سرمقاله

حالا که دیگر مرغ توفان نیست … / علیرضا نوری زاده

1233613_586809444693983_2096218272_nحالا که دیگر مرغ توفان نیست
سردار فرداهای ایران کیست؟
شبکورها شادند و در پرواز
در شهرشان امشب چراغانی است…
حالا که دیگر نیست
انگار می‌دانیم؛
او چون عقابی پیر تنها بود
ما در حصار خویشتن بی او
او در گریز از خویش با ما بود
آن شب که ایران خسته از فریاد
در دستهای او رهائی یافت
رفتیم و تنهایش رها کردیم
او صبح صادق بود و ما مسحور
بر فجر کاذب اقتدا کردیم
حالا که دیگر نیست
حالا که جایش بین ما خالی است
انگار میدانیم
او روشنائی بود و بیداری
معنای بیداری و آزادی
در دستهایش زندگی جاری
یک لحظه بود اما ؛ چه بسیاری

تصویرش را از آن روز جلالیه که دستم در دستهای پدر گم شده بود و بعد، دیدارها در خانه جهانشاه خان و بعد عبدالرحمن خان برومند که نماد وفاداری و عزت و پایداری بود و در مرگ خونین نیز نه تنها بختیار را تنها نگذاشت که پیش مرگ او شد، و بعد در کتابخانه‌اش و اتاقی که بر دیوارهایش شعر حافظ نقش بسته بود و آن روز که واسطه شدم و اهل روزنامه را به دیدارش بردم و شاپور خان در برابر روزنامه‌نگارانی که حتی ساواکی‌شان، کمتر از مرگ بر شاه را تحمل نمی‌کرد، چنان راست قامت و صادق سخن گفت که بیرون از در، زنده یاد غلامحسین صالحیار گفت؛ کجا بودی آقای دکتر، ایکاش یک سال پیش آمده بودی… ۳۷ روز با او بودیم با دلهایمان، اما دهانها گند چاله فریاد اسلام ناب محمدی انقلابی ولایتی شده بود.

Untitled-155025995f4

در آن فضا که شعبده‌باز بزرگ همه چشم‌ها را با تصویر مار تسخیر کرده بود مقدّر چنین بود که شاپور خان تنها بماند و مرغ توفانی که از موج و توفان در هراس نبود بلکه خود موجی بود که آزادی را در گوش ما آواز می‌کرد، در خلوت خویش بر سرنوشت ملتش که آفتاب را انکار کرد و به شبکوران لبیک گفت، در دل بگرید اما خیلی زود بار دیگر، در تبعیدگاه، به پا خیزد و خار چشم اهالی ولایت فقیه از کوچک و بزرگ شود. به صلابت و بی‌هیچ تردیدی می‌گویم هرگز در تاریخ دو قرن اخیر میهنمان، دولتمردی چنان او، پس از مرگش جایگاهی را نیافته است که او اینک در دل ایرانی‌ها به شکل عام، و جوانان نسل انقلاب به وجه خاص، دارا شده است. حالا پانزده سالگان از پدرها و پدربزرگ‌ها می‌پرسند چه شد که بختیار را گذاشتید و خمینی را انتخاب کردید. جایگاه زنده یاد دکتر مصدق و محمدرضا شاه، هر یک در جمع هواداران بیشمارشان، البته جایگاه ویژه‌ای است که اولی بیش از نیم قرن در سیاست حضور داشته و مقامهای دولتی را از ولایت و وزارت تا ریاست وزرائی تجربه کرده است و دومی ۳۷ سال سلطنت را در کارنامه دارد بختیار اما فقط ۳۷ روز در قدرت بود آن هم در لحظه‌هائی که دیگر توانی برای کیان دولت باقی نمانده بود. امروز از هر نوجوان ایرانی سؤال کنید، بختیار را می‌شناسد در عین حال وقتی از او می‌گویند یا می‌پرسند، ملامت نسبت به بزرگترها چاشنی سخن آنهاست.

Untitled-199+69-96558

اغلب کسانی که با او همدلی کردند و در رسیدن به قاف آزادی و مردمسالاری و نظام سکولار همسفرش شدند از نوع برومند و رضا حاج مرزبان نبودند اما در میانشان بسیاری از فرزانگان را در عرصه سیاست و فرهنگ و ادب شناخته‌ایم. اوباش سیاسی از هر نوع، اسلامی و چپ و فاشیست و… با او سر عناد داشتند. چرا که او به میراث مشروطه پایبند بود و «اللّهی‌ها» را از هر جنس و پایگاه تحمل نمی‌کرد.
مرغ توفان حتی مرگی متفاوت از نامداران عصرش داشت. گلوی بریده، رگهای گشاده (میرزا تقی خان فقط دومی را تحمل کرد) ضرباتی بر سینه و گلو، با دستیاری که مثل فرزندش بود. «سروش کتیبه» به‌روایتی ۱۷ ضربه چاقو بر پیکر داشت با تیغه شکسته کارد آشپزخانه که فریدون بویراحمدی در شانه‌اش نشانده بود. حالا در سالروز مرگی که زندگان به دعا آرزو کنند، یاران و دوستدارانش در مونپارناس به یادش سخن گفته‌اند. در ایران اما بر شانه صفحات فیس بوک و توئیتر و در وبلاگ‌هائی که سایه‌های جوان بر تارکش در گردش است، هزاران واژه تحسین نثارش می‌شود. می‌دانم که در فردای آزادی ایران، نخستین تندیسی را که فراز می‌کنیم تندیس او خواهد بود. و آن شعر تاریخی جائی بر این تندیس، نقش خواهد زد که «من و دل گر فنا شدیم چه باک / غرض اندر میان، سلامت اوست
هر سال که به این روزها می‌رسم، دلی پر درد و چشمی پر آب دارم که سالروز به خون نشستن آزادمردی که در آستانه ورود ملتی بزرگ به سیاهچال اسلام ناب انقلابی محمدی ارتجاعی ولایتی، چراغ برگرفته بود و راهی را که نیایش و اهل و طایفه‌اش در صدر مشروطیت به سوی آزادی و حاکمیت ملی گشوده بودند با نیروی جانش، نشانمان می‌داد، برایم، اندوهی کمتر از سالروز خاموشی پدرم ندارد. با این تفاوت که بختیاری آزاده را به فرمان رهبر ارتجاع حاکم، دشنه آجین کردند و گلوی حق گویش را بریدند تا شئامت و جنایت خود را در تاریخ فراتر از هر جنایتی ثبت کنند.
برای آنکه جایگاه آن بزرگمرد را اگر می‌بود و فراتر از آن اگر آن ۳۷ روز تاریخی دوامی یافته بود تا او مسیر آزادی را هموار کند، روشنتر تماشا کنیم، کافی است فقط تصویری از او را در کنار چهره رهبر نظام همراه با تنی چند از وزیران و دولتمداران حکومت اسلام ناب، قرار دهید. و یا آنکه سخنان او را یک بار دیگر مرور کنید و بعد ترّهاتی را که بر زبان اهالی ولایت فقیه جاری است و یا لغویاتی را که ارباب عمائم در باب ملاقاتهایشان با مهدی موعود اینجا و آنجا به تلویح و یا به صراحت عنوان می‌کنند دوباره بخوانید و یا گوش کنید. حاصل این تأمل برای من همیشه حسرت و آهی طولانی بوده است همراه با سوالی که می‌دانم بر زبان میلیونها مثل من جاری شده است و خواهد شد: «راستی چرا ما ملت صبح صادق را گذاشتیم و رو به فجر کاذب نماز عشق خواندیم»؟
چرا درک نکردیم نهالی که با خون و نفرت آبیاری می‌شود ثمری به جز کشتارهای آغاز انقلاب و سال ۶۰ و ۶۷ و قتلهای زنجیره‌ای و… به بار نخواهد آورد. یک سو شاپور بختیار بود با حافظ و فردوسی، با نهضت مقاومت فرانسه و اسپانیا علیه نازیسم و فاشیسم، با مصدق و ملی شدن نفت و زندان و میدان جلالیه و اعتصاب دانشگاه و نامه سه امضائی در سال ۵۶ به شاه با دست و پای شکسته در کاروانسرا سنگی به دست انصار حزب‌الله روزگار پیش از ظهور حضرت نایب امام زمان، با ظاهری شیک و چشم‌نواز، آگاه به دو زبان زنده جهان فرانسه ـ در حد ادیبان فرانسوی ـ و انگلیسی، استاد در زبان و ادبیات فارسی، و آگاه و آشنا به زبان و ادبیات عرب، مردی که هفته‌ای سه روز راهی کوه می‌شد و حداقل یک بار در هفته تا کُلک چال می‌رفت. ساعات فراغت را، به خواندن کتاب، روزنامه‌های خارجی و فارسی و شنیدن موسیقی کلاسیک و اپرای غربی و آواز مرضیه و بنان و الهه و فاخته‌ای و… سر می‌کرد. مشروبخوار نبود، اما از نوشیدن «بوردو»ی ناب گاه به گاه و در مناسبتهائی لذت می‌برد. هفته‌ای یک بار به کلوپ فرانسه می‌رفت و در جمع دوستانش دکتر غلامحسین خان صدیقی، مهندس زیرک‌زاده، دکتر… ـ که در شیراز طبابت می‌کرد ـ رحیم خان شریفی و… جای ویژه‌ای داشتند. از دود و دم بیزار بود و بعضی از اقوامش را که دل به عصاره کوکنار بسته بودند عملاً طرد کرده بود.
در میان روحانیون به سید زنجانی قلباً علاقه داشت و آقای شریعتمداری را مردی وارسته و باخدا می‌دانست. تا مغز استخوان سکولار بود اما برای دینمداران صادق از جمله مهندس بازرگان و دکتر سحابی حرمت بسیار قائل بود. از شاه آزرده و عصبانی بود در محاورات گاهی نسبت به او تندی می‌کرد اما هرگز با ناسزا و تهمت زدن نسبت به وی، قصد تحقیرش را نمی‌کرد. در آن دو ملاقاتی که پیش از قبول پست نخست وزیری با شاه داشت، دست او را نبوسیده بود اما نهایت احترام را نسبت به وی به عمل آورده بود. روز معرفی وزیرانش لباس فُرم یا ملیله‌دوزی نپوشید اما همراه با وزیرانش بسیار شیک به حضور شاه رفت و هنگام دست دادن با او سر نیمه خم کرد. روز ۲۷ و ۲۶ مرداد سال ۳۲ که همه همکارانش در دولت حتی نظامی‌هاشان تصاویر شاه را پائین کشیده بودند، او در وزارت کار که تحت سرپرستی‌اش بود اجازه برکندن تصویر شاه را از دیوارها و راهروی ورودی و دفتر کارش نداد و با این توجیه که هنوز کشور ما مشروطه پادشاهی است و جناب نخست وزیر همچنان به نظام سلطنتی وفادار است هرگاه ایشان تغییر نظام را اعلام کرد، ما تصمیم خواهیم گرفت که با تصاویرش چه کنیم. (در روز خروج شاه از کشور در دوران کوتاه نخست‌وزیری وقتی مردم به فرو انداختن مجسمه‌های شاه مشغول شدند، تیمسار رحیمی لاریجانی معاون فرمانداری نظامی با ناراحتی به او گزارش این کار را داده و از او نظر خواسته بود که با مردم چه کنیم؟ و او پاسخ داده بود هیچ تصویر و مجسمه‌ای ارزش ریختن خون از دماغ هموطنی را ندارد. بگذارید مردم خشم خود را این گونه خالی کنند. کشور که آرام شد مجسمه‌های زیباتری می‌سازیم و به جای مجسمه‌های درهم شکسته می‌گذاریم.) تا لحظه‌ای که سرهنگ ضرغام و زنده یاد رضا حاج مرزبان آمدند و گفتند آقای دکتر، شورشیان تا ده دقیقه دیگر به نخست وزیری می‌‌رسند و شما باید بروید، با آرامش در دفترش بود و می‌خواست برای صرف ناهار به اتاق دیگری رود که الحاح مدیر دفترش کارساز شد و با تلفن مرزبان به دانشکده افسری قرار شد به سرعت با اتومبیل به آنجا و از آنجا با هلیکوپتر به سوی نقطه نامعلومی برود. خانم پری کلانتری منشی نخست وزیر که وفاداری و درایت خود را در وطن و سپس تبعیدگاه به وجه احسن نشان داد، روی راه‌پله‌های ساختمان قدیمی نخست وزیری از دکتر بختیار پرسید، جناب نخست وزیر بعد از ظهر باز می‌گردید؟ و او با چشمهائی که نم اشک در آن پیدا بود گفته بود؛ باز می‌گردم .
آری، یکسو مرغ توفان را داشتیم که از توفان هراسی نداشت و از آن موجهائی بود که هرگز از دریا نمی‌گریخت، و آن سوی دیگر؛ مردی سرشار از عناد و کینه که یکبار لبخندش را مردمان دیدند و این لبخند در حضور مردی بود که به جرم اندیشیدن و سخن در خلوت گفتن از یک طرح براندازی به اعدام محکوم شد و او حتی روا نداشت تا یک درجه تخفیف برایش قائل شوند. حتی تضرع فرزندش احمد آقا را که می‌گفت قطب‌زاده خطا کرده اما خدماتش آنچنان بوده که مشمول لطف و عفو شما شود نپذیرفت و به ریشهری که برای کشتن قطب‌زاده و سید مهدوی لحظه‌شماری می‌کرد گفته بود راحتش کنید و فیلمش را هم بگیرید. (یکی از کارکنان وقت زندان که امروز در خانقاهی در آمریکا شب و روز بانگ اتوب اتوب برداشته برایم گفت که فیلم کامل اعدام قطب‌زاده جزو اسناد انقلاب نزد خسرو خوبان ـ همان روح‌الله حسینیان ـ است.)
یکسو آزاده مردی را داشتیم که فردای روشن مردمسالاری و تطبیق حاکمیت ملی و عدالت اجتماعی و تحقق استقلال واقعی و آرمانهای والای مشروطیت را تصویر می‌کرد، و چند خیابان آنسوتر، پیرمردی بود در حصار شاگردانی که نفرت و کین و سبعیت را از او به ارث برده بودند اما هیچکدام ابعاد بی‌مروتی و بی‌اعتقادی استادشان به ارزشهای اخلاقی و بیش از همه مروت، قدردانی، انصاف، تساهل و تسامح و گذشت و… را تا روزی که طرف بر تخت قدرت نشست در عمل تجربه نکرده بودند.
مطهری زودتر از همه به جوش آمد و زودتر از همه به تیر فرقان گرفتار شد. پس از او هر آنکس که ذره‌ای عاطفه داشت و اعتقادکی به مردمسالاری، زودتر کله‌پا شد. و اگر به تیر و بمب فرقه‌ای گرفتار نشد و راهش به محبس نیفتاد، تبعید ابدی نصیبش شد تا «بنی‌صدر»وار دور از وطن به پیری رسد، «مدنی»وار در حسرت دیدار خانه پدری خاموش شود و یا چون «حسن نزیه» که از همان روز نخست‌ زیر علم ملی گرائی زبان تطاول به اسلام ناب انقلابی اهالی ولایت فقیه گشود و فریاد زد من ایرانی مسلمانم نه مسلمان بی‌ وطن، با بغض فروشکسته در گلو، زوال آرزوهای دهه‌های رفته عمر را برای سرفرازی وطن در غربت شاهد شود. بختیار آمده بود تا ایرانی بسازد که رشک عالمیان شود و قطب مردمسالاری در خاورزمین، خمینی اما آمده بود تا به قیمت ویرانی وطن و نابودی نسلها، اسلام ناب انقلابی ولایتی‌اش را در دنیای اسلام مستقر کند.
فقط ۳۷ روز از ولایت سید روح‌الله را با همان فقط ۳۷ روز نخست وزیری بختیار مقایسه کنید. سی و هفت روزی که حتی لحظه‌ای در آن رنگ آرامش و صفا و همدلی نداشت با اینهمه هیچ سر سرفرازی در دولت کوتاه مدتش فرو نیامد، اما در هر ۳۷ سال ولایت آن جبّار و خلف جبارتر، دهها سر فروافتاد. از اعدامهای پشت بام مدرسه علوی و نیمه شبهای قصر، از ترور طباطبائی و شفیق و اویسی، تا صد صد کشتن خرداد ۶۰ و هزار هزار ۶۷، از دکتر عبدالرحمن قاسملو و کاک عبدالله قادری تا صادق شرفکندی و اردلان و نوری دهکردی و فلاح عبدلی، از قربانیان قتلهای زنجیره‌ای مجید شریف و پیروز دوانی و محمد مختاری و محمد جعفر پوینده تا سعیدی سیرجانی و حسین برازنده و احمد تفضلی و غفار حسینی و ابراهیم زالزاده و حمید حاجی‌زاده و کودکش، از احمد میرعلائی و دکتر رضا مظلومان، ملا محمد ربیعی و دکتر صیاد و فاروق فرساد و کشیش دیباج و هوسپیان، از دکتر الهی و سروش کتیبه و فریدون فرخزاد تا ندا آقاسلطان و سهراب اعرابی و… از سعید سلطانپور شاعر تا کاظم رجوی، بیژن فاضلی و سرهنگ عزیز مرادی، مهندس توکلی و نوجوانش تا فاضل رسول و محمد حسین نقدی و غلام کشاورز، اکبر محمدی و فاطمه قائممقامی، خانم برقعی و شبنم و فرزین و سیامک و…اگر آن ۳۷ روز سه سال و هفت ماه شده بود هیچکدام از این سرهای نازنین فرو نمی‌افتاد و بسیاری‌شان هنوز هم، در خدمت خانه پدری و ساکنانش بودند. کار من البته ساختن خانه روی حباب نیست و نمی‌خواهم رؤیا پردازی کنم، امّا یادآوری این نکات را برای فرزندانم که بدون شک در زندگی سیاسی و اجتماعی‌شان در برابر گزینه‌هائی از آن نوع که ما داشتیم قرار می‌گیرند، ضروری می‌دانم.
تاریخ به ما فرصتی را عرضه کرد که شاید نسلهای پیش از ما هیچگاه نظیرش را نداشتند. اما اکثریت ما تو گوئی که مست و مدهوش جرعه‌ای اضافی از خوش‌بینی با چاشنی بلاهت و حماقت به سراغ گزینه‌ای رفتیم که داشتیم. بختیار کعبه آزادی را نشانمان می‌داد و ما به راه بتکده نمرود رفتیم.

یادداشت های سردبیر

حاشیه های خبری مجله خلیج فارس

مطلبی در پاسخ به یاداشت بابک داد؛ چرا نباید در انتخابات مهندسی شده شرکت کرد./اکبر کریمیان


در ابتداد سخنی دارم با خواننده مطلبم در مورد این یاداشت. چندی پیش یکی از دوستانم متنی را برایم ارسال داشت, ناگفته نماند که ارسال این نوشته در چارچوب بحثمان درباره انتخابات و یا انتصابات بوده, که جناب بابک داد ظاهرا نویسنده آن متن بودند. بعد از خواندن یاداشت او متوجه شدم که نویسنده مطلب “رای دادن” را از زاویه ای به خواننده اش توصیه کرده است که دیگران تا کنون نکرده بودند. البته آقای اکبرین در یاداشتی در مورد انتخابات پیشین نمایندگان مجلس ، ازهمین روش استفاده کرده بود. جناب اکبرین با عنوان اینکه “… برای نوشتن نامه بعضی از کاندیدها [مجلس که در لیست امید بودند] باید حتی دستکش بدست کرد”. او از جایگاه یک مخالف که راه دیگری برای نجات کشور و ملت نمیبیند, مردم را به رای دادن به امثال پورمحمدی تشویق و ترغیب میکرد. درست بمانند جناب بابک داد, ولی با تاکتیکهای خاص خودش, از دیدگاه یک مخالف, ولی دلسوزانه که راهی برای نجات کشور و ملت نمیبیند, نه فقط مردم را به رای دادن تشویق میکرد بلکه بنوعی روحانی را امیدی برای نجات کشور و ملت معرفی میکرد. لذا برآن شدم که نوشته او را به عنوان یک الگوی رفتاری استمرار طلبان در نظر بگیرم , هر چند امکان دارد که ایشان به این جناح وابستگی و یا تمایلی هم نداشته باشد, در چارچوب پاسخگوی دلیل عدم شرکت در انتخابات مهندسی شده را با دوستان درمیان بگذارم.
در خصوص یادداشتی از بابک داد، که متن آن را در پایان این یاداشت آورده ام, نکات کوتاهی دارم که به ترتیب در زیر آورده ام.
الف) جناب بابک داد از “جنگ” نابرابر انتخاباتی بین منتخبین مطلبش را شروع کرده و آنرا علت اصلی دفاع از کارکرد روحانی عنوان میکند و به خواننده مطلب خود گوشزد میکند که در گذشته، او انتقادهای بسیاری به روحانی نیز داشته است. اما متاسفانه پیشاپیش, نقد به مطلبش را به عنوان “انگهای” احتمالی دانسته و خود را از پاسخگویی با آنها بنوعی مبرا کرده است. این روش برخورد و پیش قضاوت کردن نسبت به نقدهای احتمالی و معرفی آنها بعنوان “انگها” چندان صحیح و سازنده نمی باشد.
ب) این اولین مشکل من با روش برخورد و ارائه نظریه “منطقی” و “عقلانی” ایشان بود. اما اجازه بدهید که گرد وغبار پروژه هسته ای بیاندازیم تا ۹۲ و ۹۱ بازیهای مهندسی انتخابات را بروبیم و نگاهی, همانطور که او خواسته بود, به سالهای مشکل دومم با یاداشت ایشان را بیان کنم. درآن دوران، جهان به این نتیجه رسیده بود که جمهوری اسلامی بصورت قاطع برای هسته ای شدن و دستیابی به بمب اتمی مشغول کار است. اما توافق هسته ای که بابک داد به آقایان روحانی و ظریف منسوب کرده بود, صورت نگرفته است که ملت ایران خود را مدیون این و آن بداند. هر چند نباید از یاد برد که یک مشت انسانهای “بی بصیرت” برای خود پروژه ای را ساخته و تمام جناحهای نظام از اصلاح طلب تا اصولگرایش، در جهت آن گام برداشته بودند . این نبود که احمدی نژاد آمد تا این پروژه هسته ای را پیش ببرد و یا در زیر زمین خانه اش تولید انبوه اورنیم سازی کند. جنگ طلبی جناح های نظام هم با احمدی نژاد شروع نشده بود. در حقیقت این آیت الله خمینی, رهبر تمامی جناحها نظام، اولین آتش افروزی این نظام بود. از حاشیه بحثم که بگذرم، در واقع این آیت الله خامنه ای بود که این مذاکرات را در پشت صحنه پیش به توافق رسیده بودند. حتی ۵+۱ ، نمایندگان ایرانی با کارشناسانان ۹۲ میبرد. دو یا سه ماه قبل از انتخابات ریاست جمهوری را پذیرفته است. درست بمانند همین الان، که ۵+۱ وزیر خارج روسیه در کویت اعلام کرده بود که ایران تمامی شرطهای نمایندگان ایران و آمریکا در وین در حال مذاکره بر سر چگونه پیشبرد توافق هسته ای هستند. آیا شما در مطبوعات و خبرها در این باره چیزی خوانده اید؟ یا آمده است؟ و یا به آن اهمیت لازم را داده اند؟ مننمیدانم ولی آنچه مسلم است مرز بندیهای این به عنوان ۹۲ توافق ها و حتی نحوه پیشبرد این مذاکرات باید توسط رهبری مشخص و هدایت شود. اما اگر روحانی در سال سال در امور بین ۳۷ با تجربه بیش از ، وزیر امور خارج ایت الله خمینی و خامنه ای ، رئیس جمهور نبود، خب آقای ولایتی المللی, توافقنامه هسته ای را به انجام میرساند. شما هیچ شکی نداشته باشید که از چارچوب آنچه به توافق رسیده بود چیز کمتری بدست می آورد.
اگر از همین زاویه که آقای بابک داد از ما خواسته تا به آن نگاه کنیم، یعنی رهبر و سپاه تا مراجع تقلید و امامان جمعه، ادامهی حکومت و بقایشان را مدیون تیم حسن روحانی بدانیم، باید گفت نه عزیز جان، “درایت” آقا بوده است. نمونه این درایت را هم اکنون در وین در حال مشاهد هستیم. او بخوبی میداند که ترامپ به اصول انسانی توجه چندانی ندارد و مردم آمریکا نیز آمادگی کافی برای مداخله نظامی در ایران را دارند. پس باید به نوعی “نرمش قهرمانه” دیگر از خود نشان دهد تا حیات نظامش بخطر نیافتد .
ت) نمیدانم چرا داد بیان میکند که؛ “… برای همین اپوزیسیون سنتی خارج از کشور، از روحانی ها و خاتمی ها متنفرترند تا از احمدی نژادها!”. این یک تصور توهمی بیش نیست. اول ایشان با استفاده از کلمه “سنتی” در مقابل اپوزیسیون، دوباره از همان روش قبلیش استفاده کرده است تا راه نقد را بر خودش ببندد تا مشخص نشود که منظور ایشان از اپوزیسیون سنتی کیست. از سوی دیگر اینطور وانمود میکند که این “خارج نشینها هستند که متنفرترند از روحانی ها، خاتمی ها تا احمدی نژادها. چگونه ایشان به این “اصل” و “واقعیت” رسیده اند آشکار نیست ولی قطعا در اشتباه هستند و یا با مخالفان نظام در ایران نه ارتباطی دارند و نه از آنها خبری! من و خیلی از افرادی که اساسا با نظام تضاد غیر قابل حل، اگر بتوانم اینطور بخوانمش، داریم، هرگز از افراد متنفر نیستیم. ما از عملکرد افراد ناراضی و یا اعصبانی و در نهایت معترض هستیم. احمدی نژاد در ادامه حیات جمهوری اسلامی به همان اندازه که روحانی و خاتمی نقش عملی داشته اند، نقش داشته است. اینکه احمدی نژاد با دهان گشاد حرف میزد، تفاوتی در سیاست گذاری و برنامه های خارج از کشور جمهوری اسلامی نمی گذاشت. جناب بابک داد و بعضی از دوستان که مردم را بنا به دلایلی دعوت به شرکت در انتخابات میکنند، تصور میکنند که رئیس جمهور نقشی در تبیین ارتش، سپاه، شرکتهای کلان مثل قرارگاه خاتم الانبیا و آستان قدس رضوی و ، قوه قضائیه، نیروهای امنیتی ، سیاستهای خارجی … دارد.
دولت حتی توانایی تصویب قوانین بدون هماهنگی با بیت رهبری را ندارد. شورای نگهبان و شورای تشخیص مصلحت نظام میتواند هر قانونی را که آنها در مجلس بتصویب برسانند، میتوان مسدود کند. همان داستان “حکم حکومتی” در زمان دولت و تدارکاتچی ، را همه شنیده ایم .یعنی تمام این نهادها، مجلس و ریاست جمهوری ، مجلس ششم اصلاحات به ریاست آقای کروبی برای توجیه ادامه قدرت ولایت مطلقه فقیه بیش نیستند.
پ) با عنوان کردن مذاکرات به آن صورتی که آقای بابک داد به ما ارائه داده اند، بله باید به آقایان روحانی و ظریف پاداش داد، نه بخاطر اینکه راه نفس این حکومت را باز کردند، بلکه موجب شدند که کشور وارد جنگ خانمان سوزی دیگری نشود. اما آقایان روحانی و ظریف چرا ناسزا و تهمت و ناسپاسی بسیار از جناح مقابل دریافت میکنند، این مطلبی است که ایشان باید از خاتمی و … ، رفسنجانی ، آنها بپرسد نه از شخص دیگری! آنچه من و امثال من میتوانیم بگوئیم این است که آقایان روحانی خودشان بخش مهمی از بدنه این نظام بوده اند. آنها در شورای امنیت “ملی”، عضو بوده و شریک جنایت و مشکلات پروژه هسته ای هستند. آنها چرخ دندهای سیاست گذاری و اجرا این پروژه بوده اند. از نظر من آنهایی که این پروژه را پرورانده، به اجرا درآوردن و ادامه داده اند، همه و همه مجرمان و مسببین بدبختیهای ملت هستند. جناب بابک داد، اگر گمان میبرد که آقایان روحانی از این پروژه اطلاعی نداشتند، آنرا نپروراندن و به ادامه آن هم کمک نکردن، خب میتوان گفت که ، خاتمی ، رفسنجانی دست مریزاد. اما اینکه آنها مذاکرات هسته ای را آنطور که میخواستند پیشبردند، یا تمام چارچوب توافق شده را ترسیم و به اجرا درآوردند، بنظر من توهمی بیش نیست و رسیدن به برجام، هیچ امتیازی برای این و آن جناح نظام ایجاد نمیکند. فقط ثابت میکند که رهبران و دست اندرکاران این نظام بیشتر خائن به ملت هستند تا بی کفایت. در نتیجه باید به جناب بابک داد گفت که عزیز جان، شما اگر طرفدار روحانی و آنهای دیگر نیستید، بسیار خوب است، اما انصاف بدهید که چشم خودت را بر روی خیلی از وقایع و حقیقتها بسته اید.
ث) جناب بابک داد میفرماید که “پاسخ روحانی و دولتش، از طرف حکومتی م ت آنها دارد نفس یکشد، این بود که ّ که با هم را به مردم بدهد و به روحانی طعنه و کنایه بزند!”. من میگویم » یک نامزد خاص « رهبر پر اشتباه، دیروز بنشیند و آدرسهای از زمان خمینی تا کنون، اینچنین نکرده است؟ اینکه رهبر چقدر قدر نشناس است، ، عزیز جان چه موقع رهبر جمهوری اسلامی مطلب جدیدی نیست، ملت ایران چه خدمتها که به این نظام و رهبران ان نکرده اند، اما چه توهینها و خیانتها از آنها دیده است. اما آقای روحانی هر چه از آنها دریافت میکند، ربطی به من و شما ندارد، آنچه به من و شما مربوط است این است که آیا اقای روحانی و دیگرانی که یاد کردید برای رسیدن به حق حاکمیت ملت کاری کرده اند؟ یا حداقل در آن جهت قدمی به پیش برداشته اند؟
اینکه ایشان می فرماید که؛ “خاصیت روح متکبر و خودکامهی رهبر است … ” چنین و چنان میکند، تنها مشکل ملت ایران اعتقاد و اعتبار خودشان را از فرمانبری از این رهبر ، نیست. مشکل مهمتر ملت ایران این است که کاندیدهای ریاست جمهوری متکبر و خودکامه میگیرند و بر آن نیز تاکید میکنند و بعضی “روشنفکران این انتصابات که با رقابتها مهندسی شده برگزار میشود را به عنوان روزنه ای برای آزادی و حق حاکمیت ملت به جهانیان و مردم ایران معرفی و بیان میکنند. چه فرقی خواهد کرد که احمدی نژاد، گاندی و مندلا رئیس جمهور ایران شود!!! وقتی که توان قانونی برای اجرای طرح ساده اصلاح مطبوعات را نداشته باشند. حتی اگر مجلس طرحی را هم تصویب کند که حق حاکمیت ملت را به نوعی برسمیت بشناسد، دو نهاد “قانونی”، شورای نگهبان و شورای تشخیص مصلحت نظام، آنرا میتوانند بصورت قانونی در مقابل قبله ولایت مطلقه فقیه ذبح کنند. تازه نباید فراموشمان شود که آنهایی که قرار است “ناجیان ما باشند, در همان ابتدای کاندید شدنشان اعلام کرده اند که آنها تضمین کنندگان این نظام و قانون اساسی آن هستند و از ولی فقیه یا قدرت مطلقه، اطاعت مطلق خواهند کرد. این چه توهمی است که ما باید در انتظار “قهرمان” باشیم؟ چرا در تاریکی بدنبال چراغی می گردیم؟ اگر در تاریکی این نظام چراغی
میبود، همه بدون هیچ مشکلی میتوانستند آنرا ببیند. مشکل آن است که این نظام بارها و باره ثابت کرده است که قادر به تحول نیست، بارها و بارها این راه رفته ایم و بین بد و بدتر یکی را انتخاب کرده ایم, اما دوباره از ترس احمدی نژادی ها به روحانی ها و یا دوباره از ترس رئیسی ها و قالیباف ها به دامن وعده دهندگان توخالی پریدیم. این امام زاده ها اگر کور نکند، تا به حال کسی را شفا نداده اند. درست است که بعضی از امام زاده ها عقرب و افعی ندارند، اما شفا دهنده هم نیستند. این پرورش خرافه هست که ما دخیل بستن به این امامزاده ها را تبلیغ کنیم.
خ) جناب بابک داد از پس آرزوی سرنگونی نظام و داستان “یا علی بکش، من هم روش”، شروع میکند و میگوید، “حق این هّ است که میگذاشتند اینها با همان فرمان تند، به سوی در ی نیستی میراندند و نابود میشدند!”. اما نه “صد حیف” او، که ما مخالفان نظام خوشحالیم که دیوانگی رهبران نظام تا آن حد نبود که خودشان را بکشند و ملت را بدنبال خود!! نکته ای که جناب بابک داد از آن غافل شده است این است که تمام جناح های این نظام درنده خو و متکبر بر یک اصل هم نظرند و ان حفظ نظام “الهی” است. اما آنچه باید به ان اضافه کنم این است که اپوزیسون، لااقل آنچه که ما میشناسیم، مشکل با نظام دارد نه با افراد. آقای خاتمی میتواند رئیس جمهور شود و مایه افتخار همه ما ایرانیان، اگر مردم را به حق حاکمیتشان برساند، شود. نه اینکه با وعده “قهرمانی” بیاید و با توجیه “تدارکاتچی” بودن، برود. این را سوزاندن فرصتهای “طلایی” میخوانند نه هوشمندی.
اما در رابطه با این “راننده مست” اول شما بفرمائید که چه کسانی این مست را راننده ماشین ملت کرده اند تا ما بدنبال شما از “رام” کنندگان آن تشکر کنیم. تمام آنانی که نام میبرید در حصر آیت الله منتظری خاموش ماندند و یا امضا کنندگان حکم حصر ایشان بودند. تمام اینهایی که نام بردید اگر در بقدرت رسیدن این راننده مست به رهبری مشارکت نداشته بودند، خاموش ماندن, آنزمانی که میتوانستند به ملت ایران کمک کنند که دیگر راننده مستی ماشین شان را نراند. دیگر از روحانی نمیگویم که خود بود و پیش برنده حجاب اجباری! نه دوست گرامی, جناب داد, این آخری حتی در ۷۸ تیر ۱۸ فرمانده سرکوب دانشجویان در از انهایی که پروژه “برجام” را بخوبی اجرا کرد » متنفریم « نه ما ، سبد اولی های شما جایی ندارد. همچنین دوست گرامی نداریم.اما امیدی هم به این “حقوق دان نظام، برای رسیدن به آزادی و دمکراسی نداریم .
چ) در اینکه رهبر و اساسا تمامی دست اندرکاران این نظام آدمهای “نمک به حرامی” هستند که هم نمک میخورند و هم نمکدان را میشکنند، جای تردیدی نیست. این را مردم از همان زمان آیت الله خمینی با پوست و استخوانشان درک کردند. در این گفته فقط یادشان نباید میرفت که این عارضی است همه ، جناب بابک داد درباری دست اندرکاران نظام نه شکی است و نه مشکلی گیر در این نظام. هیچ کدامشان از این قاعده نمکدان شکستن، خود را بصورت کامل پاک نکرده اند.
باید به جناب بابک داد در ترسیم شرایط جهانی در دوران بقدرت رسیدن آقای خاتمی تبریک گفت و تشکر هم کرد. اما این همان مشکلی است که اپوزیسیون با خاتمی داشت و هم آیت الله منتظری. خوب می بود که جناب بابک داد نامه آیت الله منتظری را بخاطر میداشت و یا حداقل آنرا یکبار هم که شده میخواند و درک میکرد که همین بندبازی خاتمی بود که دل تحول خواهان را چرکین و نا امید کرد و از صحنه خارجشان ساخت. بعد از آشکار شدن قتلهای زنجیره و دادگاه میکونوس، فضا بسیار آماده بود که حداقل شورای نگهبان را از قانون اساسی و از صحنه سیاسی خارج کند. اما چه تلخ که با انهمه پشتوانه، ایشان با حکم ، هم شبیه سال ۱۳۷۵ حکومتی خاموش شدند و عبا بر سر، دست به نوشتن ” نامه برای فردا” شدند. شرایط آنزمان، سال جهان جمهوری اسلامی را تحت فشار قرار داده بود. راهی بجز نرمش ، بود. به خاطر پروژه هسته ای و ساختن بمب اتمی ۹۲ عبا را بر سر نکشد و قلم بدست ، قهرمانانه باقی نمانده بود. اگر در شرایط کنونی جناب بابک داد به امید این است که روحانی نگیرد و پا در صحنه بنهد تا حق حاکمیت ملت را باز پس بگیرد، همان اشتباهی را کرده است که تعداد زیادی از هموطنانمان کرده و آرزوهایشان را با وعده ها بر باد داده بودند. ۷۰در دهه
ج) آنچه باید در مورد نوشته جناب بابک داد مورد تایید قرار داد، سرنوشت روحانی است که به صف مغضوبین رهبر خواهد پیوست. اما این داستان نویی نیست، این تکرار سرنوشت روسای قوه مجریه در ایران است. آنچه جناب بابک داد از آن غافل شده بودند همین است که ما، آنهایی که رای ندادن را به عنوان رای دادن به حق حاکمیت ملت در نظر گرفته ایم، بدنبال فرستادن راننده مست به دره تاریخ نیستیم. ما خواهان رسیدن به ایرانی آباد و آزاد هستیم. نه مرگ خامنهای را میخواهیم و نه تنفری از فردی بدل داریم. ما خواهان نابودی استبداد دینی هستیم و با آنانی که حیات این نظام را تضمین میکنند در تضادیم. این . انتخاب راهی است برای رسیدن به آزادی و دموکراسی ، نه کینه ورزیست نه توهم گرایی ً ح) اینکه گفته میشود، “… روحانی فرد مطلوب من نیست. اما در شرایط موجود میدانم که کشور با انتخاب آن نامزدهای مثلا ب ، انقلابی همان داستان و منطق رنگ باخته انتخاب ین “بد و بدتر” است. فقط مهندسی بهتری شده ،” به عقب خواهد رفت ً قطعا است. استفاده از افسوس و صد کلام دیگر جناب بابک داد، اصل این منطق بی اساس که بارها به آزمایش گذاشته شده و هر بار مردود تر از دفعه قبلش موجب هدر رفتن نیروهای مردمی شده است، مطلب نوعی از ان نمیسازد.
در پایان آنچه مرا بر آن داشت تا پاسخ خودم را به متن بابک داد بنویسم، نه انگ زنی و نه تنفری نسبت به فردی بود. در واقع تشریح اینکه چرا رای ندادن را به عنوان رای به حق حاکمیت ملت میدانم که در مقابل ادامه قدرت طلبی ولایت مطلقه فقیه بوده
است. قدرتی که نه جوابگو به فردیست و نه تمکین کننده خواسته های ملت است. اینکه چند نماینده “مردمی” در مجلس بیایند و یا یک رئیس جمهور “حقوق دان”، “اصلاح طلب” و یا “مردمی” بر سرکار اید، مشکل ملت را حل نخواهد کرد. تاریخ سلطنت نشان داده است که آنها خساراتی را بر این کشور و ملت زده اند که شاید برای بازسازی آنها ، این فقها، از خمینی تا خامنهای پنجاه سال کار و تلاش لازم داشته باشیم. اشغال سفارت آمریکا، ادامه جنگ عراق علیه ایران، پروژه هسته ای و از همه بدتر ، پروژه امت سازی در مقابل گسستن و نابودی پیوندهای ملت، جز با دستورات و هدایت اتاق فکر و دولت پنهان رهبری امکان اگر هم وجود می داشتند، رئیس جمهور تحول خواه اگر هم بر سرکار می آمد, باز برای ، ناپذیر نبوده است. نمایندگان مردمی آموخته ایم. فلسفه انتخاب بین بد و بدتر، نیز ۷۰ محدود کردن قدرت ولی فقیه, ناتوان نمی بودند. اینرا بخوبی ما از وقایع دهه نشان داد که در سیستم ولایت-فقاهتی نه ثمر بخش است و نه توان جلوگیری از تخریبهای نظام و رهبری را دارد. آنچه از این فلسفه و راهکار ان، آمدن بد بجای بدتر، ثابت شده است, جز مردودی مکرر و نابودی و به هدر دادن نیرو و امید مردم چیز دیگری حاصل نشد است. اینکه افرادی چون بابک داد وآنهایی که بدون توجه به آنچه تاکنون اتفاق افتاده است، تحول خواهان را “تندرو”، “انقلابی گری”، “بی درایتی” و یا … میخوانند, اگر دروغی بزرگ نگفته باشند، اشتباه غیر قابل بخششی کرده اند. چرا که تحول خواهان، خواهان تندروی یا کندروی نیستند، بلکه برای آنها جهت تحولات مهم است نه چندان سرعت آن. سوالهایی که هر فردی میباید از خود بپرسد و بعد از پاسخگوی به آنها, موضوع خودش نسبت به انتخابات روشن سازد این است که؛ آیا انتخاب “بهترین فرد” ممکنه به عنوان رئیس جمهور میتواند، قدرت مطلق رهبری را بکاهد؟ آیا با بسر کار آمدن “بهترین رئیس جمهور” در ایران که معتقد به قانون اساسی بوده و در چارچوب ان قصد “خدمت” داشته باشد آیا میتواند حق حاکمیت مردم را به مردم باز گرداند؟ آیا با انتخاب “بهترین رئیس جمهور” قدرت طلبی سپاه و بیت رهبری در منطقه، جنگ با اسرائیل و آمریکا و بصورت خلاصه با جهانیان را میتواند پایان دهد، یا حتی تاثیری بر آنها میتواند بگذارد؟
مشکل من با این نظام نبود آزادی است، اما آنچه استمرار طلبان از آن دفاع میکنند “خود آزادی” است. وگرنه سالهاست، از ابتدای تاسیس جمهوری اسلامی تاکنون، ملت ایران آزادی خودشان، از پوشش انتخابی شان گرفته تا بیان خواسته ها و حق تصمیم گیری بر سرنوشت شان را از دست داده اند. بنا بر این دلایل است که من پشتیبان خود اعلام میکنم و در کنار آنهایی هستم که با “رای ندادن، رای به حق حاکمیت ملت داده اند”.

یاداشت بابک داد

🔹 !» نجیب « رهنمودهای تازه یک رهبر 🔷

، جنگ آنقدر نابرابر است، که در برابر آن نمیتوان چیزی نگفت. حتی وقتی که خودت، دهها نقد به دولت حسن روحانی داری ! ها؛ ناگزیر میشوی برای روشنگری وارد شوی »انگ« اما میبینی رقبای او آنقدر کثیف بازی میکنند، با وجود احتمال
اشهدبالله (شهادتین باید خواند!!) که انتقادم از جناح حاکم، به منزله حمایت از روحانی نیست. انتقادهایم به روحانی را 🔹 خواندهاید. ضمن اینکه روحانی ستاد انتخاباتی دارد و میداند چطور از خود دفاع کند!
نگاه میکردیم، دنیا پا روی گلوی جمهوری اسلامی گذاشته بود و با ۹۲ و ۹۱ اما از این زاویه که ما از بیرون مملکت به سال ً توقف فروش نفت، کار نظام تقری نجات داد! »انهدام« با تمام بود که روحانی آمد و کل نظام و رهبری را از
از این زاویه که ما ناظر اوضاع بودیم، آنها از رهبر و سپاه تا مراجع تقلید و امامان جمعه، ادامهی حکومت و بقایشان را مدیون تیم حسن روحانی هستند. و برای همین اپوزیسیون سنتی خارج از کشور، از روحانیها و خاتمیها متنفرترند تا از احمدینژادها!
. این حکومت بود؛ اگر ادامه مییافت » نسخهی نابودی « احمدینژاد در حقیقت
دنیا با شتاب داشت روند “تحریمهای فلج کنندهاش” را پیش می د ۹۱ زمستان سال 🔹 ر . صادرات نفت ممنوع شد و نمایندگان ُب شدند تا میانجیگری کند. »عمان«رهبر، دست به دامان
پیوسته بود! »خاطرات« اگر آن سال غیر از روحانی (جلیلی یا مشایی) رئیسجمهور شده بود، حالا نظام اسلامی به
پاداش آن خدمت، و آن مذاکرات سخت که راه نفس این حکومت را باز کرد، چه بوده جز سیل ناسزا و تهمت و ناسپاسی؟ 🔹
طرفدارش نیستیم، اما انصاف که داریم. چشم که داریم.

پاسخ روحانی و دولتش، از طرف حکومتی م ت آنها دارد نفس یکشد، این بود که رهبر پراشتباه، دیروز بنشیند و ّ که با هم را به مردم بدهد و به روحانی طعنه و کنایه بزند! » یک نامزد خاص « آدرسهای
طعنه » ناجی خود « خاصیت روح متکبر و خودکامهی رهبر همین است که وقتی از طرف احمدینژاد تحقیر و ذلیل میشود، به و ظلم روا میدارد! کبر و غرورش او را به قهقرا برده و هنوز هم فرق راه و چاه را نمیفهمد. در واقع نمیخواهد بفهمد! به خدا که باید او را با چاهش تنها گذاشت!
هّ حق این است که میگذاشتند اینها با همان فرمان تند، به سوی 🔹 در ی نیستی میراندند و نابود میشدند! دلسوزانی پیدا میشوند و نازهای ، صد حیف که ملتی را به گروگان گرفتهاند و شاید برای حفظ این سرزمین و مردم از نابودی کنند. و مسافرانش (مردم) را، از »رام« حضرت آقا را میخرند و صبر ایوب پیشه میکنند؛ تا رانندهی مست این اتوبوس را بلای سقوط در امان نگه دارند.
اشارهام به خون دلی است که از نزدیک شاهد بودهام آن “سید” اخلاقمدار میخورد و تحمل میکرد تا آسیبی به ایران و ایرانیان افتادند. »حصر و بند« خود به ، نرسد. یا شیخ شجاع کروبی و میرحسین موسوی که برای نجات این خلق گروگان از نابودی
؛ زیرا این »متنفرند« حالا روحانی که اندکی شبیه به آنهاست، هم دشمنان داخلی دارد. و هم کسانی در اپوزیسیون خارج از او نجات دهد! » فروپاشی محض « مخالفان به درستی میفهمند که او چگونه توانست نظام اسلامی را از
بود. به خاطر حکم دادگاه میکونوس و مسائل دیگر، دنیا با جمهوری اسلامی در افتاده ۹۱ هم وضع شبیه سال ۱۳۷۵ سال 🔹 بود و در زمستان آن سال، ناگهان تمامی سفیران کشورهای اروپایی و قدرتهای منطقهای از تهران قهر کردند و رفتند!
یافت و از سقوط » مشروعیت « فشار بیرونی بر حکومت بالا گرفت، اما خاتمی که با رأی بالا انتخاب شد، نظام از نگاه جهانیان نجات پیدا کرد!
داشت! حالا ببینید که آن رهبر و نظام با ۷۶ کینهی خاتمی در دل مخالفانش، بابت آن حضور نجاتبخشی است که در سال خود چه رفتاری دارند؟ » ناجی «
شاید هرکسی جای او بود، یک بار برای همیشه این رانندهی مست را … روحانی هم به صف مغضوبین رهبر خواهد رفت 🔹 ه «با . تنها میگذاشت تا سزای اینهمه بلاهت و اشتباه و خودکامگیاش را ببیند » ه و چا ّ جاده و راه و در سعدی دربارهی برخورد با این گمراهان کلهشق و خودکامه میگوید:
چاه است و راه و دیدهی بینا و آفتاب؛ ➖
تا آدمی نگاه کند پیش پای خویش!
چندین چراغ دارد و بیراه میرود؟ ➖
بگذار تا بیافتد و بیند سزای خویش!
د « مطلوب من نباشد و یا ، شاید کشور با روحانی 🔹 . جلو برود. او فرد مطلوب من نیست » نُک
اما در شرایط موجود میدانم که کشور با انتخاب آن نامزدهای ب ا ، انقلا ی ً مثلا به عقب خواهد رفت. و ش ید بیراه نباشد اگر ً قطعا بگوییم این اتوبوس، تازه از سراشیب بیرون آمده. و اگر فقط قدمی به عقبتر بردارد، ای بسا در شیب سقوط بیافتد هّ و تا ته در برود.
افسوس که گروگان این رانندهی مست، این سرزمین و مردم بیپناهش هستند. و رهبران مستبد این حکومت، از این نقطه بردهاند! » بهرهها « ضعف، چه
به هر حال معتقدم مردم، بهترین تصمیم را خواهند گرفت.
بابکداد
۹۶ اردیبهشت ۶

ترکیه: که می رود به سوی سرنوشت/مرتضی نگاهی

Untitled-1

همه پرسی ترکیه، که امروز، یکشنبه، ۱۶ ماه آوریل برگذار می گردد، سرنوشت سازترین انتخابات ترکیه است که بلی یا خیر گفتن مردم ترکیه سرنوشت ترکیه را برای نسل های دیگر رقم خواهد زد. امروز و فردای سرنوشت ترکیه در گرو همین همه پرسی است.
بلی سر سپردن به نظام ریاستی است که با تغییراتی در قانون اساسی ترکیه، نظام پارلمانی را به نظام ریاستی تبدیل می کند که رئیس جمهور همه کاره شود: دولت یا کابینه را از بین ببرد یا قوه قضاییه را به دلخواه بچرخاند. در نهایت رئیس جمهور مقامی خواهد شد با قدرت مطلقه. بلی گویان اغلب سرسپردگان اردوغان اند. سنتی های شرق ترکیه که در زمان اردوغان به آلاف و علوفی رسیده اند و سینه زنان مذهبی و اسلامیست های ریشو یا کراواتی و زنان لچک به سر. خیر گویان طرف داران جامعه مدرن و مدنی، روشنفکران، نویسندگان، مردان و زنان آزاده اند که نمی خواهند دین در دولت دخالت کند.
اردوغان همه فن حریف و همه رنگ و پر مدعا، مدعی است که این همه پرسی در کمال آزادی برگذار می گردد. اما “خیر” گویان فقط ۴۵ ساعت حق تبلیغ رسانه ای داشتند در صورتی که بلی گویان ۴۵۰ ساعت. نیز پس از کودتای نافرجام سال گذشته ۱۷۰ تعطیل شده و پنج هزار نفر زندانی شده اند که نیروی محرکه خیر گویان بودند. صد و بیست هزار نفری هم که تحت نظر هستند و از کار بی کار شده اند، در یک جو نیمه پلیسی جرئت نداشتند که برای کمپین خیر تبلیغ کنند. تمام ارگان های دولتی هم در دست بلی گویان بود.
همه پرسی امروز تعین خواهد کرد که ترکیه اروپائی خواهد شد _ که اردوغان سال های سال در اوایل اقتدار خود برای آن تلاش های زیادی کرده بود- یا به سوی آسیای میانه کشیده خواهد شد که اردوغان ادعا دارد نیاکانش از آن جا آمده اند.
به قول دانا مردی: قدرت فساد می آورد و قدرت مطلق فساد مطلق. اردوغان به سوی قدرت مطلقه پیش می رود و اگر بازی را ببرد تا ۲۰۲۹ در قدرت خواهند ماند.

افاضات آقای خامنه ای در مشهد

مراسم سخنرانی نوروزی “رهبرفرزانه” که هر ساله در روز دوم فروردین در صحن امام رضا در مشهد برگزار میشود، امسال نیز طبق معمول سنواتی برگزار شد. در این سخنرانی که بیش از یک ساعت به طول انجامید، وی بیشتر زمان را به بررسی مسائل اقتصادی روز کشور پرداخت و در پایان سخنانش نیز اشاره ای به انتخابات ریاست جمهوری نمود و پس از مقدمه چینی اولیه اعلام کرد که در انتخابات هیچ دخالتی نخواهد داشت، جز اینکه انتظار داردهمه مردم در آن شرکت کنند.

6068

در رابطه با مسائل اقتصادی مطرح شده دراین سخنرانی که بسیار نمایشی ترتیب داده شده بود، ولی فقیه برای اولین بارمبادرت به ارائه آمار و ارقامی در مقایسه حکومت اسلامی با رژیم گذشته نمود، تا به اصطلاح با یک بررسی کارشناسانه، اقدامات درخشان صورت گرفته در حکومت اسلامی را به رخ کشیده و بدین وسیله نقاط ضعف دولت شاهنشاهی را برجسته کند. ولی جناب رهبردرارائه این آمار چنان ناشیانه و ساده لوحانه عمل کرد که حتا باعث تاسف بسیاری از کارشناسان خود رژیم گردید. این آمار دروغین و انحرافی که رهبر تلاش میکرد تا با تاکید برروی آنها بسیار پررنگ تر ترسیم کند، چنان مغرضانه و در عین حال غیر حرفه ای تهیه شده بود، که پرداختن به آن در جهت آگاهی به جامعه یک ضرورت است، تا وسعت دانش شخص اول حکومت اسلامی از اقتصاد و دست پخت مشاوران اقتصادی وی بهتر شناخته شود.

در این رابطه اولین نکته ایکه بایستی به آن اشاره شود، مقایسه آماری یک سری ارقام اقتصادی امروز با چهل سال پیش است که بطور کلی فاقد ارزش اقتصادی است. مقایسه های آماری این چنینی علی الاصول در فواصل زمانی یک ساله تا حداگثرپنج ساله معمول است و نه چهل و پنجاه ساله که در آنصورت خبر از بی بضاعتی اقتصادی مطرح کننده میدهد. ولی فقیه با اشاره به یک سری آمار از وضعیت امروز حکومت اسلامی و مقایسه آن با رژیم گذشته خواست اثبات کند که چه پیشرفتهای درخشانی در نظام اسلامی، به ویژه دوره رهبری داهیانه او نصیب ملت شهید پرور گردیده که به چند مورد آن اشاره میشود که گفت: راه های کشور در مقایسه با رژیم گذشته شش برابر شده، ظرفیت بنادر بیست برابر گردیده، سدهای مخزنی سی برابر فزونی یافته، تولید برق ۱۴ برابر شده، محصولات پتروشیمی ۳۰ برابر گردیده، تولید فولاد ۱۵ برابر شده …… همچنین از افزایش تعداد فارغ التحصیلان دانشگاهی، قدرت نظامی، آبادانی روستاها داد سخن کرد.

وی سپس از کمبودها سخن به میان آورد و به تشریح نقاط ضعف و قدرت حکومت اسلامی در رابطه با مسائل اقتصادی روز کشور پرداخت و در نهایت چنین نتیجه گرفت که حکومت اسلامی هیچ نقص و کمبودی ندارد و همه شکست های اقتصادی ناشی از کم کاری، بی عرضه گی ، بی تجربگی و در یک کلام متعهد نبودن بعضی از مقامات در حکومت اسلامی است و در تایید نظر خود اشاره کرد به اینکه هرجا مدیران متعهد مصدر کار بوده اند کارها به خوبی پیش رفته است. خلاصه کلام اینکه آقای خامنه ای با تشبث به انواع و اقسام توضیحات ضد و نقیض به شدت در تلاش بود تا از خود یک چهره انتقادی ارائه دهد وهمه اشتباهات، دزدیها و اشائه انواع فساد را که اقتصاد کشور را به فروپاشی نزدیک کرده است به گردن مدیران غیر متعهد اندازد. البته انتظار هم نمیرفت که ولی امر مسلمین گفتاری جز این ارائه دهد و انتقاداتی کند که مستقیما متوجه نظام گردد که در آنصورت تف سربالا معنا میداد. ولی جهت افزایش اطلاعات اقتصادی رهبر در زیر مقایسه ای دیگر ارائه میشود تا آمار واقعی و عملکرد اقتصادی رژیم گذشته را بهتر بشناسد و در سخنرانیهای بعدی به این آمار توجه داشته باشد تا باز بی گدار به آب نزند.
دولت شاهنشاهی از سال ۱۳۴۱ که برنامه پنج ساله سوم توسعه و همزمان با آن اصول ششگانه انقلاب سفید به اجرا گذارده شد، تا بهمن ۱۳۵۷ که رژیم ساقط گردید، دارای یک درآمد نفتی حدود ۸۰ میلیارد دلار بود. با این مبلغ سه برنامه پنج ساله توسعه به اجرا گذارده شد. در طول این سه برنامه رشد متوسط اقتصادی کشور به حدود ۸ % و رشد صنعتی به ۱۴ % رسید. صادرات کشور برای اولین بار از حالت سنتی آن که بیشتربه فرش و خشگبار وامثالهم محدود میشد خارج گشته، از یک طرف تولیداتی مانند کاشی، کفش، وسائل آشپزخانه، شوینده ها، انواع تنقلات به تدریج بازارهای منطقه را فتح میکردند. از طرف دیگر صنعت پتروشیمی نیز وارد فاز صادرات شده و به شدت رو به گسترش میرفت، همچنین صنعت فولاد و خود رو سازی با سرعت در حال توسعه بودند. به لحاظ آبادانی و شهرسازی عملیات لوله کشی گاز، فاضل آب، سد سازی، مترو، گسترش راه ها، فرودگاه ها و بندر گاه ها طبق برنامه به پیش میرفتند، بطوریکه کشور به یک کارگاه بزرگ سازندگی تبدیل شده و کاربه جایی رسیده بود که از فیلیپین و پاکستان نیروی کار وارد میشد.

در آن سالها چهار کشور در آسیا رشد اقتصادی بالا را تجربه میکردند که عبارت بودند از ژاپن در راس، سپس ایران که در رتبه دوم قرار داشت و پس از آن کره جنوبی و تایوان. برنامه ریزان ایران چنین پیش بینی کرده بودند که در پایان برنامه ششم توسعه در سال ۱۳۶۰ صادرات خودرو، پتروشیمی، فولاد و وسائل الکتریکی آشپزخانه مانند یخچال و اجاق و غیره جایگاه محکمی نه تنها در بازار منطقه ، بلکه در کل آسیا و حتا بعضی از کشورهای اروپایی بدست آورد. زمانیکه انقلاب شد راه صادراتی به خوبی هموار شده بود، ضمن آنکه دولت ایران نه تنها هیچگونه بدهی خارجی نداشت، بلکه سهام شرکتهای مختلفی درآلمان، امریکا، فرانسه، افریقای جنوبی، هندوستان را خریداری کرده بود، ذخیره ارزی در داخل و خارج از کشوربیش از ۲۰ میلیارد دلار تخمین زده میشد. از اینرو جهان و به ویژه کشورهای اروپایی اعتبار مخصوصی برای ایران قائل بودند و ریال در ردیف پنج ارز معتبر جهان شناخته میشد.

حکومت اسلامی ایران وارث یک چنین اقتصاد پویا و شکوفایی بود، ولی دریغا که در اولین اقدام انقلابی و در همان روزهای اولیه انقلاب حمله به بخش خصوصی سازمان دهی شد و در ردیف جلو بخش تولید کشورقرار داشت که دچار ذیح اسلامی شد و اسلامگرایان با کشتار و زندان و فرار دادن بهترین فن آوران و تاراج کارخانجات بخش تولید نوپای کشوررا در واقع شخم زدند. دولتی کردن بانکها، مصادره بسیاری از شرکتهای بزرگ تولیدی مانند ایران ناسیونال { ایران خودروی امروز} صنایع فولاد، نساچی ها و بسیاری دیگرو قرار دادن افراد بی سواد و بی صلاحیت در راس این واحدهای تولیدی مهم کشور نشان از آن بود که تصمیم گرفته شده ایران به شرائطی نظیر دوران قاجار بازگردانده شود.
حال به پردازیم به دوره خلافت آقای خامنه ای که دوره چنگیز و تیمور را تداعی میکند. از سال ۱۳۶۸ که وی بر مسند ولی فقیه تکیه زده تا این تاریخ درآمد نفت کشور رقمی حدود یکهزار میلیارد دلار، یعنی یک تریلیون دلار بوده است که بر خلاف رژیم گذشته مستقیما وارد خزانه کشور نشده، بلکه اختیار آن به عنوان بیت المال مستقیم و غیر مستقیم در دست رهبری است. آقای خامنه ای در سخنرانی خود با اشاره به آن آمارهای کذایی در واقع به نوعی نشان داد که درآمدهای نفتی چگونه هزینه شده است. امروزه بسیار بعید است که بشود با اینگونه حساب سازی های کودکانه در کشوری که به قول شخص رهبر چندین ده میلیون دانشگاهی دارد شستشوی مغزی کرد و انتظار داشت که جامعه باور کند هزار میلیارد دلار خرج شده تا چند جاده و سد احداث شود.

در اینجا جهت اطلاع رهبر در زیر به سه مورد اشاره میگردد که نشان داده میشود، درصورتیکه درصدی از این درآمد آنگونه هزینه میشد که برنامه ریزی شده بود، اقتصاد کشور امروز بر چه پایه ای قرار داشت. اگر صد میلیارد دلاراز این یک تریلیون دلار درآمد نفتی در بخش نفت و گاز و پتروشیمی سرمایه گذاری میشد، امروز بجای صدور نفت خام و پتروشیمی به عنوان ماده اولیه و این در و آن در زدن برای جلب مشتری، تولیدات ساخته شده پتروشیمی که ارزشی چندین ده و حتا چندین صد برابر مواد خام را دارد، صادر میشد و ایران به عنوان یکی ازصادرکنندگان ترازاول مواد پترو شیمی در بازار جهانی مطرح و درآمدی چندین برابر صدور نفت خام نصیب کشور میگردید. همچنین دیگر ضرورت نداشت تا سالانه چندین میلیارد دلار بابت واردات بنزین به کشورهزینه گردد، بلکه ایران خود صادر کننده بنزین میشد.

اگر ۵۰ میلیارد دلار از این مبلغ در صنعت خودرو سازی به کار میافتاد و تکنولوژی روز و ماشین آلات مدرن در این صنعت به کار گرفته شده و خلاقیت فن آوران ایرانی مورد استفاده قرار میگرفت، امروز صنعت خود رو سازی کشور اگر نه با ژاپن، حداقل با کره جنوبی رقابت میکرد و درصدی از بازار خودرو در جهان را در اختیار داشت. همچنین است در مورد صنعت فولاد که با وجود داشتن معادن سنگ آهن بی حساب، با رقمی در همین حدود سرمایه گذاری در این صنعت، ایران میتوانست حرف اول را در بازار تولید بزند و نیاز به آن نداشته باشد که سنگ آهن خود را به ثمن بخس به چین صادر کند.
با اجرای این سه پروژه یک انقلاب صنعتی واقعی در کشور صورت میگرفت و هزاران واحد تولیدی بزرگ و متوسط و کوچک دیگر از دل آن بیرون میامد و امروز کشور شاهد کارتن خوابها و کودکان خیابانی و زنان تن فروش، میلیونها جوان بیکار به عنوان دست آوردهای انقلاب اسلامی نبود. آقای خامنه ای اگر قدری حس وطن دوستی داشت و به رسالت خود که به هرحال به عنوان شخص اول نظام به وظیفه ملی خود که حفظ منافع ملی کشور است واقف بود، جرات نمیکرد این چنین فلسفه بافی کند و در یک سخنرانی طولانی اینگونه بی ارزش سخن گوید و از خلافگویی و قلب واقعیتها هم ابایی نداشته باشد.