خانه » هنر و ادبیات » چرا سیستم اطلاعاتی شکست می خورد؟/رضا اغنمی

چرا سیستم اطلاعاتی شکست می خورد؟/رضا اغنمی

درس هایی از انقلاب ایران و تهاجم امریکا به عراق

نام کتاب: چرا سیستم اطلاعاتی شکست می خورد؟
نام نویسنده: رابرت جرویس
مترجم: فرهاد مهدوی
ناشر: نشر کلمه – لندن
چاپ اول: ماه مه ۲۰۱۸ – لندن

سرآغاز کتاب درپس برگ هایی درباره نویسنده و . . . نظراتی درباره این کتاب، فهرست با اشاره: یادداشت خواندنی مترجم شروع شده وبا یادداشت ها و پانویس ها کتاب ۳۵۸ برگی به پایان می رسد.

مترجم با معرفی کامل نویسنده مقام علمی وشغلی اورا شرح داده است :

«نطریه پرداز و استاد سیاست بین الملل دانشگاه کلمبیا، عضو موسسه ی مطالعات جنگ و صلح سالتزمن و ازهمکاران برجسته ی آژانس اطلاعات مرکزی امریکا می باشد».

مترجم از ضعف های سیستم اطلاعاتی امریکا می گوید:

« بنا به نوشته ی جرویس نه مدیران سیا و نه هیچ یک از مقامات امریکائی اساسا تصور نمی کردند که رژیمی درشرایط رژِیم شاه که از حمایت های مادی و سیاسی خود آمریکا نیز وسیعا برخوردار بود و آن را “جزیره ی ثبات” می دانستند، به گفته ی آن ها با چهار مورد تظاهرات غیر مسلحانه ازپای بیفتد . . . در ذهن مقامات اطلاعاتی و سیاسی آمریکا بود که معمولا تهدید رژیم های دیکتاتوری ازنوع رژِیم شاه عمدتا ازطرف چپ و کمونیست هاست و نه ازجانب مذهب و مذهبی ها. البته درک ضعیف وآسیب پذیر و “بی اطلاعی” امریکائی ها نسبت به مذهب به همین جا ختم نمی شود و بسا فراتر از این هاست».
مترجم با آشنائی و تسلط به فرهنگ ریشه دارایران، جان مطلب را به درستی بیان کرده. و عمده ترین خطای دستگاه به ظاهرعریض و طویل و بسی خوفناک اطلاعاتی امریکا را توضیح داده است.
مترجم، با رد طرح توطئه درباره سقوط رژِیم پادشاهی،این پرسش بارها تکرارشده را بازمطرح می کند:
«گیریم که تئوری توطئه درست هم بوده باشد، باید ببینیم که و ظیفه ی مردم و به خصوص روشنفکر ایرانی دراین زمینه چیست».
متآسفانه در آن دوران پرالتهاب همگانی، بی اندیشگی ریشه دار اجتماعی، تنها فکر مسلط “رجعت” بود و “فروپاشی رژیم”. و این نیاز صحابه ی مسجد ومنبرغالب آمد. تا درصحنه ی حکومت، ماهیت بازیگران و سوداگران بهشت وجهنم، درمعامله با طناب دار و کشتارهای دستجمعی درزندان ها، رواج فساد و چپاول بیت المال وفحشای عمومی مشروعیت پیدا کرد وجواز شرعی گرفت؛ تا برای آیندگان روایت ننگین و خفتبار فاجعه ی مستبدانه و سراسر فاسد حاکمیت دینی را مستند کند.

سپس عناوین فهرست را شرح می دهد که شامل:

«مخاطرات اطلاعاتی – ناتوانی ازدیدن این که شاه درمخاطره قرار داشت. مقدمه، کالبد شکافی ونظرات
(سی آی ا)- تجزیه و تحلیل عملکرد مرکزملی ارزیابی خارجی دربحران داخلی ایران، اواسط ۱۹۷۷ تا نوامبر۱۹۷۸ نظرات سی ای ا درباره ی گزارش».
هریک ازعناوین بالا حاوی مطالب خواندنی و تحلیل هایی ست با اطلاعات جالب که برای علاقمندان و پژوهشگران وِیژه بسی مفید تر می باشد تا برای خواننده های عادی. برهمین باور ضمیمه اول ودوم و سوم و چهارم را از برگ ۲۰۳ تا پایان در این جا مورد بررسی قرار می دهیم.

۱
برخورد نهایی آمریکا با انقلاب سال ۱۳۵۷ ایرانبه روایت ابراهیم یزدی، وزیر امور خارجه ی دولت بازرگان

«روز هشتم ژآنویه ۱۹۷۹ (۱۸ دیماه ۵۷) دو تن ازجانب ژیسگاردیستن، رئیس جمهورفرانسه – برای دیدار با آیت الله خمینی به لوفل لوشاتوآمدند. این نخستین بار بود که نمایندگان رسمی شخص رئیس جمهوری فرانسه به دیدن امام آمده بودند و پس از تبادل تعارفات معمول یکی از آنها شروع به صحبت کرد و گفت:
هدف از این دیدار پیامی است که برای آیت الله دارند. این پیام ازطرف پرزیدنت کارتر برای امام می باشد. کارترتلفن زده و از ژیسگاردیستن درخواست نموده که این پیام را به شما برسانیم. پرزیدنت کارتر درپیام خود خواسته است که آیت الله همه ی نیروی خود را به کارگیرد تا ازمخالفت با بختیار جلوگیری کند، حملات به بختیار خطرات بسیارزیادی دارد و قماری است که به تلفات زیادی منجرخواهد شد . . . . . . خطر دخالت ارتش وکودتای نظامی هست . . . این پیام کاملا مخفی و محرمانه بماند . . . انتقال قدرت درایران باید کنترل بشود و با احساس مسئولیت های شدید سیاسی همراه باشد».

آقای خمینی پاسخ می دهد :
«حکومت فعلی که دولت بختیار باشد، یا حداقل سکوت دراین شرایط، وحفظ آرامش دراین قدرت، و یکی هم راجع به احتمال کودتای نظامی و یا پیش بینی کشتار وسیع مردم ما را از آن می ترسانید.
اما راجع به دولت بختیار، شما سفارش می کنید که ما بر خلاف قوانین خود عمل کنیم. برفرض که من چنین خطائی بکنم ملت ما حاضر نخواهد بود. ملت ما با این همه مصیبت کشید و این همه خون داد برای آن است که اززیربار رژیم سلطنتی و سلسله ی پهلوی خارج شود. ملت حاضر نیست که تمام خون ها هدر برود و شاه به سلطنت باقی باشد یا برود و بدتر ازاول برگردد، و نه حاضر است که شورای سلطنت را قبول کند. و آن هم برخلاف قانون اساسی است که من مکررا تشریح کرده ام.
واما قضیه ی این که آرامش باشد ما همیشه می خواهیم که مملکت آرام باشد ومردم با آرامش زندگی کنند. آرامش با وجود شاه امکان ندارد وما نمی توانیم با وجود شاه آرامش را برگردانیم.
آقای کارتر اگر حسن نیت پیدا کرده اند. . . . خوب است که شاه را ببرند و دولت بختیاررا هم پشتیبانی نکنند وبه میل ملت که امر مشروعی هست وخواسته است، ازمیل ملت جلوگیری نکنند.
اما قضیه ی کودتا، الان از ایران به من اطلاع دادند که یک کودتای نظامی در شرف تکوین است ومی خواهند کشتار زیادی بکنند و از من خواسته اند که کالاهای آمریکائی را تحریم کنم. و به آمریکا اخطار می کنم که اگر چنین کودتائی بشود ازچشم شما می بینند و اگر شما حسن نیت دارید باید جلوگیری کنید. برای من پیغام داده اند که اگر کودتای نطامی بشود، حکم جهاد مقدس باید داد».

تعیین یک نماینده ازطرف کارتر برای مذاکره مستقیم با خمینی به نام «وارن زیمرمن» در تاریخ ۱۶ ژانویه ۷۹ در نوفل لوشاتو درچند نشست ، با مذاکراتی درباره برنامه های دوطرف مذاکره کننده، و حضور ژنرال هایزر درتهران ازمسائلی ست که به تفصیل ازآن ها سخن رفته است.
جالب این که همان نماینده ارقول سولیوان سفیرامریکا درتهران می گوید:
«ژنرال هایزرمطمئن است که او آن ها را ازاین امرمنصرف کرده است. . . . علاوه براین نظامی ها آماده هستند که با نمایندگان صلاحیتدار آیت الله ملاقات کنند این نظامیان عبارتند از ژنرال قره باغی و فرماندهان نیروی های سه گانه. من به نمایندگی از جانب دولتم مایل هستم که تآکید کنم که این عمل بسیار اساسی بوده و ضرورتی فوری دارد . . .» بنگرید به ص۲۰۷

خمینی علل مسافرت هایزر را از دکتریزدی که مسدول شنیدن سخنان نماینده کارتر و ترجمه ی آن برای خمینی بوده، می نویسد:
« خبرسفر ژنرال روبرت هایزر مرد شماره ۲ پیمان اتلانتیک شمالی(ناتو) معاون ژنرال هیک به ایران قبلا توسط خبر گزاریها مخابره شده بود مانیز از طریق مطبوعات و . . . مطلغ شدیم ومن دراین مورد گزارشاتی به امام داده بودم».
وسپس اهداف سه گانه علل مسافرت هایزر به تهران را شرح می دهد:
«تلاش برای حفط انسجام ارتش شاهنشاهی درموقع خروج شاه ازایران و حفظ آمادگی برای عملیات کودتا ، درموقعیت و زمانی که به تشخیص امریکا ضرورت پیدا کند».
هدف دوم سفر هایزر به ایران وادار ساختن ارتش به حمایت از دولت بختیاربود وهدف سوم تعیین سرنوشت وسایل و امکانات بسیار سری نظامی امریکا درایران(نظیر پایگاه کبکان) و قراردادهای عظیم خرید اسلحه امریکائی توسط ایران بود». ص۲۰۹
هیچیک ازپیشنهادات امریکا پذیرفته نمی شود. تنها پرسش منطقی که سران انقلاب داشتند این بود که:
«این که گفته اید توده ای ها برای برخورد مسلحانه تحریک می کنند چه سند یا مدرکی دارید که ارائه بدهید؟».
اصرار امریکائی ها پس از پنج بار تماس به جایی نمی رسد. مخصوصا به تآخیر انداختنن رفتن خمینی به ایران، و همچنان سایر پیشنهادات ها.
پرسش های دیگری هم آمده که مورد بحث این بررسی نیست.

شاه ازایران می رود وخمینی با استقبال کم نظیرمردم غافل و فریب خورده ی مردی به ظاهرمذهبی، همان که پس ازبه قدرت رسیدن علنا گفت: (خُدعه کردم) وارد کشور می شود. وچه به جا پاسخ می دهد به یکی ازهمراهانش که وقتی پرسید حضرت آیت الله حال که وارد خاک وطن می شوید چه احساسی دارید؟ بی کمترین تآمل گفت هیچچی!

اما گفتن دارد که: مآموریت ژنرال هایزر آمریکائی در پوشش هر سیاست وهدفی که بوده و ظاهرا در آرام کردن فرماندهان ارتش اما به یقین، به تسلیم فریبکارانه وبسی ناجوانمردانه ی فرماندهان رده بالای ارتشیان انجامید که دست بسته تحویل ملایان نوکیسه شدند؛ و بدون محاکمه و داوری درباره رفتار و کردارهای شان همان گونه که مردم شاهد بودند، درپشت بام مسجد و مدرسه علوی به خون کشیده شدند و فاجعه ننگینی از بی قانونی و خونخواهی دوران تحجررا به نمایش گذاشتند که تا به امروز، و درآسنانه دهه ی سوم قرن بیست ویکم هنوزهم ادامه دارد!

ضمیه ۲ ازبرگ ۲۲۱ امده است با:

عنوان
شرایط ایران درآستانه نشست گوادولوپ

نویسنده دربازنگری به وقایع آن سال ها به نشست سران کشورهای آمریکا، انگلیس وآلمان وفرانسه که به دعوت ژیسگاردیستن رئیس جمهور وقت فرانسه تشکیل شده یاد کرده است.
شکل گیری وتشکیل آن نشست مقارن بابحران داخلی ایران بود که از نیمه دوم سال ۱۳۵۷ شدت گرفته. اعتصاب ها وتظاهرات چند مامه دانشگاه ها و مدارس و :
«تظاهرات خشم آلود مردمی همه روزه در شهرهای مختلف صورت می گرفت . . . توزیع نفت وبنزین به حداقل رسیده بود مطبوعات دراعتصاب واکثر پروازهای داخلی وخارجی به علت اعتصاب کارکنان لغو شده بود. . . بسیاری ازسربازان از پادگان ها فرار کرده بودند و . . .».
وضع نا به سامان را بیشتر دولت های ناپایدار، که کل نظام را درآستانه سقوط قرار داده بودند. واقعیت این است که شاه با درماندگی و تنها به پشتوانه ارتش امید آرامش کشوررا داشت ومشاورانش گرفتار یآس و ناامیدی و هریک در فکر فرارازکشور بودند به بهانه های گوناگون. دریک چنین فضای بحرانی که نشانگر بارزی از حکومت فردی بود؛ سران گوادولوپ با آگاهی درست ازقدرت ونیروی انقلاب ایران وضعف رو به زوال و نا امید کننده ی شاه، تصمیم به برکناری و خروج شاه ازایران را گرفتند.
گفتنی ست که با رواج شایعه ی قدرت خیالی کومونیست های توده ای، که درواقع سیاستمداران امریکا همراه با هواداران داخلی، درغلو وبزرگنما ئی نیروهای نبوده ی نظامی آن ها راه انداخته بودند، درآن شرایط بحرانی پدیده ی خمینی را تنها آلترناتیو پنداشتند. به ویژه آن که نتیجه ی نهائی جایگزینی نظام غربگرای پادشاهی با همۀ دیکتاتوری هایش، مردی را دیدند حاضر وآماده، درردای پیامبراسلام، برآمده از تنها کشور تشیع جهان، احیا کننده ی فرهنگ و شرایع پانزده قرن سپری شده ی دوران برده داری؛ موهبتی بزرگ برای برده داران ومیراث خوارا ن گردید!

ضمیمه ۳
تهاجم آمریکا به عراق
۱۹ مارس ۲۰۰۳

بررسی موضوع تهاجم امریکا به عراق که به بهانه ی داشتن سلاح های کشتار جمعی عراق آغازگردید، پرده از فریبکاری ودروغپردازی مقامات امریکا برداشته شد. گفتنی ست که درکنار ضعف های بنیادی بزرگترین و با قدرت ترین دولت جهان، این نکته نیز ثابت شد که ازدیدگاه قدرت مسلط ، هرگونه ادعای عدالت وحرمت و حقوق انسانی و ملی تخطئه و ملعبه ای بیش نیست. تجاوز، مشروعترین حق صاحبان قدرت است و بس! سازمان های عریض و طویل حقوق بشری تنها نمادی ست به ظاهر فریبنده برای تظاهر به انسانیت وبردارکشیدن افتابه دزدها و آنان که با شکم گرسنه درسطح جهان پراکنده اند و تنها برای نفس کشیدن و سیرکردن شکم دست به تجاوز می زنند!
نویسنده دراین اثر به بررسی این مسئله پرداخته و خطاهای عمدی واشتباهات مراکزاطلاعاتی امریکا و دو کشور انگلیس و استرالیا را مورد بررسی قرار داده است:
«در پی این ماجرا، گزارشات بی شمار رسانه ای، کالبد شکافی های انگلیسی، استرالیائی و آمریکائی، وخودکاوی آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا(سیا) صورت گرفت. چنانکه می بینیم دراینجا چیزی شبیه یک اجماع نیز وجودداشت».
وسپس غفلت ها رایادآورمی شود. ازدرک مستقیم، مکفی اندیشیدن، انطباق باپذیرش نتایج گمراه کننده». می گوید که بیشتر سفسطه به نظر می رسد وغیرمسئولانه!
دلیل شدت گرفتن نگرانی امریکا ازعراق را حمله صدام به کویت می داند همان حمله که امیرکویت خانه و کاشانه و وطن را رها کرد و با سران حکومت فرار را برقرارترجیح داد. به عربستان سعودی گریخت!
با پیشامد حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ :
«دولت بوش معتقد بود، ممکن است صدام تسلیحات کشتارجمعی را که تولید کرده دراختیار تروریست ها نیزبگذارد. دراینجا برخی پرسش ها برای ایالات متحده دربالاترین درجه ی اهمیت و اولویت قرار گرفت، ونیز این واقعیت که دستگاه اطلاعاتی امریکا به طور قابل توجهی درخطا و در اشتباه بود. آنچه کمتر شناخته شده این است که اکثرآنچه را که دستگاه اطلاعاتی امریکا درسال ۲۰۰۲ و۲۰۰۳ درباره ی برنامه تسلیحات کشتارجمعی عراق می دانست نادرست بود . . . اجماع عمومی براین است که داوری درباره تسلیحات کشتار جمعی عراق با اشتباهات فاحشی صورت گرفته است » ص۲۳۰
زبان انتقادی نویسنده وتآکیدهای تکراری او درباره اشتباه بودن مرکزاطلاعاتی امریکا، به کنار ازداوری های ناخوان با مسئولیت شغلی ش، این پرسش را مطرح می کند آیا دستگاه عریض وطویلی مثل دستگاه اطلاعاتی آمریکا مجاز است که با این اشتباهات فاحش دست به کشتارظالمانه و ویرانی کشوری بزند و پس ازآن همه جنایت و کشتار و ویرانی و خسارات مالی با گفتن ببخشید که اطلاعات ما اشتباهی گزارش داده بود و ما اشتباها با بمباران های هوایی اشتباها مردمان بیگناه شما را به خاک وخون کشیدیم؛ پاسخگوی فاجعه و جبران آن همه کشتار و ویرانی باشد؟

نویسنده پس از بحث های گوناگون، و درکل، با گشودن زوایای مربوط درگستره ی اموراطلاعاتی که در برگیرنده ی ۴۳ برگ کتاب است با تفسیرهای مختلف، برای علاقمندان و پژوهشگران بسیار آموزنده؛ جا دارد بگویم که به دقت باید مطالعه کرد. ادامه سخن را به بخش بعدی می کشاند به عنوان:

۴
«سیاست و روان شناسی اطلاعات و رفرم اطلاعاتی»

نویسنده، پس ازاشاره به آرای برخی ازسیاستمداران امریکائی درباره مرکزاطلاعات می نویسد:
«سیاستمداران با این گفته زندگی کنند که “چیزی به عنوان شکست درسیاست وجود ندارد، شکست فقط شکست اطلاعاتی ست”، بنا براین نقش وتآثیر دومی را بزرگنمائی می کنند مانند همان چیزی که در مورد جنگ درعراق اتفاق افتاد».
اشاره جالبی دارد به اینکه اطلاعات برای عموم مطلوب نیست. و ازمنتقدین چپ می گوید که به مداخله دولت امریکا در سرنگونی برخی دولت های دیکتاتور درگوشه و کنارجهان:
«برغم این واقعیت که سیا تحت دستورات رئیس جمهور عمل می کند . . . خجالت زده هستند».

این بخش که تا پایان متن فارسی ادامه دارد، ازخواندنی ترین فصل های این اثر است، که از برگ۲۷۳ تا ۳۲۶ کتاب را دربرگرفته با بحث و تحلیل های گوناگون خواننده را دنبال خود می کشاند تا آن ها را با اطلاعات وخط مشی تحلیل های جالب کتاب آشنا کند از آن هاست عناوین :
«نیازهای تصمیم گیرندگان و چگونگی درگیری اطلاعات با آنها»، تا «مدیریت و بررسی رده های بالا .
متد شناسی. اسب ها و گورخرها. همدلی و تخصص. و سرمایه گذاری» تا می رسد به جمع بندی .
و سخنانی درجمع بندی آورده که شنیدنی ست:
« اصلاحاتی که من از ان صحبت کردم امکان پذیر است.اما اصلاحات ارزان نیست و به شکست های اطلاعاتی منجر نخواهد شد. این اصلاخات دارای سرشت سرمایه گذاری، خواستار اختصاص منابع، زمان و انرژِی است. این به تعهد پایدار درسراسر جامعه ی اطلاعاتی نیازدارد که می بایستی از رهبران ارشد آغازشود. متآسفانه این ممکن است آماده ی ارائه دادن نباشد. القای راه های جدید تفکر و تعامل، به سامان نیست، وظایف نا منطبق، ومنافع نا مشخص دیریاب است. . . . . . . رهبران سیاسی نیز احتمالا باعملکرد فریبکارانه ی اطلاعات خرسند خواهند شد. رهبران ارشد جامعه ی اطلاعاتی به طور قابل فهمی بافشار وظایف مشغول اند . . . غیر منطقی ست ازآن ها حفظ این اصلاحات را داشته باشیم . . . بنا براین ما حتی شاهد شکست های بیشتری ازآنچه ضروری است باشیم، ونیز شاهد کتاب های بیشتری نظیر همین کتاب که درآینده تولید شود».
متن ترجمه به فارسی اثر به پایان می رسد.
از برگ ۳۲۷ تا ۳۵۶ متن انگلیسی منابع آثاری ست که نویسنده در تدوین این اثر ازآن ها سود برده است.
با سپاس ازمترجم فاضل و زحمات ستودنی اش که مطالعه ی این اثر خواندنی اطلاعاتی را برای هم وطنان فراهم ساخته اند.