خانه » آن سوی خبر » شاعر کولیان /مینا استرآبادی

شاعر کولیان /مینا استرآبادی

باز هم صفحه چهره‌‌نما و باز هم گشت و گذاری به چهارسوی دنیای فرهنگ و هنر. در نهمین شماره این صفحه، از بزرگانی یاد کرده ایم که به قول شاعر ما نغمه ای ماندگار در صحنه ی زندگی سرودند و رفتند. همراه گزیده نویسی های این هفته ی ما به چهارگوشه ی دنیا سفر کنید و از حال فرهنگ سازان بزرگ این کره ی خاکی، خبر شوید…

 

شعر و جنون

 

دیوید هربرت لارنس، ادیبی که همین روزها زاد روز اوست. یکی از وصافان برجسته ی طبیعت است. شهرت لارنس گرچه وامدار رمانهای اجتماعی و انتقادی اش است . اما نثر شاعرانه و توصیفات بی بدیل اش از پدیده های پیرامون، بی شک وامدار سویه ی شاعری اوست.
او در سپتامبر سال ۱۸۸۵ و در خانواده ای از طبقه ی سختکوش جامعه زاده شد. او از همان کودکی شیفته ی ادبیات بود و همین علاقه ی بیحد او را از تقدیر کار در معدن رهاند و به سوی نویسندگی سوق داد. او تحصیل در کالج ناتینگهام را نیمه کاره رها کرد و با فریدا ویکلی، همسر آلمانی پروفسوری در ناتینگهام گریخت . پس از آن زندگی این زوج تا مدتها دستخوش سرگردانی و خانه به دوشی شد.
” لارنس در طول زندگی چهل و پنج ساله اش آثار زیادی در قالب داستان، شعر و مقاله نوشت. از آثار معروف او می توان به “رنگین کمان”، “طاووس سفید”، “پسران و عشاق” و “زنان عاشق” اشاره کرد. اما معروف ترین اثر او “معشوق خانم چترلی” است، که متن خلاصه شده ی آن با عنوان “فاسق لیدی چترلی” به زبان فارسی ترجمه شده است.
معشوق خانم چـــَتـــِرلی” داستان زنی ثروتمند و اشراف زاده به نام کنتس چترلی ست که همسر ملاکش، در اثر آسیب دیدن در جنگ فلج می شود و توانایی جنسی اش را از دست می دهد. پس از آن است که خانم چترلی درگیر رابطه با مردان دیگر می شود. انتشار این رمان به دلیل در بر داشتن صحنه های عریان جنسی در ایالات متحده آمریکا و بریتانیا ممنوع بود.
بسیاری از شخصیت های اصلی داستانهای لارنس برگرفته از شخصیت مادرش بوده است. شخصیت زنی تحصیل کرده، از طبقه ی متوسط که همواره در تقابل و تضاد با شخصیت مرد از طبقه کارگری جامعه است.
لارنس در خلال جنگ جهانی اول، زندگی فقیرانه ای را گذراند و گوشه ی عزلت اختیار کرد تا آنجا که برای فرار از مظاهر شهر و قیل و قال بشر به مکزیک پناه برد، جایی که زندگی بکر مردم آرامش خاطری غریب برایش فراهم آورد. او شعر پاییز در تائوس را در مدت اقامتش در نیومکزیکو و در وصف پاییز شهر سحر انگیز تائوس سروده است. شهری که سالهاست زمزمه ای مبهم در آن ساریست.
زبان شعرلارنس زبانی مدرن و مشاهدات رئالیستی اش از حیات وحش بدیع و ساختارشکن است. لارنس از نخستین شاعرانی بود که واقع بینانه و به دور از نگاه سمبلیستی به طبیعت و حیات وحش در اشعارش پرداخت. در اشعار او طبیعت و حیات وحش هرگز سمبل و نماد نیستند و شاعر با نگاهی دقیق و موشکافانه به خود این عناصر می پردازد.

 

تسخر زدن به رویای آمریکایی

 

ماه سپتامبر زادروز با زادروز اسکات فیتزجرالد، نویسنده ی سرشناس آمریکایی را در خود جای دده است. مردی که با وجود عمر کوتاهش خالق آثاری ارزشمند در عرصه ی رمان نویسی و داستان کوتاه شد.او یکی از نویسندگان بزرگ قرن بیستم و متعلق به نسلی از نویسندگان آمریکا موسوم به «نسل گمشده» است.
فیتزجرالد در سال ۱۸۹۶ و در خانواده‌ای کاتولیک و ایرلندی الاصل از طبقه‌ی متوسط زاده شد و ازهمان نوجوانی داستانهای کوتاهش را در روزنامه ی مدرسه چاپ می کرد. او در ۱۶ سالگی و به خاطر کوتاهی در درس خواندن از آکادمی سنت پاول اخراج شد، اما یک سال بعد توانست وارد دانشگاه پرینستون شود.
فیتزجرالد در فاصله یک دهه بین سالهای ۱۹۱۹ تا ۱۹۲۹ خط سیر نسلش را طی کرد و با داستانهایش پیام آور تباهی سرگیجه آور و فضای تار و رعب انگیز سالهای پس از جنگ شد.
فیتز جرالد روایت گر امیدهای از دست رفته ی آمریکاست و شهرتش را مرهون تصویری ست که از سقوط مفهوم “رویای آمریکایی” خلق کرده است. آثار او تفسیری ست بر آمریکا، فلسفه ی وجودی آن و ارزیابی شکست این رویا.
از جمله رمانهای فیتزجرالد می توان به « گتسبی بزرگ» «شب لطیف است» ، « این سوی بهشت»، «زیبا و ملعون» و داستان کوتاه «مورد عجیب بنجامین باتن» اشاره کرد.
فیتز جرالد در شاهکار ماندگارش گتسبی بزرگ، دنیای آزادی را تصویر می کند که در آن ارزشهای سنتی و اخلاقی زیر سوال می روند، رویه ای که در حقیقت انقلاب فرهنگی دهه ی ۱۹۶۰ در آمریکا را پیش بینی می کند. این کتاب به خاطر دستمایه قرار دادن زندگی طبقه مرفه آمریکا در دهه ۱۹۲۰ و نگاهی دگرگونه به معنای زندگی ؛ همواره مورد توجه صاحب نظران بوده است.
رمان در انتها مفهوم خود را به تاریخ آمریکا پیوند می دهد و در پاراگرافهای آخر رویای آمریکایی را به زبانی مکرر بیان می کند، همان پیامی که این سرزمین جدید به نخستین ساکنان اروپایی اش می داد: ” آخرین و بزرگترین رویا درتمام رویاهای انسانی” ، اما با این تفاوت که لحن فیتزجرالد برای به یاد آوردن این رویا مرثیه گون است، او از سرزمینی می گوید که اگرچه تصویر گر آرزوهای آدمی ست اما دیباچه ی شکست ها و نومیدی ها و تهی شدن های او هم هست

 

چیرگی رنگ

 

روزهای آغازین سپتامبر مصادف است با زادروز جاکوب لورنس نقاش آمریکاییِ آفریقایی تبار هنرمند آوانگاردی که در بحبوحه تبعیض نژادی در آمریکا توانست زندگی هم نژادانش را رنگین کند.
جاکوب لورنس در هفتم سپتامبر سال ۱۹۱۷ و در محله ی هارلـــِم نیویورک زاده شد. محله ای که به عنوان یکی از اصلی ترین مکانهای زندگی سیاه پوستان شناخته می شد و بخش مهمی از فرهنگ معاصر آمریکا در آن بالید.
کودکی و نوجوانی لورنس مصادف بود با وقوع رنسانس فرهنگی در جامعه ی آفریقایی تباران ساکن آمریکا. در این دوران و به واسطه ی شکوفایی موسیقی، ادبیات و سیاست میان سیاهپوستان، هویت هنری لورنس هم رقم خورد.
او از همان کودکی به کلاسهای نقاشی و کاردستی محله ی هارلم رفت و نقاشی هایش کم کم به سوژه مشترکی همگرا شدند: زندگی آمریکایی‌های آفریقایی‌تبار یا به‌قول خودش، «آنچه بود و آنچه داشت».
نقاشی‌های لورنس بخش مهمی از هنر آمریکا هستند، او در نقاشی‌هایی که از زندگی آفریقایی‌تبارها کشیده، بیشتر از نشان دادن تبعیض و نژادپرستی، گوشه‌هایی از زندگی در مفهوم کلی را نشان داده که خودش هم بخشی از آن بوده است.
لورنس نام سبک هنری اش را کوبیسم پویا گذاشته بود. او هنرمند پرکاری بود که در طول زندگی اش بارها مورد تحسین و تمجید قرار گرفت. لورنس تا چند هفته پیش از مرگش در سال ۲۰۰۰، نقاشی می‌کشید . آخرین کاراو با نام نیویورک در گذر، اکتبر ۲۰۰۱ در ایستگاه مترو میدان تایمز نیویورک نصب شد.

 

انسان آنگونه که هست

 

روزهای نخست سپتامبر و همزمانی با سالروز خاموشی “ژرژ سیمنون” نویسنده فرانسوی بهانه ای شده برای یاد کردن از او و آثارش. نویسنده ای که سیمنون طی حیات هشتاد و شش ساله اش بیش از ۲۰۰ رمان و تعداد زیادی داستان کوتاه خلق کرد و به همین دلیل هم در صف پرکارترین نویسندگان تمامی تاریخ ادبیات قرار گرفت.
ژرژ سیمنون در سال ۱۹۳۱شخصیت “بازرس مــَگره” Maigret را آفرید، شخصیتی که قهرمان اصلی داستان‌های پلیسی او شد . شهرتی کم نظیر برای این نویسنده به ارمغان آورد. سیمنون در بین سالهای ۱۹۳۱ تا ۱۹۷۲ بیش از صد و نود داستان نوشت. داستانهایی که یا به ژانر جنایی با محوریت شخصیت بازرس مگره تعلق داشتند و یا به تصویر گرفتاری انسان ها در محیطی آکنده از یاس و حیرانی و جبر می پرداختند. محیطی تیره و تار با فضایی سنگین که گویی تداعی کننده ی دوره ی کودکی خود او بودند.
سیمنون در داستانهای پلیسی اش به کند و کاو در لایه های نا خود آگاه انسانها می پردازد و از دیدگاه روانشناختی عقده های خفته، ترسهای ذهنی و امیال سرکوب شده ی آنها – که در زیر نقاب زندگی روزمره نهفته شده اند – را زیر ذره بین قرار می دهد، همان عقده ها وسرخوردگی هایی که در شرایط خشم و بحران از درون شعله می کشند و منجر به رقم خوردن بی رحمانه ترین جنایتها و فجیع ترین خشونتها می شوند.
او با خلاقیتی مثال زدنی و با بهره گیری از فضاسازی های ادیبانه و هنرمندانه همین داستانهای پلیسی – جنایی اش را مبدل به متون ادبی می سازد ، تا جایی که منتقد سخت گیری چون “آندره ژید” هم این داستانها را در حیطه ی ادبیات خالص طبقه بندی می کند.
سیمنون در سال ۱۹۸۴ به علت تومور مغزی تحت عمل جراحی قرار گرفت و سرانجام در شامگاه چهارم سپتامبر ۱۹۸۹ در هنگام خواب از دنیا رفت.