یادداشت های سردبیر

حاشیه های خبری مجله خلیج فارس

باززاده شدن برگی از تاریخ از پس یک مرگ به مناسبت درگذشت جرج بوش (پدر) /فرخ نگهدار

نامه سرگشاده فرخ نگهدار فعال چپ ایران به جورج بوش پدر که در حال و هوای جنگ کویت و ادامه دار شدن ناامنی های خاور میانه قلمی شده..

به عالی‌جناب جرج بوش، رئیس‏‌جمهور ایالات متحده آمریکا

من به عنوان یک ایرانى که میهنم ۸ سال تمام لگدکوب جنگى ویران‏گر و خانمان‏سوز بوده است با نگرانى بسیار ناظر رویدادهاىى هستم که حاصل تجاوز خودسرانه غیرقابل تحمل رژیم بغداد به کشور مستقل کویت است. با هدف تقویت و اشاعه تمایل به صلح و آزادى، که خواست و آرزوى بزرگ ملت ایران است احساس و اندیشه‌‏اى را در این نامه سرگشاده آورده‏‌ام که به زعم من تمایل عمومى ایرانیان را در قبال وضع موجود بازتاب مى‏دهد:
این که جامعه بین‏‌المللى به ویژه شوراى امنیت سازمان ملل متحد علیه این تجاوز خیره‏سرانه به پا خاسته امید و اعتماد را در دل جهانیان دامن زده و این احساس را تقویت کرده است که جهان مى‏تواند در برابر کاربرد زور و سلاح براى تحقق اهداف تجاوزگرانه از خود واکنش نشان دهد و متجاوز را سرانجام به اراده‌‏اى که ضامن حق موجودیت و استقلال ملت‏‌هاست تسلیم نماید.
این که قدرت‏‌هاى بزرگ به ویژه ایالات متحده، اتحاد شوروى و جامعه اروپاىى در برابر تجاوز از خود واکنش قاطع نشان داده‏اند و این که شما این بار مقابله با تجاوز را نه از طریق اقدامات خودسرانه بلکه از طریق اشتراک مساعى جامعه جهانى در شوراى امنیت پى مى‏گیرید، در منطقه ما براى مردمى که نگران امنیت و منافع خود هستند مایه تسلى خاطر بوده است.
لیکن در احساس و اندیشه همین مردم در قبال سیر رویدادها در خلیج فارس جهات دیگرى نیز برجسته است. مردمى که ۸سال تمام زهر مرگ‏بار جنگى خانمان‏سوز را بر جان چشیده‏اند امروز با چشمانى لبریز از نگرانى و اضطراب روندها و رویدادهاىى را نظاره مى‏کنند که مى‏تواند با شعله‌‏ور کردن جنگى دوباره هستى و خانمان آنان را در کام خود بسوزاند.
شما مى‏توانید مطمئن باشید که ایرانیان آن گاه که منافع درازمدت و حتى کوتاه مدت خود را معیار مى‏گیرند، علیرغم این که از دیکتاتور بغداد مصیبت‏‌هاى بسیار کشیده و از دیرباز پایان هر چه سریع‏تر جنایات او را آرزو کرده‏‌اند، هرگز حاضر نیستند تحقق این آرزوى دیرینه را از راه شعله‌‏ور شدن جنگى دیگر در منطقه طلب کنند. ایرانیان آن گونه که در عمل هم نشان مى‏دهند، از قطع‏نامه‏‌هاى شوراى امنیت، که تدابیر همه‌‏جانبه‌‏اى را به صورت فشارهاى سیاسى و محاصره و تحریم اقتصادى و نظامى علیه حکومت بغداد را توصیه مى‏کند، تا به آخر پشتیبانى مى‏کنند. آنان حتى از اعمال قوه قهریه علیه عواملى که مى‏کوشند محاصره و تحریم را نقض کنند نیز جانب‏دارى مى‏کنند. اما نمى‏پذیرند که تحمل جنگى دیگر، حتى به صورت ‌«برق‏‌آسا‌» آن گونه که از جانب گروه‏‌بازهاى دست‏یار شما تبلیغ و توجیه مى‏شود خلیج فارس را به آتش کشد.
درست همان گونه که هیچ یک از مداخلات نظامى ایالات متحده، اتحاد شوروى، فرانسه و بریتانیا در کشورهاى خاور، و نیز در سایر کشورها در آفریقا و آمریکاى لاتین عادلانه و ‌«رهاىى‌‏بخش‌» تلقى نشده‏اند. این مداخلات قبل از همه به تقویت احساسات و رشد گرایش‌هایى یارى رسانیده‏اند که علیرغم جنبه توده‏اى و مردمى و عدالت‏‌خواهانه بارز در آن‏ها از تاثیرگزارى بر روند هم‏گراىى بین‏‌المللى و از تسریع روند پیش‏رفت اجتماعى واقعى باز مانده‏اند.
من کارشناس نظامى نیستم و وظیفه خود نیز نمى‏دانم که در این باره که جنگ آمریکاییان در خلیج فارس برق‌‏آساست یا فرسایشى اظهار نظر کنم. اما با تک تک ذرات وجودم مى‏گویم: حتى اگر نظریه و تلاش مفرط محافل افراطى اطراف شما در حمایت از یک جنگ برق‌‏آسا نیز به نتیجه برسد، احساسات توده‌‏هاى وسیع مردم خاورمیانه هرگز آن را جنگى ‌«رهاىى‏‌بخش‌» تلقى نخواهد کرد.

 

از لحظه‌‏اى که مسلم شد قطع‏نامه ۶۷۸در شوراى امنیت به تصویب مى‏رسد، از جانب برخى محافل آمریکاىى و نیز انگلیسى بوى زننده این فکر به وضوح شنیده مى‏شود که اى کاش همین امروز ۱۵ژانویه بود. آن‏ها از پیش‏نهاد دورنگرانه شما دایر بر دیدار رفت و برگشت وزراى خارجه آمریکا و عراق آشکارا ابراز نگرانى کرده آن را عامل سستى اراده آمریکاییان در آغاز جنگ تلقى مى‏کنند. این گونه تمایلات علایق مشترک همه عناصر متشکل جامعه بشرى یا حتى منافع همه طرف‏‌هاى درگیر را نه مى‏پذیرد و نه حتى – مى‏خواهم بگویم – درک مى‏کند. این تمایلات قبل از همه منافع یک‏‌جانبه، قشرى و آنى بخش محدودى از جامعه آمریکاىى و هم‏راهان خارجى آنان را بازتاب مى‏دهد.

آقاى رئیس‏‌جمهور

ده‏ها میلیون ایرانى که در ماه‏هاى اخیر قاطعیت و صلابت دولت شما در مقابله با تجاوز صدام را نظاره مى‏کنند بلااستثنا روزهاى تلخ تهاجم خونین صدام به سرزمین‏شان را در خاطر زنده مى‏کنند و از خود مى‏پرسند راستى ایالات متحده آمریکا در آن زمان تا چه حد از امکانات واقعى خود براى مقابله با تجاوز بهره گرفت؟
مسلم است که سران رژیم ایران با یورش به سفارت آمریکا در تهران و سپس با استقبال از قطع رابطه با آمریکا هم به منافع ملى کشور و به نیازهاى رشد اقتصادى آن لطمات بسیار زدند و هم با اقدام به این دو عمل وحشیانه و نابخردانه بر سیاست آمریکا نسبت به ایران نیز تاثیرات منفى بسیار بر جاى گذاشته‌‏اند. اما وجدان بشرى هرگز نمى‏‌پذیرد که پاسخ شایسته براى این اقدامات در سیاستى جستجو شود که ایالات متحده آمریکا در بحران خلیج فارس در دهه ۸۰در پیش گرفت.
آیا شما فکر نمى‌‏کنید اگر صدام از وعده‌‏ها و تعهدات بى‏‌دریغ مالى و نظامى کویت، عربستان و مصر و از پشتیبانى دولت آمریکا از این وعده‏‌ها و تعهدات مستحضر نبود، تصمیم او به تهاجم بر ایران با دشوارى‏هاى بسیار هم‏راه مى‏‌بود و یا حتى غیرممکن مى‏‌نمود؟ صدام نه از بیم قدرت ایران و خطر تهاجم قریب‏‌الوقوع آن بلکه مشخصا بر پایه ضعف ایران و بر پایه وعده پشتیبانى متحدان، با هدف ارضاى هوس‏‌هاى ارتجاعى و توسعه‏‌طلبانه خود، خاک میهن ما را مورد هجوم قرار داد. ارزیابى‏‌ها و انگیزه‏‌هاىى که پس از به گل نشستن تهاجم صدام آیت‏الله خمینى را نیز به عینه به کام خود فرو کشید و به حمایت از ادامه جنگ واداشت.
تاریخ به روشنى نشان داده است که اهداف روشن دولت شما در جنگ ایران و عراق مشخصا جبران خلائى بوده است که انقلاب بهمن در تعادل استراتژیک منطقه ایجاد کرده بود. جنگ دو عامل غیرآمریکاىى ایران و عراق را درگیر فرسایش خونین یک‏دیگر ساخته و نقش و تاثیر منطقه‏‌اى آنان را هر چه بیش‏تر تنزل مى‏داد و جاى تاسف بسیار است که در آن سال‏ها سررشته امور در کشور ما در دست کسانى بوده است که هم‏راه با رقیب با خیال تعبیر خواب‏هاى آشفته و هوس‏‌آلود، از جانب دولت آمریکا و متحدان او در منطقه به بهاى جان یک میلیون انسان و ویرانى دو کشور و پس‏ماند جراحاتى عفونى و مزمن در مناسبات میان کشورهاى منطقه ناجوانمردانه به بازى گرفته شدند.
چگونه مى‏توان انکار کرد که بحران کنونى خلیج در وعده وعیدهاى نافرجام کویت و مصر و عربستان به عراق و در اهداف و سیاست وقت آمریکا ریشه نداشته است؟
مگر قرار این نبود که صدام مزد خود را با چنگ‏‌اندازى به غنایم فرضى جنگ با ایران دریافت کند؟ و مگر نه این که وقتى وعده‏‌ها عملى نشد براى پیمان‏کار سخت دشوار شد که مافات را تماما به عهده بگیرد و شرکاى سرمایه‏‌گذار را از تادیه معاف شمارد؟
شما این روزها با وضوح بسیار استدلال مى‏کنید که ادعاى صدام در مورد ارتباط تجاوز او به کویت با اشغال سرزمین‏هاى عربى توسط اسرائیل بى‏‌پایه است اما آیا به راستى تجاوز صدام به ایران نیز با اشغال کویت نامربوط است؟ تاریخ فریاد مى‏زند که نطفه تجاوز به کویت نه در شکست مذاکرات در نخستین روزهاى اوت ۹۰که در موفقیت مذاکرات در ماه اوت ۸۰بسته شد. و دولت ایالات متحده آمریکا حق ندارد و نمى‏تواند نقش و مسئولیت بزرگ خود را در فاجعه‌‏اى که این دیکتاتور دیوانه و خون‏ریز بر خلق‏هاى منطقه تحمیل مى‏کند غیرموثر و ناچیز جلوه دهد.
و این‏ها همه تازه روى خارجى دردهاى ملت ایران است.
ایرانیان فراموش نمى‏کنند و نمى‏توانند کنند که چگونه درآمیزى اهداف خودغرضانه عوامل خارجى با مطامع گرایش ارتجاعى حاکم بر ایران گل‏هاى آرزوى بزرگ انقلاب او را براى تامین آزادى و رعایت حقوق بشر با خشونت بسیار پرپر کرده است. تحمیل جنگ به ایران فرصتى طلاىى و بى‏نظیر براى ارتجاع ایران شد که مطالبه مردم براى استقرار دموکراسى در کشور را لگدمال کند و هر نوع اعتراض علیه اقدامات سرکوب‏گرانه تحت عنوان هم‏دستى با عراق و آمریکا در فضاى خشن و خونین ناشى از جنگ با شقاوت بسیار سرکوب شود. ما نمى‏توانیم فراموش کنیم که چگونه جنگ میان استبداد حاکم بر ایران با دیکتاتور عراق ده‏ها هزار جوان تشنه آزادى در میهن ما را به گم‏راهى کشید و ملعبه مطامع ضدایرانى رژیم عراق قرار داد.
آقاى رئیس‏‌جمهور
پایان جنگ سرد و هم‏روند با آن گسترش موج نیرومند آزادى‏خواهى در بسیارى کشورها در شرق اروپا، در جنوب آمریکا و در دیگر جاها در دل ما ایرانیان نیز، که در دهه ۸۰از زمره محروم‏ترین ملت‏ها در برخوردارى از نعمت صلح و آزادى بوده‏‌ایم، پرتوى از امید افکنده است.
از سوى دیگر تلاش‏ها براى استقرار صلحى عادلانه میان ایران و عراق که به پایان نیک خود نزدیک شده و پیکار، علیه نقض حقوق بشر و براى آزادى در ایران نیز اخیرا در جامعه ملل بازتابى درخور یافته است.
اما خطر جنگى دوباره در خلیج و خطر معامله بر سر حقوق بشر براى مطلوب کردن موضع ایران در بحران خلیج فارس این تلاش ده ساله ایرانیان براى دست‏یابى به صلح و آزادى را تهدید مى‏کند. برخى مقامات ایرانى صراحتا اعلام مى‏کنند که موضع آنان در قبال خواست شما در بحران خلیج فارس با موضع شما در زمینه خواست ما براى رعایت حقوق بشر در ایران ارتباط مى‏یابد. آن‏ها علنا بستن قراردادها با سایر کشورها را به سکوت آنان در قبال وضع حقوق بشر در ایران مربوط کرده‏‌اند. نیرومندى در آمریکا نیز با چشم‌‏پوشى از معیارهاى اخلاقى و بشرى را براى جلب متحدین بیش‏تر و دست‏یابى سریع‏تر به کویت طلب مى‏کنند. از نظر آنان لگدمال شدن صلح و آزادى در ازاى بازیافت کویت معامله‏اى بس پرسود مى‏نماید.
آقاى رئیس‌‏جمهور
اکنون فرصتى تاریخى براى شما فراهم آمده است که عمل شما در بحران خلیج فارس در راستاى تغییر آن عدم اعتماد تاریخى و ریشه‌‏دارى تاثیر کند که از دیرباز در ذهن وسیع‏ترین توده‏‌هاى مردم این منطقه به اهداف ایالات متحده جا افتاده است. در این حساس‏ترین برهه‌‏ها براى شما پاى‏بندى به اولویت والاترین ارزش‏هاى بشرى یعنى صلح و آزادى و توان‏مندى در به پایان بردن آن عدم اعتماد تاریخى را آرزو مى‏کنم.
با احترام – فرخ نگهدار
عضو سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت)
۲ دسامبر ۱۹۹۰
پس از تأملی ٢٨ ساله، نگاه امروز فرخ نگهدار به این نامه تاریخی
در نخستین ساعات بامداد امروز جرج بوش (پدر) رئیس جمهور سابق امریکا در ۹۴ سالگی درگذشت.
۱- آخرین بازمانده
او آخرین رهبر از نسل محافظه کاران امریکایی بود که هنوز عقلانیت و لیبرالیسم اشرافی را راهنمای عمل خود قرار می دادند. او یک دور بیشتر رئیس جمهور نماند. در دور دوم از بیل کلینتون شکست خورد. به این دلیل ساده که جریان های نومحافظه کار که خواهان یک چرخش به راست چشمگیر بودند از او حمایت نکردند.
۲- سیر سی ساله
درست از سی سال پیش در چنین روزهایی با پیروزی جرج بوش در انتخابات شکاف میان راست افراطی و راست سنتی در حزب جمهوری خواه ژرفش گرفت. از سی سال پیش به این سو جمهوری خواهان به تدریج از طرز فکر عقلانی (مدبرانه)، لیبرالیستی، الیت‌ایستی، محافظه کارانه و جهان‌محور فاصله گرفته و به طرز فکر افراطی، ماجراجویانه، راست گرایانه و توده پسند (پوپولیستی) و خودمحور نزدیک تر شده‌اند.
جرج بوش پسر که رئیس جمهور شد، پست های اصلی کابینه در اختیار عناصر نومحافظه کار تندرو قرار گرفت و تهاجم خونین صدها هزار امریکایی به افغانستان و عراق را موجب شد. جرج بوش پدر هرگز نارضایی خود از میزان نزدیکی و تبعیت پسرش، از چینی-رامزفلد را پنهان نکرد. بعدها نیز او نه به بهانه هم حزبی بودن از ترامپ حمایت کرد، و نه از انتقاد از سیاست ها و رفتارهای او امتناع کرد.
جرج بوش، برخلاف ریگان و کلینتون و اوباما، هرگز موفق نشد هویت ویژه ای برای سیاست ها و شیوه های تصمیم سازی خود به ثبت برساند و از زیر سایه سنگین ریگان خارج شود.
۳- چشم انداز
آیا می توان انتظار داشت که موج پوپولیسم غیرلیبرال و هویت محور ترامپ کنار زده شود و سنت کشور گردانی و جهانداری ریگان و بوش (پدر) دوباره در میان محافظه کاران امریکایی احیا شود؟
طی ۳۰ سال جامعه امریکایی به تدریج هرچه بیشتر به شیوه ای قطبی شده که به باور من بسیار بعید است دو جناح چپ و راست لیبرال دموکراسی در روندهای آتی نیز همچنان دو گرایش مسلط در جامعه امریکایی باشند. جرج بوش پدر آخرین نماینده لیبرال دموکراسی راست گرایانه بود که رهبری امریکا را به دست گرفت. بسیار بعید می دانم که آرایش سیاسی ۳۰ سال پیش از نو در دهه جاری و آتی آرایش سیاسی عمده در جامعه امریکایی را معرفی کند. به نظرم بسیار محتمل تر است که راست اشرافی، محافظه کار و تا حدی لیبرال، به نوعی راستِ توده گرا و غیرلیبرال استحاله شود و در صف مقابل آمیزه ای از لیبرال دموکراسی تا سوسیال دموکراسی، و متکی بر نهادهای جامعه مدنی، صف آرایی کند. بعید می بینم که لااقل تا یک دهه راست گرایی الیتیستی نسل جرج بوش ها و جمیز بیکرها و جرج شولتزها و کیسینجرها موفق شود بر راست گرایی ضد الیتی ترامپ و بی نن و بولتون عرض غلبه کند و از نو رهبری جناح راست سرمایه داری را عهده دار شود. توجه کنیم که محبوبیت ترامپ در میان رای دهندگان سنتی به جمهوری خواهان بالای ۷۵% است. آلترناتیو واقعی پوپولیسمِ راست و ملی‌گرا، طیفی‌است از لیبرال دموکرات ها تا سوسیال دموکرات های جهان‌گرا.
۴- بوش و ایران
دوران ریاست جمهوری جرج بوش پدر فرصتی بی تکرار بود برای این که زخم های به جا مانده از تاریخ، به ویژه از گروگان گیری، جنگ، و ساقط کردن هواپیمای مسافری، التیام یابند.
چرخش در رفتار صدام با امریکا و واکنش جرج بوش در قبال آن فرصتی طلایی برای جمهوری اسلامی ایران بود که به مثابه یک قدرت منطقه ای موثر با ایالات متحده امریکا وارد تعامل شود. در آن زمان روابط ایران و عربستان هم تازه کم مشکل شده بود و ریاض حساسیت زیادی نسبت به احیای رابطه ایران و امریکا را خود نشان نمی داد.
راست این است که هر دو طرف در تحلیل نهایی از برداشتن گام قطعی در مسیر احیای رابطه قصور کردند. اما به باور من منصفانه نیست هرگاه این قصور در هر دو طرف یکسان دیده شود. مخالفت صریح رهبر جمهوری اسلامی ایران با مذاکره با امریکا و حمایت تمام نیروهای چپ، اعم از حکومتی یا ضدحکومتی، از مقابله به جای تعامل، در عدم بهره گیری از آن فرصتِ استثنائی، نقشی به مراتب موثرتر ایفا کرده‌است.
۵- نامه به جورج بوش
روز دوم دسامبر سال ۱۹۹۰ (۲۸ سال پیش در چنین روزی) در نامه ای سرگشاده به جرج بوش انتشار دادم که و با لحن و بیانی منقدانه نوعی امید به گشوده شدن باب گفتگو میان دو کشور و عبور از تلخی های گذشته را هم بازتاب می داد. انتشار این نامه و لحن آن، بخصوص استفاده از کلمه «عالیجناب» واکنش و حساسیت وسیعی در محافل سیاسی، بخصوص در طیف نیروهای چپ برانگیخت. هرچند طیف گرایش های چپ و لیبرال در کشور، طی یک دهه، به تدریج بر ضرورت آغاز گفتگوها میان دو کشور و عادی سازی روابط تاکید کردند.
از آنجا که به دلیل ماندگاری رسوبات تاریخی در فضای فکری و به دلیل بی اعتمادی ناشی از شکست های مکرر چپ، متن و مضمون آن نامه وسیعا به اشتباه فهمیده شد و نگارنده روی صندلی سنگین ترین اتهامات نشانده شد، لازم دانستم که در ۲۸ امین سالگرد انتشار آن متن کامل آن نامه را، که اتفاقا همزمان شده است با روز درگذشت جرج بوش، دوباره منتشر کنم.

اطلاعیه حزب ملت ایران

ده ایران ای آفریدگار پاک
ترا پرستش می کنم و از تو یاری می جویم

”پاسخ اعترضات کارگران باتون و زندان نیست به خود آیید”

چهل سال از انقلاب می گذرد، انقلابی که قرار بود فریاد رس مستضعفین و پابرهنگان باشد و فقر را ریشه کن کند. کارخانه های بسیار مصادره شدند و سال بعد به بهانه ی خصوصی شدن به رانت خوران نورچشمی، به ثمن بخس واگذار شد و هزاران کارگر پس از این واگذاری ها، بلاتکلیف و سرگردان و از کار بیکار شدند و به زیر خط فقر رفتند و خانواده های شان دچار مشکلات عدیده و چه بسا خانواده های بسیاری متلاشی شدند و پدران و نان آوران خانواده که باید گرداننده چرخ های صنعتی کشور باشند، خانه نشین و بیکار با سفره های خالی، شرمنده فرزندان و خانواده شدند. در سوی دیگر، دولت ها به هنگام انتخابات و سفرهای شهرستانی برای جذب آرا کارگران، ده ها وعده و وعید داده و کلنگ های بی شماری را بر زمین های خشک بایر زدند تا بیکاری را به زعم خویش از بین ببرند اما نتیجه، صدها ساختمان و پروژه نیمه کاره به عنوان ابزاری برای رانت خواری و چپاول ثروت ملی و دریافت وام های نجومی بود.
کارگران شرکت هایی چون هپکو اراک، نیشکر هفت تپه، در کنار هزاران کارگر دیگر در سرتاسر کشور، بارها و بارها به شکل مسالمت آمیز، اعتراض کردند و نامه و طومار نوشتند؛ در مقابل مجلس بست نشستند تا شاید اعتراض شان به گوش یکی از مسوولین برسد؛ اما شوربختانه، نتیجه، گاز اشک آور و باتون و بازداشت و در نهایت زندان و رفتارهای خشونت آمیز محض با نمایندگان کارگران بود.
آیا آنان جز خواسته های به حق خود و پرداخت حقوق چندین ماه عقب افتاده خود، مطالبات سیاسی برای به دست گرفتن قدرت و تلاش برای براندازی را در دستور کار داشتند؟ آیا آنان مرتکب اقدامات امنیتی و اقدام بر علیه نظام و شورش را در دستور کار خود داشتند؟
طبعا پاسخ منفی است. آنان فقط کارگران زحمکتش کشوری هستند که به دلیل نداشتن مدیریت کار آمد و رانت خواری و چپاول عده ای که می پندارند این کشور تیول خانوادگی آنان و آقازاده های رانت خوارشان است، دچار چنین سرنوشتی شده اند. به جرات باید گفت بعد از چهل سال حتا یک صنعت و کارخانه توانمند و بدون مشکل در کشور نمانده است. چرا؟
آیا جز این بوده که ساختار مدیریتی کشور دچار کاستی و فساد گسترده شده و همچو موریانه در حال سست کردن و از بین بردن صنعت این کشور که روزی در خاورمیانه سرآمد کشورها بود شده است. موفق ترین کارخانجات صنعتی همچو کفش ملی، ارج، خودروسازی، نساجی و صدها کارخانه ی تولیدی موفق با همین سیاست های اقتصادی ناکارآمد از بین رفت و صنعت و اقتصاد کشور را فلج کردید تا عده ای رانت خوار به جای کارگران بر گرد سفره بنشینند و با ثروت ملت در کشورهای اروپایی و آمریکایی برای خود و آقازاده ها ثروت اندوزی کنند و ژن های !برتر در فضای مجازی نسبت به ملت ایران فخر بفروشند.
آقایان بر شاخه نشسته اید و بن می برید
شعار درمانی و وعده درمانی دیگر توان اقناع کارگران و دوای هزاران درد آنان نمی تواند باشد.
‘حزب ملت ایران’
با هشدار به کاربدستان حکومت نسبت به بی تفاوتی در خصوص شرایط کارگران و معاش آنان با این عزیزان همدرد بوده و از اعتراضات آنان پشتیبانی خواهد کرد.
کارگران و آموزگاران و همه اقشار کشور به عنوان باشندگان و شهروندان کشور ایران در نبود سندیکاهای مستقل برای پیگیری مطالبات شان گریزی جز اعتراضات خیابانی ندارند. این وظیفه حکومت حاکم است که اقدامات در خور و بایسته ای برای احقاق حقوق و رفاه این عزیزان انجام دهد.
حزب ملت ایران خواستار آزادی نمایندگان بازداشت شده کارگران و آموزگاران بدون قید و شرط می باشد.
حزب ملت ایران
چهارم آذر ماه ۱۳۹۷ خورشیدی

جمال خاشقچی و دوگانگی ارزشی رسانه های فارسی، /حسن هاشمیان

درست ۲۱ روز قبل از جنایت قتل جمال خاشقجی در دوم اکتبر گذشته در استانبول،جلسه دادگاه بین المللی ترور رفیق حریری نخست وزیر اسبق لبنان در بیروت برگزار و نزدیک به دو هفته ادامه داشت.در این جلسات ۳۱۲۸ سند اتهامی علیه رهبران نظامی حزب الله لبنان به همراه گواهی ۳۰۷ شاهد ارائه شد که ثابت می کند چگونه اعضای فرماندهی حزب الله به درخواست بشار اسد،نقشه ترور نخست وزیر لبنان را کشیدند و آن را مو به مو اجرا نمودند.اما رسانه های فارسی چون بی بی سی، رادیو فردا و من و تو از کنار آن گذاشتند و موضوع این جنایت و دادگاه آن، چندان انعکاسی در آنها نیافت.

در ادامه خط سیر جنایت های عوامل رژیم ایران،مدتی بعد از ترور رفیق حریری،سمیر قصیر روزنامه نگار سرشناس لبنانی – فلسطینی مورد هدف قرار گرفت و ماشین شخصی وی منفجر شد.برخلاف جمال خاشقجی که مدت کوتاهی به صف منتقدان وضعیت داخلی کشورش و فقدان آزادی های رسانه ای در آن روی آورد،سمیر قصیر تمام عمر خود را در راه آزادی بیان صرف کرد و به دلیل انتقادهای صریح از فضای رعب آوری که حکومت سوریه در لبنان تحمیل کرده بود،جان خود را تقدیم کرد.اما نام این روزنامه نگار شجاع که جایزه ای از سوی نهادهای بین المللی به اسم وی تعیین شده است،کمتر مورد توجه رسانه هائی چون بی بی سی یا رادیو فردا قرار گرفت.

یکی دیگر از قربانیان ترورهای عوامل حکومت ملایان، جبران توینی سردبیر روزنامه النهار لبنان بود.خانواده توینی نسل اندر نسل برای آزادی مطبوعات و ایجاد یک نظام سیاسی متعادل در لبنان مبارزه کرده بودند.جبران توینی به شدت منتقد رژیم بشار اسد و عوامل آن در لبنان بود.او را با یک ماشین پر از مواد منفجره در منطقه مسیحی نشین اشرفیه بیروت مورد هدف قرار دادند.

از نظر بی بی سی و رادیو فردا کشتن این روزنامه نگاران از آن اهمیتی برخوردار نیست که قضیه خاشقچی دارد.قضیه خاشقچی در امتداد محور سیاست های حکومت ملایان قرار می گیرد،پس باید برجسته شود،اما موضوعات رفیق حریری و روزنامه نگاران فوق الذکر در جهت متضاد با سیاست های رژیم ایران است،بنابراین باید کمرنگ شود.

من شخصا جمال خاشقچی را می شناختم و ده ها برنامه مشترک در تلویزیون های مختلف با هم داشتیم و قلبا آرزو می کردم که اخبار قتل وی صحت نداشته باشد،اما متأسفانه در یک عملیات ابلهانه و نابخشودنی او را به قتل رساندند.

ولی براساس همین شناخت و علی رغم آنچه اتفاق افتاد،معتقدم که اهمیت سمیر قصیر یا جبران توینی و ده ها روزنامه نگار دیگر که در زندان های ایران،بشار اسد،عراق و کودتاچیان حوثی گرفتار شدند،کمتر از خاشقچی نیست.جمال خاشقچی تا طلوع بهار عربی در سال ۲۰۱۱ و یکی دو سال بعد از آن،یک «تحلیل گر دولتی» بود که سیاست حکومت پادشاهی سعودی را توجیه می کرد.با ظهور محمدبن سلمان تقریبا تمام افراد دولتی که خاشقچی با آنها در ارتباط بود،برکنار شدند و امید وی برای بازگشت به مناصب دولتی،تقریبا از بین رفته بود.در این زمان وی به خط موازی دولت نزدیک شده بود و به الهام از بهار عربی،خواهان اصلاحات سریع و عمیق همراه با حفظ «ولایت» آل سعود شده بود.او حتی اخوان المسلمین شاخه عربستان سعودی را نصیحت می کرد که «به دنبال اصلاحات باشند اما تحت لوای ولی امر خود (حاکمی از خاندان آل سعود) باشند».

در این راستا و در جهت بلند کردن صدای اصلاحات در کشور خود و تحت تأثیر فرآیند بهار عربی،خاشقچی یکی از شاهزادگان میلیاردر سعودی بنام ولید بن طلال را قانع کرد که تلویزیونی بنام «العرب» راه اندازی کند.بی بی سی فارسی حتی درباره تعطیلی این رسانه،به ببینندگان خود دروغ گفت.این رسانه اعلام کرد که علت تعطیلی تلویزیون العرب،مصاحبه با یک روحانی شیعه بود!در حالیکه حقیقت این چنین نبود.من زمانی که در استانبول بودم،در جریان کامل فرآیند تأسیس و تعطیلی تلویزیون العرب قبل از بسته شدن رسمی آن قرار داشتم.در طول سال ۲۰۱۵،من هفته ای دو سه بار به ساختمانی در محله «ینی بوسنا» استانبول می رفتم که قرار بود دفتر تلویزیون العرب در آنجا راه اندازی شود.از مسؤول دفتر این تلویزیون یکی دو بار شنیدم که به علت انحراف بهار عربی و در گِل ماندن نتائج آن،ولید بن طلال از راه اندازی تلویزیون منصرف شده و فقط می خواهند بطور سمبلیک یک روز برنامه های آن را پخش کنند و سپس تعطیل کنند.این صحبت ها سه یا چهار ماه قبل از آن «روز» بود.

دوگانگی عمده دیگر رسانه های فارسی درباره قضیه خاشقجی،سانسور دیدگاه خاشقچی درباره رژیم ایران است.در اوج طوفان اخبار مربوط به خاشقچی که رسانه های فارسی تلاش می کردند او را به مثابه «امام حسینی» معرفی کنند که در کربلای سعودی به «شهادت» رسیده،کمتر کسی به دیدگاه این روزنامه نگار درباره نظام ملایان حاکم بر ایران پرداخته است.من نمی دانم این امر به عمد صورت گرفته یا سهوا حادث شده،اما به جرأت می توان گفت که خاشقچی رژیم ایران را بدتر از حکومت کشورش مورد حمله قرار می داد.در آخرین مقاله ای که از خاشقچی بعد از مرگش در روزنامه واشنگتن پست منتشر شد،او عوامل ایران در لبنان یعنی حزب الله را وسیله نابودی مطبوعات این کشور معرفی کرده که به عقیده خاشقچی و همچنین من و دیگران،«تاج عروس مطبوعات عرب» بوده اند.

قبل از آن ، جمال خاشقجی در ۳۰ سپتامبر گذشته (دو روز قبل از رفتن به کنسولگری کشورش در استانبول) درباره رژیم ایران بر روی صفحه توئیتر این چنین نوشت:
«ایران اعلام کرد که مناطق آنچه آنها مراکز تروریست ها در شرق سوریه می نامند را بعد از عملیات اهواز مورد هدف قرار داده است!
یک ادعای تبلیغی توخالی که مصرف داخلی دارد و برای اینکه نشان دهد یک قدرت بزرگ است.حقیقت این است که ایران یک تهدید استراتژیک برای امنیت منطقه است و باید کشورهای منطقه و امریکا به آن پاسخ دهند.مشکل موشک های ایران این است که کند عمل می کنند،برخی از آنها در داخل خاک ایران افتاده است و این دلیلی بر خطرناک بودن این موشک هاست».

بعد از سقوط صدام حسین در سال ۲۰۰۳ و انتقاد شدید سعود الفیصل وزیر خارجه وقت عربستان از سیاست امریکا در عراق که معتقد بود دولت واشنگتن،عراق را در سینی طلا تقدیم ایران کرد،جمال خاشقچی از نخستین روزنامه نگاران عرب بود که دخالت های حکومت ایران در عراق را تحت عنوان «اشغال بغداد توسط نئوصفوی ها» مطرح کرد.خاشقچی در اشاره به واقعه تاریخی تصرف بغداد توسط شاه اسماعیل صفوی در سال ۱۵۰۸ میلادی،دخالت های ولی فقیه در امور عراق بعد از سقوط صدام حسین را اشغال این کشور توسط «نئوصفوی ها» می نامید.این رویکرد تحلیلی خاشقچی درباره ایران سال ها ادامه داشت و تا زمان مرگش هرگز تغییر نکرد.نمی توان شخصیت خاشقچی را بدون نگاه منفی آن به حکومت ایران مورد بررسی قرار داد،اما رسانه هایی مانند رادیو فردا یا بی بی سی اصرار دارند که چنین کنند.

دستگاه های تبلیغاتی رژیم ولی فقیه تلاش دارند نوعی از افکار عمومی در ایران بسازند که در آن اهداف مشروعیت سازی برای دخالت های خود در کشورهای منطقه،منفی نشان دادن رقیبان منطقه ای و در رأس آنها عربستان سعودی،قهرمان سازی از جنایتکاری بنام قاسم سلیمانی و بزرگ سازی دشمنی دیرینه عرب و عجم و ضدیت با تاریخ و فرهنگ مردم عرب دنبال می شوند.رسانه هائی چون رادیو فردا،بی بی سی و من و تو،هر اختلافی که با نظام ولی فقیه دارند،در این محورها با رژیم استبدادی ملایان در یک رویکرد و دورنما قرار می گیرند و قتل خاشقچی ماده پر چربی برای پی گیری این اهداف مهیا کرد.

این رسانه ها در اخبار،گزارش،برنامه های تفسیری و انتخاب مهمان برنامه نهایت حساسیت را نشان می دهند،تا ساخت این محورها به هم نریزد و افکار عمومی مورد نظر آنها چندان تفاوتی با افکار عمومی مطلوب رژیم حاکم بر تهران نداشته باشد.