خانه » مقاله (برگ 2)

مقاله

بانو نامه: تاریخ زن در ایران، از استوره تا تاریخ/ محمود کویر

تاریخ زن ایرانی را تاکنون با تکیه بر سنت‌های دست و پاگیر دینی نوشته‌اند و ما خوانده‌ایم. رودربایستی‌های سنتی حتا بزرگانی چون خانلری، فروزان فر و… را واداشته است تا بخش‌هایی از سروده‌های سعدی، مولوی و… را سانسور کنند و اجازه ندهند سوی دیگر این بزرگان را ببینیم و از این رهگذر نیز با ذات پاک آن‌ها آشنا شویم. اکنون دکتر محمود کویر با پژوهشی نو و ژرف، چهره‌ای دیگر از زن را در استوره و تاریخ به دست می‌دهد که در مقدمه کتاب خود می‌گوید:
در این کتاب شما را می خوانم به تماشای:

زن در ذهن و زبان و زندگی؛ زن بر سنگ و سفال و فلز؛ زنان اساتیری، ایزدان، امشاسپندان؛ شهبانوان؛ زنان حماسه، یلان و پهلوانان؛ زنان عیار و رادان؛ زنان در افسانه‌ها و قصه‌ها؛ زنان جادو و دیوان؛ دنیای تن و زن؛ عشق، زیبایی، پوشش، ازدواج؛ زن در قانون و اخلاق؛ زن در شعر و هنر؛ زن بر سنگ و سفال و ابریشم،
تندیس ها و نگاره ها.

و در جلد دیگر از این پژوهش، زنان را در تاریخ دنبال خواهم کرد.
انسان تنها، دیگر انسان نیست. انسان، یکی از جانورانی است که با آگاهی و خیال ورزی گروهی تاریخ خویش را ساخته است. اخلاق، فلسفه، هنر، آیین، سیاست و دانش بودند و هستند که ما را از دیگر جانوران و ماشین ها جدا کردند. تاریخ زنان ایران را نیز باید در همین راستا نگاه کرد. زنان ایران، چگونه بین زنان دیگر و در زبان و هنر و دین و فلسفه زیستند.
من بر آنم که بار دیگر تاریخ زنان ایران را باید نوشت، زیرا:
سفال¬ها، فلز ها و سنگ ها؛ ترانه‌ها و افسانه ها، از ژرفای تاریخ، به موزه‌ها و امروز آمده اند تا با ما سخن بگویند.
تاریخی را که مردان و برای مردان اما درباره‌ی زنان نوشته بودند باید از نو نوشت.
بیایید تماشا! تا هرکجا که دوست دارید با من همراه شوید و از هرکجا که خواستید. از دروازه‌ای خواهیم گذشت تا پا به تاریخ بگذاریم. تاریخی که حضور حی حاضر است. بازار آیینه است و آینه برابر آینه. حضور در آینه ی پریشان تاریخ است: ترمه¬ی تاریخ.

مشتی که نمونه خروار است از این کتاب:

اگر هستی، همواره هستی بود، برای آنکه بروید، بپاید و ببالد، باید از زهدانی باززایی می شد، پس هستی زنانه بود.
اگر هستی، نخست نیستی بود، تا این که از نیستی، هستی زاده شد! پس هستی زن بود. هستی، زایشی زنانه دارد. هستی نه از نرینگی که از زهدان زن بیرون جسته است. پس زن کلمه را آفرید تا زایش و زندگی را فریاد زند.
در استوره ی هستی، زن زایایی بود و مرد میرایی!
زن! واژه‌ای شگفت، از ریشه ی زاییدن. زایا بودن. باروری. دانه. دانایی.
واژه‌‌ی زن، در زبان پهلوی، به گونه‌ی کن خوانده می‌‌‌‌‌شد‌ که آن خود، از کئینی کَ ای نی زبان اوستایی برگرفته شده است. این واژه نیز از ریشه‌‌‌‌‌ی کن اوستایی که خانه بوده، برآمده و برابر است با: دارنده‌‌‌‌‌ی خانه.
ریشه‌‌‌‌‌ی کن اوستایی، ‌یک برابر دیگر نیز دارد که دوست داشتن باشد و چنان‌‌‌‌‌که از ریشه‌‌‌‌‌ی نخستین آن برمی‌‌‌‌آید، این واژه‌‌‌‌‌ی چند هزارساله‌ی ایرانی، ریشه در روزگار دراز آهنگ زن‌سالاری در ایران و جهان‌ دارد‌.
برای تهیه کتاب ۳۶۲ صفحه‌ای می‌توانید به یکی از آدرس‌های زیر مراجعه و کتاب را به قیمت سی (۳۰) دلار آمریکا خریداری کنید.
دوستانی که در ایران هستند و میل به خرید کتاب دارند، کافی است به نشر آفتاب ایمیل بفرستند تا برای بهای کتاب که سی (۳۰) هزار تومان است، راهنمایی شوند.

آدرس آنلاین فروشگاه لولو
https://www.lulu.com/…/histor…/paperback/product-ed2mwm.html

آدرس سامانه نشر آفتاب
www.aftab.pub

آدرس پست الکترونیکی نشر آفتاب
info@aftab.pub

شناسنامه کتاب
نام کتاب / بانو نامه
نویسنده / محمود کویر
نوع ادبی/ پژوهش تاریخی
نوبت چاپ / چاپ اول /۱۳۹۹
صفحه‌آرایی / مهتاب محمدی
طرح روی جلد / جام سیمین مرودشت، ۴۲۰۰ ساله. موزه‌ی ایران باستان
اجرای طرح روی جلد: نادیا ویشنوسکا
ناشر / نشر آفتاب
شابک / ۵-۴۴۴-۷۱۶۷۹-۱-۹۷۸

سبز باشید

انسانگرایی درسعدی/رضا اغنمی

نام کتاب : انسانگرایی درسعدی
به همراه مقاله ها: «سعدی و سیرت پادشاهان»
نام نویسنده: عباس میلانی. مریم میرزاده
چاپ اول: تهران ۱۳۹۸
ناشر: انتشارات زمستان . تهران

به ابراهیم گلستان
تنگ چشمان نظر به میوه کنند
ما تماشا کنان بُستانیم
«سعدی»

فهرست کتاب شامل عناوین شانزده گانه که با عنوان «سرآغاز تجدد» شروع وبا عنوان مدخلی بربحث سعدی وتجدد» به پایان می رسد. این بررسی شامل برخی ازعناوین پژوهشی کم نظیر نویسنده است.

سرآغاز تجدد

با اشاره به سابقۀ دگرگونی های سدۀ پانزده و شانزده ایتالیا، که فرهنگ «نوزایش» را به کار بردند، ازقول ژوزف بورکهارت مورخ سویسی آمده است:
« می گویند که یکی ازنقاشان نامدار زمان نوزایش، واساری، نخستین کسی بود که درسال ۱۵۵۰ درکتابی پیرامون نقاشی این واژه را به کار برده است»
سپس گسترش این واژه را توضیح داده از خمیرمایۀ “نوزایش” می گوید:
«مایۀ بنیادی این «نوزایش» گونه ای ازانسان گرایی (اومانیسم) بود وهمزادش تازه ازشناخت همین انسان گرایی ونوزایش درآینده به پدیدۀ تجدد (مدرنیته) دگرگون شد»
جالب این که ریشه های همین پدیدۀ نوزایش و تجدد را در: «ویرانه های همان اندیشه های قرون وسطایی ساخته شد. . . . تجدد هرگز درزمان زندگی خود واژۀ تجدد را نشنیده بودند . . . سعدی هم که دویست سال پیش از اوج نوزایش غرب می زیست، به گمان ما، از پیشگامان تجدد بود»
پژوهشگر، اشاره ای دارد به پیشگامان تجدد درایران، بی آنکه خودشان به این پدیدۀ بزرگ ، پی برده باشند یا از تجدد چیزی شنیده باشند:
«کسانی چون بیهقی و بیرونی، ابن سینا و رازی، خیام و نظامی، نطفه هایی ازتجدد ایرانی را، پیش از آغاز این دوران در غرب، در نوشته های خود برجای گذاشتند»
ازپنهان ماندن افکارسعدی در”گمانه وافسانه” وبدآموزی های “غرب ستیزان و در نهان غرب ستایان ” می گوید واز:
«بازخوانی سعدی، به دیدی تازه و رها ازروایات پیشین، چیزی کمتر ازیافتن دوبارۀ نوشته ای برجسته اما گمشده نیست. تجدد راستین ایرانی، که چندی ست درکشور گسترش یافته است»

روش ما درشناخت سعدی

نکات اصلی و مشکلات بازخوانی و ساخت شکنی را توضیح می دهد. به درستی از:
«تعیین دیدگاه یک نویسنده ولایه های معانی یک متن . . . درشعرکه تمثیل ونماد در آن فراوان است . . . معنی آشکار روایت، ” ناخودآگاهی” . . . واکاوی باریک بینانۀ متن …دستاوردی “اثباتی” و”دقیق” وعینی ” رسید» سخن می گوید. صص ۱۲و۱۳
پژوهشگر، صفات و برجستگی های علمی وادبی سعدی را یاداورشده که:
«فلسفی می اندیشید هم زبان حماسی به کار می گرفت وهم گفت و شنید هر روزه و بخشی از زندگی خود را در سفر گذرانید. گاه آنچه را دردم تجربه کرده نوشته و گاه هم پس از سفر سی ساله اش به باز اندیشی و بازگفت دیدگاه های خود پرداخته است»
پژوهشگر، که دربازآفرینی حوادث، هدف اصلی را روی مسائل ریشه ای و رخداد های اجتماعی وفرهنگی نشانه گرفته، ازهمزمانی زیست سعدی با دوران وحشتناک وخونبارمغول می گوید:
«رواداری وآزادی و سخن واندیشه جایگاهی نداشت و بیم فتوای ملا و داغ محتسب درهوا بود. سعدی خودبارها گفته که سخنش راهمواره آشکارنگفته بلکه «کهن خرقۀ خویش پیراسته» و روی سخنش« بر رآی روشن صاحبدلان است» :
چوخرما به شیرینی اندوده است / چوبازش کنی استخوانی در اوست .
آشکارا می گوید:
نقابی ست هر سطر من زین کتیب / فرو هشته برعارضی دل فریب .
نویسندۀ اندیشمند، ازمنتقدان ایرانی ونظرگاه های گوناگون آنها می گوید وازبرداشت های آنان از کلمۀ «شب» ؛ :«هزارویک برداشت از واژه را روا می دانند. . . . بر ماست که کلام در کلام سعدی را با اندیشیدن بازبشناسیم وخواندن های سرسری را وا بگذاریم» ص ۱۴
ارمقولۀ تفسیر و حد وحدود ومرز می گوید و دقت وجدی بودن درآن:
« پژوهشگر درکارش سخت بکوشد ودرعین باور به درستی یافته هایش، به فروتنی بپذیرد که دربرابریافته های تازه تر وتحلیل های دقیق ترباید نظرخود را بگرداند. کوشش ما دربازخوانی نوشته های سعدی کاربرد چنین روشی است»
با اعتماد کامل، تآکید گونه می افزاید:
«یافته های خودرا دربرابر شواهد قانع کنندۀ دیگران نسبی و تغییر پذیر می دانیم».
پیام صادقانۀ پژوهشگر حُرمت قلم، درک درست، دقت و صداقت را یادآورمی شود.

آزشکسپیر می گوید که چهارصدسال پیش ازهستی رهیده وآثاری که درباره اش :
«بی گزافه گویی هزاران وصدها هزارجستار . . . نوشته اند. هنوزبه یقین نمی دانیم که او کاتولیک بود یا پروتستان. برخی اورا لاادری دانسته اند . . . . در مجموعۀ نوشته های شکسپیر اندیشه های ضد و نقیض کم نیستند. . . . ادعای ماهم دربارۀ انسان گرایی و تجدد خواهی سعدی بیش از آنچه مثلا دربارۀ تجدد خواهی و انسان گرایی شکسپیر می توان گفت نیست» ص۱۶
از زمانۀ «فراهم آوردن گلستان و بوستان سعدی» می گوید که در واپسین سال های زندگی اش بوده و دستاوردهای سراسر عمرش در اندیشیدن و آفرینند گی :
پژوهشگر، این فصل اثرارزشمند را با پیام پخته وسنجیدۀ زیر پایان می دهد.
«چگونه باید دیدگاه های دوران جوانی و باورهای دوران پیری اش را جدا دانست؟ باسایه روشن هایی که درنظراتش پیرامون مسئله ای یکسان وجود دارد، یا حتی ناسازگاری این نظرات باهم که باید کرد؟ ص۱۷

سعدی و وعظ

پژوهشگر، نرم و گلایه آمیز کسانی را که دربارۀ سعدی، به نادرستی آثار او را به:
تبلیغات انجامیده است . . . . . که خود اغلب مدعیان «علم » و «یقین»،«لدنی» و تاریخی» سعدی راهم به کیش خود می پندارند» به باد انتقاد گرفته به درستی، همۀ آن منادیان را جزم اندیش و قالبی معرفی می کند.
سعدی که ازتاریک اندیشی های اجتماعی به درستی آگاه بود می گوید :
«چو روزگار همی بگذرد رو ای سعدی
که زشت وخوب وبد ونیک در گذر دیدم
بدین سان، نسبی بودن حقیقت را دربافتی روانی و قصارگونه نشان می داد»
بی جهت نیست که پیشگامان این گونه یاوه ها را«فریبکار و تهی مغز می دانست. و مهمتر این که عمل را به اندازۀ علم ارزشمند می دانست و می گفت:
علم چندان که بیشتر خوانی
چون عمل درتو نیست نادانی
نه محقق بود نه دانشمند
چارپایی بر او کتابی چند
آن تهی مغز را چه علم وخبر
که بر او هیزم است یا دفتر »

پژوهشگر اشاره ای دارد به مفهوم واقعی و«سنجه های حقیقت» که سعدی به کار گرفته تا برداشت مفهوم سنتی . با یادی از مقالات «میشل مونتنی» که سیصد سال جلو تراز سعدی می زیسته : «بیشتر به مقالات مونتنی می مانند تا موعظه»
سرودۀ زیررا گواه عظمت فکری ازکتاب مواعظ سعدی:
تن آدمی شریف است نه به جان آدمیت
نه همین لباس زیباست نشان آدمیت»

تواضع انسانی سعدی مایۀ شگفتی ست و بی پروایی ش. پنداری، با آن علم و استعداد کم نظیر، درمقابل جمع کثیری ازلایه های گوناگون اجتماعی وعده ای ازعالم نمایان بیمایه وشعاری ، می خواند:
نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتم
هم از ادمی شنیدم بیان آدمیت»
ا
نویسنده، با یاداوری استورۀ آفرینش آدم، درمقابله با آفرینش نمادهای هنری نقاشان انسانگرا درتجدد اروپا با مشاهدۀ آفریده های هنری هنرمندان :
« لحظه ی آفرینش، دست انسان وار خدا به سوی آدم دراز است» را مطرح کرده و این
پرسش را پیش می کشد که :
«ایا انسان خدا را آفرید یا خدا انسان را»
سرودۀ دو پهلویی سعدی را می آورد :
رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبید
«هم از ادمی شنیدم بیان آدمیت» ص۲۱
پژوهشگر، به روایت ازابراهیم گلستان :
«حافظ هم درغزلی پرآوازه وجود انسان را مقدم برآفرینش می داند. حافظ هشیار رند حکایت خلقت را جور دیگه ای گفته اوردنش درمحیط شخصی معمولیش . . . گفته دیشب دیدم فرشته ها اومدن توی میکده، درزدن اومدن تو . . . وباشراب گل آدم راخمیرکردن . . . . . . » بنگرید به زیر نویس ص۲۲ .

ازناهمسانی موعظه سعدی باموعظۀ منبری ها ابیاتی چند، چه تکان دهنده :
«ما امید ازطاعت وچشم از ثواب افکنده ایم
سایۀ سیمرغ همت برخراب افکنده ایم
گربه طوفان می سپارد یا به ساحل می برد
دل به دریا و سپر برروی آب افکنده ایم
محتسب گر فاسقان را نهی منکر می کند
گو بیا کز روی مستوری نقاب افکنده ایم
عارف اندر چرخ و صوفی درسماع آورده ایم
شاهد اندر رقص و افیون درشراب افکنده ایم
هیچ کس بی دامنی تر نیست لیکن پیش خلق
باز می پوشند وما بر آفتاب افکنده ایم»

سعدی : «نه خود ونه دیگران را سزاوار اندرزگویی نمی داند»
همه عیب خلق دیدن نه مروت است ومردی
نگهی به خویشتن کن که تو هم گناه داری ص ۲۳

پژوهشگر، با این پیام فصل سعدی و وعظ را به پایان می رساند:
«پافشاری سعدی برپیچیدگی های جهان به جای کاستن آنها به فرمان هایی خشک و جزمی مهم تر از همه کوشش او در واداشتن خواننده به اندیشیدن، چشمگیر است»

سعدی، درویش و انسانگرایی

نویسنده با مطرح کردن: نشانه های تجدد و سنت سرمایه داری و تهی دستی که در جهان امروزی در سراسر جهان به طور گسترده حضور دارد. از خواص هریک می گوید:
«تهی دستی نشان برتری است و بهشت ملک مطلق مستمندان، تجدد و سرمایه داری همراهش . دارایی را موهبتی الهی می دانند و توانگران را بندگان نظر کرده خداوند»
همو بس از آوردن اظهار نظر ماکس وبر جامعه شناس نامدار غرب که :
«دلیل بنیادی چیرگی تجدد در اروپا همین است. ‌بزرگداشت ثروت، ترویج سخت کوشی و صرفه جویی، گریز از عسرت گزینی ان جهانی و درویشی را از یایه بنیادی تجدد غرب می شمرد . . . »
پژوهشگر، با آوردن سخنان سعدی در وصف حال هر دو گروه نتیجه می گیرد :
« اگر دراین گفت وگو « پندی» هست چیزی مگر این نیست که پندی جز اندیشیدن و مدارا نیست. مهم ترین «پند» سعدی، نه موعظه که برانگیختن خواننده به اندیشیدن است.
ازنگهداری زبان و تسلط سعدی به فرهنگ سخن رفته که در حد فردوسی دانسته اند
حتی :« اورا پیش از فردوسی در ساختن و بلندی یافتن زبان گفت و گو و زندگی روزانه کارساز شمرده اند»

سعدی و تجدد خواهان ایرانی

سخن این بخش را پژوهشگر، از برخورد تجدد خواهان در کشور شروع می کند. معتقد است که این موضوع را : «پیشکش یا نیرنگ غرب می دانند» با توضیح درست از گروه اول که تجدد خواهانند و گروه دوم سنتگرایان اضافه می کند که :
« به گمانشان چیزی جزتاریکی وخود کامگی و باز داری ازاندنیشه نیست» ص۲۷
«گروه دوم ازسنت ایران تنها اسلام وآن هم روایت متشرعین را شایسته ستایش ورهاورد خدایی می دانند . . .»
در ستیز با سعدی نخست از نیما یاد می کند و این که همو:
«سطح عشق و عاشقی سعدی را «پائین» می دانست . . .عشقی که برای همه ولگرد ها وعیاش ها و جوان ها هست»
و سپس از شاعر نامی اسماعیل خویی:
«جوان تندروتر ازهمگان بود که سعدی را نه شاعر که تنها « ناظم» می دانست می گفت ناظم سازشکار، مرتجع بی وطن و شاعر و اندیشمند آدم های متوسط و کاسب»
از احسان طبری می گوید که :
« اوبرای یکی دو نسل از ایرانیان کباده کش اندیشه مارکیسیسم روسی در ایران بود این اندیشه خود یکی از نحله های «تجدد خواهی» استبدادی درایران بود . . . کتابی کم و بیش هفتصد صفحه ای بنام برخی بررسی ها دربارۀ جهان بینی ها وجنبش های اجتماعی درایران است . . . باغزل های شیوای خود ستایش می کند ولی بی درنگ می افزاید که «سعدی خود را پروردۀ خاندان توانگران می دانست» ص۲۹
ازبرخورد دوگانۀ برخی متجددین می گوید از کسروی که برجسته ترین آن ها بود:
«او بخش زیادی ازادب پارسی را برای گسترانیدن خرافه می نکوهید وگاه سعدی را هم دراین بدآموزی گناهکارمی دانست. با این همه چون تجدد ایران را درگرو پالودن زبان فارسی می دانست نوشته های سعدی را بسان نمونۀ درخشان زبان پارسی می ستود»
از ذکاء الملک فروغی، غلامحسین یوسفی، سید فخرالدین شادمان و ملک الشعراء بهاریاد شده که سعدی را ستوده اند. به ویژه «شادمان» « که در آشنایی با فرهنگ غرب می گفت :
«سعدی نه از شکسپیر کمتر است نه کم تآثیرتر» ص۳۱
پژوهشگر، ازابراهیم گلستان می گوید وازجایگاه فرهنگی او که به درستی:
«ازسرآمدان ادبی تجدد خواه بود وهست، هم ارج سعدی را نیک می داند وهم خود را وامداراو می شمارد . او درسنجش سعدی با شکسپیر دیدگاهی مانند شادمان دارد . . . سعدی را دربازگویی «سرنوشت بشر» و گسترۀ نگاه نوشته هایش، هم سنگ شکسپیر می داند. . . او درباب پنجم بوستان سعدی آموخته بود:
سیه کاری [رباخواری] * از نردبانی فتاد
شنیدم که هم در نفس جان بداد
پسر چند روزی گرستن گرفت
دگر با حریفان نشستن گرفت»
*درزیرنویس ص ۳۲ آمده است که در گفتگوبا ابراهیم گلستان می گفت دربیت نخست واژه ای که او به یاد می آورد «رباخوار» بود نه سیه کار:

سعدی و زن

فصل با سخن پخته و پرمهر انسانی آغاز می شود:
«انسان گرایی گام نخست برای برانداختن بر خوردهای مردسالارانه با زن بود و برای بر کشیدنش به جایگاه طبیعی که همان برابری با مرد است»
پژوهشگر، با دل پر درد از عادت دیرینه می گوید:
«راستگویی زیر خرواری خرافه و نگاه سرسری پنهان مانده است»
نظر سعدی را می آورد: که با همۀ نوخواهی ها :
«در بسیاری از نوشته هایش روایت مردانه ای از زنان دارد . . . . نگاهی سخت نکوهیده را دربارۀ زنان باز می گوید کم نیستند» :
چو زن راه بازار گیرد بزن
وگر نه تو درخانه بنشین چو زن ص۶۵

زن خوب زنی ست که درخانه بنشیند و خانه داری کند:
پایبند اندرون باشد. در اندرون بنشیند. با اندرون خود بماند و مدام تو سری بخورد :
«مردی که “مردی» نکند و بر سر زن نا فرمان نکوبد، بهتر است که شلوار زنانه بپوشد و سرمه در چشم بکشد. . . این زشت شمردن زنان و همانند دانستن مردان فرومایه و زنان را بارها درشعر سعدی می بینیم»:
زنانی که طاعت به رغبت برند
ز مردان نا پارسا بگذرند
تو را شرم ناید زمردی خویش
که باشد زنان را قبول از تو بیش ؟ ص۶۶
سعدی، مرد بی مروت را زن می شمارد. دیدگاه متفاوت هم دارد که جالب است :
زن خوب فرمانبر پارسا
کند مرد درویش را پادشا. همان
تمیزدرست حس و درک فکری را به «فرمانبری و پارساِیی»ِ وا می گذارد.
با یادی از غمگساری و دوستی همخوابگی زن و مرد:
همه روز اگرغم خوری غم مدار
چو شب غمگسارت بود در کنار
کرا خانه آباد و همخوابه دوست
خدا را به رحمت نظر سوی اوست ص ۶۸
ازنیاز جنسی زن می گوید و پیام سعدی که روایت نیک است وبرمردان واجب :
«زن که از بر مرد بی رضا خیزد
بس فتنه و جنگ از آن سرا بر خیزد» ص۷۰
سعدی، داستان دختر حاتم طایی و ستایش شجاعت و بی باکی او، یادی از ترکان خاتون وستودن ش : در مدح آبش بنت سعد هم باز می گوید
هرآن کو سر بگرداند ز حکمت
ازآن بیچاره ترمسکین نباشد. ص۷۵

سعدی وسیرت پادشاهان

آخرین بررسی این کتاب کم نظیر، پیامی ست که پژوهشگرفاضل، با هر کلمه، جمله و برگ ش ذرات گوهرین معرفتِ اندیشیدن را برذهن مخاطب می ریزد.
سرآغاز فصل این گونه شروع می شود:
«سعدی اوج و انتهای «عصر نوزایش» سقط شدۀ ایران بود. در سده های چهارم و پنجم و ششم هجری/ دهم و یازدهم و دوازدهم میلادی، بزرگانی چون فردوسی، ابن سینا، خیام و بیهقی، فرهنگی پویا و پاینده، و به قول مجتبی مینوی «درخشنده ترین دورۀ تاریخ ملت ایران» را پی ریختند»
و سپس «همسویی اجزاء مهم این فرهنگ» را یادآور می شود که به نوعی پیشتر از غرب رو به تجدد سیاسی و فرهنگی بود» از حملۀ مغول و برآمدن سلاطین صفویه که : «می خواستند ایمان وایقان فقه شریعت را جانشین جویندگی وشک فلسفی کنند» که کردند و «چنین شد که نوزایش ایران سقط شد»
ازقول فروغی می گوید:
«اهل ذوق اعجاب می کنند که سعدی ۷۰۰ سال پیش به زبان امروزی ماسخن گفته» پژوهشگر، از قول امرسون شاعر پرآوازۀ آمریکائی می گوید که :
«گلستان را از لحاظ فخامت فکر وعمق اندیشه وظراوت داستانی همترازانجیل ها می دانست و حبیب یغمایی می گفت: سعدی پیامبر فارسی است و معجز او زبان او» ص ۱۱۶
ازسبک و سیاق سعدی درآثارش سخن رفته که به «مقامه نویسی تعبیر کرده اند»
پژوهشگر با زبان و کلام ملایم پاسخ می دهد:
«سعدی به عمد می کوشد که بیانش تا آنجا که در فصاحت و زیبایی خللی وارد نیاورد به زبان و بیان عامه تاسرحد امکان نزدیک باشد» ص۱۲۲
در همین زمینه، می افزاید که:
«حدود دویست سال بعد از سعدی، سروانتس نه تنها ذهن و زبان عوام را ملاط کار خود قرارداد بلکه خویش را هم، به نام واقعی خود، روایت نمود و بدین سان رمان جدید را آفرید»
از نخستین مقاله می گوید: که دویست سال بعد از روزگارسعدی توسط (مونتنی ۱۵۹۲ – ۱۵۳۳) نوشته شد. ص ۱۲۳. میشل مونتنی همان اندیشمندی بود ونخستین مترجم انگلسیی انجیل ها از زبان لاتین که:
«بخش اعظم آنچه را امروزازکتاب مقدس به انگلیسی می خوانیم حاصل کار اوست به خاطرجسارتش درترجمۀ این کتاب به جرم الحاد به آتش سوزاندند» ص ۱۲۴
با شرح و تحلیلی از تلاش متفکران غرب در گسترۀ تحول و تجدد خواهی، اشاره ای دارد. به دانشمندان غرب:
« از هوگو گرفته تا دیدرو همه نه تنها ازاو[سعدی] «متآثر شدند» ، که هرکدام در
ستایشش مقاله ای نوشتند» ص۱۲۸
ازساده نویسی و ایجاز سعدی سخن رفته:
«که یکی از ارکان رمان عصر جدید بود . . . و ایجاز را، که یکی دیگر ازارکان نثر واندیشۀ تجدد بود»
از دگرگونی های فکری و روانی انسان ها فارغ ازمقام ومنرلت اجتماعی و رفتار شاد و درویش را روایت می کند. که اول بار هزار دیناربه او می بخشد. درویش دراندک مدت به طمع دریافتی دیگری مراجعه می کند که:
«این بار شاه ازسائلی درویش روی درهم کشیده وبه زجر ومنع وی حکم کرد» ص ۱۳۰
پیام ، تفسیری ست دربارۀ «دروغ مصلحت آمیز» که با نفی فتنه از این ضرب المثل مشهور و یادی از مجادله های ادیبان ومنتقدان :
«شاید مراد سعدی از«دروغ مصلحت آمیز» همان زبان تمثیلی و گفتارتلویحی است که او درشرایط پرمخاطرۀ زمان برای وصف سیرت ستمکاربرخی ازشاهان زمان خویش به کار بسته است. برماست که «ظرایف» این دروغ مصلحت آمیز را ارج بگذاریم» ص ۱۴۴
وآخرین پیام فرهنگی، بیشتر انسانی ی پژوهشگر:
«بپذیریم که راه تجدد واقعی ایران از متونی چون گلستان می گذرد و همان جاست که نطفۀ بسیاری از مهم ترین اندیشه های تجدد را سراغ می توان کرد.
کتاب به پایان می رسد.

بگوبم که دل کندن ازاین اثر سخت است. شیوایی نثرروایتگر، خواننده را شیدا می کند. پنداری که درسایۀ «سعدی» با او می چرخی ، می بینی گوش خوابانده به راوی با تبسم و سپاس؛ اندوهی سنگین در گسترۀ خشونت حاکم بر سرزمین سعدی.

صدونوزدهمین ماهنامه ادبیات داستانی چوک- تیرماه سال 99

www.chouk.ir
www.khanehdastan.ir
دوره‌های داستان‌نویسی، ویراستاری، اسطوره‌شناسی، تولید محتوا، فیلمنامه‌نویسی، نمایشنامه‌نویسی، نقد ادبی، داستان‌نویسی نوجوان، شعروترانه
بانک مجموعه داستان چوک شامل حدود ۵۰۰ داستان و داستانک است که طی ۱۴ سال فعالیت اعضای کانون فرهنگی چوک انجام گرفته و در ۱۱۲ شماره ماهنامه ادبیات داستانی چوک منتشر شده است. حالا در قالب یک مجموعه داستان تقدیم شما علاقمندان می شود. برای دوستان خود هم ارسال کنید. بی‌نظیر در تاریخ ادبیات داستانی…
از اینجا دانلود کنید
http://www.chouk.ir/download-mahnameh/15989-500.html
چوک» نام پرنده‌ای است شبیه جغد که از درخت آویزان می‌شود و پی‌درپی فریاد می‌کشد»
داستان ایرانی و خارجی

مقاله «رمانتیسم آلمانی»

مصاحبه با «آرمین عالمی»

یادی از «خاچاتور آبوویان»

نگاهی به کتاب «چشم سگ»

خلاصه اسطوره «شورش توفُن»

یادداشتی بر رمان «از قنوت تا غنا»

مقاله «مرگ اندیشی و مرگ آگاهی»

استراتژی ساخت داستان کوتاه «پدر»

مقاله «انگاره پسامدرن در شعر پارسی»

مقاله «ادبیات به عنوان ابزار اجتماعی»

یادداشتی بر رمان «من بن لادن را کشتم»

مقاله «منزلت زن در نگاه پروین اعتصامی»

کتاب خطاهای نویسندگی و تجربیات نویسندگی

نگاهی به منظرگاه نیچه در «چنین گفت زرتشت»

نگاهی به داستان «پیرمرد فرتوت با بال‌های عظیم»

نگاهی به رمان«افسار کاتبان»؛ «در امتداد حسرت»

مقاله «اختلال روانی افسردگی آفتی در نویسندگی»

یادداشتی در باب یکی از دیالوگ‌های سریال «غریبه»

نگاهی به داستان«برادر پول دار»؛ «آشپز شوهر می‌کند»

نگاهی به داستان «دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم»

معرفی برنده جایزه نوبل«پاول یوهان لودویگ فون هایزه»

مقاله «بررسی واژه اندازه در شاهنامه فردوسی با نگاهی دیگر»

معرفی کتاب «تکنیک‌های نویسندگی از زبان نویسندگان برجسته»

یادداشتی بر فیلم «خانه پدری»؛ «ضد مسیح»؛ «پلتفرم»؛ «لبه بهشت»

این شماره همراه با: اعظم سبحانیان، داریوش آشوری، علی افتخاری، مجید رحمانی، سادات حسینی خواه، احمد شاملو، اسدالله امرائی، پیام پاک باطن جواد کراچی، سارا طهماسبی، عالیه عطائی، خاچاتور آبوویان، آرمین عالمی، محسن جورابلو، صالح بوعذار، صابر صالحی اشرف، عماد عبادی، طیبه امیرجهادی، سوری رحیمی، ابوتراب خسروی، لیلا بالازاده، ساحل نوری، سمیه جعفری، هما فاضل، محمد ریاحی، سید جمال حسینی، علی علیزاده آملی سمانه کبیری، فاطمه قشقایی، اسماعیل زرعی، شهناز عرش اکمل، سارا محمدی نوترکی، آتیسا بختیاری، کیانوش عیاری، کتایون بختیاری، مژگان دقیقی اشقاق احمد، تی.اف. ترنر، هانا وبر، داینا مالوک، خالد حسینی، کیت چاپین، برندون آرنولد، تولگای گوموشای، احمد نادم قاسمی، گابریل گارسیا مارکز گالدر گازتلو اوروتیا، فاتح آکین، توبیاس ولف، ویلهلم فردریش نیچه، گابریل گارسیا مارکز، دیوید سلینجر، پاول یوهان لودویگ فون هایزه، آنتوان چخوف ریموند کارور، آلبر کامو، استفن کینگ، لارنس فون تریه

سردبیر: مهدی رضایی

مشاور: حسین برکتی

هیئت تحریریه

تحریریه بخش داستان

بهاره ارشدریاحی (دبیر بخش نقد، مقاله، گفتگو) فرزانه ولی‌زاده (دبیر بخش داستانک) گیتا بختیاری (دبیر بخش داستان) ریتا محمدی، غزال مرادی، شهناز عرش‌اکمل، مصطفی بیان، سعید زمانی، مرتضی غیاثی، سیدعلی موسوی ویری، آنی هوسپیان، مرتضی فضلی، زهرا فرازاندام، مهناز رضایی لاچین

تحریریه بخش ترجمه

پونه شاهی (دبیر بخش ترجمه)، اسماعیل پورکاظم سمیرا گیلانی، امیر بنی‌نازی، محمد عابدی، مریم نفیسی‌راد، حانیه دادرس، مژگان حقیقی

تحریریه بخش سینما و تئاتر

پیام پاک‌باطن، میلاد پرنیانی، فرنوش رضایی درجی

یاد باد آن روزگاران یاد باد “به بهانه انتشار مثلا خاطرات عباس پهلوان ” علیرضا نوری زاده


*نمایشنامه “رستم و سهراب ” با بازیهای زنده یاد سارنگ و امیر شروان دانش آموز پنجم ادبی دارالفنون را تکان میدهد و وقتی بی انصافی منتقد هفته نامه آژنگ را در نقد بی انصافانه نمایشنامه میبیند ، قلم بدست میگیرد و بعد از چند روز تردید به توصیه برادر شاعرش حیدر همراه با همکلاسی اش نوذر پرنگ به دفتر آرش میرود. نوذر بیرون در میماند ، او بدرون میرود و مقاله اش را بدست ایرج خان میدهد … بدین گونه ع پیکان و …. متولد میشود . همان مردی که در بیش از دو دهه کاشف و ناشر آثار بیش از ۴۰۰ شاعر و قصه نویس و منتقد ادبی و سینما و تئاتر و هنر به مفهوم آن ، ورزش و فرهنگ شد . بدون هیچ مبالغه و بدور از تعریف و تمجیدهای خالی از حقیقت ، صادقانه میگویم ، هیچ سردبیری به اندازه عباس پهلوان ، در خدمت اهالی قلم در همه عرصه هایش در دو دهه پیش از نکبت انقلاب نبوده است .
عباس به أژنگ رفته بود تا نقدش را چاپ کند و شاید اگر نبوی أنجا نبود و یک سردبیر اخمو نوشته اورا گوشه ای پرتاب کرده بود ، عباس پهلوان در نوجوانی در سیاست و مسائل اجتماعی و قصه نویسی ، بخت آزمائی نمیکرد . شاید هم زندگیش در مسیر دیگری میافتاد ، اما درک درست نبوی و کشف عشق در بند بند نوشته پهلوان، به ظهور یک روزنامه نگار قدرتمند و باذوق و قصه نویسی با شیوه ای جذاب و رئالیسم حس شدنی ، منجر شد .

من و عباس

سال ششم دبیرستان بودم ، در رشته ادبی ، دو سال پیش در مسابقه قصه نویسی تهرانمصور بختم را آزموده بودم و مراحم دکتر صدرالدین الهی عزیزم نصیبم شده بود . مثل عباس زنگ انشا ، حکومت مطلق من برکلاس بود و بیش ازهمه آقای مسچیان نخست در مدرسه و سه سال بعد در دبیرستان ، نوشته هایم را می ستود و بارها یادآورمیشد ؛ علیرضا قدر قلمت را بدان !
دفتر شعری از سروده هایم آماده کرده بودم که آقای مواسات سرپرست روزنامه های عصر در خیابان شمیران از باغ صبا تا قصر آن را چاپ کرد . (از پشت شیشه ) هنوز کتاب در نیامده بود که یک روز عصر همراه با ناصر آقایان به ساختمان مجله فردوسی رفتم . ناصر معلم از دست رفته ام که عشق به خواندن را در من کشف کرد و دستم بگرفت و پا به پا برد ، ناصر که شوهر خاله ام بود و دفتریار برادرش مرحوم عبدالهادی آقایان سردفتر ۴۷ تهران و منشی مجلس شورای ملی و نماینده شاهرود و تهران در دوره اخیر مجلس ، دفتر او در طبقه زیرین دفتر مجله فردوسی ، قرار داشت . ساعتی پابه پا شدم سرانجام ناصر گفت خودت باید بروی من اینجا منتظرت میمانم . از پله ها بالا رفتم . یک شلوار سفید ، پیراهن صورتی و کفش صندل خوزستانی به پا داشتم .
در باز بود داخل شدم هیچ صدائی از جائی نمی آمد بجز اتاق دست چپ که انگار کسی در آن بود . به داخل اتاق سرک کشیدم . خودش بود عباس پهلوان . قلبم میلرزید خدایا مگر ممکن است . قدم پس کشیدم و به شیشه زدم. با همان صدای زیر که در جانم نشست کفت بفرمائید ، جناب پهلوان من علیرضا …. شعری از نزار قبانی ترجمه کرده ام . شعر را گرفت ظاهرا خیلی خوشش آمد ، فقط گفت خوزستانی هستی ؟ گفتم نه . پرسید عربی رو کجا یاد گرفتی ؟ مختصری گفتم و بعد با نوعی اشتیاق گفت ، علیرضا جان ترجمه خوبی است در فردوسی چاپ خواهد شد . از هولم نپرسیدم کی و او هم تاریخی را معین نکرد . رفتم و برخوردمان را برای ناسر باز گفتم .
مجله در آمد ،
اشک فشاندم تا که سرشکم پایان گرفت
از محمد و مسیح تو خواستم
ای قدس ای مناره ی ادیان
ای زیبای سوخته انگشت ….
دو سه روز در حال خاصی بودم . فردوسی را ورق میزدم اسمهای آشنا ، شاعران جوان و نیمه جوان ، ناقدان ادبی و هنری ، عباس پهلوان ، براهنی ، نوری علا ، سپانلو ، دستغیب ، ش ناظریان ، فرامرز برزگر ، و … علیرضا نوری زاده .
دو هفته بعد دفتر شعرم را به پهلوان دادم و میدانم اگر آشنائی دوسه هفته ای نبود در صفحات طنزش زنجموره های عاشقانه مرا دست میانداخت اما بزرگواری کرد و من بعد از “از پشت شیشه ” راه شعری دیگری را برگزیدم .
باری از عباس میگفتم ، به فاصله دوسه ماه درست هنگام کنکور ورودی دانشگاه نخستین شعرهایم در فردوسی چاپ شد و به علت موفقیت من در کنکور درردیف نخست و رفتن به دانشکده حقوق ، عباس مرا با تنی از دوستان میهمان کرد و همان شب بود که گفت ، وقت آزادت را به فردوسی بیا . رفتم و میز و دفتری به من داد و شدم همکار پهلوان در مجله فردوسی .صفحات آشنایان دور و نزدیک را به من داد که اخبار شاعران و نویسندگان ، اهل قلم و هنر بود ، با طرح تازه ای در نوشتن، یعنی گزارش شهری با نام مستعار ع ناوک .
در کمتر از یکسال پهلوان چنان به اعتماد داشت که در سفرهایش فردوسی اش را به من میسپرد . فقط یکبار از عنوان وردست سردبیر استفاده کردم .
صفحات آشنایان دور و نزدیک اعتبار بسیاری داشت . یادم هست دکتر ایرج امامی امروز و ایرج آنروز از اهالی تئاتر و سینما به سربازی رفته بود . خبری در باره او نوشتم . فکر میکنم در کردستان در پادگانی بود از قضا افسر فرماندهش از خوانندگان فردوسی بود و به محض دیدن تصویر دکتر امامی اورا صدا زده بود که دانشجو امامی چرا خبرم نکردی که کیستی ؟ و از آن پس افسر مربوطه همه گونه همراهی را با امامی کرده بود .

فردوسی ؛ هم مدرسه هم دانشگاه

فردوسی فقط یک مجله هفتگی سیاسی ، ادبی ، فرهنگی ، اجتماعی و هنری نود . فردوسی هم مدرسه بود هم دانشگاه . من یک مصاحبه یکساله با دکتر اسماعیل خوئی شاعر فلسفه دان اهل اندیشه داشتم که حقا کلاس درسی بود و همینطور نوشته ها و گفتگوهای دیگر از جمله گفتگوهای طولانیم با دکتر صدرالدین الهی ، دکتر ناصرالدین صاحب الزمانی ؛ و دهها چهره ادبی و هنری و سیاسی . گفتگویم با محمود هدایت برادر صادق هدایت ، با استقبال بسیار روبروشد .با سردبیری پهلوان ، فردوسی هرروز اعتبار بیشتری می یافت .
ایرج پزشکزاد به جز فردوسی در جائی نمینوشت و پرویز ایروانلو و ژافره با ورزشی هایشان . جمشید ارجمند با تحلیل هایش و نوری علا با موج شعری که منشأش او بود . براهنی با نقدهای تند و تیزش و دستغیب با نگاه آرام و اعتدال اندیشه اش ، پرویز دوائی و فریدون معزی مقدم و سیروس الوند با نقدسینمانی و ژانت مارتینی لازاریان با نقدهای هنریش از اپرای مادام باترفلای تا باله دریاچه قو و از کنسرت حشمت سنجری تا جشن هنر شیراز و استاد شجریان . اینهمه بودند و رهبری ارکستر را عباس پهلوان عهده دار بود . در کنار مدیر نازنین و مهربان نعمت الله جهانبانوئی که روزگاری خود قلمزنی پر شور بود و با تئاتر محشور .
عباس خیلی مراقب ما جوانها بود کافی بود یک روز سرحال نباشی و یا کفاره شراب خوریهای شب دوش را ناچار شوی با چرتی بیهنگام موقع خواب پس دهی ، آنوقت بود که عباس به جانت میافتاد و یک وقت میدیدی آقای مدیر هم مشغول گپ و گفت با پدر است که گویا علیرضا دیشب نخوابیده ؟ و یا …. این مراقبتها بسیار به جا بود که دیدیم چه تعداد از همسفران آن سالهای ما به چاه ویل اعتیاد فروشدند و بعضی شان در کوچه های جنوب پایتخت با درد و نکبت جان باختند .
اینها را مینویسم به بهانه کتاب “مثلا خاطرات ” عباس پهلوان ، مردیکه در زندگی من نقشی فراتر از یک سردبیر و مشوق و برادر بزرگ داشته است .
در آن سه سالی که با بیماری سرطان برادرم احمد در بیم و امید و اشک و لبخند بودم عباس همیشه با من بود و زیباترین مرثیه را هنگام خاموشی احمد هم او نوشت . عاشق که شدم سر به گوش او گذاشتم و نخستین منزلی که ما دو عاشق را راه داد خانه او وناهید نازنین بود همو که از خواهری فراتر رفته بود . عسل و پونه اش توی دست و پای ما میلولیدند و اردشیر و قاسم و کیارش همسفران جوانی من بودند و حیدرخان برادر کمی از عباس بزرگتر با قلبی به روشنائی خورشید و شعرهای معطرش همیشه مشوق من بود . خانواده پهلوان مرا به عنوان عضوی پیوسته پذیرفته بودند با سیروس و داریوش الوند بزرگ شدیم و خشایار ناکام همیشه حاضر هنوز به مجلسمان راه نداشت . منصوره خانم خاله جان بود و عیسی خان الوند آقای مدیر .
اینکه میگویم پهلوان در زندگیم فراتر از هر جلوه ماندگار است ، مبالغه نمیکنم . یکی را نشانم دهید که در مدرسه و دانشگاهش ، از براهنی تا احمد رضا احمدی و از نادرپور تا شهرام شاهرختاش ، از ش ناظریان تا علیرضا میبدی و از دکتر بهار تا هوشنگ وزیری را جمع کرده باشد .
در کدام روزنامه و مجله میبینید که وقتی سپانلو رامیگیرند وپرتو همسرش وحشت زده به مجله میآید که آقای پهلوان ، ساواکی ها سپان را بردند…می شنوید که سردبیر میگوید ، نگران مباش خواهرم ما هستیم بردار بنویس نباید نگران آخر ماه باشی .
یا هنگام زندان رفتن نعمت آزرم ، وقتی جلال آل احمد قصه همسر او را با اسم مستعار رؤیا نعمت ، به عباس میدهد که حضرت چاپش کن صدای نعمت خاموش نشود ، بدون هیچ تأملی قصه را سردبیر چاپ میکند بی نگرانی از پیامدهای بعد از چاپ قصه
این همدلی را در روزهای سخت ، با اهل اندیشه و فرهنگ به ویژه یاران فردوسی ، فقط در عباس پهلوان دیدم .
صریح و صادق
اولین جلسه کانون نویسندگان در تالار قندریز ( ایران آن روز ) برپاست من هجده ساله جوانترین عضو کانونم . و با آنکه میل به شعار و شعار دهندگان دارم اما عباس درس بزرگی به من میدهد .
آقای زمانی شعار میدهد و همگان را به محافظه کاری متهم میکند و از ضرورت انقلاب میگوید . “شما واعظان غیر متعیض ” !! آل احمد داد میزند حضرت اول سوادت را درست کن بعد به فکر انقلاب بیفت “واعظان غیر متعظ ” و نه متعیض… عباس اما حدیث دیگری دارد و میگوید ، بنده در جلسه آمدم چون صحبت از کانون نویسندگان و ضمانت حقوق قانونی اهل قلم بود . نمیدانستم آقایان فکر انقلاب در سردارند . بنده در چهارچوب قانون اساسی ، مبارزه با سانسور و حمایت از اهل قلم را دنبال میکنم … در حالیکه چند جوجه توده ای و انقلابی هایهوئی کردند؛ آل احمد با صدای بلند میگوید آقای پهلوان صادقانه حرفش را میزند و ریا و تزویر نمیکند . بنده پهلوان را هزار بار بر مدعیان انقلابی ترجیح میدهم .
بعد از چاپ گزارش عروسی شرم آور (دوپسر از اهالی بالا در هتل ونک ازدواج کردند سالها پیش از ازدواج همجنسگرایان در لندن و سانفرانسیسکو ) عباس و تیمش توقیف شدند . از پله های فردوسی سرازیر شدیم و اصغر واقدی میخواند به ما اجازه ندادند شعر عاشقانه بگونیم …. در همان کوچه ایرج میکده سرپائی بود . ما را بلعید و ما با اشکهایمان و هق هق فردوسی (انگار میشنیدیم ) شب را به بامداد رسانیدیم . حال فردا چه کنیم . عباس گفت سر عشق سلامت که بامشاد هست و ایرج خان نبوی . دعوتی از تقی مختار هم رسید که ماه نو فیلم را راه انداخته بود .
فردوسی بدون پهلوان بسرعت سقوط کرد و چیزی نگذشت که کابینه عاشقان دوباره به فردوسی بازگشت اما اینبار طرح خاموش کردن مطبوعات در دست اجرا بود تا بی فردوسی و توفیق و نگین و سپیدو سیاه و … گوشها برای بی بی سی و چشمها برای شبنامه های نوید و توده و فدائی و مجاهد آماده شود .
اینرا بگویم در دوران تبعید عباس و تیمش از فردوسی ، ایرج خان نبوی همانکه عباس در “مثلا خاطرات ” به تفصیل ویژگیهایش را برشمرده و از قابلیت هایش در جایگاه سردبیر و اخلاق و سلوک انسانی و جوانمردانه اش گفته ، میزبان ما بود . در دفتر بامشاد زیر پل کریمخان. من نخستین تفسیر سیاسی ام را درفردوسی نوشتم بعد از مرگ جمال عبدالناصر در کنار تفسیر جانانه زنده یاد هوشنگ وزیری، به لطف و سفارش پهلوان ، بلند نظری نبوی و علاقه جمشید ارجمند به نحوه نوشتن من باعث شد در بامشاد هفته ای یک تفسیر بنویسم .
شام عروسی ، و سورپریز عباس
از جمله ویژگیهای پهلوان ، ناگهانی بودن اوست که حکایت درازی دارد . شب عروسی ام در باشگاه دانشگاه عباس و ناهید آمدند و پشت بندشان شماری از هنرمندان سرشناس وقت افشین ، مهدیان ،وفائی ، نظری، علیمراد و … وهمه به دعووت پهلوان بی مطالبه ریالی . ..
چنین به لطف سورپریز عباس عروسی من و شایسته پر از شور و شادی و رقص و آواز شد .
به سربازی که رفتم مرخصی ها حالا بین فردوسی و رادیو تقسیم شده بود ، اما خانه اصلی ام فردوسی بود . بعد از خدمت که راهی انگلیس بودم ، به جز مادر و پدر و خواهر و برادران ، دلم پیش عباس بود که حالا برادر کوچکش به سفر میرفت برای چند سال . در لندن خبر ذبح فردوسی و ممنوع القلمی عباس مثل صاعقه برسرم آمد .

آن سالهای خوب

خواننده “مثلا خاطرات عباس پهلوان ، بعد از مرور جند فصل ، اندک اندک بازمانه و نسلی روبرو میشود که یکسرش در مدرسه پهلوی به احسان طبری میرسد و سردیگرش در دارالفنون به نوذر پرنگ و بهرام بیضائی و نادر ابراهیمی و داریوش آشوری . عباس از این نسل است و با آنها بزرگ میشود . در نوجوانی درکنار بزرگانی چون ایرج نبوی ، عمادعصار ، اسماعیل پوروالی ، عباس شاهنده ،ناصر خدایار،علی اکبر صفی پور، و سرانجام نعمت الله جهانبانوئی قرار میگیرد . سیامک پورزند ، حسین سرفراز ، از هم نسلانش رفیقان محرم اویند اما عباس همه گاه ترحیح میدهد با ما بنشیند ده دوازده سال فاصله سنی أصلا برای او وما اهمیتی ندارد . او چون برادر بزرگ مواظب ماست ، داد میزند علیرضا رانندگی میکنی بس است  ! و من ازشاغلام به جای شمس ، پپسی میگیرم . شاهرختاش! یکبار دیگر چشمهایت اینجوری باشد دیگر فردوسی نیا . و من بارها دیده بودم که احمد اللهیاری را سخت توبیخ کرده بود که دیشب کجا رفته بودی ؟ پسر جان من نمیخواهم جوانمرگیت را ببینم . عباس در عین حال سنگ صبور ما هم بود . همه چیز را به او میگفتیم بی باک از اینکه جائی درز کند .
“مثلا خاطرات را ورق میزنم ، به گمانم باید دوسه جلد دیگردر راه باشد . اینهمه زندگی را نمیتوان در ۳۶۰ صفحه خلاصه کرد.
لندن ، دوم تیرماه ۱۳۹۹

در ندای آزادی، تارنمای جنبش جمهوری‌خواهان دموکرات و لائیک ایران می خوانید : 18 ژوئن 2020 – 29 خرداد 1399

در ندای آزادی

تارنمای جنبش جمهوری‌خواهان دموکرات و لائیک ایران

می‌خوانید

۱۸ ژوئن ۲۰۲۰ – ۲۹ خرداد ۱۳۹۹

مسألۀ مسکن: درد بی مسکنی خانه به دوشان!

نژادپرستی در آمریکا

زینب جلالیان را خطر مرگ تهدید میکند!

مجلس ضد مردمی یازدهم

اعلامیه جنبش جمهوری خواهان دموکرات و لائیک ایران

از مبارزات ضد نژاد پرستی مردم ایالات متحده آمریکا پشتیبانی می کنیم!

نامه به ” همبستگى براى آزادى و برابرى در ایران”

جنبش جمهوری‌خواهان دموکرات و لائیک ایران عضویت خود را

در “همبستگى براى آزادى و برابرى در ایران” لغو می‌کند

و از این پس هیچ‌گونه نماینده‌اى در”همبستگى” نخواهد داشت

دیدگاه‌ها

جرم سیاسی در جمهوری اسلامی

خشونت: آیا ما انسان‌ها می‌توانیم بر خشونت غلبه کنیم؟

کدام مجازات برای کدام جرم؟

با پول‌ها چه کنیم؟

گفتارهای فلسفی – سیاسی

اَلَن بَدیو: پاندِمی، نادانی و مکان‌های نوینِ جمعی

صفحه‌ی اصلی ندای آزادی

=============================================

ندای آزادی – تارنمای جنبش جمهوری‌خواهان دموکرات و لائیک ایران (ج.ج.د.ل.ا.)

آدرس تارنمای ندای آزادی‌ :

http://nedayeazady.org/

آدرس تماس با ندای آزادی :

jjdli.nedayeazadi@gmail.com

آدرس تماس با شورای هماهنگی ج.ج.د.ل.ا. :

jomhouri.democrat.laiic@gmail.com

نقد سوم دکتر میترا مقبوله و پاسخ من به ایشان

دوست گرامی سرکار آقای معین زاده

بهتر دیدم برای کاهش تشنج, اینبار نقد خود را با یک داستان طنز آغاز کنم. حکایت شده که پس از قتل تزار الکساندر دوم حاکم روسیه, یکی از مقامات امنیتی عالی رتبه روس, ربای یهودی محل را با لحن تهدیدآمیزی چنین مواخذه کرد: “مسلمنا شما به جزییات این قتل واقفید و خوب میدانید مرتکبین این جنایت چه کسانی بوده اند, اینطور نیست؟!” ربای سری تکان داد و گفت: “والله چه عرض کنم, من چیزی نمیدانم, اما یقینا مثل همیشه دولت و ملت روس تقصیر را گردن یهودیان و رفتگرها خواهند انداخت.” مقام امنیتی با تعجب پرسید: “چرا رفتگرها؟!” ربای پاسخ داد: “چرا یهودیها؟!”
در دو نقد پیشین تنها پرسش من از شما یاور ارجمندم نیز همین بوده:
“چرا یهودیها؟!” و یا “چرا سامی ها؟!”
درطی سی سال گذشته بخش مهمی از اوقات من صرف جدال آکادمیک در راه بی اعتبار ساختن باورها و بیانات “یهودستیزان/سامی ستیزان” از یکسو, و به چالش کشیدن باورها و بیانات “یهودپرستان/سامی پرستان” افراطی از سوی دیگر بوده است, جای بسی خوشوقتی است که از جانب هر دوگروه مورد حملات بسیار زننده و حتی تهدید به مرگ قرار گرفته ام, و بدینگونه بیطرفی خود را اثبات کرده ام. خصومت شدید این دو گروه نشانگر اینست که بعنوان یک پژوهشگر و محقق, حقیقت را بر هرگونه هویت قومی و ملی و مذهبی و عقیدتی ترجیح داده و حقیقت گویی را از همه ارزشها بیشتر ارج میگذارم. به این خاطر است که تحت هیچ شرایطی حاضر نیستم بهر تایید و تملق “عامی چند” و یا حتی بخاطر خوشایند دوست نازنینی مانند شما, واقعیاتی را که طی چندین دهه پژوهش و تجربیات گوناگون به آنها دست یافته ام زیرپا بگذارم. در راه همین حقیقت جویی است که همواره میکوشم ذهنی عاری از تعصب و آماده شنیدن سخن مخالف را نیز داشته باشم.
پاک گردان از تعصب جان من گو مباش این قصه در دیوان من!
شوربختانه, از مفاد دومین پاسخ سرکارعالی چنین بنظر میرسد که بحث و تبادل نظر میان ما دو دوست قدیمی, بکلی از مسیر پژوهشی و علمی منحرف گردیده و به سراشیب اسفناک دل آزردگی های شخصی و جراحت های عاطفی سقوط نموده است. با آنکه من بارها و بارها در دو نوشتار انتقادی خود تاکید ورزیده بودم که نقد من صرفا به مفاد نوشته شما بود و نه به موجودیت والا و شخصیت شریف شما, با این وصف, سرکار انتقاد مرا کاملا شخصی تلقی نموده اید, و مطالبی از روی رنجش شخصی به قلم آورده اید. با این حال, بخاطر ارادتی که به شما دوست نازنین ام دارم, باز هم امید دارم با همکاری یکدیگر بتوانیم این قطار را به مسیر علمی و پژوهشی برگردانیم و بسوی مقصدی سوق دهیم که برای طالبان معرفت و حقیقت ارزشمند واقع گردد. بسیار سپاسگزار خواهم شد اگر در پاسخ آتی خود, به متن هریک از نکات و پرسشهای زیر دقیقا توجه نموده و درصورت امکان با ذکر شماره پاسخ دهید تا تبادل نظر منظم تری میان ما امکان پذیر گردد.
۱) سرکار عالی پاسخ خود را با برداشتی قشری از داستان “میوه ممنوعه ” تورات آغاز نموده و شکوه کرده اید که بنده با خشم و غضب شما عزیز را بخاطر “گناه خوردن سیب/میوه ممنوعه” از” باغ بهشت” بیرون انداخته ام . نگاهی سرسری به مفاد دو نوشتار پیشین که مملو از مهر بی شائبه و بی قید و شرط من به شخص شماست, نادرستی این مدعا را به راحتی روشن میسازد. اما اینکه شما بطور ناخودآگاه به داستان “میوه ممنوعه معرفت درخت نیک و بد” متوسل گشته اید, بی اندازه جالب و قابل تامل است, زیرا که مفهوم عمیق درونی و عرفانی این داستان با ایراد اساسی که من از نوشته شما در فیسبوک گرفته بودم, عمیقا ارتباط دارد! بطور بسیار خلاصه اشاره میکنم که نماد سمبلیک “خوردن میوه معرفت نیک و بد” به معنای بدست آوردن اراده آزاد خداگونه, کسب توانایی تشخیص نیک و بد و قدرت خلق پدیده های خیر و شر از جانب نوع انسان, و شکل گیری نفس منیت در ضمیر انسان میباشد. خوردن بیموقع این میوه ممنوعه کال توسط انسانهای خام و فاقد رشد روانی و روحانی که تحت وسوسه و تسلط غریزه های “مارگونه”مانند خودشفتگی و خودخواهی و قدرت طلبی میباشند, سرآغاز “دوگانه بینی” و “فرافکنی” و فاجعه آفرینی در بنی آدم است. اگر تک تک مصیبت های عظیم تاریخ بشری را زیر ذره بین ببریم, براحتی خواهیم دید که خوردن بیموقع این میوه ممنوعه توسط انسان های کودک روان و دوگانه بینی و فرافکنی های ناشی از آن, عامل همه بدبختی های انسان است, و نه “تصویر خدای یکتا در ادیان سامی” ! اما برای جلوگیری از هرگونه سوء تفاهم, بازهم تاکید میکنم که قصد من خدای نکرده این نیست که شما را به کودک روان بودن و دوگانه بینی و فرافکنی عمدی متهم کنم و ان بزرگوار را در زمره بیخردان ضدیهود بشمار آورم. بلکه منظور من صرفا نشان دادن این واقعیت است که بیانیه سرکار در ربط دادن همه بدبختی های بشر به ادیان سامی, هم نادرست است و هم توهم دوگانه بینی و فرافکنی شدیدی را در ذهن خواننده برمی انگیزد.
۲) دوست عزیز من, درجایی که شما بخوبی میدانید که یهودیان, هم مسیحیت و هم اسلام را رد کردند, و بخاطر این مسیله بیش از دوهزارسال است که مورد قهر و غضب شدید پیروان این ادیان و آماج شنیع ترین مجازات ها و شکنجه ها و نسل کشی های تاریخ بشری گشته اند, چگونه است که مسیحیت و اسلام را “دوبازوی” سامیان/یهودیان قلمداد نموده اید؟! و شگفت آور تر اینکه برای توجیه این بیانیه خود, در پاسخ واپسین تان چنین وانمود کرده اید که منظور شما از سامیان, قوم یهود نبوده؟! مگر بغیر از یهودیان اقوام سامی دیگری نیز با زرتشت ارتباطی داشتند؟! اگر چنین است لطفا بنده را روشن بفرمایید.
۳) پس از آنهمه نمونه های بارز جنایات ضد بشری و مصیبت ها و کشت و کشتارهایی که توسط پیروان ادیان غیرسامی و افراد ضد دین مانند هیتلر و استالین و خمر روژ و غیره و غیره برای اطلاعتان ارایه کردم, چه عامل درونی موجب میشود که شما هنوز هم پافشاری کنید که “خدای یکتا با سه چهرهٔ متفاوت در سه دین به اصطلاح یکتاپرست عامل همه بدبختی های انسان است!” ؟! چرا و چگونه است که اندیشمندان و نویسندگان شهیری چون تولستوی, مارک تواین, و گوته نبوغ روحانی و عقلانی یهودیان سامی را اینچنین به صراحت ستایش نموده اند, اما سرکار عالی تمام بدبختی های بشر را ناشی از تصویر خدای یکتا در آیین یهود و ادیان سامی میپندارید؟! (نوشته تولستوی و مارک تواین را در خاتمه این بحث به زبان انگلیسی و بطور جداگانه ضمیمه خواهم کرد).
۴) پرسیده اید که: “، فرض کنیم من دوگانه بین هستم! کجای این کار فرافکنی مهلک است؟ و اصلاً چرا مهلک!!؟” بسیار سوال مهمی را عنوان نموده اید, و بهتر است پاسخ ان را از زبان انسان شناسان, روانشناسان, و عرفا بشنوید. فرانتس کافکا نویسنده معروف چکسلواکى و دوستدار کبالا/عرفان یهود مى نویسد: »ما خطاکاریم نه فقط به این خاطر که از میوه درخت معرفت نیک و بد خورده ایم، بلکه بخاطر اینکه هنوز میوه درخت زندگی را نچشیده ایم.«. “میوه درخت زندگی” نماد هارمونی و پیوند میان اضداد است, از زبان مولانا: من از نوشتهٔ این نویسنده معروف چیزی نفهمیدم
زندگانی آشتی ضدهاست مرگ کاندر میانشان جنگ خواست
و پس از رهایی از دوگانه بینی و چشیدن میوه درخت زندگى است که این عارف بلخ میسراید:
چه تدبیر اى مسلمانان، که من خود را نمى دانم
نه ترسا، نه یهودم من، نه گبرم نه مسلمانم
دویى از خود برون کردم، یکى بینم دو عالم را
یکى بینم، یکى جویم، یکى دانم، یکى خوانم
گرچه دوآلیسم یا دوگانه بینى به سهم خود فاجعه ساز است، اما هنگامىکه با نارسى سیزم یا خودشیفتگى توام مى شود مضرات آن چندین برابر مى گردد. شدیدترین لطمه ها و سهمناک ترین مصیبت هایى که در روابط انسانى و رابطه میان اقوام بشرى رخ داده و مى دهد از وصلت نامیمون میان دوآلیسم و نارسى سیزم ناشى مى باشد. انسانى که در پنجه این دوعامل اسیر است نه تنها میان “من و غیر من”، “ما و آنها”، و “خودى و غریبه” جدایى و ضدیت و تفاوت و نفاق متصور است، بلکه مدام درپى این است که به هر نحو شده یا با زور شمشیر و توپ و تفنگ یا با قدرت بیان و زور قلم و سفسطه بازى هاى ایدیولوژیکى ثابت کند هرآنچه از آن اوست، یا از آن فک و فامیل و قبیله و قوم و ملت و نژاد وفرهنگ اوست بهترین و برترین است, و چنین فرد کودک روانی تاب و تحمل کوچکترین انتقاد و رویارویى با جنبه هاى تاریک وجود خود را ندارد. در مورد چنین کسانى است که مولانا مى سراید:
در من و ما سخت کردستى دو دست
هست این جمله خرابى از دو هست
همانند عرفاى جهان، دانشمندان پراعتبار و پژوهشگران بنامى چون پروفسور ویلیام جیمز، فریتجف شوون، پروفسور الوین بوید کیون، دکتر کارل یونگ، پروفسور جوزف کمپبل، پروفسور جان هوستون، و متفکر نابغه معاصر کن ویلبر، بطور قاطع تقسیم بندی های سطحی میان ادیان را نادرست اعلام نموده, و بر این باورند که اکثر تفاوت هاى میان ادیان جهان دراثر تعبیرات قشرى از سمبلیسم این ادیان و آلوده شدن کتب دینى به خرافات و قوانین پیچ در پیچى است که کاهنان و کشیشان و ملایان برای مستحکم ساختن رل خود و حفظ منافع طبقاتى خود وارد این کتب عرفانى نموده اند، درحالیکه حقیقت عرفانی و متافیزیکى که هسته اصلی تمامى ادیان است, یک حقیقت بیش نیست که به صور مختلف و به زبان هاى سمبلیک مختلف جلوه گر گشته است. براساس حکمت عرفا و یافته هاى این دانشمندان وپژوهشگران، اصرار در تقسیم بندى و فرق گذاشتن میان ادیان “سامى و غیر سامی”، “ابراهیمى و غیرابراهیمى” و “توحیدى و غیرتوحیدى” همانقدر بى معنى است که تقسیم بندى و فرق گذاردن میان “فیزیک و شیمى و ریاضیات سامی” و “فیزیک و شیمى و ریاضیات غیرسامى”! دوست خوب من, پس از آنکه بشریت میزان فاجعه آفرینی و مهلک بودن دوگانه بینی را به کرات در جنگهای مذهبی و نژادی و قومی و قبیله ای تجربه کرده, آیا وقت آ ن نرسیده که در رفتار و گفتار و کردار و نوشتار خود اندکی مراقبت روا داریم و از دامن زدن به این دوگانه بینی های مهلک خودداری کنیم؟ باز هم از زبان مولانا جلال الدین:
از نظرگاه است اى مغز وجود اختلاف مومن و گبر و یهود
از نظرگه گفتشان شد مختلف آن یکى دالش لقب داد این الف
در کف هر کس اگر شمعى بدى اختلاف از گفتشان بیرون شدى
۵) در دومین نقد خود, پیرامون رابطه میان زرتشت و یهود, از منابع موثقی چون تاریخ طبری و انسیکوپدیا ایرانیکا شواهد متعددی نقل کرده بودم منبی براینکه خلاف بیانیه قاطعانه سرکار که “یهودیان یکتاپرستی را از زرتشت آموختند”, چنین امکان میرود که در واقع زرتشت یکتاپرستی را از آمیزش با پیامبران و عرفای یهود در بلخ آموخته باشد. سپس با رعایت از اصول علمی و پژوهشی, چنین نتیجه گیری کرده بودم که : “همانند ادعای سرکار عالی, هیچکدام از این گزارشها نیز از اعتبار صد در صد تاریخی برخوردار نیست, و بنابراین باید از بیانات و ادعاهای قاطع در اینباره به شدت پرهیز کرد.” اما جای شگفتی است که سرکار عالی این بخش از نوشته بنده را بطور ناقص عنوان نموده و چنین وانمود کرده اید که من فقط بر شواهد ذکر شده خود خط بطلان کشیده ام و نه بر نظریه سرکار! یار مهربان من, گرچه کمی شیطنت اینجا و آنجا میتواند چاشنی یک مباحثه باشد, اما آیا این نوع ترفندهای زیرکانه صرفا برای جلوگیری از فروپاشی باورهای نادرست, در یک تبادل نظر پژوهشی روا میباشد؟! خواهشمندم نگاهی بیفکنید به این دو نمونه از شباهتهای میان زرتشت و پیامبران یهود که سرکار آنها را موجب مصیبت و بدبختی بشر میدانید, و از خود بپرسید آیا حقیقتا زرتشت یک تافته جدا بافته بود و با این پیامبران یهود و خدای آنها هیچ تجانسی نداشت؟
زرتشت در اوستا مى گوید:”خداوندا، کى خواهد بود که روساى این سرزمین از گمراهى نجات یابند؟ چه هنگام آیا مردم از نابکارى کرپان ها و کوى ها (کاهنان دین مغان) نجات خواهند یافت؟ آیا روزى خواهد رسید که این شراب ناپاکى که مردم را به وسیله آن فریب مى دهند ریشه آن از زمین کنده شده و اثرش از جهان گم شود؟”, و در جاى دیگر زرتشت مى گوید: “این گمراهان همه قربانى مى کنند و حیوانات را مى کشند و از کردار خود نیز خورسند هستند.«
درمقایسه, یشعیاى نبى پیامبر یهود نیز، پیام خداوند را چنین به گوش اولیاى گمراه مذهبی عصر خود و دکانداران دین میرساند: “قربانى هاى فراوانتان به چه کار من مى آید؟ اعیاد مذهبى و اجتماعات شما که همراه با بیعدالتى وظلم است دیگر قابل تحمل نیست. اگر نیایش هاى فراوان هم بخوانید، چون دستهایتان به خون آغشته است دعاهایتان را مورد توجه قرار نخواهم داد.” و یرمیاى نبى رهبران دینى عصر خود را چنین ملامت مى کند: “از کوچکترین تا بزرگترین آنها فقط به فکر حرص و سودجویى هستند. از پیامبر گرفته تا کاهن هرکدام با دروغ و نادرستى عمل مى کند. اینها بر جراحات قوم من مرهم بى ارزشى مى نهند، گویى چیز مهمى نیست! اینها مى گویند شالوم! شالوم! (صلح! صلح!) درحالیکه هیچ صلحى دروجودشان نیست.”
دوست من, آقای معین زاده عزیز, با وجود چنین شباهتهای فاحشی, چگونه است که شما زرتشت را پیامبر نمیشمارید؟!
۶) در آخرین قسمت پاسخ تان نوشته اید که: “یکی از معنی های اصلی واژه تورات، در زبان عبری «قانون» است و در حقیقت تورات قانون یا رسم و رسوم قوم یهود است که به توصیه پادشاه هخامنشی تهیه و تدوین گردیده است.” ناچارم به اطلاعتان برسانم که این بیانیه سرکار نیز نادرست میباشد. وازه “توراه یا تورات” به زبان عبری بهیچوجه به معنای “قانون” نمی باشد, بلکه به معنای “آموزش” است. اما گفته جنابعالی تا اندازه ای درست میباشد, زیرا میدانیم که عزرای کاتب بسیاری از قوانین زرتشتی را وارد آیین یهود ساخت و برخی بر این باورند که این عمل عزرا موجب جزمی گری و قانون گرایی شدیدتری در آیین یهود شد. برای مثال, در داستانهای کتب اولیه تورات به موارد زیادی از ازدواج میان بنی اسراییل و سایر اقوام برمیخوریم ( مانند ازدواج موسی با سیپورا و سپس با یک زن حبشی و تنبیه میریام و هارون خواهر و برادر موسی از جانب خداوند به خاطر ایرادی که بر این وصلت موسی گرفته بودند), اما پس از بازگشت این قوم به سرزمین موعود در زمان هخامنشیان و تحت رهبری عزرا و نحمیا, این دو تن بنی اسراییل را به زور شمشیر به جدایی از همسران غیریهودی و پیروی از قوانین جدید وادار ساختند (رجوع کنید به کتاب عزرا, فصل دهم, بندهای ۴۴-۱) . این نوع سختگیری در ازدواج با غیرهمدین به احتمال قوی از آیین زرتشتیگری (و نه از جانب خود زرتشت) وارد یهودیت گردیده, کما آنکه امروز هم این سختگیری هنوز میان زرتشتیان حتی بیشتر از یهودیان رایج میباشد. تورات معانی زیادی دارد که مهمترین آنها عبارتند از : قانون
۷) این امکان نیز وجود دارد که آیین زرتشت و آیین یهود هردو از یک ریشه سوم که عرفان کبالا /قبالا میباشد سرچشمه گرفته باشند. آلبرت پایک پژوهشگر معروف (غیریهودی) دررشته ادیان و آیین های جهان, به این نتیجه رسیده بود که عرفان کبالا ریشه بسیاری از مهمترین ادیان و آیین های جهان است, و این آیین عرفانی بسیار قدیمی تر از آیین یهود است و آثار آنرا در سومر باستان نیز میتوان یافت, و چنانکه میدانیم, بر طبق روایت تورات, ابراهیم عبرانی از شهر “اور” که پایتخت سومریان باستان بود به کنعان مهاجرت نمود. زبان اصلی کبالیستهای عبرانی زبان آرامی/سریانی بوده, و چنانکه قبلا اشاره شد, نام زرتشت (ستاره زرین) به احتمال زیاد از زبان آرامی/سریانی مشتق شده, و همچنین واژه “یلدا” یا “زایش” مهر/خورشید از ریشه آرامی/سریانی است. حتی امکان میرود نام “اورمزد” یا “اورمشت” نیز با معنای زیبای “نور سرشار” یک نام آرامی/سریانی باشد. و فراموش نکنیم که هخامنشیان که بهترین رابطه ممکنه را با قوم یهود داشتند, زبان آرامی/سریانی را زبان رسمی و تجاری در سراسر امپراتوری خود قرار دادند. و شگفت تر از همه اینکه چنانکه در تصاویر ضمیمه شده مشاهده میفرمایید, نقش منوراه/شمعدان هفت شاخه که یکی از مهمترین سمبل های کبالا میباشد, در تخت جمشید یافت شده است. در نوشتارهای پیشین خود در فصلنامه “ره آورد” با ذکر منابع موثق از محققین بنام, نشان داده ام که در سراسر تاریخ بشر, پدیده های بسیار مهم فلسفی, مذهبی, ادبی, و علمی گسترده ای از همین ریشه عرفانی کبالا برخاسته اند, و این ریشه عرفانی هنوز هم زاینده و پابرجاست و بهیچوجه فقط مختص یهودیان نیست و به همه بشریت تعلق دارد. بانوی گرامی ما در باره ادیان صحبت می کنیم نه عرفان. ابراهیم هم که از شهر «اور» به کنعان آمده است، پیغمبر است نه عارف و هیچ نقشی هم در عرفان نداشته است.
هنگامی که به بحث های انتقادی و فلسفی بیست و چندساله اخیر که بر سر همین مقولات میان بنده و اندیشمندانی مانند دکتر رکن الدین همایون فرخ, مهندس جلال الدین آشتیانی, روانشاد شجاع الدین شفا, دکتر بهرام جاسمی, و هم اکنون با شما دوست گرانمایه ام در جریان بوده, عمیقا می نگرم, این پرسش برایم مطرح میگردد که چرا همه این عزیزان که همدوره هستند, اینچنین مصرانه انگشت تهمت بسوی ادیان سامی بخصوص آیین یهود و خدای یهود دراز نموده و با تمام قوا کوشیده اند تمامی بدبختی ها و مصیبت های وارده نه تنها به ایران و ایرانیان, بلکه بر همه جهان و جهانیان را, به گردن ادیان سامی و خدای یهود بیاندازند؟ (بنگرید به نوشتارهای متعدد من در نشریه ره آورد و در کتاب “چلچراغ”). تنها دلیلی که برای این پدیده شگفت انگیز پیدا نمودم اینست که این اندیشمندان میهن پرست همگی چنان از بلای عظیمی که ملایان قشری دغل باز بنام اسلام بر سر ایران عزیزمان آورده اند دستخوش شوک روانی و تلاطم های روحی و عاطفی گشته اند که لاجرم به تکاپو افتاده و با شمشر قلم به خیال خود به جان “مقصران اصلی” این فاجعه سهمگین افتاده اند! شوربختانه این عزیزان بیراهه رفته و بجای پرادختن به درک طبیعت مارگونه بنی آدم و چاره اندیشی برای خنثی نمودن مرض دوگانه بینی و فرافکنی در ذهنیت انسانهای خام, لبه تیز حملات خود را متوجه ادیان سامی و پیامبران و خدای آنها نموده و به نابودی مقام و وجهه این “مقصرین خارجی” غیرایرانی درمیان قوم خود کمر همت بسته اند. غافل از آنکه با این روش نادرست, در واقع موجب تشدید ویروس مهلک دوگانه بینی و فرافکنی درمیان هموطنان ما میگردند. با تقسیم ادیان به “سامی و غیر سامی” و “ابراهیمی و غیرابراهیمی” و دوگانه بینی های دیگر از این قبیل, و فکندن تمام تقصیرات بر گردن ادیان سامی, در واقع بجای تقویت روحیه دموکراسی و ایجاد صلح و هارمونی میان ادیان و اقوام و ترغیب درون نگری و خودسازی, این اندیشمندان گرامی ملت ما را در اسارت نبردی خیالی میان “دیو و فرشته” های بیرونی باقی میگذارند. و اینچنین است که ملت توانمند و ثروتمندی چون ما ایرانیان, باردیگر و بارهای دیگر با شعار “چو دیو برون رود فرشته درآید” عنان هستی خود را بدست دیکتاتورهای مذهبی و غیرمذهبی جور و واجور خواهد سپرد و فجایع نوینی بر سرخود خواهد آورد.
گرچه میدانم چندان مهری نسبت به پیامبران یهود ندارید و بدون شک این پیامبران نیز مانند سایر انسانها از عیب و خطا مبرا نبوده اند, اما به مصداق “عیب می جمله بگفتی, هنرش نیز بگوی!”, مهم است بدانیم که انبیای یهود همواره درپس تمامی مصیبتهای وارده بر این قوم, انگشت تهمت را فقط بسوی یهودیان نشانه گرفتند و ملت خود را به خودنگری و خودسازی فراخواندند. آقاى محمد زرنگار بیش از هر اندیشمند ایرانی دیگرى این مطلب را درک نموده و با فصاحت بیان کرده است:
“به مواردى در تاریخ دیگران نگاهى بیاندازید. مى بینیم که قومى پس از شکست از دشمن، نام دریا و خلیج و رودخانه ممالک همجوار و دوست را بنام و به سود خویش تغییر داده و در نقشه هاى جغرافیایى قسمتى از خاک دیگران را روى کاغذ متصرف شده، و یا فى المثل قسمتى از تاریخ ناپسند خویش را به کلى از قلم انداخته است. شکست را پیروزى، غالب شدن خصم را به مغلوبى تعبیر کرده و با جعل تاریخ، خود را انگشت نماى خاص و عام ساخته است. اما این قوم عبرانى حتى در کتب مقدسه خود هرگز این شیوه مذموم را پیش نگرفته، وقایع را واقعا، صریح و پوست کنده بر صفحه کاغذ نقش کرده است. این شهامت اخلاقى درخور تجلیل عمیق و شایسته است سر مشق سایر ملل قرار گیرد.”
درخاتمه, باوجود تمام تاکیدهای مکرر که من هرگز شما را شخصا بهیچوجه “ضد یهود” نمیدانم, بازهم یکبار دیگر از شما دوست عزیز پوزش میطلبم اگر چنین استنباط نادرستی از فحوای کلام من به ذهنتان خطور نموده, و امیدوارم که پس از این توضیحات, رنجشی از من در قلب پاک تان نمانده باشد. اما بازهم توصیه من اینست که بخاطر عشقی که نسبت به ایران و ایرانیان و همه جهانیان در شما سراغ دارم, در کلام و نوشتارتان از مطالبی که موجب دوگانه بینی و فرافکنی میگردد, حتی الامکان پرهیز کنید. به امید روزی که همه ما انسانها وحدت وجود را تجربه کنیم و بدانیم که ما برای وصل کردن آمده ایم نه برای فصل کردن…
خوشا آنان که از پا سر ندونند میان شعله خشک و تر ندونند
کنشت و کعبه و بتخانه و دیر سرایى خالى از دلبر ندونند

ارادتمند همیشگی شما, دکتر میترا مقبوله

***

پاسخ من به نقد سوم سرکار دکتر میترا مقبوله

با درودی گرم به سرکار دکتر مقبوله گرامی و سپاس فراوان از نقد سوم ایشان، نقدی که آن را با یک داستان طنز زیبا آغاز کرده‌اند تا به زبان طنز هم بپرسند:
چرا یهودیها؟! و یا چرا سامی‌ها؟!.
بعد هم شرح مفصلی می‌دهند از سی سال وقتی که صرف جدال آکادمیک در راه بی اعتبار ساختن باورها و بیانات یهود ستیزان/سامی ستیزان و همینطور یهودپرستان /سامی پرستان افراطی که بسیار جالب است، اما متاسفانه ربطی به موضوع بحث ما ندارد.
واقعیت این است که من با خواندن نقدهای ایشان به این نتیجه رسیده‌ام که سرکار دکتر مقبوله گرامی، بی آنکه نوشتهٔ‌ مرا مدّ نظر قرار بدهند، آن را بهانه قرار داده‌‌اند تا به موضوع مورد علاقهٔ خود که همانا جدال با یهود ستیزان! و سامی ستیزان! است بپردازد. و از بد حادثه هم، این بار نوشتهٔ مرا، بی آنکه التفاتی به موضوع آن بکنند، پیراهن عثمان کرده‌اند که بتوانند حرف‌های به دل ماندهٔ خود را با بزرگان اندیشه به سر نوشتهٔ من سرریز کند. در حالی که نظریهٔ من هیچ ربطی به موضوع مورد علاقهٔ ایشان که جدال با یهود ستیزان/سامی ستیزان است، ندارد.
ایشان در نقد خود می‌فرمایند: قطار تبادل فکری ما از مسیر علمی و پژوهشی خارج شده است. من علاوه بر اینکه با نظر ایشان موافقم، با تاکید هم می‌گویم که این قطار، از مسیر یک تبادل فکری معمولی هم بیرون رفته است. از اینرو، برای برگرداندن آن به مسیر درست، تنها راهش این است که از حاشیه پردازی‌هایی که ربطی به موضوع مورد بحث ما ندارد، بپرهیزیم. لزومی هم ندارد که به موضوعاتی بپردازیم که سالیان سال پیروان نحله‌های فکری مختلف، مشغول آن هستند و به نتیجه‌ای هم نرسیده‌اند.
برای سر و سامان دادن به این تبادل فکری، به نظر من، بهترین راه این است که تنها به موضوع مورد بحث خودمان بپردازیم. برای این کار هم بهتر است نظریهٔ‌ مطرح شده را یک بار دیگر از نو مطرح و از ایشان خواهش کنیم، هر ایرادی به «موضوع مورد بحث!» دارند، بفرمایند. قصه‌های تورات و مشکلات جامعهٔ یهودیان با پیروان ادیان دیگر را سرریز موضوع بحث ما نکنند.
*
داستان تبادل فکری ما چنین آغاز شد که من یک نظر فلسفی در باره پیدایش خدای یگانه ارائه کردم که آن را عیناً ذکر می‌کنم:«به باور من، اگر اشو زرتشت خدای یگانه را جایگزین خدایان«حرفه‌ای» نکرده بود، بشریت با فهم و درک و شعور رو به رشد خود، آرام آرام از دست خدایان حرفه‌ای، مانند خدای مسئول باد و باران، سلامتی و بیماری، باروری و نازائی، جنگ و صلح، عشق و محبت و غیره رها می‌شدند و واژه و مفهوم خدا، نیز خود به خود با برطرف شدن نیاز انسان‌ها از میان می‌رفت.»
این، مقدمهٔ نظریهٔ من بود که با «اگر» آغاز می‌شود، که یک جملهٔ شرطی است و مخاطب خاصی هم ندارد. قصد من هم بررسی و روشن کردن این موضوع است که «اگر زرتشت خدای یگانه را ابداع نمی‌کرد»، (‌موضوعی که هیچ ربطی به هیچ دین و مذهبی ندارد)، بشریت دچار هیولائی بنام خدای یکتا نمی‌شد. به قول دوست عزیزمان جناب سهراب چمن آرا، زندگی ما را هم با این اگرها به پیچ و خم نمی‌انداخت.
ایراد دکتر مقبوله به مقدمهٔ‌ نظر من این است که: خیر! «خدای یگانه نه ابداع زرتشت است و نه ابداع پیامبران یهود و نه ابداع اخناتون فرعون مصر…. بلکه برچسبی است که بر یک تجربه عرفانی از وحدت وجود یا وحدت هستی نهاده شده».
در اینجا قصد و غرض من اثبات نام کسی نبود که خدای یگانه را ابداع کرده است، بلکه نظرم این بود که بگویم: ایدهٔ خدای یگانه درست نبوده است. فکر می‌کنم، خوانندگان فهیم ما به روشنی این منظور را از نوشته من دریافت می‌کنند.
با این همه در پاسخ ایراد دکتر مقبوله عزیز،‌ ناچارم این اشاره را بکنم که در زمان ابداع خدای یگانهٔ زرتشت، هنوز دین یا شریعت یهود توسط موسی بر پا نشده بود که بخواهیم به نمودی از این دین که عرفان دین یهود (کبالا/قبالا) باشد، ارتباط دهیم. از آن گذشته خود دین یهود هم بعد از اسارت بابل، تحت تأثیر فرهنگ و تمدن بین النهرین، آرام آرام به یگانه پرستی کشیده شد. در اینجا از کتاب یکی از پژوهشگران سرشناس ایرانی ادیان و عرفان، بنام استاد مهندس جلال الدین آشتیانی و کتاب فاخر او «تحقیقی در دین یهود» نکاتی را به نقل از تورات ذکر می‌کنیم که حاکی از بی اطلاعی پیامبران دین یهود از خدای یگانه است.
در تورات، کتابی که پیروان دین یهود مدعی هستند از طرف خدا به موسی نازل شده آمده است که:
– یهوه یکی از هفتاد خدائی است که وجود اعلا، همه آنها را آفریده و خدایان هفتاد قوم جهان کرده است و سهم یهوه نیز قوم بنی اسرائیل است. (وجود اعلا ترجمه کلیسا است که آن را برترین خدایان‌می‌نامند)
– آنگاه که وجود اعلا، اقوام را به خدایان داد، آنگاه که او بشریت را تقسیم کرد. او سرزمین ملت‌ها را مطابق تعداد خدایان مشخص ساخت. یهوه قوم خود را سهم برداشت، یعقوب(اسرائیل) میراث او گردید.۸/۳۲
– و در اولین فرمان از فرامین دهگانهٔ موسی نیز می‌خوانیم که «یهوه خدای غیوری است که نمی‌تواند تحمل کند قوم او به خدای دیگری سر فرود آورد».
یعنی موسی از زبان خدای قوم یهود، می‌گوید که: غیر از او خدایان دیگری هم هستند!
بنابراین، وقتی کتاب مقدس دین یهود به زبان موسی کلیم الله به صراحت می‌گوید که «برترین خدایان» یهوه را خدای قوم بنی اسرائیل کرده است، گفتن اینکه پیامبران دین یهود خدای یکتا را ابداع کرده‌اند، یک تحریف آشکار واقعیت‌ تاریخی است. فکر می‌کنم بیشتر از این نیازی به توضیح این موضوع نباشد.
– در متن نظریه‌ام نوشته‌ام: خدای یگانۀ زرتشت، وقتی به دست سامیان افتاد، آنها با دو بازوی (مسیحیت و اسلام)، او را جهانگیر و خدای عالم و آدم قلمداد کردند. و از آن به بعد، مصیبت‌های عالم بشری مانند، کشت و کشتارهای بزرگ دینی، بنام خدای یکتا و استثمار بشر به دست بشر به بهانهٔ احکام الهی آغاز شد!
نگاهی به تاریخ ادیان، به روشنی نشان می‌دهد که تا پیش از پیدا شدن «ادیان توحیدی» که اقوام سامی پایه گذار آن بودند، در هیچ کجای دنیا جنگ دینی رخ نداده بود و به اسم خدا و شریعت او و امر و نهی‌های الهی، افراد بشر با هم نمی‌جنگیدند و همدیگر را نمی‌کشتند!
داستان کشت و کشتار ادیان یکتاپرست تنها مربوط به ادیان سامی نیست. آئین زرتشت هم وقتی در زمان ساسانیان آئین حکومتی خسروان ساسانی شد، همان راهی را رفت که ادیان سامی پیموده‌‌اند. آنها هم پیروان مانی را به دلیل پرستش خدای دیگر قتل عام کردند. در حقییقت نظر من ار انعکاس فرازی از کتاب در دست انتشارم، تجزیه و تحلیل یک واقعیت تاریخی بود. هیچ نوع قصد و غرض عیب و ایراد گرفتن به قوم و دین خاصی را نداشتم.
نتیجه‌ای که از مقدمه و متن نظرم گرفتم هم این بود که خدای یکتا با سه چهرهٔ متفاوت در سه دین به اصطلاح یکتاپرست عامل بسیاری از بدبختی‌های انسان است!». با نگاهی دقیق به نتیجه گیری من از مقدمه و متن، می‌بینیم که نظر من «یکتاپرستی» است که به دنبال ابداع خدای یگانه پا به عرصه می‌گذارد. و اینکه یکتاپرستی را در حال حاضر سه دین توحیدی یا ابراهیمی (یهود، مسیحیت و اسلام) نمایندگی می‌کنند، شکی نیست، ربطی هم به یهود ستیزی یا سامی ستیزی ندارد. بگذریم از اینکه متاسفانه بسیاری از دوستان کلیمی ما در تبادل افکار و اندیشه، بدون توجه به محتوا و منظور مورد بحث، به دنبال رد پای یهود ستیزی می‌گردند که آن را پیراهن عثمان کنند تا یک تبادل فکری اصولی را بقولی از جاده منحرف کنند.
با توجه به مطالبی که مطرح شد، ایشان دو نقد بر نظریهٔ من نوشته بودند که من به هر دو نقدشان پاسخ دادم و این بار سوم است که به پاسخگوئی به نقد دیگر ایشان می‌پردازم.
برای اینکه خوانندگان از این گفتگوی طولانی ما که تبدیل به ضرب المثل معروف «‌دلبر جانان من، برده دل و جان من / برده دل و جان من، دلبر جانان من» شده است، نتیجه بگیرند، پاسخ خود را با داستان موسی و شبان مولانا آغاز می‌کنم که بسیار به داستان من و دکتر مقبوله شباهت دارد.
مشکل من (شبان عامی) با دکتر مقبوله (موسی عارف) در اینجاست که شبانی که مولانا از او یاد می‌کند، خدائی داشته که بموقع به داد او رسید و خطاب عتاب آمیزش را بر سر موسی فرو ریخت که چرا بندهٔ ما را از ما جدا می‌کنی. ولی مابین من عامی و دکتر مقبوله عارف، خدائی نیست که چنین داوری و حکم صادر کند. چرا که من خدائی مانند شبان ندارم. به خدای دکتر مقبوله هم باور ندارم که بخواهد میان من و ایشان داوری کند. از اینرو ناچارم دست به دامان خوانندگان فهیم این تبادل فکری بشوم که در حقانیت گفتار ما، بخصوص سرکار دکتر مقبوله گرامی که با قلم شیرین خود مرا نه در أصول فکری‌ام، بلکه به استناد محتوای کتاب تورات و آموخته‌هایشان از عرفان یهود می‌نوازد، قضاوت کنند، و بجای خدایی که مولانا به کمک شبان فرستاده بود، به کمک من بیایند تا بیش از این تیرهای شماتت ایشان را متحمل نگردم.
با این همه حیف است که پاسخ نقد سوم ایشان را که بسیار هم جالب و آموزنده است،‌ را در هفت بند، نداده بگذرم. البته فقط به پاسخ نکات اساسی هربند بسنده خواهم کرد.
۱ – دکتر مقبوله گرامی، نخستین پرسش خود را با داستان«میوه ممنوعه» من آغاز کرده و می‌نویسد:‌ سرکار عالی پاسخ خود را با برداشتی «قشری»! از داستان “میوه ممنوعه” تورات آغاز نموده و شکوه کرده اید و…. در پی این مطلب شرح مفصلی از مفهوم عمیق درونی و عرفانی این داستان می‌دهد و می‌نویسد: نماد سمبلیک خوردن میوه معرفت نیک و بد به معنای بدست آوردن اراده آزاد خداگونه کسب توانائی تشخیص نیک و بد و… نتیجه می‌گیرد که خوردن بی موقع این میوه ممنوعه کال توسط انسانهای «خام و فاقد رشد روانی و روحانی»(منظورهم حتماً افرادی مانند من است)… سرآغاز«دوگانه بینی» و«فرافکنی» و«فاجعه آفرینی» در بنی آدم است و ….
و، تنها پاسخی که به ذهنم می‌رسد، این است که اگر خدای عزّ و جلّ این نوشتهٔ دکتر مقبوله عزیز ما را بخواند، او هم مانند من انگشت حیرت به دندان خواهد گزید و به خود خواهد گفت: این بانو بزرگوار این سخنان را از کجا آورده؟ و بر پایهٔ چه اصولی می‌گوید؟ آنچه من در باره خلقت «آدم و حوا» به موسی فرستادم، همانی است که در تورات آمده است: ساده، روشن و بدون ابهام. قصد ما هم این بود که مردم عامی زمان موسی بفهمند که ما چه می‌گوئیم. برداشت قشری و غیر قشری هم از نقل این داستانّ منظور ما نبود! چرا که هنوز نهادهائی مانند عرفان و غیر هم ابداع نشده بودند که چنین تعبیراتی در کلام ما بدهند!!.و….
۲- پرسش دوم ایشان این بود که:‌ شما بخوبی می‌دانید که یهودیان, هم مسیحیت و هم اسلام را رد کردند, و بخاطر این مسأله بیش از دوهزارسال است که مورد قهر و غضب شدید پیروان این ادیان و آماج شنیع ترین مجازات‌ها و شکنجه‌ها و نسل کشی‌های تاریخ بشری گشته‌اند, چگونه است که مسیحیت و اسلام را “دوبازوی” سامیان/یهودیان قلمداد نموده‌اید؟!
پاسخ من: نظر شما درست است که یهودیان نه مسیحیت را قبول دارند و نه اسلام را، ولی فراموش نکنیم که این دو دین جهان شمول، جهان بینی دین خود را از دین یهود گرفته‌اند. مسیحیت عهد عتیق را پیش درآمد بیبل، کتاب مقدس خود قرار داده‌ و اسلام نیز طی آیات متعدد علاوه بر جهان بینی دین یهود، به صراحت هم اذعان نموده که خدای ما همان خدای ابراهیم و اسحاق و یعقوب و موسی و عیسی است. از سوی دیگر می دانیم که پایه گذار هر دو دین، یهودی و از فرزندان ابراهیم بودند. مسیحیت را عیسی بن مریم از فرزندان داود و پائولوس یهودی برپا کرده‌اند که هر دو از فرزندان اسحاق بن ابراهیم بودند. اسلام را هم محمد ابن عبدالله از فرزندان دیگر ابراهیم، اسماعیل برپا داشته است. یعنی بنیان گذاران مسیحیت و اسلام هر دو یهودی تبار بودند.
به همین علت هم من مسیحیت و اسلام را مذاهب دین یهود می‌دانم، چرا که این دو دین هیچ یک جهان بینی خاص یک دین مستقل را ندارند.هر دوی آنها از جهان بینی دین یهود استفاده کرده‌اند. ضمن اینکه هم عیسی و پائولوس جزو انبیاء دین یهود بودند و هم محمد خود را خاتم انبیاء می‌دانست. و می‌دانیم که انبیاء فقط در دین یهود وجود دارند. بنابراین، نامیدن مسیحیت و اسلام به عنوان دو بازوی دین یهود بی پایه و اساس نیست!
۳- پرسش سوم “خدای یکتا با سه چهرهٔ متفاوت در سه دین به اصطلاح یکتاپرست عامل بسیاری از بدبختی‌های انسان است!”
همانطور که در همین نوشته ذکر شد، تاریخ مدون جوامع انسانی به ما نشان می‌دهد که پس از پیدایش خدای یگانه توسط زرتشت، بخصوص با برپائی ادیان توحید توسط اقوام سامی، جنگ‌های دینی و مذهبی آغاز شد. تا پیش از ابداع خدای یگانه در هیچ یک از جوامع بشری نشانی از جنگ و کشت و کشتار بنام دین خدایان وجود نداشت. با این اوصاف می‌توانیم بگوئیم که ابداع خدای یگانه نه تنها مفید و سودمند نبود، بلکه یکی از بدترین ابداعات بشر بوده است.
این را هم یادآوری کنیم که ابداع خدای یگانه دلیل اشتباه زرتشت شمرده نمی‌شود. چرا که او با نیت پاک و مصلحت جامعهٔ بشری چنین ابتکاری به خرج داده بود. اما مانند بسیار از اختراعات و اکتشافات و ابداعات خیرخواهانه بشر، به مسیر نادرست کشیده شد. بی شک قصد و غرض اقوام سامی هم از یکتاپرستی جنگ و کشت و کشتار نبوده، ولی دیدیم که یکتا پرستی ادیان توحیدی هم جز مصیبت حاصلی ببار نیاورد.
۴- در پرسش چهارم ایشان بنده را به نویسندهٔ معروف چکسلواکی جناب کافکا حواله داده و گفته‌ای از ایشان را ذکر کرده‌اند. به نظرمن، سخن ایشان بیشتر یک تعبیر شاعرانه است، نه پاسخ یک پرسش فلسفی. لذا نظر این نویسنده معروف برای من ارزشی ندارد.
۵- در پرسش پنجم، ایشان در رابطه میان زرتشت و یهود از منابع موثقی چون تاریخ طبری و انسیکوپدیا ایرانیکا نقل کرده‌اند که زرتشت یکتاپرستی را از آمیزش با پیامبران و عرفای یهود در بلخ آموخته است (جل الخالق»! من پاسخی به این پرسش ندارم. آنچه می‌دانم، پیامبر شریعت گذار یهود که موسی کلیم الله باشد، بعد از زرتشت ظهور کرده و یکتاپرست هم نبود. حال اشعیا نبی یا ارمیای نبی عزیز ما چطور به زرتشت یکتاپرستی را آموخته‌اند!! الله اعلم!
دکتر مقبوله گرامی در پایان همین پرسش پنجم، از من پرسیده‌اند:
دوست من, آقای معین زاده عزیز, با وجود چنین شباهتهای فاحشی, چگونه است که شما زرتشت را پیامبر نمیشمارید؟!
پاسخ این پرسش ایشان هم ساده است، زیرا پیامبر یعنی کسی که از جانب خدا برگزیده و به نبوت مبعوث شده باشد که دین یا شریعت خدا را بر پا دارد و تبلیغ و ترویج کند. زرتشت نه از جانب خدا برگزیده و نه به پیامبری مبعوث شده بود. او اهورا مزدا را با بینش و خرد خود یافته و دیدگاهش را نسبت به او برای ما مطرح کرده است. زرتشت نه نماد خدا را مانند موسی دیده بود، نه سخن او را شنیده بود، نه با او کباب بره خورده بود و نه به خوابش آمده بود. فرشته حامل وحی خدا هم به دیدار او نیامده بود. لذا او پیامبر نبود، بلکه بینشوری بود مانند من و دکتر میترا مقبوله که دیدگاهش را نسبت به جهان و هستی به دوستدارانش عرضه کرده بود.
۶- پرسش ششم ایشان در مورد معنی تورات که من نوشته بودم که یکی از معانی تورات قانون است. ایشان نوشته‌اند که واژه « توراه یا تورات» به زبان عبری به هیچوجه به معنای قانون نمی‌باشد، بلکه به معنای «آموزش» است.
پاسخ ایشان در فرهنگ دهخدا چنین آمده است:‌« تورات نامی است که عبرانیان به قانون موسی می‌دهند». باتوجه به اینکه تورات نوشته‌های موسی است، پس یکی از معانی تورات، قانون است.
انجمن کلیمیان تهران هم در سایت خود در باره تورات چنین نوشته‌اند:
الف) «تورات»: تورا به معنای «شریعت» یا «قانون» و مهمترین قسمت تنخ است که از جانب خداوند مشه رینو به ما ابلاغ شده و متشکل از ۵ سفر(جلد) است. و آنها عبارتند از سفر پیدایش، سفر خروج، سفر لاویان، سفر اعداد، سفر تثنیه…..
۷- پرسش هفتم ایشان نوشتاری است بسیار طولانی که دکتر مقبوله گرامی، پای عرفان یهود ‌(کبالا/قبالا) را به میان کشیده و می‌خواهد آئین زرتشت و دین یهود را به نوعی به آن گره بزند. و بحث فلسفی ما را مرتبط به دریافت‌های اشراقی عارفان یهود بنماید، که به نظر من، نظریهٔ ارائه شدهٔ در بحث ما هیچ ارتباطی به عرفان ندارد. بعد هم دکتر مقبوله گرامی، مطابق معمول، ما را به صحرای کربلا می‌برد و داستان «یهود ستیزی» فرزانگان ایرانی را یاد‌آور می‌شوند. و پای چهار نفر از شخصیت‌های اندیشمند ایران، مانند دکتر رکن الدین همایون فرخ، مهندس جلال الدین آشتیانی، روانشاد شجاع الدین شفا، دکتر بهرام جاسمی را به میان می‌اورد که در گذشته با آنان به تبادل فکری پرداخته بود و اکنون هم نوبت تبادل فکری ایشان با من است..
و در نتیجه هم این پرسش را مطرح می‌کند که چرا همهٔ این عزیزان که همدوره هستند، ‌این چنین مصرانه انگشت تهمت بسوی ادیان سامی بخصوص آئین یهود و خدای یهود دراز نموده و با تمام قوا کوشیده‌اند، تمامی بدبختی‌ها و مصیبت‌های وارده را …. به گردن ادیان سامی و خدای یهود بیندازند…
به عبارتی سرکار دکتر مقبوله آسمان و ریسمان را به هم می‌بافند تا ثابت کنند‌ که هر کس سخن از عیب و ایراد ادیان توحیدی بگوید، این معنی را می‌دهد که یهود ستیز است، و شخص ایشان هم نه به عنوان یک اندیشمند آزاده، به رد نظرات آنان بپردازد، بلکه به عنوان وکیل مدافع اقوام سامی و دین یهود از حق و حقوق پایمال شدهٔ آنها دفاع می‌کند.
خوشبختانه ایشان در پایان بند هفتم نقد سوم خود، مرا از زمرهٔ یهودی ستیزان تبرئه کرده و به عبارتی کنار گذاشته‌اند. از اینرو حرفی دربارهٔ خودم ندارند. ‌اما در بارهٔ دو فرزانه عالیقدر کشورمان که هر دو از استادان مورد احترام من بودند و در قید حیات نیستند که پاسخگوی ایشان باشند، خود را موظف می‌دانم که از ایشان و یهود ستیز نبودنشان دفاع کنم. زیرا به باور من، هیچ یک از این دو فرزانه یهود ستیز نبودند.
یکی از افتخارات دوران فعالیت فرهنگی من، شاگردی دو تن از فرزاگان نامدار ایرانی است که ایشان از آنان نام برده است. نخستین این فرزانگان، زنده یاد مهندس جلال الدین آشتیانی است. شخصیتی که از محققین نامدار و سرشناس ادیان و مذاهب و عرفان است. آثار گرانبهای باقی مانده از این فرزانه بزرگ، او را در ردیف محققین معروف و سرشناس ادیان و عرفان ایران و جهان قرار می‌دهد. زنده یاد آشتیانی در چند جلد کتاب فاخر خود، با تیتر:
«ایده آل بشر، تجزیه و تحلیل افکار» با نام‌های « مدیریت نه حکومت»، «زرتشت – مزدیسنا و حکومت»، «تحقیقی در دین یهود»، «تحقیقی در دین مسیح» و «عرفان، بودیسم و جینیسم» و… بزرگترین و مستندترین تحقیق علمی را در بارهٔ ادیان و عرفان به زبان فارسی ارمغان فرهنگ ایران کرده است. آثاری که برای هر پژوهشگر ایرانی مطالعهٔ آنها ضروری است. من از زمانی که شروع به مطالعهٔ فلسفه، دین، عرفان و سیر تحولات تاریخی این نهادها کردم، تا زمانی که زنده یاد سلامت بودند، چه توسط تلفن و چه به صورت مکاتبه با ایشان در تماس بودم. بخش بزرگی از دانش دینی و عرفانی من هم حاصل آموخته‌هایم از کتب گرانبهای ایشان است.
از اینرو، به جرأت می‌توانم بگویم که زنده یاد آشتیانی یکی از پژوهشگرانی است که با بیطرفی و بدون حب و بغض در باره ادیان و عرفان تحقیق کرده است. من که در عرصهٔ تحقیق، در حد یک دانش‌آموز کوچک محسوب می‌شوم،‌ کوچکترین اثری از یهود ستیزی در نوشته‌های استاد جلال الدین آشتیانی ندیده‌ام. و باورم هم این است که بسیاری از پژوهشگران نیز در این باره با من هم رأی باشند. نام و یادش گرامی باد.
دومین شخصیتی که ایشان را هم از جملهٔ استادان بزرگ خود می‌دانم، زنده یاد استاد شجاع الدین شفا است. من با نوشته‌های زنده یاد، مانند بسیار از همنسلانم در زمان نو جوانی آشنا شدم. زمانی که ترجمهٔ دلنشین ایشان از کتاب «نغمه های شاعرانه لامارتین» در ایران منتشر و از طرف جوانان دست به دست می‌گشت. در خارج از کشور هم آثار روشنگرانهٔ ایشان را مانند بسیاری از ایرانیان با علاقه می‌خواندم، بی آنکه شانس دیدار و آشنائی حضوری با ایشان را داشته باشم.
بعد از انتشار دومین کتابم «آنسوی سراب» به تصادف در منزل دوست زنده یادم، دکتر آبتین ساسانفر، شانس دیدار ایشان را پیدا کردم و از آن روز به بعد تا زمان درگذشت استاد همیشه در کنارشان بودن و به قول قدیمی‌ها، عصای دست استاد بودم که قدر و منزلتش برایم بسیار گرامی بود.
استاد شجاع الدین شفا در سه دورهٔ زندگی خود، همیشه یکی از شخصیت‌های برجستهٔ زمانهٔ خود بود. چه دورانی که آثار بزرگان فرهنگ ادب جهان را به فارسی ترجمه می‌کرد، چه دورانی که معاون فرهنگی دربار شاهنشاهی بود و چه دوران بعد از انقلاب که یکی از نخستین پیشگامان و پرچمدار «حرکت روشنگری عصر جدید ایران» بودند که بزرگترین و کارسازترین جنبش فرهنگی ایرانیان بشمار می‌رود.
آثار منتشر شدهٔ استاد نشاندهندهٔ تلاش بی وقفه او در بیداری و آگاهی ایرانیان بود. از عجایب روزگار اینکه خود استاد در سرآغاز کتاب فاخر«تولدی دیگر» خود، در صفحه ۵۲ به صراحت نوشته است که من خود هیچ نظری ندارم و هر چه نوشته‌ام، همه نوشته‌های پٰژوهشگران و محققین سرشنان ایران و جهان است که گردآوری کرده در اختیار علاقمندان گذاشته‌ام. عین عبارت استاد (من جز در موارد ضروری دخالتی نکرده‌ام، برداشت خاصی را نیز ارائه نداده‌ام، زیرا هر گونه نتیجه گیری از آنچه نقل شده است…در صلاحیت خود خواننده کتاب می‌دانم.)
به عبارت دیگر اگر هم از دید دکتر مقبوله رگه‌هائی از یهود ستیزی در این کتاب دیده شود، نظر و گفتهٔ محققین و پژوهشگران مشهور جهان است که در کتابشان آمده و استاد ما آن را نقل کرده‌ است. با این باورکه «نقل کفر، کفر نیست»، ازینرو، گناهی به گردن استاد شفا نباید گذاشت.
پاسخ خود را به نقد سوم سرکار دکتر مقبوله با سپاس صمیمانه از ایشان، بپایان می‌برم که مرا بیاد دو تن از استادان بزرگوارم انداخت که به کوتاهی یادی از ایشان شد که شخصیت‌های بزرگ فرهنگی کشورمان بودند.
پاریس- پانزدهم خرداد ماه ۱۳۹۹
هوشنگ معین زاده

ثبت‌نام دوره‌های خانه‌داستان چوک شروع شد

دوره‌های داستان‌نویسی، ویراستاری، اسطوره‌شناسی، تولید محتوا، فیلمنامه‌نویسی، نمایشنامه‌نویسی، نقد ادبی، داستان‌نویسی نوجوان، شعروترانه

صدوهجدهمین ماهنامه ادبیات داستانی چوک- خردادماه سال ۹۹
برای دانلود تمامی شمارگان این ماهنامه ها و فصلنامه ها به سایت مراجعه کنید
www.chouk.ir

بانک مجموعه داستان چوک شامل حدود ۵۰۰ داستان و داستانک است که طی ۱۴ سال فعالیت اعضای کانون فرهنگی چوک انجام گرفته و در ۱۱۲ شماره ماهنامه ادبیات داستانی چوک منتشر شده است. حالا در قالب یک مجموعه داستان تقدیم شما علاقمندان می شود. برای دوستان خود هم ارسال کنید. بی‌نظیر در تاریخ ادبیات داستانی…
از اینجا دانلود کنید
http://www.chouk.ir/download-mahnameh/15989-500.html
چوک» نام پرنده‌ای است شبیه جغد که از درخت آویزان می‌شود و پی‌درپی فریاد می‌کشد»
داستان ایرانی

داستان خارجی

نقد رمان«می‌تراود مهتاب»

یادی از «آوادیک آساهاکیان»

نگاهی به کتاب «اوراد نیمروز»

نقدی بر کتاب «در انتظار بربرها»

نگاهی به رمان «کافکا در کرانه»

خلاصه اسطوره«شورش گیگانتها»

نگاهی به داستان «پاسو دل نورته»

نگاهی دیگر به رمان «ناتور دشت»

یادداشتی بر کتاب «مردی به نام اوه»

یادداشتی بر رمان «باشگاه مشت زنی»

نگاهی دیگر به رمان «برادران کارامازوف»

معرفی برنده جایزه نوبل«رودیارد کیپلینگ»

استراتژی ساخت داستان کوتاه «شما دکترید»

نگاهی به نمایشنامه «زنانی که همه یکدیگرند»

یادداشتی برداستان «یورش ددوم به نانوایی»

کتاب خطاهای نویسندگی و تجربیات نویسندگی

یادداشتی بر فیلم «پل جاسوسان»؛ «پلتفرم»؛ «۲۳ نفر»

نگاهی به مجموعه داستان «دو کلمه مثل آدم حرف بزنیم»

مقاله «بررسی روانشناسانۀ خلاقت و ارتباط آن با نویسندگی»

این شماره همراه با: آوادیک آساهاکیان، مریم رضاپور، منصور علیمرادی، سوری رحیمی، امیررضا بیگدلی، ندا ولی پور، مهدی هزار، رزا جمالی، شیما منفرد مجد، فرشته مولوی، جاوید ثابتی، سیده سارا مرادی، رضا مهریزی، سمانه کبیری، بنیامین نوری محمدعلی وکیلی، مهدی جعفری، پریسا ابراهیم‌زاده، حسین برکتی، سمیه آمارلویی، مژگان دقیقی، کیمیا فروتن، گیتا بختیاری کتایون بختیاری، فردریک بکمن، رودیارد کیپلینگ ، رودیارد کیپلینگ، ج.د. سالینجر، ج.م. کوتسی، ریموند کارور، فئودور داستایفسکی، چاک پالانیک، خووان رولفو، هاروکی موراکامی، استیون اسپیلبرگ، گالدر گازتلو اوروتیا، بن لوری، شرلی جکسون جان کولیر، ولفگانگ ایزر، سعادت حسن منتو، اشقاق احمد، غسان کنفانی، اکلساندر چودسکو، دورتی پارکر

سردبیر: مهدی رضایی
مشاور: حسین برکتی

هیئت تحریریه

تحریریه بخش داستان

بهاره ارشدریاحی (دبیر بخش نقد، مقاله، گفتگو) فرزانه ولی‌زاده (دبیر بخش داستانک) گیتا بختیاری (دبیر بخش داستان) ریتا محمدی، غزال مرادی، شهناز عرش‌اکمل، محمود خلیلی، مصطفی بیان، سعید زمانی، مرتضی غیاثی، سیدعلی موسوی ویری، آنی هوسپیان، مرتضی فضلی، زهرا فرازاندام

تحریریه بخش ترجمه

پونه شاهی (دبیر بخش ترجمه)، اسماعیل پورکاظم سمیرا گیلانی، امیر بنی‌نازی، محمد عابدی، مریم نفیسی‌راد، حانیه دادرس

تحریریه بخش سینما و تئاتر

پیام پاک‌باطن، میلاد پرنیانی، فرنوش رضایی درجی

فعالیت های گسترده سیزده ساله کانون فرهنگی چوک و موسسه فرهنگی هنری خانه داستان چوک در یک نگاه، خانه داستان چوک، پایگاه فرهیختگان www.chouk.ir
شبکه تلگرام کانون فرهنگی چوک
telegram.me/chookasosiation
سایت آموزشی داستان نویسی و ویراستاری، اسطوره شناسی، تولید محتوا، داستان نویسی نوجوان و فیلمانه خانه داستان چوک
www.khanehdastan.ir
کارگاه های رایگان داستان و فلسفه در خانه داستان چوک
http://www.khanehdastan.ir/fiction-academy/free-meetings
دانلود ماهنامه‌های ادبیات داستانی چوک و فصلنامه شعر چوک
www.chouk.ir/download-mahnameh.html
دانلود نمایش صوتی داستان چوک
www.chouk.ir/ava-va-nama.html
نخستین بانک مقالات ادبی، فرهنگی و هنری چوک
www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/11946-01.html
فعالیت های روزانه، هفتگی، ماهیانه، فصلی و سالیانه کانون فرهنگی چوک
www.chouk.ir/7-jadidtarin-akhbar/398-vakonesh.html
بانک هنرمندان چوک صحفه ای برای معرفی شما هنرمندان
www.chouk.ir/honarmandan.html
اینستاگرام کانون فرهنگی چوک
instagram.com/kanonefarhangiechook
بخش ارتباط با ما برای ارسال اثر
www.chouk.ir/ertebat-ba-ma.html
گزارش همایش روز جهانی داستان و تقدیر از استاد ر. اعتمادی
www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/15501-2019-02-14-22-43-17.html
گزارش و عکس‌های همایش«روزجهانی داستان » و تقدیر از «جمال میرصادقی»
www.chouk.ir/7-jadidtarin-akhbar/1115-2012-01-07-06-26-37.html
گزارش همایش «روزجهانی داستان» و تقدیر از «قباد آذرآیین»
www.chouk.ir/download-mahnameh/7-jadidtarin-akhbar/12607-2016-02-18-11-32-59.html
گزارش و عکس‌های همایش «روز جهانی داستان» و مراسم تقدیر از «فریبا وفی»
www.chouk.ir/download-mahnameh/7-jadidtarin-akhbar/13838-fariba-vafi.html
گزارش همایش «روز جهانی داستان کوتاه» با تقدیر از «ژیلا تقی‌زاده»
www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/14848-2018-02-12-08-31-27.html
گزارش همایش «روز جهانی ترجمه» و مراسم تقدیر از «مریوان حلبچه‌ای»
www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/14501-translate-day.html
گزارش همایش «روز جهانی ترجمه» و تقدیر از «محمد جوادی»
http://www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/15320-2018-10-12-15-57-07.html
گزارش جلسات ادبی- تفریحی کانون فرهنگی چوک
http://www.chouk.ir/download-mahnameh/7-jadidtarin-akhbar/12607-2016-02-18-11-32-59.html
کارگروه ویرایش ادبی چوک
http://www.khanehdastan.ir/literary-editing-team
کارگروه تولید محتوا
http://www.khanehdastan.ir/content-creation-team

صفحه ویژه مهدی رضایی، نویسنده، محقق و مدرس دوره ادبیات داستانی
http://www.chouk.ir/safhe-vijeh-azae/50-mehdirezayi.html


کانون فرهنگی چوک تریبون همه هنرمندان و حامی همه انجمن ها و کانون های فرهنگی است.این ایمیل توسط گروه گوگل کانون فرهنگی چوک برای شما ارسال شده است مدیران سایت ها و انجمن ها می توانند ازطریق این گروه گوگل به صورت
هفتگی یا ماهیانه فعالیت های کلی و آثار منتشر شده درسایت را به هزاران نفر اطلاع رسانی کنند . همچنان اطلاع رسانی ایمیل های فردی و وبلاگی قابل تایید
نیست از ارسال چنین ایمیل هایی خودداری بفرمایید

برای لغو ثبت نام در این گروه، یک ایمیل ارسال کنید به
stop4story+unsubscribe@googlegroups.com

آدرس سایت کانون فرهنگی چوک
www.chouk.ir
mehdi_rezayi_mehdi@yahoo.com
info@chouk.ir
chookstory@gmail.com
مهدی رضایی

‏این پیام را به خاطر این دریافت کردید که برای مبحثی در گروه «کانون فرهنگی چوک» در ‏گروه Google ثبت‌نام شده‌اید.
جهت لغو اشتراک از این گروه و قطع دریافت ایمیل از آن، ایمیلی به stop4story+unsubscribe@googlegroups.com ارسال کنید.
برای مشاهده این گفتگو در وب از https://groups.google.com/d/msgid/stop4story/988830b4-e3ad-cd9f-e308-2c84a5ce7ac1%40chouk.ir بازدید کنید.

خاطرات داریوش آشوری از سازمان برنامه و بودجه زمان شاه

مقدمه
داریوش آشوری را اگرچه همه به کوشش‌ها و پژوهش‌های فلسفی و آثار درخشانش در زبان‌شناسی و ترجمه می‌شناسند اما شاید بسیاری ندانند که او دانش‌آموخته‌ی حقوق و اقتصاد است و پانزده سال از عمرش را در سازمان برنامه و بودجه سپری کرده است. آنچه در پی می‌آید پیاده‌شده و ویراسته‌ی گفتاری از اوست که در آن از تجربه‌‌ها و خاطره‌های‌اش در سازمان برنامه و بودجه،‌ در دهه‌های ۴۰ و ۵۰، برای تحریریه‌ی میهن روایت کرده است؛ روایتی که می‌تواند بخشی از پاسخ به این پرسش باشد که چرا سلطنت پهلوی ناکام و ناتمام ماند و به‌رغم شعارها و رؤیاهای آن دوران، توسعه‌ی اقتصادی در کشورمان به سرانجامی نرسید.

در سالهای نخست دهه ۵۰ و بعد از جنگ اعراب و اسراییل، قیمت نفت ناگهان جهش کرد و از بشکه‌ای ۱دلار به ۴دلار و سپس تا ۱۲ دلار هم رسید. در آن دوره که دولت‌های عربی مدتی از فروش نفت خودداری کردند، ایران در این تحریم شرکت نکرد و همچنان نفت می‌فروخت. و این زمینه‌ای شد برای برآورده شدن خواسته‌ی شاه ایران برای بالا بردن بهای نفت خاورمیانه و اوپک.

شاه از دوران جوانی این ایده را در سر داشت که با بالا بردن درآمد نفت می‌توان ایران را صنعتی و مدرنیزه کرد. و این ایده‌ای بود که دیگران، از جمله دکتر مصدق و یاران‌اش هم، به آن توجه نداشتند. مصدق و مصدقی‌ها تنها در پی استقلال سیاسی کشور و بیرون آوردن آن از زیر نفوذ بریتانیا بودند. سرانجام، شاه که در دهه‌ی چهل در اوپک نفوذ زیادی پیدا کرده بود قهرمان داستان بالا بردن بهای نفت شد تا به جایی که کشورهای صنعتی غرب را ناراحت ونگران کرد. زیرا بالا رفتن قیمت نفت بهای تمام شده‌ی کالاها‌ی صنعتی‌شان را بسیار بالا می‌برد.

در همین دوره، یعنی نیمه‌ی اول دهه‌ی پنجاه، با جهشِ درامد نفت، شاه دستور داد اعتبارات برنامه‌ی پنجم را دو برابر کنند. سازمان برنامه و بودجه که دو دهه پیش‌تر (سال۱۳۲۷) تاسیس شده بود، برای اجرای پروژه‌های توسعه‌ بر درآمد نفت تکیه داشت و برنامه‌ی چهارم را هم با بودجه‌ای محدود، اما با مدیریت درست به‌خوبی پیش برده بود. اما در نیمه‌ی برنامه‌ی پنجم ناگهان اعتبارات برنامه‌ی توسعه، همچنین بودجه‌ی تمام دستگاه‌های دولتی جهشی افزایش یافت، به‌ویژه بودجه‌ی ارتش، که شاه به بالا بردنِ قدرت آن توجه خاصی داشت. هویدا، نخست‌وزیر وقت، عکس معروفی دارد که در آن، در سال۱۳۵۳، کیف خود را که بودجه‌ی تازه‌ی دولت در آن است، برای خبرنگاران بالا گرفته و به مجلس می‌رود تا بودجه‌ی جدید را با تیتر «باز هم بیشتر» به تصویب برساند. و این پیشامد در جریان برنامه‌های توسعه در ایران چرخشگاه تازه و بزرگی بود.

و اما، کسی در میان کارشناسان درجه‌ی یک دولت از بابت این تصمیم شاهانه دل‌خوش نبود. و او الکساندر مژلومیان، جوانی از ارامنه‌ی ایرانی، بود که با گسترش تشکیلات مدیریت‌های سازمان برنامه در همان سال‌ها، با حمایت صفی اصفیا، رئیس سازمان برنامه، از ریاست دفتر برنامه‌ریزی به معاونت سازمان در بخش برنامه‌ریزی رسیده بود. او سال‌ها رئیس من هم بود و، در واقع، مرا هم زیر پر و بال خود داشت و کاری به کار من نداشت تا من در همان اداره به کارهای شخصی فکری و قلمی خود برسم. من و دوستان دیگر این رئیس مهربان و دوست خودمان را آلکس صدا می‌کردیم. آلکس مردی بود باهوش، شریف، مهربان، و اقتصاددانی برجسته، همچنین خوش‌قد و بالا. خلاصه، همه‌ی حُسن‌های ظاهر و باطن را با هم داشت. شاید او تنها کسی بود در دستگاه مدیریت کشور که با تحلیل درست از پی‌آمدهای تصمیم شاهانه برای یک‌شبه دو برابر کردن بودجه‌ی دولت سخت نگران شده بود. در سال‌های نیمه‌ی دهه‌ی پنجاه، دو-سه سالی پیش از انقلاب، بارها در گفت و گوهای دونفره‌مان او را سخت نگران آینده‌ی کشور می‌دیدم. او، در مقام معاون برنامه‌ریزی سازمان برنامه، در شورای‌عالی اقتصاد نسبت به افزایش ناگهانی اعتبارات و سرریز بی‌حساب پول به اقتصاد کشور هشدار داده و پیش‌بینی شگفت‌انگیزی کرده و گفته بود که، «این پول‌ها پا در می‌آورند، به خیابان می‌آیند، و انقلاب می‌شود». مرادش این بود که جهش یکباره‌ی اعتبارات و پاشیدن پول در جامعه، با بالا بردنِ انفجاری چشم‌داشت‌های مردم و ایجاد فسادِ اداری و اجتماعی، همه‌چیز را به خطر می‌اندازد.

این را جامعه‌شناسانی که درباره‌ی مکانیسم انقلاب‌ها مطالعه کرده‌ اند هم گفته‌اند که انقلاب‌ها وقتی رخ می‌دهند که مردم انتظار دارند زندگی‌شان بهتر شود. وقتی ببینند بهتر نمی‌شود و می‌بازند انقلاب نمی‌کنند. به گمان من هم، در جوار علت‌های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی که در تحلیل ماجرای انقلاب ایران باید در نظر گرفت، یکی از علت‌های اصلی هم همین سیاستی بود که رشد اقتصادی‌ ایران را سخت به پترودلار گره زده بود. شاه تصورش این بود که با امکان مالی می‌شود توسعه‌ی اقتصادی را خرید و از جنبه‌های دیگر مسأله غافل بود.

شاه وقتی نتوانست از آلمان یا امریکا کارخانه‌ی ذوب آهن بخرد، به سراغ روس‌ها رفت. و چند سال بعد با بالا رفتنِ شگرفِ درآمد نفت، برای ابراز وجود در برابر اروپایی‌ها و گرفتن انتقام از آن ناکامی، ۲۵ درصد از سهام کارخانه‌ی کروپ آلمان را خرید. این کارخانه نماد صنعت فولاد آلمان در جهان بود و روزگاری در جهان صنعتی همتا نداشت. و شاه می‌خواست عقده‌ی تاریخی نبودِ صنعت فولاد در ایران را با خرید این صنعت از شوروی و دهن‌کجی به آلمانی‌ها با این خرید، تسکین دهد.

و اما، در ژوئیه‌ی ۱۹۷۴، همان زمان که شاه بخشی از سهام کارخانه کروپ آلمان را خریده بود، بر روی جلد شماره‌ای از مجله‌ی آلمانیِ اشپیگل عکسی از او با عینک دودی بر چشم چاپ شده بود با نقشی از دودکش‌های کارخانه‌ی کروپ افتاده بر شیشه‌های عینک. تیترِ پشت جلد هم این بود: «ایرانیان می‌آیند» (Die Perser kommen). این تیترِ پُرکنایه را از سرآغاز نمایشنامه‌ی ایرانیان به قلم آیسخولوس (همان آشیل، به زبان فرانسه) درباره‌ی حمله‌ی خشایارشا به یونان وام گرفته بودند. و این کم و بیش همان زمانی بود که شاه شروع کرده بود به انتقاد از غربی‌ها و پروراندن رؤیای «تمدنِ بزرگ» برای ایران و برگزاری جشن‌های کذایی دو هزار و پانصد سالگی امپراتوری ایران.

یک مرد لهستانی که به عنوانِ مأمور از طرف سازمان ملل مدتی در سازمان برنامه در بخش ما، «بخش نیروی انسانی» بود، هرهفته مجله‌ی اشپیگل را می‌خرید و با خود به اداره می‌آورد. من هم که در آن روزگار، به هوای ترجمه‌ی آثار نیچه، در انستیتو گوته‌ی تهران زبان آلمانی می‌خواندم، مجله را از او می‌گرفتم و تکه‌هایی از آن را می‌خواندم. در همان شماره که از «ایرانیان می‌آیند»، در حقیقت، با نیش و کنایه و تمسخر یاد شده بود، مقاله‌ای هم در باره‌ی برنامه‌ی توسعه‌ی اقتصادی در ایران بود که بسیار برای‌ام جالب بود. عنوان‌اش بود: «پرشِ بزرگ با پای لنگ» (Die grosse Sprung mit lahmen Fuss). در این مقاله، به دلیلِ نبودِ زیربناهای لازم برای توسعه‌ی صنعتی و آشفتگی دستگاه اداری کشور و دیگر عوامل، روند توسعه و صنعتی شدن ایران را ناکام ارزیابی کرده بود. درسرمقاله‌ی مجله هم سردبیر، با طعنه وکنایه، به سخن شاه اشاره می‌کرد که در مصاحبه با اشپیگل گفته بود که «قصد ما از خرید سهام کروپ فقط شراکت با شما ست نه انتقام‌جویی». به گمان‌ام طعنه‌ی وی به عقده‌های «جهان سومی» شاه اشاره داشت که می‌خواست با پاشیدن پول نفت، با طرحی شتابناک، در طول ده-پانزده سال از یک کشور جهان سومی، بنا به تبلیغات آن زمان، پنجمین قدرتِ صنعتی و نظامیِ جهان را بسازد!

تجربه‌ی دیگران
به نظر من، برای فهم علتِ شکستِ پروژه‌ی شاه برای ساختنِ «ایران نوین» می‌باید به این نکته‌ی روشن توجه کرد که نمونه‌های فراوان دارد. و آن این که، در همه کشورهای نفت‌خیزِ توسعه‌نیافته، از ونزوئلا و مکزیک در قاره‌ی امریکا بگیرید تا لیبی و الجزایرو نیجریه در قاره‌ی افریقا، و عربستان و ایران و اندونزی در قاره‌ی آسیا، یک کشور نداریم که با درامد نفت به معنای واقعی کلمه صنعتی و مدرن شده باشد آنچنان که ژاپن و کره جنوبی و چین صنعتی شدند و یا حتا هند که دارد صنعتی می‌شود. چون اساس کار رشد اقتصادی و توسعه‌ی صنعتی بر بسیج نیروی کار، دانش‌آموزی و انضباط بخشیدن به آن است.

ژاپن اولین تجربه‌ی بزرگ صنعتی کردن یک کشور و نهادنِ بنیانِ دولت-ملت مدرن در قاره‌ی آسیا، با دست خالی، بدون داشتن منابع طبیعی کارساز برای صنعت، از همین راه رفت. کاری که چین در این چهل سال کرد هم همین بود. ژنرال‌های فرمانروا بر کره و تایوان و سیاست‌مداری که سنگاپورِ به آن کوچکی را به این توان اقتصادی شگفت، رساند، از راه بسیج سراسری نیروی کار و انضباط بخشیدن به آن و ایجاد نهادهای آموزشیِ سختگیر و زیربناهای ضروری برای اقتصاد مدرن به این هدف‌ها رسیدند.

«مدرنیته بسیج سراسری است»، این عبارتی ست از ارنست یونگر، فیلسوف آلمانی، که مارتین هایدگر هم درباره‌اش حرف می‌زند. بسیج سراسری به این معناست که همه باید بیایند در خدمت ساختار سیاسی دولت مدرن و اقتصاد صنعتی مدرن و آموزش ببینند و سازمان یابند و رده‌بندی شوند. این استخوان‌بندی جامعه‌ی مدرن است.

لزومی ندارد که مردم با رضایت و یکدلی با دولت پروژه‌ها را به انجام برسانند. اما لازم است، با زور هم که شده، در خدمت این سیستم باشند. تمامی تجربه‌ی بر پا کردن اقتصاد و جامعه‌ی صنعتی در اتحاد جماهیر شوروی و چین بر أساس همین «بسیج سراسری» به‌زور و از جمله با اردوگاه‌های کار اجباری بود. چهل سال پیش اگر به آمریکا می‌رفتید می‌دیدید که در فروشگاه‌ها کالایی از نوع پوشاک مارک کره‌ای یا چینی دارند و رفته-رفته به کالاهای دیگر، به‌ویژه کالاهای الکترونیک رسید. چنین توان و امکاناتی با بسیج نیروی کار با انضباط و مدیریت با أراده و درست، و نیز نهادهای کم و بیش سالم و درست اداری و صنعتی با روحیه‌ی ملی ممکن است.

باری، رسیدن به پای کشورهای صنعتی بزرگ حسرت همه‌ی مردمانی ست که دورانِ انقلابِ صنعتی را نگذرانده‌ اند؛ حتی کشورهای اروپای شرقی. چون انقلاب صنعتی ابتدا در چند کشور رخ داد، نخست در انگلستان و فرانسه و آلمان و سپس دامنه‌اش به کشورهای اسکاندیناوی و کم و بیش به اروپای شرقی کشید. در روسیه هم پتر کبیر أراده کرده بود که روسیه را مدرنیزه کند. به کارخانه‌ی کشتی‌سازی در هلند رفت و آستین‌های‌اش را بالا زد تا کشتی‌سازی را یاد بگیرد. البته در این تجربه نیروی کار در زیر فشار دولت و نظام صنعتی ناگزیر باید بارِ کارِ سخت و انضباط سخت را بکشد.

اما، برای مثال، ونزوئلا را ببینید که با درآمد نفتی بالا و جمعیت کم با پوپولیسم هوگو چاوز و جانشین‌اش به چه رسوایی‌ و فروپاشیدگی‌ای افتاده است. چون درآمد نفت با مناسبات رانتی در جامعه‌ای که با منطق جامعه‌ی صنعتی آشنا نشده و خو نگرفته است، توسعه نمی‌آورد، بلکه فسادِ دزدی و غارت می‌زاید. حاصل تصوری که همتای ایرانی چاوز، احمدی‌نژادِ پوپولیست، هم داشت همین بود. او می‌خواست، به تعبیر خودش، با «آوردن پول نفت بر سر سفره‌ی مردم» مردم تهیدست را راضی کند. اما در این سیاست گداپروری، که بنیان کار اجتماعی و اقتصادی جمهوری اسلامی و در کل آخوندها ست، هیچ فهمی از جامعه‌ی مدرن و سیاست‌های توسعه وجود ندارد.

رؤیای ملوکانه
در تجربه‌ی ایران، اما، شاه گمان می‌کرد با داشتن پول نفت، در چنگ داشتن تمامی قدرت، و با صدور فرمان همه چیز همان می‌شود که او می‌خواهد. چنانکه ژوزف استالین هم درباره‌ی اداره‌ی امپراتوری خود همین طور فکر می‌کرد. علی خامنه‌ای هم درباره‌ی آیین کشورداری همین طور فکر می‌کند. و حاصل کار این هر سه مثالِ بر پا کردنِ «جامعه‌ی آرمانی» در پیش چشم ما ست. البته باید توجه داشت که مشکل سیاست توسعه‌ی شاه پول پاشیدن نبود و بس. مشکل‌های دیگر هم بود. در دوران توسعه‌ در ایران، به رهبری شاه، البته نهادهای استوار اقتصادی مدرن هم پایه‌گذاری شد، از بانک اعتبارات صنعتی گرفته تا واحدهای بزرگ صنعتی مثل ارج، آزمایش، کفش ملی و گروه بهشهر که همگی از پدیده‌های مهم آن دوره اند. اما مشکل این بود که شاه نمی‌توانست مدیریت آن‌ها را از قدرت خود مستقل ببیند. می‌خواست که همگی تحت فرمان‌اش باشند. مثلا، ناگهان دستور می‌داد مزد کارگران باید فلان‌قدر باشد یا عیدی کارگران باید به فلان صورت پرداخت شود. کارگران هم ناگهان برمی‌خاستند و اجرای «فرمان اعلیحضرت» را از کارفرما مطالبه می‌کردند. بازتاب این حرف‌ها در بازار فشار تورمی بزرگی ایجاد می‌کرد. نتیجه این شد که صاحبان تجربه‌های بزرگی مثل برادران لاجوردی در گروه بهشهر و دیگران، کارخانه‌هاشان را به گرو به بانک‌ها بسپارند و پول‌‌ها را به خارج از کشور ببرند. سرمایه امنیت حقوقی و سیاسی می‌طلبد که با اوامر شبانه‌روزی شاهانه ناسازگار بود.

کسانی که گمان می‌کند کشور در آن دوران چهارنعل به سوی توسعه می‌تاخت اما دخالت دیگران یا نادانی «روشنفکران» نگذاشت به هدف برسد، شاید نمی‌دانند که توسعه‌ی مصرف و پخش پول در یک جامعه‌ی توسعه‌نیافته نمی‌تواند توسعه‌ی واقعی، یعنی جامعه‌ی صنعتی مدرن، بسازد. مشکل شاه در فهم منطق پیچیده‌ی توسعه و روش‌های آن بود. در مدت کوتاهی مصرف در ایران چنان بالا رفته بود و سفارش‌ها به خارج چنان کلان شده بود که کشتی‌هایی که بار به بندرهای ایران می‌آوردند، به علت نبودن زیرساخت‌های کافی برای تخلیه، ماه‌ها در بنادر می‌ماندند و از دولت غرامت‌های سنگین می‌گرفتند.

در نیمه‌ی دوم سال ، با پدیدار شدنِ بحران‌ها،١٣۵۶ در سازمان برنامه به همه‌ی مدیریت‌‌ها، از صنعت و کشاورزی تا آب و برق و جز آن‌ها، دستور داده بودند که وضع کشور را در هر رشته‌ای گزارش کنند. آلکس مژلومیان این ارزیابی‌ها را به من سپرد تا نظرات کارشناسان را منظم و خلاصه و جمع‌بندی کنم. داده‌های آنها آینده را تاریک نشان می‌داد. همین را نوشتم و او برای مجیدی، رئیس سازمان برنامه، فرستاد. ولی مجیدی گفته بود که: «حالا کی می‌تواند این را ببرد پیش اعلیٰحضرت؟» یعنی کسی جرأت نداشت واقعیت‌ها را به شاه بگوید. کسی نمی‌توانست بالای حرف شاه حرفی بزند. چون خودش را دارای چنان دانشی می‌دانست که در برابرش بقیه یا جوان نادان بودند یا پیر خرفت. او هم، مانند همه‌ی دیکتاتورها، تنها کسانی را دور و بر خود نگاه می‌داشت که چاکرانه «اوامر ملوکانه» را بپذیرند.

روزی یکی از مدیران سازمان برنامه و بودجه از من دعوت کرد که به مدیریت او بروم و کارشناسِ آن بخش‌ باشم. به طعنه به او گفتم، «ما که کارشناس نیستیم؛ همگی کمک‌کارشناس ایم. کارشناس اصلی اعلیحضرت ‌اند و هر چه ایشان بفرمایند باید انجام دهیم.» و او با این گستاخی دیگر آن دعوت را تکرار نکرد.

این‌ها همه در حالی بود که سطح کارشناسی در سازمان برنامه و بودجه بالا بود و روی هم رفته سازمان سالمی بود و می‌توانست مغز توسعه در ایران باشد. اما در نهایت مجموعه‌ی سیستم که می‌بایست بر محور فرمایشات ملوکانه اداره ‌شود چنین اجازه‌ای نمی‌داد. برای نمونه، پروژه‌ی تولید برق از انرژی اتمی را به مدیریت انرژی در سازمان برنامه فرستادند تا در آن جا از نظر صرفه‌ی اقتصادی بررسی شود. کارشناسان، پس از مطالعه و برآورد هزینه‌های چنان طرحی، گفتند که ایران با این‌همه منابع نفت و گاز چه نیازی به انرژی اتمیِ پرخرج دارد؟ اما شاه به این جور نظرهای کارشناسانه اعتنایی نداشت و به دنبال سوداهای بلندپروازانه‌ی خود بود.

در دهه‌ی ۱۹۷۰، با نظر به پیشرفت‌های چشمگیر توسعه در ایران در زمینه‌های گوناگون، شاه از سازمان برنامه و بودجه خواست که از تیم تحقیقاتی دانشگاه استنفورد دعوت کنند تا چشم‌انداز جهش اقتصادی ایران را ارزیابی کنند. این کاری بود که این تیم تحقیقاتی در ژاپن هم انجام داده بود. ماجرا از این قرار بود که- اگر در باب تاریخ آن به خطا نرفته باشم- در نیمه‌های دهه‌ی ١٩۵۰، دانشگاه استنفورد تیمی از کارشناسان، از اقتصاددان و کارشناسان تکنولوژی تا جامعه‌شناس و مردم‌شناس را به ژاپن فرستاد تا با جمع‌آوری داده‌ها آینده‌ی اقتصادی این کشور را پیش‌بینی کنند. پس از جمع‌بندی داده‌ها اعلام شد که ژاپن در آستانه‌ی جهش بزرگ اقتصادی ست. با توجه به رشد اقتصادی بالای ده در صد در ایران، شاه دوست داشت که همان تیم استنفورد به ایران بیایند و همان حرف‌ها را در باره‌ی آینده‌ی ایران بزنند. آنها هم آمدند و بررسی کردند، اما به این نتیجه رسیدند که جهش اقتصادی در ایران به جایی نمی‌رسد. شاه هم عصبانی شد و از سازمان برنامه خواست به مدعای این تیم پاسخ بدهند و سازمان برنامه هم، اگر درست به یادم مانده باشد، چنین کاری کرد.

در همین دوران در راهروهای سازمان برنامه و بودجه نمودارهایی به دیوار نصب شده بود که رشد اقتصادی ایران را با ژاپن می‌سنجید. این نمودارها نشان می‌دادند که رشد اقتصادی ژاپن در دو-سه دهه‌ی پس از جنگ جهانی دوم، که چشم دنیا را خیره کرده بود، تا ۱۹۹۵ رفته-رفته افت می‌کند. اما نمودار رشد اقتصادی فزاینده‌ی ایران، در قیاس با آن، نشان می‌داد که، به‌عکس، رشد اقتصاد ایران شتاب می‌گیرد و در سال ۱۹۹۵ از ژاپن جلو می‌زند. اما این‌ها همه، سرانجام داستانِ خواب شتر و پنبه‌دانه از آب درآمد که شاهد تکرار آن به صورتی دیگر در وضع کنونی ایران هستیم.

سرانجام، آنچه رئیس نازنین ما، آلکس مژلومیان، پیش‌بینی کرده بود رخ داد: پول‌های انباشته در کیسه‌ی بازاریان بر اثر رشد اقتصادی نمایان کشور، از راه ماشین تبلیغات مذهبی و بسیج توده‌ای از راه مسجدها، پا در آوردند و به صورت لشکر «مستضعفین» به خیابان‌ها آمدند. عبدالمجید مجیدی، رئیس وقتِ سازمان برنامه و بودجه در کابینه‌ی هویدا در خاطرات‌اش از کنفرانس سالانه اقتصادی در رامسر یاد می‌کند که کارشناسان اقتصادی همین هشدار را در حضور شاه مطرح کردند. او عصبانی شد و جلسه را ترک کرد. سپس مجیدی را احضار کرده و گفته بود که اگر کارشناسان از این حرف‌ها بزنند، «من درِ آن سازمان برنامه را گِل می‌گیرم.»

در نشستی، برای تهیه‌ی برنامه‌ی ششم، در سازمان برنامه، هنگامی که رشد پنج در صد برای کشاورزی مطرح شد، شاه دستور داد که این رقم هشت درصد باشد. این نمونه‌ای بود از «أوامر ملوکانه» برای توسعه که به نظر کارشناسان بکل بی‌اعتنا بود.

و اما، آلکس با آن که بعد از انقلاب به جرم معاونت سازمان برنامه برکنار و بی‌کار شد، ایران را ترک نکرد. و ده سالی می‌شود که «روی در نقاب خاک» کشیده است. سالیانی پیش برای دیدار دخترش، که در فرانسه درس می‌خواند، به پاریس آمده بود و او را دیدم. از پیش‌بینی درخشان‌اش در آن سال‌ها یاد کردم. فروتنانه گفت که، «من از این جور حرف‌ها زیاد زده بودم.» یادش به‌خیر.

توییتر حساب کاربری سفارت ایران در روسیه را مسدود کرد

به گزارش گروه خبر خبرگزاری برنا، بنابر اعلام سفارت ایران در مسکو، شرکت توئیتر تاکنون به درخواست سفارت کشورمان مبنی بر علت مسدود شدن این حساب پاسخ نداده است.

گفتنی است، توئیتر پیشتر نیز حساب کاربری چند خبرگزاری ایرانی را بدون هیچ دلیلی غیرفعال کرده بود.

خبرگزاری صدا و سیما هم چندی پیش از مسدود شدن حساب روزنامه جام جم خبر داده بود.

خبرگزاری فرانسه بیشتر از یک سال پیش به نقل از توئیتر مدعی شد که دلیل این اقدام ارسال پیام‌هایی توسط حساب‌های ایرانی بر خلاف سیاست‌های دولت آمریکا بوده است.

توئیتر و فیس‌بوک دو سال پیش نیز صدها صفحه و حساب کاربری مرتبط با ایران را بی دلیل و برخلاف اصل آزادی بیان که غربی ها مدعی آن هستند، مسدود کردند.

گر هر بلایی درزندان بر سرخانم سهیلا حجاب بیاید، سپاه ثارالله وبازجوی باید جواب پس دهند.

با سلام خدمت هموطنان ارجمند و صاحبان رسانه,

جان وکیل مبارز سهیلا حجاب در زندان قرچک ورامین در خطر است,از کانال تلگرامی سپهر آزادی میتوانید صدای محزون این بانوی دردمند را بشنوید و از رسانه های خود پخش کنید.( @SepehrAzadi )

سهیلا حجاب برای سومین بار بازداشت و به زندان قرچک ورامین فرستاده شد.

سهیلا حجاب بعد از خروج از دادگاه تجدید نظر توسط سپاه ثارلله تهران بازداشت میشود و به شدیدترین شکل ممکن و وحشیانه‌ترین روش بعد از ضرب و شتم و کشاندن او روی زمین به درون ماشین انتقال و به زندان قرچک ورامین فرستاده میشود.

سهیلا حجاب میگوید که بازجویش او را تهدید به حذف فیزیکی‌ کرده است
یک بازجوکه به دلایل شخصی میانه خوبی با سهیلا حجاب بیدسرخی وکیل دادگستری وفعال حقوق بشر ندارد، تنها تلاشش کشتن وی توسط زندانیان جرائم سخت است که بارها به شخص سهیلاحجاب نیزاین را گفته بوده است.

لطفاً این صدای سهیلا حجاب را به تمام مسئولین،مردم عزیز کشور و تمام دنیا برسانید که بازجوی پرونده همراه با دوستانش بدون هیچ گونه مدرک و دلیل قانع کننده ای وی را بعداز خروج ازدادگاه انقلاب با کتک روی اسفالت کشیدند، با ضرب شتم سوار ماشین کردند و به زندان قرچک ورامین بردند به قصد حذف وبه قتل رساندن توسط زندانیان جرائم سخت.

واضح است که این‌ها همه با نقشه و همانگی شده است که چرا باید اول با احضاریه به دادگاه بکشانند وچرا بعد از خروج به زندان برگردانند و پرونده جدید درست کنند.
خانم سهیلا حجاب با دو وثیقه سنگین روی پرونده ضمانت شده آزاد شد حال چه دلیلی قانونی وموجه‌ای برای پرونده سازی جدید توسط سپاه ثارالله وکتک زده شدن ایشان توسط اطلاعاتی‌ها درانظارمردم وجود دارد که باز به‌خواست بازجوی سپاه ثارالله میخواهند درزندان به زندگی وی پایان بدهند؟

اگر هر بلایی درزندان بر سرخانم سهیلا حجاب بیاید، سپاه ثارالله وبازجوی باید جواب پس دهند.

فلسفه اکولوژیکی چیست؟/جلال ایجادی

در دوران مدرن علوم انسانی به شاخه های گوناگون شناخت تقسیم میگردد و یکی از آنها فلسفه است. فلسفه یک نظام فکری است که با آراستن ایده ها و اندیشه ها به یک دانش متکی بر دانایی منجر میگردد. مجموعه پرسش هایی که انسان در باره خود مطرح میکند، کار فلسفه است. فلسفه بینش سامان یافته و همه جانبه از جهان بوده که زیبایی شناسی، اتیک، منطق، متافیزیک، اخلاق، هستی شناسی، تئولوژی، دانش، طبیعت، زندگی و هستی شناسی انسان را مورد گفتگو قرار می دهد. دیدگاه های فلسفی با دامنه های گوناگون بوده و چالش های فکری آنها رنگارنگ می باشند.

ریشه فلسفه اکولوژیکی

برآمد بینش فلسفی اکولوژیکی در نیمه دوم قرن بیستم روی میدهد ولی ریشه های این تفکر یک روند تاریخی دراز است. ژان ژاک روسو در سده هیجدهم شیفته طبیعت بود ولی اندیشه طبیعت گرا در سده بیستم به یک گرایش تنومند و همه جانبه فلسفی تبدیل شد. در سده بیستم، این گرایش به شکل گیری جریان های فکری اکولوژیکی و انتشار آثار فلسفی فراوان منجر گشت و ایجاد کرسی های دانشگاهی، پدیدار شدن نهادهای اکولوژیکی فراوان و احزاب سیاسی برای تسخیر قدرت سیاسی اکولوژیکی، از پیامدهای این گرایش رشد یابنده بود.
ریشه های فلسفه اکولوژیکی فراوانند. سده نوزدهم تا آغاز جنگ جهانی دوم دوران بیداری تدریجی وجدانها و و درک آسیب های اکولوژیکی است. در سال ۱۸۶۶ زیست شناس آلمانی ارنست هیکل واژه «اکولوژی» را بکارمیگیرد و در این دوران بخصوص در آمریکا و آلمان و فرانسه و انگلستان و سوئد ما مواجه با تولد و توسعه انجمن ها و نهاد ها و جنبشهای گوناگون در طرفداری و حفاظت از طبیعت ومحیط زیست و جنگلها هستیم. در این دوران پروژه های روشنفکری و قانونی در نگهداری طبیعت، ایجاد نهادهای رسمی، فعالیت های علمی و انتشاراتی در ضرورت توجه و حفظ طبیعت گسترش می یابد. تخریب جنگلها و گیاهان و رشد فعالیتهای معدنی زغال سنگ و مس و آلودگی ناشی از آن، منجر به اعتراض های برخی محافل علمی میگردد و تعریف دوباره رابطه انسان و طبیعت و کشاورزی سالم و بدون سموم شیمیائی و خطراتی که بیودیورسیته را تهدید میکند در دستورکار برخی متفکران مانند ژرژ امرسون ، اوژن هوزار، ژورژ پرکینز مارچ، الیزه رکلوس، موریس دو تریبوله، ارنست فریدریش، لودویک کلاژ، ولادیمیر ورنادسکی، آلبر هوارد، قرار میگیرد.
راسیونالیسم دکارتی بر کلیسا پیروز شد و راه را برای علم و تکنیک و صنعت و اقتصاد سرمایه داری گشوده ساخت. پیروزی تکنیک و سرمایه داری پس از جنگ جهانی دوم به انتقاد و گسست و پیدایش مکتب های جدید در فلسفه می انجامد. فلسفه اکولوژیکی از دل افکار اومانیستی و طبیعت گرا و نقد فلسفی بیرون می آید. این دیدگاه به راسیونالیسم دکارت و فلسفه کانت اکتفا نمیکند. این فلسفه عناصر فلسفی پیشین را می پذیرد و انتقاد میکند. راسیونالیسم دکارتی اجزای طبیعت را جدا میکند و اکولوژی این منطق را نمی پسندد. به نیچه چگونه برخورد میکند؟ نیچه تدوین و تهیه ارزش های اخلاقی جدید را مطرح می کند و اکولوژی در روندی دراز به تدوین ارزش های زیستبومگرا روی می آورد. اومانیسم به منشور حقوق بشر میرسد ولی این منشور از نقطه نظر فلسفه اکولوژیکی ناقص مینمایاند. انسان حقوق بشر از اکوسیستم خود جدا شده است. نگرش اکولوژیکی رابطه انسان و طبیعت را دوباره تعریف میکند و پرسشی برای هدف و شیوه بکارگیری تکنیک می گشاید. برای اینکه فلسفه اکولوژیکی به تدوین دستگاه فکری خود برسد تجربه های بشری را وارسی میکند و به نقد میکشد، نقد فلسفی فیلسوفان را دنبال میکند و از نقد مارکسیسم و دستاورد های مکتب فرانکفورت وام میگیرد. فلسفه مکتب فرانکفورت یکی از عوامل شکل گیری فلسفه اکولوژیکی است.
ماکس هورکهایمر (۱۹۷۳-۱۸۹۵) و تئودور آدورنو (۱۹۰۳-۱۹۶۹) به «جامعه مصرفی» انتقاد مینویسند و مکتب فرانکفورت پدید میاید. اریش فروم (۱۹۰۰-۱۹۸۰) فرویدیسم را با مارکسیسم و روانکاوی را با جامعه شناسی پیوند میدهد. هربرت مارکوزه (۱۸۹۸-۱۹۷۹) در سال ۱۹۵۵ «اروس و تمدن» را منتشر میکند و سپس «انسان تک ساختی» او موجی از بحث فلسفی را در جهان مطرح میکند. این متفکران تجربه هیتلر و جنگ دوم را می بینند و اقتصاد سرمایه داری و الگوی مصرفی را ناهنجار ارزیابی میکنند. با جنگ سرد سالهای ۵۰-۶۰ میلادی نسل دوم مکتب فرانکفورت با هابرماس متولد می شود. مکتب فرانکفورت بمثابه یک جریان نیرومند فلسفی با نقد مدل اقتصاد و جامعه و انسان مسخ شده، زمینه گسترده ای برای رشد افکار اکولوژیستی و پیدایش گرایش مستقل فلسفه در این زمینه بوجود می آورد.

فلسفه اکولوژیکی چیست؟

سامان اندیشه اکولوژیکی در تمام عرصه های زندگی انسانی دارای دیدگاه است. نقد رابطه انسان و طبیعت، نقد منطق تولید و اقتصاد و مصرف، نقد شیوه های سوختی، نقد کشاورزی انبوه مولدگرا و متکی بر مواد شیمیایی، نقد شهرسازی انبوه گرا، نقد ایدئولوژی های ویرانگر خودمختاری انسان، نقد خودپرستی افراطی و تخریب مناسبات اجتماعی، از جمله اندیشه های اکولوژیکی بوده که همراه با پروژه های جانشین میباشد. اکولوژی ایدئولوژی نیست، بلکه دیدگاهی به جهان و زندگی انسانی است. چگونه انسان و طبیعت و زمین آشتی کنند؟ این فلسفه به دانش و تجربه های انسانی و نوآوری های اجتماعی توجه دارد. این فلسفه در تداوم مدرنیته با نگاهی نقادانه، تعمیق دمکراسی و آزادی را می طلبد و زندگی هماهنگ با طبیعت را می جوید.
پارادایم اکولوژیکی در قرن ۲۱ مهم ترین چالش است. ویرانگری فعالیت انسان بر محیط زیست منجر به گرمایش زمین و فروریزی بیودیورسیته شده است. تحول تئوری داروین و تلاشهای فکری و اجتماعی در نگهداری طبیعت ما را به اکولوژی نزدیک میکند. امروز ما به حقوق جانوران میرسیم، به حقوق جنگلها میرسیم و فکر میکنم که درخت و فیل و زنبور و انسان هم سرنوشت هستند. دیدگاه اکولوژیستی زندگی را بعد بیسابقه بخشیده و مسئولیت انسانی را به حفظ کره زمین گسترش میدهد. مسئولیت ما در باره نسل های آتی چیست؟
طی دو سده گذشته متفکران در عرصه شناخت و دفاع از طبیعت پرشمار بوده اند و امروز فیلسوفان اکولوژیکی در همه دانشگاه های معتبر جهانی وجود دارند و نوشتارهای گوناگون در این زمینه به یک کتابخانه بزرگ تبدیل شده است. از میان این بزرگان اکولوژی باید از اندیشمندان زیر یاد نمود: هانری داوید تورو (۱۸۶۲-۱۸۱۷)، فلیکس گاتاری (۱۹۹۲-۱۹۳۰)، آندره گورز (۲۰۰۷-۱۹۲۳)، ژاک الول (۱۹۹۴-۱۹۱۲)، هانس ژوناس (۱۹۰۳-۱۹۹۳)، ایوان ایلیچ (۱۹۲۶-۲۰۰۲)، سرژ مسکوویچی (۲۰۱۴-۱۹۲۵)، دومینیک بورگ، لوک فری، ادگار مورن، برتراند ژونل، ژولیت گرانژ، وال پلوموود (۲۰۰۸-۱۹۳۹)، فیلیپ وان پاریژس، گلن آلبرشت، موری بوکین (۱۹۲۱-۲۰۰۶)، داوید آبرام، واندانا شیوا، آرن نیس (۱۹۱۲-۲۰۰۹)، هولمس روستن، ژاک دریدا، اولریش بک، میشل سر (۱۹۳۰-۲۰۱۹)، برونولاتور، تیموتی مورتون، ونسیان دسپره، و شماری دیگر. (۱)

اکولوژی انعکاس واکنش به نظامهای ایدئولوژیک و اقتصادی مولدگرا، نقد نادانی تراژیک انسان و فاجعه تخریبگری در طبیعت است. بمب های اتمی در هیروشیما و کوره های آدمسوزی برای یهودیان در آلمان هیتلری و جنایت اردوگاه های استالینی، یک نسل را برآشفته میکند. اکولوژی در باره این آسیب های ساختاری می اندیشد. پرسش های تازه کدامند؟ الگوی مصرف در اقتصاد سرمایه داری، الگوی تولید و مصرف مواد اولیه در زمین، نگرش سودجویانه به زمین، ویرانگری در محیط زیست، سلطه گری منهدم کننده بر زمین و جانور و گیاه، همه و همه به نقد اکولوژی درمی آید. انتقاد به تکنیک تابع سود، انتقاد به تقسیم کار اجتماعی، انتقاد به شکاف میان فکر و کردار، انتقاد به انسان به ماشینی و تحقیر شده، اینگونه جستارها همان دلهره و پرسش و چالش فیلسوفان اکولوژیست میباشد. سودجویی و مستی و نادانی انسان به تخریب طبیعت کشیده شد، حال آنکه انسان خود طبیعت است و بنابراین تخریب طبیعت جز تخریب خود انسان چیز دیگری نمی تواند باشد.

اصل مسئولیت فلسفی

می توان مسئولیت را یک وظیفه اخلاقی و دینی و یا حقوقی تعریف نمود. حال آنکه از نگاه اکولوژیکی مسئولیت یک مفهوم گسترده فرهنگی و ارزشی برای حفظ زمین و زندگی است. هانس ژوناس، فیلسوف آلمانی، در کتاب «اصل مسئولیت» که در ۱۹۷۹ منتشر شد، در باره پیشرفت و اتوپی، اتیک و مسئولیت، آزادی و طبیعت، آینده بشریت و آینده طبیعت، ریسک مارکسیسم و آسیب کاپیتالیسم، مفهوم بدی و نیکی، آموزش و هدف زندگی، انسان شئی شده و خودپرستی اقتصادی، اتوپی مارکسیستی و امر آزادی، انتقاد اتوپی و اصل مسئولیت، کانت و هگل، بحران و تمدن تکنیسیزه، محیط زیست و ژنی ژنیتیک، قدرت بی پایان انسان و ضرورت تعریف جدید از امر مسئولیت و دیگر نکته ها، به گفتگو و بررسی پرداخته است.
از نظر او مقوله «تکنیک علم» قدرت بسیار بزرگی در اختیار انسان قرارداده که بدان نمی توان بی توجه بود و بمعنای دیگر مسئولیت انسان را باید تعریف نمود. این مسئولیت ربطی به امر مالکیت ندارد، ربطی به اثبات خطای دیگری ندارد، این مسئولیت تعهدی برای انسان است تا عمل و کردارش به نسل آتی زیانی وارد نسازد، مسئولیتی برای حفظ کیفیت زندگی در کره خاکی است. باین لحاظ پیش از استفاده از یک تکنیک باید با تحقیق و بررسی همه جانبه مطمئن شد که تکنیک خطر مرگبار برای جامعه و زندگی ندارد. به تکنیک اعتماد کور نباید کرد بلکه با هوشیاری و احتیاط آنرا باید بکار گرفت باید به تکنیک روح داد و آنرا با زندگی همساز کرد. به این خاطر است که فلسفه هانس ژونس بنام فلسفه طبیعت واخلاق ارزیابی میگردد. مسئولیت نه همچون یک رفتار بلکه بمثابه یک قدرت و کیفیت هوشمندانه، مسئولیت نه بعنوان یک وظیفه و امر واجب بلکه همچون درک یک درخواست عمیق در باره شکنندگی انسان، مسئله نسلهای آینده بشری و مسئله کیفیت زندگی در روی زمین در آینده است.
باید تمام تخصص ها را فراهم نمود و به خاطر داشت یک شناخت جدی قبل از عمل لازم است و هرگونه فرضیه خوشبینانه و ابژکتیو و بدبینانه و ناامیدانه باید مورد بررسی قرار گیرد. نباید در اتوپی به خواب رفت و نباید به هیجان دل سپرد. دانایی تکنولوژیکی باید محتاط باشد. در مورد بیواتیک و هوش مصنوعی و اتیک زیست محیطی چه باید کرد؟ مسئله نفی تکنیک نیست و نگاه مارتین هایدگر به تکنیک پسندیده نیست. ولی تکنیک هوشیاری همه جانبه می طلبد و زندگی نسلهای آینده را باید در نظر داشته باشید. به عنوان نمونه یکی از نتایج این فلسفه قانون «اصل پیشگیری» در سیاست و رهنمودهای زیست محیطی اتحادیه اروپا و نیز اصل زیستبومگرایی در مقدمه قانون اساسی جمهوری فرانسه است.
این فلسفه اکولوژیکی در پراتیک سیاسی خود و در مدیریت جامعه و جهان، به اقتصاد پایدار میرسد. اقتصاد غیر کربنی، اقتصادی که چالش گرمایش زمین را هدف مرکزی خود قرار میدهد. اقتصاد کنونی باید از درون متحول شده و سیستم تولیدی و مصرفی باید دگرگون شوند. این امر یک روند پیچیده و طولانی و فرهنگی و آموزشی و سیاسی و اقتصادی است. فلسفه اکولوژیکی مخالف اقتصاد بازار نیست. این فلسفه به شادمانی و تندرستی انسان، به طبیعت ارگانیک و زندگی انسانی توجه نموده و از همه بازیگران مسئول در جهان میخواهد که زندگی انسان و اکوسیستم زیستی را ویران نکنند.
جلال ایجادی
زیستبومگرا و جامعه شناس دانشگاه فرانسه
———————————————————
۱- من در تلاشهای فکری اکولوژیکی خود در ۳۰ سال اخیر شماره فراوانی نوشته منتشر کرده ام و بزودی یک کتاب در باره تئوری ها و سیاستهای اکولوژیکی طی دو سده اخیر در جهان منتشر خواهم نمود.

مانیفست حکومت ایکس/ضرغام نیازی

چرا دموکراسی یک کلمه جادویی است که همه جوابها را برای یک جامعه بهتر دارد؟
دموکراسی بدون داشتن یک سیستم انتخاباتی صحیح و منصفانه ، بی معنی است. یک روش جدید حاکمیت با یک سیستم انتخاباتی صحیح ، کلید یک دموکراسی واقعی و عمیق است. من دموکراسی امروزی را یک زن زیبا اما فریبکار می دانم که همه را عاشق خود می کند اما پایانش ناامید یست . این بانوی دوست داشتنی همدست سیستم سرمایه داریست که با فریب مردم در حفظ قدرت برای نمایندگان این سیستم عمل میکند
. احزاب سیاسی در دموکراسی های مدرن عامل اصلی نابرابری ، نژادپرستی ، بی ثباتی و ناهماهنگی در جوامع هستند. ظهور هیتلر در آلمان دموکراتیک نمونه بارز آن است. این نوع دموکراسی بار دیگر باعث ایجاد احساسات و اندیشه های ملی گرایانه شده است. افزایش احزاب سیاسی جناح راست در اروپا و آمریکا نمونه های اثبات آن است. این نوع دموکراسی به یک موجود ثروتمند ، نادان و نژادپرست اجازه می دهد تا رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا شود
چرا مردم بدون دیدن عملکرد دموکراسی و نتا یج آن در کشورهای به اصطلاح دموکراتیک ، بر این نوع دموکراسی اصرار می ورزند؟ من قبلاً فکر می کردم که دموکراسی محصول فلسفه ها ، سیاست و تاریخ است. در قرن گذشته ، سرمایه داری اشتباه مرا نشان داد و آن را زیر گروه جغرافیا و کشاورزی طبقه بندی کرد. به همین دلیل با دموکراسی مانند دانه ای رفتار می شود که می تواند تنها در یک مکان خاص با خاک حاصلخیز و آب و هوای عالی رشد کند. با این حال ، زمان ثابت کرد که میوه آن همانطور که قبلاًادعا میشد ، أنقدر هم شیرین نیست. دموکراسی به تنهایی نمی تواند یک لقمه نان برای مردم فراهم کند
مثلث تخریب
افراد به دلایل مختلفی از جمله جنسیت ، نژاد ، محل تولد ، استعداد ، فرهنگ ، خانواده و دین متفاوت هستند. آنچه که همه درآن مشترک هستند ، تلاش آنها برای یک زندگی بهتر و خوشبختی است. البته نگرش مردم نسبت به زندگی بهتر و خوشبختی نیز متفاوت است. ظهور ادیان دلیلی برای هماهنگی این اختلافات بوده با این حال ، بنیانگذاران مذاهب آگاهی واقعی از ماهیت ذاتی بشر نداشتند. تا زمانی که علت بیماری مشخص نشود ، درمان آن امکان پذیر نیست
. البته تأثیر نسبی اخلاقی دین بر آدمها را نمی توان نادیده گرفت ، اما عوامل اساسی و ذاتی آدم درنهایت اعتقاد را به یک دیکتاتوری تبدیل می کند. پس از ناامیدی بسیار آدمها از ایمان ، آنها سعی کرده اند از طریق فلسفه ها و ایدئولوژی های گوناگون راه حل بهتری برای زندگی بهترپیدا کنند: برای دستیابی به عدالت ، برابری و زندگی مناسب. آنها ، سرمایه داری ، مارکسیسم ، مائوئیسم و بسیاری از ایسمهای دیگر و در نهایت سرمایه داری بازار آزاد را امتحان کردند. نتیجه چیزی جز ظهور یک دیکتاتوری جدید ، به اشکال مختلف نبوده است. دیکتاتوری های مذهبی ، استبداد ایدئولوژیک و اخیراً دیکتاتوری آمیخته ای از همه به نام دموکراسی ، بازار آزاد و جهانی سازی سرمایه. خوب حالا وقتی همه چیز به یک دیکتاتوری ختم می شود ، چرا یک سیستم دیکتاتوری جدید را هم تجربه نکنیم؟
یک سیستم جدید حاکمیت براساس فلسفه یک مثلث ، متشکل ازترس ، حرص و قدرت ، سه مریضی ذاتی وعلاج ناپذیر آدمها ٬ که من آنرا مثلث تخریب نامگذاری کرده ام . در شکل فعلی این مثلث تخریب ، زوایا نابرابر و نامتعادل هستند. با تغییر این زوایا و ایجاد تعادل بین آنها ، میتوان آنرا به مثلث اصلاح تبدیل کرده و مُسکنی را برای تسکین این دردهای بی درمان از درون آن پیدا کرد. این سیستم جدید حکومتی که آنرا ایکس مینامم برای تعدیل ٬ قدرت ، حرص وترس در طبیعت ذاتی انسان است. حکومتی بدون ایدئولوژی و دین خاص. با اعتقاد به اینکه قدرت یک ویژگی ذاتی در انسان است که با ترس و حرص همراه میباشد. این ویژگی ها سیال هستند و در تعامل خود بر یکدیگر تاثیر میگذارند. تعادل بین آنها با زمان و مکان مناسب امکان پذیر است. اگر آب در دسترس باشد ، همه می توانند نحوه شنا کردن را یاد بگیرند ، اما بهترین شناگر نمی تواند در یک بیابان شنا کند
ترس:
اولین زاویه ی مثلث تخریب ترس است. گریه کردن بچه هنگام تولد نشانه ی زنده بودن اوست. اما علت این گریه چیست؟ زمانی که بچه در رحم مادر است احساس امنیت دارد. بدون هیچ کوشش و زحمتی به طور خودکار از خون مادر تغذیه کرده و بدن مادر مانند ژنراتور دمای لازم را برای او مهیا می کند. دنیای کوچک خود را در محدوده ی رحم مادر می شناسد و بدون هیچ دغدغۀ خاطری در آن استخرسرپوشیده و کوچک شناور است. زمانی که از رحم مادر بیرون می آید خود را در دنیایی تازه وناشناخته می بیند. عدم شناخت او از این دنیای نوین باعث به وحشت افتادن و گریه کردن اوست. در همین لحظه است که ترس را می شناسد؛ ترسی که در تمام زندگی با او خواهد ماند، تا زمانی که دنیا را ترک کند؛ ترس از گرسنگی، ترس از حوادث طبیعی مثل زلزله، سیل، طوفان، رعد و برق؛ ترس از حیوانات دیگر، ترس از آدم های دیگر، ترس از جنگ، ترس از شکست، ونهایتا ترس از مرگ. همین ترس است که آدم را محتاج پشتوانه می کند و به دنبال پناه گاه می گردد.

آدم های نخستین به طبیعت پناه می بردند. خورشید و ماه را می پرستیدند چون آنها را مظهر قدرت می دانستند. وقتی که احتیاجی داشتند و از آنها کمک می طلبیدند و جوابی نمی گرفتند، مأیوسانه از آنها دست می کشیدند. سپس مشغول ستایش بت هایی شدند که ساخته ی دست خودشان بود. این بار نیز نه احتیاجاتش و نه کمکی را که طلب کرده بود برآورده نمی شود. بهترین کشف آدم مذهب است، اما متأسفانه آن هم همیشه با ترس همراه بوده است؛ ترس از رفتن به جهنم. مذهب می خواهد از آدم انسان بسازد. این امر تقریب شدنی بود به شرط آنکه از یک قوّه ی اجرایی درست انسانی برخوردار بود.

مذهب زرتشت، یهودیت، مسیحیت، اسلام، بودا و مذهب های مشتق شده از آنها تماما نصیحت هایی هستند برای به سعادت رساندن بشر. اعتقادات مذهبی باعث امیدواری و آرامش نسبی فرد می شود اما درمانی نیست. مگر نه این است که تمام مذهب ها می گویند دروغ بد است، قتل بد است، زورگویی بد است، حق دیگران را پایمال کردن بد است و هزاران نصیحت دیگر… اما بسیاری از مبلغان مذهبی که راه حل بهتر زندگی کردن را مذهب می دانستند، جوهر آدم را درست نشناخته بودند. این آدم ها هستند که مذهب را فاسد کرده و آن را به ابزاری برای کسب قدرت و ثروت وایجاد ترس تبدیل می کنند. تمام مذهب ها در یک راستا به وجود آمده اند؛ برای بهتر زندگی کردن آدم ها. پس دلیل جدال آنها با یکدیگر در چیست؟

جواب این سؤال را خیلی راحت می توان در ذات آدم ها یعنی در مثلث تخریب پیدا کرد. مذهب ها به جای همکاری و هم راستایی، ستیز و درگیری و وحشت را بین پیروان خود تبلیغ می کنند و با به وجود آوردن ترس در آنها، قدرت و حرص و ثروتشان را توجیه می کنند. نمونه ی بارز آن، مذهب یهودیت است. پیروان این مذهب در تمام کره ی زمین حدود پانزده میلیون نفر هستند. اما به جرئت می توان گفت که بین ده تا بیست درصد ثروت جهان در دست آنهاست. اگر یهودیان خود را برادران همدیگر می دانند، پس چرا این ثروت را برادرانه بین همدیگر تقسیم نمی کنند؟ چه فرقی بین فلسطینیان مسلمان ندار و یهودیان ندار وجود دارد؟ چرا یهودیان، فلسصینی ها را دشمن خود می دانند؟ من به جای کلمه ی معمول فقیر از کلمه ی ندار استفاده می کنم زیرا ندار کسی است که ندارد، اما آدم فقیر کسی است که فقر بر او تحمیل شده است و این واژه در مقابل ثروت معنا پیدا می کند.

ساخت سلاح های مدرن، به ویژه سلاح های اتمی، نمونه ی دیگری از ترس هستند. به وجود آمدن سلاح های اتمی تنها در رابطه با داشتن قدرت نیست، بلکه از ترس از دست دادن آن می باشد. سرمایه دار و کارگر هر دو از یکدیگر می ترسند؛ یکی به خاطر از دست دادن منافع اش و دیگری به خاطر از دست دادن شغلش. سیاه از سفید می ترسد و سفید از سیاه، سرخ از سفید می ترسد و سفید از سرخ، زرد از سفید می ترسد و سفید از زرد. همه از یکدیگر می ترسند و عنصر ترس بر تمام جوامع حکم فرماست. آیا می توان این واقعیت را انکار کرد؟
: حرص
دومین زاویه ی مثلث تخریب، حرص است. با کمی توجه به جشن تولد بچه های سه یا چهار ساله می توان تمام نظریه های آقای فروید، نیچه و سایر روان شناسان را رد کرد. در خانواده های ندار بچه ها روز تولدشان را جشن نمی گیرند، چون پدر و مادر آنها حتی تاریخ تولد آنها را به درستی نمی دانند و اگر بدانند سعی می کنند به روی خودشان نیاورند. این جا مثالم را از یک خانواده ی متوسط می آورم، حالا کلمه ی متوسط که در جامعه معمول شده است چه طیف اقتصادی این جامعه را بیان می کند، من توان فهمیدن آن را ندارم. از مساله د و ر نشویم. جشن شروع می شود. دوستان، آشنایان و فامیل، هر کدام هدایایی برای بچه آورده اند. مسلم است که جشن تولد یک بچه بدون حضور بچه های دیگر چیز عجیب و غریبی به نظر می رسد. هنگام باز کردن هدیه ها بچه ها با حالت غبطه و حسادت یک یک اسباب بازی ها را نگاه می کنند و آرزوی داشتن آنها را در ذهن خود مرور می کنند. لبخندهای بچه ی صاحب جشن با دیدن این همه اسباب بازی که تنها مالک شان اوست قابل بیان نیست. اما تمام این لبخندها و خوشحالی ها در یک لحظه محو می شوند، چون چشمش به یکی از بچه های مهمان می خورد که با ماشین کنترل از راه دور خود بازی می کند و این ماشین در بین اسباب بازی های او نیست. حرص برای به دست آوردن آن اسباب بازی او را به گریه و زاری می کشاند. ناگهان به آن بچه حمله برده و ماشین را از دست او درمی آورد و به جمع اسباب بازی های خود اضافه می کند. آیا حرکت این بچه در رابطه با تربیت خانوادگی اوست یا واکنشی ذاتی است؟ من این حرکت را خصلت ذاتی آدم می دانم و هیچ ربطی به نوع تربیت، مذهب و یا ایدئولوژی ندارد. آدم با حرص به دنیا می آید، با حرص زندگی می کند و احتمالا با حرص می میرد.
برای روشن ساختن ماهیت ذاتی حرص و طمع در انسان . مثال واضح آن مذهب یهودیت است. پیروان این دین حدودپانزده میلیون نفر هستند که در سرتاسر جهان پراکنده اند و خود را مردم انتخاب شده خداوند می دانند و بدون هیچ گونه اغراق آنها پانزده تا بیست درصد از کل ثروت جهان را داراهستند. سوال این است که چرا این ثروت را به صورت برادرانه به اشتراک نمیگذارند؟ چرا بسیاری از یهودیان هنوز ندارهستند؟ آیا این نشانه وعوارض یک بیماری به نام حرص درآدمها نیست؟
قدرت:
سومین زاویه ی مثلث تخریب، قدرت است. از مثال جشن تولد د و ر نشویم. بعد از خوردن کیک تولد، پدر و مادر و فامیل بچه ها با هم مشغول حرف زدن می شوند. از مسائل و درگیری های روزمره به هم می گویند و گاهی هم مبالغه کرده و دروغی را چاشنی آن می کنند. بچه ها هم مشغول بازی خودشان هستند. در میان آنها بچه ای وجود دارد که شیطان، فضول، ناآرام و پرخاشجو است. یکی را لگد می زند و دیگری را کشیده ای و سر آن یکی داد می کشد، تا قدرت خود را به بقیه نشان بدهد. بچه های دیگر به دو دسته تقسیم می شوند، عده ای که سازش کار هستند و می دانند زیر سایه ی قدرت او همیشه در بازی شرکت خواهند داشت و عده ای که از او می ترسند و مخالفت با او را مساوی با خارج ماندن در بازی می بینند. با این حساب تمام بچه ها زیر سلطه ی قدرت این بچه ی زورگو قرار می گیرند. حالا سؤال این جاست، بچه ای به این سن و سال که هنوز تربیت اش شکل نگرفته است چطور قدرت را می شناسد؟ اگر این پدیده ی ذاتی آدم ها نیست، پس شناخت قدرت و استفاده از آن را از کجا یاد گرفته است؟ روشن است که قدرت طلبی در آدم ها یک خصلت ذاتی است که همیشه با ترس همراه است. این دو خصلت به اضافه ی حرص، مثلث تخریب را می سازند. اگر این مثلث اصلاح نشود من آینده ای برای بشریت نمی بینم. به وجود آمدن این مثلث همیشه در رابطه با زمان و مکان مناسب قابل تعریف است. آب اگر باشد آدم ها شناگران ماهری خواهند شد. اما شناگری در بیابان بی آب و علف ناممکن است
من آدم ها را برای یک معاینه شخصیتی به چالش می کشم.! به وجدان خود مراجعه کنید اگر علائم ترس ، حرص و قدرت را در خود ندارید و یا آنها را تجربه نکرده اید٬ به شما تبریک میگویم چون آدم نیستید و روی زمین زندگی نکرده اید ، بلکه یک فرشته آسمانی هستید.
واژه ی قدرت را می توان در دو معنا به کار برد: قدرت مطلق و قدرت نسبی. قدرت مطلق زمانی به وجود می آید که تمامی آن در دست یک فرد، یک مذهب ٬یک ایدؤلوژی٬ گروه و یا کشوری قرار بگیرد. در این موارد درگیری بین اقشارمختلف یک جامعه ویاکشورهاغیرقابل اجتناب هستند. قدرت نسبی: قدرتی تقسیم شده به فراکسیونهای مناسب ، پراکنده و سازمان یافته با ایجاد پیشخوان هایی برای افرادکه درون آن عوامل مختلف بر سر سهم بیشتر با هم رقابت می کنند. در این حالت ، درگیری به حداقل رسیده و قابل اجتناب است ٬ مبارزات انتخاباتی جزئی از این مقوله بحساب میآید. تضادها و کشاکش های درونی در قدرت نسبی اجازه نمی دهند هیچ عاملی به تنهایی صاحب قدرت مطلق شود و با چرخش قدرت در میان عوامل مختلف حالتی از توازن قدرت به وجود می آید. فراموش نشود که قدرت نسبی نیز زاده ی قدرت است و ماهیت آن عوض نمی‌شود اما دایره ی استفاده وتأثیرگذاری آن محدود است
زندگی یک معما است با سرنخ هایش . با این حال ما فاقد بینش ، مهارت و هنر خواندن این علائم را برای درک آن هستیم. برخی معتقدند همه چیز باید توسط علم ثاب شود. اولا ، چرا خود را باید محدود به حصاری کنیم که پراز تضاد است ؟ ثانیا ، علم در چه چیزی ، برای چه هدفی ، بوسیله چه کسی و در نهایت توسط چه کسی تأمین مالی شده است؟ بهترین مثال گرم شدن کره زمین است. در مورد ظرفیت انسان ، در رابطه با حل مسائل شکی نیست به جز مرگ . از طرف دیگر ، خصلتهای ذاتی آدمها باعث شده اند که هرگز عدالت یا برابری وجود نداشته است. اکنون وجود ندارد و مطمئناً در آینده نیز وجود نخواهد داشت. با نگاهی به تاریخ ، می توان دریافت که بسیاری از سیستم ها برای ایجاد یک زندگی بهتر ، از طریق یک تغییر انقلابی دست به دست شده اند. برجسته ترین آنها انقلاب فرانسه ، برای آزادی ، برادری و برابری است. انقلاب روسیه ، از طریق دکترین مارکسیست ها ، ، دوباره برای همان آرمان ها؛ هر دو انقلاب موفق بودند ، اما دوام چندانی نداشتند.
در طی هر انقلاب ، مردم به خاطر یک هد ف بهمد یگر نزدیک تر و متحد می شوند. آنها تلاش می کنند ، و امیدوارند که برای بهتر شدن زندگیشان تغییری ایجاد کنند.ولی وقتی که تب انقلابی و طرز تفکر آن فروکش می کند ، مردم به زندگی روزمره خود باز می گردند. جایگزینی یک سیستم با دیگری باعث تغییر ماهیت انسان نمی شود. آزادی ، برادری و برابری در جامعه فرانسه کجاست؟ چه اتفاقی برای انقلاب روسیه افتاد؟ در رابطه با ماهیت ذاتی انسان ، فکر کردن به عدالت مطلق و برابری ، حماقت محض است
یک دموکراسی واقعی
چرا دموکراسی یک کلمه جادویی است که همه جوابها را برای یک جامعه بهتر دارد؟ دموکراسی بدون داشتن یک سیستم انتخاباتی صحیح و منصفانه ، بی معنی است. یک روش جدید حاکمیت با یک سیستم انتخاباتی صحیح ، کلید یک دموکراسی واقعی و عمیق است.
دموکراسی به عنوان نوعی سیستم تعریف شده است که در آن قدرت عالی به مردم واگذار شده و مستقیماً توسط آنها یا نمایندگان منتخب آنها تحت یک سیستم انتخاباتی آزاد و عادلانه اعمال می شود. دموکراسی به معنای مشارکت فعال مردم در سیاست و زندگی مدنی ، حمایت از حقوق بشر ، حاکمیت قانون و برابری مردم در برابر قانون است. این یک واقعیت است که در طول تاریخ ، دموکراسی هرگز به واقعیت نزدیک نشده و همچنان به صورت یک خواست رویایی باقی مانده است. سرمایه داری معنای واقعی آنرا را از بین برده و برای توجیه گرفتن قدرت “دموکراتیک” با فریب مردم ، آن را به پر کردن صندوق های رای در آورده. یک سیستم دموکراتیک ، بدون یک سیستم انتخاباتی صحیح ، یک دموکراسی جعلی است. فرض کنیم که من این نوع دموکراسی را به عنوان ابزاری برای جامعه بهتر می پذیرم
. صندوق های رأی گیری ابزاری هستند برای توجیح دموکراسی.این صندوق ها با رأی بسیاری از افرادی که حتی درک درستیرا از دموکراسی ندارند پر میشود. رأی گیری ها یا با اعتقادات مذهبی ٬ ایدئولوژیکی حزبی و یا از طریق خرید و فروش آرا انجام میگیرند. در بسیاری از کشورها که هنوز به شکل قبیله ای کنترل می شوند ، دموکراسی به ابزاری برای گرفتن قدرت تبدیل شده است. قانون اولیه یک فرد یک رای؛ هرگز اعمال نشده است. از آنجا که عدالت در دست قدرتمند هاست ، از دموکراسی به عنوان ابزاری برای حفظ قدرت و به دست آوردن ثروت استفاده کرده اند
وقتیکه خرید یک رای در قرن بیست و یکم فقط چند دلار هزینه دارد ، فکر نمی کنید صحبت از دموکراسی خنده دار باشد؟ نمونه بارز آن هند است. برای توجیه این نوع عدالت ، اروپا و ایالات متحده آمریکا ،هند را بزرگترین دموکراسی جهان معرفی می کنند. اما سؤال اینجاست که آزادی در سیستمی مبتنی بر کاست چقدر امکان پذیر است؟ مردم هند می دانند که بیشتر صندوق های رای گیری‌ با خرید و فروش آرا پر می شود. حتی از کارتهای شناسایی مردگان استفاده کرده و آنها از قبرهای خود برخاسته و با رفتن به یک مرکز رای گیری ،بار دیگر به استقبال دموکراسی رفته وحقوق دمکراتیک خود را طلب میکنند از آنجا که کشورهای اروپایی و آمریکا در “دموکراسی” پیشرفت کرده اند ، خرید و فروش مستقیم آرا وجود ندارد. اما آنها یک سیستم رای گیری پیچیده ایجاد کرده اند که رای مردم را بی معنی می کند. نمونه های برجسته اسپانیا و آمریکا هستند. حزب راستگرای اسپانیا در انتخابات هفت میلیون رای کسب کرده است. آنها ۱۳۷ نماینده در مجلس عادی (کنگره) دارند. از طرف دیگر ، حزب کمونیست با بیش از یک میلیون آراء مردمی ، تنها دو نماینده دارد.
در انتخابات آمریکا ،آل گر با کسب میلیونها آرای عمومی بیشتر ٬ روش تشکیلات انتخاباتی آمریکا جورج بوش را به عنوان رئیس جمهور انتخاب می کند. در انتخابات گذشته آمریکا، بین هیلاری کلینتون و ترامپ همین روش ادامه داشته ، اما یک دلقک مانند ترامپ رئیس جمهورآمریکا می شود. به گفته آمریکایی ها ، او قدرتمندترین مرد و رهبر “جهان آزاد” است. راستی آیا شما به این نوع دموکراسی نمی خندید؟ از زمان وجود آمریکا ، تاکنون هیچ حزب سومی برای تشکیل دولت بغیر از دموکرات ها و جمهوریخواهان وجود نداشته است. دموکراسی یک بازی بین نخبگان و قدرتمندان در این کشور است ، اما این یک بازی نزدیک و دوستانه است که آنها هر هشت سال یکبار قدرت را به یکدیگر منتقل می کنند. در کشورهای اروپایی ،بسیاری از احزاب کوچک ، در انتخابات شرکت می کنند ، ولی آنها به دلیل چهار یا پنج درصد موانع انتخاباتی برای ورود به مجلس نماینده ای ندارند.
در اسپانیا ، احزاب راست و چپ کاتالونیا (احزاب ناسیونالیست و ضد سیستم) برای جدا کردن کاتالونیا از اسپانیا به یکدیگر پیوستند. کاتالونیا با جمعیتی بیش از هفت میلیون نفر. در یک انتخابات عادلانه و دموکراتیک ، به سبک سرمایه داری با کمتر از پنجاه درصد آرا ، اکثریت را در پارلمان کاتالونیا دارند ؟ اگر دموکراسی یک مفهوم ویژه است ، نمی تواند دویست تفسیر متفاوت داشته باشد. هر کشوری طبق منافع صاحبان ثروت و قدرت خود قوانین انتخاباتی را پی ریزی می کند . دخالت قدرتهای بزرگ و کشورهای همسایه در روند انتخاباتی یک کشور ، اعتبار هر انتخابات دموکراتیک را باطل، بی حاصل و بی محتوا میکند.
در آمریکا ، به اصطلاح مکه دموکراسی غربی ، هیچ کس نمی تواند بدون هزینه میلیون ها دلار نماینده کنگره ، سناو یا رئیس جمهور شود. سوال اینجاست که این پولها از کجا تهیه می شوند؟ در این کشور ، یک سیستم اهدای شخصی ایجاد کرده اند ، به این معنی که مردم می توانند داوطلبانه پولی را برای هزینه های انتخاباتی به یک کاندید نامزد و یا حزب مورد نظر خود اهدا کنند٬ این کمک مالی چیزی غیرازیک پوشش قانونی برای دلالان سیاست آمریکایی به نام لابی ها (تأمین کنندگان پول) نیست. بیشتر این پولها توسط شرکتهای بزرگ و ثروتمندان تأمین می شود تا از منافع خود محافظت کنند
فرض کنیم که سرمایه داری به ذهنش خطور کند و مفهوم سیستم یک فرد ویک رای را می پذیرد. با این حال ، این هم بسیار غیر عادلانه است. با احترام به مسا وات حقوقی بین همه افرادی که در مشاغل مختلف مشغول به کار هستند ، وقتی نوبت به انتخابات می رسد ، من رأی فردی آنها را برابر نمی دانم. به دلیل دانش نابرابر آنها از سیاست و دموکراسی. در نتیجه ، دولت ایکس یک روش نوین انتخاباتی برای سنجش و ارزیابی میزان شناخت و استعداد افراد از طریق یک امتحان قبل از انتخابات ارائه می دهد.
اثبات نابرابری ارزش آرا ، انتخابات اخیر آمریکا است. در این انتخابات ، رأی های منتسب به آمریکای نژاد پرست ، سفید مذهبی و روستایی ،و عدم شناخت مردم از دموکراسی و سیاست ، یک ترامپ ثروتمند و دلقک مانند را به قدرت رسانده و او را در کاخ سفید قرار داد.
خروج انگلیس از اتحادیه اروپا نشانه ای دیگر از ارزش نابرابر آراء است. خروج انگلیس از اتحادیه با آراء افراد مسن ، و روستاییان ناسیونالیست و ساده لوحان نژادپرست ،پایان گرفت مردمی ، که نه متخصص در شناخت سیستم خود و نه اتحادیه اروپا هستند. در مقابل آراء جوانان لندنی و سایر شهرهای بزرگ ، که کم وبیش دانش دموکراسی و سیاست را داشتند بار دیگر مغلوب نادانان شدند.این گروه با وجود کم و کاستی های اتحادیه اروپا ٬آینده ای نسبتاً بهتر برای فرزندان خود دراین اتحادیه می دیدند
همانطور که قبلاً اشاره شد ، رژیم ایکس یک سیستم انتخاباتی جدید برای سنجش و رتبه بندی شناخت و استعداد مردم برای رای دادن تدوین کرده. یک امتحان عمومی قبل از هر انتخابات. امتحان در جوامع امروزی امری معمول است؛ افراد برای داشتن یک شغل باید از امتحانات مختلفی عبور کنند. امتحانات ابتدایی ، متوسطه ، دبیرستان و دانشگاه ، برای دریافت گواهینامه خلبانی یا رانندگی و صدها امتحان دیگر. چرا امتحان قبل از انتخابات برای رای دادن باید عجیب باشد؟ افراد جامعه باید هم حقوق و هم وظایف (حقوق و تعهدات) داشته باشند ؟ با فرار از تعهدات ، کسی نمی تواند مطالبه حقوق کند. رای گیری در حکومت ایکس الزامی و اجباری است. جالب اینجاست که برای حفظ قاعده اساسی دموکراسی (یک فرد یک رای) هر کس حق یک رأی خود را حفظ میکند. برای اولین بار این تنها امتحانیست که مردودی ندارد
مشارکت در انتخابات از هجده سالگی شروع می شود و در شصت و پنج سالگی به پایان می رسد. چرا شصت و پنج؟ زیرا افراد بازنشسته دیگر نقش فعالی در فعالیت های تولیدی و سیاسی ایفا نمی کنند وبا طرز فکر و نیازهای نسل های جدید بیگانه اند ، اما حق طبیعی خود را با داشتن یک رای حفظ می کنند.
امتحانات رأی گیری قبل از هر انتخابات برگزار میشود. روش درجه بندی و نمره گزاری۱ تا ۳ است.شرکت کنندگان ، با کسب تعداد رای خود ، مجاز به اجرای آن در تمام سطوح انتخابات هستند. به عنوان مثال ، فردی که در امتحان نمره اش ۳ شده ، سه حق رأی خواهد داشت
به دلیل نابرابری ، هنوز رای دهندگان بی سوادی وجود دارند که می توانند از طریق آزمون شفاهی شرکت کنند. برخلاف بسیاری از افراد باسواد ، آنها در زندگی واقعی تجربه دارند. کسب نمره پایین در این امتحان نباید توهین تلقی شود ، بلکه ایجاد انگیزه در افراد برای کسب نمرات بالاتر در آزمون بعدی انتخابات است. این گروه باید بدانند که سیستم ایکس برای محافظت از منافع آنها طراحی شده است. همچنین کسب نمرات بالاتر در آزمون، معنای برتری بر دیگران نیست ، بلکه فقط تضمینی برای حفظ منافع عمومی توده ها و کاهش تأثیر ثروت و قدرت در روند انتخابات است. کارشناسان در زمینه های مختلف مانند اقتصاد ، سیاست و جامعه شناسی ، جزئیات و روش های امتحانات را برنامه ریزی می کنند.
نظام سرمایه داری معتقد است و تأکید می کند که تنها راه رسیدن به دموکراسی از طریق این سیستم است. پاسخ سرمایه داری به این سؤال ساده چیست؟ آیا روسیه و سایر کشورهایی که از اتحاد جماهیر شوروی سابق بیرون آمده اند و سرمایه داری را با آغوش باز بکار گرفته اند دموکراتیک هستند؟ پاسخ سرمایه داری این خواهد بود که ایجاد دموکراسی به زمان نیاز دارد. بیایید فرض کنیم که ایجاد یک دموکراسی زمان می برد. پس در مورد ایران ، عربستان سعودی ، سایر کشورهای آمریکای لاتین و آفریقا که مدت ها سیستم سرمایه داری داشته اند ، چه می توان گفت؟ آیا آنها دموکراتیک هستند؟ چین بدترین نوع سرمایه داری و دومین اقتصاد درجهان ، آیا دموکراتیک است؟
در درون سیستم سرمایه داری ، تضادهای بسیاری وجود دارد که با دموکراسی واقعی سازگار نیست. دیر یا زود ، مردم از این شعار دروغین آگاه می شوند که دموکراسی به خودی خود و تنها راه برای یک حکومت خوب و عادلانه است. در سیستم سرمایه داری؛ آزادی سیاسی و دموکراسی یعنی پر کردن صندوق های رأی با آرا به هر شکل و قیمتی. رای گیری ابزاری برای سنجش خواست مردم است. بعد از هر انتخابات ، هیچ چیز تغییر نخواهد کرد ، آش همان آش است و کاسه همان کاسه٬ اما می توانید به من بگویید که یک انتخابات چقدر هزینه دارد؟
در سیستم مبنی بر تفکیک قوا ، یعنی قوه مقننه ٬ قوه قضائیه و قوه اجرائی دولتها در سیاستگذاری دست آزاد دارند. خلاء و عدم وجود مستقیم قدرت عالی مردم بین دو دوره قانونگذاری باعث میشود که مسئولین دولت سیاست حزبی خاص خود را اجرا کنند. این شکاف زمانی باعث شد تا دولتهای اسپانیا ، انگلیس و ایالات متحده بتوانند برخلاف خواست مردم خود به عراق حمله کنند. علیرغم تظاهرات میلیونی مردم در خیابان های مادرید ، لندن ، واشنگتن ، برلین ، پاریس و بسیاری از پایتخت های دیگر در سراسر جهان به جنگ تحمیلی خود بر علیه عراق ادامه دادند. قدرت باید تمام مدت و بدون هیچ وقفه در اختیار مردم باشد. در دولت های به اصطلاح دموکراتیک کنونی ، قدرت عالی (مردم) بمدت چهار، پنج یا شش سال ، بسته به قانون اساسی هر کشور بدست نمایندگان واگذار می شود. البته در پایان این مدت ، مردم می توانند دولت ها را محکوم کنند و در انتخاب٬بعدی به آنها رأی ندهند. با این حال ، هیچ راهی برای بازگشت حقوقهای از دست رفته ، و خسارات وارده در طی این مدت وجود ندارد. بارزترین نمونه این است که یک دولت کشور را به عنوان نماینده وبر خلاف اراده مردم به جنگ می برد.
برعکس ، سیستم ایکس، قدرت مستقیم مردم را در دولت ایجاد می کند ، یعنی حکم عملی قدرت عالی در همه زمان ها. این حکومت که نماینده تمام ملت است خانه دادگستری مردم نامیده میشود. دادگستری مردم نمایندگان قوه مقننه و اجرایی را ازاعضای خود این خانه انتخاب می کند. این امر تضمین کننده برابری و عدالت اجتماعی و با به حداقل رساندن حجم دولت که نتیجه اش کاهش بوروکراسی و هزینه در کشور است .
در این سیستم جدید ، قوه قضایی به عنوان یک قدرت جداگانه ضروری نیست. تاریخ نشان می دهد که گروهی از قاضیان با وابستگی ایدئولوژی خود به احزاب سیاسی نمی توانند در قوانین تصویبی دولت نقش بی طرفی داشته باشند. داشتن چنین قوه قضاییه با قدرت و هزینه کلان فقط برای تفسیر قانون اساسی و حل اختلافات بین قوه اجرائیه و مقننه؟ قانون اساسی سیستم جدید ایکس جایی را برای استدلال و تفسیرهای بیشتر نمی گذارد ند زیرا با زبانی گویا بسیار ساده وقابل فهم عموم نوشته
شده است
در سیستم ایکس ، نهادهای جامعه مدنی واتحادیه های شغلی سیاسی جایگزین احزاب و سازمانهای ایدئولوژیک می شوند. در سیستم های فعلی احزاب سیاسی می آیند و می روند ، اما نیازها و خواسته های افراد و خانواده ها دائمی است.
احزاب سیاسی به لحاظ عقیدتی تنها نماینده و پایگاه یک قشراز جامعه هستند و باعث ایجاد اختلافات ، درگیری ها و ناهماهنگی در جوامع می شوند. احزاب سیاسی نمی توانند مطالبات همه اقشار جامعه را تضمین کرده و از منافع همه آنها دفاع کنند. تاکنون هیچ ایدئولوژی خاصی نتوانسته است یک حکومت عادلانه را بوجود بیاوردوقتی یک حزب به اصطلاح چپ به قدرت میرسد ، اصلاحاتی را انجام میدهد که به نفع قشر بیشتری از جامعه باشد ولی به دلیل محدودیت زمانی برای مدیریت این اصلاحات ثابت نمی مانند. سپس با یک انتخابات جدید ، یک حزب راستگرا به قدرت می رسد و همه پیشرفت ها و قوانینی را که قبلاً توسط دولت چپ اعمال شده ، لغو می کند. این چرخه به نام قشنگ دموکراسی برای همیشه ادامه می یابد.
بدیهی است که احزاب راست گرا به دلیل ایدئولوژی لیبرال و اعتقاد به اقتصاد بازار آزاد ، قدرت بیشتری دارند. این بدان معناست که قدرت تعیین کننده ٬مالی و بازاریست ، که بر سیاست حاکم است. در دراز مدت قدرت مالی٬ برنامه های اجتماعی و سیاسی را تعیین واجرا می کند. علاوه بر این ، مردم دیگر به احزاب سیاسی اعتماد ندارند و از وعده های دروغین ، و فساد ناشی از آنها خسته شده اند. برای تأکید بیشتر ، هیچ حزب سیاسی واحدی نمی تواند منافع و نیازهای همه اعضای یک جامعه را پوشش دهد
در سیستم ایکس ، انتخاب نمایندگان خانه دادگستری مردم از طریق ترکیبی از آرای اتحادیه های سیاسی شغلی و آرای عمومی برگزار می شود. در چنین رویکردی ، قدرت در اختیار افراد قرار می گیرد و به آراء هیچ ایدئولوژی پیوند نمی خورد . این آرا ضامن اجرای خواسته ها و منافع خاص افراد و حرفه ها در کل جمعیت است.در نتیجه سیستم پایدار است و دارای شفافیت و تعادل اجتماعی برای شهروندان است.
این سیستم همچنین به معنای تقویت حقوق ، مطالبات و منافع افراد در هر لایه از جامعه است. افراد در زمینه ها و حرفه های مختلفی کار می کنند. نیازها و علاقه های جمعی و فردی آنها متنوع است. این را روشن کنیم: پزشکان ، پرستاران و کارکنان یک بیمارستان خواسته های درمانی ٬مراقبت های بهداشتی وهزینه لازم را بهتر می دانند. آنها می توانند یک اتحادیه خاص خود را تشکیل داده و نمایندگان خود را برای دادگستری مردم انتخاب کنند٬ از این طریق ، آنها به طور مستقیم در تصمیم گیری های دولت شرکت دارند. این روش برای سایر حرفه ها و مشاغل نیز عملی است. در رژیم های فعلی فقط به دلیل وابستگی به یکی از احزاب سیاسی در دولت است که یک وکیل و یا یک بقال وزیر بهداشت می شود.
سندیکاها و اتحادیه ها در جوامع مدرن تا حدودی جهت گیری عقیدتی دارند. علاوه بر این ، آنها به طور مستقیم در تصمیم گیری دولت ها شرکتی ندارند ، به همین دلیل قدرت سیاسی کمی دارند تا خواسته های خود را تحقق بخشند. وقتی دولت ها قوانین غیر عادلانه ایرا بر علیه منافع آنها اتخاذ می کنند ،این اتحادیه ها اعتراض خود را نسبت به این قوانین را با تظاهرات و اعتصابات نشان میدهند ، که دیگر خیلی دیر شده است.
در سیستم ایکس ، نیازی به محدودیت زمانی برای دولت نیست. در این سیستم جدید ، هر زمان که دستگاه اجرایی پاسخگوی نیازها و مطالبات شهروندان نباشد ، دادگستری مردم بلافاصله آنها را استیضاح کرده از کار برکنار میکند و دولت جدیدی را از اعضای خانه دادگستری تشکیل میدهد
هدف اقتصادی سیستم ایکس بازگشت تدریجی به زمانی ، نه چندان پیش است ، وقتیکه سرمایه و بانک ها بخشی از راه حل رشد اقتصادی بودند و نه اینطور که در اقتصاد بازار آزاد عمل میکنند. بانکها به ابزاری برای پولشویی٬معاملات قماری٬ استثمار٬ پیشگوئی های فریب دهنده و فساد تبدیل شده اند. دادگاه مردم بار دیگر قدرت سیاسی را به منتخبان مردم برمی گرداند برای ساختار یک اقتصاد سالم و فراگیر.

بودجه سیستم ایکس بدون در نظر گرفتن ملاحظات مذهبی ، ملی گرایی ، قومی ، منطقه ای یا هویتی٬ متناسب با نیاز همه مردم توزیع می شود. استراتژی و برنامه های دولت واضح و شفاف وبه آسانی قابل درک است که در قانون اساسی آن منعکس شده است این دولت باید اقتصاد محلی را ارتقا بخشد و به رشد مشاغل کوچک کمک کند. اقتصاد محلی باید به عنوان ستون اصلی سیستم اقتصادی تبدیل شود.
در طبیعت ، اگر چیزی در رابطه با احتیاج بی فایده و بی ربط شود از بین میرود. کاربرد الاغها در کارهای تولیدی روزمره و حمل و نقل کالا٬ و اسبها برای مسافرت و استفاده آنها در جنگ لازم بود و معنی داشت. کامیون ، قطار ، هواپیما ، هلیکوپتر و غیره جایگزین این حیوانات شده اند. به همین دلیل این حیوانات در حال انقراض هستند. همین اتفاق برای انسان نیز می تواند رخ دهد. اگر سرمایه داری به تولید ربات برای جایگزینی آدمها ادامه دهد ، نقشوکاربرد آنها درآینده چیست؟ سرمایه داری باید به این سوال پاسخ دهد. هنگامی که انسان ها شغلی برای دریافت یک حقوق را نداشته باشند٬چه کسی قدرت خرید دارد تا محصولات شما را که توسط ربات ساخته شده خریداری کند؟
تولید روبات برای تسهیل کار و کمک به کارگران کاملاً منطقی و انسانی است. با این حال ، ساخت روبات هایی که جایگزین انسان ها می شوند ، یک تجارت خطرناک است. در حال حاضر روبات هایی وجود دارند که می توانند به سرعت کار یک فرد را انجام دهند. این روبات ها محصول هزاران مغز دانشمند هستند. چگونه می توانیم اطمینان داشته باشیم که دانش آنها از انسان فراتر نخواهد رفت؟
برخی از سیاستمداران امروزی یک مالیات روباتیک را پیشنهاد داده اند. باید به این سیاست گذاران گفت وقتی بازار آزاد به انسانهایی که از گوشت وپوست واستخوان ساخته شده اند رحم نمی کند ، آیا احمقانه نیست که انتظار داشته باشید که آنها برای روبات ها مالیات بپردازند؟ رژیم جدیدایکس مقررات منطقی و محدودی کننده ای را در ساخت ربات وضع خواهد کرد.
بر خلاف سیاستمداران امروزی ، که در مبارزات انتخاباتی خود وعده چند صد تغییر برای بهتر شدن را می دهند و اندکی پس الزا یمرمریضی فراموشی می گیرند ، افرادی که این رژیم را رهبری می کنند ، نباید قول های دروغین به ملت بدهند ، بلکه باید تا حد امکان انسانی با صداقت تلاش کنند تا یک جامعه دموکراتیک و عادلانه تر ایجاد کنند.
برای شروع کاریک بستر سازنده لازم است که باید دو کمیته داشته باشد. یکی برای همکاری با نهادهای جمعی مثل مدافعین زیست محیطی ٬حقوق بشر٬ شخصیتهای وگروههای مخالف رژیم بازار آزاد. این کمیته مسئول آگاه سازی مردم در مورد این نوع حکومتداری وسازماندهی مردمی درحول مهورآن میباشد. کمیته دیگر باید جلب حمایت بین المللی را به عهده داشته باشد. این کمیته باید متشکل از اشخاصی باشد که دارای ارتباطهای هنری٬فرهنگی وسیاسی هستند و به عنوان واسطه شناخته می شوند و توانایی دیپلماسی دارند.
طبق معمول ، سرمایه داری از طریق رسانه های قدرتمند و نیروهای سرکوبگر خود از دروغ و ترفندهایی برای معرفی این سیستم جدید حاکمیتی به عنوان پوپولیسم یا کمونیسم استفاده می کند. برای به حداقل رساندن چنین تبلیغات دروغین و بی پایه ، ایجاد کمیته های جوان و خبره در رسانه های اجتماعی برای مقابله امری ضروری است.
همه کسانی که از یک ایدئولوژی پیروی می کردند ، معتقد بودند که برای خاتمه دادن به نابرابری و تبعیض ، یک گلوله نقره ای پیدا کرده اند. پس از سالها ، باید بپذیریم که چنین گلوله نقره ای در ایدئولوژی ها وجود ندارد. یک ایدئولوژی ممکن است در خدمت بخشی از جامعه باشد اما به عنوان یک پوشش کلی امکان ناپذیر است. به دلیل ماهیت ذاتی انسان ، برابری و عدالت هرگز وجود نداشته ، درحال وجود ندارد و هرگز عملی نخواهد بود. بیایید برای یک عدالت اجتماعی نسبی و یک رژیم نسبتاً دموکراتیک با تبعیض کمتر بجنگیم
کلاسهای قدیمی :
گذشته از هند ، که یک جامعه مبتنی بر کاست است ، کیفیت کلاسهای قدیمی به ترتیب به یک طبقه بالا ، طبقه متوسط وطبقه پایین تقسیم می شود. این تقسیمات نه تنها اقتصادی بلکه فرهنگی نیز بودند. طبقه بالا با گواهی اصالت و صحت امضا و پلمپ شده و ارثی بود.
در قرن بیستم ، به دلیل تغییر در مدل تولید اقتصادی ، برخی از افراد ثروتمند شدند اما به عنوان طبقه بالا پذیرفته نشدند ، زیرا آنها نمی توانند . صحت و سقم کلاسی خود را اثبات کنند. این افراد ، که من آنها را ثروتمندان جدید می نامم ، به یک کلاب پیوسته اند و خود را عضو این باشگاه می دانند. طبقه متوسط ساندویچی مختلط بین سطح پایین و بالا که که بستگی به نوسانات اقتصادی محتویاتش در حال تغییر بوده. طبقه پایین تر ، البته پایین ، چگونه می توان آن را توصیف کرد؟ خود کلمه خودش این کلاس را تعریف می کند.
با توجه به پیشرفت های صنعتی و تغییر در اقتصاد و مدل های تولید ، کارل مارکس طبق آموزه خود کلاس را به طبقه کارگر ، سرمایه دار و طبقه متوسط تقسیم کردبا توجه به پیشرفت های صنعتی و تغییر در اقتصاد و مدل های تولید ، کارل مارکس طبق آموزه خود کلاس را طبق طبقه کارگر ، سرمایه دار و طبقه متوسط تعریف کرد. دیگر نمی توان کلاس ها را به این ترتیب تعیین و تعریف کرد٬ زیرا زمان نیروی کاری فشرده و انبوه در معادن ، صنعت ماشین سازی ، ساخت و ساز ، کشتی سازی ، کشاورزی و دیگر تولیدات تغییر کرده است. نیروی کار که به طبقه کارگر معروف بود انبوه فشرده و متمرکز بود. در یک کارخانه اتومبیل سازی زیر یک سقف قبلاً بیست هزار یا بیشتر کارگر مشغول تولید بودند. این مشاغل تا حدی توسط ربات ها جایگزین شده اند و بخشی از آن به واحدهای کوچکتر برون سپاری واگذار شده است
قبلاً هزاران معدنکار درمعدن هاهی مختلف کار می کردند ، اما امروزه با رشدتکنولوژی و فناوری ها ی جدید د ر حفاری ، جمع آوری و حمل و نقل این تعداد به صدها نفر یا کمتر کاهش یافته است ، و در بسیاری از موارد کاردر این معادن توسط انواع ماشین آلات کنترل از راه دورانجام میشود. این کارگران دیگر معدنکار خوانده نمی شوند٬ بلکه آنها را مهندس ، تکنسین ، ماشین کارو غیره می نامند. این گروه کاری دارای درآمدها ، منافع ٬ طرزتفکروایده و احتیاجات مختلف هستند.این گروه کاری ناهمگون تنها وجه مشترکی که دارند درتولید یک مواد است. چگونه می توان آنها را به عنوان قشری از طبقه کارگر متحد ویکپارچه طبقه بندی کرد؟
ایجاد مشاغل جدید از طریق فناوری و اینترنت باعث کاهش تعداد کارگران در صنایع سنتی وسگین شده است. از طرف دیگر ، تعداد کارگران در زنجیره های بزرگ سوپر مارکت ها ، هتل ها ، کازینوها ، حمل و نقل ، زنجیره های رستوران ، شرکت های مشاوره ، خدمات ، واحدهای تولیدی در مقیاس کوچک ، ادارات ، سهام ، بانکداری و هزاران شغل مختلف دیگر به میزان قابل توجهی افزایش یافته است. این نیروی کاری نا همگن وپراکنده را نمیتوان طبقه بندی کرده وآن راطبقه کارگرنامید
سرمایه داری نیز از مدل تولیدی قبلی خود براساس سرمایه ، نیروی کار و ارزش افزوده جدامانده است. سیستم جدید سرمایه داری برپایه اقتصاد بازار آزاد و جهانی سازی سرمایه استواراست. این سیستم اشکال مختلفی را به خود گرفته است ،از جمله ٬ ، نوع مجازی ، گمانه زنی ٬تبدیل نرخ پولی٬ قمار در بورس وکلکها ی دیگر. این نوع سرمایه بدون تولید کالائی داری نقش مهمی در سودآوری ایفا می کند٬ آنرا میتوان سرمایه داری انگل نام نهاد. در نتیجه ، افراد ی که ازاین طریق ثروتمند شده اند خود را بورژوا نمی دانند. به همین دلیل طبقه ای بنام یک طبقه سرمایه داری منسجم ویکپارچه نیزوجود ندارد. تنها نامیکه میشود به این گروه جدید داد٬ ثروتمندان بی طبقه ٬ رده بندی شده برمبنای مقدارثروت انباشته آنها. ازکلمه فقربیزارم٬چون این واژه درمقابل ثروت معنی دارد٬ وگرنه هیچ فقیری دردنیا وجود نخواهد داشت
مشکل طبقه متوسط باقی مانده است. چگونه می توان آن را در جنگل بازارهای آزاد تعریف کرد؟ همانطور که قبلاً ذکر شد ، تغییر در روش های تولید باعث ایجاد طیف وسیعی از مشاغل جدید شده است که نمی توان آنها را به عنوان کار ویا سرمایه طبقه بندی کرد بلکه ترکیبی از این دو؟ آیا می توان آنها را خود کارگر ویا سرمایه دار کوچک نامید؟ خوب ، چرا آنها را طبقه متوسط ننامیم؟ تاکنون ، چنین گروهی براساس وضع اقتصادشان طبقه متوسط سیستم سرمایه داری بحساب میآمدند. با این حال ، تعداد آنها به سرعت در حال کاهش است و به زودی به نیروی کاری جدید نا همگن می پیوندند.سرمایه داری بازارآزاد تعریف طبقه متوسط را از طریق منحنی های پیچیده ونامفهوم ٬نه برمبنی قدرت خرید واقعی بلکه قدرت مصرف تعریف می کند. ورشکستگی مالی میلیونها نفردرسال بخاطراستفاده بیرویه ومصرفی ازکارتهای اعتباری بانکها وبدون پشتوانه مالی فردی ثبوت این مسئله است
در این لحظه ، با قدرتی که خودم به خودم اعطا فرموده ام و سرمایه گذاری شخصی خودم میبا شد ، جوامع مدرن را به دودسته ونه طبقه تقسیم می کنم ،دودسته ای که درتضادبا یکد یگرند: دارندگان ونا دارندگان٬ یا بزبان دیگر٬ برده دارن وبردگان. دسته اول قدرتمندان حال با تعداد معدود. دسته دوم قدرتمندان آینده با تعداد بی نهایت
هویت اجتماعی کارگران ، کارمندان ، واغلب حرفه ها ومشاغل متفاوت است. به همین ترتیب منافع ٬ اهداف وخواستهای آنها. مشارکت مستقیم آنها در سیاست و تصمیم گیری دردولت تنها راه تحقق نیازهای آنها است. برای یشبرد این هدف ، باید سازمانهای سیاسی شغلی جایگزین احزاب سیاسی شوند. سازمان های سیاسی شغلی سازمانی مرتبط با شغل هستند که نمایندگان خود را برای دادگستری مردم انتخاب می کنند. به این ترتیب ، آنها می توانند منافع٬ خواستها و حقوق خود را به طور مستقیم در دولت پیش ببرند. ساختار و عملکرد دادگاه دادگستری مردم دراساسنامه دولت توضیح داده شده است

مدل اقتصادی دولت :
مدافعان لیبرالیسم جدید ادعا می کنند که اقتصاد بازار آزاد به یک سیستم رهایی بخش مردم از فقر در سرتاسر جهان تبدیل شده است. این مدافعان از طریق نمودارها و آمارهای دروغین ، مردم را فریب می دهند. آنها اقتصاد بازار آزاد را ستایش می کنند که باعث افزایش قابل توجه تعداد صاحبان خانه های خصوصی شده است. این افراد بی شرمانه توضیح نمی دهند که صاحبان خانه واقعی چه کسانی هستند. این خانه ها از طریق وام بانک ها و سایر صندوق های مالی خریداری می شوند. این به اصطلاح صاحبان خانه پنجاه تا صد سال زیر باربدهاکاریی هستند. آنها نه تنها صاحب خانه نیستند بلکه برده بانکها هستند تا زمانی که بمیرند.این افراد در صورت از دست دادن شغل خود در طول زندگی ، با ترس سلب حق اقامت ازطرف بانکها زندگی می کنند. مالکیت واقعی خانه به زمانی برمیگردد که مردم پس انداز کافی برای ساخت خانه های خود را داشته اند. در حقیقت ، با خصوصی سازی مسکنهای عمومی در بسیاری از کشورها ، صندوق های پولی با حمایت بازار آزاد موجب بی خانمانی بسیاری از خانوادهها شده اند.
ادعای بی شرمانه دیگر طرفداران بازار آزاد این است که تعداد افرادی که در دانشگاه ها تحصیل می کنند افزایش یافته است. خوب ، با نشان دادن نمودارها و منحنی های پیش ساخته ، بنظرمیرسد که آنها درست میگویند. در پشت این نمودارها و منحنی ها برای مطالعه عام هیچ توضیحی وجود ندارد که هزینه این تحصیلات جقدراست وازکجا میآید؟ با خصوصی سازی آموزش و پرورش ، در بسیاری از کشورها هزینه تحصیل در دانشگاه ها به چیزی بین چهل تا پنجاه هزار دلار آمریکائی در سال رسیده است. باز هم باید از بازار آزاد تشکر کنیم ، که دانش آموزان می توانند این پول را از بانکها وام بگیرند و به خودشان اجازه دهند برای یک عمر برده های پیش خرید آنها شوند. صدها ادعای دیگر از لیبرالها وجود دارد که نشانگر حرص و استثمارغیر انسانی بازار آزاد است
ثروت ایجاد شده در قرن گذشته و قبل از آن به لطف لیبرالیسم جدید نیست ، بلکه به دلیل پیشرفت در فن آوری و غارت منابع زمین است. لیبرال های جدید مثال خنده داری دارند آنها می گویند ، وقتی کیک بزرگتر می شود ، سهم همه بیشتر می شود اما نمی گویند چه کسی سهم شیرها را در خوردن این کیک دارد. جواب آنها برای میلیاردها نفری که از این کیک سهی ندارند و در فقر زندگی می کنند چه خواهد بود؟
مدافعان بازار آزاد می گویند که بازار به دلیل قاعده عرضه و تقاضا خود را تنظیم می کند
فرض کنیم که شما یک گربه دارید ، و به آن دل وابسته هستید زیرا گربه باعث همدمی و جزئی اززندگی شما می شود. هم زمان فکرمی کنید که می توانید به رفتار او اعتماد کنید. یک روز تصمیم می گیرید به تعطیلات بروید و نمی توانید او را با خود ببرید. منطقی است ، در حالی که دوراز شما ست ، برایش غذا تهیه کنی بگوییم برای پنج روز . وقتی که ازمسافرت برمیگردید شوکه می شوید گربه شما مرده است. این باعث تعجب می شود که چرا او از بین رفته است ، اما نمی توانید دلیلی پیدا کنید. دلیل را برای شما تعریف می کنم. گربه شما به مثل اقتصاد بازار آزاد عمل کرده ، او قرار بود که خودش برای پنج روزغذا را تقسیم و تنظیم و عاقلانه مصرف کند ، اما همان روز اول ، همه غذا را خورد و خودش را به کام مرگ کشاند. اگر گربه مال من بود ، بسیارخوشحال هم می شدم که او را مرده ببینم. نادان لعنتی به دلیل حرص و آز٬ خود را خفه کرد و ُمرد.
باید بدانید که سرمایه کوچک شما در سیستم مالی بازار آزاد نه تنها سودی نمیدهد بلکه امکان ازدست رفتنش هم هست٬ چون گوشت را به گربه می سپرید. آیا فکر نمی کنید سرمایه گذاری درشهرخود با مشا رکت همسایه گان ایمن تر و سودمندتروعاقلانه ترباشد؟ سیستم اقتصادی ایکس یک مرکز مالی محلی را با تکیه بر بازار داخلی ایجاد می کند
این مرکز مالی به عنوان یک نهاد خصوصی سرمایه گذاری محلی در صنعت ، مسکن ، انرژی های تجدید پذیر ، کشاورزی و غیره در مقیاس کوچک عمل میکند. این مرکز توسط کارآفرینان و شهروندان محلی کنترل و اداره می شود. به اشتباه آن را به عنوان یک بانک ، بازار سهام ، تعاونی ، سرمایه گذاری جمعی یا هر مدل اقتصادی شناخته شده دیگر تفسیر نکنید ، زیرا مدل تجاری این مرکز می تواند همه آنها را در برگیرد. این مدل اقتصادی مجازی و خیالی مانند بازار آزاد نیست بلکه یک مالکیت واقعی ٬عینی٬ نزدیک و دردسترس است. هدف اصلی ایجاد آسایش اقتصادی برای افراد بدون نگرانی از دست دادن پس انداز خود است
خود شهروندان مدیریت مرکز را انتخاب می کنند. فعالیت های این مرکز خدمات اجتماعی و مالی است. شهروندان با مشارکت مستقیم در مدیریت اقتصادی از نظر اجتماعی بهم نزدیکتر می شوند. درآمد فوق العاده مستقیم و غیرمستقیم این مرکز مالی اقتصاد محلی را رونق میدهد، حتی در یر به یر بودن سود آن تعداد بیکاری را کاهش میدهد. در شهرهای بزرگ ، این مدل فقط با تقسیم شهر به محله ها با جمعیت محدود اعمال می شود. در غیر این صورت ، چک و تعادل غیرقابل کنترل خواهد بود و ممکن است منجر به کلاهبرداری و فساد شود
دفتر مرکز مالی شهروندان به عنوان یک مدار بسته اقتصادی به صورت محلی تنظیم می شود. به هیچ وجه ، این امرنباید به ابزاری برای حمایت انحصاری وجدا ازاقتصاد کلی کشورتلقی شود. به عنوان یک قاعده ، این مرکز نباید در یک سرمایه گذاری مشترک با یک بانک ، شرکت بیمه یا هر موسسه مالی دیگرشرکت کند ، اما سرمایه گذاری مشترک بین دو مرکز شهروندی در شهرها یا مناطق نزدیک گزینه ای کاملأ منطقی است. به عنوان یک اصل هیچ شهروندی مجاز به مالکیت بیش از یک درصد سرمایه این مرکزنمیباشد. کنترل و بازنگری حسابها بصورت دوره ای توسط کمیته ای انجام می شود که توسط شهروندان انتخاب میگردد. این امربرای جلوگیری از تقلب وفساد وراهکاری برای شفافیت فعالیتهای این مرکزمالیست
هر خرید دراین مرکز یک سرمایه گذاری خصوصی فردی در مقادیر اندک است و بطور جدی به عنوان یک شرکت خصوصی اداره می شود. ایجادیک بانک دولتی وملی در کشور ضامن و پشتیبان مراکز مالی شهرونداان است. در صورتی که پول جمع آوری شده توسط شهروندان برای یک خرید قابل توجه وبزرگ کافی نباشد ، این مرکز، باید امکان وام گرفتن از بانک دولتی را داشته باشد یک اقتصاد عالی و پایدار ، تنها مبتنی بر تولید کالا و ارائه خدمات است
دفتراین مرکزباید منابع مالی پروژه های محلی را تأمین کند. با بوجود آوردن یک بانک ایده برای پروژه هایی نوآورانه٬ سرمایه گذاری درآنها باعث افزایش کاربرای جوانان ومانع مهاجرت آنها به شهرهای بزرگ می شود. برنامه دولت ایکس تعدیل معقول ثروت است. برابری کلی غیرممکن است. می توانیم به یک میانه نسبی و عادلانه برسیم که برای همه قابل قبول باشد
اقتصاد یک خانواده مشابه اقتصاد یک کشور است؛ باید با قدرت خرید آن سنجیده شود و نه بامقدار پولی. وقتی درآمد نیازهای خانواده را برآورده نمی کند ، اقتصاد دچار کسری بودجه است. وقتی درآمد ملزومات را پوشش می دهد وبه یک نقطه راحتی با پس اندازکافی برای هزینهای متغیر برسد، اقتصاد متعادل است. وقتی درآمد از ناحیه راحتی عبور می کند درنتیجه به مازاد احتیاج میرسد، با ین مازاد چه می توانیم بکنیم؟ آیا می توان آن را به وجدان و اخلاق خانواده واگذار کرد یا قانون می تواند آن را برای توزیع مجدد تنظیم کند؟ هیچکدام از آنها به تنهایی نمی توانند راه حل باشند بلکه ترکیبی از هردو. ممکن است استدلال کنید که این مسئله ساده لوحی است. اقتصاد خانواده نمی تواند مثل یک کشور باشد. من بر شباهت و تعامل آنها اصرار دارم. اگر من را باور نمی کنید ، هزاران کتاب در مورد اقتصاد وجود دارد. خواندن آنها یک عمر طول می کشد ، اما شما را به جائی نمی رساند ‌زیرا برای عام قابل فهم نیستند.
مرکز مالی شهروندان به جلوگیری از کلاهبرداری مالیاتی و کاهش مالیات عمومی کمک می کند. درصد بالایی از کلاهبرداری مالیاتی به دلیل وجود مالیات های غیرمستقیم و ایجاد شرکت های روح مانند می باشد٬ مهم نیست که شرکتها چقدر بزرگ و یا کوچک باشند. یک شرکت برای ایجاد سود ساخته شده است: دو عنصر اصلی سرمایه و نیروی کار هستند. اول ، ما باید تفاوت پرداخت مالیاتی بین کار و سود یک شرکت را بدانیم. یک کارگروکارمند مالیات خود را بر مبنای درآمد کاری خود که ثابت و شفاف است پرداخت می کند. که این مالیات بر درآمد کاری، صد در صد کنترل می شود و به هیچ وجه امکان تقلب در آن وجود ندارد. نمونه آن کارمندان دولتی ٬ معلمان ، پزشکان ، مقامات و همه افرادی هستند که حقوق ماهیانه دارند.
از طرف دیگر ، یک شرکت صدها راه برای فرار از مالیات دادن را دارد برخی “قانونی” و برخی از راه تقلب. دستمزد ی که مستقیماً توسط فرد برای انجام یک کار دریافت می شود شامل قانون حقوقی فردی میباشد. در رژیم ایکس ، این ا شخا ص حق ثبت یک شرکت در رابطه با کار شخصی خود را ندارند٬ تا از طریق قوانین مالیاتی آن مالیاتشان را بپردازد. نمونه های آن شامل ورزش های نخبه مانند فوتبال ، تنیس ، دوچرخه سواری ، بسکتبال ٬ صنعت موسیقی و فیلم ، خوانندگان ، بازیگران و موارد دیگر است. برخی از این افراد با ایجاد یک شرکت در جزیره های بهشت مالیاتی از پرداخت مالیات واقعی خود فرارمی کنند.
سیستم بازار آزاد ثبت نام یک شرکت و قوانین مالیاتی آن را آنقدر آسان کرده که ابزاری ٌقا نونیْ برای تقلبهای مالیاتی باشد. با این حال ، قوانین رژیم ایکس اجازه داشتن بیش از یک شرکت و آن هم محدود برای تجارت است. ممکن است سؤال شود که بسیاری از افراد برای تجارت های مختلف دارای دو یا چند شرکت هستند. چرا این محدودیت را ایجاد می کنید؟ در جواب باید گفت ٬ وجه مشترک شرکت ها سودآوری آنهاست و ربطی به نوع تجارت آنها ندارد. در هر تجارت ورشکستگی امکان پذیر است ، اما بسیاری از ورشکستگی ها عمدی بوده و قصدی برای فرار از پرداخت حقوق و دستمزد کارگران و مالیات میباشد. با قرار دادن شرکتهای مختلف در یک شرکت واحد ، امکان ورشکستگی های عمدی و کلاهبرداری را دشوار می کند علاوه بر این ، شرکتهای مهم بین المللی موظفند مالیات خود را در کشورهایی که خط تولید خود را دارند پرداخت کنند٬ ونه ازطریق دفترهای ساختگی خود در بهشت های ​​مالیاتی.
در رژیم جدید ، دو مالیات متفاوت وجود دارد یکی مالیات بر کار و دیگری مالیات برسود ، که مستقیماً و بدون تعامل با همدیگر قابل پرداخت هستند. مالیات های غیر مستقیم ناعادلانه اند٬زیرا خانوادهای کم درآمد که فرزندان بیشتری دارند ، نسبت به افراد ثروتمند ، هزینه بیشتری برای غذا ، پوشاک ، بهداشت و سایر موارد ضروری پرداخت می کنند. گذشته از ناعادلانه بودن آن ، بیشتر کلاهبرداریها در رابطه با مالیات های غیرمستقیم هستند. علت اصلی آن دشواری ها در کنترل آن میباشد، علاوه براین تولید بازار سیاه را بالا میبرند. با تعویض مالیاتهای غیرمستقیم به صورت پرداخت مستقیم ، این نوع تغییر اخذ مالیات را منصفانه تر و کنترل پذیرتر خواهد کرد.
در رژیم جدید ، بازنشستگی های خصوصی وجود ندارد. پرداخت حقوق بازنشستگی نباید به سالهای مشارکت یک شخص در این صندوق بستگی داشته باشد. در بسیاری از کشورها بیکاری در بین جوانان بین چهل تا پنجاه درصد است ، بدون داشتن هیچگونه درآمدی چگونه می توانند در پرداخت به سیستم بازنشستگی سهیم باشند؟ آیا ما آنها را به سرنوشت خود واگذار می کنیم تا به خیل مردم بی درآمد بیفزایند٬ یا راه حل هایی برای تولید کاربرای آنها پیدا میکنیم؟
در رژیم جدید ، به دلیل حذف هزینه های اضافی سیستم قضائی و زندانها برای جامعه٬ کلاهبرداریهای مالیاتی شامل مجازات حبسی نیستند. علت تقلب ، حرص آدم هاست و بدترین مجازات برای این افراد ، بازگشت پول های کلاهبرداری شده به علاوه یک جریمه نقدی به خزانه دولتیست. با وجوه بازیافت شده ٬ و تولید شغل های بیشتری در جمع آوری مالیاتها ٬سیستم کارآمدتری را ایجاد میکنیم . به اشکال و روشهای گوناگون ، ما همه دزد هستیم٬ این یک ذات ارثی آدمها در حرص و آز است. پیشگیری و رفع کلی دزد یها غیرممکن است. کسانی که به دلیل نیاز رو به دزدی می آورند دزد نیستند. سارقان واقعی کسانی هستند که بدون هیچ گونه نیاز دزدی میکنند.
اساسنامه سیستم حکومتی ایکس :
چرا مردم بدون ارائه یک جایگزینی مناسب برای یک سیستم حکومتی بهتر ، به تغییر باور دارند؟ برای من آنچه اهمیت دارد نام یک حکومت نیست ، بلکه سیستمی است که می تواند شغل ، سرپناه ، بهداشت ، آموزش ، فرهنگ ، امنیت و مهمتر از همه آزادی فردی برای شهروندانش فراهم کند و بتواند همه تبعیض ها را ریشه کن کند. از روی عمد ، من این سیستم حکومتی جدیدرا ایکس نامگذاری میکنم. برای این رژیم ، نام دولت مهم نیست بلکه کارآیی آن از طریق اقتصاد سالم ، احترام به حقوق بشر و ایجاد عدالت نسبی اجتماعی است که دراساسنامه آن منعکس شده است مردم می توانند اسم دیگری را برای آن انتخاب کنند. تا زمانی که مردم بر براندازی یک دولت و نه نظام سیاسی واقتصادی آن اصرار داشته باشند ، اشتباه می کنند. بدون داشتن یک آلترناتیو سیاسی و اقتصادی نوآور ، تغییر دولت ها اقدامی بی معناست٬ و بد می تواند به بدترین وضعیت برسد
برای ساختن یک سیستم جدید حاکمیت ، نظم قدیمی باید به صورت قطعه ای برچیده شود و نه با یک انقلاب که منجر به تخریب٬ کشت و کشتارو نا امنیتی باشد . جانشینی باید یک قرارداد اجتماعی عادلانه پایاپای و همه شمول که در اساسنامه آن منعکس شده باشد. اشتباهات تاریخی گذشته را مرتکب شدن یعنی تکرار تاریخ و عقب ماندگی. این سیستم جدید حاکمیت پاسخی وجانشینی است برای سیستمهای فعلی با عملکرد ناکارآمد٬ مبتنی بر تفکیک قدرتها ، که توسط احزاب سیاسی و یک دموکراسی جعلی اداره می شوند . این سیستم جدید مانند یک پالایشگاه با استفاده از ترکیبی از مواد اولیه ناب برای تولید یک محصول با کیفیت نسبی بهتر طراحی شده است. نتیجه این خواهد بود که ثروت ملی و قدرت سیاسی جامعه بین همه اقشار توزیع شده تا فراگیری همه افراد.
سیاست نباید به یک حرفه تبدیل شود بلکه باید ابزاری برای خدمت به کشور و بشریت باشد
اساسنامه حکومت ایکس منافع و خواسته های همه اقشار جامعه را در بر می گیرد. این اساسنامه ، به زبان ساده ، شفاف و قابل فهم نوشته شده است. این پیش نویس نهایی نیست و ویرایش آن باید توسط یک بستر سازنده متشکل از افراد مستقل٬ کارشناسان ٬ فعالان سیاسی ، اجتماعی و محیط زیستی در رابطه با فرهنگ خاص هر کشور مطابق و تنظیم گردد٬ برای تصویب نهایی از طریق انتخابات عمومی ترکیبی منوط به تایید مردم کشور مربوطه می باشد.
با نگاهی به قوانین اساسی سیستم های کنونی٬دربیشترآنها یک روند کپی گرائی مشاهده میشود. همه آزادی فردی٬ مساوات دربرابرقانون٬ عدالت اجتمائی٬دمکراسی وهزاران کلمات زیبا ی دیگررا شعارمیدهند٬ گوئی که بهشتی را نه درآسمانها بلکه درزمین بوجود میآورند.این قانون های اساسی بوسیله نخبگانی زیرنظرقدرتمندان وثروتمندان هرکشوربرای تثبیت قدرتشان نوشته شده اند. قانون های اساسی با یک روش یکسان بوسیله یک مجلس مؤسسان نوشته شده وبا آرای مردم به تصویب رسیده اند. به یقین میتوان گفت که بیشتراز نود درصد از مردمی که قانون های اساسی را تصویب کرده اند٬ نه آنرا دیده و نه آنرا خوانده اند.درصد کمی که قانون های اساسی را خوانده اند بعلت پیچیدگی نوشتاراغلب آنرا نفهمیده اند٬ بخاطرهمین اساسنامه حکومت ایکس به یک زبان ساده و قابل فهم نوشته شده استت.
اصول پایه ای اساسنامه حکومت
مقدمه:
در این روز٬ کشور٬ حکومتی را برپایه یک سیستم سیاسی جدید تأسیس می کند که محدود به هیچ یک از ساختارهای گذشته دولتی ، ایدئولوژیکی٬ یا مذهبی نیست.کشوری که تابع قانون است ، که از بالاترین ارزشهای نظم حقوقی ، آزادی ، عدالت ، برابری و کثرت گرایی دفاع می کند. حاکمیت ملی متعلق به مردم است ، که از قدرت آنان برمی آید . دولت در اعمال حاکمیت خود قصد دارد ، با ایجادامنیت ٬جامعه ای با عدالت وآزادی نسبی تأسیس کند و بهزیستی شهروندان خود را ارتقا بخشد. اساسنامه حکومتی ضامن همزیستی همه مردم از طریق یک نظم عدالت نسبی سیاسی٬ اقتصادی و اجتماعی است. این اسا سنامه مبتنی بر ماهیت ذاتی انسانها میباشد که ریشه آن درترس ، حرص و قدرت نهفته است. حاکمیت مالکیت خصوصی عادلانه را برسمیت می شناسد. زبان وقوانین آن ، بازتابی از نسبیت است ونه درکمال گرایی. این اسا سنامه ضامن حاکمیت قانون به عنوان بیان ماهیت چند ملیتی مردم کشوراست. با ایجاد یک جامعه نوین باید پیشرفت فرهنگ و اقتصاد را تضمین کند٬ تا زندگی با رفاه را برای همه شهروندان فراهم سازد. ازطریق اتحاد با ملتهای دیگردر تقویت واعمال قوانین حقوق بشرکوشا ودرروابط صلح آمیز و همکاری مؤثر بین تمام مردم جهان نو آورباشد
ساختار سیستم حکومتی
مجلس دادگستری مردم
کنگره قانونگذاری
دولت اجرایی
مجلس دادگستری مردم نماینده قدرت اصلی ملت است ، این ارگان اعضا ی کنگره قانونگذاری ودولت اجرایی را از اعضا ی خود انتخاب میکند
اعضا ی مجلس دادگستری مردم ازنمایندگان سازمانهای سیاسی شغلی و نمایندگان مستقل تشکیل میشود
مجلس دادگستری مردم نماینده شهروندان در همه زمان ها است
مجلس دادگستری مردم بالاترین مقام برای انتخاب اعضای کنگره و ارگان اجرایی است
انتخاب اعضای مجلس دادگستری مردم باید ماهیت هیبریدی (ترکیبی) داشته ٬ که از اعضای سازمانهای سیاسی شغلی و اعضای عموم تشکیل میشود
تعداد نمایندگان سازمانهای سیاسی شغلی با نمایندگان مستقل بطورمساوی اعضای مجلس دادگستری مردم را تشکیل می دهند
کمیسیون انتخابات باید تشکل هیبریدی داشته باشد
دولت قبل ازهرانتخابات با گرفتن یک امتهان عمومی٬ شناخت و استعداد رای دهندگان را سنجیده و درجه بندی میکند
کمیسیون مسؤل انتخابات باید شکل هیبریدی داشته باشد٬ تأیید نهایی نتایج انتخابات بعهده دادگستری مردم است
هزینه های انتخابات باید با بودجه عمومی دولت تأمین شود
تعداد نامزدها برای نما یندگان دادگستری مردم باید متناسب با جمعیت هرشهر٬محل ومنطقه تعیین شود
هرگونه بودجه خصوصی برای هزینه انتخاباتی ممنوع است
در انتخابات مقامات دولتی در شهرها و مناطق باید همان اصول انتخاباتی مجلس دادگستری مردم اعمال شود
انتخابات دردو روز مختلف برگزار می شود تا رای دهندگان امکان شرکت در هر دو رای گیری٬ سازمانی و عمومی را داشته باشند.
مجلس دادگستری مردم ٬محدود به یک حداقل و یک حداکثربرای تعداد نمایندگان است٬ که متناسب با جمعیت کل کشور تعیین میشود
برای انتخاب نمایندگان مجلس دادگستری مردم ٬ باید شایستگی ها و خصوصیات شخصی نامزدهای انتخاباتی در نظر گرفته شود و جایی برای تبعیض جنسیتی ، نژادی یا هرگونه تبعیض دیگرباقی نگذارد
مجلس دادگستری مردم باید اعضای کنگره وارگان اجرایی را از نمایندگان این مجلس انتخاب کند
تعداد نمایندگان کنگره باید متناسب با اعضای دادگستری مردم باشد
کنگره نمایندگان ، مسُول٬ قانونگذاری ، تصویب بودجه ، و کنترل عملکرد ارگان اجرایی است
اعضای ارگان مجریه و نمایندگان کنگره برای مدت نامحدود خدمت می کنند٬ مشروط به رای اعتماد ادواری و سالانه٬ توسط مجلس دادگستری مردم
تمام ارگان اجرایی و کنگره مجلس در صورت جرم و جنایات بالا در معرض رای اعتماد سریع دادگستری مردم قرار دارند.
رای اعتماد باید به طور یکسان در مورد یک عضو دادگاه دادگستری مردم ، یک عضو کنگره و یک عضو اجرایی اعمال شود.
اعضای مجلس دادگستری مردم حق شرکت در انتخابات مکرر را دارند ، مگر در مورد جرم و جنایات بالا و اثبات شده در دادگاه قانون
سازمانهای سیاسی شغلی٬ مسئول وضع اساسنامه مرکزی و ایالتی خود هستند مشروط به تایید نهائی دادگستری مردم
تمام اعضای دادگستری مردم ٬ کنگره و قوه اجرایی باید با نام و نام خانوادگی آنها مورد خطاب قرار گیرند نه با عناوین حرفه ای.
همه کسانی که به طور قانونی واجد شرایط رای دادن هستند حق انتخابات شدن را هم دارند
دولت باید حق رأی کسانی را که خارج از قلمرو آن هستند ،تضمین کند.
انتخابات مجلس دادگستری مردم باید بین بیست تا سی روز پیش از پایان دوره قبلی انجام شود
تعداد نمایندگان متناوب مجلس دادگستری مردم باید با تعداد کل اعضای کنگره واجرایی برابر باشد. وقتیکه کنگره و هیئت اجرایی منصوب می شوند ، نمایندگان متناوب جایگزین آنها شده تا تعداد اعضای مجلس دادگستری مردم یکسان بماند.
مجلس دادگستری مردم در انتخاب و یا رد رئیس دولت ، سخنگوی مجلس و اعضای کنگره صلاحیت تام دارد.
نامزدان پست رئیس دولت باید از حمایت حداقل یک سوم آرای اعضای دادگستری مردم برخوردار بوده تا در رقابت برای این پست شرکت کنند
نامزدهای مورد تایید دادگستری مردم باید سیاست و برنامه اقتصادی دولت خود را طبق اصول اساسی حکومت ایکس ارائه دهند.
نامزدهای مورد تایید دادگستری مردم برای پست رئیس دولت در یک مناظره مستقیم و رویا رو از برنامه های خود دفاع میکنند
پس از بحث و گفتگو ، نمایندگان به کاندیدای مورد نظر خود رای می دهند٬ کاندیدایی که اکثریت آرا را کسب می کند به عنوان رئیس دولت منصوب می شود برای تأیید اعضای کابینه خود٬نام آنها را به دادگستری مردم ارائه می دهد
ایجاد کمیته های مختلف باید شکل ترکیبی داشته باشد که نمایندگان اعضای دادگستری مردم و کنگره را در بر بگیرد.
بودجه پیشنهادی دستگاه اجرایی باید توسط اکثریت مطلق آرا توسط کنگره نمایندگان تصویب شود
اعضای کمیته قضایی باید از وکلا و قاضیان نماینده در دادگستری مردم و کنگره بطور نسبی انتخاب شوند
کمیته قضایی نه به عنوان یک قوه جداگانه ٬ مسئولیت اعمال قوانین کشور را بر عهده دارد
قانون اساسی مبتنی بر وحدت انحلال ناپذیر مردم کشور٬ مشترک و غیر قابل تفکیک است
نام و تعداد ارگانهای دولت
خانه های مردم
خانه مدیریت اجتماعی و فرهنگ
خانه بهداشت و محیط زیست
خانه کشاورزی پایدار ، غذا و جنگلداری
خانه آموزش و پرورش ، علوم و ورزش
خانه زیرساخت ها ، مسکن و حمل و نقل
خانه صنعت ٬ کار و انرژی
خانه اداری دادگستری و ایمنی عمومی
خانه اقتصاد ٬ مالیات و خزانه داری
خانه دفاع ملی
خانه امور خارجه ، جهانگردی و تجارتخ
هدف انتخاب نام (خانه های مردم) برای موسسات دولتی این است که به اعضای دولت هر روز یادآوری شود که اینان مالک این خانه ها نیستند بلکه خدمتگزاران آنها هستند
هر خانه مردم بوسیله یک مدیر و یک معاون اداره میشود
خانه های مردم باید با توجه به نوع تولید ٬ تعداد جمعیت ، موقعیت جغرافیایی و فعالیت های اقتصادی در مناطق مختلف مستقر می شوند

زبان رسمی کشور………… همه مردم باید آن را بدانند و از آن استفاده کنند.
زبانهای مختلف ثروت ویک میراث فرهنگی است که باید مورد احترام باشد.
پرچم کشور از ……………… نوارها ، رنگ ها و غیره تشکیل شده است.
……………. پایتخت کشور شهر
بخا طر ترافیک سنگین ٬ آلودگی هوا و جلوگیری ازتراکم جمعیت٬ پایتخت می تواندبا دوسوم آرا ی دادگستری مردم به محلی جدید منتقل شود
برای جلوگیری از تمرکزقدرت دریک خطه ٬ تعدادی از خانه های دولتی مردم باید با دوسوم آرای دادگستری مردم از پایتخت به مناطق دیگر کشور منتقل شوند
تقسیمات منطقه ای کشور با توجه به منطقه جغرافیایی شناخته می شود
در کشورهای کوچک ، تقسیم منطقه ای به تعداد٬ پنج خطه است: شمال ، جنوب ، مرکز ، شرق و غرب
در کشورهای بزرگ ، تقسیم منطقه ای به تعداد٬ نه خطه است: شمال ، جنوب ، مرکز ، شرق ، غرب ، شمال شرقی ، شمال غربی ، جنوب شرقی و جنوب غربی
هر منطقه باید بوسیله یک مدیر ارشد اداره شود با تایید مجلس دادگستری مردم
سازمانهای سیاسی شغلی بدون وابستگی ایدئولوژیک و نهادهای نوین اجتماعی ، جایگزین احزاب سیاسی مبتنی بر ایدئولوژی می شوند
سازمانهای سیاسی شغلی ضامن حقوق و منافع کارگران و کارمندان و بستر حیاتی برای مشارکت سیاسی فعال آنها است
تقویت موسسات موجود در کشور و ایجاد نهادهای نوین در آموزش و شرکت درفعالیتهای اجتماعی برای تحکیم حقوق ملت تضمین شده است
در یک دنیای انسانی ، ارتش لازم نیست و دولت ایکس باید برای دستیابی به آن روز تلاش کند٬ متاسفانه ، ما هنوز تا رسیدن به آن دنیا فاصله داریم
دولت ایکس نباید علیه سایر کشورها اعلام جنگ یا درهیچ اتحاد نظامی شرکت کند
مأموریت نیروهای مسلح ، متشکل از ارتش ، نیروی دریایی و نیروی هوایی ، تضمین حاکمیت و استقلال کشور و دفاع از تمامیت ارضی آن است
فرماندهی ُکل ارتش بطور یک کمیته مشترک متشکل از ارتشیان ٬رئیس دولت ، و مدیر خانه دفاع تشکیل میشود ، هر تصمیمی که توسط این نهاد گرفته می شود مشروط به تصویب دادگستری مردم ست
یک قانون ارگانیک ساختار اصلی سازمان نظامی را با اصول قانون اساسی تنظیم می کند
پلیس و نیروهای امنیتی باید خدمتگزار ملت باشند و نه ابزاری برای ستم و تبعیض
عدم دخالت در امور داخلی هر کشور مستقل به رسمیت شناخته شده است
دولتهای ملل دیگر که حاکمیت آن توسط مردم پذیرفته شده بدون هیچ استثنایی به رسمیت شناخته میشوند
ابراز نفرت نسبت به هر ملت دیگر با کلمات یا اعمال غیرقانونی است
احترام به معاهدات بین المللی تصویب شده توسط کشور
حقوق های پایه ای:
شهروندان و مقامات دولتی زیرپوشش اساسنامه قانون و سایر مقررات قانونی هستند
آزادی و برابری افراد و گروه هایی که به آنها تعلق دارند باید واقعی و مؤثر باشد
قانون اساسنامه اصل حقوق فردی و برابری جنسیتی را تضمین می کند
پاسخگویی مقامات دولتی به نقض حقوق فردی و جمعی تضمین شده است
اصول مربوط به حقوق و آزادیهای اساسی بر مبنای اعلامیه جهانی حقوق بشر به رسمیت شناخته شده
مردم در برابر قانون برابر هستند و به هیچ وجه نباید به خاطر زادگاه ، نژاد ، جنسیت ، مذهب ، عقیده یا هرگونه شرایط شخصی یا اجتماعی دیگر مورد تبعیض قرار گیرند.
هر فردی حق زندگی ٬سلامت جسمی و اخلاقی دارد به هیچ عنوان نباید تحت شکنجه ٬ مجازات ٬ رفتار غیرانسانی و تحقیرآمیز قرارگیرد.
مجازات اعدام افراد توسط این اساسنامه لغو می شود
آزادی تمام دین ها و عبادت افراد تضمین شده است
سن بزرگسالی هجده سالگی است با حقوق و وظیفه در برابر قانون
همه مردم بی گناه هستند تا زمانی که در دادگاه قانون مقصر شناخته نشوند
هر شخص حق آزادی و امنیت دارد هیچ کس را نمی توان از آزادی خود محروم کرد
بازداشت های پیشگیرانه نباید بیش از مدت زمان مورد نیاز ، تحقیقات لازم برای اثبات واقعیت ها طول بکشد. در هر صورت ، فرد دستگیر شده باید حداکثر ظرف مدت ۲۴ ساعت آزاد٬ یا به مراجع قضایی تحویل داده شود
رشوه خواری و فساد برای فرد دهنده و دریافت کننده بطور یکسان مجازات قانونی دارد
چاپلوسی و تمجید، به ویژه برای پیشبرد منافع شخصی غیرقانونی میباشد
هر شخص دستگیر شده باید فوراً و به روشی قابل فهم از دلایل دستگیری وی و حقوق قانونی اومطلع شود و مجبور به اقرارو امضای هیچ اظهارنامه ای بدون حضور یک وکیل نمیباشد
قوانین اساسنامه دولت محدود به هیچ دین و ایدئولوژی نیستند٬ بنابراین کشور زندانیان سیاسی یا مذهبی نخواهدداشت
مقامات پلیسی و قضایی مسئول سلامت جسمی و روانی هر شخصی که بطور قانونی یا غیرقانونی دستگیر شده است میباشند
خانه یک محدوده شخصی است٬ بدون حکم قانونی و یا رضایت سرنشین ، ورود به آن برای جست و جو ممنوع میباشد
محرمانه بودن ارتباطات بخصوص ارتباطات پستی ، تلگرافی و تلفنی ، برنامه های اینترنتی به جز در صورت حکم دادگاه تضمین شده است
شهروندان حق دارند که محل زندگی خود را آزادانه انتخاب کنند و به طور آزادانه در داخل قلمرو ملی حرکت کنند. به همین ترتیب ، آنها حق دارند آزادانه وارد کشور شوند و کشور را ترک نمایند
حقوق زیر به رسمیت شناخته شده و حمایت می شود:
حق ابراز عقیده از طریق کلمات ، کتبی یا هر وسیله ارتباطی دیگری
حق تولید و آفرینش ادبی ، هنری ، علمی و فنی
حق آزادی دانشگاهی
حق ارتباط آزادانه دریافت اطلاعات دقیق از طریق هرگونه انتشارات اطلاعاتی بدون محدودیت
حق حفظ ، حریم و آبروی شخصی همه شهروندان بدون محدودیت جنسی ٬ سنی ٬ مذهبی٬ ویا نژادی٬ حمایت و تضمین شده است
مصادره نشریات و سایر رسانه های اطلاعاتی فقط با دستور یک دادگاه قابل انجام است
حق اجتماع مسالمت آمیز به رسمیت شناخته شده است ، مگر اینکه باعث نقض نظم عمومی ٬ ایجاد خطر برای اشخاص یا اموال شود
تشکیل فرقه های مخفی ، انجمن های عقیدتی و شبه نظامی ممنوع است
حق شرکت شهروندان در امور عمومی بطور مستقیم و حق دسترسی به شغل های دولتی با شرایط مساوی به رسمیت شناخته شده است
هیچ کس را نمی توان به خاطر تخلفی که در حکومت قبلی غیرقانونی نبوده دادگاهی و محکوم کرد ٬ مگربجرم قتل های سیاسی مرتکب شده توسط این افراد
مجازات های حبس باید با هدف توانبخشی زندانیان برای ادغام مجدد آنها در جامعه می باشد٬ شخص محکوم به زندان باید در طول زندان از حقوق اساسی و انسانی برخوردار باشد
بهداشت و آموزش:
سلامتی یک حق انسانی است؛ بهداشت عمومی برای همه شهروندان رایگان است
مراقبت از دندان برای کودکان تا هجده سالگی رایگان است
دندانپزشکی عمومی برای شهروندانی که قادر به پرداخت هزینه آن نیستند باید رایگان باشد
حق فردی برای مرگ شرافتمندانه از طریق اتانازی شناخته می شود
تبادل عضو زنده انسان بین دو فرد به رسمیت شناخته شده است
خرید و فروش اعضای بدن انسان ممنوع است
کاشت گیاهان طبیعی جهت استفاده دارویی و تفریحی با رعایت قوانین بهداشت عمومی به رسمیت شناخته می شود
پردازش و تبدیل این گیاهان به محصولات جدید جهت استفاده تفریحی ممنوع و مجازات قانونی دارد
محصولات استفاده تفریحی ساخته شده در آزمایشگاه طبق قانون ممنوع است
بیمارستان ها و کلینیک های خصوصی مجاز هستند ، اما نباید یارانه از دولت بگیرند
آموزش و تربیت خانوادگی باید سنتی باشند٬ والدین تنها تصمیم گیرنده برای آموزش فرزندان خود در خانه می باشند.
آموزش عمومی در مدارس باید تکمیل کننده آموزش خانوادگی باشد ٬ نه جایگزین و جبران کننده
مقامات رسمی حق والدین را برای انتقال ارزش های فرهنگی و اخلاقی ویژه خود به فرزندانشان تضمین می کنند
آموزش ابتدایی و متوسطه اجباری و رایگان است
مقامات دولتی حق آموزش عالی را برای همه تضمین می کنند
حق معلمان برای آموزش تکمیلی تربیت خانوادگی به رسمیت شناخته شده است
یادگیری قوانین اساسنامه باید جزء برنامه درسی سیستم آموزشی باشد
معلمان ، والدین و دانش آموزان باید در کنترل مدیریت کلیه مراکز آموزشی مشترک باشند
مقامات دولتی باید سیستم آموزشی را در رابطه با نیازها ٬ خواستها و اهداف کشور برنامه ریزی کنند
مقامات دولتی حق آموزش عالی را برای همه تضمین می کنند
آموزش عالی برای فرزندان خانواده ها ئی که نمی توانند هزینه آن را بپردازند رایگان است
آموزشگاههای خصوصی باید پیرو قانون برنامه آموزش عمومی باشند ٬ این مراکزخصوصی حق یارانه دولتی را ندارند
شهروندان حق و وظیفه دارند که از کشور در برابر هرگونه تهاجم خارجی دفاع کنند ، قانون باید این تعهدات را تعیین کند
تشکیل یک سرویس ملی وآموزش یافته از شهروندان برای همیاری در صورت بروز یک فاجعه عمومی٬ مثل سیل ٬ زلزله ٬ آتش سوزی و غیره
علاوه بر ثروت ملی و طبیعی کشور، شهروندان باید از طریق یک سیستم مالیاتی عادلانه در حفظ هزینه های عمومی به تناسب ، در آمد خود مشارکت کند
زن و مرد و سایر جنسهای شناخته شده حق ازدواج با برابری کامل حقوقی را دارند
حق مالکیت خصوصی و وراثت به رسمیت شناخته شده است
همه شهروندان حق مالکیت زمین را دارند
حق ایجاد فونداسیون برای اهداف عمومی از طریق سازمان غیر دولتی شناخته شده است
حق ایجاد انجمن های فرهنگی با قومیت های مختلف به رسمیت شناخته شده است
هیچ کس را نمی توان از مال و حقوق خود محروم کرد ، مگر به دلیل توجیهی خدمات عمومی یا منافع اجتماعی و با جبران مناسب٬ طبق قانون
حق کار برای شهروندان با پرداخت حقوق کافی برای تامین نیازهای خانوادگی٬ به رسمیت شناخته شده است
تشکیل شرکت های غیرانتفاعی در چارچوب سیستم اقتصاد دولتی شناخته شده است. مقامات دولتی مطابق نیازهای عمومی برنامه ریزی و بهره وری را تضمین می کنند
اصول حاکم بر سیاست های اقتصادی و اجتماعی:
الزام ایجاد مرکز مالی محلی شهروندان در یک شهر یا منطقه به رسمیت شناخته شده است
مرکز مالی شهروندان از طریق مشاغل محلی باید به ستون فقرات اقتصادی کشور مبدل و توسط شهروندان محلی به عنوان یک نهاد خصوصی تنظیم می شود
ایجاد یک بانک دولتی برای کمکهای مالی به مراکز شهروندان در صورت نیاز
مرکز مالی شهروندان باید در خدمت همه اقشار مختلف مردم بدون هیچ گونه تبعیض عمل کند
سیستم مالی باید به بازار داخلی تکیه کرده و وابسته به نوسانات اقتصادی بازار آزاد بین المللی نباشد
حق سازمان های سیاسی شغلی برای ایجاد صندوق های مالی مشروط به سرمایه گذاری در خزانه داری کشور یا صنعت به رسمیت شناخته می شود
برای عملکرد یک شغل معین باید به زن و مرد دستمزدی یکسان داده شود٬ هرگونه تبعیضی طبق قانون مجازات میشود
پرداخت مالیات بر معاملات مالی و بانکی باید توسط دولت تنظیم شود
مشارکت مشترک بین شرکتهای ملی و خارجی تضمین ولی تحت هیچ شرایطی سهام یک شرکت بین المللی نباید بیش از۴۹ درصد از کل سهام شرکت باشد
مشارکت مشترک بین شرکتهای دولتی و خصوصی در کشور تضمین ولی تحت هیچ شرایطی سهام شرکتهای خصوصی نباید بیش از۴۹ درصد کل سهام شرکت باشد
انتقال سرمایه ملی و خصوصی به هر بهشت ​​شناخته شده مالیاتی ممنوع و مجازات قانونی دارد
مقامات دولتی باید حمایت اجتماعی ، اقتصادی و حقوقی کودکان را بدون درنظرگرفتن وضعیت تاهل مادران تضمین کنند
تشکیل مراکز آموزش حرفه ای و آموزش مجدد شغلی
دولت باید برای ایجاد مشاغل٬ تولید و مصرف داخلی کشور وام های مالی با بهره کم برای بخش های صنعتی ، کشاورزی ، ماهیگیری و تولید مواد غذایی و پوشاکی فراهم کند.
تشکیل سازمان رفاه اجتماعی برای همه شهروندان برای کمک های مالی کافی در شرایط سخت و بیکاری
دولت برای حفظ عدالت اجتماعی ، ثروت ملی را در حد امکان برای رفاه نسبی شهروندان هزینه می کند
دولت عمدتاً حقوق اقتصادی و اجتماعی کارگران و کارمندان را تضمین میکند
سلامت ، آموزش ، مسکن و ورزش حقوق کلیه شهروندان است
دولت در زمینه ایجاد شغل ، نهادهای علمی و پژوهش فنی را ارتقا می بخشد
هرکسی حق دارد از یک محیط زیست تمیز و مناسب برای زندگی سالم برخوردارباشد٬ بشرط اجرای وظیفه فردی و شرکت در حفظ آن
استفاده صحیح از منابع طبیعی در ارتقاء کیفیت زندگی و حفظ و احیای محیط زیست تضمین شده است
گرم شدن کره زمین به رسمیت شناخته شده است
ایجاد یک نهاد زیست محیطی برای تأمین آب ، هوای پاک ٬ نگهداری جنگل و فن آوری های انرژی های تجدید پذیر
گمانه زنی در نیازهای اساسی مانند غذا ، پوشاک ، مسکن و امور مالی ممنوع و غیرقانونی است
مراقبت از معلولان جسمی و مریضان روحی به رسمیت شناخته شده است
توزیع قدرت
ایجاد سازمان ملل متحد در سال ۱۹۴۲شروع و در سال ۱۹۴۵ به پایان رسید. پس از جنگ جهانی دوم ، هدف این سازمان بین المللی پیشگیری از درگیری های جهانی بود. این کلوپ ، ایده صلح ، وحدت و دموکراسی را برای تشکیل سازمان ملل متحد معرفی کرد. ایجاد این بدنه خارجی این بود که نظم جهانی داشته باشد که از طریق آن هر کشور بتواند در امور بین الملل حرفی برای گفتن داشته باشد. این اتفاق در زمان و جو جنگی رخ داد. ترس ملل کوچکتر و قدرت قانع کننده پیروزان جنگ ، منشورهای آن را دیکته می کرد.
اول ، با تقسیم حق وتو در بین پیروزها ، دموکراسی ٬ قربانی قدرت شد. دوم ، ایجاد شورای امنیت سازمان ملل برابری را رد کرد. سوال این است که این شورا٬ امنیت را برای چه هدفی بکار میگیرد؟ اندکی پس این جواب روشن شد: امنیت برای ثروت و حمایت از قدرت. با دادن حق وتو به فاتحان ، کشورهای کوچک از روی ترس بار دیگر در مقابل قدرت تسلیم شدند.
سازمان ملل متحد به یک شیر بی دندان در جنگل جهان تبدیل شده است. اثبات بی دندانی آن صدها قطعنامه است که بوسیله آن تأیید شده ولی به برکت صاحبان حق وتو به نمایندگی از سرمایه داری جهانی نادیده گرفته می شوند. این سازمان با بوروکراسی گسترده خود از نظر مالی ، به آمریکا وابسته است. ایالات متحده از این اهرم برای پیشبرد استراتژی بین المللی خود استفاده می کند. ناکارآمدی سازمان ملل در جلوگیری از درگیری و جنگ آشکار است و نیروهای صلح آن طبق منافع صاحبان آن مورد استفاده قرار می گیرند. نمونه های آن فلسطین ، رواندا ، هائیتی ، لیبی ، بالکان وصدها موارد دیگر.
درس نه گرفتن از تاریخ بعلت نا آگاهی بعضی و فراموشکاری بعضی دیگر از آدم ها ست . نه در زمانی بسیاردوربا وجود اتحاد جماهیر شوروی ، در نظم جهانی یک توازن قدرت و ثبات نسبی وجود داشت. در آن زمان ، آمریکا و اروپا قبل از حمله به عراق دو بار فکر می کردند. دلیل این توازن قدرت ، رقابت ایدئولوژیک بین کمونیسم و ​​سرمایه داری بود. هنگامی که اتحاد جماهیر شوروی ناپدید شد ، سیستم سرمایه داری قدرت کلی را به دست گرفت و دیگر ضد وزنی برای آن وجود ندارد.
چندی پیش ، اروپا مرکز درگیری و جنگ ها بود. دو جنگ جهانی در این قاره آغاز شد و در سرتاسر جهان گسترش یافت. پس از جنگ جهانی دوم ، برای اولین بار در تاریخ ، خرد بشر نادانی خود را فتح کرد ، که منجر به ایجاد اتحادیه اروپا شد. در این قاره خطر جنگ جدید فروکش کرده است و پیشرفت های زیادی هم از نظر اجتماعی و اقتصادی انجام شده است. چه کسی می تواند علیرغم کاستی ها ، نسبت به استفاده از این مدل و نمونه در قاره های دیگر اعتراض داشته باشد؟
روزی که ایده ایکس در یک کشور حکومت کند٬ طولی نخواهد کشید که به یک سیستم جهانی برای بشریت تبدیل خواهد شد. با ایجاد واجرای این سیستم ، توزیع قدرت به یک واقعیت تبدیل می شود.
با ایجاد یک نقشه سیاسی جدید برای جهان می توانیم ترس و قدرت را به حداقل برسانیم. این نقشه جدید فقط توسط مردم و نه توسط دولت های فعلی امکان پذیر است. این مدل الگوی اتحادیه اروپا است ، ایجاد اتحادیه های قاره ای با محدودیت های سرزمینی. عزیمت انگلستان از اتحادیه اروپا نزدیکی آن با ایالات متحده را نشان می دهد. این اتحادیه غیر قاره ای به عنوان یک استثنا در نظر گرفته می شود که شامل انگلستان ، کانادا ، ایالات متحده آمریکا ، نیوزلند و استرالیا می شود. به دلیل زبان ، فرهنگ ، سنت و ذهنیت آنها می توانند اتحادی طبیعی داشته باشند. این مفهوم نسبتاً دقیق و قابل استفاده در قاره های دیگر است. اتحادیه آمریکای جنوبی ، اتحادیه آفریقا و اتحادیه آسیا با قلمرو و جمعیت بزرگ خود از ابتدا می توانند سه اتحادیه را ایجاد کنند و بعداً یکی شوند
فرصتی برای ایجاد چنین اتحادیه هایی در قاره های مختلف وجود دارد. ایجاد این اتحادیه ها با استفاده از قوانین اساسنامه جهانی حاکمیت ایکس امکان پذیر است. زمانیکه مردم از ماهیت حکومت ایکس و دلایل ایجاد اتحادیه اروپا و مزیتهای نسبی آن در صلح و رفاه ٬ به رغم کاستی های آن به خوبی آگاه شوند ،تشکیل اتحادیه های قاره ای را خواهند پذیرفت. وقتی که وحدت در اروپا یک واقعیت عینی است ، این مدل نیز در قاره های دیگر قابل اجرا خواهد بود.
در این لحظه ، با قدرتی که خودم به خودم داده ام که موجب ترس هیچکس نمیشود٬ اتحادیه های قاره ای را جایگزین سازمان ملل متحد خواهم کرد٬ بدون هیچ گونه حق وتو برای اعضا و بدون یک شورای امنیت ، جایی که تصمیمات جهان با اکثریت آرا به صورت دموکراتیک صورت می گیرد.
به امید اینکه خدا و شریک وی آقای بیگ بنگ دولت دیکتاتوری من و اتحادیه های قاره ای را برکت عنایت فرمایند ؟!
جنگ یا صلح:
اقدامات موفقیت آمیز در یک جنگ سرد
برای بشریت دو گزینه روی میز وجود دارد. بگذارد که سیستم امپریالیستی بازار آزاد ادامه یابد و منتظر یک جنگ جهانی سوم باشد٬ یا برای جلوگیری از بروز آن ، یک جنگ سرد را برنامه ریزی و شروع کند. جنگ واژه ای است که از طریق قدرت ترس را در انسان ایجاد می کند. علل جنگ در طول تاریخ ، گسترش قدرت از طریق ابزارهای مختلف بوده است. این ابزارها بنام برتری نژاد ، مذهب ، ایدئولوژی و یا طایفه ای بکارگرفته شده اند. در قرن بیستم ، یک روش کشتار مدرن نیز به این ابزارها اضافه شد ه است ، جنگ بخاطر حل بحران های اقتصاد سرمایه داری
برای شکست نظام به اصطلاح کمونیستی اتحاد جماهیر شوروی، جنگ سرد سرمایه داری هفتاد سال طول کشید ، اما می توانیم سرمایه داری را در زمان بسیار کوتاه تری به زانو درآوریم. دلیل این امر و اعتقاد به آن ٬ سوار شدن سرمایه داری بر قطار اشتباهی اقتصاد بازار آزاد است ، که ابزار لازم را برای ما فراهم کرده٬ تا این قطار را به یک ایستگاه بن بست بکشانیم . مردم قدرت انجام این کار را دارند ، اما متأسفانه از این امر آگاه نیستند..
اقدامات علیه اقتصاد بازار آزاد باید با هدف تضعیف بازار مالی و بانک ها انجام شود. کسی که معتقد به تغییر بنیادین برای یک زندگی بهتراست، باید برای فروش سهام خود در این بازار ، به ویژه بانک ها ، آماده باشد. بانکها و شرکتهای بزرگ به پس اندازهای کوچک و مخارج مردم وابستگی دارند. اقدام اولیه و تعیین کننده برداشت پول پس انداز شده در بانک ها و بسته شدن حساب های بانکی مردم است. پول های برداشت شده باید به یک مرکز مالی محلی که توسط شهروندان ایجاد شده است انتقال داده شود. نداشتن حساب های بانکی و کارتهای اعتباری منجر به عدم پرداخت وامها ، صورتحسابهای شرکتهای بزرگی مانند آب ، برق ، گاز ، تلفن ٬ بیمه و غیره می شود.
پیش فرض در پرداخت فاکتورها سلاحی است که در دسترس همه ما است. سیستم بانکی معاملاتی موجود٬ با قرار دادن افراد بنام بد حساب در لیست سیاه خود ، به طور خودکار اغلب مشتریهای خود را از دست می دهد. هرچند تعداد بیشتری از افراد به لیست سیاه پیش فرض ها اضافه میشوند اثر منفی بیشتری بر سیستم اقتصادی بازار آزاد دارد. در دادگاههای تمام کشورها به موجب فساد و جنایات در جوامع امروزی میلیون ها پرونده بررسی نشده وجود دارد. چگونه می توانند میلیون ها پرونده جدید رااداره کنند؟
سرانجام ، سیستم قضایی به هم ریخته و فلج میشود. نتیجه آن عدم بازپرداخت بدهیهای غیر منطقی و ناعادلانه به طلبکاران قدرتمند است. با نداشتن حساب بانکی ، کارمندان و کارگران حقوق بگیر می توانند از کارفرمایان بخواهند که حقوق آنها به صورت نقدی پرداخت شود. شرکتهای کوچک با عدم پذیرش کارت های بانکی برای پرداخت محصولات خود٬ کمک بسیارمفیدی دریاری به جنگ سرد میباشند. در پایان ، این به نفع آنهاست جون از کمیسیونهای غارتگرانه بانکها رها میشوند. این اقدامات باعث کاهش گردش پول در بانک ها می شود. پولی که میزان میلیاردی دارد از گردش در فعالیت های بانکی خارج شده و ضربه کارائی را به پیکر ساختاربانکها وارد میآورد.
اقدامات مفید دیگر عقب انداختن خرید خانه های جدید ، اتومبیل ، تلفن ، قایق ، موتور٬ لوازم خانگی و غیره ٬ تنها برای یک مدت زمان محدود . این اقدامات فداکاری های قابل توجهی برای یک زندگی بهتر نیستند ، اما ابزارهای کارایی هستند برای پیروزی در جنگ سرد ٬ کاری شدنی و عاقلانه. آیا نیرویی پلیسی سیستم میتواند با زور شما را بخرید مجبور کند؟؟؟
مصرف مواد غذایی و آشامیدنی در یک شهر هر روز به میلیونها دلار می رسد. این یک وسیله عالی برای استفاده در جنگ سرد علیه شرکتهای بزرگ چند ملیتی و زنجیره ای است. غذاها و نوشیدنی های روزانه اکثر افراد و خانواده های کم درآمد توسط شرکت های زنجیره ای تولید می شوند که جز سود جویی به سلامت مصرف کنندگان اهمیتی نمی دهند. این شرکتهای بزرگ از نظر اقتصادی آنقدر قوی شده اند که ترمهای خود را به دولتها تحمیل می کنند. . اگر ما گوشت ، میوه ، سبزیجات ، نان ، ماهی و سایر محصولات تازه را از سوپر مارکت های زنجیره ای بزرگ خریداری نکنیم ، آنها نمی توانند برای یک مدت طولانی ضرر را متحمل شده و بکار همیشگی خود ادامه دهند. در عوض با خرید این محصولات از فروشندگان کوچک محلی ، مواد غذایی تازه و سالم تر تهیه میشود و به رشد اقتصادی محلی کمک می کنیم. بجای خوردن غذاهای ناسالم در رستورانهای زنجیره ای ٬ در رستورانها ی کوچک و سنتی ازغذاهای تازه وسالم محلی لذت برده و فرهنگ غذائی خود را زنده نگهمیداریم.
مارکها ی بزرگ در تولید لباس٬ کفش٬ کیف٬ ساعت و غیره محصولات خود را با هزینه های هنگفت تبلیغاتی در تلویزیون و رسانه ای گروهی دیگر توسط نخبه های ورزشی و هنری بوسیله یک نام به فروش میرسانند، نه بخاطر کیفیت واقعی. تولید کنندگان بزرگ با استفاده از نیروی کاری ارزان و استثمار کارگران کشورهای کم درآمد محصولات خود را به بازارعرضه میکنند. برای تولید این محصولات از مواد مصنوعی و پلاستیک استفاده می کنند که برای سلامتی انسان خطرناک و محیط زیست را به نابودی میکشانند. برای صدمه زدن به شرکتهای غارتگر سیستم بازار آزاد باید تا جای امکان ازخریداین مارکها خود داری شود. با خلاقیت بیشتر و خودخواهی کمتر ، پیروزی در جنگ سرد علیه اقتصاد بازار امری شدنی است. با انجام دادن تمام این اقدامات ، سیستم از نظر اقتصادی و اجتماعی فرومیریزد
سیستم سرمایه داری مردم را بدست بانکها سپرده است٬ بدون داشتن یک حساب و کارت بانکی زندگی غیرممکن است. وابستگی اجباری بحد ی پیشرفته ٬ تا آنجا که بدون داشتن کارت بانکی به توالت رفتن هم دسترسی پیدا نمیشود کرد. در اینجا جواب به چند سوال الزامیست : آیا با شناختی که از سیستم بانکی بدست آمده به آنها اعتماد دارید؟ اگر اعتماد ندارید آیا بار دیگر بردگی بانکها را می پذیرید؟ به نظر شما سیستم با اتکا به نیروی پلیس و قوانین موجود خود قادر به مبارزه و خنثی کرد ن این اقدامات در جنگ سرد هست؟ به نظر شما سیستم می تواند در طولانی مدت ضربه این اقدامات را تحمل کند؟ به نظر شما با بکاربرد سیستم حکومتی ایکس توسط جنبشهای مردمی ٬ این سیستم توان تغییر بنیادی در جهت بهبودی زندگی انسانها را دارد؟
در عین حال جنبش مردمی ایکس نباید فقط به اعضای ثابت خود متکی باشد٬ بلکه باید سعی در جلب حمایت انجمن ها و نهادهای اجتماعی موجود برای مشارکت و اقدامات اعتصابی خاص کوشا باشد.
برای جلوگیری از هرج و مرج در هر شهر یا منطقه ، برای تضمین امنیت مردم ، املاک خصوصی و عمومی شوراها ی محلی تشکیل می شوند.
سیستم حاکمیتی موجود از طریق رسانه های غالب خود سعی در خنثی کردن تلاش ها و اقدامات انجام شده خواهد کرد. طبق معمول ، سیستم از دروغ پردازی و ترفندها ی همیشگی استفاده می کند. تشکیل کمیته های جوان و خبره در رسانه های اجتماعی برای مقابله با این ترفندها امری ضروری است. سیستم مالی شرکتهای بزرگ و دولتها بیشتر از طریق اینترنت و برنامه های کاربردی آن کار می کند. یک اقدام مفید ایجاد واحدهای تخصصی در هک کردن برای مختل کردن فعالیتهای مالی سیستم است. سیستم آنرا حمله سایبری خواهد خواند وفرا تر رفته وآنرا ترور سایبری می نامند ، اما ما آنرا دفاع سایبری می دانیم. این واحدها به هیچ وجه نباید مشاغل کوچک ، فعالیتهای صنعتی و تولیدی مفید را مختل و نباید به ابزاری برای باج گیری تبدیل شود.سازماندهی و استقرار این سیستم جدید حاکمیت٬ سه تا چهار سال طول می کشد.
بواسطه ماهیت ذاتی انسانها ، وحدت دائمی و کامل بین همه اقشارجامعه غیر ممکن و یا قابل تصور است. این اقدامات در رابطه با جنگ سرد می تواند تنها از طریق یک اتحاد موقت بین مردم موثر و انجام پذیر باشد. اتحاد موقت بین مردم برای رسیدن به یک هدف پدیده ای تاریخیست٬ وقوع انقلابها در گذشته نشانه اثبات این واقعیت است
کسانی که ادعا می کنند اصلاح طلب هستند ، باید به این سؤال ساده پاسخ دهند: چگونه میتوان یک سیستم فرانکشتاینی فاسد و ناکارآمد را اصلاح کرد؟ هیچ راهی برای بهبود درونی آن وجود ندارد؛ شما باید این رویای غیر واقعی را از سر بیرون کنید. اگر فقط به دنبال منافع شخصی خود نیستید ، مانند سایر افراد جامعه به شرکت در حکومت پیشنهادی ایکس خوش آمدید. حکومت پیشنهادی ایکس امتحانی است برای اثبات میهن پرستی ، صداقت ، شعورو دانش سیاسی و مسئولیت شما در برابر مردم و کل بشریت است. در این امتحان برای شما آرزوی موفقیت دارم و امیدوارم که بدون مردودی قابلیت گذراندن این آزمون تاریخی را داشته باشید
بدینوسیله ، همه را به چالش می کشم که یک سیستم انسانی و مدیریتی بهتر از حکومت ایکس را پیشنهاد کنید؟ اگر پیشنهادی دارید باید راهکار بهتری را در حل مشکلات اقتصاد بازار آزاد و بهبود زندگی بیش از نود درصد مردم دنیا را نشان دهد؟
در پایان ، تشکر میکنم ازدو ویروس کشنده ، یعنی ویروس کرونا و ویروس ترامپ . آنها در عمل ، فلسفه و نظریه مرا بطور کامل و رایگان اثبات کردند. فلسفه مرا در شناخت ماهیت ذاتی انسانها بر اساس مثلث تخریب٬ متشکل از زوایای ترس ، حرص و قدرت. ویروس کرونا با قدرت خود باعث ایجاد ترس در بازار آزاد شد و آن را فرو ریخت٬ در عین حال ، این ویروس با گسترش ترس ، حرص انسان را در عمل خالی کردن انبارها در سراسر دنیا نشان داد. تشکر خالصانه من از ویروس دوم بنام٬ ترامپ رئیس جمهور آمریکا و رهبر به اصطلاح دنیای آزاد ٬ که در عمل ثابت کرد که جدایی قدرتها به نام٬ قوه قانونگذاری ، قوه اجرائی و قوه قضایی منسوخ ودر کاربرد غیر عملی است
اگربعدازخواندن این مانیفست هنوز هم به جدایی قدرت ها و دموکراسی به سبک سرمایه داری اعتقاد دارید؛ حق دمکراتیک شماست ٬ اما لطف کنید ازاین ببعد اشک های تمساحی خود را برای بدبختی مردم ندار نریزید
برای شناخت عمیق تر از این مانیفست دلایل مفصلی را در کتابی با عنوان (دادگاه ایکس) می توانید پیدا کنید
نویسنده: ضرغام نیازی