خانه » هنر و ادبیات » نگاهی به تلاش صدساله ملت ایران /رضا اغنمی

نگاهی به تلاش صدساله ملت ایران /رضا اغنمی

 

به کوشش علی لیمونادی

 

جلد دوم

ویراستار: قاسم بیک زاده
حرف چینی وصفحه بندی: شاقینه قرابتی

ناشر: بنیاد پژوهش و آرشیو ایرانیان

 

نخستین برگ کتاب عنوان «تلاش صدساله»، خواننده را با آرمان های بانی خیراین اثر مستند اشنا می کند:
«مجموعه ای ازمصاحبه و گفت وگوهای اختصاصی علی لیمونادی (تهیه کننده تلویزیون ایرانیان) با صاحب نظران سیاسی واجتماعی درباره علل ودلایل عدم موفقیت ملت ایران درامر به دست آوردن آزادی طی صد سال گذشته».

 

مصاحبه با چهل نفرایرانی، با اندیشه وعقاید گوناگون، در ۵۳۷ برگ چاپ و منتشرشده. کاری بس ستودنی ومستند.

درسرآغاراثر «یادداشت ناشر»، مختصر ومفید، انگیزۀ نشر جلد اول و دوم را توضیح داده که:

«یافتن حقیقت و ازمیان برداشتن افکار باطل است. یافتن حقیقت زلزله ای که زمین ما را لرزاند وهمه روزه شاهد پس لرزه های آن هستیم».
اشاره ای درست که چهل سال است ایران و ایرانیان، هرکجای جهان که هستند درهول وهراس پس لرزه های هولناک دربیم و امید نفس می کشند!
دراین بررسی برخی نظریه ها را برگزیدم به این امید که درآینده از آرای دیگران نیزسود برده منتشرکنم.

اولین مصاحبه با آقای داریوش آشوری شروع شده است

صحبت ها دورآزادی ست،آزادی جوامع غربی ها و نه آزادی صوری که در کشورما درجریان است.
آقای لیمونادی دردوران عباس میزرا از اعزام چند تن ازایرانی ها به اروپا می پرسد. آشوری می گوید: «دوران عباس میرزا که ایده های آرادی واین ها اصلا مطرح نبود!». کمبودها و ضعف های انقلاب مشروطیت را می گوید. با اشاره به پیشرفت های ژاپن می گوید که:
«میلیتاریست بودند که درآخر قرن نوزدهم ژاپن رفته رفته توانست انقلاب صنعتی خود را انجام بده و پایه هاش را بگذارد».
همو، در مقایسه انقلاب مشروطیت با کشورهای دنیای دیگر می گوید:
«دنیایی که این انقلاب ها درش رخ داد، ازاولین چیزهائی که کردند، انقلاب راه سازی بود. انقلاب ارتباطات وکانال کشی بود. جاده سازی وکشتی رانی و این قضایا بود. ما درایران این ها را نداشتیم. ایران بعد از انقلاب مشروطه فرو پاشید! چون تمام ساختار سنتی ازهم گُسست. ولی چیزتازه ای جانشینش نشد ونمی تونست بشه! وهمه رفتند دنبال رضا شاه که آمد این جماعت به اصطلاح منورالفکرها دور و ورش را گرفتند. خود او هم می خواست با این ها ارتباط داشته باشد و با ایده هاشون آشما بشه».
وسپس از نهضت ملی می گوید وملی کردن صنعت نفت وانقلاب شاه و ملت، با هوس وروحیۀ جهان سومی پُرعقدۀ حقارت و باتوهمات این که درعرض ده تا پانزده سال می شد یک مملکت عقب مانده با بیش از هفتاد درصد جمعیت روستائی راتبدیل کرد به یک کشور صنعتی! درآگهی ها می نوشتند ایران پنجمین قدرت جهانی!

وحال، در نگاهی به نظرات دکتر عباس ملک درص ۵۳ درباره دگرگونی های همان زمان ودر همین کتاب.
عباس ملک در۱۲۹۹ به دنیا آمده. تمام تحصیلاتش ازدبستان تا دانشکده حقوق را دردوران پادشاهی رضاشاه گذرانده. می گوید:
« درآن زمان، تأسیس مدرسه به سبک جدید مسئله مهمی بود. مشکلاتی که پیشاهنگان مدارس جدید ازقبیل، رشدیه [ها] داشته اند، معروف است. به هرصورت مدارس جدید درتمام شهرها و اقصی نقاط کشورتأسیس شد. حتی مدارس دخترانه که خود مسئلۀ مهمی بوده . . . مجالس پرورش افکار برای آگاهی مردم به اصلاحات اجتماعی وعمرانی که عموما ازصفر شروع شده برای توده مردم تازگی داشته و جلب همکاری جامعه که خود یک اقدام جالب ابتکاری قابل توجهی بوده است»، ازتمام خدمات فرهنگی واجتماعی رضاشاه به نیکی یاد کرده است.

محمدارسی، ازدیگر صاحبنطران است که با اشاره به این که درپس قرنی بعد از خیزش:
«این گونه هم می شه مطرح کرد این پرسش را که چرا صدسال پس از انقلاب مشروطیت، ملت ایران هنوز نتوانسته تأسیس آزادی بکنه و . . . . . . هنوزبزرگترین کانون سرکوب و تجاوز به حریم مردمه! و بزرگ ترین لغو کنندۀ قانون و زیرپا گذارندۀ قانون درایرانه!».
با یادآوری کودتای ۱۲۹۹ و ۱۳۳۲، ودخالت دولت های بیگانه، رشد «اندیشه های لیبرالی، آزادی، قانون اساسی، قانونیت برابری انسانی، حاکمیت ملی»، این قبیل نوخواهی ها را مطرح می کندد که از دستاوردهای مدرنیتۀ غرب است وخمیر مایۀ اصلی رهائی انسان ها ازغُل و زنجیربندگی و استبداد.
از تأسیس و رشد و فعالیت مرکز فرهنگی دارالفنون یاد کرده می گوید:
«درقرن نوزدهم تإسیس شد تا انقلاب مشروطیت حدود ده هزارنفرفارغ التحصیل شدند . . . . . اندیشۀ آن ها تآسیس حکومت برطبق قانون مبارزه با دسپوتیزم و استبداد قاجاروسلاطین و استبداد وزورگوئی آخوندها و روحانیت بود».
از تقسیم بندی آرای جمعی می گوید و دیکتاتور صالح! و احزاب وآرای گوناگون. وانتقاد ازشاه دیکتاتور. باید اضافه کرد که باهجوم قوای نظامی متفقین به کشور، مکتب های سیاسی و عقیدتی بیشتری رواج پیدا کرد، و درآن دوازده سال ذهنیت ها تکان خورد، چشم وگوش ها بازشد.چاپ روزنامه ها و کتاب های گوناگون، فضای تازه ای را گشود
که باکمال تآسف، به هدررفت .آنکه زمینۀ پرقدرت اجتماعی راداشت، برنده شد و باغل وزنجیراوهام ملت را مهار کرد. بگذریم ! اقای ارسی با درک درست این وقایع به درستی می گوید:
«چیزی که به وجودآوردیم، نتیجۀ اندیشه وافکارهمه مردم ایرانه. درواقع ازدولت گرفته تا ملت و جنبش همه به مشروطیت پشت کردیم ولاجرم همه کیفر کشیدیم . . . خوشبختانه ایرانیان پس از شکست این انقلاب اسلامی دوباره دارند برمی گردند به ارزش های انقلاب مشروطیت».
ای کاش ارسی به این معضل بزرگ: درست اندیشیدن که هیچ! اعتیاد اکثریت به بی اندیشگی و نیندیشگی وبه قولی زیستن در: «روزگار خفت اندیشه» وام کلام ازابراهیم گلستان، اشارتی می کردند.

مصاحبه با دکتر بنی صدر نخستین رئیس حمهوری.

در پاسخ به این پرسش:
«ملت ایران چه خصوصیاتی دارد که برای رسیدن به آزادی موفق نبوده؟»
بنی صدر، با نگاهی به تاریخ ، از حضور موازنه منفی قبل ازاسلام درایران می گوید واز رواج دموکراسی در منطقه که قدیمی ترین دموکراسی های جهان بوده، شروع می کند:
«خیلی قبل از یونان، اقلا سه هزارسال قبل از یونان، این خطی است که از شمال هند میاد مناطق جنوبی نزدیک به مرکز ایران عبور می کنه می رود به این منطقه فاو. فاو امروزی عراق تا مدینه. یک خطی بوده که دراین جا دموکراسی ها برقرار بودند و دموکراسی ها واصل مشارکت. یعنی مردم مشارکت داشتند. . . . دراوائل صفوی، شما درسیستان جامعه ملک محمود سیستانی دارید، برهمین مبنا انسان ها از تولد تا مرگ بیمه بودند. حتی اگر درمسافرت بودند . . . همین الان هم که شما به روستاهای ایران بروید اونجا می بینید که زندگی برمبنای آزادی است . . .»
از دوگانگی، دوروئی، ظاهر وباطن آدم ها، و دو نوع سخن گفتن یعنی راست و دروغ، شواهدی را روایت کرده که مقبول است و پذیرفتنی!دروغگویی را به گونه ای توجیه می کند که پنداری ازواجبات زندگی ست. حس غریبی در ذهن خواننده جان می گیرد و پُرسشی فتنه انگیز: شآن نزول کلمات قرآنی “ویلُ للمکذبین»؟! بگذریم

مصاحبه با آقای مسعود بهنود.

بهنود، پس از مقدمه چینی های مرسوم، البته اندک وفشرده می رود سراصل مطلب:
«مردم ایران وقتی که درانقلاب مشروطیت [شرکت] کردند، تصوری که از آزادی داشتند، اجماعشون، حالا دوسه در صد نخبگان را بگذاریم کنار، کل جامعه، تصوری که از آزادی داشتند به احتمال زیاد همین چیزیه که الان هست. . . . گیرم جمهوری نبود سلطنتی بود. ولی یک سلطنتی که به هرحال پایه اش روی شریعت باشد و نگهبانان شریعت هم بالایش نشسته باشند، نگاه کرده باشند، . . . اگر الان ازدید جمعیت زندۀ دورۀ مشروطیت نگاه کنیم، رسدیم همین چیزی که الان هست».
باکمی تآمل و تحمل حرف ونظرشان حساب شده است ودرست. در جمهوری اسلامی سازمان عریض وطویلی به نام شورای مصلحت نظام و شورای نگهبان با بودجه ای سنگین، به ملت تحمیل شده است. همو، پس ازاشاره به حوادث یکصد سال گذشته و فعالیت های حقوق بشر، از یک پدیدۀ اجتماعی – فرهنگی بنیادی یاد می کند:
«حضور یک ونیم میلیون نفر – پریزور رفتند تو دانشگاه – درایران دستکم نگیرید این را. خیلی حادثۀ مهمی است اما با دویست تا ازاین ها بالاخره تونستیم دوازده سال آزادی فاصله ۲۰ تا ۳۲ را به وجود بیاوریم. دویست تا بودن، فقط ۲۱۳ تا بودن».
وسپس از حضور قابل توجه ومؤثر هزاران فرهیخته ایرانی در سطح جهان می گوید:
«پشتوانه محکمی است که هیچ کدوم از کشورهای آسیائی ندارند. بهنود، با دنیایی امید، آینده ای روشن به این نیروی عظیم آرزومند است.

درمصاحبه با کامبیز روستا

روستا،، با بررسی جامعۀ کشور از زاویه های گوناگون دردوران مشروطه، به مسئلۀ جالبی اشاره می کند که:
«نکتۀ اساسییش عقب ماندگی جامعه بود. این را نباید ازیاد برد که جامعه ای بسیار مذهب زده، با درصد فوق العاده بالائی از بی سوادی، می بایست آن ایده های رهائی بخش را درخود درونی کند. این هم فقط مربوط به جنبش آزادی خواهانۀ ایران نیست».
با اشاره به دخالت های بیگانگان ازهمان صدسال پیش، و کودتا های بعدی، با نگاهی به وقایع دوران قاجار وجنبش مشروطه خواهی، بازتولید حوادث درحکومت های بعدی می افزاید:
« امروزه شما با جمهوری اسلامی، بدترین شکل بازگیری آن را شاهدهستید وواقعا جامعآ مارا دچار اضمحلال فکری و اجتماعی و فرهنگی کرده است. . . . درزمان انقلاب اسلامی که روشنفکران ما نیز به گونه ای، حتی روشنفکران چپ ما به گونه ای ازاین واقعا فاجعه بزرگ تاریخ جدید ایران متۀثر بودند و بسیار کجروی هائی داشتند که مجموعا دست به دست هم دادند و مارا به این جا رساندند که شاهد هستیم ».
جان مطلب را کامبیز روستا به صراحت بیان می کند:
«گمان نکنیم که ما آخرین دسته از روشنفکران پیش از انقلاب، واقعا آزادیخواهانی بودیم که می توانستیم بسیاری مسائل جامعه و جهان را به درستی توضیح بدهیم. ماهم ازآن جهل عمومی بسیار متآثر بودیم و استبداد حاکم اساسا این امکان را دیگر نمی داد برای تنفس آزاد که ما بتوانیم با دید روشن تری مثلا با حاکمیت با خمینی روبرو شویم!».

دکتر نهضت فرنودی.

روان شناس است و پژوهشگری دانشمند.این بار ازدیدگاه روان شناسی، هموطنان را کاویده و کمبودها و ضعف های روانی را مورد بررسی قرار داده است. همو، پس ازمقدمه ای با صراحت شغلی در پاسخ پرسشگر می گوید :
«ما در بقایای فرهنگ قبیله ای به سر می بریم. درفرهنگ قبیله ای، انسان ها هرگز برابر نیستند. رئیس قبیله، شیخ بزرگ قبیله . . . ما گرفتار تابوی (Taboo)بزرگان هستیم. بزرگان منظورم سالخوردگان هست، گرفتار تابوی روحانیان پُر نفوذ هستیم. و گرفتار تابوی قدرت مردان هستیم. بنا براین خود به خود یک فرهنگ مردانه که در خانه خودش را به صورت پدرسالاری، درجامعه به صورت مرد سالاری نشون می ده، این قدرت خودش،یعنی این ویژگی فرهنگی یکی از پایه های استبداد است و . . .».
خانم فرنودی، با استناد به نظریۀ علمی، مراحل رشد درک وشعور کودک ازجهان هستی را در دوران های مختلف شرح می دهد:
«کودک انسان با یک حالت خود محوری، خودمداری، یا(Autism) ، درخود فرورفتگی به دنیا می یاد. یک ماه اول این حالت بچه، چیزی درجهان جز او وجود نداره بعد ازیک ماه کم کم به دلیل رشد سلسلۀ اعصاب، چون ما با صد بیلیون سلول مغزی که به دنیا می آییم، این سلول ها به هم وصل نیستند. ارتباط ندارند. . . . ازسال دوم زندگی هست که نیم کرۀ چپ که مسِئول منطق وعلت و معلول و محاسبه وغیره هست شبکه ارتباطیش تازه فرم می گیره».
با توجه به سخنان ایشان، بچه دریک ماهگی بامادر به (هم بودی) و(همزی گری) یا (Symbiotic) . شش ماه هم در این مرحله می ماند. پس از گذشت این مدت، دنیای روانی کودک شکل می گیرد:
«چیزی به نام رابطه، من را با غیر من وصل می کند. دراین جا کودک هست و یک جهان ضعف وناتوانی و نیازمندی درکنف حمایت آن دیگر که این آن دیگر مادره یا کسی که نقش مادررا ایفا می کنه».
غرض ازآوردن این نظریه، درتبیین اهمیت پرورش کودک، ومهم درک وفهم کودکی انسان وآثارروانی درآن هاست.
پژوهشگر، ازبیم وهراس کودکان می گوید و نطفه بستن «استبداد» در دل معصوم آنها. درخانه:
«وقتی پدر حرف آخر را می زند. استبدادرا در مدرسه تجربه کرده. وقتی که آمده حرفی بزند، معلم گفته بنشین حرف نزن! و این حالت استبدادرا آن قدر تجربه کرده که به تدریج فکر میکنه این بهترین مشی زندگی است».
پژوهشگر، درهمین مصاحبه، ازاقای خمینی، درباره آزادی زنان سنتی البته با «چادر»، رفتن به خیابان ها، شرکت درتظاهرات، نمازجمعه وتفنگ به دست گرفتن شان به نیکی یاد کرده با این یادآوری هوشمندانه:
«من نمی دونم که آیا باورش بود یا بازی سیاسیش بود؟»
باید گفت و گذشت :]که کشتارهای دستجمعی زندانیان سیاسی، سنگسار وحشیانه زنان، رواج خشونت فرهنگی و اجتماعی وگسترش فساد بی سابقه درکشور؛ نشان از بازی سیاسی بوده و بس!

ملیحه محمدی

مصاحبۀ کوتاه باخانم محمدی روزنامه نگار و فعال سیاسی. ایشان پس از مقدمه ای کوتاه، مسئله را از زاویه: «اندیشۀ آزادی» می شکافد که خواننده را وادارمی کند نظراتش را دنبال کند. به درستی می گوید:
«اگرچه جنبش مشروطیت خلاف بسیاری ازاین صحبت هائی که می شه جنبش شکست خورده نیست، نسل مشروطه نسل پیروزیه. اون چه را که میخواد درواقع به طور کلی متحقق می کنه. اما کم تر از ۱۴سال ۱۵سال حالا حضور ذهن ندارم با کودتای رضاشاه [خان] مواجه می شیم که این می آد وکاری می کنه استبداد را به نوع دیگر در لباس دیگری می آره یعنی محدودیت آزادی را از دست زعمای مذهب و سُنت در می آره و درچنگال عوامل استبداد که دربار واین وابستگی ها باشند قرار می ده و شاید کمتر از۵۰ سال ۸ -۴۷ سال تا سال ۱۳۲۲ . .. ما شاهد یک کودتای دیگری هستیم».
همو، با سیری در فضای تاریخی – اجتماعیِ زمان، اضافه می کند:
« ازانقلاب مشروطه به بعد تا انقلاب بهمن شما دنبال آزادی نیستید. ما به دنبال آزادی نیستیم. به ما تحمیل شده که به دنبال استقلال بگردیم. خوب انقلاب بهمن بزرگترین انقلاب قرنه! به واقع بزرگترین! یعنی از انقلاب کبیر روسیه هم به لحاظ وسعت و اقشار گوناگون مردم که شرکت داشتند، دست کم بزرگ تره. اما باز اون چیزی که به دست می آد، آزادی نیست . . . . . . توی تاریخ همواره بوده و هنوز هم هست، که استقلال شرط آزادی نیست!»
درباره حکومت های مستقل، بر این باوراست که :
«جمهوری اسلامی ایران امروز مستقله وحتی به لحاظ آزادی های سیاسی قید می کنم آزادی های سیاسی! قابل مقایسه با زمان سلطۀ پهلوی ها وساواک نیست می بینم که انتقاد ازرژیمی که یک (Taboo) بوده دراون شکسته اما مردم برای آزادی تلاش می کنند. این یک حقیقته که آزادی همیشه لباس زمان را می پوشه».
از اندیشۀ آزادی می گوید وتغییرمطالبات اجتماعی. آمدن و رفتن حکومت ها و تغییر شکل استبدادها. ازاختلاف و بگومگوهای ریشه دار بین روشنفکران ایرانی دربارۀ ایده ها ومشرب های سیاسی. وسرانجام با اساسی ترین مقولۀ ریشه دار یعنی: نبود «اندیشۀ تفکر» ساختاری درست و سالم درجامعه»، که با میراث های اجتماعی ما به شدت بیگانه است مصاحبه به پایان می رسد.

مصاحبه با دکتر هما ناطق درپاریس

دراوایل مصاحبه صحبت از نشر کتاب پیش می آید و خانم ناطق از پیشرفت میزان انتشارات کتاب می گوید: « امروز درهمین ایران درجمهوری اسلامی چاپ می شه درسال مثل اینکه چهار هزار عنوانه، درحالی که درآخرین سال های دوران شاه که مثلا اون سال آخرکه آزادی هایی هم وجود داشت، از هزاروپانصد عنوان تجاوز نمی کرد . . . الان کتاب هایی که ازایران میاد نشون میده که همه به تفکر نشستند. می خوان واقعیت های مملکتشون را بشناسند».
درباره تدریس دردانشگاه تهران می کوید که کل درس هایش مربوط به دوران قاجار بوده است.
از برآمدن های دوران انقلاب مشروطیت و قواین مصوبه «قانون اساسی» و افکار ارتجاعی بهبهانی و طباطبائی و شیخ فضل الله نوری می گوید و اضافه می کند که:
«شیخ فضل الله نوری ازهمه اینها باسوادتره، همون طور که آدمیت هم گفته، از همۀ این ها فقه اسلامی را بهتر می شناسه. دین اسلام را بهتر می شناسه. و مرجعیت بیشتری داره. وقتی که می گه اسلام با آزادی مغایرت داره، به ناحق حرف نمی زنه. بلکه یک واقعیت علمی را بیان می کنه وقتی که میگه: « قوام اسلام به عبودیت است و نه به ازادی، قوام اسلام به تبعیض است نه به برابری!». درسته و اشاره می کنه به این که دراسلام برابری بین یهود، بین بهائی، بین بابی، بین ارمنی ومسلمان وجود نداره، نه درقرآن وجود داره و نه درشیعه وجود داره! بنا براین کسانی که خلاف این می گویند اون ها هستند که دروغ می گن! یعنی اون ها هستند که نه مسلمان واقعی هستند و نه این که روشنفکر . . . اسلام مطلقا آزادی و برابری نمی شناسه».
آقای لیمونادی نظر خانم ناطق را درباره آیندۀ ایران می پرسد:
خانم ناطق مآیوس ازآینده بااندوه یاد کرده و تکیه کلام آن زمان غلامحسین ساعدی را یادآور می شود:
«دکترساعدی یک حرف خیلی قشنگی داره، می گه:
در این انقلاب همۀ ما استریپتیز(Striptease) کردیم.
درباره حضورعلما در مجلس وتصویب قوانین براین است:
«ولایت فقیه وهم شورای نگهبان علما و فقها را و شاه و وزرا همه درواقع همه مجلس ازمسئولیت مبرا هستند. مسئولیت برعهدۀ شورای نگهبان و علما و فقهاست! . . . بنا براین قانونگذار واقعی علما هستند و نه مجلس!»
برحسب گفتۀ خانم ناطق: درفرمان مظفرالدین شاه :
«لفظی به نام مشروطه درآن وجود نداره بلکه مجلس ملی اسلامی است واین جمهوری اسلامی که نوشته شد در زمان این آقای خمینی، تقریبا می شه گفت که چندان مغایرتی با قانون اساسی مشروطیت نداره».
از ادبیات مشروطه، و ورود آن به کشور می گوید:
«تمام ادبیات مشروطه مال مهاجرین است. میرزا آقاخان کرمانی که فکر انقلاب مشروطیت را، واقعیش را می ریزه. سیدجمال الدین اسدآبادی یک تبعیدی . . .میرزا حبیب اصفهانی یک تبعیدی . . . شیخ احمد روحی یک تبعیدی . . . و میرزاملکم خان یک تبعیدی».
خانم ناطق، با دلی سرشار ازغم واندوه ازچتد دستگی وتشتت و اختلاف های سیاسی هموطنان درخارج و بگومگوهای ادامه دار یاد می کند. و با اشاره ای آرزوگونه به افزایش اهل شور و مصلحت درباره نشر کتاب اینحا وآنجا:
«جه کمبودی دارند، اون ها می بینند ما چه کمبودهایی داریم همدیگررا تکمیل می کنیم».
مصاحبه تمام می شود

آخرین مصاحبه دراین بررسی،

مصاحبه با خانم پرتو نوری علا ست

خانم پرتو، با اشاره به فرهنگ کهن ایران و حضور دیرینه سال پدرسالاری آفت های روانی و فرهنگی – اجتماعی این میزاث را به درستی درقالب “زورگوئی” می شکافد:
«کسی که درمقام قدرت است زور می گه! کسی درمقام ضعف هست اطاعت و بندگی می کنه؛ واین درنتیجه دروغ گوئی را رواج می ده! وباعث می شه که ما هیچ وقت نتوانیم ازعقاید هم دیگه باخبر باشیم! چون همیشه به سوی زور گوئی و یک سونگری حرکت می کنیم» .
از سقوط قاجار و تشکیل مجلس می گوید. گله مند با بغضی درگلو از بی اعتنائی مردان، نمایندگان برگزیدۀ مردم به حقوق زنان، که نیمی از مردم کشور هستند:
«ما فقط از نمایندگان مجلس تقی زاده روداریم ووکیل الرعایا که این ها می گن زن ها حق دارنذ! که بعدا اینها چه قدر مورد شماتت بقیه نمایندگان قرار می گیرن!».
خانم پرتو، دایرۀ سخن را گسترش داده فرهنگ شوم پدرسالاری را به گستره ی جهان، به ویژه غرب می کشاند،
همگانی بودن واعتیاد به زورگوئی مردان را توضیح می دهد:
«غرب هم سالیان سال، قرن های متمادی فرهنگ پدرسالار براش تسلط داشت و حتی بعد ازانقلاب فرانسه ما می بینیم که فیلسوفان و نویسندگان فرانسوی راجع به حقوق زنان حرفی نمی زنند! فقط کندورسه(Condorcet) در بین فیلسوفان فرانسوی هستش که می گه:
«زن ها برابر با مردها هستند».
همو، ازمحرومیت زنان ازحق رآی به زمان استقلال امریکا سخن گفته توضیج می دهد که زنان، حق رآی را
همزمان با لغو برده داری درامریکا به دست آوردند. فرو رفته ازخود می پرسد:
«خوب ما که اقلا شاهد هستیم. من خودم واقعا دوش به دوش زنان داخل ایران از همین راه دور فعالیت کردم دراین سال های اخیر، پس چرا ما به آزادی نمی رسیم؟!»
ازآزآدی زن ها درپادشاهی پهلوی ها و پیشرفت کشور، درمنطقه به ویژه درحکومت محمدرضا شاه سخن رفته. از وکیل و قاضی شدن زن ها درمسند وکالت و داوری در دادگستری، و دادگاه های خانواده، خانم پرتو یادآور می شود:
«ایران درمنطقه یک کشور بسیار مدرن بود ولی اون فرهنگ پدرسالارکه می گم، درتاروپود این جامعه هنوز نفوذ داشت».
با انتفاد از رفتارهای مستبدانه شاهان پهلوی:
«به خاطر کودتای ۲۸ مرداد وکنار گذاشتن یکی از درخشانترین رهبرهای ایران، دکترمصدق و بعد تقویت گرفتن ساواک، مردم ویا اقلا یک قشرفرهیخته اش، روشنفکرش و یا فعالین سیاسیش که کارهای چریکی وغیره . . . و «سازمان زنان»وچه کارهای مفیدی هم می کردند ولی چون اسم خانم اشرف پهلوی روش بود مردم به درستی رغبتی نداشتند توجه کنند عمیقا چه اتفاقی داره می افته».
از روزهای پر التهاب بهمن ۵۷ می گوید:
«فضای عمومی مثل یک هیستریک جمعی همه رو گرفته بود. وبعد توجه داشته باشید که مذهب شیعه در زمان شاه قدرت داشت. مساجد قدرت داشتند. وبعد برخی روشنفکران با مذهب شیعه وبه عنوان یک نماد یا سمبل مبارزه درنظر گرفته بودند که حتی چپ های ماهم درآغاز انقلاب به این حرکت مذهبی پیوستند و بزرگترین اشتباه زندگی شون را رو کردند».
سخنان پخته وسنجیدۀ خانم پرتو در استقبالِ مردم از فاجعه، جهل و نابخردی های ملی را توضیح می دهد!
کتاب را با همۀ ارزش ها و نظرات گوناکون و خواندنی اش می بندم.