سرمقاله

حالا که دیگر مرغ توفان نیست … / علیرضا نوری زاده

1233613_586809444693983_2096218272_nحالا که دیگر مرغ توفان نیست
سردار فرداهای ایران کیست؟
شبکورها شادند و در پرواز
در شهرشان امشب چراغانی است…
حالا که دیگر نیست
انگار می‌دانیم؛
او چون عقابی پیر تنها بود
ما در حصار خویشتن بی او
او در گریز از خویش با ما بود
آن شب که ایران خسته از فریاد
در دستهای او رهائی یافت
رفتیم و تنهایش رها کردیم
او صبح صادق بود و ما مسحور
بر فجر کاذب اقتدا کردیم
حالا که دیگر نیست
حالا که جایش بین ما خالی است
انگار میدانیم
او روشنائی بود و بیداری
معنای بیداری و آزادی
در دستهایش زندگی جاری
یک لحظه بود اما ؛ چه بسیاری

تصویرش را از آن روز جلالیه که دستم در دستهای پدر گم شده بود و بعد، دیدارها در خانه جهانشاه خان و بعد عبدالرحمن خان برومند که نماد وفاداری و عزت و پایداری بود و در مرگ خونین نیز نه تنها بختیار را تنها نگذاشت که پیش مرگ او شد، و بعد در کتابخانه‌اش و اتاقی که بر دیوارهایش شعر حافظ نقش بسته بود و آن روز که واسطه شدم و اهل روزنامه را به دیدارش بردم و شاپور خان در برابر روزنامه‌نگارانی که حتی ساواکی‌شان، کمتر از مرگ بر شاه را تحمل نمی‌کرد، چنان راست قامت و صادق سخن گفت که بیرون از در، زنده یاد غلامحسین صالحیار گفت؛ کجا بودی آقای دکتر، ایکاش یک سال پیش آمده بودی… ۳۷ روز با او بودیم با دلهایمان، اما دهانها گند چاله فریاد اسلام ناب محمدی انقلابی ولایتی شده بود.

Untitled-155025995f4

در آن فضا که شعبده‌باز بزرگ همه چشم‌ها را با تصویر مار تسخیر کرده بود مقدّر چنین بود که شاپور خان تنها بماند و مرغ توفانی که از موج و توفان در هراس نبود بلکه خود موجی بود که آزادی را در گوش ما آواز می‌کرد، در خلوت خویش بر سرنوشت ملتش که آفتاب را انکار کرد و به شبکوران لبیک گفت، در دل بگرید اما خیلی زود بار دیگر، در تبعیدگاه، به پا خیزد و خار چشم اهالی ولایت فقیه از کوچک و بزرگ شود. به صلابت و بی‌هیچ تردیدی می‌گویم هرگز در تاریخ دو قرن اخیر میهنمان، دولتمردی چنان او، پس از مرگش جایگاهی را نیافته است که او اینک در دل ایرانی‌ها به شکل عام، و جوانان نسل انقلاب به وجه خاص، دارا شده است. حالا پانزده سالگان از پدرها و پدربزرگ‌ها می‌پرسند چه شد که بختیار را گذاشتید و خمینی را انتخاب کردید. جایگاه زنده یاد دکتر مصدق و محمدرضا شاه، هر یک در جمع هواداران بیشمارشان، البته جایگاه ویژه‌ای است که اولی بیش از نیم قرن در سیاست حضور داشته و مقامهای دولتی را از ولایت و وزارت تا ریاست وزرائی تجربه کرده است و دومی ۳۷ سال سلطنت را در کارنامه دارد بختیار اما فقط ۳۷ روز در قدرت بود آن هم در لحظه‌هائی که دیگر توانی برای کیان دولت باقی نمانده بود. امروز از هر نوجوان ایرانی سؤال کنید، بختیار را می‌شناسد در عین حال وقتی از او می‌گویند یا می‌پرسند، ملامت نسبت به بزرگترها چاشنی سخن آنهاست.

Untitled-199+69-96558

اغلب کسانی که با او همدلی کردند و در رسیدن به قاف آزادی و مردمسالاری و نظام سکولار همسفرش شدند از نوع برومند و رضا حاج مرزبان نبودند اما در میانشان بسیاری از فرزانگان را در عرصه سیاست و فرهنگ و ادب شناخته‌ایم. اوباش سیاسی از هر نوع، اسلامی و چپ و فاشیست و… با او سر عناد داشتند. چرا که او به میراث مشروطه پایبند بود و «اللّهی‌ها» را از هر جنس و پایگاه تحمل نمی‌کرد.
مرغ توفان حتی مرگی متفاوت از نامداران عصرش داشت. گلوی بریده، رگهای گشاده (میرزا تقی خان فقط دومی را تحمل کرد) ضرباتی بر سینه و گلو، با دستیاری که مثل فرزندش بود. «سروش کتیبه» به‌روایتی ۱۷ ضربه چاقو بر پیکر داشت با تیغه شکسته کارد آشپزخانه که فریدون بویراحمدی در شانه‌اش نشانده بود. حالا در سالروز مرگی که زندگان به دعا آرزو کنند، یاران و دوستدارانش در مونپارناس به یادش سخن گفته‌اند. در ایران اما بر شانه صفحات فیس بوک و توئیتر و در وبلاگ‌هائی که سایه‌های جوان بر تارکش در گردش است، هزاران واژه تحسین نثارش می‌شود. می‌دانم که در فردای آزادی ایران، نخستین تندیسی را که فراز می‌کنیم تندیس او خواهد بود. و آن شعر تاریخی جائی بر این تندیس، نقش خواهد زد که «من و دل گر فنا شدیم چه باک / غرض اندر میان، سلامت اوست
هر سال که به این روزها می‌رسم، دلی پر درد و چشمی پر آب دارم که سالروز به خون نشستن آزادمردی که در آستانه ورود ملتی بزرگ به سیاهچال اسلام ناب انقلابی محمدی ارتجاعی ولایتی، چراغ برگرفته بود و راهی را که نیایش و اهل و طایفه‌اش در صدر مشروطیت به سوی آزادی و حاکمیت ملی گشوده بودند با نیروی جانش، نشانمان می‌داد، برایم، اندوهی کمتر از سالروز خاموشی پدرم ندارد. با این تفاوت که بختیاری آزاده را به فرمان رهبر ارتجاع حاکم، دشنه آجین کردند و گلوی حق گویش را بریدند تا شئامت و جنایت خود را در تاریخ فراتر از هر جنایتی ثبت کنند.
برای آنکه جایگاه آن بزرگمرد را اگر می‌بود و فراتر از آن اگر آن ۳۷ روز تاریخی دوامی یافته بود تا او مسیر آزادی را هموار کند، روشنتر تماشا کنیم، کافی است فقط تصویری از او را در کنار چهره رهبر نظام همراه با تنی چند از وزیران و دولتمداران حکومت اسلام ناب، قرار دهید. و یا آنکه سخنان او را یک بار دیگر مرور کنید و بعد ترّهاتی را که بر زبان اهالی ولایت فقیه جاری است و یا لغویاتی را که ارباب عمائم در باب ملاقاتهایشان با مهدی موعود اینجا و آنجا به تلویح و یا به صراحت عنوان می‌کنند دوباره بخوانید و یا گوش کنید. حاصل این تأمل برای من همیشه حسرت و آهی طولانی بوده است همراه با سوالی که می‌دانم بر زبان میلیونها مثل من جاری شده است و خواهد شد: «راستی چرا ما ملت صبح صادق را گذاشتیم و رو به فجر کاذب نماز عشق خواندیم»؟
چرا درک نکردیم نهالی که با خون و نفرت آبیاری می‌شود ثمری به جز کشتارهای آغاز انقلاب و سال ۶۰ و ۶۷ و قتلهای زنجیره‌ای و… به بار نخواهد آورد. یک سو شاپور بختیار بود با حافظ و فردوسی، با نهضت مقاومت فرانسه و اسپانیا علیه نازیسم و فاشیسم، با مصدق و ملی شدن نفت و زندان و میدان جلالیه و اعتصاب دانشگاه و نامه سه امضائی در سال ۵۶ به شاه با دست و پای شکسته در کاروانسرا سنگی به دست انصار حزب‌الله روزگار پیش از ظهور حضرت نایب امام زمان، با ظاهری شیک و چشم‌نواز، آگاه به دو زبان زنده جهان فرانسه ـ در حد ادیبان فرانسوی ـ و انگلیسی، استاد در زبان و ادبیات فارسی، و آگاه و آشنا به زبان و ادبیات عرب، مردی که هفته‌ای سه روز راهی کوه می‌شد و حداقل یک بار در هفته تا کُلک چال می‌رفت. ساعات فراغت را، به خواندن کتاب، روزنامه‌های خارجی و فارسی و شنیدن موسیقی کلاسیک و اپرای غربی و آواز مرضیه و بنان و الهه و فاخته‌ای و… سر می‌کرد. مشروبخوار نبود، اما از نوشیدن «بوردو»ی ناب گاه به گاه و در مناسبتهائی لذت می‌برد. هفته‌ای یک بار به کلوپ فرانسه می‌رفت و در جمع دوستانش دکتر غلامحسین خان صدیقی، مهندس زیرک‌زاده، دکتر… ـ که در شیراز طبابت می‌کرد ـ رحیم خان شریفی و… جای ویژه‌ای داشتند. از دود و دم بیزار بود و بعضی از اقوامش را که دل به عصاره کوکنار بسته بودند عملاً طرد کرده بود.
در میان روحانیون به سید زنجانی قلباً علاقه داشت و آقای شریعتمداری را مردی وارسته و باخدا می‌دانست. تا مغز استخوان سکولار بود اما برای دینمداران صادق از جمله مهندس بازرگان و دکتر سحابی حرمت بسیار قائل بود. از شاه آزرده و عصبانی بود در محاورات گاهی نسبت به او تندی می‌کرد اما هرگز با ناسزا و تهمت زدن نسبت به وی، قصد تحقیرش را نمی‌کرد. در آن دو ملاقاتی که پیش از قبول پست نخست وزیری با شاه داشت، دست او را نبوسیده بود اما نهایت احترام را نسبت به وی به عمل آورده بود. روز معرفی وزیرانش لباس فُرم یا ملیله‌دوزی نپوشید اما همراه با وزیرانش بسیار شیک به حضور شاه رفت و هنگام دست دادن با او سر نیمه خم کرد. روز ۲۷ و ۲۶ مرداد سال ۳۲ که همه همکارانش در دولت حتی نظامی‌هاشان تصاویر شاه را پائین کشیده بودند، او در وزارت کار که تحت سرپرستی‌اش بود اجازه برکندن تصویر شاه را از دیوارها و راهروی ورودی و دفتر کارش نداد و با این توجیه که هنوز کشور ما مشروطه پادشاهی است و جناب نخست وزیر همچنان به نظام سلطنتی وفادار است هرگاه ایشان تغییر نظام را اعلام کرد، ما تصمیم خواهیم گرفت که با تصاویرش چه کنیم. (در روز خروج شاه از کشور در دوران کوتاه نخست‌وزیری وقتی مردم به فرو انداختن مجسمه‌های شاه مشغول شدند، تیمسار رحیمی لاریجانی معاون فرمانداری نظامی با ناراحتی به او گزارش این کار را داده و از او نظر خواسته بود که با مردم چه کنیم؟ و او پاسخ داده بود هیچ تصویر و مجسمه‌ای ارزش ریختن خون از دماغ هموطنی را ندارد. بگذارید مردم خشم خود را این گونه خالی کنند. کشور که آرام شد مجسمه‌های زیباتری می‌سازیم و به جای مجسمه‌های درهم شکسته می‌گذاریم.) تا لحظه‌ای که سرهنگ ضرغام و زنده یاد رضا حاج مرزبان آمدند و گفتند آقای دکتر، شورشیان تا ده دقیقه دیگر به نخست وزیری می‌‌رسند و شما باید بروید، با آرامش در دفترش بود و می‌خواست برای صرف ناهار به اتاق دیگری رود که الحاح مدیر دفترش کارساز شد و با تلفن مرزبان به دانشکده افسری قرار شد به سرعت با اتومبیل به آنجا و از آنجا با هلیکوپتر به سوی نقطه نامعلومی برود. خانم پری کلانتری منشی نخست وزیر که وفاداری و درایت خود را در وطن و سپس تبعیدگاه به وجه احسن نشان داد، روی راه‌پله‌های ساختمان قدیمی نخست وزیری از دکتر بختیار پرسید، جناب نخست وزیر بعد از ظهر باز می‌گردید؟ و او با چشمهائی که نم اشک در آن پیدا بود گفته بود؛ باز می‌گردم .
آری، یکسو مرغ توفان را داشتیم که از توفان هراسی نداشت و از آن موجهائی بود که هرگز از دریا نمی‌گریخت، و آن سوی دیگر؛ مردی سرشار از عناد و کینه که یکبار لبخندش را مردمان دیدند و این لبخند در حضور مردی بود که به جرم اندیشیدن و سخن در خلوت گفتن از یک طرح براندازی به اعدام محکوم شد و او حتی روا نداشت تا یک درجه تخفیف برایش قائل شوند. حتی تضرع فرزندش احمد آقا را که می‌گفت قطب‌زاده خطا کرده اما خدماتش آنچنان بوده که مشمول لطف و عفو شما شود نپذیرفت و به ریشهری که برای کشتن قطب‌زاده و سید مهدوی لحظه‌شماری می‌کرد گفته بود راحتش کنید و فیلمش را هم بگیرید. (یکی از کارکنان وقت زندان که امروز در خانقاهی در آمریکا شب و روز بانگ اتوب اتوب برداشته برایم گفت که فیلم کامل اعدام قطب‌زاده جزو اسناد انقلاب نزد خسرو خوبان ـ همان روح‌الله حسینیان ـ است.)
یکسو آزاده مردی را داشتیم که فردای روشن مردمسالاری و تطبیق حاکمیت ملی و عدالت اجتماعی و تحقق استقلال واقعی و آرمانهای والای مشروطیت را تصویر می‌کرد، و چند خیابان آنسوتر، پیرمردی بود در حصار شاگردانی که نفرت و کین و سبعیت را از او به ارث برده بودند اما هیچکدام ابعاد بی‌مروتی و بی‌اعتقادی استادشان به ارزشهای اخلاقی و بیش از همه مروت، قدردانی، انصاف، تساهل و تسامح و گذشت و… را تا روزی که طرف بر تخت قدرت نشست در عمل تجربه نکرده بودند.
مطهری زودتر از همه به جوش آمد و زودتر از همه به تیر فرقان گرفتار شد. پس از او هر آنکس که ذره‌ای عاطفه داشت و اعتقادکی به مردمسالاری، زودتر کله‌پا شد. و اگر به تیر و بمب فرقه‌ای گرفتار نشد و راهش به محبس نیفتاد، تبعید ابدی نصیبش شد تا «بنی‌صدر»وار دور از وطن به پیری رسد، «مدنی»وار در حسرت دیدار خانه پدری خاموش شود و یا چون «حسن نزیه» که از همان روز نخست‌ زیر علم ملی گرائی زبان تطاول به اسلام ناب انقلابی اهالی ولایت فقیه گشود و فریاد زد من ایرانی مسلمانم نه مسلمان بی‌ وطن، با بغض فروشکسته در گلو، زوال آرزوهای دهه‌های رفته عمر را برای سرفرازی وطن در غربت شاهد شود. بختیار آمده بود تا ایرانی بسازد که رشک عالمیان شود و قطب مردمسالاری در خاورزمین، خمینی اما آمده بود تا به قیمت ویرانی وطن و نابودی نسلها، اسلام ناب انقلابی ولایتی‌اش را در دنیای اسلام مستقر کند.
فقط ۳۷ روز از ولایت سید روح‌الله را با همان فقط ۳۷ روز نخست وزیری بختیار مقایسه کنید. سی و هفت روزی که حتی لحظه‌ای در آن رنگ آرامش و صفا و همدلی نداشت با اینهمه هیچ سر سرفرازی در دولت کوتاه مدتش فرو نیامد، اما در هر ۳۷ سال ولایت آن جبّار و خلف جبارتر، دهها سر فروافتاد. از اعدامهای پشت بام مدرسه علوی و نیمه شبهای قصر، از ترور طباطبائی و شفیق و اویسی، تا صد صد کشتن خرداد ۶۰ و هزار هزار ۶۷، از دکتر عبدالرحمن قاسملو و کاک عبدالله قادری تا صادق شرفکندی و اردلان و نوری دهکردی و فلاح عبدلی، از قربانیان قتلهای زنجیره‌ای مجید شریف و پیروز دوانی و محمد مختاری و محمد جعفر پوینده تا سعیدی سیرجانی و حسین برازنده و احمد تفضلی و غفار حسینی و ابراهیم زالزاده و حمید حاجی‌زاده و کودکش، از احمد میرعلائی و دکتر رضا مظلومان، ملا محمد ربیعی و دکتر صیاد و فاروق فرساد و کشیش دیباج و هوسپیان، از دکتر الهی و سروش کتیبه و فریدون فرخزاد تا ندا آقاسلطان و سهراب اعرابی و… از سعید سلطانپور شاعر تا کاظم رجوی، بیژن فاضلی و سرهنگ عزیز مرادی، مهندس توکلی و نوجوانش تا فاضل رسول و محمد حسین نقدی و غلام کشاورز، اکبر محمدی و فاطمه قائممقامی، خانم برقعی و شبنم و فرزین و سیامک و…اگر آن ۳۷ روز سه سال و هفت ماه شده بود هیچکدام از این سرهای نازنین فرو نمی‌افتاد و بسیاری‌شان هنوز هم، در خدمت خانه پدری و ساکنانش بودند. کار من البته ساختن خانه روی حباب نیست و نمی‌خواهم رؤیا پردازی کنم، امّا یادآوری این نکات را برای فرزندانم که بدون شک در زندگی سیاسی و اجتماعی‌شان در برابر گزینه‌هائی از آن نوع که ما داشتیم قرار می‌گیرند، ضروری می‌دانم.
تاریخ به ما فرصتی را عرضه کرد که شاید نسلهای پیش از ما هیچگاه نظیرش را نداشتند. اما اکثریت ما تو گوئی که مست و مدهوش جرعه‌ای اضافی از خوش‌بینی با چاشنی بلاهت و حماقت به سراغ گزینه‌ای رفتیم که داشتیم. بختیار کعبه آزادی را نشانمان می‌داد و ما به راه بتکده نمرود رفتیم.

یادداشت های سردبیر

حاشیه های خبری مجله خلیج فارس

احتمال یک دگرگونی سیاسی و نظامی در منطقه

نافرجام ماندن کودتای ترکیه فرصت مناسبی به رجب اردوغان داد برای تصفیه‌های گسترده در ارتش و نیروهای انتظامی، برکنار کردن سایر مخالفان در نهادهای قضایی و آموزش و پرورش و نیز رسانه‌های گروهی . همچنین اقدام به برکناری شماری از شهردارانی کرد که با رأی مردم برگزیده شده بودند.

2735

رجب اردوغان با تقلید از روح‌الله خمینی که جنگ عراق را نعمتی الهی می‌نامید، کودتا را نعمتی الهی خواند و خواهان استرداد فتح‌الله گولن از آمریکا شد به همانگونه که روح‌الله خمینی درخواست استرداد شاه را کرده بود.
برای رجب اردوغان همانگونه که گفت کودتا نعمتی الهی بود چون افزون بر تصفیه گسترده در ارتش از نظامیانی که مخالف حمایت از داعش و تجاوز به خاک سوریه بودند، برخوردار از حمایت احزاب راستگرایی شد که تا پیش از کودتا با سیاست های او موافق نبودند.
اکنون اردوغان سعی دارد نشان دهد که تنها او و دولت عدالت و توسعه است که می تواند وحدت و یکپارچگی ترکیه را حفظ کند!
پوزش خواهی از روسیه بابت سرنگون کردن جنگنده‌های آن کشور به بهانه تجاوز به حریم هوایی ترکیه، نزدیکی به جمهوری اسلامی به دنبال تغییر موضع گیری در مورد سوریه و اعلام رسمی شرکت در ائتلاف ضد داعش، نمودار سیاست های جدید رجب اردوغان است.
اینکه او تا چه حد نسبت به موضع گیری‌های سیاست خارجی پایبند و وفادار باشد آینده نشان خواهد داد. طبیعی است که اردوغان در ازاء این تغییر سیاست انتظاراتی هم از روسیه و جمهوری اسلامی و نیز بشار اسد داشته باشد.
رجب اردوغان که خود را در قامت خلیفه‌های سابق عثمانی می‌بیند و رؤیای تجدید عظمت گذشته را در سر می‌پروراند، از آغاز جنگ‌های داخلی سوریه در فکر ضمیمه کردن بخش‌های شمالی آن کشور به خاک ترکیه بود و می‌پنداشت با اسکان دادن ترکان ترکیه در این مناطق توان نظامی و قدرت چریکی پ ک کا – حزب کارگران کرد ترکیه – را کاهش خواهد داد، اکنون به این نتیجه رسیده است که سقوط اسد به این زودی‌ها امکان پذیر نیست و چشم اندازی هم برای حکومت داعش بر عراق و سوریه وجود ندارد. بمب گذاری‌ها و عملیات انتحاری اخیر داعش در کشورهای اروپایی و سایر کشورها موضع گیری‌های جهانی علیه داعش پدید آورده و ائتلافی گرچه موقت میان آمریکا و روسیه پدیدار گشته است.
از سال ۲۰۱۳ که اسد برای جلوگیری از پیشرفت داعش به کردان سوریه خود مختاری داد، نظامی به نسبه مردم سالار در این منطقه بوجود آمده است. نمایندگان گروه های سیاسی و مذهبی در شورای تصمیم گیری حضور و دخالت دارند.
فداکاری های زنان و مردان دلاور کُرد در دفاع از سرزمین مادری حماسه کوبانی را بوجود آورد و باعث شکست خفت بار داعشیان شد.
فداکاری‌ها و دلاوری‌های کُردان سوریه توجه افکار عمومی مردم صلح دوست جهان و نیز قدرت‌ها تأثیرگذار در منطقه را به خود جلب کرد.
آمریکا نیز برای ضعیف کردن داعش و جلوگیری از پیشرفت بیشتر آن، با یاری رساندن و ارسال جنگ افزار، آنان را در جنگ علیه داعش یاری داد. قدرت های غربی به ویژه آمریکا پس از ناکام ماندن در سرنگونی دولت سوریه و به قدرت رساندن حرکت‌های اسلامی مورد حمایت خود، گروه‌های آدم کش داعش را بنیان نهادند. اکنون به دلیل ترس و وحشتی که داعش در میان مردم کشورهای شان پدید آورده است، اگر هم خواهان نابودی کامل آن‌ هم نباشند، در پی تضعیف و محدود کردن قدرت آنان هستند. از این رو در رویارویی با داعش به ویژه در جنگ‌های زمینی، همکاری نیروهای فداکار و دلاور کُرد سوریه برایشان با ارزش است.
اردوغان که از تشکیل احتمالی دولت مستقل کُرد سوریه نگران شده، با اتخاذ سیاست نزدیکی به روسیه و جمهوری اسلامی و نیز اسرائیل، به مخالفت با سیاست همکاری آمریکا با کُردان سوریه بر آمده و آمریکا و ناتو را تهدید به قطع رابطه می کند.
پاسخ این تهدید را جو بایدن معاون رئیس جمهور آمریکا در مسافرت به آنکارا آشکارا اعلام کرد، مخالفت با تشکیل دولت مستقل کُرد و بازگشت آنان از منطقه غرب رودخانه فرات به شرق.
در حقیقت آمریکا در برابر تهدید اردوغان کُردها را رها کرد که نشان دهنده عمق نگرانی نزدیکی ترکیه به روسیه است.
اکنون ارتش ترکیه به بهانه مبارزه با داعش به شمال سوریه تجاوز کرده ولی هدف اصلی، سرکوب نیروهای مبارز کُرد و جلوگیری از ایجاد منطقه مستقل کُردنشین سوریه است. خبر پیاده شدن نیروهای آمریکا در این منطقه و همکاری با ارتش ترکیه را می‌توان از دو دیدگاه بررسی کرد:
۱- همکاری با ترکیه برای جلوگیری از دولت مستقل کردستان سوریه و پیشرفت نیروهای کُرد به سمت شرق فرات
۲- جلوگیری از قتل عام کُردان توسط ارتش ترکیه و جلای وطن کردن مردم
باید دید، اکنون که آمریکا با تشکیل دولت مستقل کُرد سوریه به مخالفت برخاسته و خواستار بازگشت آنان به شرق فرات شده است، موضع آینده اردوغان چه خواهد بود؟ آیا با گرفتن این امتیاز باز هم به توافق های خود با روسیه و جمهوری اسلامی پایبند و وفادار خواهد ماند؟ یا آنکه روسیه و جمهوری اسلامی تسلیم خواست های او خواهند شد؟
آنچه روشن شده، روسیه موافقت کرده از بمباران سرزمین‌هایی که در اختیار اسلامی‌های مورد حمایت آمریکا و غرب هستند خودداری کند که گویای آن است که برنامه آمریکا و متحدان آن برای سرنگونی اسد تغییر نکرده است. چه بسا جان فرماندهان نظامی خود را که برای آموزش گروه‌های اسلامی در این مناطق به سر می‌بردند در خطر می‌بیند. واقعیت‌های ماه‌های اخیر در میدان‌های جنگ در سوریه نشان داده است که وجود بشار اسد عامل مهم برای ثبات در شرایط کنونی است. آمریکا و غرب و ترکیه نیز آن را پذیرفته اند.
اکنون بحث میان طرفداران بقای اسد- روسیه و جمهوری اسلامی- و مخالفان اسد- آمریکا، و غرب و دولت های غربی- که آیا پیش از برگزاری انتخابات آزاد سراسری مردم سوریه- حتی آوارگان- اسد باید از قدرت کناره گیری کند یا پس ازآن؟
روسیه و جمهوری اسلامی می گویند با برگزاری یک انتخابات آزاد، این مردم سوریه هستند که دریک اتنخابات آزاد تصمیم خواهند گرفت که اسد برود و یا نه؟ و نه قدرت های خارجی
علت پافشاری مخالفان اسد، در کناره گیری او پیش از برگزاری انتخابات به ویژه به این دلیل است که می دانند به دلیل جنایت‌ها و آدم کشی‌های پنج سال و نیم اخیر توسط اسلامی‌های مورد حمایت غرب و آدم کشان داعش به امکان زیاد مردم به بقای بشار اسد رأی خواهند داد.
با کوتاه آمدن آمریکا در برابر خواست های اردوغان که عبارت خواهند بود از عدم تشکیل کشور مستقل کُرد سوریه، استرداد فتح الله گولن، تحمل تصفیه آرتش- ارتشی که یکی از ستون‌های استوار پیمان ناتو در شصت سال گذشته بوده – و سکوت در برابر سرکوب مخالفان و زیر پای گذاردن حقوق بشر در ترکیه. باید دید که آیا روسیه و جمهوری اسلامی و دولت سوریه متوجه شده اند که نزدیکی سیاسی اردوغان به آن‌ها موقتی و برای گرفتن امتیاز از آمریکا بوده است؟ با تجاوز ارتش ترکیه به سوریه— که مغایر اصول سازمان ملل است و با اعتراض دولت سوریه روبرو گردیده – به بهانه مبارزه با داعش و در حقیقت سرکوب و قتل عام مبارزان کُرد است چه سیاستی پیش خواهند گرفت؟
چنانچه دولت خودمختار کردنشین سوریه به دست ارتش ترکیه سقوط کند و نظامیان ترک و داعشیان منطقه را در اختیار بگیرند، دست به کشتار مردمی خواهند زد که گناهی جز دفاع از سرزمین مادری ندارند.
بی شک در صورت تسلط ارتش ترکیه و جهادیون داعش بر شمال سوریه موج تازه مهاجرت به سوی کشورهای اروپایی سرازیر خواهد شد و دشواری‌های بیشتری برای دولت‌های آن‌ها ایجاد خواهد کرد.
این امکان هم وجود دارد که در خود ترکیه سرکوب‌ها و بازداشت‌های گسترده مخالفان و آزادیخواهان و نویسندگان و روزنامه نگاران- همچون سال‌های نخست استقرار جمهوری اسلامی در ایران- باعث آوارگی و جلای وطن شدن بسیاری از ترک ها به خارج از کشور شود.
فرماندهان کُرد که دلاورانه از سرزمین مادری و نظام نوپای مردم سالار خود دفاع کرده اند و به حمایت و پشتیبانی آمریکا امیدوار و دل بسته بودند و اکنون خلاف آن را مشاهده می کنند، چه واکنشی نشان خواهند داد و چه خواهند کرد؟
با توجه به موردهای یاد شده احتمال یک دگرگونی نظامی را در پی دگرگونی‌های سیاسی در منطقه باید انتظار داشت.

عذر خواهی شاعرانه «قاضی» مرتضوی برای جنایتی که مرتکب نشد!/رضا تقی زاده

حکومت ایران در چند جبهه زیر فشار است: مشارکت ناکام در جنگ‌های نیابتی، اقتصاد اسفبار داخلی، رقابت‌های انحصارطلبانه‌ی درون رژیم، اغتشاش در استان‌های مرزی

۲۷ شهریور ۱۳۹۵

نامه عارفانه‌- شاعرانه‌ای که به نام سعید مرتضوی و به بهانه ابراز شرمندگی او در قبال جنایت روز ۱۸ تیر سال ۸۸ بازداشگاه مخوف کهریزک نوشته شده، تنها به دنبال شستن خون از دست‌های تا آرنج آلوده‌ی قاضی جانی حکومت اسلامی نیست- هدف بزرگتر نامه، شستن دامان آلوده‌ی حکومت خونخواری است که بعد از دریدن قربانیان، وقیحانه اشک تمساح می‌ریزد.

در ندامت‌نامه سعید مرتضوی نوشته شده:
«عرفه روزی است به زیبایی شب قدر و دریایی ا‌ست به وسعت بخشش الهی؛ عرفه روزی‌ است که درهای آسمان برای تضرع‌ های عاشقانه بندگان گشوده می‌شود. روزی که عارفان حق، از خیمه وجود خویش بیرون می‌آیند و با آتش شوق و اشتیاق به دعا و نیایش متوسل می‌شوند.»

2798

در جای دیگری از نامه آمده است : «تقارن سومین جلسه دادگاه در این پرونده و نوبت دفاعیات اینجانب با نهم ذی‌الحجه، روز عرفه، را به فال نیک می‌گیرم. زیرا در این تقارن ایام و مناسبت‌های دینی و الهی رمز و رازهایی است که آن را اتفاقی و بی‌حکمت و بی‌حاصل ندانسته و به برکت و فضل این ایام در گشایش قفل‌های بسته و مشکلات بیش از پیش امیدوارم.»

سعید مرتضویسعید مرتضوی مدعی است که تقارن زمان محاکمه او با یکی از روزهای تقویم قمری به دلیل حکمت الهی است و باید به فال نیک گرفته شود! کدام جانی، در کدام نظام قرون وسطایی به خاطر ارتکاب جنایت مورد محاکمه قرار می‌گیرد و با استناد به تقویم– و نه دفاعیه در برابر اتهام ارتکاب جنایت، به «گشایش قفل‌های بسته» دل می‌بندد؟

در جای دیگری از نامه که در آن قربانیان کهریزک «شهید» خوانده شده‌اند آمده است : «در زمان فتنه بزرگ سال ۱۳۸۸ انتظار به‌ حق رهبر معظم و عزیزتر از جانمان این بود که مهار اغتشاش و خنثی‌ نمودن فتنه حتی در آن شرایظ اضطراری بدون ایراد خسارت و هرگونه لطمه‌ای به شهروندان عزیر انجام شود.»

2799

احمدی مقدم مسئول وقت نیروهای انتظامی که چندی بعد از شغل خود برکنار شد، طی دیداری با خانواده روح‌الامینی، (یکی از قربانیان و از خانواده‌های خودی‌ حکومت) مدعی شده در روز پیش از ارتکاب جنایت، مرتضوی دروغگو اصرار داشت که نزدیک به دویست جوان دستگیر شده در خیابان‌ها همگی مسلح به قمه بوده‌اند، از این لحاظ «اوباش» محسوب می‌شوند و باید در کهریزک نگهداری شوند؛ زندان خوفناکی که حکومت با ابتکار احمدرضا رادان یکی از عوامل قتل‌عام‌های کردستان و جانشین فرمانده پلیس برای نگاهداری جانیان و اوباش خطرناک ایجاد کرده بود.

شگفت‌انگیز نیست که مسئولان باصطلاح قضایی «نظام مقدس» مدعی هستند در ایران زندانی سیاسی نگاهداری نمی‌شود؛ در نگاه حکومت تهران، مخالفان نظام و دگراندیشان، زندانی سیاسی محسوب نمی‌شوند- در ردیف «اوباش» قرار دارند بدون داشتن کمترین حقوق انسانی.

اهمیت جلسه نهایی محاکمه سعید مرتضوی نه در تقارن با «عرفه» که همزمانی آن با فشارهای روانی- سیاسی فزاینده‌ای است که بعد از انتشار فایل صوتی حسینعلی منتظری در دیدار با اعضای گروه مرگ– چهار مسئول اعدام‌های سال ۶۷- همه جناح‌های حکومت مدعی «عدل و رئوفت اسلامی» را نگران ساخته است. منتظری طی جلسه یاد شده و با اشاره به اعدام هزاران زندانی سیاسی سال ۶۷ اعتراف می‌کند که جمهوری اسلامی مرتکب بزرگترین جنایت علیه بشریت شده است.

مجاهدین خلق نیز که در جریان کشتارهای ۶۷ بیشترین شمار قربانیان را تحمل کردند، جمهوری اسلامی را به نسل‌کشی متهم می‌کنند.

در مظلوم‌نامه‌ای که به نام سعید مرتضوی انتشار یافته، او با وجود ابراز شرمندگی، به هیچ وجه خود را عامل جنایت معرفی نمی‌کند، و عذرخواهی او تنها به خاطر «حوادث غیر منتظره» است که بر خلاف خواسته‌ها و انتظارات رهبر عزیزش– علی خامنه‌ای، به وجود آمده و البته تا حدودی مغایر با استانداردهای عدل اسلامی حکومت بوده است.

آنطور که در نامه سعید مرتضوی دیده می‌شود، ظاهرا «حوادث کهریزک» با «چارچوب‌های عدالت‌ محور نظام مقدس جمهوری اسلامی و آرمان‌های امام (ره) و شهیدان و رهبری معظم انقلاب اسلامی سازگاری ندارد»!

تبرئه قاضی مرتضوی

نامه سعید مرتضوی، بعد از هفت سال انتظار دردناک خانواده‌های قربانیان، به گونه‌ای تنظیم شده که شاید حکم نهایی دادگاه رسیدگی به جنایتی باشد که او در کهریزک مرتکب شده. با امید و انتظاری که در نوشته مرتضوی می‌توان دید، ظاهرا به او گفته‌اند که به خاطر دفاع از «نظام مقدس» او به بند کشیده نمی‌شود و امضای ندامت‌نامه شاید کافی است!

 
2800
 
جنایات سعید مرتضوی در کهریزک محدود به قتل بی‌رحمانه چند جوان بازداشت شده نبود، چنان که پزشک بازداشتگاه، دکتر رامین پوراندرجانی نیز به دلیل افشاگری در مورد نحوه‌ی به قتل رسیدن جوان‌های زندانی، به شیوه قتل‌های سیاسی «بریا» در حکومت استالینی اتحاد شوروی سابق، به ‌صورت مشکوکی جان خود را از دست داد و صدای خانواده داغدار او گوش شنوایی در دستگاه قضایی حکومت نیافت.

این همه در حالیست که قاضی بدنام حکومت تنها جنایت کهریزک را به نام خود ثبت نکرده. تقریبا از ابتدای به کار گرفته شدن وی در دستگاه به اصطلاح قضایی حکومت، اگر از مرتضوی کلاه خواسته می‌شد، او برای اربابان خود سر می‌برد! در زمان تصدی دادگاه رسیدگی به جرایم روزنامه‌نگاران، مرتضوی حکم توقیف ده‌ها روزنامه و مجله را صادر و صد ها روزنامه‌نویس را به بند کشید.

در نتیجهی خشم کور او علیه آزادی بیان، و اعمال خشونت بدون مرز علیه دگراندیشان، ایران در ردیف خطرناک‌ترین و نامطلوب‌ترین کشورهای جهان برای اهل قلم قرار گرفته است.

در سال ۱۳۸۳ دکتر شهرام اعظم، پزشک بیمارستان بقیه الله، از تأسیسات وابسته به سپاه پاسداران، پس از خروج از ایران طی مصاحبه‌‌ای وجوه دیگری از نحوه قتل زهرا کاظمی خبرنگار ایرانی– کانادایی را که در زندان اوین تحت شکنجه و تجاوز قرار گرفت و کشته شد افشا کرد.

برخلاف درخواست خانواده زهرا کاظمی و دولت کانادا، مسئولان حکومت عدل اسلامی، به منظور پرده‌پوشی جنایت سعید مرتضوی حتی حاضر به انتقال جسد وی به کانادا یا معاینه آن توسط پزشکان بی‌طرف نشده و او را با عجله در شیراز دفن کردند.

متهم اصلی در شکنجه و قتل وحشتناک زهرا کاظمی، قاضی سعید مرتضوی بود که به دلیل خوش‌خدمتی و سرسپردگی به حکومت در منصب دادستان تهران قرار گرفته بود.

با پایان دوره ریاست هاشمی شاهرودی بر قوه قضائیه و گماردن صادق لاریجانی به جای او، سعید مرتضوی از دادستانی تهران کنار گذاشته شد اما پس از چندی، به عنوان مهره سرسپرده رژیم از دولت احمدی‌نژاد سر درآورد و بدون کمترین آشنایی با حوزه ماموریت تازه، رییس سازمان تأمین اجتماعی شد.

در حکومت اسلامی مانند اداره کسب و کار خانوادگی، معیار اول انتخاب مدیران شایسته‌سالاری نیست- بلکه خودی بودن و سرسپردگی آنهاست.

در منصب تازه، سعید مرتضوی هزاران میلیارد دارایی‌های بیمه‌های اجتماعی را با بابک زنجانی، مهره خودی دیگری که خود را بسیجی اقتصادی معرفی می‌کند، در قبال گرفتن چند برگ کاغذ بی ارزش به نام چک مصالحه کرد!

در هیچ یک از موارد یاد شده، حکومت عدل اسلامی اجازه نداد انگشت اتهام به سوی فرزند طلایی رژیم نشانه رود. حال بعد از محاکمه مرتضوی پشت درهای بسته که انجام آن مدیون قرار داشتن نام عبدالحسین روح‌الامینی در ردیف «اولیای دم» است، انتظار نمی‌رود سعید مرتضوی به مجازات واقعی محکوم شود و حتی روی زندان را ببیند.

حکومت در فشار

حکومت ایران به صورت همزمان خود را در چند جبهه زیر فشار می‌بیند از جمله : مشارکت پر هزینه در جنگ‌های نیابتی چهار کشور منطقه، وضعیت اسفبار اقتصاد داخلی که یک سال پس از لغو تحریم‌ها هنوز کمترین نشانه بهبود را با خود ندارد و یادآور وضعیت اقتصادی اتحاد شوری سابق است در ۵ سال منتهی به فروپاشی، رقابت بی امان شاخه‌های قدرت برای تصاحب انحصاری منابع باقی مانده مالی کشور و کنترل دولت بعدی، گرایش استان کردستان ایران پس از آرامش نسبی به سمت و سوی جنگ مسلحانه، بخصوص بعد از اعلام حزب دمکرات کردستان مبنی بر آنچه دفاع از خود خوانده است.

حکومت مذهبی که خود را با خطر واقعی فروپاشی از درون روبرو می‌بیند، برای هر بخش از مسائل پیچیده خود راه حلی در نظر گرفته بی تناسب با ابعاد اصلی مشکلات عملا موجود.

آزاد ساختن عدنان حسن پور روزنامه‌نگار کرد، عضو هیات تحریریه «هفته نامه ناسو» که در ۵ بهمن سال۱۳۸۵ دستگیر و در خرداد ماه همان سال در دادگاهی غیر علنی به جرم «محاربه» محکوم به اعدام شده بود، پس از ده سال زندان، از گونه مسکن‌هایی است که حکومت برای التیام دردهای مردم کردستان به آن متوسل شده است.

جمهوری اسلامی شبیه تیمی است فرسوده و خسته که در میدان مقابله با حریف، حل مشکلات درونی و برآوردن انتظارات بیرونی، توان از دست داده است. ادامه حضور و تقلا در میدان و توسل اضطراری به ترفندهایی نظیر انتشار نامه سعید مرتضوی و آزادی عدنان حسن پور، بخت پیروزی تیم وامانده، علیه مشکلات را افزایش نمی دهد بلکه می‌تواند سرآغاز روندی ارزیابی شود که جمهوری اسلامی برای غلبه بر فرسودگی خود در آن گام گذاشته است. مشکل اصلی حکومت اقتدارگرای مذهبی ایران، در ماهیت آن است و تغییر ماهیت رژیم، پایان عمر آن را رقم خواهد زد.

انتشار یک نوار؛ فروپاشی تئوری «بد و بدتر»

روشنفکر/ مولفه‌ی قدرت در ایران پدیده‌ای ‌است پیچیده که با نگاهی ساده در هزارتوی آن، نمی‌توان به آسانی از زوایا و واقعیت‌های آن آگاهی یافت. اما آنچه مسلم است یک الیگارشی نظامی- مذهبی با استفاده با ابزارهای سخت و نرم بدون اینکه پاسخگوی افکار عمومی باشد، به جنایت سازمان یافته در ابعاد متفاوت، ادامه می‌دهد.

2797

طراحان این ساختار، به گونه‌ای خود را تعریف کرده‌اند که در حین رقابت سیاسی- اقتصادی به چارچوب های‌ موجود چندان آسیب نرسد. به تعبیر دیگر جناحین این ساختار به رقم اختلافات عمیق بین خود در دستیابی به مواهب سیاسی- اقتصادی، در یک چیز مشترکند و آن چیزی نیست جز سرنوشت غم‌انگیز و مشترک! در بعد از فروپاشی این سیستم. از اینرو سعی می‌کنند بازی را طوری ادامه دهند که مراتب این بازی به تغییر ماهیت جدی آن، آسیب نرساند. غافل ازاینکه اضلاع دیگری نیز، در این بازی وجود دارند که خارج از کنترل جناحین نظام می‌باشند. این اضلاع عبارتند از قدرت های خارجی و همسایگان ایران، بخش خاکستری جامعه و اپوزیسیون انحلال طلب یا سرنگونی طلب.

اگرچه اتاق فکر نظام، سعی کرده به انحای مختلف بر این زوایا که خارج از کنترل اوست تاثیر بگذارد و تاثیرات شگرفی نیز در طول این سالها بر آنها، گذاشته است. اما آنچه مسلم است این سه نیرو به راحتی در دایره اختیار ایشان، بازی نخواهند کرد.

در طول این سالها شاهد این بودیم که بعضا بطور جدی بازیگران اصلی نظام، از حدود تعریف شده بین خود، خارح گشته و به تقابل جدی با هم روی آوردند که جنبش سبز نمونه بارز آن است. اگرچه به سرعت به خود آمده و اجازه ندادند تا نیروهای خارج از نظام تاثیر مثبت خود را بر این جریان بگذارند.

اما در این شکی نیست که سه ضلع دیگرِ خارج از کنترل نظام، در سالهای پیشرو، نقش بارز و بیشتری در تحولات داخلی کشور بازی خواهند کرد. انتشار سخنان منتظری با هیات‌ِمرگ را می‌توان آغاز این رویکرد برشمرد. درز این سخنان موجب شد تا افکار عمومی ایرانیان چه در داخل و چه در خارج، اعتماد خود را به هر دو جناح نظام از دست داده و به این نتیجه برسند که هر دو جناح به یک اندازه در انجام و تداوم سازمان‌یافته جنایت و کشتار، دخیل بوده و می‌باشند. و دیگر نمی‌توان با مهندسی افکار عمومی به همین سادگی، مقبولیتی برای ایشان بازآفرید. در واقع با انتشار نوار صوتی مربوط به کشتار ۶۷، بازی جناح بد و بدتر، فروپاشید.

به دیگر سخن هزینه حمایت از جنایتکاران بسیار بالا رفته و عاملان آنها در رسانه‌های داخلی و خارجی، دیگر نمی‌توانند به آسانی مسببان این جنایات را تطهیر کنند. چراکه در غیر اینصورت می‌توان از آنها به عنوان شریک جرم، نام برد.

از اینرو فرصتی پیش آمده برای کسانی که واقعا دل در گرو ایرانی خارج از افق‌های جمهوری اسلامی، دارند. و بر این باورند که ایران را تنها باید بر اساس اراده مردم و الگوهای سکولار، باز‌آفرید. این فرصت طلایی شاید رفیع‌ترین گریزگاه برای عبور از شرایط کنونی باشد. تنها به کمی همت، گذشت و مهربانی نیاز دارد که نیروهای سیاسی تحت نام اپوزیسیون باید به آن توجه کنند و نگذارند تا بیش ازاین عوامل آشکار و پنهان جمهوری اسلامی، به تداوم حکومت ایشان، یاری رسانند.

منبع تارنمای روشنفکر

عکس های جالب و دیدنی از زندگی عجیب و غریب مردم کره شمالی

چندی پیش Artemy Lebedev، از فعالان طراحی وب، سفری به کره شمالی داشت. او عکس‌های بسیار جالبی در جریان سفرش به این کشور عجیب و غریب گرفته است؛ کشوری که حقیقتا از آن اطلاعات بسیار کمی در دسترس ذهن‌های کنجکاو است .

2760

کیم جونگ اون رهبر فعلی کره شمالی

به محض رسیدن به فرودگاه بایستی تلفن همراه‌تان را تحویل دهید، هیچ سرویس رومینگی در دسترس نیست. هیچ شخصی با تلفن همراه دیده نمی‌شود. اما استفاده از لپ‌تاپ اشکالی ندارد، به نظر می‌رسد که کره شمالی‌ها از کارت‌هایی باخبر نیستند که توانایی تبدیل لپ‌تاپ به تلفن همراه را دارد.

خبری از اینترنت نیست، تنها اینترانت وجود دارد.

2761

وقتی که به کره شمالی وارد می‌شوید به شما یک راهنما و یک راننده اختصاص می‌دهند و همیشه همراه‌تان هستند. شما نمی‌توانید خودتان هتل را ترک کنید. برنامه روزانه شامل ۲ تا ۳ بازدید تفریحی می‌شود. در هتل می‌توانید BBC، چندین شبکه از چین و همچنین شبکه NTV روسیه را مشاهده کنید.

2762

نفت تقریبا وجود ندارد بنابراین بیشتر کارها دستی انجام می‌شود.

در شهر روشنایی‌ها ساعت ۱۱ خاموش می‌شوند. شهر در شب ترسناک است. خبری از روشنایی در خیابان‌ها نیست.

در طول روز آسانسور برای ۱۵ دقیقه کار نمی‌کند.

تمام «پیونگ‌یانگ» به این شکل است. از راهنما درباره خانه‌های قدیمی پرسیدم، او گفت، پیرها دوست ندارند که به خانه‌های جدید بروند، زندگی در این خانه‌ها را می‌پسندند.

2763
در ساحل کره شمالی، سیم خاردارهای برق‌دار شده وجود دارند تا از این طریق شهروندان کره شمالی فکر شنا کردن به سرشان نزند. و البته شما اجازه عکس گرفتن هم ندارید.

2764

در حدود ۱۰ درصد از جمعیت در ارتش خدمت می کنند. عبور از سربازان غیرممکن است.

در نزدیکی مرز دو کره، جاده برای مقابله با هجوم دشمن آماده است. مکعب‌های بزرگ برای این است که با افتادن به جاده، تانک‌های دشمن را به تله بیاندازند.

2765

تنها تبلیغات در کره شمالی، تبلیغاتی برای یک ماشین است (ساخته شده با همکاری کره جنوبی) که آن را تنها در پایتخت خواهید دید.

2766

هر شهروند در کره شمالی، نشانی از «کیم ایل سونگ» بر سینه‌ی خود دارد؛ به جز کودکان و خدمتکاران که احتمالا این نشان به دلیل پوشیدن لباس کار مخفی شده است.

شما نمی‌توانید این نشان را خریداری کنید.

2767

همانطور که گفته شد، شما نمی‌توانید آزادانه در کره شمالی حرکت کنید. همه جا ایست بازرسی وجود دارد. وقتی که ماشین از ایست بازرسی عبور می‌کند، راننده چراغ می‌زند. احتمالا به این معنا است که فردی خارجی در حال عبور است.

ورودی مترو فرسوده به نظر می‌رسد.

2768

نوشته‌ایی وجود دارد که معنایش می شود: «کیم جونگ ایل» – خورشید قرن ۲۱ ام!

2769

ترن‌ها از ۴ واگن ساخته شده‌اند. درب‌ها با دست باز شده و خودکار بسته می‌شوند.

2770

ویژگی شهرها، نبود ماشین است. همه پیاده مسیر را طی می‌کنند، گاهی اوقات از تراموا و اتوبوس‌ها استفاده می‌کنند. دوچرخه نایاب و گران‌قیمت است.

روند ساخت هتلی نیز از ۱۹۹۱ متوقف شده است. توصیه شد که از نزدیک عکسی گرفته نشود، البته…

البته اشکالی ندارد که از فاصله‌ی دور این کار را انجام دهیم!

2771

کره‌ای‌ها عادت دارند در هنگام راه رفتن، دست‌هایشان را در پشت محکم کنند. به ندرت مردان لباس‌های روشن می‌پوشند.

2772

تمام خارجی‌ها را به تماشای پارک اصلی می‌برند. محلی‌ها اجازه ورود ندارند!

برخی از قوانین عجیب

سکونت مادام العمر در یک محل مگر با اجازه حکومتی!

با وجود اینکه طبیعت کره‌شمالی بسیار زیبا و دل‌انگیز است و تنوع آب و هوایی شگفت‌انگیزی دارد اما مردم این کشور در هر نقطه از این سرزمین که روزگار می‌گذرانند باید تا آخر عمر همان‌جا بمانند و حق خروج از منطقه محل سکونت خود را ندارند و اگر زمانی هوای سفر به سرشان بزند یا بخواهند برای کاری از روستا یا شهر خود خارج شوند، حتما باید اجازه حکومتی داشته باشند، در غیر این صورت قانون را شکسته‌اند و مجازات خواهند شد.

بیدار شدن رأس ساعت شش با صدای شیپور!

قوانین حاکم بر کره‌شمالی تمامی جوانب زندگی مردم را تحت کنترل قرارداده و بر تمامی بخش‌های زندگی‌شان به نوعی تاثیر گذاشته است. تقریبا ۵۰ سال است که مردم کره‌شمالی صبح‌‌ها با نواختن صدای شیپوری که راس ساعت شش به صدا درمی‌آید و از طریق بلندگو در تمام مناطق پخش می‌شود از خواب بیدار می‌شوند.
برنامه های اجباری قبل از آغاز فعالیت های روزانه!
آنها موظف هستند پیش از شروع کار روزانه، در مقابل مجسمه کیم ایل جونگ و پدر او ادای احترام کرده و سر تعظیم فرود آورند. همه مردم کره‌شمالی موظف هستند با لباس‌های رسمی خاص از منزل خارج شوند یا علامت مخصوصی روی لباس داشته باشند تا وزارت اطلاعات و امنیت این کشور از اینکه چه افرادی در حال عبور و مرور هستند، آگاهی کامل داشته باشد؛ البته کار به همین‌جا ختم نمی‌شود و آنها باید پس از رسیدن به محل کار ده دقیقه‌ای را هم باید وقت بگذارند و به سخنرانی‌های مافوق خود گوش دهند و پس از آن پنج دقیقه علیه دشمنانشان شعار بدهند. پس از انجام تمامی این کارها تازه نوبت آغاز فعالیت روزانه می‌شود و آنها می‌توانند کار خود را شروع کنند.

خدمت سربازی؛ ده سال!

در پیونگ یانگ، پایتخت کره‌شمالی، هر دو ساعت یک‌بار از بلندگوهایی که صدای بسیار قوی‌ای دارند در گوشه‌گوشه شهر مارش نظامی پخش می‌شود تا قدرت ژنرال‌های این کشور به رخ همه کشیده شود. آنها بنا بر عادتی دیرینه کیم جونگ ایل، رهبر کشور خود را ژنرال صدا می‌زنند؛ البته دادن چنین لقبی به او چندان هم بیراه نیست چراکه خدمت سربازی اجباری در این کشور گاهی به ده سال هم می‌رسد.
عدم حق استفاده از خودرو برای رفتن به محل کار!
مردم این کشور برای رفتن به محل کار خود حق استفاده از خودرو را ندارند و معمولا با دوچرخه رفت‌و‌آمد می‌کنند. استفاده از خودرو تنها مختص به بالا رتبه‌های نظامی این کشور است.

هیچ خانواده‌ای حق خواب دیدن ندارد!

پس از پایان کار و فعالیت روزانه، شب‌‌ها ساعت نه در سراسر کره‌شمالی خاموشی زده می‌شود و به این ترتیب مردم خود را برای یک روز کاری دیگر آماده می‌کنند. نکته عجیب دیگر این است که در کره‌شمالی هیچ خانواده‌ای حق خواب دیدن ندارد و اگر پدر و مادری صبح از خواب بیدار بشوند و خوابی را که شب قبل دیده‌اند تعریف کنند، فرزند آنها موظف است تا علاوه بر خوابی که والدینش دیده‌اند خواب خود را هم به نماینده وزارت اطلاعات و امنیت کشور که در کلاس‌شان حضور دارد، گزارش دهد.

عدم استقلال رسانه ها!

در کره‌شمالی هیچ رسانه خصوصی دیده نمی‌شود و ۱۲ روزنامه و ۲۰ نشریه موجود در این کشور کاملا تحت نظر دولت هستند و بی‌آنکه خبرنگاری وظیفه تهیه گزارش‌‌ها را برعهده داشته باشد، مطالب آنها را خبرهایی تشکیل می‌دهد که هر روز از وزارت اطلاعات و امنیت دریافت و دقیقا همان اطلاعات بدون کوچک‌ترین تغییری منتشر می‌شود؛ در تمام رسانه‌های کره‌شمالی، انتشار هرگونه خبر ناخوشایند در مورد کره‌شمالی در همه زمینه‌‌ها از سیاسی و اجتماعی گرفته تا اقتصادی و فرهنگی به شدت ممنوع است.
باوجود قحطی و گرسنگی، عدم پذیرش کمک‌های غذایی دیگر کشورها!
با توجه به اینکه دولت مسؤول آذوقه‌رسانی و تهیه مواد لازم به صورت کوپنی در کره‌شمالی است، درآمد ماهانه مردم بسیار ناچیز است؛ در بیشتر موارد هم نه کمک‌های دولت و نه درآمد مردم کفاف مایحتاج و نیازهای اولیه آنها را نمی‌دهد و فقر و قحطی بر بسیاری از خانواده‌های این کشور حاکم شده و سالانه چندین هزار نفر از آنها به دلیل گرسنگی جان می‌دهند.
دولت کره‌شمالی با وجود نیازهای شدیدی که به کمک‌های غذایی دیگر کشورها دارد اما به خاطر اینکه معتقد است این غذاها روی طرز فکر مردم اثرات سوء دارد و برای اینکه از آلودگی فرهنگی که نتیجه مصرف این غذاهاست در امان بماند، از پذیرفتن آن سر باز می‌زند. شدت قحطی و گرسنگی در این کشور به حدی‌ است که سازمان تغذیه جهانی وابسته به سازمان ملل در این‌باره به شدت هشدار داده است.
ممنوعیت ورود هرگونه خبرنگار و عکاس به کره شمالی!
مسؤولان این کشور نه‌تنها از پذیرفتن هرگونه کمک امتناع می‌کنند بلکه ورود هرگونه خبرنگار و عکاس را هم به کره‌شمالی ممنوع کرده‌اند؛ البته نه‌تنها ورود اصحاب رسانه به این کشور ممنوع است

مرگ و تیرباران سرنوشت شهروندان تماس گیرنده با تلفن به خارج!

خروج شهروندان کره‌ای هم از کشورشان به شدت کنترل می‌شود و اگر شخصی بخواهد به دنیای بیرون از کره قدم بگذارد به عنوان عامل دشمن دستگیر می‌شود؛ این قانون آنقدر سختگیرانه در این کشور به اجرا درمی‌آید که اگر فردی حتی از طریق تلفن با خارج از کشور تماس برقرار کند، ممکن است سرنوشتی جز مرگ و تیرباران در انتظارش نباشد؛ به عنوان مثال در ماه مارس امسال یک شهروند کره‌شمالی که در یکی از شرکت‌های نظامی کره‌شمالی مشغول به کار بود با تلفن همراه خود با یکی از دوستانش که در سال ۲۰۰۱ به سئول پایتخت کره‌جنوبی گریخته بود، تماس گرفت و در مورد قیمت برنج و شرایط زندگی در کره‌شمالی با او صحبت کرد؛ این کار او از طرف دولت تخطی از قوانین تلقی شد و در نتیجه حکمی جز اعدام برای او صادر نشد. این درحالی است که مدتی بعد خبرگزاری یون‌‌هاپ، مرگ فرد خاطی به نام جونگ را تایید کرد و گفت این شهروند اولین فرد در کره‌شمالی است که به دلیل تماس با خارج از کشور اعدام شده، اما جزئیات بیشتری از این ماجرا منتشر نکرد.
در کره‌شمالی فقط یک شرکت مخابراتی تلفن همراه که منطقه پایتخت، پیونگ یانگ، را پوشش می‌دهد مشغول به فعالیت است. مشترکان این شرکت مخابراتی حق استفاده از خدمات این شرکت برای تماس با خارج را ندارند. در نتیجه بسیاری از شهروندان کره‌شمالی برای تماس با بستگان و اقوام خود که در خارج از این کشور زندگی می‌کنند از تلفن‌های همراهی که به طور غیرقانونی از چین به کره‌شمالی وارد شده‌اند، استفاده می‌کنند.

شرط ازدواج؛ رضایت وزارت اطلاعات آری، رضایت خانواده خیر!

اگر پسر و دختری در کره‌شمالی قصد ازدواج با یکدیگر را داشته باشند، رضایت خانواده آنها هیچ نقشی در این ازدواج ندارد بلکه این وزارت اطلاعات و امنیت این کشور است که صلاحیت ازدواج این دو نفر را صادر می‌کند. به این ترتیب که هم پسر و هم دختر باید یک گزارش کامل از نحوه آشنایی، میزان علاقه، علت آشنایی و … را به وزارت امنیت ارائه بدهند. پس از این مرحله و بررسی‌های لازم و شناسایی تمامی اقوام دختر و پسر برای آنها قرار مصاحبه صادر می‌شود و پس از حضور دختر و پسر و پاسخ دادن به سوال‌های خاص اگر مورد مشکوکی دیده نشود، اجازه ازدواج آنها صادر می‌شود.