خانه » ضمیمه سیاسی هفته » از معادی تا بیمارستان شهید رجائی / دکتر علیرضا نوری زاده
از معادی تا بیمارستان شهید رجائی / دکتر علیرضا نوری زاده

از معادی تا بیمارستان شهید رجائی / دکتر علیرضا نوری زاده

علی خامنه ای بعد از عمل پروستات

علی خامنه ای بعد از عمل پروستات

چهره بیرنگ و چشمان بیفروغ رهبر جمهوری اسلامی را می نگرم وبرتصاویر باریابی اهالی ولایت فقیه از بزرگ و کوچک تأمل میکنم . جنس جور جور است . آقازاده شیخ المراجع وحید خراسانی در کنار حسن آقا خمینی ، شیخ نعیم قاسم نوکر حزب اللهی آقا دست در دست صدرالدین قبانچی روضه خوان نجفی و مرید سید علی سیستانی آمده اند تا مراتب چاکری خویش را ابراز دارند . هاشمی رفسنجانی از عشق نیم قرنه اش به سید علی آقا میگوید و سردارمحمدباقرقالیباف ملقب به ( مردا یک ور زنا یک ور ) از شوق دیدن ارباب اشک به چشم میآورد . سیدحسن و اخوی سید علی فرزندان احمد خمینی با مشاهده ضعف و ذلت مقام معظم بر بستر بیماری خنده برلب میآورند که ای کشته کرا کشتی تا … پدر ما را به لقاءالله فرستادید حالا پرواز ملک الموت را بر فراز آشیانه ی فاخته ی قدرت میشنوید .

وحید آقا حقانی به این می اندیشد که ؛ خاموش شد چو شمع ولایت چه میکنم ؟ آیا سرنوشت کفاش زاده و حمیدرضا – نقاشان – در انتظارم خواهد بود ؟ کاش از حالا در اندیشه تصاحب یک ” کاترپیلار ” ی باشم و مثل حمیدرضا عاقبت بخیر شوم . محمدی گلپایگانی از رفسنجانی دلبری میکند ، بالاخره این شیخ علی اکبر تا همه مارا به گور نکند به لقاء الله نخواهد پیوست ، پس بهتر است دلش را بدست آرم تا هوای مرا بعد از آقا داشته باشد همانطوری که هوای رسولی محلاتی را بعد از سید روح الله مصطفوی داشت . مصباح یزدی که خیز برداشته جای عمل آقا را به بوسه ای مزین کند خیالش راحت است که چون گربه مرتضی علی به تأسی از راهبر فکریش احمد فردید ؛ میتواند چهاردست و پا از بام ولایت به آغوش هاشمی و اصلاح طلبان جست بزند .


نوکران خارجی هم در اندیشه ی کمکهای آینده هستند نعیم قاسم معاون حسن نصرالله آرزوی عمرصد ساله برای نایب امام زمان میکند و احمد الزین سنی ازتجمع علمای لبنان مراتب عبودیت خود را به آقامجتبی ولیعهد یاد آورمیشود .صدرالدین قبانچی روضه خوان نجفی متوسل به آل عبا برای شفای آقاست و سید عمار حکیم از سید ساجد نقوی که زن آمریکائی گرفته ، مزایای زن ینگه دنیائی داشتن را ؛ در کنار تخت ولی امر مسلمانان جهان جویا میشود . محشر کبراست ۲۹ هزارتن از روز دوشنبه شب گذشته از آقا دیدن کرده اند بعضا به تنهائی ، بعضی دونفره و جمعی ، گروهی . از همه جالبتر تحفه آرادان است که دیدارش را طوری تنظیم کرده اند که در میان دو دشمن خونی اش اسحق جهانگیری و مجید انصاری ، بار یابد و در میان حیرت همگان وقتی دولا میشود تا بوسه ای از گونه ی آقا بردارد ، آقا وجه بگرداند تا مراتب دلگیری خود را از او آشکار کند .

در حاشیه جراجی پروستات رهبر ، کارناوالی بر پا میشود که ده روز است پوشش خبری آن بر همه اخبار پرده انداخته است . هم زمان هموطنان با ذوق با طرح هزاران نکته در وبلاگها و سایتها و پیامکها ، در رابطه با بیماری رهبر آشکار ساخته اند که تلاشهای دستگاه تبلیغاتی رژیم برای جلب ترحم و تحریک عواطف مردم با شکست روبرو شده است . اینکه در بین نکته ها میحوانیم آقای رضائی وزنه بردار سابق وقتی برای دادن پروستات خود به بیمارستان شهید رجائی مراجعه میکند تا آن را جایگزین پروستات سرطانی آقا کنند ، خبر میشود که خانم چرخنده بازیگر تازه مسلمان شده قبلا اینکار را کرده اند تنها یک جوک نیست بلکه نشانه آشکاری است از اینکه آقای خامنه ای دیگر از هاله قدسی برخوردار نیست و مردم برای او حرمت ویژه ای قائل نیستند . رهبر رژیم همه اعتبار خود را در قمار بزرگش در خرداد ۸۸ ، باخته است . روبرگرداندن از احمدی نژاد ، این اعتبار را احیاء نخواهد کرد . در عین حال انتخاب دوچهره ورزشی و سینمائی دستمال بدست برای بیان یک نکته مفرح ، جایگاه مدیحه خوانان را نیز در بین مردم آشکار میکند .

35 سال پیش در بیمارستانی دیگر

روایات بسیاری از دوران بستری بودن شاه ، و آخرینش در بیمارستان معادی قاهره که به مسجد الرفاعی و مزار موقت ، وصل شد در دست نیست. گزارشات محدود به روایات ملکه فرح ، اردشیر زاهدی و بعضی از نزدیکان محدود میشود که اغلب به چاپ رسیده؛ چند گزارش شفاهی نیز داریم که من یکی از آنها را از زبان مرحوم سرتیپ جواد معین زاده شنیده ام و بخشی را به چاپ رساندم . در مجموع این روایات از اندوه و رنج بسیار شاه ، دردها و تب و لرزش و محدودیت در تعداد بازدیدکنندگان ( در روزهای بستری بودن در پاناما و آمریکا ، دردها ی جسمی با دلهره و اضطراب شخصی و اشک و اندوه ، باشنیدن خبر اعدامها و به خاک افتادن مردان وفاداری که به اوخدمت کرده بودند ، همراه بود ) حکایت میکند.

شاهنشاه آریامهر محمدرضا پهلوی

شاهنشاه آریامهر محمدرضا پهلوی

برخلاف خامنه ای شاه بیماریش را از نزدیکان خود نیز پنهان میداشت . داروهایش را پس از تغییر نام آنها به او میدادند و پزشکانش موظف بودند با او در باره شدت و حدت بیماریش سخن نگویند اما سرانجام خودش دریافته بود که زمان زیادی ندارد .
فرض کنیم شاه درپیام نوروزی خود در سال ۵۷ با عباراتی چنین با مردم سخن میگفت؛
” در این لحظاتی که ملت عزیز ایران بر سر سفره هفت سین ، آغاز سال نو را گرامی میدارد ، ویکایک شما برای سلامتی و سعادت و سرفرازی خود و عزیزانتان به درگاه پرودگار بزرگ ، دعا میکنید به عنوان پادشاهی که ۳۷ سال شریک شادیها و اندوه شما بوده ام تقاضا دارم مرا در دعای خویش فراموش نکنید . عمر به دست خداوند است اما من چندی است از بیماری سرطان در رنجم . پزشکان اطمینان داده اند که معالجات خوشبختانه نتیجه بخش بوده و اثری از سرطان مشاهده نمیشود . با اینهمه باید همیشه آماده بود . قانون اساسی ما زمینه انتقال قدرت را به بهترین وجه فراهم کرده است . تا رسیدن ولیعهد به سن قانونی شهبانو فرح در مقام نایب السلطنه در رأس شورائی مرکب از نخست وزیر ، رؤسای دو مجلس و رئیس دیوانعالی کشور اداره امور را برعهده خواهند داشت . آرزومیکنم پروردگار متعال این بخت را به من بدهد که سال آینده نیز نوروز را به شما تبریک بگویم و خود تاج بر سر فرزندم بگذارم . اما اگر تقدیر سرنوشت دیگری مقرر کرده بود ، خانواده ام را به شما و همگی را به پرودگار توانا می سپارم …”

بعد از سی و پنجسال ، یک لحظه چشم ببندید و فکر کنید همین الان این پیام را شنیده اید واکنش شما چه میتوانست باشد ؟ تردیدی ندارم حتی سرسخت ترین مخالفان شاه متاثر میشدند ، با خود فکر میکردند او که رفتنی است چرا صبر نکنیم تا انتقال صورت گیرد . جامعه روشنفکری ، جنبش دانشجوئی ، و از همه مهمتر زنان با این فکر که دوران انتقال ؛ با بودن بانوئی که آزاد اندیش و هنردوست و روشنفکر است و ولیعهدی که در غرب درس خوانده و مفاهیم دمکراسی را به چشم دیده است ، زمینه ساز انتقال ایران به مرحله مردمسالاری خواهد شد ، بدون شک ، شفافیت شاه در شرح احوالش با مردمی که هنوز به خیابانها نریخته بودند و مخالفتها در جمع خواص و بعضی از آخوندها محدود بود، مسیر انقلاب و زندگی مارا میتوانست دگرگون کند . حال فرض کنیم چند ماه بعد بابالاگرفتن انقلاب ، شاه همان روزی که صدای انقلاب را شنید ، بیماری خود را با مردم در میان میگذاشت و اشاره میکرد مصمم است برای معالجه به بیمارستان نمازی شیراز برود و چندی هم در کیش استراحت کند و با توجه به حساسیت اوضاع کشور ، تصمیم گرفته است با تشکیل دولتی ملی به ریاست دکتر شاپور بختیار ، و شورای سلطنت با عضویت سران سه قوه ، رئیس ستاد بزرگ ارتشداران ، مهندس مهدی بازرگان ، دکتر غلام حسین صدیقی ، دکتر عبدالکریم سنجابی ، دکتر علی امینی … با آسوده خاطری برای معالجه عازمشیراز شود . دولت حکم انحلال مجلسین و اجرای سریع انتخاباتی آزاد را در دست دارد ، و او امیدوار است تا هنوز به اراده الهی جان در بدن دارد ، خواستهای عمومی را یک به یک به انجام رساند . شاه در پایان میتوانست ولیعهد و خانواده اش را به مردم بسپارد …

آیا در آن روز از یاد نرفتنی به جای اعلام نخست وزیری روضه خوانی که لباس نظامی به تن داشت ، اگر شاه این تصمیمات را اعلام کرده بود بازهم مردم فریاد میزدند تا شاه کفن نشود این وطن ، وطن نشود ؟

به امروز باز میگردیم . آیت الله خامنه ای عمل کیسه صفرای خود را پنهان کرد . آن زمان جوان بود و نفرت عمومی هنوز شامل حالش نشده بود . در دوران ریاست جمهوری ، آقای خامنه ای که با بودن پست نخست وزیری عملا مقام تشریفاتی داشت ، برای خود اعتباری دست و پا کرده بود . روابط بسیار نزدیکی با ارتشی ها داشت . به توصیه مشاور فرهنگی اش علی موسوی گرمارودی ، صدها هنرمند و نویسنده و روشنفکر را تکریم و تجلیل کرده بود .در آن روزهای سیاهی که دهانت را میبوئید ند مبادا گفته باشی دوستت دارم ، گاهی پنهانی تا سال ۶۳ به دیدن استادی حضرت امیری فیروزکوهی میرفت به همان سیاق عهد طلبگی ، یکی دوبار با عمادجان خراسانی نشسته بود ، کار اخوان را چند باری راه انداخته بود . با معادل دکترا دانستن دانش استادانی چون زنده یادان بهاری و عبادی و قوامی و … کاری کرده بود مزایا و حقوق آنان به نحو چشمگیری افزایش یابد . معاشرانش آن روزگار از نوع عطای مهاجرانی و موسوی گرمارودی و یزدانبخش قهرمان و … بودند . به ولایت که رسید مصاحبانش اصغر حجازی و علی فلاحیان و احمد جنتی شدند . دیگر شعر فروغ و اخوان و سیمین را نخواند که امیری زندقه جای امیری فیروزکوهی را گرفت ، و سبزواری جای قهرمان را . سپیده کاشانی تا روز مرگ ملکه الشعرای دربار معدلت گستر شد و رضاهلالی در جایگاه قوامی نشست . ولایتمداری ، چیزی از سید علی حسینی به جا نگذاشت . غرور چنان جان و جهانش را تسخیر کرد که کم کم نه تنها از مدایح نوکرانش به وجد میآمد بلکه با عشق به آنها گوش میداد و چیزی نگذشت که به گفته خودش از شنیدن شعر سیمین بانو حرص میخورد و صدای ساز عبادی کلافه اش میکرد . روزی که با شعبده بازی علی اکبر بهرمانی ملقب به هاشمی رفسنجانی بر کرسی نیابت امام زمان نشست نامه ی سرگشاده ای به او نوشتم که عنوان کتابی شد ” ازخون دل نوشتم نزدیک دوست نامه ”

دکتر علی رضا نوریزاده

دکتر علی رضا نوریزاده

ساده دلانه باور داشتم میتوان سیدعلی حسینی را از تله ای که برایش پهن کرده اند نجات داد و هنوز میشود او را از وصلت با پتیاره قدرت برحذر داشت . با همه دل ؛ گذشته ها را بیادش آوردم و پدر پاکدل مرید حاج شیخ حسنعلی نخودکیش را . از پائین خیابان گفتم و خانه خسروی نو و از شیخ خیابانی دائی مادری آقا و بلائی که خود بر سرخود آورد . هنوز چند هفته ای از ولایت آقا و نامه من نگذشته ، اسامی مسئولان دفتر ایشان بدستم رسید . به به چه گزینه هائی ؟! دو معاون وزارت اطلاعات همه کاره دفتر و حسن فیروز آبادی دستیار نظامی ! دیدم آقای خامنه ای که در دوران ریاست جمهوری اش مکرر با ریشهری وزیر اطلاعات درگیر میشد حالا هرچه امنیتی بدنام بود در دفتر گرد آورده بود . تازه نمیدانستم این اول کار است و تا چند سال دیگر سید علی حسینی ، به امام خامنه ای و رهبر معظم انقلاب و ولی امر مسلمین جهان تبدیل خواهد شد .

یکی از ویژگیهای سید علی حسینی بلاغت و ادب او بود . سخنرانیهای پیش از انقلاب و دوران ریاست جمهوریش را مرور کنید آنوقت شما هم مثل من متوجه میشوید چگونه در زمانی نه چندان طولانی ، گنجینه لغات یک انسان غیب میشود و جایش را خزینه ای از لغات زشت و تحقیر آمیز میگیرد . ادب پنهان میشود تا آنجا که انسان استاد و مرشد خود را شیخ ساده لوح میخواند و به رهبر ملت فلسطین رسما ناسزا میگوید . موسوی و کروبی تحقیر میشوند و به عاملیت بیگانه در میآیند . دشمن نقطه مرکزی تمامی خطابه ها و سخنان آقا میشود . با رکیک ترین واژگان دولت و ملت آمریکا و غرب مورد حمله قرار میگیرند . نگاه از بالا ( من آنم که ؛ چپ و راست به پایم میفتند ، مراجع همه نوکرم شده اند ، در عراق و لبنان و سوریه حکم حکم ماست . در بحرین هزاران فدائی داریم . نگاه کنید چه کسانی به عیادت ما آمدند . سر ما به عرش است و پایمان روی سربندگان سر به فرمان ما ) به دیگران از هر نوع و ملیت و مذهبی ، به عنوان فرودستان؛ چشم رهبر را به روی واقعیات بسته است .همزمان فریبکارانی که مبدأ تملق گو تا کامروا باشی ، آنها را گاه در حد بوزینه های سیرک به حقارت میکشاند ، با پهن کردن سفره مدح و ثنا و تملق و قرار دادن رهبر در وسط آن ، روز به روز آقای خامنه ای را از مردم بیشتر جدا میکنند . حالا حتی محمد خاتمی که رژیم او را نجات داد و برایش ۸ سال آبرو خرید جواز دیدار او را در بیمارستان ندارد . یک روحانی هم نسل آقا که از نزدیکترین دوستانش بود میگفت در چشمان آقای خامنه ای نشانی از آشنائی ندیده است.

بعد از عمل پروستات

چند روز دیگر آقا به آرامی و زیر نظر دکتر مرندی ، زندگی عادی از سر میگیرد . و خدا میداند چه زمانی ، به خانه ابدی رهسپار خواهد شد فعلا که ساختمان امامزاده سید علی در مشهد به اتمام نرسیده است . اما بعد از عمل برای انسان میتواند دو حالت پیش بیاید . نخست آنکه به خود آید . مرگ را دیده ای و حالا از نعمت زندگی دوباره برخودار شده ای پس باید از فرصت دوباره هرمدت که باشد استفاده کنی ، باید زندگی بخش شوی ! باید لبخند به لبها بنشانی ، میتوانی یکروز صبح سری به خانه پروین خانم بزنی و اشک از چشمانش بزدائی و بر تصویر سهرابش بوسه ای بزنی . از مادر و پدر ندا سراغ گیری و دختر یعقوب مهر نهاد را مثل نوادگانت سرپرستی کنی . میتوانی دستور دهی پیکر قربانیان جنایت امنیت خانه مبارکه ات در بیرون از دروازه های میهن را به وطن باز گردانند تا در خانه پدری آرام گیرند . آه که چقدر میتوانی ، محمود علوی را صدا بزنی و همان کاری را بکنی که زنده یاد دکتر بختیار دیماه ۵۷ کرد ، یعنی همه زندانیان سیاسی به فرمانت آزاد شوند . میتوانی در این مدت باقیمانده بوزینه ها را از حاشیه ات برانی ، دستور دهی در مراسمی باشکوه استاد دکتر احمد مهدوی دامغانی و صدها استاد و روشنفکر و سازندگان ایران دیروز را به کشور بازگردانند و شخصا پشیمانی خود و نظام را از رفتاری که با آنها شده در حضورشان اظهار کنی و در زدودن آزردگی آنها بکوشی . میتوانی همشهریت محمود خان خیامی را که با همه ی بیمهری ها همچنان چشم به خانه پدری دارد و دهها مدرسه در ولایت خراسان بر پا داشته به وطن دعوت کنی و از او و دیگر صنعتمردان برجسته بخواهی صنایع کشور را که از دست دزدها و کلاشان بدر خواهی آورد ، باز سازی کنند . میتوانی گورهای نازنین قربانیان جنایات اطلاعات و سپاه را به حضور خود ، صاحب نام و نشان کنی ، بر مزار فروهرها ، مختاری ها ، پوینده ها ، حسینی ها و میرعلائی ها و… حاضر شوی ، شاخه گلی بر گورشان بگذاری و از پرودگار طلب آمرزش برای خودت و لعنت برای قاتلان آنها کنی .
میتوانی … در عین حال میتوانی ظالم تر شوی ، بیشتر بکشی ، افزونتر از مداحی بوزینه ها شادمان گردی . میتوانی حسین شریعتمداری و مصباح یزدی را به عنوان شمس وزیر و قمر وزیرت انتخاب کنی . میتوانی دستور دهی ریش خاتمی را بتراشند و وارونه روی خر بنشانند و در شهر بگردانند تا دلت خنک شود . اصلا میتوانی همین فردا دستور دهی خبرگانت آقا مجتبی را بر کرسی ولیعهدی بنشانند و …

روزی که شاه به سرای باقی شتافت ، با فرزندان و خواهر زادگانم به سینمای آخر یوسف آباد رفته بودم گمام اسم سینما گلدیس بود . بیرون که آمدیم دیدم اتوبوسهائی که ته خط متوقف هستند چراغها را روشن کرده اند . به مردم نگاه کردم چهره ای را شادمان ندیدم . زنی با روسری سیاه و کودکی از کنارمان گذشت پرسیدم ببخشید خانم چه خبر است ؟ به من که نگریست اشکش را دیدم آرام گفت از درد و رنج راحت شد . گفتم کی ؟ گفت شاه.
آن روز علی رغم شادی اسلامی ها و توده ایها اکثر مردمی که روز خروج شاه پای کوبیدند و مجسمه هایش را پائین کشیدند و مزار پدرش را ویران کردند ، اگر اشکی در مرگ او نریختند شادی هم نکردند .
توصیه من به آقای خامنه ای خیلی ساده است . آقاجان کاری کن که روز سفر آخرینت ، مردمانی از دل و نه برای دوربین حاج عزت ، اشک بریزند .
لندن ۱۴ سپتامبر ۲۰۱۴