرده ای نیز نمیتوان گریست. این روزها به مدد تبلیغات رسانه ای همه جا صحبت از مرگ کسی است که بی تردید با ملیت ایرانی و شناسه تاریخی و فرهنگی آن به مدت سی سال سر جنگ داشت. او خود نیز هرگز انکار نکرد که مانند مقتدایش آیت الله خمینی هیچ علاقه ای به وطن ندارد و فقط خود را یک مسلمان جهان وطن می داند که برپائی حکومت اسلامی در سرتاسر جهان برایش مهم است و به آن می اندیشد. یادمان هست که ایشان چگونه با همدستی خمینی نام مجلس شورای ملی را تبدیل به مجلس شورای اسلامی کرد.

4343

هرچند هاشمی رفسنجانی در هشت سال گذشته، آن هم برای اینکه در قمار قدرت خود را در برابر رفیق دیرین و حریف نوین بازنده می دید، اندکی ژست مردمی به خود گرفت. اما به خوبی روشن است که این نیز یک تاکتیک سیاسی از سوی او برای سوا کردن حساب خودش از جنایتهای صورت گرفته بود. جنایات و خیانتهائی که او نیز در همه آنها دستی داشت.

قابل انکار نیست که سیاست های نابخردانه وی جان سرداران بزرگ نظامی کشور ما را از فردای بیست و دو بهمن تا روز قبول قطعنامه و پایان جنگ گرفت. او مسئولیت مستقیم در تشویق خمینی به ادامه جنگ بیهوده با عراق پس از آزادی خرمشهر دارد. او مسئول خسارتهای مالی بی شمار و نابودی دهها هزار نیروی انسانی است که به خاطر برنامه ریزی های غلط او و همکارانش در عملیاتهای پر سر و صدا و غلط طراحی شده دم توپ دشمن داده شدند.

بعد از پایان جنگ و شروع دوران ریاست جمهوری وی نیز این خسارت زدنها ادامه داشت. قتل های برون مرزی میهن پرستان توسعه یافت. برنامه ریزیهای غلط اقتصادی او و شاگردان و برگزیدگانش هر روز از ارزش پول ملی ایران کاست و مردم را فقیرتر کرد. پروژه های نابود کردن روشنفکران و دگرانیشان روز به روز پر رنگ تر و بیشتر شد. اختناق سیاسی و فرهنگی و اجتماعی به حد اعلای خود رسید. پروژه های پر خرج و بیهوده که کارشناسی درستی نشده بود پایه های نابودی منابع طبیعی و آبی کشور را بنیاد گذاشت و از این قبل میلیاردها پول کشور در جیب رانت خواران همراه او رفت.

مرگ پدر خوانده

حالا با مرگ مشکوک رفسنجانی پروژه اصلاحات از درون نظام با اختلالات جدی روبرو خواهد شد و شاید در انتها بر خلاف باور همگانی بیشترین ضرر را رقیب مافیائی او یعنی خامنه ای بخورد که امروز یکه تاز میدان قدرت به نظر می رسد.

با حذف رفسنجانی از معادله قدرت در جمهوری اسلامی، یک بادبان حکومت نابود شد و بادبان دیگر توان پیش بردن کشتی نظام را نخواهد داشت. البته این نکته ای است که علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی آن را قبول ندارد و بر این گمان است که بدون رقیب کارش برای بلعیدن تمام قدرت سهل تر خواهد بود.

پس از حوادث سال ۱۳۸۸ شمسی، خامنه ای افرادی همچون هاشمی رفسنجانی که منتقد سیاستهایش در برخورد با معترضان بودند را “خواص بی بصیرت” توصیف کرد. سال گذشته ۲۰۵ تن از اعضای مجلس شورای اسلامی اظهارات رفسنجانی در مورد موشکهای نظامی را ناآگاهی و خیانت خواندند و آن را هم سخنی با اوباما و همراهی با اسرائیل دانستند. اعضای مجلس اسلامی طرفدار علی خامنه ای در بیانیه خود هرگونه اقدام در جهت تضعیف برنامه موشکی سپاه پاسداران را محکوم کردند.

در هفته های اخیر نیز وقتی رفسنجانی از لزوم تغییر قانون اساسی حرف زد و اشاره به مسئله کلیدی برای خامنه ای یعنی ولایت فقیه نمود، پاسداران او را تهدید کردند و یکی از رسانه ای های به طور علنی در یک جلسه عمومی گفت که این آخرین پیام و اخطار به رفسنجانی است.

منابع موثق اطلاع داده اند که هاشمی رفسنجانی قبل از مبتلا شدن به سکته قلبی، در جلسه ای با فرماندهان نظامی سپاه پاسداران حضور داشته است. او بدون آنکه سابقه قبلی داشته باشد ناگهان دچار ایست قلبی می شود. در حالی که به گفته وزیر بهداشت تیم پزشکی همراه مقامات درجه اول که همیشه با آنهاست در آن زمان به دلایل نامعلومی غایب بودند. نقل است که پسر بزرگ هاشمی مقابل درب بیمارستان شهدای تجریش تهران، در میان تجمع کثیر طرفداران هاشمی در آن محل، با صدای بلند گفته است: “پدرم را کشتند”. طرفداران هاشمی رفسنجانی در همان لحظات اول اعلام مرگش تقاضای کالبدشکافی وی را مطرح نموده اند که با مخالفت صریح سران نظام روبرو شد.

با استناد به مجموع این موارد ، عده بسیاری بر این عقیده هستند که رفسنجانی نه به مرگ طبیعی، بلکه با نقشه قبلی و به علت مسمومیت یا با روشهای خاص از سوی جناحهای تندرو نظام به قتل رسیده است. البته سابقه قتل و ترورهای سیاسی مخالفین داخلی و خارجی و منتقدین خامنه ای ، تنها به مرگ مشکوک رفسنجانی محدود نمی شود مرگ احمد خمینی فرزند خمینی نیز نمونه ای دیگر از مرگ مشکوک رقبای بالقوه خامنه ای می باشد.

روزهای در پیش

میتوان انتظار داشت که مرگ مشکوک رئیس تشخیص مصلحت نظام آغازی بر پایان مافیای قدرت استبداد دینی در وطن باشد. خامنه ای در حالی به سوی انتخابات سال آینده می رود که سرانجام خود را بی رقیب می بیند. اما چالشی به نام ترامپ در پیش روی او قرار خواهد داشت. خطری جدی که می تواند او را وادار کند تا یک دور دیگر نیز به ریاست جمهوری حسن روحانی تن در دهد.

تکلیف نیروهای ملی و میهنی نیز در وضعیت حاضر بسیار روشن است. پیش رفتن به سوی اتحاد و هجوم همه جانبه به نهادهای غیر دمکراتیک و فشار به بازیگران و قدرتهای خارجی مهمترین کارهائی است که در این شرایط می توان انجام داد.

به نظر می رسد همانطور که با مرگ رفسنجانی صف بندیهای درون نظام اسلامی در حال تغییر اساسی است، صف بندی نیروهای خارجی نیز بعد از انتخاب ترامپ به عنوان رئیس جمهور آمریکا در حال تحولی بنیادی می باشند. اینجا نقش حساسی برای نیروهای سیاسی ایرانی خارج از کشور متصور خواهد بود. به این شرط که مانند اکثر مواقع فرصت سوزی نشود و بهاء را به بهانه ای اندک و خُرد وانگذارند و تمام تلاش خود را برای بهره برداری سریع و مشروع از موقعیت شرایط عینی داخلی و خارجی برای یک تحول عمده، به کار بگیرند.

لابی مُرده جمهوری اسلامی نفس کشید! این‌بار به کمک ۳۷ «دانشمند کرایه‌ای»/رضا تقی‌زاده

روز دوم ژانویه روزنامه نیویورک تایمز، نامه سرگشاده‌ای را انتشار داد با امضای ۳۷ «دانشمند آمریکایی» عموما بازنشسته، خطاب به دونالد ترامپ با این مضمون و توصیه که رییس جمهور منتخب توافق اتمی با جمهوری اسلامی را حفظ کند.

نامه‌ی تازه، نسخه اصلاح شده پیام دیگری است که پیشتر، با امضای ۲۹ «دانشمند آمریکایی» عموما بازنشسته و از همین قماش، روز ۸ ماه اوت سال ۲۰۱۵ به اوباما نوشته شده بود و در آن مزیت‌های توافق اتمی و رفع تحریم‌ها علیه جمهوری اسلامی برای طراح آن ( اوباما) یک به یک آمده بود!

4381

نامه‌ی سرگشاده اخیر که بدون تردید با پرداخت ده‌ها هزار دلار هزینه در نیویورک تایمز چاپ شده، مانند بار پیش، در سایت گلف ۲۰۰۰ متعلق به گری سیک نیز منتشر گردید تا اعتبار خریداری شده آن جدی گرفته شود.

با صرف هزینه‌ای نا معلوم و به احتمال قوی یاری غیر محسوس همکارانی که در رسانه‌های فارسی‌زبان شناخته شده اروپایی و آمریکایی مشغول به کاراند و از دولت‌های تامین کننده هزینه رسانه‌ها حقوق می‌گیرند و پنهانی حلیم «حاج عباس» را هم می‌زنند، ترجمه فارسی این نامه به ترامپ انتشار گسترده یافت.

اهمیت تبلیغاتی انتشار نامه سر گشاده در رسانه‌ها، در نگاه تهیه‌کنندگان آن (لابی جمهوری اسلامی)، از تاثیر سیاسی پیام بیشتر بود، و این دقیقا جایی است که ناندانی گردانندگان معرکه قرار گرفته.

در غیر این صورت، و چنانچه نام ۳۷ به اصطلاح «دانشمند»، اعتبار کافی می‌داشت، نیازی به پرداخت هزینه سنگین انتشار رسانه‌ای آن از کیسه دولت و جیب مردم ایران برای خرید اعتبار کاذب نامه در بین نبود و باید انتظار می‌رفت آقای ترامپ بدون تبلیغات، به موضوع پیام همان قدر توجه کند که بعد از دمیدن آن در بوق‌های تبلیغاتی (آن هم به زبان شیرین فارسی)!

نقش لابی جمهوری اسلامی

انتشار نامه سرگشاده به ترامپ در نشریه‌ای مانند نیویوک تایمز با پرداخت مستقیم هزینه به بخش امور مالی روزنامه صورت می‌گیرد ولی در رسانه‌های فارسی زبان تحت مدیریت دولتی خارج از ایران، یا از راه چرب کردن سبیل بعضی کارکنان، و یا سوء استفاده از خامی آنها، و در بهترین شرایط به دلیل چشم و هم‌چشمی و عقب نماندن از قافله‌ی خبری.

تنها از راه انتشار گسترده نامه و استناد به تلاش برای جمع‌آوری امضاهاست که لابی‌گران جمهوری اسلامی برای دولت تهران صورت حساب می‌فرستند و از جیب مردم بی گناه ایران کسب و کار و دخل و خرج می‌کنند.

در گردآوری امضا برای نامه اخیر به رییس جمهوری منتخب آمریکا، که انتخاب او حکومت اسلامی ایران را حتی قبل از رفتن وی به کاخ سفید فوق‌العاده نگران ساخته، لابی حکومت اسلامی در آمریکا، ضمن استفاده از ۲۹ نام که پیشتر در تهیه، امضا و ارسال نامه ماه اوت ۲۰۱۵ مورد استفاده قرار گرفته بود، ۱۲ نام تازه را اضافه کرد، و شاید به همین نسبت، هزینه اقدام اخیر را در مقایسه با کار مشابه قبلی برای تهران بالا برد.

با توجه به ابراز مخالفت ترامپ در جریان مبارزات انتخاباتی سال گذشته علیه لابی‌گری و لابی‌گرهای مستقر در واشنگتن، و همچنین درک نسبی از سیاست‌های احتمالی او در قبال جمهوری اسلامی، و احتمال فراوان مسدود شدن درهای گشاده کنونی در پایتخت آمریکا به روی ماموران حکومت تهران، لابی‌گران جمهوری اسلامی برای ادامه اشتغال، نیازمند ایجاد فرصت‌های تازه کسب و کار برای خود و عرضه کالاها و خدمات نو برای صاحب‌کاران در تهران بودند.

نامه سرگشاده نوشتن و جمع‌آوری امضا و انتشار دادن پر هزینه آن مشقی است که لابی‌گران حکومت اسلامی برای نوشتن آن پیشتر تمرین کرده‌اند.

راه‌های کسب اعتبار (کاذب)

بعد از نخ‌نما شدن ترفند جلب نظامیان بازنشسته آمریکایی و سیاستمداران شاخ‌شکسته کرایه‌ای از ایالات متحده و بقیه نقاط دنیا برای حضور در جلسات سیاسی یک گروه خاص مخالف جمهوری اسلامی، و یا تهیه بیانیه پشتیبانی با امضای آنها، جمهوری اسلامی و لابی‌گران آن در واشنگتن راه‌های دیگری را برای ایجاد موج تبلیغاتی یافتند که نامه‌نگاری افراد دارای سابقه مشاغل دانشگاهی، خطاب به دولتمردان و قانونگذاران آمریکا و اروپا نمونه‌ای از آن است.

تبلیغات مستقیم رسانه‌ای و تبلیغات غیر مستقیم طراحی شده به نام مراکز دانشگاهی خارج از ایران ترفندهای دیگری است که حکومت تهران طی سال‌های اخیر مورد استفاده قرار داده.

فرستادن عوامل خودی از درون مراکز دانشگاهی ایران به مراکز دانشگاهی آمریکا برای واحدهای اطلاعاتی و جاسوسی حکومت مذهبی ایران امروز همان قدر اهمیت یافته که فرستادن عناصر نفوذی به رسانه‌های فارسی‌زبان دولتی در آمریکا و اروپا، و همچنین درون گروه‌های اپوزیسیون خارج از کشور ابتدا در لباس همسویی فکری و بعد تبدیل شدن به کاسه گرم‌تراز آش و تخریب از درون.

جنگ تبلیغاتی در فضای مجازی

جمهوری اسلامی از مدتی قبل، و در حد توانایی‌هایی که دارد، خود را برای استفاده از فضای مجازی و مقابله با موج‌های مخالف و ایجاد موج‌های همسو و موافق با خود آماده کرده است.

فرستادن کسانی مانند ابراهیم محسنی چراغلو، بسیجی دانشگاه تهران به دانشگاه مریلند آمریکا و یا حسین موسویان به دانشگاه پرینستون به عنوان محقق میهمان، در راستای این سیاست صورت گرفت.

حسین موسویان، سفیر سابق جمهوری اسلامی در آلمان که به دست داشتن در حادثه تروریستی رستوران میکونوس متهم است، طی سه سال گذشته و بخصوص از زمان آغاز دور نهایی مذاکرات اتمی نقش بلندگوی غیر مستقیم جمهوری اسلامی و مجری «دیپلماسی خط دوم» رژیم را ایفا کرده است.

ابراهیم محسنی چراغلو پیش از فرستاده شدن به دانشگاه مریلند، به کمک استیون کال، مدیر «مطالعه رفتار‌های سیاسی بین‌الملل» (پی پا) آن دانشگاه، در تهران به اصطلاح به نظرسنجی افکار مشغول بود و از نزدیک با باشگاه خبرنگاران جوان، و خبرگزاری تسنیم، هر دو وابسته به سپاه پاسداران، همکاری نزدیک داشت که به نوبه خود خاستگاه سیاسی او را نمودار می‌سازد.

استیون کال، همکار و رییس محسنی در دانشگاه مریلند که متخصص روان‌شناسی سیاسی و نظرسنجی است پیشتر (دو بار در دهه اول قرن تازه) به ایران سفر کرده و مورد پذیرایی حکومت قرار گرفته است. او آشکارا مدافع جمهوری اسلامی است و مکرر مدعی شده (از جمله طی گفتگویی با بی بی سی) که «ایران هرگز به دنبال بمب اتمی نبوده است!»

طبق نظرسنجی‌های ساختگی که استیون کال، ابراهیم محسنی و شرکای آنها به کمک موسسه موسوم به «ایران پول» و همچنین وکس ایران در شهر تورنتو کانادا با صرف میلیون‌ها دلار به عمل آورده‌اند، «تنها ۱۲ درصد مردم ایران از محدود بودن آزادی‌‌های اجتماعی ناراضی‌اند!»

محسنی به عنوان «مدیر مرکز پژوهش‌های افکار عمومی دانشگاه تهران» در سال ۲۰۱۴، طی گفتگویی با خبرگزاری تسنیم می‌گوید: «نتایج نظرسنجی عمومی نشان می‌‌دهد که اکثریت شهروندان ایرانی، اجرای احکام اسلامی در جامعه را موجب کاهش مشکلات کشور می‌دانند.»

نامه تازه که با عنوان ‌«رییس جمهورِ منتخب عزیز» شروع شده پاسخ جمهوری اسلامی (با هفت امضا بیشتر) به نامه‌ای است که هفته گذشته ۳۰ زندانی سیاسی سابق و فعال سیاسی لاحق به دونالد ترامپ نوشته و خواستار اعمال فشار علیه جمهوری اسلامی و اعمال تحریم‌های سیاسی علیه رهبران و گردانندگان آن شدند. از این لحاظ شگرد تازه تبلیغاتی لابی‌گران حکومت اسلامی فاقد کمترین بار سیاسی است و بی تردید دریافت‌کننده نامه و همکاران او نیز با منبع تهیه پیام آشنایی لازم را دارند!

هاشمی رفسنجانی: وزنه تعادلی که در بدترین شرایط رفت/ اکبر گنجی

همه در انتظار مرگ آیت الله خامنه‌ای بودند تا هاشمی رفسنجانی در آن “لحظه حساس تاریخی” در انتخاب رهبر بعدی تأثیرگذار باشد. اما در یک لحظه خبرگزاری‌های اصول‌گرا نوشتند :”آیت الله هاشمی رفسنجانی دار فانی را وداع گفت.”

حالا آب راحتی از گلوی آیت الله خامنه‌ای و اصول‌گرایان سنتی و افراطی پائین خواهد رفت که بدون هیچ دغدغه‌ای کارشان را ادامه دهند. فاصله میان هاشمی رفسنجانی با خامنه‌ای و اصول‌گرایان با ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد برجسته و عمیق شد و هر روز بر حملات طرفین به یکدیگر افزوده شد. انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ و جنبش سبز نیرویی تازه به هاشمی بخشید تا بیش از پیش از حافظان وضع موجود فاصله گیرد و خود را به سبزها و اصلاح طلبان نزدیک سازد.

4378

اینک هیچ کس باقی نمانده است تا مانند هاشمی حداقل هر روز همتراز خامنه‌ای ظاهر شود. اصول‌گرایان و نظامیان هر روز به او می‌تاختند که “کشور فقط یک رهبر دارد” و وظیفه هاشمی تبعیت از رهبری است، نه ایستادن در برابر رهبری یا همتراز او ظاهر شدن.

درست در اوج “جنبش سبز” آیت الله منتظری درگذشت و آن جنبش را از پشتوانه‌ای قوی محروم ساخت. اینک با رفتن هاشمی رفسنجانی، اعتدالیون بزرگترین حامی خود را از دست دادند. او هر روز از توافق هسته‌ای و حسن روحانی به عنوان رئیس جمهور بعدی دفاع می‌کرد. مرگ او در زمانی رخ داده که ۱۱ روز به آغاز ریاست جمهوری دونالد ترامپ و کمتر از پنج ماه به برگزاری انتخابات ریاست جمهوری ایران باقی مانده است. خاورمیانه گرفتار جنگ، کشتار و تجزیه است و گروه‌هایی در بالاترین سطوح سیاسی آمریکا خواب‌های بدی برای ایران دیده‌اند.

هاشمی رفسنجانی به “وزنه تعادلی” در درون نظام تبدیل شده بود که به عنوان سنگر مقاومت در برابر افراطی‌ترین بخش‌های رژیم عمل می‌کرد. حسن روحانی قصد دارد که راه او را تداوم بخشد، اما فاقد سوابق و پیشینه اوست. هاشمی خود را به همه به طور طبیعی تحمیل کرده بود.

هاشمی هرچه بیشتر از مرکز قدرت به حاشیه آن رانده شد، بیشتر و بیشتر به واقعیت‌های نظام توجه کرد و فهمیده بود که هیچ گریز و گزیری از تغییرات اساسی وجود ندارد.

هاشمی رفسنجانی می‌کوشید تا با بازسازی آرای آیت الله خمینی راهی برای حل مسائل بگشاید. در موضوع مذاکره و رابطه با دولت آمریکا این امر بیش از هر امر دیگری مشهود بود.

درباره ولایت فقیه، رهبری آینده و چگونگی آن نیز هر روز سخنی می‌گفت که کل اصول‌گرایان را علیه خود می‌شوراند.

مخالف حصر رهبران جنبش سبز و ممنوع التصویری سید محمد خاتمی بود. در آخرین نماز جمعه‌ای که ظاهر شد، از اعتراضات مسالمت آمیز جنبش سبز دفاع کرد و به صراحت با سرکوب‌ها مخالفت ورزید. امری که موجب شد آن نماز جمعه به آخرین نماز جمعه اش تبدیل شود. او تغییر کرده بود و در عین حال دموکراسی خواهان انتظار تغییرات بیشتری از او داشتند (رجوع شود به مقاله “از “عالیجناب سرخ‌پوش” تا “عالیجناب سبزپوش” “).

آیت الله خامنه‌ای هم سال هاست که به صراحت تمام او را نقد می‌کرد و به سخنان او درباره هر موضوعی پاسخ می‌گفت. در نماز جمعه ۲۹ خرداد ۱۳۸۸ گوشزد کرد که بیش از ۵۰ سال است که با هاشمی رفسنجانی دوست است، با این همه، در مسائل فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاست داخلی و خارجی با یکدیگر احتلاف نظر دارند و در مورد این اختلافات، نظرات محمود احمدی نژاد به نظرات او نزدیکتر است.

“تحریف امام خمینی” موضوع حساس دیگری بود که آیت الله خامنه‌ای کل سخنرانی بیست و ششمین سالگرد در گذشت آیت‌الله خمینی- در ۱۳۹۴/۰۳/۱۴- را به آن اختصاص داد تا بگوید تفسیر هاشمی از امام تحریف امام است، نه تفسیر امام (رجوع شود به مقاله “چرا خمینی را تحریف می‌کنند و از او لیبرال و سکولار می‌سازند؟ “).

در مورد آمریکا هم آیت الله خامنه‌ای خود را مجبور می‌دید که هر روز به سخنان هاشمی رفسنجانی- و طبعاً حسن روحانی- پاسخ بگوید.

تغییرات هاشمی رفسنجانی نه تنها موجب شد که خامنه‌ای اصول‌گرایان افراطی- از جمله اعضای مثلث جیم: جنتی و یزدی و مصباح– و نظامیان را به جان او بیندازد و رسانه‌های نظام را در این راه به کار گیرد، بلکه اوج تعارض خود را در رد صلاحیت هاشمی رفسنجانی برای ریاست جمهوری سال ۱۳۹۲ توسط شورای نگهبان نشان داد.

حال که هاشمی رفسنجانی رفته است، خیال خامنه‌ای راحت می‌شود که بتواند طرح‌های خود برای آینده عملی سازد. اما واقعیت چون مومی در دست افراد – هر اندازه هم که قدرت داشته باشند – نیست که آن را به هر شکلی که بخواهند در آورند.

اینک نوبت خامنه‌ای و اصول‌گرایان است که “تحریف هاشمی رفسنجانی” را آغاز کنند. هاشمی مراحل زیادی را پشت سر نهاد. هاشمی سال‌های پایانی، در برابر دیدگاه‌های و رهبری خامنه‌ای و اصول‌گرایان قرار داشت. اعتراف علی خامنه‌ای در نماز جمعه تاریخی نماز جمعه ۲۹ خرداد ۱۳۸۸ هیچ گاه فراموش نخواهد شد.

هاشمی دهه شصت، هاشمی مطلوب اصول‌گرایان و خامنه‌ای بود. آنان دشمن هاشمی یک دهه اخیر بودند و هستند. با این حال، خبرگزاری بسیج – خبرگزاری فارس – این فیلم را به نمایش گذارد: “آیت الله رفسنجانی: عشق من آقای خامنه‌ای است“. آیت الله خامنه‌ای هم تمامی نقدهای رادیکالش بر هاشمی یک دهه اخیر را نادیده گرفت و پیام تسلیتش به کوشش نافرجامی برای خودی سازی هاشمی تبدیل شد. خامنه‌ای تحلیل گران و منتقدان را خناسانی خواند که قصد داشتند بر مبنای اختلافات نظری این دو از “محبت عمیق” هاشمی به خامنه ای بکاهند، اما شکست خوردند. ولی فقیه بر این مرگ هاشمی را به “محبت شخصی عمیق او به من” فروکاست.

هاشمی رفسنجانی یکی از مهمترین شخصیت‌های سیاسی چهار دهه اخیر ایران بود. هنوز فرصت بسیاری برای داوری درباره افکار و گفتار و رفتار او وجود دارد. دشمنان و مخالفان درونی و بیرونی هاشمی رفسنجانی در این نکته که او شخصیت بسیار تأثیرگذاری بود، اختلاف نظری نخواهند داشت. اما از این جا به بعد اختلاف نظرها آغاز خواهد شد.

او در این هفته‌های آخر برای امیر کبیر بغض و گریه کرد. آیا این بغض و گریه، بغض و گریه‌ای برای سرنوشت خطرناک و بغرنج ایران و ایرانیان نبود؟ کارل پوپر و ریچارد رورتی کاهش دردها و رنج‌های درمان پذیر انسانی را وظیفه اخلاقی روشنفکران و سیاستمداران به شمار می‌آوردند. آیا راهی برای کاهش درد و رنج‌های مردم ایران وجود دارد؟ آیا هاشمی رفسنجانی میراثی در این زمینه از خود به یادگار گذارده است؟

در ستایشِ سگ/ مسعود نقره کار

سگ به این دلیل که دین مبین اسلام حکم برنجس بودنش داده است روزانه محبوب ترمی شود. چنین حکمی نشانۀ اعتبار و منزلت این حیوانِ مفید ومهربان و وفادار شده است. استدلال اسلامیون که سگ موجودی ست پلید و کثیف بی پایه است. بربنای چنین استدلال هائی انسان پیش از سگ به معراجِ نجاسات رفته است.

4331

۱
وقتی میانِ هلهلۀ شادی های بازیگوشانۀ ما زوزۀ درد می کشید وما خندان و رقصان به امید خُردتر کردن جسم و جان اش پاره آجری را که در معصومیت دست های کوچک ما جا نمی گرفت، چند باره به سوی اش پرتاب می کردیم، نمی دانستیم اسطوره است حیوانی که زخم خوردۀ دستِ ما لنگان و نالان می گریزد. اسطوره ای همزاد و هم مقام انسان، ویار و یاورش درآئین مهر و میترا.

وقتی دُمِ کودکان اش را آتش می زدیم تا با نعره های سوزش آتش و گریزش، بساط شادی مان گرم کنیم به ما نگفته بودند در بندهشن آمده‌است” از آفریدگان مادی، سگ، نگهبان و از میان برندهٔ دروج و درد است و با چشم همهٔ ناپاکی‌ها را از میان می‌برد”، و مقدس اشت چونان آتش و ایزدان که در اسطوره آفرینش آمده اند.
وقتی زاغ شان را چوب می زدیم تا به وقت عشق بازی سراغ شان برویم و با چوب و سنگ و آجر” قفل” عاشقانه شان خُرد کنیم به ما نگفته بودند که به کشتارواقعیتی، به بزرگیِ معنا و کردارِ مهربانی و نگهبانی و وفاداری دست می زنیم.

به ما نگفته بودند آن که زیرسایه ی درخت توتِ محله مان با نگاهی ملتمسانه لَه لَه زنان بزاق مرگ بر زمین می ریزد تا ماموران شهرداری با آشغال گوشتِ آلوده به سّم سیانورو خُرده شیشه وسوزن با زجرکش کردن اش وظیفه شرعی و بهداشتی انجام داده باشند، از اهالیِ کوی دوستی و محبت است. به ما نگفته بودند قربانی ما درزمرۀ نخستین جانورانی ست که به دستِ همین انسان اهلی شده ، و در همزیستی و هم نشینی با انسان به آدمی نزدیک و انیس شده تا که رشد مغزش، به ویژه قشر( کورتکس) مغزش، یکی از پیچیده ترین و بازتاب پذیرترین مغزها و نظام های عصبی در میان حیوانات شود. وهمین حکمت سبب شود تا ” پاولوف” و دانشمندانی چند برای پژوهش های ارزشمندشان در حوزۀ شناخت روان (روح) آدمی سراغ اش بروند. و کار پژوهش ها به آنجا بکشد که “سگ پاولف”، از خود پاولف معروف ترشود!

وقتی نفرین کنان و ناسزا گویان او را از خود می راندیم به ما نگفته بودند که او متنوع‌ترین حیوان روی زمین است ونیاکان مان درپرورش اش مرارت ها کشیدند تا او نقش‌خویش درجوامع انسانی بر عهده بگیرد، و گرفت، در شکار، گله‌داری، بارکشی، محافظت، پژوهش های علمی، کمک به پلیس و نیروهای نظامی و خدماتی ، و کمک به انسان هائی که دچار ناتوانی های مختلف جسمی و روانی اند.
به ما نگفته بودند که سگ در مدیریت بحران و کنترل بسیاری ازمشکلات جسمی وروانی انسان یاری رسان انسان است، و از عوامل بروز آرامش، وکاهنده و جلوگیری کنندۀ فکرهای منفی، از جمله خودکشی ،و عامل دلگرمی به ادامه زندگی ست . بسیاری افراد نقش سگ را مهم‌تر از خانواده ، دوستان و سرگرمی‌های دیگر دانسته اند،سگی که نقش آفرین دراشاعه وفاداری و کاهندۀ رنج های بسیاری ازآسیب های جسمی و روانی ست.

۲
درهیئت جوانان حجتیۀ خیابان بی سیم نجف آباد ( خیابان طیب حاج رضائی)، حاج آقا شهیدی و ناطق نوری و شیخ علی به ما گفته بودند: دین مبین اسلام – مثل برخی ادیان مشابه اش- حکم برنجس بودن و نجس العین بودنِ سگ داده است، و سگ هم عینِ نجس و هم متجنس است، و این حکم بسنده به حدود ۱۴۰۰ سال قبل نشد، که تا به آنروز وامروزمعتبرمانده است. آن ها برایمان تعریف کردند که نجس در فقه اسلامی یعنی: ” کثیف، ناپاک، ضد طهارت، ضد نظافت، پلید و پلیدی ظاهر و باطن، و نجاست نیز همان قذارت وکثیفى است که برخی با حواس انسان قابل درک اند و پاره ای با دیده بصیرت.

آن ها به ما گفتند:” سگ حیوانی ست کثیف، ناپاک، ضد طهارت، ضد نظافت، پلید در ظاهر و باطن با تاثیرات منفی بر روح و روان انسان. وبخاطر شدّت پلیدی سگ باید از آن دوری و اجتناب کرد، که نماز ندارد جائی که سگ هست و در خانه ای که در آن سگ هست ملائکه وارد نمی شوند، که ناپسند است در خانه مرد مسلمان سگ باشد، و کسی سگی را نگهداری نمی کند مگر اینکه هر روز از عمل او کاسته شود که خیری درنگهداری سگ نیست.”

از” ابى هریره” نقل می کردند که پیغمبراسلام به خانه قومى از انصار مى‏ رفت که خانه‏ هائى نزدیکتر از آن هم بود ولی به آن خانه های مشخص نمى رفت و این بر آنها ناگوار بود. سبب را جویا شدند، گفت: سگ در خانه شما است. از این دست فرمایشات از کشکول محمد و ۱۴ معصوم اش، به ویژه ازکشکول بحرالعلوم بسیار بیرون کشیده اند:

“…در قرآن در سه مورد از سگ سخن گفته شده، یکی سگ اصحاب کهف است، سگی که بر آستانه ی غار نگهبانی می دهد، سگی که در دهانه غار، یعنی محلی غیر از محلّ زندگی و استراحت اصحاب کهف آرمیده بود. دومین هم ماجرای بلعم باعورا است در سوره اعراف، که بلعم باعورا ، عالم دانشمندی که دنیاپرستى و پیروى از هواى نفس به سگ تشبیه و مسخ شد . وسوم آیه ای که سخن از حلال بودن گوشت حیوانی است که توسط سگ شکاری صید شده است.”

آقا شهیدی و ناطق نوری و شیخ علی روایت ها در کّله ما می کردند که :”همانا خداوند نیافرید خلقی را که نجس تر از سگ باشد”

“هرگاه سگ از ظرفی آب خورد، آن آب را دور بریز”، ” اگر رطوبتی از سگ به لباس شما برخورد کرد، آنرا بشوئید، محل تماس سگ را بشوئید”. ومی گفتند از امام جعفر صادق شان در بارۀ نوشیدن و وضو گرفتن با پس مانده آبی که بعضی از حیوانات نوشیده اند، سوال شد، وی درباره سگ گفت: از آن آب ننوشید و وضو نگیرید.او نجس است . به خدا او نجس است” .

آن ها در باره سگ های ” بیابان زغالی” و بی سرپناه بد می گفتند اما ” کلب مُعَلَم ” را تحسین می کردند. ازسگ های آموزش دیده ، ازسگ های شکاری که دیگر نجس و غیر قابل خرید و فروش دانسته نمی شدند، سگ هائی که در نقاشی های شکارگاه های سلطنتی و بساط تفریح و تفرج درباریان دیده بودیم.

پرسیده بودیم فلسفۀ اسلامی نجس بودن سگ چیست ؟ و به ما گفتند:

۱- بدن سگ محل پرورش میکروب ها ی خطرناک است و سگ عامل یکی از خطرناک ترین بیماری ها به نام هاری است

۲- سگ حیوانی است که زود با انسان مانوس می شود واین مجالست روح سگی ( حیوانی) و ” سگ شدگی” را در انسان تقویت می کند

۳- انس ونزدیکی با سگ سبب می شود که اعضای خانواده فراموش شوند و برای آن ها وقت گذاشته نشود.

۴- سگ بازی باعث می شود انسان از خدا غافل شود.

نه فقط آخوندها که برخی از شاعران و نویسندگان مان هم به ما می گفتند که سگ” نجس” وحیوانی ست ” پست” :

کی شود دریا به پوز سگ نجس// کی شود خورشید از پف منطمس
سگ هماره حمله بر مسکین کند// تا تواند زخم بر مسکین زند
……………………….

یکی با سگی نیکویی گم نکرد/ کجا گم شود خیر با نیکمرد؟
…………………….

سگ از ناتوانی مهربان است
وگرنه سگ کجا و مهربانی
…………………….

سگ با زبان خود زند بر زخم خود دوا
کمتر از سگ کسی ست که زخم زبان زند
……………………

اگر برکه‌ای پر کنند از گلاب// سگی در وی افتاد کند منجلاب
………….

تو قدر و قیمت سگ ز من چه می پرسی؟
سگ محله ی لیلی حکایتی دارد
سگی که معبر او پیچ کوچه لیلی است
فقط به خاطر لیلی ست قیمتی دارد.
…..
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عوعوی سگان شما نیز بگذرد.

۳

آخوندها بیش ازبرخی از شاعران و نویسندگان رابطه ما را با سگ ها خراب کردند. شایدم اگر سرگرمی به اندازه کافی می داشتیم، سراغ آزار و اذیت سگ نمی رفتیم . دیراما به لاطائلات آخوندها پی بردیم. با تاخیر به عقل مان رسید که:

۱- سگ مثل همه حیوان ها و انسان ها، ناقل بیماری های بسیاری ست. بیماری هاری یکی آن هاست که بسیاری از حیوانات، چه وحشی و چه اهلی اعم ازانسان، گوشتخوار،علفخوار، جوندگان وبرخی از پرندگان ( مثل خفاش ) به این بیماری مبتلا می شوند و به دیگران منتقل می کنند. بنابراین اگر به صرف خطر بیماری هاری و برخی بیماری ها سگ نجس اعلام شده باشد این حکم می باید در مورد بسیاری از حیواناتی که مسلمانا ن ازگوشت تا مغز، و از شیر تا تخم شان را هم تناول می کنند، مرعی شود. انسان – مسلمان و غیرمسلمان – از سگ توان بیماریزائی بیشتری دارد، آنهم بیماری ها درمان ناپذیر ومسری و کُشنده، ارگان های بدن انسان هم به لحاظ فلورمیکروبی از سگ ” نجس تر” و کثیف ترند. دهان انسان از نظر میزان و انواع میکروب های خطرناک، کثیف تر از دهان سگ است. بنابراین اگر معیار بیماری زائی سگ است می باید انسان مسلمان ، به ویژه آنان که حکم نجاست صادر کرده اند، خود نیز نجس اعلام شوند.

۲- نگرانی از جلوس روحِ”سگی” به کالبد مسلمانان نگرانی بیهوده ای بوده و هست، شترنزدیک ترین حیوان به امت مسلمان بوده است و گوشت اش هم تناول شده و می شود، آیا کینه وسرکشی و رفتار شتری در ذهن و رفتارمسلمانان ورود کرده است؟

۳- سگ گرمابخش جمع های خانوادگی، محافظ و سرگرم کنندۀ افراد خانواده، و اموزگار مهربانی و وفاداری در خانواده بوده و هست. این تجربۀ صدها میلیون انسانی ست که سگ عضوی از خانوادۀ آن هاست.

۴- کسانی که سگ را نجس می دانند و با آن زندگی نکرده اند بر چه مبنائی ادعا می کنند سگ بازی باعث می شود انسان از خدا غافل شود؟. بسیاری از مسیحیان سگ را هدیه الهی می دانند که با مهربانی و وفاداری آن ها را به خدا نزدیک تر کرده است. زندگی با سگ سبب شده است آنان به چنین تجربه و برداشتی دست یابند.

سگ ها باید خرسند باشند که دشمنان شان، پیامبران بلاهت و سفاهت اند. ببینید دربرابر واقعیت ها و پرسش های مطرح شده ، آخوندها چه اراجیف و توجیه هائی ردیف کرده اند:

” اگر دو مرد عادل بگویند سگ نجس است، و نیز اگر یک نفر عادل هم بگوید سگ نجس است، بنابر احتیاط واجب، باید ازسگ اجتناب کرد” . “حکم شرعی مبنی بر نجاست سگ، مقدمه ای برای فاصله گرفتن از این حیوان و استفاده هایی است که بیگانگان و اقلیت ها و یا افراد لاابالی با بی اعتنایی به مسایل شرعی می کنند. اصل نجاست سگ از روایات و احادیث معصومین ثابت می شود. یکی از مسلّمات احکام اسلامی این است که احکام شرع ، تابع مصالح و مفاسد واقعی است. اگر مصالح و مفاسد نبود ، نه امری بود و نه نهی و نه حکم به نجاست و طهارت. پس همانطور که امام رضا فرموده، هر جا دیدیم از طرف شارع مقدّس عملی واجب گردیده، می فهمیم در آن عمل، مصلحتی است که به دست آوردن آن مصلحت، مطلوب است، اگر چه ازآن آگاهی نداشته باشیم . همچنین اگر خداوند یا پیامبریا معصومان ازعملی نهی نموده اند، یا به خاطر مفسده و ضرری است که اجتناب ازآن لازم است و یا بخاطر مصلحتی است که درترک آن عمل می باشد. درمساله نجاست سگ نیز همین گونه است، لازم نیست به دنبال ضرری مثل بیماری و امراض خاصّی باشیم ، شاید مصلحت دیگری درکاراست که سبب این حکم شده است و ما از آن بی اطّلاعیم بنابراین در پس هر نهی و امری، مصلحت و مفسده ای است، که گاهی اوقات به خاطر اطلاعات اندک علمی به مفاسد و مصالح آن پی نمی بریم . البته درعین حال پذیرش آن ازروی تعبّد، منافاتی با عقلانیت ندارد. احکام و مقرّرات دینى هم نسخه‏هایى است که پیامبران الهى و پیشوایان دینى از طرف خدا براى بشر آورده‏اند و جز سعادت و خوشبختى بشر منظور دیگرى ‏ندارند. هرگز نباید انتظار داشته باشیم که با معلومات محدود بشرى به تمام اسرار و فلسفه احکام دست‏یابیم، زیرا این احکام از مبدئى سرچشمه گرفته است که تمام علوم‏ و دانش هاى وسیع امروز، دربرابر علمش قطره ای بیش نیستند. زیرا عدم درک فلسفه و مصلحت حکمی، غیراز آن است که مصلحت و فلسفه ای نداشته باشد. چه بسا عدم ذکر فلسفه بعضی احکام، خود فلسفه و هدفی داشته باشد.”

البته سگان شانس آورده اند که در بساط ” اطعمه و اشربه” آخوندی جائی ندارند:
” شهید ثانى در بحث اطعمه و اشربه کتاب مسالک، مى نویسد: اگرانسان، داراى سگی بی آزار و گوسفندی گرسنه باشد، براو واجب است تا گوسفند را آب و علف دهد، یعنی نجات گوسفند برسگ اولویت دارد. صاحب جواهر در این حکم به شهید ثانی ایراد گرفته و می گوید: حفظ جان سگ اولویّت دارد، زیرا مى توان گوسفند را سربرید و خورد ولى این کار درمورد سگ ممکن نیست.”

۴
دیرفهمیدیم اما درست فهمیدیم که چگونگی رفتارِ با سگ نشان دهندۀ شخصیت آدمی وازمیزان های مدنیت یک جامعه است.

دیر فهمیدیم که همۀ ادیان و مذاهب نگاه غیر انسانیِ آخوندی به هستی مهربان و باوفای سگ ندارند. اگر محّمد و معصومین و عقبه های شان سگ را نجس خواندند وازامت شان خواستند این حیوان را بیازارند، تحقیر کنند و از خود برانند در عوض پُرشمارند مارتین لوترها و پیروان اش که سگ را از بهترین هدیه های خدا برای بشردانسته اند. اگر اهل تشیع به نام سگ آل الله و آل علی سگ را تحقیر کرده اند، که به وقت سلام رساندن به امامان، به ویژه امام حسین شان مایه بگذارند که:” سلام من، سگِ روسیاه را به آقا اباعبدالله برسان”، کسانی نیز بودند ازهمین تبار که قلندرانه و عارفانه سگ را همراه خود به مسجد بردند، تا با افتخارِ حضور “سگ آستانِ حضرت دوست” درمسجد، برخود ببالند. اگربسیارانی ازاهل دین و قلم حقارت آدمی وپذیرش زبونی زخم و طعنه و اطاعت محض را به نام ” سگ شدگی” برسگ فرافکندند، خود بیگانگی آدمی توجیه کرده اند. والبته می نویسند تا آبروداری کنند که سعدی علیرغم پست انگاشتن سگ، باعبارت :” میازار موری که دانه کش است،که جان دارد و جان شیرین خوش است” ، بصیرت فرهنگی جامعۀ ایرانی نسبت به حقوق حیوانات را نشان داده است.

اما امروزمان چگونه است؟ وقتی موجودی همچون خمینی در قرن بیستم و بیست و یکم اعلام می کند :”سگی که در خشکى زندگى مى‏کند، حتى مو و استخوان و پنجه و ناخن و رطوبت‏هاى آن نجس است، ولى سگ دریایى پاک است” ازپیروان و امت این انسان نمایِ انسان کُش چه انتطاری می توان داشت که اهمیت و ارزش مفاهیمی چون جامعه طبیعی و زیست محیطی را دریابند، و حق حیات، حق درمان، حق آرامش، حق زیست جمعی، حق پرهیز ازهرنوع خشونت، حق پرهیز ازهرگونه نسل کشی، وحق استفاده از حیات وحش را بفهمند؟. بدیهی ست که نمایندگان این اُمت در مجلس شان با استناد به قواعد فقهی و شرعی، نگهداری و تردد سگ‌ها در خانه و خیابان ممنوع اعلام کنند.(طرح ارائه شده نمایندگان مجلس در سال ۱۳۸۹) و مصوبه این طرح را نیزدرقالب الحاق ماده ای به قانون مجازات اسلامی الحاق کنند تا برای کسانی که مبادرت به نگهداری سگ، به عنوان حیوانی مضرو خطرناک و نجس‌العین در منزل خود می‌کنند، و یا در ملاعام سگ می گردانند، مجازات در نظر گرفته شود .
از حکومتی اسلامی و بشرستیز وانسان کُش نمی باید انتطارداشت سگ آزاری وسگ کشی درقوانین جزائی اش جرم انگاری شود و حقوق حیوانات و منع هرگونه حیوان آزاری مرعی شود، اما ازمردم آگاه چنین درخواستی می توان داشت که این حق و حقوق رعایت کنند و آموزش دهند. چنین باد!

۵

کنارمن لَم داده اند. دارچین چشم به کامپیوتردارد، و بِلا با دُمش بازی می کند. نمی دانند این یادداشت را به احترام آنان نوشتم. دارچین وبِلا، دو خواهرِدوقلو، دورفیقِ نازنینم، تندیس های وفاداری اند، و شادا که مهرشان به سینه دارم.

منبع :گویانیوز