آثار از هم پاشیدگی نظام استبداد مذهبی اکنون بیش از گذشته هویدا گشته است. بیان جزئیات آنچه در سی و هشت سال استقرار نظام مذهبی بر ملت ایران رفته از شمارش بیرون است. دوران خمینی که تاریک ترین دوران تاریخ معاصر ایران است و برخی از ذوب شدگان ولایت آن را دوران طلایی امام می نامند، بقدری دردناک و دلهره آور است که بیرون از حوصله این نوشتار است.
پس از مرگ خمینی، هاشمی رفسنجانی که در شکست دردآور جنگ با عراق نقش اساسی داشت و با برکنارکردن منتظری از جانشینی امام و از میان برداشتن چهره های خوشنام روحانیت مانند آیت الله کاظم شریعتمداری پایه های خودکامگی خونبار خمینی را استوار کرده بود، برای حفظ نظام که می پنداشت روزی همه اهرم های قدرت آنراا به دست خواهد گرفت، با توسل به یک دروغ آشکار که پشتوانه اجرایی آن زور و تهدید بود،علی خامنه ای را به رهبری رساند. او می پنداشت دوره رهبری خامنه ای کوتاه و محدود به زمانی است که تندروهای آن روزها یعنی جناح کروبی- محتشمی سرکوب شوند. سپس با برکنار کردن خامنه ای، راه های رسیدن به رهبری برایش هموار خواهد شد!
ازآنجا که دسیسه ها و توطعه های او برای رسیدن به قدرت در دو دوره ریاست جمهوری اسلامی به نتیجه نرسید ، خواستار ادامه آن برای بار سوم شد. کرباسچی، سازگارا و حجاریان در دیدار با خامنه ای، درخواست کردند که رهبری با استفاده از اختیارات خود اجازه دهد ریاست جمهوری اسلامی رفسنجانی برای بار سوم ادامه یابد.
با عدم پذیرش این درخواست و نیز بی نتیجه ماندن فشارهای حامیان خارجی، رفسنجانی راهکار دیگری پیدا کردوشرط کناررفتن خودرا درگروه رسیدن به ریاست مجلس تشخیص مصلحت نظام گذارد که پیش از آن دایمی نبود. با نامزدکردن محمد خاتمی که به اندازه دیگر سردمداران نظام بدنام نبود واطمینان دادن به کشورهای اتحادیه اروپا که در اعتراض به قتل های میکونوس سفیران خود را از تهران فرا خوانده بودند به اینکه با آمدن خاتمی در آینده ترور مخالفان در اروپا تکرار نخواهد شد، سپس با تأمین هزینه های تبلیغاتی او و مدیران شرکت ها و کارخانه دارانی که در دوران هشت ساله او به سرمایه های هنگفت دست یافته بودند، خاتمی را با آرای بیست میلیونی! به ریاست جمهوری اسلامی رساند. افزایش آمار شرکت کنندگان در انتخابات بیشتر برای آن بود که به قدرت های اروپایی و آمریکا نشاندهد که مردم همچنان طرفدار نظام ولایت هستند.
قتل های زنجیره ای را از یک دید می توان این گونه توجیه کرد که رفسنجانی می پنداشت که با استعفا احتمالی خاتمی پیش ازدوره چهار ساله راه بازگشت دوباره او به ریاست جمهوری اسلامی باز خواهد شد.
سرانجام همانطور که می دانیم نتیجه آن دسیسه ها، رسیدن کوتوله سیاسیی عوام فریبی را به ریاست جمهوری اسلامی باعث شد، که برگزیده رهبر و نماینده امام غایب برای مدیریت جهان بود!
او با قطع کمک های دولتی به برخی از کالاهای مورد نیاز مردم مانند نفت و گاز و … مسئله یارانه ها را پیش کشید! با تعطیل کارخانه ها و کارگاه های تولیدی، عدم ساختن پالایشگاه های مورد نیاز، کشور را هر چه بیشتر نیازمند واردات فراورده های خارج کرد، به قولی بیکاری را در خارج از ایران از بین برد. کسانی که از درآمد نیروی فکری و جسمی خود زندگی شرافتمندانه ای داشتند بیکار و نیازمند به یارانه کرد تا وانمودکند که از جیب گله گشاد خود و هم پالکی هایش به مردم صدقه می دهد. به این خیال خام که جامعه او را به عنوان اربابی بشناسد که هر ماهه مبلغی به مردم صدقه می دهد.
در هشت سال دوره او، تمام درآمدهای نفت و گاز که رقم آن بیشتر از کل درآمدهای کشور از ابتداء فوران نفت درایران تا آن تاریخ بود حیف و میل و ملاخور شد و هشتاد میلیارد دلار آن هم گم شد که تا کنون پیدا نشده است.
تحریم هایی که به دلیل پافشاری سردمداران اسلامی برای ساختن بمب اتم توسط قدرتهای بزرگ غربی وضع شد و بتصویب شورای امنیت رسید، اقتصاد بهم ریخته و نابسامان کشور را وخیم تر کرد.
سرانجام پس از چند دوره گفت و گو میان نمایندگان خامنه ای و اوباما رئیس جمهور وقت آمریکا در عمان زیر نظر سلطان قابوس، دو طرف بر انتخاب حسن روحانی- فریدون- برای دوره بعد از احمدی نژاد به توافق رسیدند.
با آمدن روحانی و امضای توافق نامه با پنج کشور بعلاوه یک، از برودت روابط با قدرت های غربی تاحدی کاسته شد.
پس ازانتخاب مجدد روحانی درانتخابات اخیر، رابطه خامنه ای با ا و به شدت تیره شد.
خامنه ای که برای فرار از تحریم گسترده انتخابات، با به میدان آوردن رئیسی و ایجاد این ذهنیت که باید به «بد» رأی داد که «بد تر» نیاید، بازار انتخابات را گرم و از آبروریزی بیشتر نظام جلوگیری کرد، روحانی را مدیون ترفندهای خود می داند. وارونه آن روحانی این بار خود را نه برگزیده رهبر بلکه برگزیده بیست و سه میلیون رأی دهنده – گرچه عددی غیر واقعی- می داند وکه به او رأی داده اند .
این تفاوت دیدگاه، اکنون باعث کشمکش و کدورت شدید میان آن دو شده است.
روشن است که تضاد آمریکا و اروپا در سالهای اخیر، نه با جمهوری اسلامی بلکه با اصل ولایت فقیه بوده است . به امکان زیاد در دوران ترامپ نیزسیاست آمریکا غیر از آن نخواهد بود. فرق ترامپ با پیشینیان او در این است که با صراحت از براندازی نظام سخن می گوید. گرچه گفتارترامپ بیشتر به شعارشبیه است تا واقعیت. فراموش نکنیم که همین شعاربود که صدها میلیارد از پترودلارها ی عربستان را روانه آمریکا کرد.
غرب که چهل سال است در خاورمیانه با برگ اسلامی بازی کرده و می کند، در ترکیه ارتش را خنثی کرده و سلطان رجب را به قدرت رسانده است، در سوریه دنبال سرنگونی اسد و به قدرت رساندن اسلامگرایان است با ادامه جمهوری اسلامی در ایران نمی تواند مخالفت داشته باشد. تضاد در حقیقت با ولایت فقیه است و نه جمهوری اسلامی.
ولایت فقیه به چند دلیل مورد قبول آمریکا وبخشی ازمتحدان اروپایی او نیست:
۱- ادامه تلاش برای دستیابی به جنگ افزار هسته ای و توسعه موشک دوربرد و میان بُرد.
۲- نفوذ در عراق، سوریه و حزب الله لبنان که می تواند در شرایط مساعدتر در آینده مسیر لوله های نفت و گاز از جنوب ایران را از مسیر عراق به سوریه و به دریای مدیترانه برساند.
۳- تلاش برای کاستن از نفوذ عربستان و سایر امارات نشین های جنوب خلیج فارس درمنطقه .
با آمدن ترامپ دولت آمریکا برای جنگ با خامنه ای شمشیر را از رو بسته است.
امید او بیشتر به اصلاح طلبان داخل کشور است تا مخالفان نظام در خارج.
اگر اجازه می دهند برخی از گروه های مخالف در خارج از ایران به تکاپو و فعالیت بپردازند و یا با برخی از سناتورهای آمریکا یا نمایندگان پارلمان اروپا دیدار داشته باشند، بیشتر برای تهدید خامنه ای و سپاه پاسداران است که نشان دهد چنانچه به اصلاح طلبان داخل نظام رضایت ندهند، نوبت به مخالفان خارج از حاکمیت می رسد.
در میان مخالفان خارج، سازمان مجاهدین و طرفداران استبداد سلطنتی بیش از گذشته امیدوارشده وبه تکاپو افتاده اند .
مجاهدین در ایران کوچکترین پایگاه مردمی حتی میان مخالفان نظام هم ندارند.
پس از گذشت چهل سال از پایان عمر استبداد سلطنتی، سلطنت استبدادی دیگر به ایران بار نخواهدگشت .
گرچه مرگ مشکوک عالی جناب سرخپوش پدرخوانده اصلاح طلبان، ضربه سنگینی برای این جناح بود اما آنها هنوزهم به حمایت و پشتیبانی قدرت های غربی دست کم پس از دوران خامنه ای امیدوارند .
برنامه اصلاح طلبان ،عدم پیگیری از دستیابی به جنگ افزار هسته ای، عدم حمایت از اسد وهموارکردن راه به قدرت رسیدن اسلام گرایان مورد غرب درسوریه ، یاری ندادن مالی ونظامی به حزب الله لبنان و حماس، هموار کردن راه سرمایه گذاری های خارجی در ایران، که خواست شرکت های فراملیتی است و سرانجام ، بهبود مناسبات با عربستان و شیخ نشینان جنوب خلیج فارس و برقراری رابطه سیاسی با آمریکا است. غافل از آنکه مردم ایران دیگر تسلط مذهب بر حکومت را بر نخواهند تافت.
چهل سال استقرار نظام خون و جنایت به نام مذهب، جلای وطن کردن میلیون ها هموطن به ویژه نخبگان و تحصیل کرده ها، چپاول و غارت سرمایه های ملی، بی خانمانی وناامیدی جوانان نسبت به آیند، کارتون خوا بی کودکان و نوجوانان – آینده سازان کشور- بیکاری وحشتناک، تورم لجام گسیسته، شریک بودن همه جناح های حاکمیت در جنایت ها و غارتگری ها، فرار سرمایه های ملی غارت شده به بانک های بیگانه، بستن قراردادهای ضد منافع ملی با شرکت های فرا ملیتی به امید حمایت آن ها از نظام دررورارویی با یک قیام مردمی … همه نشاندهنده آن است که نظام از درون می پاشد ونه بایک حمله هوایی و یا یورش نظامی .
آنچه در این شرایط مهم است آگاهی مردم وجلوگیری ازافتادن دردام گیری است که ممکن است برای آینده ایران طرح ریزی شده وبه اجرا درآید .
این آگاهی وظیفه ملی همه آزایخواهان ملیگرا وایران دوست است .
مهمترین عامل در بخش تولید، به ویژه در سازمان گسترده ای به عظمت شرکت ملی نفت ایران در اختیار داشتن آخرین فن آوری های روز این صنعت، آنهم منطبق با شرائط و امکانات محیط تولید میباشد. حدود ۱۱۰ سال پیش که این صنعت توسط شرکت نفت انگلیس پایه گذاری شد. این شرکت فن آوری آن روز را به کار گرفت که پایه ای شد برای روند توسعه صنعت نفت درکشور. منتها اشکال کار در آنجا بود که این فن اوری و به کارگیری آن در اختیار مهندسین انگلیسی قرار داشت و هیچگاه به محدود متخصصین ایرانی دوره قبل از ملی شدن صنعت نفت این فرصت داده نشد تا راسا برنامه ریزی بر پایه فن آوری روز را تجربه کنند.
پس از ملی شدن صنعت نفت و انعقاد قرارداد با کنسرسیوم، این نقص آشکار در صنعت نفت کشورچنان برجسته شد که مسئولین نفتی کشور را بر آن داشت تا دستیابی به دانش فن آوری نفت را در دستور کار قرار دهند. محمدرضا شاه در این مورد حساسیت زیادی نشان میداد و در این رابطه بود که شرکت نفت ضمن اعزام تعداد زیادی دانشجوبه خارج ، دانشکده نفت آبادان را نیز پایه گذاری کرد. خوشبختانه این اقدامات خیلی سریع به نتایجی هم رسید و در زمانیکه انقلاب اسلامی رخ داد، شرکت نفت ایران به عنوان دومین شرکت نفتی جهان به شمار میامد که آخرین فن اوریهای روز و تعداد زیادی متخصصین نفتی طراز اول را در اختیار داشت. متاسفانه برخورد به شدت خشن و در واقع قلع و قمع متخصصین نفتی کشورتوسط اوباشان به قدرت رسیده در حکومت اسلامی منجربه آن شد که بسیاری از آنها اخراج شوند و به خارج مهاجرت کنند. فرار فله ای آنها به خارج از کشور موهبتی بود برای شرکتهای نفتی در جهان که ناگهان با موجی از کارشناسان نفتی مواجه شدند که جویای کار بودند.
با روی کار آمدن حکومت اسلامی اولین ضربه سنگین اقتصادی، تخریب ساختاری صنعت نفت با گماردن افراد بیسواد و بی تجربه در قالب شعار “تعهد بجای تخصص” بر مراکز حساس این صنعت بود که آنرا دچار روز مرگی کرد. در واقع این بزرگترین دستگاه عظیم فنی – اقتصادی کشور تبدیل به گاو شیرده رژیم گردید که فقط نفت تولید کند و به ثمن بخس بفروش رساند تا مخارج حکومت تامین گردد. این روندی است که از ابتدای انقلاب تاکنون طی شده است. البته تحریمهای اقتصادی غرب هم که علیه ایران به اجرا گذارده شد، خود مزید بر علت گردید و بهانه ای شد تا ندانم کاریها ، خطاهای فاحش فنی دست اندرکاران و دزدی های بی حد و اندازه به حساب تحریم ها گذارده شود. متاسفانه آنچه که مد نظر نظام ومسئولین فن آوری و نگهداری از این ثروت خدادادی قرار ندارد، همانا بی توجهی، عدم رسیدگی و مواظبت از این تنها منبع درآمدی کشور است که سبب گردیده، تا این صنعت به وضعیت اسفبار امروز دچار شود.
قرار داد اخیر با توتال برای توسعه فاز ۱۱ پارس جنوبی نهایت استیصال و درماندگی حکومت اسلامی آنهم در زمانیکه بسیار خرسند و مغرورانه از استقلال و ایستاده بر روی پای خود سخن میگوید و به آن افتخار میکند را نشان میدهد. در واقع یکی از آفات وارده بر این صنعت که ضربه سنگینی را بر صنعت نفت و گاز کشور وارد ساخته، نگاه دوگانه این حکومت خلیفه محور به روابط خارجی است. از یک سو قشریون مذهبی که قدرت حکومتی را در اختیار دارند به گونه ای نمایشی انعقاد قراردادهای خارجی را به تسلیم و وازدگی تعبیر مینمایند و مذاکره با خارجیان رابا دیده ای بسیار مشکوک و بدبینانه نگاه میکنند. از طرفی دیگرنگاه نسبتا مثبت گروه مترقی درون حکومت است که تعامل با جهان را شرط پیشرفت میداند و براین اعتقاد است که بایستی از سرمایه گذاریهای خارجی به عنوان یک عامل مهم پیشرفت و توسعه بهره گیری شود. از قضا آن گروهی که خیال میکند استفاده از توان و دانش خارجی مساوی با استثمار و وابستگی است تاکنون خیلی بیشتر برمنافع ملی ضربه زده تا ان بخشی که موافق استفاده مالی و فنی از خارجی ها است. ادامه خط مشی گروه اول بنگلادشی شدن کشور است، درحالیکه الگوی گروه دیگر اگر نه امریکا و اروپا حداقل تبدیل شدن به مالزی و یا برزیل را مد نظر دارد. زیانهای ناشی از این تقابل فکری و به دنبال آن ندانم کاریها ، اشتباهات، بی دقتیها و در راس همه اشاعه دزدی و فساد مالی در این بزرگترین سازمان فنی و تجاری کشور آنقدر گسترده است که ادامه کار این صنعت باید به نوعی معجزه تعبیر کرد. یک نمونه تخریب در آن ضریب باز یافت میادین نفت است که در ایران حدود ۲۴ درصد است، در حالیکه این ضریب در سایر نقاط نفت خیز در جهان به حدود ۶۰ درصد میرسد. یک جمع وتفریق ساده نشان میدهد که سالانه این طریق بیش از صد میلیارد دلار ثروت کشور دود شده به هوا میرود. در رژیم گذشته برنامه مفصلی برای جلوگیری از این خسارت مالی تهیه شده و به اجرا گذارده شده بودف هرچند که هنوز مراحل اولیه را طی میکرد، برنامه ای که در حکومت اسلامی متوقف شد. اکنون پس از نزدیک به چهاردهه فراموشی مدتی است که مسئولین در اثر فشار کارشناسان، در صدد برآمده اند تا با ارتقاء ضریب باز یافت میادین از هدر رفتن این ثروت ملی که میتواند درآمدی حتا بیشتر از فروش نفت را نصیب کشور کند جلوگیری نمایند.
طبیعتا برای ارتقاء فن آوری در دستگاه عظیم نفتی کشور باید از شرکتهای خارجی دارنده تکنولوژی کمک گرفت، کمکی که ممکن است چندین ده سال به طول انجامد و هزینه قابل ملاحظه ای راهم متوجه بودجه دولت سازد. ولی این راهی است که باید طی شود و مخالفت خوانیهای قشریون نباید مانع کار گردد. در حال حاضر هرچند که توانمندیهای نفتی کشور از نظر نیروی متخصص بهتر شده ولی هنوز تجربه فن آوری تزریق گاز به میادین نفتی کافی نیست و مراحل ابتدایی را طی میکند. از طرف دیگر چون پولی برای سرمایه گذاری در بساط نیست، لذا اجرای پروژه ها مرتب به تاخیر میافتد. این در حالی است که هر روز تاخیر مساوی است با تخریب بیشتر میادین و افزایش بدون وقفه هزینه های بازیافت و سازندگی.
نکته بسیار شایان اهمیت که در سرنوشت صنعت نفت و گاز و حتا فراورده های پتروشیمی نقش تعیین کننده دارد، جبهه گیری حکومت اسلامی در رابطه با امریکا است. اینکه تئوریسین های حکومتی نشسته در بیت رهبری بر چه پایه و اساسی شعار ” مرگ بر امریکا ” را از ابتدای انقلاب تاکنون به عنوان شعار محوری بر جامعه حقنه کرده اند معلوم نیست. اگر دلیل مخالفت خوانی با امریکا موضوع استعمار و استثمار و خسارات وارده توسط امریکا بر ایران مطرح باشد که موضوعی بی اساسی است. زیرا تنها موردی که امریکا دخالت مستقیم در امور ایران داشته به ماجرای ۲۸ مرداد و سقوط دولت مصدق مربوط میشود که مدتها است به تاریخ پیوسته است. ضمن آنکه این خسارات به یک ده هزارم خسارات مالی و جانی وارده توسط دو دولت روس و انگلیس در دوره قاجارنمیرسد. دولت روسیه بخش بزرگی از شمال کشوررا که به ۱۷ شهر قفقاز معروف است تصاحب نمود. دولت انگلیس افغانستان را از ایران جدا کرد و سراسر سواحل خلیج فارس را در کنترل خود داشت. این دو دولت قریب به یک قرن عملا گرداننده کشور بوده و اقتصاد کشور را در کنترل خود داشتند. ، بطوریکه دولت میاوردند و دولت میبردند. تمام منابع درآمدی کشور در گرو این دو دولت بود و پادشاهان بی کفایت قاجار بیشتر در خدمت این دو دولت بودند تا ملت ایران. در شهریور ۱۳۲۰ هم که کشور توسط سه دولت روس و انگلیس و امریکا که اشغال شد کمترین صدمه از جانب قوای امریکا برکشور وارد شد. بعدها این دولت از طریق اصل چهار ترومن کمکهای قابل ملاحظه ای در بخش های بهداشتی و فرهنگی و زیربنایی نمود درحالیکه دولت روسیه در صدد جدا کردن آذربایجان از کشور بود و دولت انگلیس هم نقشه تغییر رژیم و تسلط مجدد بر کشور را میکشید.
اینکه چرا حکومت اسلامی این چنین کینه توزانه بر امریکا میتازد هیچ دلیل قانع کننده ای وجود ندارد. هیچ عقل سلیمی هم اینگونه جبهه گیری خصمانه دولت ضعیفی مانند حکومت اسلامی ایران با تولید ناخالص ملی حدود ۶۰۰ میلیارد دلار را با قدرتمندترین کشور جهان که تولید ناخالص ملی اش از ۱۷.۵ تریلیون دلار فراتر رفته نه تنها توجیه پذیر نمیداند که نهایت دیوانگی تعبیرمیشود. در حالیکه به شهادت تاریخ یک سده گذشته دولتهاییکه روابط دوستانه با امریکا برقرار کردند منافع زیادی نصیبشان شد. یک مورد مشخص آن ویتنام است، کشوری که در یک جنگ نابرابر با امریکا درگیر شد که به نابودی کشور و به قیمت جان صدها هزار انسان انجامید. ولی همین کشور پس از پیروزی و صلح با امریکا بجای ادامه دشمنی و کینه نسبت به امریکا سیاست دوستی با امریکا را پی گرفت و موفق شد ضمن حفظ استقلال خود از کمکهای سخاوتمندانه امریکا بهره بسیار برد و با جذب سرمایه های خارجی کشوری مخروب با اقتصادی فروپاشیده را به کشوری درحال پیشرفت و نسبتا مرفه نسبت به گذشته تبدیل کند. همچنین است در مورد ژاپن، آلمان، کره جنوبی، تایوان و غیره منتها در اشل هایی متفاوت تر.
چنین موقعیتی بیش از انقلاب اسلامی برای ایران هم فراهم شد و سرمایه و تکنولوژی غرب به ویژه امریکا بسوی ایران سرازیر گردیده بود. اگر حکومت اسلامی هم برخوردی آشتی جویانه با امریکا همانند با انگلستان و روسیه را دنبال میکرد، روند سازندگی که در رژیم گذشته به غلطک افتاده بود نه تنها متوقف نمیشد بلکه با سرعت بیشتری تداوم مییافت. ولی به علت حضور فعال ایادی دو دولت شوروی و انگلستان که با استفاده از تجربیات گذشته خیلی سریع حضوری ریشه ای درحکومت اسلامی پیدا کردند، طبل مخالفت با افزایش نفوذ امریکا نواختند ومخالفت خوانی با امریکا را بسیار زیرکانه سازمان دادند که خیلی سریع جا افتاد و با اشغال سفارت امریکا فضای ضد امریکایی بر کشور حاکم گردید.
اکنون نیز صنعت نفت کشور دچار بحران سرمایه گذاری و فقدان فن آوری روز است و این مشگل حل شدنی نیست مگر به کمک امریکا. این را باید پذیرفت و قبول کرد که تسلط امریکا بر بازار انرژی به ویژه هیدروکربور یک واقعیت است، به ویژه تولید نفت از طریق شیل که امریکا را از خریدار بزرگ نفت به فروشنده بزرگ تبدیل کرده قدرت این کشور را در حوزه نفت وگاز بیشتر کرده است. لذا تا زمانیکه حکومت اسلامی به دنبال سیاستهای توسعه طلبانه مذهبی در منطقه به رقابت و دشمنی با امریکا ادامه دهد، نباید انتظار آنرا داشته باشد که بتواند صنعت نفت و گاز کشور را توسعه و بهبود بخشد، بلکه بر عگس باید انتظار آنرا داشته باشد که با افزایش تنش بین دو کشور که حتا ممکن است تا سرحد جنگ پیش رود حلقوم صنعت نفت کشور بیش از پیش فشرده گردد.
بر اساس آمار منتشره از ٢٠ کشور عمده طرف تجاری طی ۴ ماه نخست سال جاری، حجم تجارت خارجی بالغ بر ٢۴ میلیارد و ۵٣ میلیون و ٧۶٩ هزار دلار است. در چهار ماه امسال ١٣ میلیارد و ٨۴٧ میلیون دلار کالا وارد کشور شده است که نسبت به مدت مشابه سال قبل حدود ١٩ درصد رشد نشان میدهد. میزان واردات از چین در این مدت نسبت به مدت مشابه سال قبل حدود ١٩ درصد افزایش دارد. در همین مدت ۴٢ درصد کالا بیشتر از امارات متحده عربی به ایران وارد شده است. طبق پیشبینی کارشناسان، صادرات در سال جاری روند کاهشی داشته که آمارها نیز این موضوع را تایید میکند و یکی از دلایل عدم انتشار آمار نیز همین مساله بوده؛ زیرا پس از مانور دولت مبنی بر مثبت شدن تراز تجاری خارجی در سال ٩۵، اکنون تراز تجاری مجددا منفی شده است. طبق اطلاعات موجود از ٢٠ کشور عمده طرف معامله صادراتی، در این مدت ١٠ میلیارد و ٢٠۶ میلیون و ١٢۴ هزار دلار کالای ایرانی صادر شده که نسبت به مدت مشابه سال قبل ٣٣ درصد تنزل پیدا کرده است. صادرات ایران در سال قبل بیش از ١۵ میلیارد و ٣١١ میلیون دلار بوده است. اکنون طبق این آمار کفه ترازوی تجارت خارجی به نفع واردات بوده و با کسری بیش از ٣ میلیارد و ۶۴٠ میلیون دلار روبهرو است. نکته قابل تامل که علت آن هنوز مشخص نیست عدم ارایه آمار مربوط به صادرات میعانات گازی و گازهای طبیعی مایع شده در چهار ماه نخست سال جاری نسبت به سال ٩۵ است
کسری بودجه دولت نمودار شد
بانک مرکزی گزارش مربوط به عملکرد بودجه عمومی دولت را منتشر کرده است که بر این اساس، در نخستین ماه سال با عملکرد نامطلوب در بخشهای درآمدی مانند نفت و مالیات، تراز عملیاتی و سرمایهای کشور منفی ۶۶۰۰ میلیارد تومان شد. بر این اساس، در فروردین ماه امسال درآمدهای مالیاتی کشور عدد ۳۹۰۰ میلیارد تومان را ثبت کرده که نسبت به عملکرد یکماهه سال گذشته با ۱۲.۸ درصد کاهش روبهرو بوده است، این در حالی است که بر مبنای درآمد مصوب یکماهه باید عدد ۹۹۰۰ میلیارد تومان محقق میشد. در این ماه پرداختهای هزینهای دولت رقم ۱۴.۶ هزار میلیارد تومان بوده که نسبت به مدت مشابه سال گذشته با دو هزار میلیارد تومان افزایش رشد ۱۶.۷درصدی را نشان میدهد، بر این اساس کسری بودجه عملیاتی در فروردین امسال به مرز ۱۰ هزار میلیارد تومان رسید. همچنین در ماه مذکور منابع حاصل از نفت و فرآوردههای نفتی ۳۲۰۰ میلیارد تومان بوده که نسبت به درآمد نفتی ماه مشابه سال گذشته رشد ۸.۸۱ درصدی را نشان میدهد. در این میان قربانی بزرگ بودجه عمرانی است، زیرا که در ماه مورد اشاره پرداختهای عمرانی دولت تنها ۳۰ میلیارد تومان بوده که نسبت به رقم مصوب یک ماه بودجه ۹۶ فاصله نجومی دارد.
واردات بنزین همچنان ادامه دارد
بنا برگزارشات مجموع تولیدات پالایشگاه های نفتی کشور در سالهای۹۲ تا ۹۶ از ۲۸۳.۴ میلیون لیتر به ۲۸۰.۲میلیون لیتر کاهش یافت. این در حالی است که طی این مدت میزان تولید بنزین تقریبا روند صعودی را تجربه کرده، از تولید ۵۹.۹ میلیون لیتر بنزین در روز به ۶۱ میلیون لیتر بنزین در روز رسید. بنابراین در دوره فعالیت دولت یازدهم تنها ۱.۱ میلیون لیتر بنزین به کشور افزوده شده، بطوریکه میزان تولید در سال ۹۵ حتی از هدف تعیین شده برای سال نخست دولت فعلی کمتر است. بنابراین روند این واردات طی ۴ ساله فعالیت زنگنه در وزارت نفت، صعودی بوده است. به این ترتیب که واردات بنزین از ۱.۵ میلیون لیتر در روز در سال ۹۱ به ۸.۵ میلیون لیتر در روز در سال ۹۵ رسیده است.
صدای زنگ خطر به گوش میرسد!
بنا بر گزارشات پیک مصرف برق در تیرماه سال جاری به اندازه ۲۷۰۰ مگاوات یعنی حدود پنج درصد نسبت به پیک سال گذشته افزایش داشته است که برای تامین آن در یک سال گذشته ۳۰۰۰ مگاوات نیروگاه جدید برق وارد مدار شده و هم اکنون ضریب آمادگی نیروگاه های کشور ۹۹.۵ درصد است. معهذا احتمال آن وجود داردکه بعضی از استانها شاهد خاموشی برق باشند. آرش کردی مدیرعامل توانیر میگوید: شرایط فعلی برای صنعت برق یک شرایط ویژه است، چرا که علاوه بر افزایش اوج مصرف باید پاسخگوی نیاز شبکه نیز باشیم، به همین دلیل اکنون در شرایط آمادهباش کامل قرار گرفتهایم تا بتوانیم بدون هیچ مشکلی برق مشترکان را تامین کنیم. کردی معتقد است امسال زمانی که میزان مصرف از ۵۳ هزار مگاوات فراتر رفت، شبکه دچار مشکل شد لذا با توجه به پیشبینیهای صورت گرفته هفته سختی برای صنعت برق پیش رو خواهد بود و گرچه نیروگاهها با تمام قوا در مدار فعالیت میکنند اما باز هم لازم است که مشترکان به مدیریت مصرف توجه ویژهای داشته باشند.
وضعیت بحرانی سه بانک دولتی
نرخ کفایت سرمایه زیر استاندارد و زیان انباشته از اشتراکات صورتهای مالی ۳ بانک اصل چهل و چهاری ملت، تجارت و صادرات است؛ با این تفاوت که بانک ملت برخلاف ۲ بانک دیگر امسال توانست با شناسایی ۳۹۸ میلیارد تومان سود از سطح زیان انباشته خود بکاهد. بعد از حدود ۸ سال از عرصه سهام سه بانک صادرات، تجارت و ملت در بازار سرمایه و ورود بخش غیردولتی به این بانک، بررسی وضعیت ترازنامه و صورتهای مالی این سه بانک قابل تامل است. البته هماکنون وضعیت اغلب بانکها به دلایل مختلف از جمله وضعیت نامناسب اقتصاد کشور و نوسانهای اقتصادی سالهای اخیر، مطلوب نیست اما بروز چالش برای این سه بانک که از بانکهای باسابقه کشور هستند، بیش از سایر بانکها باید مورد توجه قرار گیرد. سهم دولت در هر سه بانک ۱۷ درصد و سهم سهام عدالت ۴۰ درصد است و با توجه به اداره سهم سهام عدالت توسط دولت، عملا دولت دست بالا را در مدیریت این سه بانک دارد. براساس صورتهای مالی سال ۹۵، هر سه بانک ملت، تجارت و صادرات زیان انباشته دارند. هر چند که زیان انباشته بانک ملت به دلیل سود ۳۹۸ میلیارد تومانی در سال ۹۵، توانسته ۳۲۶ میلیارد تومان از زیان انباشتهاش را کاهش دهد. نرخ کفایت سرمایه پایین و زیر استاندارد بال ۱ از دیگر اشتراکات این سه بانک است. کفایت سرمایه بانک صادرات به نرخ نگران کننده ۰.۰۲۱ درصد رسیده و نسبت کفایت سرمایه بانک تجارت هم از ۳.۹ درصد به ۳ درصد کاهش یافته است. همچنین نرخ کفایت سرمایه بانک ملت هم با اندکی افزایش به ۶.۳ رسیده است اما هنوز با نرخ ۸ درصد فاصله دارد.
ملی پوش عراقی قرارداد دوساله خود را با سرخپوشان پایتخت امضا کرد.
خبرگزاری ها درایران گزارش دادند: بشار رسن، ملی پوش عراقی و بازیکن جدید تیم پرسپولیس امروز با حضور در دفتراین باشگاه در تهران قرارداد دوساله ای با سرخپوشان تهرانی به امضا رساند و به این ترتیب رسما پرسپولیسی شد.
بازیکن تیم نیروهوایی عراق، ماه گذشته در زمان حضور تیم ملی این کشوردر ایران برای برگزاری بازی های مقدماتی جام جهانی ۲۰۱۸ قرارداد داخلی با مسئولان باشگاه پرسپولیس امضا کرد و از مدیران این باشگاه فرصتى خواسته بود تا علیرغم امضاى قراردادش به دنبال پیشنهادى در سوپرلیگ ترکیه باشد و بعد از اینکه در این زمینه ناکام ماند به تعهد خود عمل کرد و با حضور درباشگاه پرسپولیس رسما به این تیم پیوست و وارد لیست زیر ۲۳ سال سرخپوشان برای فصل جدید شد.
رئیس فدراسیون کشتی با دفاع از برگزاری رقابت های انتخابی تیم های ملی گفت: برای رسیدن به اهداف خود حاضریم قربانی شویم.
رسول خادم در جمع خبرنگاران درباره برگزاری رقابت های انتخابی تیم های ملی کشتی ایران و اعزام ترکیبی جدید به مسابقات جهانی پاریس اظهارداشت: برای انتخاب نفرات اعزامی به مسابقات جهانی، رقابت های انتخابی قانونمند برگزار شد وتیمی که به مسابقات اعزام می شود، هم در فرنگی و هم در آزاد، تیم جوانی است. با این طرز تفکر شاید فدراسیون قربانی کشتی شود. البته این موضوع به لحاظ مدیریتی عاقلانه نیست، اما راه درست همین است.
وی تصریح کرد: این مهم اتفاق افتاد، امکان دارد این موضوع برای فدراسیون خیلی پرهزینه باشد، امکان دارد فدراسیون قربانی شود، اما فدراسیون اگر به المپیک ٢٠٢٠ فکر می کند باید چنین جسارتی داشته باشد. این جسارت ورزی را سال های قبل هم تا حدودی و نه بطور کامل تجربه کردیم و خیلی از کشتی گیران باتجربه مان را درانتخابی تیم ملی از دست دادیم، اما در مقابل استعدادهایی را شناسایی کردیم که این استعدادها، خودشان اسباب آبرو و افتخار برای کشتی ایران شدند. فدراسیون کشتی باید جسارت به خرج بدهد و این فراز و نشیب را بپذیرد.
رئیس فدراسیون درباره خطرات ناکامی کشتی ایران در رقابت های جهانی پاریس اظهارداشت: تهدید احتمالی این است که ما نتوانیم در فرانسه نتایجی را که می خواهیم بگیریم، اما پذیرفتن مسابقات انتخابی منافعی که برای کشتی دارد این خواهد بود که ما استعدادهای برتر و شایسته خودمان را برای المپیک ۲۰۲۰ شناسایی می کنیم، مسابقاتی که احتمال دارد خیلی از چهره های با تجربه امروز ما در آنجا حضور نداشته باشند. از همه مهم تر در چند سال گذشته از دل انتخابی تیم ملی توانستیم شرایطی داشته باشیم که بتوانیم هم زمان دو تیم مجزا به مسابقات آسیایی و کشورهای اسلامی بفرستیم.
مجموعهء اسناداخیر،هیچ نکتهء تازه ای دربارهء وقایع روز۲۸ مرداد ندارد.
*پایداری دکترمصدّق دربرابرانگلیسی ها و نوعی همدلیِ محمدرضاشاه باآرمان های وی وخصوصاً اعتقادشاه به برکناری مصدّق ازطریق قانونی(پارلمان) ،دولت انگلیس را چنان کلافه کرده بودکه طبق اسنادمنتشرشدهء اخیر،قراربودکه ازطریق سرتیپ محمود امینی(رئیس ژاندارمری دولت مصدّق وبرادرِ وزیردربار)همزمان،کودتائی علیه مصدّق و شاه صورت گیرد.
*اینکه ازآغاز ملّی شدن صنعت نفت،دولت انگلیس- و سپس آمریکا -درسودای سرنگونی حکومت مصدّق بودند،چنان روشن است که نیازی به «اسنادتازه» نیست،بلکه پرسش اساسی این است که چرادکترمصدّق باوجود همهء توان سیاسی و دراختیارداشتنِ همهء نیروهای نظامی و انتظامی نخواست در۲۸مرداد۳۲ واردمیدان شود؟
*خدمت بزرگ دکترمصدّق درروز۲۸مرداد،هنوزناشناخته مانده است.دکترمصدّق دربارهء ۲۸مرداد معتقدشده بود:«بهترین حالت همین بودکه پیش آمد!».
***
وقتی رسانه های داخل و خارج،ازانتشار«اسنادتازهء سازمان سیا دربارهء کودتای ۲۸مرداد۳۲»یادکردند،پس ازتورّقی کوتاه دراسناد منتشرشده وباتوجه به«حصرِموضوعیِ روزِ۲۸مرداد»،دریادداشتی کوتاه،یادآورشدم که در مجموعهء اخیر«سندتازه ای دربارهء وقایعِ روز۲۸مرداد وجود ندارد»…واینک- دریغا- که پس از مطالعهء این مجموعهء حدوداً ۱۰۰۰صفحه ای، باخود زمزمه کردم:
حیف ازآن عُمرکه درپای تو من سرکردم
مجموعهء اسناداخیر-چنانکه ازنام آن برمی آید-روابطِ آمریکا و ایران(ازسال ۱۹۵۲ تا سال۱۹۵۴)را گزارش می کندو دربارهء وقایع روز۲۸ مرداد هیچ نکتهء تازه ای به دست نمی دهد.به عبارت دیگر،این مجموعهء حدواً۱۰۰۰صفحه ای دربارهء وقایع روزِ ۲۸مرداد دارای فقط ۵صفحه گزارش است که آنهم،بطورناقص،بازسازی شدهء اسنادمنتشرشدهء قبلی است.
نکتهء حیرت انگیزدر«اسنادتازه»،حذف و سانسوربخشی ازگزارش اول ژوئن۱۹۵۳ مأموران سیاازنیکوزیا -درپیوندباعملیّات«ت.پ.آژاکس»است -که بصورت صفحهء سپید منتشرشده است،گزارشی که توسط «ویلبر»(ازطراحان و عوامل اصلی عملیّات«ت.پ.آژاکس»)نوشته و قبلاٌ منتشرشده و ما نیز درکتاب خود به بخش های مهم آن استنادکرده ا یم(۱).
درادامهء همین حذف ها،گزارش«کرمیت روزولت»(رهبرعملیّات ت.پ.آژاکس)به تاریخ ۴سپتامبر۱۹۵۳(۱هفته بعداز۲۸مرداد)نیزسانسور و بصورت صفحهء سپید منتشرشده است.ازاین گذشته،وجود بیش از۵۰۰ موردحذف و سانسور،از ارزش این مجموعه اسناد کاسته است.
سه سند تازه!
مجموعهء اخیر -البته-خالی از«اسنادتازه»نیست که هرچندمربوط به وقایع روزِ۲۸مردادنیستند،امّا ازاهمیّت بسیاربرخوردارند:
۱- افشای طرح همزمانِ سرنگونی دولت مصدّق و رژیم محمدرضاشاه توسط دولت انگلیس یکی ازنکات تازه در اسناداخیر است.ما در کتاب«آسیب شناسی یک شکست»دربخش «ملّی شدن صنعت نفت»گفتیم:
«…محمّدرضا شاه نیز ـ که هنوز شهریور ۱۳۲۰ وتبعید خفّتبار پدرش توسط انگلیسیها را بخاطر داشت، میتوانست نسبت به مبارزات مصدّق، همدل و همراه باشد بطوریکه هندرسون (سفیر آمریکا در ایران) در گفتگوی خصوصی خود با شاه (به تاریخ ۳۰ سپتامبر =۱۹۵۱ ۸مهرماه ۱۳۳۰) گزارش میدهد:
«… شاه تأکید کرد که احساسات ملّی علیه انگلیس و به حمایت از مصدّق ـ به عنوان یک مدافع شجاع منافع ایران ـ برانگیخته شده است… در مورد نفت، احساسات ملّی ایرانیان علیه انگلستان است. این احساسات را عوامفریبان شعلهورتر ساختهاند. من هرقدر که بخواهم قوی و قاطع باشم، نمیتوانم برخلاف قانون اساسی و بر ضد جریان نیرومندِ احساسات ملّی حرکت کنم…».
بقول صاحب نظری:«شاید[شاه]مصدّق را درضمیرناخودآگاه خود،تبلوررأی و ارادهء مردم می پنداشت…و در دوران نهضت ملّی،مصدّق وجدان بیدار و یکی دیگرازخویشتن های شاه بود».
بنابراین،پایداری دکترمصدّق دربرابرانگلیسی ها و نوعی همدلی محمدرضاشاه باآرمان های وی وخصوصاًمخالفت شاه باکودتا و اعتقاد وی به برکناری مصدّق ازطریق قانونی(پارلمان)،مقامات دولت انگلیس را چنان کلافه کرده بودکه طبق اسنادمنتشرشدهء اخیر،سه ماه پیش از ۲۸مرداد۳۲ سفیرانگلیس درآمریکا(Sir Roger Makins) پیشنهادکردکه ازطریق سرتیپ محمود امینی(رئیس ژاندارمری دولت مصدّق وبرادرِ وزیردربار)کودتائی همزمان علیه مصدّق و شاه صورت گیردتابرادرِناتنی شاه(عبدالرضاپهلوی)را به سلطنت برسانند.
۲-نکتهء دیگر،افشای نام فردی است که گویاباعث لورفتن نقشهء «کودتای شبِ۲۵مرداد»(بهنگام ابلاغ فرمان شاه مبنی برعزل مصدّق)شده بود.دراسناداخیر،نام این فرد سرهنگ نادری،رئیس ادارهء آگاهی شهربانی تهران ذکر شده بدون آنکه اطلاعات دیگری دربارهء وی ارائه گردد. نام نادری ،۹روزبعدازسقوط مصدّق(در ۲۸ اوت ۱۹۵۳=۶شهریور۱۳۳۲)درنشستی افشاء شد که باحضورکرمیت روزولت،ویلبر و دیگرمقامات سازمان سیا به منظورارزیابی پروژهء «ت.پ.آژاکس»برگزارشده بود.
نام امیرهوشنگ(قدرت الله)نادری، رئیس ادارهء آگاهی شهربانی تهران درماجرای قتل سرتیپ محمود افشارتوس (رئیس کُل شهربانی دولت مصدّق)در۲اردیبهشت ۱۳۳۲مطرح شده بود. به روایت دکترمظفربقائی،سرهنگ نادری عضوحزب توده بوده وبه همین جرم درکرمان به ۶ماه حبس محکوم شده بود(۲).
نادری ازمؤسّسین«گروه افسران ناسیونالیست»(هواداردکترمصدّق)بود،که به روایت سرهنگ سررشته(هوادارپُرشوردکترمصدّق):«در روز۲اردیبهشت[روزقتل افشارطوس] بادرجۀ سرهنگ دومی،به طرزی مشکوک ریاست آگاهی شهربانی را به عهده گرفت…درواقع، سرهنگ نادری با حرکاتی مشکوک و مرموز،خودرادر شهربانی جا می کند»(۳).
متاسفانه درمجموعه اسناد منتشرشده، ازماجرای قتل سرتیپ افشارتوس گزارش یاسندی وجودندارد درحالیکه سفارت آمریکادرایران در برخی ماه ها-گاه- ده ها گزارش و تلگرام مخابره کرده،سکوت دربارهء ماجرای قتل سرتیپ افشارتوس یاعدم انتشاراسنادتازه مربوط به وقایع روز۲۸مرداد دریک مجموعهء حدوداً ۱۰۰۰صفحه ای،حقایق مربوط به این دوماجرای مهم و سرنوشت ساز را همچنان درپردهء ابهام قرار می دهد(۴).
۳-سنددیگر،گزارش«کرمیت روزولت»-رهبرعملیّات سازمان سیا درتهران-است.او درگزارش بلندی دربارهء «بررسی شیوهء انتخابات درایران»،دکترمصدّق را به تقلّب و مهندسیِ انتخاباتِ دورهءهفدهم مجلس شورای ملّی متهم کرده است.موضوعی که باقانونخواهی مصدّق منافات دارد.دکترمحمدعلی موحدنیز-باوجوداخلاص و ارادتش به مصدّق- انتخابات دورهء هفدهم را«ابرِبلا»،«نامبارک»و«بزرگترین اشتباه مصدّق درشیوهء نامعقول اجرای آن »نامیده که«عجزو شکنندگی دکترمصدّق را نشان داد»(۵).
***
چنانکه می دانیم،حقیقت-وخصوصاً حقیقت تاریخی- امری نِسبی و اعتباری است که ارزش و اعتبارآن درطول زمان،چه بسامتغیّرو متحوّل می شود،هم ازاین روست که گفته اند:هرتاریخی،تاریخ معاصراست.وجه مشخصّهء یک پژوهشگرکنجکاو یا روشنفکرواقعی،درآمیختن با باورهای عادی یا عامیانه نیست بلکه شک کردن در داده های تاریخی و درآویختن با باورهای رایج سیاسی-تاریخی است.بافاصله گرفتن ازرویدادها و باتکیه براسناد و خصوصاً خاطرات شاهدان عینی و بازسازی پازل های پراکنده،می توان دربازآفرینی دقیق ترِحقایق همّت کرد.
ماجرای سقوط آسان و حیرت انگیزدولت مصدّق،تاکنون-بیشتر- ازمنظرِ«کودتا»یا«قیام ملّی»بررسی شده و جنبه های روانشناسی و شخصیّتی قهرمان اصلی آن(دکترمصدّق)موردِغفلت قرارگرفته است،درحالیکه می دانیم برخی از رهبران مهم سیاسی در لحظات حسّاس باتصمیم و عزم و ارادهء فردی خود،مسیرحوادث را تغییرداده اند.سقوط آسان و حیرت انگیزدولت مصدّق و عزم و اراده و انفعال وی در۲۸مرداد نمونهء درخشانی ازاین مُدعااست.
بابک امیرخسروی(کادرفعّال حزب توده درروز۲۸مرداد و ازمخالفان سرسخت رژیم شاه-«به مثابهء یکی ازکادرهای بازماندهء آن ایّام» و«برای پاسخ به ندای وجدان وپوزش ازملّت ایران»نشان داده که«برای روز۲۸مرداد،طرح کودتائی به قصدسرنگون ساختن حکومت دکترمصدّق،برنامه ریزی نشده بود[ولذا]تصوّر«کودتای دوم به مثابهء طرح جانشین برای جبران شکست کودتای ۲۵ مرداد،نه با داده های معتبر می خوانَد و نه باامکانات و وضع آشفته و ازهم گسیختهء دشمنان نهضت ملّی ایران جور درمی آید»،سخنی که توسط سرگردفریدون آذرنور،عضوبرجستهء سازمان افسران حزب توده(درگفتگوبانگارنده) نیز تأئیدو تصدیق شده است(۶).
باتوجه به اینکه گفته اند:«حقیقت آنست که دشمن نیزبرآن گواهی دهد»،اذعان می کنم که روایت بابک امیرخسروی(به عنوان یکی ازدشمنان محمدرضاشاه و از دوستداران صدیقِ دکترمصدّق)نقطهء حرکت من در نگاه به رویداد۲۸ مردادبود،نگاهی که ضمن پذیرفتن وجودطرح کودتای انگلیس و آمریکا(ت.پ.آژاکس) منجربه ارائهء نظریهء تازه ای بنام«خط سوم»گردید. پُرسش های مطروحه دراین نظریه،نوعی دعوت از پژوهشگران برجسته برای بازاندیشی دربارهء مفهوم«کودتا»در روز ۲۸مرداد بود،پُرسش هائی که پاسخ به آنها می تواند در فائق آمدن بریک جراحت تاریخی جهت رسیدن به آشتی و تفاهم ملّی مؤثّر باشد.
خوشبختانه درسال های اخیر تحلیل های تازه ای دربارهء رویداد۲۸مرداد چاپ و منتشرشده که به برخی ازآنها درمقدمهء چاپ پنجم یا اینترنتیِ کتاب«آسیب شناسی یک شکست» اشاره کرده ایم.درعین حال،خوشحال کننده است که شاهد داوری های تازه و منصفانه ای دربین رهبران جنبش ملّی شدن صنعت نفت هستیم،نمونه ای ازاین انصاف و اعتدال را می توان درکتاب «پُرسش های بی پاسخ درسال های استثنائی»یافت،کتابی شاملِ خاطرات مهندس احمد زیرک زاده،ازرهبران حزب ایرانِ جبههء ملّی و ازهمراهان نزدیک دکترمصدّق تا آخرین لحظات روز۲۸مرداد.
مهندس زیر زاده، ضمن مروری برتاریخچهء ملّی شدن صنعت نفت،اطلاعات تازه و ارزشمندی دربارهء تغییرِ نقش و نقشهء دکترمصدّق در روز۲۸مرداد،ارائه داده است.اوضمن اشاره به ضعف هاو ظرفیّت های جنبش ملّی شدن صنعت نفت،درنقدو نفی انتساب «خیانت» به یاران اولیّۀ مصدّق(مانندآیت الله کاشانی،حسین مکّی،دکترمظفربقائی،ابوالحسن حائری زاده و دیگران) یادآورمی شود:
-«نسبتِ خائن به وطن بدون ارائۀ سندی محکم به دیگری دادن، ظالمانه وحتّی دورازانسانیّت است…تاآنجاکه من می دانم هیچکدام ازاین آقایان درصددِجمع آوری مال نبوده اندو آنچه ازآنهاباقی مانده،ثروتی نیست که برای آن کسی به وطن خودخیانت کند»(۷).
زیرک زاده دربارهء آیت الله کاشانی نیزتأکیدمی کند:
-«آیت الله کاشانی تمام عمرش بانفوذخارجی جنگیده است،حالا که به حرمتِ مقام
روحانیِ خود،عزت ملّی را افزوده است، چه علّتی دارد که ازخارجی دستوربگیرد؟»(۸).
اودربارهء ابوالحسن حائری زاده می گوید:
-«حائری زاده آزادیخواه قدیمی،کهنه کارسیاست که همیشه درگیرمبارزات ضدخارجی بوده،قبل ازاینکه رفقایش به میدان بیایند،مردسیاسی مبارزِ شناخته شده بودواگردرتمام این مدّت هیچوقت به مقام مهم ویاثروت قابل ملاحظه ای دست نیافت،لابدفعالیتش به نفع صاحبان قدرت روزکه اغلب نوکرخارجی بودند،نبودواین،خودنشان می دهدکه اونوکرخارجی نبوده است …به چنین مردی نسبت مزدورخارجی و«خائن به وطن»دادن دورازانصاف است»(۹).
تمایل دولت انگلیس به استمرارِسلطهء خود برمنابع نفتی ایران و نیز،نگرانی های بیمارگونهء مقامات آمریکائی ازقدرت روزافزونِ حزب کمونیست توده و احتمال استیلای شوروی ها برایران،سرانجام موجب نزدیکی دولت های انگلیس و آمریکا برای اقدام مشترک علیه دولت مصدّق گردید.پروژهء«ت.پ.آژاکس»-که بیانگرِسرکوب حزب تودهء ایران بود-حاصل این تفاهم انگلیس و آمریکابود.
سقوط دولت دکترمصدّق -درعین حال-محصول یک بحران سیاسی،اقتصادی و اجتماعی چند ساله بودکه به سان امواجی سهمگین-بتدریج-دولت مصدّق را درخودفروبُرد،سخن شخصیّت های دلسوزی -مانندخلیل ملکی- مبنی براینکه«آقای دکترمصدّق!این راهی که شمامی رویدبه جهنّم است!»بیانگرآیندهء سیاسی دولت مصدّق بود.به قول احمدزیرک زاده و دکترمحمدعلی موحد:حتّی اگررویداد۲۸مرداد۳۲نیزنمی بود،دولت مصدّق محکوم به شکست و سقوط بود(۱۰).
سقوط دولت مصدّق-همچنین-محصول توسعه نیافتگی فرهنگ سیاسی جامعهء ایران بود،جامعه ای کوته بین که درآن،منافعِ درازمدّتِ ملّی قربانیِ عافیت جوئی،وجاهت ملّی و مصالح کوتاه مدّتِ رهبران سیاسی شده بود.مابانگاهی به مقالات،شعارها،اتهام ها و افتراء های مندرج درنشریاتِ ایران درآستانهء ۲۸مرداد۳۲،توسعه نیافتگی و نابالغیِ سیاسی جامعهء آن زمان را نشان داده ایم.
بااینهمه-چنانکه گفته ایم- رهبران بزرگ در لحظات حسّاس تاریخی،تصمیماتی می گیرندکه درعرف متعارف عجیب وغریب می نمایندو همین امر،باعث سردرگمی ها و مجادلات گستردهء سیاسی و تاریخی می شودکه موضوع ۲۸مرداد۳۲ نمونهء برجستهء آنست.اینکه ازآغازِملّی شدن صنعت نفت،دولت انگلیس- و سپس آمریکا -درسودای سرنگونی حکومت مصدّق بودند،چنان روشن است که نیازی به «اسنادتازه» نیست،بلکه پرسش اساسی این است که چرادکترمصدّق باوجود همهء توان سیاسی و دراختیارداشتنِ همهء نیروهای نظامی و انتظامی نخواست در۲۸مرداد۳۲ واردمیدان شود؟
به عبارت دیگر،درفاصلهء آن«سه روزبحرانی»(از۲۵تا۲۸مرداد)چه تغییراتی درارادهء سیاسیِ مصدّق پدیدآمده بودکه باانفعال حیرت انگیزش درروز۲۸مرداد،سقوط آسان حکومت وی تسهیل شد،انفعالی که هم شاهی ها ،هم مصدّقی هاو هم-خصوصاً-مأموران سازمان سیا درتهران را شگفت زده کرده بود.ما- درکتاب«آسیب شناسی یک شکست»-روَندِاین تغییر و تحولِ سرنوشت ساز را ترسیم کرده ایم و دراینجا -بااضافات وافزوده هائی-یادآور می شویم:
۱-درسراسرروزهای ۲۵تا۲۸مرداد،مصدّق در جستجوی شاه بودبه طوری که ضمن قبول عزل خویش توسط شاه،به پسرش،دکتر غلامحسین مصدّق،می گفت:
-«میخواهم ببینم حالا که[شاه] مرا عزل کرده،کجا گذاشته رفته؟ چکار کنم؟ مملکت را دست چه کسی بسپارم و بروم؟(۱۱).
۲- در عصر روز ۲۷ مرداد مصدّق معتقد شده بود:
-«از پیشگاه اعلیحضرت همایون شاهنشاه درخواست شود تا هرچه زودتر به ایران مراجعت فرمایند»(۱۲).
۳-باچنین اعتقادی، ازشامگاه ۲۷مرداد،دستگیری تظاهرکنندگان حزب توده آغازشدبطوری که بقول نورالدین کیانوری: حدود ۶۰۰ نفر از افراد، مسئولین و کادرهای حزب توده دستگیر شدند و این امر، ضربهء بسیار مهلکی بر ارتباطات حزب توده وارد ساخت(۱۳).
۴-باتوجه به خلع سلاح کامل نیرو هاى زُبدۀ گاردشاهنشاهی و دیگر واحدهای ارتش توسط دولت مصدّق و دستگیرى افسران عالیرتبۀ منسوب به کودتا(در۲۵مرداد۳۲)مخالفان نظامى مصدّق،فاقدنیرو و توان لازم برای انجام کودتا در۲۸مرداد بودند.بقول عموم شاهدان و صاحبنظران: در۲۸ مرداد۳۲،هر پنج واحدِ ارتش، مستقر در پادگانهای تهران، به دکتر مصدّق وفادار بودند و نیروهای هوادار کودتا،حتّی برای اجرای یک عملیّات محدود شهری نیز نیروی لازم نداشتند آنچنانکه بقول سرهنگ غلامرضا نجاتی(سرهنگ هوائی و هوادار پُرشور دکتر مصدّق):
«در نیروی هوائی، بیش از ۸۰ در صد افسران و درجهداران از دولت مصدّق پشتیبانی میکردند…افسران جناح وابسته به دربار درنیروی هوائی- که اغلب شاغلِ پست های ستادی و فرماندهی بودند-باهمهء کوششی که به عمل آوردند، نتوانستند حتّی یک نفر خلبان را برای پرواز و سرکوبِ مردم، آماده کنند. درمرداد۱۳۳۲ در تهران، ۵ تیپ رزمی وجود داشت … و صدها تن افسر و درجهدار در پادگانهای تهران حضور داشتندولی کودتاچیان با همۀ کوششی که به عمل آوردند نتوانستند حتّی یکی از واحدها را با خود همراه کنند»(۱۴).
بابک امیرخسروى-کادربرجستۀ حزب توده و شاهدعینی حوادث۲۸مرداد۳۲ درخیابان های تهران -تأکید مى کند:
-«تمام شهادت ها ی معتبر،حتّی اسنادسرّی وزارت امورخارجهء آمریکانشان می دهندکه ارتش درمجموع،کوچک ترین مشارکتی در۲۸مردادنداشت… هیچ واحدمنظم ارتشى درماجراى روز۲۸مرداد۳۲،شرکت نداشت…»(۱۵).
تانک های سرگردان درخیابان های خالیِ ۲۸مرداد!
بااینهمه،برخی ازپژوهشگران(ماننددکتریرواندآبراهامیان،دکترمازیاربهروز) حضورچندتانک درخیابان ها و بعد،حمله به خانهء دکترمصدّق را نشانهء«کودتای نظامیان»دانسته اند.
توضیح زیر شایدروشنگراین ابهام یاسوء تفاهم باشد:
الف-باتوجه به سیاست مماشات و آشتی جوئی دولت آمریکابامصدّق بعدازرویداد شب۲۵مرداد(به هنگام ابلاغ فرمان عزل مصدّق) و تلگرام «بدل اسمیت»(معاون وزیر خارجهء آمریکا)به کرمیت روزولت مبنی براینکه«عملیّات را رها کن واز ایران خارج شو!»،
ب-باوجودمخالفت مصدّق باپیشنهاد یاران نزدیکش برای فراخواندنِ مردم به خیابان ها و یا استمدادکمکِ مردمی ازطریق رادیو،
پ- باتوجه به درخواست مصدّق از مردم تهران برای خودداری از هرگونه تظاهرات ضدسلطنتی و دعوت ازآنان برای ماندن درخانه های شان(۱۶)،
ت-باتوجه به انتصاب حیرت انگیزِ سرتیپ محمددفتری به ریاست کل نیروهای نظامی و انتظامی ازطرف مصدّق(باوجودمخالفت رئیس ستادارتش مصدّق،سرتیپ ریاحی)وحضورِسرتیپ دفتری درمیان نظامیان حاضردرخیابان هاو فراخواندن آنها به اینکه :«همهء ما همقطارو برادر و شاهپرست هستیم و شاه فرماندهء کلّ قوااست»،باعث انفعالِ نظامیان هوادارمصدّق و موجب سرگردانی و ندانمکاریِ تانک های مستقردرخیابان شده بودند(۱۷)،
ث-درچنان سرگردانی،ندانم کاری و انفعالی بودکه«سرتیپ کیانی»(معاون ریاست کل ستادارتش مصدّق)ستون ضربت-شامل یک گردان پیاده و یک گروهان تانک-را به نیروهای سرتیپ دفتری وافسران مخالف مصدّق تحویل داد.سرگردانی ،ندانمکاری وانفعال تانک های ارتشی درخیابان های تهران باعث شدتا بزودی برخی ازتانک ها توسط تظاهرکنندگان هوادار شاه تصرّف شوندو این درشرایطی بودکه سرلشکرزاهدی هنوزدر«خانهء امن»،مخفی و متواری بود!
ج-بابک امیرخسروی و سرگردفریدون آذرنور(درگفتگوبانگارنده) دراین باره تأکیدمی کنند:بخاطرخالی گذاشتن میدان ازسوی توده ای ها و سایرسازمان های وابسته به جبههء ملّی و خطای بزرگ دکترمصدّق در انتصاب سرتیپ محمددفتری به ریاست کُل شهربانی و فرمانداری نظامی تهران، بیشترِ تانک های مستقردرخیابان های تهران،تانک هائی بودندکه فرماندهی برخی از آنها بر عهدهء افسران عضوسازمان نظامی حزب توده(مانندشادروان قربان نژاد یا ستوان ایروانی)بودولی به خاطر نبودِ رهنمودهای حزبی و انفعال حیرت انگیزدکترمصدّق،این تانک ها درخیابان های تهران،حیران و سرگردان بودندو درنهایت به خدمت مخالفان مصدّق درآمدند(۱۸).
نیروهای زرهیِ تیمور بختیار وحمایت ازمخالفان مصدّق!؟
به روایت سرهنگ نجاتی(سرهنگ هوائی هوادارمصدّق):«درکودتای ۲۸مردادنیز،کودتاچیان امیدی به همکاری واحدهای نظامی پادگان تهران نداشتند،به همین دلیل بودکه به جلب همکاری سرهنگ تیموربختیار،فرماندهء تیپ زرهی کرمانشاه،وسرتیپ محمود دولّو،فرماندهء لشکراصفهان برآمدند»(۱۹).
طبق اسنادسازمان سیانیز،پس ازماجرای شب۲۵مرداد،درخواست پُشتیبانی ازنیروهای زرهیِ اصفهان و کرمانشاه- به فرماندهی سرتیپ محموددولّو و سرهنگ تیموربختیار- دراولویّت قرارگرفت.سرتیپ دولّو به فرستادهء زاهدی «بی طرفی»خودرا اظهارنمود، ولی تیمور بختیار بطورشفاهی،حمایت خودراازسرلشکرزاهدی ویارانش اعلام کرد،به روایت سرگردعبدالعزیزرستمی گوران(عضوبرجستهء سازمان افسران حزب توده و فرماندهء گردان زرهی تیپ کرمانشاه تحت امرِ تیموربختیار)تیموربختیار دراعزام نیروبه تهران و «فتح پایتخت» دچارتعلّل،تردیدو تزلزل بود،به همین جهت،نیروهای زرهی تیموربختیارپس ازسقوط دولت مصدّق در۲۹مرداد۳۲ واردتهران شدندو خودِتیموربختیارنیزدرکرمانشاه ماند!.به روایت سرگرد رستمی گوران:«..تیموربختیاربه فرستادهء [سرلشکر]زاهدی به طورشفاهی قول همکاری می دهد،ولی ازجای خود تکان نمی خورَد»…به نظرامیرخسروی:«خودِاین،دلیل مهمی است که برای روزچهارشنبه ۲۸مرداد،برنامه ای درتهران[برای کودتا]پیش بینی وطراحی نشده بود.به روایت داریوش فروهر ودیگران:[تیموربختیار]همزمان باسرتیپ ریاحی[رئیس ستادارتش مصدّق] نیز ارتباط دائمی داشت وبامراکزقدرت دولت مصدّق سرگرم مغازله بود! (۲۰).
۵-مهندس زیرکزاده(که درتمام روز ۲۸ مرداد در خانهء مصدّق بود)دربارهء روحیه و روان مصدّق می گوید:
-«… در آن روز، واضح بود که دکتر مصدّق مردم را در صحنه نمیخواهد…تمام آنهائی که در آن روز در خانهء نخستوزیر (بودند) بارها و بارها، تک تک و یا دستهجمعی از او خواهش کردند اجازه دهد مردم را به کمک بطلبیم، موافقت نکرد و حتّی حاضر نشد اجازه دهد با رادیو مردم را باخبر سازیم…مصدّق با تقاضای او [دکتر فاطمی] برای خبر کردن مردم[ازطریق رادیو]مخالفت کرده بود.مصدّق نقشهء خودراداشت و نمی خواست درآن،تغییری بدهد»(۲۱).
۶ـ ما-درمقالهء مستندی-به امکانات حیرت انگیز و قدرت نظامی-تشکیلاتی حزب توده درآستانهء ۲۸مرداد اشاره کرده ایم،با توجـّه به این قدرت نظامی-تشکیلاتی به نظرمی رسدکه درروز۲۸مرداد مصدّق ادامهء نبرد را دیگر به سود خود و به صلاح ملّت ایران نمیدانست و بهمین جهت در بامداد ۲۸ مرداد، پیشنهاد دکتر فاطمی مبنی بر: «به ستاد ارتش دستور داده شود تا اسلحه در اختیار تودهایها بگذارند» را رد کرد(۲۲).
۷-مصدّق همچنین، درخواست رهبران حزب توده برای «توزیع ده هزار قبضه تفنگ و سلاحهای سبک به منظور دفاع از دولت مصدّق» را رد نمود(۲۳).
۸-دکترسپهرذبیح،متخصصّ تاریخ معاصرایران،استاد ممتازکالج«سنت مری»و سردبیرسابق روزنامهء باخترامروز(حسین فاطمی)دراین باره می نویسد:
-«هیأتی (که) از جانب حزب توده با مصدّق تماس گرفت نتوانست موافقت او را برای پخش اسلحه میان تودهایها و جبههء ملّیهای تندرو جلب کند.گزارش شده است که مصدّق به نمایندگان حزب توده و تنی چند از یاران وفادار خود گفته بود که ترجیح میدهد طرفداران شاه او را زجر کُش کنند، اما خطرِیک جنگ داخلی را نپذیرد.»(۲۴).
۹- بابک امیرخسروی تأکیدمی کندکه«حزب تودهء ایران درآستانهء ۲۸مرداد-فقط درتهران لااقل ۱۵هزار وبه روایت کیانوری ۲۵ هزارعضومبارز ورزم دیده داشت که اگربه درستی هدایت می شدند،تنهایک پنجم آنها ازپسِ مزدوران برمی آمدند»(۲۵).
۱۰-دکترانورخامه ای نیز که شاهدو ناظر رویدادهای ۲۸مردادبود-ضمن اشاره به قدرت نظامی و آماده باشِ سازمان افسران حزب توده و توان بسیج سازمان جوانان آن حزب- می گوید:
-«اگرمصدّق می خواست،حزب توده می توانست جلوی کودتارابگیرد»(۲۶).
۱۱-مهندس زیرک زاده ضمن تأکیدبراینکه از اواخر سال ۱۳۲۴ تا مرداد ۱۳۳۲ حزب توده هر وقت می خواست می توانست با یک کودتا تهران را تصـّرف کند»یادآورمی شود:
-«درروزهای بین ۲۵تا۲۸مرداد۳۲ حزب توده به دکترمصدق اطلاع می دهدکه کودتائی درپیش است و حزب توده حاضراست برای رفع آن به دولت کمک کند..معهذا [مصدق]کمک حزب توده را ردکرد…بخوبی می بینیم که مصدّق با ردکمک حزب توده چه خدمت بزرگی به ملّت ایران کرده است»(۲۷).
۱۲-باتوجه به ردِ کمک حزب توده توسط مصدّق و ناکامی این حزب برای ایجادِ «ایرانستانِ وابسته به شوروی»،خبرِخودکشی«آناتولی لاورنتیف»،سفیرفوق العادهء دولت شوروی درشامگاه ۲۸مرداد۳۲ معنای سیاسی خاصی می یابد(۲۸).
«لاورنتیف»درتاریخ۹مرداد۳۲ واردتهران شدو پس ازتقدیم استوارنامه اش به شاه،در۱۱مردادبادکترمصدّق ملاقات و مذاکره کرد.ازمضمون این مذاکرات خصوصی اطلاع چندانی در دست نیست ولی عکس منتشرشده ازاین ملاقات،مصدّق را بسیارمغموم و افسرده نشان می دهد.«آناتولی لاورنتیف» سازماندهء کودتای کمونیستی علیه«ادوارد بنِش»(Edvard Beneš)رئیس جمهور محبوب چکسلواکی بود.آیا مصدّق اندیشناکِ تکرارِسرنوشت «بنِش» و چکسلواکی درایران بود؟
دکتر محمد مصدّق و آناتولی لاورنتیف، سفیر شوروی در تهران.
۲ اوت ۱۹۵۳ =۱۱ مرداد ۱۳۳۲
۱۳-آخرین سخنان دکترمصدّق به وکیل مورداعتمادش-سرهنگ جلیل بزرگمهر-شایدحاصل این اندیشه و بیم و هراس بود.مصدّق دربارهء رویداد۲۸مرداد به وکیل مورداعتمادش گفته بود :
-بهترین حالت همین بودکه پیش آمد!(۲۹).
***
درشصت و چهارمین سالگرد رویداد۲۸مرداد مانند روشنفکران شجاع شیلی،با فروتنی و فرزانگی، ضمن پذیرفتن اشتباهات رهبران خویش،بایداین گذشتهء ناشادرا پُلی برای ساختنِ آینده ای آزاد و دموکراتیک سازیم.
پانویس ها:
۱-نگاه کنیدبه:آسیب شناسی یک شکست،چاپ چهارم ،صص۲۳۸و ۳۶۰-۳۸۳
تصویب قاطع طرح تحریم های تازه علیه ایران در مجلس نمایندگان آمریکا، یک روز بعد از دیدار حسن روحانی با فرماندهان ارشد سپاه پاسداران که ظاهرا تلاشی بود برای کم کردن شکاف های عمیق مابین دو جناح حکومت اسلامی تهران، دولت دوازدهم را، خواسته یا نا خواسته، در کنار نظامیان قرار میدهد.
هشدار تند دونالد ترامپ،رئیس جمهور آمریکا، مبنی بر اینکه عدم پایبندی تهران به توافق اتمی، جمهوری اسلامی را با «مشکلات بزرگ» روبرو میسازد.
آقای ترامپ روز ۱۷ خرداد ماه نیز که طرح مشابه با تحریمهای روز سه شنبه مجلس نمایندگان، در مجلس سنا با ۹۷ رای موافق به تصویب رسید بیانیه دیگری علیه ایران صادر کرده بود.
شواهد حاکی است که دولت ترامپ در تدوین خطوط کلی مناسبات جاری و آینده آمریکا با جمهوری اسلامی به نتیجه رسیده و اجرای گام به گام سیاست تازه را از مدتی قبل آغاز کرده است.
طی بیانیه قبلی ترامپ که ساعاتی پس از حمله تروریستی داعش در مجلس و مقبره خمینی صادر شد، رییس جمهور آمریکا ضمن ابراز همدردی با قربانیان، یاد آوری کرد «دولت هایی که از تروریسم پشتیبانی میکنند قربانی شرارت های خود میشوند.»
علاوه بر فعالیتهای موشکی که دلیل تصویب تحریمهای تازه آمریکا علیه ایران است، حمایت از تروریسم، صدور اسلحه، پشتیبانی از گروههای مسلح در خاورمیانه و همچنین موارد نقض حقوق بشر نیز مورد اشاره قرار گرفته اند.
تحریم سپاه پاسداران از جمله حساسترین بخشهای مندرج در طرح تحریمهای تازه است که در شکل اندکی تغییر یافته کنونی ( علاوه شدن روسیه به آن) میباید یکبار دیگر در مجلس سنا به رای گذاشته شود.
هدفهای سیاست خارجی ترامپ
دولت اوباما امیدوار بود توافق اتمی با جمهوری اسلامی، به تغییر تدریجی حکومت مذهبی تهران منجر شده و حاکمیت انقلابی ایران را به یک نظام قراردادی و قانونمند تبدیل کرده و راه ورود آنرا به جامعه جهانی هموار سازد.
دولت ترامپ معتقد است سیاست اوباما در قبال تهران شکست خورده و با سوء استفاده از مزیتهای مالی ناشی از اجرای توافق اتمی رفتارهای جمهوری اسلامی در منطقه علیه منافع آمریکا و هم پیمانان آن خشن تر از پیش شده.
هدف سیاست خارجی تازه آمریکا محروم ساختن ایران از مزایای مالی برجام و در عین حفظ محدودیتهای بازدارنده علیه برنامه توسعه اتمی و متوقف ساختن برنامه توسعه موشکی جمهوری اسلامی است؛ بخش دیگری از سیاست تحمیل پیاز و چوب.
در بخش نخست، دولت ترامپ با مقاومت دولتهای اروپایی مایل به توسعه تجارت با تهران روبرو است، حال آنکه هماهنگی اروپا با آمریکا در برخورد با ایران دارای اهمیت تعیین کننده و شکست و یا موفقیت سیاست تغییر یافته واشنگتن تا حدود زیادی در گروه هماهنگی با اروپا قرار دارد.
برای عبور از مانع اروپا و نشان دادن حسن نیت، دولت ترامپ تاکنون دوبار تائیدیه ۹۰ روزه اجرای تعهدات مندرج در برجام را صادر کرده ولی در گزارش مرتبط با تائیدیه دوم به کنگره، وزیر خارجه آمریکا مدعی شده که «جمهوری اسلامی به روح برجام پایبند نبوده.
منظور از «پایبندی به روح برجام» تغییر گام به گام رژیم اسلامی و ملایم تر شدن رفتارهای خارجی آن در منطقه و توقف آزمایش موشکهای بالستیک است.
دولت ترامپ مایل است زمینهای فراهم شود که حداکثر تا مهلت تمدید ۹۰ روزه بعدی لغو تحریمها ، و یا در اولین فرصت ممکن، بتواند از صدور تائیدیه سر باز زده و با پشتیبانی اروپا وضعیت تحریمها علیه جمهوری اسلامی را ، به شرایط اول ژانویه سال ۲۰۱۲ باز گرداند.
طرح تحریمهای غیر اتمی در کنگره، صدور بیانیههای تند علیه تهران، مطرح ساختن غیر رسمی گزینه عبور از جمهوری اسلامی، توسط رکس تیلرسن، ادامه محدودیتهای بانکی و شلیک گلوله از سوی ناو «تاندر بولیت» به آبهای اطراف یک شناور سپاه در خلیج فارس، که برخوردی متفاوت با تحمل دستگیری ناویها و قایقهای گشتی آمریکا در دولت اوباما توسط سپاه بود، نشانه جدی بودن ترامپ در اجرای سیاست تازه است.
راندن دولت روحانی به دامان سپاه
با داخل شدن در مذاکرات اتمی و قرار گرفتن نمایندگان سیاسی تهران در کنار نمایندگان سیاسی آمریکا و اروپا، دولت روحانی چهرهای متفاوت از حکومت اسلامی تهران را به جهان عرضه کرد، در حالیکه طبیعت و رفتارهای حکومت اسلامی ایران، بر خلاف انتظار و یا تبلیغ دولت اوباما، بدون تغییر ماند.
بنظر میرسد یکی از هدفهای سیاست خارجی دولت ترامپ زدودن تصویر پیشین از حکومت انقلابی ایران در افکار عمومی جهان و تبلیغ طبیعت و رفتارهای آن در مجموعه حاکمیت است، و نه منحصرا ترسیم چهره خندان ولی بدون قبول مسئولیت نمایندگان سیاست خارجی دولت.
در صورت رسیدن به این منظور، همسو کردن اروپا برای آمریکا تحصیل حاصل است. همکاران ارشد ترامپ، منجمله وزیر دفاع و مشاور امنیت ملی کاخ سفید، همزبان با اسرائیل و عربستان سعودی، مکرر آنچه را که «اقدامات بیثبات کننده جمهوری اسلامی در منطقه» معرفی شده مورد حمله قرار داده اند.
راه رسیدن به این هدف همسو ساختن زبان دیپلماسی جمهوری اسلامی با زبان تند فرماندهان سپاه و توجیه عملکردهای داخلی و منطقهای جمهوری اسلامی توسط دولت است؛ شبیه واکنش تند سه شنبه شب عراقچی و انتقاد تند و تلافی جویانه روز چهارشنبه روحانی نسبت به تصویب تحریمهای تازه در مجلس نمایندگان آمریکا.
حاکمیت جمهوری اسلامی، متفاوت با سیاست آشتی جویانه دولت روحانی، بعد از برجام فعالیتهای نظامی خود را در منطقه تشدید کرد و در بخش موشکی نیز روز یکشنبه ۲۸ خرداد سال جاری طی عملیاتی که «لیله القدر» نامیده شد با برداشتن یک گام بلندتر از «آزمایش»های پیشین، ۶ فروند موشک بالستیک میان برد از استان های کرمانشاه و کردستان با استفاده از حریم هوایی عراق به منطقه دیرالزور در سوریه پرتاب کرد.
دولت روحانی با قرار گرفتن در کنار این اقدام نه تنها وادار به توجیه آن شد که با طرح این موضوع که تصمیم به پرتاب موشکها در شورای امنیت ملی ایران گرفته شده، آنرا به عنوان رییس شورای امنیت ملی، به گونهای بخود نسبت داد.
در اظهار نظر بعدی نیز دایر بر اینکه موشکهای ایران را وزارت دفاع دولت تولید میکنند، روحانی فعالیتهای موشکی جمهوری اسلامی را در حوزه مسئولیت دولت برد!
قرار گرفتن دولت روحانی در کنار سپاه و قبول خط مشی مورد علاقه اصولگرایان که به نوبه خود با روح و اجرای برجام مخالفند، دست دولت ترامپ را برای همسو ساختن اروپا با سیاستها تازه واشنگتن تقویت خواهد کرد.
ترکیب کابینه بعدی حسن روحانی نشان خواهد داد که بعد از نشست روز دوشنبه او با فرماندهان سپاه، که ظاهرا بمنظور ایجاد جبهه واحد و پرهیز از ادامه تنشهای اخیر صورت گرفت، دولت دوازدهم تا چه اندازه از برجام و اصلاح طلبی دور و به سپاه و اصولگرایان نزدیک شده است.
احمد شاملو یکی از نادر شاعران ایران است که آگاهانه جسارت فراتر رفتن از تجربهی پیشین را همیشه داشته است و از هیچ تجربهی زبانی و به خدمت گرفتن مضمونهای اکنونی واهمه نداشته. اندیشهی انسانگرایانهی او، اگر چه در بسیاری از متنهایش اندیشهای سایهدار است و به ناگزیر آثار او را از شرایط همه زمانی و همه مکانی یا جاودانه شدن باز میدارد، اما کم هم نیستند متنهایی از او که اندیشهی در آنها فراتر از موقعیت دوران خود میرود، بیسایه میشود.
شاملو که از نخستین پیروان شعر نیمایی است، خیلی زود درمییابد که تنها بهره بردن از روشنایی شعر نیما کافی نیست. نمیتوان فقط در پرتو آثار نیما ماند و شعر جاودانه نوشت. از این رو با دریافت عمیق انقلاب نیما و نیرو گرفتن از تجربهی او جسارت پریدن و فراتر رفتن را میآزماید و میتواند سربلند از آن بیرون بیاید. از همین رو، بر خلاف بسیاری از شاعران که تنها زمزمهگر راه نیما بودند و با احتیاط پا جای پای او میگذاشتند، در راهی که پیش میگیرد، فریاد میزند. خود را از هر شرط بیرونی وامیرهاند تا بتواند صدای خود را داشته باشد.
شعرهای او نه تنها از نظر زبان امکان، مضمون سایه و اندیشهی بیسایه۲ یکی از برترینها در میان آثار شاعران و نویسندگان معاصر است که تنوع و گوناگونی ساختار هرمیِ۳ شعرها و تعدد آنها نیز یکی از درخششهای مجموعههای او است.
از او نیز چهار شعر را برمیگزینم تا با خوانش آنها در کنار هم و شناخت اجزای هر کدام زبان امکان، مضمون سایه و اندیشهی بیسایه در آثار او بهتر دیده شود. بدیهی است در این انتخاب متنهایی که در ساختار هرمیشان دارای وجههای مشترکند در نظر گرفته شده است. متنهایی که به رغم نویساندهشدنشان به شاعر در فاصلهی سه دهه، حس مشترکی را به خواننده یا مخاطب منتقل
میکنند و از همان کارکردهایی بهره میجویند که در رسیدن به یک ساختار هرمی ازلی و ابدیاند.
در ماهی، شبانه، ترانهی کوچک و از این گونه مردن زبان امکان، مضمون سایه و اندیشهی بیسایه با هویت و استقلال شکل میگیرند. تفاوت آشکار چهار متن از سویی و ساختار هرمی هر متن از سوی دیگر، به روشنی نشان میدهند که هیچ قاعده و قانون و قراردادی برای دست یافتن به ساختار هرمی وجود ندارد. بلکه آن چه یک متن را به ساختار هرمی شکیلی میرساند بهره بردن از این سه ویژگی در بطن همان متن است.
نمیتوان به صرف این که نیما یوشیج یا حافظ یا دیگری از ترکیب ویژه یا صورت خاصی از جمله بهره برده و جای صفت و موصوف یا نهاد و گزاره را تغییر داده است، انتظار داشت که میتوان به متنی شعری یا به ساختاری هرمی دست یافت. همان طور که شعرهای نیما نشان میدهند و شعرهای شاملو، هر متن ویژگیهای خود، – زبان را به زبان امکان رساندن، نشانه کردن، مضمون را از عینیت به ذهنیت یا سایهای رساندن و اندیشه را از چارچوبهای بسته بیرون آوردن و بیسایه کردن – را میطلبد. چنان که زبان، مضمون، اندیشه و نهایت احساس و شعور و شخصیت در شعر، شعرهای ماهی و شبانه را به رغم اشتراکاتشان و برخوردار بودن از ساختار هرمی متفاوت از هم نشان میدهد:
من فکر میکنم
هرگز نبوده قلب من
این گونه
گرم و سرخ:
احساس میکنم
در برترین دقایق این شام مرگزای
چندین هزار چشمهی خورشید
در دلم
میجوشد از یقین؛
احساس میکنم
در هر کنار و گوشهی این شورهزار یأس
چندین هزار جنگل شاداب
ناگهان
میروید از زمین.
آه ای یقین گمشده، ماهیی گریز
در برکههای آینه لغزیده تو بهتو!
من آبگیر صافیام، اینک! بهسحر عشق؛
از برکههای آینه راهی بهمن بجوی
▪ ▪
من فکر میکنم
هرگز نبوده
دست من
این سان بزرگ و شاد:
احساس میکنم
در چشم من
بهآبشر اشک سرخگون
خورشید بیغروب سرودی کشد نفس؛
احساس میکنم
در هر رگام
بههر تپش قلب من
کنون
بیدارباش قافلهیی میزند جرس.
▪ ▪
آمد شبی برهنهام از در
چو روح آب
در سینهاش دو ماهی و در دستش آینه
گیسوی او خزهبو، چون خزه بههم.
من بانگ برکشیدم از آسمان یأس؛
“- آه ای یقین یافته، بازت نمینهم!”
۱۳۳۸
احمد شاملو/ ماهی/ باغ آینه
شعر سه پارهی ماهی، با دو شرح درونی و یک نتیجهی بیرونی، هم در هر پاره به ساختار هرمی میرسد و هم در کل. این ویژگی را میتوان در زبان واگویانهی پارههای نخست و دوم و زبان روایی صریح پارهی سوم آشکارا شاهد بود. زبان امکان، مضمون سایه و اندیشهی بیسایه در تمام عنصرهای شعر متبلور است.
شاعر از قلبی گرم و سرخ سخن میگوید که هم از آن ویژهی او است و هم از آن هر مخاطبی. قلب متن قلبی است که در تداوم حیات خود قلب حیات طبیعت، انسان میشود. تصویر قلب پارهی نخست در تداوم تصویر دست پارهی دوم، اگر چه هر دو از یک کنش، کنش شرایط ویژهی شاعر برمیخیزند، اما سرانجام، آن دو قلب، آن زوج، آن وحدتی را میآفرینند که نیاز تداوم هر حیات کوشایی است.
قاموس گشودهی واژههای هر شعر شاملو، از سویی زبان امکان در متنهای او را به اوج توانایی میرساند و از سوی دیگر چنان مضمون سایه در آنها رها تنیده میشود که اندیشهی بیسایه به سادگی شکل و تبلور مییابد. خوانش دوبارهی شعر ماهی و مقایسهی دامنهی واژههای آن با شعر شبانه این واقعیت را بهروشنی نشان میدهد:
یله
بر نازکای چمن
رها شده باشی
پا در خنکای شوخ چشمهیی،
و زنجره
زنجیرهی بلورین صدایش را ببافد.
در تجرد شب
واپسین وحشت جانت
ناآگاهی از سرنوشت ستاره یاشد
غم سنگینت
تلخیی ساقهی علفی که بهدندان میفشری
همچون حبابی ناپایدار
تصویر کامل گنبد آسمان باشی
و رودینه
بهجادویی که اسفندیار
مسیر سوزان شهابی
خط رحیل بهچشمت زند،
و در ایمنتر کنج گمانت
بهخیال سست یکی تلنگر
آبگینهی عمرت
خاموش
درهم شکند.
مهر ۱۳۵۰
احمد شاملو/ شبانه/ دشنه در دیس
واژههایی که در ماهی جملهها و نهایت تصویرهای بدیع آن را میسازند، همه از یک ساز و کار برآمدهاند. در واقع اگر چه نمیتوان واژهای را بدون در نظر گرفتن ریشهی آن با واژهی دیگر هم خانواده نامید، اما حضور متنهایی همچون ماهی و نهایت ساختار شکیل یک شعر نشان میدهند چه گونه ممکن است شاعر با بهره بردن از زبان امکان و ایجاد مضمون سایه و اندیشهی بیسایه، مفهوم یا گونهای هم خانواده بودن واژهها را به مخاطب انتقال بدهد. چنان که متن شبانه با همهی متفاوت بودنش، دارای همین احساس اشتراک است.
متن ماهی، جدا از سه پاره بودن، به دلیل مضمون ویژه و اندیشهی مستتر در آن، از گونهای زبان امکان بهره میبرد که حس بیانی بریده بریده را منتقل میکند. چنان که ضربان قلبی یا فریاد انسان از نفس افتادهای. در صورتی که این اتفاق در شبانه، به همان دلیلهای یاد شده، درست بر خلاف ماهی عمل میکند. کل متن زمزمهی فروخوردهای است که یک نفس گفته یا خوانده میشود و سپیدی میان سطرها، جز امکان یک نیمنفسی، هیچ نقش تعیینکننده یا ساختاری ندارند.
در هر دو متن اضطراب و هراس هست، اما بیان در هر کدام ویژگی همان متن را یافته است. زبان امکان، مضمون سایه و اندیشهی بیسایه در هر کدام ساختار هرمی ویژهی همان متن را شکل داده است. چنان که در متن ترانهی کوچک شکل سوم این تشخص در زبان، مضمون و اندیشه دیده میشود:
تو کجایی؟
در گسترهی بیمرز این جهان
تو کجایی؟
من در دوردستترین جای جهان ایستادهام؛
کنار تو.
▪ ▪
تو کجایی؟
در گسترهی ناپاک این جهان
تو کجایی؟
من در پاکترین مقام جهان ایستادهام؛
بر سبزهشور این رود بزرگ که میسراید
برای تو.
دی ۱۳۵۷
احمد شاملو/ ترانهی کوچک/ ایران
در ترانهی کوچک هم مانند متنهای دیگر پرسش وجود دارد و من راوی یا شاعر در جستوجوی آن نیکانشهر انسانی است. اما متن سوم، دیگر نشانی از اضطراب و هراس نیست. نگرانی با صبوری و گونهای یقین یافته، نه در “در گسترهی ناپاک این جهان” که “در پاکترین مقام جهان” ایستاده است.
ترانهی کوچک هم مانند متنهای دیگر از زبان امکان، مضمون سایه و اندیشهی بیسایه به خوبی بهره برده است. من راوی و من مخاطب متن به راحتی از من شاعر۴و من مخاطب ویژهی او میگذرند و من هر خواننده و مخاطب هر شنوندهای میشوند و ژرفای مفهوم ازلی و ابدی مکمل بودن و به یگانگی رسیدن را مینمایاند.
بررسی و تحلیل جزء به جزء از اینگونه مردن توانایی و احاطهی شاملو را از سویی و کارکرد زبان امکان و مضمون سایه و اندیشهی بیسایه را بهتر نشان میدهد. در خوانش دقیق از اینگونه مردن همهی این عنصرها به وضوح دیده میشوند. به ویژه که از این گونه مردن آشکارا بر بنیاد ساختار متن هرمی تو در تو ساخته شده است. نه تنها نشانهی واژههای متن به طور غریبی شکل هرم را به خاطر خواننده میآورند که سه وجه هرم و سه هرم توأمان در متن با سه پاره شدن متن بهتر دیده میشود.
وجهی خواب اقاقیا است، وجهی نفس سنگین اطلسیها است و وجه سوم گل سینهی انسان شعر “بر تالار ارسی در ساعت هفت عصر” است. و هر سه وجه هر سه هرم هم با هر سه وجود توأمان زبان، مضمون و اندیشه با رأسی یک سان: ستایش زیبایی، طبیعت، زندگی و هراس از دست دادن آنها:
میخواهم خواب اقاقیاها را بمیرم.
خیالگونه
در نسیمی کوتاه
که بهتردید میگذرد
خواب اقاقیاها را
بمیرم.
▪ ▪
میخواهم نفس سنگین اطلسیها را پرواز گیرم.
در باغچههای تابستان،
خیس و گرم
بهنخستین ساعات عصر
نفس اطلسیها را پرواز گیرم.
▪ ▪
حتا اگر
زنبق کبود کارد
بر سینهام
گل دهد –
میخواهم خواب اقاقیاها را بمیرم در آخرین فرصت گل،
و عبور سنگین اطلسیها باشم
بر تالار ارسی
بهساعت هفت عصر.
۱۸ آبان ۱۳۵۱
احمد شاملو/ از این گونه مردن/ ابراهیم در آتش
مشخص است که ساختار از این گونه مردن یکی از خوشتراشترین ساختارهای هرمی شعر است. زبان به همان قدرتی در خدمت متن قرار میگیرد که در شعر حافظ. چنان که مضمون نیز در این شعر باز از شکل سایهای خود فراتر نمیرود. خواننده با همهی شناختش از اقاقیا و حس و درک آن، از اشراف بر خواب اقاقیا محروم بوده است. خواننده بارها اطلسیها را دیده است، لمس کرده است، بوییده است، اما هیچ حافظهای از نفس سنگین اطلسی یا آن اطلسی که نفس سنگینی دارد، نداشته است. امکان پرواز با آن را نیافته است.
من راوی متن با گذر از خواب اقاقیا و مردن در آن یا با پرواز در نفس سنگین اطلسیها به راحتی به زبان امکان، مضمون سایه و اندیشهی بیسایه میرسد و من انسانی خود را با شکفتن گل زنبق سینهاش از کارد، به خواننده میدهد و او را به همذاتپنداری میرساند.
این همذاتپنداری خواننده با متنها و شعرهایی از شاملو یکی از تشخصهای ترویج شعر او یا استقبال بینظیر خوانندگان از آثار او است.
از این گونه مردن با این که به صراحت به گل اشاره میکند، باز خواننده نمیتواند یقین داشته باشد که وجود در شعر یا انسان بیسایهی شعر، از اقاقیاها و اطلسیهایی میگوید که او نیز از آنها شناخت دارد. چرا که هر گاه خواننده بخواهد به این یقین برسد که متن از عنصرهایی سخن میگوید که همان عینیت و واقعیت بیرون را دارند، نه تنها “خواب اقاقیاها” و “نفس سنگین اطلسیها” او را از این یقین بازمیدارند که با خواندن “زنبق کبود کارد”ی که بر سینهی انسان بیسایهی شعر “گل میدهد” از این فکر بازمیماند و خوانش دوبارهی متن را آغاز میکند تا با سهم خود شاید بتواند از سایههای در متن، از گلهای در متن که هیچ عینیتی ندارند و ذهنی شدهاند و در موقعیت سایه ماندهاند، به واقعیتی ملموس، به واقعیت زندگی خود برسد. واقعیتی که اندیشهی متن، وجود بیسایهی درون متن به او میدهد.
این وجود در متن، من راوی بیسایه است. انسانی است که با وجود دارا بودن موقعیت ویژه، باز فراتر از اندیشه، اندیشهی انسانی نمیرود. من راوی در متن توانایی خواب یا مرگ گلها را ندارد. خود را نسبت به این هستی یا زیبایی ملتزم میداند. حاضر است در برابر حفظ آرمان خود، زیبایی، سینهی خود را تا حد شکافتن و خون فوران زدن سپر کند. سپر کند تا خود گل شود و با گل شدنش نشان بدهد که گل شعر هم انسان است.
او به همان اندازه به حیات گل التزام دارد که به حیات انسان. و بعد مخاطب خود را به همین شیوه به سوی التزام به تمام عنصرهای طبیعت، تمام نمادهای هستی میکشاند. حافظهی او را ازلی و ابدی میکند. میخواهد به او احساس و شعور و اندیشهی جزیی از هستی بودن و کل هستی شدن را بدهد. میخواهد به او وجود یک جان آزاد بودن را بدهد، یک انسان بیسایه بودن را، اندیشه شدن را.
احمد شاملو و فروغ فرخزاد از نادر شاعران ایرانی هستند که متنهایی این چنین شکیل با ساختار هرمی در مجموعهی آثارشان کم نیست. به ویژه که از گوناگونی زبان یا چند صدایی بودن متن، که از نخستین آموزههای نیما است و با همان مرغ آمین ویژگی آن را نشان میدهد، شاملو آگاه است و در شعرهایی توانسته است این تجربه را با مضمون و اندیشهی آن همسامان کند.
آشنایی با زبان امکان و گوناگونی آن و بهره بردن از آن در متن، در همان شعرهای نخستین شاملو، حضور خود را نشان میدهد. به طوری که در مجموعهای نیست که این شناختش را تجربه نکرده باشد. اما در کمتر متنی از این گونه است که تفاوت زبان امکان من راویها با یک دیگر دیده میشود و اگر این ضعف و نقص در بسیاری از متنهای او نبود و تلاش میکرد بر بعد چند صدایی بودن آنها بیفزاید، انتخاب نمونههایی از او در چارچوب شعرهایی با ساختار هرمی به مراتب بسیار بیشتر از آن چه میشد که اکنون است.
ناآگاهی شاملو از کارکرد شگردی که به کار میبرد، از بیتوجهی به چند صدایی بودن آنها در معنا و زبان، حتا گاه چنان شعرهایی از او را با مشکل روبهرو میکند، که نبودن آنها متن را به مراتب شکیلتر و پذیرفتنیتر میکند:
راوی
اما
تنها
یکی خنجر کج بر سفرهی سور
در دیس بزرگ بدل چینی.
میزبان
سروران من! سروران من!
جدآ بیتعارف!
▪ ▪ ▪
مدعیان
… که بر سفره فرود آیید؟
زنان را بهزردابهی درد
مطلا کردهاند!
دلقک
باغِ
بیتندیس فرشتهگان
زیباییی ناتمامی ست!
خندههای ریشخندآمیز
ولگرد
شتابان نزدیک و بههمان سرعت دور میشود
گزمهها قدیساناند
گزمهها قدیساناند
گزمهها قدیساناند
احمد شاملو/ دو تکهی ناپیوسته از شعر بلند “دشنه در دیس”/ دشنه در دیس
متن به همین گونه، به شکل گفت و گو و شرحهای نمایشی ادامه پیدا میکند و شخصیتها، که البته تنها در نام با یک دیگر اختلاف دارند و تا حدودی در محتوای بیان، همسان یکدیگر حرف میزنند. اختلاف چندانی در نوع زبان و اندیشهی یا بیان راوی، میزبان، مدعیان، حتا دلقک و ولگرد با دیگران، چون مداح، زنان عاشق، مادران، خطیب، جارچی و … نیست.
این بیدقتی که مشکل بنیادی ادبیات ایران، به ویژه در داستان و نمایشنامهی آن است، در بسیاری از متنهای شاملو، همچون بادها، مرغ باران”، “سرود مردی که تنها بهراه میرود”، “بر سنگ فرش”، “تا شک”، “مرثیه”، “حماسه”، “رهگذران”، “وصل”، “۴/ عصر عظمتهای غولآسای عمارتها”، “شعری که زندگی ست”، “سرود آنکه برفت و آن کس که برجای ماند”، “لوح”، “سفر” و … دیده میشود. بدیهی است گاه این مشکل از ناتوانی بیان شاعری سرچشمه میگیرد و گاه از ناآگاهی عمیق او نسبت به کارکرد شگردی که بهکار میبرد.
آن چه در مورد شاملو مسلم و انکارناپذیر است توانایی پرشکوه او در زبانهای گوناگون روایت است. چه در متنهای شعری و چه در متنهای داستانی (ترجمه). چنان که بهترین نمونههای این نوع توانایی او را میتوان در یه شب مهتاب، پریا، دخترای ننه دریا، از تجربههای نخستینش و در قصهی مردی که لب نداشت از آخرین تجربههایش، در ساختار تکصدایی یا تکزبانی آشکارا دید.
البته از او متنهایی با دو زبان متفاوت و بسیار موفق هم موجود است، اما در صد آنها نسبت به حجم بسیار آثارش چندان زیاد نیست:
عصر عظمتهای غولآسای عمارتها
و دروغ
عصر رمههای عظیم گرسنهگی
و وحشتبارترین سکوتها
هنگامی که گلههای عظیم انسانی بهدهان کورهها میرفت
[و حالا اگه دلت بخواد
میتونی با یه فریاد
گلوتو پاره کنی:
دیوارا از بتن مسلحن!]
عصری که شرم و حق
حسابش جدا ست،
و عشق
سوءتفاهمیست
که با “متأسفام” گفتنی فراموش میشود
[وقتی که با ادب
کلاتو ورمیداری
و با اتیکت
لبخند میزنی،
و پشت شمشادا
اشکتو پاک میکنی
با پوشتت.]
عصری که
فرصتی شورانگیز است
تماشای محکومی که بردار میکنند؛
سپیدهی ارزان ابتذال و سقوط نیست
مبداء بسیاری خاطرهها ست:
[هیفده روز بعدش بود
که اول دفعه
تو رو دیدم عشق من!]
وهن عظیم و اوج رسوایی نیست
سیاحتی ست با تلاشها و دست و پاکردنها
بر سر جائی بهتر:
[از رو تاق ماشین
جون کندنشو بهتر میشه دید
تا از تو غرفههای شهرداری]؛
…
…
احمد شاملو/ ۴/ آیدا، درخت و خنجر و خاطره
یا
“مرگ را پروای آن نیست
که بهانگیزهیی اندیشید.”
اینو یکی میگف
که سر پیچ خیابون وایساده بود
“- زندگی را فرصتی آنقدر نیست
که در آیینه بهقدمت خویش بنگرد
یا از لبخند و اشک
یکی را سنجیده گزین کند.”
اینو یکی میگف
که سر سهراهی وایساده بود
“- عشق را مجالی نیست
حتا آنقدر که بگوید
برای چه دوستت میدارم.”
والهه اینام یکی دیگه میگف
سرو لرزونی که
راست
وسط چاراهِ هر وَر باد
وایساده بود.
احمد شاملو/ ترانهی اندوهبار سه حماسه / مدایح بیصله
این فراز و نشیبها یا این ضعفها و قوتها در آثار هر شاعری امری بدیهی است. آن چه نهایت ماندگار میماند آن تعداد شعرهایی است که با ساختار هرمیشان در هر زمان و هر مکان پویا میمانند و نام کسی را که به او نویسانده شدهاند جاودانه میکنند.
بدیهی است که احمد شاملو یکی از چند شاعر معاصری است که شعرش در زمانهای بسیاری خواننده خواهد داشت و او با کسانی که آمدند، با چند شعر نیمایی درخشیدند و بعد خاموش شدند یا کارنامهی فعالیتشان خالی از شعرهایی با ساختار هرمی است، فاصلهی بسیاری دارد. با این حال نمیتوان ناگفته گذاشت بیتوجهی او را به فرهنگ و استورههای فارسی/ ایرانی.
با این که شاملو یکی از شاعران و نویسندگان نمونهی ایران است که رویکرد ژرفی به فرهنگ گذشته دارد، باز از شخصیتهای استورهای و تاریخ ایران به صورت یک نماد بهره میجوید. بیشترین رویکرد او به نمادهای یونانی یا به طور کلی غرب است. اگر از چند شعری که اختصاص یافته است به فرهنگ مسیحی یا غربی، به ویژه به شخصیت عیسا، چون “مرگ ناصری” و “مصلوب”، تکرار “مسیح”، “مریم”، “عذرا”، “ابراهیم”، “ایوب”، “قابیل”، “هابیل”، “یهوه”، “سیزیف”، “پرومته”، “آشیل” و … به مراتب افزونتر از بهره بردن از نمادهای “سیاوش”، “آرش” و “اسفندیار” است.
اکنون که از احمد شاملو نزدیک به پانصد شعر کوتاه و بلند در شانزده مجموعه باقی مانده است، رنج مضاعف او را در شکوفایی و شناساندن شعر بیشتر میتوان دریافت. در واقع کار بیوقفهی او و مسؤلیت پویایش، اگر چه نه اعتباری به شعر او میبخشد و نه آن را بیاعتبار میکند، بهتر فراز و فرودهای شعرش را در بیش از پنجاه سال فعالیت مستمر نشان میدهد. به ویژه که سیر اندیشهی او در گذر از تاریخ پرحادثهی حیاتش، ژرفای بیشتری مییابد و زبان امکان و مضمون سایهی شعرهایش برجستهتر میشوند. مانند شعرهایی که مرگ را از متن خود میگیرند و حیات شاعرشان را بیپایان میگردانند:
گفتم اینک ترجمان حیات
تا قیلوله را بیبایست نپنداری.
آنگاه دانستم
که مرگ
پایان نیست.
احمد شاملو / کژ مژ و بیانتها … / حدیث بیقراری ماهان
پانویس:
۱. این جستار، بخشی است از کتاب هستیشناسی شعر فارسی، جلد ۱، انتشارات نوروز هنر، تهران، ۱۳۸۷
۲. برای شناخت و تعریف “اندیشهی بیسایه”، مراجعه کنید به کتاب هستیشناسی…
۳. برای شناخت و تعریف “ساختار هرمی” نیز به همان کتاب مراجعه کنید.
۴. برای شناخت و تعریف “من راوی”، “من مخاطب” و “من شاعر” نیز به همان کتاب مراجعه کنید.
گفت و گو با هادی خرسندی باب آثار و احوال احمد شاملو…
اشاره
دوم مرداد ماه را تقویم تاریخ فرهنگی ایران به عنوان روز خاکسپاری احمد شاملو در خاطر سپرده. به همین بهانه گفت و گوی کوتاهی داشته ایم با ” هادی خرسندی ” شاعر طنز پرداز ساکن لندن که در دوره ی کوتاه زندگی شاملو در لندن به نحوی همشهری او محسوب می شده. آقای خرسندی نگاهی تازه به شخصیت شاملو انداخته و از جمله گفته که کمپین ” نام من کجاست ” زنان افغان او را به یاد احمد شاملو می اندازد؛ چرا؟ پاسخ به سوالتان را در متن گفت و گو دنبال کنید…
در سالروز احمدشاملو، چه شعری، حرفی، خاطره ای از او زودتر به ذهن شما میآید؟
شاعر زنده آن است که خبرها و رویدادهای روزمره و، وقت و بیوقت، گاه و بیگاه، یاد او یا کلام او را برای شما زنده کند. من روزی صد بار به یاد سعدی میافتم، پنجاه بارش برای اینکه گفت:«همه از دست غیر مینالند، سعدی از دست خویشتن فریاد!»
و شاملو؟
این روزها کارزار یا کمپین زنان افغان با شعار «نام من کجاست؟» یاد شاملو را برای من زنده میکند.
لاله عثمانی، از سازمان دهندگان این کمپین میگوید اخیراً و پس از اینکه آگهی درگذشت همسر یک شاعر و نویسنده معروف را در فیسبوک دید که در آن هیچ اشارهای نه تنها به اعضای زن خانواده، بلکه حتی به متوفی هم که زن بود، نشده بود، به این فکر افتاد که چرا باید حتی تحصیل کردهها و سرآمدان جامعه، اینگونه هویت زن را انکار کنند.
لاله عثمانی میگوید آنچه برخی مردان افغان با زنان میکنند و هویت آنها را انکار میکنند، نه ریشه در مذهب دارد، نه در فرهنگ. بلکه یک “سنت خرافی” است که در افغانستان ریشه دوانده و با افزایش آگهی، میتوان ریشه آن را خشکاند.
به باور این فعال مدنی، هدف کمپین “نامم_کجاست” این است تا به زنان جامعه تلنگر بزند که به این آسانی از هویت خود نگذرند و به مردان هم یادآوری کند که زن را همانند یک انسان مستقل ببینند، نه فقط مادر، خواهر و همسر.
ویدا ساغری، از فعالان جامعه مدنی در کابل بیسیسی گفت که در افغانستان داشتن نام مستعار یا عدم ذکر نام زن یک رسم است. به گفته او بیشتر دختران در خانه پدر یک نام دارند و وقتی ازدواج میکنند، نام دیگری برایش انتخاب میشود. نامی که خانواده شوهر به دل خودشان انتخاب میکنند.
او میگوید که نام یک زن، نام ارزشی و شخصیتی نیست، بلکه بیشتر نام فرهنگی است که در خانوادههای پدر و شوهر گذاشته میشوند.
خانم ساغری میگوید که در زمان عروسی متوجه شدم که در کارت عروسی نام من نبود و فقط “دوشیزه” نوشته شده بود. من مخالفت کردم و نامم را در کارت عروسی نوشتم و امروز نگرانم که اگر بمیرم در کارت فاتحه نامم نوشته نشود – همه نقل از بی بی سی»
ربطش با احمد شاملو؟
در ایران هم این سنت مرضیه بوده است و البته امروز نه به شدت افغانستان – بزرگان حکومت اسلامی، نام همسرشان «بیت» است و طبقات فرودست به جای زنم یا همسرم، از «منزلمون» صحبت میکنند. من دیده بودم که بعضی آقایان از صدا زدن نام زنشان در انظار پرهیز دارند و معمولن او را به نام پسرشان صدا میزنند. البته به خاطر ندارم پدرم در جایی مادرم را هادیخرسندی صدا زده باشد! اما صدای آن آقا در شابدولظیم همچنان در گوشم است که گفت «عبدالله کاهوها را ببین!». عبدالله کی بود؟ زن جوانی با چادر گلدار سفید که بگمانم همسر آن اقا میبود که شوهرش او را به نام پسرشان، عبدالله صدا میزد! پسرشان کجا بود؟ …. دخترک حامله بود و لابد آن اقا آرزو داشت پسر باشد و اسمش
را بگذارند، – نه، بگذارد – عبدالله. اسم آن آقا محمد بود، چونکه دخترک او را «ممدآقا» خطاب کرد!
و احمد شاملو؟
آهان. و در آن سرزمین و در همسایگی افغانستانی که روزگاری با ایران یکی بوده، احمد شاملو نام کتابش را «عبدالله در آینه» نمیگذارد!
آیدا در آینه. منظورتان تابوشکنی اوست؟
و نمیگذارد «عبدالله و درخت و خنجر و خاطره!». این بیغیرت دو تا تابو را با هم میشکند. اولن که از زنش حرف میزند، او را سوژه ی شعر و ادبیات و اسم کتاب میکند و بعد هم نام او را با تیراژ بالا در انظار عمومی لو میدهد. همانطور که اولش گفتم شاعر زنده آن است که خبرها و رویدادهای روزمره ، وقت و بیوقت، گاه و بیگاه، یاد او یا کلام او را برای شما زنده کند، چنانکه این رباعی مناسب مبحث من، ممکن است بعد از صد و بیست سال (از امروز حساب کنید!) مرا به یاد کسی بیاورد
:
بی تو، نه امور این جهان لنگ شده
نه بین زمین و آسمان جنگ شده
نه کوه شده آب و نه دریا شده خشک
اما دل من برای تو تنگ شده
رمان «آخرین راز» نوشته نیکلاس بتهل به تازگی با ترجمه مهرداد معینی توسط انتشارات منتشر و راهی بازار نشر شده است.
این کتاب درباره یکی از نسلکشیها و جنایات جوزف استالین دیکتاتور شوری در مقطع پایانی جنگ جهانی دوم است. قصهای که نویسنده این کتاب سراغش رفته، درباره ۵۰ هزار زن، مرد و کودک قزاقی است که در سال ۱۹۴۵ یعنی سال پایان جنگ جهانی دوم، در آلمان بودند. این جمعیت یا اسیر جنگی بودند و یا آوارگانی بودند که از حکومت استبدادی استالین فرار کرده بودند و همگی کشته شدند.
تعدادی از این جمعیت ۵۰ هزار نفری با این خیال که با دست کشیدن از جنگ به سود هیتلر، مورد عفو متفقین قرار میگیرند، تسلیم شدند. اما فکر نمیکردند که چرچیل و روزولت، چندی قبل در ایتالیا، حکم مرگ آنها را امضا کرده باشند.
قزاقها بین بازه زمانی سالهای ۱۹۴۴ تا ۱۹۴۷ با یک برنامه از پیش تعیین شده و به زور به کشورشان بازگردانده شدند؛ آنها را با توسل به زور، سوار قطار کردند و قزاقها مانند گلههای حیوانات، با فشار و سختی در قطارها جا گرفتند. تعدادی از آنها پیش از رسیدن به روسیه تصمیم به خودکشی گرفتند تا به دست استالین کشته نشوند. کتاب «آخرین راز» داستانی است که براساس مستندات و همین اتفاقات تاریخی، برای اولین بار نوشته میشود.
شخصیت اصلی داستان، آقای اس، که در دنیای ادبیِ آمریکا برای خودش کسی بوده، در ۴۰ سالگی پنجمین سال دوره روانکاویاش را در وین طی میکند. بارزترین مشکلات او، عشق و پول هستند.
یک کنتس پیر، مقرری مادامالعمر به او پیشنهاد میدهد و در عوض از او میخواهد نقش حیوان دستآموزش را بازی کند. از طرف دیگر، یک دختر جوان آمریکایی، عشق و ضبطوربط زندگی شلخته و چرکش را وعده میدهد. او به سینه هر دو دست رد میزند و حتی روانکاوش پس از پنج سال از پذیرش او سر باز میزند.
رمان کوتاه فلسفیِ جی. پی. دانلیوی، «تابستان غمانگیز ساموئل اس»، نشان میدهد چیزهایی هم که انسان به آنها اعتقاد ندارد، میتواند بهاندازه اعتقادات اشتباه، فلجکننده باشد.
دانلیوی در ساموئل اس، مردی را به تصویر میکشد که هیچ کاری از او ساخته نیست، الّا پذیرش مرگ. نام فامیل اس، آشکارا به واژه Singular یا مفرد اشاره میکند؛ و نابودی انسان در تنهایی و انزوا را نمایان میکند.
جی. پی. دانلیوی نویسنده ایرلندی/آمریکایی در ژانر اجتماعی/کمدی سیاه، در اواخر دهه ۵۰ میلادی بهواسطه انتشار رمان جاودانه «مرد زنجبیلی» به شهرت رسید که با شمار ۴۵ میلیون نسخه و چاپ بلاانقطاع ۶۰ سالهاش در فهرست ۱۰۰ رمان برتر قرن بیستم، رتبه ۹۹ را از آن خود کرد و به ۲۵ زبان مختلف ترجمه شد.دانلیوی یک طنزپرداز بالفطره است که آثار بعدیاش ارزش انتظار برای خواندن را دارند.
نوشتن مانند بزرگان
نویسنده: ویلیام کین
مترجم: مریم کهنسال نودهی و کاوه فولادی نسب
ناشر: چشمه
تعداد صفحات: ۲۱۵ صفحه
قیمت: ۱۹ هزار تومان
ویلیام کین نویسنده این اثر، در کتاب پیشرو، نه با رفتن به هزارتوی بحثهای نظری، بلکه با شیوه ای مبتنی بر نمونههای موردی، سراغ روش همانندسازی رفته و با بررسی و تحلیل شیوه روایت، سبک و فنون بلاغی ۲۱ نویسنده بزرگ تاریخ ادبیات جدید، سعی دارد به مخاطب کمک کند تا شناختش را از ساختار داستانی عمیق تر کند، پایه فنیاش را ارتقا دهد و امکانات نهفته در زبان را کشف و درک کند. روش همانند سازی، یکی از قدیمی ترین شیوههای یادگیری نوشتن است و پس از سالها دوری از مرکز و قرار گرفتن در حاشیه، دوباره در دانشکدهها و مدرسههای داستان نویسی آمریکا احیا شده است.
مولف در این کتاب، در جستارهای مختلف، برای ملموس تر کردن مباحث، ارجاعات زیادی به آثار نویسندههایی داده که شیوه و سبک شان در کتاب بررسی شده است. بعضی از زیرنویسهای کتاب در نسخه اصلی بوده اند و برخی دیگر توسط دو مترجم اثر، به آن اضافه شدهاند که البته مشخص هم شدهاند. مترجمان کتاب همچنین در بخش ارجاعات کین به آثار نویسندگان، سراغ آثار ترجمه شده این نویسندهها به زبان فارسی رفته اند.
بخشهای مختلف این کتاب عبارت اند از:
یادداشت مترجمان، در آغاز، نوشتن مانند اونوره دوبالزاک، نوشتن مانند چارلز دیکنز، نوشتن مانند هرمان ملویل، نوشتن مانند فئودور داستایفسکی، نوشتن مانند کنوتهامسون، نوشتن مانند ادیت وارتون، نوشتن مانند سامرست موام، نوشتن مانند ادگار رایس باروز، نوشتن مانند فرانتس کافکا، نوشتن مانند دی.اچ.لارنس، نوشتن مانند ویلیام فاکنر، در پایان.
در قسمتی از این کتاب می خوانیم:
مردی که تارزان را خلق کرده، کار خودش را بیش از هر چیز سرگرم کردن دیگران می دانسته، اما ادگار رایس باروز خیلی بزرگتر از این حرفهاست. او استادکاری ماهر بود که قدرت داستان گویی اش جهان را مسحور کرد. مهارت او در سرعت و ضرباهنگ، کشمکش داستانی و ماجراهای عاشقانه هنوز هم برای نویسندههای معاصری که میخواهند زندگی و هیجان را به آفریدههای ادبی شان وارد کنند، پر از آموزههای مهم است.
ادگار رایس باروز در ۱۸۷۵ در شیکاگو به دنیا آمد. آخرین فرزند میان چهارپسر خانواده بود و با توجه به شخصیتهای به یادماندنی زیادی که خلق کرده، بی تردید نمونه خوبی از الگوی خلاقیت ته تغاریهاست. او که خالق داستانهای دنباله دار علمی خیالی زیادی بوده، کارش هنوز هم روی بعضی از بهترین نویسندههای معاصر تاثیر می گذارد. با وجود این، در آغاز راه نتوانست شغلی پیدا کند و به تجربههای گوناگونی از جمله دامداری و کار برای برادرهایش دست زد. روزی در یک مجله عامه پسند داستانی خواند و به یکی از دوستهایش گفت «حتا من هم بهتر از این می نویسم.» دوستش او را ترغیب کرد و نتیجه [بخشی از] تاریخ [ادبیات داستانی] شد.
چهرههای موسیقی ایران معاصر
نویسنده: هوشنگ اتحاد
ناشر: نشر نو
تعداد صفحات: ۶۲۴ صفحه
قیمت: ۶۵ هزار تومان
پیش از شروع کتاب، این جمله از تاگور درج شده است: ایران را با موسیقیاش شناختم، نظیر این موسیقی را با این وسعت و زیبایی، در هیچ کجای دنیا، تاکنون نه دیده و نه شنیده ام.
مولف کتاب درباره این اثر مینویسد: پس از نگارش کتاب پژوهشگران معاصر ایران نوبت به موسیقیدانان رسید. ترتیب شخصیتهای متن براساس تاریخ تولد آن هاست. مبنا را آقا علی اکبر فراهانی سرسلسله خاندان موسیقی و ردیف موسیقی ایران در محدوده یک و نیم قرن اخیر قرار دادم و شخصیتهایی را در نظر گرفتم که به نحوی در پیشرفت موسیقی ایران تاثیر گذار بوده اند: موسیقی دان، موسیقی شناس، نوازنده، خواننده، ترانه سرا، سازنده ساز، کارشناس موسیقی و رهبر ارکستر.
عناوین این کتاب، به ترتیب عبارت اند از:
آقا علی اکبر فراهانی معروف به جناب میرزا، آقا غلامحسین معروف به دماغ کج، آلفرد ژان باپتیست لومر، علی اکبر شیرازی معروف به شیدا، میرزا عبدالله، علی خان نایب السلطنه معروف به حنجره دریده، اسدالله اصفهانی معروف به نایب اسدالله، محمدصادق سرورالملک، حبیب سماع حضور، سید احمدخان ساوهای سارنگی، میرزا حسینقلی معروف به جناب میرزا، محمدنصیر حسینی ملقب به فرصت الدوله معروف به فرصت شیرازی و میرزاآقا سید رحیم اصفهانی، غلامرضا مین باشیان معروف به سالارمعزز، مهدی قلی خان هدایت ملقب به مخبرالسلطنه معروف به خانِ خانان، علی خان دولو قاجار ملقب به صفاعلی معروف به ظهیرالدوله، ابوالحسن اقبال آذر معروف به اقبال السلطان، حسین اسماعیل زاده، حسین هنگ آفرین معروف به حسین خان «رِ»، غلامحسین درویش معروف به درویش خان، مهدی صلحی معروف به منتظم الحکما، حاج آقا محمد ایرانی مجرد معروف به حاج آقا محمد، حسین خضوعی معروف به میرزا حسین ساعت ساز، ابراهیم آژنگ معروف به ابراهیم ویولنی، سید محمد صادق شهاب اصفهانی معروف به شهاب چشم دریده، باقرخان رامشگر، اُوانس آبکاریان معروف به یحیی دوم، مهدی نوایی، اسماعیل قهرمانی، تقی دانشور معروف به اعلم السلطان، حسن وحید دستگردی ملقب به سلطان الشعرا، جهانگیر حسام معروف به حسام السلطنه.
اتحاد همچنین درباره این کتاب نوشته است: بنا به توصیه صاحب نظران کوشیده ام کمتر سخن بگویم، مگر به ضرورت و مستند. به طور مثال، هنگامی که منبع مطلبی مقرون به صحت نبوده یا متناقص بوده است، در نقل مطالب نهایت امانت رعایت شده است. از آن جا که طی بیش از ۶۰ سال مطالعه، مطالب اغلب تذکره ها برایم خشک و کسالت آور بوده است، کوشیدهام کماکان موضوع را به صورتی متنوع ارائه دهم تا برای خواننده دلچسب باشد و در عین حال، در حد مقدور اطلاعات را به طور کامل در اختیار او بگذارد.
در قسمتی از این کتاب میخوانیم:
اعضای هیئت مدیره انجمن اخوت عبارت بودند از: ظهیرالدوله رئیس، سید محمدخان انتظام السلطنه پدر عبدالله انتظام نائب رئیس، سالار امجد، ناظم الدوله، یمین الملک، نظام لشکر، میرزا محمدعلی خان، نصرت السلطان، میرزا علی اکبرخان سروش، میرزا باقرخان، صفامنش، میرزا عبدالوهاب جواهری پدر نورعلی خان برومند، مختارالملک.
ظهیرالدوله، در وسط تالار وسیع انجمن مجسمه نیم تنه مراد اخوان را قرار داد. پیش از افتتاح رسمی انجمن، ظهیرالدوله حدود ده نفر را برای عضویت انجمن اخوت و شرکت در نخستین نشست افتتاحیه آن دعوت کرد. ظاهرا وی عدد صد و ده را که به حروف ابجد، مترادف با نام علی(ع) می شد، برای تبریک و تهنیت انتخاب کرده بود و برابر با آن، صد و ده صندلی یک شکل که نام هریک از اعضای موردنظر وی آن نوشته شده بود.
نشانه ای که وی برای انجمن ابداع کرد، شامل دو تبرزین مقابل هم و کشکول آویخته در محل تقاطع تبرزینها و در پایین کشکول، تسبیحی متصل به انتهای دو تبرزین بود. این نشان به صورت علامت رسمی انجمن باقی ماند…
اشاره: هفتم مرداد هزار و سیصد و بیست به روایت کتب تذکره سالروز تولد مسعود کیمیایی ست. مردی که طرفداران و مخالفان فراوانی در سینمای ایران دارد و چه دوستش داشته باشیم و چه نه؛ صاحب آثاری در خور اعتنا در سینمای ایران است. از همین جمله است فیلم پر سر و صدا و پر فروش ” قیصر ” که بنا به روایت از جمله سنگ بناهای سینمای موج نوی ایران بود و بانی دمیدن روحی تازه در کالبد فیلم فارسی. به بهانه ی همزبانی با سالروز تولد مسعود کیمیایی؛ جنبه ها گوناگون و گفته های بزرگان جامعه و سینمای ایران را باب این فیلم در مطلبی جدا گرد هم آورده ایم که خواندنش برای دوست داران کیمیایی و قیصر خالی از لطف نیست…
شناسنامه
این فیلم با موسیقی اسفندیار منفرد زاده، تیتراژ عباس کیارستمی، میکس روبیک منصوری و بازی ناصر ملکمطیعی، جمشید مشایخی، بهروز وثوقی، پوری بنایی، ایران دفتری، غلام رضا سرکوب، بهمن مفید، شهرزاد و جلال پیشواییان در سالهای ۱۳۴۸ و ۱۳۴۹ روی پرده سینماها رفت و پرفروشترین فیلم تاریخ سینمای ایران شد. آمار نشان می دهد که چیزی حدود نیمی از مردم تهران این فیلم را تماشا کردند. قیصر داستانی اصیل داشت و در زمانی که ساخته شد، حرفهایی برای گفتن داشت، و به مسائل سنتی جامعه ایران با محوریت قتل ناموسی می پرداخت.
صحنه پایانی قیصر از پلانهای به یادماندنی تاریخ سینمای ایران است. طبق نظر ممیزان پلیس باید قیصر را دستگیر می کرد. بهروز وثوقی در این لحظه آخر در قطار لبخندی از سر رضایت و آرامش می زند و پلیس در همین لحظه او را می بیند.
دکتر علی شریعتی هم بر این بود که قیصر تنها فیلمی است که به سیستم نه گفته است.
قیصر در جشنواره سپاس جایزه هایی را دریافت کرد. قیصر فیلمی جریان ساز به شمار می رود به این معنی که موجی نو در سینما آفرید و بعضی پس از این فیلم به سینما روی آوردند و کارگردان شدند. قیصر به صنعت سینمای ایران جان بخشید و اهالی سینما را به کار خود دلگرم کرد.
از این پس مساله قتل ناموسی تا سالها در آثار دیگر کارگردانان دنبال شد حتی طوقی اثر علی حاتمی و آب توبه اثر محمدرضا فاضلی با تاثیر از قیصر ساخته شدند.
چندی پیش علی معلم پیشنهاد داده بود که آماده است برای بازسازی این فیلم سرمایه گذاری کند و بهرام رادان قرار بود به جای بهروز وثوقی بازی کند، ولی تاکنون مسعود کیمیایی روی خوش نشان نداده است.
کارگردانان کمتر به بازسازی فیلمهای خوب و قدیمی سینمای ایران پرداخته اند و یا به خوبی از پس این کار بر نیامده اند. تنها نمونه قابل ذکر گل یخ به کارگردانی کیومرث پوراحمد به عنوان نسخه دوم سلطان قلبهای فردین است.
دغدغه طبقات اجتماع …
کیمیایی فیلمسازی است که همیشه دغدغه اجتماع داشته است .او دوسال پیش در گفت وگویی با گلاویژ نادری و کریم نیکو نظر درروزنامه اعتماد ملی میگوید: «من در فیلمهایم هیچ طبقهای را تحقیر نکردهام. در حالیکه میبینم در فیلمها، خودبه خود این اتفاق میافتد. شاید به عمد باشد یا اصلا هم به عمد نباشد؛ اما این اتفاق میافتد. از زمانی که من در فیلم «گوزنها» زنی را که در لالهزار کار میکند نشان میدهم و او میگوید نجیبم که زندگیام همین بقچه است، دغدغه طبقات اجتماعی با من هست. یا اصلا فیلمهای قبل از گوزنها. نه اینکه دفاع کنم. اما وقتی شما به تار و پود این طبقه نزدیک میشوید، میبینید که آدمهای این طبقه، هم در عزا کشته شده، هم در عروسی. من حتی در فیلمهای قبل از گوزنها هم این را نشان دادهام»
علی شریعتی و قیصر…
اما دکتر علی شریعتی از حامیان و طرفداران فیلم قیصر درزمان خود بود . مسعود کیمیایی در مصاحبه ای دراین باره گفته : دیدار من با «دکتر شریعتی» خیلی قبلتر از نمایش «قیصر» اتفاق افتاده بود. اما خیلیها این ماجرا را نمیدانند. «دکتر شریعتی» را چندینبار دیده بودم، اما شب نمایش «قیصر» بود که از دور ایشان را دیدم و سلاموعلیکی کردیم. اینکه میگویند «کیمیایی» هیچوقت «دکتر شریعتی» را ندیده و با او حرف نزده، حرف درستی نیست.یادم هست او «قیصر» و «گاو» را دیده بود و میگفت بین ایندو، فیلم موردنظر ما «قیصر» است. چون معتقد بود «قیصر» فیلم «نر» و «پرحرکتی» از کار درآمده است. خیلی هم «قیصر» را دوست داشت و ابراز لطف میکرد، اما من هیچوقت درباره این فیلم با او حرف نزدم؛ یعنی هیچوقت فرصتش پیش نیامد. «شریعتی» درباره فیلم با «عباس شباویز» مفصل حرف زده بود و برای او از خوبیهای فیلم گفته بود.
قیصر و علی شریعتی به روایت داریوش ارجمند...
داریوش ارجمند بازیگر مطرح سینمای ایران از کسانی است که می تواند تحلیل جالبی درباره قیصر کیمیایی ارائه دهد .ارجمند که در فیلم “اعتراض” کیمیایی ایفای نقش کرده، چند سال پیش در مصاحبه ای با میراث خبر نگاه واقعگرا را یکی از دلایل موفقیت فیلم “قصیر” دانسته و با عنوان اینکه این فیلم برخلاف دیگر فیلمهای آن زمان دروهم وخیال نمی گذشت، افزوده بود :« این فیلم زندگی واقعی مردم را درابعادی تکان دهنده درمقابل سینمای خیالی به نمایش گذاشت.»بازیگرفیلم “اعتراض” درباره علت استقبال گسترده مردم ازاین فیلم گفته بود :« این فیلم با استفاده از تکنیک واندیشهای نو و ارائه بازیهای خلاقانه به قشر فرودست جامعه و دغدغههای آنها پرداخته که سبب میشود تا مخاطب با شصیتهای فیلم حس همذاتپنداری پیدا کند و این گامی موثر در جهت توجه مردم به این فیلم است. »
او با بیان اینکه “دفاع فردی ومبارزه یک تنه قیصردربرابرظلم اعمال شده بر طبقهای خاص در میان مردم بازتاب خوبی داشت”، گفت:« در برههای که از اوضاع و احوال اجتماع، رفتارهای قشر ویژهای از مردم را مد نظر داشت، کیمیایی توجه خود را به سمت عامه مردم متوجه کرد و آنها را به تصویر کشید»
داریوش ارجمند با تاکید اینکه “قیصر” موج نویی در سینمای ایران ایجاد کرد، گفت :« هرچند پیش از “قیصر” تلاشهایی برای تصویر کردن واقعیت صورت گرفت که حاصل آن فیلمهایی چون “خشت و آیینه” ابراهیم گلستان و”شب قوزی” فرخ غفاری بود اما از آنجا که این فیلمها با استقبال مردم همراه نبودند، نتوانستند جریانی را در سینمای ایران ایجاد کنند».»
این بازیگر، فیلم “قیصر”را متعلق به دورانی خاص دانست و اضافه کرد :« این فیلم در آن زمان رسالت ویژهای را برعهده گرفت و نبض زمانه خود را به صدا در آورد. »
استعاره ای از شکست شاه …
وی به خاطرهای ازدکترعلی شریعتی اشاره کرد و گفت :« فیلم “قیصر” را به همراه دکتر شریعتی دیدم. او نظر بسیار مثبتی درباره این فیلم داشت. پس از تماشای فیلم، او درکلاس این مساله را مورد توجه قرار داد و عنوان قیصر را استعارهای از شکست شاه عنوان کرد. »
وی درادامه خاطره طنز دیگری ازدکترعلی شریعتی بازگو کرد و ادامه داد:« دکترشریعتی با اشاره به صحنهای از فیلم که قیصر پاشنه کفشش را ور میکشد، گفت من جورابی مشابه جوراب قیصر دارم که با تصور اینکه مختص بچه خوشتیبهاست از پوشیدن آن اجتناب می کردم، اما حالا با دیدن اینکه طبقه عام اجتماع هم از این جوراب ها می پوشد دیگر نگران این شبهه نیستم. »
این بازیگردر پایان گفت :« این خاطرات را از این لحاظ بیان میکنم که درباره این فیلم بسیار گفته شده و بنابراین بهتر است به ناگفتهها بپردازیم،هرچند که این خاطرات نیز به خاستگاه اجتماعی و اندیشه جاری در این فیلم اشاره دارد. »
سینمای متفکر مدیون بهروز وثوقی…
مجید مجیدی کار گردان سینمای ایران در گفت وگویی که چند سال پیش با رضا درستکار انجام داده ،روایت جالبی رااز دیدار با بهروز وثوقی بازگو کرده استمجیدی دراین باره گفته : زمانی که برای نمایش فیلم باران به آمریکا رفته بودم کمپانی میراماکس پخش کننده فیلم در هرایالت نمایش خصوصی را برای فیلم برگزار می کرد ودر یکی از این نمایشها بهروز وثوقی دعوت شده بود. مجیدی دراین مصاحبه می گوید :به هرحال سینمای متفکر وبالنده ما با حضور بهروز وثوقی در چند فیلم شاخص خود راه خودرا پیدا کرد و ما به نوعی مدیون او وبرخی از کارگردانها و سینماگران متفکر سینمای ایران هستیم .بعد از یک مصاحبه مطبوعاتی با بهروز وثوقی ملاقاتی پیش آمدوقتی من را دید به قدری صمیمیت به خرج دادکه گویی سالهاست من را می شناسد به محض اینکه همدیگررا در آغوش گرفتیم بهروز وثوقی شروع کرد به گریه کردن ومن را هم تحت تاثیر قرار داد. مجیدی دربخش دیگری ازاین مصاحبه می گوید :در سخنرانی که قبل از نمایش فیلم هم راجع به سینمای شاخص قبل از انقلاب حرف زدم از بهروز وثوقی به عنوان نمادی از سینمای موج نو نام بردم که بهروز بلند شد ومردم اورا خیلی تشویق کردند.
راستش بگویم که غربت ،بهروز وثوقی و سایر هنرمندان برجسته مهاجر ایرانی را شکننده کرده است.اما چیزی که دراین دیدار ویژه برای من جالب بود خویشی و پیوندی بود که به رغم فاصله های روحی ،جغرافیایی و زمانی میان من واو به وجود آمد من و بهروز وثوقی هیچ فصل مشترکی نداشتیم اما رابطه ای که در همان یکی دوساعت شکل گرفت ،مثل یک رابطه دوستی سی ،چهل ساله بود.
چرا نام فیلم قیصر شد؟…
” قیصر چهل سال بعد ” ساخته مسعود نجفی از مستند های مهم چند سال اخیر سینمای ایران است که در آن حقایق جالبی درباره این ساخته تحسن برانگیز مسعود کیمیایی بازگو شده است .در ابتدای این مستند کیمیایی درباره انتخاب نام قیصر برای این فیلم می گوید :قیصر اسمی است تند و نا آشنا که تهاج درونش است .اسمی است که خوب وتند گفته می شود .جمشید مشایخی نیز دراین فیلم می گوید : قیصر پس از خشت وآینه و گاو سومین فیلم من بود .بارها از من پرسیده اند اگر بخواهی دوباره نقشی را تکرار کنی چه نقشی را انتخاب می کنی ؟ گفته ام نقش خان دایی در قیصر .
نگاهی فراموش نشدنی …
کیمیایی نیز بااشاره به بازی جمشید مشایخی در نقش خان دایی در فیلم قیصر می گوید :نگاه همراه با تعجب جمشید مشایخی به نقش خان دایی نگاهی فراموش نشدنی در تاریخ سینماست .کیمیایی همچنین صدای دوبلور نقش قیصر (منوچهر اسماعیلی )را در ماندگاری نقش بسیار موثر می داند .
فاطمه معتمد آریا: قیصر فیلمی ملی است…
در این فیلم فاطمه معتمدآریا بااشاره به اینکه قیصر فیلمی ملی است می گوید :اگر قرار بود یکی از نقشهای فیلم را بازی کنم دوست داشتم نقش بهمن مفید را در فیلم بازی کنم چون احتیاج به قدرت وتسلط بسیاری است .
دیالوگهای تند وتیز درقهوه خانه...
منوچهر اسماعیلی دوبلور معروف ایران نیز تعریف می کند که در آن زمان بااشاره به دیالوگ تند وتیز بهمن مفید در قهوه خانه به بهمن مفید می گوید : تو چی گفتی که هیچ کدام از دوبلورها نمی توانند بگویند و آخر از همه خود بهمن مفید این دیالوگ را برای دوبله می گوید .
جلال پیشواییان از بازیگران نقش منفی فیلم قیصر نیز می گوید : مردم در آن زمان به خاطر بازی دریک نقش منفی از او متنفر بودند وفحش می دادند .
اولین نقد مثبت …
پرویز نوری منتقد قدیمی سینما نیز می گوید :اولین نفری که نقد مثبت بر فیلم قیصر نوشت من بودم وآن را درمجله ستاره سینما نوشتم .
قیصر درجنگ...
کیمیایی نیز در بخشهایی از این فیلم اشاره می کندکه بارها به او پیشنهاد ساخت قیصر ۲ را داده اند و حتی درزمان جنگ به او پیشنهاد ساخت قیصر در جنگ را داده بودند .
مهرجویی وقیصر کیمیایی …
اما در فیلم مستند سوار خسته می تازد ساخته المیرا مقدم ،داریوش مهرجویی درباره فیلم قیصر می گوید :ما با ساعدی در سینما دیانا فیلم قیصر را دیدیم و جمعیت بسیاری آمده بودند . وی درباره قیصر می گوید :این فیلم از داستان خوب واز قواعد فیلمنامه ای صحیح و ضرباهنگ درستی برخوردار بود .
کیمیایی باسیاست…
لیلی گلستان نیز می گوید : فیلم قیصر برخلاف تعدادی از فیلمهای آن موقع ،خیلی مردمی بود .کیمیایی با نقشه وسیاست بلد است که چگونه تماشاگررا بچزاند..
کیمیایی به روایت اصغر فرهادی…
در فیلم سوار خسته می تازد اصغر فرهادی در اظهارات خود از کیمیایی می پرسد :آقای کیمیایی اگر آزادی به اندازه ای که دلتان می خواست وجودداشت چه فیلمی می ساختید ؟ فرهادی در ادامه می گوید :اگر کیمیایی فیلمساز نمی شد ومثلا یک آرشیتکت ومهندس می شد تعداد زیادی از فیلمسازان ایرانی نبودند.فرهادی در این فیلم به تمجید از فیلمهایی چون خط قرمز دندان مار وردپای گرگ می پردازد .
ابراهیم فیاض اعتقاد دارد که اکنون بنیاد یک لائیسیته در قم شکل گرفته است و این نکته در کنار مسائل دیگر در نهایت به یک انقلاب مذهبی در قم ختم خواهد شد. فیاض همچنین یک مشکل عمده شهر قم را جولان آقازادههایی میداند که وارد در عرصه تجارت جهانی شدهاند.
پایگاه خبری ـ تحلیلی مسئله: شهر قم وضعیت اجتماعی پیچیدهای دارد. مردمان این شهر مذهبی در مواجههای که با جریان فراگیر توسعه و تجدد داشتهاند، کم و بیش به برخی از مظاهر آن تن داده و جذب جریانی شدهاند که شهر یا مردمان مذهبی و غیرمذهبی نمیشناسد و بالمآل همه را فرا میگیرد. قم و مردمان آن، اعم از آخوند و غیرآخوند، خواهناخواه در گیرودار مناسبات اجتماعی دنیای جدید هستند؛ در این میان، به نظر میرسد آنچه پیکره و رگ و پی قم از آن رنج میبرد، فقدان فضایی ارتباطی است که بتواند مواجهههای سازوار و مبنی بر نقد درونی را با شرایط جدید فراهم سازد؛ در رابطه با شرایط خاص شهر قم، با «ابراهیم فیاض»، مردمشناس گفتوگو کردیم. فیاض ضمن اشاره به مختصات جهانیای که قم در دوران پس از انقلاب اسلامی پیدا کرده، از یک سو به اهمیت رویکرد اقتصادی در تشیع و از سوی دیگر به تبیین چرایی، چگونگی و عوارض ورود آقازادهها و فرزندان مراجع به عرصه تجارت جهانی پرداخته است.
نسبت شهر قم به عنوان پایگاه سنت و مذهب در ایران را با فرایند فراگیر جهانی شدن که در جای جای کشور ما بروز و ظهور دارد، چطور ارزیابی میکنید؟ این سؤال از این جهت اهمیت دارد که از سوی جبهه انقلاب و حاکمیت، نگاه خاصی به قم وجود دارد و تلاش میشود مناسبات جدید، مظاهر جهانی شدن و اخلاق پذیرفتهشده در شهرهایی مانند تهران، وارد قم نشود، تا به قول خودشان «قم را حفظ کنند». سؤال اینجاست که خود قم در کجای این جریان واقع شده است؟
قم شهری است که سالها در وضعیت سنتی باقی مانده بود، اما با انقلاب اسلامی به جریان جهانی وارد شد. تقریباً ۱۹۷ قومیت مختلف وارد قم شدهاند. برای مثال، ترکها به قم آمدند و هماکنون بخش عظیمی از جمعیت قم را تشکیل میدهند. همینطور خارجیهایی که به قم وارد شدهاند، چهره یک شهر جهانیشده را به آن میدهند. قم همچنان به این سمت در حال حرکت است و این موضوع در آینده، بیش از این، خود را نشان خواهد داد. ما امروز سیاهپوستان، اروپاییها و آمریکاییهایی را در قم میبینیم که به لهجه قمی صحبت میکنند. یعنی خارجیهایی در قم حضور دارند، که در حال رفت و آمد به شهر و کشور خودشان هستند و در عین حال قمی نیز شدهاند که به نظر من این پدیده روزبهروز عمق و گستردگی بیشتری هم پیدا خواهد کرد. به همین دلیل باید آماده بود؛ باید جهانی شدن قم را پذیرفت، نه اینکه با آن مقابله کرد، چرا که هر مقابلهای به عقبماندگی بیش از پیش قم میانجامد. مسئولان هنوز هم نخواستهاند باور کنند که شهرشان جهانی شده و این اتفاق بسیار هم مهم است.
البته بگویم که بسیاری، نهتنها این جهانیشدن را پذیرفتهاند، بلکه به عوارضی از آن تن دادهاند که عجیب است. الان مراجع روشنفکر تجارتهای بینالمللی دارند. یکی از دوستان قمی ما میگفت: «دفتر مراجع شده دفتر تجارت بینالملل!» برخی از آقازادههای مراجع از بزرگترین تاجرهای شکر هستند. من یقین دارم نیروهایی که در قم هستند در آیندهای نزدیک کار تجارت جهانی را در همه کشورها شروع خواهند کرد.
به نظر شما این فعالیتهای اقتصادی و تجاری دفتر مراجع و آقازادهها بخشی از آن فرایند جهانی شدن است که به قم وارد و پذیرفته شده؟
تجارت و اقتصاد که رونق بگیرد، همه معادلات تغییر میکند، مسائل فکری و فرهنگی هم تغییر میکند. تشیع از مذاهبی است که رویکرد اقتصادی در آن بسیار پررنگ است و این رویکرد حتی به فرهنگ و سیاست هم معنای خاصی میدهد. در کتاب «مکاسب» نوشته «شیخ انصاری» مسائل فرهنگی در مکاسب محرمه مطرح میشود. همچنین ولایت فقیه و بیعت را در کتاب بیع، یعنی در کتاب خرید و فروش، مطرح میکند. این یعنی در تشیع اقتصاد به عنوان مدار و زمینه تلقی شده است. همچنین بحث فرهنگ، سیاست و اجتماعیات که جزء خیارات است و در مورد اعتباریات صحبت میکند، در ذیل مکاسب قرار گرفته است.
بنابراین مبنا اقتصاد است و هیچ کدام از مراجع نیستند که فعالیتهایشان جنبه اقتصادی نداشته باشد. ساختار حوزه و تشیع نیز، که مستقل از حکومت است، اصولاً به واسطه همین امر، یعنی استقلال اقتصادی از حکومت، شکل گرفته است. به عبارت دیگر، پیوند حوزه و اقتصاد و اینکه اقتصاد در تشیع مبنا قرار گرفته است، آن را از حکومت استقلال میبخشد.
به نظر میرسد در عرصه فرهنگی اینگونه نیست و مراجع، یا به طور کلی حوزویها و مذهبیها، در برابر رویکردی که شما مطرح میکنید، مقاومت میکنند.
خیر، هیچ مقاومتی ندارند. اتفاقاً به سمت اجرایی کردن هر چه بیشتر آن پیش میروند. به عبارتی، آخوندی عمل میکنند؛ به این معنا که در حال آماده کردن شرایط هستند. آقازادههای مراجع به اروپا و آمریکا رفت و آمد دارند و تجارت میکنند و از اخبار اقتصادی و تجاری بهخوبی مطلع هستند؛ این همان آماده شدن است.
به همین دلیل در قم مراکز اقتصادی و تجاری بهشدت در حال رشد است؟
بله. اساساً سهامداران این مراکز همان آقازادهها هستند.
این در حالی است که در قم مراکز فرهنگی و هنری مانند سینما و فرهنگسرا و … بسیار کم است!
کارکرد اینها برای قشر متوسط و بیکار است. شخصی که خودش در حال رفت و آمد به غرب است و آنجا را میبیند، سینمای غرب را میخواهد چه کند؟ ضمن اینکه یک نکته مهم را نباید فراموش کنید؛ و آن این است که این حرف شما، یک حرف روشنفکرانه است و آخوندها با این حرفها کلاه سرشان نمیرود، زیرا او خود غرب و فرهنگ آن را لمس میکند. کسی که میرود خود لندن را میبیند، آیا فیلم لندنی نگاه میکند؟! شما غرب را در فیلمها میبینید و نوعی عشق و حسرت نسبت به آن را تجربه میکنید، زیرا تا به حال غرب را ندیدهاید و به آن دسترسی ندارید. اگر فیلمهای غربی را میبینیم، برای این است که ادای غرب را درآوریم. حتی خود رهبران سیاسی ما هم اینطورند. اینها عاشقانه و از منظر یک خواهان، به غرب نگاه میکنند تا ظواهر و نشانههای آن را پیدا کنند. میتوانم بگویم که این مسئله از دوره «شاه عباس صفوی» آغاز شده است. یعنی ما همه به نشانهها میپردازیم؛ اما وقتی کسی خود غرب را میبیند، دیگر چنین رویکردی ندارد. حالا ممکن است به غرب برود و در آنجا با مناسبات خودش رفتار کند، مثلاً صیغه بخواند، یعنی زن زیبای غربی را ببیند و صیغه کند، که من از این اتفاقات به خوبی خبر دارم و میدانم که هست. برای چنین شخصی دیگر آنجا آرزو نیست و مناسبات آنجا برایش جلوهگری نمیکند تا بخواهد قم را هم از نظر مناسبات فرهنگی شبیه آنجا کند. چنین شخصی آن قدر پولدار است که هر چیزی که در غرب وجود دارد را به دست میآورد، یا میتواند به دست بیاورد؛ میتواند به آنجا برود و انواع لذتهای غذایی و بصری و جنسی و… را کسب کند. میتواند در دانشگاههای آنجا تا سطوح عالیه درس بخواند و به قول خودش کارهای بشود. همین امروز نوهها و نتیجههای مراجع مهم، حتی مراجع مرحوم، در دانشگاههای مهم لندن تحصیل کرده و میکنند.
مایلم بیشتر به فرهنگ عمومی و مردم عادی قم بپردازیم. با توجه به شرایطی که ذکر کردید، اتفاقی که در میدان برای کنشگران اجتماعی عادی میافتد چیست؟ مثلاً در خصوص همین موضوعی که اشاره کردید، ما از سوی دیگر در قم با جوانان طبقه متوسطی روبهرو هستیم که بینشها و ارزشهای خاص خود را دارند. در کنار این رشد مادی و اقتصادی آقازادهها، نه مناسبات و جایگاه اقتصادی ویژهای دارند تا بتوانند خودِ غرب یا لذات آن را تجربه کنند و نه از منظر فرهنگی و هنری آزادی و بهره کافی دارند. اینها بارها به ما گفتند که در اینجا نه پارک داریم، نه سینما؛ نه کنسرتی برگزار میشود و نه کافهای در اینجا هست!
مشکل امروز قم همین اختلافهاست؛ مسئلهای که منجر به نوعی تقابل و حتی شورش میشود. بدانید که آینده این وضعیت چیزی جز شورش نیست. همین امروز در شهر قم، آثار این شورش آشکار شده است؛ از تلگرام و اینستاگرام و… میتوان این آثار را دید. برای مثال، در روز عاشورا بیشترین آمار بازدید از سایتهای پورنوگرافی مربوط به شهر قم است. این خیلی تأملبرانگیز است! یا مثلاً پدیده «مجید جعفریتبار»، خود نشانه یک انقلاب و قیام بود. اینگونه مسائل و پدیدههایی مانند رواج روابط جنسی خارج از خانواده، زنای محصنه و روابط جنسی متقاطع و… در قم در حال افزایش است و به نظر من اینها اصلاً بیمعنا نیست. علت اصلی این پدیدهها فاصله طبقاتی است. آقازادهها عملاً در عرصه تجارت جهانی ورود کردهاند؛ بچه فلان آیتالله و بهمان مرجع، خارج از کشور است و همینها طبقه اشراف را شکل دادهاند.
ببینید، برای مثال، فرزند «سیداحمد خمینی»، در تلگرامش عکسهای شبهاروپایی در حین سوارکاری با لباسهایی خاص پخش میکند. مردم هم میگویند «این هم قمی است دیگر». او که فرزند آخوند است اینگونه زندگی میکند، چرا ما اینگونه زندگی نکنیم؟ و مسئله از همین «چرا ما نه؟» شروع میشود. وقتی یک فرد عادی مانند آنها پول و امکانات نداشته باشد، نتیجهاش در ابعاد وسیع پرخاشگری و هرج و مرج اجتماعی و سیاسی میشود. البته فعلاً در حد پرخاشگری و هرج و مرج اجتماعی است، اما به تداوم این روند، خیلی زود تبدیل به پرخاشگری سیاسی میشود.
روایت رادیکال شما از وضعیت قم بهشدت نگرانکننده است. به طور شفاف دورنمای قم را چطور میبینید؟
در قم یک انقلاب مذهبی رخ خواهد داد. به عقیده من رنسانس اسلامی از آنجا آغاز میشود؛ رنسانسی که اولین تحول آن در علم کلام است. من در حال حاضر، بهویژه در میان طلبهها، ارتداد زیادی میبینم؛ ارتداد به معنای از دست دادن امور تعبدی و ایمان. وقتی ایمان از دست برود، به طور خودکار مناسک هم از میان میرود. تصور من این است که در آینده، ارتداد از خود طلبهها آغاز میشود و این همان اتفاقی است که در غرب هم برای کشیشها رخ داد و منجر به رنسانس شد.
و علت اصلی این پدیده از نظر شما چیست؟
این مسئله دقیقاً با اقتصاد مرتبط است. چنین اتفاقی در دوره رنسانس، در روم شرقی هم رخ داد. در کتاب «تاریخ گسترش اسلام» نوشته «توماس واکر آرنولد» آمده است زمانی که اسلام وارد اروپا شد، خود مردم درها را برای ورود اسلام باز میکردند؛ کاردینالها، اسقفها و اشراف، وضعیت اقتصادی خیلی خوبی داشتند، اما کشیشها گرسنه، فاسد و بیسواد بودند. در فاصله طبقاتیای که میان علمای دینی رخ میدهد، کشیشها به مردم میپیوندند و اسقفها و کاردینالها عقب میمانند. من این را الان میبینم.
چند وقت پیش در فرودگاه، وقتی که از سفر مشهد بازمیگشتم، طلبه موجهی را دیدم که از متدینها «سهم سادات» میخواست. واقعاً از دیدن آن صحنه شوکه شده بودم؛ این اتفاق یعنی اینکه دیگر سهم امام را به حوزه ندهید، به من که نیازمندم کمک کنید. شک نکنید که این اتفاق نشانگر یک شکاف عمیق است. این طلبهها به مردم میپیوندند و در نهایت، یک نوع عرفیگری وحشتناک یا «لائیسیته» رخ خواهد داد. خیلی هم طول نمیکشد و در حدود ۲ سال آینده این اتفاق میافتد. همین امروز هم در قم لائیسیته در حال رخ دادن است، فقط تلاش میشود پنهان بماند.
اگر چنین چیزی را بپذیریم، قم به عنوان نماد و مرکز فقهی حکومت جمهوری اسلامی چه میشود؟
آن هم از هم میپاشد. الان به دلیل اینکه قم مرکز تشیع است، این طرز تلقی به وجود آمده و مرکزیت فقهی در آن ایجاد شده است. چنین چیزی را نمیتوان با پنهان کردن واقعیت حفظ کرد.
آیا اگر چنین اتفاقی بیفتد، به دلیل نفوذ معارفی قم و مرکزیت فقهی آن، ممکن است موجی ایجاد شود و مناطق مختلف کشور را دربربگیرد؟
لزوماً اینطور نیست. برای مثال، تأثیر این عرفیگری در اصفهان ممکن است خیلی کم باشد، در یزد و شیراز هم همینطور؛ اما در مشهد به احتمال زیاد اتفاق مشابهی میافتد. البته موجی که در مشهد ایجاد میشود لائیسیته نخواهد بود، بلکه سکولاریسم است. زیرا در مشهد تعداد دانشآموختگان دانشگاهی بیشتر از قم است و همین خود مانع لائیسیته میشود. به عبارتی، در قم قضیه حادتر است، اما در مشهد به شدت و حدت آنجا نخواهد بود. البته فاصله طبقاتیای که آستان قدس رضوی بین نزدیکان خود و مردم ایجاد کرده، بهشدت مسئله را حاد کرده است و آثار این فاصله طبقاتی را بهوضوح میتوان در مشهد دید. اما مسئله مهم این است که آنچه در انتظار قم است، لائیسیته است ولی آنچه در انتظار مشهد است سکولاریسم است. در تاریخ تحولات اروپا هم ما دو شهر مهم پاریس و لندن را داریم که در پاریس لائیسیته و در لندن سکولاریسم رخ داد.
شاید باور چنین چیزی دشوار باشد؛ چون قم هنوز هم بهشدت رنگ و بوی مذهبی دارد!
لائیسیته هم رنگ و بوی مذهبی دارد! تأکید من بر لائیسیته خیلی مهم و ظریف است؛ دقت کنید که در پاریس هم کشیشها لائیسیته را آغاز کردند. لائیسیته در این معنا میگوید که دین و آیین موجود، برای اشراف است و در نتیجه، هر کس باید دین خود را داشته باشد! در این صورت، دین مردم یک دین عرفی خواهد شد، یعنی همان چیزی که الان مداحان در قم دنبال میکنند.
در قم مداحمحوری رخ داده است، یعنی یک دین عرفی ساده در حال ترویج و محوریت یافتن است، نه آن دین پیچیده فقهی آخوندی، اسقفی و کاردینالی. در حال حاضر، مداحان در قم قدم اول را برای این کار برداشتهاند و یک دین عرفی ساده را با صدای خوش، در قالب دستگاههای موسیقی ارائه میکنند که پذیرش زیادی هم داشته است.
موج جدیدی از روحانیان جوانتر هم هستند که به هر شکل مردمیتر و اجتماعیترند. به نوعی از سیستم مرجعیت سنتی فاصله گرفتهاند و کار خودشان را میکنند. اینها هم در همین جایگاه تعریف میشوند؟
همه این افراد بروز و گسترش شاخههای لائیسیته را نمایندگی میکنند، هرچند که خودشان منکر چنین چیزی باشند و نسبت به این جریان خودآگاهی نداشته باشند. اما باید ادعاها را رها کرد و معنا را دید. این لائیسیته است که دارد پیش میرود. ساختارهای معنایی که این افراد بازتولید میکنند، یک لائیسیته مردمی را در خود دارد.
شواهد نظری شما برای اثبات این مدعا که همه این افراد و جریانها در فضای لائیسیته فعالیت میکنند، چیست؟
آنچه آنها را ذیل لائیسیته قرار میدهد این است که به بحث عقلی کاری ندارند و ولایتی را که عوام قبول دارند، ترویج میکنند. به عبارت دیگر، آنها عوامیگری ولایت را با فلسفهبافی تئوریزه میکنند و در نهایت، روحانیت کاردینالی و فقهی را نفی میکنند. آنها شدیداً با مرجعیت زاویه دارند و البته علما و مراجع هم با اینها زاویه دارند. آنها حتی میخواستند جامعه مدرسان قم را هم زمین بزنند. در این فضا، مرجعیت سنتی و فقهی که من همهشان را در چهارچوب دین اسقفی و کاردینالی میبینیم و میفهمم ــ چون دین انتزاعی برای اسقف و کاردینال است ــ در اقلیت قرار میگیرند و طلبههای جوان به مردم میپیوندند و به عرفی شدن دین دامن میزنند. مراد من هم از لائیسیته همین است.
در این شرایط، حتی حاکمیت هم تحول پیدا میکند و نسلی که در انتخاباتها و مجلس خبرگان حضور پیدا میکنند، نسل جوانی هستند که با نسل قبلی تفاوتهای اساسی دارند. هر شخص یا نهادی هم تلاش کند جلوی این روند را بگیرد، نمیتواند. حتی اگر همین الان هم این کار را بکنند، در قم نهادی قوی شکل میگیرد که برای رسیدن به ساختار سیاسی تلاش میکند و قم دارای ساختار سیاسی میشود. آن زمان، اعتبار مجلس خبرگان و مجلس شورای اسلامی و… زیر سؤال میرود و روند مذکور در سطوح سیاسی دنبال میشود.
ما باید بپذیریم که ساختار معرفتی، ساختار کنشی میسازد و ساختار کنشی به کنش اجتماعی و سیاسی بدل میشود. من ساختار معرفتی را به شما گفتم و ساختار کنشی آن را هم خودتان میبینید؛ در پس این کنشها، ساختارهای فرهنگی و فرهنگ عمومی خودبهخود آشکار میشوند.
با این وجود، نسبت قم که عموماً آن را به عنوان نماد شهری سنتی و مذهبی میشناسیم با مدرنیسم و مدرنیته چیست؟
آقایان نه تنها مدرنیسم، بلکه مدرنیته را نیز پذیرفتهاند و به آن پایبندند. در مدارس و دانشگاههایشان هم به آخرین متدهای آن عمل میکنند و من در این حوزه تقابلی نمیبینم.
پس چرا برای مردم چنین چیزی محسوس نیست؟
اولاً باید قبول کرد که مردم، پولش را ندارند و نمیتوانند بهره چندانی از این وضعیت ببرند؛ ثانیاً فکر نکنید که در آنجا یک فضای بسته سنتی حاکم است و مردم خود را یک زندانی محبوس میبینند. من باید دست شما را بگیرم و با هم قدری در خیابانهای قم قدم بزنیم. چند وقت پیش ماشین من در قم خراب شده بود؛ کنار ماشین یک فاحشه با ۶ مرد در حال چانهزنی بود. در قم چنین آزادیهایی وجود دارد که ما احتمالاً در تهران هم آن را نمیبینیم!
ولی ما با جوانهای زیادی در قم صحبت کردیم که میگفتند فشاری که در قم روی ما هست، در تهران نیست. برای مثال، میگفتند وقتی با یک خانم در خیابان قدم میزنیم، نگاههای آزاردهنده به ما زیاد است و از این دست مسائل. چرا چنین وضعیتی وجود دارد؟
معنای اینکه دیگران زیاد نگاه میکنند این نیست که مخالف باشند، در واقع موافقند، فقط در حسرتند! یعنی مسئله این است که گیرشان نیامده و حسرت میخورند. امروزه هم که همه از طریق اینترنت ارتباط برقرار میکنند و ارتباطات بسیار زیاد شده است. سالانه میلیونها عراقی به ایران میآیند و من خبر دارم که برای آنها هم این ارتباطات زیاد است. در مشهد هم این پدیده زیاد است.
قمِ آینده چه مختصاتی دارد؟
همه چیز در آن ظاهر میشود. در بُعد اعتقادات، جریانات تشکیکی عظیمی در شیعه راه میافتد. حتی ممکن است برخی از این جریانات از جانب وهابیت شکل بگیرد. من قشر عظیمی از طلبهها را در قم میبینم که وقتی از بُعد تاریخی به دین نگاه میکنند، بهشدت به اهل سنت نزدیک میشوند. از سوی دیگر، طلبههایی که عرفانی و غیرتاریخی به دین نگاه میکنند، بهشدت از اهل سنت دور میشوند. در آینده، بین این دوگانهها برخورد به وجود میآید؛ برخوردها و تعارضات شدید اعتقادی و اجتماعی! اما برنده کسانی هستند که مردم با آنها همراه باشند. مردم عادی همانهایی هستند که لائیسیته را ایجاد میکنند. لائیسیته را قشر متوسط قدرتمند و نهچندان باسواد، ایجاد و ترویج میکنند و به همین سبب، در این میدان قدرت تأثیرگذاری در همراهی با آنها نهفته است.
بهرام قاسمی سخنگوی وزارت خارجه ایران حمله موشکی آمریکا به یک پایگاه هوایی الشعیرات در سوریه را محکوم کرد.
سخنگوی وزارت خارجه ایران گفت: «معتقدیم که اینگونه اقدامات به تقویت “تروریست های رو به زوال” و پیچیدگی اوضاع در سوریه و منطقه خواهد افزود.»
به گزارش خبرگزاری مهر، قاسمی در واکنش به حملات موشکی آمریکا به یک پایگاه هوایی در سوریه گفت: «جمهوری اسلامی ایران به عنوان بزرگترین قربانی سلاح های شیمیایی در تاریخ معاصر، هرگونه استفاده از سلاح شیمیایی را فارغ از عاملین و قربانیان آن محکوم می نماید و همزمان استفاده از این بهانه برای اقدامات یک جانبه را خطرناک، مخرّب و نقض اصول آمره حقوق بین الملل می داند.»
وی افزود: ما ضمن محکومیت شدید هرگونه اقدام نظامی یکجانبه و حملات موشکی به “پایگاه هوایی الشعیرات” در سوریه توسط ناوهای آمریکایی، معتقدیم که اینگونه اقدامات به بهانه حمله شیمیایی مشکوک در “خان شیخون” در ادلب که زمان بندی، عاملین و منتفعینِ از آن کاملا در پرده ای از ابهام قرار دارد به تقویت تروریست های رو به زوال و پیچیدگی اوضاع در سوریه و منطقه خواهد افزود.
ایران یکی از همپیمان اصلی رژیم سوریه در منطقه به شمار می رود و تاکنون از همه اقدامات نظامی نیروهای اسد علیه مخالفان به شدت حمایت کرده است. مخالفان سوری رژیم ایران را به تشویق شیعیان کشورهای افغانستان، پاکستان و عراق به جنگ فرقهای در سوریه و کشتار سوریها متهم می کنند.
چنین به نظر میرسد که مذاکرات بسیار جنجالی و مشکوک بین شرکت ملی نفت ایران وشرکت فرانسوی توتال مربوط به اجرای فاز یازدهم پروژه گازی پارس جنوبی در خلیج فارس که با مخزن قطرمشترک است، پس از ماه ها جدال لفظی و قلمی بین موافقین و مخالفین در مجلس و رسانه ها و اظهار نظرهای کارشناسانه و غیر کارشناسانه و جهت دار و غیر جهت داردست اندر کاران این بازار چنین به نظر میرسد که سرانجام این پروژه پر سر و صدا با امضای طرفین قرارداد به عملی شدن نزدیک شده باشد. در طول این مدت بحث های داغ وطرح نقطه نظرهای موافقین و مخالفین این قرارداد چنان ابعاد گسترده ای به خود گرفته و در عین حال آنقدر سخنان ضد و نقیض، راست و دروغ وتهمت و تعریف شنیده شده که تشخیص واقعیت از میان انبوه اطلاعات با اساس و بی اساس خود تبدیل به معمایی شده است.
در این رابطه نکته قابل تعمق و سوال برانگیز آن است که آیا برپاکردن یک چنین جنجال و هیاهویی بر روی این پروژه غیر عادی به نظر نمیرسد؟ که بایستی گفته شود خیر. چون وقتی سوابق بیست ساله فعالیت شرکت توتال در ایران مد نظر قرار میگیرد و انسان درهمان بررسی های اولیه با انواع خلافکاریهای این شرکت، به ویژه ارتباط تنگاتنگ با مافیای نفتی کشور و پرداخت رشوه، از جمله رشوه ۶۰ میلیون دلاری به مافیای نفتی درون حکومت اسلامی مواجه میگردد، آنوقت تقویت این شک بسیار عادی به نظر میرسد. همچنین باید قبول کرد که نظر منفی جامعه نسبت به این شرکت چندان هم بیمورد نیست {این رشوه در رابطه با اجرای پروژه های مربوط به پارس جنوبی و جزیره سیری به واسطه های حکومت اسلامی پرداخت شده بود در رسیدگی به دفاتر شرکت بر ملا گردید و پرونده در دادستانی پاریس به جریان افتاده. پرونده ای که هنوز مفتوح بوده و حساب مرتبط با آن در بانک سوئیس نیز به دستور دادستان فرانسه توقیف نگهداشته شده است}.
نکته قابل توجه اینکه اجرای این پروژه در ابتدا، یعنی حدود شانزده سال پیش به توتال واگذار شد که شرکت دو سالی هم آنرا تحت بررسی داشت. ولی مدیران شرکت ناگهان تصمیم به قطع همکاری با شرکت نفت گرفتند و شرکت بدون توجه به توافقات فی مابین ایران را ترک کرد. این درحالی بود که توتال در این مدت اطلاعات جامعی از وضعیت پارس جنوبی بدست آورده بود، ضمن آنکه در همان زمان قرارداد استخراج گاز با دولت قطر که رقیب ایران محسوب میشود را نیز در جیب داشت. بنا براین برای دست اندر کاران این صنعت این شک وجود دارد و بعید نمیدانند که توتال اطلاعات خود در باره پارس جنوبی را در اختیار قطری ها هم گذارده باشد.
درباره جزییات قرارداد جدید فاز ۱۱ پارس جنوبی، هنوز اطلاعات کافی و دقیق در دسترس نیست و توضیحات مدافعان قرارداد از جمله زنگنه وزیر نفت هم در آن حد نبوده که بتواند نظرمنفی جامعه را نسبت به آن تغییر دهد. یکی از سوالات ابهام برانگیز در آنجا است که گفته میشود، این پروژه که کارهای اولیه آن مانند طراحی، محاسبات مقدماتی، اکتشاف، تشخیص ذخیره مخازن گازی و غیره که قبلا توسط شرکت های مختلف از جمله توتال و شرکت چینی انجام شده و اکنون کار به مرحله حفاری و انتقال گاز به پالایشگاه رسیده، معهذا هنوز میبایستی مبلغی حدود ۵ میلیارد دلاربرای آن هزینه شود. دوم اینکه چه دلیل قانع کننده ای وجود دارد که توتال باید مدت بیست سال شریک پروژه باقی بماند و در مجموع در طی این مدت مبلغی حدود ۱۳ میلیارد دلار دریافت کند.
خلاصه قرارداد چنین است که کنسرسیومی مرکب از توتال با ۱+۵۰ درصد سهم، شرکت چینی با ۳۰ درصد سهم و پترو پارس با ۱۹.۹ درصد برای انجام این پروژه تاسیس شده و قرار داد با شرکت ملی نفت ایران را امضا کرده است. زمان اجرای پروژه حدود چهار سال پیش بینی شده ، ولی کنسرسیوم مدت بیست سال شریک تولید از این فاز باقی خواهد ماند. مهم ترین نکته ای که زنگنه میگوید این است که این قرارداد برای ایران امنیتزا است و اگر به هر دلیلی در حین اجرا پیمانکار کار را متوقف یا رها کند هیچ پرداخت و یا خسارتی داده نمیشود .مجموعه تعهداتی که دولت با مصوبه شورای اقتصاد دارد، ۱۲ میلیارد و ۹ میلیون دلار است.
زنگنه میگوید: ” قرار است در راستای اجرای این قرارداد ۳۰ حلقه چاه حفر شود، ۲ سکو احداث شود و ۲ رشته خط لوله ۳۲ اینچ به طول ۲۵۴ کیلومتر انجام شود. در واقع بخش اول اجرا ۲ میلیارد و ۹۷۴ میلیون دلار هزینه دارد .در فاز دوم اجرای پروژه ما به فشارافزایی بر سر سکوها می پردازیم که باعث می شود تولیدمان تداوم یابد. بعد از ۳ سال و نیم که فاز اول وارد مدار شد تولید ۵۶ میلیون متر مکعبی آغاز می شود و بعد از چند سال از آن هم سکوی جدید به منطور فشارافزایی فعالیت خواهد کرد . زمانی که ما افت فشار داشته باشیم، فاز دوم این پروژه یعنی فشارافزایی برای سال ۲۰۳۲ تولید خواهد داشت، در واقع تولید ما دو برابر می شود و ما باید این تکنولوژی را بدست آورده ضمن اینکه برای دیگر فازها هم مورد استفاده قراردهیم.” وی با اشاره به مزایای انتقال تکنولوژی در اجرای این پروژه گفت ” این قرارداد برعکس سایر فاینانسها هیچ محدودیتی برای استفاده از ظرفیتهای داخلی ندارد. در واقع در این نوع قرارداد هیچ محدودیتی
برای ارجاع کار به داخل نداریم. میتوانیم صد در صد کار را به داخلی ها دهیم البته اگر در مناقصه برنده شوند.”
جامعه با توجه به سوابق توتال بر این باور است که این قرار داد نمیتواند در فضایی سالم و به دور از رد و بدل شدن ارقام نجومی رشوه به سرانجام رسیده باشد. در این رابطه مافیای سنتی نفت در خارج از دولت هم که سر خود را در این معامله چرب و نرم بی کلاه می بیند با تبلیغات شدیدی که به نفع خود به راه انداخته، راست و دروغ را چنان به هم بافته و فضای قضاوت را چنان آلوده کرده که دسترسی به یک بررسی سالم را مشگل ساخته است. با این وجود چنانچه پاسخ قانع کننده ای، در رابطه با مشارکت بیست ساله توتال در پروژه و تعهد پرداخت ۱۳ میلیارد دلاری ایران به ازای ۴.۸ میلیارد دلار سرمایه گذاری این شرکت که آن هم رقمی تخمینی است توسط مسئولین داده شود، قطعا نظر جامعه به نفع قرارداد تغییر خواهد یافت. ولی با توضیحات مبهم و دادن امید کاذب جامعه، مبنی به اینکه در طول ۲۰ سال بیش از ۸۴ میلیارد دلار از این مخزن درآمد حاصل خواهد شد وعده سرخرمن است.
از طرف دیگر زنگنه وزیر نفت عنوان میکند که منابع داخلی قادر به تامین سرمایه لازم برای اجرای این پروژه نیست که به دلائل زیر میتواند بیمورد باشد:
۱ – پس از امضای برجام ومتعاقب آن سفر روحانی به اروپا، بانک مرکزی و بیمه صادراتی دولت ایتالیا {ساچه} توافقنامه ای را امضا کردند، مبنی بر اینکه ساچه اعتباری معادل ۵.۵ میلیارد دلار در اختیار بانک مرکزی قرار میدهد. به عبارت دیگرخرید ایران از ایتالیا تا مرز ۵.۵ میلیارد دلار توسط دولت ایتالیا گارانتی شده است.
۲ – همچنین مشابه این توافقنامه با بیمه دولتی فرانسه {کوفاس} هم به امضا رسید، با این تفاوت که کوفاس پرداخت بدهیهای گذشته ایران به شرکتهای فرانسوی را متقبل شد که آنهم سر به چند میلیارد دلار میزد.
۳ – در دوران تحریم رقمی حدود ۳۰ میلیارد دلار پول ایران در بانکهای چین باقی مانده بود. پس از امضای برجام هیچ اشاره ای به این رقم نجومی طلب ایران از بانکهای چین نمیشود. حال یک سوال مطرح است که آیا حضور بیمورد چین در این قرارداد در رابطه با طلب ایران است و در واقع این سرمایه در اصل از پول ایران تامین میشود؟
۴ – صندوق ذخیره ارزی این امکان را دارد تا رقم ۴.۸ میلیارد دلار مورد نیاز برای انجام پروژه ظرف مدت ۴ سال را تامین کند .
در برآورد رقم ۴.۸ میلیارد دلار سرمایه گذاری، توتال بطور قطع یک سود حداقل بیست در صدی را برای خود در نظرگرفته. بنا براین اگر این سرمایه گذاری توسط ایران انجام شود، این امکان وجود دارد که کل پروژه با رقمی کمتر از ۴ میلیارد دلار به انجام رسد، ضمن آنکه پرداخت هم تدریجی و طی چهار سال صورت میگیرد. بنا براین تهیه یک میلیارد دلار در سال برای اجرای این پروژه، با وجود دسترسی به تسهیلات مالی اشاره شده نمیبایستی چندان مشگل باشد و لذا نیازی به سرمایه گذاری توتال با هزینه بسیار گران آن مورد پیدا نمیکند.
البته شرکت نفت به مواردی اشاره دارد که در جای خود حائز اهمیت است که میگوید: توتال از جمله معدود شرکتهای نفتی است که تکنولوژی ویژه در رابطه با وضعیت فنی خاص پروژه را در اختیار دارد. طبیعتا اگر چنین موضوعی صحت داشته باشد و امکان دستیابی به این تکنولوژی به جز از مسیر توتال میسر نباشد، امر دیگری است و مسئله نیاز مطرح میشود که در آنصورت بایستی هزینه های اضافی تحمل شود. استدلال دیگر مسئولین نفتی کشور اشاره به باز شدن دربهای کشور از این طریق بر روی سرمایه گذاران خارجی در حوزه نفت وگاز میباشد که امیدی واهی است.علت عدم حضورسرمایه گذاران خارجی دربازار ایران دلائل متعدد دیگری دارد که به ایده ئولوژی اسلامی حاکم و عدم امنیت اقتصادی در کشور مربوط میشود. سرمایه گذاری خارجی در ایران در گروی عادی سازی روابط حکومت اسلامی با امریکا قرار دارد و مادامیکه صدای ” مرگ بر امریکا” از حلقوم حزب الهی های رژیم بیرون میاید انتظار جذب سرمایه های خارجی یک امید واهی بیش نخواهد بود.
به هرحال اینها سوالاتی است که مطرح است و پاسخ هایی که مقامات نفتی میدهند تاکنون قانع کننده نبوده است.
میدانی معاون وزیر نیرو در امور آب و آبفا گفت: مجوز صدور چاههای عمیق و نیمه عمیق در دولتهای قبلی به معنای واقعی موجب شکسته شدن کمر آب کشور شد، چرا که این مساله معضلات متعددی را در حوزه آب رقم زده است. وی با بیان اینکه مجوز صدور چاههای عمیق و نیمه عمیق تنها محدود به دولت نهم و دهم نمیشود، اظهار کرد: قبل از این دوره نیز مجوز برای احداث چاههای غیرمجاز داده میشد، اما در دولت نهم و دهم دو عامل این مساله را تشدید کرد. وی با اشاره به قانون تعیین و تکلیف چاههای فاقد پروانه، بیان کرد: تصویب این قانون در سال ۱۳۸۶ یک واژه در حوزه آب را رقم زد که خوشبختانه سازمان بازرسی کل کشور مانع اجرایی شدن این قانون شد. مساله بعدی اقدامات احمدی نژاد بود، بطوری که شخص رییسجمهور با رفتن به چابهار اعلام کرد که بنده مدیر آب هستم و شما مجاز به ایجاد چاه هستید که همین مساله معضلاتی را به وجود آورد. قبل از دولت نهم و دهم نیز با مشکلاتی از این قبیل روبه رو بودیم که قاطعانه میتوان اعلام کرد این مساله وضعیت آب کشور را با مشکلات زیادی روبهرو کرده است. در حال حاضر بیش از ۳۰۰ هزار حلقه چاه غیرمجاز در کشور وجود دارد که از این تعداد ۱۳۰ هزار حلقه بسیار تعیینکننده و مهم هستند، لذا باید هرچه زودتر تدابیر ویژهای برای انسداد این چاهها صورت بگیرد.
رشد ناکافی بخش تولید
بخش صنایع و معادن سال ۱۳۹۴ با نرخ منفی۶.۱ درصدی مواجه شده بود. ولی در سال گذشته ظاهرا در سال ۹۵ از رکود مطلق خارج شد و به بالای صفر صعود کرد. رکود یا رونق اقتصاد در بخش صنعت بیش از سایر بخش ها خود را نشان می دهد. شاید به همین دلیل باشد که با وجود ثبت نرخ رشد ۱۲.۵ درصدی برای اقتصاد در سال ۹۵، هنوز طعم رونق در بدنه اقتصاد چشیده نشده است چراکه این میزان رشد اقتصادی بیشتر در بخش نفت حادث شده و سهم صنایع از آن اندک است. طبق آمار بانک مرکزی نرخ رشد بخش صنایع و معادن در سال گذشته ۲.۲درصد بوده است. البته بخش صنایع و معادن سال ۱۳۹۴ با نرخ منفی۶.۱ درصدی مواجه شده بود. بنابراین در سال ۹۵ بخش صنایع و معادن از رکود مطلق خارج شد و به بالای صفر صعود کرد اما هنوز با رونق فاصله دارد. صنایع و معادن در آمارهای اعلامی از سوی بانک مرکزی به ۴ زیربخش شامل معدن، صنعت، ساختمان و برق، گاز و آب تقسیم شده است که هر کدام از این بخش ها ساز متفاوتی را کوک کرده اند. بخش صنعت پرتوفیق ترین بخش در میان ۴زیرمجموعه صنایع و معادن بوده است که رشد ۶.۹درصدی در سال گذشته داشته است. بخش برق، گاز و آب رشد ۶.۸درصدی داشته که معمولا پایدار است؛ بخش معدن رشد ۲.۱ درصدی را در سال ۹۵ تجربه کرده است اما ساختمان اما تنها بخش زیر صفر اقتصاد ایران لقب گرفته است. بخش صنعت که رشد ۶.۹ درصدی داشته، ما بیشتر رشد خود را مدیون تحرک ایجاد شده در صنایع بزرگ است. طبق اعلام وزارت صنعت، معدن و تجارت، رشد کارگاه های بزرگ صنعتی در سال ۹۵ فراتر از سال های اخیر بوده است. فولادسازی ها و خودروسازان در این سال با رشد بالایی مواجه شدند اما صنایع کوچک و متوسط هنوز طعم رشد واقعی را در تولید نچشیده اند. بنگاه هایی که به اشتغالزایی شهرت دارند در انتظار رونق به سر می برند تا شاید در سال ۹۶ بخت با آن ها نیز یار باشد.
سخنان قابل تعمق رئیس اتاق بازرگانی کشور
شافعی رئیس اتاق بازرگانی در نشست هیئت نمایندگان اتاق بازرگانی ایران اظهار کرد: در شرایط فعلی اقتصاد کشور باید به صادرات و جذب سرمایهگذاریهای خارجی در کنار ارتقاء توان داخلی توجه کرد. وی با بیان اینکه نوک پیکان تولید در بلندمدت باید صادرات باشد گفت: سهم کشور از تجارت جهانی را باید در نظر بگیریم و بر اساس این آمار از سهم تجارت جهانی برنامهریزی کنیم اما در شرایط فعلی سهم ما از این مهم ۳۵ صدم درصد است که بدون در نظر گرفتن نفت وضعیت به مراتب تاسفبار تر میشود و به رقم ۲۴ صدم درصد کاهش مییابد. رئیس اتاق بازرگانی ایران تاکید کرد: ظرفیت و اندازه اقتصاد ایران نیازمند این تعداد بانک، موسسات مالی نیست که این روزها شاهد فضای تخریبی و رقابت ناسالم آنها علیه یکدیگر هستیم لازم است که ادغام انجام شود. او دررابطه با انتظارات از دولت گفت: در زمینه تدوین جامعه، برنامه اقتصادی، بهبود محیط کسب و کار، کاهش نرخ سود بازرگانی، کوچک سازی دولت و بالا بردن سهم بخش خصوصی در اقتصاد، عدالت مالیاتی و اجرای دقیق اصل ۴۴ قانون اساسی بر مبارزه با قاچاق و سایر موارد که به طور جدی خواستار تحقق آن در دولت بعدی هستیم. وی در ادامه گفت: طرحهای نیمهتمام یک مشکل عمده در اقتصاد کشور به حساب میآید. کمک به تکمیل آن میتواند به توسعه بلندمدت کشور کمک کند و واگذاری آنها به بخش خصوصی یکی از راههای مهم برای رسیدن به مقصود است اما مهمترین اولویتبندی و ممیزی کردن این طرحها است.
روند کاهش سرمایه گذاری در بانکها
تغییرات روند سرمایهگذاری در بانکها از کاهش سرعت سپردهگذاری حکایت دارد. آخرین گزارش وضعیت تغییرات سپردههای بانکی نشان میدهد که در پایان سال ۱۳۹۵ که نقدینگی به حدود ۱۲۵۳ تریلیون تومان رسیده، سهم سپردههای بخش غیردولتی تا ۱۲۱۴ هزار میلیارد تومان بوده است. روند سپردههای بخش غیردولتی در پایان سال گذشته نسبت به سال ۱۳۹۴ کند شده؛ به طوریکه از ۳۱.۲ درصد به ۲۳.۹ درصد کاهش یافته است. این در شرایطی است که حجم سپردههای بخش غیردولتی از حدود ۹۸۰ هزار میلیارد تومان در پایان سال ۱۳۹۴، رشدی نزدیک به ۲۱۶ هزار میلیارد تومان داشته و به ۱۲۱۴ هزار میلیارد تومان در سال گذشته میرسد. در رابطه با تسهیلات قرضالحسنه که طی سالهای گذشته با کاهش سرمایهگذاری مردم در این حوزه همراه بوده، باید یادآور شد که سرعت رشد سپردهگذاری تا پنج درصد افزایش دارد و از ۲۰.۲ در سال ۱۳۹۴ به ۲۸.۳ درصد رسیده و مانده آن تا ۶۰ هزار میلیارد تومان گزارش شده است.
ادامه ارائه آمارهای ساختگی از اشتغال
در حالی دولت از اشتغال ۹۶۰ هزار نفری در بهار ۹۶ خبر داده که بررسی دقیق گزارش مرکز آمار نشان می دهد، ۷۶۰ هزار نفر از این شاغلان جدید در بخش کشاورزی هستند که با پایان فصل کشاورزی در نیمه نخست سال، احتمال بیکار شدن مجدد آنها زیاد است. در گزارش اخیر مرکز آمار ایران، مقایسه تعداد شاغلان در زمستان ۹۵ و بهار ۹۶ نشان می دهد که تعداد شاغلان در زمستان ۹۵ حدود ۲۲ میلیون و ۳۴۲ هزار و ۴۲۹ نفر بوده است که این تعداد در بهار ۹۶ به ۲۳میلیون و ۳۰۸ هزار و ۳۵۵ نفر رسیده است. یعنی حدود ۹۶۵ هزار و ۹۲۶ نفر در فاصله زمانی زمستان ۹۵ تا بهار ۹۶ وارد بازار کار شده اند. مقایسه میزان شاغلان در سه بخش خدمات، صنعت و کشاورزی در زمستان ۹۵ و بهار ۹۶ بیانگر این است که در بخش خدمات در این بازه زمانی تعداد شاغلان از ۱۱میلیون و ۴۸۲هزار و ۷۷۰ نفر شاغل در زمستان ۹۵ به ۱۱میلیون و ۵۹۷ هزار و ۶۹۱ نفر رسیده است. یعنی حدود ۱۱۴ هزار و ۹۲۱ نفر در فاصله زمانی زمستان ۹۵ تا بهار ۹۶ به شاغلان بخش خدمات افزوده شد است. تعداد شاغلان در بخش صنعت نیزاز ۷ میلیون و ۲۵۹ هزار و ۳۰۲ نفر در زمستان ۹۵ به ۷میلیون و ۳۴۲ هزار و ۴۱۳ نفر در بهار ۹۶ رسیده است. یعنی حدود ۸۳هزار و ۱۱۱ نفر به این بخش اضافه شده است. اما تعداد شاغلان در بخش کشاورزی از ۳میلیون و ۵۹۷ هزار و ۱۲۶ نفر در زمستان ۹۵ به ۴ میلیون و ۳۵۹ و ۵۴۵ نفر در بهار ۹۶ رسیده است یعنی تعداد شاغلان کشاورزی در این بازه زمانی ۷۶۲ هزار و ۴۱۹ نفر اضافه شده است که دلیل اصلی این رشد جمعیت شاغل بخش کشاورزی در فصل بهار، ورود به فصل کشاورزی است بنابراین این خطر وجود دارد که با پایان فصل کشاورزی در نیمخ نخست سال، این تعداد شاغلان فصلی کشاورزی مجدد به آماران بیکاران افزوده شوند.
کاهشی در روند واردات قاچاق مشاهده نمیشود
امین دلیری رئیس سازمان جمع آوری و فروش اموال تملیکی در جمع خبرنگاران از کاهش قاچاق کالا و بهویژه میوه خبر داد و اظهار داشت: در سالهای اخیر شاهد کاهش ۹۰ درصدی قاچاق میوه نسبت به قبل از سال ۹۲ بودیم. با توجه به اینکه میوه جزء کالاهایی است که میتواند آفات را تسری بدهد، امحا میوههای قاچاق شده انگیزه قاچاق این کالا را کم کرد. دلیری با بیان اینکه بیشترین میزان قاچاق در استانهایی مانند بندرعباس، بوشهر و تهران انجام میشود، گفت: برخی استانها مانند آذربایجان غربی نیز قاچاقهای مخصوص خود را دارند که برخی کالاهای ممنوعه به علت هم مرز بودن با برخی کشورها به این استانها وارد میشود. همچنین در سالهای اخیر که میزان کالاهای قاچاق کشف شده افزایش یافته، حجم انبارهای ما ۹هم برابر شده است. وی با بیان اینکه منسوجات و البسه بیشترین حجم کالاهای قاچاق کشور را تشکیل میدهند، گفت: لوازم یدکی خودرو، لوزام آرایشی و بهداشتی و دارو از دیگر کالاهایی هستند که نسبت به سایر کالاها به میزان بیشتری در کشور قاچاق میشوند.
ضایعات کشاورزی ایران ۲برابر استاندارد جهانی
بهروز بذلی، نایبرئیس نظام صنفی کشاورزی ایران درباره میزان حجم ضایعات کشاورزی در کشور گفت: با توجه به آمارهای موجود، ایران دو برابر استانداردهای بینالمللی، ضایعات محصولات کشاورزی دارد که متهم ردیف اول آن نیز فرسودگی ماشینآلات کشاورزی در بخشهای مختلف است. وی با اشاره به تولید ۱۲۰ میلیون تن محصولات کشاورزی ایران در سال افزود: فرسودگی ماشینآلات کشاورزی در بخشهای مختلف، عاملی است که میزان ضایعات محصولات را در بخشهای کاشت، داشت، برداشت و حتی مصرف افزایش داده است که باید با استفاده از ظرفیتهای قانونی و حمایتهای مسئولان برای کاهش آن برنامهریزی مدون و دقیقی صورت پذیرد. به عنوان مثال، میانگین سنی کمباینهای ایران ۱۳ سال است که این میزان باعث کاهش برداشت در گندم شده است. وی تاکید کرد: اغلب ماشینآلات مورد استفاده کشاورزان امروز نیاز به بازسازی و نوسازی دارند، که بهدلیل نبود منابع مالی و توان اقتصادی کشاورزی تقریبا فراموش شده است. از اینرو مسئولان با ارائه تسهیلات میتوانند در زمینه کاهش میزان ضایعات محصولات مختلف برنامهریزی کرده و در راستای سیاستهای اقتصاد مقاومتی گام بردارند. بذلی درباره ارائه تسهیلات خرید و بازسازی ناوگان کشاورزی کشور گفت: برخی قوانین بانکی و همچنین تضامین مورد نیاز بانکها برای ارائه تسهیلات به کشاورزان نامناسب است و به همین دلیل کشاورزان معمولا تمایلی به این کار ندارند؛ در حالی که میشود با استفاده از شیوههای دیگر این قشر زحمتکش جامعه را به سمت نوسازی ماشینآلات هدایت کرد.