خانه » مقاله » اسلام‌گراها و مارکسیست‌ها توجیه‌گران جاسوسی در تاریخ معاصر / علیرضا نوری زاده

اسلام‌گراها و مارکسیست‌ها توجیه‌گران جاسوسی در تاریخ معاصر / علیرضا نوری زاده

جنگ ۱۲ روزه آشکار کرد که اسرائیل بزرگ‌ترین شبکه جاسوسی را در ایران بر پا کرده است
علیرضا نوری‌زاده نویسنده و روزنامه‌‌نگار
پنج شنبه ۶ شهریور ۱۴۰۴ برابر با ۲۸ اوت ۲۰۲۵ ۷:۳۰

دیدار علی خامنه‌ای و یاسر عرفات در سفرش به ایران- تاریخ ایرانی

در طول ۱۲ روز جنگ اسرائیل و به معنایی آمریکا و جمهوری ولایت فقیه، جاسوس مفهومی مختلف از مفهوم امروز داشت. هدفم از نوشتن این سطور مشخص کردن مرزهایی است که نیروهای مخالف رژیم گذشته به‌راحتی از آن عبور کردند.

در گذشته، سرتیپ درخشانی به دام حزب توده و بعد کاگ‌ب می‌افتاد و از سال ۱۳۳۲ تا روز دستگیری در خانه خود با تجهیزاتی که روس‌ها داده بودند، بعضی اسرار نظامی را که به دستش می‌افتاد، محرمانه به روس‌ها می‌داد. مرحوم تیمسار هاشمی، رئیس اداره ضدجاسوسی ساواک، در خاطراتش چگونگی دستگیری درخشانی را شرح داد. روس‌ها تا چند ماه بعد از انقلاب، دنبال پرونده درخشانی در ساواک بودند تا دریابند او چگونه لو رفت. سرانجام سعادتی، از کادرهای مهم مجاهدین خلق، این پرونده را تحویل مامور روسی داد، اما از بخت بد او و سعادتی، ماشاالله قصاب و تیمش با هماهنگی قطب‌زاده و اطلاعات نخست‌وزیری، هر دو را دستگیر کردند. دیپلمات روس به سلامت جست، اما سعادتی به دام افتاد و به اعدام محکوم شد، اما با تلاش تنی از حقوقدانان، تخفیفی نصیبش شد. با این حال مدتی بعد، در محاکمات دقیقه‌ای خرداد ۱۳۶۰ اعدامش کردند.

تعدادی دیگر از نظامیان و غیرنظامیان نیز که عضو حزب توده و سازمان‌های چپ بودند، از جمله ناخدا بهرام افضلی، فرمانده نیروی دریایی در جریان جنگ با عراق، و … که اطلاعات محرمانه را به کیانوری، دبیرکل حزب توده، تحویل داده بودند، به همین دلیل اعدام شدند.

گروه‌های اسلام‌گرا و مارکسیست، توجیه‌گر جاسوسی

مهندس توسلی، داماد بازرگان و نخستین شهردار انقلاب، که از اعضای اصلی و کادر اولیه نهضت آزادی است، سال‌ها پیش در گفتگویی، درباره ارتباطات مخالفان اسلامی و ملی‌‌ــ‌مذهبی رژیم گذشته با مصر و آمدوشدشان به عراق و سوریه و لبنان به‌تفصیل سخن گفته بود.

در اواخر دهه ۱۳۵۰ و سرتاسر دهه ۱۳۶۰، افرادی در ایران به‌ویژه اسلامی‌هایشان، نگاه بسیار مثبتی به عبدالناصر داشتند. دو کیان سیاسی در ایران بعد از جنگ جهانی دوم در ابعادی محدود و پس از ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ در ابعادی گسترده‌تر، ارتباط با بیگانه را با منطق ماکیاول توجیه کردند.

شرایط ایران بین مرداد ۱۳۳۲ و خرداد ۱۳۴۲، حضور پررنگ حزب توده زیر چتر اتحاد شوروی و اقمارش در خارج ایران و ارتباط نداشتن بقایای حزب در ایران با بدنه اصلی و کادر رهبری حزب از جمله دلایلی بودند که باعث شدند ارتباط احزاب و گروه‌های سیاسی با بیگانگان به حال تعلیق درآید.

در فرهنگ سیاسی ایران پیش از ظهور رضاشاه کبیر، با آنکه وابستگی به بیگانه مذموم بود و فرد و گروه مرتبط با بیگانه منفور جامعه می‌شد، حضور سنگین دو همسایه شمالی (روسیه) و جنوبی (بریتانیا) در همه شئون زندگی ما عملا مجالی نمی‌داد تا دولتمردی مستقل از این دو قدرت بتواند در صحنه سیاسی ایران جلوه کند.

ناصرالدین‌شاه در حداقل ۴۰ سال از سلطنت ۵۰ ساله‌اش کوشید بین وابستگان این دو قدرت موازنه‌ای ایجاد کند. یک عده هم سیاستمداران سنتی از اشراف ایران بودند که به دو ابرقدرت آن روز وابستگی مستقیم نداشتند، اما بنا به مشرب و نوع تربیت و تحصیل و تعلقاتشان، به این یا آن دولت متمایل بودند.

خاندان هدایت (مخبرالدوله و سپس فرزندش مخبرالسلطنه و صنیع‌الدوله و عموها مثل نیرالدوله) نخستین خاندانی بودند که به آلمان‌ها تمایل داشتند. چنانکه قوام‌السلطنه در سال‌های نخستین قرن شمسی گذشته، کوشید با وارد کردن ایالات متحده به صحنه سیاست ایران، برای دو همسایه همیشه‌مزاحم، رقیبی بتراشد. اما دیدیم هم در آن نوبت و هم نوبت بعدی که پس از جنگ جهانی دوم که قوام دست توسل به سوی آمریکا دراز کرد، پایینش کشیدند و بعد برای حل مسئله آذربایجان، ناچار شد ولو درظاهر، به خواسته‌های اتحاد شوروی روی خوش نشان دهد.

رضاشاه طبعا ضداجنبی بود و از سیاستمدارانی که درباره ارتباط آن‌ها با اجنبی شبهه وجود داشت، بدش می‌آمد. این شبهه به محاکمه و قتل تیمورتاش، نصرت‌الدوله و شماری دیگر یا خانه‌نشینی و تبعید آن‌ها منجر شد. تمایل او به آلمان هم عمده‌ترین دلیلش همان بود که قوام السلطنه را متوجه آمریکا کرد.

با جنگ جهانی دوم، بار دیگر وابستگی به بیگانه، به‌ویژه روسیه (اتحاد شوروی) و انگلستان در سیاست ما، پررنگ شد.

بعد از سال ۱۳۳۲، به مرور آمریکا جانشین بریتانیا در سیاست ایران شد. اصولا آمریکا هم چون دولت استعمارگر شمرده نمی‌شد، در کسب دوست، دنبال نوکر و حقوق‌بگیر نبود. در عین حال به علت داشتن روابط نظامی و امنیتی و اقتصادی گسترده با ایران به‌ویژه از نیمه دهه ۱۳۴۰ تا پایان رژیم گذشته در ۱۳۵۷، به استخدام جاسوس یا مزدور که اطلاعات محرمانه را به دستش برسانند، نیازی نداشت.

در حالی که اتحاد شوروی چه در تعامل با حزب توده و چه در رابطه با افرادی که یا در دام ایدئولوژی به مزدوری گرفتار می‌شدند یا در دام کا‌گ‌ب می‌افتادند، نگاه ارباب‌ــ‌نوکری به این افراد داشت. البته بودند کسانی که واقعا اعتقاد داشتند دادن اطلاعات محرمانه کشور به شوروی به نفع مبارزه جهانی با امپریالیسم است و در نهایت برای برخوردار کردن ایران از یک رژیم کمونیستی، لازم است قبله کمونیسم را از همه اسرار باخبر کرد.

ناخدا افضلی‌پور، فرمانده نیروی دریایی، گزارش جلسات شورای‌عالی دفاع را از طریق کیانوری در اختیار روس‌ها می‌گذاشت، آن هم در زمان جنگ. بعد سرهنگ کبیری را داریم که دست‌ در دست ری‌شهری، در اعدام شایسته‌ترین فرزندان ارتش ایران نقش داشت و اگر مداخله سرهنگ کتیبه، رئیس رکن ۲ ارتش، نبود، شاید به فرماندهی کل ارتش هم می‌رسید و جاسوسی برای روس‌ها را ادامه می‌داد.

به هر روی، بعد از سال ۱۳۴۲، غیر از چپ وابسته که در خدمت روس‌ها و شمار کمتری چینی‌ها و سه چهارتن هم انور خوجه، بودند، دو مجموعه نه‌تنها با بیگانه بلکه با دشمنان وحدت و ملیت ایرانی (بعثی‌ها و قومی‌های عرب) ارتباطات تنگاتنگ برقرار کردند. در واقع همین‌ها که ارتباط مجاهدین خلق را با رژیم بعثی صدام حسین سند خیانت مجاهدین و وطن‌فروشی و همدستی با دشمن در حال جنگ با ایران می‌دانند (که البته عمل مسعود رجوی و کادر رهبری سازمان در این زمینه در دوران جنگ با هیچ متر و معیاری قابل‌دفاع نیست)، خود در سال‌های پیش از امضای قرارداد الجزیره در ۱۹۷۵، همکاری وسیعی با استخبارات عراق داشتند.

بارزان التکریتی، برادر صدام حسین، که پس از سقوط رژیم بعثی، محاکمه و اعدام شد، در دو مصاحبه و یک کتاب، به‌تفصیل از ارتباط اسلامی‌های طرفدار خمینی با استخبارات عراق که او ریاستش را داشت، پرده برداشته است. خمینی مانع از آن نشد که فرزندش مصطفی و شاگردان و مریدانش مثل موسوی خویینی‌ها، محتشمی‌پور و حجت‌الاسلام محمود دعایی، مدیر روزنامه اطلاعات و وکیل هفت دوره مجلس شورای اسلامی که اولین سفیر رژیم بعد از انقلاب در عراق بود، با عراقی‌ها همکاری نزدیک نداشته باشند.

دعایی برنامه رادیویی داشت که با اسم مستعار علی اراکی تحت عنوان «نهضت روحانیت در ایران» هر شب از برنامه فارسی رادیو بغداد پخش می‌شد. رژیم امروز، ما را به‌ دلیل آنکه به‌عنوان مفسر و تحلیلگر در رسانه‌های بین‌المللی ظاهر می‌شویم، نوکر و جاسوس می‌خواند، اما دیروز سخن گفتن از پشت میکروفن رادیو رژیم بعثی عراق، دشمن ایران، موجه بود و اشکالی نداشت.

پیروان اسلام ناب انقلابی محمدی فقط به همکاری با رژیم بعثی عراق بسنده نکردند، بلکه شماری‌شان در خدمت ابوعلی، رئیس استخبارات سوریه، بودند که هم برایشان گذرنامه سوری صادر می‌کرد، هم ترتیب انتقالشان را به لبنان می‌داد و هم به کا‌گ‌ب وصلشان می‌کرد تا از جیب خود دلار ندهد. بلکه سفره یاران و شاگردان سید روح‌الله مصطفوی را از کیسه «تاواریش وینوگرادوف‌» لبریز کنند.

در لبنان، جلال‌الدین فارسی در اردوگاه صبرای فلسطین، خیمه و خرگاه داشت و بچه‌مسلمان‌های ازراه‌رسیده را آموزش می‌داد. بسیاری از کادرهای اولیه مجاهدین جزو این بچه‌ها بودند که در کتیبه (هنگ) جلال الفارسی آموزش می‌دیدند.

در اردوگاه شتیلا، جبهه خلق برای آزادی فلسطین به رهبری جورج حبش، زعیم قومی‌های عرب، گوشه‌ای را در اختیار داشت. حبش در تل الزعتر و کارانتینه و در جنوب در صور و صیدا نیز حاضر بود و بعضی بچه‌ایرانی‌ها را برای آموزش آنجا می‌فرستاد. همین‌طور در برج‌البراجنه در بیروت و عین‌الحلوه در جنوب. خلقی‌ها بعد از آموزش در اردوگاه‌های فتح اگر چپی می‌شدند، به جبهه خلق حبش و دموکراتیک نایف حواتمه می‌پیوستند. بچه‌های فدایی هم زیر پرچم جورج حبش بودند و مسئول مستقیم آن‌ها تیسر قبعه بود.

همه این‌ها را گفتم، اما ارتباط با مصر امر دیگری بود. ناصر پس از آنکه شاه فقید، اسرائیل را به صورت دوفاکتو به رسمیت شناخت، یعنی اینکه حق وجود دارد، روابطش با شاه فقید تیره شد. در حالی که ترکیه از فردای برپایی اسرائیل، کیان صهیونیستی را‌ــ به قول اهل ولایت فقیه‌ــ به رسمیت کامل (دوژوره) شناخت و گسترده‌ترین روابط امنیتی و نظامی و اقتصادی را با این کشور برقرار کرد. در واقع دیرسالی یگانه کشور اسلامی بود که بهترین روابط را با اسرائیل و عرب‌ها داشت، اما ناصر دوفاکتو ما را پیراهن عثمان کرد و در سخنرانی معروفش در اسکندریه، در آستانه وحدت با سوریه، سخت به شاه و ایران تاخت و شعار «من المحیط الاطلسی الی الخلیج الفارسی» (از اقیانوس اطلس تا خلیج فارس) عرصه قومیت عرب را به شعار از اقیانوس اطلس به خلیج ع‌رب‌ی تبدیل کرد و که البته قافیه‌اش تنگ آمد و لنگ ماند.

ناصر همچنین فردی به نام ضرابی را که از دوروبری‌های سید ابوالقاسم کاشانی بود و البته ادعای مصدقی بودن داشت، در مصر پذیرا شد تا از طریق برنامه فارسی رادیو قاهره، روزی یک ساعت علیه شاه و ایران، خزعبلات سرهم کند. این ضرابی بعد از انقلاب به ایران آمد و فکر می‌کرد او را رئیس رادیوتلویزیون می‌کنند.

تنها این را بگویم که هنگام دیدار با حسنین هیکل در زمان نوشتن رساله دانشگاهی خود، از او در باب ارتباط مخالفان شاه با مصر پرسیدم. هنوز دو سال تا انقلاب فاصله داشتیم. هیکل تنها دکتر یزدی و مرحوم چمران را می‌شناخت، اما دو سال بعد که به مصر رفتم و بخت دیدار از آرشیو ملی مصر نصیبم شد، چند سند در این رابطه دیدم که عرق سرد بر پیشانی‌ام نشاند. چون مشاهده کردم ماجرا در حد آموزش نظامی و کمک‌های مالی خلاصه نمی‌شد، بلکه سه چهار تن از به اصطلاح ملی‌ــ‌مذهبی‌ها، برخلاف مهندس توسلی و دو سه تن دیگر، برای اطلاعات مصر جاسوسی هم می‌کرده‌اند.

مرحوم شیخ محمدتقی قمی، رئیس دارالتقریب اسلامی، همان زمان در نامه‌ای به مرحوم علم، یادآور شده بود مراقب بچه مذهبی‌هایی که به مصر می‌آیند، باشید. به‌خصوص وقتی تابستان‌ها برای گذراندن تعطیلات به ایران می‌آیند، چون متاسفانه اغلبشان در چنگ سازمان امنیت مصر افتاده‌اند. از سرنوشت بسیاری از این جوانان خبری ندارم اما احوالات دکتر یزدی و مهندس توسلی و مرحوم چمران و بهرام … و قطب‌زاده را همگی می‌دانیم.

شگفتا که امروز بعضی از همان‌ها که در خدمت بارزان ابراهیم تکریتی، اخوی صدام حسین و رئیس استخبارات عراق، بودند یا برای جناب صلاح نصر، رئیس سازمان امنیت عبدالناصر، جاسوسی می‌کردند، در متهم کردن مخالفان رژیم فعلی به جاسوسی و وابستگی به خارج، پرگوترین دهان‌ها را دارند. همین «حسین بازجو» (شریعتمداری) که روز و شب از وابستگی ماها می‌گوید، در همان سال‌های نخست انقلاب برای سعد مجبر، سفیر لیبی در تهران، جاسوسی می‌کرد و علی حسین‌پناه را هم او به سعد مجبر به‌عنوان رابط معرفی کرد. حسین‌پناه بعدها دستگیر شد و یک سال در زندان بود.

همه آنچه را گفتم بیش از آنکه ناشی از جاسوسی در مقابل دستمزد برای بیگانه باشد، مایه و پایه در دلبستگی‌های ایدئولوژیک و پیوندهای عاطفی داشت، اما جنگ ۱۲ روزه و موفقیت‌های قبلی اسرائیل در حمله به تاسیسات اتمی و قتل دانشمندان هسته‌ای و خالی کردن گاوصندوق اسناد اتمی و موشکی، آشکار کرد که اهالی ولایت فقیه و ذوب‌شدگان در آن همان‌طور که در روزگار شاه فقید، برای روس‌ها، چینی‌ها، مصر، عراق، سوریه، کوبا و… جاسوسی می‌کردند، حالا برای کارفرمایی دیگر جاسوسی می‌کنند.

به روایتی، اسرائیل حداقل هزار جاسوس در میان کادر سپاه ، وزارت امور خارجه ، تشکیلات سازمان انرژی اتمی و وزارت اطلاعات و اطلاعات سپاه دارد. حسن نصرالله، کادر رهبری حزب‌الله و بسیاری از فرماندهان سپاه در سوریه و لبنان با کمک جاسوسان اسرائیل در اطلاعات سپاه و بادیگاردهای فرماندهان سپاه شناسایی و نابود شدند.

شبکه‌ای که موساد در ایران بر پا کرده است، با حلقه‌های وابسته به بریتانیا و روسیه و حتی آمریکا در دوران قبل فرق می‌کند. امروز بیت «مقام معظم» آبدارخانه‌اش، منزل آقازاده‌ها و حاشیه‌هایشان، کتابخانه و اتاق گعده از چشمان موساد دور نیست. به همین دلیل خامنه‌ای توان اسرائیل را برای حذف خود درک می‌کند.
دیدگاه و نظرات ابراز شده در این مقاله لزوماً سیاست یا موضع ایندیپندنت فارسی را منعکس نمی کند.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*