خانه » مقاله (برگ 19)

مقاله

چه کسی به داد اعدامی های رو به افزون بلوچ می رسد؟ / عبدالستار دوشوکی

امروز با اعدام چهار زندانی دیگر در زابل, تعداد اعدامی های بلوچ و سیستانی در هفت روز گذشته به ١٨ نفر رسید. دیروز سازمان حقوق بشر ایران گزارش کرده بود “طی یک هفته گذشته مجموعا ۲۴ اعدام (به‌طور میانگین هر ۸ ساعت یک اعدام) توسط نهاد آمار سازمان حقوق بشر ایران به ثبت رسیده است که ۱۴ نفر از آنها شهروندان بلوچ بوده‌اند”. اکنون این عدد ١٨ نفر می باشد. اگرچه تا قبل از آغاز ماه جاری میلادی بیش از ٢۵ درصد از کل اعدامی های کشور در سال ٢٠٢٢ بلوچ بودند, اینک به نظر می رسد این میزان رو به افزایش است و جمهوری اسلامی در سکوت رسانه ای برای تغذیه ماشین اعدام و “آدمکشی” دیواری از دیوار بلوچها کوتاهتر گیر نیاورده است.

سازمان حقوق بشر ایران ضمن محکوم کردن شروع موج کم سابقه اعدام در ایران از جامعه جهانی درخواست کرده بود که واکنش درخوری به این موضوع نشان دهند. محمود امیری‌ مقدم، مدیر سازمان حقوق بشر ایران در این خصوص گفت: «جامعه جهانی باید به سکوت خود در قبال موج اعدام در ایران، بخصوص اعدام زندانیان بلوچ پایان دهد. ما از نهادهای حقوق بشری، و فعالان مدنی داخل و خارج کشور می خواهیم که با تلاش و کارزار خود از این اعدام‌ها جلوگیری کنند”.

اما کو گوش شنوا؟ گوش اگر گوش رژیم آدمکش و ناله اگر ناله ماست؛ آنچه البته به جایی نرسد فریاد است. یک ماه پیش در جلسه ای در پارلمان اروپا همین موضوع را مطرح کردیم. چهارشنبه گذشته نیز در پارلمان بریتانیا بعد از ارائه گزارش سازمان حقوق بشر ایران در مورد افزایش اعدام ها و بخصوص اعدام بلوچها باز هم در همان جلسه این موضوع را مطرح کردیم. دیروز جمعه ۲۰ خرداد ماه ۱۴۰۱، مولانا عبدالحمید اسماعیل زهی امام جمعه زاهدان نیز با انتقاد از افزایش اعدام‌ها خواهان تجدیدنظر مسئولان در قوانین جزایی شد و گفت: ما معتقدیم بسیاری از قوانین جزایی کشور با اسلام مطابقت ندارند. این قوانین هم اصلا بررسی نمی‌شوند و تغییر نمی‌کنند”.

اگرچه بلوچها مظلوم ترین قربانی این رژیم هستند, اما طناب دار خون آشام جمهوری اسلامی مختص بلوچها نیست بلکه بقیه هموطنان از جمله “کودک مجرمان” نیز قربانی “عطش خون و جنون” جمهوری اسلامی می شوند. قریب به سه هفته پیش در مقاله ای تحت عنوان “عفو بین الملل: بلوچها در صدر جدول اعدام” نوشتم: معمولا اسم بلوچ و بلوچستان همواره مترادف است با ته جدول شاخص های گوناگون. اما بر اساس گزارش سازمان عفو بین الملل بلوچها صدرنشین جدول اعدام در ایران هستند. و این صدرنشینی مهلک و جان گیر همچنان ادامه دارد. در پایان لازم است یادآوری کنم که چند نکته مهم را در مورد اعدامی های بلوچ باید در نظر گرفت. اولا میزان شکنجه و اعتراف گیری بسیار شدیدتر و بالاتر از بقیه نقاط کشور است. دوما افرادی که به کار مواد مخدر روی می آورند از خانواده های بسیار فقیری هستند که تحت هیچ شرایطی بضاعت مالی گرفتن وکیل مدافع را ندارند. سوما بسیاری از زندانیان بلوچ به زندانهای آنسوی کشور تبعید می شوند تا امکان ملاقات با خانواده (عمدتا فقیر) را نداشته باشند. چهارم اینکه بلوچها حتی با مقادیر کمی از مواد مخدر حکم اعدام می گیرند. در حالیکه در بقیه نقاط کشور و یا در مورد غیر بلوچها برای این حجم نسبتا کمتر مواد مخدر حکم اعدام صادر نمی شود. یعنی تبعیض حتی در مرگ و اعدام علیه بلوچها گسترده شده است.

عبدالستار دوشوکی
مرکز مطالعات بلوچستان ـ لندن
شنبه ٢١ خرداد ١۴٠١
doshoki@gmail.com

جدال سیاسی شاهزاده رضا پهلوی و سید علی خامنه‌ای/علیرضا نوری زاده

هرگز خامنه‌ای را تا این حد غضبناک و ترسان ندیده بودم؛ شاهزاده پیروزمندانه از دوئل بیرون آمد
علیرضا نوری‌زاده نویسنده و روزنامه‌‌نگار پنج شنبه ۱۹ خرداد ۱۴۰۱ برابر با ۹ ژوئن ۲۰۲۲ ۱۷:۱۵

ما می‌توانیم شاهزاده رضا پهلوی را دوست داشته باشیم یا علاقه‌ای به او نداشته باشیم، می‌توانیم با نظام پادشاهی مشروطه مخالف یا موافق باشیم اما در تعبیر و برداشتمان از شخص او دو موضوع را نمی‌توانیم نادیده انگاریم. نخست آنکه او دارای پایگاهی مردمی است که ستون‌هایش را نسلی نگهدار و نگهبان است که در زمان پدر او یا در سال‌های خردی بوده و پس از انقلاب پا به جهان گذاشته است.

اگر کسانی از نسل من و یا پیش از من از او و نظام پیشین با همه کاستی‌ها و نابسامانی‌های سیاسی‌اش حمایت می‌کنند، نه فقط به‌دلیل شادخواری‌ها و زندگی کم‌وبیش خوش دوران (به قول اسفندیار منفردزاده خوش استبداد) است، بلکه جنایت‌های اهالی ولایت فقیه، فساد دسته‌های مافیایی حاکم، عزلت خانه پدری، محور شرارت و ترور شدن سرزمینمان بعد از ۴۴ سال، دو تصویر در برابرمان گذاشته است، دیروز و امروز.

نکته دوم اینکه مثل شازده‌های قاجار که هنوز هم از شاه شهید و خاقان مغفور و احمدشاه یاد می‌کنند و افسوس می‌خورند چرا پسر محمدحسن میرزا، افسر نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا، فارسی بلد نبود که چرچیل او را بر تخت سلطنتش بنشاند. نه رضا پهلوی مثل آن‌ها نیست. نه تفاخر به عهد پدری می‌کند و نه با تجاهل به کاستی‌ها و معایب آن دوران ، ۵۷ سال پهلوی را نادیده می‌گیرد .. . به قول زنده یاد هلاکو رامبد که چندی مشاور و رئیس دفتر سیاسی او بود در وجود او به‌دنبال یک دیکتاتور نباشید.

به غایت مردمی است و به دموکراسی باور دارد .

هیچ‌یک از ما نمی‌توانیم چشم ببندیم و بگوییم نخیر این مردمی که پدر بزرگش را صدا می‌زنند، وهم‌زده‌اند و تعدادشان اندک است و از این جمع کمتر کسانی‌اند که او را صدا می‌زنند «رضا پهلوی برگرد».

مجاهدین خلق پس از غیبت مسعود میرزا (قاجارها گاهی به دامادهایشان نیز لقب میرزا را مرحمت می‌کردند، من نیز با توجه به اینکه همسر رجوی، مریم عضدانلوی قاجار، از نبیرگان خاقان مغفور است، بی‌مایه ندیدم که داماد را مسعود میرزا خطاب کنم) جمعی اسیر دلشکسته به پیری رسیده‌اند که مثل جعفرزاده و ابریشمچی و خانم عضدانلو و ندیمه‌هایشان نه بخت رنگ کردن مو را دارند نه خرید لباس از مزون‌های پاریس و رم. دلشان خوش است که هر از چندی دستگاه تبلیغاتی سازمان در بوق بدمد و خبر هک کردن تلویزیون ولی فقیه و سه ثانیه‌ونصفی عکس مرحوم رجوی را نشان دادن، به آن‌ها بدهد. در هیچ تجمع مردمی در ابعاد گسترده کسی نه نام آن مرحوم و نه همسرش را به زبان آورده و نه آن‌ همه دبدبه و کبکبه روزگار «در جوار وطن» برایشان به جز همکاری سازمان با عراق در دوران جنگ، یادآور نکته دیگری است.

شاهزاده رضا پهلوی در پاسخ به سوال سردبیر ایندیپندنت فارسی: اتحاد نیروهای مردمی مهمتر از اتحاد اپوزیسیون است
مردم رضا پهلوی را صدا زدند و او در پیام هفته پیش خود به آن‌ها جواب داد و با اینکه پاسخش به ندای مردم با تاخیر بود اما چنان تاثیری داشت که رهبر جمهوری اسلامی را در کمتر از یک روز به آن واکنش عصبی، سرشار از غضب با هاله‌ای از ترس، واداشت. رضا پهلوی در سخنانش با ملت ایران رشد سیاسی و فرهنگی خود را آشکار کرد و سید علی خامنه‌ای پسرفت و عقب‌ماندگی ذهنی خود را فریاد زد.

شاهزاده رضا پهلوی در خطابه خود به ملت ایران چنان قدرتمندانه و با اعتمادبه‌نفس سخن گفت که خامنه‌ای را به وحشت انداخت. نگاه کنید به این بخش از کلامش:

« – بگذارید با اطمینان بگویم که من امروز نسبت به فردای پس از رفتن جمهوری اسلامی نگران نیستم؛ چرا که می‌بینم با وجود همه محدودیت‌ها و ممنوعیت‌هایی که این رژیم علیه جوانان و مردم ایران اعمال کرده، در همان داخل ایران به اندازه کافی نیروهای میهن‌پرست، متخصص، مدیر و نخبه وجود دارد که بتوانند ایران را به بهترین شکل اداره کنند.

– آن‌هایی که نگران آلترناتیو برای جمهوری اسلامی هستند، آیا تصور می‌کنند که کشور بزرگ ایران با ٨۵ میلیون جمعیت، جایگزینی برای کسانی که شغل اول و آخرشان روضه‌خوانی‌ است، ندارد؟ حتما دارد.

– من از نیروهای سیاسی و مبارزاتی می‌خواهم که ایجاد یک سازوکار هماهنگ‌کننده اعتراضات و فراخوان‌ها را در اولویت قرار دهند. تصمیماتی که از دل چنین سازوکار مبتنی بر خرد جمعی بیرون بیاید، مورد حمایت من نیز خواهد بود.

– به سرکوبگران رژیم: این رژیم، رفتنی‌ است. اتحاد جماهیر شوروی با هزاران کلاهک هسته‌ای‌اش سقوط کرد. این رژیم درمانده، که از تامین نان شب شما هم عاجز مانده، سرنوشت بهتری نخواهد داشت. روی اسب بازنده شرط نبندید!

– به ارتشیان: همانطور که در مقابل دشمِن خارجی از کشور و ملت دفاع کردید، وظیفه دارید که حافظ جان ملت در مقابل دشمن داخلی باشید. من به وطن‌پرستی شما باور دارم.

– از سران و بزرگان ایلات و عشایر و طوایِف ایران، از لُر و بختیاری و کُرد و بلوچ تا عرب و قشقایی و تُرک و تُرکمن می‌خواهم تا در پشتیبانی از مردمی که شجاعانه به خیابان‌ها می‌آیند، پیمان اتحاد و همبستگی ببندید.»

و در جایی دیگر از ملتی می‌گوید که یکسره به اپوزیسیون رژیم تبدیل شده است.

«امروز بزرگ‌ترین اپوزیسیون و آلترناتیو جمهوری اسلامی، شما ملت ایران هستید که از همیشه متحدترید و بدون توجه به دسته‌بندی‌ها و گرایش‌های سیاسی، چپ و راست، جمهوری‌خواه و مشروطه‌خواه، دوشادوش هم برای آینده‌ای بهتر تلاش و مبارزه می‌کنید. شما شایسته بهترین‌ها هستید و به آن خواهید رسید».

در شرایطی که اگر هر یک از فعالان اپوزیسیون پنج تا و نصفی برایش فریاده زده و نامش را برزبان آورده بودند؛ خود را نادر عصر و منجی زمانه می‌خواند؛ ولیعهد سابق ایران هیچ صفتی برای خود قائل نیست در حالی‌که کسی جز او را نداریم که همه فعالان و قطب‌های اپوزیسیون می‌توانند با او دور یک میز بنشینند و او این مسئولیت را خطاب به مخالفان رژیم، رسانه‌ها، رسانه‌های اجتماعی، فعالان سیاسی و فرهنگی و اجتماعی یادآور می‌شود.

در برابر ولیعهد پیشین، علی خامنه‌ای، رهبر تحمیلی رژیم، خط‌‌ ونشان می‌کشد، پنجاه بار دشمن دشمن می‌گوید و بعد تهدید می‌کند، ترس و غضب در آوای او موج می‌زند.

خامنه‌ای در پاسخ به شاهزاده به تلویح می‌گوید در صورت در صحنه نبودن مردم، امکان بازگشت حکومت پهلوی مهیا می‌شود.

«انقلاب کبیر فرانسه بعد از حدود ۱۲ ـ ۱۳ سال، مجددا سلطنتی شد و ناپلئون سر کار آمد و ۱۵ سال در راس قدرت بود و بعد همان خانواده‌ای که انقلاب فرانسه علیه آن‌ها انجام شد، برگشتند و اداره این کشور را برعهده گرفتند. وقتی مردم در میدان نیستند، نتیجه می‌شود این. در انقلاب شوروی، به ۱۲ سال هم نرسید و استالین و جانشینان او چنان استبدادی را اعمال کردند که سلطنت‌های قبل از آن‌ها این استبداد را ندیدند و باز هم مردم هیچ‌کاره شدند.»

سید علی خامنه‌ای عملا اعتراف می‌کند مثل فرانسه و روسیه مردم وقتی از ستم و کشتار و فساد به ستوه آمدند در پی احیای رژیم رفته برمی‌آیند، منتها با تجاهل العارفین خود را به کوچه پایین خیابان می‌زند. با هوشی کمتر از یک روضه‌خوان عادی مدعی می‌شود دشمن مردم را به خیابان‌ها کشانده است، تهدید می‌کند و سرانجام می‌گوید: «خیال می‌کنند می‌توانند ملت ایران را در مقابل نظام اسلامی قرار دهند. این اشتباه را به این دلیل مرتکب می‌شوند که مشاورینی دارند که همان ایرانیان خائنی هستند که به آن‌ها مشورت می‌دهند. این مشاورین خیانت‌کار، به کشور خودشان که خیانت می‌کنند، ‌اما به آن‌ها هم خیانت می‌کنند که بدون اطلاع صحیح مشورت می‌دهند. یکی از این مشورت‌های غلط، این است که می‌گویند روی مردم ایران برای مقابله با نظام اسلامی حساب کنید. آن‌ها روی این مشاوره‌های غلط حساب می‌کنند و در مجلس سنای‌شان صحبت می‌کنند و در داخل هم عده‌ای ساده‌لوح اظهارنظر می‌کنند که مردم نسبت به دین و روحانیت بی‌اعتقاد شده‌اند.»

آن مشاوران خائنی که علی خامنه‌ای از آن‌ها یاد می‌کند همان نایاکی‌ها و تریتا و شیرین خانم‌ها هستند که باراک حسین اوباما را در اوج جنبش سبز به مبادله نامه‌های عاشقانه با سید علی کشاندند.

روزی‌که هاشمی رفسنجانی با رندی تاج رهبری را بر سر سید علی نهاد، در آن مجلس بهت‌زده یادآور شد بر احوال آن ملت باید گریست که چون منی رهبرش باشم. حالا به شاهده مرده بی‌اعتبار متوسل می‌شود تا مشروعیت خود را اثبات کند. یک سال با هاشمی و احمد خمینی برای کنار زدن مرحوم آیت الله منتظری توطئه کرد، حالا مدعی می‌شود که به خمینی گفته است منتظری برای رهبری از همه بهتر است و سید روح الله گفته است علی‌جانم خودت از همه سرتری !!

چند هفته پیش، همین‌جا نوشتم خامنه‌ای را بیش از شش دهه می‌شناسم و به یاد نمی‌آورم او را تا این حد در وحشت و غضب دیده باشم. این نشان می‌دهد رهبر رژیم در سال‌هایی که هر انسان، باورمند و بی‌باور، بسیار در اندیشه جدایی از عالم فانی، عزیزانش و همه آن زیبایی‌هایی است که در زندگی به آن دلبسته بود. اما دیکتاتور نه به شب اول قبر می‌اندیشد، نه لوله زنگ‌زده در بیابان لیبی، نه به حفره‌ای در دل خاک تکریت و نه به طنابی که دور گردن صدام میفتد. گمان می‌کند مثل حاج عموی پدر ۱۰۳ سال قمری عمر می‌کند یا مثل پدر ۹۲ سال شمسی.

گام بعدی شاهزاده

تا اینجا، شاهزاده توپ را به‌ سختی به سینه ولایت فقیه کوفته است. جالب اینکه، ولی فقیه توپ دریافتی را به دروازه خود فرستاده است. در طول این چند روز، داغ‌ترین بحث‌های سال‌های اخیر پیرامون مناظره غیرمستقیم شاهزاده رضا پهلوی و سید علی حسینی خامنه‌ای بین ایرانی‌ها در داخل و خارج کشور در جریان است. موافق و مخالف همه اذعان دارند که سید علی با همه توپ و تفنگ و ثروت، بازی را در این دور باخته است. برای دورهای بعدی، شاهزاده باید برنامه‌ریزی دقیقی را به اجرا در آورد. نخست، تعیین یک سخنگو که رابط همیشه او با مردم در داخل و خارج کشور باشد، یک مشاور ارشد (مثل آن روزها که زنده‌یاد هلاکو رامبد و دکتر قریشی این نقش را داشتند) که ارتباط شاهزاده را با شخصیت‌ها و احزاب سیاسی تدبیر و تنظیم کند.

یک گفت‌وگوی ویژه با رسانه‌ها، به‌ویژه تلویزیون‌های ماهواره‌ای مورد احترام و اعتماد جامعه (هرماه یا دوماه یک‌ بار) و در نهایت بدون فروتنی معصومانه، در مرحله عبور از استبداد اعلام رهبری کند، آنگاه با یک حزب سیاسی مثلا همان‌که رضا علیجانی پیشنهاد کرده است، «پهلوی نو»، خود را در معرض قضاوت ملت قرار دهد تا جایگاه آینده او را در خانه پدری روشن کند.

از گوگوش تا امامعلی رحمان / علیرضا نوری زاده

رئیس‌جمهوری تاجیکستان امیر نصر سامانی را پدر تاجیکستان و حضرت فردوسی را پدر تاریخی ایران فرهنگی می‌داند
علیرضا نوری‌زاده نویسنده و روزنامه‌‌نگار
پنج شنبه ۱۲ خرداد ۱۴۰۱ برابر با ۲ ژوئن ۲۰۲۲ ۱۶:۱۵

تاجیک‌ها را می‌شناسم و عشق آن‌ها را به حضرت فردوسی، سیمین بهبهانی، نادر نادرپور، گوگوش و ستار را با خلائق و سلائق ولی‌فقیه و نوکرانش ناهماهنگ می‌دانم-AFP

ایران و تاجیکستان ۱۷ سند همکاری در حوزه‌های سیاسی، اقتصادی، تجاری، حمل‌ونقل، سرمایه‌گذاری، تکنولوژی‌های نو، محیط‌‌ زیست، ورزشی، انرژی، قضایی، آموزشی و تحقیقاتی و گردشگری امضا کردند.

۹ سال پس از نخستین سفر امامعلی رحمان، رئیس‌جمهوری ملی‌گرای سکولار تاجیکستان، به ایران برای حضور در مراسم تحلیف حسن روحانی، و در پی کمرنگ شدن ابرهای سیاه در آسمان روابط دو کشور، رئیس‌جمهوری رحمان بار دیگر به تهران آمد.

رسانه‌های رژیم اسلامی انگار که ولی‌فقیه فتح‌الفتوح کرده است، مبالغه‌آمیز از دستاوردهای مهم سفر گفتند و نوشتند.

رسانه‌های تاجیکستان اخبار و گزارش‌های سفر رسمی امامعلی رحمان، رئیس‌جمهوری تاجیکستان، به جمهوری اسلامی را به‌طور معتدلی پوشش دادند.

خبرگزاری ملی تاجیکستان، خاور، در گزارش مربوط به دیدار رئیس‌جمهوری تاجیکستان با رهبر رژیم نوشت که امامعلی رحمان از میهمان‌نوازی صمیمانه اظهار سپاس کرده و گفته است که تاجیکستان حامی ادامه گفت‌وگوهای سازنده و مؤثر در سطح عالی دو کشور است.

در گزارش دیگر این خبرگزاری مبنی بر دیدار روسای جمهوری تاجیکستان و ایران و همچنین مذاکرات هیئت‌های رسمی دو کشور، آمده بود: «تحکیم و توسعه روابط و همکاری با ایران از ابتدای استقلال تاجیکستان مورد توجه ویژه سیاست خارجی «دوشنبه» قرار دارد. بنابراین تقویت گفت‌وگوهای سازنده سیاسی میان دو دولت مبتنی بر حسن تفاهم، اعتماد و احترام با ارزش‌های مشترک تاریخی مهم ارزیابی می‌شود.»

در گزارش دیگر این خبرگزاری، احداث تونل «استقلال» و نیروگاه برق آبی «سنگتوده ۲» در تاجیکستان نمونه بارز همکاری‌های ثمربخش میان دو کشور دوست عنوان و بر لزوم ادامه این مسیر اشاره شده است.

با این حساب، چرا رحمان سپاه را به‌دفعات عامل آشوب در کشورش خوانده بود و چرا سید علی خامنه‌ای رهبر حزب نهضت محی‌الدین کبیری را به‌عنوان مهمان ویژه در کنفرانس وحدت اسلامی در سال ۱۳۹۴ پذیرا شد و هدایای نفیسی به او داد؟ و نقش سپاه قدس در کودتای عبدالحلیم نظرزاده، معاون معزول وزارت دفاع تاجیکستان، چه بود؟ حزب نهضت به‌عنوان یک حزب تروریستی که با بیگانه همدست است در کشور خود غیرقانونی محسوب می‌شود، اما نظام ولایت‌فقیه رهبر حزب را نه‌تنها در آغوش می‌گیرد بلکه مطابق سریال مستند «خیانت» که از دو کانال تلویزیونی تاجیکستان آن‌هم چندین بار پخش شد، سپاه قدس ۲۰۰ تن از جوانان فریب‌خورده حزب را در دو پادگان آموزشی مشهد و گرگان با فنون قتل و تخریب آشنا کرده بود.

حضور بابک زنجانی با بانک‌های مشکوک، شرکت‌های حمل‌ونقل

چون مجموعه بانک کانت، شرکت‌های اکسپرس آسیا ترمینال، بیمه و توریست کانت، هواپیمایی اکسپرس آسیا، مجموعه ساختمان‌سازی کانت در تاجیکستان در سال‌های تحریم، یکی از موارد اختلاف تهران‌-دوشنبه در پی از نظر «آقا» افتادن بابک زنجانی بود.

درعین حال بانک مرکزی تاجیکستان ‌هم اظهارات مقام‌های ایرانی را مبنی بر این که بابک زنجانی ۲.۷ میلیارد دلار را به یکی از بانک‌ها در تاجیکستان منتقل کرده است، بی‌پایه خواندند .

دیدارهای احمدی‌نژاد و روحانی با امامعلی رحمان در حاشیه کنفرانس‌های شانگهای، نتوانست مانع از وتوی امامعلی رحمان برای پیوستن جمهوری اسلامی به‌عنوان عضو اصلی به پیمان شانگهای شود، اما امسال زمانی که رئیسی با همتای تاجیکش ملاقات کرد اوضاع به‌طور اساسی تغییر کرده بود. حضور طالبان در افغانستان و درگیری‌های مرزی با قرقیزستان امامعلی رحمان را به فکر انداخت، حالا که رژیم ایران از نفوذ گسترده سعودی‌ها در تاجیکستان وحشت‌زده است، جه بهتر که دو سویه بهره ببرد و به نفع کشور و مردمش از دو رقیب منطقه سود جوید.

در ماه آوریل ۲۰۲۱، سپهبد شیرعلی میرزا، وزیر دفاع تاجیکستان، به ایران سفر کرد و در ملاقات با سرلشکر باقری، رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، دریابان شمخانی، دبیر شورای امنیت ملی، سرلشکر موسوی، فرمانده کل ارتش، نیازهای نظامی کشورش را روی میز گذاشت. ترک‌ها با دادن سخاوتمندانه پهپاد به قرقیزستان دوشنبه را سخت نگران کرده بودند. باقری فراتر از انتظار شیرعلی میرزا، آمادگی ایران را برای برپایی یک کارخانه تولید پهپادهای ابابیل ۲ که قبلا به حوثی‌ها، حماس، حزب‌الله و نجبای عراق داده بودند، اعلام کرد. سه ماه بعد، رمضان رحیم‌زاده، وزیر کشور تاجیکستان‌، همتای ایرانی‌ خود، سردار وحیدی، را در تهران در آغوش گرفت و ۸ ماه بعد باقری همراه با شیرعلی میرزا کارخانه ساخت ابابیل ۲ را در نزدیکی دوشنبه افتتاح کرد.

با همه این‌ها، من پایداری این دوستی مصلحتی را باور ندارم. چرا که تاجیک‌ها را می‌شناسم و عشق آن‌ها را به حضرت فردوسی، سیمین بهبهانی، نادر نادرپور، گوگوش و ستار را با خلائق و سلائق ولی‌فقیه و نوکرانش ناهماهنگ می‌دانم.

نوروز در باغستان

به همراه بهروز آفاق، از مدیران پیشین بی‌بی‌سی، مطلوبه خانم که دفتر بی‌بی‌سی در ازبکستان را اداره می‌کرد و حالا نیمه تبعیدی در حاشیه وطنش روزگار می‌گذراند و تاجی بای، روزنامه‌نگار تاجیکی با ملیت ازبک، اتومبیلی به قیمت صد دلار اجاره کردیم تا به روستای تاجیکی باغستان در ۴۰۰ کیلومتری تاشکند برویم.

وسوسه حضور در مراسم نوروزی مردمانی که چند قرن از ما جدا بوده‌اند اما حتی ۸۰ سال تبلیغات مارکسیستی و سیاست حذف فرهنگ‌ها و عادات و سنن که از طرف مسکو اعمال می‌شد، نتوانسته بود آن‌ها را از فرهنگ مادری و ریشه‌های تاریخی جدا کند. نیمه‌شب به باغستان رسیدیم. تاجی بای در زد. مادرش «بی‌بی صفرماه» در را باز کرد، با لبخند و شادی، همهمه‌ای به پا شد. سفره محبت گسترده بود و مثل روستاهای خود ما به مناسبت نوروز بر این سفره هر نوع خوردنی قابل دسترسی دیده می‌شد.

در همان دل شب بی‌بی صفرماه برایمان آش پخت (آش در این منطقه به پلوی ما اطلاق می‌شود و شاید ترکیب آشپزخانه نیز نظر به این تسمیه دارد. آش ما را شوربا می‌خوانند). از سر شب، دیگ‌های حلیم و سمنو را بار گذاشتند و مردان و زنان روستا به‌نوبت، با پاروی بزرگ دیگ‌ها را هم می‌زدند چرا که غذای بامداد عید برای همه حلیم و سمنو است. با بانگ خروس‌های بی‌بی صفرماه از خواب می‌پریدیم. یک لحظه حس می‌کردم در شاندیز یا طرقبه هستم. هشت‌ونیم صبح بعد از چاشت بیرون می‌زدیم.

هوا در پی باران یکریز با آفتابی به پهنه دشت‌های این سو عطربیز و دلچسب بود. در کوچه‌های روستا دسته‌دسته زن و مرد، پیر و جوان و کودک با لباس‌های نو به سوی مدرسه روستا می‌رفتند که جشن نوروزی در حیاطش برگزار می‌شد. به دیدن ما همه پرسان شدند و وقتی مطلوبه خانم و تاجی بای گفتند روزنامه‌نگاران ایرانی، با همه شوق ما را در آغوش کشیدند؛ انگار گمشده‌ای را یافته‌ بودند. من و آفاق هر دو حال غریبی داشتیم. تاجی بای تندتر می‌رفت تا مدیر و معلمان مدرسه و پیران روستا را از آمدن ما باخبر کند. در حیاط مدرسه، همه جمعیت ۴۷۰ نفری روستا روی نیمکت‌های بلند که در برابرش میزی طویل گذاشته‌اند نشستند، البته دختران جوان با لباس‌های زردوزی‌شده در وسط حیاط دلربایی و پسران جوان چشم‌چرانی می‌کردند، کودکان نیز با فریادهای شادی در جنب‌وجوش‌ بودند.

ظرف‌های حلیم و سمنو را روی میزها گذاشتند. شماری از افراد روستا که در شهرها کار می‌کردند برای مراسم نوروزی به زادگاه خود بازگشتند. جوانی با یک ارگ کوچک آهنگ ملاممدجان را نواخت و رفیق جوان‌ترش خواند. یاد پوران در دلم زنده شد و آن سالی که به کابل رفته بودیم.

در گوشه‌ای از میدان، جنگ خروس برپا است. مدیر مدرسه پشت میکروفن می‌رود و به فارسی شیرین دری ورود ما را خوشامد می‌گوید. بعد کودکان روستا جمع می‌شوند. نوازنده ارگ زن جوان آهنگ آشنایی را می‌زند و وقتی بچه‌ها شروع به خواندن می‌کنند من و بهروز اختیار اشک‌هایمان را نداریم. بچه‌ها می‌خوانند: «ما فرزندان ایرانیم…» به سراغ معمرین روستا می‌رویم که با مدال‌هایی روی سینه‌شان و سبیل‌های سپید و کلاه‌های تاجیکی و شنل رنگارنگ چهره‌های در یاد ماندنی دارند.
آقای تورسن اوف ۸۰ سال دارد و نخستین مدیر و معلم مدرسه باغستان بوده و حالا نیمه کدخدای اینجا است. برایمان از روزگار امیر بخارا گفت، از پدرش که جزو کاتبان امیر بود، از ورود سرخ‌ها گفت، از عصر لنین، و بعد جنگ جهانی دوم که او در جبهه پنج سال جنگیده و چند مدال گرفته است. صابر مختاروف ۹۰ سال دارد و از ایران و اصفهان پرسید. جد بزرگش، معمارباشی، امیر بخارا بود و ناصرالدین‌شاه او را به بخارا فرستاد تا قصری برای امیر بسازد. وقتی از ایران و اصفهان گفتم اشک در چشمش حلقه زد. تورسناوف گفت شاه خطا کرد که گریخت، باید می‌ماند و جلوی ملاها می‌ایستاد. پسرش از افغانستان یک رادیوی پنج موج برایش آورده بود و او قبل از انقلاب رادیو ایران را گوش می‌کرد، اما حالا صدای آمریکا و بی‌بی‌سی و رادیو کابل و رادیوی دوشنبه را گوش می‌کند.

او نیز مثل همه تاجیک‌ها عاشق گوگوش است و آرزو دارد تا نمرده است گوگوش خانم را زیارت کند. نوه‌اش هم گوگوش را دوست دارد هم ستار را و آهنگ شازده‌خانم و زنگ حساب را از حفظ است. او در متروی تاشکند راننده است. در روستا تفاوتی بین زن و مرد نیست و همه دست‌دردست هم می‌رقصند و شادی می‌کنند. من و بهروز نیز به دعوت مدیر مدرسه سخنان کوتاهی برای برادران و خواهران گمشده خود در بامداد نوروزی ایراد کردیم. گروه «گُل‌افزا» از شش پیرزن که نیم‌چکمه به پا داشتند و هنگام دف زدن و خواندن پا نیز می‌کوبیدند تشکیل شده بود، با ریتم دل‌نشینی می‌خواندند:

جوانی می‌روی سیاه‌قلم باش بگو که تُرکی یا اینکه قزلباش
قزلباشی بیا مهمان من باش و گر ترکی به ترکستان خود باش

این‌سو تاجیک‌ها و ایرانی‌ها را قزلباش می‌خوانند و به اسماعیلی‌ها و شیعه‌ها نیز قزلباش می‌گویند.

این از تاجیک‌های جدامانده از خاکشان که با توطئه استالین سمرقند و بخارایشان را به ازبک‌ها دادند. از تاجیکستان چه بگویم.

وقاحت حکومت اسلامی: مصادره عزاداری مردم برای جانباختگان، به نفع امام جعفر صادق/شکوه میرزادگی

جنوبی ها مراسمی دارند که نوعی ابراز همدردی وعزاداری توام با خواست یا اعتراض است، این نوع همدردی به این شکل است که مصیبت دیده ها دور هم جمع می شوند و دست هایشان را دراطراف سینه می چرخانند و کلماتی را چون «واویلا» بیان می کنند (به معنی افسوس یا مصیبت بزرگ) این مردمان صبور و شریف سرزمین مان حتی وقتی که عزیز یا عزیزانی را در دریا گم می کند در کنار دریا می ایستند سنج و دمام می زنند و با همین نوع واکنش از دریا می خواهند که عزیرانشان را پس دهد. این نوع واکنش ها هیچ شباهتی با سینه زدن و قمه زدن و سر و سینه زخمی کردن شیعیان ندارد.

در روزهای اول فاجعه متروپل هر روز عده ای به ویژه زن ها در کنار متروپل می ایستادند و به همین شکل ابراز همدردی می کردند. و مامورین هم به روی آن ها گاز اشک اور پرتاب می کردند، و برای متفرق کردن شان تیر هوایی می انداختند و یا به آن ها حمله می کردند. اما از آنجا که این نوع همدردی به سرعت به شهرها دیگر و به تهران هم کشیده شد، حکومت اسلامی که در مصادره کردن همه ی دار و ندار و زندگی و ارزش های مردمان همیشه استاد بوده است، ناگهان این همدردی و عزاداری را هم مصادره کرد، به این شکل که جیره خوار هایی را راه انداخت که در این شهرها به ویژه تهران «سینه زنی» به سبک عزاداری های حسینی راه بیندازند و عده ای هم ناآگاهانه و دلسوزانه به دنبال آن ها به سینه زنی مشغول شدند.

و در نهایت وقاحت مسئولین حکومت اسلامی به جایی رسید که دیروز اعلام کردند که:

«به گزارش خبرنگار مهر، قرار است در روزهای پنجشنبه و جمعه (پنجم و ششم خردادماه امسال همزمان با شب شهادت حضرت امام جعفر صادق (ع) در ۱۵ نقطه شهری و روستایی مسیر جاده خرمشهر به شلمچه در محل مساجد، حسینیه‌ها، موکب ها نیز مراسم عزاداری همراه با پذیرایی از دوستان اهل بیت علیها السلام انجام خواهد شد. انجام می‌شود.»

آیا کسی از این حکومت اسلامی نیرنگ بازترو کثیف تر دیده است؟ و آیا مردمان نیک ایران پس از ۴۳ سال یاد گرفته اند که در این گونه مواقع به این حکومت اهریمنی بدل بزنند؟

از فیس بوک شکوه میرزادگی

نیم قرن ادای دین سلاطین عمان به پادشاه ایران / علیرضا نوری زاده

تا پایان عمر سلطان قابوس، در مهر او به ایران و احترامش به ارتش ایران خللی وارد نشد
علیرضا نوری‌زاده نویسنده و روزنامه‌‌نگار
پنج شنبه ۵ خرداد ۱۴۰۱ برابر با ۲۶ مه ۲۰۲۲ ۱۴:۴۵

عمان تنها کشورى است که در طول ۴۴ سال گذشته حداقل همان روابطى که با ایران در دوران پادشاهى داشت، حفظ کرده‌ است‌ـ عکس از سفرنویس

مشاهده گارد سلطان که به همراه سلطان هیثم بن طارق در پاویون دولتی فرودگاه مسقط به استقبال سید ابراهیم رئیسی، رئیس‌جمهوری سید علی خامنه‌ای، آمده بودند، مرا سال‌ها به عقب برد. به آن روز که پادشاه ایران با پیروزی درخشان ارتش ایران بر شورشیان کمونیست ظفار، بنده‌نوازی کرد و پس از دیدارهای سلطان از ایران، به دیدار او رفت. او از چهاردهم تا هفدهم آذرماه از مسقط و صلاله دیدار کرد. در طول این سفر، عمانی‌ها برای نجات‌بخش خود به‌شدت ابراز احساسات کردند.

هنگام عزیمت از مسقط در فاصله‌ای نه‌چندان دور با انقلاب، شاه برای سلطان پیامی فرستاد و سلطان هم در پاسخ به او پیامی ارسال کرد. پیام‌ها از این قرار بودند:

«به اعلی‌حضرت سلطان قابوس بن سعید سلطان عمان، مسقط. هنگام عزیمت از کشور برادر و همسایه عمان مایلم بار دیگر مراتب سپاسگزاری و امتنان خاطر خود را از پذیرایی محبت‌آمیزی که از طرف آن اعلی‌حضرت و دولت و ملت نجیب عمان از من به عمل آمد، ابراز دارم. فرصت ملاقات مجدد با آن برادر گرامی و مذاکره درباره مسائل موردعلاقه فی‌مابین برای من بسیار مغتنم بود و یقین دارم نتایج این دیدار در توسعه و تحکیم روابط مودت و همکاری ثمربخش میان ایران و عمان تاثیر بسزایی خواهد داشت. بدین‌وسیله آرزوهای صمیمانه خود را برای تندرستی و شادکامی شخص آن اعلیحضرت و رفاه روزافزون و تعالی ملت برادر، عمان، ابراز می‌دارم. محمدرضا پهلوی.»

پاسخ سلطان هم چنین بود: «برادرم- اعلیحضرت محمدرضا پهلوی، شاهنشاه بزرگ ایران. با نهایت امتنان و خرسندی تلگرام برادرانه آن اعلیحضرت را که در پایان دیدار شادی‌بخش و موفقیت‌آمیز خود از سلطنت‌نشین عمان مخابره فرموده بودند، دریافت کردم. دولت و ملت عمان به خاطر دیدار آن اعلیحضرت و هیئت همراه از سلطنت‌نشین عمان بسیار مفتخر و سپاسگزارند. این دیدار آثاری بسیار نیکو و سودمند در تقویت پیوندهای دوستی و برادری میان دو کشور به جا نهاد که به خواست خداوند متعال، موجبات خیر فراوان برای دو ملت ایران و عمان در کلیه زمینه‌ها فراهم خواهد کرد. برادر گرامی! از این فرصت سعادت‌بخش استفاده می‌کنم و نهایت امتنان و مسرت خود را از دیدار آن اعلیحضرت از میهن دومشان، عمان، ابراز می‌کنم و از خداوند متعال مسئلت دارم همگی ما را در راه خیر و صلاح ملل اسلامی موفق بدارد. برای آن اعلیحضرت تندرستی و طول عمر و برای ملت ایران خوشبختی و پیشرفت روزافزون در سایه رهبری خردمندانه آن اعلیحضرت را آرزو می‌کنم. والسلام علیکم و رحمت‌الله و برکاته. برادرتان قابوس بن سعید سلطان عمان.»

ظفار، آغاز پیوند ابدی

روزی که شاه فقید حضور نظامی ایران (واحدهای تکاور، دلاوران تیپ نوهد، و لشکر ۷۷ خراسان) در منطقه ظفار را اعلام کرد، طی سخنانی گفت: «تصور کنید که این وحشی‌ها به ساحل آن‌سوی تنگه هرمز در مدخل خلیج فارس دست یابند. زندگی ما وابسته به این امر است و کسانی که علیه سلطان مبارزه می‌کنند، وحشی‌اند. حتی این امکان هست که آن‌ها از کمونیست‌ها هم بدتر باشند.»

نیروهای نظامی ایران در عمان واحدهایی از لشکر ۷۷ خراسان و تیپ هوابرد نیروهای مخصوص در کنار گردان هوانیروز و نیروهای فنی جنگنده‌های نظامی بودند. تعداد نظامیان ایران در اوج جنگ ظفار بین سه هزار و ۵۰۰ تا پنج هزار نفر- با توجه به مسیر عملیات- ذکر شده است. در جنگ ظفار، نیروی هوایی ایران هم دخالت مستقیم داشت و ضربات سنگین خلبانان ایرانی کمر کمونیست‌های ظفار را شکست. دو هواپیما و یک هلی‌کوپتر ایرانی هم در نبرد با چریک‌های ظفار سقوط کردند.

در یکی از این موارد، هواپیمای خلبان داریوش جلالی و یعقوب آصفی طی یک عملیات شناسایی در مرز عمان و یمن جنوبی هدف آتشبار ضد‌هوایی قرار گرفت و سقوط کرد. جلالی ۲۷ روز اسیر بود و بعد از آزادی به ایران بازگشت ولی کمک خلبان او به علت جراحات بسیار، در دوران اسارت به شهادت رسید.

پس از این سقوط، فرمانده نیروی هوایی ایران به یمن جنوبی اخطار داد که اگر خلبانان ایرانی را آزاد نکند، باید منتظر بمباران یمن جنوبی باشند. دولت کمونیست عدن هم نه‌تنها خلبان ایرانی و پیکر دستیارش را به ایران پس داد، بلکه پس از آن تهدید، یک واحد کوماندویی هوایی فرستاد تا بقایای هواپیمای سقوط‌کرده را از آب‌های یمن جنوبی جمع کند و به ایران برگرداند.

تعداد کشته‌شدگان ارتش شاهنشاهی در ظفار بر اساس مستندات نظامی، حدود ۳۰۰ نفر است. ضمن اینکه تعدادی در حدود یک هزار و ۲۰۰ نظامی هم زخمی شدند. به ‌طور مثال، بر اساس گفته شاهدان عینی، در نبرد تپه سینایی (یکی از پیروزی‌های درخشان ارتش ایران) در سال ۱۳۵۳، بیش از ۴۰ نظامی ایرانی جان باختند و تلفات گروهان بهرام در خردادماه ۱۳۵۴، تعداد ۲۰ نفر عنوان شد. در آرامگاه خواجه‌ربیع مشهد عده‌ای از سربازان و افسران جان‌باخته در نبرد ظفار آرمیده و در گورستان ارامنه نیز دو سرباز ارمنی کشته‌شده در ظفار دفن شده‌اند.

در مدت این درگیری‌ها، هرماه تعدادی از هنرمندان ایرانی به ظفار رفتند و برای نظامیان ایران کنسرت می‌گذاشتند. از جمله آن‌ها گوگوش بود که بعد از فتح‌الفتوح ایران در تسخیر منطقه صعب‌العبور کوهستانی ظفار به عمان آمد و نظامیان ایرانی که اغلب جوان بودند، چند روزی از حضور او بهره بردند و با دل و جان تشویقش کردند.

توده‌ای‌ها، مسلمانان افراطی، فداییان خلق و… به جای همدلی با ارتش ایران که برای جلوگیری از تحقق آرزوی پطر کبیر به آن سوی خلیج‌فارس رفته بود، به مخالفت و دشمنی با ارتش ایران پرداختند؛ برای نمونه، دانشجویان ایرانی مخالف دولت ایران مقیم آلمان غربی با انتشار اعلامیه‌ای در ۶ آذر ۱۳۵۴، اعلام کردند که ۳۰ هزار افسر و سرباز ارتش شاه وظیفه سرکوب و قتل‌عام مردم ظفار را برعهده دارند. در نجف هم پیروان اسلام ناب وابسته به خمینی مثل موسوی‌خویینی‌ها به نام مسلمانان مبارز اعلامیه‌هایی علیه ارتش ایران صادر کردند.

دین به ارتش و ایران

سلطان قابوس، پادشاه عمان، که پس از تحصیل در کالج سلطنتی نظامی سنت هرست بریتانیا به کشور عقب‌مانده‌ خود بازگشت و پدرش سلطان سعید را برکنار کرد و خود به جای او نشست، خیلی زود با شورش کمونیست‌های تحت حمایت یمن جنوبی روبه‌رو شد و با وجود کمک‌هایی که از انگلستان و اردن و پاکستان به او رسید، حریف چریک‌های تحت حمایت یمن جنوبی و روس‌ها و چینی‌ها نشد.

زنده‌یاد سناتور عباس مسعودی، مدیر موسسه اطلاعات که در جهان عرب اعتبار داشت، به‌اتفاق نذیر فنصه، روزنامه‌نگار سوری پناهنده به ایران و سردبیر مجله عربی الإخاء چاپ موسسه اطلاعات، به حاشیه عربی خلیج‌فارس سفر کردند و در بازگشت، به شاه گزارش دادند که اگر سلطان برود، سراسر منطقه به دست روس‌ها می‌افتد. دو هفته بعد، ثوینی بن شهاب، نماینده و مشاور ویژه سلطان قابوس، به دعوت زنده‌یاد عباس خلعتبری به دیدار شاه آمد و رسما از ایران کمک خواست. بدین ترتیب شاه با دوراندیشی و امعان نظر به عمان نیرو فرستاد.

سلطان قابوس حتی بعد از انقلاب نیز دین خود به ارتش و ملت ایران را فراموش نکرد. عمان تنها کشورى است که در طول ۴۴ سال گذشته حداقل همان روابطى که با ایران در دوران پادشاهى داشت، حفظ کرده و در نتیجه، در طول این سال‌ها در منطقه تنگه هرمز که سلطان‌نشین عمان و ایران در دو طرف آن قرار دارند، همکاری‌های این دو کشور را نه فقط در زمینه‌های تجارتى و اقتصادى یا فرهنگى که حتى در زمینه‌های نظامى و امنیتى شاهد بوده‌ایم.

بازدید نیروى دریایى ایران از بندرهای سلطان‌نشین عمان طى سال‌های اخیر و همین‌طور حضور کشتی‌های عمانى در سواحل ایران، شرکت نظامیان عمانى در مانورهای ارتش و سپاه و همین‌طور همکاری‌های دو کشور در زمینه‌های دستیابى به دانش راهبردی و همکاری‌های امنیتى و… همگی نشان‌دهنده آن است که در دو طرف این اراده‌ وجود دارد که روابط ثابت و مثبت باشد و هیچ خللى در آن وارد نشود.

حضور بن علوی، کمونیست سابق که تحت عفو سلطان قرار گرفت و سال‌ها جانشین وزیر خارجه بود، با هاشمی رفسنجانی، ولایتی، خرازی و محمدجواد ظریف روابطی بسیار صمیمانه داشت. بن علوى که نزد دولتمردان غربى هم احترام ویژه‌ای داشت، معمولا وقتى مشکلاتى در نقاط مختلف منطقه ایجاد می‌شد، نقشی مثبت داشت و در واقع رابطی امین بین مسقط و تهران بود.

با مرگ سلطان و جانشینی سلطان هیثم، پسرعموی او، بن علوی هم کنار رفت؛ ولی همچنان مشاور سلطان و دوست ایران باقی ماند. مواضع او در شورش حوثی‌ها و استفاده رژیم از تسامح عمانی‌ها برای اعزام سلاح‌های سپاه برای حوثی‌ها به‌شدت هدف انتقاد سعودی‌ها و اماراتی‌ها است؛ اما از آنجا که هر دو در شورای همکاری‌های خلیج‌فارس هم‌پیمان عمان‌اند، رعایت سلطان قابوس و اینک سلطان هیثم را کرده‌اند. در مراحل بحرانی روابط ایران و آمریکا، سلطان‌نشین عمان بی‌سروصدا تلاش‌ کرد فضایى عارى از تشنج ایجاد کند.

عمان به دلیل اینکه داراى شبه‌روابطى با اسرائیل است، در مواردى موفق شد آن حالت تنشى را که بین ایران و اسرائیل به وجود آمده بود، تا حدی فرونشاند.

در زمینه روابط با ایالات متحده، طبیعتا عمان رابطه‌ای بسیار ویژه با آمریکا دارد. بین عمان و آمریکا قراردادهاى دفاعى هم به امضا رسیده است. منتها برخلاف قطر که بزرگ‌ترین پایگاه نظامى آمریکا در آنجا واقع است، در عمان چنین حضور نظامى دیده نمی‌شود؛ اما این به معناى آن نیست که آمریکا در سلطان‌نشین عمان حضور نظامى ندارد. آنجا هم حاضر است؛ منتها نه چون در قطر که آمریکا نوعی صاحبخانه به حساب می‌آید.

در این میان، هرچه بر مدت رویارویى تهران و آمریکا بر سر برنامه هسته اى ایران افزوده شد، کشورهاى حاشیه خلیج فارس هم نگرانى خود را از اتمى شدن ایران و احتمال خدشه‌دار شدن ثباتشان پنهان نکردند. ولی عمان بسیار حساب‌شده به میدان میانجی‌گرى وارد شد و مقدمات برجام یک در مذاکراتی پنهانی در مسقط بین ویلیام برنز، رئیس امروز سیا و معاون وقت وزارت خارجه آمریکا، و ظریف و عراقچی و تخت‌روانچی گذاشته شد. سلطان فعلی نیز روش سلطان قابوس را دنبال کرد. آزادی نازنین زاغری بعد از شش سال اسارت مدیون دیپلماسی عمان و جایگاه آن در عرصه بین‌المللی است.

ابراهیم رئیسی در دومین سفر خود به حاشیه خلیج‌فارس به مسقط رفت و پذیرایی شاهانه‌ای از او به عمل آمد و سلطان شمشیری از نیاکانش را به یکی از چهار قاتل حداقل پنج هزار تن از زندانیان سال ۶۷ تقدیم کرد. لابد رئیسی هم شاخه نبات و زعفران و قالیچه‌ای از موزه حضرت رضا را تقدیم کرده است. امضای ۱۲ قرارداد تجارتی و توریستی، مبادلات دریایی و هوایی، امضای تفاهمنامه در باره حوزه مشترک نفت و گاز همگام و تفاهم در عرصه امنیت دریایی و مبارزه با قاچاق و ترور از دستاوردهای دیدار سلطان با رئیسی و همراهانش بوده است. هرچند بیشتر این تفاهم‌نامه‌ها تا رسیدن به مرحله اجرا به عمر ریاست سید ابراهیم قد نخواهد داد.

جالب است بدانید که اکثر عمانی‌ها پیرو مذهب اباضی‌اند که شاخه‌ای از خوارج محسوب می‌شود؛ همان خوارجی که علی، امام اول شیعیان و خلیفه چهارم اهل سنت، را کشتند. روزی سلطان قابوس کمر ارادت شاهنشاه را بسته بود و بعد، او و جانشینش به اهل ولایت فقیه دست رفاقت دادند.

عفو بین الملل: بلوچها در صدر جدول اعدام / عبدالستار دوشوکی

معمولا اسم بلوچ و بلوچستان همواره مترادف است با ته جدول شاخص های گوناگون. اما بر اساس گزارش امروز سازمان عفو بین الملل بلوچها صدرنشین جدول اعدام در ایران هستند. در گزارش سازمان عفو بین الملل مشخصا آمده است که حداقل ١٩% اعدام های ثبت شده در سال گذشته میلادی در ایران متعلق به گروه اتنیکی بلوچ است که حدود ۵% جمعیت ایران را تشکیل می دهند. این گزارش مربوط به اعدام های سال ٢٠٢١ میلادی می باشد. در اوایل همان سال سازمان عفو بین‌الملل با انتشار یک بیانیه، به افزایش دهشتناک اعدام زندانیان متعلق به “اقلیت‌های اتنیکی” بلوچ و عرب اعتراض کرد. عفو بین‌الملل از جامعه بین‌المللی درخواست کرد که با اتخاذ اقدامات منسجم، مقامات ایرانی را وادار به توقف اجرای احکام اعدامی کنند که به دنبال محاکمه‌های آشکارانه ناعادلانه و با استناد به اعترافات گرفته شده تحت شکنجه صادر شده‌اند.

بر اساس آمار مرکز عبدالرحمن برومند، از اول دسامبر سال۲۰۲۰ (۱۱ آذر ۱۳۹۹)، مقامات ایرانی حداقل ۴۹ نفر را اعدام کرده‌اند و بیش از یک سوم آنها از زندانیان بلوچ بوده‌اند. علاوه بر بلوچها عرب ها و کردها نیز بعد از بلوچها بالاترین نرخ سرانه اعدام به نسبت جمعیت را دارند. که خود حکایت از دشمنی و کینه عمیق جمهوری اسلامی نسبت به بلوچ و عرب و کرد دارد. در همان سال دفتر نماینده شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد مشخصا اعدام های بی رویه بلوچها توسط جمهوری اسلامی را محکوم کرد. علاوه بر آن دیدبان حقوق بشر نه تنها اعدام بلوچها و دیگر گروه های اتنیکی در ایران را محکوم کرده است؛ بلکه مشخصا به اعدام های فراقانونی و کشتار بلوچها نیز اعتراض کرده است.

بر اساس گزارش مشترک سازمان “علیه اعدام در جهان” (ECPM) و سازمان حقوق بشر ایران (Iran Human Rights) در سال ٢٠٢١ بیش از ٢١% اعدامی های ایران بلوچ بوده اند. سازمان حقوق بشر ایران نسبت به تشدید سرکوب و افزایش اعدام‌ها در کردستان و بلوچستان هشدار داد و خواستار واکنش جدی‌تر نهادهای حقوق بشری و جامعه جهانی شد. محمود امیری ‌مقدم، سخنگو و مدیر این سازمان گفت: “نهادهای حقوق بشری و جامعه مدنی ایران باید با واکنش قوی نسبت به اعدام‌های بی رویه زندانیان بلوچ و دستگیری‌های گسترده فعالان کرد، هزینه نقض فاحش حقوق بشر در مناطق اتنیکی را بالا ببرند”. سازمان های مختلف حقوق بشری از جمله گروه حقوق بشر بلوچستان و هرانا گزارش های متعددی از اعدام های فله ای و گسترده بلوچها در بلوچستان و دیگر استانهای کشور منتشر کرده اند.

با توجه به اینکه بعد از چین که بیش از یک میلیارد و چهارصد میلیون نفر جمعیت دارد, ایران مقام دوم اعدام در دنیا را دارد. لذا بر اساس جمعیت یا آمار سرانه, ایران بیشترین اعدام ها را به نسبت جمعیت در جهان دارد. در بین اعدامی های ایران اگر به نسبت جمعیت یا سرانه محاسبه کنیم بلوچ ها بیشترین تعداد اعدامی ها را دارند. عملا حقیقت تلخ این است که بلوچستان بالاترین نرخ سرانه اعدام به نسبت جمعیت را در جهان داراست. اکثر این اعدامی ها در رابطه با مواد مخدر هستند؛ و بسیاری از آنها در استان های دیگر کشور رخ می دهد و یا اصلا اعلام علنی و ثبت رسمی نمی شوند. البته در بلوچستان بنا به “حکم تیر” اعدام های فراقانونی فراوانی نیز صورت می گیرد که در آمارهای حتی غیر رسمی هم به عنوان “اعدام” یا “حادثه” احتساب نمی شوند.

عبدالستار دوشوکی

مرکز مطالعات بلوچستان ـ لندن

سه شنبه ۳ خرداد ١۴٠١

لینک به گزارش عفو بین الملل:

https://www.amnesty.org.uk/press-releases/global-use-death-penalty-20-major-new-report

آقایان شما جز کشتن و چپاول و ویرانگری در چه چیز تجربه و تخصص دارید؟/شکوه میرزادگی

امروز حسن اکبری، معاون سازمان حفاظت محیط زیست حکومت اسلامی، به خبرنگاران گفته است که: توله سومی« یوزپلنگ ایران» هم وضعیت خوبی ندارد. اکبری در توضیح وضعیت این توله یوز پلنگ گفت: «ما درباره یوزپلنگ دانش و تجربه لازم را نداشتیم و در فرایند نگهداری و جابه جایی توله یوزها خطا شد. دامپزشکان نیز مرتکب خطاهایی شدند. توله سوم یوزپلنگ «ایران» نیز متاثر از تغذیه با شیر دچار آسیب شده و امیدواریم زنده بماند.

من می خواهم به این آقا، و سایر مسئولین حکومت اسلامی بگویم: شما با این که چهل و سه سال است از مسجد نشینی به کاخ نشینی، و از قرون وسطا به قرن بیست و یکم رسیده اید و چون بختک بر سر یک سرزمین بزرگ افتاده اید؛ و انواع و اقسام امکانات آموزشی را داشته اید؛ حتی به اندازه ی یک سگ و گربه هم استعداد آموختن و تجربه گرفتن نداشته اید؟ و به راستی اکنون شما در چه چیز جز کشتن و شکنجه و چپاول و دزدی و ویرانگری، تجربه و تخصص دارید که همچنان آب و خاک و انسان و حیوان و درخت را نابود می کنید و دست برنمی دارید؟

علیرضا شهرداری کارشناس و درمانگر حیات وحش که داوطلبانه برای نگاهداری توله ها رفته بود وضعیت نگاهداری توله ها را غیراستاندارد می داند. او درباره نحوه شیر دادن به یوزپلنگ‌ها نیز گفت: «نحوه شیر دادن به آنها نیز نادرست بود. توله‌ها ابتدا سرشیشه را قبول نمی‌کردند، چون سرشیشه اول انسانی بود. شیر، شیشه شیر و سرشیشه را تغییر دادم و در تمام شش روزی که آنجا بودم بارها و بارها درباره زاویه شیردهی، دما و نوع دفع توله یوزها با وسواس بسیار زیاد به محیط‌بانان توضیح می‌دادم تا بدانند موضوع بسیار جدی است»

این کارشناس و درمانگر حیات وحش درباره علت مرگ توله‌ها گفت: «مهم‌ترین دلیل اصلی مرگ توله‌ها را پنهانکاری می‌دانم. این یکی از مخرب‌ترین دلایل است. اگر مشکلی وجود دارد باید از متخصصان بخواهیم که بیایند و همراهی کنند. افراد توانمند کنار این کار بزرگ نبودند. حضور یک نفر برای این کار کافی نبود.»

از سه توله یوزپلنگ حاصل از جفت‌گیری طبیعی «ایران» و «فیروز»، دو یوزپلنگ ایرانی، که یازدهم اردیبهشت در مرکز تکثیر پارک ملی توران به دنیا آمدند تاکنون دو توله تلف شده‌اند.

تلف شدن این توله یوزپلنگ‌ها در حالی است که یوزپلنگ آسیایی در خطر انقراض قرار دارد و بنابر اعلام سازمان حفاظت محیط‌زیست فقط کمتر از ۲۰ قلاده یوزپلنگ در هفت استان سمنان، کرمان، یزد و خراسان‌های رضوی، شمالی و جنوبی مشاهده ‌شده است.

شکوه میرزادگی

نوزدهم می ۲۰۲۲

پنجه‌های لبنان باز شد / علیرضا نوری زاده

بیروت فیروز و خلیل جبران و بولوار روشه و دانشگاه‌های سرفراز بر ولایت فقیه پیروز شدند
علیرضا نوری‌زاده نویسنده و روزنامه‌‌نگار
پنج شنبه ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۱ برابر با ۱۹ مه ۲۰۲۲ ۱۱:۳۰

از عمده‌ترین شگفتی‌های این انتخابات شکست سه متحد حزب‌الله بود‌ـ MAHMOUD ZAYYAT / AFP

لبنان فیروز و دانشگاه‌های سرفراز، که نیمی از دولتمردان خاورمیانه و شماری از دولتمردان میهن ما از جمله امیرعباس هویدا و شاپور بختیار فارغ‌التحصیلانش بودند، لبنان خلیل جبران و یوسف الخال و روشه و هتل فنیسیا و تبوله و رستوران یلدزلار، لبنان امام موسی صدر و کاردینال معوشی و کمال جنبلاط و صائب سلام و پیرجمیل و کامیل شمعون و عادل عسیران، لبنان جمعه‌های شاد و یکشنبه‌های ترانه و رقص و آواز، لبنان النهار و الحوادث و المستقبل و لبنان هزاران خاطره دوست‌داشتنی دیگر سرانجام روز یکشنبه توانست انگشتانش را از بند و زنجیر حزب‌الله آزاد کند؛ گو اینکه هنوز در اشغال و کتف و پاهایش همچنان در زنجیر است؛ اما سرش آزاد بود که توانست پنجه‌هایش را هم برهاند.

لبنان حتی در جنگ‌های داخلی ویرانگرش هم آزاد بود تا اینکه پای سوریه به لبنان باز شد. کشتن روزنامه‌نگاران دولتمردان و روحانیون مخالف هم از همان‌جا آغاز شد؛ اما بعد از سال ۱۹۸۲ که علی‌اکبر محتشمی‌پور، سفیر خمینی در دمشق، با سزارینی خونین حزب‌الله را از شکم جنبش امل بیرون کشید، مرگ عنوان لبنان شد.

من روزنامه‌نگار ایرانی عاشق بیروت و آشنا به کوی بازار و پیر مغانش هم از سال ۱۹۸۸ تا امروز از دیدن عروس خاورمیانه محرومم. آن آخرین بار نیز به لطف ولید جنبلاط و با حمایت او، سه روزی مهمان بیروت بودم؛ هرچند همه‌ یا زیر سقف گذشت یا نهایتا در چرخ زدن با اتومبیل ولید بیک.

رفیق حریری بیروت را دوباره ساخت؛ اما حیات دوباره لبنان به باج‌هایی که حریری و دیگر دولتمردان ملی لبنان به سوریه و حزب‌الله می‌دادند، بستگی داشت. با این‌ همه، مثلث شر (سوریه، جمهوری ولایت فقیه و حزب‌الله) او را هم تاب نیاورد و رفیق حریری، سازنده دوباره لبنان، در انفجاری با طراحی و اجرای مثلث قتل (ماهرالاسد، قاسم سلیمانی و عماد مغنیه) تکه‌تکه شد.

پس از آن، سوریه در مواجهه با واکنش جهان و لبنان، سرشکسته و بی‌اعتبار از لبنان گریخت؛ اما نوکرانش ماندند تا دست در دست حزب‌الله و دیگر بندگان نایب امام زمان، ده‌ها تن از برجسته‌ترین دولتمردان و روزنامه‌نگاران را به قتل برسانند‌ــ بزرگانی چون جورج حاوی، دبیرکل حزب کمونیست لبنان، جبران توینی، مدیر النهار، بیر جمیل، نماینده مجلس و فرزند امین جمیل، رئیس‌جمهوری سابق، سمیر قصیر، روشنفکر برجسته، ولید عیدو، نماینده مجلس‌ــ لبنان از آن پس روی خوش ندید.

سعد حریری نخست‌وزیری را از پدر به ارث برد و در فضایی آکنده از فریاد و اشک، بر مسند نخست‌وزیری نشست؛ اما مثلث مرگ دست‌بردار نبود. در دادگاه بررسی جنایت علیه بشریت، رژیم اسد و شماری از مزدورانش در لبنان و چهار تن از وابستگان رژیم ایران در لبنان به قتل رفیق حریری متهم شدند؛ پس حزب‌الله و متحدانش برای کشتن شهود دادگاه هم تیغ برکشیدند.

در دمشق و تهران خوب می‌دانستند که در انتخابات بعدی شکست سختی را متحمل خواهند شد؛ به همین دلیل هم به انتخابات تن نمی‌دادند و تمدید مجلس شیوه آن‌ها شد.

دست‌های جنایتکار رژیم دمشق با قتل ولید عیدو، حقوقدان برجسته و نماینده مجلس که از نزدیکان رفیق حریری و فرزندش سعد و عضو بارز گروه مستقبل و جبهه ۱۴ مارس بود، تردیدی به جا نگذاشت که بشار اسد و رژیمش از برپایی دادگاه بین‌المللی برای محاکمه قاتلان رفیق حریری و شماری از شخصیت‌های سیاسی و مطبوعاتی و فرهنگی لبنان به‌شدت وحشت‌زده‌اند.

نوکران و وابستگان دمشق و تهران یعنی اقلیتی که با میشل عون، ژنرال بازنشسته عاشق قدرت، متحد شدند (و سرانجام او را به ریاست‌جمهوری رساندند) چون نتوانستند دولت فواد سینیوره را ساقط کنند و تحصن عواملشان به جایی نرسید، ناچار بازی را به استخبارات دمشق واگذاشتند که از یک سو فتنه فتح‌الاسلام را در اردوگاه نهرالبارد در شمال لبنان برپا کرد و از سوی دیگر، با بمب‌گذاری و به خون کشیدن لبنان و شهروندان آزاده‌اش ‌کوشید دولت لبنان را به زانو درآورد.

در پی قتل ولید عیدو، دولت لبنان بلافاصله تصمیم گرفت انتخابات دو حوزه‌ای را که عوامل سوریه نمایندگانش را به قتل رسانده بودند (پیر جمیل و ولید عیدو)، برگزار کند. سوریه با کشتن نمایندگان اکثریت می‌خواست برتری عددی آن‌ها در مجلس را از بین ببرد.

در تشییع جنازه ولید عیدو، دیدم که شعار مرگ بر جمهوری اسلامی هم در کنار شعار مرگ بر بشار اسد بر زبان‌ها است و کاملا آشکار بود که رژیم با گذاشتن دست‌هایش در دستان رژیم اسد، در راس دشمنان مردم لبنان قرار گرفته است.

سرانجام، انتخابات مجلس سال ۲۰۱۸ با پیروزی حزب‌الله و امل نبیه بری، دارودسته جبران باسیل، داماد عون (مثل ایران در لبنان هم دامادها آقازاده‌‌اند) و سرسپردگانی از نوع سلیمان فرنجیه، مارونی، طلال ارسلان دروزی و چند سنی وابسته برگزار شد و لبنان عملا تحت سلطه رژیم ولایت فقیه و متحدش، بشار اسد، قرار گرفت و نوکران محلی آن‌ها در لبنان نیز مامور اجرای فرمان‌ها شدند.

کابینه‌های تمام سلام، سعد حریری و نجیب میقاتی در برابر زور و زر حزب‌الله و ماشین ترور بشار اسد که حالا کشتار مردم سوریه و ویرانی کشورش را هم به افتخارات خود افزوده بود، کاری از پیش نبردند و سرانجام نجیب میقاتی، میلیونر سنی اهل طرابلس، روی کار آمد تا انتخابات را مثل دوره بعد از قتل رفیق حریری، آبرومندانه برگزار کند و چنین کرد.

سعد حریری از انتخابات اخیر کنار کشید و خود و حزبش انتخابات را تحریم کردند. بنابراین کمتر کسی باور داشت که در غیاب حریری، مشارکت سنی‌ها چندان چشمگیر باشد.

لبنانی‌ها روز یکشنبه کاری کارستان کردند؛ آن‌ها‌ چنان به گوش اسد و خامنه‌ای سیلی زدند و چنان مشت سنگینی بر چهره حسن نصرالله نشاندند که سرگیجه ناشی از آن هنوز تمام نشده است و حسن نصرالله و محمد رعد و حسین حاج حسن، دستیارانش، همچنان به هذیان‌گویی ادامه می‌دهند و تهدید می‌کنند.

اتفاقی که در لبنان افتاد، موضوع ساده‌ای نیست. از شش ماه پیش از انتخابات، حزب‌الله همه‌ نامزدهای شیعه و مسیحی و سنی را که از دستبوس‌های دمشق و حسن نصرالله و ولی فقیه نبودند، تهدید کرد که اگر انصراف ندهند به لقاءالله می‌پیوندند. بعضی ترسیدند اما شماری ماندند و جنگیدند؛ در نتیجه، سلطه ۲۰ ساله حزب‌الله و متحدانش بر مجلس و نه خیابان خاتمه یافت.

البته من آن‌قدر ساده‌دل و خوش‌بین نیستم که فکر کنم لبنان با یک انتخابات از شر حزب‌الله و ارباب سوری و اسلامی‌اش نجات پیدا خواهد کرد. می‌دانم که راه طولانی و مسیر دشوار است اما ضربه‌ خوردن ولی فقیه نخست در انتخابات عراق و حالا در لبنان برای ملت ما که اینک خود به پا خاسته، بشارت بزرگی است.

روزگاری بود که در بخش‌هایی از بیروت و عراق نمی‌شد اسم خامنه‌ای را بی‌صلوات بر زبان آورد؛ اما حالا او نه در بیروت اعتباری دارد و نه در نجف و بصره و کربلا که تصاویرش هم را آتش می‌زنند.

در جریان جنبش سبز، گاهی شب‌ها با دوستم، محسن سازگارا، از طریق تماس اینترنتی و تلفنی، شعارهایی می‌نوشتیم که بعضی از آن‌ها در ایران‌ فراگیر شد. بعد از انتخابات لبنان، دیدم که «رهبر ما قاتله، ولایتش باطله» که در ایران ورد زبان‌ها است، به شکل دیگری در لبنان‌ فراگیر شد و لبنانی‌های پرغرور حالا از حسن نصرالله قاتل می‌گویند و سلطه‌ او بر شیعیان را باطل می‌دانند. چه منظره دلنشینی بود در صیدا، وقتی پیروزمردان صیداوی به حسن نصرالله و ایادی‌اش گفتند که تازه اول عشق است؛ بچرخ تا بچرخیم!

در دوره جدید مجلس لبنان، حزب‌الله و متحدانش ۶۵ کرسی به دست آوردند. آن‌ها در سال ۲۰۱۸ با داشتن ۷۲ کرسی و سه متحد زیرمیزی، عملا از انتخاب نخست‌وزیر گرفته تا گزینش وزرا و مدیران و رئیس‌جمهوری، پیشگام و همه‌کاره بودند. با همه فقر مردم لبنان، ۱۵۰ دلاری که حزب‌الله از کیسه ملت ایران برای خریدن آرا می‌پرداخت، فقط توانست معدودی گرسنه از جمع مسیحیان و سنی‌ها و تعداد بیشتری از فقرای شیعه را بفریبد و به رای دادن به نامزدهای حزب‌الله و متحدانش وادارد. اگر آن ۱۵۰ دلارها در کار نبود، مطمئن باشید که حزب‌الله ۱۵ کرسی و امل و دیگر متحدانش ۵۰ کرسی هم به دست نمی‌آوردند.

تا امروز، حزب‌الله فقط با تهدید و پول توانسته است سلطه غیرقانونی و شوم خود بر بخش‌هایی از لبنان را حفظ کند. در روز انتخابات، اوباش حزب‌الله و دست‌پروردگان «نوپو» سپاه (کماندوها)، به شماری از مراکز رای‌گیری در بیروت و جنوب لبنان حمله بردند اما تنها روسیاهی برای آنان ماند و در تمام این مراکز، نمایندگان مستقل و معارض با حزب‌الله، ولایت فقیه و ولایت بعث سوری پیروز شدند.

مخالفان حزب‌الله و سلطه ولایت فقیه و ولایت بعث بر لبنان قادرند با همبستگی جوانان مستقل شگفتی‌آفرین شوند. تصویر مجلس جدید از این قرار است: نیروهای لبنانی به رهبری دکتر سمیر جعجع، ۲۰ کرسی، گروه لبنان ملی آزاد به رهبری داماد میشل عون، ۱۸ کرسی، حزب‌الله و امل، مشترکا ۳۱ کرسی، حزب سوسیالیست پیشرو به رهبری ولید جنبلاط و حزب پیروزی پسرش تیمور، ۹ کرسی، لایحه مستقل‌ها یا مجتمع مدنی، ۱۳ کرسی، حزب کتائب، چهار کرسی، داشناک، دو کرسی، و حزب مریدان «مرده» سلیمان فرنجیه، دو کرسی.

از عمده‌ترین شگفتی‌های این انتخابات شکست سه متحد حزب‌الله بود: وئام وهاب درزی، مدافع سرسخت بشار اسد، اسعد حردان، رهبر حزب قومی سوری که خواهان وحدت لبنان و سوریه است و طلال ارسلان، متحد قدیمی حزب‌الله و دایی‌زاده ولید جنبلاط و دشمن سیاسی درجه‌ یک او.

با آنکه سعد حریری انتخابات را تحریم کرد، عملا او پیروز بزرگ انتخابات بود و توانست زعامت خود بر سنی‌ها را ثابت کند؛ زیرا بیش از ۵۰ درصد از رای‌دهندگان سنی دعوت او را لبیک گفتند و در انتخابات شرکت نکردند.

مضحکه ای به نام سازمان ملل و گزارشگر ویژه تحریم ها/عبدالستار دوشوکی

چهارشنبه هفته پیش در نشست حقوق بشری در پارلمان اروپا که علاوه بر نمایندگان پارلمان اروپا و سازمانهای حقوق بشری و بنده و دیگران, آقای پروفسور جاوید رحمان، گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد برای ایران نیز شرکت داشتند. از آقای پروفسور جاوید رحمان مشخصا پرسیدم چطور می شود که جمهوری اسلامی برای خانم النا دوهان گزارشگر ویژه سازمان ملل متحد درباره تاثیر منفی تحریم ها فرش قرمز پهن می کند ولی تحت هیچ شرایطی به جنابعالی اجازه نمیدهد که به ایران سفر کنید. چرا سازمان ملل به این استاندارد دوگانه و خفت آور تن در می دهد؟ ایشان با زبان دیپلماتیک گفتند که اگرچه ماموریت خانم النا دوهان که بر روی تاثیرات منفی بر اقتصاد و معیشت مردم ایران تمرکز دارد با ماموریت خود ایشان که در مورد نقض حقوق بشر توسط خود رژیم است, متفاوت می باشد؛ اما با این حال این سوالی است که باید از جمهوری اسلامی ایران پرسید و اینکه چرا اتحادیه اروپا در این مورد از جمهوری اسلامی نمی پرسد؟

امروز خانم النا دوهان که با استقبال گرم جمهوری اسلامی به ایران رفته بود, بعد از ١٢ روز در کنفرانس مطبوعاتی در تهران پشت به بنر بزرگی نشسته بود که جمهوری اسلامی ظاهرا بدون کسب اجازه سازمان ملل برای نشست خبری وی ساخته است و بر طبق خبرگزاری های جمهوری اسلامی خانم النا دوهان ادعا کرده است: “ماموریت یا بحث من تأثیر منفی تحریم‌ها بر حقوق بشر بوده است”. ظاهرا ایشان بجای ماموریت اقتصادی تحریم ها بر زندگی مردم, خود را بصورت غیرقانونی جای آقای پرفسور جاوید رحمان قرار داده و در حقیقت ماموریت ایشان را به نفع جمهوری اسلامی انجام داده. وی می گوید: “تحریم‌هایی که علیه ایران اعمال شده است از دید شورای حقوق بشر و مجمع عمومی سازمان ملل قابل توجیه نیست”. این در حالی است که برخی از این تحریم ها توسط خود سازمان ملل و شورای امنیت سازمان ملل وضع شده اند که بر طبق قوانین بین المللی “قانونی” هستند. حال چطور این خانم که ظاهرا نماینده سازمان ملل است, در زیر بنر جمهوری اسلامی سازمان ملل را محکوم کرده است, خود از عجایب روزگار می باشد که قابل درک نیست.

خانم النا دوهان در این کنفرانس می گوید: “تحریم ها موازین حقوق بشر جهانی را نقض کرده است؛ و وضعیت حقوق انسانی را در ایران به خطر انداخته است.” وی گفت: تحریم‌هایی که علیه ایران اعمال شده است از دید شورای حقوق بشر و مجمع عمومی سازمان ملل قابل توجیه نیست. ایشان از طرف شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد که چین, پاکستان, اریتره, کوبا, سودان و امثالهم عضو آن هستند مامور شده است. وانگهی آش این شورا آنقدر شور بود که دیکتاتورها همین چند روز پیش ناچار شدند روسیه را که یک عضو برجسته دیگر این شورا بود “عاق” کنند و بیرون بیندازند.

شاید کمتر کسی باور کند که روسیه مدتها قبل از اخراج از این شورا, با کمک چین و کوبا و پاکستان و اریتره و بقیه “رفقا” و “برادران” در شورای حقوق بشر سازمان ملل اصرار داشت خانم النا دوهان که اهل بلاروس (متحد اصلی روسیه در تجاوز به اوکراین) است را برای این کار انتخاب کنند. (بقول انگلیسیها سورپرایز سورپرایز). خانم النا دوهان استاد دانشگاه دولتی بلاروس است. هیچکس وی را بعنوان یک بلاروسی روسی تبار نمی شناسد. بلکه وی را نماینده سازمان ملل می شناسند. تعجب آور نیست که بنر کنفرانس مطبوعاتی وی را جمهوری اسلامی با اطمینان خاطر ساخته بود. زیرا می دانستند “همه چی حله”. بر طبق سایت انگلیسی ویکی پدیا در حال حاضر ایشان با جمهوری اسلامی همکاری می کنند تا “ثابت کنند فقر و فلاکت در ایران به دلیل تحریم های آمریکا است و نه به دلیل سیاست های جمهوری اسلامی”. خانم النا دوهان دو سال پیش تحریم های اتحادیه اروپا علیه الکساندر لوکاشنکو رئیس جمهور بلاروس که با سرکوب و تقلب گسترده مجددا انتخاب شده بود را محکوم کرد و گفت تحریم های اتحادیه اروپا علیه الکساندر لوکاشنکو غیر قانونی هستند و موازین حقوق بشر جهانی را نقض کرده اند. باور کردنی نیست که چنین فردی اکنون نماینده شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد است و از جمهوری اسلامی همانگونه دفاع می کند که از رئیس جمهور خودش دفاع می کرد. اگر در اینترنت جستجو کنید می بینید کارنامه این خانم سیاه سیاه است. سال پیش تحت فشار بقیه اعضای شورا ناچار شد گزارش یکطرفه خود درباره عملکرد دیکتاتور زیمباوه را تغییر دهد.

سازمان ملل را در حقیقت دولت ها تشکیل می دهند و نه الزاما ملت ها. اکثر دولت های عضو آن غیر دموکراتیک و مستبد و ناقض حقوق بشر شهروندان خود هستند. در نتیجه استعمال واژه مضحکه در مورد “سازمان به اصطلاح ملل – در حقیقت سازمان دول” نه تنها به دور از نزاکت انشایی نیست بلکه در مورد اکثریت دولت های ناشایسته عضو آن مناسب و بجا می باشد. نکته ظریف دیگر اینکه در جلسه هفته گذشته ما در پارلمان اروپا, هیچ کدام از اعضای کمیته پارلمانی تعامل با مجلس ایران, علیرغم توافق قبلی, حاضر نشدند در جلسه مربوط به نقض حقوق بشر در ایران شرکت کنند تا مبادا جمهوری اسلامی “دلخور” شود. تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل.

عبدالستار دوشوکی

مرکز مطالعات بلوچستان ـ لندن

چهارشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۱

جان دادن سه نفر در گودال آب (هوتگ) و اعدام سه نفر در بلوچستان

امروز شنبه ٢۴ اردیبهشت در جنوب بلوچستان در روستای سلور بخش پلان در شرق چابهار هنگامی که سه کودک از جمله مریم هوت و رقیه هوت دانش آموز ۸ و ۶ ساله داخل گودال آب (هوتگ) در حال غرق شدن بودند, معلم آنها به نام یاسمین هوت با مشاهده این صحنه به کمک آنها شتافت. معلم توانست یک کودک را نجات دهد, اما در تلاش برای نجات مریم و رقیه به همراه آنها جان خود را از دست داد و هر سه نفر آخرین قربانی هوتگ شدند. هوتگ گودال نسبتا عمیقی است که آب باران در آن جمع می شود و انسان و احشام و حیوان برای همه مایحتاجات خود از آن آب استفاده می کنند. در طی دهه های گذشته صدها کودک جان خود را در این هوتگ ها از دست داده اند. خبرگزاری جمهوری اسلامی از آنها بعنوان ” استخر مرگ” یاد می کند. قبل از عید فطر سه دانش آموز خردسال بخش دشتیاری نیز در یکی از هوتگ های این منطقه غرق شدند.

قبل از غرق شدن این سه نفر در جنوب استان, سه جوان دیگر به نام های فرشاد گمشادزهی و منصور براهویی و اسماعیل جهان تیغ در شمال استان در زندان مرکزی زاهدان اعدام شدند. طبق برخی از اخبار نفر چهارم بنام اسماعیل ارباب زهی نیز اعدام شده است. در حقیقت باید گفت جمهوری اسلامی در شمال و جنوب استان سمفونی مرگ براه انداخته است. بلوچستان نه تنها رکورددار بالاترین نرخ “قربانی برای آب آشامیدنی” است, بلکه بالاترین نرخ سرانه اعدام به نسبت جمعیت را در جهان داراست.

بازنشر خبر از : مرکز مطالعات بلوچستان ـ لندن

شنبه ٢۴ اردیبهشت

حافظ اسد از لاذقیه تا خمین، بشار اسد از تهران تا دمشق / علیرضا نوری زاده

با سفر بشارالاسد به تهران، پیوندهای بعث و ولایت فقیه مستحکم‌تر می‌شود و همین نقطه عطف اغاز پایان هر دو رژیم خواهد بود
علیرضا نوری‌زاده نویسنده و روزنامه‌‌نگار
جمعه ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۱ برابر با ۱۳ مه ۲۰۲۲ ۹:۳۰

با آغاز جنگ داخلی سوریه، علی خامنه‌ای هم آتش‌بیار جنگ شد و یاری‌دهنده مجرم بعثی حاکم بر پاره‌هایی از شام و شرق و شمال کشورش، و مشوق او به رد همه راه‌های سیاسی برای پایان دادن مصائب مردم و تشکیل حکومتی ملی و ائتلافی موقت برای دوران گذار‌ـ KHAMENEI.IR / AFP

سفر چند ساعته بشار الاسد به تهران و معانقه و مصافحه‌اش با ولی فقیه و منصوبش، ابراهیم رئیسی، ابعادی پیدا کرد به‌مراتب فراتر از احوال‌پرسی و سپاس از مردی که ملتش را فدای ماندن او در قدرت کرده است. تفسیر خودی‌ها و غیر‌خودی‌ها همه بر اهمیت سفر و گشایش میدان برای حضور گسترده‌تر سپاه و دستگاه اطلاعات ولی فقیه متمرکز است، اما من نکته‌های دیگری را در جست‌و‌جوی خویش یافته‌ام که بازگو می‌کنم.

پیوندهای رژیم با سوریه

برای بسیاری از هموطنان ما در دوران پیش از انقلاب، به‌دلیل مشکلات سفر به عراق، در سال‌های برقراری روابط با سوریه، عملا دمشق و مزار حضرت زینب و برادرزاده‌اش سکینه و چند چهره دیگر جای کربلا و نجف و سامره و کاظمین را گرفته بود .با این همه، دمشق در دوران ناسیونالیست‌های قومی، و چه در عصر بعث، پناهگاه بسیاری از ایرانی‌های مخالف بود، از صادق قطب‌زاده مدرن متظاهر به اسلام با ریشه‌های ملی مذهبی تا مصطفی چمران اسلام‌زده نهضت آزادی، و از محمد منتظری تا جلال‌الدین فارسی همه رو به قبله دمشق نماز می‌گزاردند و مرحوم جعفر رائد، که مدت‌ها وزیر مختار و دبیر اول سفارت ایران در دمشق بود، تعریف می‌کرد دشمنی با ایران به توپ فوتبال بین عبدالناصر و رهبران سوریه تبدیل شده بود، از سرهنگ سراج و ژنرال امین الحافظ گرفته تا نورالدین الاتاسی و حافظ الاسد به روی مخالفان ایران آغوش می‌گشودند.

ولی بعد از قرارداد الجزیره بین شاه فقید و صدام حسین، اسد که سخت نگران نزدیکی ایران با رقیب بعثی‌اش بود، با ابتکار عبدالحلیم خدام، وزیر خارجه، و معاون بعدی‌اش، دعوت شاه فقید را برای دیدار از تهران با شادمانی پذیرفت و همراه بانویش انیسه مخلوف به تهران آمد. شاه و شهبانو استقبالی شاهانه از او به عمل آوردند. اسد و بانو در کالسکه سلطنتی بخشی از مسیرش را چنان رویایی طی کرد.

ممدوح عدوان، دوست شاعر سوری‌ام که به اسد نزدیک بود، روزی در دمشق به من گفت اسد آن‌قدر تحت تاثیر پیشرفت‌های ایران و شخصیت شاه قرار گرفت که در بازگشت به دمشق، چندان رغبتی به پذیرش مخالفان شاه نداشت (من گزارش سفر اسد به ایران را می‌نوشتم که خبر شدم او در روزگار سوریه دموکرات، به ریاست شکری قوتلی، همراه ۱۲ افسر نیروی هوایی سوریه از ایران دیدن کرد و یک هفته مهمان نیروی هوایی ایران بود. در ضمن، متوجه شدم او برای دیدن نمایش مونتسرا به تئاتر فردوسی رفته بود).

انیسه اسد

حافظ الاسد تا ماه‌های نزدیک به شعله‌ورشدن انقلاب، با پادشاه در تماس بود. بعد از دیدار حافظ الاسد از ایران و برخورداری‌اش از وام ۶۰۰ میلیون دلاری شاه برای بازسازی زینبیه و جاده بین شام کهن و دمشق جدید و ساختن تاسیسات برای پتروشیمی لاذقیه، اسد چنان سربه‌زیر شد که وقتی به او اطلاع دادند می‌خواهند جسد علی شریعتی را به زینبیه بیاورند، سفیرش را به دیدن مرحوم ظلی، مدیرکل وزارت خارجه ایران، فرستاد تا بپرسد «آیا برادرم اعلی‌حضرت نظری دارند». و ظلی بعد از تماس با نخست‌وزیر (و لابد کسب اجازه از پادشاه)، به سفیر اسد گفته بود «ما هیچ مشکلی نداریم».

در رابطه با ربوده شدن امام موسی صدر به‌دست معمر القذافی، تهران و دمشق در تماس مستمر بودند و شاه هیئتی را برای پیگیری امر به سوریه فرستاد.

بعد از انقلاب

قطب‌زاده و ابراهیم یزدی و دکتر مصطفی چمران، که نمک‌خورده اسد بودند و قطب‌زاده به‌عنوان خبرنگار بین‌المللی روزنامه البعث نیز در سال‌های دربه‌دری گذرنامه سوری در جیب داشت، و از آخوندها روسوفیل‌هایی مثل خوئینی‌ها و انقلابی‌ها همچون محمد منتظری و جلال‌الدین فارسی، سخت به دنبال برقرار کردن پیوند نزدیک با اسد بودند.

حتی مهندس بازرگان به نزدیکی دو کشور علاقه‌مند بود و می‌گفت باید بدهی سوریه را با رفاقت زنده کنیم. مرحوم بازرگان مرحوم حسن روحانی، قاضی خوشنام و ادیب عربی‌دان را که از دوستانش بود، به‌عنوان سفیر به دمشق فرستاد. به فاصله کوتاهی مرحوم روحانی به تهران بازگشت و روزگار دیگر نصیب قاضی و دیپلمات نبود که سکه به نام هوچی‌ها و آدم‌ربایان از نوع محتشمی‌پور و محمدحسن اختری و حسین شیخ الاسلام می‌زدند.

تا زمان جنگ ایران وعراق، روابط عادی بود. با جنگ خمینی با صدام حسین، و حمایت حافظ الاسد از ایران و کمک‌های تسلیحاتی و لجستیک او به ایران (همچون دادن تسهیلات و راه پرواز به هواپیماهای ایرانی در مقابل دریافت نفت مجانی و ارزان) ۴.۶ میلیارد دلار به ایران مقروض شد. و زمانی معروف الدوالیبی، نخست‌وزیر اسبق سوریه و یکی از رهبران بزرگ جنبش اخوان‌المسلمین سوریه و جهان که به‌صورت غیابی به مرگ محکوم شده بود، همراه شماری از اندیشمندان جهان اسلام و رهبران جنبش اخوان به تهران آمد تا ضمن میانجی‌گری بین ایران و عراق، از خمینی برای مقابله با حافظ الاسد یاری بگیرد. خود او در کتاب خاطراتش، دیدارش با سید روح‌الله مصطفوی را چنین توصیف می‌کند: «به اتفاق هشت تن از اندیشمندان و بزرگان عرصه فکر و دین در جهان اسلام بر خمینی وارد شدیم. همه ما با خضوع کامل و در نهایت احترام و ادب به او سلام گفتیم و بر زمین نشستیم. انتظار داشتیم او بلافاصله ضمن همدردی با هزاران سوری که قربانی جنایات رژیم علوی دمشق شدند، حافظ الاسد را محکوم کند. او اما یک سلسله حرف‌های بی‌ربط و جفنگ تحویلمان داد، مدعی شد که صدام با اسرائیل همدست است و او به‌زودی با کندن کلک بعثی‌های کافر عراق، قدس را آزاد خواهد کرد و سپس، به تنبیه همه آن‌ها که صدام حسین را یاری داده‌اند، خواهد پرداخت. رژیم سوریه رژیمی مردمی و برادر ما است. بعد از حرف‌های خمینی، به همراهانم گفتم برخیزیم، این‌جا جای ما نیست.»

حافظ الاسد که به تهران آمد، اوضاع به‌شدت به‌ هم‌ ریخته بود. او با سیدعلی خامنه‌ای، رهبر رژیم، علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی، رنیس‌جمهوری وقت، علی‌اکبر ولایتی و همین‌طور با سیداحمد خمینی دیدار کرد. یادمان باشد که حافظ الاسد تا پایان عمر خمینی به ایران سفر نکرده بود و تنها در پی مرگ او، برای دیدار با رهبری جدید، به‌ویژه هاشمی رفسنجانی که از سال ۱۳۵۵ او را می‌شناخت، به تهران رفت.

با مرگ حافظ الاسد و پیش از آن مرگ ولیعهدش باسل در یک تصادف مرموز در راه سفر به خارج، رژیم ایران سنگ‌تمام گذاشت و با همه ثقل و قدرت به حمایت از بشار، که چند ماه تمرین ولیعهدی کرده بود، پرداخت. بشار الاسد از زمان ولایتعهدی و بعد ریاستش، بیش از ۱۱ بار به ایران سفر کرد و بعد از انقلاب، تمام روسای جمهوری نظام از دمشق دیدار کردند، همین‌طور نخست‌وزیران و وزرای خارجه در آمد‌و‌شد به دمشق از خدام و ولید معلم و فاروق الشرع و مقداد کم نیاوردند.

بهار عربی و بشار الاسد

جنگی که در ۲۶ ژانویه ۲۰۱۱ (بهمن ۱۳۸۹) آغاز شد و بیش از ده سال است ادامه دارد سوریه را به ناکجا‌آبادی ویران تبدیل کرده است که در آن، هیچ‌کس به فردای خود مطمئن نیست و ۵۰۰ هزار کشته، ۳۳۰ هزار مفقود، بیش از ۱۰۰ هزار زندانی و حداقل ۸ میلیون آواره حاصل آن بوده است.

بشار الاسد منشا همه جرایم و آغازگر و ادامه‌دهنده آن بوده است. زمانی که مردم سوریه به امید استفاده از جو بهار عربی، به‌صورت مسالمت‌آمیز خواستار اصلاحات و نه براندازی شدند، این اسد بود که شش ماه ارتش و نیروهای لباس‌شخصی‌اش را به جان آن‌ها انداخت و بعد از دو سه هزار کشته، وادارشان کرد دست به اسلحه ببرند.

خانواده اسد

علی خامنه‌ای هم آتش‌بیار جنگ شد و یاری‌دهنده مجرم بعثی حاکم بر پاره‌هایی از شام و شرق و شمال کشورش، و مشوق او به رد همه راه‌های سیاسی برای پایان دادن مصائب مردم و تشکیل حکومتی ملی و ائتلافی موقت برای دوران گذار.

سرانجام می‌رسیم به رفیق سابق ولادیمیر پوتین، که شاهد فرو افتادن کیان فریب و دروغ ۸۰ ساله بود و آن روز که دیوار برلین فرو ریخت و او چمدان بست و از آلمان شرقی اندوهگین به مسکو بازگشت، و زمانی که دولت را از یلتسین تحویل گرفت، با حکمتی دور از انتظار و تفکر یک قطب امنیتی کارکشته، نخست به خانه پرداخت و خیلی زود توانست با پیروزی در چچن، غرور ملی درهم‌شکسته ملتش را احیا کند. اما در خارج از روسیه، او ناچار بود کوتاه بیاید، که آمد. و زمانی که آمریکا با آمدن اوباما دیگر میل عقابی نداشت و به کفتر خانگی بدل شده بود، پوتین در گرجستان غرور شکسته را احیا کرد. آبخازیا و اوستیا از بلعش رابعه ولادیمیر گذشت، پیش از آنکه غرب به سکسکه پس از بلعش اعتراض کند. بعد هم سوریه بود، که در کنار ایران، از جمله احباب به‌جا‌مانده از عصر عظمت بودند. ولی فقیه در نگاه پوتین جلوه عیسی بن مریم را دید و پوتین در نگاه ولی فقیه، رویازده مردی را کشف کرد که در اوهام و خیالات غرق است.

با شروع تحولات سوریه، ستاد مشترکی برپا شد که هدایت نبرد را بر عهده داشت و دارد. سردار حسین همدانی، رئیس مستشاری ئظامی ایران در سوریه که در یک عملیات انتحاری به قتل رسید، درباره کمک‌های ایران به سوریه گفت: «سوریه در حالی که ما به‌شدت به مهمات و تجهیزات نظامی نیاز داشتیم، درب زاغه مهمات را برای ما باز کرد. محسن رفیق‌دوست می‌گوید ما خرید کرده بودیم از خیلی کشورها، ولی به ما نمی‌دادند. مهمات و سلاح خریده بودیم ولی به ما نمی‌دادند. می‌گفتند ایران در حال سقوط است. زنگ زدم به وزیر دفاع سوریه، آقای مصطفی طلاس، گفت باید سیدی رئیس بگوید. گفتم من هواپیما را فرستادم برای شما. سوری‌ها هواپیما را پر کردند مهمات و فرستادند…»

با سفر بشارالاسد به تهران، پیوندهای بعث و ولایت فقیه مستحکم‌تر می‌شود و همین نقطه عطف اغاز پایان هر دو رژیم خواهد بود.

خلیج فارس /فریدون مجلسی

خلیج فارس در طی زمان، تا وقتی که زندگی به روال عادی قرن‌ها ادامه داشت، مرکز مهم تجارت دریایی دنیای ایرانی با هند و چین و مصر و مسقط و عمان و یمن و زنگبار بود. تدریجا که غرب از خواب قرون وسطی بر می‌خاست و دنیای شرق به خوابِ روزمرگی یا همان روال عادی ادامه می‌داد، و پای اروپاییان با تکاپوی بسیار به دنبال بهره‌مندی از تجارت مسلحانه(!) همراه با کشورگشایی به شرق باز شد، در خلیج فارس نیز تحولاتی رخ داد، به این معنی که با ضعف و فتور دولت مرکزی یعنی ایران، پرتغالی‌های دریا نورد و چهره‌های مکتشفین نامداری مانند آلبوکِرک و واسکو دوگاما به خلیج فارس گشوده شد و جزیره هرمز را پایگاه نظامی و تاسیساتی برای پشتیبانی و تدارکات تجارت و نفوذ خود در منطقه ثروتمند خلیج فارس قراردادند. در زمان شاه عباس صفوی بساط آنان برچیده شد، اما راه برای نیروهای شرزه‌تر بریتانیایی گشوده شد. آنان نفوذ تدریجی خود را با تجارت با شیوخ محلی و دادن امتیازاتی به آنان در هر دو سوی خلیج فارس، از بحرین مسقط، تا قشم و لنگه و بوشهر گشودند، اما تدریجا در بحرین که واحد جدامانده‌تری بود استقرار جدی یافتند و نفوذ ایران را در آنجا قطع کردند. در زمانی که ایران با روس‌ها درگیر بود و سرزمین‌هایی را از دست می‌داد، بریتانیا در مقابلِ تلاش ایران برای بازگرداندن هرات گستاخانه به بوشهر حمله کرد و تسلیم ایرن در هرات موجب توسعه نفوذ آنها در منطقه خلیج فارس شد. از آن پس بود که بریتانیا با امضای قراردادهایی با کدخدایان محلی و با استناد به آن اوراق، حساب آن شیوخ را که از لحاظ تاریخی تابع ایران و یا تابع مسقط و عمان بودند از کشورهای مادر جدا کرد و به سلطه خود رنگ قانونی و به اصطلاح مستند بخشید. با توجه به خصومت‌های قومی میان شیوخ عرب در سواحل جنوبی که دائما در حال جنگ و غارت بودند، و دامنه آن به سواحل ایران در بوشهر و لنگه و جزایر نیز کشیده می‌شد،آن مناطق را ساحل دزدان دریایی (Pirates Coasts) نامیدند، و سپس با عنوان خوش ظاهر برقراری صلح و امنیت با ایفای نقش میانجی صالح، آنان را رام کردند و نامشان را به سواحل متصالحه (Trucial Coasts) تغییر دادند. اشغال این مناطق قاره‌ای پس از بحرین تدریجا شامل جزایر دیگر ایران هم شد و دامنه آن حتی به قشم و هنگام و شیخ شعیب (لاوان) و خارک و ابوموسی و تنب بزرگ و کوچک و عربی و فارسی هم کشید. با انسجام تدریجی دولت مرکزی ایران نسبت به رفع نفوذ بریتانیا از سواحل و جزایر به‌تدریح آغاز و دولت ایران در جزایر استردادی خود مستقر ‌شد. طولانی شدن نفوذ بریتانیا در سواحل جنوبی، کاهش نفوذ تاریخی ایران که با توجه به اقتدار شیوخ کمتر از سواحل شمالی هم بود، و تأیید استقلال بحرین که با وجود اکثریت شیعه هویتی عربی یافته بود و دولت ایران برای رفع ممانعت از نفوذ و روابط آینده خود با کشورهای عربی، که پس از ناسیونالیسم ناصری احساس هویت متمایزی می‌کردند، استقلال آن را به رسمیت شناخته بود، موجب شد در زمان خروج بریتانیا از منطقه که منجر به استقلال شیوخ و همچنین بازگشت و استقرار ایران در جزایر خود شد، سرزمین‌های جدید الاستقلال جداشده از نفوذ ایران و مسقط، نسبت این جزایر استردادی ایران نیز ادعاهایی را مطرح کردند، که از لحاظ کشور مادر یعنی ایران قابل طرح نبود. استناد کدخدایان محلی با کشور بریتانیا نیز اعتبار تاریخی ایجاد نمی‌کند، که ایران بخواهد درباره جزایر خود به بحث بنشیند. تبلیغات درباره ادعاهای مطرح شده بیشتر به بعد از انقلاب اسلامی باز می‌گردد که نگرانی‌ها و خصومت‌هایی را در کشورهای عرب علیه ایران بر انگیخت و ادعاهای مختومه‌ای را در تجمع‌های خود مطرح کرده اند.

اما نکته دیگر کوشش اعراب به ترویج کاربرد نام جعلی برای خلیج فارس است که آن هم نیاز به اثبات تاریخی و استدلال ندارد. موضوع به اختلاف شخصی عبدالناصر با محمدرضا شاه باز می‌گردد که عبد الناصر روی لجاجت با او ناگهان شعار ناسیونالیسی خود را درباره عظمت جغرافیایی و وحدت عربی که به «مِنَ الخلیجِ الفارسی اِلیَ المُحیطِ الاَطلسی» یعنی از خلیج فارس تا اقیانوس اطلس اشاره داشت، کنار گذاشت، زیرا دیگر وزن شعاری را هم از دست می‌داد و در قالب توسعه طلبی شوونیستی خود با نام جعلی استناد کرد. پس از انقلاب که با همدستی اعراب در جنگ صدام علیه ایران به خصومت قومی در منطقه دامن زدند، اکنون تعصب بیشتری نسبت به این نام جعلی نشان می‌دهند. خصوصا کشورهای تازه به استقلال رسیده که از توسعه اقتصادی و اجتماعی بسیاری هم بهره مندشده‌اند، با توسل به این گونه شعارهای تحریک آمیز ناسیونالیستی می‌کوشند با این نام‌ها و ادعاها معوضی برای فقدان هویت تاریخی خود بیافرینند. از دیدگاه اغلب ایرانیان نام مجعول نشانه خطرناک توسعه طلبی و خصومت تلقی می‌شود.

گرانی کالاها، سرریز نگرانیها به خطبه های نماز عید فطر و ملاحظات جانشینی

سقوط آزاد دولت رییسی در کنترل تورم همجنان ادامه دازد و علیرغم امارهای دروغ دولتی در کاهش تورم. ودر حالی که افزایش سرسام‌اور قیمت‌ها روز به روز برای مردم غیرقابل تحمل‌تر می‌شود، انتقادها از وضعیت گرانی‌ها هم همچنان ادامه دارد. اما انچه که اهمیت داشت ان بود که سر ریز این نگرانیها به خطبه های نماز عید فطر که بیشتر خطبه ای معنوی است منتقل شد
روز سه شنبه تمامی برگزارکننده‌های نماز عید فطر در تهران و دیگر شهرهای ایران از فرصت برگزاری نماز عید فطر برای انتقاد از گرانی‌ها و تاکید بر ضرورت مدیریت کاهش آن استفاده کردند. هادی خامنه ای برادر رهبر جمهوری اسلامی در دار الزهرا در خطبه‌های نماز عید فطر، از افرادی که با وجود مسوولیت‌های اجرایی در کشور به جای تلاش برای خدمت به مردم، در زندگی مردم محدودیت ایجاد می‌کنند، انتقاد کرد و خاطرنشان کرد که درک زندگی آحاد مردم خصوصا مستضعفین و کمک به معیشت و رفاه مردم مظلوم باید مهم‌ترین و ضروری‌ترین اقدام مسئولین اجرایی باشد. وی افزود مسئولین نباید با سیاست‌ها و اقدامات اشتباه به فروپاشی اقتصادی کمک کنند و سفره‌های کوچک مردم را کوچکتر کنند.
همچنین احمد خاتمی نیز با انتقاد از گرانی‌های گسترده در کشور اظهار داشت انتظار از دولت این است که در این خصوص تدابیر موثری بیندیشد. وی در عین حال از رئیس جمهور به این دلیل که با تمام تلاش برای کنترل این وضع تلاش می‌کند، قدردانی کرد. خاتمی تاکید کرد انتظار بیشتری از دولت برای کنترل گرانی‌ها وجود داشته است. وی در عین حال ابراز اطمینان کرد که گرانی‌ها اینطور نخواهد ماند و با تدابیر مسئولان کنترل خواهد شد.
در همین حال در دیگر شهرهای ایران نیز امامان جمعه در خطبه‌های عید فطر، بر ضرورت مقابله با گرانی‌ها تاکید کردند. صفایی بوشهری، امام جمعه بوشهر نیز با بیان این موضوع که بسیاری از گرانی‌ها کاذب و غیر حقیقی است، اظهار داشت بسیاری از گرانی‌ها و تورم پشت صحنه‌هایی دارد که باید هر چه زودتر این مشکل برطرف شود.
وی با اشاره به اینکه یکی از مشکلات مهم اقتصادی جامعه گرانی و تورم کالاهاست، از مسئولان خواست تا تلاش کنند هر زودتر مشکل تورم و گرانی‌ها را برطرف شود.
احمد علم‌الهدی اما جمعه مشهد نیز در خطبه‌های نماز عید سید فطر در حرم امام رضا، عامل گرانی‌ها در کشور را سودجویان و دلالان دانست و با بیان اینکه این افراد سودجوی دلال هستند که باعث این گرانی و تنگنای معیشت برای مردم شده‌اند ابراز امیدواری کرد سران سه قوه بتوانند این مشکلات را حل کنند.وی همچنین بدحجابی را نیز عمل تورم دانست که با انتقاد مخاطبان در رسانه های اجتماعی مواجه شد
اما از همه جالبتر کاظم صدیقی که بجای خامنه ای در تهران نماز عید فطر برگزار کرد در سخنانش با اشاره به گرانی‌های گسترده در کشور، اظهار داشت مردم از دولت انتظار دارند که به گرانی افسار گسیخته در کشور خاتمه دهد تا بتوانند با دلی راحت و آرام در کنار دولت و نظام فداکاری کنند.
وی در عین حال با ابراز اطمینان از تلاش‌های دولت در این خصوص اظهار داشت یقین دارد که دولت آنچه در توان دارد به میدان آورده است، اما در عین حال اظهار داشت که این نوع گرانی و فشار معیشتی در تراز و شان این دولت انقلابی نیست و موجب ناراحتی و رنج مردم شده است. صدیقی خاطرنشان کرد که کنترل شبکه‌هایی که عامل ناامیدی هستند و با آبروی مردم بازی می‌کنند، جزو مطالبات مردم از مسئولان است.
ابراز رضایت امام جمعه موقت تهران ار اقدامات دولت ابراهیم رئیسی در مقابله با گرانی‌ها در حالی عنوان می‌شود که بر خلاف اظهارات وی، دولت ابراهیم رئیسی نه تنها هیچ اقدامی برای مقابله با گرانی‌ها انجام نداده است، بلکه با اقدامات و همچنین تصمیمات خود نیز به این گرانی‌ها دامن زده است. ضمن اینکه ابراهیم رئیسی در آخرین اظهارات خود به صراحت اعلام کرد که دولت قبل به دلیل جلوگیری از نارضایتی مردم از واقعی کردن قیمت‌ها چشم‌پوشی کرده است.
اما ناظران متعتقدند ریشه گرانی کنونی در سیاستهای خود دولت رییسی است .زیرا در غیاب عدم توافق هسته ای که میلیاردها دلار پول به خزانه کشور سرازیر میکند .و ناتوانی دولت رییسی در احیای برچام یکی از سیاست‌های اصلی دولت ابراهیم رئیسی در اداره‌ی جامعه‌، واقعی کردن قیمت‌هاست که نتیجه‌‌ی اصلی و مستقیم آن گرانی هرچه بیشتر کالاها و خدمات است
گرچه حامیان دولت ابراهیم رئیسی اصرار دارند که عامل گرانی‌ها دلال‌ها و سودجوها هستند، اما بسیاری از کارشناسان اقتصادی تاکید دارند که عامل اصلی گرانی‌های گسترده خود دولت است و در واقع دولت با افزایش تورم عمدتا در تلاش برای جبران کسری بودجه‌ی خود و تامین نقدینگی موردنیاز، اقدام به افزایش قیمت کالاها و خدمات می‌کند.
ضمن اینکه بر خلاف ادعاهای حامیان دولت ابراهیم رئیسی دولت تاکنون اقدامی برای کنترل قیمت‌ها انجام نداده و حتی برای نظارت بر قیمت کالاها نیز اقدامی نکرده است. در عین حال تعلل دولت ابراهیم رئیسی در برقراری توافق و بازگشت به برجام نیز عامل تشدیدکننده‌ی گرانی‌ها و افزایش قیمت کالاها و خدمات در ایران است که توسط حامیان دولت و مخالفان برجام به عمد نادیده گرفته می‌شود.
بسیاری از تصمیمات دولت در ماه‌های اخیر تشدیدکننده‌ی تورم بوده است که هم توسط دولت و هم توسط حامیان وی نادیده گرفته می‌شود.
این نوع انتقادها عملا باعث شده که رییسی موقعیت خود را برای هرنوع رهبری نظام سیاسی بعد از فوت خامنه ای از دست بدهد و به همین دلیل برخی معتقدند امامان جمعه که از نهاد رهبری دستور میگیرند عامدانه و با دستور از این نهاد به انتقاد از رییسی پرداخته اند تا عملا وی را از لحاظ سیاسی وجانشینی بی آینده سازند .

هدف تبلیغات منفی و تخریبی رژیم علیه بلوچها چیست؟/عبدالستار دوشوکی

بر اساس گزارش سازمان عفو بین الملل ایران بعد از چین که بیش از یک میلیارد و چهارصد میلیون نفر جمعیت دارد, مقام دوم اعدام در دنیا را دارد. اما بر اساس جمعیت یا آمار سرانه, ایران بیشترین اعدام ها را به نسبت جمعیت در جهان دارد. در بین اعدامی های ایران اگر به نسبت جمعیت یا سرانه محاسبه کنیم بلوچ ها بیشترین تعداد اعدامی ها را دارند. عملا حقیقت تلخ این است که بلوچستان بالاترین نرخ سرانه اعدام به نسبت جمعیت را در جهان داراست. اکثر این اعدامی ها در رابطه با مواد مخدر هستند. البته در بلوچستان بنا به “حکم تیر” اعدام های فراقانونی فراوانی نیز صورت می گیرد که در آمارهای حتی غیر رسمی هم به عنوان “اعدام” احتساب نمی شوند.

و اما جمهوری اسلامی با چه شگرد و مکانیسمی و چگونه توجیه می کند که محروم ترین و مظلوم ترین مردمان کشور بالاترین نرخ سرانه اعدام به نسبت جمعیت را در جهان دارند. برای توجیه این حد از اعدام و سرکوب و تبعیض و محرومیت, در طی چند دهه گذشته جمهوری اسلامی تبلیغات منفی هدفمندی را آغاز کرده است تا در اذهان مخاطبین و بخصوص ضمیر ناخودآگاه هموطنان, بلوچ را مترادف با مواد مخدر، تروریسم، فرهنگ سنتی عقب مانده و قاچاق و غیره معرفی کند. به همین دلیل در سینما، تلویزیون و پلتفرم ها و پروپاگانداهای مختلف هر صحنه ای که درباره قاچاق مواد مخدر است, قاچاقچی حتما باید یک بلوچ باشد و یا حداقل لباس بلوچی پوشیده باشد. تا فیلمنامه یا سناریو ارتباط و هم پیوندی بین بلوچ و مواد مخدر بطرز هوشمندانه ای در ضمیر نیمه خود آگاه هموطنان خلق و مهندسی شود. متاسفانه این نوع تبلیغات منفی توسط عوامل جمهوری اسلامی به بیرون از کشور نیز صادر شده است.

تا به امروز فقط از لباس مردان بلوچ استفاده می شده. اما اکنون در سریال جدید خانگی ایران (فیلمو) تحت عنوان “ساخت ایران ـ فصل سه”, جمهوری اسلامی پا را فراتر نهاده و اینبار از لباس زنان بلوچ برای حمل مواد مخدر در این سریال استفاده کرده است. اگرچه در این سریال به کارگردانی بهمن گودرزی, دو قاچاقچی یعنی امین حیایی و مجید صالحی در نقش بلوچ نیستند و اصولا این صحنه ها در مرز ترکیه هیچ ربطی به بلوچ و بلوچستان نداشت، به ناگاه هر دو اینها ناخودآگاه قاچاقچی می شوند و عجبا که لباس بلوچی می پوشند تا مواد مخدر را که در سوزندوزی ها و لباس زنانه بلوچی “ترکیب” و مخفی شده اند از مرز ایران و ترکیه رد کنند. هدف از ایجاد این نوع صحنه ها فقط خلق و مهندسی افکار عمومی در راستای مترادف یا هم‌چم نمایاندن “بلوچ” و “مواد مخدر” می باشد. تا نه تنها سرکوب و اعدام توجیه شود، بلکه هموطنان هیچگونه همدردی با “قاچاقچی” بخوان “بلوچ” نداشته باشند.

در طی چند روز گذشته اعتراضات زیادی به این امر “ضدبلوچ” صورت گرفته است. امروز (یکشنبه) نماینده ایرانشهر در نطق خویش در صحن مجلس به این موضوع اعتراض کرد و گفت: “متاسفانه در یکی از سریال های تولید شده از شرکت های مجوزدار شما، به لباس فاخر زن بلوچ توهین شده که این مساله برای مردم بلوچستان قابل تحمل نیست، لذا لطفا خط قرمزها را رعایت کنید.” اما اعدام و توهین و تبعیض و تخریب و تحقیر بلوچ برای جمهوری اسلامی نه تنها خط قرمز نیست بلکه سیاست استراتژیک و راهبردی آنها می باشد. جمهوری اسلامی در این امر ضدمردمی و در حقیقت و ضد همه مردمان ایران ید طولانی دارد. کارگردانان درباری دودره و جوکر های هنرمند نظیر پرویز پرستویی و مجید صالحی و امین حیایی که حیا را خورده آبرو را قی کرده اند و با گرگ حکومتی دنبه میخورند و با چوپان گریه می کنند, در عرصه هنر ء “یکی به نعل و یکی به میخ زدن” مهارت فراوانی دارند.

عبدالستار دوشوکی

مرکز مطالعات بلوچستان ـ لندن

یکشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۱

پی نوشت: بعد از نوشتن این مقاله خبر رسید که از شش نفر سهمیه اعدامی های امروز کشور, چهار نفر آنها بلوچ بودند. سه مرد و یک زن نگونبخت که در زندان زاهدان اعدام شدند

مجتبی خامنه‌ای؛ حاکم پشت پرده جمهوری اسلامی / علیرضا نوری زاده

دلیل تمایز مجتبی از برادرانش در دیده «آقا» چیست؟
علیرضا نوری‌زاده نویسنده و روزنامه‌‌نگار
پنج شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۱ برابر با ۵ مه ۲۰۲۲ ۷:۱۵

وبسایت آستان قدس

می‌توان گفت در جریان انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۱۳۸۴ بود که آقا مجتبی پرده‌نشین از اختفای مصلحتی خارج شد. در واقع آنچه مجتبی را نزد خاص‌وعام معروف کرد، پیام یا نامه مهدی کروبی بود که بفرموده، در فاصله دوساعت خواب قیلوله، آقا مجتبی ناگهان آرایش نزول ترتیب داد و احمدی‌نژاد را بالا کشیدند.

باری، آسید مجتبی علی‌رغم میل پدربزرگ عزیزش که دوست داشت در میان نوادگانش این یکی عمامه بر سر نهد (و البته بعد از به ولایت رسیدن والد معظم عمامه بر سر نهاد) و در روزهای عاشورا، نوحه دو طفلان مسلم و قاسم تازه‌داماد و علی‌اصغر شیرخوار را در حسینیه خیابان طبرسی سر دهد، به تحصیل علوم جدید تمایل داشت و آرزو می‌کرد همچون استوار قوچانی، همسایه عمه خانم و شیخ علی آقا شوهرعمه‌اش که مطمئن بود او یکی از قدیسان و نظرکرده ضامن آهو است، لباس نظام بر تن کند و به قول خانم بزرگ، آجان (آژدان) شود. هرچه نیای بزرگ و حضرت ابوی به او گوشزد می‌کردند که جای سید حسینی در حلقه واکسیل‌بندهای پسر رضاخان نیست، «آقا مجتبی» بر اصرار خود بر پیوستن به سلک اهل نظام می‌افزود.

«آقا جان» با بالا گرفتن سروصداهای خیابانی، به مشهد بازگشت و شب‌ها با شیخ علی آقا، شوهرعمه خانم بدری، و شیخ عباس دَلِه (لقبی که در مشهد به واعظ طبسی داده بودند) و هاشمی‌نژاد گرد هم می‌آمدند و درباره مردی سخن می‌گفتند که ابوی سخت دلبسته او بود و تصویرش را بر دیوار اتاق نشیمن آویزان کرده بود؛ اما پدربزرگ از او نفرت داشت و هر بار که صحبت او به میان می‌آمد که از نجف به پاریس رحل اقامت افکنده است، رو ترش می‌کرد که مباد آن روز که این سید به قدرت برسد؛ چون دمار از روزگار همه ما در خواهد آورد.

«آقا مجتبی» با همه خردی، لحظه‌ای ابوی را ترک نمی‌کرد و برخلاف آقا داداش کوچولو، مسعود، که بیشتر در کنار مادر بود، او در محضر پدر می‌آموخت. تنها موقع قیلوله بعدازظهرهای آقا جان، سیم و چرخ را برمی‌داشت و به خیابان می‌زد… آن روز که پس از استقرار ابوی در تهران و به تخت نشستن آقای خمینی، باروبندیل را جمع کردند و به همراه مادر و دایی‌جان خجسته به تهران آمدند، مجتبی با اندوه بسیار دست‌های جد و جده عزیز را بوسید و از پشت شیشه قطار، برای عمه بدری و بچه‌هایش که به بدرقه‌ آن‌ها آمده بودند دست تکان داد.

زندگی مجتبی خیلی زود عوض شد. برخلاف مصطفی که بعد از انتقال «آقا جان» به مجتمع ریاست‌جمهوری (بعد از انتخابش به مقام رئیس‌جمهوری) از در و دیوار مجتمع بیزار بود، او سخت به دفتر «آقا جان» و محیط مجتمع دلبسته بود. به محض آنکه از مدرسه بازمی‌گشت، یکراست به سراغ منشی مخصوص ابوی می‌رفت و کنار او می‌نشست و آمدوشد مراجعان را از نزدیک دنبال می‌کرد. به گفته یکی از مشاوران خامنه‌ای، در دوران ریاست‌جمهوری‌ او، مجتبی به‌هیچ‌وجه علاقه نداشت دنبال آخوندی برود. درست برخلاف مصطفی که از همان خردسالی به کلاس قرآن می‌رفت و سرانجام نیز در کلاس آخر دبیرستان، سر از حوزه درآورد، «آقا مجتبی» همچنان به دنبال لباس نظامی بود.

او چندی به سپاه پیوست و یک دوره آموزشی کامل را نیز در خوزستان و تهران گذراند. با این همه، وقتی در پی به تخت خلافت نشستن «آقا جان»، قرار شد او در کنار اصغر حجازی امور دفتر ویژه امنیتی ابوی را اداره کند، به ناچار شلوار جین و کاپشن آمریکایی را کنار گذاشت و قبای اهدایی حاج اصغر را بر تن کرد. حتی از فرصت حضور سید محمود هاشمی که هفته‌ای دو روز به دفتر می‌آمد تا به ولی‌فقیه درس خارج بدهد و مباحث دشوار فقهی را در محضرش مطرح کند، استفاده کرد و مقدمات را نزد او امتحان داد. بعد هم دروسی را که اخوی مصطفی نزد آقا رضی شیرازی می‌آموخت با او مباحثه می‌کرد.

«آقا جان» از رویت فرزندی که اگر لباس اهل منبر پوشیده بود، نه برای نوکری سیدالشهدا بلکه برای پا گذاشتن در جای پای خودش بود، بسیار شادمان بود و گهگاه به اصحاب خاصه می‌گفت که «این مجتبی عین خود ما است، ماشاالله هوش و استعداد غریبی دارد و…»

وقتی خاتمی برای دومین بار به ریاست‌جمهوری انتخاب شد، «آقا مجتبی» دیگر آن بچه آخوند ناشناس خجالتی سابق نبود. او حالا در مقام مدیر برنامه‌های ابوی و نایب مناب اصغر حجازی عملا در دفتر حرف اول را می‌زد. اما زمانی کاملا به رسمیت شناخته شد که بعد از بازی دادن قالیباف در جریان انتخابات ۱۳۸۴، احمدی‌نژاد را بر تخت نشاند و موقع انتخاب وزرا، ضمن ابلاغ اوامر ملوکانه ابوی به او، خود نیز اوامری صادر می‌کرد که کاملا شبیه اوامر ابوی بود: «وقتی من می‌گویم سید احمد موسوی باید معاون رئیس‌جمهوری در امور پارلمانی و حقوقی شود، فورا باید حکمش را صادر کنید.»

مجتبی دومین فرزند رهبر جمهوری اسلامی، متولد ۱۳۴۸، مثل برادرش مصطفی، متولد ۱۳۴۴، و مسعود، متولد ۱۳۵۳، در سال‌های فقر و تنگدستی پدر به دنیا آمد؛ اما میثم محصول سال انقلاب است و بشری متولد ۱۳۵۹ و هدی متولد ۱۳۶۰ محصول سال‌های عزت و ولایت و نایب امامی پدرند و شازده‌وار زیسته‌اند. مصطفی که تا انقلاب، دوران دبستان و سال اول و دوم را در سختی گذراند، بعدها نیز که لباس طلبگی برتن کرد و دختر عزیزالله خوشوقت (آخوندی که در جریان قتل‌های زنجیره‌ای پنج حکم ارتداد علیه زنده‌یادان داریوش و پروانه فروهر، محمد مختاری، محمد جعفر پوینده و پیروز دوانی را به سعید امامی داد؛ البته امامی حکم ارتداد صادره از جنتی و شیخ محمد یزدی و شخص فلاحیان را نیز در دست داشت)

امروز «آقا مجتبی» در آغاز دهه پنجم زندگی، با اطوار و احوالی که عین احوال و اطوار ابوی است، در مجالس و محافل کمتر ظاهر می‌شود؛ اما هر جا هست، لقب حجت‌الاسلام‌والمسلمین حاج سید مجتبی حسینی خامنه‌ای را یدک می‌کشد. از عموها با سید محمد رابطه نزدیکی دارد و می‌گویند با توجه به مقام معلمی غلامعلی خان حداد عادل و نسبت فامیلی، تنها از او حرف‌شنوی دارد؛ زیرا او بود که نور ولایت را در ناصیه‌اش کشف کرد.

حکایت ازدواج صبیه مشاورالحضور رهبر جمهوری اسلامی، غلامعلی خان حداد عادل، زهرا خانم، با مجتبی در سال ۱۳۷۷ مطابق روایت حداد عادل، حکایت بامزه‌ای است؛ به‌خصوص آن قسمت که ولی‌ فقیه شب عروسی ولیعهدش در خانه نان و پنیر نوش جان کرد وبه غذای عروسی دست نزد. ثمره این وصلت خجسته ولو شدن حداد خان در دستگاه ولایت، نمایندگی و ریاست مجلس و ۳۳ شغل فرهنگی و سیاسی دیگر برای او بود. البته «آقا مجتبی» و همسرش بعد از چند سالی که حسرت فرزند کشیدند، در بیمارستان‌های ولینگتون و کرامول لندن به آرزوی خود رسیدند و با کمی هزینه بی‌مقدار (حدود یک میلیون پوند) صاحب نورچشمی محمد باقر شدند. فاطمه ومحمد امین نیز فرزندان بعدی‌اند.

از دختران رهبر جمهوری اسلامی بشری، متولد ۱۳۵۹، عروس محمدی گلپایگانی، رئیس دفتر خامنه‌ای، است و هدی، کوچک‌ترین فرزند خانواده، همسر مصباح‌الهدی باقری کنی، برادر علی باقری و فرزند محمدباقر باقری کنی، اخوی مهدوی کنی، است. بشری زبان انگلیسی خواند و هدی دلبسته آرایش بود.

اصغر حجازی که می‌داند اگر پس از غیاب ارباب فقیهش زنده بماند، باید بابت بیش از سه دهه اعمال سیاهش جواب پس بدهد، تنها راه نجات خود و ایل‌وتبارش را در ولایت‌عهدی مجتبی می‌داند. رویای جلوس بر تخت خلافت «آقا مجتبی» را هم بدجور کلافه کرده است. حالا دیگر فقط او است که بر احوالات پدر نظارت کامل دارد. هم به اراده او بود که یحیی رحیم صفوی رفت و محمدعلی جعفری آمد که بدون هیچ شرمی دست‌های ولیعهد ولی‌فقیه را می‌بوسید و باز به اشاره او، حسین سلامی جای جعفری نشست و عزیز خان به مرکز «نیست در جهان» فرهنگی سپاه پرتاب شد. او بود که مهرداد بذرپاش را که به او ریاضی و کامپیوتر یاد داد، در راس مهم‌ترین واحد صنعتی در گستره اتومبیل‌سازی نشاند و هم از برکت انفاس قدسی او بود که وزارت کشور یکسره زیر نگین محمدباقر ذوالقدر و علیرضا افشار و امروز سردار احمد وحید رفت.

«آقا مجتبی» حالا اتاق فکر ابوی را اداره می‌کند و نیمه کابینه‌ای برای خود دارد که زنگ جلساتش را علی اکبر خان ولایتی می‌زند. با علی آقا لاریجانی که طرف به قول اطرافیانش خیلی باد در دماغ دارد و یکی دو بار گفته که من نوکر سید علی‌ام و لزومی ندارد که نوکری سید مجتبی را هم بکنم، میانه‌ای ندارد و با کشیدن قالی ریاست از زیر پای اخوان لاریجانی، محمد جواد و فاضل و علی و صادق و باقر، روی پرونده آن‌ها مهر «الخاتمه» زد.

«آقا» چند بار به محارم خود در خبرگان گفته است حالا که شرط مرجعیت برای رهبری در کار نیست و صادق لاریجانی هم نه جربزه دارد و نه لیاقت، چرا از حالا روی مجتبی تامل نمی‌کنید. او خیلی بااستعداد و هوشمند است و ماشاءالله در عرصه فقه و شریعت نیز صدتا امثال مکارم را توی جیب قبا می‌گذارد. (بعد از آبروریزی‌های آبراهیم رئیسی در نخستین سال ریاست‌جمهوری، پرونده ولایت او ولو به‌صورت موقت تقریبا بسته شده است)

۴۳ سال پیش، بچه‌ای با سر از ته ماشین‌شده، با یک سیم و لاستیک کهنه دوچرخه دایی جان خجسته، در کوچه‌های تنگ و دراز جنوب مشهد، دنبال لاستیک غلتان می‌دوید و امروز ملک ایران با انگشت او غلتان است و کسانی دستش را می‌بوسند که انسان شرم می‌کند حقارتشان را برشمرد. مصباح یزدی قبل از مرگش پای خامنه‌ای را بوسید و دست مجتبی را. عید فطر امسال هم فرماندهان سپاه دستش را بوسیدند. تاکنون ارتشی‌ها منهای سرلشگر موسوی، فرمانده کل ارتش، از بوسیدن دست او خودداری کرده‌اند. مصطفی و مجتبی هردو با فرزندان هاشمی رفسنجانی به جبهه رفتند. مصطفی بی‌سروصدا زخم کوچکی برداشت اما مجتبی در جبهه، به یاد رویاهای کودکی محو یونیفورم بسیجی خود شده بود و گهگاه مشق فرماندهی می‌کرد.

بارگاه ولی‌فقیه و شاه سلطان حسین صفوی

در طول تاریخ ما شاید فقط شاه سلطان حسین صفوی را بتوان با سلطان علی ولی‌ فقیه مقایسه کرد. در روزگار آن سلطان، مشتی دجال شیاد بعضی با عمامه و جمعی با کلاهخود و عده‌ای نیز با کلاه ۱۲ پر قزلباش، جان و مال و ناموس مردم را در تصرف داشتند و با رساندن سلطان صفوی به عرش اعلی و همنشین کردن او با اولیا و انبیا، چنان کردند که دو سه هزار ازبک و پشتون با ملا زعفران- چیزی شبیه به ملابرادر فعلی- به سرکردگی محمود غلجایی مجنون- چیزی شبیه به حقانی- نصف جهان، پایتخت مرشد کامل را، به آن صورت مفتضحانه تسخیر کردند و از کشته پشته ساختند.

خامنه‌ای خیال می‌کند سوارکار است و به اشاره ابروی مبارکش زنده‌خواران دربار عدالت‌گستر می‌توانند رهبران جهان و منطقه را یک لقمه چپ کنند. بعد هم که خیالشان راحت است که طهماسب میرزایشان، آقا مجتبی، بر تخت خواهد نشست؛ بی‌آنکه تامل کنند که در سرزمین جاودانه ما، همیشه در بزنگاه‌های تاریخی، نادری سربلند کرده و ایران را بار دیگر به اعتبار و اقتدار رسانده است.

اما تاریخ را دیکتاتورها نمی‌نویسند. سرنوشت «آقا مجتبی» را هم ابوی مقرر نخواهد کرد؛ چنانکه صدام حسین با همه جبروتش نتوانست پسر محبوبش را به قدرت برساند و همان‌طور که قذافی در برکشیدن سیف الاسلام، فرزندش، ناکام ماند و پایان خودش هم در یک لوله نفت و با هفت‌تیر طلای اهدایی امیر قطر و چند گلوله رقم خورد.