خانه » سر تیتر خبرها » متن پیاده شده گفت و گوی دکتر علیرضا نوری زاده و محمد نوریزاد
متن پیاده شده گفت و گوی دکتر علیرضا نوری زاده و محمد نوریزاد

متن پیاده شده گفت و گوی دکتر علیرضا نوری زاده و محمد نوریزاد

روز جمعه هجدهم مهرماه ۱۳۹۳ ، محمد نوریزاد روزنامه نگار ، کارگردان و فعال مدنی منتقد حاکمیت فعلی جمهوری اسلامی میهمان برنامه پنجره ای رو به خانه پدری دکتر علی رضا نوریزاده بود. در این برنامه پس از صحبت در باب هجرت و غم غربت نشینی چندین میلیون ایرانی به خارج از مرزهای سرزمین مادری بحث به دزدی های کلان سران حکومتی و از جمله مجتبی خامنه ای و رابطه وی با شهرام جزایری به میان آمد. افشاگریهای شجاعانه محمد نوریزاد علیه عوامل فساد که تا بیت رهبر جمهوری اسلامی نیز رخنه دوانده ، سربازان گم نام آقا را خوش نیامد و آنچنان عنان از کف ایشان بدر برد که در حرکتی رذل و وحشیانه اقدام به ضرب و شتم وی نمودند.

10710859_954838597877090_1554632840195909666_n-660x330

عکس از وبسایت محمد نوریزاد

محمد نوریزاد پس از انتشار عکس هایی از حادثه در فیس بوک شخصی خود پیشنهاد داده که مصاحبه وی با تلویزیون ایران فردا را ببینید تا “رازهای روز شنبه برای شما روشن شود”

فیس بوک محمد نوریزاد

فیس بوک محمد نوریزاد

متن پیاده شده مصاحبه روز جمعه :
سلام به همه ی هموطنانم، و به همه ی آنها که دل از وطن کنده اند و راهی دیاری شده اند که در مجموع می شود به آنجا گفت غربت. من گاهی وقتی به موسیقی در غربت و به نامه هایی که در غربت نوشته می شود برمی خورم، درگیر و متاثر می شوم و نفرین می کنم همه ی آن عواملی که در دل حاکمیت باعث این جدایی بزرگ شده اند. انگار بخشی از بدنه ی سرزمین ما کنده شده و به صورت متخصص، نویسنده و هنرمند در سرتاسر جهان پراکنده شده اند. آنهم درست در شرایطی که سرزمین ما به این همه درخشندگی و زیبایی هنری و تخصصی و نویسندگی محتاج بوده، و ما ایستاده ایم با فضاهای بسیار تهی، با مشاعر بسیار قلیل، با ضعف های فراوان، و این تخصص ها پراکنده شده اند در هر جا، و من می سوزم از اینکه یک ایرانی، مثلا در فلان گوشه ی دنیا دلش برای سرزمینش تنگ است و نمی تواند بیاید.

می سوزم و می گذارم از اینکه ایرانیان بی تاب وطن شان هستند و نگرانند از اینکه وارد شوند و به مشکلاتی بر بخورند. این ناجوانمردی بزرگ که باعث شده بخش قابل توجهی از ایرانیان از وطن شان دور شوند، داستان پرسوزی است که ناجوانمردی های بیشماری را پیش می کشد که باعث شده بخشی از مردم ما در حسرت سرزمین خودشان بگدازند و بسوزند و زمان را جوری سپری کنند که انگار شخم می زنند روان خودشان را، و این برای من بسیار آشوبنده است. شما نمی دانم چطور این ایام را می گذرانید.

و در کنار عزیزانی که به هر دلیلی هجرت کرده اند و ناخواسته و یا خواسته سرزمین خود را ترک کرده اند، بخش وسیعی از عزیزان ما هم هستند که در داخل هستند و لی در غربت به سر می برند. ما زندانیانی داشته ایم که عزیزانشان فوت کرد اما برای شرکت در مراسم اجازه نیافتند. علتش فقط و فقط این است که ما گرفتار جماعتی شده ایم که تخصص را بر نمی تابند. ادب را بر نمی تابند. فهم و خرد را بر نمی تابند. و چون خودشان نمی توانند با شتابِ فهم و خرد هماهنگ شوند، فتوا می دهند حرام است …جایز نیست، و راه را بر شتاب و رشد جوان ها و مردم می بندند. و متخصصین را و فهمیدگان را فراری می دهند.

یعنی وقتی فضا آنقدر تنگ شد که امکان جولان برای خرد و خردمندان نبود، طبیعی است که انسان خردمند کوچ می کند. حالا فضا از خردمندی و از تخصص خالی می شود و این همان چیزی است که مطلوب نظر اینهاست. یعنی آخوندی که نمی تواند خود را با رشد پرسرعت جهان هماهنگ کند بسیار مشتاق است که در یک جامعه ی جامانده و عقب مانده زندگی کند و او باشد که تعیین تکلیف کرده و خط و ربط ها را مشخص می کند. آیت الله های ما نمی توانند با جهان فهم همپا شوند. آیت الله های ما بیست دقیقه نمی توانند با یک جوان صحبت کنند. به همین دلیل است که آیت الله مکارم شیرازی اینترنت پرسرعت را حرام اعلام می کند، یا مثلا علم الهدی، بزرگترین معضل خود را وزیر ارتباطات می داند.

مرجعیت به خاطر جاماندگی اش در سیصد سال و چهارصد سال و هشتصد سال پیش محتاج نفهمیدن مردم است. یعنی تا جهل هست، تقلید برقرار است. شما بیایید به وادی فلسفه. یک شخص پرطمطراقی مثل آقای مصباح یزدی ببینید در غرقابی از پول و رانت های مملکتی است و حال چنین فردی در جریانات سیاسی آنقدر خفیف ظاهر می شود که شما در می مانید که جهانی که این فیلسوف توصیف می کند چه جهان مفلوک و پلید و زشتی است که مردمانش هیچ اختیاری ندارند و در عوض، خداوند نمایندگی خود را به اینها داده و اینها هستند که باید مردم را تر و خشک کنند. اما در جامعه ای که فهم و خرد دست به دست می شود، اینها در می مانند.

ببینید، سی و شش سال است اینها حجاب حجاب کرده اند. بر بی حجابان هتاکی کرده و عرصه را بر آنان تنگ گرفتند و ناجوانمردانه یک امر شخصی را حکومتی کرده اند. اما اینها یک بار جرأت نکردند یک بار یک بانوی بی حجاب، و یک بانوی محجبه، از علمای دو طرف، را در تلویزیون بیاورند و از آنها بخواهند با هم بحث کنند. علت اینکه این آیت الله های ما اینگونه به زمین چسبیده اند اینست که مشتاق و در تمنای جهالت مردم هستند. تا زمانی که مردم نفهمند، اینها هستند به محض اینکه مردم شروع به فهمیدن کنند، ریزش آیت الله های اینچنیی شروع می شود. ما گرفتار جولان جهالت در این جامعه هستیم.

حاکمیتی که به تحکّم روی ببرد و شلاق به دست بگیرد و خط و ربط زندگی مردم را به دست بگیرد لاجرم به دیکتاتوری روی می برد و ما گرفتار چنین مَنِشی شده ایم. من یقین دارم که مراتب ایمانی مردم در قبل از انقلاب بسیار افزون تر از امروز بود که از در و دیوار و کتاب های مدارس و صدا و سیما اسلام خواهی و اسلام گستری فریاد می شود. علت، همان اختیار است. ما داریم سر به سر دیانت و فهم مردم می گذاریم. به مردم می گوییم شما نمی فهمید، پس به قدر این انگشت-دانه باید آزادی داشته باشید. و این ما هستیم که باید برای شما تعیین تکلیف کنیم. من یقین می دانم که این انقلابی که خود را اسلامی می داند و وجهه ی فرهنگی خود را تبلیغ می کند اتفاقا در حوزه ی فرهنگ آنچنان در این سی و شش سال به خفت دچار شده که دست به دیانت و اخلاق مردم برده و آنها را مخدوش کرده.

ما امروز به نهضت بزرگی از چاپلوسی و ریاکاری دچار شده ایم. قبل از انقلاب در حوزه های محدودی رانت خواری و چاپلوسی و ریاکاری جاری بود. یا الان نگاه کنید، یک استاندار که باید فردی متخصص باشد، در آن استانش ذلیل یک امام جمعه است. امام جمعه ای که در وجه تخصصی اش دست چپ و راست خود را نمی شناسد، برای خودش قَدَر قدرتی است. شما مثلا مقوله ی سیر و سیاحت را در نظر بگیرید. الان همه ی دنیا تلاش می کنند از این وجه بتوانند پول بدست بیاورند و به اقتصاد خود رونق ببخشند. اما این امام جمعه ها درمقابل آن سینه سپر کرده اند، چون تمام اسلام را در مقوله ای به اسم حجاب خلاصه کرده اند و مثلا می بینند که یک توریست با خودش فرهنگ غربی را هم می آورد، پس خود را در معرض تزلزل می بینند،

شما نگاه بکنید یک آیت الله ما در ایران نداریم که در مقابل این همه مفسده گریبان بدرد اما به خاطر چند تار موی بانوان، یا به خاطر عکس حضرت عباس گریبان دریده اند. این همه معتاد ما داریم. این همه دختران ما را به تن فروشی می برند، جوانان ما گرفتار هزار جور مفسده و بیکاری و بی هویتی اند. این آیت الله های ما چسبیده اند به حجاب و روخوانی قرآن و …اینها علاقه ای به باطن فهم و باطن خرد ندارند. علت فقط اینست که به محض برامدن خرد و نخبگی ، اینها فرو می ریزند و حرفی برای گفتن ندارند.

من در مواجهه با این پرسش که چطور نوری زاد این حرف ها را می زند و هیچ کاری با او ندارند، دچار یک افسوس، و نه افسردگی، می شوم. فرض کنید دزدانی به خانه ی ما آمده اند. دزدانی داعش گون که هیچ اعتراضی را بر نمی تابند. حال یکی از اعضای این خانه به این دزدان اعتراض می کند و اعضای خانه به او می گویند تو مشکوکی. من می گویم موضوع را معکوس ببینیم. اگر محمد نوری زاد الان سکوت می کرد مشکوک نبود. الان دیگرانی که سکوت کرده اند مشکوک نیستند. ببینید مثلا آقای شجریان با بی بی سی و بصورت خیلی منتقدانه صحبت کرد و با اقتدار هم به ایران وارد شد. کوچکترین تعرضی هم به این مرد بزرگ نشد. چون کوچکترین تعرض مصادف خواهد شد با بزرگترین آسیب.

یا مثلا آقای جعفر پناهی. من و ایشان با هم در اوین بودیم. شما ببینید رئیس جمهور فرانسه در مقابل دستگیری او عکس العمل نشان داد تا جایی که دادستان زمینه را برای آزادی او سریعا فراهم کرد. برای او حکم بریده اند که حق ندارد فیلم بسازد اما مردانه دارد فیلمش را می سازد. با او هیچ کاری نمی توانند بکنند. یا مثلا خانم نسرین ستوده که این نظام در مقابل انتقادهایش هیچ کاری نمی تواند با او بکند. یا خانم گوهر عشقی. این موجب حسرت و نگرانی من است که انگار سکوت کردن و اعتراض نکردن دارد بدیهی می شود. من امروز در محفلی بودم که دوستان اصلاح طلب هم در آنجا حضور داشتند. هیچ کس نیست که به آنها بگوید که آقایان شما مشکوکید چرا که سکوت کرده ایداما من همیشه باید بار اینچنینی را با خودم حمل کنم.

در ارتباط با پرونده شهرام جزایری، من اصولا تا کنون به سمت سندسازی و سند جمع کردن نرفته ام و تنها بر امّهات و کلیات مسائل انگشت نهاده ام. اما آقا مجتبی خامنه ای کم کم داشت از اندازه ی خود که یک آقازاده ی طلبه است خارج و تبدیل به یک ابرقدرتی که سپاه و سازمان مخوف اطلاعات سپاه و آیت الله ها در اختیار اوست تبدیل می شد. من درباره ی ایشان به سندی برخوردم که از شهرام جزایری هشتصد میلیون تومان پول گرفته و ماجرای دستگیری شهرام جزایری هم از همینجا شروع شد. یعنی بیشترین رقمی که شهرام جزایری پول داده مال آقای مجتبی خامنه ای بوده است.

این هشتصد میلیون تومان الان عددی نیست. بابک زنجانی دقیقا از سوی مجتبی خامنه ای هدایت شد به سمت بلعیدن ثروت. مجتبی خامنه ای تمام اتفاقات سال ۸۸ را مهندسی کرد و کسی است که در اتاق تمامی مسئولین شنود کار گذاشت. مجتبی خامنه ای کسی است که اطلاعات سپاه را در عرصه های مختلف نفوذ داد، و ذلیل کردند کسی مثل آقای هاشمی رفسنجانی را و شخصیت های بزرگ را. من می خواهم بگویم مجتبی خامنه ای داشت از اندازه اش خروج می کرد، و به هر حال معتقدم دست اینها به خون مردم آغشته است که چک سفید برای کشتار مردم دادند، و اگر مسئولی کاری انجام داده بود به لحاظ قانونی یقه اش را می گرفتیم. اما اینها آدم های فراقانونی هستند و شما نمی توانید به مجتبی خامنه ای بگویید که آقا، شما چه کاره این مملکت هستید که اطلاعات سپاه در اختیار شماست و شما مثلا در اتاق مسئولین شنود می گذارید؟ شما چکاره هستید که مثلا انتخابات را مهندسی می کنید و شما چکاره هستید که این همه پول، میلیاردها میلیارد، را توسط بابک زنجانی جابجا می کنید.

درباره ی عملکرد تیم آقای روحانی، به نظر من تیم ایشان مانند تیم آقای احمدی نژاد دزد و رانتخوار نیست، اما دایره ی عملکرد محدودی دارد. آقای روحانی دقیقا از زانو به زانوی رهبر بلند شده و رئیس جمهور شده. عبد ذلیل رهبری است. کسی است که کوچکترین اختیاری از خودش ندارند، و قطب نَمایَش تنظیم شده به سمت بیت رهبری. ما ممنون ایشان هستیم که دزد نیستند و تیمی دارد که از فرزندان خوب ما هستند اما وقتی شما قطب نمایتان با بیت تنظیم شده باشد، یک بار سنگین را از روی زمین بر می دارید، و صد بار سنگین بر زمین می ماند. مثلا مسئله ی سپاه، مثلا مسئله ی بانوان، مثلا مسئله جوانان و دانشگاه. وقتی که آقای روحانی می گوید که ما روزنامه نگار زندانی نداریم، در حالیکه می داند که دارد دروغ می گوید، از پوسته ی روحانیت خارج می شود و به صورت یک دروغگوی حکومتی در می آید.

آقای روحانی فضا را توانسته به کمک رأیی که به او دادند و هیجانی که ایجاد شد، مقداری گشوده کند اما نه اینکه او این کار را کرده باشد. بیت رهبری خطر را در بیخ گوش خود احساس کرد. هیجانی که در مردم ظاهر شد و افسردگی ای که در مردم ظاهر شده بود به خاطر اینکه هیچ کاندیدای مردمی نتوانست ظاهر شود و نهایتا مردم به طور ناگزیر به سوی روحانی احاله داده شدند، بیت رهبری دانست که به هر حال باید در آن فضای بسته ی متصلب گشایشی ایجاد کند. مثلا من امشب در مجلسی بودم که سخنران می گفت ما قبلا نمی توانستیم اما امروز به یُمن برکت این دولت اعتدال دور هم جمع هستیم. بله در این زمینه ها گشایش هایی ایجاد شده اما این هم محصول خواسته ای عظیم مردم بوده نه اینکه آقای روحانی توانسته باشد این کارها را انجام دهد.

گرفتاری ما این نیست که فردی مثل آقای روحانی باید بتواند کاری انجام دهد. این سیستم، سیستم متصلبی است که اگر خود پیامبر هم و خود خدا هم بیاید کاری نمی تواند بکند. یکی از دوستان به من می گفت تو کفر می گویی وقتی می گویی خود خدا هم بیاید. من می گویم وقتی خداوند با تمام قدرتش مجبور باشد و محدود باشد به اینکه در یک چارچوبی، خداوندی خودش را آشکار کند که آن چارچوب کوچکترین فرصتی برای جولان بیشتر قائل نمی شود، طبیعی است که کاری نمی تواند انجام دهد. شما آقای روحانی که هیچ، صد مرتبه فهیم تر و آگاه تر و متخصص تر از او را هم بیاورد و بگویید که در این چارچوب کاری انجام دهید، نخواهد توانست.

شما با یک دیوار بتونی بزرگ به اسم امام جمعه ها مواجهید، با یک دیوار بتونی به نام ولایت فقیه با آن همه اختیارات فراوانش و پاسخگو نبودنش مواجه هستید. در این مملکت هیچ مسئولی بخاطر مسئولیتش مورد پرسش واقع نمی شود. در مجلس هم نمایندگان رهبری حضور دارند و نه نمایندگان مردم، و کوچکترین قدرت مانوری در حوزه هایی که به مردم مربوط می شود ندارند، جز نان و آسفالت و گل و گیاه و آب و برق و …

آقای روحانی تیمش تیم فرسوده و پیری است که نخبگی چندانی ندارد و نمی تواند با جهان ارتباط وسیعی برقرار کند. باسوادان اینها بی سوادان فلان دولت غربی هستند. علت هم اینست که فضا برای برامدن نخبگی توسط روحانیان و بیت رهبری فروکوفته شده. برای من سوال است که این مملکت دیگر چقدر باید به فردی مثل بادامچیان احتیاج داشته باشد؟ چقدر این سرزمین باید محتاج آقای هاشمی رفسنجانی باشد؟ اینها باید به گوشه ای بروند و جوان ترها بیایند. جوان هایی با افکار و ایده های نو. وقتی شما سی و شش سال اختیارات وسیعی از جامعه را دارید، درحالیکه پاسخگو نیستید، چرا مسئول فلان بخشداری در فلان جا باید پاسخگو باشد؟ وقتی رهبر در مقابل این همه اختیاراتش پاسخگو نیست، وقتی امام جمعه ها پاسخگو نیستند، طبیعی است که شما از هیچ مسئول دیگری هم نمی توانید پاسخگویی مطالبه کنید.

آیا رفتاری که نظام با اهل سنت دارد، همان کاری نیست که مالکی در عراق با اهل سنت کرد؟ آیا زمینه ساز ظهور یک داعش ایرانی نخواهد شد؟ ما هیچوقت مجاوران خوبی برای سنیان، مسیحیان، زرتشتیان، یهودیان و دراویش نبودیم. شما چرا سنّیان را مثال می زنید– که بر چشم ما جای دارند؟ چرا شیعیان را نمی گویید که در قتل های زنجیره ای توسط داعشیان حکومت قتل عام شدند؟ خوی داعشی، یک خوی خونریز، خودمحور، وبا قاطعیت مبتنی بر جهل دینی است. ما این خوی و خصلت را داشته ایم و با آن غریبه نیستیم.

ببینید، بلافاصله بعد از پیروزی انقلاب، اینها یک بانو را اعدام می کنند چرا چون وزیر آموزش و پرورش بوده. قتل عام هایی که خلخالی کرد مگر غیر از رفتار داعش است؟ شما نگاه کنید یک عکس داریم در فرودگاه سنندج که یک عده اسلحه به دست عده ای دیگر را به رگبار بستند. از این دست فرزندان ما زیاد از دست دادیم. فرزندانی که فرصت داده نشد تا گُل وجودشان بشکفد. سرداری به من می گفت که خودش شاهد بود که کمپرسی کمپرسی جنازه از در زندان اوین در همان سال ۶۷ بیرون می بردند. کمپرسی کمپرسی گُل، که اغلب کسانی بودند که دوره ی زندانشان تمام شده بود و اصلا اینها در زندان چه شورشی می توانستند بکنند که مثلا با مجاهدین پیوندشان زدند. جوان های گُل ۱۶، ۱۷ و ۱۸ ساله. خوب خوی داعشی بودن در ما بوده . همین آقای علم الهدی امام جمعه ی مشهد، همین آقای سید احمد خاتمی اینها داعشی های بالقوه ای هستند و اگر فرصت پیدا کنند مردم را درو می کنند. چرا؟ چون هیچگاه ما فرصتی برای مردم قائل نشدیم که از اینها بخواهیم به ازای مسئولیتی که در آن دخالت می کنند، در قبال قانون پاسخگو باشند. قانون به آخوند که رسیده سکوت کرده است.