خانه » اقتصاد هفته » جنگ خفاش ها آغاز شده است/دکتر منوچهر فرح بخش

جنگ خفاش ها آغاز شده است/دکتر منوچهر فرح بخش

دولت مدتها قبل اعلام کرد که میخواهد قیمت نان را افزایش دهد، تا اینکه رسما اعلام گردید که از ابتدای آذرماه ۱۵ درصد بر بهای نان افزوده میگردد. این ” مژده” در حالی به ملت شهید پرور داده شد که دولت ادعا میکند نرخ تورم را حدود ۹ درصد ثابت نگهداشته است و تلاش برای کاهش بیشتر آن نیز در دستور کار دولت قرار دارد. هرچند که اجرای افزایش قیمت نان به علت وحشت دستگاه حکومتی از گسترش اعتراضات عمومی و نافرمانی جامعه نسبت به خواسته دولت به دستور روحانی رئیس جمهور که یک ژست حکومتی است فعلا متوقف شده است. ولی با توجه به اینکه این افزایش قیمت دیر یا زود به این شکل یا شکل دیگری عملی خواهد شد، این سوال را پیش میاورد که تفاوت ۶ درصدی بین نرخ تورم و بهای جدید نان راچگونه بایستی توجیه کرد.

آیا نرخ تورم نزدیک به ده درصدی اعلام شده توسط دولت که بسیار هم به آن میبالد، محاسبه ای قلابی است، یا اینکه تعیین رقم ۱۵ درصدی افزایش بهای نان غیر کارشناسانه صورت گرفته است. این درحالی است که از جانب دیگرنشانه هایی وجود دارد که نشان میدهد همزمان از وزن نان نیز کاسته میشود، که در آن صورت، افزایش قیمت عملا به بالای ۳۰ درصد میرسد. جالب توجه اینکه دولت با این عدم تعادل نه تنها برخورد کارشناسانه نداشته و نیاز به توضیح را هم ضروری نمیداند، بلکه با اظهار نظرهای ضد و نقیض مسئولان تلاش میشود تا با مغشوش کردن اذهان عمومی این افزایش قیمت را به تدریج در جامعه جا اندازند. کما اینکه توقف موقتی افزایش قیمت هم یک ژست حکومتی بیش نیست.
اما در این نوشتار افزایش بهای نان درواقع بهانه ای است تا موضوع دیگری مطرح و مورد سوال و بررسی قرارگیرد و آن تشریح چند دوزه بازی کردن حکومت اسلامی در بیان حقایق و رویدادها است که کارشناسان را کلافه و ملت را گیج کرده است. یک مورد بسیار گویا در این رابطه همین نرخ تورم است که دستکاری در اعداد و ارقام برای رسیدن به چنین درصدی آشکارتر از آن است که بشود کتمان کرد. در حالیکه نرخ واقعی تورم بنا براظهار نظر مستدل صاحب نظران بیطرف بسیار بالاتر از نرخ ارائه شده بانک مرکزی است، با این وجود دولت همچنان مصمم، از یک رقمی بودن نرخ تورم سخن میگوید. این خلاف واقع گویی آشکار دولتمردان به قدری عادی و فراگیر شده که به ندرت میتوان اظهار نظرمسئولی را شنید که گفته هایش متکی بر این آمارهای ساختگی نباشد. گویی اراده ای در راس حاکمیت نظام وجود دارد که معتقد است بهترین راه مقابله با خواسته های ملت دستکاری در ارقام و خلاف واقع گویی است.
در حالیکه وضعیت وخیم موجود گواه بر رکود مطلق حاکم برکشوردارد، نرخ بیکاری به مرز بیست درصد رسیده، نقدینگی در ظرف چهار سال پنج برابرگردیده، سرمایه گذاری به مرز صفر نزدیک شده، بدهی هفتصد هزار میلیارد تومانی دولت به بانکها و سازمانهای مختلف و کسر بودجه نهادینه شده کمر دولت را خم کرده، همچنین قرار گرفتن بسیاری از بانکها در مرز ورشکستگی، کاهش صادرات غیر نفتی، کاهش ارزش ریال و فرار سرمایه، رانتخواری و فساد مالی گسترده درون حکومتی، اقتصاد کشور را به معنای واقعی از هم پاشانده و به مرز فروپاشی رسانده است، معهذا در آمارهای حکومتی هنوز ازعالی بودن اوضاع اقتصادی، امضای پروتگل های مختلف به منظور دستیابی به اعتبارات ارزی میلیارد دلاری در سیستم بانکی جهان، استقبال سرمایه داران خارجی برای سرمایه گذاری در کشور صحبت میشود. تعجب آور اینکه این تبلیغات مسموم و آمارهای غیر واقعی در باره بهتر شدن اوضاع بقدری تکرار شده که حتا برای بسیاری از مسئولین و دست اندر کاران هم به واقعیت تبدیل گشته است.
نکته بسیار حائز اهمیت دیگر زیانها وعوارض به شدت مسموم کننده اجتماعی و فرهنگی ناشی از سقوط اقتصادی این چنینی که جامعه را فراگرفته است میباشد. مدتها است که هجوم اقشار فقیر به حاشیه شهرها شروع شده، بطوریکه بنا بر اظهارات رسمی مسئولین دولتی جمعیت فقیر حاشیه نشین شهرها از رقم بیست میلیون نفر هم تجاز کرده است که قطعا بدون توجه به دروغگویی های حکومت خود یک بمب ساعتی به شمار میرود. وزارت کار از ۱۲ درصد نیروی بیکار و سازمانهای آمارگیر بیطرف از ۲۰ درصد سخن میگویند، وجود کودکان خیابانی و زنان خود فروش هم که بیداد میکند. واردات قاچاق از کالاهای آرایشی و صوتی و پوشاک گرفته تا مواد غذایی و دارویی و انواع مواد مخدر، همه اینها ناشی از فساد اقتصادی و سقوط آن میباشد که حاکم بر جامعه گردیده است.
برهیچکس پوشیده نیست که وضع موجود حاصل عملکرد حکومت شیعه مسلک موجود که خود را نایب امام زمان و نماینده خدا بر روی زمین و برقرار کننده عدالت اجتماعی معرفی میکند، میباشد. رویداد انقلابی در سال ۱۳۵۷ که میتوانست منشاء که انقلاب پیشرو و آزادیخواهانه باشد، متاسفانه به دست جماعتی از روضه خوانها، میوه فروشان میدان، دلالان بازار و سیاستمداران حرفه ای نان به نرخ روز خور مصادره شد وحکومتی بر سر کار آمد که در اولین قدم به گونه ای بیرحمانه مدیریت و مدیران در دولت و بخش خصوصی در رژیم پادشاهی را هدف قرار داد و به نابودی کشاند. مدیریت کشور تحت لوای ” تعهد اسلامی ” بجای تخصص سکولاری که از نظر اسلامگرایان ” نااهلان و خادمان بیگانه” معرفی میشدند مصدر امور گردیدند. اکنون که اشاعه فساد و تباهی کشور را به مرز فروپاشی کشانده نمیتوان انتظار داشت که همان جماعت ایران بر باد ده عاقل و بالغ شده بخواهند به اصلاح امور که نه دانش آنرا دارند و نه اراده لازم را بپردازند. بنا براین باید قبول کرد که حکومت در مجموع با بن بست موجودیت روبرو گشته که تنها راه خروج از آن هم شکستن فضای خفقان و اقتدار حکومتی است. این یعنی رسیدن شرائط در جامعه به نقطه اجتناب ناپذیر انفجارملی، که در صورت ادامه وضع موجود دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد. منتها وحشت از آن است که این فضا شکنی در محدوده یک تغییر نظام و حکومت باقی نمانده و چرخ انتقام گیری در مردم که میتواند در وقت خود بسیار سنگین و سهمگین باشد و فکرکردن به آن پشت انسان را میلرزاند به حرکت در آید. هم اکنون فضا برای معممین بسیار نا امن شده و میرود تا آخوند آزاری به ویژه در میان جوانان همه جاگیر گردد و برای پوشندگان عبا وعمامه خطرات جانی درپی داشته باشد.
یکی ازویژه گیهای حکومت اسلامی موجود، نا باوری به سقوط است. تسلط برثروت و مدیریت جامعه حکومتگران را چنان سرمست از قدرت کرده که نمی خواهند فردای دیگری را تجسم کنند و این بزرگترین خطای آنها است. زیرا که از این طریق بیشتر به فاصله بین نظام اسلامی غیرمتحرک موجود و جامعه پویای تشنه پیشرفت و توسعه را دامن میزنند. در این رابطه آقای خامنه ای به عنوان پرچمدار حکومت شیعی با یک بعدی نگریهای خود به این فاصله به ویژه به نیروی جوان شتاب بیشتری بخشیده و راه نزدیکی را به کلی مسدود کرده است. در نتیجه جامعه که عقب گرد پذیر نیست، لذا این حکومت است که بایستی جام زهر عقب نشینی را بنوشد، که آنهم به منزله مرگ خودکامه است. این بن بست خطرناک را بخشی ازحکومتگران مانند گروه روحانی و اصلاح طلبان رژیم تشخیص داده اند. از اینرو برای نجات نظام و حفظ موقعیت خویش حاضر به عقب نشینی و کاهش فشارهای اجتماعی، تجدید نظر در بعضی سیاستهای منطقه ای وهمچنین مذاکره با امریکا که اقتصاد کشور را به گروگان گرفته است هستند. منتها مانع بزرگ بر سر راه این جماعت قدرت وتوی خامنه ای است که ترمز کننده این حرکت میباشد. معهذا آنچه که مایع امیدواری مردم است بجان یکدیگر افتادن باندهای سیاسی درون رژیم است که به تدریج از مرحله حرف عبور کرده و به برخوردهای فیزیکی خیابانی نزدیک میشود. نمونه بارز آن برخورد بین حزب الهی های طرفداراحمدی نژاد و حزب اله های طرفدار اصولگرایان در چند روز گذشته میباشد. از طرفی دیگر سخنگویان جناح میانه رو و اصلاح طلب هم درماههای اخیر به بهانه دفاع از خواسته های مردمی زمزمه هایی را در نیاز به بعضی از تغییرات شروع کرده اند. البته در مقابل رهبر هم بیکار ننشسته و مخالفت خود را با این حرکت فعلا در شکل فعال کردن ولایتی در تصمیم گیریهای خارجی مغایر با سیاستهای دولت روحانی از یکطرف و شعارهای تند ضد امریکایی سپاه پاسخ داده است.
به هرحال جنگ خفاش ها آغاز شده، جنگی که ادامه آن بطور قطع تغییراتی درون حکومتی را در پی خواهد داشت، تغییراتی که خروجی آن میتواند رهایی ملت از زیر یوق عمامه به سرها باشد. در طول چهار دهه گذشته هیچگاه حکومت اسلامی ای این چنین ضعیف و جامعه این چنین قدرتمند روبروی هم قرار نگرفته بودند. ولی متاسفانه این خطر وجود دارد که این بار هم باز به علت فقدان یک مدیریت منسجم و قدرتمند رهبری، نهضت ضد حکومتی فراگیر دچار شکست شود که در آنصورت معلوم نیست که سرخوردگی جامعه این بار چه عگس العملی از خود بروز خواهد داد.