خانه » بایگانی/آرشیو برچسب ها : داغ (برگ 3)

بایگانی/آرشیو برچسب ها : داغ

Pageflex Persona [document: PRS0000037_00023]رضا اغنمی
گرگ های دوندر
نویسنده: احمدضیا سیامک هروی
طرح جلد و برگ آرایی: عصمت الله احراری
تاریخ نشر: زمستان ۱۳۸۹
ناشر؟؟؟

گرگ های دوندرداستان بلندی ست ازجنگ های داخلی وآشوب های افغانستان دردهه های اخیر، که بخشی ازمنطقه جهان را با کشتارها و ناامنی های خطرناک رو به رو کرده و مهمتر، پای بیگانگان وبازار تسلیحات ویرانگر جنگی برخی قدرت های جهان را بگونه ای سخاوتمندانه به خاک افغانستان گشوده است. دربستر چنین اتفاق ناگوار وکم سابقه ای ست که تصویری هولناک از پیامد غفلت ها واشتباهات فاحش عبرت انگیز تاریخی مسئولان سیاسی کشور، درآیینۀ ذهن خوانندۀ آگاه شکل می گیرد و پرسش های بنیادی را: که ازآثار ندانم کاری ها وبیکفایتی های محض، اسیر امیال بیگانگان شدن، ملتی را به ظلم و ستم و خونریزی کشاندن، مگر حاصلی جز این ها داشته است که امروزه ملت کهنسال افغان به آن گرفتارشده است؟! بی اغراق می توان گفت دراثر تداوم سال های طولانی جنگ خانگی، خونریزی و خشونت و تجاوز و آدمکشی قُبح خود را از دست داده به صورت بخشی از عادت های زشت اجتماعی شده و خواه نا خواه تباهی انسانیت بین مردم رسمیت پیدا کرده است. گرگ های دوندر روایتگر اندوهبار چنین فاجعۀ ملی ست که نویسنده ای شجاع آشنا به فرهنگ ریشه دار کشورخود، بی کمترین احتیاط و محافظه کاری نشتری زده و ازآفت های اجتماعی پرده برداشته است.

داستان از جایی شروع شده که سُبحان یکی از بازیگران اصلی در پیرانه سر، کنارهمسرش نجیبه، در وحشت گذشته ها فرورفته است: « پایت را ازروی سینه ام بردار و دیگر از من کاری ساخته نیست. بروآدمکش دیگری پیداکن . . . . . . پایت را از روی سینه ام بردار و پسرم را پس بده». نجیبه با گفتن چایت را بخور سرد شد. به خود آمده است. درمقابل گلایه های نجیبه که تو پسرم را به این راه کشاندی من پسرم مصطفا را می خواهم. سبحان سرافکنده ، با ندامت پروندۀ ننگین و خونالود خود را می گشاید و از خون های ناحق : « خون مسافر، خون رهگذر، خون عسکر [نظامی]، خون رمه دار، خون ملا، خون معلم، خون مأمور، خون ، خون، خون، . . . گلوله و تفنگ ارزانتر از جان آدم بود و هر روز صندوق صندوق به ما می رسید. . . . مردم محله پائین، مردم محلۀ بالا را می کشتند . . . همه به جان هم افتاده بودند تا رفته رفته روستاها خالی شدند . »

پدربرای برگردانیدن تنها فرزندش مصطفا که نزد نادر (همکار سابق سبحان) که از راهزنان وآدمکشان حرفه ای ست، و مصطفا را به کوه برده، ازعبدالباقی درخواست کمک می کند که اورا تا نزدیکی های کوه برده و باقی کارباخود او. پس از گفتگوی زیاد عبدالباقی اورا به نزدیکترین محل کوه مخفیگاه نادر، که درواقع پادگان نظامی اوست می رساند. سبحان با آشنائی به منطقه محل اختفای نادر خیلی زود به آن ها می رسد. با دیدن فرزندش چند روزی را در آنجا می گذراند. سبحان با مشاهدۀ دختربچه ای ضعیف و رنجور به شدت تکان می خورد. دختربچۀ هشت ساله ای که به دستورنادر توسط لطیف نامی که آن هم برای خود مانند نادر، دم و دستگاه راهزنی و قتل و غارت و چپاول در منطقۀ دیگری دارد، از شهر ربوده و به مصطفا تحویل داده شده، او هم دختر را به کوه برده است. انگیزۀ ربودن دختربچۀ هشت ساله به نام نازنین برای انتقام گیری ازقبیلۀ قادر است که شرح آن درفصل ۲ آمده است .

2m4sl6x

درفصل ۲ داستان عشق نگار و مصطفا، نامزدی آن دو، ربودن نگار توسط قادر که او نیزمانند نادر از راهزنان و آدمکشان محلی است، به تفصیل سخن رفته. نادر وقتی از دزدیده شدن دخترش باخبر می شود، با محاصرۀ قلعۀ قادر، درحالی که بساط شادمانی وعروسی را با نگار فراهم آورده، با حضورعده ای مهمان و دیگ های غذا و صدای شادمانی موزیک که به ناگهان قطع شد: «نادر دراگُنوف را برداشت و چشم به دوربین گذاشت لخت آتشی وسط قلعه می دوید وچنان می نمود که کسی خودرا آتش باشد». نادر وسیلۀ تلفن موبایل با ملا رمضان [محضردار] که درخانه قادربوده تماس می گیرد و می پرسد: «کی خودش را آتش زد؟ رمضان وحشت زده گفت نگار! نادرخان نگار» .

قلعۀ نادر زیر رگبار قشون نادر قرار گرفت :« دراگنوف زوزه می کشید و راکت های آر پی جی هم بدرقه راه می شد». ساعتی طول نمی کشد که : « نغعۀ مست موسیقی و رقص به دوزخی از دود و آتش وگلوله تبدیل شد، همه برروی هم غلتیده بودند». و نادر «نعش دخترش را به شانه انداخت تا برای دفن به کوه «آسمانی» ببرد». می بردند و جنازه نگار را دربالا ترین محل کوه دفن می کنند. به انتقام قتل نگار، نازنین هشت ساله را که دختربرادر قادر بود از مدرسه ای در حوالی منزلش ربوده و به کوه برده می شود. که درفصل ۳ شرح آن و پیداشدن باجگیرهای پانصدهزاردلاری و پس از چانه زدن های زیاد به سیصد هزار دلار معامله طاهرا جوش می خورد و مهنس خلیل پدر نازین با فروش خانه اش مبلغ فوق را آماده کرده درمحل پرداخت با گروه گانگستر دیگری برخورد کرده و همان ها با تصاحب پول فرار می کنند. صحنه های مهیج سینمایی جیمزباندی در خاطر خواننده نقش می بندد .

درفصل چهارم، لطیف یکی از راهزنان وسرگروهِ گانگسترهای افغانی، که مآمور ربودن نازنین از خیابان یا جادۀ مهتاب بوده سخن جالب و تکان دهنده ای دارد که شنیدنی و قابل تآمل است :

« ما برای یک ساعت امنیت جاده مهتاب را خریدیم. به میان آتش رفتیم و خودرا به خطر انداختیم. رفتیم دخترک را از دم مکتب برداشتیم بردیم کوه « دوشاخ». این کاررا در راه خدا نکردیم. خواستیم مصرف خود را کشیده صاحب چند قرانی شویم. پول ها را آوردند، اما پول به ما نرسید و گروه دیگری آمد، زد و برد». جالب اینکه همان لطیف که قبلا درص ۹۰ در مذمت نادرگفته «من هم آدم کشتم و شاید بیشتر از نادر کشته باشم. زن و بچه ام را ازدست دادم حتی یکی از زنانم را با دست خود کُشتم». اینجا از دل رحمی خود می گوید و رو به مصطفا: « قبل ازاینکه یک باردیگرضجه و نالۀ دخترک را بشنوم اورا بردار و ببر». مصطفا نازنین را گرفته با دوای خوابش. دخترهشت ساله را می گذارد توی توبره، پشت اسب خودش می بندند به قصدکوه آسمانی حرکت می کند .
نادر با دیدن دختربچه خوشحال شده، قصد کشتن و سوزاندن دختررا دارد ودفن اوکنار قبرنگار. که مصطفا مانع می شود. خیلی محکم جلو نادر می ایستد واصرار می کند که از کشتن دختر بچه بگذرد، اما، نادر دنبال انتقام است و قصد سوزاندن نازنین را دارد. بگو مگوی آن دو مدتی طول می کشد. نادر خشمگین از اصرار مصطفا، گریبان او را گرفته می زند زمین روی سینه اش می نشیند. مصطفا کوتاه نمی آید و می گوید: « من آسان نمی میرم اگر می خواهی مرا بکشی، برو تفنگ را بردار و با یک گلوله خلاصم کن! آن وقت هرچه دلت خواست بکن. اما تا وقتی من نفس بکشم، نازنین را غرض گرفته نمی توانی!». نادر اورا رها می کند با این شرط که «ده هزاری دالری که ازبابت او قرضدار لطیف هستم ازپدرش بگیری» مصطفا راضی از نتیجه کار پیشنهاد نادر را می پذیرد.

فصل ۶ روایت گرو گرفتن یک سرباز ایتالیایی است و برنامه ریزی شده ازسوی لطیف. همان که نازنین را درخیابان مهتاب دزدیده توسط مصطفا برای نادر فرستاده است. لطیف می گوید: «پول دخترک را برایت می بخشم و صدهزار دالر دیگرهم برایت می دهم که جمعا صد و ده هزار دالرمی شود». لطیف با پرداخت ده هزار دلارپیش پرداخت به نادر، انجام کاررا طی دوروزازنادر میخواهد. او برای کار مهیا می شود. درفصل ۷ شرح آن شکست و تدارک محیلانۀ لطیف برای ضعف قوای نادرآمده است. اما درپایان این فصلّ، حضور سبحان و نازنین درکوه، و فشارپدر برای بُردن مصطفا باخود به نزد مادر، وبریدن ازتفنگ و همکاری با نادر و اینکه سرانجام این راهزنیها و قتل و غارت ها جز نکبت و بدبختی نیست ادامه دارد تا اینکه مصطفا رو به پدربه صراحت گفت : « باتو رفته نمی توانم». آن دو درآغوش هم افتاده گریستند. سرانجام «سبحان از مصطفا متنفر شد. از فرزند جگرگوشه بدش آمد اورا دور زد .

فصل ۷ پایان کتاب و داستان گرگ های دوندر است. دوندر، أن گونه که نویسنده آورده کوه بلندی درناحیۀ هرات است و شهرباستانی هرات درچشم انداز هربیننده ازارتفاعات آن کوه جلوه گری می کند. برخورهای تند دو راهزن کهنه کار و حرفه ای به اوج می رسد. دراثربگومگوهای تند آن دو، نادر دستور زندانی شدن سبحان را می دهد. دست و پای اورا طناب پیچ کرده، و درآخرین لحظه به اتاقی می برند که نازنین درمیان تب و ضعف شدید به خواب رفته است .

نادربا تجهیزات جنگی وهمراهان مسلح عازم محل گروگانگیزی می شود. درنقا ط حساس سرراه آنها به کمین می نشینند. ناگهان «بامشاهده چهارهلیکوپتر با ارتفاع کم» دستپاچه شده «دگمۀ مخابره اش را فشار داد و گفت بچه ها زود عقب نشینی کنید که لو رفتیم» . دیر شده بود از هرسو مورد اصابت بمب و خمپاره قرار گرفته بیشترافراد کشته می شوند. نادر شکست خورده و پریشان همراه عثمان یکی از افراد زنده مانده راه می افتند به طرف پناهگاه خود . در نزدیکی های محل با سبحان درگیر می شود.

سبحان که شب قبل را درکابوس مرگ تنها فرزنش گذرانده بود، به سرو صدای آن ها درپشت سنگی کمین کرده، با نزدیک شدن نادر وعثمان می گوید «تفنگت را بنداز و خودت برو بالاسر خواهرزاده ات [عثمان] بنشین. سبحان هردورا موردهدف قرار داده می کشد. با دیدن مصطفا و ظاهر، ازپشت سنگ ها فریاد می کشد: «مصطفا بیا برویم خانه، کار تمام شد. دیگرنادری نیست . . . . . . بهتراست به خانه برگردی نزد مادرت که چشم براه است». او بازهم خودداری می کند و داستان به پایان می رسد.

روزنامه ی تعطیل/رضا اغنمی

مجموعه شعر

جمشید برزگر

کولاژ تصاویر : جمشید برزگر

طراحی جلد: اچ اند اس مدیا

چاپ اول: اچ اند اس مدیا لندن ۱۳۹۵

2457

روی جلد کتاب شامل بریدۀ روزنامه های گوناگون ایران با تاریخ نشر، ازگذشته های ماندنی تا دهه های اخیر، تلاش های برباد رفتۀ سال های دور و درازچند نسل را یادآور می شود و خاطره های تلخ را زنده می کند. گفتنی ست که صفحه آرایی هماهنگ متن دفترنیز چنان با ذوقِ هنرمندانه تدوین شده که کنار سروده های پخته وسنجیده، بریده جراید با عناوین مختلف، تصویرهای مناسب، درنهایت امر، با همان پریشانیها وتکرارحوادث همسان درگذشته ها به پایان می رسد.

جمشید، با یادی ازدستاوردهای فرهنگی که نشانی پایدار از آغاز دوران تجدد را دارد؛ دست مخاطبین را گرفته به سال های نخستین دهۀ شمسی ۱۳۱۶- ۱۸۹۸ می برد. با یادی ازروزنامۀ ثریا، تا آیندگان روزنامۀ پرتیراژی که تا مدتی بعد از انقلاب منتشر می شد وبه دست حکومت نوپا تعطیل گردید، انگشت اتهام روی آفت های ویرانگر اجتماعی سانسور و اختناق می گذارد. ممیزی وخفقان نهادینه شده در فرهنگ را با درهمریختن روزنامه وسروده ها، نشتری می زند به زخم های کهن وآفت های سانسور و اختناق تحمل ناپذیر را با زبانی محتاطانه به باد انتقاد می گیرد

سروده ها درکنار تصویر، نه تنها روایتگرتجدید حوادث گذشته، بل که هشداری ست به بیداری جامعه که به فراموشی و گرانخوابی خوگرفته است.

نخستین برگ دفتر با « برای میهنم» آغارشده. پس از فهرست دوبرگی شامل اشعار، دو عنوان درشت و جالب «مطبوعات زبان ملتند» و «ازانحصار واستبداد جز فقر و فساد برنخیزد». پیشگفتاری ست و روایت هشدار دهنده ای از ممیزی وسانسور وزارت ارشاد درجمهوری اسلامی وعلل تأخیر انتشار این دفتر.اما پایان درد دل صمیمانه اش که در پانزده سالگیِ تبعید کتاب را به چاپ رسانده ومنتشرکرده به دل می نشیند و حرمتِ و انسانیت او به مخاطبین را می رساند:

« . . . یک حس ناگفته ی ناگفتنی؛ دلتنگی غیرقابل تحمل شده ای برای نوشتن و گفتن به سیاق و زبان دلخواه با کسانی که دوست می داری با آن ها به شعر سخن بگویی یا قصه ات را برایشان تعریف کنی».

چند قطعه از سروده های جمشید راکه ازنیازهای بنیادی جامعه در راه آزادی اندیشه وبیان است وهمو به درستی، با زبانی هشیارانه طرح آن را ریخته و مطرح کرده و نشان داده که هنوز هم پس ازگذشت قرنی از دوران مشروطیت، به هرعلتی تحقق پیدا نکرده، ملت هنوز درکسب و به دست آوردن آن درتلاش است، برای این بررسی برگزیده ام .

نخستین عنوان در متن سروده ها با» روزنامه تعطیل«شروع می شود

«بی آنکه ازتلفن استفاده شود / سرطانِ خبر تمامِ شهررا گرفت / و روزنامه ی تعطیل / درشمارگان نا پیدا / به رویِ زبان ها / تکثیرشد/ . . . / تندی می زند / نبض قرمز ماهی / به روی کاشیِ خون سرد ».
دومین سروده با عنوان بعد از تیتر است بعد ازجدال تیتر ها
/ هر حرف / ردِ تمامِ تو را می جوید / ( پس اشارتی است / دراین بازی بی هوده : کی وکجا وکِی / چه و چرا و چگونه) نه، اما نه / ازاین عناصر خبری در نمی آید/ پس نوشتم / باران نجاتمان می دهد / . . . تیتر معلوم شد و روزنامه به چاپخانه رفت / اما / اینجا خیابانِ شب است وهوای رعشه».

جمشید، با ذوق وعلاقۀ هنرمندانه، نمایشگاه بزرگ با شکوهی از تلاش اندیشمندان و روزنامه نگاران را در موزۀ کوچکی به نمایش گذاشته تا ممیزی واختناق حاکم، آثار وآفت های آن در روزنامه های زمان را عریان کند. این نیزبگویم که نثر و روش نگارشی او نشان می دهد که: به ظن قوی از سابقۀ تأثیر زبانِ محتاطانۀ روشنفکران درحکومت های دیکتاتوری آگاه است و دستاوردهای پنهانی آن زبان درجوامع رو به بیداری را به درستی می شناسد؛ با تکیه به چنین باور و یقین است که با زبان محافظه کارانه و چه بسا دوپهلو پیام اصلی خود را درقالب شعر می سراید و همراه با تصویر وقایع و عنوان روزنامه ثبت و ضبط می کند. بنگرید به همین دومین سروده «بعد ازتیتر» که همراه شعر تصویری از دختر پوینده و دیگری ازمحمد مختاری (قربانیان قتل های زنجیره ای) با کلمه های «کی وکجا و کِی و چه و چرا و چگونه» که هرخواننده را به یاد بازجویان می اندازد که معمولا ورد زبان اکثر آنها دربازجوئیهاست. جمشید، با این نمایش هنرمندانه درسراسر این دفتربا دریدن پرده های خفقان پیام خود را با موفقیت به مردم رسانده است.

درشعری دیگر با عنوان :

:»ترانه بخوان تو با لبان دوخته «

بگو بگو که خورشید/ کدام وقت/ به سمت خوابِ خودش خیز برداشت/ که صبح میهن من / نماز شام می خوانند؟ / مگر ترانه بخوانی/ تو با زبانِ بریده/ تو با لبانِ دوخته/ تو با سرنگِ هوا/ که باغ مقتل صوراست و شهر، مدفنِ شاعر/ که میهنم زندان./ بیا و ببین/ نه قاضی مرتضوی/ نه این محرمعلی خان دست برداراست/ نه آن پزشک احمدی/ و نه فرشته ی شمشیرکش./ بیا و نگو که گفتنی مانده است/ برای نگفتن/ حروف بسیارند/ کدام اتفاق پیش ازاین نیفتاده بود/ کنار صندوق رای و صورت بی نام/ و این همه خورشید، کوتاه».

بااندک تأمل درمفاهیم، هریک انبانی ازدردهای اجتماعی و فرهنگی، تجاوزهای سردمداران وقلدران به حقوق مردم درذهن مخاطب نقش می بندند. انبوهِ جماعت را می بینی که با ظلم وستم جباران زمانه خوگرفته با خون وخشونت بالا آمده اند. وهمانگونه تاریخ، با همین خوی و کلمات آغشته شده است. سحرگاهان این سرزمین که خورشید دمیده شام سیاه است با مردمی معتاد به طاعت وبندگی. با زبان بندگی وطاعت نمی توان ترانه خواند. زبانت بریده است و لبانت. جمشید تاریخ سراسربندگی مردم این سرزمین را ورق زده عریان کرده تجاوزها را روی دایره ریخته .ازسرنگ هوای پزشک احمدی قاتل دکترارانی در زندان، ازباغشاه قتلگاه صوراسرافیل تا مرتضوی جنایتکاردر کشتار دستجمعی زندانیان سیاسی درسالهای پس ازانقلاب ومحرمعلیخان ممیز و سانسورچی روزنامه ها در رژیم گذشته و اینکه حتا فرشته نیز شمشیر می کشد تاعدالت خود را بنمایاند، و این که شمشیر نباشد عدالتی نیزنخواهد بود.

شگفتا! وقتی فرشته شمشیر می کشد برای خونریزی؛ شک می کنی در تمیزمنادی عدل و عدالت با چنگیزخان مغول ؟!

حرف وحدیث زبان سانسورپیش امد یاد زنده یاد عزیز نسین نویسنده نامدار تُرک افتادم : هرجا که می خواست قدعلم کند و علیه حکومتِ وقت سخنی بگوید اسامی نقش آفرینان مخالف حکومت درمتن روایت هایش را با نام چینی معرفی می کرد.

طعنۀ گزنده و تلنگری که شاعر درپایان آورده نیز اندیشیدنی ست. «کنارِ صندوق رأی و صورت بی نام / و این همه خورشید کوتاه». نوگرائی و مدرنیته وادا درآوردن با صورت های بی نام ونشان درپای صندوق های رأی با انبوهی خورشیدهای کوتاه! و روایتی تلخ از جمع آوری رأی با سجل های باطل شده مُرده ها؛ و درود بر قلم تیز که بی پروا سیاهی های نفرت آور گذشته های نه چندان دور را به نسل حاضر منتقل کرده است.

زنجیره

جمشید، درسرودۀ «زنجیره»، یأس روانی، خسته ازخیزش های بی سرانجام، ناامیدی ملتی که روزانه با دار و طناب، جنازه ونعش کشی، گورستان وعزاداری، و خشونتِ نهادینه شده سر وکار دارند، را به نمایش گذاشته است:

«چند بارمیان این کلمات تهی می گردی/ آیا نمی بینی؟/ این روزها/ یک عده باچاقو/ انشاء می نویسند/ تا ما / هر روز/ در یک مراسم تکراری/ با جنازه هایمان برویم/ سطرهای سربریده را رها کنیم / بعد/ جایی نرویم وخانه نمانیم/ چیزی نخریم/ حرفی نزنیم/ اصلا / باسایه هامان قرار نگذاریم/ تا ناگهان/ غیبمان نزند/ یا قلبمان / پیام ایست نگیرد/ یا چاقو/ انشای تازه ای ننویسد / یا طناب / روبانِ قرمزی دورِ گلو نشود / پس / در واژه ها دنبال کیستی؟ / امروز / باید یک تسلیت تازه را / امضا کنی و فردا / خطی شوی / تا دور / تابیابان/ تا گور».

»قفس«

گوش می خوابانم به سرودۀ قفس:

چقدر حسودم به اسمِ تو / که هرچقدر هم نمی پری/ ازآسمان وبال/ نشان داری/ . . . چقدر مشکوکم به حسِ قفس / که هر چقدر خالی است هم/ تویی پنهان / درونِ حجم تهی دارد».

به داشتن بال و پریدن پرنده درآسمان، حسادت خود را پنهان نمی کند، با معصومیتی لگدمال شده بی هویتی و سردرگمی آدمیان را یادآور می شود.

با آرزوی موفقیت جمشید که با سروده های سنجیده، درراه آزادی بیان واندیشه تلاش می کند.

«ملاحظات داخلی» برای اکران فروشنده / بهارک عرفان

foroshande-819x1024در پی درخشش فیلم «فروشنده» در جشنواره فیلم کن و همراه با موج شادی و تبریکهای شورمندانه‌ی علاقمندان به سینما و فرهنگ ایران، وزارت ارشاد جمهوری اسلامی و همینطور برخی رسانه‌های نزدیک به جناح تندرو واکنشهای متفاوتی داشته‌اند.
با آنکه ابتدا وزیر ارشاد ایران و رییس سازمان سینمایی اعطای جایزه بهترین بازیگر مرد به شهاب حسینی و اعطای جایزه بهترین فیلمنامه به اصغر فرهادی برای فیلم «فروشنده» از سوی جشنواره کن را تبریک گفته‌بودند، اما ، سخنگوی وزارت ارشاد در تازه‌ترین واکنش‌اش گفته‌است به دلیل کمک مالی یک بنیاد سینمایی در جشنواره فیلم دوحه و مشارکت کمپانی فرانسوی ممنتو در تهیه فیلم «فروشنده»، این فیلم در ایران با «ملاحظات داخلی» اکران خواهد شد. و تاکید کرده است که : « نباید عنان بخش خارجی سینما را به کشورهای دیگر بسپاریم.»
او در ادامه عنوان کرده‌است که حضور در جشنواره‌های جهانی کافی نیست، بلکه فیلم‌های ایرانی می‌بایست «استاندارد» باشند و «ایده‌های ما» را عرضه کنند، به گونه‌ای که بتوان برای معرفی فرهنگ و تمدن ایرانی «محتواسازی» کرد. این مدیر فرهنگی همچنین گفته است: « برای جمهوری اسلامی ایران زیبنده نیست که فیلم‌هایش از طریق کشور یا شرکت غیر ایرانی عرضه شود تا موجب تحقیر ما در سطح بین‌الملل نشود و در این بین شرایطی را نبینیم که یک شرکت عربی واسطه و میزبان ما باشد.»

Untitled-13302

گفتنی‌ست فیلم «فروشنده» ساخته اصغر فرهادی قرار بود در جشنواره فیلم فجر به نمایش درآید، اما در آن زمان در مرحله صداگذاری بود و هنوز آماده نمایش نشده بود. کمپانی ممنتو با مشارکت اصغر فرهادی این فیلم را تهیه کرده و یک بنیاد سینمایی در بحرین هم به این فیلم کمک مالی کرده است. کسانی که با اکران این فیلم در ایران مخالفت دارند، تلاش می‌کنند از تنش‌های سیاسی بین ایران و کشورهای حاشیه خلیج فارس از جمله بحرین استفاده کنند.
نکته جالب توجه اینجاست که حسین نوش‌آبادی در عین حال چنین اذعان کرده است : «البته ما هنوز فیلم را ندیده‌ایم و بر اساس قسمت‌هایی از فیلم که در فضای مجازی منتشر شده و نقدها و گزارش‌هایی که خوانده‌ایم نظر می‌دهیم اما قطعا افتخار سینمای ایران در سطح جهانی مایه مسرت است».
دیگر از اینها هم روزنامه «کیهان» به سردبیری حسین شریعتمداری هم اصغر فرهادی را متهم کرده که در فیلم «فروشنده» مفاهیمی مانند غیرت و ناموس‌پرستی و دفاع از حریم خانواده را به چالش کشیده است اصغر فرهادی پس از بازگشت از فرانسه و در فرودگاه خمینی در تهران در پاسخ به چنین حاشیه‌سازی‌ها و اتهاماتی گفت: « این جو برای من تمام می‌شود و به چنین شرایطی عادت کرده‌ام.»
شامگاه دوم خرداد برای نخستین بار در تاریخ جشنواره فیلم کن فرانسه، جایزه بهترین بازیگر مرد و بهترین فیلمنامه به دو هنرمند ایرانی تعلق گرفت.جایزه بهترین فیلمنامه به اصغر فرهادی برای فیلم «فروشنده» رسید و جایزه بهترین بازیگر مرد را هم شهاب حسینی برای این فیلم دریافت کرد.
پس از این رویداد، علی جنتی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران در پیامی اهدای جایزه‌های جشنواره کن به اصغر فرهادی و شهاب حسینی را «نشانگر توان حرفه‌ای سینماگران» ایرانی دانست که «بارها خلاقیت خود را به نمایش گذاشته‌اند».
حجت‌الله ایوبی، رییس سازمان سینمایی وزارت ارشاد، احمد مسجد جامعی وزیر سابق ارشاد، رضا میرکریمی مدیر عامل خانه سینما، محمدرضا عارف منتخب اول تهران در مجلس دهم و بسیاری از بازیگران و کارگردانان سینمای ایران این موفقیت را به اصغر فرهادی و شهاب حسینی تبریک گفته‌اند.

برون رفت از رکود دوراز دسترس ، توسعه اقتصادی یک رویا / دکتر منوچهر فرحبخش

بالاخره باهمه سانسوربازیها، قلب واقعیتها، آمار غلط دادنها، سرانجام پرده صحنه اقتصاد کشور کنار زده شد وحال همه دست اندرکاران رژیم از ولی فقیه گرفته تا مراجع، امامان جماعت، دولت ، مجلس ، قوه قضاییه و خلاصه ریز و درشت حکومت همه زبان به انتقاد گشوده و وا محمدا سر میدهند که اقتصاد کشور بحرانی است و بایستی فکری کرد. در این میان ولی فقیه حکم اجرای اقتصاد مقاومتی را صادر میکند، دولت از برجام دوم و سوم سخن میگوید، ظریف وزیر خارجه جان کری وزیر خارجه امریکا را مانند سایه تعقیب میکند تا با توصیه وی تسهیلات بانکی برای حکومت اسلامی در نظر گرفته شود و سیف رییس بانک مرکزی به دنبال جمع کردن ذخیره های ارزی در خارج از کشور در تکاپو است.

Untitled-1zzxsd4e3

این رویداد اقتصادی در واقع نه تنها غیر عادی نیست بلکه حاصل طبیعی عملکرد حکومت اسلامی در طول این سالها است . جوامع جهانی انقلابات متعددی را تجربه کرده اند، ولی انقلاب اسلامی ایران به کلی از قماش دیگری بوده است. تفاوت عظیم انقلاب اسلامی با سایر انقلابات در آن است که الیت و دست اندرکاران آن از میان بی تجربه ترین، عقب مانده ترین ، فاسدترین و در نهایت بی اعتقادترین افراد نسبت به منافع ملی برآمده و قدرت را در دست گرفتند. چه کسی تصور میکرد که حجج اسلام و معممین مورد احترام جامعه امثال مکارم شیرازی ها، شیخ محمد یزدیها، واعظ طبسی ها، هاشمی شاهرودی ها، مهدوی کنی ها، هاشمی رفسنجانی ها ، ریشهری ها ، ناطق نوریها، گلپایگانیها و بسیاری دیگر از عمامه بر سران در صف اول غارتکران بیت المال ظاهر شوند و بچه میدانیهایی مانند رفیق دوست ها ، محسن رضایی ها ، محمدرضا نقدی ها ، عسگراولادی ها و بسیاری دیگرتنها تحت عنوان بچه مسلمان در زمانی کوتاه صاحبان قدرت و ثروت شوند. طبیعتا وقتی در یک حکومت ایده ئولوژیک مذهبی، سران و پیشروان آن این چنین فاسد ظاهر میشوند، دیگر ایراد و اعتراض به دیگر فرادستان حکومت از سپاه پاسداران گرفته تا بسیج و دولتیها و بالاخره مجموعه حکومت معنا پیدا نمیکند و اینکه تاراج منافع ملی و گسترش فساد در ابعاد نجومی توسعه پیدا میکند تعجبی بر نمی انگیزد.
درهرجامعه انقلاب زده اولین واقعه ایکه رخ میدهد قانون شکنی است. بنابراین وظیفه خطیر و بسیار حساسی که برعهده الیت و گردانندگان انقلاب است و بر دوش آنها سنگینی میکند جایگزینی و پر کردن خلاء قانون با به اجرا گذاردن مانیفست انقلاب و نفوذ و قدرت عمل رهبر یا رهبران انقلاب در کمترین زمان در اجرای آن است. درانقلاب اسلامی ایران، اجرای احکام قران و کلام آیت الله خمینی رهبر انقلاب به عنوان مانیفست انقلاب اسلامی مطرح گردید که در نهایت هم دریک جمله خلاصه میشد وآن تشکیل “حکومت اسلامی “بود . بنابراین جامعه انقلاب زده ایران که هیچگونه تصوری از حکومت اسلامی نداشت از همان ابتدا با یک علامت سوال بسیار بزرگ و پیچیده یعنی ساختار حکومت اسلامی مواجه و بلافاصله با شروع انواع تغییرات در همه سطوح اعم از اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی روبروگردید که اولین محصول آن دو شقه شدن جامعه به خودی و غیر خودی و نهادینه شدن فضای تبعیض و تشتت در جامعه بوده است.
ولی بزرگترین ضربه مخرب را زمانی آیت الله خمینی بر جامعه و آینده کشور وارد آورد که فرمان تاراج اموال مردم را تحت عنوان مبارزه با طاغوطیان صادر کرد و حمله را هم ابتدا از بخش تولید نوپا و بسیار فعال کشور شروع نمود وبا مصادره واحدهای تولیدی و واگذار کردن آنها به لومپن های انقلابی در زمانی کوتاه بخش تولید کشور از هم پاشانده شد. طولی نپایید که از درون خرابه اقتصاد کشور غول جدیدی سربرافراشت و یک قشر جدید سرمایه داری مذهبی بی هویت و بدون شناسنامه، یعنی غاصبان اموال مردم وتاراجگران سرمایه های ملی پا برعرصه اقتصادی و اجتماعی جامعه گذارد، که به مرور زمان بر قدرت و ثروتش افزوده شد تا به پایه امروز رسیده است که تقریبا اقتصاد کشور را در کنترل دارد. بنابراین مسیراقتصادی که توسط آقای خمینی ترسیم گردید از همان ابتدا به بیراهه کشانده شد و اولین محصول آن بازیگران اقتصادی جدیدی هستند که در قالب انواع مافیاهای تجاری و مالی و پیمانکاری بر عرصه اقتصادی کشور جولان میدهند.
باز گذاردن دست این جماعت از نااهلان و دلالان و سود جویان و در واقع میراث خواران انقلاب سبب گردید که کار اقتصاد کشور به تدریج رو به خرابی رفته، به درماندگی امروز رسد، یعنی درحالیکه دولت، بانکها و بخش تولید عملا در بحران مزمن نهادینه شده محصور شده اند، این اقلیت کوچک سرمایه داری مذهبی با ثروتهای صد ها میلیون دلاری خود نبض اقتصاد کشور را در دست گرفته اند. در واقع در طول سالهای بعد از انقلاب علاوه برجریان مصادره ها یک سری امتیازات تجاری مجاز و غیر مجاز از تسهیلات در واردات گرفته تا بازی با ارز و گسترش قاچاق و مجوزهای ویژه نیز در اختیار افراد حقیقی و حقوقی خاص قرار داده شد، که در دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد به رکوردی نجومی دست یافت. البته ناگفته نماند که همه تقلبات تنها در ثروت اندوزی جماعت مافیایی نبوده و بخش اعظم از این درآمدها هم برای مقاصد ایده ئولوژیک و نگاه سیاست محوری رژیم اسلامی درخارج ازکشور و در سیستم تبلیغاتی هزینه شده و میشود.
اینکه حکومت اسلامی توانسته با یک چنین عملکرد اقتصادی ضد منافع ملی و غارتگرانه مدت ۳۷ سال به حیات خود ادامه دهد نه از معجزات ” نظام مقدس” بلکه معجزه درآمد نجومی نفت میباشد که هنوز رژیم را سرپا نگهداشته است. در طول این مدت رقمی حدود یکهزارو یکصد میلیارد دلار درآمد نفتی وارد خزانه حکومت اسلامی شده که طبیعتا سرپوش بسیار قوی و محکمی بوده است در پوشاندن حیف و میل های عظیم حکومتی، از جمله میلیاردها دلار هزینه بدون بازده انرژی هسته ای و ارقام نجومی بابت هزینه های برون مرزی در سوریه و لبنان و غیره.
گاه در جوامع بشری مواردی پیش میاید که در واقع مصداق عدو شود سبب خیر پیدا میکند. در جریان کشمکش هسته ای بین حکومت اسلامی با جهان غرب که در نهایت به تحریمهای اقتصادی، از جمله تحریم نفتی و بانکی بر علیه حکومت اسلامی به اجرا گذارده شد و رابطه تجاری ایران با بازار جهانی به حداقل ممکن سقوط کرد. ضربه بسیار سختی بود بر اقتصاد از هم پاشیده کشور. دولت احمدی نژاد که با کاغذ پاره خواندن احکام سازمان ملل و تصمیمات اتحادیه اروپا و امریکا مسبب تحریمها شده بود با برخورد غیر منطقی و غیر کارشناسانه با این معضل بسیار جدی و روی آوردن به دلالها و واسطه ها برای دور زدن تحریمها زمینه را برای ورود کشور به یک دوره رکود اقتصادی مزمن و نهادینه شده فراهم ساخت. وقتی اقتصاد کشوری آلوده به سیاست محوری گردد و در خدمت اهداف سیاسی – ایده ئولوژیک رژیم قرار گیرد، یعنی کلیه برنامه ریزی ها و اجرای تدابیر اقتصادی از صافی سیاست بگذرد و تابع اهداف سیاسی حکومت باشد، طبیعتا سقوط اقتصادی، حتا تا مرز فروپاشی دور از انتظار نخواهد بود و این وضع در ماه های پایانی دولت احمدی نژاد عملا واقعیت پیدا کرده بود و اقتصاد کشور قدم به قدم به مرز فروپاشی نزدیک میشد که آثار آن در توقف بیش از ۵۰% بخش تولید، بدهی چند صد میلیارد دلاری دولت به سیستم بانکی و سایر موسسات، سایه ورشکستگی بر سیستم بانکی کشور از جمله علائم ملموس فروپاشی بودند.
تغییر دولت و انتخاب روحانی به ریاست جمهوری که با ژست رفع مشگل هسته ای با غرب آغاز شد و به دنبال آن امضای موافقتنامه برجام پس از دوسال گفتگو های مستمر این نتیجه را داشت که از فروپاشی اقتصادی جلوگیری شود و رشد تورم از کنترل عارج شده که به ۴۵% نزدیک میشد مهار به حدود ۱۵% کاهش پیداکند که موفقیتی برای دولت روحانی محسوب میشود. ولی این در حالی است که رکود اقتصادی مزمن و نهادینه شده همچنان پابرجا باقی مانده است. برون رفت از رکود اقتصادی بسیار پیچیده ترپرهزینه تر و زمان بر تر از کاهش تورم است. ایجاد تحرک اقتصادی مستلزم یک سری برنامه ریزیهای دقیق و حساب شده و همچنین دسترسی به منابع مالی سرشاری را می طلبد تا در طول یک فاصله زمانی مناسب عملی گردد. جنین برنامه ای درحال حاضردردسترس دولت قرار نداردوجود ندارد. ضمن آنکه برای تامین مالی برنامه ریزیهای احتمالی هم پولی در بساط دولت نمیباشد . بنا براین امید به اینکه دولت اسلامی در آینده نزدیک بتواند رکود را مهار کرده بخش تولید را فعال ساخته و رشد بیکاری را متوقف سازد بسیار به دور از واقعیت است.
دولت روحانی برای شکستن سد رکود نهادینه شده موجود ابتدا بایستی از قوه مجریه شروع کرده و موانع موجود در دولت را برطرف سازد. اولین اقدامی که باید صورت گیرد پرداخت بدهیهای دولت به سیستم بانکی و سایر موسسات و پیمانکاران است. بنا بر گفته طیب نیا وزیر امور اقتصاد و دارایی رقم بدهی دولت حدود ۵۴۰ هزار میلیون تومان میباشد. از چه محل میشود این بودجه عظیم را فراهم کرد خود دردسر بزرگ دولت راتشکیل میدهد. اقدام بعدی ایجاد توازن در بودجه کل کشور و رفع کسری بودجه نهادینه شده است که از سالی به سال دیگر و از دولتی به دولت دیگر منتقل میشود. موضوع پرداخت ماهانه ۴۵ هزارتومان یارانه به هر ایرانی اعم از فقیر و غنی که در اثر تصمیم ناخردانه و صرفا پوپولیستی احمدی نژاد به اجرا گذارده شد، هرچند که در ابتدا کمک به فرودستان جامعه بود ، ولی ارزش واقعی این رقم در حال حاضر به نصف تقلیل یافته و جاذبه خود را از دست داده است . تنها چیزی که باقی مانده پرداخت ماهانه آن از بودجه دولت است که به گفته نوبخت رییس سازمان مدیریت و برنامه ریزی شب پرداخت یارانه شب بی خوابی دولت است. از جمله اقدامات دیگری که دولت در جهت رفع رکود، حل مشگل مسکن مهر و مسئله بسیار حساس و پیچیده شرکتهای دولتی است که تعدادی در شکل سهام عدالت ، صدها شرکت در قالب دولتی و تعداد زیادی هم مختلط و نیمه دولتی بلاتکلیف روی دست دولت باقی مانده است که بایستی تماما به بخش خصوصی منتقل شود. تنها در صورت انجام موارد فوق است که میتوان امیدوار بود که دولت سد رکود را ترک دار کرده است.
منتها اینکه بشود انتظار داشت که دولت روحانی بتواند در مدت باقیمانده از دوره ریاست جمهوری اش حتا یک مانع از موانع فوق را برطرف سازد بسیار دور از ذهن است. در این رابطه کافی است که به معضل یارانه ها اشاره شود که کارشناسان دولت نزدیک به سه سال است میخواهند به پرداخت یارانه ها سرو سامانی داده و از حالت ناعادلانه موجود بیرون آورند، ولی هنوز هیچ توفیقی نصیب آنها نشده است و تنها اتفاقی که افتاده این است که گویا ظاهرا یارانه دو میلیون نفر از ۷۹ میلیون نفر گیرنده یارانه حذف شده است. این درحالی است که مجلس شورای اسلامی دولت را موظف کرده است تا یارانه ۲۴ میلیون نفر را حذف کند که با مخالفت دولت مواجه شده است. البته عدم تمکین دولت از مصوبه مجلس هم بی دلیل نیست و ربط به انتخابات ریاست جمهوری در سال آینده پیدا میکند. روحانی میداند که این مصوبه به قول معروف پوست خربزه نمایندگان مخالف دولت در مجلس نهم زیر پای او است تا در انتخابات ریاست جمهوری وی در صورت کاندیدا بودن با ریزش رای بالایی مواجه گردد و در مقابل تمایل آنها در دادن رای به کاندیدی مخالف که قطعا وعده افزایش یارانه ها را تبلیغ خواهد کرد منجر خواهد شد. همچنین است در دو مورد اساسی و حساس دیگر، یعنی معضل مسکن مهر که دولت سه سال است بطور باری به هرجهت با آن برخورد میکنند، بدون آنکه توانسته باشد اقدام ملموس و قابل قبولی ارائه داده باشد. دیگری موضوع سهام عدالت است که چندین سال است بلاتکلیف باقی مانده وتنها نفعش درآمدهای سرشاری است که به جیب مدیران این شرکتها میرود که نه از دولت حرف شنوی دارند ونه در صدد واگذاری کامل آنها به مردم هستند.
اما در رابطه با مبحث دوم یعنی توسعه اقتصادی که آیت الله خامنه ای با صدور فرمان اقتصاد مقاومتی حرکت در این جهت را به دولت ابلاغ کرده است موضوع به کلی متفاوت است. حاکمان اسلامی پس از ۳۷ سال غارت بیت و المال تازه به صرافت افتاده اند که کشور نیاز به توسعه دارد. صدور فرمان اقتصاد مقاومتی به معنای آن است که پنج برنامه توسعه به اجرا گذارده شده در ۲۵ سال گذشته با شکست کامل مواجه شده است و حال کشتیبان را سیاستی دگر آمده و ولی فقیه را بر آن داشته تا با تقلید از محمد رضاشاه راسا منشاء تحولات اقتصادی گردد، غافل از آنکه دانش و تجربه و ایران دوستی محمد رضاشاه کجا و شناخت و بینش اقتصادی و عرق ملی آقای خامنه ای کجا. به هرحال فرض را بر این میگذاریم که آقای خامنه ای واقعا متنبه شده و میخواهد در مدت زمان کوتاه باقیمانده از عمرخود مسیر توسعه اقتصادی را هموار سازد، که سوال کلیدی هم در همین جا است که او تا چه حد نسبت به تصمیم خود جدی است.
از منظر کارشناسی، شرائط برای سرمایه گذاری داخلی، جایگاه کشور در بازاربین المللی و اعتبار حکومت در سیستم فاینانس جهانی که مهمترین فاکتور توسعه محسوب میشود، در بدترین حالت قرار دارد. از اینروشانس حکومت اسلامی در انجام تحولات اقتصادی بنیادین حتا با در نظر گرفتن صادرات نفت وگاز و مواد اولیه پتروشیمی تقریبا در حد مینیمم است. گذار به پروسه توسعه اقتصادی و به دنبال آن پذیرفته شدن در جرگه کشورهای پیشرفته مستلزم یک سری الزامات، تحرکات و فعالیتهای مافوق استاندارد و همچنین مناسبات بین المللی ویژه درجهت افزایش ظرفیت تولید داخلی تا مرز خودکفایی و گسترش صادرات به لحاظ کمی و کیفی در حداگثر ممکن میباشد که آسان به دست نمیاید وباید زمینه آن از هر جهت فراهم بوده باشد.
آقای خامنه ای در اقتصاد مقاومتی خود بر این دو مورد افزایش تولید داخلی و گسترش صادرات تاکید دارد، ولی راه حلی برای این افزایش ارائه نمیدهد و آنرا به دولت واگذارکرده است. در حالیکه دولت و در واقع قوه مجریه در حکومت اسلامی نقش اسب پنجم درشگه را دارد و حق وتوی ولی فقیه همواره بر سر دولت سنگینی میکند.
برای اطلاع ولی فقیه لازم است گفته شود که شرط اول برای ورود به پروسه توسعه وجود یک نظام اقتصادی قانونمند است. در حالیکه حکومت اسلامی با چند شقه کردن اقتصاد کشور به اقتصاد ولی فقیه، اقتصاد خصولتی { خصوصی – دولتی که در واقع همان مافیای حکومتی است} ، اقتصاد دولتی و اقتصاد بخش خصوصی، نظام اقتصادی کشور را عملا مضمحل کرده است. به عبارت دیگر در نظام اسلامی موجود اقتصاد کشور نه مبتنی بر نظام اقتصاد سوسیالیستی است، نه مناسبات یک اقتصاد دولتی خصوصی بر آن حاکم است و نه قانونمندیهای نظام اقتصاد آزاد محلی از اعراب دارد، بلکه نوعی نظام اقتصادی درهم و در واقع شتر گاو پلنگی شکل گرفته و قانونمندیهای ویژه ای راهم پرورانده که از منظر علم اقتصاد ناشناخته است. بنابراین دستیابی به یک توسعه فراگیربا وجود تسلط نظام اقتصاد مافیایی موجود بیشتر به یک شوخی شباهت دارد.
حال اگر فرض بر آن شود که آقای خامنه ای باز خوابنما شده واجازه داده که دو بخش اقتصاد ولی فقیه و خصولتی تحت نظارت و کنترل دولت در آمده ونظام اقتصادی کشور بر اساس مکانیسم اقتصاد آزاد اصلاح شود. در آنصورت تنها راه دسترسی به توسعه فراگیر تقویت هرچه بیشتر و هرچه سریعتر بخش تولید کشور است و این امر میسر نخواهد بود، مگر آنکه دولت پای خود را از عرصه تولید و تجارت کنارکشیده و آنرا به بخش خصوصی مستقل از حکومت واگذار کرده، خود تنها از طریق سیستم مالیاتی کنترل و نظارت بر بخش خصوصی را اعمال نماید.
چنانچه این مفروضات تحقق یابد در آنصورت تازه مشگل اصلی و اساسی در راه توسعه کشور نمایان میشود و آن عقب ماندگی بسیار عمیق سیستم تولید در مقایسه با سایر کشورهای پیشرفته، حتا نیمه پیشرفته مانند ترکیه است. درکشورهای پیشرفته متوسط عمر مفید ماشین آلات معمولا حدود پنج سال محاسبه میشود و سیستم تولید این کشورها با ورود فن آوریهای جدید به بازار مرتب در حال تغییروتحول است که این خود سبب گردیده تا تسخیر بازارهای صادراتی توسط صادرکنندگان به یک میدان رقابت بی امان تبدیل شود. درحالیکه سیستم تولید ایران به علت عدم سرمایه گذاری وعدم دسترسی به فن آوریهای روز بسیار عقب افتاده است، بطوریکه متوسط عمر مفید ماشین الات بالای بیست سال است.
بنا براین برای رسیدن بخش تولید کشور ابتدا به مرحله خودکفایی مورد نظر آقای خامنه ای و در حزکت بعدی رساندن کیفیت تولیدات داخلی به سطح قابل رقابت در بازار های بین المللی یک خانه تکانی اساسی در سیستم تولید و نوسازی کشور اجتناب ناپذیر است. برای این منظورآنچه در درجه اول مورد نیاز است تدوین یک برنامه تولیدی مدرن ، بسیار دقیق وعلمی میباشد، تا بر اساس آن بشود مبلغ سرمایه گذاری ، زمان مورد نیاز، خطوط تولید و تجهیز نیروی انسانی را مشخص کرد. برپایه محاسبات اولیه بعضی از کارشناسان مستقل چنانچه در پنج سال آینده مبلغی حدود ۵۰۰ میلیارد دلار در بخش تولید، فن آوری و گردشگری سرمایه گذاری بشود، در آنصورت میتوان امیدوار بود که کشور به دروازه توسعه نزدیک شده است.
اینکه چکونه میشود سرمایه لازم جهت تحول در بخش تولید را فراهم ساخت خود بزرگترین معضل حکومت اسلامی است. زیرا که اگر همه فرضیات فوق واقعیت یابد ولی پولی برای سرمایه گذاری در بساط نباشد مانند آب در هاون کوبیدن است. تامین چنین سرمایه عظیمی از محل منابع مالی کشور مانند درآمد نفت و گاز و پتروشیمی وغیره نا ممکن است، زیرا که اولا با توجه به افت قیمت جهانی انرژی فسیلی درآمد ایران از این محل آن کاهش یافته که اگر تمام درآمد حاصل هم به تولید تخصیص داده شود نمیتواند منشاء تحول چشمگیری در کیفیت و کمیت تولید پدید آورد. بنابراین تنها چاره کار رو آوردن به سیستم فاینانس جهانی و جذب سرمایه های خارجی است که آنهم ضوابط ویژهگیهای خود را دارد و حکومت اسلامی با رفتارخصمانه خود با غرب و حمایت از گروه های رادیکال اسلامی هیچ شانسی برای خود باقی نگذارده است. از این رو است که بایستی به این باور رسید که توسعه اقتصادی در حکومت اسلامی موجود به امری محال تبدیل شده است.

تن‌تن در بلژیک / مینا استرآبادی

Untitled-355tytytروزهای پایانی ماه می مصادف است با سالروز تولد ژرژ پروسپر رمی (Georges Prosper Remi) مشهور به هرژه herge، نویسنده و کارتونیست برجسته بلژیکی و خالق تن تن مشهور.
هرژه در بیست و دوم ماه می سال ۱۹۰۷ در خانواده ای متوسط و در حومه بروکسل به دنیا آمد و بعدها بدون آنکه به صورت آکادمیک مشق هنر کرده باشد، تنها با تکیه بر قریحه‌ای که از همان کودکی در او موج می‌زد، طراحی و نقاشی را به عنوان حرفه اش برگزید.
هرژه بعد از پایان دوران مدرسه در روزنامه‌ی “قرن بیستم” شروع به کار کرد و کمی بعد به واسطه‌ی استعداد اصلی‌اش مسولیت ضمیمه هفتگی ویژه نوجوانان این روزنامه با نام “بیستم کوچولو” به او واگذار شد. اولین ماجرای تن‌تن هم به صورت داستان دنباله‌دار در روز دهم ژانویه سال ۱۹۲۹ در همین نشریه منتشر شد، با عنوان «تن‌تن در شوروی».
و اینطور بود که از قلم روزنامه‌نگاری نقش خبرنگاری خیالی ترسیم شد که آوازه‌اش از روزنامه‌نویسان دنیای واقع فراتر رفت. ماجراهای تن‌تن، این خبرنگار ماجراجوی خیالی، پیش از آنکه به‌صورت کتابی مستقل انتشار یابند، به صورت داستان‌های دنباله‌دار در نشریه‌ای که از آن یاد شد و بعدها هم در نشریه معروف “Le Soir” و نشریه “تن‌تن” به چاپ رسید.
اما انتشار تن تن از همان آغاز راه با موفقیت همراه بود. هر پنجشنبه که ضمیمه نوجوانان به همراه روزنامه “قرن بیستم” منتشر می‌شد، تعداد نسخه‌های فروخته شده دو برابر بود. این میزان بعدها به سه برابر و زمانی حتی به شش برابر رسید. در سال ۱۹۳۴ بود که انتشارات “کاسترمان” بلژیک نشر ماجراهای تن‌تن به‌صورت کتاب را برعهده گرفت و به زودی پی برد که تیراژ این کتاب‌ها جوابگوی تقاضای بازار نیست.
از آن زمان تا کنون بیش از ۲۵۰ میلیون نسخه از ماجراهای تن‌تن و میلو در سراسر جهان به فروش رفته و این داستان‌ها به ده‌ها زبان، از جمله فارسی، زبان مرده‌ی لاتین و زبان ساختگی اسپراتنتو ترجمه شده‌اند.
تن تن در ماجراهای بعدی به جنگ قاچاقچیان مواد مخدر رفت، به ماه سفر کرد و یک قبیله گمشده را کشف کرد. اما این پسرک خبرنگار باید به جنگ منتقدین نیز می رفت. تصویری که وی از آفریقا به دست داد توسط برخی از منتقدین، نژادپرستانه قلمداد شد و اینکه نویسنده در دوره اشغال نازی ها نیز تن تن را منتشر کرد، باعث شد اتهاماتی مبنی بر همکاری با نازی ها متوجه وی شود.
یکی از دلایل جذابیت و موفقیت ماجراهای تن‌تن، دقت، ظرافت و وسواسی است که هرژه در جزئیات تصویرهای هر ماجرا به کار ‌برده است. دنیایی که هرژه به تصویر می‌کشد دنیایی تماما واقعی ست. تا جایی که برخی صاحب نظران نشان داده اند که که لباس‌ها، اتومبیل‌ها، هواپیماها، ساختمان‌ها، حتی اسم کتاب‌ها و هزار و یک نکته‌ی ظریف و جزئی دیگری که در ماجراهای تن‌تن گنجانده شده، الگویی واقعی داشته‌اند.
ویژگی و یگانگی تن تن ، این است که ماجراهایش گذشته از سرگرم کنندگی، روایت تاریخ معاصری اند که از دنیای بین دو جنگ جهانی آغاز شده تا جهان اوج دوران جنگ سرد امتداد می یابد؛ استعمار، نژادپرستی، رقابت میان دو ابرقدرت، مافیا، جنگ نفت و همه دیگر شاخص‌های تاریخ معاصر در داستان‌های هرژه با همان اصالت کتاب‌های تاریخ نمود دارند. تن تن، قهرمان دنیای واقعیات است و نه شخصیتی فانتزی، داستان‌هایش کاملاً رئالیستی و برگرفته از رویدادهای واقعی‌ست، دسیسه‌ها و زد و بندهایی که از آنها پرده بر می دارد، همان‌هایی است که مردم در روزنامه ها می خوانند.
برای نمونه، دوربین‌هایی که در برخی ماجراها به چشم می‌خورند، بر اساس بروشور تبلیغاتی شرکت معروف لایکا (Leica) تصویر شده‌اند. مدل لباس‌ها برگرفته از مجله‌های مد روز بوده و هرژه برای کشیدن قایق‌ها و زیردریایی‌هایی که در شماری از داستان‌ها دیده می‌شوند، بوروشورهایی را الگو قرار داده که از جمله در نمایشگاه‌های دریانوردی جمع‌آوری می‌کرده است.
در سال ۱۹۷۶ فیلم مستندی از زندگی هرژه روی پرده سینماها رفت و در ۲۹ سپتامبر همان سال, به پاس ۵۰ سال خدمات هنری هرژه, مجسمه‌ی برنزی تن‌تن و میلو در بروکسل پرده برداری شد. پس از آن و در سال ۱۹۷۹ اداره پست بلژیک تمبر یادبود تن‌تن را برای اولین بار در جهان منتشر کرد. این اولین بار بود که کشوری به انتشار تمبر از سری ماجراهای کمیک استریپ یا نقاشی‌های دنباله دار اقدام می‌کرد. در سال ۱۹۸۲ انجمن اختر شناسی بلژیک، به مناسبت ۷۵ سالگی تولد هرژه سیاره‌ای بین مریخ و مشتری را به نام هرژه نامگذاری کرد.
هرژه در طول چندین دهه فعالیت هنریش مجموعا ۲۳ داستان کامل و یک داستان نیمه‌تمام از ماجراهای تن‌تن خلق کرد ولی در میانه‌های سال ۱۹۸۱ بود که نخستین علایم بیماری سرطان خون در او پدیدار شد.
این نویسنده و نقاش برجسته سرانجام، در سوم مارس ۱۹۸۳ در بلژیک از دنیا رفت و با مرگ او آخرین کتاب تن‌تن به نام تن‌تن و هنر آلفا ناتمام ماند. بر طبق وصیت ژرژ، هیچ هنرمندی بعد از وی حق خلق داستان جدیدی از این مجموعه را ندارد و در حقیقت با خاموشی او دفتر داستان‌های تن‌تن هم برای همیشه بسته شد.

ویدئو: هرژه در حال ترسیم نقش «تن‌تن»

بازارچه کتاب … بهارک عرفان

بازارچه‌ی کتاب این هفته‌ی ما سرکی‌ست به پیشخوان کتاب‌فروشی‌های گوشه‌گوشه‌ی جهان کتاب. عناوین برگزیده‌ی ما در این گذر و نظر اینهاست:

Untitled-166+8از پائیز…
کتاب «از پائیز…» شامل زنجیره‌ای از شعرهای پائیزی از سروده‌های کهن تا امروزین در قالب‌های مختلف و با انتخاب پوران فرخزاد از سوی نشر پوینده منتشر و راهی بازار کتاب شد.
پائیز را فرهنگ نویسان با خزان یکی می‌دانند. با این گمان و برداشت که: چون این نامواژه، از نگاه گاه‌شماری در گردش سال‌های خورشیدی، تنها برای زمانی ویژه با رویدادها و نمودهایی یکسان ساخته و برگزیده شده، پس باید که یک نهاد و درونمایه یگانه داشته باشد. بی‌آنکه سرشت این دو نامواژه، یا چرایی زایش آنها و چه بودگی ساختارِ واژگانی هر یک، بررسی و به نمایش گذارده شود.
اما درباره چیستی واژه خزان باید گفت چناانکه می‌دانیم زایش هر وواژه در هر زمان بر پایه نماد و نمودِ ریشه یا ریشه‌هایی است که بتوان به یاریگری آنها، آن نیاز ویژه را برآورده ساخت. برای نمونه، نامواژه تابستان، آمیزه‌ای است از واژه «تابیدن و تابش» و «ستان» به معنی جایگاه و هنگام که اشاره‌ای است به تابش خورشید و گرما. یا زمستان که آن نیز اشاره‌ای به هنگام سرما و سردی هواست. و واژه بهاران به هنگام بهیِ هوا، جوانه زدن درختان، و شکوفه برآوردن آن گیاهان است.
به این ترتیب، نامواژه خزان نیز، همین راه را رفته و می‌باید از همین نهادهای ویژه سرچشمه گرفته و برآمده باشد؛ برآمده از باران‌های موسمی و نمای خیسی و خیس شدن زمین. اشاره به زمانی که زمین در انتهای گرمای تابستان آب‌های جمع شده در پهنه زیرین خود را وانهاده، غرقه در تشنگی است و به باران‌های خزانی نیاز مبرم دارد. بدین سان می‌توان گفت خزان هنگام وزش بادهای سرد، برگ‌ریزان، خزان کردن گیاهان، خیس شدن زمین و بر نشانیدن برگ‌ها در خاک است؛ همان خیسان. همنگونه که منوچهری دامغانی گفت: خیزید و خز آرید که هنگام خزان است.
کتاب «از پائیز …» را شاید بتوان شیره بررسی‌های تمامی نامداران شناخته شده که دل در گرو فصل زیبای پائیز و باران‌های دلنواز خزانی دارند، باشد. پوران فرخزاد، شاعر که در اینجا به عنوان یک گزینشگر عمل کرده است، کوشیده است با گردآوری اشعار خزانیِ شاعراان پارسی‌گوی چه پیشینیان و چه کنونیان در دفتر «از پائیز …»، مخاطبش را نیز تا حد ممکن با دیدگاه‌های آنها آشنا کند.
از جمله شاعران مطرحی که در این مجموعه، شعرهای خزانیِ آنها آمده، می‌توان به فرخی سیستانی، منوچهری دامغانی، نصرت رحمانی، پرویز ناتل خانلری، مهدی اخوان ثالث، سیمین بهبهانی، قیصر امین‌پور، فریدون توللی، یدالله رویایی، منصور اوجی، محمدرضا شفیعی کدکنی، رضا براهنی، فروغ فرخزاد، عمران صلاحی، محمدعلی سپانلو، شمس لنگرودی، سیروس شمیسا، ضیا موحد، سیدعلی صالحی، احمد شاملو، رابرت فراست، شارل بودلر، پل ورلن، هران هسه، فدریکو گارسیا لورکا، مارگرت بیکل، رابیندرانات تاگور، ژاک پروه و دیگران اشاره کرد.
کتاب ۴۳۰ صفحه‌ای «از پائیز …» که مشتمل بر فصولی تحت عناوینی مانند از کهن‌ها، از غزل‌ها، از رباعی‌ها، از چهارپاره‌ها، از ترانه‌ها، از گسسته‌ها، از سپیدها، از مثنوی‌ها، از مستزاد، از مخمس‌ها و از بازگردانی‌هاست، در شمارگان ۱۰۰۰ نسخه و با بهای ۲۸ هزار تومان راهی کتابفروشی‌ها شده است.

Untitled-1663202eآمریکای درمانده
این روزها حتی کسانی که اهل سیاست و علاقمند به دنبال کردن اخبار نیستند نیز لااقل یک بار نام «دونالد ترامپ»، نامزد انتخابات ۲۰۱۶ ریاست جمهوری آمریکا را به خاطر مواضع تند و بعضا عجیب وی شنیده اند.
بدون شک «دونالد ترامپ»، صرف نظر از گرایش های تند و تیزش، توانسته به یکی از شگفتی های بزرگ در صحنه سیاست آمریکا تبدیل شود. اما سوال اینجاست که چرا مواضع تند «ترامپ» هر روز طرفداران بیشتری در آمریکا پیدا کرده و بسیاری از مردم این کشور از وی حمایت می کنند؟ چرا شخصیت های معروف تری چون «هیلاری کلینتون»، خود را در تقابل با «ترامپ» تا این حد درمانده حس می کنند؟
«دونالد ترامپ» در کتاب جدید خود به نام «آمریکای درمانده» که توسط انتشارات «تری شولد» به چاپ رسیده است، ضمن انتقاد از روش سیاستمداران هر دو حزب این کشور در امور کشورداری طی چند سال اخیر، به توضیح برنامه های خود برای آنچه وی بازسازی آمریکا می خواند پرداخته است. وی معتقد است دوران سیاست های شعاری به پایان رسیده و از اینجا به بعد باید بر خلاف گذشته عملگرا بود.
نویسنده کتاب «آمریکای درمانده»، ضمن انتقاد از وضع اقتصاد و درمان در این کشور معتقد است نظام درمانی در آمریکا باید به سمتی پیش برود که هم پزشکان راضی باشند و هم مردم.
وی در بخش دیگری از کتاب خود با انتقاد از عملکرد نظامی آمریکا طی چند سال اخیر معتقد است آمریکا باید به دوران اوج خود در عرصه نظامی بازگشته و به جای نشستن و از دور نگاه کردن به درگیری های جهان، در آنها پیروز شود. در همین راستا نیز، وی یکی از اهداف خود را نوسازی ارتش این کشور قید کرده است.
اما طبق نوشته های این کتاب، یکی از مهم ترین دلایل مخالفت «ترامپ» با ورود مهاجرین به آمریکا، به این دلیل است که بر اساس اعتقاد وی، نیروی کار خارجی طی چند سال اخیر بازار کار را از دست نیروی آمریکایی درآورده و همین مساله یکی از اصلی ترین دلایل رشد بیکاری در این کشور شده است.
البته مهاجرین خارجی تنها دلیل بیکاری از نگاه «ترامپ» نیستند. چرا که وی در بخش دیگر از این کتاب با اشاره به سیستم آموزش در آمریکا، از آن انتقاد کرده و معتقد است دانشگاه های این کشور باید به گونه ای دانشجویان خود را تربیت کنند که پس از اتمام درسشان توانایی رقابت با هم رده های بین المللی خود برای کسب شغل مورد نظر را داشته باشند.
این نامزد ریاست جمهوری آمریکا، یکی دیگر از دلایل رکود اقتصادی و بیکاری در این کشور را صادر شدن کارخانه های آمریکایی به کشورهای دیگر همچون چین و در نتیجه بیکار شدن نیروی کار آمریکایی دانسته و بازگرداندن کارخانه های این کشور به سرزمین مادری خود را یکی از برنامه های اقتصادی خود در صورت پیروزی در انتخابات معرفی کرده است.
با توجه به توضیحات مختصر بالا در مورد این کتاب، شعارهای «ترامپ» هرچند پوپولیستی و عوام فریبانه هم به نظر برسند، اما به نظر می رسد دلیل اقبال بلند وی نزد مردم آمریکا، همین شعارهایی است که گویی حرف دل آنها را زمزمه می کند.

Untitled-133020
تناقض توسعه دمکراسی
واژه دمکراسی طی سالهای اخیر تبدیل به یکی از داغ ترین مباحث برای هر محفلی از هر طبقه و با هر سطحی از دانش نسبت به آن شده است. اما به راستی تعریف و اصول دمکراسی چیست؟ آیا کشورهایی چون آمریکا که داعیه رهبری جریان دمکراسی خواهی را در جهان به دوش می کشند، قوانینی و سیاستی منطبق بر اصول دمکراتیک دارند؟ آیا سیاست خارجی این کشور و بسیاری دیگر از هم قطاران غربی اش منطبق با اصول دمکراتیک تبلیغ شده توسط خودشان است؟
«لینکلن آ. میشل»، نویسنده، تحلیلگر، خبرنگار نشریه «نیویورک آبزرور» و استاد مدرسه روابط بین الملل دانشگاه کلمبیا در آمریکا با رویکرد انتقادی نسبت به تعاریف غلط مطرح شده در باب دمکراسی، مشخصا به بسط تناقض های موجود در سیاست آمریکا در برخورد با این مفهوم می پردازد.
«میشل» در کتاب خود که توسط انتشارات موسسه بروکینگز منتشر شده، معتقد است میان دو جنبه عملی و نظری دموکراسی، تناقض هایی شگرف و تامل برانگیز وجود دارد. یعنی آنچه دولت های به ظاهر دموکراتیک در عمل انجام می دهند با گفته هایشان تناقضی آشکار دارد.
به عنوان مثال وی به موضوع آمریکا اشاره می کند که بر خلاف گفته های مقام های این کشور در محکوم کردن رژیم های غیر دموکراتیک، با همه آنها ارتباط خوبی دارد و اتفاقا از آنها حمایت هم می کند. نویسنده کتاب، با اشاره به مثال های عینی، به این تناقض ها در سیاست خارجی آمریکا اشاره می کند.
از سوی دیگر به اعتقاد نویسنده، بسیاری از آنهایی که در این زمینه چه به صورت عملی و میدانی و چه در مقام نظر و در قالب پژوهشکده ها کار می کنند، مفهوم دموکراسی و توسعه آن را به درستی متوجه نشده اند و همین امر موجب به انحراف رفتن این مفهوم در مقام تئوری شده است.
«میشل» همچنین در ادامه با اتکا به منطق بروکراتیک، راهکارهایی را برای برون رفت از این وضع پیچیده ارائه می کند.
وی همچنین در بخش دیگری از کتاب، این فرضیه را مورد آزمایش نظری قرار می دهد که آینده دموکراسی در جهان آینده که به نظر او آمریکا دیگر قدرت هژمون آن نخواهد بود، به چه سمت و سویی خواهد رفت.

Untitled-13ew32
تاوان
نمایشنامه «تاوان» نوشته آرتور میلر با ترجمه جعفر میرزایی و مریم حسینی توسط نشر افراز منتشر و راهی بازار نشر شد.
این کتاب به عنوان صد و سی و نهمین عنوان مجموعه «نمایشنامه های برتر جهان» این ناشر چاپ شده و نسخه اصلی اش در سال ۱۹۶۸ نامزد نهایی جایزه تونی بوده است.
آرتور میلر نمایشنامه نویس شناخته شده آمریکایی و مولف نمایشنامه هایی چون «مرگ فروشنده»، «همه پسران من» و … است. او در این نمایشنامه به سراغ یک خانواده دیگر آمریکایی رفته است. در این خانواده دو برادر وجود دارد که یکی جراحی موفق و دیگری پلیسی معمولی و متوسط است. این دو بعد از سال ها به خاطر فروش اسباب و اثاثیه پدرومادرشان با یکدیگر روبرو می شوند. در نتیجه اتفاقات گذشته را مرور می کنند و این مرور کردن، موجب شناخت کیفیت زندگی هر یک از آن ها می شود.
نمایشنامه «تاوان» دو فلسفه متفاوت درباره زندگی را به تصویر می کشد. کلایو برنز منتقد روزنامه نیویورک تایمز، این اثر را یکی از سرگرم کننده ترین و جذاب ترین نمایشنامه های میلر می داند. این منتقد می گوید این نمایشنامه در خور نمایش بوده و از تکنیک های نمایشی کلاسیک وحدت زمان، مکان و عمل پیروی می کند، و دلبستگی میلر به همراه استعدادهای بی نظیرش را به عنوان قصه گوی مادرزاد، متجلی می کند.

این نمایشنامه ۴ شخصیت دارد که به ترتیب عبارت اند از: ویکتور فرنتس مردی تقریبا ۵۰ ساله، استر فرنتس زنی تقریبا ۴۰ و چند ساله، گرگوری سالمون پیرمردی قوی هیکل و والتر فرنتس مردی پنجاه و پنج ساله.

«مطرب بازی» در حرم

Untitled-1در پی لغو کنسرت مجوزدار کیهان کلهر، علی جنتی، وزیر ارشاد در دولت حسن روحانی، در واکنش به این رویداد، به شکل غیر مستقیم در این باره ابراز ناتوانی کرده و اعلام کرد‌ه‌است که قوه قضاییه «این گونه اقدامات را جزء حقوق خودشان می‌داند.»
بنا بر گزارشی که خبرگزاری ایرنا منتشر کرده‌است، آقای جنتی به روال همیشگی از برگزاری کنسرت موسیقی در کشور حمایت کرده، اما در عین حال اذعان کرده است که قدرتش در این باره حتی از یک دادیار قوه قضاییه نیز کمتر است.
کیهان کلهر، موسیقیدان برجسته ایرانی که دارای شهرت بین‌المللی است، هفته گذشته به همراه گروهش عازم شهر نیشابور بود تا در روزهای ۲۱ و ۲۲ اردیبهشت کنسرت برگزار کند که خبردار شد دادستان این شهر این برنامه‌ها را لغو کرده است. این در حالی ست که در تمامی گزارشها تاکید شده است که «تمام مجوزهای لازم» برای برگزاری این کنسرت از جمله مجوز شورای تامین استان، اداره‌ اماکن و وزارت ارشاد گرفته شده بود و صورت‌جلسه‌ شورای تامین «به رویت اعضای گروه رسیده بود».
حالا علی جنتی، گفته‌است در این خصوص «در حد بضاعت خود» با رییس قوه قضائیه مکاتبه کرده و آنها به او گفته‌اند « که به دادستان مشهد و دادستانهای استان ابلاغ کرده اند که به نوعی همراهی کنند.» او در ادامه گفته‌است: «البته قوه قضاییه اینگونه اقدامات را جزو حقوق خودشان می دانند. بطوری که حتی یک دادیار می تواند فردی را دستگیر، کاری را توقیف و جایی را مهر و موم کند و خودشان را مستقل از قوه مجریه می دانند.»
گفتنی‌ست سال گذشته هم اداره اماکن نیروی انتظامی به کیهان کلهر و گروه بروکلین رایدر اجازه برگزاری کنسرت در تهران را نداد. که پس از اعتراض مدیران وزارت ارشاد به ممانعت اداره اماکن نیروی انتظامی از برگزاری این کنسرت، سعید منتظر المهدی، سخنگوی نیروی انتظامی، روز ۲۳ خرداد ۹۴ اعلام کرد که این کنسرت با «حکم قضایی» لغو شده است.
دلیل عدم برگزاری کنسرت آقای کلهر در نیشابور مشخص نشده است. اما کنسرت‌های موسیقی در استان خراسان رضوی بارها لغو شده است. گفته می‌شود که مخالفت‌های احمد علم‌الهدی، امام جمعه مشهد با برگزاری کنسرت موسیقی در مشهد و شهرهای دیگر این استان از عوامل لغو این کنسرت هاست.
احمد علم‌الهدی، امام جمعه مشهد، هشتم اسفند سال ۹۳ برگزاری کنسرت موسیقی را «مطرب‌بازی و ولنگاری» دانسته و گفته بود که چون تمام شهر مشهد حرم امام هشتم شیعیان است، برگزاری کنسرت در این شهر «مطرب‌بازی» در حرم او به حساب می‌آید.
حالا علی جنتی در حرفهای تازه‌اش این نکته را به شکل دیگری گفته است: «اجرای کنسرت در خراسان رضوی به خاطر وجود مرقد مطهر حضرت رضا با رعایت و مراقبت‌هایی صورت می‌گیرد»

لاهیجان شهرابریشم و درختان توت

لاهیجان شهر ابریشم که گویا این صنعت نیز همانند چای و برنج در حال فراموشی و یا به دست فراموشی سپرده شده است.

2311ابریشم

به گزارش «لاهیجان»، لاهیجان شهر ابریشم و چای است. اولین میدان این شهر، ابریشم نام دارد، شاید برایتان جالب باشد بدانید قبل از اینکه لاهیجان به خاطر چای خوب و مرغوبش مشهور باشد، ابریشم آن مشهور بود؛ شهری واقع در مسیر جاده ابریشم که از قدیم الایام در آن به تولید این الیاف لطیف و زیبا می پرداختند به همین علت لاهیجان «شهر ابریشم» نام گرفت. نام یکی از محله های قدیمی این شهر به نام «شعربافان» نیز با نام ابریشم گره خورده است.
اهمیت کرم ابریشم به جهت تولید ابریشم است که مایع ترشح شده از غده های دهان کرم است. این مایع به محض خروج از دهان منجمد می شود و چون به صورت پیوسته از منفذ خیلی باریکی خارج می شود، پس از انجماد به صورت الیاف باریک و ظریف ابریشم ظاهر می گردد.

2313درختان توت لاهیجان

در واقع ابریشم پیله ای است که کرم ابریشم جهت طی مراحل دگر دیسی دور خود تنیده است. پروانه ها که تغییر یافته ی کرم های داخل پیله هستند قبل از خروج از آن به وسیله گرما یا بخار آب خفه می شوند تا نتوانند پیله را سوراخ کنند.
چون این کار باعث آسیب رسیدن به الیاف ابریشم می شوند. بعد از قرار دادن پیله ها در آب گرم به وسیله ی ماشین ریسندگی الیاف را ریسیده و باز می کنند. نخ ابریشمی به صورت کلاف به دست می آید. هر پیله در حدود ۱۰۰۰ متر نخ ابریشم می دهد.
غذای اصلی کرم های ابریشم برگ درخت توت سفید است. بنابراین شروع مرحله ی پرورش کرم و یا زندگی آن به طور طبیعی با وضعیت آب و هوایی و زمان جوانه زدن درخت توت تناسب دارد.

2313درختان توت لاهیجان

کرم های ابریشم را پس از بیرون آمدن از تخم در محل هایی به نام تلمبار نگه داری می کنند. کرم های ابریشم به شدت گرسنه هستند و در مدت کوتاهی مقدار زیادی برگ توت تغذیه می کنند.
در پرورش کرم ابریشم برگ های درخت توت را خرد می کنند و به صورت یک نواخت در اختیار لاروهای بیرون آمده از تخم قرار می دهند. اتاق پرورش کرم های جوان می بایست از نظر حرارت رطوبت و تهویه قابل کنترل می باشد.
به دلیل حساسیت کرم های جوان به عوامل بیمای زا و به منظور پیگیری از شیوع بیماری در مراحل پرورش آن ها می بایست بدنشان را هر روز یا یک روز در میان به خصوص پس از زمان پوست اندازی آن ها ضدعفونی کنند.
(۱) (۲)

انتقاد علی نصیریان از «حساسیتهای اضافی» تلویزیون ایران/بهارک عرفان

علی نصیریان بازیگر پیشکسوت و پرآوازه‌ی سینما و تلویزیون ایران که این روزها با نقش‌آفرینی درخشانش در سریال شهرزاد، بر محبوبیت و شهرتش افزوده شده‌است، در گفت و گویی که در نشریه کتاب خبر هفته داشته نسبت به تلویزیون و خطهای قرمز آن انتقاد کرده و آنها را «حساسیتهای اضافی» خوانده است.

33530

او در این گفت و گو با انتقاد از تلویزیون دولتی ایران و سختگیری نسبت به بازیگران گفت: « به تلویزیون نگاه کنید! یک ابزار بسیار کارآمد و گسترده است چون بر اساس دو عامل موسیقی و نمایش می‌چرخد، و دیگر مسائل در پناه جذابیت‌های موسیقی و نمایش (یعنی مجموعه‌ای از شو‌ها، سریال‌ها و مجموعه‌های تصویری) خود را نشان می‌دهند. خب، تمام این‌ها در محدودیت و فشار است، برای چه؟ برای چه اینقدر فشار وارد می‌شود؟»

او در فراز دیگری از این مصاحبه به سختگیری نسبت به پوشش بازیگران هم اشاره کرده و گفته است: «دست زن جوراب می کنند که مچش دیده نشود، گردنش را می‌پوشانند، خب، این ها حساسیت‌های اضافی است، چرا افراطی‌گری کنیم؟ من حج رفته‌ام و مردم آسیا، اروپا و آفریقا را در جوار خانه خدا دیده‌ام. اصلا این حرف‌ها نیست. در طواف، می‌بینید که زن، گردن و دستش باز است، لباس راحتی پوشیده و طواف می‌کند، چرا این قدر مته به خشخاش می‌گذاریم؟ تمام رمق یک اثر هنری گرفته می شود. معلوم است که دیگر تماشاچی با آن برقرار نمی‌کند.»

علی نصیریان در سال ۱۳۳۵ با «بلیل سرگشته» جایزه نخستین مسابقه نمایش‌نامه‌نویسی در ایران را به دست آورد و با بازی در فیلم «گاو» ساخته داریوش مهرجویی وارد سینما شد. در سال ۱۳۸۰ هم به عنوان یک چهره ماندگار در عرصه سینما و تئا‌تر شناخته شد.

آچه به و اعجاز ادبیات / رهیار شریف

روزهای نخستین بهار یادآور سالروز خاموشی «چینوآ آچه به»، نویسنده‌ی شهیر نیجریه ای‌ست. نویسنده ای که ازسویی پدر ادبیات مدرن آفریقا لقب گرفته و از سوی دیگر به عنوان چهره ای مبارز و ضد استعماری معرفی شده‌است.
“چینوآ آچه به” در شانزدهم نوامبر ۱۹۳۰ در شهر کوچکی در شرق نیجریه متولد شد. وی پنجمین فرزند از شش فرزند ژانت و ایسایا اکافر آچه‌به، معلم جامعه کلیسای مسیونرها، بود.

Chinua-Achebe-2013-thumb-640xauto-7878

آچه به در زادگاه خود به مدرسه ی کلیسا رفت که زبان آموزشی آن انگلیسی بود. او همراه با خواندن کتابهای درسی مقدماتی و مذهبی، شیفته ی داستانهای بومی آفریقایی شد که از زبان مادربزرگش می شنید. او پس از اتمام دبیرستان با استفاده از بورس تحصیلی رشته ی پزشکی به دانشگاه ابیدان رفت اما به دلیل دلبستگی زیادش به ادبیات پس از یک سال تحصیل طب را رها کرد و به دانشکده ی علوم انسانی رفت. همانجا بود که با خواندن متون ادبی غربی دریافت که کشورهای استعمار گر با نفوذ در ادبیات تصویری خشن و مخدوش از فرهنگ آفریقا ارائه داده اند تصویری که مردم این خطه را بدوی، وحشی و همراه با غریزه های شهوانی و افسار گسیخته به تصویر می کشید.
خود او همین امر را دلیل اصلی دست به قلم شدنش می دانست و می گفت : ” به خودم گفتم که این برداشت عام و مشهوری است، پس کسی هم باید پیدا شود و آفریقا را از درون نگاه کند”
آچه به در سن بیست و هشت سالگی با نوشتن کتاب “همه چیز فرو می پاشد” توانست توجه جهانی را به خود جذب کند. این کتاب که هم اکنون در قالب اثری کلاسیک در برخی از مدارس تدریس می شود، به ۴۵ زبان ترجمه شد و بیش از ده میلیون نسخه از آن به فروش رسید.
“همه چیز فرو می پاشد” روایت گر داستان زندگی کشتی گیری به نام ” اکونکوو” ست ، مردی زورمند که هم قهرمان جنگ است و هم قهرمان بومی و ملی. قهرمانی که جایگاه و اسم و رسمش معتمدان دهکده را بر آن می دارد تا تربیت پسری که در جریان ستیزهای قبیله ای میان دو دهکده به اسارت گرفته شده را به وی بسپارند. داستان در لایه ی بعدی خود به روایت رابطه ی احساسی و عمیق اکونکوو و پسر می پردازد و سپس با جلوه ای اسطوره گونه قتل پسر به دست پدر را رقم می زند. داستان در ادامه از بازگشت اکونکوو از پی تبعیدی هفت ساله می گوید. زمانه ای که سفید پوستان دهکده را به تسخیر در آورده، کلیسای خود را بنا کرده و مردم دهکده را هم تغییر داده اند. او که زمانی رهبر دهکده ی ایبو بوده و هنوز به سنتهای قبیله ایش پایبند است بر می آشوبد ، اما در مقابل قوانین استعماری شکست می خورد و سرانجام مرگی خود خواسته را برمی گزیند.
آچه به در این کتاب به زیبایی تضاد میان رسوم و سنن کهن دهکده و فرهنگ و مذهب تحمیلی سفید پوستان را به تصویر می کشد. وسعت نگاه نویسنده در این بخش به حدی ست که صاحب نظران آن را از زوایای گوناگونی چون مطالعات زنان و جنسیت، اسطوره‌شناسی، فرهنگ عامه، مذهب، تاریخ و زبان‌شناسی مورد بررسی قرار داده اند.
نویسنده در این کتاب با برشمردن خصایص استعمار در کشورش ، فرهنگ بومی آفریقا و مناسبتهای انسانی این فرهنگ را هم به تصویر می کشد. او همچنین از مسیونرهای مسیحی یاد می کند که در پوشش تبلیغ دین، فرهنگ و هویت سرزمینش را هدف گرفتند و از شعار “توسعه ی تمدن” به عنوان وسیله ای برای تاختن به فرهنگ آفریقا بهره بردند. یکی از زیبا ترین نکات نهفته در این داستان زبانی ست که مردم قبایل به آن سخن می گویند، زبانی تمثیلی و غنی که در تمام داستان و در کنار نابودی ساختارهای سنتی این سرزمین جریان دارد.
این کتاب کم حجم که با برگردان های فارسی “گلریز صفویان” و “علی هداوند” منتشر شده است، همواره از تحسین منتقدان جهانی برخوردار بوده است تا جایی که در سال ۲۰۰۹ در میان یکی از ۱۰۰ رمان برگزیده مجله نیوزویک در جایگاه چهارم قرار گرفت.
آچه به “همه چیز فرو می پاشد” را به عنوان نمایشی از “تاریخ استعمار” توصیف می کرد که تنها مختص جامعه ی آفریقا نیست وعلت جهانی شدن کتابش را تعمیم ماجرای داستان آن به انواع تحت ظلم و سلطه قرار گرفتنهای بشریت می دانست و می گفت : ” ادبیات می‎تواند ما را با موقعیت و مردم خیلی دور پیوند بدهد در این صورت معجزه‌ای رخ می‌دهد. همیشه به دانش آموزانم می‏گویم خود را جای دیگران گذاشتن چندان سخت نیست؛ دیگرانی که در همسایگی‎تان و مانند شما هستند. آن چه که خیلی سخت است این‌است که با کسی احساس نزدیکی کنی که تا حالا او را ندیدی و خیلی دور از شماست؛ کسی که رنگ پوستش متفاوت از رنگ پوست شماست، کسی که نوع غذایش با شما متفاوت است. وقتی که شروع به فهمیدن این چیزها می‎کنید آن‎گاه ادبیات معجزه‎اش را نشان می‎دهد.”
از دیگر رمان های این نویسنده می توان به “پیکان خدا”، “مرد مردمی” و “تپه مورچه های ساوانا” اشاره کرد.
آچه به در داستانهایش با گریز از افتادن به ورطه ی احساسات، تنها می کوشد تا تصویر نادرست غرب از زندگی و فرهنگ آفریقا را به چالش بکشد و تصویر پیچیده ی جامعه ی حال حاضر آفریقا- که هنوز میراث دار استعمار ظالمانه ی غرب است – را جایگزین کلیشه های رایج در ادبیات غرب کند. نلسون ماندلا، رهبر آفریقای جنوبی که ۲۷ سال پشت میله‌های زندان بود در وصف رمانهای او نوشته است: “نویسنده‌ای بود که اسمش چینوآ آچه‌ به بود، در معیت او و آثارش دیوارهای زندان فرو می‌ریخت.”
گذشته از داستان‌نویسی و تدریس در دانشگاه، آچه‌به بخشی را با عنوان “ادبیات آفریقا” در انتشارات هین‌مان راه‌اندازی کرد که سبب شد بیش از ده‌ها متن و کتاب از آفریقا به دست خوانندگان در سراسر جهان برسد. او کتاب “خانه و تبعید” که مجموعه مقالاتی برمبنای زندگینامه خودش بود را در سال ۲۰۰۰ منتشر کرد. علاوه بر این تجربه نگاری، بسیاری از تجربیات دیگر او هم به هیات مقاله و قصه در آمده اند. از همین جمله اند، تجربیات جنگ داخلی نیجریه در دهه ۶۰ و بعد دیکتاتوری نظامی ها در این کشور در دهه ۸۰ و ۹۰٫ بیشنینه ی دیدگاه های سیاسی او دربرگیرنده مسائلی چون استعمار و تبعیض بودند.
از این نویسنده همچنین کتاب ”دیگر آسایشی نیست” با برگردان گلریز صفویان و داستان “صلح داخلی” در مجموعه ی ” زن و شوهر واقعی” با ترجمه “اسدالله امرایی” منتشر شده است.
او جوایز ادبی متعددی در کارنامه‌اش داشت از آن جمله می توان جایزه ی دوروتی و لیلیان گیش به ارزش ۳۰۰ هزار و جایزه ی بوکر ( ۲۰۰۷) اشاره کرد. وی همچنین از چهره هایی بود که نامش هر سال برای دریافت جایزه نوبل مطرح می شد.
این نویسنده دوبار در سال‌های ۲۰۰۴ و ۲۰۱۱ درخواست دولت نیجریه برای دریافت نشان “فرمانده خلق فدرال” را رد کرد و همواره نسبت به کوچک‌ترین نابرابری‌های اجتماعی در کشورش واکنش نشان ‌داد. او همچنین در سال ۲۰۰۴ از پذیرش دومین جایزه با اهمیت کشورش در اعتراض به شرایطی که رییس جمهورشان “اولوسگون اوباسانجو” برای کشور فراهم آورده خودداری کرد.
آچه ‌به در سال ۱۹۹۰ در جریان یک سانحه رانندگی از کمر به پایان فلج شد و برای دسترسی به خدمات درمانی بهتر، مجبور به ترک خاک کشورش و مهاجرت به آمریکا شد. این نویسنده ی نامی سرانجام در سن ۸۲ سالگی در بیمارستانی در بوستون، ایالت ماساچوست آمریکا درگذشت.

بازجوانی بهاری در ادبیات… لیلا سامانی

Untitled-4669+5

بهار، نقطه‌ی آغازین چرخه‌ی فصلهاست. زمان شکوفایی و بازجوانی، موسم شادابی و امیدواری. هنگامه‌ای که طبیعت بر سرما و رخوت زمستانی چیره می‌شود و در تناسخی دگرباره حیاتی نو را آغاز می‌کند. گیاهان نورسته از دل خاک، بارانهای نوازشگر بهاری، درختان ملبس به شکوفه، پروانه‌های رهیده از پیله، پرندگان از کوچ برگشته و … از جمله مظاهر این فصل پرشوراند. اما بهار برای بیشتر اهالی ادب نشانه‌ای‌ست از ابدیت زندگی. فصلی که شالوده‌ی بالندگی‌ست وحیات و میل بشر به بقا از آن نشات می‌گیرد. از همین روست که آثار ادبی بسیاری با دستمایه قرار دادن بهار و پدیده‌های آن خلق شده‌اند.این آثار گاه به وصف زیباییهای این فصل بسنده‌ می‌کنند و گاه آن را برای ترسیم دغدغه‌های بشری و بیان رویدادهای اجتماعی و تحولات روحی بر می‌گزینند.

Untitled-3632
یکی از آثار مشهور این چنینی رمانی ست با نام «آوریل افسون شده» اثر الیزابت فان آرنیم. داستان این رمان در دهه ی ۱۹۲۰ میلادی رخ می دهد و درباره ی چهار زن انگلیسی ست که نه همدیگر را می شناسند و نه به لحاظ خاستگاه های اجتماعی و فرهنگی به هم نزدیک اند، اما یک نقطه ی مشترک، آنها را برای گذران تعطیلات بهاری ماه آوریل، در ویلایی در ایتالیا گرد هم می آورد. همه‌ی این زنان از شیوه ی زندگی رخوت زده و ناخوشایندشان به ستوه آمده اند و راه بیداری دوبار‌ه‌ی شور و شادابی شان را در همراهی با تجدید حیات طبیعت باز می یابند. گلهای تازه شکفته، دریای درخشان از پرتو آفتاب بهاری و پروانه‌های خوش خط و خال، رموز افسونگری این فصل شورانگیزند.

Untitled-36665
کتاب «اتاقی با یک چشم‌انداز» نوشته‌ی ادوارد مورگان فورستر کتاب بهاره‌ی دیگری‌ست که در آن بهار به مثابه‌ی یک کاراکتر بستر داستانی عاشقانه و طنازانه شده‌است. داستان درباره‌ی تعطیلات بهاری دوشیزه لوسی هانی چرچ، یکی از اشراف‌زادگان بریتانیایی دوران شاه ادوارد در فلورانس است و قصه‌گوی رخدادهای جنون‌آسایی ست که زاییده‌ی شور و سرمستی بهارند. رویدادهایی که لوسی را میان سودای عاشقی و حفظ وجهه‌ی اجتماعی – خانوادگی و در گیرو دار دلدادگی به یک عشق ناب یا سرسپردن قواعد شهری سرگردان می‌کند: « در معیت این مرد معمولی، دنیا زیبا و بی‌پیرایه بود. برای نخستین بار بود که او [لوسی] تاثیر بهار را احساس می‌کرد.»

Untitled-3fd
«بهار رُمی خانم استون» نوشته‌ی تنسی ویلیامز شرح دیگری‌ست از تاثیر بهار برای از سرگیری جوانی و بالندگی. در این رمان «کارن استون» هنرپیشه‌ی میان‌سالی آمریکایی‌، خود را در پرتگاه سرآمدن دوران شهرت و زیبایی می‌یابد و در مواجهه با تن دگرگونه و اعتبار زایل‌شده‌ی اجتماعی‌اش دچار کشمکش روحی می‌شود. او حالا زنی یائسه است که شوهر ثروتمندش هم مرده‌است و نقشهای روی صحنه‌ی نمایش از صورت و تن و اندیشه‌ی او بسیار جوان‌ترند. ستاره‌ی رو به افول در سوگ شهرت و جوانی از کف رفته‌اش، به هیاتی زنی بیوه و تنها به رُم سفر می‌کندو آنجاست که خزان زندگی‌اش با آشنایی با جوانی ایتالیایی به بهار بدل می‌شود.

Untitled-3996+5
یکی از این ادیبانِ جان به بهار آغشته، «والت ویتمن» شاعر آمریکایی ست که ملقب به پدر شعر سپید آمریکاست. او ستایشگر طبیعت و تمام مظاهر آن است، همین علاقه ی بی حصر بود که انگیز‌ه‌ی سرایش مجموعه شعر معروف و جنجال برانگیز او با نام «برگ های علف» شد. اشعار بهارانه‌ی او در این کتاب آنقدر قوی و تاثیر گذارند که محال است با ورق زدن آن نوازش نسیم بهاری بر صورت خواننده ننشیند و علف‌های گرم نورسته بر زیر پایش احساس نشوند:
« ساده و شاداب و پاک از دل زمستانی کامل،
طوری که انگار هرگز در سَبک، تجارت و سیاست نیرنگی نبرده است.
سرزده از کنج آفتابی اش در پناه عاطفه ها- پاک و طلایی و آرام همچون پگاه
رخ ساده دلش را نمایان می کند این اولین قاصدک بهاری»

خاطرہ ای از فریدون فرخزاد/نوشته : بهمن

• طوفان بود سرمای فراوان بود …


3310

سال ۸۲ میلادی پس از ۳ بار آمدن بہ لندن در سالھای ۷۹ / ۸۰ / ۸۱ این بار رحل اقامت در این شھر گزیدم …
یادم نیست ھمان سال بود یا سال بعدش ،
کانون ایران کہ بہ مدیریت دوست عزیزم دکتر رضا قاسمی تازہ در لندن تاسیس شدہ بود ، شبی یک میھمانی در ھتل تارا برگذار کردہ بود …
مرحوم فرخزاد تصادفی روی میز ما بود و من و بیشتر افرادی کہ روی میز بودیم بجز او کسی را نمیشناختیم …
فرخزاد داستان فرارش را از ایران از طریق کوھہای مرزی برایمان تعریف کرد و لطیفہ ھای جالبی گفت ولی او بدون رعایت حضور خانوم ھا روی میز ما و میز کناریمان که به خاطر وی به میز ما توجه داشتند مرتبا واژہ ھای رکیک بکار میبرد …
من تا جایی کہ نزاکت اجازہ میداد بہ او اعتراض کردم …
سکوت کوتاھی کرد ، گویی داشت فکر میکرد جواب مرا چگونہ بدھد … خوشبختانہ او اذعان کرد کہ کار بدی کردہ است …
بعد از این آشنایی اولیه روی نت منفی بعدھا کہ کیھان برقرار شد ، دوستی ما بیشتر جوانہ زد …

من بہ دلیل شغلی با ھنرمندان خیلی در تماس بودم و آگھی ھای مربوط بہ کنسرتھایشان را در کیھان چاپ میکردم ، لذا خیلی موارد بہ کنسرتشان دعوت میشدم ۔ ولی واقعیت این است که خودم خیلی اھل کنسرت نبودم و نمی رفتم و گاھا گلہ مندی ایجاد میشد …
فرخزاد این موضوع را میدانست ،یکبار وقتی در لندن کنسرت داشت سر زدہ بہ دفتر کیھان آمد و ھمکارم خانوم لعبت والا شاعر مشھور و مرا غافلگیر کرد و با خود بہ کنسرتش برد…
او معمولا در برنامہ ھایش بہ خواندن آواز و اجراء شو اکتفا نمیکرد ، از خمینی گرفتہ بہ پایین را با طنز و جدی از دم تیغ میگذراند۔
او پس از سالہا اقامت در کالیفرنیا با دلشکستگی بسیار این شھر را ترک کرد ، و یکروز از آلمان بہ من تلفن کرد و آنجا را شھر بدون اخلاق و عشرتکدہ خواند۔

در کنسرتی کہ در تورنتو داشت استقبال زیادی از او شد ۔ وی پس از بازگشت نامہ ای از محل اقامتش شھر بن – آلمان بہ من نوشت و از حمایتی کہ از او در تورنتو و مونترال کانادا شدہ بود ، ابراز خوشحالی کرد…
و اما ماجرای قتل فرخزاد
مادر فرخزاد در حالت نزار بود و فرخزاد کہ بہ او دلبستگی شدیدی داشت ، اواخر زندگی اش افسردہ و نژند بود و دلش غنج میزد کہ در اواخر عمر مادرش او را ببیند …
پیش از این برادر کوچک فرخزاد اگر درست یادم باشد اسمش رامین بود ، زیر شکنجہ زندانبانان کشتہ شدہ بود و متعاقب آن وقتی ھمسر جوانش وقتی از این خبر غمبار مطلع شد خود را از بالای ساختمان سامان در بلوار کشاورز (الیزابت سابق) بہ پایین انداخت و کشت…

در زمانی کہ موسویان سفیر ایران در آلمان بود در ھمان شھر بن او برای فرخزاد پیغام فرستاد کہ وی دست از بدگویی از خمینی و رژیم جمہوری اسلامی بردارد و فقط کنسرتش را بدھد وگرنہ رژیم آن دیگر برادرش را ھم خواھد کشت …
البتہ فرخزاد کوتاہ نمیآمد تا اینکہ مادرش مریض شد…

یکبار یک کنسرت بزرگ در شھر کلن کہ در جوار بن است برگذار شد کہ طی آن دختر شایستہ ھم انتخاب میکردند ، مرا بہ عنوان یکی از داورھا بہ این مراسم دعوت کردند ، حضور در کنسرت را پذیرفتم ولی قبول نکردم کہ جزو داوران باشم …
در جریان انتخاب دختر شایستہ برگذارکنندہ شخصی را در بین جمعیت بہ من نشان داد و گفت ؛ این آقا اینجا برای سفارت ایران کار میکند و در ھمہ کنسرت ھا و مراسم حی و حاضر است و برای سفارت جاسوسی میکند ، از بلندگو شنیدہ کہ شما از کیھان لندن در اینجا حضور دارید از من خواستہ ایشان را بہ شما معرفی کنم ۔
گفتم کیک زرد خوردہ من علاقہ ای بہ آشنایی با ایشان ندارم …

الغرض … مرحوم فرخزاد به دلیل استیصال بزرگترین اشتباھش را در این مقطع زمانی میکند و با یکی از این رابطھا آشنا میشود و از طریق او برای موسویان سفیر پیام میفرستد کہ من میخواھم از اجرای برنامہ و ھمہ چیز دست بکشم۔
فقط اجازہ بدھید من بہ ایران بروم و مادرم را کہ آخرین لحظات زندگی اش را میگذراند ببینم ۔
سفیر کہ در توطئہ قتل وی دست داشت برایش پیغام میفرستد ؛ من در این مورد اختیاری ندارم ولی شخصی بنام دکتر ( اکبر خوشکوشک معروف به سلاخ ( توضیح از سایت خلیج فارس است ) کہ اکنون یونان است دارد بہ آلمان میآید کہ از مقامات بالای وزارت اطلاعات است با او صحبت کنید و او این راہ را برایتان باز میکند ۔۔۔
دکتر کہ یک مرد تنومندی بود بہ بن میآید و فرخزاد او و آن واسطہ را بہ آپارتمانش دعوت میکند و برایشان ھندوانہ میآورد۔
آن دو میھمان با ھمان کارد آشپزخانہ فرخزاد را با ضربات زیادی بہ قتل میرسانند …

3311

3312

3313

ممکن است این سوال برای خوانندہ پیش بیآید ، چرا من این جزئیات را میدانم ، برای اینکہ در ھمان ایام نامہ ای از ایران دریافت کردم کہ پشت پاکت نام فامیل مرا شبیہ نام خانوادگی من ولی غلط نوشتہ بود ۔ این نامہ را برادر فرخزاد از ایران برایم ارسال کردہ بود ۔ این نامه را هنوز دارم…
او چنین نوشت ؛ فریدون برادر من خیلی از شما تعریف میکرد ۔ بعد شرح ماجرا و تماس ھای برادرش را نوشت و اضافہ کرد آن رابط را پس از انجام ماموریتش بہ آرژانتین فرستادند و قاتل اصلی تر یعنی ھمان دکتر قلابی کہ شاید تخصصش دکترای سلاخی باشد بہ ایران برگشت و پس از مدتی برای اینکہ شک برنیانگیزد سفیر ایران در آلمان ھم عوض شد۔
برادر فریدون اضافہ کرد ، عدہ ای از من گلہ مند شدند چرا در مراسمی کہ ھمزمان با علاقمندان او بر سرخاکش برگذار کردند من شرکت نکردم و بہ مراسم ھمان موقع سفارت ایران رفتم ؟
خوب جمھوری اسلامی برایم خروجی، ویزا،بلیت ھواپیما و ھتل گرفت ۔ زن و بچہ ھای من ھنوز ایرانند …
من نمیتوانستم در مراسمی کہ بزعم آنان ضد انقلاب برگذار کردہ حتی اگر متوفی برادر منست شرکت کنم …

جمھوری اسلامی ھیچگاہ مسوولیت قتل فرخزاد را نہ بہ عھدہ گرفت و نہ رد کرد۔
در مورد قتل فرخزاد واقعیات / روایات و شایعات زیادی وجود دارد که از حوصله این مقال خارج است …
ولی آیا سوال انگیز نیست چرا جمھوری اسلامی باید ھزینہ ھای شرکت در مراسم خاکسپاری برادر یک ضد انقلاب را پرداخت نماید ۔ این موضوع آدم را یاد گانگسترھا و اعضای مافیا میاندازد ۔ آنان رقبا و دشمنان خود را ترور میکردند و خودشان اولین کسانی ھستند کہ شیک ترین لباسشان را میپوشیدند و با چہرہ ای دژم و اشکبار بر تابوت مقتول دستہ گل میگذاردند و اشک تمساح میریزند …
فریدون فرخزاد در یکی از سفرھایش بہ لندن کتاب مجموعہ شعرش بنام ” در نھایت
جملہ آغاز است عشق ” را در سپتامبر ۱۹۹۱ بہ من اھدا کرد و یکسال بعد در اوت ۱۹۹۲ به قتل رسید …
او در ۱۹۳۶ میلادی در چهار راه گمرک تهران به دنیا امده بود …
من اصولا عادت دارم وقتی کتاب شعر میخوانم زیر اشعار و ابیاتی کہ خوشم میآید خط میکشم تا بعدا بہ آنھا رجوع کنم ۔ کتاب فریدون را خیلی خط خطی کردم چون واقعا طبع شعر خوبی داشت …!
بہ خواھرش فروغ ارادت ویژہ داشتم و بیشتر اشعارش را دوست دارم ۔ محل تصادف و مرگ فروغ در کمتر از ۲۰۰ متری آپارتمان من در منطقہ دروس بود …

3314

فریدون فرخزاد در ابتدای کتابش نتی بہ این مضمون نوشت ؛
برای بھمن عزیزم
بہ خاطر تمام این سالھای پر از درد و رنج و بدبختی ۔۔۔
روانش شاد باد …

* لینک ترانه شب بود زمستان بود بیابان بود و لینک برنامه ای در مورد قتل او که تلویزیون من و تو لندن پخش کرد را در انتهای این متن ملاحظه فرمایید …

3315

3316

3317

3318

3319

https://www.manototv.com/videos/farokhzad/vid749

​​https://www.youtube.com/watch?v=dRF9l7BcV8c

قتل های ناموسی، تبعیض های نژادی و آزار جنسی در یک شب هنری /رهیار شریف

گزارش کامل هشتاد و هشتمین مراسم اسکار

عصر روز یکشنبه، و در بیست و هشتمین روز از فوریه ی سال دو هزار و شانزده، عاقبت بهترین های سینمای دنیا، به انتخاب کارشناس های یکی از قدیمی ترین آکادمی های سینمایی دنیا، معرفی شدند.

Untitled-2dds

در هشتاد و هشتمین جشن اسکار، که از روز انتخاب نامزدها، شور و هیجان خاصی به خود گرفته بود، بسیاری از فیلم های سینمایی و همین طور موضوع های روز دنیا موضوع حرف و کلام شدند؛ این آکادمی که از سالها قبل انگ ” سیاسی ” بودن به خود گرفته، در این دوره هم با پر رنگ کردم برخی از فیلم ها که به موضوعات اجتماعی و سیاسی پرداخته بودند؛ دیگر بار در پر رنگ تر کردن این تصور گامی تازه برداشت.

cdn.indiewire.psdops.com

نخستین مورد به چشم آمده در مراسم اسکار این دوره؛ حضور یک مجری سیاه پوست در پی اعتراض های فعالین مدنی و هنری به حضور کمرنگ هنرمندان سیاهپوست در میان نامزدهای اسکار بود. کریس راک مجری سیاه پوست برنامه در این باب گفت: «ما فقط می‌خواهیم به بازیگران سیاهپوست به اندازه بازیگران سفیدپوست فرصت و موقعیت داده شود» . جالب تر اینکه او بسیار راحت و آرام و خونسرد با شوخی‌هایش به عرصه‌های حساسی مثل تبعیض جنسیتی و تبعیض نژادی پا گذاشت. او در بخش دیگری از سخنانش و در اعتراض به این مشکل که سری دراز در در دنیا و خاصه آمریکای امروز دارد؛ گفت:
” اگر هنرپیشه‌های زن و مرد را در اهدای جوایز جدا می‌کنید چرا سیاهپوستان را جدا نمی‌کنید؟ ”
…؛ و اما در مراسم شب گذشته؛ بهترین کارگردان، بهترین بازیگر مرد، بهترین بازیگر زن، بازیگران مکمل، بهترین فیلم مستند و بهترین فیلم انیمیشن و … به حاضرین و مردم دنیا معرفی شدند.

33176

جایزه ی بهترین فیلم این دوره، به فیلم ” اسپات لایت ” رسید که مضمونی سیاسی و اجتماعی دات و در نقد مذهب سخن می گفت. این فیلم داستانی دارد درباره سرپوش گذاشتن کلیسا بر آزار و سوء استفاده جنسی از کودکان توسط ۷۰ کشیش در بوستون.
موضوع فیلم اسپات لایت کار روزنامه نگاری منحصر به فردی است که در سال ۲۰۰۲ بنیان های کلیسای کاتولیک را به لرزه درآورد. چهار خبرنگار روزنامه بوستون گلوب که نام گروه تحقیقی آنها اسپات لایت بود، مطلب مستندی را در مورد سرپوش گذاشتن کلیسا بر آزار و سوء استفاده جنسی از کودکان توسط ۷۰ کشیش در منطقه بوستون تهیه و چاپ کردند. همین داستان هم دستمایه ی این فیلم شده بود، فیلمی که از نگاه کارشناس های اسکار، برترین فیلم بلند در سال ۲۰۱۵ بوده است.
جایزه اسکار بهترین کارگردانی برای دومین سال پیاپی به ” الخاندرو اینیاریتو” برای “برخاسته از گور” رسید. او سال گذشته برای فیلم ” بردمن ” این جایزه را برنده شده بود. ایناریتو در هنگام دریافت جایزه اش، ابراز امیدواری کرد که رنگ پوست افراد روزی همانقدر بی‌اهمیت شود که کوتاهی و بلندی موی افراد.
اما در میان آثاری که موفق به دریافت بیش از یک جایزه شدند، فیلم های “مدمکس؛ جاده خشم” با شش اسکار و “برخاسته از گور” با سه اسکار، از جمله اسکار بهترین بازیگر مرد نقش اول برای لئوناردو دی کاپریو از جمله ی خبرساز ترین فیلم های حاضر در این رقابت بودند.
جالب اینکه لئورناردو دیکاپریو که طی حضور دو دهه ای اش در سینمای هالیوود، شش بار نامزد دریافت این جایزه بوده، عاقبت طعم برنده شدن اسکار را چشید و به جمع بازیگران تاریخ ساز آکادمی اسکار پیوست.

33177

جایزه اسکار بهترین بازیگر مرد نقش مکمل نیز به ” مارک رایلنس “، برای بازی در فیلم “پل جاسوسان” رسید.
” بری لارسون ” و ” الیشیا ویکاندر ” هم به ترتیب برای بازی در فیلم های اتاق و دختر دانمارکی برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر زن نقش اصلی و مکمل شدند.
“داستان خرس” برنده بهترین انیمیشن کوتاه شد. انیمیشن «داستان خرس»، را ” گابریل وارگاس”، انیماتور شیلیایی ساخته که در حقیقت نخستین فیلم کوتاه این هنرمند و محصول استودیوی خود اوست.
داستان این فیلم در باره ی یک خرس دلشکسته ی پیر است که هر روز یک شهر فرنگ مکانیکی را به گوشه خیابان حمل می‌کند و رهگذران خیابان می توانند در ازای پرداخت یک سکه، از دریچه ی این ماشین جادویی، داستان زندگی یک خرس سیرک جدامانده از شهر و خانواده اش را تماشا کنند. بنا به روایت کارگردان، این فیلم از داستان پدر بزرگ خود او الهام گرفته شده که پس از کودتای پینوشه در یازدهم سپتامبر سال ۱۹۷۳ به مدت دو سال زندانی و پس از آن به انگلستان تبعید شد.
جایزه اسکار بهترین مستند بلند نیز به فیلم “ایمی” رسید. مستندی درباره زندگی و مرگ ایمی واینهاوس،‌ خواننده بریتانیایی که در زمانه ی رسیدن به قلل شهرت و محبوبیت، به کلاب بیست و هفت ساله های جادویی پیوست و مانند، ژمیس ژاپلین و جیم موریسون و جیمی هندریکس و دیگر اعضای این کلاب، در بیست و هفت سالگی بدرود حیات گفت.

33175

جایزه اسکار بهترین مستند کوتاه هم به فیلم دختری در رودخانه رسید که باز هم سوژه ای اجتماعی – سیاسی داشت و به قتل های ناموسی در پاکستان می پرداخت.
بخش ویژه اسکار امسال، درباره کمپین مبارزه با آزار جنسی بود. این معضل که در سالهای اخیر بیش تر از قبل قربانی گرفته و موضوع حرف و سخن بوده، در مراسم اسکار امسال، با کلمات کوتاه یک سیاستمدار و ترانه ی یک خواننده ی غریب الاحوال بازتاب داده شد. در آغاز، ” جو بایدن” ، معاون اول رییس جمهوری آمریکا روی سن آمد و گفت ” باید این فرهنگ را تغییر بدهیم و هیچ زن یا مردی مورد آزار جنسی قرار نگیرد.” او سپس لیدی گاگا را معرفی کرد.
لیدی گاگا ترانه ای با عنوان” Til It Happens to You” را برای قربانیان آزار و مزاحمت جنسی اجرا کرد. در هنگام اجرای او چند همراه به روی سن آمدند که روی دست شان شعارهای دلگرم کننده ای هم چون؛ “تقصیر تو نیست”، “من هم قربانی هستم” و “نجات یافته آزار جنسی” حک شده بود.
به هنر نزدیک ترین بخش مراسم اما، شاید معرفی ” انیو موریکونه ” موتزارت سینمای دنیا به عنوان برترین آهنگساز فیلم این دوره بود. انیو موریکونه که پیش تر شش بار نامزد، این جایزه شده بود، عاقبت برای فیلم ” هشت نفرت انگیز ” برنده ی این جایزه شد و به قول مطبوعاتی ها اسکار را به خانه برد.
موریکونه اگرچه بیشینه ی شهرتش را وامدار ساخت موسیقی متن برای فیلم‌های سینمایی‌ و آثار موسیقیایی در سبک کلاسیک مدرن است، اما آثار موفق بسیاری هم در زمینه‌ی ترانه‌های پاپ ایتالیایی خلق کرده. یکی از آثار مشهور او ترانه‌ی ” اگر خواندن ِ تو ” است که با صدای ” مینا ” اجرا شده و از جمله ی سبزترین ترانه های مردمی این کشور به حساب می آید. پایان بخش گزارش اختصاصی خبرنامه ” خلیج فارس ” از مراسم اسکار، ویدئوی این ترانه است که به همت بچه های مجله ی موسیقیایی چمتا، به فارسی ترجمه و زیر نویسی شده است.

آیا برنامه ششم توسعه تحقق پذیر است / دکتر منوچهر فرحبخش

چندی قبل همایش ملی تبیین برنامه ششم توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی جمهوری اسلامی ایران برگزار و چندین نفر از مسئولین اقتصادی کشور از جمله جهانگیری، معاون اول رئئس جمهور، طیب نیا وزیر دارایی، نوبخت رییس سازمان مدیریت و برنامه ریزی و ولی الله سیف رییس بانک مرکزی به تشریح برنامه ششم پرداخته و اشاره ای هم بطور گذرا به اقتصاد مقاومتی دست پخت ولی فقیه داشتند. قرار است که برنامه ششم توسعه از ابتدای سال آینده به اجرا گذارده شود. این در حالی است که هیچ یک از پنج برنامه گذشته در حکومت اسلامی موفقیت چشمگیری نداشته اند و تنها برنامه سوم توسعه که در دولت خاتمی به اجرا گذارده شد در مقایسه با دیگر برنامه ها تا حدودی موفقیت آمیز بود و برنامه چهارم نیز که با دیدی نسبتا کارشناسانه تر وتا حدودی جامع تر و واقع بینانه تر تهیه شده بود به دستور احمدی نژاد کنار گذارده شد. برنامه پنجم هم که در دولت احمدی نژاد بدون وجود سازمان مدیریت و برنامه ریزی تهیه شده بود بقدری غیر کارشناسانه و پرنقص بود که نیمه کاره رها گردید.

33161

دربرنامه ششم توسعه که ساخته و پرداخته تیم اقتصادی دولت روحانی است، با توجه به شرائط ویژه ناشی از رفع تحربم ها و شروع دوره پسا برجام و همچنین ازهم پاشیدگی اقتصاد کشور که رفرم عمیق اقتصادی را اجتناب ناپذیر ساخته، اهداف بلندپروازانه ای درنظر گرفته شده که تحقق آنها با توجه به امکانات محدود دولت در تامین بودجه آن بسیار غیر محتمل است. این در حالی است که اقتصاد ایران درحال حاضر در وضعیتی قرار دارد که تحمیل پروسه آزمون و خطای دیگربر جامعه را بسیار پرمخاطره کرده است، تا آنجا که شکست برنامه میتواند به فروپاشی اقتصادی منجر شود. یعنی محقق نشدن اهداف برنامه ششم ،عدم تعادل اقتصادی را گسترده تر و عمیق تر میسازد، عدم تعادلی که جامعه بیش از این قدرت تحمل آنرا نخواهد داشت.

اهم اهدافی را که دست اندرکاران دولت و تهیه کنندگان برنامه در نظر گرفته و در همایش هم مطرح کرده اند عبارتند از: طرح کاهش نرخ بیکاری از ۱۲ درصد بنا برگفته مسئولین به ۷ درصد { نرخ واقعی بالای ۱۵ درصد است}، یک رقمی کردن نرخ تورم و رساندن رشد اقتصادی به ۸ درصد، ضریب جینی ٣۴ صدم واحد پیش‌بینی شده و همچنین رشد متوسط جمعیت ٢۶/١درصد در نظر گرفته شده تا جمعیت کشور از ٧٩ میلیون نفر به ٨٩ میلیون نفر در پایان برنامه برسد. نرخ باروری کلی از ٩/١ به ١/٢ نفر در خانوار در طول برنامه افزایش خواهد یافت. تشکیل سرمایه ثابت ۴/١۵، تولید سرانه ٧/۶ و نسبت سرمایه‌گذاری به تولید ٣٧ درصد خواهد رسید. همچنین شاخص کسب و کار از رتبه ١١٨ به ٧٠ پیش‌بینی شده است. نسبت مالیات به تولید ناخالص داخلی از ۵/۶درصد کنونی به ١درصد خواهد رسید. برای تحقق درآمدهای مالیاتی معافیت‌های مالیاتی برداشته شده و استان‌ها و قرارگاه‌ها نیز مالیات خواهند پرداخت،

مهمترین خطری که عدم تحقق اهداف برنامه را تهدید میکند منابع مالی محدود دولت درجهت تامین بودجه برنامه است. دراین رابطه اصلی ترین منبع مالی دولت درآمد نفت است که اگر قیمت آن در سطح فعلی ثابت بماند، یعنی فروش در حدود۲۵ تا ۳۰ دلار موجود ادامه یابد، به معنای آن خواهد بود که درآمد خالص دولت نفت ازهر بشگه از ۱۵ دلار تجاوز نخواهد کرد. بنابراین چنانچه صادرات روزانه ۱.۵ میلیون بشگه نفت تحقق پیدا کند درآمد خالص دولت درسال از حدود ۹ میلیارد دلار تجاوز نخواهد کرد. منبع درآمدی دیگر دولت مالیات است.
صرفنظر از سیستم ناکارآمد مالیاتی کشورکه بیش از ۶۰ درصد از مالیات دهندگان را شامل نمیشود که درواقع فراریان مالیاتی محسوب میشوند، همین ۴۰ درصد مالیات دهنده هم چون منشاء درآمدی شان مستقیم یا غیر مستقیم به درآمد نفت متصل است ، بنا براین با کاهش درآمد نفت درآمد مالیاتی هم کاهش پیدا میکند. سایر منابع درآمدی دولت نیز در مقایسه با نفت و مالیات چندان قابل اهمیت نیستند و فروش اوراق مشارکت و اوراق قرضه و امثالهم هم نمیتواند نقش موثری در تامین بودجه و راه گشا باشد. بنا براین یکی از امیدهای بزرگ دولت استفاده از سرمایه گذاریهای داخلی غیر دولتی و خارجی است که بر روی آن بسیار تکیه میشود. این در حالی است که در نزدیک به چهار دهه حکومت اسلامی رشد سرمایه‌ گذاری دربهترین حالت از حدود ١/١٢ درصد تجاوز نکرده است. ولی دربرنامه ششم چنین پیش بینی شده که به ۴/١۵درصد برسد، انتظاری که تحقق آن در شرائط موجود که اقتصاد کشور دچار رکود مزمن شده و دو سوم واحدهای تولیدی بین بودن یا نبودن در حال دست و پا زدن هستند بسیار دشوار است.

دراین رابطه امید دیگر و اهرم موثر برای تحقق خواسته برنامه ریزان وتغییر وضع موجود درجهت هموارکردن مسیر سرمایه گذاری، تجدید نظر اساسی درسیاستهای سیستم بانکی است. ولی الله سیف رییس بانک مرکزی مهم‌ترین اهداف برنامه ششم توسعه اقتصادی در حوزه سیاست‌های پولی و ارزی را «تحقق تورم تک رقمی و پایدار»، «فاصله منطقی نرخ سود و تورم»، «عدم وجود تکالیف دولتی برای منابع نظام بانکی»، «تخصیص منابع بانکی به رشد و تولید» و «نرخ متعادل و یکسان ارز در اقتصاد» اعلام کرده.
رییس شورای پول و اعتبار با اشاره به محدودیت‌های موجود برای فعالیت بانک‌ها در امورغیراز واسطه‌گری وجوه میگوید: بانک‌های کشور مجازند تا ۴۰ درصد از منابع خود را درغیرازامورواسطه‌گری وجوه، به کار گیرند اما برخی بانک‌ها از این رقم تجاوز کرده اند. دژپسند معاون هماهنگی برنامه و بودجه سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی ضمن تاکید بر اصلاح نظام تامین مالی در کشور میگوید: بیش از ۸۰ درصد منابع بانک توسط نظام بانکی تامین می‌شود؛ این مشکل اقتصاد ما است و باید اقدام اساسی برای بهره‌گیری بیشتر از بازارهای دیگر ازجمله بورس و بیمه صورت گیرد. وی استفاده بیشتر از منابع داخلی و نهادهای عمومی غیردولتی در اقتصاد را یک ضرورت میداند و خاطرنشان میکند که این نهادها باید منابع خود را به سمت سرمایه‌گذاری ببرند و برای رفع تنگناهای مالی تلاش کنند.

علی طیب نیا وزیر دارایی دراین همایش برنامه ششم در لابه‌لای گفته‌های تبلیغاتی اش، اعتراف میکند که برنامه ششم با دو معضل اساسی مواجه است که عبارتند از نفتی و دولتی بودن اقتصاد. اوهم مهم‌ترین اهداف دولت در برنامه ششم را ایجاد رونق اقتصادی، حل مشکل بیکاری و رشد ٨ درصدی اقتصاد میداند و حمایت از موسسات کوچک و متوسط در برنامه ششم را درکاهش نرخ بیکاری موثر میداند.

نوبخت مسئول برنامه میگوید: مصمم هستیم، بدهی دولت به نظام بانکی تا پایان برنامه ششم را به صفر برسانیم و در مورد جزییات تحقق رشد ٨ درصدی میگوید: سهم بخش کشاورزی ۵ درصد، نفت ٣/٩ درصد، معدن ٨/٨درصد، صنعت ٣/٩، ارتباطات ۴/٩، خدمات ٨/۵ خواهد بود، تا منجر به رشد متوسط سالانه ٨درصد شود و همچنین سهم بهره‌وری نیز در این بین مشخص است. به گفته وی منابع مورد نیاز سالانه در برنامه ششم ٧٢۴ هزار میلیارد تومان است که ١٠۵ هزار میلیارد تومان از منابع بخش عمومی (طرح‌های عمرانی، ۵٧ هزار میلیارد تومان صندوق توسعه ملی، ٩۵ هزار میلیارد تومان بازار سرمایه، ١٨٠ هزار میلیارد تومان تسهیلات بانکی، ٢۴ هزار میلیارد تومان بخش خصوصی، ١٠٢ هزار میلیارد تومان شرکت‌های دولتی و ١۶٠ هزار میلیارد تومان نیز از محل منابع خارجی) پیش‌بینی می‌شود. او یادآور شد: سهم منابع مالی خارجی به صورت مستقیم ١٢ میلیارد دلار، فاینانس ٢٠ میلیارد دلار و مشارکت داخلی و خارجی ١٨ میلیارد دلار پیش‌بینی می‌شود. پشت پرده کاهش نرخ سود بانکی/ اعتقادی به ثبات نرخ ارز نداریم/ ۹۰ هزار میلیارد تومان مطالبات معوق و ۱۱۵ هزار میلیارد بدهی دولت به بانک‌ها.
صرفنظر از تفسیرهای تلخ و شیرین مسئولین اقتصادی دولت، واقعیت این است که اقتصاد کشوردر حال حاضربا وضعیت بحرانی مزمنی روبرو است که در زیر به چند مشگل اساسی اشاره میشود:
– دولت آن بنا بر گفته وزیر دارایی اش رقمی حدود ۵۴۰ هزارمیلیارد تومان بدهی معوقه به سیستم بانکی، صندوقهای بازنشستگی ، موسسات مختلف و پیمانکاران دارد.
– دولت با کسری بودجه سنواتی مواجه است و در سال آینده نیز جنین خواهد بود.
– باز سازی و نوسازی و تکمیل پروژه های نیمه تمام و اجرای پروژه های جدید سیستم نفت و گاز کشور نیاز به یک سرمایه گذاری حداقل ۲۰۰ میلیارد دلاری دارد.
– نوسازی ناوگان هوایی کشور نیاز به یک سرمایه گذاری حداقل ۱۰۰ میلیارد دلاری دارد.
– برای مقابله با بی آبی و تجدید نظردرسیستم مخزن سازی آب رسانی کشور نیاز به یک سرمایه گذاری چند ده میلیلارد دلاری دارد.
– برای راه اندازی بخش تولید نیاز به حداقل صد میلیارد دلار تسهیلات بانکی است
دراین رابطه مشگلات دیگری هم مانند تجارت ۲۵ میلیارد دلاری قاچاق کالا درسال که توسط مافیای حکومتی انجام میشود، خلافکاریهای مالی غیر قابل کنترل بخش اقتصادی دستگاه ولی فقیه، فساد مالی گسترده در دستگاه دولت وجود دارد که موانعی جدی بر سر راه هرگونه اصلاحاتی را ایجاد میکند.
به هرحال تامین چنین بودجه عظیمی از محل درآمد نفت و مالیات طی پنج سال برنامه ششم امری نزدیک به محال است. البته دولت بسیار امیدوار است که بتواند با جذب سرمایه گذاریهای داخلی و خارجی بخشی از بودجه مورد نیاز را تامین کند که امیدواری عبثی است. ایران در حال حاضر به عنوان یک خریدار مورد توجه است و نه محل مناسب برای سرمایه گذاریهای دراز مدت خارجی. بنابراین بسیار بعید است که حتا بخشی از وعده های داده شده در برنامه ششم تحقق یابد.

یک گفت و گوی منتشر نشده از شعر و ترجمه با سهراب رحیمی/لیلا سامانی

اشاره:
این گفت و گو را چند سال پیش با آقای رحیمی انجام دادم. هدف، گفتن از شعر و ترجمه ی شعر با یک شاعر و مترجم جدامانده از مرزهای جغرافیایی زبان فارسی بود و بهانه، برنده شدن جایزه ی نیکولای گوگول که بنا به گفته ی آقای رحیمی از سال ۹۸، هر ساله به یک هنرمند در حوزه های ادبیات و سینما اهدا می شود. این گفت و گو اما بنا به دلایلی که شرح اش از حوصله و دلیل نشر این مطلب خارج است، فرصت انعکاس در سایت های فرهنگی و هنری را به دست نیاورد تا چند سالی در پوشه ی نوشته های چاپ نشده ی من جا خوش کند. حادثه ی مرگ غمگنانه ی اقای رحیمی اما، مرا بر آن داشت تا جای یادنامه ها و حرف های کم و بیش تکراری، این گفت و گو را برای چاپ در بخش فرهنگی سایت خلیج فارس، آماده کنم. تا ضمن گفتن دوباره از او، شرافت و سادگی ذاتی و علاقه ی وافرش به شعر هم دیگر بار معلوم اهل نظر شود. شرح این گفت و گو که برای اولین بار در همین مجال فرصت چاپ پیدا کرده را در ادامه ی همین صفحه از پی بگیرید…

2255

آقای رحیمی پیش از هر چیز می خواستم بپرسم که شما اساسا شعر را تا چه حد قابل ترجمه می دانید، مقصودم این است که در جریان ترجمه ی یک شعر “روح” یک زبان تا چه حد دست نخورده باقی می ماند؟

به نظر من؛ به طور کلی؛ شعر تا حدود زیادی قابل ترجمه است. ولی این که روح یک زبان تا چه حد دست نخورده باقی می ماند؛ بستگی به مهارت مترجم دارد. برای رسیدن به این توانایی, لازم است مترجم در هر دوزبان دانش کافی داشته باشد و در هر دو زبان مبدا و مقصد, زندگی کرده باشد. من نمی فهمم چطور ممکن است کسی از زبان انگلیسی مطلبی ترجمه کند بی آنکه حتی یک روز در یک کشور انگلیسی زبان زندگی کرده باشد. منظورم این است که زبان, چیزی بیشتر از فرهنگ لغت است. برای شناخت ادبیات یک کشور؛باید فرهنگ و آداب و رسوم آن جامعه را هم شناخت. اما منتقدان ترجمه را هم قبول دارم؛ آنجایی معتقدند که شعر را نمی شود بطور دقیق و کامل ترجمه کرد, هرچند همین ترجمه های هرچند ناقص و ناکامل هم به نظر من تا حدود زیادی برای پیشرفت و تعالی ی کشور جوان ما که کنجکاو است و جویای دانش و ادبیات، مثمر ثمر و موثر است. کیفیت ترجمه ها در کشور ما رو به رشد است. به همین خاطر است که ما شاهد ترجمه های جدیدی از آثار قبلا ترجمه شده داریم. زبان؛ اساسا پدیده ای پویاست و رو به رشد. از همین روست که ترجمه های قدیمی از اشعار خارجی را که می خوانیم اصولا برایمان جذاب نیست. و از همین روست که ترجمه های جدیدتر را ناشران استقبال می کنند؛ چرا که متوجه ضعف ترجمه های قدیمی شده اند.

– خود شما تمایز یا رجحانی میان ترجمه شعر یا سرودن شعر به زبان اصلی قائل هستید؟

زمانهایی هست که اصلا شعر نمی نویسم. آن روزها بیشتر در باره ی شعر می نویسم. ترجمه می کنم. نقد می نویسم. مقاله می نویسم. اصولا فکر نمی کنم یکی از دیگری برتر است. تمام انواع نوشتن را دوست دارم. اما اصولا جز به نوشتن شعر و ترجمه شعر و نقد شعر؛ دستم به نوشته های دیگری نمی رود. فکر می کنم اگر بخواهم خودم را در هرجریان و هیاهویی داخل کنم, عمرم را به هدر می دهم, چرا که وقت کوتاه است و نادانسته های ما بسیار. اما اگر بخواهم پاسخ مستقیمی به سوال شما بدهم باید بگویم آنقدر که از ترجمه ی شعر لذت می برم از نوشتن شعر لذت نمی برم. شعر نوشتن برای من مثل یک زایمان دردناک و کشنده است؛ در صورتی که ترجمه برایم مثل آرایش است و خستگی ام را درمی آورد.

– چه ویژگی هایی در شعر یک شاعر ، شما را برای ترجمه ی اشعارش ترغیب می کند؟

خیلی سخت است که ازقبل؛ یک سری ویژگی هایی را درنظر بگیرم برای ترجمه. برای من در آغاز؛ ترجمه یک سرگرمی بود. و حالا این سرگرمی تبدیل به یک شغل حرفه ای شده. اما الان هم همانقدر از ترجمه لذت می برم که آن وقت ها که برای تفریح ترجمه می کردم. به غیر از معیار ادبی که مسلما مهم است؛ قابل ترجمه بودن اثر و نو بودن نگاه نویسنده برایم حائز اهمیت است.

– برسیم، به جایزه ی نیکلای گوگول، اگر ممکن است کمی درباره ی این جایزه و جایگاه ادبی آن بگویید.

جایزه ی گوگول در سال ۱۹۹۸ در اواکرایین با ابتکار خانواده ی گوگول و با حمایت کانون نویسندگان اوکرایین تاسیس شد. از آن سال تاکنون، هرسال به شاعران، نویسندگان، فیلمسازان و نقاشان و منتقدان برجسته ی سال جوایزی می دهند. این جوایز به کارهایی داده می شود که به اوکرایینی ترجمه شده. و معمولا در هر شاخه ای یک هنرمند اوکرایینی و یک هنرمند غیر اوکرایینی جایزه می گیرند. واین افتخار ادبی از اهمیت بالایی در کشورهای بلوک شرق برخوردار است.

– اگر اشتباه نکنم اشعار شما را یک شاعر زن به نام ” نادیا ویشنوسکا” به اکراینی ترجمه کرده است، می خواستم بپرسم که شما از آن دسته نویسندگانی هستید که به تمایز قلم زنانه و مردانه معتقدند؟

در مقاله ای که در باره ی شعر شاعران زن نوشته ام, قایل به سبک نوشتاری ی زنانه شده ام. و این فرق می کند با زبان زنانه که بعضی فمینیست ها از آن دم می زنند. من خودم شعرهای بسیاری از شاعران زن را ترجمه کرده ام . و خیلی از مترجمین شعرهای من به زبان های دیگر، زن بوده اند. شخصا تفاوت زیادی در این دو زبان ( زنانه /مردانه) نمی بینم. هرچند که معمولا با خواندن یک شعر می توانم بگویم شاعرش مرد است یا زن. تفاوتی ماهیتی در نوع بکاربردن زبان است که ربط زیادی به خود زبان ندارد، بلکه بیشتر مربوط می شود به درک و حس و شهود زنانه که با درک و حس و شهود مردانه متفاوت است؛ و خیلی طول می کشد تا زنان زبان خودشان را کشف کنند؛ چرا که زبان؛ اصولا مردانه است.

– نقش جوایز این چنینی را در معرفی شعر و ادبیات فارسی و همین طور مطرح شدن نام شاعران فارسی زبان، چگونه ارزیابی می کنید؟

مسلما چنین جوایزی در پخش و اشاعه ی فرهنگ تاثیر دارد. ببینید؛ تا زمانی که یک شاعر و نویسنده جایزه نگیرد معمولا ناشرین رغبتی به نشر اثارش نشان نمی دهند. هرتا مولر و لاکلزیو و جیانگ گائو قبل از جایزه گرفتن در ایران کاملا ناشناس بودند و هیچ مترجمی مایل به ترجمه ی آثارشان نبود. مسلم است که مترجمین آگاه به بازار روز و سلیقه ی مردم و ناشرین؛ بیشتر سراغ ترجمه ی آثار کسانی می روند که قبلا جایزه گرفته اند؛ چون از سود و فروش مطمئنند و از استقبال ناشر و خواننده هم به همچنین. اما در مورد شعر البته وضعیت بیش از آن که بتوانید تصورش را بکنید تراژیک است, چرا که حتی جایزه های خیلی مهم هم آمار فروش را خیلی بالا نمی برد. و شعر کلا ژانری خاص است که مختص خواص است و علاقمندان محدود.

– شما پژوهشهایی در حوزه ی نقد شعر هم داشته اید، پرداختن به این مقوله را تا چه حد در تعالی شعر موثر می دانید؟

من فکر می کنم نقد شعر هم به اندازه ی خود شعر مهم است. بدون دانش نقد, نمی توانیم شعر خوبی بسراییم. بهترین شاعران؛ جزو بهترین ویراستاران و منتقدان متن خودشان هم هستند؛ هرچند این سه حرفه کاملا مجزاست. اما هر شاعری باید تا حدودی بتواند نگاه انتقادی به نوشته های خودش داشته باشد. خیلی از شاعران جوان برایم می نویسند که از نقدهای من چیزهای زیادی در باره ی شعر, آموخته اند. و البته خود من هم موقعی که شروع کردم به شاعری, خیلی نقد می خواندم و از منتقدین خیلی چیزها یادگرفتم که بعدها روی شعرهام تاثیر خوبی گذاشت.

– سر آخر، می خواهم از دیگر آثار در دست چاپ و آماده ی انتشار تان سوال کنم؛ لطفا کمی از آنها بگویید…

چند مجموعه شعر از چند شاعر سوئدی؛ ترجمه کرده ام و آماده ی چاپ است. از جمله منتخب آثار گونار اکه لف؛ بنیانگزار شعر مدرن سوئد. امیدوارم بتوانم ناشری پیداکنم. چند مجموعه شعر هم قرار است به سوئدی ترجمه کنم که برای آنها هم هنوز ناشری ندارم.

به غیر از اینها؛ یک کتاب تحت عنوان مجموعه مقالات , آماده ی نشر دارم که هنوز برایش ناشری پیدانشده. در مجموع و به طور خلاصه بگویم: زیاد کار می کنم و خیلی کم منتشر می کنم.