خانه » مقاله (برگ 2)

مقاله

[گروه مطالعات سیاسی ایران] در چهارمین شماره هفته نامه ارادۀ ملت می خوانید

در این شماره می­خوانید:

مهد آزادی در محاق دون کیشوت وارونه!؛

موافقت ایران با تصمیمات جامعۀ جهانی علیه تروریسم؛

ژورنالیسم دیکتاتور، علی مهری؛

فرصت­های توئیتری بازسازی آلترنانیو اصلاحات، ادریس محمدی؛

بخش­هائی از نامۀ یک مادر به سران دول برزگ، برگرفته از کتاب نامه­های سرگردان کارو؛

برجام معیار سنجش کارآمدی نهاد­های بین المللی، فراز صادقی مقدم؛

پریشانگوئی­های پمپئو، حسن بختیاری­زاده؛

بنیاد­گرائی در مبرۀ عقلانیت، کاظم جمالیان؛

راه حل­های کاذب برای مشکلات واقعی، چگونه؟ مصاحبه با احمد حکیمی­پور؛

آسیب­شناسی معرفتی جامعۀ ایرانی: گفتمان مسلط جامعۀ ایرانی و استبدادغ

سخنرانی دبیر کل حاما در جلسۀ افتتاحیۀ شاخۀ استان آذربایجان غربی در سال ۱۳۷۸، چرا ما هستیم؟

کنکاشی در باب قومیت و گروه­های قومی؛

شهردار تهران: قانون تکلیف کند از شهرداری می­روم.

یک عضو شورای شهر تهران به دادسرا احضار شد.

حاتم­بخشی شرکت­های تاکسی آنلاین از جیب رانندگان!

از کشف ۱۹۶ هزار پوشک تا ۶۱۷ تن برنج؛

اخطار قانون اساسی؛

خدمات سازمان تأمین اجتماعی در ایران رو به بهبود و ارتقاء است.

جای خالی صداقت، هوشنگ عطائی­پور؛

برگزاری اجلاس منطقه­ای تأمین اجتماعی آسیا و اقیانوسیه در مالزی؛

به مناسبت روز جهانی معلم، رضا قاسم­پور؛

احمد حکیمی­پور، دبیر کل حزب ارادۀ ملت: رسانه­ها باید از هر گونه فضا­سازی، نگاه یک طرفه و جناحی دوری کنند؛ صدا و سیما باید وجهۀ ملی خود را حفظ کند؛

قائم­مقام حزب ارادۀ ملت (علی شفائی) در گفتگو با مهر: حزب ارادۀ ملت دربارۀ عملکرد شورای عالی اصلاح­طلبان اقناع نشده است.

نهمین کنگرۀ سراسری حزب ارادۀ ملت (حاما) تاریخ: بیست و هفتم مهر ماه سال یکهزار و سیصد و نود و هفتهجری شمسی؛

زمان: جمعه ساعت نه الی سیزده؛

آدرس: تهران، خیابان نصرت غربی، کانون توحید؛

توسعۀ درون­زا؛

مردم­سالاری اجتماعی؛

همبستگی ملی؛

نشانی هفته­ نامۀ ارادۀ ملت: تهران، خیابان باقرخان شرقی، نبش خیابان قریب، پلاک هفده، تلفن: ۶۶۹۱۸۵۵۵، نمابر: ۶۶۹۱۸۵۵۶؛

دغدغه ها و دریغ ها،علی میرفطروس

اشاره:

 

متن زیر بخشی ازیادداشت های نگارنده است که درکتاب «بیداری‌ها وبیقراری ها»منتشرخواهدشد. «بیداری ها و بیقراری ها»نوشته هائی است «خطی به دلتنگی»که می خواست نوعی «یادداشت های روزانه» باشد،دریغا که-گاه-از«خواستن»تا«توانستن»،فاصله بسیاراست.

درسال های مهاجرت نامه های فراوانی به دوستانم نوشته ام که شامل بسیاری ازدیده ها و دیدگاه های نگارنده است.دریغا که بسیاری ازآنها در دسترسم نیست هرچندرونوشتِ موجود برخی ازآن ها می تواندبه غنای این یادداشت ها بیفزاید.

«بیداری ها و بیقراری ها»تأمّلات کوتاه و گذرائی است برپاره ای ازمسائل فرهنگی ،تاریخی و سیاسی:دغدغه ها و دریغ هائی درشبانه های غربت تبعید که بخاطرخصلت خصوصی خود،گاه ،روشن و آرام و رام ؛ وگاه،آمیخته به گلایه و آزردگی و انتقاداست.شایدسخنِ
«تبعیدیِ یُمگان»(ناصرخسرو قبادیانی)-بعدازهزارسال-هنوزنیزسرشت و سرنوشت مارا رقم می زنَد.

این یادداشت های پراکنده،حاصل پراکندگی های جان و شوریدگی های ذهن و زبان است درگذارِ زمان؛«حسبِ حالی» که باتصرّفی درشعرحافظ می توان گفت:

حسبِ ‌حالی بنوشتیم وُ شد ایّامی چند

محرمی کو؟که فرستم به تو پیغامی چند

***

بزرگ،ازتبارِفروغی

۱۸ شهریورماه۱۳۹۶/ ۹سپتامبر۲۰۱۷

گاهی نامِ افراد تبلورِ شخصیّتِ آنان است،یعنی اسم با مُسمّا همخوان وُ همآهنگ است،مانند:محمّدعلی فروغی(ذُکاالمُلک)،فریدونآدمیّت،منوچهرفرهنگی،داریوش همایون،مرتضی

ثاقب فر،منوچهرپیروز،فروغ فرّخزاد،احسان یارشاطر…و بزرگ نادرزاد.

نادرزاد را چندباری درمغازهء منوچهرپیروز دیده بودم.پیروز باوجودِگرایش به حزب توده،پس از۲۸مرداد۳۲ خیلی زود واردخدمات دولتی شده بودو به عنوان شهردارتهران و سپس درمقام استاندار فارس و جزایرخلیج فارس- خدمات ارزنده ای انجام داده بود.او درمقام شهردارتهران درتأسیس تئآترشهر و سپس درمقام استاندارفارس ازکسانی بودکه دربرگزاری جشن هنرشیراز تلاش فراوان داشت و درهمهء این تلاش ها،«پیروز»بود.


منوچهر پیروز

درهیاهوهای سال ۵۷ منوچهرپیروز اززندانِ انقلاب گریخت و به فرانسه آمد و پس ازسرخوردگی ازسازمان های سیاسی،درمنطقهء ۱۵پاریس مغازه ای باز کردبرای عرضهء کالاهای ایرانی و ارائهء نشریات و کتاب های فارسی.مردی محجوب،موقّر و اهل قلم که خاطراتش(خصوصاًازدوران مأموریّت اش دربنادر و جزایرخلیج فارس)بسیار ارزشمندبود.

با نوعی مناعتِ طبع از گرفتنِ پولِ اجناس اِکراه داشت و مشتری مجبور می شدتا پول را روی پیشخوانِ مغازه بگذارد.پستوی مغازه اش-امّا- مکان دِنجی بود برای دوستانی مانند شاهرخ مسکوب،ایرج پزشکزاد،فرّخ غفّاری و…بزرگ نادرزاد.


بزرگ نادرزاد

در اوجِ بگیر و ببندهای«انقلاب اسلامی»(سال های ۱۳۶۰-۱۳۶۲)،من مشغول تحقیق دربارهء جنبش خُرّمدینان(بابک خرّمدین) بودم.چندسال پیش ازاین(۱۳۵۴) درشعر«حماسهء بابک»ازاین چهرهء شگفت تاریخ ایران یادکرده بودم و حال می خواستم پیوندِعقیدتیِ خُرّمدینان را با آئین ها و باوری های میترائی نشان دهم،بنابراین،کتاب«آئین میترا»اثر«مارتین وِرمازِرن»باترجمهء درخشان بزرگ نادرزاد ازجمله منابعِ مهم پژوهشِ من بود…

ازهمان ابتدای دیدار،فروتنی و تواضعِ نادرزاد برایم دلپذیربود و فهمیدم که«بزرگی،نشانِ کوچکِ اوست».

بزرگ نادرزاد-به درستی-«ازتبارِ فروغی»بود:میهن پرست،فرهیخته و فرهنگساز.او – مانندفروغی- ازبهترین مترجمانِ فرهنگ و فلسفهء سیاسیِ غرب درایران بود،ازجمله ترجمه های او می توان ازکتاب های زیرنام بُرد:

۱-آیین میترا:وِرمازِرن
۲-حکمت یونان:شارل ورنر
۳-رساله ائی درباب انسان:ارنست کاسیرر
۴-توکویل : ژاک گنن -هوتر
۵-تاملی درمبانی دموکراسی:الن دُ بنوا
۶-دموکراسی در امریکا :الکسی دُ توکویل
۷-قدرت سیاسی:لاپیر
۸-درباب دمکراسی و تربیت و اخلاق سیاست(مجموعه مقالات)

بزرگ نادرزاد -مانندشاهرخ مِسکوب-با مناعت و قناعتِ طبع ،کمتر در رسانه ها و روزنامه ها«حضور»می یافت و بااشاره به برخی هیاهوها می گفت:

-به هر انتقادی نبایدپاسخ داد،امّا،درهمه حال،بایدادب کلام و انصاف در قضاوت را از دست ندهیم.این هیاهوها- مِثلِ حُباب های سطح دریا- بی دوام و ناپایدار هستند،نمونهء محمدعلی فروغی و صادق هدایت و فریدون آدمیّت(باآنهمه انتقاد و دشنام علیه آنان)نشان می دهدکه آنکه می مانَد خواهدماند و آنکه رفتنی است خواهدرفت.متأسفانه برخی ها دچارخودشیفتگیِ بیمارگونه (نارسیسیم)هستند و…

به یادسخن داریوش همایون افتادم که گفته بود:

-«متمّدن کردن بحث،درآمدی برمتمدّن کردن جامعه است».

***

رضاشاه ،محمّدعاصمی و نشریهء کاوه

۵تیرماه ۱۳۷۵ /۲۵ژوئن۱۹۹۶

یکی ازدریغ های زندگیم اینست که هنوزنتوانسته ام خاطرات دکترمحمّدعاصمی راضبط و ثبت کنم.او عضوبرجستهء حزب توده و پرورش یافتهء مکتبِ تئآترعبدالحسین نوشین بودو لذا،در سخنوری،شاعری و نویسندگی هنری تمام دارد.

پس از۲۸مرداد۳۲ عاصمی به آلمان غربی رفت و دراوج منازعات و پرونده سازی های سازمان های سیاسی در خارج ازکشور،او باهمّتی بلند و استوار درشهر مونیخ به تأسیس کلاس های آموزشِ زبان و ادبیّات فارسی(برای ایرانی ها وآلمانی ها)پرداخت.درهمهء سال های غریبی و غربت ،عاصمی تنفّس درهوای زبان فارسی و فرهنگ ایران را تداوم حضورش در ایران می داند…او-درعین حال-ازاعضای فعّال«انجمن فرهنگی ایران و آلمان»بودکه ریاست آنرا رئیس مجلس آلمان برعهده داشت.

محمد عاصمی

حُسن سلوکِ محمدعاصمی باشاعران و نویسندگان توده ای مقیم آلمان شرقی،ماننداحسان طبری،بزرگ علوی،عبدالحسین نوشین،علی مستوفی(احمدصادق)،و رابطه باشخصیّت های برجسته ای مانندسیدحسن تقی زاده،محمّد علی جمال زاده،علی دشتی،دکتر پرویز ناتل خانلری،سعیدی سیرجانی، محمود تفضلی،زریاب خوئی،استادعلینقی منزوی،صدرالدین الهی،جلال الدین آشتیانی،سیمین بهبهانی و… باعث شدتااو ازفروردین سال۱۳۴۲/ مارس ۱۹۶۳ نشریهء کاوه را( به دو زبان فارسی و آلمانی)درمونیخ منتشرکند،نشریه ای که به همّت و مرارت سیدحسن تقی زاده ،محمدعلی جمالزاده ،محمدقزوینی و محمدعلی فروغی درسال های۱۹۱۶- ۱۹۲۲ دربرلین منتشرمی شد و یکی ازمعتبرترین نشریات فارسی زبان در خارج ازکشوربود.

حافظهء حیرت انگیز عاصمی ازحوادث و شخصیّت های سیاسی،فرهنگی وهنری ایران، اورا به سانِ«دائره المعارف سیّارتاریخ و فرهنگ ایران معاصر»جلوه گر می سازد ولی نوعی بی تفاوتی یا فروتنی ،اورا ازنوشتن و تدوین خاطراتش بازمی دارد و هربارکه من این مهم را به او یادآورمی شوم،می گوید:

-بیا مونیخ تا این«خاطرات وخطرات»را بازگوکنم.

…وحالا عاصمی زنگ زده که:فلانی!باحرف های کُفرآمیزت دربارهء رضاشاه آشی برای خودت پُخته ای که یک مَن روغن خواهدداشت!».

گفتم:مگرمن چه گفته ام؟.بقول سقراط:«جرم من اینست که در جستجوی حقیقت،بی حقیقتی افکار عمومی و روشنفکران و رهبران سیاسی ما را نشان داده ام»…بعضی ها نه تاریخ می فهمند و نه جغرافیا.

پرسید:یعنی چه؟

گفتم:کسانی که از دوران رضاشاه (باآنهمه عقب ماندگی،آشفتگی سیاسی و فقدان امنیّت اجتماعی)می خواهندآزادی و دموکراسی سیاسی به سبک غربی را استخراج کنند،اصلاً مقدّمات این بحث را فراموش می کنند و زمان و مکان را ازیادمی برند زیرا که آزادی و دموکراسی سیاسی محصول یک فرایندِتاریخی و درازمدّت است و استقرارِآن به مقدّمات و ملزومات اساسی نیازدارد(مانند توسعهء ساختارِاجتماعی،صنعتی و فرهنگی جامعه).حال،در جامعهء روستائی و عقب ماندهء زمان رضاشاه-با ۹۰% بی سواد -آیااین مقدّمات و ملزومات فراهم بود؟

متأسفانه بعضی ها آنقدر«استعداد»!!دارندکه برخی حقایق تاریخی را با ۴۰-۵۰سال تأخیر می فهمند(مانندخدمات و محدودیّت های رضاشاه،واقعیّتِ رویداد۲۸مرداد۳۲ و علل و عواملِ خارجیِ انقلاب اسلامی).ازاین گذشته،همهء حقایقِ بزرگ ـ در آغاز ـ کُفرآمیز شمرده می شدند…همانطورکه گفتم:متأسفانه بسیاری از روشنفکران و رهبران سیاسی ما تمام هوش و استعداد خود را در جهت ترویج و دفاع از دروغ هایی بکار برده اند که نتیجهء سیاسی آن را با «انقلاب شکوهمندِ اسلامی» دیدیم.

***

بیاموز باقانونِ جانِ خویش زندگی کردن را!

۱۷مردادماه۷/۱۳۹۱ اوت ۲۰۱۲

«گورویدال»،نویسندهء برجستهء آمریکائی،یکی ازشیفتگان و عاشقان تاریخ و فرهنگ ایران بودکه ده هاکتاب و مقاله دربارهء تاریخ و تمدّن ایران باستان نوشته بود.او به عنوان«وجدانِ بیدارِ جامعهء آمریکا»در اظهارنظرات سیاسیِ خود هماره موجی از نقدو انتقاد را نصیب خودکرده بود.امروز گفت و گویم باعلیرضامیبدی را باجملهء شعرگونه ای از«گور ویدال» شروع کردم؛نوعی عِتاب به افرادِغیرامینی که میکروفونِ برخی تلویزیون های وطنی را به چماقی برای سرکوبِ اندیشهء این و آن تبدیل کرده اند…

ویدال

گور ویدال دراین باره می گوید:

-بیاموزباقانونِ جانِ خویش زندگی کردن را

و نفرت آدمیان را فروبگذار

واگرراهِ تورا بستند

بیم مدار!

نغمهء خودخوان!

نغمهءخودخوان وُ برکردارِخویش باش!

***

منوچهرفرهنگی و«مشکل فرهنگی»!

۲۹خرداد۱۳۷۸/ ۱۹ ژوئن ۱۹۹۹

منوچهرفرهنگی،مهندس هوشنگ کردستانی،دکترآبتین ساسانفر و داریوش نیک باقری،شام درخانهء ما بودند،رسیده و نرسیده،منوچهر-با نگاه به متر وُ مساحتِ آپارتمان کوچک ما-باتعجّب-پرسید:

– کتاب ها و پژوهش هایت را تو درهمین آپارتمانِ کوچک و محقّر نوشته ای؟

گفتم:بله!چطورمگه؟

گفت:هیچی!اینگونه کارها و کتاب ها به آسایش و آسودگی خاطرنیازدارد.پیشنهادمی کنم که با اهل و عیالت به«مادرید»(اسپانیا)بیائی، خانهء خوب و بزرگ و مناسبی -باتمام امکانات رفاهی- دراختیارت می گذارم تاباآسودگی خیال به کارهایت بپردازی…

                                                                           

                                                                           منوچهرفرهنگی

گفتم:منوچهرجان!سال ها است که ما،میخ مان را به دیوارِ این شهر(پاریس)کوبیده ایم و کَندن ازاین شهربرای ما دشوار است.ازاین گذشته،منبع و مخزنِ تحقیقاتم،کتابخانه های بزرگ اینجا است…می دانی!؟مشکل ما،مشکل فرهنگی است…

باشوخ طبعیِ همیشگی اش گفت:یعنی مشکل شماها منِ فرهنگی هستم؟

همه خندیدیم…

***

زنان داستان نویس وستیزبازن ستیزی

۲۵دی ماه۱۳۸۶ /۱۵ژانویهء۲۰۰۸

مفهوم فرد وحقوق فردی(ازجمله حقوق زنان)باتجدّداجتماعی(مدرنیته) قوام یافت و داستان نویسی زنان نیزمحصول این دوران است.

مسائل ومصائب زنان درادبیّات مشروطیّت به بعد نمودی آشکارداشت که ازآن جمله می توان به اشعار شاعرانی مانندعالمتاج قائممقامی (ژاله) ،بدری تندری(فانی) اشاره کرد،امّابااصلاحات رضاشاهی وخصوصا از۱۷دی ماه ۱۳۱۴، زنان ایران برای نخستین بار به عرصهء مناسبات اجتماعی واردشدندچراکه به قول پروین اعتصامی:

زن در ایران،پیش از این گویی که ایرانی نبود
پیشه‌اش جز تیره‌ روزی و پریشـانی نبود
زندگی و ‌‌‌‌‌‌مــرگش اندر کنج عزلت‌ می‌گذشت
زن چه بود آن روزها، گــــر زآنکه زندانی نبود

کس چو زن،انـدر سیاهی قرن ها منـزل نکرد
کس چو زن،در معبـد سالوس قـربانی نبود

از بـرای زن به میـدانِ فـراخِ زنـدگی
سرنوشت و قسمتی،جز تنگ مَیدانی نبود

در قفس می‌آرمید و در قفس می‌داد جان
در گلستان،نام از این مرغِ گلستانی نبود

بااینحال،تحولات اجتماعی و فرهنگی اساسی تری لازم بودتا«جان دادنِ زنِ ایرانی در قفس» پایان یابد،هم ازاین رو است که ملاحظه می کنیم فروغ فرخزاد بااینکه از«مرزهای ممنوعه»عبورکرد و از«اسیر»و«دیوار»به«عصیان» رسید(درسال۱۳۳۶) هنوز-دردمندانه- شِکوه می کرد:

آن داغ ننگ خورده که می‌خندید-
بر طعنه‌های بیهُده، من بودم
گفتم:که بانگِ هستی خود باشم
اما دریغ و درد که «زن» بودم

اینجا ستاره‌ها همه خاموشند
اینجا فرشته‌ها همه گریانند
اینجا شکوفه‌های گل مریم
بیقدرتر ز خارِ بیابانند

اینجا نشسته بر سر هر راهی
دیو دروغ و ننگ و ریاکاری
در آسمان تیره نمی بینم
نوری ز صبحِ روشنِ بیداری

با این گروه زاهد ظاهر ساز
دانم که این جدال نه آسان ست
شهر من وتو،طفلک شیرینم!
دیری ست کآشیانه شیطان ست

باوجودِ«جدال نه آسان/ بااین گروه زاهدِ ظاهر ساز»، اصلاحات اجتماعی محمدرضاشاه فصل تازه ای ازحیات اجتماعی زنان ایران را رقم زد،ازجمله،دادنِ حق رآی به زنان،تصویب قوانین مربوط به حمایت ازخانواده(مانندحق حضانت یاسرپرستی فرزندان توسط مادران) و تساوی زنان بامردان در بیشترعرصه های اجتماعی،حقوقی و قانونی و… اینهمه،موجب پیدایش نسل نوینی بنام«زنان نویسنده»گردید.بااینحال هنوز از«زنان نویسنده» تا«نویسندهء زنان»فاصله بسیاربود.به عبارت دیگر،داستان نویسی زنان و داستان نویسی برای زنان،دومفهومی بودندکه باوجودشباهت های ظاهری،همسان و همانندنبودند،ازاین رو، در دورهء نخست،زنان داستان نویس ما-مانندمردان-به مسائل و مصائب اجتماعی می پرداختندو-عموماً-ازحصرِموضوعی(پرداختن به مسائل زنان)غافل بودند(مانندسیمین دانشور،گُلی ترقی،مهشیدامیرشاهی و…)،در دورهء دوم-امّا-موضوع و مسائل و مصائب زنان ایران محوراصلی قصّه ها شد که می توان آنهارابه عنوان«ادبیّات زنان»دسته بندی کرد.

انقلاب اسلامی(۱۳۵۷)درواقع،مصافِ تحجّرگرائیِ«گروهِ زاهدِ ظاهر ساز» علیه تجدّدِگرائیِ دوران پهلوی هابود و هم ازاین رو نخستین قربانیان این انقلاب نیز زنان ایران بودند،باوجود«ماه زدگیِ»برخی از زنان روشنفکر و باسپری شدنِ حیرت و حیرانی های آغازانقلاب،زنان ایران نخستین مبارزان درمقابله باجمهوری اسلامی بودند،حکومتی که باقرائت قرون وسطائی ازدین،می کوشیدتا زنان ایران را -باردیگر-به زاویهء خانه ها و«اندرونی»هابکشاند.داستان«زنان بدون مردان»(شهرنوش پارسی پور)درسال۱۳۶۲ (؟)نخستین بانگِ رسای زنان ایران درمقابله با این مناسبات و قوانین قرون وسطائی بود.

علی صدّیقی(نویسنده،روزنامه نگار.سردبیر سابق نشریات ادبی نقش قلم و هنر ،اندیشهء گیله وا و روزنامهء خزر) باهمّتی بلند و بضاعتی شایسته،کوشیده تا ضمن انتخاب ۱۲داستان اززنان داستان نویس امروزایران،مضمون و محتوای این مقابله را نشان دهدو دراین کار بسیارموفق است.دراین کتاب،صدّیقی داستان هائی ازشهرنوش پارسی پور،منیرو روانی پور،زویا پیرزاد،فرخندهء آقائی،شهلا پروین روح،شیوا ارسطوئی،منصورهء شریف زاده،فریبا وفی،محبوبهء میرقدیری،طاهرهء علوی،فریدهء خِردمند و زهرهء حکیمی را بررسی و تحلیل کرده است بی آنکه به ساختارتکنیکی یازیبائی شناختی قصه ها بپردازد.بنابراین،اگر از اشاره به آثارقصه نویسندگان برجسته ای مانندغزالهء علیزاده پرهیزشده ،بخاطر وفاداری نویسنده به مضمون اساسی کتابش (ستیزبازن ستیزی)بوده است.

خواندن این کتاب نشان می دهدکه جمهوری اسلامی-پس ازده هاسال تبلیغات شدید و آموزش و پرورش دینی،هنوزنتوانسته فرهنگ و اخلاقیّات و«ارزش»های خود را درمیان زنان ایران تثبیت و تحکیم کند،و این، شاید،به یُمنِ تجدّدگرائی دوران رضاشاه و تحولات عظیم دوران محمدرضاشاه است.

امیداست که جلددوم این کتاب(در دست انتشار)روشنائی بیشتری براین موضوع مهم داشته باشد.کتاب«زنان داستان نویس وستیزبازن ستیزی»توسط نشرارزان (سوئد) چاپ و منتشرشده است.

***

یارِشاطرِ فرهنگ ایران

۱۰ شهریور ۱۳۹۷/ ۲سپتامبر ۲۰۱۸

امروزخبررسیدکه استاداحسان یارشاطر،یارِشاطرِ فرهنگ و ادبیّات ایران زمین چشم ازجهان فروبست.آشنائی من با آثار او ازکتاب«شعرفارسی درعهدشاهرخ تیموری»آغازشدکه درواقع رسالهء دکترای وی در دانشگاه تهران بود که درسال۱۳۳۴منتشرشده بود.در اواسط سال های ۱۳۵۰ من درجستجو و تحقیق«جنبش حروفیان»و یکی ازشاعران و متفکران برجستهء این جنبش،عمادالدین نسیمی، بودم که باحکومت شاهرخ تیموری درقرن نهم/پانزدهم همزمان بود،ولی استادیارشاطر درکتاب ارزشمندخویش هیچ اشاره ای به نام و شعرهای نسیمی نکرده بود و همین امر موضوع مکاتباتی بااستاد شده بود.دیدارمن با یارشاطر درکتابخانهء ایرانشناسی دانشگاه سوربن(سانسِیه)درسال۱۹۹۳وعنایتِ یارشاطربه کتاب«عمادالدین نسیمی؛شاعرحروفی»، باعث شدتا من توسط وی به یکی ازبرجسته ترین ایرانشناسان فرانسوی(پروفسورژان کالمار) معرفی شوم و در دورهء دکترای «مدرسهء مطالعات عالیه»در دانشگاه سوربن ثبت نام کنم.انتشار کتابشناسی جنبش حروفیان (به فرانسه)بخشی ازاین رساله بود.

استادیارشاطردرهمهء سال های عمرِ پُربارِ خویش باکوششی خستگی ناپذیر برای اشاعه و ارتقاء فرهنگ ایران همّت کردکه«دانشنامهء ایرانیکا»تبلورِنهائی این تلاش ها و کوشش هابود.یارشاطرقبل ازانقلاب اسلامی باتأسیس«بنگاه ترجمه و نشرکتاب»درتهران(۱۳۳۳) درتصحیح،تنقیح،ترجمه و انتشار ده ها کتاب تاریخی و ادبی همّت نمود و سپس نخستین دانشنامه(دائره المعارف)به شیوهء علمی رامنتشرکرد.ادامهء همین کار درآمریکا-باتشکیل«بنیادایرانیکا»به صورت«دانشنامهء ایرانیکا»(به زبان انگلیسی)منتشرشد،دانشنامه ای که بقول برخی ازصاحب نظران« شاهنامهء کامل و جامع فرهنگ ایران است».

استادیارشاطر-همچنین-در ویراستاری و انتشار ده ها کتاب دربارهء تاریخ و فرهنگ ایران شرکت داشت ازجمله: انتشارمتن انگلیسی تاریخ طبری(در۴۰جلد)،تاریخ ادبیّات ایران(در۲۲جلد)تاریخ ایران کمبریج(در۷جلد)و…

یارشاطراز پیشگامان کتابشناسی و نقدمدرن درایران بود،انتشارماهنامهء راهنمای کتاب(به سردبیری استادایرج افشار)دریچهء نوینی به فرهنگ و ادبیّات ایران وجهان بود.

درهمهء سال های سرپرستی نهادهای فرهنگی-چه درایران و چه درآمریکا-استادیارشاطر نه تنهاهیچگونه حقوقی دریافت نکردبلکه درآمریکا بافروش برخی اشیاء عتیقه و نسخه های خطیِ شخصیِ خود،درتأمین مخارج چاپ و انتشار«دانشنامهء ایرانیکا» همّت کرد.

یارشاطرنمونهء درخشانی ازعشق به ایران و تبلورِ روشنی ازفرزانگی و فروتنی بود.او زبان فارسی را «میهن فرهنگی» خویش می دانست.

این یادداشت ها بانام «بزرگ نادرزاد» آغازشدولی دربزرگی استاداحسان یارشاطربایدبگویم که او نه یک ستاره،بلکه کهکشانی ازستاره بود؛میهن پرست،فرهیخته و فرهنگسازازتبارِفروغی.

فقدان استاداحسان یارشاطر خُسران بزرگی برای فرهنگ و ادب ایران است.

: آسیه نامدار، ننگ روزنامه نگاری‬

خفّتِ تن دادن به تمامیت‌خواهی اسلامگرایان در جامعه‌ی آزاد و کنج خانه‌ها: احترام به دیگران یا بی‌احترامی‌به خود؟

– رفتن زیر بار قواعد و دستورات اسلامگرایان احترام به آنها نیست، تحقیر خود است.
– برخی مقامات و روزنامه‌نگاران غربی در جامعه‌ی خود با زبان حقوق سخن می‌گویند اما به اسلامگرایان که می‌رسند با زبان زور آنها مدارا می‌کنند.
– غیر از مقامات و خبرنگاران اروپایی و امریکایی برخی از ایرانیان بی‌دین یا سکولار نیز با همین توجیه «احترام» هنگامی‌که اسلامگرایان به خانه‌ی آنها می‌روند حجاب را رعایت می‌کنند یا در برابر آنها مشروب نمی‌نوشند. همچنین تحمیل غذا نخوردن و ننوشیدن آب در ملاء عام بر دیگران با عنوان احترام به روزه‌داران انجام می‌شود. این تغییر چهره و دورویی بیش از آنکه احترام به اسلامگرایان باشد توهین به خود آنهاست.
– احترام یک کنش دو طرفه است. اسلامگرایان به کسانی که غیر از آنها فکر کنند، زندگی کنند یا باور داشته باشند احترام نمی‌گذارند ولی انتظار دارند که دیگران با «بی‌احترامی‌به خود» به آنها احترام بگذارند.

پنج شنبه ۱۲ مهر ۱۳۹۷ برابر با ۰۴ اکتبر ۲۰۱۸

مجید محمدیحجاب آسیه نامدار خبرنگار شبکه‌ی انگلیسی زبان چین (سی‌جی‌تی‌ان) با جواد ظریف در نیویورک مایه‌ی شگفتی بینندگان این مصاحبه شده است چون نه خانم نامدار فردی با حجاب و شریعتمدار است و نه این مصاحبه در خاک ایران صورت گرفته! این عمل بسیار کریه‌تر و زشت‌تر از حجاب داشتن مقامات زن و فمینیست سوئدی در سفر به ایران است. این رفتار خاری است در چشم همه‌ی زنان ایرانی که برای اختیاری کردن حجاب در برابر حکومت تمامیت‌خواه دینی می‌جنگند، کتک می‌خورند و به زندان محکوم می‌شوند. این رفتار البته سطح درک این خانم از جامعه‌ی ایران را نیز نشان می‌دهد.

 

محمدجواد ظریف و آسیه نامدار؛ سپتامبر ۲۰۱۸

اما از رفتار این خانم و افرادی شبیه به آنها در دیگر رسانه‌های غربی نباید شگفت زده شد. او پیش از این نیز در سال ۲۰۱۴ چنین عمل تحقیرآمیزی را مرتکب شده بود.

خانم نامدار و امثال وی که با هدف تحقیرآمیز احترام به تمامیت‌خواهان اسلامگرا چنین کارهایی را می‌کنند یا تن به چنین خواست‌هایی برای کار حرفه‌ای خود می‌دهند تنها بی‌شخصیتی و ابتذال اخلاقی خود را به نمایش می‌گذارند. اینها را باید بگذارید در کنار نپرسیدن سوال‌هایی که همگان از وزیر خارجه‌ی دروغگوی جمهوری اسلامی دارند و دادن تریبون برای روضه‌خوانی و نفرت‌پراکنی و تبلیغات سیاسی به آنها. تنها سخنی که در مورد این افراد می‌توان گفت (از کریستیان امانپور تا چارلی رز و بقیه) آن است که شرمتان باد که قدر آزاد بودنتان را نمی‌دانید و کار حرفه‌ای‌تان را انجام نمی‌دهید!

سوابق اینگونه رفتارهای تحقیرآمیز

در جریان سفر حسن روحانی به ایتالیا وی همراه با ماتئو رنتزی، نخست وزیر ایتالیا از قصر کاپیتول (کامپیدولیو) در رم دیدار کرد. در این دیدار تعدادی از مجسمه‌های برهنه در داخل جعبه‌ای قرار گرفتند تا دیده‌ نشوند.

 


مخفی کردن هنر در ایتالیا به خاطر جمهوری اسلامی

در جریان مذاکرات ایران و گروه ۵+۱ نیز مجسمه مرد برهنه‌ای در ورودی کاخ ملل ژنو به خاطر دیپلمات‌های ایرانی پوشانده شد. اما مقامات زن اروپایی و استرالیایی در سفر به ایران حجاب اجباری را که برای تحقیر و کنترل زنان تعبیه شده رعایت می‌کنند. این رفتارسه مشکل بنیادی دارد:

محمدجواد ظریف و آسیه نامدار؛ سپتامبر ۲۰۱۸

۱.رفتار کردن با تمامیت‌خواهان اسلامگرا (رهبران جمهوری اسلامی) به عنوان رهبران مذهبی و تصور اجبارها و سرکوب‌ها به عنوان قانون.

۲.تغییر خود و فضای عمومی ‌برای راضی نگه داشتن رهبران مذهبی/ سیاسی (در صورتی که واقعا رهبر مذهبی باشند) با هدف کسب چند قرارداد تجاری.

۳.القای این مطلب به افراد تحت حکومت اسلامگرایان که رفتن زیر بار قواعد و دستورات آنها نوعی احترام به آنهاست. این رفتار القا می‌کند که وقتی اروپایی‌های سکولار این کار را می‌کنند طبعا مسلمانان سکولار هم می‌توانند (و تحت اقتضائاتی باید) چنین کنند حتی اگر قلبا بدان راضی نباشند.

یک‌طرفه

این کارها دستکاری در واقعیت برای دل‌آزرده نشدن کسانی است که با هرچه عین نظر و دلخواه آنها نیست دل‌آزرده می‌شوند و در مواردی برای دل‌آزرده شدن، دیگران را اعدام یا شکنجه یا قطع عضو می‌کنند. پرسش این است که اگر در دیدار رهبران کشورها چنین چیزی باید انجام شود آیا اسلامگراها زنان خود را در دیدار با مقامات خارجی (حتی در کشورهای غربی) از قید و بند رها می‌کنند یا با سرو مشروب الکلی موافقت می‌کنند چون می‌خواهند به مجالس عمومی‌ با حضور سکولارها بیایند؟ اسلامگراها در حیطه‌ی تحت سلطه‌ی خود به زبان زور سخن می‌گویند اما از دولت اسلامی که خارج می‌شوند با زبان «حقوق» سخن می‌گویند و حق خود می‌دانند که زنانشان در کشورهای غربی حجاب داشته باشند. برعکس، برخی مقامات و روزنامه‌نگاران غربی در جامعه‌ی خود با زبان حقوق سخن می‌گویند اما به اسلامگرایان که می‌رسند با زبان زور آنها مدارا می‌کنند.

آسیه نامدار در زندگی عادی

ناسازگاری در رفتار «احترام‌آمیز»

رفتار اروپایی‌ها در رعایت شریعت در برابر مقامات اسلامگرا از یک منطق سازگار برخوردار نیست چون اگر قرار باشد اسلامگراها در کشورهای غربی احساس خوبی داشته باشند قوانین شریعت در این جوامع باید به اجرا دربیاید. چطور است برای اینکه اسلامگراهایی که به اروپا می‌آیند یا در این جوامع زندگی می‌کنند و می‌خواهند سری به سواحل دریا بزنند آنها را در تابستان‌ها تعطیل کنند و زنان را به خانه‌ها بفرستند؟ چطور است تمام مجسمه‌های موزه‌های غربی را که عریان هستند یا نقاشی‌های این چنینی در موزه‌ها را بپوشانند چون ممکن است اسلامگراها سری به موزه ها بزنند و به آنها توهین شود؟ چرا این کا ر را برای اسلامگرایان غیردولتی نمی‌کنند؟ چه تفاوتی از لحاظ رفتار اخلاقی میان مقامات دولت‌های اسلامگرا و شهروندان عادی اسلامگرا وجود دارد؟ چرا باید با آنها دو گونه رفتار داشت؟!

 

آسیه نامدار هنگام اجرای برنامه تلویزیونی
فراتر از شریعت

در هیچ جای شریعت اسلامی نیامده که مسلمانان باید به موزه‌های دیگران رفته و به آثار هنری آنها نگاه کنند یا فیلم‌های آنها را تماشا کنند یا به موسیقی انها گوش دهند. آنها می‌توانند به هرچه مورد نظرشان در جوامع غیرمسلمان نیست نگاه نکنند. این بازی تحمیل (بر اساس توجیه احترام) ابزاری در عرصه‌ی عمومی‌توسط اسلامگرایی و اسلام سیاسی است که برخی مقامات اروپایی بدان تن در می‌دهند. جالب است که رهبران اروپایی چه در تهران و چه در رم به مقررات اسلامگرایان تن در می‌دهند و وقتی زنانشان به تهران می‌روند روسری سر می‌کند و وقتی مردان اسلامگرا به اروپا می‌آیند صحنه را برای آنها اسلامیزه می‌کنند و اسلامگراها تحت تاثیر همان برخوردها بر رفتارهای تبعیض‌آمیز و غیرانسانی خود اصرار می‌ورزند.

 

محمدجواد ظریف و آسیه نامدار؛ سپتامبر ۲۰۱۴
تابعان مطیع

غیر از مقامات اروپایی برخی از ایرانیان بی دین یا سکولار (تابعان حکومت دینی که نمی‌خواهند غیرمطیع بنمایند) نیز با همین توجیه «احترام» هنگامی ‌که اسلامگرایان به خانه‌ی آنها می‌روند حجاب را رعایت می‌کنند یا در برابر آنها مشروب نمی‌نوشند. همچنین تحمیل غذا نخوردن و ننوشیدن آب در ملاء عام بر دیگران با عنوان احترام به روزه‌داران انجام می‌شود. این تغییر چهره و دورویی بیش از آنکه احترام به اسلامگرایان باشد توهین به خود آنهاست. تحمیل تظاهر به روزه‌داری نیز در خدمت بی‌معنا کردن عمل روزه‌داری برای باورمندان است. کدام باورمند برای معنی دادن به رفتار مذهبی‌اش خواهان تظاهر دیگران به رفتار خود اوست؟ تنها اهل شریعت چنین می‌کنند. اهل شریعت می‌گویند غذا نخوردن غیر روزه‌داران احترام به روزه‌داران است. در کجای دنیا با توسل به زور (شلاق زدن) از دیگران احترام طلب می‌کنند؟!

 

محمدجواد ظریف و آسیه نامدار؛ سپتامبر ۲۰۱۴

انگیزه‌ی این رفتارها و تحمیل‌ها، تحت عنوان احترام، هرچه باشد (حفظ روابط خانوادگی یا پرهیز از بی‌دین خوانده شدن در میان اسلامگرایان و از دست دادن برخی امتیازات یا مشاغل و امتیازات دولتی) در اصل توهین‌آمیز بودن این رفتار برای رعایت‌کنندگان شریعت بدون اعتقاد به آن شکی نیست.

احترام تحقیر‌آمیز

احترام یک کنش دو طرفه است. اسلامگرایان به کسانی که غیر از آنها فکر کنند، زندگی کنند یا باور داشته باشند احترام نمی‌گذارند (اگر می‌گذاردند زنان غیرمسلمان غیرایرانی یا زنان غیرمسلمان ایرانی یا زنان مسلمان غیرباورمند به حجاب را به داشتن حجاب مجبور نمی‌کردند یا برای افرادی که دین خود را عوض می‌کردند حکم اعدام صادر نمی‌کردند) ولی انتظار دارند که دیگران با «بی‌احترامی‌ به خود» به آنها احترام بگذارند. اگر مجسمه‌های عریان به یک شخصیت روحانی توهین می‌کنند آیا حجاب اجباری توهین به میلیون‌ها زن ایرانی نیست؟ اگر چنین است چرا زنان دارای مقام در اروپا که به ایران سفر می‌کنند حجاب اجباری را رعایت می‌کنند؟ نکته‌ای که برخی رهبران اروپایی از آن غافل‌اند این است که «دولت اسلامی» اگر رُم را اشغال کند و نخواهد میراث هنر رنسانس را نابود کند دست‌کم روی آنها را به همین ترتیب خواهد پوشاند.

ایران آزاد ماهنامه جبهه ملی ایران – هلند شماره 70 مهر

ایران آزاد ماهنامه جبهه ملی ایران – هلند شماره ۷۰ مهر ۱۳۹۷

http://www.jebhemelli.nl/images/Iranazad/5eYears/IranAzad_70.pdf

هم وطن آزادیخواه

با درود به رانندگان کامیون در اعتصاب

شماره مهر ماه ایران آزاد ماهنامه جبهه ملی ایران – هلند تقدیم شما می گردد.

با احترام

دبیرخانه

درخواست برای جلوگیری از موج جدید خشونت ورزی و سرکوب‌های حکومت ایران


حضورمحترم جناب آقای آنتونیو گوترش
دبیرکل سازمان ملل متحد:
ما امضا کنندگان این نامه، خواستارجلب توجه حضرتعالی و به کارگیری تمامی راهکارهای در دسترس برای جلوگیری از اعدام مخالفان و سرکوب معترضان توسط جمهوری اسلامی ایران هستیم.
جمهوری اسلامی ایران در هفته‌های اخیر فشار برفعالان مدنی، احزاب و جوانان کردی درایران را در اشکال و ابعاد مختلف افزایش داده است. نمونه‌ای از این فشارها، اعدام‌ جوانان کُرد به اتهام محاربه(جنگ باخدا) و موشک‌باران مقر احزاب کُرد در خاک عراق است. کارنامه جمهوری اسلامی نشان می‌دهد چنین رفتاری معمولا با ترور‌های فعالین مخالف خارج از کشور و افزایش‌ فشار بر مخالفین داخل کشور، اقلیت‌ها و زندانیان ادامه می‌یابد.
در پاسخ به خشونت‌ورزی‌های حکومت، هموطنان کرد ما در کمال آرامش و متانت راهکار مبارزه بی‌خشونت را انتخاب کرده‌اند و در پاسخ به دعوت احزاب و فعالین مدنی کرد، اعتصاب یک روزه‌ای را در استان‌های کردنشین غرب ایران در روز چهارشنبه ۱۲ سپتامبر سازمان دادند. این اعتصاب که با استقبال حداکثری مردم مواجه شد، نشانه‌ای برای عزم جدی مردم ایران در همه استان‌‌ها بر پیگیری مقاومت مدنی علی‌رغم خشونت‌ورزی جمهوری‌ اسلامی است. کُردهای ایرانی این اعتراض مدنی را به نحوی سازمان دادند که سرمشقی برای سایر هموطنان در استان‌های دیگر نیز باشد و این حرکت آنان از پشتیبانی مردم ایران در سایر نقاط کشور برخورداراست.
ما امضا کنندگان این نامه با توجه به نقشه حکومت جمهوری اسلامی برای به خشونت کشاندن اعتراضات مردم ایران و هوشیاری مردم برای اجتناب از خشونت و پافشاری برکنش‌های مقاومت مدنی، از حضرتعالی و سازمان ملل تقاضا داریم ضمن اعمال فشار بر جمهوری اسلامی، تلاش‌های بین‌المللی را در راستای متوقف کردن نقض حقوق بشر در ایران و جلوگیری از گسترش خشونت توسط حکومت ایران در داخل ایران و کشورهای منطقه، بیش از پیش پیگیری کنید.

امضا

۱ـ آهی، شهریار
۲ـ احمدی، فریدون
۳ـ اسدی، جمشید
۴ـ اسدی، هوشنگ
۵ـ ایلخان زاده، عمر
۶ـ باطبی، احمد
۷ـ باقرزاده، حسین
۸ـ براتی، مهران
۹ـ بهمنی، ناهید
۱۰ـ تهرانی، علی
۱۱ـ پرهام، رامین
۱۲ـ تجلی مهر، محمود
۱۳ـ حسامی، آرام
۱۴ـ حسن زاده، آسو
۱۵ـ حسینی، ناهید
۱۶ـ خادم، جواد
۱۷ـ دستمالچی، پرویز
۱۸ـ رافت، احمد
۱۹ـ سازگارا، محسن
۲۰ـ سلیمی، ماشاءالله
۲۱ـ شامبیاتی، کریم
۲۲ـ شریعتمداری، حسن
۲۳ـ شهدایی، یزدان
۲۴ـ شمس، سعید
۲۵ـ صارمی، بهنام
۲۶ـ مقصودنیا، منوچهر
۲۷ـ مهتدی، عبدالله
۲۸ـ نایب هاشم، حسن
۲۹ـ نوری زاده، علیرضا
۳۰ـ هما، آوا
۳۱ـ یزدی، فتحیه

واقعه اهواز‬

*یکی از هموطنان أگاه به مسائل امنیتی نظامی ، بعد از رویدادخونین اهواز و افشاگری ایران فردا در رابطه با نقش سپاه پاسداران مطلبی را ارسال کرده که در سایت خلیج فارس مطالعه میکنید

با سلام خدمت دکتر نوری زاده عزیز؛

تو این مدت من کلی تحقیق میدانی کردم و علاوه بر مواردی که شما و دوسستانتون بهشون اشاره کردین من تمرکزم رو بحث فنی این موارد کردم که نتیجه اش بشکل یک پازل ریختم و تصویری جز سپاه نبود و دست کسی دیگر ندیدم البته این نکته مهم هم بگم که خدمت من در تیپ ۳ لشکر ۹۲ بوده و با منطقه اشنام و دلایلی که میگم چون علاقه به رژه داشتم بارها در اون شرکت کردم دلایلم شامل:

ذات داعش اینه که کشتارودر حد زیادی نشون بده و این حرکت بزرگ جلوه بده و دراین تفکر، شیعه وسنی ومسلمان و غیره برایش مهم نیست چرا؟ چون در عراق و در افغانستان و دیگر جاهادر بمب گذاری های متعدد شیعه و سنی و یا بچه و زن های غیر نظامی و کشت. اونها هم مسلمان بودن پس اسلام و شیعه و یا حتی سنی برایش مهم نیست جدای از اینکه خودتون ثابت کردین که سرانشون کجا در حال عشق و حالن حالا سوال مهم ؟!! دو روز قبل عاشورا و سه روز قبل تاسوعا بود و جمعیت زیادی که در خیابانهابودند بدون هیچ مانعی می تونستن بهترین پتانسیلی برای این عمل تروریستی باشند چرا در این روزها عملیات نکردن؟! ببینید هر کدوم بنا به گفته اون نماینده مجلس حداقل ۲خشاب که تعداد گلوله هر کدام ۳۰ عدد بود یعنی ۶۰ عدد میشود. شما بگویید ۴۰ گلوله به صفوف در حال عزاداری که نه تامیین دارن ونه اسلحه دارن بخوره در جا این نفرات کشته نمیشوند و این ۴۰ را در ۴ نفر ضرب کنید ۱۶۰ نفر کشته خواهد شد. ببینید چه فاجعی رخ خواهد میداد!!!!! ایا این لقمه دهن پر کن داعش نیست؟ این روزها همه جای اهواز تعذیه هست و نیروهای نظامی برقرار کننده امنیت تنها ۳ نفر یا ۴ نفر نیرو وبیشتر از آن هم نمی تونن در هر نقطه از شهر مستقر کنند چون نیرو ندارن!! لذا اون چهارتروریسم می تونستن بعد از عملیات براحتی فرار یا حد اقل تعدادیشون فرار کنن و با تلفات کمتر یا اصلا در روزهای قبل از آن درتعذیه های محلی و این عملیاتو به جای یک نوبت در چند نوبت انجام بده اما چراااااااا نکردن؟!!!!! مگه شیعه و امام حسین و عزای اونا برای داعش مهمه!!!! در عراق که نبوده در افغانستانم هم نبوده پس چرا نکردن .؟؟؟لذا داعش و یا هیچ گروه دیگری نمی تونه باشه.

اول اینکه بگم جایگاه شخصیت ها شامل داربست فلزی لوله ایی که فکرکنم در قدیم هم در ایران و جود داشتن و شمادیدین که چقدر ساده است، رویش را با برزنت برای پوشش استفاده می کنن و دیوارهای انها نه از چوب و نه از دیوار بتونی و نه از مواد ضد گلوله بلکه از یک برزنت معمولی و پوسیده استفاده میشود اینکه اسحه کلاش ۳۰۰ متربرد مفید و ۲۰۰۰ متر حد اکثر یا برد نهایی گلوله ان دارد و فاصله ی محل شروع عملیات تروریستی تا جایگاه ۵۰ متر یا ۶۰ متر یا ۱۰۰ متر بوده و شلیک به جایگاه اونهم توسط یک نفر فقط می تونه حد اقل ۱۰ نفر مقام لشکری و اخوندی و مدیریتی رو بکشه کافی است . این توپ پر صدا تره از ایناست چرا نکردن و به جای جایگاه عوامل رو زدن؟!

کلیپهای پخش شده از این نفرات در ماشین و یا عکس های منتشر شده جالبن . اگر این کلیپها و عکسها در قبل از انجام عملیات بوده باید پیش از شروع اون عملیات برای رسانه های اون گروهکها ارسال میشده که در زمان رسانه ایی شدن انجام این عملیات این عکسها و کلیپها منتشر بشه و اینکه اعتبار و یا عمق اثر این حرکت بیشتر بشه و سندیتی به اینکه این گروه ها سناریو ریست این عملیاتن باشه، که این اتفاق نیقتاد!!!! این موارد چند روز بعد از انجام این عملیات توسط حالا داعش رسانه ایی شد و همه اینها با دوربین گوشی این تروریسها گرفته شده که صد البته در زمان عملیات به دست اطلاعات و یا بعدا که صد البته در زمان یورش به منزل اینها گیر امده ولی سوال چه طور بعد از اینکه گوشیی که محتویاتش در اختیار نظامیان است در اختیار داعش می افتد؟؟؟؟!!!! پس سناریوی اررتباط داعش با این نظامیان ایرانی واقعیت داره این هم سند ی بر این ارتباط

صحبت در گوشی با دیگارد حضرت نماینده ولی فقیه اون هم به جای پریدن جلوی اون و یا حر کاتی مشابه مادرو در رژه ونزولا دال بر اینه که خیالش راحته که در جایگه هیچ خبری نخواهد شد

((طول زمان تیر اندازی ۱۲ دقیقه طول کشید و در این زمان هیچ نیرویی به اونها تیر اندازی نکرد (چون دو سر تیغو می بینم و ارتشی که بهش تعصب دارم و دیگر عزیزانی که در این اقدامات دستی نداشتن هم در گیرن ) جاداره این نکته رو بگم که تمامی نیروهای نظامی که به عنوان تامیین در هر جایی قرار دارن موضف اند که سه گلوله بالایی خشاب خودشونو مشقی و ما بقی رو جنگی بزارن حتی در نیروی انتظامی(اینم به نکته اول تاسوعا مربوطه) در کلاش هرموقع که تیر مشقی شلیک می کنیم بلا فاصله مسلح نمیشه حتما باید گلنگدن رودستی بکشی که پوکه مشقی بپره و بعد دوباره با گلوله بعدی مسلح شود که اینم زمان بره و در اقلب مواقع گلوله گیر می کنه واینکه افراد در حال رژه هم اسلحه هاشون فاقد سوزن و گلوله است))
کشیدن پای گروه های تجزیه طلب در اهوازم با برنامه بود چون که این گروها بین مردم اعتباری ان چنان ندارن همه جوانها و صد البته پیران عرب اونا رو مشابه مجاهدین خلق خیانت کار و شریک صدام در جنگ و قاتل اقوامشون می دونن چرا چون بر اساس اسناد عینی و کتبی این ته مونده خلق عرب اهواز در جنگ از طریق تجار و شاغلینی که در کشور کویت در رفت و امد بودن به استخبارات عراق اطلاعات می دادن و محل های حساس را با گرای دقیق در اختیار بعث عراق می گذاشتن تا اون مکانها رو بمباران کنه که نتیجه اون شراکت این بزدلان در شهادت اقوامون بود پس تداخل این گروه و چرخش تفکرات جامعه عرب به اونها با بیان همین دلایل می تونه بعد از دوران سرکوب به کلی نابود بشه.

تمام اینا با یک نتیجه گیری مهم و حیاتی ختم میشود که اون حر کت تمام و کمال به نفع نظام و سپاه است چرا چون:
در این بحران کشور تمامی نیروهای نظامی هم از لحاظ مالی مشابه مردم در فشارن و هم از لحاظ اعتقادی به نظام بی اعتقاد و اعتماد ، لذا با دیدن این بی عدالتی ها همه از درون دچار ریزش می شون مثل اون مامور شجاع نیروی انتظامی که از فساد ماموران جنوب کشور خبر داد در این شرایط سناریوی تر سوندن اونها و اتحاد وکنار هم قرارا دان نیروها جهت جلو گیری از ریزش اونم با ترس از فردای براندازی دونست.در این مورد حکومت به نظامیانش می تونه با دلیل بگه : ببینید اینها به کوچیک و بزرگتون رحم ندارن مخصوصا شما سپاهی ها و اگر فردا روزی نظام سرنگون شد به شما که هیچ، به بچه ها تونم رحم نمی کنن این حرکت شاید و یا حتما تا حالا شرو شده و در حال اتحاد نظامیان با ترس از قتل عامشونند. و انسجام سرکوبو در بر داره

بعد از اتحاد نوبت به سر کوب دشمنان ، فعالان مدنی و غیره هم کلید می خوره و همه در جمع تجزیه طلب محارب مسلح قرار می گیرند (اعدام فله ایی)،اگر سناریوی تاسوعا عاشورا رو راه می انداختن این امر محقق نبود چرا ؟ چون بخش اعظم خوزستان شیعه هستند قاعدتا نیرو های نظامی با خودشون به این یقیین می رسند که یک شیعه چنین کاری نمی کنه و براحتی برای اثبات اعتقاد و حرفش می تونه دلیل پیدا کنه، لذا تعداد کمی به بهانه ارتباط با این عمل سرکوب میشند اونم فقط سنی ها . پس باز هم معادله نا تمام می مونه

دکون و اعتبار و درامد این حکومت در محرم و صفره. انجام این اعمال علاوه بر نکته بالا باعث لطمه به قداست این روزها و از همه مهمتر دوری جستن مردم از تجمعات مذهبی که در پاپوگاندای رژیم اوج ضرر و سم محلک است میشود.
لذا اینها اون سناریوی وحشتناک رو ریخت که طبق معمول لطمات اونها به سوی مردم بی گناه بود.

اینها همه ادلات من فرای اون چیزایی هستن که در رسانه ها شنیدم و با اندکی تغییر زاویه دید این نتیجه گیری ها رو کردم اما یه نکته مهم از دست نظام در رفت و اون هم همون مبحث مهمی که من اش خیلی می ترسم
(( خدا کنه اون روز نیایید که تیزی گلوله جایش رو به تیزی قلم بده چون حکم هردو اعدامه))
ترسم اینه که از این حرکت الگو برداری بشه و به صورت خود جوش جوانا اسلحه به دست نظامیان را بکشن و بعد از ان تسویه حسابهای شخصی و غارتهاو اشوبها که ضرروش دیگر نه قوای نظامیو نه حکومت بلکه مردم میدن .

توئیت علیرضا نوری زاده در رابطه با حادثه بامداد شنبه اهواز

من با رژیم جمهوری ولایت فقیه مخالفم . چهاردهه باقلمم و کلامم بارژیم مبارزه کرده ام اما با تمام وجود با تروریسم مخالفم چه أنگ حزب الله داشته باشد چه آرم مرحوم رجوی ، چه حاج قاسم سلیمانی آن را رهبری کند و چه ابو بلال ألأحوازی ، چه عصائب أهل حق قیس العامری و أبوعزرائیل و هادی العامری و وردستش ابومهدی المهندس و چه جیش العدل سازمان اطلاعات نظامی پاکستان حمید گل و أسلم بیک … اینها همه تروریستند وقتی انگشت بر ماشه مسلسل میگذاری و جان و جهان انسانها را خونین میکنی تروریستی . حالا اما باید آشکارکرد مقاومت اهواز چه صیغه ای است . راستی چرا حضرت جزایری صد کیلوئی و فرماندار و استاندار و فرمانده سپاه هنوز صدای اولین گلوله برنخاسته گم شدند ؟ ادعای داعش همانقدر مضحک است که حضورابوولید المصری مورخ بن لادن و تروریست داعشی معروف در شمال تهران در ویلای ۱۲ ملیاردی و فعالیت آزاد او در سایت “مافا” . مقاومت اهواز هم چیزی در حد لشگر زعفر جنی است . روحانی در نیویورک واقعا به حادثا شوم بامداد شنبه نیازمند بود و …. با اینهمه تروریسم را محکوم میکنم در همه ابعاد و با تمام رنگهایش . علیرضا نوری زاده شنبه ۲۲ سپتامبر ۲۰۰۸

بیانیه شورای ملی ایران برای انتخابات ازاد/برای حمله مرگبار به نیروهای مسلح ایران در اهواز

شورای ملی ایران برای انتخابات آزاد، هرگونه حملات تروریستی و کشتار انسان ها را اکیدا محکوم می کند و جانباختن بیش از ۲۵ نفر از هم میهنان گرانمایه مان را در حمله به مراسم رژه نیروهای مسلح ایران در شهر اهواز را به ملت ایران و خانواده های این عزیزان تسلیت می گوید و برای مجروحان این رویداد اندوه بار آرزوی بهبودی دارد. ما جمهوری اسلامی را در این فاجعه مرگبار بدون هیچ گونه گمانه زنی، خطاکار می دانیم.

در استانه برگزاری اجلاس شورای امنیت در ارتباط با دخالت های نظامی در کشورهای منطقه، پشتیبانی های مالی و مسلحانه از گروه ها و دولت های تروریستی، ادم ربایی، تهدید، بازداشت شهروندان دو تابعیتی و اقدام به بمب گذاری در اروپا از یک سو و نقض مستمر حقوق بشر در ایران از سوی دیگر، وحشتی بر بدنه حکومت فاسد و تبهکار جمهوری اسلامی انداخته است.

در حالی که حسن روحانی به نمایندگی از جمهوری اسلامی، با هزینه دو میلیون دلاری برای سخنرانی در سالن تقریبا خالی حضور خواهد داشت. انحصار توسعه و اداره چابهار، تنها بندر اقیانوسی ایران، زیبا و دیدنی و سرشار از ظرفیت های گردشگری به هند واگذار می شود. در جلسه با روسیه و چند کشور جداشده از شوروی سابق، امتیاز دریای کاسپین را به حراج می گذارند.
در حالی که حسن روحانی دستور می دهد پشت تریبون ها نگویید کشور دچار بحران شده است. هامون سومین دریاچه ایران به سبب بی کفایتی دولت در دیپلماسی با کشورهای همسایه خشک می شود. فلاکت و فقر بر سر هزاران چابهاری سایه زده است. ده ها هزار شهروندی که بدون اب و برق و هوای سالم در به در هستند. مردمانی که در موج بادهای ۱۲۰ روزه درمیان کپرها با تایر ماشین زندگی می کنند. ۱۱ میلیون حاشیه نشینان بیکار که با محرومیت از تحصیل، اعتیاد و آوارگی دست و پنجه نرم می کنند. نرخ آمار خودکشی رو به افزایش نجومی است.

هم میهنان، حکومتی که با عملیات تروریستی، هم میهن سوزی در سینما رکس آبادان، گروگان گیری سفارت امریکا، بمب گذاری در حرم امام رضا، اعدام های فله ای، ترور کنشگران، بازداشت و زندانی کنشگران مدنی و سیاسی به روی کار امد، با همین سیاست جنگ جویانه ولایت فقیه، از روح الله خمینی تا علی خامنه ای برای صدور انقلاب نفرین شده خود در هلال شیعی از عراق، سوریه، یمن و بحرین تا لبنان، منطقه را به خاک و خون کشانده است. اکنون که این اژده های هفت سر، نفس های آخرش را با خون اغشته کرده است، برماست که در برابر این جانیان تبهکار سکوت نکنیم و با همبستگی و همدلی ایران را از چنگال این اهریمنان زشت پلید رها کنیم.

پاینده ایران و ایرانیان
شورای ملی ایران برای انتخابات آزاد

بیانیه در محکومیت اقدام تروریستی اهواز

اتحاد برای دموکراسی در ایران
اقدام تروریستی و جنایتکارانه در اهواز

 

براساس گزارش ها صبح امروز در جریان یک رژه نظامی در اهواز، حمله ای تروریستی صورت گرفته است. هنوز آمار دقیقی از تعداد قربانیان این حادثه منتشر نشده است اما برخی گزارش ها حاکی از کشته شدن ۲۶ تن از ارتشیان و نیز تماشاگران مراسم رژه است. هنوز شواهد کافی برای شناخت عاملین این ترور در دست نیست و هریک از تروریست های وابسته به داعش، عوامل سازمانیافته برخی دولت های منطقه، گروه های ناسیونالیست افراطی عرب و یا باندهای وابسته به جمهوری اسلامی می توانند از عوامل این اقدام تروریستی باشند. این اقدام توسط هر نیرو و با هر انگیزه ای صورت گرفته باشد، اقدامی جنایبتکارانه و بشدت مخرب است که می بایست توسط همه نیروهای خواهان برقراری دموکراسی در ایران محکوم شود. قطعا جمهوری اسلامی خواهد کوشید از این اقدام تروریستی در راستای تشدید سرکوب ها و گسترش فضای رعب و وجشت در ایران استفاده کند. حادثه تروریستی امروز در اهواز برای جمهوری اسلامی همچنین مفری خواهد بود که افکار عمومی را از نابسامانی های بیشمار کشور منحرف کند و در سفر روحانی به نیویورک نیز دستاویزی باشد برای گریز از پاسخگویی به ترورهای دولتی و اعدام های اخیر در کردستان. ما ضمن محکوم کردن این اقدام تروریستی و ضد انسانی، نسبت به سوءاستفاده رژیم ایران از حادثه اهواز در جهت خواست ها سرکوبگرانه حکومتگران هشدار می دهیم.
اتحاد برای دوکراسی در ایران
شنبه ٣۱ شهریور ۱٣۹۷ – ۲۲ سپتامبر ۲۰۱٨

رضا شاه و راه زنان جنوب

از زوایای تاریخ معاصر

غیرت ملی در قاموس پهلوی

 

روزی رضا شاه با خبرشد که در مسیر یکی از شهرهای جنوب شب ها راهزنان سر راه مسافرین در بیرون شهر را گرفته و دار و ندار و پول آن ها را به یغما می برند. دستور می دهد امیر احمدی یک کالسکه آماده کند تا با هم به محل و جاده مربوطه بروند.
امیر احمدی به شاه عرض می کند، اجازه بدهید من تنها بروم، شما شاه هستید و امکان دارد بلایی سرتان بیاید درست نیست که شما شخصا بیایید .

امیراحمدی می گوید : شاه فرمودند: خودم باید باشم تا ببینم چه خبر استراه می‌افتند شب هنگام با لباس شخصی به نزدیکی آن منطقه می‌رسند که ۵ نفر مسلح راه را سَد می کنند و می گویند؛ کجا می‌روید؟ رضاشاه می گوید ؛ می خواهیم برویم شهر. می گویند:
پول دارید؟می گوید ؛ آره پول هم داریم، دزدها می گویند؛
خرج دارد باید پول بدهید تا رد شوید.

پیاده می شود و شروع می کند به دادن پول به آن ها ودست آخر
می گوید: سیگار می‌خواهید؟ راهزن‌ها می گویند داری؟ می گوید:
آره بابا بیایید … و یکی یکی به آن ها سیگار می دهد وبا کبریت برای شان تک تک سیگار روشن می کند و می گوید: حالا می توانیم برویم ؟!می گویند ؛ اختیار دارید، بفرمایید راه حالا باز است..

آن شب رضاشاه به هنگ می رود و شب را در آن جا می ماند و صبح زود در مراسم صبحگاهی هنگ شرکت کرده و بعداز صبحگاه می گوید آن ۵نفر که دیشب راه را به آن درشکه بستند و پول گرفته بودند از صف بیرون بیایند.

همه ساکت بودند و کسی جرات نمی کند بیرون بیاید. مجددا با صدای مهیب خود می گوید بیایند بیرون چرا که اگر خودم بیارم شان بیرون ایل و تبارشان را هم ازبین می برم، دیشب کبریت زدم و چهره یک به یک تان را دیده ام و می شناسم، بیایید بیرون، باز همه ساکت و خبردار ایستاده بودند.

دستور می دهد،همه ۵ قدم به عقب بروند، همه اجرای امر می کنند و می بینند ۵ نفر نقش بر زمین افتاده اند. دو نفر از آن ها از ترس درجا سکته زده و مرده بودند و سه نفر خود را خراب کرده بودند،

رضاشاه فریاد می زند: من این جا هنگ گذاشتم، تا امنیت مردم برقرار شود،بعد افراد هنگ، خود راهزن شده و سر راه مردم را می گیرند، اول شک داشتم برای همین خودم رفتم ببینم. تا مبادا لاپوشانی کنید.
ماموریت تمام شد و رضاشاه برگشت و دیگر سابقه نداشت که در آن منطقه دزدی شود.

نقل از خاطرات سپهبد امیر احمدی، از افسران و همراهان رضاشاه…

آری، اگر ز باغ رعیت ملِک خورد سیبی
درآورند غلامان وی درخت از بیخ!!!

آن میم لعنتی – تابستان ۶۷ و رنج و مشکل کسب خبر/ فریدون احمدی

سی سال از کشتار جمعی زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ می‌گذرد. چگونه از آن فاجعه مطلع شدیم؟ فریدون احمدی، زندان سیاسی دوران شاه، عضو سازمان فداییان خلق (اکثریت) در آن ایام، در کانون خبر بوده است.


فریدون احمدی، فعال و تحلیلگر سیاسی (آلمان)

بسیاری خبرها ابتدا به دست او می‌رسیده تا تنظیم کند و به اطلاع همگان برساند. او از نخستین کسانی بوده که آن عکس‌های مشهور از اجساد اعدام‌ شده‌های با شتاب دفن‌شده در گورهای جمعی در خاورمیانه را پس از دریافت از داخل دیده و در انتشار آنها کوشیده است.

در این یادداشت، فریدون احمدی از آن روزهای پر از درد می‌گوید. تصویرها را هم او ضمیمه این نوشته کرده است.

در آن روزهای سیاه گزارشگران می‌کوشیدند از ساک‌ها خبر بگیرند تا دریابند چند نفر را سر به نیست کرده‌اند. کمیته (= مقر پاسداران) زنجان ۲۵۰ ساک… ۲۵۰ ساک یعنی ۲۵۰ نفر، یعنی ۲۵۰ خانواده داغدار که عزیزشان زنده رفته و اینک نشان از او یک “ساک” است.


داستان غمبار ما “خارجه‌نشین‌ها” در آن فاجعه ملی

سی سال از آن روزهای سیاه می‌گذرد. می‌خواستم مطابق معمول بنویسم که انگار همین دیروز بود، اما نه! برما عمر جهان گذشته است. چهره‌ها و رویدادها در پس هاله‌ای از مه قرار گرفته‌اند. کوششی ویژه لازم است تا پس مه دیده شود. شاید هم این ناروشنی، مکانیسم دفاعی روان انسانی است در برابر آن همه رویداد‌ها و فشارها که هرکدام می‌تواند به تنهایی انسان متعارف را ویران کند. هربار که به آن روزها باز می‌گردم احساسی غریب و لرزشی درونی تمام وجودم را فرامی گیرد.

در تابستان و پائیز ۶۷، در دوران کشتار جمعی زندانیان سیاسی، در خارج از کشور در موقعیتی کانونی و ویژه قرار داشتم. گزارش‌ها و خبرها در مورد رویدادهای زندان و جنایات رژیم، سرانجام به دست من می‌رسید و من مسئولیت تنظیم فهرست قربانیان کشتار جمعی، تدقیق گزارش ها، جمع آوری اسناد مربوط به آن برای ارائه به مجامع بین المللی و آماده‌سازی لیست‌ها و سندها برای انتشار را برعهده داشتم. بخش بزرگی از گزارش‌ها ونامه‌هایی که به دست من می‌رسید، از سوی شبکه تشکیلات فدائیان (اکثریت) در داخل و خارج کشور تهیه و ارسال شده بودند.

وقتی سخن از جمع آوری اطلاعات مربوط به اعدام‌ها از طریق نامه‌ها و گزارش‌ها می‌رود، بویژه برای نسل جوان که شاید تصوری از شیوه‌های ارتباطی قبل از انقلاب اطلاعاتی و عصر اینترنت در آن شرایط خوف و خفقان وحشتناک نداشته باشند، لازم به توضیح است که: ارتباطات تلفنی با خارج از کشور شنود و ردگیری می‌شد، چندین هزار نفر بویژه از میان معلولین جنگ را به کنترل و خواندن همه نامه‌های ارسالی به خارج گمارده بودند و کشف و پیگیری هر ارتباط تشکیلاتی و فعالیت سیاسی در اولویت اطلاعاتی رژیم قرار داشت و از “اوجب واجبات” بود. براین اساس نامه‌ها و گزارش‌ها در مورد اعدام‌ها و زندگی‌نامه‌ها و سایر موارد، ریزنویسی شده و مثلا در لایه‌های یک کارت پستال جاسازی می‌شدند و یا با جوهر نامرئی (آب لیمو و غیره) در میان سطرهای یک نامه معمولی نوشته می‌شدند.

حمید طاهری، اقلیت، دستگیری ۶۳ − ۱۹ آذر خبر اعدام را دادند …

او هم رفت

از اوایل پاییز ۱۳۶۷ به تدریج اخبار مربوط به اعدام‌های گسترده به خارج از کشور می‌رسید، شاید دیرزمانی پس از پایان کار. با ناباوری به ابعاد جنون و ددمنشی، شاهد طویل شدن فهرست نام‌های جانباختگان و عزیزانی بودیم که جرم مشترکشان دگراندیشی و ایستادن در برابر گورزادان حاکم بود. چهل و سه نفر، هفتاد نفر، صد وهفتاد نفر، دویست وپنجاه و سه نفر، چهار صد و چهل و یک نفر، هزار و سی صد نفر… یک انسان، یک زندگی، یک تاریخ و دنیایی ازعواطف و مناسبات انسانی تبدیل می‌شد به یک شماره و یک نام در یک فهرست طولانی مانند لیست قبول شدگان کنکور. در میانشان یاران بسیاری که در کنارشان زندگی و پیکار کرده بودی و برخی شان پاره‌ای از وجودت بودند. نامه نوشته شده با جوهر نامرئی را در برابر شعله شمع و یا با حرارت اطو ظاهر می‌کردی و ناگهان بدنت یخ می‌کرد او هم رفت: حمید، خلیل، پیروز، شاپور،… بی شرف‌ها به جان مغزهای ما افتاده بودند تا حافظه ما را پاک کنند.

در گزارشی به نقل از حاجی کربلایی “سخنگوی” زندان اوین آمده بود: “سه بند شامل هزار و دویست نفر را در اوین آب و جارو کرده و درهایش را بسته ایم” و مسئول کمیته خاوران به خانواده‌های زندانیان سیاسی گفته بود: هشت هزار و شش صد وچهل نفر را کشتیم چون آدم نشدند.

از خبرهایی دریافتی در آن روزها: به گفته حاجی کربلائی …

می دانستیم که نام‌ها و خبرهایی که انتشار می‌یابند، تاحد امکان باید بی خطا باشند تامورد سوء استفاده رژیم برای نفی کلیت ماجرا قرار نگیرد و از انجا که اخبار مربوط به اعدام‌ها از رادیو‌های برون مرزی همچون رادیو زحمتکشان خوانده می‌شدند، هر اشتباه می‌توانست در گزارش‌های بعدی به عنوان خبر به خود ما باز گردد.

برخی نام‌ها خوانا نوشته نشده بود و تو باید تصمیم می‌گرفتی که این رحیم است یا مرضیه حلیمه هست یا حکیمه. اگر منبع تحقیق هم نداشتی باید در مواردی تصمیم به عدم درج نام می‌گرفتی. یعنی تو هم او را حذف می‌کردی! وقتی حذف یک نام اینگونه سخت است چگونه آنها توانستند خود آن انسان‌ها را از صحنه گیتی حذف کنند؟

مدتی طول کشید تا بتوانیم لیست‌ها را دقت ببخشیم تا روشن شود که به طور مثال “بهرام بهتاش” نامی است که زنده یاد احمد ثقلینی برای زندگی مخفی خود انتخاب کرده بود و یا “منصور دیانت” همان محمد حسن (منصور) دیانک شوری است.

با امکانات فنی و تایپی ان زمان، ترتیب الفبایی دادن به نام کشتگان، خود مصیبتی بود دردناک. مرتب نام‌های جدیدی اضافه می‌شد. تو می‌بایست صف‌ها را، صف نام‌های آن عزیزان را، فشرده کنی تا افراد و نام‌هایی را در میان آن‌ها جا بدهی. در نظرت، انسان ها، آن زندگی‌های سرشار از شور و شیدایی و تکاپو بیش از پیش به جایی در یک صف و یک شماره تبدیل می‌شدند و تو خود را در این فراگشت پلید، سهیم می‌دیدی.

راستی این “میم” لعنتی چقدرزیاد قربانی داده یا قربانی گرفته است! چقدر نام فامیلی با میم زیاد است: منتظری، معینی، محسنی، مطلع سرابی،…

آن میم لعنتی … رنج تنظیم فهرست

گورهای جمعی

چند تن از بستگان زندانیان اعدام شده با به خطر افکندن جان خود، با پس زدن خاک سطحی محوطه خاوران، این جنایت بزرگ سران جمهوری اسلامی را مستند کردند و از گورهای جمعی عکس گرفتند. سندی غیر قابل انکار در مجامع بین المللی از وجود گورهای جمعی در ایران اسلامی. سندی از “طغیان علیه بشریت”. سر یک انسان برپای دیگری در گودال‌هایی به طول چندین ده متر و در چند ردیف. فقط خود آدمکشان و خدایشان می‌دانند در این گودال‌ها با چه عمقی، چه تعداد پیکر انسانی روی هم انباشته شده است. فیلم این عکس‌های افشاگر و تکان دهنده به دست ما رسانده شد و بلافاصله در سراسر جهان درمقیاسی وسیع منتشر شد. نگاتیو آن عکس‌ها را نزد خود حفظ کرده‌ام.

دیالوگ انتقادی

آگاهی بر وقوع یک فاجعه ملی در ایران، سپهر سیاسی ایرانیان خارج از کشور را به شدت ملتهب کرد. خبرهایی که از تحویل ساک‌های زندانیان اعدام شده در کمیته‌های شش گانه تهران و از تجمع‌های اعتراضی چند صد نفره خانواده‌های بردارشدگان می‌رسید، انتشار نام، عکس و زندگی‌نامه کشته شدگان و نیز گزارش‌ها از مراسم بزرگداشت که با وجود تمام تهدیدات مامورین امنیتی، گاه با شکوه تمام، توسط خانواده‌ها در ایران برگزار می‌شد، همه را به شدت منقلب و بی تاب کرده بود.

حرکات افشاگرانه، راهپیمایی‌های خیابانی، تجمع در برابر دفاتر روزنامه‌ها و مراکز خبری و دولتی، اعتصاب غذا در ژنو، کلن، برلین، پاریس و… و تقریباً در همه کشورهایی که ایرانیان ساکن بودند، پیاپی جریان داشت. حتا تظاهراتی افشاگرانه درشوروی و درقلب مسکو به عنوان امری تا آن زمان بی‌سابقه به راه افتاد.

این حرکات همراه بود با احساسی ازناتوانی و دست بسته بودن در شکستن دیوار سکوت رسانه‌های “مین استریم” (جریان اصلی) و دولت‌های اروپایی. کشورهای اروپایی که در برابر صدور فتوای قتل سلمان رشدی سفرای خود را از ایران فراخوانده بودند، اینک پس از پذیرش قطعنامه صلح با عراق، درپی بهبود روابط با جمهوری اسلامی و به دنبال مراودات و منافع اقتصادی خود بوده وچشم هایشان را بر کشتار آن همه دگراندیش و سلمان رشدی‌های ایرانی به کلی بسته بودند. این سیاست تحت عنوان فریبنده دیالوگ انتقادی فرموله می‌شد. راستی ان زمان کجا بودند برخی اصلاح طلبانی که اینک به جز به رخ کشیدن تعداد زندانیانشان حرفی برای گفتن ندارند؟ اگر همدست نبودند، در باره آن سکوت مرگبار و تداوم رازداری کنونی شان چه می‌گویند؟

دیدار با گالیندو پل

نخستین گزارشگر ویژه کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران، آقای رونالدو گالیندو پل بود. در اولین ملاقاتی که با او داشتیم لیست تهیه شده از قربانیان کشتار زندانیان سیاسی و نیز عکس‌های گور جمعی را در اختیار او قرار دادیم. آن لیست تا آن زمان نام‌های ۱٣۱٨ تن را شامل می‌شد که بعدها به همت کانون‌های مختلف تکمیل شد و نام و نشان بیش از چهار هزار تن را در برمی گرفت.

کوشش کرده بودیم فهرست ارائه شده تا حد امکان با اطلاعات دیگری همچون وابستگی سازمانی، میزان محکومیت قبل از اعدام و… تکمیل شود. پیش از ما، هیئت دیگری با آقای گالیندو پل ملاقات داشت که با یکی از اعضای آن، آقای عزیزالله پاکنژاد، از قدیم آشنایی داشتم. او با شورای ملی مقاومت همبسته مجاهدین خلق همکاری داشت. آقای گالیندو پل لیست دیگری از اعدام شدگان را که شامل بیش از سه هزار نام می‌شد را در اختیار ما گذاشت و درخواست کرد از آنجا که به صحت آن لیست اطمینان کامل ندارند، ما بررسی کنیم و بگوییم اعدام کدام یک از اسامی آن لیست را تائید می‌کنیم. من گفتم ما این کار را نمی‌کنیم چون منابع کسب خبر ما با منابع آنها فرق دارد، ما فقط می‌توانیم موارد مشترک را استخراج کنیم. گفت این نیز کمک خوبی است. همان شب تا صبح موارد مشترک را استخراج کردیم و رفیق همراه من که از پاریس آمده بود، اسامی مشترک را همانگونه که درخواست شده بود با حروف لاتین خوشنویسی کرد. روز بعد فهرست را به آقای گالیندو پل تحویل دادیم. اگر اشتباه نکنم رقم اسامی مشترک، شش‌صد وهشتاد بود.

اکنون نیز که این سطور را می‌نویسم به خود نهیب می‌زنم که چگونه می‌توانی آن همه انسان، آن همه زندگی و سرنوشت را که هرکدام دنیایی داشتند را در قالب اعداد و ارقام و لیست روی هم بریزی. پاسخی ندارم جز اینکه بگویم راهشان به خاطر نه گفتن به گورزادان قرون و اعصار و ایستادن در برابر آن‌ها پررهرو باد و نمی‌توانم از تکرار سخن همسایه آلمانی ام خودداری کنم که با شنیدن اوضاع ایران از زبان همسر ایرانیش، تنها واژه‌ای را که از فارسی آموخته است برزبان می‌آورد: کثافت‌ها

۲۱ شهریور ۱٣۹۷ – ۱۲ سپتامبر ۲۰۱٨

آیا جنگ ادلب ترکیه را از ائتلاف ایران-روسیه جدا می کند؟/دکتر حسن هاشمیان


به موازات تحرک نظامی روسیه، ایران و نیروهای بشار اسد برای حمله به استان ادلب در شمال غرب سوریه، تحرکات سیاسی گسترده ای براساس منافع هر یک از کشورهای منطقه و جهان در حال انجام است. این تحرکات می تواند به شکل گیری ائتلاف های جدید یا خدشه واردشدن بر ائتلاف های گذشته ظاهر شود. در این میان دیدار جیمز جفری سفیر سابق امریکا در آنکارا و بغداد و فرستاده ویژه ایالات متحده در امور سوریه با خلوصی آکار وزیر دفاع ترکیه از اهمیت خاصی برخوردار است.

برای هر دو کشور امریکا و ترکیه، نبرد ادلب از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است. هر دو کشور با دیدی متفاوت از روسیه و ایران به جنگ در این منطقه نگاه می کنند. ترکیه نگران است که حمله گسترده ایران، روسیه و بشار اسد به ادلب، به یک فاجعه بزرگ انسانی منجر شود که در پی آن هزاران نفر از ساکنین این مناطق راهی مرز سوریه با ترکیه شوند. ترکیه اکنون نزدیک به سه میلیون پناهنده سوری را در خود جای داده است و افکار عمومی مردم ترکیه بر ضد پذیرش پناهندگان سوری است. در روزهای اخیر هاشتاگی از سوی احزاب مخالف دولت در ترکیه رواج یافت که از پناهندگان سوری می خواهد هر چه زودتر خاک ترکیه را ترک کنند.

از سوی دیگر ترکیه معتقد است که همه گروه های مسلح در ادلب، آن طور که روسیه و ایران می گویند، تروریست نیستند. بخش بزرگی از این نیروها به «ارتش آزاد» سوریه تعلق دارند که مورد حمایت این کشور هستند. در میان آنها، تنها گروه «جیش العزه» به تروریست ها تعلق دارد که ائتلافی از گروه های وابسته به جبهه النصره هستند و با این نام جدید در منطقه ادلب فعال هستند.

نگرانی دیگر ترکیه در منطقه ادلب این است که ایران، روسیه و نیروهای بشار اسد با این حمله می خواهند خود را به مرز ترکیه برسانند و تأثیرگذاری این کشور را بر فرآیند امور در سوریه کاهش دهند. این حمله همچنین می تواند تأثیرگذاری رژیم بشار اسد بر مناطق مرزی ترکیه را بالا ببرد و به اهرم فشاری بر ضد آنکارا تبدیل شود.

اما از همه مهمتر، هدف ایران و بشار اسد از جنگ ادلب، نابودکردن فرآیند سیاسی براساس توافقات ژنو است که به اپوزیسیون سوریه حق مشارکت در فرآیند سیاسی می دهد. ایران و بشار اسد هیچ تمایلی به تقسیم قدرت با دیگر گروه های سیاسی ندارند و به بهانه حمله به تروریست ها، می خواهند آخرین بقایای ارتش آزاد سوریه را نابود کرده، همه منطقه غربی و شمال سوریه را در اختیار بگیرند. از نظر ارتباطی، ایران و بشار اسد تلاش می کنند راه های دو استان لاذقیه و حماه با حلب را از طریق ادلب احیا کنند و از نظر نظامی مناطق «ریف» لاذقیه و حماه را از تیررس مخالفان خارج کنند.

از نظر ترکیه، جنگ ادلب مغایر با تفاهماتی است که بین این کشور و ایران و روسیه در «آستانه ۹» در کشور قزاقستان اتخاذ شد و به توافقنامه «کاهش نزاع ها» معروف شد. براساس این توافق، از اواخر فروردین ۱۳۹۶، آتش بس در مناطق مختلف سوریه به شکل مرحله ای و از منطقه ای به منطقه دیگر با ضمانت سه کشور روسیه، ایران و ترکیه اجرا می شود. هدف این بود که اگر نمی توان در تمام سوریه آتش بس ایجاد کرد، بهتر است آن را به صورت منطقه ای آغاز کرد و سپس به تمام کشور تعمیم داد. اکنون آماده شدن برای جنگ ادلب از سوی روسیه، ایران و بشار اسد، زیرپاگذاشتن تمام تفاهمات مربوط به این موضوع محسوب می شود و ترکیه نمی تواند نسبت به این موضوع ساکت بماند.

اما ترکیه به جای جنگ، راه حل دیگری برای ادلب دارد. دولت آنکارا مایل است موضوع تمرکز افراد مسلح در استان ادلب را همانند دو تجربه مناطق «درع فرات» و «غصن زیتون» حل کند. در این دو تجربه افراد مسلح از این مناطق خارج شدند بدون اینکه به شهروندان عادی آسیبی برسد. اکنون و در اولین گام، ترکیه موفق شد حمله به ادلب را تا بعد از اجلاس سران ایران، روسیه و ترکیه در ایران به عقب بیندازد. در روزهای اخیر شاهد تحرک مقام های ایرانی و ترک و سفرهای دو جانبه آنها بودیم. تحرکی که در نهایت به سفر محمدجواد ظریف به دمشق منتهی شد و بر تعویق حمله به ادلب تا بعد از اجلاس ایران تمرکز داشت.

در آن سوی ماجرا، ایالات متحده امریکا تقریبا دیدگاه های شبیه به ترکیه درباره جنگ ادلب دارد، اگرچه تشکیل منطقه ویژه کردها در شرق فرات، همچنان از عمده ترین نکات اختلاف میان دو طرف به حساب می آید. اما در جنگ ادلب امریکا از این بیم دارد که بشار اسد یک بار دیگر از سلاح شیمیائی بر ضد شهروندان خود استفاده کند، واقعه ای که هم اکنون روس ها برای آن زمینه چینی می کنند. رسانه های روسی در روزهای گذشته به نقل از مقامات آن کشور نوشتند که مخالفان بشار اسد برای انجام یک «حمله شیمیائی» آماده می شوند! این خبر بلافاصله واکنش جیمز ماتیس وزیر دفاع امریکا را به همراه داشت که به وضوح اعلام کرد؛ تنها بشار اسد است که از این سلاح ها در اختیار دارد و با تأکید سازمان های اطلاعاتی امریکا، مخالفان در سوریه از چنین سلاحی برخوردار نیستند.

نگرانی دیگر امریکا این است که جنگ ادلب بهانه جدیدی خواهد شد تا نیروهای ایرانی همچنان در سوریه باقی بمانند. چند ماهی است که دولت امریکا فشار سختی را برای خروج این نیروها از سوریه آغاز کرده است و برخلاف وعده های ظاهری روسیه درباره اخراج این نیروها از سوریه، مقامات کرملین مایل هستند سپاه پاسداران و شبه نظامیان تابع آنها را یک بار دیگر و این بار در جنگ ادلب به کار گیرد. امریکا با ناامیدی از وعده های روسیه، مایل است بیشتر در سوریه دخالت کند. دخالتی که طبق ارزیابی روس ها تا سطح بازگشودن یک جبهه جدید بر ضد بشار اسد پیش خواهد رفت. روز چهارشنبه گذشته آناتولی آنتونف سفیر روسیه در واشنگتن با مقامات امریکائی دیدار کرد و به شدت نسبت به حمله امریکا بر ضد بشار اسد هشدار داد.

اکنون جنگ ادلب، ترکیه و امریکا را بار دیگر در یک محور قرار داده و ایران و روسیه را در محور مقابل. در شرایط فعلی، اگر روسیه و ایران گوش شنوائی برای حرف های ترکیه نداشته باشند، ترکیه آماده است برای دفاع از منافع خود گزینه های دیگری را بررسی کند. دیدار جیمز جفری فرستاده ویژه امریکا در امور سوریه با خلوصی آکار وزیر دفاع ترکیه در آنکارا بر روی این گزینه ها متمرکز شد. جمهوری اسلامی به هیچ وجه مایل نیست که ترکیه از ائتلاف سه گانه خارج شود، به همین دلیل حمله به ادلب را تا بعد از اجلاس سران سه کشور در ایران موکول کرده است. اما روسیه بخشی از حملات هوائی خود را به ادلب آغاز کرد و ترکیه بلافاصله نیروهای ویژه خود را در مناطق مرزی خود با ادلب مستقر کرد. برخی معتقدند که این نیروها برای حفاظت از نوار مرزی ترکیه با ادلب در صورت هجوم پناهندگان سوری به این مناطق است و برخی دیگر از کارشناسان امور منطقه عقیده دارند که این نیروها برای رویارویی با ارتش بشار اسد و شبه نظامیان تابع آن است. در هر دو حالت به نظر می رسد که ترکیه به شدت درگیر وضعیت جنگی ادلب شده و دیگر ترکیه خود را متعهد به پیمان نامه «کاهش نزاع ها» بعد از آنکه این توافق توسط روسیه، ایران و بشار اسد نقض شد، نمی داند.

الشرق الأوسط