خانه » هنر و ادبیات » بررسی کتاب جاودانه پرویز نیکخواه | رضا اغنمی

بررسی کتاب جاودانه پرویز نیکخواه | رضا اغنمی

E010a39806b44468f82deed5f4595f47
رضا اغنمی
جاودانه
پرویز نیکخواه
نویسنده ؟؟؟
ناشر: شرکت کتاب، لس آنجلس
چاپ نخست: ۲۰۱۵ میلادی – ۱۳۹۴ خورشیدی

فهرست مندرجات این کتاب ۴۹۰ برگی شامل: «پیشگفتار ومقدمه ای با امضای روشنگردرپایش، شامل چهار فصل، و مقالات پرویزنیکخواه، مجموعه مقالات پرویزنیکخواه، با پی گفتاری فشرده با امضای روشنگر» است و کتاب بسته می شود.
فصل اول شامل بازجوئی ها ازنیکخواه است و گزارش های او وخبرسلامتی اش زمانی که شایع شده بود درزندان کشته شده است. فصل دوم درشرح دادگاه ها. فصل سوم محکومیت و زندان ومصاحبه تلویزیونی. فصل چهارم روشنگری و تحولات فکری اوست که درزندان وخلوت خود کسب کرده، وپس ازگذراندن حدود پنج سال ونیم درزندان ساواک، آزاد شده و مشغول به خدمت می شود .

زندگی کوتاه، اما پُربار این جوان جستجوگر که ازسن ۱۴ سالگی توسط خواهرش به امور اجتماعی وسیاست کشیده می شود، بهترین دورانی ست که حس مسئولیت وخدمت به مردم را دردل نوشگفتۀ او به بار می نشاند؛ اما در آشفتگی های فرهنگی وهیاهوهای سیاسی کشور درزمانۀ دگرگونی ها و تلاش اودر بهبود عقب ماندگی های فکری مردم ناشناخته می ماند وتباه می شود. تآسف آوراینکه درانقلاب ایران، گسترش شورنابخردانۀ انتقام، مجالی نداد تا ازتجربه ها وافکار خیرخواهانۀ این متفکر جوان وامثال او که کم نبودند استفاده شود. فضای مسلط به گونه ای سازمان یافته بود که سنتگرایان متحجر با تشکیل حکومت دینی، افتخار بنیانگذاریِ پایه های داعش درمنطقه را ازآن خود ثبت و ضبط کنند.

دراین بررسی ازفصول بازجوئیها ودادگاه ها می گذرم. با این که شهامت بیان پرویزنیکخواه، با توجه به سرکوب و خفقان مسلطِ زمان، درتبیین واقعیت های اجتماعی سیاسی کشور، چه در بازجوئیها و چه در دادرسی ها قابل مطالعه و ستودنی ست و جا دارد که به دقت مطالعه شود؛ اما ازآنجائی که در این برگ ها به روش بازجویان ساواک برای به دام انداختن متهم بیشترین پرسش ها تکراری ست وچیزی عاید خواننده نمی کند صرفنظر کردم. تامل درپاسخ ها و دلایل منطقی و بسی جامعه شناسانۀ نیکخواه در دفاعیات ش، درک و تحلیل درست او ازاوضاع جاری کشور و علاقمندی اش به رفاه مردم به ویژه خورده پایان را توضیح می دهد.

سخنرانی های او پس ازآزادی از زندان قابل اهمیت است. ازتجربه های پُربارش می گوید وخواننده، با توانائی های او آشنا می شود. این واقعیت اجتماعی را نباید کتمان کرد که درآن دوران به موازات دگرگونی های سازندۀ اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی بالا گرفتن فشارهای خشونت زای مقامات امنیتی نیز بر روشنفکران، دانشجویان، نویسندگان و روزنامه نگاران، شکاف عظیمی بین تودۀ مردم وحکومت پدید آورده بود که با همۀ مراقبت وسرکوب امنیتی ها، مرام های سیاسی وارداتی درانواع گوناگون در کشور، بین مردم با مقبولیت خاص پخش می شد و دست به دست ناراضیان می گشت. مقامات مسئول دولتی به جای ارائه برنامه های ملی – فرهنگی و انتخاب راه و روش مسالمت آمیز و شیوه های آزادی فرد، آزادی بیان و اندیشۀ فردی را با مردم درمیان بگذارند، چهارچشمی مراقب کتابخوانی جوان ها بودند. چرا فلان کتاب را خواندی؟ ازچه کسی گرفتی؟ این کتاب را ازکجا آوردی؟ به بهانه های گوناگون مزاحم محصل و دانشجوی کتاب خوان شدند. نویسنده ها را با انواع محرومیت ها به زندان ها و تبعیدگاه ها فرستادند . حمله مسلحانه مآموران انتظامی به دانشگاه ها دستگیری وکشتار دانشجویان و زندانی کردن آن ها، راه خشونت را به مراکز فرهنگی بازکردن ازبزرگترین خطاها بود که به شکستن حرمت ها منتهی شد. اگر روزی و روزگاری با وجدان سالم و پاک، عملکرد ساواک زیر ذره بین نقد قرار گیرد، به یقین نقش بزرگ این سازمان به ظاهر امنیتی، دربالا بردن نارضائی های ملی، درریزش و تباهی پایه های سلطنت چندین قرنی و ظهور پدیدۀ ویرانگر حکومت فقهای اسلام عریان می شود.

روایت های صادقانه نیکخواه شنینی ست. اوپس از گذراندن پنج سال و نیم از ده سال محکومیت اززندان آزاد می شود. مصاحبه رادیوتلویزیونی او در تاریخ ۱۹/۳/۴۹ پخش می شود. سخنانش درمیان معترضان وناراضیان با اندیشه های گوناگون تاثیر چندانی نمی گذارد. عده ای او را خود فروش خواندند وعده ای همکارساواک. اما تخم تردید دردل بعضی هشیاران و آگاهان پراکنده شد و به بارنشست. درپرسش وپاسخ همین مصاحبه با عده ای از جوانان، پاسخ های سنجیده و منطقی نیکخواه، ازاطلاعات مفید او درزمینه های گوناگون تحولات واصلاحات کشورحکایت دارد . در رهگذراین روایت ها شنیدنی ست که در فعالیت های کنفدراسیون دانشجوئی تا قبل از رفراندوم ششم بهمن «هرگز نامی ارشخص اول مملکت برده نمی شد. در کنگره لوزان اواخر سال ۴۱ نماینده سازمان دانشجویان ایرانی در امریکا که باید گفت مسافرت های پُرهزینه ای انجام می داد با طرح قبلی برای اولین بار رسما و علنا شاهنشاه را مورد حمله قرار داد» ص ۱۳۷ . و درهمین مصاحبه اشاره ای دارد به کمک مالی سازمان ملی دانشجویان آمریکا به سازمان دانشجویان ایرانی درآمریکا : «درزندان بودم که درروزنامه خواندم سازمان سیا به سازمان ملی دانشجویان آمریکا کمک مالی می کرده است. بسیاری ازدانشجویان این سازمان البته به ایران آمده اند ومشغول کارهستند» . جو سیاسی و بی اعتمادی به دولت به گونه ای بود که کسی این سخنان مستند را نمی پذیرفت وهمه را دسیسه های ساواک و رونوشتی از نظریات گمراه کنندۀ مآموران امنیتی می دید و بی اعتنا ازکنارش می گذشت. می نویسد:

«درآن هنگام شدیدا زیرنفوذ بحث های ایدئولوژیک چین و شوروی بودم مثل اکثردانشجویان فعال سیاسی درخارج از کشور . . . می پنداشتم که تنها جنگ های مسلحانه و دهقانی می تواند ایران را به راه نویی بیندازد». همو اضافه می کند: « ازقالب های فکری با انتقاد از جنگ های پارتیزانی – که حالا بچگانه می نماید آن هنگام ، قریب به شش سال قبل ازسپاهیان بهداشت خانه های انصاف، خانه های فرهنگ روستائی، شرکت های تعاونی، شرکت های سهامی زراعی اصلا صحبتی درمیان نبود. اصلاحات ارضی مراحل مقدماتی خود را طی می کرد» نیکخواه با شرح تحولات بنیادی آن دوران، اشتباهات گذشته خودرا توضیح می دهد. به انتقاد از خود می پردازد. با این حال گفتن دارد که بازتاب بیشتر ناراضیان به این قبیل سازندگی ها بی اعتنائی محض بود. پیشرفت ها ودگرگونی ها اصلا و ابدا مد نظرشان نبود. جنگ پارتیزانی، حمله مسلحانه به بانک ها و پاسگاه ها وکلانتری ها، بیشتر خوشحال کننده بود تا برگزیدن راه های درست و درک آثاراصلاحات و دگرگونی های بنیادی که آغاز شده بود. نباید فراموش کرد که حکومت نیز همۀ زمینه های مذاکره را با معترض ها و ناراضی ها بسته بود. پنداری کسر شأن می دانست که با آن ها به صحبت بنشیند و به درد دل ها و نیازها گوش بدهد. دردی که نیکخواه، و هزاران نیکخواه های دیگر داشتند و با اهداف خیرخواهانۀ اصلاحات با احساس جوانی وقتی همۀ درها را بسته می دیدند به ناچار رو به دوزخ خشونت و کشت و کشتار می رفتند و جان شیرین خود را ازدست می دادند.

نیکخواه، درسخنرانی کاخ جوانان، با اشاره به اصلاحات و پیشرفت های رفاهی کشور: « به یاد داشته باشیم که در یک دهۀ قبل درآمد سرانه در ایران درحدود ۱۰۰ دلار بود و امروز ۳۳۰ دلار است» ص۱۵۲. ازمقوله های عینی و مستند واهمیت پیشرفت دهقانان وعشایر می گوید. ازشادروان محمد بهمن بیگی مدیرکل عشایری البته بدون ذکر نام، و تلاش او : « ۳۰۰۰۰ نفر دانش آموزعشایری را زیر چادرهای سیاه درس می دهد ۱۱۰۰ نفر ازهمان عشایر معلم تربیت کرده است». از توطئه ها و نیرنگ های دول استعماری می گوید : « مقارن با انقلاب ششم بهمن دراروپا سندی سیاسی انتشار یافت که مخصوصا عامل تحریک کننده ای علیه شخص شاهنشاه بود. آنها می دانستند که به کجا باید حمله کرد. . . . آن ها زرنگتر ازاین هستند که مستقیما با دانشجویان درگیرشوند. دراین کار صدها سال تجربه دارند. استاد دسایس و توطئه ها و دوز وکلک های سیاسی هستند. مواظب اعمال و رفتار یکایک فعالین دربین دانشجویان ایرانی درخارج ازکشور نیز هستند. بعد وقتی آدمی پیدا می شود و درمقابله با حرف هائی که من زده ام آشکارا و با امضاء زیرگوش خود حضرات کرنای ضداستعماری سر می دهد وبا امکانات فراوان به هرجا سفر می کند کارش قابل تعمق است . . . آنها می دانند که حملات باید متوجه چه کسی شود و امروزه قسمتی از حملات متوجه شخص شاهنشاه است».

فصل چهارم. روشنگری

این فصل با معرفی مقالاتی شروع می شود که : «متآسفانه درسال های ۱۳۵۰ – ۱۳۵۷ تبلیغ لازم نشد ومقالات آن طور که باید انتشار نیافت . . . تعدادی ازاین مقالات ازاسناد ساواک به دست آمده است و تعدادی دیگر به وسیله همکار پرویز نیکخواه دررایو تلویزیون جمع آوری شده است». سپس شرحی از مقاله های مورد بحث را آورده است که در مجله تلویزیون منتشر شده و شامل چهل و چهار مقاله و بیشتردرباره توضیح و دستاوردهای برنامه های انقلاب سفید است. نیکخواه با ایمان واعتماد کامل به برنامه های انقلاب سفید اززوایای گوناگون مسائل را به دقت تحلیل کرده و نظرات خود را توضیح می دهد. « انقلاب ایران این آگاهی را به دست آورده است که برای تضمین موفقیت سیاست های رفاه همگانی وامنیت مادی همه ی مردم، برای تعمیم عدالت درمناسبات اقتصادی گسستن پیوند دستگاه اجرائی با گروه هایی که دارای منافع ویژه طبقاتی هستند ضرورت دارد دستگاه اجرایی کشوربدل به یک گارد ملی شود». ای کاش این آرزوی نویسنده برآورده می شد که متآسفانه نشد. انگار، سرنوشت کشور و ملت نوع دیگری رقم خورده که درحال حاضر با آن روبروست.

مقالات و مجموعه مقالات پرویزنیکخواه، که بیشترین برگ های این کتاب را به خود اختصاص داده است، شامل بحث درباره مسائل گوناگونی ست کلیدی؛ از دردهای اجتماعی فرهنگی و سیاسی کشور با ریشه های کهن و آمیخته ای با پدیده های نو که باید با دقت خواند با افکار و اندیشه های خیرخواهانه نویسنده و نو آوری هایش آشنا شد.

ضروری ست یادآوری این نکته: برای نخستین باراست که ادبیات ساواک دراین کتاب دچار تغییرات باورنکردنی شده. در خاطرات هیج یک از زندانیان سیاسی چنین الفاظ مودبانه درگویش بازجویان وسایر مآموران دادرسی به چشم نمی خورد. پرسش مآموران ساواک ازمتهمان آن هم در دوران بازجوئی چنان تغییر یافته که هرخوانندۀ آگاه وآشنا با ادبیات سازمان امنیتی را به شک و تردید می اندازد. شواهد ودلایل زیادی درخاطرات زندانیان سیاسی به طور مستند وجود دارد که حتی دردادگاه های نظامی متهم را با انواع تهمت ها با کلمات موهن زیر رگبارتحقیروتوهین خُرد کرده اند. دردادگاه سفارشی دکترمصدق نخست وزیر، مردم هنوز تهمت کفر وبیدینی وتوهین و تحقیرهای سرتیپ آزموده دادستان نظامی وقت به دکترمصدق را به خاطر دارند. این تغییر با هرنیتی که باشد، آیا ریشخند به عقلانیتِ وجدان و تاریخ و مخاطبین این کتاب نیست؟ تآکید می کنم نخستین باراست که این قبیل ادبیات محترمانه خطاب به متهم: «جنابعالی» درپرسش ها و بازجوئی های ساواک درخاطرات زندانی های سیاسی شنیده می شود. آن هم نه یکی دوبار بلکه در اکثر بازجوئی ها. نمونه وار به یکی دوتا ازاین جمله ها که دراساس با روش های آمرانه و بی ادبانه ساواکی ها ناخواناست اشاره می شود: «تعهد می فرمائید هرچه ازشما سئوال می نمایم حقیقت مطلب را بیان نمائید» یا «فرمودید فارغ التحصیل ازدانشگاه منچستر انگلستان می باشید» ص ۵۶. « نظرجنابعالی در [باره] رهبران چین کمونیست چیست؟» «س – نظریه جنابعالی دربارۀ رهبران شوروی چیست؟» صص ۷۸ – ۷۹

متهم دردادگاه به دادستان می گوید: «آقای دادستان نحوۀ استنتاج شما مغلوط است» ص ۱۱۲ و دادستان هم با سکوت بی توجه به توهین او به سخنانش گوش می دهد و میدان بحث را چنان باز دراختیارش می گذارد که متهم از دادستان بازجوئی می کند : «چه کسی سرباز وظیفه شمس آبادی را استخدام کرد؟ چه کسی به سرباز وظیفه رضا شمس آبادی در کاخ مرمر موقعیت داد؟ چه کسی به سرباز وظیفه اسلحه داد؟ چه کسی اورا درآن روز به خصوص درآن پست گماشت؟ ودرهمان جلسه دادگاه تا آنجا پیش می رود که خطاب به دادرسان می گوید: « این دادگاه بیشترازاین جهت دارای اهمیت است که شما درمقابل فرزندانتان قرار می گیرید محکوم کردن آن ها آسان است درصدد شناختن آنها برآید [برآیید!] .

این نکته را نیز بگویم که اخیرا موجی راه افتاده درتطهیر ساواک و برائت خطاهای فاحش و جنایت های این دستگاه امنیتی که جاده صاف کن حکومت دستاربندان چپاولگر شدند. بگذریم ازاین که دراین کتاب ازنویسنده اسمی نیامده، و معلوم نیست مسئولیت این غفلت های تاریخی باچه کسی ست؟ پرسش این که این تغییرات هدفمند کارشرافتمندانۀ اهل قلم می تواند باشد؟! اصالت و نفس امانتداری دراین میان چه می شود؟ حالا که دست نویسندۀ جانباخته ازاین دنیا کوتاه شده برای روح بزرگوارش چه پاسخی باید داشت درمقابل این گونه سهل انگاری ها!