خانه » مقاله

مقاله

خاتمی و روحانی آخرین رقبا

نوبت رفتن کی میرسد ؟

ایندپندنت فارسی

                 علیرضا نوری زاده

*آیا اخراج لاریجانی ها از دایره قدرت ، به همینجا ختم خواهد شد و سید علی اقا ، سراغ دیگر ستونهای انقلاب خمینی نخواهد رفت ؟
آیت الله خمینی کوتاه زمانی پیش از مرگش (به گفته مرحوم صادق طباطبائی ) در حضور فرزندش سید احمد به شمس وزیر و قمر وزیرش گفته بود اگرره نفاق گرفتید و به جان هم افتادید ، فاتحه جمهوری اسلامی و حکومت را بخوانید . ۱۴ قرن حسرت وبعد حلاوت پیروزی . این شیرین کامی را با وحدت و همدلی ، ابدی کنید .
مرحوم طباطبائی در چند نوبتی که در لندن باری که در برایتون در منزل دوستی مشترک نیمروزی را ، حرفها زدیم ، هربار میگفت این سید (خامئه ای ) خیلی طمعکار است و چشم و رو و وفا سرش نمیشود و بعد پس پرده کدورت بین او و خانم ( مرحومه خد یجه بتول ثقفی تهرانی ) همسر آیت الله خمینی را باز گفت که منجر به قطع هرگونه ارتباط بین أنها شده بود .

داستان به نخستین روز بازگشت حسین فرزند آقا مصطفی و نواده خمینی و خانم از یکسو و نوه ی علامه حاج شیخ مرتضی حائری یزدی از سوی مادر ، از سفر چندماهه به عراق و آمریکا ، بازمیگردد . او در آمریکا در مصاحبه با من رژیم را فاسد و خامنه ای را بدون شایستگی برای مقام رهبری دانست و ولایت فقیه را نیز نفی و ردکرد . از این مهمتر دیداری جانانه با شاهزاده رضا پهلوی داشت . اصغر حجازی رئیس امنیت خانه خاصه خامنه ای طرحی وحشت آور برای عقاب حسین ریخته بود . حسین برغم جوانی بسختی بیمار و درعین حال گرفتار بود ! قرار بود بعد از بازداشت موقت مثل عمویش احمدآقا باسموم خطرناکی که وارد داروهایش میکنند ، با درد و تشنج به لقاء الله فرستاده شود . کسی از دفتر خامنه ای طرح سربه نیست کردن نوه محبوبش را به اطلاع او رساند. خانم محمدی گلپایگانی را احضار کرده بود “به ایشان بگوئید اگر جسارتی به نورچشمنی من بشود یا خدای ناکرده موئی از سرش کم ، در چهارمردان قم سر برهنه بیرون میروم و فریاد میزنم و به عالمیان میگویم با احمد م چه کردید و حالا قصد سوء به حسینم دارید.

رهبر رژیم وحشتزده همه طرحهای ضد حسین را لغو کرد وخانم خجسته همسرش را به دلجوئی خانم فرستاد .( پایان گفته های مرحوم طباطبائی )
همسر امام ، روابط با خامنه ای را بکلی قطع کرد . و تازمان مرگش در سال ۱۳۸۸ خانم اگر خواستی داشت از طریق هاشمی رفسنجانی به مسئولان ابلاغ میکرد .
در واقع میتوان گفت حذف ستونهای انقلاب و یاران نزدیکان آقای خمینی که با قتل احمد خمینی آغاز شده بود ، در ابعاد وسیعتری با قهر همسر آیت الله خمینی ، حصر موسوی و رهنورد و کروبی و سپس قتل هاشمی رفسنجانی ادامه یافت أنهم در ابعادی به مراتب خشن تر و دور از همه پیوندهائی که سید علی أقا را با یاران و پیروان و نزدیکان آیت الله خمینی مربوط میکرد .

خانم در ماههای آخر زندگی

نگرانی های رهبر
آقای خامنه ای در درجه اول نگران زندگی فرزندان و همسرش به ویژه مجتبی در پی غیبت خویش است . در این یک مورد نه میشود از حسن نصرالله مدد گرفت نه از ملابرادر و نه از حشد الشعبی . سرنوشت محتومی است که هم علی بدان گردن مینهد و هم عباس و حسین و زین العابدین . هم سراغ معاویه میرود هم چنگیز نه به ناپلئون رحم میکند نه به چرچیل . در عین حال از یاد نبریم که ولایت آقای خامنه ای ، بر مواردی استوار شده که هر یک از این موارد خود یک جعل و دروغ و در نتیجه کل ولایت رهبر رژیم ؛ جعلی و دروغ و غیرشرعی است. مدعیات کذب درباره ویژگیهای سید علی حسینی خامنه ای از این قرار است ؛
۱ ـ خامنه‌ای کشف و نه انتخاب خبرگان است.
(اگر تا پریروز این حرف را نوکران مستقیم آقا به صورت غیر رسمی و در گعده ـ نشستهای آخوندی ـ خود مطرح می‌کردند با ذکر این مطلب از سوی محمدرضا مهدوی کنی رئیس پیشین و در گذشته مجلس خبرگان معلوم شد که مهر ولایت (یعنی یک بدعت جعلی در مذهب تشییع ) در لحظه ولادت در کف دست آقا ؛ حک شده است .
البته تولیت حضرت معصومه نیز از قول خواهر ناتنی ایشان که هنگام ولادتشان حاضر بوده اند ، ادعاکرد ؛ آقا به محض خروج از رحم مادر فریاد میزد یاعلی ، یاعلی !!
۲ ـ اگر آقای خمینی با رهبری یک انقلاب به مقام ولایت رسید سید علی آقای با لطف ویژه آقا ـ اینجا آقا دیگر معنی خاص دارد، یعنی امام زمان ـ به ولایت رسیده است. این دروغ را نخستین بار محسن قمی نماینده ولی فقیه در دانشگاه تهران عنوان کرد و بعد دار و دسته مصباح راحل به ترویج آن پرداختند.
آقا (خامنه‌ای) با آقا (امام زمان) ارتباط مستقیم دارد و معجزاتی که از رهبر در سرکوبی فتنه‌ها و افشال ـ خنثی کردن به شکست کشاندن ـ توطئه‌های داخلی و خارجی، دیده‌ایم مؤکد این است که ایشان از خود حضرت مدد گرفته اند که توجیهات لازم را به مقام معظم رهبری داده‌اند.
این مقوله را که محمدی گلپایگانی دئیس دفتر رهبر به دفعات به این و آن گفته، محور یک سلسله مدعیات است که در سایتها و نشریه‌های دستگاههای تبلیغاتی ولی فقیه عنوان شده و می‌شود. این أخریها که مرحوم سرلشگر بسیجی ( با ۱۱ سال قدمت بر دیگر أمراء ) حسن فیروزآبادی گفته بود ، آقا همان آقاست . خمینی وقتی تعبیری چنین را از فخرالدین حجازی خاصه مداحش شنید ، چنان در دهان اوزد که تا پایان عمر لالمونی گرفت و خیلی زود شوکران الهی را سرکشید .
۴ ـ آقای خامنه‌ای احاطه کامل بر امور و پیامدهای آن دارند، از همین رو از ابتدای کار خاتمی با او مخالف بودند چون می‌دانستند او مصدر فتنه خواهد بود.با احمدی نژاد مداراکردند ولی وقتی رویش زیاد شد خدمتش رسیدند . روحانی نیز که نوکر ابد مدت بود تا عمامه کج نهاد و اطوار در آورد که این منم طاووس علیین شده ، مثل سلفش بی حرمت شده ، از کاخ شهری و قصر سعدآباد راهی خانه پدری در سمنان کردند . نباید ایشان را با دیگر رهبرانی مقایسه کرد که دارای قدرت ویژه نیستند و الهام از عالم بالا نمی‌گیرند. این مدعا نیز به دفعات در سخنرانی‌های آدمهائی چون احمد خاتمی، ومحمد یزدی و شاگردانش و نوکران سرشناس ولی فقیه مطرح شده است.
از سوی دیگر اصل انتخاب آقای خامنه‌ای نیز زیر سؤال است چون دیگر ماجرای گزینش او توسط مجلس خبرگان نکته پر رمز و رازی نیست. به این معنا که
الف: در زمان انتخاب به مقام رهبری، علی‌رغم حذف صفت مرجع برای رهبر در تعدیلات قانون اساسی توسط شورای بازنگری، مجتهد بودن رهبر دیگر جای چون و چرا نداشت، و با توجه به اینکه آقای خامنه‌ای به هیچ روی دارای درجه اجتهاد نبود و اصولاً حضور کمرنگ سه چهارساله ایشان در حوزه مجال نمی‌داد که حضرتش چیزی فراتر از حداکثر دروس سطح را خوانده باشد. همین مصباح یزدی که تا قبل از مرگش ، با دریافت سالی ۱۴ میلیارد تومان جزو نوکران و عتبه بوسان سید علی آقا شده بودو حتی خود را روی پای او انداخت ، در زمان انتخاب آقا به رهبری گفته بود ایشان اگر توانست سه صفحه از کتاب «کفایه» را روخوانی کند من او را قائد امت اسلام خطاب خواهم کرد.
آقای خامنه‌ای در اوج اعتبارش در مشهد، یک منبری مخالف رژیم بود که در جمع کوچکی نیز گاه به گاه تفسیر قرآن می‌کرد و درس اخلاق می‌داد. (عباس سلیمی نمین و محمدباقر قالیباف و حسن فیروزآبادی دراین کلاسها حاضر میشدند ). حال چگونه می‌شود چنین آدمی که از روز اول انقلاب وارد کارهای اجرائی شده و ۸ سال در مقام رئیس جمهوری کار کرده، تبدیل به مجتهد جامع‌الشرایط بشود؟ این نوع اجتهاد از همان نوعی است که نادرشاه بعد از فتح هند در راه بازگشت با آن برخورد کرده بود. می‌گویند نادر وارد شهری شد که دید پر است از علیشاه و حسن شاه و محمد شاه و.. پرسید چه خبر است، این ولایت مگر چند شاه دارد؟ گفتند یک وقت شاهی مثل حضرت شما با فتح و مبارزه و جهانگیری شاه می‌شود، یک زمانی نیز آدمهای بنگی و چرسی روی تخته پوستی می‌نشینند و خود را شاه می‌خوانند (اشاره به اقطاب دروایش) اینها از نوع شاتوت و شاتره و شاه دانه هستند. در زمینه اجتهاد نیز یادم هست پدرم برای آنکه یکی از اقوام نزدیک را که عشق به سردفتری داشت اما با وجود داشتن تجربه کاری، لیسانس نداشت تا اجازه باز کردن دفتر اسناد رسمی بگیرد، با دو تا قالیچه نزد مرحوم سید ابوالقاسم کاشانی برد و آقای کاشانی همانجا به محررشان گفتند اجازه اجتهاد را به دست آن قوم نزدیک بدهد. او با استناد به همین ورقه، دفتر اسناد رسمی موسوی شاه عبدالعظیمی را خرید و سالها دفتر را اداره کرد. برای آقای خامنه‌ای نیز بعدها اجازه اجتهاد درست کردند. ( البته قیمت خیلی از قیمت دوتا قالیچه بالاتر بود )
ب: آقای خامنه‌ای وقتی اعلام مرجعیت کرد و نامش را در بین مراجع به‌رسمیت شناخته از سوی رژیم اعلام کردند یکی از این مراجع مرحوم میرزای تبریزی رساله‌هایش را جمع کرد و گفت وقتی آسد علی مرجع شود ما از مرجعیت استعفا می‌دهیم. آقای وحید خراسانی اعلام کرد فعلاً به استفتائات پاسخ نمی‌دهد. آقای ناصر ابوالمکارم یک کارخانه قند رشوه گرفت تا مرجعیت رهبر را به رسمیت شناسد. آقای شبیر زنجانی سر درس خارج گفت مرجعیت دولتی را به رسمیت نمی‌شناسد. و مرحوم بهجت فومنی ره به مطالبه و شوخی زد که
(من مجتهدم آخ ؛ او مجتهد است وای ، میزا قاسمی وای ، هم ترشی تره آخ ، هم باقالی قاتوق وای مرجع مرجعه ایدل ، مرجع شده ای غافل ) این شعر آبکی بود که بچه های شیطان قم ؛وقتی مرحوم بهجت گاهی از خانه بیرون میزد برایش میخواندند و او با آن طبع شوخ چیزهائی زیر لب میگفت و میخندید .
وقتی مرجعیت رهبر از سوی جامعه روحانیت پذیرا نشد چگونه می‌توان این دروغ بزرگ را که ایشان از مراجع عظام است و فتاویش لازم الاتباع، باور کرد.
ج: رساله‌های تا کنون منتشره از آقای خامنه‌ای به فارسی و چند زبان دیگر را سید محمود هاشمی شاهرودی و دو سه تن دستیارانش نوشته و تهیه کرده‌اند. اصولاً آقای خامنه‌ای، استعداد آخوندی ندارد به همین دلیل همیشه در بین آخوندها که رندان در جمعشان بسیارند، کم می‌آورد و خیلی زود به صحرای کربلا می‌زند. شما به سخنان او در دیدار با علما در قم و مشهد توجه کنید. حتی یک عبارت که بر شأن آخوندی او تأکید کند، در میان سخنانش وجود ندارد.
به این فهرست، کارنامه عملکرد آقای خامنه‌ای را در سی و دو سال اخیر اضافه کنید. در کجای این کارنامه شما، با آدمی سر و کار دارید که در بزنگاههای مهم تصمیمات صائب گرفته باشد و عملکردش به جا و درست از کار درآمده باشد. و در مسائل فقهی و مذهبی ، قرائت تازه و روایت حدیثی (نو ) را آورده باشد .؟

آقای خامنه ای نگران است ، فردای غیابش چه کسی ادامه زندگی , آقازاده سید مجتبی و نورچشمش محمد امین خان را ؛ ضمانت خواهد کرد ؟ آیا سید ابراهیم رئیسی ردای ولایت را بر شانه مجتبی خوهد انداخت ویا مدعی خواهد شد دائی جان أعلم الهدی مهر ولایت را به پر قنداقش زده اند .
آقای خامنه ای برای کوتاه شدن دست رقیبان مدعی و قدرتمند لازم است زیرآب یک به یک را بزند . هاشمی رفسنجانی جان به آب میدهد، شیخ صادق لاریجانی ، با بی آبروئی نعلین ها را برای خروج جفت میکند .فرزندان بهشتی و مطهری از صحنه خارج میشوند . خوئینی ها ی ۸۰ ساله خانه نشین میشود و پرخوانده حزب الله محتشمی پور به گورخوابی ابدی میرود . دیگر کسی نمانده جز محمد خاتمی و حسن روحانی . سرنوشت آنها نیز مقرر شده است کمی صبر داشته باشید.

تازه معنای «هیچی» را فهمیده‌ایم/علیرضا نوری‌زاده

سخنان محمد نوریزاد را میشنیدم ، در پالان بود ، روستائی که زادگاه رضاشاه بزرگ بود. مخالفان مردی که ایران را ، نیمه جان تحویل گرفت و طی ۲۰ سال که در طول شانزده سال آن ، پادشاه مقتدر ایران بود، به کشوری مستقل ،یکپارجه و امروزین تبدیل کرد ، برای تحقیر او از ترکیب رضا خان پالانی استفاده میکنند . راستی را پس از نادر بزرگ ، پادشاهی داشته ایم که بجز رضاشاه شایستگی لقب بزرگ و کبیر را داشته باشد؟
نوری زاد هم نسل من است و شاید ثلث زندگیش را در عصر پهلوی دوم گذرانده باشد .اواز مخالفان سرسخت رژیم پهلوی بوده و آنچه از رضاشاه میگوید حاصل تجربه شخصی نیست بلکه دستاورد خوانده ها ؛ دیده ها و شنیده های اوست .
امروز من و او ومیلیونها ایرانی با تحسر از روزگار پدر(رضا شاه ) و پسر (محمدرضاشاه ) یاد میکنیم . نگاهی به کابینه سید ابراهیم رئیسی ، تحسر و تأثر را به هم میآمیزد . در آغاز قرن شمسی با چه کسانی أغاز کردیم و قرن را با چه کسانی به پایان میبریم . پهلوی اول در سوم حوت (اسفند ) ۱۲۹۹ وارد صحنه نظامی و سیاسی ایران شد و درآ بان ۱۳۰۴ مجلس به نام سعادت ملت ایران انقراض قاجاریه را تصویب و حکومت موقتی را به ریاست آقای رضا پهلوی معین کرد. بعد از تشکیل مجلس مؤسسان در ۴ اردیبهشت ۱۳۰۵ آقای پهلوی با عنوان رضاشاه پهلوی تاجگذاری کرد . به عبارتی مجلس شورای ملی بنا به اختیارات خود و تفسیرهای نمایندگان طرفدار رضاشاه که دل به ریاست جمهوری داشت ولی ناچار تن به خواست آخوندها داد و پادشاه شد ، سلسله ای را با ۱۵۰ سال عمر و ۷ پادشاه برد و سلسله ای آورد که ۵۷ سال عمرکرد ، تنها با دوپادشاه .آن ۷ تن دهها شهر و منطقه ایران را از دست دادند و کشور را زیر قرض خارجی و نکبت و بیماری و فروپاشی اقتصادی گذاشتند و این دو ایران نوینی ساختند ، سه جزیره مهم تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی و ۱۱ جزیره دیگر را که عملا در اختیار ما نبود پس گرفتند ، جایگاه ایران را در عرصه بین المللی به بالاترین نقطه رساندند ، و روزی که دومی شان برای دست نیازیدن به کشتار و سرکوبی ، با چشمان اشکبار ایران را برای همیشه ترک کفت بیش از صد ملیارد دلار به صورت ودائع بانکی ، سهام ، قروض به دولتهای خارجی از مصر و اسرائیل وو سنگال گرفته تا آلمان و فرانسه و بریتانیا ، برای ملت ایران باقی گذاشت . حتی آنچه را مایملک خاندانش بود از جواهرات ملکه و تابلوهای گرانبها تا هدایای نفیسی که در طول سلطنتش از رهبران جهان گرفته بود ، اتومبیلهای نفیسش و … در کاخهای سلطنتی برای ملتش باقی گذاشت . (اسب او را خلخالی با میخی که در طویله یافت کور کرد )

مردان رضا شاه و پسرش

رضاشاه برخلاف پسرش در آدم شناسی ، یگانه بود، درعین حال میتوانست بعد از ختم بازی دوستانه “آس بازی ” رو به سردار اسعد کرده و بگوید ، أسعد ! گمانم فکر نمیکردی بازی ما به بازی شما سیا ستمداران برسد ؟ بعد هم با یک اشاره و بی اعتنا به حیرت همه ، سردار را به سوی سرنوشت محتومش روانه میکرد.

 

تیمورتاش مردان رضاشاه از کشوری تا لشکری یا استخوان خرد کرده و امتحان پس داده عصر قاجاربودند ، یا تکنوکراتهای بیزار از قاجار ، درس خوانده های وطن و یا صاحب منصبان رفیع دولت .که اغلب درد مشترکی داشتند و أن ؛ عقب ماندگی ایران و فساد دربار و حکومتها بود . آرزوی مشترکی هم داشتند ، سرفرازی ، پیشرفت ، استقلال و رهائی وطن از چنگ خرافه و استبداد و ارتجاع بود . فروغی دوبار نخست در برپائی سلطنت پهلوی و سپس در انتقال پادشاهی از پدر به پسر نقش آفرین بود . مخبرالسلنه هدایت طولانی ترین زمامداری را بر عهده داشت . نام طاهر و منش آقائی آقامستوفی الممالک اورا در صف مردان رضا شاه قرارداد همچنانکه کسانی چون دکتر مصدق ، ملک الشعراء ، زعیم ، تقی زاده ، عدل الملک ؛ متین دفتری ، منصورالملک، دشتی و…در کنار او و گاه مقابلش قرار گرفتند.

کابینه هدایت

.، و از نظامیان عصر دو پهلوی که عهده دار مسئولیتهای کلان بودند باید به ؛رؤسای ستاد و فرماندهان زیر اشارت کرد
• سپهبد امان‌الله جهانبانی از دی ۱۳۰۰ تا ۱۳۰۵
• سرتیپ حبیب‌الله شیبانی از ۱۳۰۵ تا ۱۳۰۶
• سرتیپ محمد نخجوان از ۱۳۰۶ تا ۱۳۱۳ (
• سرلشکر عزیزالله ضرغامی – از ۱۳۱۳ تا ۱۳۲۰
• سرلشکر مرتضی یزدان‌پناه – از ۹ مهر ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۱
• سرتیپ حسن ارفع – از ۱۳۲۱ تا ۱۳۲۲
• سرتیپ حاج‌علی رزم‌آرا – از ۱ مرداد ۱۳۲۲ تا مهر ۱۳۲۲
• سرتیپ علی ریاضی – از ۱۳۲۲ تا ۱۳۲۳
• سرلشکر حاج‌علی رزم‌آرا – از ۱۵ اردیبهشت ۱۳۲۳ تا آذر ۱۳۲۳
• سرلشکر حسن ارفع – از ۶ دی ۱۳۲۳ تا ۲۷ بهمن ۱۳۲۴
• سرلشکر فرج‌الله آق‌اولی – از ۲۷ بهمن ۱۳۲۴ تا ۱۳۲۵
• سرلشکر حاج‌علی رزم‌آرا از ۱۰ تیر ۱۳۲۵ تا تیر ۱۳۲۹
• سرلشکر عباس گرزن – از تیر ۱۳۲۹ تا ۳۱ تیر ۱۳۳۱
• سپهبد مرتضی یزدان‌پناه – از ۲ مرداد ۱۳۳۱ تا ۳۰ مرداد ۱۳۳۱
• سرلشکر محمود بهارمست – تا ۹ اسفند ۱۳۳۱
• سرتیپ محمدتقی ریاحی – از ۹ اسفند ۱۳۳۱ تا ۲۸ مرداد ۱۳۳۲
• سرلشکر نادر باتمانقلیچ – از ۱۳۳۲ تا ۱۳۳۴
• سپهبد عبدالله هدایت – از مرداد ۱۳۳۴ تا ۲۴ اسفند ۱۳۳۹
• سپهبد عبدالحسین حجازی – از ۲۴ اسفند ۱۳۳۹ تا ۱۳۴۴
• ارتشبد بهرام آریانا – از ۳۰ آذر ۱۳۴۴ تا اردیبهشت ۱۳۴۸
• سپهبد فریدون جم – از ۱۴ اردیبهشت ۱۳۴۸ تا ۲۸ تیر ۱۳۵۰
• ارتشبد غلامرضا ازهاری – از ۱۳۵۰ تا دی ۱۳۵۷
• ارتشبد عباس قره‌باغی – از دی ۱۳۵۷ تا ۲۲ بهمن ۱۳۵۷

آن پدر و آن پسر

رضاشاه سفارش پسر را به دولتمردان خود کرده بود . بدون تلاشهای فروغی ولیعهد به سلطنت نمیرسید. در عین حال رضاشاه در پرتو پروژه دولت سازی دهها تن از بااستعدادترین جوانان وطن را برای تحصیل به خارج فرستاد که بعد ها هم مردان روزگار پسرش شدند ، حتی مخالفان محمد رضاشاه در جمعشان حضور داشتند اما منهای یکی دو توده ای مثل کیانوری ، بقیه هم چون ارانی ، مهندس بازرگان ، مهندس سحابی ، برادران زیرک زاده ، و برادران صالح و… انسانهای باشرف ، وطن دوست و آزاد ه ای بودند که بامخالفان هفت تیر به کمر ۲۰ ساله عشق چریکی شاه در دهه چهل . پنجاه ، خیلی فرق داشتند . از اعضای کنفدراسیون محصلان ایرانی در خارج که بزرگترین تجمع مخالفان شاه بود پرویز نیکخواه و کوروش لاشائی و منوچهر فرحبخش و محمد حاجی دائی و … مثل جوانان عصر رضاشاه که به خارج اعزام شدند و در جمعشان بودند کسانی که در ابتدا ره عداوت با پهلوی را رفتند و در بازگشت به وطن با خلوص کمر خدمت بستند ، از مخالفت به مبدأ ضرورت خدمت برای تسریع سرعت پیشرفت و عدالت رسیدند و نیکخواه در این راه جانش را از دست داد.
• گاهی دولتمردان و زنان عصر دوپهلوی را با تیغ به دستان وزارتمدار این زمانه مقایسه میکنم . آیا شأن و جایگاه ملت ما چنان بود که در آغاز قرن شمسی با رضاشاه و حضور مردانی از تیره مستوفی و مدرس و پیرنیا و سردار اسعد و داور و تیمورتاش و شازده اسکندری و دکتر مصدق و سید ضیاءالدین طباطبائی و و… (بزرگی و خدمت و یا تأثیر مثبت و منفی هر یک در تعبیر هرکسی از ظن خود شد یار او، در هر دیده متفاوت است اما هیچکس در اعتبار و چشم دوربین آنها تردیدی ندارد) رو به اعتلا و سربلندی داشته باشد اما دردر پایان قرن یعنی صد سال بعد، با کوتوله های سیاسی آنهم از خونریز و آدمخوار، ره ذلّت و زوال را پیش گیرد؟ مستوفی کجا و رئیسی کجا، مدرس کجا و سید علی آقا کجا؟ مگر میشود حاج مهدی قلی خان هدایت را، در کنار مصطفی پورمحمدی نشاند و نیرالملک وزیر علوم را همتای زاهدی عضو سابق انجمن شهر کرمان و وزیر علوم تحفه ی اصولگرایان دانست. وزیر جنگی چون سردار اسعد کجا و مصطفی محمد نجّار و دهقان کجا . آیا چنان سقوط کرده ایم که به جای داور قوه قضائیه در دست جنایتکاری به اسم محسنی اژه ای افتاده است . رئیسی بر کرسی فروغی و سید علی حسینی ابن میرزاد جواد در جایگاه رضاشاه بر کرسی لمن الملکی تکیه زده است .
این روزها من با یادآوری انقلاب در برنامه تلویزیونی “پنجره ای رو به خانه پدری “فرصتی دوباره یافته ام تا در اوراق و نوشته های آن روزها و خاطره ها و یادها تأمل کنم. برای بسیاری از راهبران فکری آن روز نسل ما یعنی نسل ۲۰ تا ۳۰ سالگان، که هنوز در قید حیات هستند، ظاهرا اقرار به اشتباه خیلی سخت است. اما من به صراحت از همان نخستین هفته های انقلاب (گواهم ۲۸ شماره امید ایران، مقالات هفته نامه خلق مسلمان، و نوارهائی که پس از توقیف امید ایران، با همکاری علیرضا میبدی و یا به تنهائی منتشر کردم) اعلام داشتم انقلاب یک خودکشی دسته جمعی بود. مهندس بازرگان هم این را اقرار کرد. «ما منتظر باران رحمت بهاری بودیم، سیلاب آمد و خانه را ویران کرد». همه آرزوهای ما برای رسیدن به آزادی و حاکمیت ملی و داشتن کشوری پیشرفته که ژاپن خاورمیانه باشد، با روی کار آمدن زنده یاد دکتر شاپور بختیار، قابل تحقق یافتن بود. اما تاریخ با اگر و احتمالا و شاید نوشته نمیشود .قدر آدمها البته شناخته میشود منتها اغلب پس از غیبتشان ، چنانکه امروز بختیار اعتباری فراتر از همه زندگان دارد . گاهی از خود میپرسم ،
آیا از انقلابی که میتوانست با توفیق بختیار، کشوری را که از نظر توسعه اقتصادی و اجتماعی و جامعه مدنی سرآمد همه کشورهای منطقه بل همه اروپای شرقی و بعضی از کشورهای اروپائی بود با استقرار حاکمیت ملی دمکراسی، امروز پیشگام در هدایت خاورمیانه به سوی توسعه و تحول و دمکراسی باشد، اما زمام آن به دست خمینی و متحدان چپ و رادیکالش افتاد انتظار داریم که موجودی شایسته تر از رئیسی و روحانی و احمدی نژاد را پرورش دهد؟ ارئیسی هم مثل احمدی نژاد فرزند یک خودکشی جمعی است. انقلاب در روایت ولایت فقیهی زلزله ای بود که زمین را شکافت و حشرات الارض را بیرون ریخت. اینها فرزندان شایسته انقلابی هستند که به یک خودکشی جمعی شباهت داشت . مهمترین ویژه گیهای اینان ، دریدگی ، فریبکاری ، دروغ زنی ، تظاهر به دیانت، بی احساسی نسبت به آب و خاک و ملت میباشد . آیا آن هیچی بزرگ داخل هواپیمای –رهبر محبوب ما ازسفر آید – یادتان هست!

حدیث نیک و بد ما نوشته خواهد شد – علیرضا نوری زاده

در پاسخ به تیتری که آقای عبدالستار دوشوکی برای نوشته خود علیه من انتخاب کرده اند باید بگویم اتفاقا دوزاری ایشان است که سالها بعد از روی کارآمدن رژیم جهل و جور و فساد (از توصیفات من از رژیم از چهل سال پیش ) افتاده است ورنه در همان مقاله ایندپندنت فارسی من به تفصیل نوشته ام از کی شمشیر قلم را علیه رژیم برداشته ام . جناب دوشوکی بعد از بیرون آمدن از ایران به پاکستان به یاری دکتر رضا حسین بر ، باز به خانه پدری بازگشتند در معیت غلام …خان که قرار بود در اولین دوره مجلس رژیم انتخاب شود ، شد ولی مثل مرحوم ابوالفضل قاسمی نمایندگیش را لغو کردند . دوزاری ایشان نه در بازگشت به وطن و نه حتی در دوران اقامت در دبی هم افتاده بود ؛ وگرنه ….(بگذارید حداقل پرده ای بین ما باشد )
شگفتا که من هنوز زنده ام و ایشان مثل حسین بازجو برایم پرونده میسازد . حضرت اگر به عنوان دبیرسیاسی روزنامه اطلاعات به کمک مرحوم آیت الله سید هادی خسروشاهی به بام مدرسه رفاه نرفته بودم و شرح آن فاجعه را نمینوشتم چه کسی میدانست در آن پنجشنبه شب / بامداد جمعه چه گذشت ؟ بدون آنکه مثل آقای دوشوکی مزه پراکنی کنم و از آقای مصداقی شاهد بگیرم به ایشان یادآور میشوم آنچه در باره زنده یاد فرخ رو پارسا نوشتم به گواه خانواده ایشان در کتاب ماندگار دوست و همکارم منصوره پیرنیا تأیید شده است . راستی را این کینه ورزی حضرت دوشوکی آیا ادامه دشمنی ایشان با جناب حسین برنیست . اودوست ۵۰ ساله من از روزگار تحصیل در ایران است و در همه این سالها به جز مهر و شرافت و آزادگی از اوندیده ام. این چه کینه ای است که حالا پای مرا میگیرید .؟ بارها در باب ایشان از من گله کرده اید .!چرا ؟ حسین بر که بجز مبارزه برای تحقق خواستهای برحق هموطنان بلوچ و همه ایرانیان ، کاری نکرده ست ؟
حضرت دوشوکی تیتر روزنامه مارا زنده یاد سردبیر و دو معاونش حسین شمس ایلی و زنده یاد علی باستانی میزدند .تیتر مورد استفاده شما در یاب اعدامها را نیز آنها زدند . اما لابد حضرتعالی در سومین روز انقلاب با مخالفان خمینی مجلس بحث و جدل داشتید ؟ لابد دانشجوی ساده ای بوده اید که در خیابان فریاد مرگ برخمینی سرداده بودید . یاللعجب آقای مصداقی درپی موضوعی که ربطی به امروز ندارد مطلبی را نوشت. این چه ربطی به مقوله دوزاری دارد ؟ لینک گذاشته اید که من چیزی بگویم و آقای مصداقی پاسخی دهد و به جای آنکه امروز همه ما پشت و پناه او در مورد حمید نوری و به زندان انداختنش باشیم ، مشغول جنگ و جدال برسر امری شویم که هیچ ربطی به مقاله من ندارد . آقاجان از میان آنهمه مطلب دوزاری و لینک جناب ایرج مصداقی را یافتی ؟
من این روزها در کلاب هاوس و از آماری که از شمار بینندگان تلویزیونم “ایران فردا ” دارم ، آنقدر از چهل سال مبارزه خود راضی ام که سخنان امثال شما نومیدم نمیکند . چنان از من در چهل و سه سال پیش نوشته اید که انگار آن روز پنجاه ساله بودم و چنان از خود فرموده اید که انگار کودک معصوم شیرخواره ای بوده اید که به علت نبوغ ره دانشگاه گرفته اید . آقاجان به کارت برس ، پزشکی را دنبال کن ، دل از کینه حسین بر بشوی و با دادن لینک مطلب آقای مصداقی تلاش نکن در مطالب من تشکیک کنی . آقای مصداقی هیچوقت ادعا نکرد عین حقیقت را همیشه میداند . هرکسی میتواند نظری داشته باشد . ایشان هم روزی مطلبی نوشتند که من فراموش کرده ام کما اینکه ایشان هم مطلبی را که من در باره کتاب ارزنده شان نوشتم و دور از انصاف بود فراموش کرده اند . این روزها بهترین خدمت به مقام معظم به جان هم انداختن مبارزان است ، در کلاب هاوس زیر کلاه شرعی دفاع از وحدت ایران با متهم کردن اقوام به تجزیه طلبی وسفید شوئی کردن من ، و در بیرون با عدم درک صحیح از عنوان “تازه معنای هیچی را فهمیدیم ” – که من از فردای انقلاب فهمیدم – و عکس هزار بار منتشر شده من در آغاز انقلاب ، تیتر اطلاعات و لینک مطلب جناب مصداقی را پشت هم ردیف کردن ، تلاش شود بعد از نیم قرن نوشتن و گفتن ، شأن و جایگاه مرا تخریب کنند و احسنت حسین بازجو را نصیب برند و مرا با ایرج مصداقی درگیر کنند . بازی شناخته شده ای است اما من مسئولیتهای مهمتری دارم که یکی از آنها حمایت از تلاشهای ایرج مصداقی در بدام انداختن و محاکمه حمید نوری از دژخیمان رژیم ولایت فقیه است .
جناب دوشوکی اینکه با تحریف و کذب در باره من ، قصد کسب شهرت و جنجال به پا کردن داشته باشید ، از نظر من تلاش بی ثمری است .من هنوز زنده ام پس از رفتنم هم ؛
حدیث نیک و بد ما نوشته خواهد شد . زمانه را قلم و دفتری و دیوانی است .

*من دیگر وقت خود را برای پاسخگوئی به سخنان شما به هدر نخواهم داد بدرود آقای عبدالستار دوشوکی برای همیشه .

گزارش هشتمین روز محاکمه‌ی حمید نوری (عباسی) از استکهلم/امیرجواهری لنگرودی

یادداشت۸

پنجشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۰ برابر با ۲۶ اگوست ۲۰۲۱

امروز پنجشنبه هشتمین نشست در سومین هفته‌ی دادگاه حمید نوری(عباسی) دادیار سابق دستگاه قضایی حکومت اسلامی در دادگاه مرکزی شهر استکهلم برگزار شد.
برپایه خبرهای منتشره، امروزسومین روزی است که ایرج مصداقی بعنوان یکی از شاکیان پرونده‌ی حمید نوری در ادامه‌ی صحبت‌های روزهای پیش در برابرپرسش‌های دادستان وقضات دادگاه به بیان نظر خود می‌پردازد. در روزهای پیش او به زندان گوهردشت، معرفی «هیئت مرگ» راهروها، سالن حسینیه یا آمفی تاتر که عزیزان‌مان را در آنجا سربردار نمودند اشاره کرد و شرحی از جزئیات این مکان ارائه داد.
اظهارات جلسه هشتم دادگاه مربوط بود به کشتار سال۶۷، مصداقی در این روز دادگاه، تماما درپاسخ به پرسش های پُرشمار دادستان و قاضی دادگاه ، همه‌ی جزئیات پرسش‌های آنها را پاسخ می‌دهد. روز گذشته او به ترکیب چهارنفره‌ی «هیئت مرگ»: ابراهیم رئیسی، نیری، اشراقی و مصطفی پورمحمدی اشاره نمود و افزود که ناصریان و نوری ، زندانیان رابه نزد این «هیئت مرگ» منتخب خمینی می‌بردند.
وی ازاعدام‌هایی صحبت به میان آورده که بازجویی آنها، تنها چند دقیقه طول کشیده و منجر به صدور حکم قطعی و اجرای اعدام آنها شده است. اما در این دادگاه حمید نوری با تمامی امکانات باید تا آوریل سال ۲۰۲۲ حضور داشته باشد، حرف‌های بیشمارانی را با ترجمه‌ی کلمه به کلمه‌ی آن‌ها بشنود و آنگاه طی فرصت مناسب در کنار زبده‌ترین وکیلی که در اختیارش است، ازخودش دفاع کند. ببینید تفاوت برخورد بیدادگاه دو تاسه دقیقه‌ای”هیئت مرگ” در گوهردشت و سایر زندان‌های ایران در دهه‌ی شصت، تا برپایی دادگاهی با ۹ماه فاصله‌ی زمانی،در۸۹ جلسه ، فرصت شنیدن و داوری کردن در استکهلم سوئد! ازکجا تا به کجاست؟! درحالی‌که سفیر مزدور حکومت اسلامی درسوئد، احمد معصومی فر، با ادعای «نقض حقوق زندانی، ممانعت از معاینه پزشک، هتک حرمت‌های اعتقادی واعمال شکنجه جسمی و روحی» گفته: «شکایتی را توسط وکلا تنظیم و به مرجع قضایی تسلیم کرده است».
ای سفیر دروغگو، چرا دربرابرمحاکمه‌ی «حمید نوری»، دادیار اسبق زندان گوهردشت کرج که به اتهام مشارکت در اعدام گروهی زندانیان سیاسی در دهه‌ی شصت با این سطح شاکی و شاهد و خانواده‌های دادخواه که در حال پیگیری آنند و تاکنون طی هشت جلسه در جریان این دادگاه، ده‌ها بار نام ابراهیم رئیسی، به عنوان عضو «هیئت مرگ» مطرح شده، شما حمایت بیش از ۱۰۰ هزار ایرانی آزادی‌خواه در سوئد از موجودیت این دادگاه را در کنار خیل عظیم شاکیان – شاهدان و خانواده های دادخواه درسراسرایران وخارج ازمرزها را نمی‌بیند که بدان چشم دوخته وهرجلسه‌ی محاکمات را با حساسیت و مسئولیت دنبال می‌کنند، هیچ در نمی‌بابید؟
چرا شما در برابر انتشار فیلم‌ها، تصاویر و ویدیوهای منتشره پس از هک دوربین‌های مداربسته‌ی زندان اوین و رسوایی بزرگی که رقم خرده است، اگر چنین رخدادی در همین سوئد و یا در هرکشور دیگری بروز می نمود؛ ما شاهد برکناری گسترده مدیران دستگاه قضایی آن کشور می شدیم، شما سکوت کرده و خفه خون گرفته‌اید؟
روزنامه‌ی همدلی در ایران طی یادداشتی با عنوان «ماجرای هک دوربین‌های زندان اوین چیست؟» نوشت: «درحالی که تصاویر و ویدیوهای منتشر شده نشان از هک شدن دوربین‌های زندان اوین دارد، تاکنون خبری از واکنش مقامات رسمی نیست و قوه ‌قضاییه، وزارت اطلاعات و نیروی انتظامی هیچ واکنشی نشان نداده‌اند. با وجود سکوت مقامات، هک دوربین‌های زندان اوین یک چالش بزرگ امنیتی است».
همدلی با اشاره این‌که هنوز «حجم اطلاعات» که در دست هکرها افتاده مشخص نیست، پرسیده است: «آیا آرشیو کامل فایل‌های ذخیره شده دوربین‌های زندان اوین به دست هکرها افتاده است؟ یا این‌که فقط لحظاتی که هک صورت گرفته، فیلم آن ضبط شده است؟ چه مدت زمانی هکرها به دوربین‌های زندان دسترسی داشته‌اند؟» این روزنامه افزود: «احتمالاً به زودی شاهد شناسایی برخی افراد ‌(نیروهای امنیتی و مأموران زندان) از روی تصاویر آن‌ها خواهیم بود که هکرها شناسایی‌شان کرده‌اند و این به خودی خود ضربه‌ی بزرگی به نهادهای امنیتی وارد خواهد کرد…»
در همین روزنامه طی یادداشت دیگری آمده است: «در یکی از فیلم‌های منتشر شده سربازان صفر، زندانی را مورد ضرب و شتم قرار می‌دهند، درحالی‌که این مأمورین باید آموزش ببینند. قبلاً مسئولین می‌گفتند تخلف یک مأمور را نمی‌توان به سایر مأمورین بسط داد، اما باید پرسید وقتی این‌ مأموران به آموزش نیاز دارند چه‌کسی به‌آن‌ها آموزش داده است که با متهم چنین رفتاری می‌کنند؟ اگر مأمور آموزش ندیده مقصر مقامات بالاتر هستند…» (۱)
وجود میدان فراخ آزادی‌های سیاسی درکشور سوئد، ما طی برپایی هر دادگاه، حضورده‌ها و صدها تن از افراد و فعالان سیاسی و زندانیان جان بدر برده کشتارهای دهه‌ی شصت، و حضورآنان در درون و برون دادگاه هستیم. آنها از کشورهای مختلفی به استکهلم می‌آیند. همچنین هر روز برپایی دادگاه، شاهد حضور خبرنگاران ایرانی و خارجی، که هریک ازآنان به سهم خویش این محکمه را دادگاهی پُراهمیت تلقی می‌کنند و برای پوشش خبری در محل حضوردارند.
نکته‌ی گفتنی اینکه ازطریق کانال تلگرامی که با نام «حمید نوری»، نام گذاری شده، طی روزهای گذشته به این سو، گشایش یافته، چرا که برپایه آئین نامه‌ی حقوقی، نمی‌توان دادگاه را برای بیرون تصویربرداری نمود. از اینرو صدای کل برنامه‌ی دادگاه، توسط این کانال تلگرامی، به شکل – آنلاین- گزارش می‌گردد. افزون براین، با توجه به شرایط کرونایی، تعدادی از خانواده‌های اعدام شدگان دهه‌ی شصت و برخی شاکیان حمید نوری نیز از کشورهای مختلف خود را به استکهلم رسانده‌اند و فضای درون و برون و مواقع استراحت میدانی از دید و بازدیدها را می‌توان در برابر خود گشود.
برپایه‌ی گزارشات منتشره، در پیچ و خم برپایی دادگاه گاه از حادثه‌ی شگفتی آوری که در دادگاه دیده شد، گزارش دریافت می‌شود. در خبرها آمده است؛ هنگام رونمایی از نقشه‌ی زندان گوهر دشت که روی پرده‌ی دادگاه نمایش داده می شد. دادستان ازمصداقی درباره‌ی یکی ازدرب‌های زندان گوهر دشت پرسید، کدام درب زندان مورد نظرت است؟ مصداقی که متوجه سئوال دادستان نشده بود، حمید نوری با خودکار اشاره داشت که منظورش این درب است! و این در حالی‌ست‌که حمید نوری پیشترمنکر حضورش در زندان گوهردشت بوده و گفته که کارمند زندان اوین بوده است.
دادگاه هفتم و هشتم، آنگونه که تا حال گزارشاتش درسطح وسیع بازتاب یافته است، بارعاطفی بیان شاکی و شاهد ماجرا، مصداقی مشحون از بیان اندوهش بود. او در حین بیانش می‌گریست و دادگاه را نیز به گریه واداشت.
مصداقی دربیان آنچه که برهم‌نسلانش طی روزهای اعدام سال ۶۷ در راهروهای مرگ گوهردشت گذشت،گاهی آنچنان دچار اندوه برآمده از خاطره‌ی آن جنایات می‌گشت و با بغض آنرا تعریف می‌نمود که تمام دادگاه را باخود به اندوه و گریه می‌کشاند. ازجمله زمانی که وی، روایت اعدام «کاوه نساری» یکی از زندانیانی که صرع داشت و بر اثر ضربه مغزی حافظه‌اش را از دست داده بود و با این وضع او را به پای طناب دار کشاندند، تعریف کرد، فضای حاکم بر دادگاه بسیار متأثر از این روایت بود. اما حمید نوری بدون کوچک‌ترین واکنشی فقط به مصداقی نگاه می‌کرد. این روایت چون پتک گرانی برسر و جان حمید نوری می‌بارید و بر او فرود می‌آمد که اگر فیلم‌برداری می‌شد،همه‌ی ما شاهد لرزش دستان‌اش می‌شدیم.
مصداقی درروزهشتم محاکمه یاد آورشد: حمید نوری را برای اولین بار در«تونل مرگ» دیده است. تونلی که پاسدارها تشکیل می‌دادند و آنها را با کابل و هرآنچه که در دست داشتند، می‌زدند و به اطاقی که درآن اکسیژن کم بود، می‌بردند.
دادستان از او پرسیدند: شما هویت اصلی حمید نوری را از کجا تشخیص دادید، چون آن زمان گفته می‌شد که حمید نوری به نام حمید عباسی در زندان گوهردشت شناخته شده بوده است؟
مصداقی درپاسخ دادستان گفت: طی سال۶۷ ، یکسال بعد از اعدام‌ها، یکی از دوستانش توسط حمیدعباسی؛ دریک اطاق شکنجه داده می‌شود. کارت شناسایی از جیب ایشان می‌افتد، آنگاه دوست ایشان از زیر چشم بند می‌بیند که حمید عباسی، شهرت اصلی‌اش حمید نوری بوده است و مواردی دیگری از جمله دیدار «هیئت مرگ» با شخص منتظری – که پیشتر در مقطع قرائت کیفر خواست دادستان، صدایش پخش شده بود – در نشست امروز مطرح شد.
برپایه‌ی یادداشت‌های پیشینم برآنم:
دادخواهی همین است! هم صدا شدن با مادران، پدران، همسران و فرزندان همه‌ی ایرانیان خفته در خاوران‌های ایران، بدون گره زدن نامِ مبارزان با وام خواهی حقوق بشری اتحادیه‌ی اروپا که نماینده‌اش در جریان مضحکه‌ی نشست قاضی مرگ ابراهیم رئیسی بر تخت قوه‌ی اجرایی مهمان این جانی و حاکمیت جنایتکار بوده‌اند .
باری کارما از امروز با دادگاه و محاکمه حمید نوری در استکهلم تازه آغاز شده است، پژواک صدای دادخواهی همه‌ی مردمان رنج کشیده و داغدار، به وسعت ایران باشیم !
قرار است جلسه‌ی بعدی دادگاه روز سه شنبه آینده ۳۱ اگوست در دادگاه مرکزی استکهلم و با حضور شاهد دیگری دنبال شود.
تا یادداشتی دیگر …
(۱)- روزنامه همدلی، عذرخواهی از اوین، چهارشنبه ۰۳شهریور ۱۴۰۰
https://hamdelidaily.ir/index.php?post=23076

مارینا جان بولاد ، در قصر کمال جنبلاط لبنان اندک اندک میمیرد/علیرضا نوری زاده

بیروت برای سه نسل از اشراف زادگان ایرانی در فاصله‌انقلاب مشروطیت تا دهه‌ پنجاه قرن بیستم، ایستگاه معرفت با دو وجه شرقی و غربی بود. هم جمال زاده نویسنده و امیرعباس هویدا در بیروت به مدرسه و دانشگاه رفته بود و هم تیمور و شاپور بختیار و شگفتا که این امیر عباس و شاپور دیرسالی در برابرهم ایستاده بودند . روزی که معلم هر دو «تقی‌الدین الصلح» نخست وزیر اسبق لبنان در سفر رسمی‌اش به تهران از امیرعباس سراغ شاپور را گرفت به او گفته شد شاپور در زندان است. تقی‌الدین الصلح هنگام ترک تهران با شاگرد دیگرش شاپور بختیار که به خواست او از زندان آزاد شده بود دیدار کرد.

محمد رضا شاه که در راه سفر به قاهره برای ازدواج باخواهر پادشاه وقت مصر در بیروت توقف کرده بود چنان شیفته‌ی لبنان شد که در دوران پادشاهی مسائل لبنان را از نزدیک دنبال می‌کرد و دولتمردان لبنانی چون کمیل شمعون، مسیحی و کاظم‌الخلیل شیعه و خاندان سنی الصلح و سلام از جمله دوستان صمیمی او بودند. شمعون هراز گاه برای شکار به ایران میآمد
ولید جنبلاط در تهران
*مسعود کیمیائی فیلم “بیگانه بیا ” نخستین فیلمش را بعد از ظهری ، خصوصی برای رفیقانش نمایش داد . فیلم مرا سخت ، گرفت ، بخصوص پریچه موطلائیش که در کناربهروز وثوقی و فرامرز قریبیان و فرخ ساجدی دلبری میکرد و دل و دیده ما هجده سالگان را در همان نگاه اول ربوده بود . مسعود اینو از کجا پیدا کردی ؟ اسفند جان منفردزاده با طنز پر مایه اش سر به سر کیمیائی میگذاشت که بابا این لوطی گری نیست که فرشتگان همه مسعودی اند !

درهمان جلسه با مارینا متر أشنا شدیم . زنی به غایت زیبا که مسعود گفت شش زبان بلد است و دختر یک اوکراینی –آلمانی مهاجر و مادری روسی ایرانی است . از او سولاتی کردم تا هفته بعد در مجله فردوسی ، ضمن معرفی فیلم ، چهره و زندگی اورا دقیقتر شرح دهم . وقتی گفت نام فامیلش جان بولاد است ، تعجب کردم اسم بگونه ای غریب آشنا بود اما هرچه فکر کردم ، کمتر چیزی به یادم آمد . چند صباحی گذشت مسعود کیمیائی به شدت درگیر تدارکات قیصر بود . روزی اسفند زنگ زد که سوار شو بیا خانه ماریا پدرش فوت کرده و میرویم گورستان روسها .آدرس داد چهاراه حقوقی توی یکی از فرعیها .رفتم مارینا و مادرش سیاه پوش و دخترک زیبای ۵ شش ساله اش با پیراهن سپید گوشه ای کز کرده بود . مادر قهوه ای دلپذیر به ما داد و راه افتادیم . مسعود کنار دست من در جلو بود اسفند صندلی پشت ، مشغول شیطنت و یکباره به در ماشین میزد که ای وای علی ماشینت خرد شد . در گورستان کشیش ارتدوکس مراسم را برگزار کرد و با هم به خانه مارینا بازگشتیم و ودکائی و نان و پنیری و مادر که به یاد همسرش مینوشید و اشک میریخت .
چند هفته ای بعد مارینا زنگ زد نخست برای تشکر از مطلبی که در باره روز تشییع جنازه پدرش در مجله فردوسی نوشته بودم و بعد دعوتی به شام در خانه اش و خواهش کرد آقای عباس پهلوان هم باشند که به ایشان ارادت دارد و … ساعت ۷ شب رفتیم . مسعود هم بود و من با شگفتی ولید جنبلاط فرزند دولتمرد بزرگ لبنانی کمال جنبلاط را که به روی نیمکتی لم داده بود دیدم . مثل همیشه با کت چرمی ، شلوار جین و بلوز فرانسوی و پوتین چرمی مشکی !
ولید را در بیروت دوسه بار در دانشگاه آمریکائی دیده بودم که توی کافه تریا با امین جمیل و دانی شمعون پسران پیر جمیل و کامیل شمعون که از مخالفان پدرش بودند با شماری زیباروی تنگ هم نشسته بودند .

ولید در تهران خانه مارینا همسر اولش
آنشب ، شبی تاریخی شد . مارینا تعریف کرد که جد بزرگش برادر جد بزرگ جنبلاط بوده که در پایان قرن نوزدهم به اوکراین و مسکو میرود ، زن میگیرد و به عنوان امیری لبنانی ماندگار میشود و او پس از دیدار یکی از عموهایش از این رابطه آگاه میشود و برای کمال جنبلاط نامه ای مینویسد . بعد با ولید مراوداتی مکتوب برقرار میکند و حالا ولید آمده تا با او ازدواج کند و به لبنانش ببرد . مارینا از همسر اولش که از او جدا شده بود دختری داشت که با او به لبنان رفت و امروز در هلند از زیباترین مانکن ها و هنرپیشگان هلندی است .

کمال جنبلاط
این قصه را نیز من در فردوسی نوشتم . مارینا به لبنان رفت و در قصر کمال جنبلاط منزل کرد .
رهبر سرشناس و برجسته “دروزهای” لبنان کمال جنبلاط که در عین حال حزب سوسیالیست پیشرو او، طلایه‌دار قومیت عربی و متحد شفیق جمال عبدالناصر و عرفات بود همه‌رژیمهای راستگرای خاورمیانه را دشمن می‌دانست اما وقتی نام ایران به میان می‌آمد تأمل می‌کرد که هم سرسپرده مولانا بود و هم دلبسته خواجه شیرازو سعدی ، ضمن آنکه از الموت و حسن صباح چنان یاد می‌کرد که از کعبه آمال و قهرمان رویاهایش.
در کتاب این زندگی من است او در برابر سؤالهای متعد که علیه پادشاه ایران عنوان میشد از دادن پاسخهای منفی پرهیز میکرد و ضمن ستایش از فرهنگ و ادب و شعر و تصوف ایران زمین ، زیر لبی میگفت پادشاه سرزمینی به عظمت ایران را هرگز ملامت نمیکنم . ولید پسرش که بعد از قتل پدر توسط عوامل حافظ الأسد رهبر سوسیالیست های پیشرو و دروزی‌های لبنان شد با همسری نیمه ایرانی به لبنان باز گشته بود . و با آنکه پیوندشان دوام چندانی نیافت اما تا کمال جنبلاط زنده بود عروس ایرانی‌اش قدر می‌دید و بر صدر می‌نشست.هنوز سالی به شروع جنگ داخلی لبنان مانده بود که از لندن به لبنان رفتم و بعد از دیدار امام موسی صدر و کسب اجازه از او به دیدار کمال جنبلاط شتافتم (شرح این دیدار-ها- یکسال قبل از انقلاب به صورت پاورقی در روزنامه اطلاعات با عنوان شش هزار کیلومتر در جستجوی واقعیت به چاپ رسید.) در قصر جنبلاط در مختاره با آن ستونهای سنگی و اتاقهائی که شبیه اتاقهای قصرهای عثمانی در استانبول و قاهره بودند . به اتاقی هدایت شدیم که کمال جنبلاط با هیبت خود علی رغم آن جسم نحیف ، فضا را تحت کنترل داشت .. بانوی خانه امیره می شکیب ارسلان در کنار همسرش و مارینا سمت چپ میز در کنار ولید نشسته بود ، من در سمت راست با دکتر مروان حماده دولتمرد سرشناس دروزی که سالها بعد از سوءقصد طراحی شده رژیم سوریه جان سالم بدر برد و همسرش ، قرار گرفته بودیم .

همسرکمال جنبلاط و مادر ولید امیره می شکیب که در سال ۲۰۱۳ در سویس در گذشت

نورا شراباتی همسر سوم ولید و مادر سه فرزندش
تیمور، اصلان، دالیا

ولید جنبلاط در قصر مختاره با سگهایش
آنشب کمال جنبلاط مثنوی خواند فارسی کمی میدانسب به متون هندی هم علاقمند بود و أوپانیشت ها را بارها خوانده بود . از بودا گفت و از شاه نعمه الله ولی و اینکه اینها هزار بار از این امامهای شما برجسته ترند .از مانی گفت و از مزدک و اینکه حضرت زرتشت برزگترین انسان روی زمین از بدو خلقت بوده است . سوریها او را کشتند من در قاهره بودم به سرعت به بیروت رفتم و برفراز جبل برجنازه امیر جبل و دو همراهش نیایش ویژه انجام دادم . ولید سوگند یادکرد إنتقام پدر را از حافظ الأسد بگیرد اما مشایخ جبل او را منصرف کردند که ما تحمل قتل ترا نداریم باید صبور باشی حالا تو امیر کوهستانی . ولید صبورانه تحمل کرد تا روزی که توانست مرگ بر بشار الأسد را در برابر سرای حکومتی در قلب بیروت فریاد بزند . اما به مرور آن ولید پرشوری که یک بطر ویسکی را ، به ساعتی خالی میکرد پیر و شکسته روزهای سختی را میگذراند . و هفته پیش با ریش نتراشیده و افسرده در تلویزیون العربیه از درد های لبنان در حال فروریختن میگفت . سگ محبوبش کارلوس هم اورا تنها گذاشت و حالا ولید است و مختاره و خاطره مارینا و مادری که عاشقانه دوستش داشت .

لبنان پس از انقلاب

شیعیان لبنان ورود آیت‌الله خمینی را که فرزندش سید احمد با دختر خواهر امام موسی صدر ازدواج کرده بود، به صحنه‌ی سیاست با شگفتی استقبال کردند. دو سال پیش از آن احمد که میهمان دائی همسرش شده بود در جنوب لبنان با روحانیون شیعه دیدار کرده بود و حالا به عنوان سایه‌ای در پشت سر پدرش ظاهر می‌شد. دو سال پس از انقلاب وقتی علی اکبر محتشمی‌پور از نزدیکان رهبر انقلاب ایران به عنوان سفیر به سوریه رفت، دولت لبنان که با جنگهای داخلی و ظهور امیران جنگی اسمی بیشتر نداشت، سفیر رژیم ایران حجت‌الاسلام فخر روحانی را که به «نبیه بری» رهبر جنبش امل و رئیس فعلی پارلمان لبنان سخت تاخته و او را عامل آمریکا خوانده بود اخراج کرد. از آن پس عملاً محتشمی‌پور اداره امور لبنان را در دست داشت. و چیزی نگذشت که از رَحِم جنبش أمل، نوزادی به نام حزب‌الله را بیرون کشید. در دهه‌ی هشتاد جمهوری اسلامی میدان نبرد با آمریکا و غرب را به لبنان کشاند.
از یکسو با چاپ تمبری که روی آن تصویر آیت‌الله خمینی بود و عنوان جمهوری اسلامی لبنان بر آن نقش داشت، آشکار ساخت که در صدد اسلامی کردن لبنان است و از سوی دیگر با حمایت از حزب‌الله و وابستگانش که مقر تفنگداران دریائی آمریکا در بیروت و قرارگاه فرانسوی‌ها را در دره‌ی بقاع منفجر کردند و سفارت آمریکا را به خاک و خون کشیدند و شماری شهروندان آمریکائی و غربی را به گروگان گرفتند (از جمله ویلیام باکلی رئیس دفتر سیا در خاورمینه که زیر شکنجه به دست ریشهری به قتل رسید و جسدش را در تهران سوزاندند ) به تصفیه حساب با غرب مشغول شد. ۲۰۰۰یا بیشتر از افراد سپاه که بعد از حمله اسرائیل به لبنان در سال ۱۹٨۲در این کشور مستقر شده و بعضاً حتی با دختران شیعه ازدواج کرده بودند با این رویا در لبنان مانده بودند که بر لحاف چهل تکه خوشرنگ لبنان با ادیان و مذاهب و احزاب گوناگون، یک رنگ سیاه بپاشند. به عبارتی لبنان را به حزب‌الله تحویل دهند. بدون اینکه دریابند لبنان برای غرب و جهان عرب تجربه‌ای است که دوامش حتی در بدترین روزهای جنگ داخلی تضمین شده است. علی رضا عسکری معاون اسبق وزارت دفاع ، فرمانده سپاه در لبنان برای دوسال ؛ که به غرب پناهنده شد جزئیات حضور سپاه و نقاط قوت و ضعفش را در اختیار اسرائیلی ها قرار داد و اسرائیل موفق شد ضربات سنگینی بر سپاه وارد کند . محسن موسوی کاردار رژیم در بیروت ، احمد متولیان فرمانده سپاه ، کاظم اخوان عکاس خبرگزاری ارنا و تقی رستگار مقدم مامور اطلاعات سپاه در لبینان از بلند پایگان رژیم بودند که توسط ایلی حبیقه از فرماندهان فالانژ ربوده و تحویل اسرائیل شدند . رژیم در بازی زشت تبلیغاتی سی سال اقوام آنها را دور دنیا کشاند با این ادعا که این چهار تن زنده اند و در اختیار اسرائیل ، بعد ها رون آراد خلبان اسرائیلی را نیز برای معاوضه با آنها در پی سقوط هواپیمایش اسیر کردند و چون به جائی نرسیدند به قتلش رساندند . جنگهای داخلی لبنان را ویران کرد اما لبنان فرهنگ و هنر و مدارس عالی و دانشگاها و السفیر و النهار و الحیاه و اللواء و مجلات الحوادث و المستقبل و الصیاد وسرمقاله های تکان دهنده میشل ابوجوده در النهار … باقی ماندند . کنسرتهای فیروز و ماجده الرومی و آلیسا و عاصی الحلانی ، مارسل خلیفه و راغب علامه ، برگزار میشد و جنگ حتی رابطه هارا به هم نریخته بود .
رفیق حریری معلم و حسابدار لبنانی صیداوی که با رفتن به عربستان و برپائی یک شرکت ساخت و ساز با ساختن یک بیمارستان و چند اتو بان ؛ سخت مورد توجه امیر عبدالله ولیعهد وقت و پادشاه بعدی قرار گرفته بود در پاسخ امیر که میخواست ۵ میلیون دلار به او پاداش بدهد گفته بود به من یک گذرنامه و شهروندی بدهید. امیر عبدالله حریری را به شهروندی پذیرفت و گذرنامه سیاسی به اودا د .حریری با این امتیاز آمد و شد به لبنان را شروع کرد دهها مدرسه ساخت . ۵۰۰ دانشجوی سنی و شیعه را برای تحصیل به فرانسه و بلژیک و کانادا فرستاد .
با تلاشهای او سرانجام لبنان جدید در «طائف» با میزبانی و صدها ملیون دلاری که سعودیها به امرای جنگ و بزرگان سیاست دادند زاده شد و بار دیگر ققنوس از خاکستر خود برخاست. رفیق الحریری، با ثروتی که در دوران کار در عربستان سعودی اندوخته بود برای بازسازی کشورش به میدان آمد و خیلی زود نشان داد دولتمرد تیزبین و خردگرائی است که حساسیتهای وطنش را می‌شناسد.ریاست دولت به او واگذار شد
در کمتر از ده سال او لبنان را ساخت مانهاتان بیروت سولیدر به زیباترین شکل با آسمان هراشهای زیبا حیات جدید لبنا. و قانون دیرپای سهم بندی برپایه مذهب را کاملاً به اجرا درآورد. ریاست جمهوری و فرماندهی کل ارتش از آن مسیحیان مارونی، ریاست دولت با سنّی‌ها و ریاست پارلمان از آن شیعیان شد. در واقع از بدو استقلال لبنان چنین بود اما قرارداد طائف خط کشی‌ها را واضح‌تر کرد که مثلاً اگر قرار شد وزیر خارجه ارتدکس نباشد سهمش به شیعیان می‌رسید هم چنانکه وزارت کشور و دادگستری و کشور بین مسیحیان مارونی و مسلمانان سنی ، و ارتدوکسها و ارمنی ها و به ندرت شیعیان در گردش خواهد بود.
حضور سوریه در لبنان که عملاً سی سال اراده‌ی ملوکانه‌اش از طریق ژنرال غازی کنعان و پس از او رستم غزاله از سوی بازیگران اصلی سیاست پذیرفته شده بود در کنار جمهوری اسلامی که می‌کوشید از حزب‌الله یک شبه دولت بسازد با مرگ حافظ الاسد بازیگر ماهر سیاست خاورمیانه و روی کار آمدن فرزند بی‌تجربه‌اش، دچار اخلال شد. اسد جوان تحمل پدر را نداشت به همین دلیل اگر از سیاستمداری لبنانی «نه» می‌شنید، سرنوشت او را حواله به دستگاه عریض و طویل شوهر خواهرش ژنرال آصف شوکت رئیس استخبارات می‌داد. رفیق‌الحریری تا زمانی که اسد جوان شأن او را رعایت می‌کرد می‌کوشید با مسالمت مشکلات را حل کند اما زمانی که دمشق بدون مشورت با او وابستگانش پارلمان لبنان را وادار کرد قانون را زیر پا بگذارند و ریاست جمهوری امیل لحود را که شش سال ریاستش پایان یافته بود برای سه سال تمدید کنند، رفیق‌الحریری برآشفت و از ریاست دولت کنار رفت. جانشین او عمر کرامی یک سنی از طرابلس که از اعتبار برادر نامدارش رشید کرامی که خود قربانی یک عمل تروریستی شده بود خرج می‌کرد لبنان را دربست به سوریه واگذاشته بود اما رفیق‌الحریری با حضور سنگین خود مانعی در این راه به حساب می‌آمد. قتل وی لبنان را نه فقط تکان داد بلکه زیر و رو کرد. جنبش استقلال خواهی به خونخواهی رفیق الحریری به انقلابی منجر شد که خروج ارتش سوریه، روی کار آمدن دولت اکثریت ضد سوریه، و همبستگی کامل لبنان با ایالات متحده و غرب را به همراه داشت. در این میان جمهوری اسلامی نیز در کنار سوریه از بازندگان بزرگ این تحول بود.
حمله اسرائیل به لبنان در ژوئیه سال بعد بار دیگر قواعد بازی را بر هم زد. حزب‌الله با ربودن دو سرباز اسرائیلی زمینه‌ساز این حمله شد اما فرمان عملیات از تهران و دمشق صادر شده بود. ثلث لبنان ویران شد و حسن نصرالله دبیرکل حزب‌الله رسماً با نشان دادن چک ۳۵۰ ملیون دلاری آیت‌الله خامنه‌ای رهبر جمهوری اسلامی از پولهای حلالی یاد کرد که حزب‌الله در کنار موشکهای فجر و زلزال از رژیم ایران دریافت کرده است.
بعد از جنگ ،اکثریت که عنوان جبهه ۱۴ مارس را به یاد رفیق‌الحریری بر خود گذاشته است بیش از پیش دریافت تا رشته حزب‌الله در دست دمشق و تهران است و کامیون کامیون اسلحه از ایران از راه سوریه به دست حزب‌خدا می‌رسد و دلارهای نفتی ایران چرخ حزب‌الله را می‌چرخاند، استقلال لبنان معنائی نخواهد داشت به همین دلیل در طول سالهای اخیر نوک تیز حمله جبهه ۱۴ مارس متوجه تهران و دمشق بود. اما جبهه به مرور پس از امیل لحود ، ضعیف و از هم گسسته شد . باروی کارآمدن میشل عون ژنرال تبعیدی که با قتل رفیق حریری بخت بازگشت به کشورش را پیدا کرده بود دست در دست حزب الله ، عملا راه را بر سعد حریری جهت ادامه دادن راه پدرش بست . اسد با توطئه های پیاپی در حالیکه خود درگیر جنگی ویرانگر بود که یک ملیون کشته و ۸ میلیون آواره و سوریه ای ویران حاصلش بود ، به توطئه و قتل دولتمردان مستقل و آزاده لبنان هم چون جورج حاوی ، جبران توینی ، پی یر جمیل فرزند امین جمیل رئیس جمهوری اسبق که وکیل مجلس بود و بعد از عمویش بشیر دومین بزرگ آل جمیل بود که قربانی سوریها میشد ، ژنرال وسام الحسن ، و دهها تن دیگر ادامه داد تا فضای رعب در لبنان برقرار باشد .شریک ایرانی و مزدوران حزب اللهی اش در این مهم دست در دست دمشق داشتند (ودارند ) . ولید جنبلاط از ترس مرگ و و به ویژه قتل پسر و جانشینش تیمور خود را از صحنه کنار کشیده و حرفهای جنجالی و سرد و گرم خود را متوقف کرده و از حزب الله ضمانت گرفته پسرش را نکشند .

تیمور جنبلاط ولیعهد ولید

لبنانی که روزی ملاذ و ملجاء همه ی آزادگان منطقه بود که از استبداد در وطنشان میگریختند امروز با سلطه حزب الله و ذلت عون در برابر حزب الله ، به خطرناک ترین و ناامن ترین کشور خاورمیانه تبدیل شده که در بدترین شرایط اقتصادی هر آن انتظار فروریختن ستونهای اقتصادی و اجتماعیش میرود .سالی یک ملیون و نیم توریست ثروتمند از حاشیه خلیج فارس و سعودی دیگر به لبنان نمیروند .کمکهای مالی نیز به خاطر حضور رژیم ایران و حزب الله از سوی سعودی و امارات و کویت قطع شده است .دیگر از لبنان زیباو بافرهنگ قرنهای ۱۹ و ۲۰ خبری نیست .در سالن اجتماعات دانشگاه آمریکائی بیروت صدای فیروز را قطع میکنند و به جایش عربده نوحه خوانهای ولی فقیه بالا میرود .لبنان آهسته آهسته میمیرد و بیروت ، خاطره زیبائی است از نور و آواز و حمراء و روشه و جبل و جونیه و کریزی هورس که اندک اندک کمرنگ میشود.
. …………………………

*ایندپندنت فارسی

مصاحبه ی دکتر احمد سیف/رضا اغنمی

استاد اقتصاد سیاسی در نیو کالج لندن مطرح کرد

برنامه‌های اقتصادیِ کاندیداها به همان جایی می‌رسد که اکنون هستیم/ سرکوبِ مزد مخرب‌ترین سیاست است/ دامن زدن به اقتصادِ غیرمولدِ صدقه‌ای خطرناک است/ شلختگی سیاست‌پردازی، سرمایه‌گذاری را متوقف کرده است

احمد سیف می‌گوید: برای من که سالهاست از ایران دورم، حیرت‌آور است که از سویی هر روزه می‌خوانم که شمار کثیری از واحدهای تولیدی با ۳۰ تا ۵۰ درصد ظرفیت تولیدی کار می‌کنند و از سوی دیگر می‌بینم در همین اقتصاد، دوستان خواستار سرکوب مزد هستند تا به قول خودشان سرمایه‌دار «سود» ببرد.
به گزارش خبرنگار ایلنا، به‌تازگی اتاق ایران طرحی را با عنوان «دیدگاه‌های رنج‌آفرین و دیدگاه‌های گنج‌آفرین در حوزه اقتصاد (بایدها و نبایدها در مطالبات اقتصادی)» ارائه داده که بخش‌هایی از آن به طور مستقیم معیشت کارگران را هدف قرار داده است. نویسندگان این طرح معتقدند افزایش حقوق کارگران نتیجه‌ای جز تورم و افزایش بیکاری به همراه ندارد. در این طرح برای کاستن از هزینه‌های دولت پیشنهادهایی چون قانونی کردنِ قرارداهای موقت، افزایش سن بازنشستگی، تغییر محاسبه‌ی مستمری بازنشستگی و احیای فرهنگ استاد – شاگردی و به کار گرفتنِ جوانان بیکار بدون پرداختِ حداقل دستمزد ارائه شده است. همچنین نویسندگان بر تسریع روند خصوصی‌سازی در ایران تاکید دارند و معتقدند «دولت در ایران از وظایف اصلی خود دور شده و در فعالیتهایی وارد شده که جزو فعالیت بخش خصوصی است». احمد سیف (استاد اقتصاد سیاسی در نیو کالج لندن) در گفتگو با ایلنا بخش‌هایی از این طرح را بررسی و نقد کرده است.
مشروح گفتگو با این اقتصاددان در ادامه می‌آید:
در طرح اتاق ایران، که به زعم نویسندگانش برای حل معضلات اقتصادی ارائه شده، برای بهبود وضعیت اشتغال پیشنهادهایی ازجمله به کار گرفتن جوانان بیکار و پرداخت سی درصد از حداقل حقوق به آن‍ها پیشنهاد شده است. آنطور که نویسندگان می‌گویند احیای فرهنگ استاد شاگردی در عین حال که می‌تواند بحران اشتغال را حل کند، هزینه‌ی چندانی هم بر کارفرما تحمیل نمی‌کند! چنانکه مستحضرید چنین پیشنهادهایی البته بی‌سابقه نیست (یکی از تازه‌ترین نمونه‌هایش «طرح کارورزی دانش‌آموختگان دانشگاهی» بود که به‌درستی با اعتراضات گسترده‌ای رو به رو شد). ارزیابی شما از طرح چنین موضوعاتی چیست و اینکه آیا با ورود نیروی کار ارزان‌قیمت شرایط برای استثمار بیشتر نیروی کار فراهم نخواهد شد؟
متاسفانه باید بگویم آن‌هایی که در ایران از چنین سیاست‌هائی دفاع می‌کنند و آن را حلال مشکلات می‌دانند حداقل ۴۰ سال از زمانه عقب مانده‌اند. به گمان من این سیاست‌پردازان چنین طرحی را از آن‌چه در زمان خانم تاچر در بریتانیا اجرا شد و اتفاقا دوام زیادی هم نداشت، نسخه‌برداری کرده‌اند. آن برنامه هم عنوانش «کارآموزی نیروهای جوان» بود ولی برخلاف آن‌چه در ایران مطرح است که به قول معروف از «کیسه‌ی خلیفه می‌بخشند» و تنها قرار است سی درصد حداقل مزد پرداخت شود – آن هم حداقل مزدی که حتی ۱۰۰ درصدش هم برای گذران یک زندگی فقیرانه کافی نیست – در دوره‌ی تاچر همه‌ی هزینه‌ها را دولت می‌پرداخت و این برنامه برای کارفرما هزینه‌ی چندانی نداشت. ولی پس از اینکه در عمل ناچار شدند این برنامه‌ی سخیف را متوقف کنند، نه اشتغالِ دائمی برای کسی ایجاد شد و نه سطح مهارت کسی بیشتر شد. البته شماری از کارفرماها به تدریج با جایگزینیِ کارگران دائمی با کسانی که در این طرح بودند برای خود «گنج‌آفرینی» کردند.

سرکوب مزد مخرب‌ترین سیاستی است که می‌شود در پیش گرفت

با این حداقلی که من درباره‌ی اقتصاد ایران می‌دانم، مخرب‌ترین سیاستی که می‌شود در این شرایط در پیش گرفت سرکوب مزد است که در کنار هزار و یک مصیبت دیگری که وجود دارد رکود را نیز نهادینه خواهد کرد. درواقع با مسئولیت‌گریزیِ مسئولان مالی دولت، تورم در این اقتصاد نهادینه شده و اگر این برنامه‌های سرکوبِ مزد هم جا بی‌افتد، تردید نداشته باشید که رکود عمیقی در آن نهادینه خواهد شد.
ببینید یک اقتصاد سرمایه‌داری برای اینکه به دست‌انداز نیفتد برای خودش حساب و کتاب دارد. یک سرمایه‌دار یا کارآفرین تنها در صورتی سرمایه‌گذاری خواهد کرد که بداند برای آن‌چه قرار است تولید کند – کالا یا خدمت – تقاضا در بازار وجود دارد. یادآوری می‌کنم که تقاضا با نیاز تفاوت دارد؛ این تقاضا یعنی میزان تقاضای کل – نیاز به اضافه‌پول برای پرداخت بها – در اقتصاد باید به آن حدی باشد که کالاهای تولید شده به فروش برود. نکته‌ی اساسی این است که بخش عمده‌ی مصرف‌کنندگان -احتمالا بیش از ۹۰درصدِ آن‌ها حتی در جامعه‌ی سرمایه‌داری نیز – در واقع مزدبگیران هستند.
برای من که سالهاست از ایران دورم، حیرت‌آور است که از سویی هر روزه می‌خوانم که شمار کثیری از واحدهای تولیدی با ۳۰ تا ۵۰ درصد ظرفیت تولیدی کار می‌کنند و از سوی دیگر می‌بینم در همین اقتصاد، دوستان خواستار سرکوب مزد هستند تا به قول خودشان سرمایه‌دار «سود» ببرد. من هم حرفی ندارم؛ شرایط را برای بیشینه‌سازی سود فراهم کنید ولی اگر کالا به فروش نرود، یعنی برای خریدش پول و درآمد دیگران کم باشد، این سود از کجا می‌آید؟!
امیدوارم دوستان، رانت‌خواریِ گسترده‌ی اقتصاد را «سودآوری» تعبیر نکرده باشند. تا جائی که من می‌فهمم، سود در فرایند تولیدِ ارزش به دست می‌آید و رانت هم در واقع شیوه‌ی خاصی از کلاه‌برداری است که من از سر شما کلاه بر می‌دارم و شما هم از سرِ من. وقتی شرایط برای فروش کالا – در نتیجه‌ی کمبود تقاضا – دشوار باشد، احتمال دارد که سرمایه‌دار دیگر آن را تولید نکند – شاهدش هم همین داستان ظرفیت مازادی است که عرض کردم – و وقتی این مسائل در هر جامعه‌ای باشد، یا سرمایه‌گذاری صورت نمی‌گیرد و یا اگر هم صورت گیرد میزانش کافی نیست.
سؤال اساسی این است که در این شرایط، سرمایه‌گذار با چه انگیزه‌ای دست به سرمایه‌گذاری بزند؟ وقتی سرمایه‌گذار نمی‌تواند از همه‌ی ظرفیتی که ایجاد کرده استفاده کند، دیگر سرمایه‌گذاری هم بی‌معنی می‌شود. باید توجه داشته باشیم که بدون اصلاح اساسی ساختار و تنها با چند اقدام نسنجیده چون پرداخت ۳۰ درصد حداقل مزد نمی‌توان مشکل «اشتغال» را تخفیف داد. بیهوده مردم را پیِ نخودسیاه نفرستیم!

خرید نیروی کار، خرید سیب‌زمینی و پیاز نیست!

متاسفانه آن‌هائی که مدافع این برنامه هستند، خرید نیروی کار را با خرید سیب‌زمینی و پیاز قاطی کرده‌اند و تفاوت اصلی و اساسی این دو را یا درک نمی‌کنند و یا عمدا نادیده می‌گیرند. من و شمای مصرف‌کننده که می‌خواهیم دو کیلو پیاز بخریم، وقتی می‌رویم بازار و می‌بینیم قیمت پیاز کمتر شده، بعید نیست به جای دو کیلو پنج کیلو بخریم. قیمت پیاز پائین آمده و تقاضا برای آن بیشتر شده است.
اینکه برخی می‌گویند با زیر ضرب گرفتن مزد، تقاضا برای نیروی کار بیشتر می‌شود و مشکل اشتغال تخفیف می‌یابد، بر این ادعای معیوب استوار است که انگیزه‌ی خرید پیاز و نیروی کار را همانند هم می‌دانند و به قول دوستان در ایران، «قیمت» حرف اول را می‌زند! اگر این نگاه در میان کسانی که خواستار اجرای این سیاست سخیف در ایران هستند وجود داشته باشد، روشن است که گرفتار یک خبط اساسی در مقدمات اقتصاد هستند. چون در واقعیتِ زندگی، این دو با یکدیگر زمین تا آسمان تفاوت دارند. شمای سرمایه‌دار اگر نتوانید آنچه را که من در کارخانه‌ی شما تولید می‌کنم بفروشید، به کار من هم نیاز نخواهید داشت و اتفاقا مهم هم نیست که بهای این نیروی کار من چقدر است. گیرم که مزد را سرکوب کردید ولی وقتی جنس تولید شده به فروش نرود نه سودی به دست می‌آید و نه شغلی پایدار باقی خواهد ماند.
به طور کلی در شرایطی که تقاضای کل در اقتصاد کمبود دارد، سرکوب مزد نه فقط به زیان کارگران که اتفاقا به زیان سرمایه‌‎داران هم است. چون برخلاف آن چه در نگاه اول به نظر می‌رسد، بر سودآوری‌شان اثرات منفی خواهد گذاشت. دراین شرایط است که سرمایه‌گذاری نکردن به صورت عادت ثانویه‌ی سرمایه‌داران درمی‌آید.
در پاسخ به این سؤال که برای بهبود وضع معیشت کارگران چه اقداماتی باید انجام داد عده‌ای به ناتوانی دولت در شرایط فعلی اشاره می‌کنند و معتقدند که حل بحران معیشت منوط به رشد اقتصادی و افزایش تولید و در نهایت افزایش اشتغال است. آن‌ها برآنند که انجام اقدامات حمایتی به دست دولت‌ها و افزایش دستمزدها آورده‌ای جز تورم و بدتر کردن معیشت کارگران ندارد. شما چنین استدلالات، یا بهتر است بگوییم توجیهاتی را قبول دارید؟ آیا تنها راه کاستن از هزینه‌های دولت کاهش دستمزد کارگران است؟

من هم با این دیدگاه موافقم که تنگنای اصلی اقتصاد ایران کم توجهی به تولید ارزش است ولی سؤال اساسی این است که چه شد که به اینجا رسیدیم؟ پیوسته به این نکته باید اشاره کنم که سیاست‌پردازانِ تنبل در ایران از زمان کشف نفت، یعنی در این بیش از صد سال گذشته عمدتا با تکیه بر درآمدهای نفتی کوشیده‌اند اقتصاد را اداره کنند. هر وقت بازار نفت رونق داشته، بخش عمده‌ای از دلارها صرف واردات، از شیرمرغ تا جان آدمیزاد، شده و هر وقت گرفتار بحران در بازار نفت شده‌ایم اقتصاد ایران هم گرفتار بحران شده است. البته که این نگاه معیوب باید تغییر کند و باید به تدریج برای رسیدن به اقتصادی که به درآمدهای نفتی وابسته نباشد برنامه‌ریزی کرد و این هم هیچ راهی ندارد غیر از مدیریت مفید تولید ارزش در اقتصاد ایران.
دو سه سال قبل از انقلاب اسلامی، چون بازار نفت رونق داشت، اقتصاد نیز «پررونق» بود و از «شیرمرغ تا جان آدمیزاد» را وارد می‌کردند. چرا این قدر دور برویم؛ در هشت سال ریاست‌جمهوری آقای احمدی‌نژاد، ایشان با افتخار اعلام کردند که با «واردات» قصد کنترل «تورم» را دارند. ظاهرا به ذهن ایشان و همکاران اقتصادیشان نرسیده بود که راه سهل و ساده‌تری هم وجود دارد و آن میدان دادن به تولیدات داخلی و رفع موانعِ آن است. به هیچ وجه منظور من این نیست که دور خودمان دیوار بکشیم و با جهان بیرونی هیچ رابطه‌ی اقتصادی و دادوستدی نداشته باشیم، ولی در عین حال قبول ندارم که لازم است دسته بیل و پارچه چادری را هم وارد کنیم.

راه برون‌رفت از بحران فعلی اصلاح عملکرد دولت است

من وارد جزئیات نمی‌شوم ولی باید برای اداره‌ی اقتصاد ایران برنامه‌ریزی کرد و نقش دولت هم در این‌جا مهم است. دولت‌ها در ایران خوب عمل نمی‌کنند و راه برون‌رفت از این وضعیت، اصلاح عملکرد دولت است نه پیش کشیدنِ الگوهای کتابی که در هیچ کجای جهان وجود ندارد. به علاوه نهادهای نظارتی دیگر باید وظایف خود را به درستی انجام دهند. مجلس شورای اسلامی باید به وظایف نظارتی خود عمل کند و به ویژه با تصویب قوانین مفید به دولت کمک نماید.
در حوزه‌هائی که بخش خصوصی می‌تواند سرمایه‌گذاری کند باید موانع موجود برطرف شود و دولت به کاربران بخش خصوصی اطمینان دهد که تا وقتی در چارچوب قوانین عمل می‌کنند، کسی مزاحم آن‌ها نخواهد شد. البته حوزه‌های دیگری هم هست که بخش خصوصی به آن‌ها نمی‌پردازد، برای مثال سرمایه‌گذاری در تحقیقات و فن‌آوری‌ها و بهبود مهارت‌های انسانی، که در این عرصه‌ها دولت باید دست به سرمایه‌گذاری بزند. به‌روز کردنِ فن‌آوری و بهبود مهارت‌های انسانی باعث می‌شود که بهره‌وری کار افزایش یابد که به تبع آن، مزد هم باید افزایش یابد. آنچه در ایران لازم داریم اقتصادی مولد است که در آن اتفاقا به کارگران که در تولید ارزش فعالیت دارند مزدهای بالا می‌پردازد و این مزدهای بالا که در واقع پی‌آمد بیشتر شدنِ تولید هم است، دلیلی ندارد که سر از تورم قیمت‌ها در بیاورد.
معترضه اشاره کنم که یکی از علل دشواری مقابله با تورم در ایران این است که عامل اصلی آن از جانب عرضه عمل می‌کند نه از جانب تقاضا، و بعد شرایطی ایجاد شده است که درآمدهای «رانتی» زیادی در آن دست به دست می‌شود. درآمدهای رانتی هم درواقع بیان بیرونی چاپ پول در اقتصادند. وقتی تولید کافی نباشد و چاپ پول هم به این گستردگی اتفاق بیفتد، طبیعی است که تورم به همین صورتی درمی‌آید که الآن هست.
خواهش می‌کنم فکر نکنید در فرنگ نشسته‌ام و از روی درس‌نامه‌ها درباره‌ی اقتصاد ایران اظهار فضل می‌کنم. همین چند روز پیش قرار شد ۲۸۰۰۰ خودرو به فروش برسد. در کل ۳۴۵۷۵۳۸ نفر برای خرید این خودروها اسم‌نویسی کردند، یعنی بیش از ۱۲۰ نفر متقاضی خرید یک خودرو بودند. چرا بررسی نمی‌‎شود که مشکل در کجاست؟ برای یک نوع از این خودروها هر خودرو با ۵۵۰ متقاضی مواجه شده است. یعنی برای خرید ۵۰۰۰ خودرو، ۲۷۴۹۹۰۶ نفر اسم‌نویسی کردند. من هم می‌دانم علت این نام‌نویسی احتمالا به دست آوردن درآمدهای رانتی است ولی چرا با بیشتر کردن تولید، برای تخفیف این مصیبت کوشش نمی‌شود. اگر این خودروسازان، دولتی هستند دولت باید مواخذه شود و اگر خصوصی هستند دولت باید برای حفظ منافع عمومی دست به اقدام بزند.
موضوع دیگری که در این طرح به آن اشاره شده خصوصی‌سازی هرچه سریع‌تر شرکتهای دولتی است. در طرح آمده «چنانچه شرکتهای دولتی رقیب بخش خصوصی هستند باید هرچه سریعتر واگذار شوند تا رقابت منصفانه شود و رانت بخش دولتی موجب زیان فعالیت بخش خصوصی نشود یا فعالیتهای زیان‌ده شرکتهای دولتی متوجه دولت نشود». این درحالی است که تجربه‌ی خصوصی‌سازی در ایران حتی از دید طرفدارانش توفیق چندانی نداشته. نظر شما در باب روند خصوصی‌سازی در ایران چیست؟ آیا اصلاً حلال مشکلات اقتصاد فروبسته‌ی ایران خصوصی‌سازی هر چه بیشتر است؟
برای من حیرت‌آور است که با این کارنامه‌ی سیاه خصوصی‌سازی در ایران هنوز هستند کسانی که از این برنامه‌ی سرقت از اموال عمومی در ایران دفاع می‌کنند. در همه‌ی جوامعی که دست به خصوصی‌سازی زدند شاهد نمونه‌هائی از فساد و کلاه‌گذاری بر سرِ دولت و مردم بودیم ولی مورد ایران به واقع یکی از رویدادهای نادر فرایند خصوصی‌سازی درجهان است. همین‌طور سردستی اشاره کنم، آن‌ها که خواستار واگذاریِ بیشتر اموال دولتی هستند، درباره‌ی واگذاری المهدی، ایران ایرتور، پتروشیمی، چینی البرز و الوند، دشت مغان، رشت الکتریک، هپکو، گوشت زیاران، ماشین‌سازی تبریز، هفت تپه و چه بسیار نمونه‌های دیگری که احتمالا منِ خارج‌نشین از جزئیات آن با خبر نیستم چه نظری دارند؟ اگرهم تجربه‌ای لازم بود، به گمان من این تعداد تجربه‌ی فاجعه‌بار کافیست تا دولتمردان برای رفع مشکلات اقتصادی نگاه متفاوتی به کار گیرند.

هدف از خصوصی‌سازی در ایران «گنج آفرینی» برای عده‌ای خاص است

البته، اگر هدف «گنج آفرینی» برای عده‌ی معدودی ازمابهتران باشد، ادامه خصوصی‌سازی کار مفیدی است همان‌طور که تاکنون این گونه بوده است. می‌توانند بقیه اموال دولتی را به همین شکل واگذار کنند تا این «سارقان» مدرن با نقد کردن هر آنچه که نقد شدنی است و ذخیره کردن آن در بانک‌های خارجی، به خیال خام خویش از بار فعالیت‌های دولتی بکاهند. مدافعان این برنامه‌های فاجعه‌بار ظاهرا دقت نمی‌کنند که مشکل اصلی در واقع مسئله‌دار بودن ساختار دولت و سیاست در ایران است. آنچه باید در وهله‌ی اول انجام گیرد در واقع اصلاحِ عملکرد دولت و نهادهای دیگری است که هرکدام براساس قوانین وظایف و مسئولیت‌های مشخصی برعهده دارند.
مجلس شورای اسلامی نه رقیب دولت، بلکه نهاد قانون‌گذاری است که باید با تصویب قوانین مفید و موثر به دولت کمک کند. قوه قضائیه هم به همین نحو با مدیریت موثر اجرای قوانین در ایران، باید جامعه را در راه رسیدن به شرایطی که در آن قانون‌مداری حاکم باشد هدایت کند. البته که مطبوعات هم در اینجا نقش موثری دارند که باید درضمنِ افشای کاستی‌ها به سهم خویش برای یافتن راه‌های برون رفت مساعدت کنند. درواقع آنچه در ایران باید اصلاح بشود بطور کلی عملکرد دولت و دیگر نهادهاست. با واگذاری اموال عمومی و رها کردن مشکلاتی که بوروکراسی حاکم بر ایران دارد، تردید ندارم که هیچ مشکلی رفع نخواهد شد. همانطور که گفتم در این وضعیت تنها برای شمار معدودی از کسانی که به «رانت‌های ارتباطی» دسترسی دارند امکانات گسترده‌ی «گنج آفرینی» فراهم می‌شود، ولی گرفتاری اقتصادی جامعه و مردم حل نخواهد شد.
لازم نیست ادعای مرا قبول کنید. الان بیش از ۳۰ سال است که افتان و خیزان برنامه‌ی حراج اموال عمومی را ادامه داده‌اند. هرکس که دردِ ایران داشته باشد می‌بیند که شرایط اقتصادی به شدت ناگوارتر شده است. برخلاف ادعاهائی که به خصوص این روزها مطرح می‌شود، گرفتاری این نیست که دولت فعلی فلان و بهمان است بلکه متاسفانه دولت آقای احمدی‌نژاد و حتی پیش از ایشان دولت آقای خاتمی – اگرچه وضع به بدیِ الآن نبود- نیز در این مورد کارنامه‌ی موفقی ندارند. در واقع می‌توانیم بگوییم که از زمان مرحوم هاشمی که زمان شروع این سیاست اقتصادی مخرب بود، وضعیت کلی به همین روال است.

فضای سیاسی و اقتصادی در ایران باید با حاکمیت مطلق قانون، امن شود

من نه تنها با خصوصی‌سازیِ بیشتر شدیدا مخالفم بلکه حتی معتقدم که همانند فسخ واگذاری هفت تپه، دیگر واحدهایی که به همین سیاق به ازمابهتران واگذار شده باید فسخ شوند. باید یک اقدام جدی برای تصحیح عملکردها صورت بگیرد. مجلس باید به وظیفه‌ی نظارتی و قانون‌گذاری‌اش عمل کند و قوه قضائیه باید بر فعالیت‌هایش در مبارزه با فساد مالی و اقتصادی بیافزاید. فضای حیات سیاسی و اقتصادی در ایران به جای اینکه «امنیتی» باشد، می‌بایست با حاکمیت مطلق قانون، امن شود و همگان بدانند که در پناه قانون کسی قرار نیست مزاحم آن‌ها شود.
وقتی در این راستا اقداماتی صورت گرفت، دلایل کمتری هم برای گریز سرمایه از کشور وجود خواهد داشت و در چنین شرایطی سرمایه‌دار مشتاق می‌شود به جای مشارکت در فعالیت‌های سوداگرانه در بازار ارز و سکه و مسکن در فعالیت‌های مولد سرمایه‌گذاری کند. البته که قوانین مالیاتی هم باید دراین راستا متحول شوند. یعنی مالیات بر مزد و بر تولید ارزش باید به حداقل ممکن برسد. به عکس، دولت می‌تواند برای کسب درآمد، با تنظیم قوانین لازم از فعالیت‌های سوداگرانه و از درآمدهای بسیار گسترده‌ی رانتی مالیات بگیرد.
من هیچ‌گاه مدافع بازکردن شتاب‌زده‌ی دروازه‌های اقتصادی کشور به روی کالاها و محصولات خارجی نبوده‌ام ولی در عین حال معتقد بودم و هستم که در عصر جهانی کردن باید با کشورهای دیگر تعامل داشت. دولتمردان در ایران باید با هر برنامه‌ای که به این تعامل گسترده زیان می‌رساند مقابله کنند. تجارت خارجی باید با توجه به منافع درازمدت کشور مدیریت شود. به ویژه در پیوند با محصولاتی که تولید داخلی داریم، باید با در پیش گرفتن سیاست‌های مفید نه فقط منافع مصرف‌کنندگان تامین شود که در کنار آن زندگی تولیدکنندگان نیز تضمین شود. پیشتر هم گفتم وقتی سیاست‌پردازی به گونه‌ای است که تولیدکننده‌ی داخلی از همه سو زیر ضرب قرار می‌گیرد، چرا عده‌ای از اینکه در اقتصاد ایران سرمایه‌گذاری صورت نمی‌گیرد شکوه دارند؟!
در اغلب موارد دقت نمی‌کنیم آنچه سرمایه‌گذاری نکردن را به صورت عکس‌العملی «عقلائی» درمی‌آورد، در واقع شلختگی سیاست‌پردازی در ایران است. در هشت سالی که آقای احمدی‌نژاد رئیس‌جمهور بودند و اتفاقا وضع ارزی کشور هم خوب بود، سیاست «ضد تورمی» دولت استفاده از واردات بود. به عنوان مثال، اگرچه سالی ۴۰۰ تا ۵۰۰هزار تُن کمبود شکر داشتیم ولی سالی بیش از ۳.۵ میلیون تُن شکر وارد ایران شد. چرا هیچ کس نپرسید که با چه منطقی اجازه ورود این حجم عظیم را داده‌اند! درآن صورت، وقتی به این شیوه سیاست‌پردازی می‌کنید، بر سرِ تولید داخلی چه خواهد آمد؟ و همین روایت دردناک در پیوند با بسیاری محصولات دیگر وجود دارد.
در واقع من به این نکته اشاره می‌کنم که بدون توجه به این پیش‌زمینه‌ها، مدافعان خصوصی‌سازی گسترده در ایران، اگرچه در بیان تنگناها درست می‌گویند ولی به عنوان یک برون رفت به بیراهه می‌افتند. چون اگر مشکلاتی که به اختصار به آن‌ها اشاره کرده‌ام، رفع نشوند نظام بازار آزاد و «بازار رقابتی» هم عمل نمی‌کند. بطور خلاصه، برای این که مشکلات نظام اقتصادی سرمایه‌داری کمتر شود، وجود یک دولت قانون‌مند و کاربلد یک نیاز اساسی است. اگرچه به خودی خود کافی نیست ولی حتما یک نیاز ضروری است. متاسفانه در برنامه‌های مطرح شده به نظرم از این وجه غفلت می‌شود و بر این توهم دامن می‌زنند که انگار بدون پرداختن به این کمبود اساسی در ایران، دست‌های نامرئی آدام اسمیت می‌تواند مشکلات را برطرف کند که البته این‌گونه نخواهد شد.
از نظر شما، به طور کلی برای بهبود وضعیت معیشت کارگران چه اقدامات عاجلی باید انجام داد؟
برای تخفیف این مشکل و بطور کلی هر مشکل دیگری، اولین قدم این است که شما وجود مشکل را بپذیرید تا راه برای یافتن چگونگی برون‌رفت، اندکی هموار شود. باید تاکید کنم که اگرچه از نظر اخلاقی هم این مسئله مهم است که زندگی اکثریت مردم از یک حداقلی برخوردار باشد، ولی من حتی از این هم فراتر رفته و می‌گویم که اگر قرار است تنگناهای بی‌شمار نظام اقتصادی را درمان کنید، باید به این اصل بدیهی اخلاقی پای‌بند باشید و به آن عمل کنید.
در پاسخ به سؤال دیگرتان هم گفتم اگر به راستی علاقمند به پایان بخشیدن به رکود ساختاری در اقتصاد ایران هستیم باید برای بهبود زندگی کارگران- یعنی تولیدکنندگان- دست به اقدام جدیِ عملی زد.

با اقتصاد صدقه‌ای مخالفم
من همیشه گفته‌ام هیچ‌گاه با اقتصاد «صدقه‌ای» موافق نبوده‌ام. ادعاهائی می‌شود که می‌خواهند از منابعی نامشخص به هرکس ماهی ۴۵۰هزار تومان یا به گفته‌ی دیگری ماهی یک میلیون تومان یارانه بدهند و یا مثلا می‌گویند می‌خواهیم یارانه پرداختی را ۵ برابر کنیم، همه‌ی این‌ها «راه‌حل» هائی است که از خود بیماری به مراتب خطرناک‌تر است. این ادعاها دقیقا شبیه به وضعیت همان کسی است که قبل از این که چاهی کنده باشد، مناری را دزدیده و بعد مانده که با منار چه باید بکند.
کسانی که از این برنامه‌های صدقه‌ای دفاع می‌کنند باید قبل از هرچیز، برنامه‌شان را برای درآمدآفرینی و برای رشد تولید ارزش ارایه نمایند چون در غیر این صورت، این‌ها وعده‌هائی است که با هزار «قسم حضرت عباس» هم راست نمی‌شود. البته می‌شود با چاپ بی‌حساب پول به ظاهر صدقه پرداخت، ولی مدت زمان زیادی طول نخواهد کشید که تورمِ افسارگسیخته همه‌ی رشته‌ها را پنبه خواهد کرد. همچنین می‌توان با استدلالی معیوب که انگار فقط ثروتمندان مصرف‌کننده‌ی «بنزین» هستند، قیمت بنزین را چند برابر کرد ولی باز هم غول تورم سر بر می‌آورد.
پیشتر هم گفتم مشکل اصلی و اساسی اقتصاد ایران این است که در آن «امکانات» کسب درآمد بدون داشتنِ نقشی در تولید ارزش، زیاد است و این یکی از علل و انگیزه‌های اصلی کمبود سرمایه‌گذاری در این اقتصاد است. در واقع به جای اینکه اقتصادی ایجاد کنیم که در آن کارکردن و تولیدِ ارزش یک فضیلت باشد – چون برای تخفیف مشکلاتِ کنونی هیچ راه دیگری وجود ندارد – این نگاه‌ها در واقع می‌خواهد بدون پرداختن به مقوله‌ی مزد، با اندکی «رشوه» به فعالان اقتصادی، آن‌ها را پی نخود سیاه بفرستد.
در گزارش‌ها می‌خوانم که دیگری وعده‌ی پرداخت حقوق به زنان خانه‌دار می‌دهد، ولی تاکنون ندیده‌ام که در کنار این همه هزینه‌هائی که برای دولت آینده می‌تراشند، کمی هم محبت کنند و شیوه‌های کسب درآمد بیشتر- در واقع تنظیم نظام مالیاتی- و رشد و گسترش تولید را هم توضیح دهند. اینکه می‌شود با صرفه‌جوئیِ بیشتر و یا جلوگیری از ریخت و پاش‌ها اندکی منابع بیشتر داشت در همه شرایط درست است ولی آنچه لازم است درواقع بازسازی نظامی است که به تجربه نشان داده است فاقد کارآئی است.
جسته و گریخته می‌خوانم که شیوه‌ی مقبول کسب درآمد برای نامزدهای ریاست‌جمهوری، مثل گذشته افزایش قیمت‌هاست؛ به عنوان مثال قیمت انرژی و اندکی مشخص‌تر قیمت بنزین. آنچه به واقع هراس‌آور است این است که درحالی که خیال دارند به این ترتیب، برای دولت کسب درآمد بیشتر کنند، ولی یا آگاه نیستند و یا عمدا نادیده می‌گیرند، که افزایش قیمتی که برای آن برنامه‌ریزی می‌کنند، باعث می‌شود که تورم فزاینده در این اقتصاد نهادینه شود و به همین خاطر قدرت خرید همین رشوه‌ای که می‌خواهند بپردازند هر روز کمتر شود. با این وضع طولی نخواهد کشید که باز هم می‌رسیم به اول خط و دقیقا به همان وضعیتی که در اقتصاد ایران پیش آمد وقتی که آقای احمدی‌نژاد به خیال خودشان «یارانه‌ها» را «هدفمند» کرده بودند. من تردید ندارم که برنامه‌های اقتصادیِ پا در هوای نامزدهای محترم سرانجام به همان جائی خواهد رسید که اکنون در آن هستیم.

بدون رفع تنگناهای ساختاری اقتصاد، هیچکس توان اجرایی کردنِ وعده‌ها را ندارد

من نمی‌دانم آیا مطالعه‌ای برای درک علل رکود اقتصادی در ایران انجام گرفته است یا خیر؟ آیا کسی می‌داند که علت اینکه اغلب واحدهای تولیدی از همه‌ی ظرفیت تولیدی‌شان استفاده نمی‌کنند، چیست؟
میزان دستمزدها باید حداقل به اندازه میزان تورم افزایش یابد و این کاریست که باید همیشه انجام می‌گرفت اما این‌گونه نشد. وضعیت ایده‌آل این است که میزان افزایش دستمزد واقعی از میزان تورم بیشتر باشد و البته این بیشتر بودن هم به میزان زیادی بستگی دارد به اینکه برنامه‌ای برای بهبود سطح مهارت کارگران داریم یا خیر؟ آیا برای بِروز کردن ماشین‌آلات و بکارگیری فن‌آوری‌های تازه سرمایه‌گذاری می‌شود؟ به سخن دیگر، براین نکته تاکید می‌کنم که بدون رفع تنگناهای ساختاری اقتصاد، اقتصاد ایران به ویژه با وضعیتی که دربازارهای نفت حاکم است، توان لازم را برای تامین مالی آن چه که وعده داده می‌شود، ندارد.
از سوی دیگر، بد نیست یادآوری کنم که اگر برای بهبود بهره‌وری دست به اقدام بزنیم و اگر ماشین‌آلات بکارگرفته شده بروز شوند، با بیشتر شدن عرضه‌ی کالاها و خدمات مواجه می‌شویم که اگر نظارت کافی به بازارها وجود داشته باشد، پی آمدش بر تورم کاهنده خواهد بود. درضمن، اگر بهبود بهره‌وری به صورت افزایش میزان واقعی دستمزد در بیاید در آن صورت، تاحدودی می‌تواند به مشکل ناکافی بودن تقاضای کل دراقتصاد- که احتمالا علت اصلی وجود ظرفیت مازاد تولیدی در واحدهاست- هم پاسخ دهد. یعنی هم می‌توان افزایش دستمزد داشت و هم تورم کاهنده، ولی این اهداف با دستور به دست نمی‌آید؛ برنامه‌ریزی می‌خواهد و اراده سیاسی لازم دارد. آنچه در این شرایط خطرناک است دامن زدن به یک اقتصاد غیرمولدِ صدقه‌ای است. به تجربه‌ی تاریخ و جغرافیا می‌دانیم که هرجا این سیاست را در پیش گرفتند، طولی نکشید که افراد عادی هزینه‌های گزافی به ازای آن پرداختند..
گفتگو: زهرا معرفت

در یاد بود فاجعۀ هیروشیما … 6 اوت 1945/رضا اغنمی

In commemoration of Hiroshima disaster 06.08.1945

I remember you

I remember you

I sigh with you

I cry with you

Hiroshima

when the bird fly

in the blue sky

with a great deep sigh

I cry … but why

Hiroshima

when the wind whispers

in green meadows

and blows curtains

on open windows

I cry but why

Hiroshima

on the 6th August

when the sun rises

atomic mushroom

keep growing sizes

I cry … but why

Hiroshima

US war machine

nonstop as seen

horror planter

on the earth so keen

I cry and cry

Hiroshima

we must write on ice

their name for a price

devil oil hunters

are the same…

ugly old planters

I cry and cry

deep from the heart

oh …my oh my

Hiroshima

Farah Notash

Vienna 06.08.2004

Poem book 6

www.farah-notash.com

هیروشیما

در یاد بود فاجعۀ هیروشیما … ۶ اوت ۱۹۴۵

من ترا بیاد می آورم

من … ترا بیاد می آورم

من… با تو آه می کشم

من با تو … می گریم می گریم می گریم

هیروشیما

آنگاه که پرندگان …

در آبی های آسمان …

به پرواز در می آیند

با آهی عمیق

می گریم … می گریم هیروشیما

که چرا…

هیروشیما

هنگامی که باد …

در چمنزار ها به نجوا در می آید

و بر پنجره های باز

پرده ها را … به حرکت می دارد

من می گریم… می گریم

که چرا …

هیروشیما

روز ۶ اوت…

هنگامی که خورشید به طلوع می خیزد

و اندازه های قارچ اتمی….

رو به گسترش است

من می گریم…می گریم

که چرا…

هیروشیما

ما…باید اسم آنان را

برای دریافت جایزه …

بر یخ بنویسیم

که این ابلیسان… این شکارچیان نفت

همان … قارچ کارانند

و من… می گریم …می گریم

از اعماق قلبم …

آه… هیروشیمای من

آه هیروشیمای من

ترجمه از سروده به انگلیسی

فرح نوتاش

وین ۰۶. ۰۸. ۲۰۰۴

کتاب ۵

www.farah-notash.com

صدوسی‌ویکمین ماهنامه ادبیات داستانی چوک تقدیم به شما- تیرماه1400

www.khanehdastan.ir
دوره‌های داستان‌نویسی، ویراستاری، نویسندگی خلاق و تولید محتوا، فیلمنامه‌نویسی، داستان‌نویسی نوجوان

بانک مجموعه داستان چوک شامل حدود ۵۰۰ داستان و داستانک است که طی ۱۵ سال فعالیت اعضای کانون فرهنگی چوک انجام گرفته و در ۱۱۲ شماره ماهنامه ادبیات داستانی چوک منتشر شده است. حالا در قالب یک مجموعه داستان تقدیم شما علاقمندان می شود. برای دوستان خود هم ارسال کنید. بی‌نظیر در تاریخ ادبیات داستانی…
از اینجا دانلود کنید
http://www.chouk.ir/download-mahnameh/15989-500.html
نقدی بر کتاب «گنطره»
معرفی و بررسی رمان «بیتا»
مقاله «روان کاویی و ادبیات»
مقاله «معماری داستان نویسی»
اسطوره «آدمتوس و آلکستیس»
نگاهی به داستان «مرگ قسطی»
نگاهی به داستان «شب وحشتناک»
مقاله «نماد دربارۀ بزهکارِ شوریده رنگ»
نقد و تحلیل بر رمان «سه شنبه‌ها با موری»
مقاله «انواع استراتژی ساختِ داستان کوتاه»
یادداشتی بر رمان «گنبدهای قرمز دوست داشتنی»
معرفی برنده جایزه نوبل «خاسینتو بناونته و مارتینز»
نگاهی به کتاب کودک ونوجوان «ماه پیشانی قصۀ ما»
نقد و تحلیلی بر رمان کوتاه «من و اوهای توی سطل»
بررسی فیلم «متری شش و نیم»؛ «تصادف»؛ «خط قرمز»
مقاله «بررسی سبک در زبان و ادبیات فارسی و مکاتبِ ادبی جهان»
یادداشتی برای مجموعه داستان «به چشم‌های هم خیره شده بودیم»

این شماره همراه با: لیلا امانی، مریم جعفری، هادی هیالی، فروزان مقصودی، مجید رحمانی، عابدین پاپی، ناهید شمس مجید شفیعی، شیما سلطانی زاده، فریبا چلبی یانی، احمد آرام، فام (فراهانی)، نیره باقری، لیدا نیک‌فرد، حسین کهندل مریم ناصری، رضا ارژنگ، روناک سیفی، آرزو کشاورزی، عباس زال‌زاده، سینا صداقت کیش، بهمن عباس زاده، مهستا راد، سید مرتضی شفائیان، محمد اسماعیل کلانتری، مرجان بابا محمدی، سعید روستایی، مهدی عبدالله پور، مسعود کیمیایی، سیمون هوود، الیکا بازیار، خالد حسینی، تی. اس. آرتور، سلطان جمال نسیم، علی ملایجردی، اشقاق احمد فلورنس هالبروک، حسین کریمی راد، آنتوان چخوف، خاسینتو بناونته و مارتینز، میچ آلبوم، لویی فردینان سلین، تی آر کنگل، دیوید کراننبرگ

سردبیر: مهدی رضایی

تحریریه بخش داستان

بهاره ارشدریاحی (دبیر بخش نقد، مقاله، گفتگو) گیتا بختیاری (دبیر بخش داستان) ریتا محمدی، شهناز عرش‌اکمل، مصطفی بیان، سعید زمانی، مرتضی غیاثی، سیدعلی موسوی ویری، آنی هوسپیان، مرتضی فضلی، زهرا فرازاندام، مهدی هزاره، سوری رحیمی، رؤیا مولاخواه، الهام عیسی پور

تحریریه بخش ترجمه

پونه شاهی (دبیر بخش ترجمه)، اسماعیل پورکاظم سمیرا گیلانی، امیر بنی‌نازی، محمد عابدی، مریم نفیسی‌راد،

تحریریه بخش سینما و تئاتر

داود احمدی بلوطکی، میلاد پرنیانی، فرنوش رضایی درجی، راضیه مقدم، صحرا کلانتری

برای آشنایی با فعالیت های پانزده ساله کانون فرهنگی چوک، لینک های زیر را بررسی فرمایید. موفق باشید
شبکه تلگرام کانون فرهنگی چوک
telegram.me/chookasosiation
سایت آموزشی داستان نویسی و ویراستاری، تولید محتوا، داستان نویسی نوجوان و فیلمنامه نویسی، خانه داستان چوک
www.khanehdastan.ir
کارگاه های داستان خوانی و کارگاه داستان در خانه داستان چوک
www.khanehdastan.ir/fiction-academy/free-meetings
دانلود ماهنامه‌های ادبیات داستانی چوک و فصلنامه شعر چوک
www.chouk.ir/download-mahnameh.html
دانلود نمایش صوتی داستان چوک
www.chouk.ir/ava-va-nama.html
نخستین بانک مقالات ادبی، فرهنگی و هنری چوک
www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/11946-01.html
فعالیت های روزانه، هفتگی، ماهیانه، فصلی و سالیانه کانون فرهنگی چوک
www.chouk.ir/7-jadidtarin-akhbar/398-vakonesh.html
بانک هنرمندان چوک صحفه ای برای معرفی شما هنرمندان
www.chouk.ir/honarmandan.html
اینستاگرام کانون فرهنگی چوک
instagram.com/kanonefarhangiechook
بخش ارتباط با ما برای ارسال اثر
www.chouk.ir/ertebat-ba-ma.html
گزارش جلسات ادبی- تفریحی کانون فرهنگی چوک
www.chouk.ir/download-mahnameh/7-jadidtarin-akhbar/12607-2016-02-18-11-32-59.html
کارگروه ویرایش ادبی چوک
www.khanehdastan.ir/literary-editing-team
صفحه ویژه مهدی رضایی، نویسنده، محقق و مدرس دوره ادبیات داستانی
www.chouk.ir/safhe-vijeh-azae/50-mehdirezayi.html
گزارش همایش روز جهانی داستان و تقدیر از استاد ر. اعتمادی
www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/15501-2019-02-14-22-43-17.html
گزارش و عکس‌های همایش«روزجهانی داستان » و تقدیر از «جمال میرصادقی»
www.chouk.ir/7-jadidtarin-akhbar/1115-2012-01-07-06-26-37.html
گزارش همایش «روزجهانی داستان» و تقدیر از «قباد آذرآیین»
www.chouk.ir/download-mahnameh/7-jadidtarin-akhbar/12607-2016-02-18-11-32-59.html
گزارش و عکس‌های همایش «روز جهانی داستان» و مراسم تقدیر از «فریبا وفی»
www.chouk.ir/download-mahnameh/7-jadidtarin-akhbar/13838-fariba-vafi.html
گزارش همایش «روز جهانی داستان کوتاه» با تقدیر از «ژیلا تقی‌زاده»
www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/14848-2018-02-12-08-31-27.html
گزارش همایش «روز جهانی ترجمه» و مراسم تقدیر از «مریوان حلبچه‌ای»
www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/14501-translate-day.html
گزارش همایش «روز جهانی ترجمه» و تقدیر از «محمد جوادی»
www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/15320-2018-10-12-15-57-07.html

احمدی نژاد، یار محبوب رهبر، شوریده بر رهبر و در انتظار فرصت جانشینی

در ادامه‌ی اقدامات حاکمیت جمهوری اسلامی ایران در خصوص رد صلاحیت‌های گسترده‌ای که بی‌شباهت به کودتا نیست که عملا برای تنظیم مناسبات  قدرت  برای جانشینی آیت الله  خامنه ای ، محمود احمدی نژاد  نیز که قصد داشت بعد از رد صلاحیتش سخنان تندی علیه حاکمییت بیان کند  با حضور سردار نجات که قبلا جانشین فرماندهی  اطلاعات سپاه بود و اکنون به معاونت فرهنگی سپاه منصوب شده است در منزلش روبرو شد . رهبر  جمهوری اسلامی  که در سال ۱۳۸۴  با دست بوسی احمدی نژاد در هنگام  مراسم تحلیف بسیار خوشحال بود و برای نخستین بار بود که رییس جمهوری چنین کاری برای او انجام میداد اکنون با کابوس  مردی روبرو شده است که محبوبیتش را در خیابان و شهرها به رخ  رهبر میکشاند که جرات ندارد به میان مردم برود و همین هراس را بارها احمدی نژاد به رخشان کشیده است . احمدی نژاد ددر واکنش به حضور سردار نجات در منزلش که در پی رد کاندیداتوری اش از وی دعوت به صبر و سکوت کرده بود تحلیلش از وضعیت اینده نظام را که چشم انداز نهایی فروپاشی است برای وی ترسیم کرد و تاکید کرد که او از حمایت میکرد و دولت روحانی نمی کند و موقعییت بین المللی نظام را نیز تسلیم خواند .

 محمود احمدی نژاد با اشاره به اینکه اوضاع کشور به معنی واقعی خراب است، گفته است که وضعیت اقتصادی، فاجعه بار و وضعیت اجتماعی، در آستانه فروپاشی و شرایط فرهنگی، به لحاظ از هم گسیختگی، غیرقابل وصف است. احمدی نژاد همچنین با بیان اینکه وضعیت امنیتی به گونه‌ای است که جریان نفوذ ضربات سنگین به کشور وارد می‌کند، این اقدامات تهاجمی امنیتی را ناشی از  ضعف و خیانت دانسته و با توجه به این شرایط، نسبت به مشارکت پایین مردم هشدار داده و گفته است که پایین بودن مشارکت آثار داخلی و بین‌المللی گسترده‌ای در پی دارد، و باعث زمین خوردن ایران خواهد شد.

احمدی نژاد در واکنش به رد صلاحیت خود، با بیان این موضوع که کسی چنین حقی ندارد، گفت وی این عمل ناحق را هرگز تایید نخواهد کرد و در برابر آن سکوت نخواهد کرد.

احمدی نژاد مسئول وضعیت اخیر را دولت و حکومت دانست و اظهار داشت اگر وی رد صلاحیت شود و وضعیت بدتر بشود، مردم دیگر این را از چشم دولت نمی‌بینند، و فقط آن را از چشم حکومت خواهند دید. وی افزود هرکسی که در این ارتباط و در این تصمیم نقش داشته باشد و شریک باشد، در این کار هم پیش خدا و هم پیش مردم، مسئول خواهد بود.

احمدی نژاد همچنین با اشاره به چالش‌های بین‌المللی جمهوری اسلامی ایران، گفت دشمن به این نتیجه رسیده که شرایط برای گرفتن امتیازات سنگین از نظام کاملا فراهم شده است. وی اظهار داشت از کلام و رفتار آنها کاملا پیداست که آنها بسیار امیدوار شده‌اند و باور کرده‌اند که نظام به زودی تسلیم می‌شود.وی افزود آنها منتظرند نظام در این مرحله عقب نشینی بکند، و بعد به طور سنگین روی حقوق بشر و مسائل نظامی فشار بیاورند.

احمدی نژاد فشار شدید اقتصادی را یکی از دلایل دور شدن مردم از نظام دانست و با بیان اینکه فاصله مردم با نظام روز به روز بیشتر خواهد شد گفت کشورهای غربی هم انحلال سپاه و هم حذف نظارت شورای نگهبان و هم برگزاری انتخابات با نظارت خارجی را خواهند خواست. وی افزود بعد هم کار را در مسیر تغییر نظام و رفراندوم قرار خواهند داد.

احمدی نژاد تاکید کرد اگر وضعیت به همین ترتیب پیش برود، در زمان کوتاهی، این مسائل را به طور جدی مطرح خواهند کرد.

رئیس جمهور سابق ایران دلیل اعتراض خود را انتظارات مردم از وی دانست و گفت نمی‌تواند ظلم را بپذیرد و سکوت کند.

وی خاطرنشان کرد نمی‌تواند تماشاگر نابودی انقلاب و نظام باشد و سکوت کند.

این رئیس جمهور محبوب آیت‌الله خامنه‌ای که این روزها به رئیس جمهور منفور نظام جمهوری اسلامی تبدیل شده است و بسیاری عمر سیاسی او را به کلی پایان‌یافته تلقی می‌کنند، در بخش دیگری از سخنان خود با بیان این موضوع که رفیق نیمه‌راه مردم نیست که عهد خود را بشکند، گفت این از احمدی نژاد به دور است که مردم را در میانه راه تنها بگذارد.

وی در عین حال با بیان این موضوع که تجمعات و حرکت‌های اعتراضی به خاطر رد صلاحیت را تایید نمی‌کند به سردار نجات که برای متقاعد کردن وی از خودداری از انجام حرکت‌های اعتراضی به سراغ او رفته بود اطمینان داد که هیچ اقدام اعتراضی در این خصوص نخواهد کرد.

وی در عین حال هشدار که عاملان این وضعیت بدانند که این نحوه برخورد با مردم، عاقبتی جز مقابله مردم با آنان نخواهد داشت.

احمدی نژاد افزود قابل تحمل نیست که انقلابی که خون صدها هزار نفر به پایش ریخته شده، به آسانی و به این ارزانی به خاطر جهالت و یا بی‌مسئولیتی برخی، از دست برود.

وی بار دیگر مدعی شد که برای نجات کشور و تغییر وضع زندگی مردم آمده است و تاکید کرد که عمیقا باور دارد که می‌توان با انجام برخی برنامه‌های اصلاحی و اجرای چند طرح مهم اقتصادی، امید را در جان مردم زنده کرد.

این اظهارات محمود احمدی نژاد در حالی عنوان می‌شود که در دوران ریاست جمهوری وی که تمامی امکانات و حمایت‌های سیاسی در اختیار او بود و در عین حال بالاترین میزان فروش نفت نیز در دولت وی نصیب او شده بود، جمهوری اسلامی یکی ازویران‌گرترین دوران‌های اقتصادی خود را پشت سر گذاشت و ویرانی‌هایی که وی در خوزه‌های اقتصادی و اجتماعی به بار آورده است، به گفته‌ی بسیاری از تحلیل‌گران تا سال‌های سال امکان اصلاح و بهبود نخواهد داشت.

محمود احمدی نژاد در ادامه‌ی اظهاراتش علاوه بر آنکه میرحسین موسوی را به دعوا به خاطر ناکامی در پیروزی در انتخابات متهم کرد، حسن روحانی را نیز متهم کرد که با مهندسی انتخابات در سال‌های ۹۲ و ۹۶ قدرت را برای دو دوره در دست گرفته است. وی افزود این دولت برخلاف ادعاهایشان، بدترین و ناسالم ترین وضعیت و بلکه فاسدترین نوع مدیریت را به نمایش گذاشته است.

وی در عین حال در اظهاراتی عجیب طرفداران دولت را متهم کرد که در نشست‌های درون‌گروهی خود و مشاوره با حامیان خارجی خود، به این نتیجه رسیده است که چاره‌ای جز حذف فیزیکی نامزد ملت و رد صلاحیت او نمانده است. احمدی نژاد افزود آنها بنا را بر این گذاشته‌اند که به هر ترتیب ممکن مانع از حضور وی در انتخابات شوند.

اظهارات عجیب و غریب و مضحک محمود احمدی نژاد در خصوص تبانی برای رد صلاحیت وی توسط حامیان دولت در حالی عنوان می‌شود که نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران و شورای نگهبان و خامنه‌ای فارغ از خواست روحانی و حامیان او همه‌ی تلاش‌شان را کردند که هیچ کاندیدایی نزدیک به به دولت روحانی  تااید نشود و همتی  مدیر کل بانک مرکزی کسی بود نیز کسی بود که با روحانی اختلاف داشت و بعد از تایید صلاحیتش روحانی او را از کار برکنار کرد . و حامیان دولت روحانی هیچ امکانی برای مداخله و رایزنی در تایید صلاحیت‌ها ندازند که بخواهند مانع از حضور محمود احمدی نژاد شوند.

احمدی نژاد در ادامه‌ی‌سخنانش خطاب به سردار نجات، با بیان اینکه دولت وی کمک‌های زیادی به سپاه از جهات مختلف کرده است، اظهار داشت به خاطر این حمایت‌ها بارها از طرف گروه‌های سیاسی و مخالفین داخل و خارج شماتت شده است.

وی همچنین دولت روحانی را متهم کرد که تمامی کمک‌ها را قطع کرده و برای این کمک‌ها محدودیت ایجاد کرده است.

وی همچنین با اشاره به کمک‌های خود به سپاه اظهار داشت حتی در شب عید که اطلاعات سپاه برای پرداخت حقوق پرسنلش پول نداشته است وی برای آنها پول فرستاده است.

احمدی نژاد حکومت و دولت  را متهم به چپاول اموال ملت کرد و گفت به جای برخورد با این دولت، حکومت یکی از اطرافیان وی بقایی را روانه بیمارستان اعصاب و تیمارستان کرده‌اند و مشایی  را هم منزوی کرده‌اند.

انتقادات محمود احمدی نژاد در خصوص حیف و میل بیت‌المال توسط حسن روحانی در حالی عنوان می‌شود دولت وی بیشترین میزان حیف و میل را در جمهوری اسلامی انجام داده است، بیشترین سرمایه‌ها در دولت او از بین رفته است.

محمود احمدی‌نژاد در سخنان دیگری در خصوص رای شورای نگهبان و اعتراض به این رای، در یک پیام خطاب به مردم، حضور خود در انتخابات را به علت درخواست مردم از وی دانست و با بیان اینکه نمی‌توانست به مردم پاسخ منفی بدهد، خواست مردم را عامل اصلی برای حضور وی در ثبت نام دانست.

وی همچنین در این گفتگو خواستارآن شد که شورای نگهبان برای وی توضیح دهد که به چه دلیل او را رد کرده است.

وی با بیان اینکه تاکنون سواستفاده نکرده و با رای بسیار بالای مردم مسئولیت اداره کشور به عهده او گذاشته شده است، تاکید کرد وی در انجام وظیفه کوتاهی نکرده و در دفاع از حقوق ملت هم کم نگذاشته است.

احمدی نژاد همچنین مدعی شد که گسترده‌ترین برنامه‌های عمرانی و زیربنایی در دولت او اجرا شده است.

وی علاوه بر این ادعا کرد گسترده‌ترین کار عمرانی، آب، برق، مدرسه، ورزشگاه، بندر، آزادراه‌ها، فضاهای آموزشی، در آموزش و پرورش، در دانشگاه‌ها، آبادی روستاها و … در دوره او اتفاق افتاده است.

وی همچنین خواستار آن شد که در تلویزیون با سند و مدرک، در یک برنامه زنده، با حضور خود احمدی‌نژاد اعلام کنند که چرا رد کرده‌اند.

محمود احمدی نژاد در حالی خواستار حضور شورای نکهبان به همراه خود او در تلویزیون و در برنامه زنده تلویزیونی برای توضیح درباره‌ی دلایل رد صلاحیت وی شده است، که  در زمان ریاست جمهوری خود او‌در سال ۱۳۸۸ و‌ برخوردهای ناعادلانه‌ایژکه با رقبای او ‌شد و‌ دروغ‌هایی که توسط خود وی درباره کاندیداها و‌ خانواده‌ی هاشمی عنوان شد، مخالفان و‌ منتقدان بارها خواستار حضور در برنامه تلویزیون با حضور اخمدی نژاد و دفاع از خود شدند و‌ خود او هر بار با تمسخر از کنار این درخواست عبور کرد.

محمود احمدی نژاد که مدعی است بیشترین اقدامات عمرانی در زمینه‌ی آب را انجام ‌داده است، به گفته‌ی بسیاری از کارشناسان و متخصصان، بیشترین ویرانی در زمینه مدیریت آب در زمان وی رخ داده و بخش قابل توجهی از منابع ابی ایران در زمان وی و طی همین برنامه‌های عمرانی نابود شده است و‌ حتی همین اقدامات هم‌ افتخاری برای دولت احمدی‌نژاد ندارد. سدهایی که در دوران احمدی نژاد به بهره‌برداری رسیدند و‌ احمدی نژاد انها را جزو‌ افتخارات مدیریت آبی خود عنوان می‌کند، بیشترین صدمات را محیط زیست و‌ ذخایر ابی ایران وارد کرده‌اند و در مواردی ایران را در معرض نابودی قرار داده‌اند.

بنظر میرسد رهبر جمهوری اسلامی سیاست نمد مالی خلیفه برای مرگش  را برای به حاشیه راندن احمدی نژاد دنبال میکند و احمدی نژاد با ضبط وید یویی  برخی مسایل اماده است که دوباره خود را مطرح سازد این در حالیست که درغیاب حضوراپوزیسیون وی خود را  عملا به عنوان یک رهبر اپوزیسیون مطرح ساخته است . بنظر میرسد با تهدیدهایی که مطرح شد باعث شد که احمدی نژاد  مطالب اصلی خود را بیان نکند .هر چند که  بعد ازانتخابات ریاست جمهوری احتمالا وی با محدویت  بیشتری مواجه خواهد شد.  اقای خامنه ای خوشحال بود که با احمدی نژاد  جریان طرفدار خاتمی و هاشمی رفسنجانی را از صحنه سیاسی حذف کرده است اما در عمل  اکنون احمدی نژاد به یک گلوله برفی تبدیل شده است که خود به سمت رهبر نشانه رفته است . برخی از نزدیکان سابق احمدی نژاد گفتند وی فکر میکرد با امدن ترامپ  و افزایش در گیریها با حکومت ایران شانس بیشتری برخوردار بود و اکنون با پیشرفت در مصالحه و اجیا برجام شانس وی از این بابت کاهش یافته است . احمدی نژاد در حال حاضر با انجام مصاحبه های فراوارن با رسانه ها و حضور در کلاب هاوس سعی میکند  نقش خود را فعال و زنده نگاهدارد شاید در تحول جانشینی و مرگ ایت الله خامنه ای بتواند  نقش مهمتری و بالاتری ایفا کند.   

درود بر شما هم میهن آزاده

ایران آزاد ماهنامه جبهه ملی ایران – هلند شماره ۱۰۰ فروردین ۱۴۰۰ تقدیم شما می گردد.

با مهر

از طرف دبیرخانه

شماره 126 – استعمار سرخ، اینبار چین

شماره ۱۲۶ – استعمار سرخ، اینبار چین


!هم میهن گرامی, مهر نموده و ما را در پخش نامه پان ایرانیسم یاری نمایید. سپاس

نامه پان ایرانیسم
شماره ۱۲۶، سه شنبه ۰۱ فروردین ماه ۱۴۰۰، ۳۰ مارس ۲۰۲۱
www.paniranism.info . iran@paniranism.info

!تغار
چینی‌ها از مقامات رژیم ایران خواسته‌اند در مورد جزئیات توافق ۲۵ساله سکوت کنند!
طومار شهروندان ایران به رییس‌جمهور چین: توافق با جمهوری اسلامی مردود است
وزارت خارجه ایران: الزامی نداریم سند توافق با چین را منتشر کنیم
منوچهر بختیاری پدر جانباخته راه میهن پویا بختیاری در ضرورت دفاع از میهن
توییت حجت کلاشی درباره انعقاد قرارداد با چین
مطالبی از نشریه ارگان رسمی حزب پان‌ایرانیست در دهه چهل خورشیدی درباره سیاست‌های توسعه‌طلبانه‌ی چین.

هواداران پان ایرانیسم در برونمرز
همبستگی‌ ملی‌ . یکپارچگی ایران . حاکمیت ملت
هم میهن گرامی‌: برای ایرانی یکپارچه، آزاد، آباد، سربلند و دمکرات با حاکمیت ملت به ما بپیوندید
کنون ای هم وطن ای جان جانان / بیا با ما بگو پاینده ایران

درخواست هموندی
hamvandi@paniranist.org

نامه پان ایرانیسم در شبکه های اجتماعی

تارنما: www.paniranism.info
فیسبوک: facebook.com/nameh_paniranism
تویتر: twitter.com/paniranism
تلگرام: t.me/Naameh_Pan


به پان ایرانیست ها بپیوندید
اندیشه وحدت بخش پان ایرانیسم و کوشش در حزب پان ایرانیست و سازمان جوانان حزب پان ایرانیست یگانه راه نجات ایران از تجزیه و فروپاشی است.

شبکه‌های اجتماعی حزب پان ایرانیست
T.me/paniranist
Fb.com/paniranist.info
Instagram: paniranist.party
Telegram (http://t.me/paniranist)
کانال خبری پان ایرانیست
اخبار – مقاله – تحلیل – عکس – ویدیو

***

شبکه های اجتماعی نامه پان ایرانیسم

تارنما: www.paniranism.info
فیسبوک: facebook.com/nameh_paniranism
تویتر: twitter.com/paniranism
تلگرام: t.me/Naameh_Pan

خبرنامه هفتگی آسو، ۱ آوریل ۲۰۲۱

 

اگر این پیام به شکل صحیح دیده نمی‌شود، آن را به صورت آنلاین مشاهده کنید

اَدل نیوسان‌ هورست
نوال سعداوی: رمان‌نویس، پزشک و کنشگر برجسته‌ی مصری
هفته‌ی گذشته، نوال سعداوی در سن ۸۹ سالگی از دنیا رفت. او که نویسنده‌ی بیش از ۵۰ کتاب است، در سال ۲۰۰۷، در یکی از مصاحبه‌ها خودش را اینگونه معرفی کرد: «من یک آفریقایی و از مصر هستم، نه اهل خاورمیانه. من جهان‌سومی نیستم. فقط یک جهان وجود دارد، یک جهان اقتصادی کاپیتالیستی و نژادپرست. من از بچگی فمینیست شدم، همان زمانی که شروع کردم به پرسش و متوجه شدم که زنان مورد ظلم و تبعیض هستند.»

سعداوی به معنای واقعی کلمه یک بت‌شکن بود. رمان‌های او در جهانی که به شدت چندپاره، قبیله‌ای، نژادپرست، ضدعلم و به طرز بی‌شرمانه‌ای جنسیت‌زده شده بود، حقایقی را بیان می‌کرد که او را نزد بسیاری از حکومت‌ها و نظام‌ها نامحبوب می‌ساخت. وقتی از او پرسیده بودند که آیا سیاستمداری هست که برایش قابل‌احترام باشد در جواب گفته بود: «در یک سیستم ظالمانه حتی فرشتگان نیز به فساد کشیده می‌شوند. کسی را به یاد ندارم که به وعده‌هایش عمل کرده باشد.»
سعداوی که از سن کم با این تناقضات مواجه شده بود همیشه به دنبال تغییر وضعیت موجود بود و نوشته‌هایش به طور خاصی سیاسی بودند. آثار او اغلب در زمره‌ی ادبیات سیاسی و زندگی‌نامه‌ دسته‌بندی شده‌اند؛ اما این نگاه، هنر و خلاقیت موجود در آثارش را نادیده می‌گیرد. یک بررسی دقیق‌تر متوجه پیوند سیاست با زندگی‌اش و خلاقیتی که الهام‌بخش او بوده می‌شود.
نوشته‌های او البته جنبه‌ی علمی و غیرعاطفی نیز دارند. سعداوی بدون آن که در ورطه‌ی عشق رمانتیک یا احساساتی‌گرایی افراطی بیفتد به بررسی مسائل می‌پردازد. برای ارزیابی و لذت بردن از آثارش باید این نکته‌ی مهم را در ذهن داشت…[ادامه مطلب]

لیاو اورگاد
نظریه‌ای لیبرال برای دفاع از حقوق اکثریت‌

در کتاب «دفاع فرهنگی از ملل: یک نظریه‌ی لیبرال درباره‌ی حقوق اکثریت»، لیاو اورگاد به رابطه‌ی میان اکثریت و گروه‌های اقلیت در نظام‌های لیبرال-دموکراتیک معاصر می‌پردازد. نویسنده توضیح می‌دهد که افزایش میزان مهاجرت و تعداد مهاجران در کل دنیا و به‌ویژه در کشورهای غربی و اروپایی، به انبوهی از درگیری‌های پیدا و پنهان میان اکثریت‌ها و اقلیت‌های قومی در این کشورها دامن زده است. هرچند نویسنده از نظر سیاسی لیبرال است اما نحوه‌ی پرداخت او به چندفرهنگی‌گرایی و رابطه‌ی میان اکثریت و گروه‌های اقلیت، منحصر‌به‌فرد و البته چالش‌برانگیز است. نویسنده به جای اینکه مثل نظریه‌پردازان چندفرهنگی‌گرایی از حقوق گروه‌های اقلیت قومی و فرهنگی دفاع کند، واکنش‌های رخ‌داده در میان گروه‌های اکثریت در کشورهای غربی برای دفاع از فرهنگ خود در برابر مهاجرت را در کانون توجه خود قرار داده است.
در این کتاب اورگاد سیاست‌های مهاجرتی و اعطای تابعیت کشورهای غربی را مطالعه کرده و کوشیده است به طور مشخص به این پرسش پاسخ دهد که آیا سیاستمداران کشورهای غربی و گروه‌های اکثریت در این‌ کشورها می‌توانند «دلایل قابل دفاع و موجهی» برای سیاست‌گذاری‌های معطوف به «محافظت» یا «دفاع فرهنگی» از اکثریت در برابر اقلیت ارائه دهند یا نه. به نظر اورگاد، الگوی مهاجرت در کشورهای غربی در مقایسه با آنچه کیملیکا در آثارش در دهه‌ی نود میلادی و بعدتر توضیح می‌دهد تغییر کرده است. او همچون محافظه‌کاران تا حدی معتقد است که چندفرهنگی‌گرایی کارایی دولت رفاه را با مشکل روبه‌رو کرده است. اورگاد می‌گوید اجرای سیاست‌های چندفرهنگی‌گرایی به نوبه‌ی خود مانع ادغام مهاجران شرقی در کشورهای غربی شده و به نوبه‌ی خود به «واکنش منفی به چندفرهنگی‌گرایی» دامن زده است…[ادامه مطلب]

هوگو دروشِن
نجات نیچه از شرّ نازی‌ها
در بخش «کتاب» به سراغ «والتر کافمن: فیلسوف، انسان‌گرا، بدعت‌گزار» به قلم استنلی کورنگولد رفتیم. اگر گفتگو درباره‌ی نیچه در دنیای انگلیسی‌زبانِ امروز جزئی از ادب و فرهیختگی به شمار می‌رود، همه به لطف یک نفر است: والتر کافمن. مهاجر یهودی آلمانی که در سال ۱۹۳۹ وارد ایالات متحده شد، پس از فارغ‌التحصیلی از کالج ویلیامز تحصیل در دوره‌ی دکترای خود را در هاروارد متوقف کرد تا در نیروی هوایی ارتش آمریکا ثبت نام و در طی جنگ به عنوان بازجو برای اطلاعات ارتش خدمت کند. در برلین بر حسب تصادف به نسخه‌ای از مجموعه‌ی آثار نیچه برخورد و ــ مثل بسیاری دیگر چه پیش از خود و چه پس از خود ــ به سرعت شیفته‌ی وی شد.
کافمن به جای آنکه نیچه را فیلسوف رایش سوم بنمایاند، او را به نحوی استوار در سنت «بزرگ» فلسفی غرب جای می‌دهد، سنتی که «سقراط و افلاطون، لوتر و روسو، کانت و هگل» را شامل می‌شود. او در عین حال دِین نیچه به گوته را با سند و مدرک نشان می‌دهد، و در حوزه‌ی شخصی ثابت می‌شود که آنچه تعیین‌کننده بوده خط سیر گوته‌ای است، به‌ویژه در نحوه‌ی ارتباطش با ایدئال آلمانی بیلدونگ در آموزش و پرورش. هر کسی که آثار نیچه را می‌خواند با این واقعیت برخورد می‌کند که گویا نیچه مستقیماً برای او می‌نویسد.
ما تا ابد مدیون کافمن هستیم که نیچه را از دست نازی‌ها نجات داد، و میراث او امروز این است که، حال در سپیده‌دم قرن بیست‌ویکم، می‌توانیم آن بحث‌های قرن بیستمی را پشتِ سر بگذاریم. شگفت اینکه چه بسا بهترین نحوه‌ی گام‌به‌گام با نیچه پیش رفتن این باشد که او را به زمانه‌ی خودش بازگردانیم: اروپای اواخر قرن نوزدهم….[ادامه مطلب]

سپهرعاطفی – گودو
در میان ما

«آسو» در هفته‌ی گذشته مستندی درباره‌ی پناهجویان افغانستانی در آلمان را منتشر کرد. پناهجویانی که نه از افغانستان بلکه از ایران راهی آلمان شدند. آن‌ها آواره‌ی کدام جنگ بودند؟ می‌توانید روایت‌های این پناهجویان و تجربه‌ی آن‌ها از تبعیض در ایران را در سایت ما تماشا کنید…[ادامه مطلب]

مریم صفاجو
نقاشی‌ ظلم
در بخش «چند رسانه‌ای» همچنین می‌توانید مجموعه‌ای از نقاشی‌های مریم صفاجو را ببینید. صفاجو که خود بهائی است، در ایران نمونه‌هایی از این سرکوب را تجربه کرده است. او به یاد دارد وقتی نوجوان بود، یک روز، صبحِ زود هشت پاسدار به خانه‌ی آن‌ها ریختند و همه جا را زیر و رو کردند، خواهر کوچکش گریه می‌کرد، و با گریه راهی مدرسه شد. بعدها خواهرش را به دانشگاه راه ندادند، و چون اعتراض کرد او را به زندان انداختند.
نقاشی‌های او روایتگر این وقایع است و حاصل تحقیق‌های دقیق و گفتگوهای او با کسانی که از نزدیک شاهد آن‌ها بوده‌اند.
او می‌گوید سعی دارد در نقاشی‌هایش جزئیات واقعی را ثبت کند، مثلاً کفش و لباس و اشیاء و فضایی که در تصویرها می‌بینیم درست شبیه همان‌هایی‌ست که در واقعیت بوده است. مریم صفاجو کارشناسی ارشد خود را در رشته‌ی هنر در مدرسه‌ی موزه‌ی هنرهای زیبا در بوستون گذراند و کارهایش تا به حال در چندین نمایشگاه از جمله دوسالانه‌ی هنری لندن (London Art Biennale) به نمایش در‌ آمده است…[ادامه مطلب]

پگاه بهروزی نوبر
چه نیروهایی یک شهر را شکل می‌دهند؟

در بخش «چند رسانه‌ای» می‌توانید ویدئویی درباره‌ی عواملی که فضای شهرها را می‌سازند و شکل می‌دهند ببینید. شهرها در گذشته چگونه با بیماری‌های همه‌گیر مواجه شده‌اند و چه تغییراتی کرده‌اند؟ شیوع بیماری کرونا چه اثری در فضاهای شهری و خانه‌های مردم داشته و چگونه ممکن است شهرها را تغییر دهد؟ پگاه بهروزی، پژوهشگر معماری و حوزه‌ی شهری، در این ویدئو به بررسی این موضوعات پرداخته است…[ادامه مطلب]

عرفان ثابتی – سپهر عاطفی
یک کتاب: «آب و منازعه در خاورمیانه»

هژمونی آبی چیست؟ نابرابری‌های فزاینده‌ی آبی، هم بین کشورها و هم در داخل کشورهای خاورمیانه، چه نقشی در تغییر ساختار قدرت در این منطقه دارد؟ از استفاده از آب به عنوان نوعی سلاح چه می‌دانیم؟ در بخش «پادکست» در هفته‌ی گذشته به سراغ کتاب «آب و منازعه در خاورمیانه» رفتیم. گفت‌وگوی سپهر عاطفی با عرفان ثابتی دراین‌باره را بشنوید…[ادامه مطلب]

شمیم هوشمند
سودهای سرشار و ضررهای بی‌سابقه‌ی بورس تهران

سال ۱۳۹۹ برای اهالی بازار سرمایه‌ی ایران سالی استثنائی در بیش از نیم قرن گذشته بود. بازاری که در زمانی نه چندان دور اگر حجم معاملاتش از ده میلیون دلار بیشتر می‌شد پررونق به شمار می‌رفت، در بسیاری از روزهای سال ۱۳۹۹ارزش دادوستد روزانه‌اش از یک میلیارد دلار فراتر رفت و حتی در روزهای رکود هم در محدوده‌ی ۵۰۰ میلیون دلار قرار گرفت، اعدادی که برای هر بازار در‌حال‌توسعه‌ای «رؤیایی» تلقی می‌شود. این تصور در بین طیف وسیعی از سرمایه‌گذاران قوت گرفت که به راستی معجزه‌ای رخ داده و بورس تهران همان مرغ تخم‌طلایی است که هر روز دو سه درصد سود بی‌دردسر نصیب سرمایه‌گذاران می‌کند، سودی
که از رشد دلار هم به مراتب بیشتر است. اما چه شد که این حباب شکل گرفت؟
سیاست پولی، تشویق مقامات رسمی به حضور مردم در بورس، انتظارات تورمی، تعلل در عرضه و شیوع ویروس کرونا پنج عاملی‌اند که به شکل‌گیری این حباب دامن زدند. پنج عامل فوق دست به دست هم داد تا نه تنها بزرگ‌ترین حباب تاریخ بورس تهران شکل بگیرد بلکه سریع‌ترین سقوط تاریخ این بازار در کوتاه‌مدت (معادل بیش از ۵۰ درصد کاهش متوسط ارزش دلاری سهام) نیز رقم بخورد. به عبارت دیگر، در بورس ۱۳۹۹ ترکیبی از عوامل اقتصادی، اشتباهات سیاست‌گذاران و رفتار سرمایه‌گذاران غیرحرفه‌ای سبب شد که چشمگیرترین فراز و فرود تاریخ بازار سهام ایران شکل بگیرد. دراین‌باره در سایت ما بیشتر بخوانید…[ادامه مطلب]

کاری از مانا نیستانی
غرق شکنجه‌گر

کارنامه‌ی جمهوری اسلامی از نگاه محمود صادقی

از عملکرد مجالس تا فساد در قوه‌ی قضاییه

سرویس سیاسی انصاف نیوز: محمود صادقی -نماینده‌ی مجلس دهم و عضو کانون وکلای دادگستری ایران- که احتمال کاندیداتوری او برای انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۴۰۰ مطرح است، در یک گفت‌وگوی زنده‌ی جنجالی با انصاف نیوز به بررسی مسائل مختلف کشور پرداخت.

صادقی در قسمت‌هایی از این گفت‌وگو گفت: «زمانی که به پرونده‌ی مربوط به حساب‌های قوه‌ی قضاییه وارد شدم، گزارش‌هایی به من رسید. بعضی از متهمان پرونده‌ی شهرداری -آقای کرباسچی- به من اطلاع دادند که ۵ هزار سکه جزو اموال شهرداری تهران به حساب‌های قوه‌ی قضاییه رفته است. توقیف که می‌کردند، آن مبالغ توقیفی باید به داخل خزانه می‌رفت، ولی به داخل این حساب‌ها می‌رفته است. گفتند الان بخشی از اموال شهرداری تهران در حساب‌های قوه‌ی قضاییه است و باید به خزانه و به شهرداری برگردانده شود».

محمود صادقی در این گفت‌وگو درمورد دستاوردهای نظام جمهوری اسلامی در طی این دوره‌ی ۴۰ ساله و همچنین ضعف‌های آن صحبت کرد. وی درمورد پرونده‌های قضایی که برای او ایجاد شده است توضیح داد و اشاره کرد که هیچ منع قانونی برای شرکت در انتخابات ندارد. او همچنین درمورد فعالیت‌های خود در زمان نمایندگی مجلس دهم و طرح‌هایی که روی آنها کار کرده و نتایجی که گرفته است توضیح داد. صادقی همچنین درمورد بروکراسی زندان و فساد در قوه‌ی قضاییه مطالبی را گفت. وی در انتها به برخی سوالات درمورد زندگی شخصی خود پاسخ داد.

بخش نخست متن گفت‌وگوی انصاف نیوز با محمود صادقی را در ادامه بخوانید؛ فیلم کامل این گفت‌گو نیز در ادامه می‌آید:

محمود صادقی: یکی از پرافتخارترین دوره‌ها سال ۷۶ بود
انصاف نیوز: آقای دکتر شما اعلام آمادگی کردید برای اینکه کاندیدای ریاست‌جمهوری شوید. کسانی هستند که می‌گویند ما داریم از سال ۷۶ رای می‌دهیم و فایده‌ی آن را ندیدیم؛ ما را قانع کنید که بیاییم رای دهیم.

محمود صادقی: من هنوز اعلام آمادگی نکره‌ادم؛‌ بلکه در حال بررسی هستم. آن کسی که می‌گوید فایده‌‌ی رای دادن را ندیدم، باید همان سال ۷۶ که رای داد و آن ۸ سالی که آن دوره بود را بازخوانی کند. دستاوردهایی که در آن دوره‌ی ۸ ساله با وجود همه‌ی تنگناها داشتیم را ببینید چه دستاوردهایی بود. در طول برنامه‌هایی که طی این ۴ دهه اجرا شده، یکی از پرافتخارترین دوره‌ها آن دوره است. یعنی ما از لحاظ شاخص‌های اقتصادی، رشد، کاهش تورم (کاهش تورم خطی که خیلی فراز و نشیب زیادی نداشت)، متعادل شدن نرخ ارز، کاهش فساد (طبق آمارهای داخلی و بین‌المللی)، مشارکت سیاسی، بیشترین رشد فرهنگی (تیراژ کتاب‌ها، تیراژ مجلات و تولید فیلم)، آزادی‌ها (به رغم همه‌ی محدودیت‌ها) و عمل مطابق با برنامه‌ها دستاوردهای زیادی داشتیم.

زمانی که من در مجلس بودم -تقریبا زمانی که برنامه‌ی ششم در حال تصویب بود- آقای نوبخت در سازمان برنامه یک گزارشی از برنامه‌های سابق داد؛ برنامه‌ی سوم، چهارم و …. برنامه‌ی سوم را آقای کاکایی اجرا کرد و برنامه‌ی چهارم را نوشت؛ ولی وقتی می‌خواست آن را شروع کند به چاله‌چوله‌ی دولت بعدی افتاد. بیشترین التزام به برنامه، در همان دوره بوده است. دوره‌ای بود که ما در آن رشد معقولی داشتیم. عرصه‌ی بین‌المللی ما پویایی داشت و از آن حالتی که ما به‌خاطر حوادث پیش از انتخابات -حوادثی مثل میکونوس که در اثر آن سفرا را فراخوانده بودند- با آن مواجه شده بودیم، بیرون آمدیم. ولی کلا وضع تغییر کرد و تغییر خیلی محسوس بود.

«نمی‌گوییم که در مدینه‌ی فاضله بوده است»
بله، ولی الان دیگر بستر، آن بستر نیست، هست؟

البته اتفاقی افتاده است؛ حالا شاید برخی آن را صرفا یک اتفاق بدانند. اما بالاخره ما ۸ سال این تجربه را داشتیم. نمی‌گوییم که در مدینه‌ی فاضله بوده است؛ حتما ضعف‌هایی هم وجود داشته است. ولی آن را تجربه کردیم. یا مثلا در همین دوره، در مرداد ۹۲ که انتخابات برگزار شد، یک موجی از امید در جامعه شکل گرفت. به طوری که آقای روحانی می‌گفت تورم ما هنوز هیچ‌کاری نکرده، سیر نزولی پیدا کرده است. بعد هم در اثر اجرای برنامه‌ها تورم ۴۲-۴۳ درصدی، به ۱۰ درصد رسید و حتی به ۸-۹ درصد. در یک مقطعی تورم یک رقمی شد. رشد ۷- و ۶- درصد، رسید به ۵ درصد و در یک دوره‌ای با نفت به ۱۲ درصد رسید. یک آرامشی در فضای اقتصادی به‌وجود آمد که تا حدودی در سال ۹۶ هم -در دوره‌ی دوم آقای روحانی- تداوم داشت.

«تغییر در عرصه‌ی بین‌المللی را دست‌کم نگیرید»
شما تغییر در عرصه‌ی بین‌المللی را چیز کمی در نظر نگیرید و آن را دست‌کم نگیرید. اتفاقی که افتاد و ورود به عرصه‌ی بین‌المللی بعد از آن دوره‌ی تنگناهایی که بود، باعث شد وارد یک فضای کاملا جدیدی شویم؛ که این نتیجه‌ی انتخابات بوده است. حالا بعد از آن حوادثی اتفاق افتاده است، که بخشی از آن به‌خاطر محدودیت‌ها و فشارهای داخلی و وجود دولت موازی بوده و بخشی از آن هم به خاطر تنگناهایی بوده است که وجود ترامپ ایجاد کرده است. از بدشانسی خوردیم به یک آدم هنجارشکنی مثل ترامپ که فقط با ما مشکل نداشت، بلکه با کل جهان بین‌الملل مشکل داشت. این باعث شد که ما دچار یک چالش شویم.

بنابراین حتی در همین دوره -که شاید نمره‌ی بالایی هم به آن ندهیم- نتیجه‌ی تغییر را کاملا دیدیم. چرا این را نادیده می‌گیریم؟ البته مردم حق دارند بپرسند که نظام انتخاباتی چه مقداری متناسب با خواسته‌ها و مطالبات مردم است؛ چه در دوره‌ی پیشاانتخابات (که مسائل مربوط به تایید صلاحیت‌ها و رقابتی بودن انتخابات مطرح است) و چه در دوره‌ی پساانتخابات (به خاطر محدودیت‌ها، چالش‌ها و …). اما باز به رغم همه‌ی این مسائل ما نباید از تاثیرگذاری رای خودمان ناامید باشیم.

«انتخابات اسفند ۹۸ اصلا انتخابات نبود»
این حرف‌ها پارسال هم در انتخابات مجلس به مردم زده شد، اما اصلا تاثیری نداشت و مشارکت بسیار پایین بود. فکر می‌کنید الان وضعیت فرق می‌کند؟

انتخابات اسفند ۹۸ که اصلا انتخابات نبود.

چرا؟

یک فضای یک‌دست رقابتی بود. اصلاح‌طلبان اصلا نتوانستند لیست بدهند. در ۱۶۰ و خرده‌ای حوزه نتیجه‌ی انتخابات از قبل معلوم بود. به این انتخابات نمی‌گویند.

«مجلس دهم تخریب شده است»
در انتخابات ۹۴ هم توفیر زیادی نداشت. حتی در تهران وضع از دفعه‌ی قبل از نظر تایید صلاحیت‌هاشده‌ها بهتر بود…

بله، البته در ۹۴ هم ما چالش پیشاانتخابات را داشتیم. تقریبا بالای ۹۰ درصدِ چهره‌های شاخص رد صلاحیت شدند. اصلاح‌طلبان یک فراخوان دادند. ۲۰۰ نفر در این فراخوان شرکت کردند. با یک سیری به آن ۳۰ نفر رسیدند و سی-هیچ برنده شدند. حالا اینکه عملکرد مجلس دهم چگونه بود، قابل بحث است. ولی درباره‌ی عملکرد مجلس دهم اطلاعات غلطِ -misinformation- زیادی به خورد جامعه داده شد. یعنی یک امپراطوری رسانه‌ای با مرکزیت صداوسیما علیه آن مجلس از روزهای اول شکل گرفت. من که در صندلی مجلس بودم حس می‌کردم که چگونه ماشین تخریب آنها با خبرگزاری‌های مختلف و انواع شگردهای رسانه‌ای، وجهه‌ی این مجلس را عوض کرد. من اتفاقا کارنامه‌ی مجلس دهم را امروز برای شما آورده‌ام که نشان می‌دهد چقدر تخریب شده است. یعنی اگر حوزه‌های مختلف تقنینی و نظاراتی را نگاه کنید، دستاوردهای بسیار خوبی داشت؛ با اینکه این مجلس، مجلس مطلوب اصلاح‌طلبان نبود، یعنی ما موفق نشدیم در ۴ اجلاسیه رئیس فراکسیون را رئیس کنیم.

«مدیریت مجلس دهم دست اصلاح‌طلبان نبود»
اصلا چرا اینقدر تلاش کردید که رئیس فراکسیون رئیس شود، در حالی که معلوم بود که آقای عارف اصلا این امکان را ندارد که رئیس شود؟

من می‌خواهم آن واقعیت را بگویم؛ می‌خواهم بگویم واقعیت مجلس دهم چیز دیگری بوده است. من قبل از اینکه به اینجا بیایم یک مصاحبه‌ی طولانی با یکی از نشریات دانشجوییِ دانشگاه امام صادق داشتم. آنجا گفتم که عملا مدیریت مجلس دهم دست اصلاح‌طلبان نبود. آقای لاریجانی به‌عنوان عضوی از فراکسیون مستقلین و با رای فراکسیون اصول‌گرایان (کسانی مثل آقای سالک، آقای ذوالنور و …) در ۴ اجلاسیه رئیس شد.

«ما توانستیم دستاوردهایی داشته باشیم»
اما اگر خوب مدیریت می‌شد، خیلی از آن کسانی که در لیست امید بودند، در فراکسیون امید هم می‌ماندند.

آن بحث دیگری است. من می‌خواهم بگویم به رغم اینکه مدیریت مجلس دست اصول‌گرایان بود، ما توانستیم دستاوردهایی داشته باشیم. البته «تنوع طیف» یکی از مزایای پارلمان است؛ یعنی بازنمایی طیف‌های جامعه اگر در مجلس هم بازنمود داشته باشد، جزو امتیازات یک مجلس است. می‌خواهم بگویم به رغم همه‌ی آن مسائل، اگر عملکرد این مجلس را مطالعه بکنید، مشاهده می‌کنید که در بخش‌های مختلف -در قیاس با مجالس گذشته- عملکرد خیلی خوبی داشته است؛ چه در حوزه‌ی قانون‌گذاری و چه در حوزه‌ی بحث‌های نظارتی.

مردم در سال ۹۴ رای دادند و خروجی آن را در خیلی از جاها گرفتند. من چند تا مثال برای شما می‌زنم. حوزه‌ی تخصصی من حقوق مالکیت فکری (مسائلی مثل کپی-رایت و …) است. برای مثال در این حوزه چند تا مصوبه داشتیم؛ از جمله «قانون پیشگیری و مقابله با تقلب علمی»؛ که من در آنجا خیلی نقش داشتم. در حوزه‌ی پایان‌نامه‌فروشی، کتاب‌فروشی، مقاله‌فروشی و در سایر حوزه‌های علمی، یک قانون خیلی خوبی تصویب شد که الان در حال اجرا است. آثار قانون یواش‌یواش دیده می‌شود. این یکی از قوانین بود. خیلی از قوانینی هستند که شاید اصلا در جامعه هم مطرح نباشند.

«ما جنگیدیم تا این قانون را تصویب کردیم»
همچنین قانونی مربوط به کاهش موارد اعدام تصویب شد؛ یعنی «اصلاح قانون مبارزه با قاچاق مواد مخدر» صورت گرفت و از جرم یک نوع «اعدام‌زدایی» شد. طبق آماری که سازمان عفو بین‌المللی منتشر کرده است، آمار اعدام ما، ۵۰ درصد کاهش پیدا کرد. در آمارهای بین‌المللی رتبه‌ی ما بهبود پیدا کرد. از این آمارها که بگذریم بسیاری از خانواده‌ها از بی‌سرپرست شدن نجات پیدا کردند. من دخترهای محکومین به اعدام که به مجلس می‌آمدند و در اتاق خود من گریه می‌کردند و گفت‌وگو می‌کردند را یادم نمی‌رود. ما جنگیدیم تا این قانون را تصویب کردیم. قوه‌ی قضاییه و کمیسیون قضایی مقاومت می‌کرد، این قانون چند بار در صحن رفت و برگشت. یک قانون دیگر هم بود که دوست من آقای دکتر فتحی برای آن تلاش کرد.

«قانون اعطای تابعیت به اطفالِ ناشی از ازدواج مادران ایرانی با همسران خارجی»
اینها چقدر از مشکلات جامعه را حل می‌کند؟

مشکلات جامعه متنوع است؛ در حوزه‌های مختلف این مشکلات وجود دارد. مثلا یک قانونی مربوط به «کاهش مجازات حبس تعزیری» تصویب شد که تازه امسال ابلاغ شده است و الان در حال اجرا است. همین قانون ۳۰ هزار زندانی را آزاد کرد. در همین دوره‌ی کوتاهی که اجرا شده است، بنابر آمارهای سخن‌گوی قوه‌ی قضاییه، ۳۰ هزار زندانی در اثر اجرای این قانون آزاد شدند. آثار این قانون طبیعتا به مرور زمان دیده می‌شود. یا قانون اعطای تابعیت به اطفالِ ناشی از ازدواج مادران ایرانی با همسران خارجی. الان طبق آخرین آماری که من دیدم حدود ۸۰-۹۰ هزار نفر تا کنون ثبت‌نام کرده‌اند.

برخی از منتقدین می‌گویند که همین قانون باعث می‌شود که سیل افغان‌ها به سمت ایران بیاید و می‌گویند که چون در مجلس جو طوری بوده است که می‌توانستند این را خوب نشان بدهند، این کار را کردند. وگرنه ملاحظات در آن دیده نشده است.

هر قانونی طبعا منتقدین خودش را دارد.

نه، ملاحظات در آن دیده نشده است.

چرا دیده شده است. تصویب این قانون هم خیلی پر چالش بود. یک‌شبه که تصویب نشد، قبلا هم حتی در ادوار قبلی طرح آن مطرح بوده است. در این دوره در اثر گفت‌وگوهای زیاد و تعدیل‌های زیاد به نتیجه رسید؛ رفت‌وبرگشت‌های زیادی با شورای نگهبان و نهادهای نظارتی داشت و نهادهای امنیتی در گفت‌وگوها مداخله کردند و مذاکره کردند. اتفاقا ابعاد امنیتی و اجتماعی آن را هم زیاد بررسی کردند. البته مخالف هم داشت. ولی به هر حال یک معضلی بود که رفع شد. یعنی شمار زیادی از اطفال ایرانی که هویت ندارند وجود داشتند. ره‌آورد این قانون و قوانینی از این دست، هویت‌بخشی به آدم‌ها است. آدمی که اصلا شناسنامه ندارد، یعنی هویت ندارد. یعنی هویت او به رسمیت شناخته نمی‌شود. این آدمِ بی‌هویت، منشا جرم، قاچاق و سوءاستفاده‌های جنسی است.

بله، اما همین نوع قانون سیلی از افغان‌ها را که کشور همسایه‌ی ما هستند به سمت ایران می‌آورد. چون این قانون بیشتر مربوط به این نوع ازدواج‌ها است.

اینکه فقط بگویند «سیلی» غلط است و باید «آمار» داده شود که آیا به دلیل این قانون سیل مهاجرت اتفاق افتاده است یا نه. دلایل مهاجرت به‌خودی‌خود بحث‌های مختلفی دارد. الان مهاجرت به دلیل کاهش ارزش ریال دیگر برای افغان‌ها نمی‌صرفد. مهاجرت بیشتر دلایل اقتصادی دارد؛ مسائل حقوقی نمی‌تواند عامل مهاجرت باشد. اتفاقا در این قانون، مکانیسم‌هایی برای کنترل سوءاستفاده از آن پیش‌بینی شده است. ولی یک معضلی بود که سال‌ها وجود داشت و در اثر تصویب این قانون رفع شد.

البته ما در حوزه‌های دیگر هم فعالیت کردیم. مثلا در سیستان و بلوچستان یک تعداد زیادی از آدم‌ها شناسنامه ندارند. این بی‌شناسنامه‌گی و بی‌هویتی خیلی معضل دارد. یعنی آدم اصلا هویت حقوقی ندارد و مالک چیزی نمی‌تواند بشود. در حالی که کسانی در سیستان و بلوچستان هستند که نسل‌اندرنسل هویت ندارند. ما این را خیلی پی‌گیری کردیم و متاسفانه به نتیجه‌ی عملی نرسیدیم.

می‌خواهم بگویم مسائلی هست که جزءبه‌جزء در حل مشکلات جامعه دخالت دارند. مثلا مجلس در حوزه‌ی رفاه اجتماعی مصوبات خوبی داشت. اولا پرداختی‌ها به مشمولان پرداخت که تحت پوشش بهزیستی هستند افزایش پیدا کرد. ثانیا مجلس دهم یک کف حداقلی برای آن گذاشت. آن مجلس تصویب کرد که پرداختی‌ها نمی‌تواند کمتر از ۴۰ درصدِ حداقل حقوق باشد. این خودش کلی بار مالی داشت.

بالاخره اینها در مسائل مربوط به فقرزدایی و غیره تاثیر می‌گذارد. هر چند که شتاب تورم اینقدر زیاد است که شما هر چقدر هم که از این پرداخت‌ها داشته باشید، باز هم آن‌چنان تاثیری ندارد. همچنین قانون برنامه‌ی ششم بخش‌های مختلفی دارد و احکام خوبی در آن گنجانده شده است. در مسائل مربوط به شفافیت و پیشگیری از فساد، ماده‌ی ۲۹ این برنامه که درمورد ایجاد سامانه‌های مربوط به اعلام حقوق و دستمزد کارکنان دولت بوده است، رفته‌رفته دارد تاثیر می‌گذارد.

«مجلس دهم تا ایده‌آل‌های ما خیلی فاصله دارد»
خودتان از کل عملکرد مجلس دهم راضی هستید؟

نه، من راضی نیستم؛ یعنی تا ایده‌آل‌های ما خیلی فاصله دارد. دلایل مختلفی هم دارد. دلیل اصلی آن، تضعیف جایگاه مجلس در نظام حکمرانی است. این مجلس به‌عنوان یکی از ارکان سه‌گانه‌ی کشور بسیار در حاشیه رفته است. یک نمونه‌اش خود بنده هستم که به‌عنوان نماینده‌ی مجلس یک تذکر دو دقیقه‌ای می‌دهم و دو شب بعد از آن می‌گویند آن نماینده را بازداشت کنند! اصل ۸۶ قانون اساسی (مصونیت پارلمانی) اصلا به محاق رفته است. یعنی نگاه به این صورت است که نماینده اصلا نباید مسائل کشوری را چالش بکند. در حالی که طبق اصل ۷۴ قانون اساسی، نماینده‌ی مجلس می‌تواند در تمام امور کشور اظهار نظر بکند؛ یعنی در امور مختلف داخلی و سیاست‌ها. طبق قانون اساسی، مجلس در همه‌ی امور کشور نظارت دارد و در همه‌ی امور می‌تواند تحقیق و تفحص بکند. ولی به مرور زمان این اختیارات به دلایل مختلف تضعیف شده است.

«دوره‌ی پیشاانتخابات کاندیداها را فیلتر می‌کند»
هم تضعیف شده است و هم اینکه گاهی نمایندگانی اصلا چوب لای چرخ بقیه‌ی بخش‌ها می‌شوند. مثلا به دلیل منافع شخصی یا منافع پرت‌‌وپلایی که شاید ربطی به توسعه‌ی کل کشور نداشته باشد اقداماتی می‌کنند.

آن قسمتی که من تحت عنوان «پیشاانتخابات» به آن اشاره کردم، در «پساانتخابات» خیلی موثر است. یعنی ما در نظام انتخاباتی یک دوره‌ی پیشاانتخاباتی داریم و یک دوره‌ی پساانتخابات. دوره‌ی پیشاانتخابات کاندیداها را فیلتر می‌کند، انتخابات دو درجه‌ای می‌سازد و می‌گوید به «اینها» رای دهید. شورای نگهبان اگر می‌خواهد این کار را بکند باید مسئولیتش را قبول کند. یعنی شورای نگهبان باید مسئولیت عملکرد نمایندگان مجلس را بپذیرد. چون شورایی است که بسیار در انتخابات دخالت می‌کند. اتفاقا درباره‌ی همین قانون اخیر که مربوط به اصلاح انتخابات ریاست‌جمهوری است، روزنامه‌ی کیهان -یعنی آقای شریعتمداری و همکاران‌شان- یک مقاله نوشتند که طبق این قانون، شورای نگهبان باید عملکرد رئیس‌جمهور را تضمین بکند. یعنی بعدا باید جواب بدهد. من در مجلس هم سوال کردم که آیا ما عصاره‌ی فضائل ملتیم؟ بعد جواب دادند نه، ما عصاره‌ی فضائل شورای نگهبانیم! یک طنزی در آن هست ولی واقعا همین است. یعنی مجالس عصاره‌ی فضائل سیستم نظارتی هستند.

آقای جنتی فرمودند که این مجلس دارد جای پول‌دارها می‌شود. مثلا یک‌بار ایشان گفته بود که نماینده‌ی مجلس فرق شخص حقیقی و حقوقی را نمی‌داند. خب این محصول کار شما است. مثلا ۱۲ هزار نفر می‌آیند شرکت می‌کنند، شما ۵ هزار تای آنها را تایید می‌کنید. آیا تا الان کار آماری کردید که ببینید آن ۷ هزار تایی که رد شدند، چه صلاحیت‌هایی داشتند؟ من گفتم که کار آماری بکنید، آنهایی که رد شدند را با آنهایی که تایید شدند از لحاظ صلاحیت اخلاقی و غیره بسنجید.

اگر پولدار بودند، تایید می‌شدند؟!

حالا دوباره این هم یک پرونده می‌شود!

پرونده به کجا رسید، بالاخره توانستید ثابت کنید یا نه؟

شما که اهل رسانه هستید حتما دیدید، چون اعلام شده است. خوشبختانه بخشی از آن اعلام شد. آقای اسماعیلی سخنگوی قوه‌ی قضاییه بخشی از آن را اعلام کرد.

«این چه ربطی به شورای نگهبان دارد؟!»
آیا شما اعتقاد دارید که غیر از آن مواردی که ثابت‌شدنی است، تخلفاتی وجود دارد؟ چون به نظر می‌آید که یک‌جاهایی تخلف وجود دارد، اما نمی‌شود آن را ثابت کرد.

من الان چند تا پرونده‌ی در دادسرا است. اتفاقا در همین دادسرایی که اخیرا داشتم، در لایحه‌ام نوشتم که خواهشمندم بازپرس محترم از شعبی که در همین دادسرا -دادسرای فرهنگ و رسانه- هست پرونده‌های فلان شعبه را استعلام کند. حداقل یک گزارش شفافی تهیه کنید. من نمی‌گویم که مثلا فلان فقیه یا فلان حقوق‌دان [پول] گرفته است. ولی پیرامون این سیستم غلط نظارتی، یک مزرعه و کشتزاری برای کشت فساد درست شده است. این خیلی جای مناقشه، مداخله و تامل دارد که این سیستمی که قرار است فقط نظارت بکند، چه‌طور می‌آید این‌قدر دخالت می‌کند. یعنی اصلا جاافتاده است! قبل از انتخابات، شورای نگهبان برآورد می‌کند که در فلان حوزه‌ی انتخابیه کی رای می‌آورد و کی رای نمی‌آورد! این چه ربطی به شورای نگهبان دارد؟! ولی برآورد می‌کنند و بعضا براساس همین برآوردها، افراد را رد و تایید می‌کنند.

«می‌گویند بستگی دارد چه کسانی کاندیدا شوند!»
برای انتخابات ریاست‌جمهوری الان حداقل یک جناح -جناح غیر از اصول‌گراها- و حتی بخش‌های از اصول‌گرایان منتظرند ببینند شورای نگهبان چه کسی را تایید و چه کسی را رد می‌کند. این یعنی چی؟ کجای دنیا این شکلی است؟ مثلا اصلاح‌طلب‌ها باید ببینند که شورای نگهبان اجازه می‌دهد کدام‌یک از کاندیداهای آنها به میدان بیاید. جایی هست در دنیا وجود دارد که این شکلی باشد؟

نمی‌دانم والا! ایسپا یک نظرسنجی کرده که ظاهرا کاملا هم هنوز منتشر نشده است؛ مربوط به موج بهمن (موج سوم) است. خیلی جالب است؛ می‌گوید از افرادی که در سال ۹۲ گفتند «احتمالا» در انتخابات شرکت می‌کنند یا برای شرکت در انتخابات «مردد» هستند، پرسیده شده است در چه صورتی در انتخابات ریاست‌جمهوری سال بعد شرکت می‌کنید؟ ۴۳.۸ درصد گفته‌اند بستگی دارد چه کسانی کاندیدا شوند! این یعنی در یک بلاتکلیفی‌اند. در نظام‌های انتخاباتی دیگر از یک سال قبل مردم می‌دانند چه کسانی کاندیدا هستند. بعد با هم رقابت می‌کنند؛ مثلا رقابت‌های درون‌حزبی شکل می‌گیرد.

اینجا اصلا همه می‌ترسند چه چیزی نگویند که شورای نگهبان آنها را تاییدشان نکند!

من همین الان داشتم می‌آمدم، خانمم گفت دوباره یک چیزی نگویی بیایند بریزند درِ خانه!

احتمال دارد بریزند درِ خانه؟

می‌ریزند، اما من شوخی می‌کنم.

اصلا شما تا به حال تهدید شدید؟

نه، غیر از همان چالشی که با قوه‌ی قضاییه داشتم، مشکلی برای من به‌وجود نیامده است. برای پرونده‌های بعدیِ آن الان می‌روم و می‌آیم. تهدید نشدم، ولی اقدام قضایی کردند.

وقتی امکان اقدام قضایی وجود دارد، چرا اصلا تهدید کنند؟

اقدام قضایی که دیگر شاید اسمش «تهدید» نباشد؛ ولی وجود دارد.

در حال حاضر چند تا پرونده دارید؟

یک پرونده‌ی محکومیت است که مجازاتش ۲۱ ماه حبس بود که به ۱۱ ماه حبس کاهش پیدا کرد. برای آن هم باز رای دادگاه تجدید نظر صادر شد و من درخواست اعمال ماده‌ی ۴۷۷ برای اعاده‌ی دادرسی کردم. یک پرونده هم که در دادسرا دارم، شکایت شورای نگهبان است که مربوط به نماینده‌ی ملکان است. یکی هم مربوط به کرونا است که من اعلام کردم که کرونا گرفتم، گفتند که نشر اکاذیب به قصد تشویش اذهان عمومی کرده‌ای! این ۳ تا پرونده هست که هم‌زمان به آنها رسیدگی می‌شود. یکی هم دادگاه انقلاب دارم که به اتهام تبلیغ علیه نظام از من شکایت شده است. این پرونده مربوط به یک سخنرانی است که سال ۹۵ کرده بودم.

«من هیچ منع قانونی ندارم»
شما یک درصد هم احتمال می‌دهید که با این وضعیتی که دارید برای انتخابات ریاست‌جمهوری تایید صلاحیت شوید؟

من هیچ منع قانونی ندارم؛ یعنی از لحاظ قانونی هیچ منعی ندارم. اتفاقا در انجمن اسلامی مدرسین دانشگاه که بحث می‌شد دوستان گفتند ما کسی را کاندیدا می‌کنیم که منع قانونی نداشته باشد. بعد بررسی حقوقی شد و من اصلا منع قانونی نداشتم. حتی اگر محکومیت من قطعی شود، باعث محرومیت از حقوق اجتماعی من نمی‌شود. محکومیت من ۱۴ ماه حبس بود که حالا به ۸ ماه کاهش پیدا کرده است. گفتند به جرم تمرد محکوم شدی؛ تمرد اصلا از جرایمی نیست که حتی به فرض اجرای حکم باعث محرومیت از حقوق اجتماعی شود که از‌جمله‌ی آن کاندیدا شدن است. یعنی حتی اگر همه‌ی این محکومیت‌ها قطعی شود، از نظر حقوقی مانع کاندیداتوری نیست. از جهات دیگرش هم که ما تایید می‌شویم. چون ما التزام به جمهوری اسلامی داریم. یعنی ما می‌خواهیم جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیادِ آن اجرا شود. نظام جمهوری اسلامی را اصلا ما ایجاد کردیم.

«رکن اساسی نظام مردم هستند»
اصلا این نظام جمهوری اسلامی کیست؟ نظام چیست؟

این را باید از شورای نگهبان بپرسید. اتفاقا این باعث شفاف‌سازی می‌شود. رکن اساسی نظام مردم هستند.از نظر حقوق اساسی اراده‌ی مردم در یک نظام جمهوری، سازنده‌ی نظام است؛ یعنی خالق نظام است.

مقصود از «نظام» چیست؟ اینکه مثلا می‌گویند شما «خلاف نظر نظام نظر دادید» یا این حرفی که زدید با «اصل نظام در تناقض است»، به چه معنی است؟

من هم در آن مانده‌ام و نمی‌دانم چیست! من وقتی نماینده‌ی مجلس بودم، یعنی جزو نظام بودم دیگر؛ یعنی ما یکی از ارکان نظام بودیم. من هم بر اساس اختیارات قانونی خود که جزوی از نظام هستم اعمال نظارت کردم.

«نظام‌های آن کشورها، نظام‌های دموکراتیک است»
شما حقوق‌دان هستید؛ جایی هست مثل فرانسه، روسیه، افغانستان، ژاپن و … که در مورد نظام در حقوق بگویند «شما با اصل نظام مخالفت کردید»؟

به این معنا که اینجا متداول است، حداقل من نشنیده‌ام. نظام‌های آنها به هر حال نظام‌های دموکراتیک است. البته روسیه ممکن است شباهت‌هایی به ما داشته باشد. ولی در نظام‌های دموکراتیک حداکثر آزادی را برای انتخاب‌کننده‌ها می‌گذارند. ولی مثلا به فرض می‌بینید طرف یک تز سوءاستفاده‌ی اقتصادی داشته است، مثلا مالیات نداده است (یکی از اتهام‌هایی که به ترامپ وارد می‌شد همین بود که فرار مالیاتی داشته است)؛ اینها جزو چیزهایی است که در مجلس و در جاهای دیگر باعث استیضاح می‌شود. ولی اینکه یک نفر عقیده‌ی خودش را ابراز کرده باشد، باعث زدن اتهام به او نمی‌شود؛ خصوصا به ما که جان‌مان را برای نظام فدا کردیم و خواهیم کرد.

یعنی چی جان‌مان را برای «نظام» فدا کردیم؟

یعنی نسل ما در دوره‌ی جنگ رفتیم و برای تمامیت ارضی کشور تلاش کردیم. نظام عناصری دارد. مردم پایه‌ی اصلی آن هستند. این قلمرو -territory- یک رکن دیگرش است و حکومت رکن سوم است. یعنی این مثلث تشکیل یک نظام را می‌دهد. این ارکان باید با همدیگر باشند. اگر این حکومت مثلا مشروعیت مردمی‌اش را از دست بدهد، آن پایه‌ی اصلی نظام از بین رفته است. این مثلث است که نظام را می‌سازد. حالا ممکن است فردی مثلا برخلاف تمامیت ارضی کشور اقدام کرده باشد. مثلا جاسوسی کرده باشد. این یعنی ضد نظام است. کسی که جاسوسی می‌کند علیه کشور خودش به این قلمرو و به این امنیت ملی ضربه زده است. یک چیزهایی از این قبیل خیلی پذیرفته‌شده است. ولی اینکه مثلا طرف به فلان لایحه رای داده یا نداده است؛ اینجا جزو دلایل خدشه وارد کردن به صلاحیت افراد شده است!

«برای اولین بار فراکسیون شفاف‌سازی را تاسیس کردم»
یعنی شما با شفافیت آراء به آن معنا در مجلس مخالف هستید؟

من هیچ‌وقت مخالف نبودم. من اتفاقا برای اولین بار «فراکسیون شفاف‌سازی» را تاسیس کردم. من با شفافیت آراء کاملا موافق هستم و اتفاقا آن را باعث ارتقاء مجلس می‌دانم. ما خودمان در این مورد برنامه داشتیم. ما یک برنامه‌ی راهبردی داشتیم؛ که فراکسیون شفاف‌سازی، ۹ تا راهبرد منتشر کرد. صفحه‌ی اول آن شفافیت نهادهای نظام است. اینکه خود مجلس، شورای نگهبان، شورای امنیت (تا آنجایی که می‌شود)، مجمع تشخیص و هیئت دولت شفاف باشند و فقط تعدادی از آنها «استثنائا» محرمانه باشند. اصل بر باز بودن -openness- باشد. این اصلا باعث ارتقاء نمایندگی می‌شود. من جزو کسانی بودم که برای تصویب این قانون تلاش زیادی کردم. مثلا در هنگام رای به معاهده‌ی CFT، پالرمو و … آقای ذوالنور آنجا آمده بود طرفدار شفافیت شده بود! به یک حالت تهدیدآمیزی هم به نماینده‌ها می‌گفت که رای‌تان دیده می‌شود. می‌گفتند رای‌گیری کنیم برای اینکه رای‌ها اعلام شود. همین که این را در دهان‌ها می‌انداختند، عده‌ای را با یک بیان غیرمستقیم تحت فشار می‌گذاشتند که حواس‌تان باشد این رای‌ها خوانده می‌شود.

«گفتم عوضی آمدید اینجا!»
البته من می‌گفتم نماینده‌ای که بترسد که به فلان قانون رای دهد، اصلا نماینده نیست. چون نمایندگان شهرستان‌ها می‌گفتند که وقتی ما به حوزه‌ی انتخابیه‌ی خود می‌رویم در آنجا هم گروه‌های فشار هستند. به ما می‌گفتند شما نماینده‌ی تهرانی کسی نمی‌تواند به تو چیزی بگوید، ولی من نماینده‌ی فلان شهرستان کوچک هستم که آنجا سپاه هست،‌ بسیج هست و اطلاعات سپاه و فلان کس به ما گیر می‌دهند و ما را تحت فشار قرار می‌دهند. من هم گفتم شما اگر این جسارت را ندارید، اصلا نباید نماینده می‌شدید؛ عوضی آمدید اینجا. خیلی از نمایندگان هم اعلام می‌کردند که موافق یا مخالف‌اند و با وجود همه‌ی فشارها تعدادی حتی نطق هم می‌کردند. ولی در انتخابات مجلس علیه چند نماینده تبلیغ می‌کردند که عوامل ترور شهید سلیمانی و لو دادن مکان حضور او اینها هستند، چون اینها به معاهده‌های مربوط به FATF رای دادند! یک مغالطه‌های این‌طوری می‌کردند.

شفافیت یکی از مؤلفه‌های نظام‌های دموکراتیک است. باز بودن جزو ویژگی‌های نظام‌های دموکراتیک است. این جای تعجب دارد که کسی [مثل آقای ذوالنور] که اصلا ضددموکراسی است بیاید طرفدار شفافیت شود! من به آقای پناهیان که داد می‌زد که شفافیت وجود داشته باشد، می‌گفتم تو اصلا به پارلمان اعتقاد داری؟ به آزادی رای اعتقاد داری؟ کنار آزادی رای شفافیت هم معنا پیدا می‌کند. ولی با وجود این جزو کسانی بودم که طرفدار آن قانون بودم و آن قانون را باعث ارتقاء کیفیت کار مجلس می‌دانم.

شکاف بین مردم و کارگزاران
گفتید که برخی در مجلس پولی به هم زدند و از این نوع کارها انجام دادند. یکی از مخاطب‌ها سوال کرده است که علت فاصله‌ی طبقاتی بین کارگزاران -اعم از اصلاح‌طلب و اصول‌گرا- و مردم چیست؟

فاصله‌ی طبقاتی یک معضل بزرگی در کشور است. حتی اخیرا رهبری هم دو-سه مرتبه خودشان گفتند که من اعتراف می‌کنم به اینکه ما در مسئله‌ی فاصله‌ی طبقاتی ناکام بودیم؛ کل نظام ناکام بوده است. آن یک تحلیل اقتصادی دارد. همچنین در جای خودش تحلیل سیاسی دارد که چه اتفاقاتی افتاد که این فاصله‌ی طبقاتی ایجاد شد. در اثر اعمال یک سری سیاست‌های نئولیبرالیسمی و سیاست‌هایی که بعد از جنگ اعمال شد، این فاصله‌ها به‌وجود آمد. در مورد مسئله‌ی شکاف بین مردم و کارگزاران، قبول دارم که این شکاف و فاصله -البته در بخش‌هایی- به دلایل مختلفی وجود دارد. به دلایل امنیتی، شبه امنیتی و به دلیل همین عدم شفافیت این فاصله ایجاد شده است.

مثلا ما جنگیدیم که حقوق نمایندگان را شفاف کنیم، نتوانستیم. من در فراکسیون شفاف‌سازی هم اعلام می‌کردم که آقا نظام مالی و پرداختی مجلس شفاف نیست. حتی من در نطق‌ام گفتم که منِ نماینده هم نمی‌دانم چقدر به حساب من ریخته می‌شود! یعنی فیش حقوقی صادر نمی‌کنند. می‌ریزند به حساب شخص و بعدا او می‌فهمد که به حساب او ریخته شده است. یعنی شفافیتی در پرداخت وجود ندارد. سال ۹۵ در مشهد در دانشکده‌ی پزشکی بچه‌ها پرسیدند که چقدر حقوق می‌گیرید، من رِنج پرداختی‌ها را گفتم. در راه برگشت به تهران، وقتی هنوز به تهران نرسیده بودم نگاه کردم دیدم چه موجی ایجاد شده است. فردای آن روز ۱۰-۲۰ تا نماینده ریختند روی سر من که چرا این حرف را زدی! گفتند فردا که ما به حوزه‌ی انتخابیه‌ی خود برویم، مردم می‌گویند رد کن بیا! اینقدر می‌گیری، پس اینقدر هم به ما بده. من گفتم خب این ناشی از عدم شفافیت است.

«خیلی وقت‌ها یک‌کلاغ-چهل‌کلاغ می‌شود»
ممکن است حقوق نمایندگان مجلس در قیاس با خیلی از پارلمان‌های دنیا رقمی نباشد. ولی چون شفاف نیست، اولا کنترل اجتماعی روی آن وجود ندارد، ثانیا خیلی وقت‌ها یک‌کلاغ-چهل‌کلاغ می‌شود. ثالثا جدا از حقوق نمایندگان، بعضی‌ها از محل کارشان مامور به خدمت می‌شوند و یک حقوق کفی هم بابت هزینه‌های نمایندگی می‌گیرند. تقسیم‌بندی دارد؛ آن حقوق کفی که مربوط به نمایندگی است مثل همان حقوق مردم است و خیلی فاصله‌ای ندارد. مثلا آن‌موقع ۶-۷ میلیون بود که خیلی از مردم هم تقریبا این حقوق‌ها را دارند. البته حقوق کارگران که خیلی پایین‌تر است ولی سطح متوسط مردم چنین حقوق‌هایی دارند.

هزینه‌های نمایندگی
ولی دریافتی‌های دیگری که دارند چه می‌شود؟

دریافتی‌های دیگر، هزینه‌های نمایندگی است. بر حسب اینکه حوزه‌ی نمایندگی یک نماینده چند تا شهر باشد، هزینه‌هایی برای آن نماینده ایجاد می‌کند. حتی پرداختی‌های شهرهای کوچک که چند تا شهر هستند از تهران بیشتر است. مثل نماینده‌ی شهرستانی در آنجا دفتر دارد، راننده دارد،‌ رفت‌وآمد دارد، تلفن دارد و برای مسکنش باید پولی پرداخت شود. اینها آیتمی‌هایی است که مربوط به هزینه‌های نمایندگی است. آن زمان (سال ۹۹)‌ که ما جمع می‌زدیم رِنج آن بین ۱۷-۲۱ میلیون بود. بعد از اینکه من این را گفتم خیلی‌ها ناراحت شدند و تا آخر مجلس هم من را سرزنش می‌کردند.

«جزو معترضین نسبت به عدم شفافیت پرداختی‌ها بودم»
شما از همه‌ی آن پرداختی‌ها استفاده می‌کردید؟

من در بخش مربوط به حقوق، مامور به خدمت بودم. از دانشگاه می‌گرفتم و پرداختی‌های مربوط به دانشگاه بود. به نماینده‌ی تهران کمتر از آن حد مربوط به خیلی از شهرهای دیگر پرداخت می‌شود. ولی خب پرداخت می‌کردند و هزینه‌هایی داشت. مثلا ما -نمایندگان تهران- برای اولین‌بار در اسلامشهر، پردیس، لواسانات و … دفترهای جداگانه زدیم که خودِ اینها یک بار مالی داشت که از حقوق ما کم می‌شد. ما در فراکسیون پرداختی‌هایی داشتیم که در نتیجه‌ی آن به ما حق عضویت می‌دادند. یک‌سری هزینه‌ها به این شکل بود. ولی من جزو معترضین بودم؛ مخصوصا نسبت به عدم شفافیت پرداختی‌ها.

در این مجلس ماجرای دنا و ماشین‌هایی که نمایندگان گرفتند مطرح شد. آیا شما قبلا در دوره‌ی نمایندگی‌تان ماشین گرفتید؟

هر دوره این‌طور است که با معاونت اجرایی مجلس توافق می‌کنند و چند تا گزینه می‌گذارند و می‌گویند نماینده‌ها انتخاب کنند. معمولا بعدا از حقوق‌شان کم می‌کنند؛ یک مبلغی پیش‌پرداخت می‌گیرند و بعد به‌صورت قسطی از حقوق‌شان پرداخت می‌کنند. در آن دوره یک ماشینی دادند که چون خیلی کیفیتی هم نداشت، من آن را فروختم؛ اصل آن ماشین کره‌ای بود ولی تولید داخلی است. یکی از گزینه‌ها آن بود. فکر می‌کنم قیمت آن ماشین ۹۰ و خرده‌ای بود که بخشی از آن را در ابتدا گرفتند و بعد به صورت قسطی تا پایان دوره‌ی نمایندگی کم کردند. البته بعضی از نماینده‌ها گزینه‌های دیگر هم داشتند؛ ماشین‌هایی با کیفیت بالا ولی قسط‌های آنها بیشتر می‌شد.

شما در بعضی از حوزه‌ها فعالیت‌ها و پی‌گیری‌هایی داشتید از جمله در حوزه‌ی زندانیان و در زمینه‌ی شفافیت‌ها، فساد و …. درباره‌ی حکم عیسی شریفی که اخیرا هم آمده است چه تحلیلی دارید؟ شما نماینده‌ی تهران هستید و می‌گفتند که پرونده مربوط به شهرداری تهران هم است. چه گفته‌ای در این مورد دارید؟ چون ما هیچی نمی‌دانیم. برخی می‌گویند این حکمی که آمده است فقط مربوط به اتهاماتی است که ربطی به شهرداری ندارد اما برخی دیگر می‌گویند پرونده‌ای است که به شهرداری ربط دارد.

چه کسی می‌گوید به شهرداری ربطی ندارد؟! همه‌ی آن پرونده به شهرداری مربوط می‌شود.

کل این محکومیت مربوط به شهرداری است؟

مربوط به پروژه‌هایی است که تعاون سپاه در شهرداری داشته است و سوءاستفاده‌هایی که از محل آن پروژه‌ها کردند. اصلا موضوعِ آن این است.

«من به‌عنوان نماینده درخواست تحقیق و تفحص کردم»
حکمی که صادر شده است، بخش دیگری ندارد که به آن رسیدگی نشده باشد؟

من درمورد بخش دیگر آن اطلاعی ندارم. ولی من به‌عنوان نماینده درخواست تحقیق و تفحص کردم. من به‌عنوان نماینده متقاضی تحقیق و تفحص از شهرداری تهران بودم و ۲۰ نفر دیگر از نماینده‌ها هم امضا کردند. ۴ جلسه هم آقای عیسی شریفی و آقای قالیباف در کمیسیون عمران آمدند و رفتند و بالاخره در انتهای آن در اسفند ۹۵ رای‌گیری شد که ۱۵ تا رای کم آوردیم. همان موقع آقای قالیباف پیام تقدیر و تشکر به مجلس داد که این را رد کردید. آن تحقیق و تفحص چند تا محور داشت، یکی همین مسئله‌ی شهرفروشی بود؛ یعنی فروش تراکم، یکی مسئله‌ی مربوط به تغییر کاربری‌ها بود؛ که به صورت غیرقانونی کاربری‌ها را تغییر داده بودند، یکی هم مسائل مربوط به پروژه‌های مشارکتی بود که مربوط به هولوگرام‌ها و … می‌شد. عمده‌ی فساد این پروژه‌های مشارکتی به همین پرونده و این پروژه‌هایی که راه انداختند مربوط می‌شد. این کار را تعاون سپاه و شرکت‌های زیرمجموعه‌ی آن -که اسم‌های آنها دیگر همگی درآمده است- کرده بودند.

رقم محکومیت‌شان حدود ۴۰۰ میلیارد تومان است…

این عددی است که نتوانستند بگیرند. یک مبالغی مستند شده است. من تا آنجا که شنیدم مبالغ هزار میلیارد تومانی است.

مبالغی که گفته می‌شود حتی بین ۱۰-۲۰ هزار میلیارد تومان است…

تا آنجایی که من می‌دانم دادگاه نظامی بخش‌هایی را مستند کرده است. این ۴۰۰ میلیارد تومان چیزی است که هنوز نتوانستند مستند کنند. وگرنه استرداد خیلی شده است و رقم‌هایش خیلی کلان است. کانون آن، شهرداری بوده است. حالا ممکن است جرایم دیگری هم وجود داشته باشد به این دلیل که اینها نظامی بودند. در اجرای پروژه‌ی شهرداری تهران این فعل‌وانفعالات اتفاق افتاده است.

شما از نحوه‌ی رسیدگی به پرونده راضی هستید؟ چقدر در جریان آن ادعایی که آقای میرسلیم کردند قرار داشتید؟

همین که رسیدگی شده است، خوب است. ما این را در سال ۹۵ گفتیم و درخواست کردیم. اتفاقا وقتی که من کار روی آن پرونده را شروع کردم، خودم باور نمی‌کردم که این کیس، اینقدر عجیب‌غریب باشد. ما روی یک‌سری صورت‌های مالی مناقشه داشتیم، درمورد هولوگرام‌ها می‌گفتیم که هولوگرام -که یک ورقه‌ی بهادار است- را از نظر قانونی اصلا نمی‌شود صادر کرد. در تغییر کاربری‌ها سوالاتی داشتیم. نگاه‌مان بیشتر در حوزه‌ی شهری بود. ولی بعد از اینکه در کمیسیون وارد بررسی شدیم، اصلا اینها وحشت کردند. یعنی طوری برخورد کردند که انگار یک صندوقچه‌ی اسراری وجود دارد.

جالب است که ما وقتی آن زمان با برخی از کارشناسان یا اعضای شورای شهرِ آن زمان، برای بحث درمورد طرحی که می‌خواستیم اجرا کنیم جلسه می‌گذاشتیم، همه موبایل‌ها را خاموش می‌کردند و در یخچال می‌گذاشتند! من می‌گفتم چه خبر است؟! ما که نماینده‌ی مجلسیم، شما هم که نماینده‌ی شورای شهرید، از کجا ترس دارید؟ می‌ترسیدند بگویند و پچ‌پچ می‌کردند. بعد فهمیدیم که این موضوع یک ابعاد عجیب‌غریبی دارد که به نیروهای نظامی و سپاه برمی‌گردد؛ به‌خاطر همین می‌ترسیدند که دنبال کنند.

«به چه دلیل این محاکمات محرمانه بوده است؟»
درمورد اینکه گفتید آیا از نحوه‌ی رسیدگی راضی هستید، باید بگویم از لحاظ اصل آن بله، ولی یکی از اصول -طبق قانون اساسی- همان علنی بودن است. به چه دلیل این محاکمات محرمانه بوده است؟ دلیلی محرمانه بودن آن را حداقل باید اعلام کنند و شفاف کنند که چرا رسیدگی به این پرونده‌ها محرمانه بوده است. جزو حقوق اساسی مردم است که از این‌گونه دادرسی‌ها آگاه باشد. حتی من به آقای میرسلیم که دنبال این پرونده بوده است می‌گفتم آقا شما متن رای را دارید؟ حتی متن دادنامه را هم ندارند! آقای میرسلیم هم ندارد که نماینده‌ای است که اصول‌گرا هم است و مورد اعتماد و معتمد نظام است. تا اطلاع قبلی که من داشتم هنوز ایشان به دادنامه دسترسی نداشت. حتی ایجاد تردید هم شد که اساسا این محکومیت در حد خبر است یا حکمی واقعا صادر شده است! اخیرا در زمینه‌ی صدور قطعی حکم اطلاع‌رسانی شده است.

«در بحث مبارزه با فساد با شخصی کردن مخالفم»
آقای قالیباف سال ۹۶ به آقای روحانی یک جمله‌ای را می‌گوید که «برخی از اطرافیان شما فاسد هستند». آقای روحانی می‌گوید که «پرونده‌ی تو در سال ۸۴ دست من بود و اگر من مردانگی نمی‌کردم تو الان اینجا نبودی». شما درمورد این پرونده اطلاعی دارید؟

در بحث مبارزه با فساد با «شخصی کردن» کلا مخالفم. به‌خصوص اینکه بیایند در مناظره مدام رسواسازی کنند. اصلا شگرد رسواسازی در مناظره اشتباه است. آقای روحانی اگر خبر داشتی چرا زودتر دنبال نکردی؟

شما آیا از این پرونده خبر دارید؟

من از جزئیات آن پرونده‌ی خاصی که می‌گویند، اطلاعی ندارم.

لاریجانی گفت «سینه‌ی من مخزن‌الاسرار است»
کلیات آن چه‌طور؟

یک چیزهایی درمورد آن شنیده‌ام که بحث ملک و … است. ولی من خبر ندارم. من در همان حوزه‌ی شهرداری که خودم ورود کردم اطلاع دارم. مهم برای من اصلاح فرآیند بوده است، نه مبارزه با فاسد. فاسد آخرین حلقه است. شما باید بگویید چرا این ایجاد شده است. وقتی هم آقای لاریجانی در پاسخ به آقای یزدی درمورد ردوبدل شدن آن نامه‌ها گفت «سینه‌ی من مخزن‌الاسرار است»، من گفتم خب چرا مخزن‌الاسرار است؟! رئیس قوه هستی باید رسیدگی بکنی. الان برخی می‌گویند بعضی از نهادها وقتی از اشخاص تخلفی می‌بینند خیلی اوقات آن را به‌راحتی کنار می‌گذارند. می‌گذارند کنار، می‌گویند فعلا باشد، بعد یک زمانی رو می‌کنند. اصلا سیستم مبارزه با فساد این‌جوری شده است که به نتیجه‌نمی‌رسد؛ به‌صورت مچ‌گیری، انتقام‌جویی و رسواسازی شخصی افراد در موقع مناسب آن درآمده است. ولی نمی‌گویند که این چه سیستمی است که اکبر طبری -که الان به ۳۱ سال حبس محکوم شده است- از داخل آن بیرون می‌آید؟ مهم این است. یعنی چرا از داخل این سیستم اکبر طبری، عیسی شریفی، مهدی جهانگیری، محسن فریدونی و افراد دیگر بیرون می‌آیند؟

شما کی برای اولین بار از ماجرای اکبر طبری مطلع شدید؟ اگر این ماجرا اینقدر بزرگ است، آیا واقعا باید بعد از اینکه کار آقای لاریجانی تمام می‌شد، تازه از آن رونمایی می‌شد؟

من که روی این موضوع دست گذاشتم.

مگر اولین بار شما آن را مطرح کردید؟

بله، در صحنه‌ی رسمی کشور اولین بار من در این زمینه اطلاع‌رسانی کردم.

«پرونده‌ی حساب‌های قوه‌ی قضاییه هنوز مفتوح است»
منظور من این است که چرا قبل از آن اصلا کسی خبردار نشد؟

اتفاقا قبل از آن بوده است؛ زمانی که پرونده‌ی حساب‌های قوه‌ی قضاییه را بررسی می‌کردیم. البته من شنیدم که پرونده‌ی حساب‌های قوه‌ی قضاییه هنوز مفتوح است. از یک منبع موثقی -که اسم آن را نمی‌برم و درگیر این پرونده‌ها است- شنیدم که پرونده‌ی آقای اکبر طبری و اعوان و انصارش درمورد سپرده‌های قوه‌ی قضاییه هم هنوز مفتوح است. آن یک اتهامی است که جداگانه هنوز به آن رسیدگی نشده است. ولی اتفاقا وقتی من مطرح می‌کردم به تعدادی از نمایندگان اصول‌گرا می‌گفتم که آقا شما بیایید همراه ما شوید. بحث من بحث جناحی نیست، بحث اصلاح سیستم است. حالا اتفاقا من مطلع شدم که مثلا در مجلس هفتم هم تعدادی از نماینده‌ها دنبال این قضیه بودند. ولی خیلی سریع آن را جمعش کردند. البته یک تحقیق و تفحصی هم خود آقای دهقان که الان عضو شورای نگهبان است با یک تعدادی در همان مجلس هفتم روی قوه‌ی قضاییه انجام دادند که برخی از آنها را هم برای مدتی بازداشت کردند ولی سروصدای آن خیلی بلند نشد.

نمایندگان مجلس در آن زمان در مسائل مربوط به صدور مدرک برای قضات از طرف دانشگاه‌هایی مثل هاوایی ورود کردند. اتفاقا آنجا می‌گفتند که حساب‌های قوه‌ی قضاییه هم مورد سوال ما بوده است. یعنی این مسئله وجود داشته است. این مسئله را در زمان دولت اصلاحات هم، آقای نوربخش (که رئیس بانک مرکزی بود) مطرح کرده بود. چون اینها می‌آیند از شورای پول و اعتبار اجازه می‌گیرند و با بانک مرکزی هماهنگ می‌کنند که مکانیسم این حساب‌ها چگونه باشد که به خزانه نرود. یعنی طبق قانون محاسبات، دستگاه‌های دولتی نمی‌توانند حساب سپرده داشته باشند. بنابراین هر درآمدی که دارند باید در خزانه‌داری‌ها متمرکز شود. این سیستم تغییر می‌کند. آقای نوربخش آن موقع جلوی آنها ایستاده بود. آن موقع زمان آقای رازینی -رئیس کل دادگستری استان تهران- بود. از آن موقع شروع شد. بعد بر اساس اذن رهبری آمدند حلش کردند.

«درمورد حساب‌های قوه‌ی قضاییه، گزارش‌هایی به من رسید»
من که وارد شدم، گزارش‌هایی به من رسید. اولین بار است که دارم این را در رسانه‌ای به این شکلِ زنده می‌گویم. بعضی از متهمان پرونده‌ی شهرداری -آقای کرباسچی- به من اطلاع دادند که ۵ هزار سکه جزو اموال شهرداری تهران به حساب‌های قوه‌ی قضاییه رفته است. توقیف که می‌کردند، آن مبالغ توقیفی باید به داخل خزانه می‌رفت، ولی به داخل این حساب‌ها می‌رفته است. گفتند الان بخشی از اموال شهرداری تهران در حساب‌های قوه‌ی قضاییه است و باید به خزانه و به شهرداری برگردانده شود. یک فرآیندی بوده است.

قدیمی‌تر از آن حساب‌های سازمان حج بوده است. زمانی که آقای مهاجرانی وزیر ارشاد بود، مسئولین سازمان حج می‌آمدند پول‌های مردم -که به‌عنوان فیش حج واریز می‌کردند- را سپرده می‌کردند و از سودش استفاده می‌کردند. وقتی به این مسئله اعتراض شد، اینها آمدند گفتند ما سود آن را به خود مردم می‌دهیم. یعنی به این صورت آن را حل کردند. بعد از آن، آقای طیب‌نیا به خود من جواب داد و گفت از ۲۰ سال پیش این حساب‌ها شروع شده است!

آقای دکتر اولا که مخاطب‌ها می‌گویند شما یک‌مقدار دارید محافظه‌کارانه حرف می‌زنید.

جدی؟! دیگر بیشتر از این؟

«یک ابرچالش داریم که بر تمام چالش‌ها سایه انداخته است»
یکی گفته است که چرا با وجود این همه ثروت خدادادی وضعیت زندگی مردم اینقدر بد می‌گذرد و چرا عرب‌ها با نفت کمی که دارند در نازونعمت‌اند؟ شما این تفاوت را بیشتر حاصل فساد و ناکارآمدی می‌دانید یا چیزهای دیگر؟

این فساد است که ناشی از آن است. یک علت‌العللی دارد که من در یکی از نطق‌هایم گفتم. آقای لاریجانی در یکی از نطق‌هایش ۲۰ تا چالش را شمرد؛ چالش‌ نظام بانکی، محیط زیست، آب، آلودگی هوا، بازنشستگان و …. بعد از آن، من یک نطقی کردم و گفتم همه‌ی این چالش‌ها درست، ولی ما یک «ابرچالش» داریم که بر تمام این چالش‌ها سایه انداخته است و آن «چالش در نظام مدیریت کلان کشور» است؛ در نظام مدیریت سیاسی، اقتصادی و … چالش داریم. در ادبیات اقتصادی به این نظام، نظام «تدبیر» می‌گویند. نظام تدبیرِ کشور چالش دارد. یعنی ما ضعف در نظام حکمرانی داریم. این نظام حکمرانی یک نظام یکپارچه نیست؛ نظامی است که بخش‌های مختلفی دارد. انسجام در نظام حکمرانی وجود ندارد. بخش‌ها همدیگر را خنثی می‌کنند. بر اساس دانش مدیریت، مملکت به این شکل قابل اداره شدن نیست. نظام حکمرانی بر اساس یک سری پارادایم‌های مختلط، قدیمی و غیرشفاف اداره می‌شود.

«نظام اقتصادی ما یک مدل شترگاوپلنگ است!»
اصلا اگر بپرسیم نظام اقتصادی ما چه مدلی دارد، باید بگوییم یک مدل «شترگاوپلنگ» است! نه مدل سوسیالیستی است، نه مدل کاپیتالیستی و نه مدل اسلامی. ما هنوز اقتصاد اسلامی را تعریف نکردیم! ما گفتیم اقتصاد اسلامی نه این است و نه آن؛ نه کاپیتالیسم است و نه کمونیسم، نظام اسلامی است. خب نظام اسلامی کجاست؟ یک مدل شترگاوپلنگ است که اصلا معلوم نیست چگونه است. سیستم بانکی‌مان هم همین‌طور است. بچه که بودیم پدرم می‌گفت یک نخ حرام در لباست باشد، نمازت قبول نیست. قبل از انقلاب اصلا بانک را حرام می‌دانستند. پدرم می‌گفت خانه‌ی یکی از اقوام‌مان که کارمند بانک بود نمی‌رویم، چون لقمه‌شان حلال نیست. به‌خاطر اینکه آن را ربا می‌دانستند. آن موقع ۱۲ درصد بود، خیلی هم شفاف به آن «بهره» می‌گفتند. الان می‌گویند «سود»، سی‌وچند درصد است. معلوم نیست چند درصد است!

نظام بانکی به‌هم ریخته است و نظام اقتصادی معلوم نیست چگونه است. مشکلات بسیاری مربوط به بخش‌های مختلفِ حوزه‌ی اقتصادی وجود دارد. تورمی داریم که اصلا در دنیا وجود ندارد. در چهار دهه، استمرار نرخ تورم به این شکل وجود داشته است. این سود بانکی در رباخوارترین کشورها وجود ندارد. نظام تدبیر کلان ما مشکل دارد و این روی بخش‌های دیگر سایه انداخته است. حالا راه حل آن چیست؟ راه‌حل ریشه‌ای و اساسی آن این است که ما باید یک بازنگری در ساختارهای نظام بکنیم.

«مردم باید مطالبه کنند»
چه کسی باید این کار را بکند؟

این با خواست مردم انجام می‌شود. مردم باید بخواهند و مطالبه کنند.

یعنی الان خواسته‌ی مردم نیست؟

مردم باید این خواسته را مطالبه و دنبال کنند.

چه‌جوری؟

روش آن خیلی ساده نیست. ما که روش‌های انقلاب را که پیشنهاد نمی‌کنیم. روشی که شورش بکنند و نظم را به‌هم بزنند که هیچگاه در کشور جواب نداده است. ولی باید مطالبه شود. نظام انتخابیه‌ی ما برای تغییر وضع موجود باید تدبیری بیندیشد. یا باید دل ببندیم به دخالت ترامپ و خارجی‌ها -که این را قطعا کسی قبول ندارد- یا باید انقلاب بکنیم یا باید راه اصلاحات را پیش بگیریم. اصلاحات هم به عقیده‌ی ما از مسیر صندوق‌های رای پیش می‌رود. باید تلاش بکنیم برای اینکه نظام انتخاباتی‌مان را واقعا یک نظامی بکنیم که بتواند خواسته‌های مردم را دنبال بکند و این مطالبات منعکس شود تا تدریجا این نظام اصلاح شود.

اصلاح‌طلب، اصول‌گرا دیگه تمومه ماجرا؟
در انتخابات‌ها یک طرف اصلاح‌طلب‌ها هستند و یک طرف اصول‌گرایان؛‌ یکی از مخاطبان گفته است که به نظر شما «اصلاح‌طلب، اصول‌گرا دیگه تمومه ماجرا»؟

من از یک جهت می‌گویم بله و از یک جهت می‌گویم نه. من اولین بار در یک کنگره‌ی حزب در کانون توحید [اراده‌ی ملت] گفتم که این شعار «اصلاح‌طلب، اصول‌گرا دیگه تمومه ماجرا» یک واقعیت است. درواقع بخش‌های زیادی از توده‌های مردم حس می‌کنند که این جناح‌های سیاسی نمی‌توانند مطالبات آنها را نمایندگی بکنند. اگرچه به این شعار از چند طرف دامن زده می‌شود. یکی از طرف کسانی که فضای کشور را صحنه‌آرایی می‌کنند؛ نهادهایی مثل نهادهای امنیتی که در جنگ روانی هستند و مهندسی اجتماعی می‌کنند. آنها خودشان به این مسئله دامن می‌زنند. مثلا وقتی می‌بینند اصول‌گرایی به بن‌بست رسیده است، می‌گویند دیگی که برای ما نمی‌جوشد [سر سگ توش بجوشد].

اما گرفت…

یک بخش دیگر هم بخش اپوزیسیونِ برانداز است که اصلاح‌طلبی را مانع براندازی می‌داند. یک بخشی هم واقعیت جامعه است. یعنی همه‌ی اینها دست به دست دادند تا این شعار گرفت. این شعار کی پیاده شد؟ برای اولین بار جلوی دانشگاه تهران در ناآرامی‌های سال ۹۶. حالا اینکه چه کسی این شعار را داد، چه کسی این شعار را مدیریت روانی می‌کند و چه کسی روی این موج سوار می‌شود بحث‌های دیگری است. ولی بعد در اثر عملکردهایی که دو جناح داشتند این شعار رونق گرفت.

در طیف اصولگرا تمام امکان‌ها فراهم است. یعنی پشت صحنه، روی صحنه، سیستم‌های امنیتی، اطلاعاتی، همه چیز در خدمت جناح اصولگرا است. همه‌ی قدرت پشت جناح اصولگرا است. کسی نسبت به این موضوع تردید ندارد. اصلاح‌طلب‌ها با دست خالی به صحنه می‌آیند. بعد مجلس دهم شکل می‌گیرد در حالی که یک آدم گمنامی مثل من روی کار می‌آید؛ آن هم بعد از اینکه رد می‌شود، اعتراض می‌کند و تایید می‌شود. آن آدم‌های شاخصی که تجربه داشتند و می‌خواستند کار بکنند حذف می‌شوند. بعد کارنامه‌ی اصلاح‌طلب‌ها را با من می‌سنجند و در نتیجه آن را محکوم می‌کنند.

یکی از دلایلی که به نظر من باعث شد این شعار بگیرد، موضع‌گیری آقای خاتمی در سال ۹۶ و آن بیانیه‌ی مجمع روحانیون مبارز بود. اگر شما به عقب برگردید می‌بینید که مجمع روحانیون مبارز یک بیانیه داد و آن ناآرامی‌ها را محکوم کرد و هشدار داد که ممکن است باعث سوریه‌ای شدن کشور شود. به‌خاطر تمامیت ارضی و حمایت از اصل نظام، به‌خاطر تعهدی که به این کشور داشتند، علی‌رغم اینکه از وضع موجود ناراضی بودند، چنین بیانیه‌ای را دادند. اتفاقا همان نقطه‌ی شروع فحش‌ها به آقای خاتمی بود. این به همان شعار دامن زد که می‌گویند هر دو تای آنها یک چیز را می‌خواهند.

«فکر می‌کنند که اصلاح‌طلب‌ها باید اپوزیسیون باشند»
من ضعف عملکرد اصلاح‌طلب‌ها را در یک بخش‌هایی انکار نمی‌کنم. ولی می‌خواهم بگویم بخشی از مسئله به این خاطر است که اصلاح‌طلب‌ها بی‌سلاح و بی‌قدرت به صحنه می‌آیند؛ آدم اصلی نمی‌تواند بیاید. بخشی هم به‌خاطر تعهدی است که دارند. یعنی مثال دایه و مادر است؛ وقتی که می‌بینند این بچه دارد از بین می‌رود، می‌گویند بیا دودستی مال تو؛ آقای خاتمی بیاید ما نخواستیم! فقط می‌خواهند اصل آن از بین نرود. وقتی که آقای خاتمی این نقش را بازی می‌کند،‌ دیگر فکر می‌کنند که اصلاح‌طلب‌ها باید اپوزیسیون باشند. در حالی که در جایی که اصل تمامیت ارضی، امنیت ملی و … هست، اصلاح‌طلب‌ها همواره دفاع می‌کنند.

به فرض ما آمدیم از سپاه دفاع کردیم. اگر همان اتفاق بیفتد، من باز هم دفاع می‌کنم. وقتی که ترامپ به‌عنوان رئیس‌جمهور آمریکا می‌آید مداخله می‌کند و ارتش رسمی یک کشور را به داخل لیست تروریستی می‌برد که این کار تبعات امنیتی زیادی می‌توانست برای کشور داشته باشد، طبیعی است که ما از سپاه دفاع می‌کنیم. در این میان کسانی که گرایش اپوزیسیونی دارند و بخشی از بدنه‌ی اجتماعی که فقط انتظار دارند که ما شعارهای اپوزیسیونی بدهیم، می‌آیند از ما هم انتقاد می‌کنند.

البته فکر می‌کنم بخشی از دلایلی که باعث شد این شعار بگیرد، سوء عملکرد بخش‌هایی از دولت آقای روحانی هم است. ما اصلاح‌طلب‌ها از این دولت حمایت کردیم و تاوان بخش‌هایی از ضعف‌های عملکرد دولت آقای روحانی را هم در قالب این شعار داریم می‌دهیم.

ضرورت تشکیل جبهه‌ی گسترده‌ی گذار از جمهوری اسلامی و حزبِ سوسیال دموکرات /احد قربانی دهناری

می‌خواهم بسیار فشرده، نظرم را راجع به روش رسیدن به سوسیال دموکراسی در ایران و شیوه‌‌های همکاری و همگامی سوسیال دموکرات‌ها با دیگر جریان‌ها بیان کنم.

نخست، باید تاکید کنم سوسیال دموکراسی یک جریان یا بلوک سیاسی است و در خود احزاب گوناگونی دارد که تاکیدشان بر مشکلات جامعه و شیوه‌ی حل مشکلات آن متفاوت است، ولی همگی به ایده‌ی اصلی سوسیال دموکراسی یعنی دموکراسی، همبستگی ملی، رفاه عمومی، خشونت‌پرهیزی، آزادی عقیده و مذهب، کرامت انسان و اصلاح تدریجی جامعه با همکاری دیگر بلوک‌های سیاسی، وفادارند.
دوم اینکه، سوسیال دموکراسی یک جریان دموکراتیک و اصلاح‌طلب است و همواره در یک نظام چندحزبی و یا کثرت‌گرا در رقابت و همکاری با دیگر بلوک‌های چپ، لیبرال و محافظه‌کار فعالیت می‌کند. فعالیت جبهه‌ای و همکاری بین‌بلوک‌ها برای سوسیال دموکرات‌ها یک اجبار و نیاز سیاسی نیست بلکه یک دیدگاه نظری، خواست و هدف سیاسی است.
با این دیدگاه، برای ما سوسیال دموکرات‌ها، هم حزب سوسیال دموکرات و هم جبهه‌ی وسیع متشکل از سایر بلوک‌های سیاسی، اهمیت حیاتی دارد.
اکنون دورانی جدیدی است: هم از نظر سیاسی و هم از نظر فنی و تکنولوژیک.
امکانات فناوری نوین، ارتباطات و خبررسانی را آسان‌تر و گسترده‌تر کرده و شکل‌های گوناگون گفتگو را فراهم آورده است.
آیا تشکل‌های سنتی کارکرد خود را از دست داده‌اند؟
آیا تشکل‌های مجازی می‌توانند جای سازمان‌ها و احزاب و جبهه‌ها را بگیرند؟
جواب من، یک نه قاطعانه است: نه.

برای مبارزه‌ی پیگیر جهت دستیابی به دموکراسی، آزادی و رفاه درایران، انسجام احزاب، بلوک‎های سیاسی، تشکل‌های صنفی و مدنی و جبهه‌ی گسترده احزاب و سازمان‎ها و شخصیت‌ها، لازم و ضروی است.
رسانه‌های اجتماعی مدرن، تنها ابزارهای لازم و ضروری برای بالابردن کیفیت دموکراسی درون‌سازمانی و یا ارتباط گسترده‌تر با توده‌ها و بسیج آسان‌تر آنها فراهم می‌کنند، نمی‌تواند و نباید جایگزین تشکل‌ها شوند.
جمهوری اسلامی با عملکرد چهل ساله نشان داده است که اصلاح‌ناپذیر و اصلی‌ترین سد پیشرفت، آسایش و آرامش جامعه‌ی ایران است.
ایران پساجمهوری اسلامی، ایرانِ همه‌ی مردم، و ایرانی چند حزبی و کثرت‌گراست. احزاب و سازمان‌ها گوناگون به نسبت اعتمادی که مردم به آنها دارند و به نسبت آرائی که از مردم به‌دست می‌آورند در تصمیم‌گیری‌ها و سرنوشت کشور شرکت می‌کنند.
بازه‌ی سیاسی و ایدئولوژیک جبهه‌ی گذار از جمهوری اسلامی، بسیار گسترده است و طیف‌های گوناگون ایدئولوژیک و سیاسی را در بر می‌گیرد: جمهوری‌خواهان، مشروطه‌خواهان، لیبرال‌ها، ملیون، سوسیال‌دموکرات‌ها، محافظه‌کاران و چپ‌ها.
هر گونه تلاش برای حذف نیروهای سکولار و دموکراتِ خواهان گذار از جمهوری اسلامی، حرکتی است در جهت بقای جمهوری اسلامی.
هیچ جریان سیاسی خواهان گذار را نباید از جبهه حذف کرد.
باید شیوه‌های همکاری را آموخت و با گفتگوهای پیاپی، در روشن شدن و نزدیک‌کردن مواضع یکدیگر کوشید. بلوک‌های گوناگون باید نخست خود را منسجم و برنامه‌های خود برای گذار و سیمای جامعه پس از جمهوری اسلامی را تدوین و منتشر کنند تا شناخت‌ها عمیق‌تر، سوء تفاهم‌ها و ابهامات برطرف، و راه برای همکاری باز شود.
سپس، باید فصل مشترک‌ها را بشناسیم و حول آنها متحد شویم.
سوسیال دموکرات‌های ایران یکی از ستون‌های اصلی جبهه‌ی ‌گسترده‌ی گذار از جمهوری اسلامی هستند.
سوسیال دموکرات‌های جهان، در تاریخ کارنامه‌ای مثبت و تجربه غنی در همکاری با بلوک‌ها سیاسی دیگر در ساختن جامعه رفاه بربستر جامعه ویران‌شده از جنگ، فقر و دیکتاتوری دارند. سوسیال‌دموکرات‌های آلمان، سوئد و سایر کشورهای اسکاندیناوی و اروپای مرکزی، بر بستر جامعه ویران شده در دوران فاشیسم و یا در جامعه‌های بسیار فقیر با امکانات کم و منابع طبیعی بسیار محدود با همکاری، همیاری، دموکراسی، رواداری، خشونت‌پرهیزی، همبستگی ملی و اصلاح تدریجی، جامعه‌ رفاه عمومی را بنا کردند.
ما سوسیال دموکرات‌ها می خواهیم جامعه‌ای مرفه مبتنی بر دموکراسی و حقوق برابر با روش‌های اصلاحی بسازیم. هدف سوسیال دموکراسی، انسان‌های آزاد و برابر در جامعه‌ای رفاه همگانی با روحیه‌ی همبستگی است.
همبستگی در جامعه از درک نیاز و وابستگی متقابل همه ما به هم شکل می‌گیرد و ژرف می‌شود. یک جامعه خوب با همکاری، ملاحظه و احترام متقابل ساخته می‌شود. این اصل هم در دوران گذار و هم در دوران سازندگی صادق است.
از اینرو، همکاری برای ما سوسیال دموکرات‌ها اصل است و محتوای برنامه‌ی نیروها برای حکومت پساجمهوری اسلامی بغایت تعیین‌کننده.
رژیم با روش‌های گوناگونی تلاش در پیشگیری از شکل گرفتن جبهه‌ای گسترده علیه جمهوری اسلامی دارد. از آن میان:
هرکسی که در میان مردم محبوب است و امکان بسیج مردم را دارد یا از میان بر می‌دارد، یا زندانی می‌کند و یا با انتشار اطلاعات نادرست به اعتبار آنها را در جامعه لطمه می‌زند.
از آنجائی که مهمترین وظیفه‌ی جنبش ما، گذار از جمهوری اسلامی و اصلی‌ترین شرط گذار، اتحاد و همگامی همه نیروهای ضدرژیم است، به هرگونه موضع‌گیری در ظاهر انقلابی‌ ولی در عمل تفرقه‌افکن باید با دیده‌ی تردید نگریست.
ما سوسیال دموکرات‌ها، از فشرده شدن صف‌ها و روشن‌شدن برنامه و روش مبارزه‌ و ترسیم سیمای حکومت پساجمهوری اسلامی از سوی همه‌ی سازمان‌ها و حزب‌ها و همه بلوک‌های سیاسی رقیب ما خوشحال می‌شویم و خود نیز تمام تلاش و نیروی خودرا برای تشکیل یک حزب سوسیال دموکرات قوی با پایگاه مردمی و یک جبهه‌ی گسترده‌ی سکولار، دموکرات و روادار، برای گذار از جمهوری اسلامی به‌کار می‌گیریم.
در پایان می‌خواهم بر روی دو نکته‌ی مهم پافشاری کنم:
۱. خشونت‌پرهیزی
خشونت‌پرهیزی و خودداری از تخریب باید در سراسر جنبش ما و همه‌ی کنش‌های ما ساری و جاری باشد، طوری که از ویژگی بنیادی و آشکار جنبش گذار از جمهوری اسلامی شود.
عدم خشونت پساجمهوری اسلامی، به همان اهمیتِ عدم خشونت در سرنگونی رژیم است. با پایبندی به اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر و پیمان‌نامه‌های پیوست آن و با اعتقاد راسخ به لغو مجازات اعدام و عفو عمومی، هدف ما برقراری دموکراسی در ایران است نه اعمال خشونت و یا انتفام گرفتن از رهبران و مسئولان جمهوری اسلامی.
۲. انفراد
پدیده انفراد و تشکل‌گریزی باید به دقت در سطح جنبش شکافته شود. منفرد بودن و عدم توانائی در همکاری و هم‌قدمی با دیگران، یک ارزش نیست، بلکه یک ضدارزش است. به آنهائی که با افتخار می‌گویند: من به هیچ جریانی وابسته نیستم، باید گفت: عزیزم هنر نکردی که نمی‌توانی با دیگران همکاری و هم‌قدمی کنی. در این دورانی که اتحاد و هم‌قدمی برای جنبش سرنوشت‌ساز است، افتخار در همکاری و هم‌قدمی است، نه در انزوا و انفراد و تشکل‌ستیزی.
ما ضمن گرامیداشت خاطره و الهام‌گیری از عزیزانی چون شاهپور بختیار، داریوش و پروانه فروهر، عبدالرحمان قاسملو، محمد مختاری، محمد جعفر پوینده و صدها کوشندگان دیگر در راه تشکل صنفی و سیاسی مردم ایران، باید به تلاش عزیزانی که اکنون جان، مال، وقت، انرژی و آسایش خود را صرف متشکل‌شدن جنبش می‌کنند ارج بگذاریم و به آنها افتخار کنیم و ناخشنودی خودمان را به منفردان و تشکل‌ستیزان، آشکارا نشان دهیم.
ویرایش نخست ۲۶ دی‌ماه ۱۳۹۹ (۱۵ ژانویه ۲۰۲۱)
به‌روز شده ۶ فروردین ۱۴۰۰ (۲۶ مارس ۲۰۲۱)
احد قربانی دهناری
گوتنبرگ، سوئد