یادداشت های سردبیر

حاشیه های خبری مجله خلیج فارس

[گروه مطالعات سیاسی ایران] در چهارمین شماره هفته نامه ارادۀ ملت می خوانید

در این شماره می­خوانید:

مهد آزادی در محاق دون کیشوت وارونه!؛

موافقت ایران با تصمیمات جامعۀ جهانی علیه تروریسم؛

ژورنالیسم دیکتاتور، علی مهری؛

فرصت­های توئیتری بازسازی آلترنانیو اصلاحات، ادریس محمدی؛

بخش­هائی از نامۀ یک مادر به سران دول برزگ، برگرفته از کتاب نامه­های سرگردان کارو؛

برجام معیار سنجش کارآمدی نهاد­های بین المللی، فراز صادقی مقدم؛

پریشانگوئی­های پمپئو، حسن بختیاری­زاده؛

بنیاد­گرائی در مبرۀ عقلانیت، کاظم جمالیان؛

راه حل­های کاذب برای مشکلات واقعی، چگونه؟ مصاحبه با احمد حکیمی­پور؛

آسیب­شناسی معرفتی جامعۀ ایرانی: گفتمان مسلط جامعۀ ایرانی و استبدادغ

سخنرانی دبیر کل حاما در جلسۀ افتتاحیۀ شاخۀ استان آذربایجان غربی در سال ۱۳۷۸، چرا ما هستیم؟

کنکاشی در باب قومیت و گروه­های قومی؛

شهردار تهران: قانون تکلیف کند از شهرداری می­روم.

یک عضو شورای شهر تهران به دادسرا احضار شد.

حاتم­بخشی شرکت­های تاکسی آنلاین از جیب رانندگان!

از کشف ۱۹۶ هزار پوشک تا ۶۱۷ تن برنج؛

اخطار قانون اساسی؛

خدمات سازمان تأمین اجتماعی در ایران رو به بهبود و ارتقاء است.

جای خالی صداقت، هوشنگ عطائی­پور؛

برگزاری اجلاس منطقه­ای تأمین اجتماعی آسیا و اقیانوسیه در مالزی؛

به مناسبت روز جهانی معلم، رضا قاسم­پور؛

احمد حکیمی­پور، دبیر کل حزب ارادۀ ملت: رسانه­ها باید از هر گونه فضا­سازی، نگاه یک طرفه و جناحی دوری کنند؛ صدا و سیما باید وجهۀ ملی خود را حفظ کند؛

قائم­مقام حزب ارادۀ ملت (علی شفائی) در گفتگو با مهر: حزب ارادۀ ملت دربارۀ عملکرد شورای عالی اصلاح­طلبان اقناع نشده است.

نهمین کنگرۀ سراسری حزب ارادۀ ملت (حاما) تاریخ: بیست و هفتم مهر ماه سال یکهزار و سیصد و نود و هفتهجری شمسی؛

زمان: جمعه ساعت نه الی سیزده؛

آدرس: تهران، خیابان نصرت غربی، کانون توحید؛

توسعۀ درون­زا؛

مردم­سالاری اجتماعی؛

همبستگی ملی؛

نشانی هفته­ نامۀ ارادۀ ملت: تهران، خیابان باقرخان شرقی، نبش خیابان قریب، پلاک هفده، تلفن: ۶۶۹۱۸۵۵۵، نمابر: ۶۶۹۱۸۵۵۶؛

دغدغه ها و دریغ ها،علی میرفطروس

اشاره:

 

متن زیر بخشی ازیادداشت های نگارنده است که درکتاب «بیداری‌ها وبیقراری ها»منتشرخواهدشد. «بیداری ها و بیقراری ها»نوشته هائی است «خطی به دلتنگی»که می خواست نوعی «یادداشت های روزانه» باشد،دریغا که-گاه-از«خواستن»تا«توانستن»،فاصله بسیاراست.

درسال های مهاجرت نامه های فراوانی به دوستانم نوشته ام که شامل بسیاری ازدیده ها و دیدگاه های نگارنده است.دریغا که بسیاری ازآنها در دسترسم نیست هرچندرونوشتِ موجود برخی ازآن ها می تواندبه غنای این یادداشت ها بیفزاید.

«بیداری ها و بیقراری ها»تأمّلات کوتاه و گذرائی است برپاره ای ازمسائل فرهنگی ،تاریخی و سیاسی:دغدغه ها و دریغ هائی درشبانه های غربت تبعید که بخاطرخصلت خصوصی خود،گاه ،روشن و آرام و رام ؛ وگاه،آمیخته به گلایه و آزردگی و انتقاداست.شایدسخنِ
«تبعیدیِ یُمگان»(ناصرخسرو قبادیانی)-بعدازهزارسال-هنوزنیزسرشت و سرنوشت مارا رقم می زنَد.

این یادداشت های پراکنده،حاصل پراکندگی های جان و شوریدگی های ذهن و زبان است درگذارِ زمان؛«حسبِ حالی» که باتصرّفی درشعرحافظ می توان گفت:

حسبِ ‌حالی بنوشتیم وُ شد ایّامی چند

محرمی کو؟که فرستم به تو پیغامی چند

***

بزرگ،ازتبارِفروغی

۱۸ شهریورماه۱۳۹۶/ ۹سپتامبر۲۰۱۷

گاهی نامِ افراد تبلورِ شخصیّتِ آنان است،یعنی اسم با مُسمّا همخوان وُ همآهنگ است،مانند:محمّدعلی فروغی(ذُکاالمُلک)،فریدونآدمیّت،منوچهرفرهنگی،داریوش همایون،مرتضی

ثاقب فر،منوچهرپیروز،فروغ فرّخزاد،احسان یارشاطر…و بزرگ نادرزاد.

نادرزاد را چندباری درمغازهء منوچهرپیروز دیده بودم.پیروز باوجودِگرایش به حزب توده،پس از۲۸مرداد۳۲ خیلی زود واردخدمات دولتی شده بودو به عنوان شهردارتهران و سپس درمقام استاندار فارس و جزایرخلیج فارس- خدمات ارزنده ای انجام داده بود.او درمقام شهردارتهران درتأسیس تئآترشهر و سپس درمقام استاندارفارس ازکسانی بودکه دربرگزاری جشن هنرشیراز تلاش فراوان داشت و درهمهء این تلاش ها،«پیروز»بود.


منوچهر پیروز

درهیاهوهای سال ۵۷ منوچهرپیروز اززندانِ انقلاب گریخت و به فرانسه آمد و پس ازسرخوردگی ازسازمان های سیاسی،درمنطقهء ۱۵پاریس مغازه ای باز کردبرای عرضهء کالاهای ایرانی و ارائهء نشریات و کتاب های فارسی.مردی محجوب،موقّر و اهل قلم که خاطراتش(خصوصاًازدوران مأموریّت اش دربنادر و جزایرخلیج فارس)بسیار ارزشمندبود.

با نوعی مناعتِ طبع از گرفتنِ پولِ اجناس اِکراه داشت و مشتری مجبور می شدتا پول را روی پیشخوانِ مغازه بگذارد.پستوی مغازه اش-امّا- مکان دِنجی بود برای دوستانی مانند شاهرخ مسکوب،ایرج پزشکزاد،فرّخ غفّاری و…بزرگ نادرزاد.


بزرگ نادرزاد

در اوجِ بگیر و ببندهای«انقلاب اسلامی»(سال های ۱۳۶۰-۱۳۶۲)،من مشغول تحقیق دربارهء جنبش خُرّمدینان(بابک خرّمدین) بودم.چندسال پیش ازاین(۱۳۵۴) درشعر«حماسهء بابک»ازاین چهرهء شگفت تاریخ ایران یادکرده بودم و حال می خواستم پیوندِعقیدتیِ خُرّمدینان را با آئین ها و باوری های میترائی نشان دهم،بنابراین،کتاب«آئین میترا»اثر«مارتین وِرمازِرن»باترجمهء درخشان بزرگ نادرزاد ازجمله منابعِ مهم پژوهشِ من بود…

ازهمان ابتدای دیدار،فروتنی و تواضعِ نادرزاد برایم دلپذیربود و فهمیدم که«بزرگی،نشانِ کوچکِ اوست».

بزرگ نادرزاد-به درستی-«ازتبارِ فروغی»بود:میهن پرست،فرهیخته و فرهنگساز.او – مانندفروغی- ازبهترین مترجمانِ فرهنگ و فلسفهء سیاسیِ غرب درایران بود،ازجمله ترجمه های او می توان ازکتاب های زیرنام بُرد:

۱-آیین میترا:وِرمازِرن
۲-حکمت یونان:شارل ورنر
۳-رساله ائی درباب انسان:ارنست کاسیرر
۴-توکویل : ژاک گنن -هوتر
۵-تاملی درمبانی دموکراسی:الن دُ بنوا
۶-دموکراسی در امریکا :الکسی دُ توکویل
۷-قدرت سیاسی:لاپیر
۸-درباب دمکراسی و تربیت و اخلاق سیاست(مجموعه مقالات)

بزرگ نادرزاد -مانندشاهرخ مِسکوب-با مناعت و قناعتِ طبع ،کمتر در رسانه ها و روزنامه ها«حضور»می یافت و بااشاره به برخی هیاهوها می گفت:

-به هر انتقادی نبایدپاسخ داد،امّا،درهمه حال،بایدادب کلام و انصاف در قضاوت را از دست ندهیم.این هیاهوها- مِثلِ حُباب های سطح دریا- بی دوام و ناپایدار هستند،نمونهء محمدعلی فروغی و صادق هدایت و فریدون آدمیّت(باآنهمه انتقاد و دشنام علیه آنان)نشان می دهدکه آنکه می مانَد خواهدماند و آنکه رفتنی است خواهدرفت.متأسفانه برخی ها دچارخودشیفتگیِ بیمارگونه (نارسیسیم)هستند و…

به یادسخن داریوش همایون افتادم که گفته بود:

-«متمّدن کردن بحث،درآمدی برمتمدّن کردن جامعه است».

***

رضاشاه ،محمّدعاصمی و نشریهء کاوه

۵تیرماه ۱۳۷۵ /۲۵ژوئن۱۹۹۶

یکی ازدریغ های زندگیم اینست که هنوزنتوانسته ام خاطرات دکترمحمّدعاصمی راضبط و ثبت کنم.او عضوبرجستهء حزب توده و پرورش یافتهء مکتبِ تئآترعبدالحسین نوشین بودو لذا،در سخنوری،شاعری و نویسندگی هنری تمام دارد.

پس از۲۸مرداد۳۲ عاصمی به آلمان غربی رفت و دراوج منازعات و پرونده سازی های سازمان های سیاسی در خارج ازکشور،او باهمّتی بلند و استوار درشهر مونیخ به تأسیس کلاس های آموزشِ زبان و ادبیّات فارسی(برای ایرانی ها وآلمانی ها)پرداخت.درهمهء سال های غریبی و غربت ،عاصمی تنفّس درهوای زبان فارسی و فرهنگ ایران را تداوم حضورش در ایران می داند…او-درعین حال-ازاعضای فعّال«انجمن فرهنگی ایران و آلمان»بودکه ریاست آنرا رئیس مجلس آلمان برعهده داشت.

محمد عاصمی

حُسن سلوکِ محمدعاصمی باشاعران و نویسندگان توده ای مقیم آلمان شرقی،ماننداحسان طبری،بزرگ علوی،عبدالحسین نوشین،علی مستوفی(احمدصادق)،و رابطه باشخصیّت های برجسته ای مانندسیدحسن تقی زاده،محمّد علی جمال زاده،علی دشتی،دکتر پرویز ناتل خانلری،سعیدی سیرجانی، محمود تفضلی،زریاب خوئی،استادعلینقی منزوی،صدرالدین الهی،جلال الدین آشتیانی،سیمین بهبهانی و… باعث شدتااو ازفروردین سال۱۳۴۲/ مارس ۱۹۶۳ نشریهء کاوه را( به دو زبان فارسی و آلمانی)درمونیخ منتشرکند،نشریه ای که به همّت و مرارت سیدحسن تقی زاده ،محمدعلی جمالزاده ،محمدقزوینی و محمدعلی فروغی درسال های۱۹۱۶- ۱۹۲۲ دربرلین منتشرمی شد و یکی ازمعتبرترین نشریات فارسی زبان در خارج ازکشوربود.

حافظهء حیرت انگیز عاصمی ازحوادث و شخصیّت های سیاسی،فرهنگی وهنری ایران، اورا به سانِ«دائره المعارف سیّارتاریخ و فرهنگ ایران معاصر»جلوه گر می سازد ولی نوعی بی تفاوتی یا فروتنی ،اورا ازنوشتن و تدوین خاطراتش بازمی دارد و هربارکه من این مهم را به او یادآورمی شوم،می گوید:

-بیا مونیخ تا این«خاطرات وخطرات»را بازگوکنم.

…وحالا عاصمی زنگ زده که:فلانی!باحرف های کُفرآمیزت دربارهء رضاشاه آشی برای خودت پُخته ای که یک مَن روغن خواهدداشت!».

گفتم:مگرمن چه گفته ام؟.بقول سقراط:«جرم من اینست که در جستجوی حقیقت،بی حقیقتی افکار عمومی و روشنفکران و رهبران سیاسی ما را نشان داده ام»…بعضی ها نه تاریخ می فهمند و نه جغرافیا.

پرسید:یعنی چه؟

گفتم:کسانی که از دوران رضاشاه (باآنهمه عقب ماندگی،آشفتگی سیاسی و فقدان امنیّت اجتماعی)می خواهندآزادی و دموکراسی سیاسی به سبک غربی را استخراج کنند،اصلاً مقدّمات این بحث را فراموش می کنند و زمان و مکان را ازیادمی برند زیرا که آزادی و دموکراسی سیاسی محصول یک فرایندِتاریخی و درازمدّت است و استقرارِآن به مقدّمات و ملزومات اساسی نیازدارد(مانند توسعهء ساختارِاجتماعی،صنعتی و فرهنگی جامعه).حال،در جامعهء روستائی و عقب ماندهء زمان رضاشاه-با ۹۰% بی سواد -آیااین مقدّمات و ملزومات فراهم بود؟

متأسفانه بعضی ها آنقدر«استعداد»!!دارندکه برخی حقایق تاریخی را با ۴۰-۵۰سال تأخیر می فهمند(مانندخدمات و محدودیّت های رضاشاه،واقعیّتِ رویداد۲۸مرداد۳۲ و علل و عواملِ خارجیِ انقلاب اسلامی).ازاین گذشته،همهء حقایقِ بزرگ ـ در آغاز ـ کُفرآمیز شمرده می شدند…همانطورکه گفتم:متأسفانه بسیاری از روشنفکران و رهبران سیاسی ما تمام هوش و استعداد خود را در جهت ترویج و دفاع از دروغ هایی بکار برده اند که نتیجهء سیاسی آن را با «انقلاب شکوهمندِ اسلامی» دیدیم.

***

بیاموز باقانونِ جانِ خویش زندگی کردن را!

۱۷مردادماه۷/۱۳۹۱ اوت ۲۰۱۲

«گورویدال»،نویسندهء برجستهء آمریکائی،یکی ازشیفتگان و عاشقان تاریخ و فرهنگ ایران بودکه ده هاکتاب و مقاله دربارهء تاریخ و تمدّن ایران باستان نوشته بود.او به عنوان«وجدانِ بیدارِ جامعهء آمریکا»در اظهارنظرات سیاسیِ خود هماره موجی از نقدو انتقاد را نصیب خودکرده بود.امروز گفت و گویم باعلیرضامیبدی را باجملهء شعرگونه ای از«گور ویدال» شروع کردم؛نوعی عِتاب به افرادِغیرامینی که میکروفونِ برخی تلویزیون های وطنی را به چماقی برای سرکوبِ اندیشهء این و آن تبدیل کرده اند…

ویدال

گور ویدال دراین باره می گوید:

-بیاموزباقانونِ جانِ خویش زندگی کردن را

و نفرت آدمیان را فروبگذار

واگرراهِ تورا بستند

بیم مدار!

نغمهء خودخوان!

نغمهءخودخوان وُ برکردارِخویش باش!

***

منوچهرفرهنگی و«مشکل فرهنگی»!

۲۹خرداد۱۳۷۸/ ۱۹ ژوئن ۱۹۹۹

منوچهرفرهنگی،مهندس هوشنگ کردستانی،دکترآبتین ساسانفر و داریوش نیک باقری،شام درخانهء ما بودند،رسیده و نرسیده،منوچهر-با نگاه به متر وُ مساحتِ آپارتمان کوچک ما-باتعجّب-پرسید:

– کتاب ها و پژوهش هایت را تو درهمین آپارتمانِ کوچک و محقّر نوشته ای؟

گفتم:بله!چطورمگه؟

گفت:هیچی!اینگونه کارها و کتاب ها به آسایش و آسودگی خاطرنیازدارد.پیشنهادمی کنم که با اهل و عیالت به«مادرید»(اسپانیا)بیائی، خانهء خوب و بزرگ و مناسبی -باتمام امکانات رفاهی- دراختیارت می گذارم تاباآسودگی خیال به کارهایت بپردازی…

                                                                           

                                                                           منوچهرفرهنگی

گفتم:منوچهرجان!سال ها است که ما،میخ مان را به دیوارِ این شهر(پاریس)کوبیده ایم و کَندن ازاین شهربرای ما دشوار است.ازاین گذشته،منبع و مخزنِ تحقیقاتم،کتابخانه های بزرگ اینجا است…می دانی!؟مشکل ما،مشکل فرهنگی است…

باشوخ طبعیِ همیشگی اش گفت:یعنی مشکل شماها منِ فرهنگی هستم؟

همه خندیدیم…

***

زنان داستان نویس وستیزبازن ستیزی

۲۵دی ماه۱۳۸۶ /۱۵ژانویهء۲۰۰۸

مفهوم فرد وحقوق فردی(ازجمله حقوق زنان)باتجدّداجتماعی(مدرنیته) قوام یافت و داستان نویسی زنان نیزمحصول این دوران است.

مسائل ومصائب زنان درادبیّات مشروطیّت به بعد نمودی آشکارداشت که ازآن جمله می توان به اشعار شاعرانی مانندعالمتاج قائممقامی (ژاله) ،بدری تندری(فانی) اشاره کرد،امّابااصلاحات رضاشاهی وخصوصا از۱۷دی ماه ۱۳۱۴، زنان ایران برای نخستین بار به عرصهء مناسبات اجتماعی واردشدندچراکه به قول پروین اعتصامی:

زن در ایران،پیش از این گویی که ایرانی نبود
پیشه‌اش جز تیره‌ روزی و پریشـانی نبود
زندگی و ‌‌‌‌‌‌مــرگش اندر کنج عزلت‌ می‌گذشت
زن چه بود آن روزها، گــــر زآنکه زندانی نبود

کس چو زن،انـدر سیاهی قرن ها منـزل نکرد
کس چو زن،در معبـد سالوس قـربانی نبود

از بـرای زن به میـدانِ فـراخِ زنـدگی
سرنوشت و قسمتی،جز تنگ مَیدانی نبود

در قفس می‌آرمید و در قفس می‌داد جان
در گلستان،نام از این مرغِ گلستانی نبود

بااینحال،تحولات اجتماعی و فرهنگی اساسی تری لازم بودتا«جان دادنِ زنِ ایرانی در قفس» پایان یابد،هم ازاین رو است که ملاحظه می کنیم فروغ فرخزاد بااینکه از«مرزهای ممنوعه»عبورکرد و از«اسیر»و«دیوار»به«عصیان» رسید(درسال۱۳۳۶) هنوز-دردمندانه- شِکوه می کرد:

آن داغ ننگ خورده که می‌خندید-
بر طعنه‌های بیهُده، من بودم
گفتم:که بانگِ هستی خود باشم
اما دریغ و درد که «زن» بودم

اینجا ستاره‌ها همه خاموشند
اینجا فرشته‌ها همه گریانند
اینجا شکوفه‌های گل مریم
بیقدرتر ز خارِ بیابانند

اینجا نشسته بر سر هر راهی
دیو دروغ و ننگ و ریاکاری
در آسمان تیره نمی بینم
نوری ز صبحِ روشنِ بیداری

با این گروه زاهد ظاهر ساز
دانم که این جدال نه آسان ست
شهر من وتو،طفلک شیرینم!
دیری ست کآشیانه شیطان ست

باوجودِ«جدال نه آسان/ بااین گروه زاهدِ ظاهر ساز»، اصلاحات اجتماعی محمدرضاشاه فصل تازه ای ازحیات اجتماعی زنان ایران را رقم زد،ازجمله،دادنِ حق رآی به زنان،تصویب قوانین مربوط به حمایت ازخانواده(مانندحق حضانت یاسرپرستی فرزندان توسط مادران) و تساوی زنان بامردان در بیشترعرصه های اجتماعی،حقوقی و قانونی و… اینهمه،موجب پیدایش نسل نوینی بنام«زنان نویسنده»گردید.بااینحال هنوز از«زنان نویسنده» تا«نویسندهء زنان»فاصله بسیاربود.به عبارت دیگر،داستان نویسی زنان و داستان نویسی برای زنان،دومفهومی بودندکه باوجودشباهت های ظاهری،همسان و همانندنبودند،ازاین رو، در دورهء نخست،زنان داستان نویس ما-مانندمردان-به مسائل و مصائب اجتماعی می پرداختندو-عموماً-ازحصرِموضوعی(پرداختن به مسائل زنان)غافل بودند(مانندسیمین دانشور،گُلی ترقی،مهشیدامیرشاهی و…)،در دورهء دوم-امّا-موضوع و مسائل و مصائب زنان ایران محوراصلی قصّه ها شد که می توان آنهارابه عنوان«ادبیّات زنان»دسته بندی کرد.

انقلاب اسلامی(۱۳۵۷)درواقع،مصافِ تحجّرگرائیِ«گروهِ زاهدِ ظاهر ساز» علیه تجدّدِگرائیِ دوران پهلوی هابود و هم ازاین رو نخستین قربانیان این انقلاب نیز زنان ایران بودند،باوجود«ماه زدگیِ»برخی از زنان روشنفکر و باسپری شدنِ حیرت و حیرانی های آغازانقلاب،زنان ایران نخستین مبارزان درمقابله باجمهوری اسلامی بودند،حکومتی که باقرائت قرون وسطائی ازدین،می کوشیدتا زنان ایران را -باردیگر-به زاویهء خانه ها و«اندرونی»هابکشاند.داستان«زنان بدون مردان»(شهرنوش پارسی پور)درسال۱۳۶۲ (؟)نخستین بانگِ رسای زنان ایران درمقابله با این مناسبات و قوانین قرون وسطائی بود.

علی صدّیقی(نویسنده،روزنامه نگار.سردبیر سابق نشریات ادبی نقش قلم و هنر ،اندیشهء گیله وا و روزنامهء خزر) باهمّتی بلند و بضاعتی شایسته،کوشیده تا ضمن انتخاب ۱۲داستان اززنان داستان نویس امروزایران،مضمون و محتوای این مقابله را نشان دهدو دراین کار بسیارموفق است.دراین کتاب،صدّیقی داستان هائی ازشهرنوش پارسی پور،منیرو روانی پور،زویا پیرزاد،فرخندهء آقائی،شهلا پروین روح،شیوا ارسطوئی،منصورهء شریف زاده،فریبا وفی،محبوبهء میرقدیری،طاهرهء علوی،فریدهء خِردمند و زهرهء حکیمی را بررسی و تحلیل کرده است بی آنکه به ساختارتکنیکی یازیبائی شناختی قصه ها بپردازد.بنابراین،اگر از اشاره به آثارقصه نویسندگان برجسته ای مانندغزالهء علیزاده پرهیزشده ،بخاطر وفاداری نویسنده به مضمون اساسی کتابش (ستیزبازن ستیزی)بوده است.

خواندن این کتاب نشان می دهدکه جمهوری اسلامی-پس ازده هاسال تبلیغات شدید و آموزش و پرورش دینی،هنوزنتوانسته فرهنگ و اخلاقیّات و«ارزش»های خود را درمیان زنان ایران تثبیت و تحکیم کند،و این، شاید،به یُمنِ تجدّدگرائی دوران رضاشاه و تحولات عظیم دوران محمدرضاشاه است.

امیداست که جلددوم این کتاب(در دست انتشار)روشنائی بیشتری براین موضوع مهم داشته باشد.کتاب«زنان داستان نویس وستیزبازن ستیزی»توسط نشرارزان (سوئد) چاپ و منتشرشده است.

***

یارِشاطرِ فرهنگ ایران

۱۰ شهریور ۱۳۹۷/ ۲سپتامبر ۲۰۱۸

امروزخبررسیدکه استاداحسان یارشاطر،یارِشاطرِ فرهنگ و ادبیّات ایران زمین چشم ازجهان فروبست.آشنائی من با آثار او ازکتاب«شعرفارسی درعهدشاهرخ تیموری»آغازشدکه درواقع رسالهء دکترای وی در دانشگاه تهران بود که درسال۱۳۳۴منتشرشده بود.در اواسط سال های ۱۳۵۰ من درجستجو و تحقیق«جنبش حروفیان»و یکی ازشاعران و متفکران برجستهء این جنبش،عمادالدین نسیمی، بودم که باحکومت شاهرخ تیموری درقرن نهم/پانزدهم همزمان بود،ولی استادیارشاطر درکتاب ارزشمندخویش هیچ اشاره ای به نام و شعرهای نسیمی نکرده بود و همین امر موضوع مکاتباتی بااستاد شده بود.دیدارمن با یارشاطر درکتابخانهء ایرانشناسی دانشگاه سوربن(سانسِیه)درسال۱۹۹۳وعنایتِ یارشاطربه کتاب«عمادالدین نسیمی؛شاعرحروفی»، باعث شدتا من توسط وی به یکی ازبرجسته ترین ایرانشناسان فرانسوی(پروفسورژان کالمار) معرفی شوم و در دورهء دکترای «مدرسهء مطالعات عالیه»در دانشگاه سوربن ثبت نام کنم.انتشار کتابشناسی جنبش حروفیان (به فرانسه)بخشی ازاین رساله بود.

استادیارشاطردرهمهء سال های عمرِ پُربارِ خویش باکوششی خستگی ناپذیر برای اشاعه و ارتقاء فرهنگ ایران همّت کردکه«دانشنامهء ایرانیکا»تبلورِنهائی این تلاش ها و کوشش هابود.یارشاطرقبل ازانقلاب اسلامی باتأسیس«بنگاه ترجمه و نشرکتاب»درتهران(۱۳۳۳) درتصحیح،تنقیح،ترجمه و انتشار ده ها کتاب تاریخی و ادبی همّت نمود و سپس نخستین دانشنامه(دائره المعارف)به شیوهء علمی رامنتشرکرد.ادامهء همین کار درآمریکا-باتشکیل«بنیادایرانیکا»به صورت«دانشنامهء ایرانیکا»(به زبان انگلیسی)منتشرشد،دانشنامه ای که بقول برخی ازصاحب نظران« شاهنامهء کامل و جامع فرهنگ ایران است».

استادیارشاطر-همچنین-در ویراستاری و انتشار ده ها کتاب دربارهء تاریخ و فرهنگ ایران شرکت داشت ازجمله: انتشارمتن انگلیسی تاریخ طبری(در۴۰جلد)،تاریخ ادبیّات ایران(در۲۲جلد)تاریخ ایران کمبریج(در۷جلد)و…

یارشاطراز پیشگامان کتابشناسی و نقدمدرن درایران بود،انتشارماهنامهء راهنمای کتاب(به سردبیری استادایرج افشار)دریچهء نوینی به فرهنگ و ادبیّات ایران وجهان بود.

درهمهء سال های سرپرستی نهادهای فرهنگی-چه درایران و چه درآمریکا-استادیارشاطر نه تنهاهیچگونه حقوقی دریافت نکردبلکه درآمریکا بافروش برخی اشیاء عتیقه و نسخه های خطیِ شخصیِ خود،درتأمین مخارج چاپ و انتشار«دانشنامهء ایرانیکا» همّت کرد.

یارشاطرنمونهء درخشانی ازعشق به ایران و تبلورِ روشنی ازفرزانگی و فروتنی بود.او زبان فارسی را «میهن فرهنگی» خویش می دانست.

این یادداشت ها بانام «بزرگ نادرزاد» آغازشدولی دربزرگی استاداحسان یارشاطربایدبگویم که او نه یک ستاره،بلکه کهکشانی ازستاره بود؛میهن پرست،فرهیخته و فرهنگسازازتبارِفروغی.

فقدان استاداحسان یارشاطر خُسران بزرگی برای فرهنگ و ادب ایران است.

: آسیه نامدار، ننگ روزنامه نگاری‬

خفّتِ تن دادن به تمامیت‌خواهی اسلامگرایان در جامعه‌ی آزاد و کنج خانه‌ها: احترام به دیگران یا بی‌احترامی‌به خود؟

– رفتن زیر بار قواعد و دستورات اسلامگرایان احترام به آنها نیست، تحقیر خود است.
– برخی مقامات و روزنامه‌نگاران غربی در جامعه‌ی خود با زبان حقوق سخن می‌گویند اما به اسلامگرایان که می‌رسند با زبان زور آنها مدارا می‌کنند.
– غیر از مقامات و خبرنگاران اروپایی و امریکایی برخی از ایرانیان بی‌دین یا سکولار نیز با همین توجیه «احترام» هنگامی‌که اسلامگرایان به خانه‌ی آنها می‌روند حجاب را رعایت می‌کنند یا در برابر آنها مشروب نمی‌نوشند. همچنین تحمیل غذا نخوردن و ننوشیدن آب در ملاء عام بر دیگران با عنوان احترام به روزه‌داران انجام می‌شود. این تغییر چهره و دورویی بیش از آنکه احترام به اسلامگرایان باشد توهین به خود آنهاست.
– احترام یک کنش دو طرفه است. اسلامگرایان به کسانی که غیر از آنها فکر کنند، زندگی کنند یا باور داشته باشند احترام نمی‌گذارند ولی انتظار دارند که دیگران با «بی‌احترامی‌به خود» به آنها احترام بگذارند.

پنج شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۷ برابر با ۰۴ اکتبر ۲۰۱۸

مجید محمدیحجاب آسیه نامدار خبرنگار شبکه‌ی انگلیسی زبان چین (سی‌جی‌تی‌ان) با جواد ظریف در نیویورک مایه‌ی شگفتی بینندگان این مصاحبه شده است چون نه خانم نامدار فردی با حجاب و شریعتمدار است و نه این مصاحبه در خاک ایران صورت گرفته! این عمل بسیار کریه‌تر و زشت‌تر از حجاب داشتن مقامات زن و فمینیست سوئدی در سفر به ایران است. این رفتار خاری است در چشم همه‌ی زنان ایرانی که برای اختیاری کردن حجاب در برابر حکومت تمامیت‌خواه دینی می‌جنگند، کتک می‌خورند و به زندان محکوم می‌شوند. این رفتار البته سطح درک این خانم از جامعه‌ی ایران را نیز نشان می‌دهد.

 

محمدجواد ظریف و آسیه نامدار؛ سپتامبر ۲۰۱۸

اما از رفتار این خانم و افرادی شبیه به آنها در دیگر رسانه‌های غربی نباید شگفت زده شد. او پیش از این نیز در سال ۲۰۱۴ چنین عمل تحقیرآمیزی را مرتکب شده بود.

خانم نامدار و امثال وی که با هدف تحقیرآمیز احترام به تمامیت‌خواهان اسلامگرا چنین کارهایی را می‌کنند یا تن به چنین خواست‌هایی برای کار حرفه‌ای خود می‌دهند تنها بی‌شخصیتی و ابتذال اخلاقی خود را به نمایش می‌گذارند. اینها را باید بگذارید در کنار نپرسیدن سوال‌هایی که همگان از وزیر خارجه‌ی دروغگوی جمهوری اسلامی دارند و دادن تریبون برای روضه‌خوانی و نفرت‌پراکنی و تبلیغات سیاسی به آنها. تنها سخنی که در مورد این افراد می‌توان گفت (از کریستیان امانپور تا چارلی رز و بقیه) آن است که شرمتان باد که قدر آزاد بودنتان را نمی‌دانید و کار حرفه‌ای‌تان را انجام نمی‌دهید!

سوابق اینگونه رفتارهای تحقیرآمیز

در جریان سفر حسن روحانی به ایتالیا وی همراه با ماتئو رنتزی، نخست وزیر ایتالیا از قصر کاپیتول (کامپیدولیو) در رم دیدار کرد. در این دیدار تعدادی از مجسمه‌های برهنه در داخل جعبه‌ای قرار گرفتند تا دیده‌ نشوند.

 


مخفی کردن هنر در ایتالیا به خاطر جمهوری اسلامی

در جریان مذاکرات ایران و گروه ۵+۱ نیز مجسمه مرد برهنه‌ای در ورودی کاخ ملل ژنو به خاطر دیپلمات‌های ایرانی پوشانده شد. اما مقامات زن اروپایی و استرالیایی در سفر به ایران حجاب اجباری را که برای تحقیر و کنترل زنان تعبیه شده رعایت می‌کنند. این رفتارسه مشکل بنیادی دارد:

محمدجواد ظریف و آسیه نامدار؛ سپتامبر ۲۰۱۸

۱.رفتار کردن با تمامیت‌خواهان اسلامگرا (رهبران جمهوری اسلامی) به عنوان رهبران مذهبی و تصور اجبارها و سرکوب‌ها به عنوان قانون.

۲.تغییر خود و فضای عمومی ‌برای راضی نگه داشتن رهبران مذهبی/ سیاسی (در صورتی که واقعا رهبر مذهبی باشند) با هدف کسب چند قرارداد تجاری.

۳.القای این مطلب به افراد تحت حکومت اسلامگرایان که رفتن زیر بار قواعد و دستورات آنها نوعی احترام به آنهاست. این رفتار القا می‌کند که وقتی اروپایی‌های سکولار این کار را می‌کنند طبعا مسلمانان سکولار هم می‌توانند (و تحت اقتضائاتی باید) چنین کنند حتی اگر قلبا بدان راضی نباشند.

یک‌طرفه

این کارها دستکاری در واقعیت برای دل‌آزرده نشدن کسانی است که با هرچه عین نظر و دلخواه آنها نیست دل‌آزرده می‌شوند و در مواردی برای دل‌آزرده شدن، دیگران را اعدام یا شکنجه یا قطع عضو می‌کنند. پرسش این است که اگر در دیدار رهبران کشورها چنین چیزی باید انجام شود آیا اسلامگراها زنان خود را در دیدار با مقامات خارجی (حتی در کشورهای غربی) از قید و بند رها می‌کنند یا با سرو مشروب الکلی موافقت می‌کنند چون می‌خواهند به مجالس عمومی‌ با حضور سکولارها بیایند؟ اسلامگراها در حیطه‌ی تحت سلطه‌ی خود به زبان زور سخن می‌گویند اما از دولت اسلامی که خارج می‌شوند با زبان «حقوق» سخن می‌گویند و حق خود می‌دانند که زنانشان در کشورهای غربی حجاب داشته باشند. برعکس، برخی مقامات و روزنامه‌نگاران غربی در جامعه‌ی خود با زبان حقوق سخن می‌گویند اما به اسلامگرایان که می‌رسند با زبان زور آنها مدارا می‌کنند.

آسیه نامدار در زندگی عادی

ناسازگاری در رفتار «احترام‌آمیز»

رفتار اروپایی‌ها در رعایت شریعت در برابر مقامات اسلامگرا از یک منطق سازگار برخوردار نیست چون اگر قرار باشد اسلامگراها در کشورهای غربی احساس خوبی داشته باشند قوانین شریعت در این جوامع باید به اجرا دربیاید. چطور است برای اینکه اسلامگراهایی که به اروپا می‌آیند یا در این جوامع زندگی می‌کنند و می‌خواهند سری به سواحل دریا بزنند آنها را در تابستان‌ها تعطیل کنند و زنان را به خانه‌ها بفرستند؟ چطور است تمام مجسمه‌های موزه‌های غربی را که عریان هستند یا نقاشی‌های این چنینی در موزه‌ها را بپوشانند چون ممکن است اسلامگراها سری به موزه ها بزنند و به آنها توهین شود؟ چرا این کا ر را برای اسلامگرایان غیردولتی نمی‌کنند؟ چه تفاوتی از لحاظ رفتار اخلاقی میان مقامات دولت‌های اسلامگرا و شهروندان عادی اسلامگرا وجود دارد؟ چرا باید با آنها دو گونه رفتار داشت؟!

 

آسیه نامدار هنگام اجرای برنامه تلویزیونی
فراتر از شریعت

در هیچ جای شریعت اسلامی نیامده که مسلمانان باید به موزه‌های دیگران رفته و به آثار هنری آنها نگاه کنند یا فیلم‌های آنها را تماشا کنند یا به موسیقی انها گوش دهند. آنها می‌توانند به هرچه مورد نظرشان در جوامع غیرمسلمان نیست نگاه نکنند. این بازی تحمیل (بر اساس توجیه احترام) ابزاری در عرصه‌ی عمومی‌توسط اسلامگرایی و اسلام سیاسی است که برخی مقامات اروپایی بدان تن در می‌دهند. جالب است که رهبران اروپایی چه در تهران و چه در رم به مقررات اسلامگرایان تن در می‌دهند و وقتی زنانشان به تهران می‌روند روسری سر می‌کند و وقتی مردان اسلامگرا به اروپا می‌آیند صحنه را برای آنها اسلامیزه می‌کنند و اسلامگراها تحت تاثیر همان برخوردها بر رفتارهای تبعیض‌آمیز و غیرانسانی خود اصرار می‌ورزند.

 

محمدجواد ظریف و آسیه نامدار؛ سپتامبر ۲۰۱۴
تابعان مطیع

غیر از مقامات اروپایی برخی از ایرانیان بی دین یا سکولار (تابعان حکومت دینی که نمی‌خواهند غیرمطیع بنمایند) نیز با همین توجیه «احترام» هنگامی ‌که اسلامگرایان به خانه‌ی آنها می‌روند حجاب را رعایت می‌کنند یا در برابر آنها مشروب نمی‌نوشند. همچنین تحمیل غذا نخوردن و ننوشیدن آب در ملاء عام بر دیگران با عنوان احترام به روزه‌داران انجام می‌شود. این تغییر چهره و دورویی بیش از آنکه احترام به اسلامگرایان باشد توهین به خود آنهاست. تحمیل تظاهر به روزه‌داری نیز در خدمت بی‌معنا کردن عمل روزه‌داری برای باورمندان است. کدام باورمند برای معنی دادن به رفتار مذهبی‌اش خواهان تظاهر دیگران به رفتار خود اوست؟ تنها اهل شریعت چنین می‌کنند. اهل شریعت می‌گویند غذا نخوردن غیر روزه‌داران احترام به روزه‌داران است. در کجای دنیا با توسل به زور (شلاق زدن) از دیگران احترام طلب می‌کنند؟!

 

محمدجواد ظریف و آسیه نامدار؛ سپتامبر ۲۰۱۴

انگیزه‌ی این رفتارها و تحمیل‌ها، تحت عنوان احترام، هرچه باشد (حفظ روابط خانوادگی یا پرهیز از بی‌دین خوانده شدن در میان اسلامگرایان و از دست دادن برخی امتیازات یا مشاغل و امتیازات دولتی) در اصل توهین‌آمیز بودن این رفتار برای رعایت‌کنندگان شریعت بدون اعتقاد به آن شکی نیست.

احترام تحقیر‌آمیز

احترام یک کنش دو طرفه است. اسلامگرایان به کسانی که غیر از آنها فکر کنند، زندگی کنند یا باور داشته باشند احترام نمی‌گذارند (اگر می‌گذاردند زنان غیرمسلمان غیرایرانی یا زنان غیرمسلمان ایرانی یا زنان مسلمان غیرباورمند به حجاب را به داشتن حجاب مجبور نمی‌کردند یا برای افرادی که دین خود را عوض می‌کردند حکم اعدام صادر نمی‌کردند) ولی انتظار دارند که دیگران با «بی‌احترامی‌ به خود» به آنها احترام بگذارند. اگر مجسمه‌های عریان به یک شخصیت روحانی توهین می‌کنند آیا حجاب اجباری توهین به میلیون‌ها زن ایرانی نیست؟ اگر چنین است چرا زنان دارای مقام در اروپا که به ایران سفر می‌کنند حجاب اجباری را رعایت می‌کنند؟ نکته‌ای که برخی رهبران اروپایی از آن غافل‌اند این است که «دولت اسلامی» اگر رُم را اشغال کند و نخواهد میراث هنر رنسانس را نابود کند دست‌کم روی آنها را به همین ترتیب خواهد پوشاند.