خانه » هنر و ادبیات » سهل و صعب نقاشی/ به بهانه هشتمین سالگرد خاموشی هانیبال الخاص

سهل و صعب نقاشی/ به بهانه هشتمین سالگرد خاموشی هانیبال الخاص

علی مطلب زاده /

بهتر است از نمایشگاه تان شروع کنیم، روند شکل گیری آثار و ایده این نمایشگاه، ویژگی آثار یا تفاوت های آنها با آثار قبلی شما…

این نمایشگاه را با همت یکی از شاگردانم خانم فرخنده مرعشی برگزار کردم. از من خواستند کارهایم را برای شان بفرستم و کار جمع آوری، پاسپارتو و قاب کردن آن را انجام دادند و گفتند می خواهند از این کارها نمایشگاه بگذارند گالری الهه هم موافقت کرد که این نمایشگاه را در آنجا برگزار کند. این نمایشگاه قرار بود به مناسبت روز تولدم برگزار شود اما به تاخیر افتاد. معمولاً برای تولدم نمایشگاهی برای خودم می گذارم. این یکی از خصوصیات خودخواهانه و لوس بازی های من است. خلاصه این نمایشگاه هم کارهایی است که در آنها سعی کرده ام از شعر یا مطلبی که خوانده ام در کنار تابلو بنویسم، یک شوخی هایی که مختص کارهای خودم است. بعضاً هم چیزهایی است که برای خود من بی مزه است اما برای بقیه که من را دوست دارند بامزه می شود. یک بار یکی از دوستانم به من ایراد گرفت و گفت چرا به این شکل با نوشته و کارتان برخورد می کنید؟ فرضاً اگر یک فرانسوی بیاید و تابلو شما را ببیند و نتواند این نوشته را بخواند چه کار کند؟ من گفتم خب، او هم همان کار را بکند که من وقتی به اپرایی به زبان فرانسه، آلمانی یا ایتالیایی گوش می کنم.

من نمی فهمم که در اپرا به هم چه می گویند، اما باز می توانم از آن لذت ببرم. می توانم از همان چیزی که همه هنرها دارند مثل فرم و کمپوزیسیون لذت ببرم. اگر خیلی هم مایل باشد می تواند از خودم سوال کند، درست مثل وقتی که ما کنجکاو می شویم و متن اپرا را می خوانیم تا متوجه شویم داستانش چیست. البته گاهی اوقات این خواندن متن نشان می دهد که خود اثر جذاب تر و بهتر است. من اینها را به همین شکل گرفته ام و ادامه داده ام. در متون قدیمی ما هم به همین شکل برخورد شده و شعر فردوسی یا عطار را در کنار و داخل مینیاتورها نوشته اند. من از این شکل برخورد لذت می برم و کاملاً تصویری است. اما این تابلوهایم متفاوت ترند. سعی کردم در این کارها زیاد و یکدست این شباهت ها را رعایت نکنم. سعی کردم از طنزم در آن استفاده کنم و کمی زیادتر هم باشد و با مخاطب خودم با این شکل حرف زدن درگیر باشم.

به خصوصیتی اشاره کردید که در آثار این نمایشگاه دقیقاً به چشم می آید: طنزها، شوخی ها. آیا استفاده و ارائه آن به این شکل دلیل خاصی دارد؟

تازگی ها هر چه می نویسم یا می خوانم طرحی در کنار آن می کشم و هر طرحی را که می کشم یک سری خزعبلات و هر چه به ذهنم برسد در کنار آنها چه بی ربط و چه با ربط می نویسم. گاهی اوقات ربطش به خاطر بازی با کلمات است، به خاطر یک طنز است. بعضی اوقات این ربط کار کردن با رنگ است. هر چه به ذهنم در همان لحظه برسد کنار کار استفاده می کنم و به خصوص دلم می خواهد که یک ایرانی آنها را بخواند و بیشتر از آن لذت ببرد. این شکل برخورد را قبلاً داشته ایم اینکه از کتاب های مختلفی با موضوعات و تصاویر مختلف استفاده شده و در کنارش یادداشت هایی یا طرح هایی اضافه شده است. من این را جزء خصلت فرهنگی و هنری خودمان می دانم. اینکه می گویند فقط فارسی یا آشوری می نویسی هم به نحوی یک جور لجبازی است، یک شوخی، انتقام یا شاید کلکی در کار باشد. نمی دانم چه کلمه یی را به کار ببرم اما این استفاده و برخورد کاملاً صمیمانه است.

رابطه بین نوشته و نقاشی های تان همزمان شکل می گیرد یا اینکه ترتیب خاصی دارد؟

وقتی چیزی می کشم یا یک طراحی را در دفترچه خودم کار می کنم، چیزی کنارش می نویسم. گاهی اوقات هم یک چیزی را می نویسم و در کنارش چیزی را می کشم. با اینها بازی می کنم. این یکی از تمریناتی است که برای ذهنیتم انجام می دهم. اینکه گاهی اوقات قرار است یک فکر یا تخیل را بکشم، فکر و جمله را می نویسم و تصویری را می کشم که به آن بخورد. این البته سخت است. آسان تر برایم این است که اول طرح را بکشم و بعد نوشته یی را برایش پیدا کنم که مناسب باشد و ربطی به طرح داشته باشد. من هر دو کار را می کنم و با آنها بازی می کنم. من می خواهم همیشه یک موضوع داشته باشم: موضوعی که قابل لمس و قابل فهم باشد. حالامی تواند یک طنز باشد یا حتی یک ناسزا.

با آثاری که امروز از شما دیدم، اگر قرار باشد این نوع نوشته ها در کار را تقسیم بندی کنم، دو دسته می شوند. یکسری نوشته ها دقیقاً در جریان اثر قرار می گیرند و هم مسیرند. دسته دیگر کاملاً برعکسند. یعنی جریان نقاشانه به یک جهت بود و نوشته خلاف آن حرکت می کرد.

این تقسیم بندی جالب است و واقعاً هم همین طوری است. این مورد عیناً برای من پیش می آید. این روحیه من است. برای من طراحی دقیقاً این است که گاهگاهی با خودم حرف بزنم. گاهی اوقات این طرح است که برای خودش جمله یی می سازد، چیزی می گوید، متلکی یا آرزویی می کند و یا از آرزویش پشیمان می شود و حرفش را پس می گیرد. اینها چیزهایی است که در لحظه در ذهن آدم می گذرد و خیلی هم تجریدی می شوند. ذهن می تواند در یک لحظه به همه جا برود و برگردد. در این حالت، به ترتیب این دو معتقدم. من در حین نقاشی به این فکر رسیده ام پس جایش همان جا است. حتی از لحاظ روانی هم که نگاه کنیم این دو رابطه یی با هم دارند. من هم همین دو تا را پیش هم می گذارم. نقد درستی هم هست که بعضی نوشته ها هیچ ربطی به تابلوها ندارند. اما اگر دقت کنید و یک کلیاتی از آن شعر را بخوانید، می بینید که این درگیری های روحی و فکری، آرمانی و حتی لجبازی ها با هم رابطه تجریدی دارند. هر چند دور است اما دارند.

در چند تا از کارها این مفهوم یا ترکیب نوشته و نقاشی، وارد حوزه نقد می شود. با این حساب از آن مسیر جریان هنری خودتان یک قدم پا را فراتر می گذارید.

این نقد هم باز نتیجه فعالیت های من است. من معلمم، نقاشم، شعر می گویم و داستان می نویسم. دوست دارم که ادبیات، موسیقی و نقاشی با هم برقصند، در تماس باشند. در لحظه با توجه به همه اینها کار می کنم. می تواند این نقد باشد. نقد الخاصی باشد. نقد الخاصی همان طراحی الخاص است. همان نگاه الخاص است. می تواند نگاه هر نقاشی که نقاشی می کند باشد، چون ذهن او همراهش است: حالابه شکل نقد یا توضیح. البته ممکن است بعدها آدم برگردد به کارهای خودش و به خودش بگوید چقدر دری وری گفته ام و زیاده روی کردم و اینها چه ربطی به هم دارند. اینها از نظر من هیچ ایرادی ندارند. این اخلاق من است. من در حرف زدنم، در معلمی کردنم هم در لحظه یی که در مورد طراحی حرف می زنم یکدفعه ممکن است یک داستان از عبید زاکانی تعریف کنم. اینها از ذهن من گذشته اند و من آن چیزی را که از ذهنم می گذرد می خواهم صمیمانه با مخاطبم در میان بگذارم. این فکر من است. تجربه زندگی من است که طراحی یعنی این. طراحی می تواند این طوری باشد که خودم را نقد کنم یا یکی از شعارها را هر چیزی را. عده یی هستند که می گویند اگر هنرت و فکرت تجریدی نباشد، آبستره آبستره نباشد سیصد سال از مرحله هنر امروزی عقب است. هستند کسانی که تعبیرات این شکلی دارند، من همیشه با اینها دعوا دارم که چرا این طور حرف می زنید. ما می توانیم هنوز هم رمانتیک باشیم. من می گویم این عشق و رمانتیک بودن در طول زمان حفظ شده و دوباره هم تکرار می شود. به همین دلیل در کارهایم با خودم حرف می زنم و با خودم که حرف می زنم یک چیزهایی هم می نویسم.

در این نمایشگاه به طبیعت هم پرداخته اید، عده یی عقیده دارند الخاص صرفاً فیگوراتیو کار می کند…

می گویند من فیگوراتیو هستم. اما آیا تجریدی در کار من نیست. آدم وقتی چند خط موازی می کشد دارد تجریدی کار می کند. تمام کمپوزیسیون های کارهایم تجریدی هستند. به سراغ فیگور هم که می روم زیاد در حجم رئالیستی و رنسانسی آن داخل نمی شوم. آن را در سطح دوبعدی نگه می دارم. اگر دو فیگور یکی در بالاست و دیگری در پایین، آنها را از هم دور نمی کنم یکی را عقب نمی برم یا یکی از آنها جلوتر نمی آید. اینها را در حالت های دوبعدی مثل تمام کارهای بیزانسی کار کردم و اگر فیگوری برایم مهم است به همان شکل صورتش را بزرگ تر کشیده ام.

فیگوراتیو می تواند فرمش آبستره باشد، رنگش آبستره باشد. به هر حال من برای خودم یک زبان دارم با تصویرم دارم حرف می زنم و امیدوارم که این تصویرم را یک کودک هم بفهمد. یک چینی، یک آفریقایی یا یک عرب هم بفهمد. من فیگوراتیو را به سبک خودم می کشم. فیگوراتیوی که روایی است. در کارهایم روایتگرم، همیشه بوده ام. در این روایت ها آبستره کار می کنم، اغراق می کنم. همین اغراق یک واژه تجریدی است. نرمی، گرمی و سردی ها را تنها با تجرید می توان نشان داد. من که نمی توانم مثلاً آتش بکشم و بگویم این گرم است، مگر اینکه قرار باشد شما را بخندانم.

مورد دیگر در آثارتان توجه به تاریخ هنر است. دقیقاً منظورم تعریف های تئوری است. نوشته های تان در بعضی کارها ارجاع به تاریخ است یا حتی یک اثر تاریخی را استفاده کرده اید. این نگاه به تاریخ را که بعضاً هم انتقادی است قبول دارید یا اینکه تنها با استفاده از آن یک ماده هنری را فراهم می کنید؟

به هر حال من تاریخ هنر را درس داده ام. آن را خلاصه کرده ام. این شاید دعوی خودخواهانه یی باشد، اما من می توانم مکاتب هنری را برای آدمی که هیچ سوادی ندارد، طوری توصیف و بیان کنم که مثلاً بفهمد فرق امپرسیونیسم با اکسپرسیونیسم چیست؟ فرق آبستره با فیگوراتیو چیست؟ یکی از شعورهایی که همیشه داشته ام ساده کردن این مکاتب بوده، در زمان قدیم در مجله کیهان مقاله می نوشتم. این مکاتب را درس داده ام. فقط می خواستم بدانید که من آدمی هستم که حر ف هایم را می گویم و از اینکه حرفی را بزنم نمی ترسم. سعی می کنم شعار نباشد. دلم می خواهد کاملاً صمیمی باشد. البته بعضی ها اعتقاد دارند که من فقط خودم را در کارهایم نشان می دهم. اما این طور نیست. هر چه هست و نیست را سعی می کنم نشان بدهم. من اگر چیزی را می نویسم، تا از صافی باطنم رد نشود، تا از صمیمیتم رد نشود به دلم نمی نشیند. در شروع آن ممکن است یک زرنگی باشد، یک شیرین کاری داشته باشد. صنعتی در آن باشد که جذاب و دروغی است. آدم می تواند ساده تر حرف بزند. این طوری طبیعی تر است، کودکانه تر است، نوعی بازی است. بالاترین حد شناخت هنری به نظرم رسیدن به همین کودکی است. کودکی که با صمیمیت رنگ می گذارد. مادرش را نقاشی می کند. چیزی که بدش می آید را با نقاشی کردنش نشان می دهد. من این کار را می کنم و امیدوارم که بتوانم بیشتر این کار را بکنم.

با صحبت هایی که در مورد آثارتان شد، ممکن است برای مخاطب این تصور پیش بیاید که نقاشی راحت است، اینکه یکی می تواند نقاش بشود و در هر لحظه که خواست بدون هیچ زمینه یی شروع کند به نقاشی کردن، با این تصور چه برخوردی باید داشت.

حرف شما درست است. اما به نظرم نقاشی خیلی راحت است، اصولاً هنر راحت است. اگر آدم بخواهد سخت بگیرد، مثل همین اغراق هایی که می بینیم و نقاش باید بنشیند تا اتفاق های مختلف و بعیدی بیفتد تا موضوعی به مخیله او برسد، اصلاً چنین آدمی دیوانه است. او نقاش نمی شود. این آدم این طور که رفتار می کند آدم نیست. هنر راحت است و همه می توانند نقاشی کنند. اگر من بتوانم این را القا کنم که هنر نقاشی طبیعی ترین استعداد بشری است، موفق بوده ام. این حرف را به خاطر تخصص خودم نمی گویم. در طول تاریخ شاهدیم که نقاشی همیشه بوده و نقاشی کرده اند. نقاشی به همین اندازه آسان است. آن انسان اولیه آمده و حتی آناتومی حیوان را هم کشیده است.حالاهم من سر کلاس هایم همین ها را تدریس می کنم.

منبع : روزنامه اعتماد