خانه » مقاله » پس از 8 سال سکوت وخاموشی بیستمین شماره دفترهای کانون نویسندگان ایران درتبعید متنشر شد

پس از 8 سال سکوت وخاموشی بیستمین شماره دفترهای کانون نویسندگان ایران درتبعید متنشر شد

s4dfd4s

logo-iranian-writersدرتابستان امسال بیستمین شماره دفترهای کانون نویسندگان ایران در۲۹۷ ، صفجه با ویراستاری اسد سیف منتشرشد. آخرین شماره دفترهای کانون درسال ۱۳۸۴- ۲۰۰۵ باویراستاری منصورخاکسار – مجید نفیسی، در۲۶۴ صفحه منتشرشده وپس ازآن به سبب: «وقتی افتاد فتنه ای درشام/ هرکس از گوشه ای فرا رفتند» به حالت تعلیق درآمد. تا اینکه درسال گذشته به همت تنی چند ازاعضای قدیمی کانون درنشستی تصمیم گرفتند، که این نهاد فرهنگی را فعال کنند و چراغ کم سوی کانون را روشنتر کنند. با انتشار شماره ۲۰ دفترهای کانون درتبعید، به ویراستاری اسد سیف، امید است که تجربه های تلخ گذشته پریشانی وجدائی ها، به ویژه رکود چند سالۀ پندآموز افتد و اهل قلم با حفظ همه آرمان های شخصی، برای پیشرفت فرهنگ ایران درتبعید، و تنها از این منظرِ بنیادی؛ صادقانه دورهم بنشینند و با جذب نیروی های جوان و تازه نفس رسالت کانون را به نسلی که درخارج از کشور بارآمده است بسپارند.


درفهرست دوبرگی دفتر، پس از «جند نکته» که پیام ویراستار است نکته مهمی را یادآورشده و به روایت ازمسئولان یونسکو خبرازمرگ زبان ها دردنیا داده است: «هرسال به طورمتوسط ده زبان نابود می شوند» با توجه به چنین گزارش مستند یاداور می شود که «دراین شماره ازدفترها این ویژگی درچندین صفحه به زبان های داخل کشوراختصاص یافته وآن را به تجربه تبدیل کرده است.» اسد، با گشودن فصل « بخش ویژه شعر وداستان به دیگر زبان های داخل ایران» برگ هایی ازاین دفتر ۹۰ – ۶۵ را به زبان های : بلوچی – عربی – ترکی – ترکمنی و کردی وگیلکی اختصاص داده است. کاری بس فرهنگی و مفید و قابل احترام در رواج زبان سایر خانواده های مردم کشور.
حاصل کوشش ستودنیِ ویراستار: نویسندگان داستان با شش نویسنده . شعر چهارده شاعر. بخش ویژه شعر وداستان به دیگر زبان های داخل ایران شش نویسنده . هنر و ادبیات (نقد وبررسی) نُه نویسنده . اسلام – نقد وبررسی سه نویسنده . مبارزه و زندان – تاریخ و خاطرت چهار نویسنده . کانون نویسندگان ایران سه نویسنده . اسناد دو نویسنده . این نتیجۀ کار گروهی از صاحبان قلم است که دراین شماره آمده است.
بررسیِ ونگارش دبارۀ هریک از جستارها کار ساده ای نیست با این که کارسازاست. اما درمجموع ازکنارهیجیک از آثار این دفتر نمی توان راحت و بی چشمداشت گذشت. با این حال برای پرهیز ازطول کلام، چند تائی ازجستارها را برگزیده ام که امید است مقبول افتد. برخی از شعرها بوی کهنگی داشت بااین همه درآن ها نیز خاطره هایی ازگذشته ها در ذهن مخاطب جوانه می زنذ. اما بیشترداستان ها را خواندم .در داستان شهلا شفیق، وقتی رسیدم به آن جا که مردی ازکوپه بیرون امده با دیدن ایشان دعوت می کند: «جا ندارین درخدمتیم»، تنم لرزید. انتظارداشتم بخواباند گوش مردک بی تربیت، ولی باشنیدن «نیش کثیفت رو ببند» خنده ام گرفت. مردک بیچاره وبی حیا می چپد توی دستشویی. و«دستپاچگی مضحکش عصبانیتم را شست و برد».
اما، ناخودآگاه همه داستان های دیگرزبان ها را بالذت خواندم. دیدار با«آقای الیستون» به بلوچی، که ده سال پیش مرده و حالا عبدالقادر بلوچ دربالای تپه دهکده به او می رسد و باقی داستان . داستان خلۀ به عربی ازیوسف عزیزی بنی طرف. داستانی تخیلی میراث خفقان ها و فشارهای روحی و دست پا زدن در نور و ظلمت؛ که سال هاست مسلئۀ دهنی نویسندگان است. و سارا باجی به ترکی ازشیوا فرهمند راد. به زبانم بود. زبان مادری ام. ساراباجی انگار پاره تنم بود. ازقربانیان وقایع حکومت یکساله فرقۀ دموکرات در آذربایجان. درسال ۱۳۲۵ – ۱۳۲۴ که هنوز ناتمام مانده و مطالبات همانگونه دست نخورده باقی ست. خاطراتم ازآن روزیخبندان ۲۳ آذر تبریز و رقص های دل بهمزن رقاصه های مزدور درکامیون ارتشی. وتل جنازه های خونین و مثله شدۀ قربانیان درقبرستان طوبائیه! و «اشک های سبلان اثربه یاد ماندنی ابراهیم دارابی» که فجایع ارتش را درآن سال خونین و نکبتبار به درستی شرح داده است. سروده های زیبای ترکمنی وترجمه روان آن ها و سرانجام «حسنک کوجائی» اثر گیل وائی. که خواننده نمی تواند، ازحرکت ها و رفتارهای شیطنت آمیز این بچۀ تخس که شخص گیل آوائی باشد خندۀ خود را مهار کند. «دوباره خواندم: حسنک کجائی . . . ناگهان مادرم چنگ انداخت بقچه را دستش گرفت و به طرف من پرتاپ کرد داد زد : سرم را بردی! بلابگیره حسنک! درد بگیره حسنک! کلۀ پدرت با اون درس خوندنت! غیرازحسنک چیز دیگه ای نداری بخونی!؟»
گذر از دیارِ آشنا، ازحسین دولت آبادی . بررسی سروده های چهار شاعر ازهموطنان: عیدی نعمتی – حمیدرضا رحیمی – فرامرز پور نوروز و مجید میرزائی است که با نثری روان وسنحیده، که در واقع، عریان کردن زخم های ریشه دار و بازآفرینی فضای خفقان وکشتارهای دستجمعی زندانیان سیاسی و برباد شدن آرزوهای مردم در انقلاب بهمن است که دراین دفترامده ؛ بی تردید ازماندنی ترین وخواندنی ترین جستارهای این دفتر پّربار است. نویسنده شاعران را رو دررو با سروده هایشان می سنجد و متن ومفاهیم هرسروده را می شکافد: «ازتکرار به کسالت نمی رسد، اعتراض می کند، و درحقیقت شکست و سکوت را نمی پذیرد وبه آغازی دوباره می اندیشد: « و ما سالهاست/ که خود را/ درپلۀ سکوت تکرار می کنیم/ بگذار/ خواب پروانه ها را ازنزدیکی سحر/ آغاز کنیم/ (عیدی نعمتی).
و درشعرمیرزائی تکرار به زبان دیگری بیان می شود: هرروز/ یک بار می روی/ و یک بار برمی گردی/ درجستجوی نان/ و این خطوط امد وشد/ می سازد/ طرح نهان میله های آن قفسی را/ که زندگی ش می نامیم/ مجید میرزائی»
ازدلتنگی شاعرسروده ای دارد که تکان دهنده است: «در خود مچاله می شوم/ تا دردعبور کند/ ازکوچۀ باریک دلتنگی/ و یا . . . اکنون که هیچ تصویری / در غبارآینه پیدا نیست / به تو، به فاصله، به کلبه می اندیشم / به شمع نیفروخته / کاش می شد از دلتنگی / عکسی گرفت.» ( فرامرز پورنوروز)
نویسنده، از مشغلۀ دهنی شاعر تبعیدی می گوید وازآیندۀ پوچ او. زخم ها را نشترمی زند. «روزها مکرر می شوند و گذشته او را رها نمی کند. چرا؟ چون همۀ آرزوها، آرمانها و زندگی اش به تاراج رفته و در «گذشته» جا مانده است. ابعاد این فاجعه چنان عظیم و سنگین است و زخمهای جان چنان عمیق که شاعرتبعیدی ، رحیمی، درشعری به نام «پیمان» می سراید: زبانم بریده/ قلمم/ شکسته باد/ پروبال زخمی اندیشه هام/ دراین گسترۀ غم انگیز وخوفناک/ بسته باد/ اگر دربند بند گفتارم / حدیث خونین برگهای شبانه نرود / روزگارم، تلخ/ چشمانم چشمه سار/ ناگوار برمن/ این بهاران باد / دلم پاره پاره / – تنم – / طعمۀ لاشخواران باد بیابان باد/ اگر شعرم / به قلب پلید ضحاک زمانه / نشانه نرود.» (حمید رضا رحیمی) .
آواز دورِ خونین شبان شاید؟ از بهروز شیدا. نقدی ست به سبک اندیشمندانۀ شیدا؛ درباره چهار رمان، شکار کبک نوشته رضا زنگی آبادی – پنجاه درجه بالای صفر نوشتۀ علی چنگیزی – لب برتیغ نوشتۀ حسین سناپور – خنده ی شغال نوشتۀ وحید پاک طینت. در سه رمان خشونت، جنایت و خونریزی درجریان است وحاکم. درخنده ی شغال، اما، بسترداستان و بازیگران ازنوع دیگری هستند. داستان ازآنجا شروع می شود که «گروهی درشهری مشغول سرشماری هستند برای کندن گور برای کسانی که خواهند مرد چه درزمستان زمین سخت می شود و گورکندن سخت». با پیداشدن سرو کلۀ غریبه ها که همگی یک قد ویک اندازه بودند، «درچاله ای بچه ای را که زنده به گور شده است پیدا می کنند» خرابی شهرقدیم دراثر زلزله سبب شده که مردم زمستان را درشهربگذرانند. «شغال ها درشهرمی چرخند» جواد، فرصت را مناسب دیده با راه انداختن بساط کباب فروشی خوردن گوشت شغال را رایج کرده است. «رباب یکی اززنان جوان شهرگم شده است چندی بعد با سرشکافته و خونین پیدا می شود. مدتی ست کبوترها شهررا پُر کرده اند اهالی شهرقرار گذاشته اند که هیچکس به پشت سرش نگاه نکند.» اما صنم که « پشت تخته سنگی ایستاده پشت سرش را نگاه می کند».
شیدا، درخوانشی هشیارانه هریک از داستان ها را می شکافد و درقالب مفاهیم نو، روانِ بازیگران داستان را توضیح می دهد. من، دراین بررسی تنها خنده ی شغال را دنبال می کنم. شغال ها شهر را پر کرده اند. شغال نماد تخریب و ویرانی ست مردار خوارهم هست. «می ماندند مرده شان را تا آخرسرما ازچنگ و دندان شغال ها کجا پنهان کنند . . . مرگ شغال ها هم مرگ می پراکنند. هم مرده می خورند.» انگیزۀ جواد هم شنیدنی ست که کباب پزی با گوشت شغال راه انداخته است. « هم ذاتش گرم تره هم مزه ی نمک و دود نمی ده . . . آدم را داغم می کنه» و درتحلیل این روایت ها چگونه پاسخی باید به پرسش ها داد؟ آیا انسان گوشت شغال می خورد تانسل شغال ها را بخشکاند؟ آیا انسان خوردن گوشت شغال غریزه ی مرگ را درخویش تکثیر می کنند ؟ شغال گونه می شود؟» و زیاد شدن کبوترها با پرهای یکدست سفید – نماد نور– «حریف کبوترها نمی شود» چشم های کبوترها دردسرسازشده تا جائی که نمی توان « زیر چشم کفترها که نمی شود خوابید»
بهروز، دراین جدال پرشور قهرمانِ احساس و اندیشه را وارد کارزار می کند. «ما». مای دستجمعی را.غریبه ها دورچاه حلقه زده و ناطربالا آمدن بچه ای هستند که زنده به گورش کرده اند. تنها سیاهی سوراخ پیداست، آدم ها چون کبوترها سرپا ایستاده و ننه جواد هم بود و نگاه می کرد. بچه بالا می آید «بچه کوچکتر از یک بچه بود با پوست کبود و لب های کلفت با پیشانی گرد و چشمهای گشادی که سفیدی نداشت انگار» بچه، ارنگاه «ما» ازتبار کبوترهاست، حتا غریبه ها و جواد که انجاست. «آمده است که بگوید یاور کبوترها وسپیدی است! آمده است تا بگوید شغال ها را به خاطر کبوترها کشته است؟» با این حال، «ما» جواد را به قصد کُشت کتک می زند. پاسخ پایانی بهروز؛ با همۀ انگیزه های سئوالیِ پنهانی قابل تأمل است و داوری اش ستودنی: « چرا که «ما» هم دست شغال ها و جواد یاور کبوترهاست؟». و آخرین تآویل بهروز درباره صنم را بگویم که دریغ دارم ازنا گفتن ش. صنم نگاه می کند به شهرخرابه تا ازپشت سر شاید « راه گریزی از غریزه ی مرگ را نشانی دهد؟» .
بهروز، خنده ی شغال را دوقطبی می خواند و دایرۀ بحث را به دیدگاه های فیلسوفان بزرگ جهان می کشاند. به یاری عقاید و اندیشۀ زیگموند فروید، ژاک لاکان، ژان پل سارتر و فردریش نیچه، رفتارهای بازیگران خنده ی شغال را با توجه به آرای آن ها مورد نقد وسنجش قرار می دهد. سرانجام این که قبل اربستن این بخش، ضروریست جستار خود بهروز را هم بیاورم که خواندنی ست: «سایۀ شغال برهمه جا خیمه افکنده است و درقطب امکان خنده ی شغال اما شاید خنده ی شغال به پرکبوتر ببازد. شاید؟ می بازد؟ آواز دور ِ خونین شبان شاید؟»
ازدیگرمطالب بنیادی این شمارۀ دفترهای کانون مصاحبه ایست که آقای هاشم صالح «مترجم فلسفه دان سوری» با محمد ارکون اسلام شناس برجسته و استاد دانشگاه سوربن انجام داده با ترجمه روان آقای محمد جواهر کلام با عنوان «آنچه در اسلام معاصر می توان درباره اش اندیشید و آنچه نمی توان . . . این نکته را نیز باید توضیح داد که دکترمحمد ارکون متولد ۱۹۲۸ یکی ازروستاهای الجزایرودرگذشته ۲۰۱۰ درپاریس، او را« حالا تقریبا همه علاقمندان به اندیشۀ اسلامی می شناسند». پرسشگراز دکتر آرکون دربارۀ خداشناسی و رسیدن به خدا پس از توضیحات بسیار این پاسخ را دریافت می کند که : «رسیدن به خدا ناممکن است او برفراز همه چیز است. وهیچ کس حق ندارد به نام او سخن بگوید» وقتی پرسشگر می گوید که قرآن ما را مستقیما به خدا می برد، چون کلام خداست. یاسخ می شنود که « قرآن به تأویل احتیاج دارد . مثلا دربارۀ قرآن دو نظریه داریم یکی نظریۀ معتزله که معتقد به مخلوق بودن قرآن بودند و دیگر نظریۀ حنبل که قائل به غیرمخلوق بودن قرآن است . فاجعۀ ما مسلمانان این است که نظریۀ حنبلی ها اکنون رواج دارد». همو پس ازشرح آفت های ینیادگرائی، اشاره جالبی دارد به کتاب دانشمند فرانسوی ژان بوترو به نام «تولد فکر خدای یگانه: کتاب مقدس از دیدگاه مورخ» و نشان می دهد که حکایت طوفان نوح که درتورات آمده «همین حکایت دراسطوره گیل گمیش که مدتها پیش از تورات وجود داشته شباهت عحیب هست» و ثابت می کند که با ادیان توحیدی وادیان خاورمیانه قدیم رابطه آشکاری داشته اند. سپس ازدانشمند انگلیسی گ. اسمیت یاد می کند و کشف بزرگ او درسال ۱۸۷۰ درباستانشناسی: «کشف او دنیای غرب را تکان داد. به این ترتیب تاریخیت تورات به شکلی قاطع وبرکنار از هرشبهه ای به اثبات رسید (واین حادثه ای بود که ازلحاظ اهمیت با انقلاب کوپرنیک درعلم نجوم برابری می کرد.) دکترارکون، مسلمانان را دعوت میکند که با خوانش تازه ی قرآن ازخواب غفلت چند قرنی بیدارشوند. «قرآن را با دید جدیدی بخوانند، خودرا درعصرآن و محیطش بگذارند . حقیقت آن را چنانکه بود بفهمند . . . افکار عصرخود و مشکلات ونظرات و ایده ئولوژیهای آن را بارقرآن نکنند. ازدوران عقلگرائی اسلامی، بحث مستقل و هشیاردهنده ی دارد : « کشاکش عقل تحلیلی مستقل به شکلی ویژه درجنبش موسوم به معتزله و سپس به طوری با اهمیت تر درجنبش علمی تحلیلی مستقل علما تبلور یافت» اندیشه اسلامی به دست پیشوایان مذاهب در بستر اختلاف سنی و شیعه و اباضی؛ و تعالیم هریک در اذهان پیروان قوت گرفت و «در این هنگام بود که جهان اسلام درشب طولانی و تاریک خود فرو رفت».
دکتر آرکون با اشاره به تجربه های مسیحیت ازمحاکم تفتیش عقاید ورواج خشوت در فجایع هولناک کلیسا می گوید : «خشونت پدیدۀ انسانشناختی است و دراحشای هرفرد و هرجامعه و به صورتی متراکم جا دارد» و بلافاصله ازخفقان سیاسی و آسیب پذیری جامعه تا مرحله انفجار را مطرح می کند. براین عقیده است که جوامع اسلامی «درمیراث های دینی خود تجدید نظر نکرده و فرهنگ سکولاریستی جدیدی چون کشورهای غربی درآن پا نگرفته است» منِ خواننده وقتی با چنینن سخن سنجیدۀ دانشمند رو به رو می شوم :«توده غیراز فرهنگ دینی تقریبا چیزدیگری را نمی شناسد. مردم ازکودکی با این فرهنگ بزرگ می شوند. گوشت وهویت وریشه شان ازاین فرهنگ است.» نشانه هایی ازموفقیت جنبش بهمن ماه ۱۳۵۷ و پیروزی دستاربندان را درمییابم. و درپی عارضه های این هویت یابی ست که انگیزه های عقب ماندگی جوامع اسلامی ازپرده برون می افتد. و سرمایه مسلمان ها درکشورهای غربی متمرکز می شود. دکتر ارکون جوهردردهای قرون متمادی جوامع اسلامی را درپیام زیر با پیروان دین اسلام درمیان می گذارد و مصاحبه به پایان می رسد:
«وقتی ازبازرگانان عرب می پرسی چرا سرمایه هاتان را درکشورهای خودتان به کار نمیگیرید پاسخ می دهند که ما نمی توانیم سرمایه های خودمان را درکشورهایی به کاربیندازیم که رژیم هایشان در معرض خطر است. آنها این سرمایه را در کشور های سرمایه داری به کار می اندازند. چون معتقدند که این کشورها اقتصاد قوی وقوانین تضمین شده دارند. به این ترتیب کشور های شمال روز به روز ثروتمندتر می شوند و کشورهای جنوب روز به روزفقیرتر. بعد هم فغان بر می دارند که تعصب، تروریسم اسلامگراها ! …
فرایند شکل بندی نظام زندان جمهوری اسلامی – ناصرمهاجر
بدون شک ناصرمهاجر، با پژوهش های فردی و گروهی خود درباره زندانیان سیاسی و مستند کردن خاطرات و شکنجه وجنایت وکشتارهای قربانیان درجمهوری اسلامی، کارنامۀ درخشانی دارد. حتا سلامتی خود را نیز دراین باره به مخاطره انداخته است. دراین شمارۀ دفتر کانون نویسندگان ایران درتبعید سرآغاز سخن را با روایتی ازنلسون ماندالا شروع کرده است :
« نظام زندان هرحکومتی به فشرده ترین و برهنه ترین شکل درون مایه آن حکومت را باز می تاباند و ویژگی هایش را نیز. بدین معنا که هرحکومتی می تواند با دستی باز و بی دست انداز، نظم و مناسبات دلخواهش را درزندان برقرار کند.» به اعتقاد نویسنده، حکومت ملایان درایران : «تاکنون چهار[پنج] دوره ی به هم پیوسته و ازهم گسسته را گذرانده است». در این تقسیم بندی ها نخستین روزهای پیروزی انقلاب تا ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ را دوره نظامی می خواند که ازیازدهم فروردین ۱۳۵۷ [۱۳۵۸] حکومت نوپای کشور جمهوری اسلامی ایرا ن نام گرفت. و دراین دوران بود که «خمینی و اعوان و انصارش، تا توانستند بلند پایگان و پایوران نظام پیشین را ازدم تیغ آخته شان گذراندند وبدین سان یکی ازچهاررکن سیاست بی رحمی را در گستره ی نظام زندان جا انداختند». نویسنده با آوردن خاطرات زندانیان سیاسی دراین دوره، خط و مشی های اولیۀ زندان و زندانبانان را گشوده است.
دردوره دوم با تحکیم نسبی موقعیت «وابستگان جبهه ملی، جاما، نهضت آزادی را از ساختار حکومت بیرون راندند» با کوتاه شدن دست عناصر ملی وملی مذهبی ازحکومت، راندن و قلع و قمع نیروهای دگراندیشان مورد توجه قرارگرفت. توقیف جرایذ و بستن همه روزنامه های غیردولتی مانند میزان نهضت آزادی و انقلاب اسلامی بنی صدر و روزنامه های حزب توده و خلع بنی صدر ازریاست جمهوری واعدام ۱۵ زندانی به اتهام اغتشاش ۳۰ خرداد درزندان اوین «درحالی که شماری از آن ها را ماه ها پیش ازسی خرداد به زندان انداخته بودند» کُشت وکُشتارهای هولناک بی علت و بی دلیل آغاز شده بود.«کُشت وکُشتاری که درایران سده بیستم مانندی نداشت». خاطرات مستند زندانیان سیاسی که دراین دوران شاهد و ناظر حوادث زندان بوده اند مورد استناد پژوهشگراست که شرح هریک از یادمانده ها را درهمین متن آورده است.
دوره سوم جمهوری اسلامی با پشت سرگذاشتن بحران سال های گذشته، با کاستن فشارهای سیاسی واجتماعی با اهداف خاصی دنبال می شود: «برای سربازگیری وجلب پشتیبانی مردم ازجنگ ویرانگر با عراق “مصلحت نظام” بود. چه فتح کربلا، پیش شرط پیاده کردن طرح “اسلام ناب محمدی” پنداشته می شد». پروژه قیامت درزندان برچیده میشود و ساعت های هواخوری افزایش مییابد. شگفتا که «درماه رمضان سال۱۳۶۷ بدون هیچ درگیری به بندهای چپ سه وعده غذای گرم داده شد. آن ها داشتند برای اثبات ارتداد ما مدرک جمع می کردند . . . در۲۷ تیر ۱۳۶۷ جمهوری اسلامی قطعنامه ۵۹۸ ملل متحد را پذیرفت. . . . آیت الله خمینی به سخن درآمد و پذیرش آتش بس را به جام زهر تشبیه کرد.» با لشکرکشی مجاهدین به ایران در۳ مرداد ۱۳۶۷ که به شکست ننگین مجاهدین انجامید « به قیمت جان ۱۳۰۰ تن ازرزمندگان مجاهدین تمام شد بلکه دست آویزی شد برای اجرای طرح کشتار بزرگ در سراسرزندان های ایران. . . . از۵ مرداد تاروزهای آغازین آذر چند هزار زندانی سیاسی در زندان های ایران به دار کشیدند. بیشتر سر به داران از مجاهدین خلق بودند».
دورۀ چهارم پس ازدرگذشت آیت الله خمینی (خرداد ۱۳۶۸) وبرگزیدن آقای سیدعلی خامنه ای به مقام ولایت فقیه. وریاست جمهوری علی اکیرهاشمی رفسنجانی است. که پژوهشگر با اعتماد کامل قاطعانه مینویسد « نیک می دانیم که دراین دوره، سه رکن ازچهار رکن سیاست بی رحمی نسبت به دگراندیشان و حتا منتقدان به حکومت همچنان پا برجا بود» اشاره ای دارد به نامه سرگشاده جمعی از آزادیخواهان وتذکرات آنها درباره خفقان وسرکوب ها وحقوق پایمال شدۀ ملت که به دستگیری و زندانی و شکنجه کردن ۱۹ نفر ازآن ها منجر می شود.
آغاز دوره پنجم زندان، کوتاه زمانی پس ازانتخاب آقای محمد خاتمی به ریاست جمهوری وراه افتادن قتل های زنجیره ای است. برکناری اسدالله لاجوردی ازریاست زندان های کشور. خاطرات خواندنی کرباسچی شهردار تهران و محسن کدیور که اولی به علت واهی و پرونده سازی مغرضانه اختلاس مالی و دومی به علت «اعتراض به ترور مجید شربف، محمد مختاری، محمد جعفر پوینده، غفار حسینی، پروانه اسکندری (فروهر ) و داریوش فروهر که سیاست تازه وزارت اطلاعات نسبت به نویسندگان دگراندیش شد و پس از رسوائی درماجرای سعیدی سیرجانی و فرج سرکوهی … ».عجبا که برخی خاطره های زندانیان، خواننده را شگفت زده دراندوهِ انبوهِ خاطره های زن و مرد دگراندیش ایرانی، با شکنجه های قرون وسطائی در گسترۀ ظلم و ستم و بیدادگری ملایان، دربرهوت ظلمت وشکنجه؛ و جهل مسلط چنان غرق ات می کند که انگار درجهنم سوزان با دوزخیان، درآزمون تجربۀ عدالت موهوم نشسته ای! تا از عمقِ خشونت رایج دورنمای دوزخ ساخته و پرداختۀ منادیان اسلام را ببینی و سکوت کنی؛ طاعت وبندگی پیش گیری واین کاریست استادانه و بسی هوشمندانه. باسپاس ازناصر مهاجر که دربازآفرینیِ چنین صحنه های برهئوتیِ زمانۀ جمهوری اسلامی را عریان کرده و فرهنگ ادبیات تبعیدی را روح تازه ای دمیده است.
بانو ملیجه تیره گل، منتقد و نویسنده سرشناس و پرتلاش با سرودۀ زیبایی از شاد روان منصورخاکسار، به پیشواز پژوهش : «نامه» های کانون نویسندگان ایران درتبعید» رفته اند: « آه . . ./ ازاین تبارنامه ی خونین / تا ابتدای فتنه ی تاریخ می رسد / وسرگشاده ترین ترجمان آزادی ست / گویای عاشقانه ترین گام های ماست. منصورخاکسار دفترپنجم ازنامه های کانون ص۴۲ » ایشان با زحمت فراوان وصبر وحوصله زیاد متن و سرگذشت، و زیر و رو کردن تمام برگ های ۱۹ شمارۀ دفترهای کانون البته با ذکر عناوین و اسم نویسنده ها، دراین بازنگری آورده اند که جای بسی سپاس و قدردانی است. و با این پیام بررسی خود را بسته اند: «و اینک دفتربیستم ازنامه های کانون نویسندگان ایران درتبعید»، پس ازسکوتی هشت ساله.
ضروری ست که درپایان از زحمات بی دریغ اسد سیف قدردانی کنم. با سابقه نیک ایشان ازسال های گذشۀ، گزینش مطالب این شماره لیافت و توانائی شان را در تمیز متون توضیح داده است. گفتن دارد که اسد پایبند اخلاقی با دفترهای کانون دارد و میداند که نویسنده باید شئونات کلام ونگارش را حفظ کند. سخنگوی قلم باشد و در صیانت حرمت قلم گام بردارد.
همین جا پیشنهاد می کنم که تا سامان گرفتن دور جدید وانتخاب هیۀت دبیران، ادامه کار وادارۀ دفترهای کانون برعهده ایشان باشد مبادا با سخنان گزنده و نیشدار برخی ها موجبات دلسردی اش فراهم شود و ازادامه کار بازماند. تکرار سکوت و خاموشی گذشته و تجدید باقی قضایا !

نویسنده مطلب: رضا اغنمی