خانه » هنر و ادبیات (برگ 32)

هنر و ادبیات

نقاشی‌های قرن شانزدهم مسافران متروی لندن/لیلا سامانی

قطارهای زیرزمینی شهری، محل تلاقی آدمهای مختلف از طبقات گوناگون است. مردمانی که زیست‌شان در دنیای مدرن است و قرن‌ها با اعصار آرام رها از هیاهوی ماشین فاصله دارند. در این میان اما «مت کرابتری» عکاس جوان بریتانیایی، آدمهایی مربوط به سده شانزدهم میلادی را در قطار شهری لندن مشاهده کرده و عکسهایی مخفیانه از آنها برداشته‌است. آدمهایی که انگار از میان قابهای نقاشی بیرون جسته‌اند و مسافر زمان و مکان شده‌اند، عکسهای کرابتری نمودار لحظاتی ساکن‌اند در نهایت آرامش و زیبایی کلاسیک.

2486

2480

2481

2482

2483

2484

2485

کنسرت «جیپسی کینگز جعلی» در تهران/ مینا استرآبادی

2478

در حالی که از ماه‌ها پیش دو شرکت دو شرکت اکسیرنوین و پرشیا فیلم با مدیریت اجرایی شاهرخ بحرالعلومی، از اجرای کنسرت سه‌شبه‌ی گروه «جیپسی کینگز» در تهران، خبر داده بودند. حالا پس از فروش بلیتهای این کنسرت و با فرارسیدن موعد اجرا، به نظر می‌رسد برگزار کنندگان این برنامه با سواستفاده‌ از عنوان یک گروه حقیقتی را جعل کرده‌اند.
بنا بر گزارش‌ها دو شرکت اکسیرنوین و پرشیا فیلم در حالی اقدام به برگزاری اجرای «پاول ریه‌س» یکی از نوازندگان و اعضای سابق گروه «جیپسی‌کینگز» در ایران کرده‌اند، که پیشتر این نوازنده و هم‌خوان سابق «جیپسی کینگز» را به عنوان خواننده معرفی کرده و بلیت‌های این اجرا را به فروش رسانده‌بودند.
نکته‌ی جالب در این بین آنجاست که مسولین معاونت هنری وزارت ارشاد طی اقدامی بی سابقه به کنسرت کولی های اسپانیا که مردم به گمان کنسرت خواننده «جیپسی کینگز» بلیت های آن را خریداری کردند، هفت سانس را اختصاص داده‌اند. حال آنکه طی سالیان گذشته هیچ گروه موسیقی-چه ایرانی و چه خارجی- نتوانسته سه سانس کنسرت را در یک روز در تالار وحدت تهران برگزار کند!
به دنبال این اتفاقات، رسانه‌های داخلی با بازتاب دادن این ماجرا نسبت به همکاری معاونت هنری ارشاد با سواستفاده‌کنندگان اعتراض کردند از همین جمله خبرگزاری فارس در یادداشتی با عنوان «همکاری معاونت هنری ارشاد با جیپسی‌کینگ تقلبی سهوی بود؟….» نوشت:
«جالب این جاست که همزمان با اجرای فردی که خواننده اصلی جیپسی‌ها معرفی شد، گروه واقعی در «نیواورلئان» آمریکا کنسرت داشت! آیا معاونت هنری ارشاد که همکاری بی‌دریغی با دوشرکت انجام داد، از این موضوع هم بی‌اطلاع بود؟ آیا مسئولانی که تالار وحدت را تمام و کمال در اختیار این شرکت‌ها قرار داده، از این اقدام بی‌اطلاع بوده‌اند؟ حال با محرز شدن استفاده تبلیغاتی از عنوان گروه و خواننده «جیپسی‌کینگز»، باید منتظر ماند و دید که آیا هزینه بلیت‌های ۱۹۰ هزار تومانی این اجرا به مردم باز خواهد گشت یا خیر. آیا معاونت هنری ارشاد برای اعتماد سازی و بازگشت اعتبار از دست رفته خود، اقدام به بازگشت پول‌های مردم خواهد کرد یا خیر؟ »
در پاسخ به اعتراضات اما معاونت هنری ارشاد از عدم صدور مجوزی به اسم «جیپسی کینگز» خبر داد و در جوابیه‌ای چنین چنین نوشت:
«نظر به درج خبری از کنسرت گروه موسیقی محلی اسپانیایی در تاریخ های ۲۳، ۲۴ و ۲۵ مرداد ماه در تالار وحدت تحت عنوان «همکاری معاونت هنری ارشاد با جیپسی‌کینگ تقلبی سهوی بود؟….» بدین وسیله اعلام می دارد، مجوز صادر شده برای گروه مزبور تحت عنوان «گروه موسیقی محلی اسپانیا» می باشد. بدیهی است در صورت دریافت هرگونه شکایت در مورد موضوع مزبور، مراتب حسب ضوابط و مقررات جاری، مورد رسیدگی قرار خواهد گرفت.»
این در حالی‌ست که مجریان این برنامه بلیت‌های هر هفت سانس این کنسرت سه روزه را با عنوان « کنسرت خواننده جیپسی کینگز» فروخته‌اند.
جیپسی کینگز (Gipsy Kings) به معنای پادشاهان کولی، یک گروه موسیقی است که با سبک منحصربفرد خود در سراسر جهان شناخته شده‌است. واپسین آلبوم این گروه، Savor Flamenco نام‌ دارد که با فاصله بیشتر از هفت سال در سپتامبر ۲۰۱۳ مصادف با جشن سالگرد ۲۵ سالگی گروه روانه بازار شد. موسیقی این گروه با آواز «نیکلاس ریه‌س» به عنوان خواننده اصلی و نوازندگی «تونینو بالیاردو» با ترکیبی از سازهای مختلف آمیخته شده، با این حال همواره دارای برداشتی آزاد از فضای موسیقی فلامنکو است.
اعضای این گروه شامل برادران Reyes و Baliardo است که با یکدیگر نسبت فامیلی دارند و به گفته خودشان از دانش موسیقی آکادمیک بی‌اطلاع هستند. بسیاری از ملودی‌های ساخته شده توسط این گروه دارای شهرت جهانی است و گروه‌های بسیاری در سراسر جهان از آنها الگوبرداری می‌کنند.
خواننده اصلی این گروه «نیکولاس ریه‌س» پسر خواننده مشهورفلامنکو «خوزه ریه‌س» است که همراه خواننده دیگر این گروه «مانتیاس دپلاتاس» در دهه های شصت و هفتاد به قله های بلند موفقیت دست یافته و میلیون ها نسخه از کار هایشان را به فروش رساندند.

مومیایی زمان / لیلا سامانی

«عکاسی بر خلاف هنر، جاودانگی نمی‌آفریند؛ بلکه زمان را مومیایی می‌کند و صرفا آن را از زوال مقدر نجات می‌دهد …» – آندره بازن

همزمان با روز جهانی عکاسی، و در یادبود صد و هفتادمین سال تولد این هنر درخشان، مروری کرده‌ایم بر برخی کتابهای عکس برجسته. کتابهایی که برخی‌شان راوی تاریخ‌اند و برخی دیگر یا مترجمان قدرتمند درونیات انسانی و یا ساحر جان‌بخش طبیعت بیجان.

۱- رابرت کاپای رنگین

2466

رابرت کاپا، فتوژورنالیست مجارستانی، بیش از همه به سب عکسهای ضد جنگ‌ و مستندش در بحبوحه‌ی جنگ داخلی اسپانیا، جنگ دوم چین و ژاپن، جنگ جهانی دوم، جنگ اعراب و اسرائیل و جنگ اول هندوچین مشهور است. بیشتر عکسهای کاپا، سیاه و سفیدند، با این همه او از نخستین هواداران عکسهای رنگی‌ بود. کتاب عکسهای رنگی کاپا آثار کمتر منتشر شده‌ی او را گرد هم آورده است. عکسهایی کمیاب از بوگارت، همینگوی، پیکاسو و ….

2467

۲- دیان آربس: یک روزنه‌ی تک نگاه

دیان آربس، نقاش آوانگارد آمریکایی شهرتش را مرهون عکس‌برداری از سوژه‌های حاشیه‌ای جامعه است. کوتوله‌ها، فراجنسیتی‌ها، بازیگران سیرک و …این کتاب، مجموعه‌ای از ۸۰ عکس سیاه و سفید اوست که نخستین بار در سال ۱۹۷۲ منتشر شدند.

2470

۳- پل استرند در مکزیک

پل استرند ؛ عکاس آمریکایی یکی از نخستین بانیان عکاسی به مثابه‌ی هنر است. عکسهای او از مردمان معمولی کوچه بازار، شارح تلاطمهای درونی و اسراسر مگوی آنها بود. و نام او را به نوان پیشگام شیوه واقعگرایی روانی در عکاسی به ثبت رساند. این کتاب مشتمل بر ۲۳۴ عکس است که آستراند آنها ر در مدت اقامتش در مکزیک به ثبت رسانده‌است. یک بار در اوایل سالهای دهه ۱۹۳۰ و بعد از آن در سفر دومینش در سال ۱۹۶۶.

۴- کشف دوباره‌ی مدرنیسم

2471

جولیوس شولمن یکی از مشهورترین عکاسان حوزه‌ی معماری‌ست و شهرت جهان‌گیرش را مرهون عکسی‌ست که در تاریخ ۱۹۶۰ از خانه مطالعه موردی شماره ۲۲ یا خانه استال واقع در لس آنجلس از خانه‌ای به معماری پیر کونیگ گرفته است . این مجموعه عکس قطور نه تنها ادای دینی‌ست به هنر عکاسی شولمن، که روایتی تاریخی از هنر معماری مدرن را هم ارائه می‌دهد.

2472

۵- ۱۲۵ عکس

ادوارد وستون را هنر عکاسی مدرن خوانده‌اند. عکسهای او تمامی ژانرهای عکاسی را پوشش می‌دهد، از شاهکارهایی در حوزه‌ی طبیعت بیجان گرفته تا عکاسی سوژه‌های برهنه و مناظر طبیعی.

۶- مد اَوِدان

 

2473

ریچارد اَوِدان عکاس مد و پرتره‌ی آمریکایی دنیای هنر و عکسبرداری تبلیغاتی را به تلاقی رساند. آثار او هم بر صفحات مجله ووگ و هم بر دیوارهای موزه‌ی هنر متروپولیتن نمایان است. او در روز نخست اکتبر سال ۲۰۰۴ در سن ۸۴ سالگی از دنیا رفت، نیویورک تایمز در اطلاعیه فوت او چنین نوشت: ««عکس‌های مد و پرتره به تعریف تصویر آمریکا از سبک، زیبایی و فرهنگ، برای نیم قرن گذشته کمک کرده است».

 

۷- براسایی – پاریس

2474

براسایی، هنرمند مجاری‌تبار ساکن فرانسه را «چشم پاریس» خوانده‌اند. عکسهای او از این شهر پیر و سراسر رمزو راز همانند نقاشی‌های بی مثالش به قول یپکاسو به گنجینه‌ی طلا مانندند.

۸- لری باروز – ویتنام.

2475

سوزان سانتاگ در مقاله‌ای در روزنامه نیویورکر در مورد باروز نوشته است که وی از نخستین عکاسانی بوده که کلیت جنگ را به صورت رنگی به تصویر کشیده است. باروز در حین جنگ ویتنام و در سانحه سقوط هلیکوپترش در لائوس کشته شد اما عکسهای او هنوز زنده‌اند و سخنگوی پرخروش جنگ آمریکا در ویتنام. عکسهای او رها از دیدگاه‌های سیاسی پشتیبان سربازهای تنها و قربانیان‌ جنگ‌اند.

 

۹- همه چیز درباره‌ی ایو

2476

ایو آرنولد از برجسته‌ترین عکاسان خبری و از منتقدان سرسخت مک کارتیسم، آپارتاید و فقر بود. او نخستین زنی بود که با آژانس عکاسی مگنوم همکاری کرد در سال ۱۹۵۱ به عضویت آن در آمد.
او مشهورترین عکاس زن زمانه‌اش بود و در یک خانواده‌‌ی مهاجر روس- یهودی تبار زاده شده بود، ایو آرنولد شهرتش را مرهون عکسهایش از شخصیت‌های مشهوری چون مالکوم ایکس، مرلین مونرو، الیزابت دوم و جوآن کراوفورد است.

۱۰- مروری بر هالسمن

2477

توانایی فیلیپ هالسمن عکاس برجسته‌ی لِتونی تبار در یافتن حقیقت پنهان شده در زیر نقاب چهره بود، همین امر هم او را به یکی از بهترین عکاسان پرتره در سراسر دنیا بدل کرد و مهارتش در تلفیق شادی، شور جنسی و انرژی سالم در قالب یک پرتره نام او را به عنوان عکاس مورد علاقه اهالی هنر بر سر زبانها انداخت. خود او می گفت:
«هدف من از عکاسی این است که تا حد امکان تمامی شخصیت و انسانیت یک فرد را در عکس او خلاصه و جمع کنم. گرفتن عکس پرتره برای من مثل تهیه یک سند صادقانه روانپزشکی از شخصیت سوژه عکاسی ست. »
یکی از روش های خاص هالسمن در عکاسی پرتره ،عکاسی از چهره های مشهور در حال پریدن به هوا بود. فلسفه عکاسی به هنگام پرش، از آن جا سرچشمه می گرفت که وی اعتقاد داشت چهره واقعی افراد در هنگام پرش مشخص می شود.

نگاهی به : خاطراتِ لجنی/رضا اغنمی

2465

موضوع: داستان بلند فارسی

طرح جلد: پارسوا باشی

ناشر: نوگام – لندن

چاپ: انتشارات مهری – لندن

تاریخ نشر: فروردین ۱۳۹۵ (آوریل ۲۰۱۶)

نمایشگاه کتاب دو روزۀ لندن، بسیاری را با محافل ادبی آشنا کرد و به ویژه برخی چهره های نوشکفتۀ پربارهموطنان تبعیدی را معرفی نمود . درهمان روزها بود که چند اثرخواندنی و جالب نصیبم شد ازآن هاست «خاطرات لجنی».

راوی داستان از بازی های فوتبال با همسالانش درکوچه پسکوچه های شهر شروع کرده، از شهر زیستگاهِ خانوادگی خود. نمی گوید کجاست. فرق چندانی ندارد. آبشخور فرهنگی این سرزمین درهمه شهرها یکسان است و برخورداراز یک سنت دیرینۀ مشترک قومی. نویسنده این را به درستی دریافته درمقدمۀ بی عنوان، درخلوت خود به بهانه ای با «منِ من اش» به درد دل نشسته: « . . . . . . چه فرقی می کند برای ما که انگار مثل عروسک های خیمه شب بازی دست و پا تکان می دادیم و حوادث از آسمان برسرمان نزول می شد. چه فرقی می کند برای ما که زندگی مان یا در خاک های کوچه گذشت یا در گوشه اتاقی نیمه تاریک، ترسیده از سایه های بزرگی که از پشت درعبور می کردند تصویری را با انگشت درهوا نقش می کردیم و مسحور زیبایی اش می شدیم . . . . . . عطش زیستن در ما چنان بود که از هر بلائی جان سالم به در می بردیم . باز کشان کشان جلو می رفتیم ». یادآور بنیادهای ایمانی به قضا وقدر، اثرات تحمیلِ طاعت و بندگی!

نخستین عنوان باشماره یک شروع می شود. روایتی از بچه های محل است درکوچه ای سرگرم فوتبال بازی و سرو صدای بازیکنان وتأمین پول برای خرید یا تعمیرات توپ های ترکیده. و رفتار بازیکنان که بیشترینها می خواستند درنقش مهاجم توپ را دراختیار داشته باشند وگل بزنند. ازآرایش تیم و ضرورت انتخاب دروازه بان و مهاجم و جای گیری بازیکنان. و اینکه: «همه مان آدم های جدیدی شده بودیم. بعضی از چیزهای خودمان را ازدست داده بودیم و به جایش چیزهایی جدیدی به دست آورده بودیم. که مال بچه دیگری بود. آن یکی لنگه جوراب دیگری را پوشیده است». درهمین بخش است که روایتِ شیرینی دارد ازنوجوانی. درهمسایگی شان گاهی ازپشت پرده یکی را دید می زند و از ترس همیشگی ش که اگر مادر ببیند: «زمانی که من به پنحرۀ اتاق تو خیره شده ام مادرم با کفگیرش مرا غافلگیرکند». و بکوید تو ملاجش. روزی که او با سبد خرید می رفته سبد را ازدستش می گیرد به بهانه کمک کردنش. می پرسد:

چرا دنبال من راه افتادی

خب . . . چون . . . چون که …

خب چون زهر مار! چون که و مرض! کوفت! یا به فرار گذاشتم. نمی دانی چقدر سخت بود که مانند سگ وسط کوچه وخیابان بدوم و نفس نفس بزنم . . . . . . با آن که می دانم تو دیگر نیستی و خیال رسیدن به تو تنها آتـشی است که بیشتر جان مرا خواهد سوخت» .

کفگیر مادر، کنایۀ نیشداریست ازبذرهای سانسوروخفقان که ازطفولیت دردل ها کاشته می شود وآثار وآسیب های آن تاپاپان عمر با ماست.

بخش دوم مهترین حادثه ازبین رفتن ساعی یکی اربازیکنان تیم است که توپ فوتبال با شوت شدید یکی از بچه ها، جای حساس تنش خورده بود که نمی توانست به بچه ها نشان بدهد. «چشمانش باز مانده بود . مردمک ها میان کاسه چشمش دودو می زدند. انگار چیزی درگلویش گیر کرده بود شبیه آلوچه. بریده بریده نفس می کشید. سعی می کرد آن قطعۀ مزاحم را که درگلوییش گیرکرده بود را بالا بیاورد اما نمی توانست آنقدر محکم زده بودند که داشت ازدهانش بیرون می زد. رنگ ساعی آلوچه سفید شده بود. . . . از حال رفت. و وسط جوب دراز کشید. تو داشتی ازخنده می مردی. بچه ها داشتند از خنده می مردند. من آنقدر خندیدم که داشتم می مردم. اما ساعی مرد. تا آمبولانس بیاید او تمام کرده بود» .

همان روزها بچه دو سه ساله ای دیگری ازهمسایه در داخل جوب می نشیند واز آب جوب می خورد و چند روز بعد درمیان شعار مرگ برجوب می میرد.

دربخش سوم، اهل محل تصمیم می گیرند که هیجگونه آب و آت آشغال در جوب ها نریزند. این مسئله به شدت رعایت می شود. تا این که: «دخمۀ تیره رنگی بود با یک ستون بلند که به برج های دیدبانی می مانست حیاط کوچکی جلوی خانه قرار داشت و همیشه هاله سیاه رنگی دورخانه را فرا گرفته بود که ازمیلیاردها حشره تشکیل می شد یک لوله از خانه اش بیرون آمده بود به اندازه گردن فیل . . . از لولۀ خانه او آب می آمد ونصف اب جوب را تأمین می کرد معلوم نبود این کیسۀ استخوان درآن خانه چه کار می کرد که آن قدر فاضلاب داشت». اسم صاحب خانه تاج الملوک است! و سرچشمۀ آب آلوده! درفکر ازبین بردن تاج الملوک بودند که خبر می رسد پیرزن زمین خورده وازهستی رهیده است. با این یاداوری که دربخش هفتم راوی داستان، با اندکی تردید خودش را قاتل تاج الملوک معرفی کرده :«من تاج الملوک را کشتم به احتمال زیاد کار من بوده است» . همان جا به شخصیت غیرعادی او اشارتی دارد، : «او به زبان آدمیزاد حرف نمی زد . . . پیرزن هنگام جاروجنجال ها و بال و بال زدن های هر روزه اش مدام پشت دستش راگاز می گیرد و خودش را میخاراند . . . و بالا پائین می پرید…».

تشکیل ارتش و سرباز فوتبال و شعارنویسی روی دیوارها و شعار ماندگار:« مرگ برجوب» توسط قلم موی نوید بر دیوار کوچه نقش می بندد. همچنین زمینه های رواج خشونت دربازی، و دخالت بزرگترخانواده ها از مسائلی ست که در بخش چهارم ازآن سخن رفته: « به محض اینکه بزرگترها چشم شان به کبودی ها و زخم های بدن بچه های شان افتاد الم شنگه به راه انداختند». این بخش را با خاطرات جنگی که بین بازیکنان درمحل رخ داده به پایان می رساند.

بخش بعدی، بعد ازجنگ دوتیم، زمانی که «برای دو هفته کوچه خالی ماند»، نویسنده به سراغ عشق دلخواه می رود. همان که از پشت پنجره مواظب دید زدن های او بود و با دلهره مواظب مادر، که مبادا با کفگیر برسرش بکوبد! «می دانستم که تو زیبا بودی وآن بالا می نشستی بر هرمی از آدم های خشک شده درهاله ای ازآتش که دور تورا گرفته بود با عصایی از آذرخش و وقتی لبخند می زدی

انگار تمام فاصله ها حل می شدند . . . تو زیبا بودی و وقتی لبخند می زدی انگار رودها جاری می شدند . . . تو مال کسی نمی شدی. جایت همان بالا بود پشت پنجره ی اتاقت» .

ادامۀ حسرت های عاشقانه و آرزوهای به گِل نشستۀ راوی، درپایان بخش هفتم عریان می شود آنجا که برادر زیبا رو با تهدید اعلام می کند: که «اگر یک باردیگر درکوچه دیده شوم قلم پایم را ازدست خواهم داد».

در این بخش ازصفا دودی روایت های تلخی دارد. پیداست که پدرش را کشته اند. نویسنده، که از زندگی محقرانه ومرگ نا بهنگام او سخن می گوید، تأسف واندوه درد اجتماعی را با خواننده درمیان می گذارد: « چرا پدرش حق نداشت زنده بماند. و وقت پرسیدن این سئوالات را هم نداشت».

اشارتی دارد به «جنبش ها»، بیعملی و بی حاصلی آن ها. البته، ظاهرا در محدودۀ بچه های فوتبال کوچه و روابط بین آن ها. اما، درواقع کنایه از شکست جنبش های نارس تاریخی درکشور؛ به خاطر نوشتن روی دیوار:«جنبش ادامه دارد ازکمیته مرکزی اخراج شدم»، یا به کارگیری کوچه «فلسفه»، ظرافت های ویژه ای ازاهالی قلم که دردوران سانسور وخفقان در ادبیات معترضین رواج پیدا می کند.

صفا دودی با آتش زدن خانه، خودش را نیزاز بین می برد.

بخش ششم که کوتاهترین بخش این دفتر است را باید به دقت خواند. نویسنده رواج اندیشه های سیاسی گوناگونِ زمانه را که مورد بحث و جدل است، یادآور شده با زبان انتقادی، به بهانۀ همسالان، ازعدم درک درست اجتماع، در تمیز خیال با واقعیت می گوید؛ همچنین ازاختلاط ودرهمجوشی شعاروباور، جامعه را زیرذره بین نقد برده با یأس واندوه می نویسد: « انگار جهان صحنۀ شعبده بازی کس دیگری است . ما تنها دراین میان دست و پا می زنیم. حواس مان نیست. انگار نمی دانیم زنده هستیم و زندگی می کنیم. وآنچه رخ می دهد در دست ماست». هموکه قبلا روی دیوار نوشته بود : «جنبش ادامه دارد» و به این جرم ازکمیته مرکزی اخراج شده، رقیبان ش نیزسرانجام، در دام همان تله با درماندگی همین شعار را روی دیوارها می نویسند.

راوی داستان به بهانه بازی فوتبال بچه های کوچه، غرور قدرت وخودخواهی «فرد» را وارسیده و درقالب داستانی، با گفتمان های کوچه ای بچه ها، به طورجالب با آرایش لشگروسرباز وتوپ، پنداری که با مخاطبین به درد دل نمایش نشسته. کاری ماهرانه که گوشه هایی ازمحرومیتِ فرد، انفعال و بی حاصلی درجامعه را توضیح داده : «چیزهای قشنگی بود که می دیدیم و نمی توانستیم داشته باشیم. مسئلۀ دیوارهای کثیف وجوب؛ جوب پرازلجن. مسئله ما بودیم درمیانۀ ناکجا آباد و چشمان خیرۀ ما که درجست و جوی چیزی بود که نمی دانستیم چیست».

بخش های آخری دفتر، در حالی که مقام و منزلتِ فوتبال بازیکن های کوچه، با القاب نظامی مانند سرباز و فرمانده و معاون چایگزین شده، جنگ دو تیم بازیکن ها به فرماندهی شهاب وآن دیگری با وحید، با سربازان مسلح به مشت و لگد … با حملات ناگهانی قوای وحید شروع می شود. «خیلی زود معلوم شد که مادراین جنگ شکست خواهیم خورد. سربازانی که می توانستند خودشان را از وسط معرکه بیرون بکشند یا به فرار گذاشتند وآنهایی که گیرکرده بودند یکی یکی روی زمین افتادند». چند روز بعد وحید نیزمی میرد. با شکست ارتش خواهرساعی توپ را که به روایت نویسنده: «این تنها چیزی بود که از جنبش برایت ماند». برداشته به خانه اش می برد. پایان بخش دهم ویرانی و تباهی آدم هاست. با فروکش کردن زمین کوچه و درختان، خانه خیابان ها از بین می رود:«خانه ها درهم پیچیده شده و فرو ریخت».

بخش پایانی، انگارکه زمانه تغییر کرده. با ترمیم خرابی ها خانه ها وکوچه ها ودرختان نیز شکل تازه پیدا کرده و زندگی نوپایی در محل راه افتاده است.

نویسنده، جهان زندگی ومرگ را با ظرافت خاصی درهم آمیخته روایتی نو وخواندنی از زندگی بعد از مرگ درفضای زنده ها شرح داده؛صحنه هایی بس جالب ازقدرت تخیل خود را به نمایش گذاشته است. یاد خانم شهرنوش پارسی پورافتادم واثرکم نظیرش «شیوا» که با آفرینش صحنه های خیالی زیبا خواننده را دردنیای تخیل باخود می گرداند با گسترۀ اندیشۀ انسان ها ونقش آفرینان که درآرزوی دنیای بهتراند آشنا می کند.

شکست و برباد رفتن آمال و تلاش ها تا یازدهمین بخش که پایان این دفتر است. ادامه دارد. نویسنده با تکیه به امید درآرزوی دنیای بهتراست و با ازسرگذراندن همۀ پوچی ها، دراین آرزوست که آیندگان : «جهان مان را به همان شکلی دربیاورند که ما می خواستیم. داستان آدم هائی که زمانی بودند و حالا نیستند».

کتاب بسته می شود.

گفتن از عشقهای سودایی/ لیلا سامانی

2634
نیمه‌ی آگوست امسال مصادف است با هشتادمین سالگرد خاموشی گراتزیا کوزیما دلددا. زنی که ۱۴۵ سال پیش در خانواده ای روستایی در جزیره ی ساردنی واقع در جنوب ایتالیا به دنیا آمد و با وجود پرورش در جامعه‌ای که هنوز حق تحصیل و تفکر را برای زنان را به رسمیت نمی شناخت، دست به قلم برد و از عشقهای مگوی مردم زادبومش قصه کرد. او سرانجام نام خودش را در تاریخ جوایز نوبل، به عنوان دومین زن نویسنده پس از سلما لاگرلوف سوئدی و همین‌طور دومین نویسنده ایتالیایی پس از جوسوئه کاردوچی ثبت کرد.

گراتزیا که تنها توانسته بود تا مقطع سوم ابتدایی تحصیل کند، راه پرورش اندیشه اش را در کتابخانه ی بزرگ عمه اش یافت. جایی که او ضمن مطالعه ی آثار نویسندگان ایتالیایی، روس و فرانسوی، دانسته های خود را ارتقا داد و بی توجه به مشکلات و تنگناهای عدیده ی خانوادگی اش به نوشتن روی آورد. دلدا اولین داستان کوتاه خود با عنوان ” خون کسی از اهالی ساردنی” را در هفده سالگی نوشت و آن را با نام مستعار در یکی از مجلات رم به چاپ رساند.
او پس از آن به مطالعه در حیطه ی داستان کوتاه و رمان روی آورد و در کنار آن به واکاوی در افسانه ها واسطوره های دیگر کشورهای اروپایی نیز پرداخت. دلدا نتیجه ی این مطالعات و پژوهش ها را در کتاب “ارواح شرافتمند”( ۱۸۹۵) به رشته ی تحریر در آورد. کتابی که ضمن نمایش تصویری حقیقی از مردم و جامعه ی آن روز ایتالیا از افسانه های کهن نیز تاثیر گرفته بود.
“راه خطا”( ۱۸۹۶) نخستین رمان دلدا بود که موجب به شهرت رسیدن وی شد. کتاب درباره ی عشق نوکری ست به دختر اربابش و روایتگر خیانتی که منجربه طی راهی به ظاهر خطا می شود. شخصیت پردازی بی نقص، فضا سازی منحصر به فرد و پایان غیر قابل انتظار این اثر از جمله مواردی هستند که نگاه ها را به سوی این زن نویسنده جلب کردند:
“به راه ادامه می داد. راه می رفت ، آری در زندگی نیز باید چنین راه پیمود. بدون اینکه با خبر باشی در جاده عمر به چه کسی برخورد خواهی کرد”
دلدا در سال ۱۹۰۰ در سن ۲۹ سالگی با کارمندی به نام “پالمیرو مادزانی” ازدواج کرد و عازم رم شد. شهری که موجب آشنایی او با جهان عینی و ذهنی مدرن و بارورشدن اندیشه ی ادبی اش شد، تا جایی که موفق شد برجسته ترین آثار خود را در همین دوره خلق کند.
گراتزیا دلدا درست مشابه “ویرجینیا وولف” از جمله زنان پیشرو در زمینه ی زنانه نویسی ست. تیغ نگاه زنانه ی او که شخصیتهای زنان داستانش را کالبد شکافی می کند، چنان برنده و ظریف است که داستانهای او را به آثار روانکاوانه ی حیرت انگیزی بدل کرده است. آثاری که عموما به شرح آشوبها، دوگانگی ها و سرگشتگی های سرشت بشر می پرداختند و در همان حال قوانین دست و پاگیر جوامع و سنتهای زنجیر شده برپای انسانهای امروز را مورد نقد قرار می دهند.
دلدا در رمان “پس از طلاق” ( ۱۹۰۲) به شرح احوال هجرانی ” کنستانتینو” و “جووانا” مرد و زن جوانی می پردازد، هجرانی که به سبب زندانی شدن مرد عاشق به اتهام قتل رخ می دهد.
رمان با آن که شرحی ست افسانه وار از داستانی عاشقانه ، اما در حقیقت انتقادی گزنده و تلخ است به قوانین “طلاق غیابی” و نگاه های مرتجعانه ی مردم سنت زده. قوانین بی پایه ای که سرانجام عاشق مهجور مانده و خشمگین را به انتقام وا می دارد واین بار او را حقیقتا به سوی جنایت می کشاند.
در میان آثار دلدا، “الیاس پورتولو” ( ۱۹۰۳) به دلیل واکاوی شخصیتی قهرمانهای داستان منزلت ویژه ای دارد. تحلیل ریز بینانه و موشکافی روحی شخصیتها در این اثر از جایگاه ادبی بالایی برخوردار است و تصویر نبرد میان اراده و وسوسه آنقدر ظریف و هنرمندانه صورت گرفته که خواننده وسوسه را به شکل نیرویی فوق طبیعی تصویر می کند.
“وسوسه” ( ۱۹۲۰) رمان دیگری ست که دلدا در آن به درون نگری خارق العاده ای دست زده است. کتاب تصویر گر احساسات غریزی و سرکوب شده ی کشیش جوانی به نام “پائولو” و نگرانی های جنون آمیز مادر اوست. پائولو کشیش دهکده ای ست که زندگی مردمش با خرافات و سنتهای سفت و سخت گره خورده است و کلیسای دهکده را مسخر روح کشیش ” منحرف” پیشین می دانند.
دلدا در “وسوسه” با شرح زیبایی عشق و ازدواج، تعارض قوانین کلیسا با قوانین انسانی و الهی را به نمایش می کشد و درامی را خلق می کند که در آن پائولو خداوند را سدی برای رسیدن به معشوقه اش ” آنیزه” می بیند. اما آنچه بر عمق این داستان می افزاید، علقه ی عاطفی پائولو به مادرش است. مادری که ریشه ی اضطرابهای بی پایانش ملغمه ای ست از عاطفه ی مادری و پایبندی به سنن مذهبی. همان چیزی که درنهایت خود را قربانی آن می سازد.
ازدیگر آثار شاخص این نویسنده می توان به ” در سرزمین باد”، ” چشمهای سیمونه”، “رقص گردنبند”، “راز مرد گوشه گیر”، ” حریق در باغ زیتون”، “آنالنا بیلیسنی” و ” خاکستر” اشاره کرد. گفتنی ست رمانهای دلدا با ترجمه های روان و قوی “بهمن فرزانه” در اختیار خوانندگان فارسی زبان قرار گرفته اند.
آخرین کتابی که در زمان حیات دلدا منتشر شد “مریم منزوی” نام داشت که داستان زندگی زن جوانی ست که مبتلا به سرطان است. بیماری ای که نهایتا خود گراتزیا دلدا را نیز در اگوست ۱۹۳۴ از پای در آورد، کسی که خود درباره ی مر گ می گفت :
“ما هرگز نخواهیم مرد. تا وقتی جرقه‌ای از عشق وجود دارد، نخواهیم مرد.”

بازارچه کتاب از سینمای کیارستمی تا جهان فلسفی کوبریک /بهارک عرفان

بازارچه‌ی کتاب این هفته‌ی ما سرکی‌ست به پیشخوان کتاب‌فروشی‌های گوشه‌گوشه‌ی جهان کتاب. عناوین برگزیده‌ی ما در این گذر و نظر اینهاست:

2630

دختران ایران

 

نویسنده: سیروس رومی
ناشر: دانشنامه فارس
قیمت: ۱۲۰۰۰ تومان
تعداد صفحات : ۱۱۴ صفحه

 

در بخشی از مقدمه این کتاب، نویسنده عنوان می کند: «هرچند روزنامه “دختران ایران” در نیمه های زمامداری و سلطنت رضاشاه منتشر شد، اما با توجه به کُند بودن حرکت های اجتماعی و حتی با وجود دگرگونی های متعدد، هنوز جامعه در فرهنگی نشأت گرفته از دوره قاجار نفس می کشید. به ویژه که “زنددخت” زاده اواخر دوره قاجار بود.»
همچنین رومی با اشاره به اینکه «میرزاملکم خان، در روزنامه قانون که در لندن منتشر می شد با دفاع از حقوق دموکراتیک، در مورد آموزش زنان نیز مقالاتی منتشر می کرد، فتحعلی آخوندزاده، آزادی زنان را حق زنان می دانست.» اشاره می کند: «۷۵ سال از انتشار نخستین روزنامه در ایران(کاغذ اخبار-۱۲۵۳ ه.ق) می گذشت که در ماه رمضان ۱۳۲۸ هجری قمری مطابق با ۱۲۸۹ خورشیدی به همت “خانم دکتر کحال” اولین شماره “دانش” نخستین روزنامه زنان در تهران چاپ و منتشر شد.»
نویسنده کتاب «دختران ایران» در این اثر پژوهشی ارزشمند ۱۷ بخش از آغاز روزنامه نگاری زنان در ایران تا اثری از زنددخت شیرازی را مورد کنکاش قرار داده و سرفصل های کتاب را بر اساس تاریخی پر فراز و نشیب چیده است.
در این کتاب، افزون بر جستجوی آغاز روزنامه نگاری زنان در ایران در بخش های بعدی پیشروان روزنامه نگاری زنان در شیراز معرفی می شوند.
همچنین نویسنده با معرفی «دختران ایران» مندرجات شماره های این نشریه را به تفکیک آورده و در بخش های دیگر فراوانی موضوع ، نقش تصویر در مجله، معرفی زنان نامی، شعر، اخطاریه ها، آگهی های مجله «دختران ایران» را گنجانده است.
رومی با نمونه آوردن از آثار درج شده در مجله «دختران ایران» شرح حال زنددخت، شعر او، دیدگاه های دیران در مورد زنددخت، نامه های ابولاقاسم عارف به این شخصیت و اثری از زنددخت شیرازی را هم در این کتاب گرد آورده است.
در بخش تصویر در مجله «دختران ایران» عنوان شده: «طی انتشار مجله ۱۲ تصویر در موضوع های مختلف به چاپ رسیده است.»
نویسنده در باب شرح حال زنددخت شیرازی می نویسد: «در سال ۱۲۸۸ هجری قمری در خانواده ای روشنفکر، اندیشمند و دارای سابقه درخشان اجتماعی در شیراز دختری پا به عرصه هستی گذاشت که نام “فخرالملوک” را بر او نهادند.»
2631

سینمای عباس کیارستمی

 

 

نویسنده: روبرت صافاریان
ناشر: روزنه
قیمت: ۱۸۰۰۰ تومان
تعداد صفحات: ۲۵۶صفحه

 

روبرت صافاریان در کتاب «سینمای عباس کیارستمی» سه دوره پیش از انقلاب، از انقلاب تا اوایل دهه هشتاد و دهه هشتاد تا امروز، از سینمای کیارستمی را مورد بررسی و تحلیل قرار داده است.
دوره نخست شامل پنج فصلِ «پیش از مسافر (دوره بدون کلام)»، «مسافر»، «فیلم‌های آموزشی»، «گزارش» و «جمع‌بندی دوره پیش از انقلاب» است. در دوره دوم «بعد از انقلاب، پیش از جشنواره‌ها»، «خانه دوست کجاست و مشق شب: افراط‌ و تفریط»، «کلوزآپ نمای نزدیک»، «دهه هفتاد: چهارگانه «زندگی ادامه دارد»» عنوان فصل‌های ششم تا نهم کتاب را تشکیل می‌دهند و «دَه: بازگشت به زن و به شهر»، «فیلم‌های تجربی: شیرین، پنج و راه‌ها» و «فیلم‌های خارجی» عنوان فصل‌های دهم تا دوازدهم این کتاب هستند.
نگارنده در پیشگفتار از کیارستمی با عنوان مهم‌ترین فیلم‌ساز ایرانی در سطح بین‌المللی نام برده و با اشاره به این‌که فیلم‌شناسان بسیار معتبری می‌گویند، کیارستمی سبک و زبان سینمایی خاص خود را به‌وجود آورده، این عوامل را دلایل نگارش این کتاب معرفی کرده است.
در آغاز فصل نهم کتاب و در صفحه ۱۵۳ می‌خوانیم: «کیارستمی بعد از کلوزآپ: نمای نزدیک، در طول دهه ۱۳۷۰ شمسی با چهار فیلم به فیلم‌سازی بین‌المللی تبدیل می‌شود. معمولاً دو فیلم نخست از این چهار فیلم، یعنی زندگی و دیگر هیچ (۱۳۷۰) و زیر درختان زیتون (۱۳۷۳) را در کنار فیلم خانه دوست کجاست، به‌عنوان سه‌گانه کوکر می‌شناسند، چراکه محل وقوع رویدادهای هر سه در شمال کشور و در روستای کوکر است…»
2632

جهان فلسفی استنلی کوبریک

 

نویسنده: جرالد جِی. آبرامز
مترجم: محمدرضا اسمخانی
ناشر: ققنوس
تعداد صفحات: ۴۱۶صفحه
قیمت: ۲۸۰۰۰ تومان

 

این کتاب باهدف بررسی نسبت‌های موجود بین فلسفه و سینما و ارائه دلایل مختلف در برتری این دو در قیاس باهم نگاشته شده است.در «جهان فلسفی استنلی کوبریک» پس از پیشگفتار مترجم، ذکر منابع پیشگفتار، فیلم‌شناسی و مقدمه، سوژه و جنگ، سوژه و عشق، سوژه و معنای زندگی، سوژه و تاریخ و سوژه و آینده در پنج بخش جداگانه آورده شده است.
در پایان کتاب، فصلی با نام تصاویر آمده که عکس‌های مختلفی از استنلی کوبریک در حین فیلم‌برداری و لوکیشن‌هایی از فیلم‌های او را در خود جای داده است.
در صفحه ۱۵۷ این کتاب زیر عنوان «راند سوم: در کنج دور، مرلوپونتی در مقام نقاد کوبنده»، آمده است:
«مرلوپونتی، گرچه پراگماتیست نیست، در مقام پدیدارشناسی وجودی، برداشت مشابهی از جایگاه گشتاری فلسفه دارد. به‌محض اینکه تصمیم به جدی گرفتن بدن بگیریم، پدیدارشناسی می‌شود، قلمروی از فلسفه که نمونه‌ها و ظهورها را جدی می‌گیرد (مسئله تمایز پیش‌گفته میان نماد و واقعیت را به یاد بیاورید). پدیدارشناس از این سنخ سؤالات نمی‌پرسد: «من این سیب را این‌گونه تجربه می‌کنم، اما خودِ سیب واقعی چیست؟» برعکس، پدیدارشناس تجربه سیب را به‌خودی‌خود مهم لحاظ می‌کند و بررسی تجربه پدیدار شناختی نمودِ سیب را کلیدی برای درک فهم تأملی، فلسفی، یا نظری بعدی‌مان از آن قلمداد می‌کند.»
2633

اتاق جیکب

 

 

نویسنده: ویرجینیا وولف
مترجم: سهیل سُمّی
ناشر: چترنگ
تعداد صفحات: ۲۰۸ صفحه
قیمت: ۱۶۵۰۰ تومان

 

 

«اتاق جیکب» سومین رمان ویرجینیا وولف است. وولف در این رمان از شیوه‌های سنتی روایت در رمان انگلیسی گسست و تجربه موسوم به جریان سیال آگاهی را آغاز کرد.
«اتاق جیکب» روایتگر گسترده زمانه‌ای است که از دوره آرامش و ثبات پیش از جنگ اول تا دوره سربرآوردن حقایق فلاکت‌بار پس از جنگ را دربرمی‌گیرد. روایت از دیدگاه سنتی بسیار گسسته است، اما به قول «ربکا وست» در نشریه «آبزرور»، زبان این رمان، «شعر ناب است».
«اتاق جیکب» را منتقدان ادای دینی دانسته‌اند به کشته‌شدگانی که با رفتنشان بخشی قابل توجه از جمعیت زمین برای همیشه محو شد. این رمان از آغاز تا به پایان، آبستن احساس دلتنگی و حسرت برای چیزی است که دیگر وجود ندارد.

ثبت است بر جریده عالم دوام ما / مینا استرآبادی

روزگار عوض می‌شود، مرزها جابجا می‌شوند و اهل سیاست و اصحاب زر و زور می‌آیند و می‌روند، اما از پس گذر زمان، چیزی هست که تا ابد لایزال و لا تغیر است: «عشق». برای نمایش شکوه این معجزه‌ی انسانی شاید برترین شیوه رویارو کردنش با «جنگ» به مثابه‌ی حریف دیرین و آشتی ناپذیراو باشد. آثار هنری با محوریت «عشق و جنگ» تابلویی از رزم تن به تن این دو هماورد ابدی را به تصویر می‌کشند و از عشق به منزله‌ی تنها فریاد رس آدمی در هنگامه‌های خون و بلوا قصه می‌کنند.

تصاویر دلگرم‌کننده‌ی برگزیده‌ی ما لحظات وداع دلدادگانی را نمایش می‌دهد که در جریان جنگ جهانی دوم می‌زیسته‌اند. آدمهای این عکسهای تاریخی در حالی به محبوبشان بدرود می‌گویند که هیچ نمی‌دانند آیا هرگز وصال و دیدار دوباره‌ای در کار خواهد بود یا خیر…

۱- یک سرباز انگلیسی هنگام اعزام به خط مقدم در گوش معشوقش نجوا می‌کند (۱۹۳۹)

2618

۲- وداع در ایستگاه «پن» نیویورک (آوریل ۱۹۴۳)

2619

۳- سربازان انگلیسی آماده‌ی اعزام به مصر در حال وداع با همسرانشان (۱۹۳۷)

2620

۴- سربازان راهی مصر برای بوسه‌ی خداحافظی سر از پنجره‌ی قطار بیرون آورده‌اند (۱۹۳۵)

2621

۵- وداع در ایستگاه «پن» نیویورک (آوریل ۱۹۴۳)

2622

۶- «جین مور» برای بوسیدن نامزدش، رالف نپل، مجروح جنگی زانو زده‌است. (۱۹۴۵)

2623

۷- لندن – ۱۹۴۰

2628

۸- وداع در ایستگاه «پن» نیویورک (آوریل ۱۹۴۳)

2624

۹- بوسه خداحافظی سربازان آمریکایی پیش از اعزام به مصر (۱۹۶۳)

2625

۱۰-۱۰- آمریکا – ۱۹۲۲

2626

«اعدام» موسیقی /مینا استرآبادی

در پی لغو کنسرت سالار عقیلی در سبزوار، به دستور دادستانی این شهر، غلام‌علی صادقی، دادستان عمومی و انقلاب استان خراسان رضوی اعلام کرد که برگزاری کنسرت موسیقی در استان خراسان رضوی برای پیشگیری از «اتفاقات ناگوار اخلاقی» ممنوع است.او اجرای کنسرت‌های موسیقی را تا زمان مشخص شدن چارچوب از سوی شورای فرهنگ عمومی استان منتفی دانست.

2617

او همچنین «محتوا»، «نحوه اجرا» و «نحوه حضور شرکت‌کنندگان» را دلیل لغو کنسرت موسیقی سالار عقیلی عنوان کرد .
به گفته‌ی این مقام مسوول، بناست شورای فرهنگ عمومی استان خراسان چارچوب‌های برگزاری کنسرت‌های موسیقی را تعیین و اعلام کند و پس از آن است که منع برگزاری کنسرت موسیقی در استان خراسان «پایتخت معنوی» ایران برداشته خواهد شد.
از دیگر سو سالار عقیلی در گفت و گو با رسانه‌های داخلی گفت: «ما تکلیف‌مان را نمی‌دانیم باید از ارشاد مجوز بگیریم یا از دادستانی؟ اگر نیاز به مجوز دادستانی است، دیگر چرا از ارشاد باید مجوز بگیریم؟ آنچه که مسلم است، این مهم است که مردم گناهی نکرده‌اند که پول بلیط داده‌اند و از راه‌های دور می‌خواستند خودشان را به محل برگزاری کنسرت برسانند.»
اما غلام‌علی صادقی، دادستان عمومی و انقلاب استان خراسان رضوی که پیشتر از استان خراسان به عنوان «پایتخت معنوی ایران» یاد کرده‌بود، در پاسخ به این انتقادات به خبرگزاری میزان گفت: «عدم برگزاری کنسرت به دستگاه‌های مربوطه از جمله اداره کل ارشاد و ادارات ارشاد شهرستان‌ها اعلام و اطلاع‌رسانی شده است تا از صدور مجوز و یا فروش بلیت و یا اعلام این مراسم خودداری کنند، اما متأسفانه برخی به هر دلیلی که خودشان می‌دانند ممنوعیت در اجرای کنسرت‌ها را رعایت نمی‌کنند و با فروش بلیت و اخذ پول از مردم توقعی را برای آن‌ها ایجاد می‌کنند و خود آن‌ها هم باید به گلایه‌های مردم پاسخ دهند.»
اما نحوه‌ی اعلام این خبر از تلویزیون جمهوری اسلامی هم موضوع جنجال و حاشیه شد، در گزارش پخش شده در خبر شبانگاهی شبکه‌ی سوم سیما، به متن این خبر تصاویری آرشیوی از غلامعلی صادقی الصاق شده‌بود که در پس‌زمینه‌اش سه نفر از چوبه‌ی دار آویزان‌ بودند.
فاصله پس از انتشار این خبر روی آن تصاویر عجیب اعدام، واکنش‌ها در شبکه‌های اجتماعی و برخی رسانه‌ها آغاز شد. بسیاری از ترس و حیرتشان نوشتند و برخی به‌شدت از آن انتقاد کردند.
یکی از بینندگانی که این صحنه را دیده بود، درباره‌اش نوشت: «این اتفاق در ساعت پربیننده شبکه سه، افتاد، بعد از بازی استقلال، قبل از ویژه‌برنامه المپیک و حداقل ٢٠ ثانیه این صحنه روی آنتن بود». کاربری دیگر هم دراین‌باره در توییترش چنین نظری نوشت: «صداوسیما لحظه جان‌دادن جانوران در فیلم‌های راز بقا را حذف می‌کند، ولی در پربیننده‌ترین ساعت پخش، روی خبر لغو کنسرت، تصویر اجساد آویزان اعدامی‌ها را نشان می‌دهد».
گفتنی‌ست پیش از این در خرداد سال جاری، لغو کنسرت‌های کیهان کلهر و شهرام ناظری در نیشابور، به دستور دادستان خبرساز شده بود. دادستان نیشابور هم در اردیبهشت ماه، شهرام ناظری را تهدید کرده بود که اگر کنسرتش را برگزار کند، او را به زندان می‌اندازد.
علی جنتی، وزیر ارشاد اسلامی در همان زمان به خبرگزاری‌های داخلی گفته بود که درباره لغو کنسرت‌های مجوزدار با صادق لاریجانی، رییس قوه قضائیه گفت‌و گو کرده. قرار بود دادستان‌ها همکاری کنند، که گویا این اتفاق نیفتاده است.

بافت کهن محله‌ی خانقاه زیر پتک بولدوزرها/ مینا استرآبادی

2729

بنا به گزارشهای خبرگزاریهای داخلی ایران، بافت کهن و هسته‌ی اولیه محله خانقاه در شهر تاریخی میبد بابت آنچه «توسعه و بازسازی مسجد» عنوان شده بدون دریافت مجوز از شهرداری و میراث فرهنگی تخریب شده‌است.
بنا به گزراش سایت معماری نیوز در زمان تخریب نیروهای یگان حفاظت میراث فرهنگی در محل حضور داشته‌اند اما آنها برای توقف کار نیازمند حضور نیروی انتظامی و تهیه صورت‌جلسه به امضای قاضی بوده‌اند اما به دلیل رخ دادن این اتفاق در روز تعطیل، امکان شکایت رسمی از سوی اداره میراث فرهنگی وجود نداشته‌است. از سوی دیگر قاضی کشیک هم از صدور حکم توقف امتناع کرده‌ و فقط از نیروی انتظامی خواسته‌است به تهیه صورتجلسه و تذکر اکتفا کند . به این ترتیب فرآیند خریب تا دو روز ادامه داشته است که با پیگیری‌های حقوقی اداره میراث فرهنگی در حال حاضر کار متوقف شده است.

وسعت بافت تاریخی میبد نزیک به ۸۰۰ هکتار است که با تخریب مرکز محله‌ی قرن هشتمی محله خانقاه، اصالت و یکپارچگی این بافت ثبت ملی از بین رفته‌است. هر چند هنوز مشخص نیست چه مقدار از این بنای کهن نابود شده‌است. بنا به گزارش خبرگزاری مهر هسته‌ ی اصلی و کهن محله از جمله بخشی از بقعه سید محمد خانقاه و مجموعه پیرامونی آن از بین رفته است.

2730

در طرح توسعه بخشی از مجموعه خانقاه سید محمد خانقاه تخریب شده و فضاهای همجوار مجموعه که شامل بخشی از چله نشینی، قسمت‌هایی از مسجد جامع و شبستان، تکیه، چند خانه که یکی از آنها جزو خانه‌های ارزشمند بود؛ تخریب شده است. بقعه شیخ محمد خانقاه مربوط به سده‌‌ هشت هجری قمری (مربوط به دوران آل مظفر) در ۲۵ اسفند ۱۳۷۹ با شماره‌ی ثبت ۳۳۵۹ به‌‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است و همجوار مسجد جامع خانقاه قرار دارد.
در همین زمینه ساشا ریاحی مقدم، مدیر پایگاه پژوهشی شهر تاریخی میبد در گفت و گو با خبرگزاری ایسنا گفته‌است: «پایگاه پژوهشی شهر تاریخی میبد در سال ۱۳۹۰ بنا بر در خواست هیات امنای مجموعه طرح توسعه و ساماندهی مجموعه شیخ محمد خانقاه، طرحی را تدوین کرد که از طریق اداره کل میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان یزد به اداره اوقاف شهرستان میبد و هیات امنای مسجد ابلاغ شد اما امروز با رویکردی متفاوت از سوی اهالی و دست‌اندرکاران این مجموعه روبرو هستیم و این اقدام به هیچ عنوان در محدوده بافت ارزشمند و ثبتی محله خانقاه مورد قبول نیست.»
گفتنی‌ست سه سال پیش هم بخشی از مجموعه تاریخی «بابُک» میبد که قدمت آن به دوره آل مظفر می‌رسید برای ساخت دارالقرآن تخریب شد.

ما را چو تابستان ببر دل‌گرم تا بُستان ما/لیلا سامانی

نقاشی‌های تابستانه، هم‌آوا با این فصل گرم و بی خیال، بسیار پر تپش و پر طراوات‌اند و نیازمند جزیی‌نگری و ریزه‌کاری. نقاشی‌هایی که موسم تابستان را سوژه‌ی تصویرگری می‌کنند، همانند این فصل بازتاب‌دهنده‌ی بلوغ طبیعت و به بار نشستن امیدند. طیف وسیعی از سایه‌روشن‌های زرد و سبز و سرخ وجه مشترک رنگ‌آمیزی این آثار نقشین‌اند. با هم نگاهی می‌کنیم به برخی از آثار مشهور این چنینی:

۱- مزرعه خشخاش – کلود مونه (۱۸۷۳)

2719

زنی زیبا به همراه دختربچه‌ای – که گمان می‌رود همسر و فرزند نقاش‌اند- با چتری آفتابی در یک مزرعه‌ی خشخاش قدم می‌زند، خشخاش‌های عظیم در مسیر آنها به رنگ قرمز آتشین‌اند.

۲- دروگران – پیتر بروگل (۱۵۶۵)

2720

این نقاشی‌ یکی از سری‌نقاشی‌های پیتر بروگل، درباره‌ی ماه‌های مختلف سال است. این مجموعه که هم‌اکنون پنج تابلو از آن موجود است، مطابق گاه‌شمار‌های فلاندری، تصویرگر زندگی اجتماعی و آب و هوا و مناظر مربوط به هر ماه است. تابلوی «دروگران» زندگی روستاییان آنتورپ را در ماه آگوست نشان می‌دهد، برخی از روستاییان در حال دروی گندم‌اند و برخی دیگر به استراحت و خوردن غذا مشغول‌اند. گلابی‌های رسیده‌، پرندگان در حال پرواز و راهبانی که در دوردست برهنه تن به آب سپرده‌اند، رخوت و کرختی گرمای چگال این وقت سال را به خوبی هویدا می‌کنند.

۳- روزنی نور از طبقه دوم – ادوارد هاپر (۱۹۶۰)

2721

این نقاشی، روایت‌گر سوی تاریک تابستانی‌ست که هرم و گرمایش بیش از آنکه شوق و شور بزاید، رخوت و عزلت را سبب شده‌است. یک خانه‌ی تماما «هاپری» با نمای سفید و سقف قیرگون زیر آسمان لاجوردی ساکن. آفتاب بر روی پیرزنی سیاه‌پوش پرتو افکنده و دختری جوان گویا در انتظار کسی یا چیزی نشسته‌است و بین این دو تنها سکوت و خلا موج می زند.

۴- نوک سقف کاخ فردریکسبرگ – کریستن کوبکه (۱۸۳۴)

2722

کریستین کوبکه، نقاش برجسته‌ی دانمارکی که آثار متعددی از کاخ مشهور فردریکسبرگ در کپنهاگ خلق کرده، او از ورای پشت بام این کاخ منظره‌ای را به تصویر کشیده‌ که در حقیقت مدحیه‌ای‌ست برای نور تابستانی . یک پانورامای وسیع که سه چهارم آن را آسمانی بی‌حرکت تشکیل داده‌است. نوک سیاه سقف کاخ، رود آبی جاری در پایین تصویر و منظره‌ای که به شکلی نواری مه‌آلود حد فاصل این دو آبی کمرنگ و سرد شده‌است.

۵- غروب تابستانی – ایزاک لویتان (۱۸۹۹)

2723

آیزاک لویتان، رفیق گرمابه و گلستان آنتوان چخوف، را بنیانگذار سبک نقاشی « مناظر خـــُلقی» نامیده اند. او به فرم و حالت چشم‌اندازهایش روحی می دمد که شارح حالاتی از احساسات آدمی‌ست. او شهرتش را مرهون همین مناظر است که بر مبنای تصورات ملموس بشری خلق شده اند. لویتان شیفته‌ی چشم اندازهای شاعرانه در جنگل ها و نواحی دور افتاده ی روستایی بود و سکوت و اوهام مالیخولیایی مشخصه‌ی ویژه‌ی فضای آثار اوست. او در این نقاشی، یک جاده‌ی تفتیده از آفتاب تابستانی را تصویر کرده‌است که آغوشش را به سوی غروب و سایه‌های خنک پیش رویش گشوده‌است.

۶- شنهای ریل – دیوید کاکس (۱۸۵۷)

2724

ساحل ریل در ولز، سوژه‌ی نقاشی دیوید کاکس بریتانیایی‌ست.

۷- شتکی بزرگ‌تر – دیوید هاکنی (۱۹۶۷)

2725

این تابلو در زمره‌ی آثار برجسته‌ »پاپ‌آرت» به شمار می‌رود و تصویرگر استخر پرآبی‌ست که در کنار خانه‌ای مدرن بنا شده و گویی لحظه‌ای پیش از ثبت این اثر کسی که داخل آن شیرجه رفته‌است. شناگر نقاشی هاکنی اگرچه نامرئی‌ست، اما با شکافتن و پراکندن آب، حظ آب‌تنی میان یک استخر خنک در دل یک تابستان داغ را تداعی می‌کند.

 

۸- برای یک روز تابستانی – بریجیت رایلی (۱۹۸۰)

2726

آبی آسمانی، صورتی، بنفش و زرد: نوارهای رنگین تابستان‌اند که در خطوطی مارپیچ و روبان‌گونه به صورت افقی بر صفحه‌ی نقاشی الصاق شده‌اند. هنر دیدگانی رایلی در حرکت روبان‌ها – که ناشی از خطای دید است- به شکل امواجی مرتعش دیده می‌شوند. به شکلی که هر نوسان نماینده‌ی دمای متفاوتی هستند. نقاشی رایلی تناظری ست از نشاط تابستانه و عنوانش برگرفته از غزلی‌ست اثر ویلیام شکسپیر.

۹- منظره تاهیتیایی – پل گوگن (۱۸۹۳)

2727

پل گوگن، نقاش شوریده‌سر فرانسوی، از سال ۱۸۹۵ و در پی یک زندگی بدوی و بی دغدغه، اروپا را ترک کرد و به تاهیتی رفت، چرا که معتقد بود اروپا نقاشی را به ورطه ی سقوط در عوام فریبی سوق می دهد و مظاهر تمدنش نبوغ هنرمند را عقیم می کند، در عوض تاهیتی برای او “بهشتی افسانه ای از زنان زیبا و رمزآلود” بود، بهشتی که سبک و سیاق هنر گوگن را دیگرگون کرد و او را به عنوان هنرمندی آوانگارد به مردمان دنیا معرفی کرد. او از مدرنیته ی رعب آور به آغوش بومیان تاهیتی پناه برد و با قلم و رنگ به ستایش ژرفای زندگی بکر آنان پرداخت.
در این تصویر، جاده زیر نور و گرما به رنگ مس درآمده و درختان زبرجدی از ورای کوه‌های صخره‌ای تفتیده قد کشیده‌اند.

۱۰ – سبدی از توت‌های وحشی – ژان باتیست سیمون شاردن (۱۷۶۱)

2728

این نقاشی فقط تلی از میوه‌های تابستانی نیست که قله‌ی رخشان عیش و لذت است. شاهکار اعجاب‌انگیز شاردن، در نمایش توت‌فرنگی‌های وحشی سرشار از گرمای مکتومی‌ست که گرما را به شکلی معجزه‌آسا بازنمایی می‌کند. تقابل گرمای تابان از این توت‌ها با لیوان آب خنک و همینطور هلوی هوس‌انگیز و گیلاسهای براق اغواگر نمایه‌ای کامل از فصل تابستان را ارائه می‌دهد. دنی دیدرو، شاردن را «جادوگر بزرگ» لقب داده بود و پروست او را برای قدرتش در جان‌بخشی به سو‌ژه‌های بیجان بی حرکت ستوده‌بود.

بازارچه کتاب در جست و جوی تصاویر از دست‌رفته /بهارک عرفان

بازارچه‌ی کتاب این هفته‌ی ما سرکی‌ست به پیشخوان کتاب‌فروشی‌های گوشه‌گوشه‌ی جهان کتاب. عناوین برگزیده‌ی ما در این گذر و نظر اینهاست:

2715

باز هم پدینگتون

نویسنده: مایکل باند
مترجم: بهمن دارالشفایی
ناشر: ماهی
قیمت: ۸۰۰۰ تومان

 

ماجرا از جایی آغاز می‌شود که خانواده‌ای به نام خانواده آقای براون تصمیم می‌گیرند نگهداری از خرسی را برعهده بگیرند که در ایستگاه شهر گم شده بود و آنها او را پیدا کرده بودند. نام این خرس پدینگتون بود؛ خرسی دوست‌داشتنی که به خاطر روحیه کودکانه و جست‌وگری‌ای که دارد اغلب مشکلاتی را برای اطرافیان ایجاد می‌کند؛ مشکلاتی که اکثرا به خوبی و خوشی ختم به خیر می‌شوند.
یک روز پدینگتون، تصمیم می‌گیرد اتاقش را رنگ کند و کلی دردسر به وجود می‌آورد. اصلا این خرس دوست داشتنی نباید بیکار باشد وگرنه ممکن است دست گلی تازه به آب بدهد. پدینگتون و روحیه کودکانه خالقش، مایکل باند برای ادبیات کودک و نوجوان پر از شیطنت‌های خالص کودکانه است، در واقع باید گفت خرس بودن و در دنیای آدم‌ها زندگی کردن خوب است به خصوص برای خرسی به نام پدینگتون که خالقش مردی است که حالا ۶۰ سال سن دارد و کودکان بسیاری را در سرتاسر دنیا با داستان هایش شیفته خود کرده است.

 

شب‌های کوش آداسی

2716
نویسنده: م. مالمیرآبادی
ناشر: هیلا
قیمت: ۱۱۰۰۰ تومان
تعداد صفحات: ۱۹۱صفحه

 

م. مالمیرآبادی نام مستعار رویا صدر نویسنده و محقق حوزه طنز کشور است. این رمان در ۳۰ فصل نوشته شده و آن طور که نویسنده‌اش می گوید افسانه نیست؛ سرگذشتی واقعی از حقیقتی است که جوانان با آن دست به گریبانند. «شب‌های کوش آداسی» توسط نویسنده‌اش به این ترتیب معرفی می‌شود: نغمه‌های روح بخش نویسنده در قلب سرازیر شده و از طریق بطون چپ و راست و لوله آئورت به وجدان بیدار بشریت پمپاژ می‌شود. رمانی است سراسر عشق و اشتیاق که در قرن بی‌مهری‌ها، سرگذشت واقعی زندگی فرشته و ابوالفتح‌خان و بابا و مامان و مش قنبر و اسکندر و ترگل و ورگل و افراسیاب و صفرآقا و بقیه شخصیت های این رمان آموزنده را به تصویر می‌کشد. دست اندرکاران تهیه این کتاب، خواندن آن را به تمام پدران و مادرانی که فرزندان زیر ۳۲ سال دارند و همچنین دل سوختگان آینده بشریت و فعالان محیط زیست توصیه کرده اند.
در قسمتی از این رمان می‌خوانیم:
فرشته به مامان گفت: «حالا که فکر می‌کنم می‌بینم حرف‌های شما و بابا همه‌ش درسته و من چه احمق و بی‌شعور بودم که دل به پوریا بسته و از اسکندر غافل شده بودم. اسکندر واقعا با کرامت و دلچسب و روشنفکر و با کمالاته.»
«خب البته پوریا هم بد نیست. این طور که از محله و ساختمون خونه شون بر می‌آد، پسر بافهم و کمالاتیه و به درد تو هم می‌خوره. منظورم اینه که اگه ازت خواستگاری کرد، بگو حالا اجازه بدین اول از پدر و مادرم اجازه بگیرم و بعد جواب بدهم. مثل احمق ها از همون اول جواب “نه” نده.»
«مامان! ظواهر زندگی چشم شما را کور کرده و از کار انداخته. نمای خارجی منزل خالجون نسرین هم زیباست، تو ناحیه خوب تهران هم هست.»
«خب خالجون نسرین هم بد نیست، ولی اگه یادت باشه اونا اولش توی اون خونه تنگ و کور خیابون کمالی می‌نشستن و وقتی شوهرخاله خدابیامرزت اون کارخونه مصادره ای رو بالا کشید به آلاف و الوفی رسیدن. وگرنه حال و روزی نداشتن.»
«مامان، من جیفه گذران و پوسیده دنیا برای ذره‌ای ارزش نداره و عاشق فهم و کمالات اسکندرم.»
«همچین اسکندر اسکندر می‌کنه مثل این که کیه! یادت باشه من دختر بزرگ نکردم که هر به قول معروف لگوری از راه رسید ورش داره بره. این فکرا رو از تو گوشِت بیرون کن.»
«ولی مامان، اسکندر یه لگوری نیست، او بافهم و کمالاته. نجیب و تحصیل کرده و باادبه. برام کادو آورده.»…

 
2717
 

در جستجوی زمان از دست رفته کومبره

 

نویسنده: استفن اوئه
مترجم: کامران برادران
ناشر: چترنگ
تعداد صفحات: ۷۶صفحه
قیمت: ۲۲۰۰۰ تومان

 

ترجمه فارسی یک کتاب مصور با اقتباس از رمان مشهور «در جستجوی زمان از دست رفته»، شاهکار مارسل پروست، نویسنده فرانسوی روانه بازار شد.مارسل پروست و شاهکارش «در جستجوی زمان از دست رفته» در ایران، هر دو شناخته شده هستند که بخش زیادی از این شناخت، ناشی از ترجمه ممتاز زنده‌یاد مهدی سحابی از این اثر است.
بسیاری از صاحب‌نظران، پروست را از بهترین نویسندگان تمام اعصار می‌دانند. او عمده شهرتش را مدیون همین کتاب هفت جلدی است که دارای حدود ۲۰۰۰ شخصیت است که البته بسیاری از آنها برگرفته از زندگی واقعی پروست هستند.
پروست نگارش این مجموعه ۴۰۰۰ صفحه‌ای را در سال ۱۹۰۹ و در ۳۸ سالگی شروع کرد و پیش از آنگه موفق به بازبینی و ویرایش تمام مجموعه شود، از دنیا رفت. سه جلد آخر این مجموعه پس از درگذشت او و با گردآوری برادرش به چاپ رسیده‌اند.
حالا در ایران، یک مترجم با استفاده از ترجمه مهدی سحابی، دست به ترجمه اقتباس استفن اوئه از این مجموعه زده و آن را به صورت مصور بار دیگر به فارسی برگردانده با این تفاوت که حجم این اثر که مخاطب آن حتی می‌تواند نوجوان هم باشد، بسیار بسیار کمتر از کتاب اصلی است.
کامران برادران در مقدمه کتاب «در جستجوی زمان از دست رفته؛ کومبره» به تاثیرپذیری خود از ترجمه سحابی از این اثر اشاره کرده و با اشاره به ویژگی‌های گونه ادبی رمان مصور، کم‌توجهی به این ژانر را در ایران مورد توجه قرار داده و نوشته است: جدای از ادبیات کودک، شاید گونه طنز رمان مصور در قالب کمیک استریپ برای مخاطب ایرانی آشناتر باشد.

 

با گروتفسکی: تئاتر فقط یک فرم است

 
2718

نویسنده: پیتر بروک
مترجم: محمدرضا علی‌اکبری
ناشر: بیدگل
تعداد صفحات: ۱۲۶ صفحه
قیمت: ۱۰۰۰۰ تومان

«گروتفسکی»، «تئاتر مقدس»، «مقدمه‌ای بر فیلم آکروپولیس»، «آرتو و پازل بزرگ»، «مقدمه‌ای بر فیلم با یرژی گروتفسکی. نینادوکا ۱۹۸۰»، «نامه‌ای درباره پروژه درام عینی»، «گروتفسکی، هنر به عنوان وسیله»، «کاملا حساس؛ مصاحبه کریستف دوماگالیک با پیتر بروک»، «شهید و قصه‌گو»، «گروتفسکی این‌چنین بود»، «رفتن به فراسوی تئاتر: مصاحبه ماریا ژماژ ــ کوژانویچ با پیتر بروک»، «کیفیت و مهارت»،‌ «سخنرانی افتتاحیه کنفرانس به سوی ماهیت انسان»، «تئاتر عرصه‌ای برای زندگی است؛ مصاحبه دوبروچنا راتاژاکووا با پیتر بروک» و «ضمیمه: گفت‌وگویی میان پیتر بروک و یرژی گروتفسکی با حضور گئورگ بانو» بخش‌های مختلف این کتاب است.
بخشی از یادداشت ویراستاران کتاب به این شرح است: «در زندگینامه پیتر بروک که در آن مهم‌ترین چهره‌های زندگی‌اش را به تصویر کشیده است، گروتفسکی حضور ندارد. بدون شک دلیل این غیبت، اهمیت زیادی است که گروتفسکی برای پیتر بروک داشته. ارتباط میان آنها برای هر دو سرنوشت‌ساز بوده است. ما گمان کردیم تا با گردآوری مطالبی که پیتر بروک در آنها به گروتفسکی و اندیشه‌های او پرداخته است، بتوانیم این فصل نانوشته از خاطرات وی را بازیابی کنیم.»
«با گروتفسکی» یازدهمین جلد از مجموعه «تئاتر: نظریه و اجرا» است که با دبیری علی‌اکبر علی‌زاد در نشر بیدگل منتشر می‌شود. «دراماتورژی چیست؟ دراماتورژ کیست؟»، «ویوپوینت: راهنمای عملی روش ویوپوینت و کامپوزیشن»، «پنجاه کارگردان کلیدی تئاتر»، «شکسپیر معاصر ما» و «۹ گفت‌وگو با روبرتو چولی در باب بداهه پردازی» نام شماری دیگر از کتاب‌های منتشر شده این مجموعه است.

کندی چارمز در ایران، کندی چارمز در رسانه‌های ایران/ بهارک عرفان

ماجرا از آنجا شروع شد که کندی چارمز، پورن‌استار مشهور بریتانیایی، با انتشار عکسی با حجاب، در صفحه اینستاگرامش، از سفر اخیر خود به ایران پرده برداشت.

2714

کندی چارمز که در این تصویر یک روسری تیره پوشیده و یک عینک آفتابی بزرگ بر چشم زده‌است، در حاشیه‌ی عکسش توضیح داده که در سفر چند روزه‌اش به تهران، مردمان ایران را بسیار مهربان و سخاوتمند یافته‌ و این سفر او را شگفت‌زده کرده‌است.
این عکس در طی چند ساعت بیش از ۷۰۰۰ «لایک» به آن الصاق و نزدیک به ۲۵ هزار «کامنت» بر حاشیه‌اش نوشته شد، اما پس از اندک زمانی حذف شد. بنا به گفته‌ی چارمز پس از آنکه حساب شخصی‌اش در اینستاگرام آماج حمله‌ی صدها هکر از سوی ایران قرار گرفت، مدیران این شبکه اجتماعی به منظور حفاظت این صفحه را غیر فعال کردند.
این پورن‌استار بیست و پنج ساله تا پیش از این نزدیک به ۱۱۷ هزار دنبال‌کننده در توییتر داشت، از سوی کاربران شبکه‌های اجتماعی با واکنشهای متفاوتی روبرو شد. واکنشهایی که با وجود تفاوت رویکرد، فحوای مشترکی داشتند: «چگونگی ورود یک پورن‌استار به کشور اسلامی» در این برخوردها برخی با به کار بردن الفاظ رکیک خطاب به کندی چارمز، نسبت به صدور روادید برای ورود او به ایران اعتراض کردند و برخی دیگر هم با زبان به طعن گشودند و فیلترینگ هوشمند و پلیس امنیت اخلاقی را ریشخند کردند.
در این میان گروهی از کاربران ایرانی هم از شباهت چهره‌ و فیگور چارمز با زنان ایرانی گفتند و تاکید کردند که تشخیص او از دیگر زنهای ایرانی با اندام مشابه و صورت‌های جراحی‌شده دشوار بوده‌است. چارمز این نکته را در مصاحبه‌اش با مجله‌ی سرگرمی Cairo Scene این چنین بیان کرده که ظاهر «پورن استارها» همراه با آرایش غلیظ در میان زنان ایرانی از جذابیت زیادی برخوردار است.
گفتنی‌ست ایران به عنوان پایتخت جراحی بینی در جهان شناخته می‌شود و هزینه‌ی این عمل در ایران بسیار نازل‌تر از کشورهای غربی‌ست. در همین زمینه چارمز هم در مصاحبه‌اش تاکید کرده علاوه بر دوستان زیادی که در ایران دارد، تعداد زیادی از دوستان او هم پیش از این به این کشور سفر کرده بودند. او همچنین سفر فعالان عرصه مد به ایران برای انجام جراحی‌های زیبایی باکیفیت را بسیار معمول دانسته و گفته به جز «چند تن از دوستان نزدیک و خانواده‌اش»، کسی از سفر او به تهران خبر نداشته است.
به دنبال افشای خبر این سفر جنجالی، رسانه‌های محافظه‌کار منتقد دولت حسن روحانی این موضوع را دستمایه‌ی تحت فشار گذاشتن او و کابینه‌اش کردند. چنانکه سایت «مشرق‌نیوز» در یادداشتی از کندی چارمز به عنوان بازیگر «فیلم‌های مستهجن» یاد کرد و نوشت خبر سفر او به ایران «خبر ساده‌ای نیست» که مسئولان وزارت خارجه ایران درباره آن سکوت کنند. این وب‌سایت از مقام‌های وزارت امور خارجه خواسته سکوت خود در این زمینه را شکسته و اقدام به اطلاع‌رسانی کنند و تاکید کرده است در صورت انجام این سفر «باید مشخص شود که چرا وزارت امور خارجه و وزارت اطلاعات فیلتر درستی برای ورود افراد خارجی به ایران ندارند.» این سایت نزدیک به جریان اصولگرا همچنین مدعی شده که «این سفر به غیر از تبعات فرهنگی که مصداق نفوذ محسوب می‌شود، توانست فضای عمومی و رسانه‌ای کشور را به رنگ و بوی مستهجن خود در بیاورد.» مشرق نیوز در انتهای این یادداشت هشدار داد که : « اگر این ضعف ترمیم نشود، ممکن است افراد خارجی دیگری که قرار است تا در پروژه نفوذ در جمهوری اسلامی نقش‌آفرینی کنند به راحتی وارد ایران شوند و به منافع ملی ایران ضربه‌های خسارت‌باری را وارد کنند.»
ساعاتی پس از انتشار این یادداشت اعتراضی بود که خبرگزاری ایسنا از قول یک مقام آگاه در معاونت پارلمانی و امور کنسولی وزارت امور خارجه اعلام کرد کندی چارمز «با نام و شهرت دیگری و به عنوان آرایشگر به ایران سفر کرده است.» در این نقل قول آمده بود: « طبق آن‌چه که ما بررسی کرده‌ایم این خانم با اسم واقعی‌اش “کندی چارمز” به ایران سفر نکرده است بلکه وی از طریق یکی از آژانس‌های مسافرتی با نام و شهرت دیگری و به عنوان آرایشگر درخواست سفر به ایران را ارائه داده است.او شغل خود را آرایشگری معرفی کرده و تحت عنوان نام دیگری با کسب مجوزهای معمول و متعارف قانونی به ایران سفر کرده است.
پس از آن حسن قشقاوی، معاون کنسولی وزارت امور خارجه در گفت و گو با خبرگزاری ایسنا در پاسخ به پرسشی که به سفر چارمز اشاره داشت گفت: « وقتی یک ستاره آمریکایی – انگلیسی برای دریافت ویزای ایران از طریق شرکتی درخواست می‌دهد، این بحث مطرح می‌شود که چرا او را تشخیص ندادند، درحالیکه طرف دیگر ماجرا این است که همکاران ما آن خانم‌های آنچنانی را بشناسند! اگر این اتفاق رخ دهد که نقض غَرَض است.»

نظام سلطانی ازدیدگاه اندیشۀ سیاسی شیعه (دورۀ صفویه و قاجاریه) /رضا اغنمی

2678

نویسنده : سید محسن طباطبائی فر

ناشر: نشرنی – تهران

چاپ اول : ۱۳۸۴ – تهران

 

کتاب، دردوبخش شامل پنج فصل در۴۲۱ برگ، پس از تقدیر وتشکر ومقدمه ای مفید، متن کتاب شروع می شود. نویسنده، درمقدمه اشارۀ جالبی به دانش «سیاسی مسلمانان و یه ویژه شیعیان» دارد و براین باور است که « کارکردها و نتایج آن، هنوزدرآغاز راه است» از مطالعات پژوهشی جوامع غربی دربارۀ اسلام در کلیت سخن می گوید از این که شیعه را در«کنار خوارج قرار داده» انتقاد می کند در رهگذر چنین نگاهِ تیز، یادآور شده که: « شرق شناسان غرب، تا همین اواخر، درباب سهم ایرانیان در اسلام ونفوذ اسلام درتاریخ اسلام کم می دانستند. کمتر ازآن هم بدین امورعنایت داشتند».

در بررسی شیعه در دوران صفوی و قجری، با اشاره به ساختارهای اجتماعی – اقتصادی و فرهنگی براندیشه های سیاسی شیعه اشارۀ درستی دارد: «شکل گیری اندیشه های سیاسی شیعه و با الگو برداری این اندیشه از نظام کهن ایران، یا دنباله روی از نظام سلطنتی اهل سنت تأکید دارند». درچهارچوب آئین شیعه دوازده امامی و ایمان به خلافت اسلامی و تأیید حقانیت اهل بیت دوازده تن ائمۀ معصوم می افزاید: « احکام و قوانین شریعت اند و درعین حال که به حیات معنوی کامل نیز مشتمل اند، دارای اصالت و اعتبارند و تا قیامت نسخ بردار نیستند و این احکام و قوانین را فقط از راه اهل بیت باید به دست اورد» . با چنین فرمان محکم و ابدی ست که ایستائی در اندیشه و افکار جان می گیرد و زمینه های نفی عقلانیت وخردگرائی رُخ می نمایاند.

نویسنده، دربخش اول با عنوان چارچوب نظری، نخستین ویژگی تشیع را «رهیافت خاص آن به موضوع امامت» تلقی می کند و سپس به درستی، مفهوم و دستاوردهای این ویژگی را می شکافد. با نگاهی به دوران صفوی و قاجار، شکل گیری سلطنت شیعه را مطرح می کند. با توجه به آرای چهارتن از صاحبنظران برجستۀ تشیع : «دربارۀ گفتمان سلطنت شیعی درنزد اندیشمندان صفوی و قجری با تمرکز و توضیح نظرات علامۀ مجلسی، میرزای قمی، ملا احمد نراقی و سید جعفر کشفی است»، اضافه می کند که : «محور پژوهش و بررسی ما گفتمان سلطنت شیعی است نه تبیین نظریات سیاسی متفکران خاص». بلافاصله می افزاید : « ذکر نام این اندیشمندان به نوع نگرش نویسنده باز می گردد که از نگاه فقها به بررسی مبانی و نظریه های سلطنت [شیعی] پرداخته است». باچنین وعدۀ استوار آرای تحلیلی پژوهشگران دربارۀ سلطنت تشیع ونقل نظریۀ آنان را از دیدگاه های گوناگون شرح می دهد. برای جلب اعتماد مخاطبین تأکید دارد که بگوید « نگارنده . . . می کوشد یافته های خودرا نه با هدف «دفاعیه نویسی» بلکه پژوهش علمی و منصفانه ارائه دهد. اساسا علما و همۀ نام آوران درعرصه های سیاسی، اجتماعی، دینی و … هریک به تناسب بنیادی که خود برنهاده اند حیات معنوی خویش را استمرار می دهند و برمانائی خود تداوم می بخشند، نه دفاع نابجا برحشمت آنان و دیرپا تر بودنشان می افزاید و نه بی مهری و انتقاد می تواند آنان را از جایگاهی که به مدد تلاش خویش حیازت [فراهم ساختن] کرده اند فرو افکند».

اشاره های جالبی دارد به ایرانشهری و رواج هه سویۀ آن بین مسلمان ها درسلطنت تشیع، با این یادآوری که «هستۀ اصلی تشیع را اعراب تشکیل داده اند». با اینکه اساس آن حادثه از واقعۀ غدیرخم أغازشده، هنوز پس ازگذشت چهارده قرن صحت و سقم آن تا امروز مورد بجث وجدل بین اهل تسنن و شیعیان ادامه دارد. همو، به روایت از سید جواد طباطبائی، از سهروردی اندیشمند ایران و مفهوم «فره» یا «نور» یاد می کند: « تأسیس حکمت اشراق را باید به عنوان یکی ازنقاط عطف تداوم ایرانشهری در دورۀ اسلامی مورد تأمل قرارداد. در واقع اهمیت مقام ارجمندی جایگاه سهروردی به این امر اساسی مربوط می شود که او با تأسیس حکمت اشراق، به تجدید حکمت خسروانی پادشاه آرمانی ایران باستان پرداخت».

طباطبایی با توجه به سلطۀ اندیشه های ایرانشهری دردورۀ صفویان، براین باور است که :« بابرآمدن صفویان، شریعت اهل تسنن، جای خود را به دریافتی از تشیع داد، اما دراندیشۀ سیاسی حاصل از پیوند تصوف، شریعت وسیاست، دگرگونی ژرفی به وجود نیامد» .

گفتن دارد که دوران ساسانیان نیز، ایران هرگز سرزمین عدل وعدالت نبوده است. کشتار وحشیانۀ مزدکیان به فرمان انوشیروان، برگ های سیاه و ننگینی از تاریخ است. « گردیزی می نویسد: و انوشیروان حدیث مزدک را تدارک کرد و با او مناظرت کرد. و بر حجت و برهان درست کرد که مزدک بر ناحق است پس بفرمود تا او را بکشتند . پوست او بیاهیختند [کندند] و پر کاه کردند و از درایوان برگذرگاه حشم بیاویختند . پس بفرمود تا مزدکیان را طلب کردند و بیاویزیدند و اندر نیم روز هشتاد هزار مرد مزدکی را بکشت». بنگرید به جلد دوم تاریخ ساسانیان تألیف محمد جواد مشکور، برگ ۷۴۴ چاپ تهران ۱۳۶۷ . این نکته را نیزباید یادآوری کرد که زندگی اشرافی موبدان زرتشت، در زمانه ای که اکثریت طبقات پائین جامعه، زیر فشار در فلاکت وبدبختی می زیستند، زمینه های مقبولیت آئین نوپای اسلام را فراهم ساخته بود. بررسی اوضاع زمان و مکان، تمایلات رهائی مردم را بیشتر توضیح می دهد.

پس ار فروپاشی ساسانیان، در نهصد سالگی تاریخ اسلامی ایران، زمینه های سلطنت صفویان، واین بار زیرچتر اسلام تشیع، دوران جدیدی ازپادشاهی ایران آغاز می شود. دوران سلطنت صفویان، قاجاریان و پهلوی ها، پایان سلطنت تشیع درایران است که پس از نزدیک به پانصدسال در۱۳۵۷ تمام کمال، فقهای شیعه سلطنت را قبضه کردند. حکومت شیعه یکسره به دستاربندان و فقیهان تشیع رسید.

جالب این که در سرتاسردوران طولانی و چند قرنی این دگرگونی ها، ادبیات ایرانشهری : «تمام سنت ها و نهادهای رایج درسلطنت اسلامی (شیعی) را میراثی ازایران باستان تعبیر کرده اند و از «عصر زرین فرهنگ ایرانی» سخن گفته اند؛ و به همان نسبت مسلمانان (عرب ها/ تازیها) را با تعابیری همچون «بدویان بیابان عربستان» صحرا نوردان کم فرهنگ» و مجاهدان صحرانشین» یاد کرده اند. درادامه همین روایت ها آمده است که مسلمانان بی فرهنگ درحمله به ایران : « برای ازبین بردن زبان، خط و فرهنگ ایرانیان از هیچ کوششی فروگذار نکردند. بسیاری از کتابخانه هارا به آتش کشیدند وخموشی و تاریکیِ وحشی و خون آلودی را برایران حاکم کردند».

اما آن روی حوادث را نیز باید دید وتأمل کرد. درکفۀ ترازوی داوری وجدان به درستی سنجید. و زمینه های سقوط و زوال سلطنت ساسانی را بررسی کرد. «گزارش هایی، هرچند اندک، از وجود فرق مختلف عهد ساسانی، مبین وجود تفرق و تشتت حتی درآئین به ظاهر رسمی [زرتشت] است. همچنین شک و تردید نسبت به عقاید موجود و بی میلی به اعتقادات کهن، . . . برخورد افکار و نیز شرایط جدید و نوظهور . . . امواج جریان های عقلی و فلسفه یونانی در ادوارِ پایانی حکومت ساسانی، بنیاد اعتقادات کهن را به لرزه درآوردند و اذهان بسته و راکد را به تأملی دوباره دربارۀ ساختار اعتقادی خویش وا داشتند».

جالب این که دین اسلام نه تنها مخالف سلطنت نبوده ونیست، بلکه برحسب روایت های زیاد، نهاد سلطنت و به ویژه وجود شخص پادشاه را مظهر خداوند یکتا و آفرینندۀ هستی قابل احترام و ستایش معرفی کرده است.

نویسنده، درخطبۀ مجلسی در جلوس شاه سلطان حسین برتخت: «سلطنت را ادامۀ نبوت و امامت شیعی می داند». همو بازازقول مجلسی آورده است: «ازحضرت رسول منقول است که هرکه اطاعت پادشاه نمی کند اطاعت خدا نکرده است. زیرا که حق تعالی می فرماید خود را به مهلکه نیندازید و به سند معتبر از حضرت صادق منقول است هرکه منقرض پادشاه جابری شود و به سبب آن بلیه [ای] مبتلا شود خدا اورا درآن بلا اجرندهد و برآن شدت اورا صبر عطا نفرماید».

میرزای قمی سخن را پی می گیرد که : « ملک وپادشاهی به تقدیر الهی است و هرکسی غیرازاین داند کشتی او تباهی است». و به همین علت پادشاه به هیچ عنوان پاسخگو نیست». همو اضافه می کند : « هرکه را خداوند عالم ملک و سلطنت کرامت کرد پس در لوازم بر او حرجی نخواهد بود و سبب آنچه از او سر زند مؤاخذه نمی شود».

نراقی سنگ تمام می گذارد و سلاطین را: «موحب قوام سلسلۀ حیات و انتظام معاش زمرۀ عباد می داند که حضرت مالک الملک وی را معین و از «کافۀ خلایق ممتاز» کرده است».

سید جعفز کشفی : «سلطان را سایۀ خداوند بر روی زمین و نیز «پاسبان و نگاهدارندۀ از جانب خداوند درزمین» دانسته، اضافه می کند که: « پادشاه ظالم بهتر است از فتنه ای که به سبب نبودن پادشاه همیشگی و دائمی است: و یا «سلطان ستمکار و جورپیشه چهل سال بهتراست از رعیتی که مهمل و سرخود باشند دریک ساعت از روز». کشفی بر آن است که به هرحال میان جور سلطان و فتنۀ رعیت، باید جور سلطان را ترجیح داد». همو با استناد به آیه ای ازقران که خداوند داود نبی را خلیفۀ خود قرارداده. پژوهشگر «نظام سلطانی» را در وادی اندیشه و تحلیل تا آنجا هدایت کرده است که به هوشمندی می نویسد: «تعریفی که کشفی ازسلطان ومنزلت او عرضه می کند، جز صورتی ازسلطنت مطلقه نیست. نسبت دادن صفات جمال و جلال به سلطان، درواقع تفویض همۀ صفات الهیات [الاهیات] اسلامی است که مخصوص باری تعالی است.»

افضل الدین کاشانی که ظاهرا باطنی بوده و درنیمۀ دوم قرن ششم هجری می زیست . . . درگفتار نخستین رسالۀ خود در «معنی پادشاه» می نویسد: «پس چون پادشاه نگه دارندۀ هستی ها بود و تمام کنندۀ ناتمام و نگهداری از مخالف نیابد، واجب بود که پادشاه مخالف هیچ چیز که بدان پادشاه بود نباشد و هیچ چیز از ایشان مخالف پادشاه نبود».

و حاصل این که ازمطالعۀ آرای علمای شیعه درباره مقام ومنزلت سلاطین، خواننده دچار توهم می شود و این فکر در ذهنش جان می گیرد که آیا این روایت های مبالغه آمیز، مردم را به بیراهه و انحراف نمی کشاند؟ و مهمتر، زمینه های شِرک و رواج کفرگویی را فراهم نمی سازد؟

در «آموزۀ آرمانی شیعیان دربارۀ حکومت»، ازحکومت دینی که پیشوای آن «امامی معصوم و حاکمیت الهی در زمین استواراست» می گوید و ازغیبت طولانی مدت امام دوازدهم که : «ظهورش برای مدتی نامعلوم به تعویق افتاده است»

اشاره ای دارد در«اعتبار» عقل که شنیدنی است: « تنها عقل یا عقولی مشروعیت و اعتبار دارند که از ناحیۀ سمع (وحی) مساعدت و تقویت می شوند». او که این مسئله را آثار و تبعات غیبت امام دوازدهم دانسته، می نویسد :«عقل های دورۀ غیبت به دو نوع تقسیم می شوند. عقل عامه وعقل عالمانی که دانش دینی دارند». و سپس توضیح می دهد که :«عقل نوع دوم برفهمی از کتاب و سنت تکیه دارد. طبعا درموقعیت برتری قرارگرفته و یافته های عقل مجتهدان در زندگی سیاسی نیز جامه ای از مشروعیت می پوشد».

پژوهشگر، با یادآوریِ انحصار طلبی علمای تشیع برای تصرف عقل ممتاز، این پرسش را درخواننده القاء می کند که: پژوهشگران، کاشفان، مخترعان و دانشمندان برجستۀ جهانی که کرۀ خاکی را با علوم جدید تکان دادند و پای انسان را به کرات آسمانی گشودند، ازطریق ارتباطات حیرت انگیز، جهان امروزی را به دهکدۀ کوچک تغییر دادند، و شگفتا، که در کنار تحقیر و تمسخر دانش و علوم و اهانت به بشریت، پرده سیاه جهل وعقب ماندگی تاریخی را از چهرۀ علمای مدعی برداشته است .

ازخاطرات تاریخنویسان و مسافران اسنادی آمده که ستایش خداگونۀ مردم به شاهان صفوی را توضیح داده اند: «مینیورسکی می نویسد « شاه اسماعیل صفوی و پدران وی پشتاپشت خویشتن را تجلی گاه و مظهر زندۀ خداوند تبارک وتعالی می دانستند». از قول یک تاجر ونیزی که درآن زمان به ایران سفر کرد می نویسد: «این صوفی را مردم کشورش مانند خدا دوست دارند و تکریم و تعظیم می کنند. به خصوص سپاهیانش که بسیاری ازآنان بی زره به جنگ می روند و انتظار دارند که اسماعیل در پیکار نگهدار ایشان باشد».

دورۀ قجریه تا شروع مشروطه آخرین بررسی دراین بخش است که پژوهشگر نقش مجتهدان و شاهان را دنبال کرده است. ازدیدگاه او نظریۀ «عدم حقانیت حاکمان عصر غیبت» پدیده ای ست که در چند قرن پادشاهی صفویه و قاجار پدید امده که در بخش دوم از« مبانی هستی شناختی تا نهاد مرجعیت: زوال تدریجی گفتمان سلطنت شیعی» دنبال شده است. با اطلاعات بسیار مفید و خواندنی که اجر پژوهشگر فاضل مستدام باد.

بخش دوم «خاتمه: خلاصه و برخی نتایج» پایان این پژوهش است که با عنوان «نهاد مرجعبت و زوال تدریجی گفتمان سلطنت شیعی» تمام می شود. دراین قسمت ازتوسعۀ مرجعیت که علما، مشروعیت دولت را تقویت می کردند سخن رفته، و هکذاازتقویت نهاد حوزه های علمیه و دعوت از علمای دیگر کشورها برای مهاجرت به ایران، حمایت حکومت از حوزه های آموزش دینی و به کارگماردن تحصیل کردگان این مدارس و پست های عالی دینی و دولتی، اطلاعات ارزشمندی دراختیارخواننده قرار گرفته است.

از نظرگاهِ پژوهشگر، ظاهرا حادثۀ پانزدهم خرداد ۱۳۴۲ «تحولات زیربنائی اندیشۀ سیاسی شیعه درایران که موجب حذف همیشگی نهاد سلطنت ازگفتمان شیعه شد» می باشد؛ با این یادآوری گزنده: « که بررسی آنها نیازمند اصول انسان شناسی و جهان بینی «عنصر» انقلاب است، عنصری که هیچگاه ازنگاه خیمه ای وسلسله مراتبی به جامعه؛ نابرابر دانستن انسان ها، بدبینی به ذات و شعور آدمیان، و تفسیرفردی عدالت و دیگر آرمان های شیعی برنمی خیزد». و کتاب بسته می شود.

من نیزهمین جا این بررسی را می بندم به امید اینکه اهل مطالعه، کتاب پژوهشی و ارزشمند«نظام سلطانی» را دریابند و مطالعه کنند.

بیداری ها وبیقراری ها(5)/علی میرفطروس

اشاره:

«بیداری ها و بیقراری ها» نوشته هائی است «خطی به دلتنگی» که می خواست نوعی«یادداشت های روزانه» باشد،دریغا که-گاه-از«خواستن»تا«توانستن»،فاصله بسیاراست.

درسالهای مهاجرت نامه های فراوانی به دوستانم نوشته ام که متضمن بسیاری ازدیده هاو دیدگاه های نگارنده است.دریغا که بسیاری ازآنها در دسترسم نیست هرچندرونوشتِ موجود برخی ازآنها میتواندبه غنای این یادداشت ها بیفزاید.

«بیداری هاوبیقراری ها»تأمّلات کوتاه وگذرائی است برپاره ای ازمسائل فرهنگی ،تاریخی وسیاسی :دغدغه هاودریغ هائی درشبانه های غربت و تبعید که بخاطرخصلت خصوصی خود،گاه ،روشن و رام وآرام ؛ وگاه،آمیخته به گلایه وآزردگی وانتقاداست.شایدسخن«تبعیدیِ یمگان»-بعدازهزارسال-اینک سرشت وسرنوشت مارا رقم می زنَد.

این یادداشتهای پراکنده،حاصل پراکندگی های جان و شوریدگی های ذهن و زبان است درگذارِزمان؛«حسبِ حالی» که باتصرّفی درشعرحافظ می توان گفت:

حسبِ ‌حالی بنوشتیم وُ شد ایّامی چند

محرمی کو؟که فرستم به تو پیغامی چند

***

2661

دراشکِ ناتوانیِ خود…

۲۶تیرماه۱۳۹۵=۱۶ژوئیهء۲۰۱۶

من سیستانی ها وبلوچ ها را به شرافت و شجاعت و جوانمردی می شناسم.مردمی که ازدوران داستانی(اسطوره ای) وباستانی تاریخ ایران تابه امروز،مرزبانان غیور و صبوراین آب وخاک بوده اند.دردههء۱۳۵۰ من بابرخی ازسران و«سرداران»این نواحی آشنا بودم و حضور یک دبیربلوچستانی (باچهره ای سوخته و زییا)در دبیرستان های شهرِما(لنگرود) ورفت وآمدهای دائمی او به کتابفروشی پدرم،به این آشنائی و شناخت غنای بیشتری داد.

سیستان(سجستان) ازقدیم ترین ایام پایگاه زبان فارسی وفرهنگ ایران بودو-درواقع-سخن یعقوب لیث صفّاری درسرزنش ازستایش او به زبان عربی واینکه: «شعری که من اندر نیابم،چرا می باید گفت»،رخصتی برای سرودن و رواج شعربه زبان فارسی شد،ازاین رو،ما به سیستانی ها بسیارمدیونیم.

درزمان جانشینان یعقوب نیزسیستان پایگاهی برای ترویج زبان وادب فارسی بودبطوری که دوران حکومت ابوجعفرصفّاری(در اواسط قرن ۱۰میلادی)دوران شکوفائی ورونق فکروفلسفه وعلم وصنعت و شعروادبیّات بودوازاین رو،برخی ازپژوهشگران(مانندجوئل کرَمر)دوران وی را «طلیعهء رنسانس ایرانی-اسلامی»نامیده اند.

مؤلف«احیاء الملوک»(تاریخ سیستان تاعصرصفوی) دربارهء تولیدات ومحصولات غذائی سیستان درزمان شاه عبّاس صفوی( درقرن ۱۶میلادی)یادآوری می کندکه این تولیدات آنچنان بود که «۸هزارخروار(حدود۲میلیون ۵۰۰هزارکیلو)غلّهء سیستان توسط شاه عباس خریداری شد»…

ویا:

«یکی از امرای هند با۱۰هزارشتربار،به سیستان آمدند و جمیعِ اهل قافله،مهمان حاکم سیستان شدند!»…

اگرساربانان ونگهبانان هرشتر را فقط دونفربدانیم،تعدادافراد این قافلهء طولانی به ۲۰هزارنفرمی رسد.این رقم نشان می دهدکه سیستان درآن زمان ازنظرشهری وتوسعهء کشاورزی دارای چنان موقعیّتی بودکه می توانست میزبان ۲۰هزارنفرباشد!

امّا…امروز، مقامات مسئول دراستان سیستان و بلوچستان گزارش داده اند:«۴۰۰روستای سیستان درزیرطوفان شن مدفون شده اند…در ۲ روز اخیر وضعیت هوای سیستان به نقطه بحرانی رسید و ۴۰۰ روستا را دفن و راه های بسیاری را مسدود و بیش از ۳۵۰۰ نفر را راهی بیمارستان ها کرده است».

2662

بانگاه به عکس های این گزارش بقول شاملو:

دراشکِ ناتوانیِ خود،ساغری زدم

***

سخن ملک الشعرای بهار وحکایت ما

۱۴خرداد۱۳۹۵=۳ژوئن۲۰۱۶

ملک الشعرای بهاردرآستانهء اضمحلال کامل ایران- دراواخردوران قاجار-می گفت:

وزرا باز نهادند زکف کارِ وطن

وکلا مُهر نهادند به کام و به دَهَن

علما را شبهه نمودند و فتادند به ظنّ

چیره شدکشور ایران را انبوهِ فِتَن

ای وطن‌خواهان! زنهار، وطن در خطر است

حالا حکایت ملّت ما با این«اُپوزیسیون»است…بقول دوستم،حسن اعتمادی:

-«بایدعلیه رهبران سیاسی ومُدعیان حقوق بشردرخارج ازکشور،اعتراض واعتصاب غذاکرد!».

***
2663

مأموران معذور!

۲۰بهمن۱۳۹۲=۹فوریهء ۲۰۱۴

برای مطالعهء آرشیو روزنامهء اطلاعات،دیروز (۵شنبه)درکتابخانهء انجمن جهانی زرتشتیان (درپاریس) بودم. دکترآبتین ساسانفر(بنیانگذاراین انجمن)بانگرانی می گفت:

-آقا ظاهراً برخی ازکتاب ها ومقالات شما بدجوری«سربازان گمنامِ امام زمان» را آشفته کرده است…

پرسیدم:چطورمگه؟!

گفت:برای اینکه هرازگاهی این«سربازان»با دُرفشانی های شان کوشش می کنندتا برای تان«زندگینامهء تازه»ای جعل کنند!…

باخنده گفتم:نگران نباشیددکتر!،مامسلّح به اللهُ اکبریم!

دکترساسانفر-که بی تفاوتی مرا دید-گفت:

-ازشوخی گذشته،فردی بنام«فرامرز.د»(که مدّعی است«کارشناس اطلاعاتی وافسرپیشین گاردشاهنشاهی وعضوِنهضت مقاومت شاهپوربختیاربوده»و بااین گذشته خطرناک-طبق اسنادِمنتشره وموجود-آزادانه به ایران رفت وآمدمی کند!)زیرِنام«دکترغلامعلی بیگدلی»(دکتر در حقوق از دانشگاه تولوزِ فرانسه)!!!علیه شمادر«ویکی پدیا»وسایت های دیگر قلمفرسائی کرده است.من که بیش از۴۰سال دراینجازندگی می کنم و تحصیلات عالیه ودکترای حقوق را دردانشگاه های فرانسه تمام کرده ام،می دانم که غلامعلی بیگدلی-سال ها پیش-به ایران رفته ودرهمانجا فوت کرده است،به همین حهت وقتی آقای هومرآبراهامیان این«افسراطلاعاتی»و یا آن«دکتردرحقوق ازدانشگاه تولوزفرانسه»را به یک گفتگوی رو در رویِ تلویزیونی دعوت کرد،نه ازآن مرحومِ مغفور(دکتربیگدلی) و نه از این«مأمورمعذور» (فرامرز.د) صدائی درنیامد!

گفتم:مهم نیست دکتر!بگذاریداین«موجودات»مأموریّتِِ«سیاسی-عبادی»شان را انجام دهند!،مانندآن رئیس دانشگاهِ«هوائی»…

دکترساسانفرفکرکردکه من نام دانشگاه را اشتباه گفته ام،لذا پرسید:دانشگاه«هاوائی»؟

گفتم:نه دکتر!دانشگاه«هوائی»یعنی دانشگاهی که اصلاً وجودخارجی ندارد(مانند american global university )وتنهافردِآن(یعنی مدیر و مسئول و کارمند و آبدارچیِ آن)فردی بنام دکتر«ابوالقاسمِ سمّ-دانی»!!بوده که پس ازافشای کلاهبرداری هایش متواری شده و…

دکترساسانفر،بااندوهی درکلام،می گوید:

-ازاین«مأموران معذور»هرکاری ساخته است.وقتی استادانی ماننددکتراحسان یارشاطر،سعیدی سیرجانی ودیگران…«عوامل دولت صیهونیستِ اسرائیل» نامیده می شوند،عذرِمن وشما خواسته است!…تمام رسولان راستینِ تاریخ سنگسارشده اند،اززرتشت وعیسی بگیریدتا حلاّج و شیخ شهاب الدین سُهروردی و…فردوسی بزرگوارِ ما هم خطاب به همین«مأموران معذور»گفته است:

شمارا به دیده درون شرم نیست

ز راهِ خِرَد مهر و آزرم نیست

 

که «حافظ» توبه از زهد و ریا کرد/ رهیار شریف

شنبه دوم مرداد ماه، تالار وحدت تهران میزبان شانزدهمین جشن سینمایی و تلویزیونی «حافظ» (دنیای تصویر) بود، این مراسم که بنا به مانیفست آن تمامی حوزه‌ها از فیلم‌های خاص و عامه‌پسند، فیلم‌های تلویزیونی و سینمای خانگی، نویسندگان و دوبلورها را مورد بررسی قرار می‌دهد، با وجود گذشت چند روز از برگزاری‌اش همچنان محل نزاع و جنجال رسانه‌های اصولگراست. از همین جمله سایت مشرق‌نیوز، در مطلبی تحت عنوان «جشن حافظ؛ قبح‌زدایی از بازار فشن‌های ساپورت‌پوش»، ضمن انتقاد از پوشش بازیگران سینما و همینطور پرسش درباره‌ی محل تامین هزینه‌های این جشن نوشت: «در جشنواره‌های دولتی و خصوصی رسمی هرچقدر تلاش می‌شود تا پوشش هنرمندان تعریف درستی به خود بگیرد و سالن مد نباشد امثال همین یک جشن کافیست تا همه چیز روی هوا برود و از این به بعد فلان مانتو تنگ و ساپورت و لباس نامتعارف عرف شود.»

2660

علاوه بر این پایگاه خبری طنین یاس هم طی یادداشتی و ضمن الصاق تصاویر صفحات شخصی اینستاگرام بازیگران تاکید کرد: «بی تردید، این جشن و امثال آن؛ جشن نابودی فرهنگ و به سخره گرفتن هنر، جشن قبح شکنی ارزش ها، باید ها و نبایدها به ویژه در عرصه عفاف و حجاب است که به دست سفیران آنها یعنی هنرمندان صورت می گیرد!. هنرمندی که تیشه بر ریشه هنر و فرهنگ کشور خود می زد، چه محلی از ” الگو بودن” دارد.» این مطلب با عنوان «جشن حافظ، میتینگ مدلینگ های سینمایی!» در ادامه با مطرح کردن موضوع مخارج سنگین این جشن چنین نوشت: «اگر از بررسی فلسفه برگزاری چنین جشنی که قطعا پرداختن به آن از اندک اهمیتش خواهد کاست بگذریم، سؤال اینجاست که دست اندرکاران مجله « دنیای تصویر» که در این کشور حضور دارند و شرایط اقتصادی و فرهنگی کشور را می دانند با برگزاری چنین مراسمی پر از هنجارشکنی های پوششی و آرایشی، ولنگاری های فرهنگی و اقتصادی چه اهدافی را در سر دارند؟»
در کنار تمامی این جبهه‌گیری‌ها اما جنجالی‌ترین واکنش مربوط بود به یادداشت چند خطی هفته‌نامه‌ی «یالثارات» با عنوان «دیوث کیست؟». این نشریه‌ی متعلق به انصار حزب الله با انتشار عکس بازیگران شرکت کننده در این جشن با ذکر احادیثی از پیامبر اسلام و امامان شیعیان، تلویحا بازیگران مرد را «دیوث» خطاب کرد. این خبرگزاری همچنین در سایت خود در مطلبی ذیل تیتر «همه سرمایه‌های یک جشن» نوشت: «جشن سالیانه یکی از نشریات به اصطلاح سینمایی برگزار شد و باز هم همان قصه های پوسیده و کهنه تکرار شد! باز هم فرش مثلا قرمز و رژه مدهای عقب افتاده و لباس های یاجوج و ماجوجی ، باز هم تجمع گروهی به اصطلاح هنرپیشه و فیلمساز ورشکسته ، بازهم گنجاندن نیش و کنایه های خاله زنکی لابلای حرف های شصت من یه غاز و حرکات دن کیشوت وار و بعد هم به به و چه چه زدن های پاچه خوارانه که بابا استاد! چه گفتی!! حقشان را کف دستشان گذاشتی!!!، بازهم جوایز فرمایشی و شوخی های لوس و آبکی و نچسب ، بازهم سر و وضع های آنچنانی و حرکات قبح شکنانه ، بازهم اشک و آه برای سینمای طاغوت و عوامل آن که حیف ! انقلاب شد و نگذاشتند آن نوابغ روزگار هنرشان را به منصه ظهور برسانند!»
این مطالب و همینطور الصاق صفات خارج از عرف، واکنش بازیگران و برگزار کنندگان جشن حافظ را موجب شد، چنانکه بسیاری از هنرمندان در صفحات شخصی‌شان در شبکه‌های اجتماعی نسبت به مطلب چاپ شده در هفته‌نامه‌ی یالثارات اعتراض کردند. افزون بر این،علی معلم، مسئول برگزاری جشن حافظ در گفتگو با روزنامه‌‌ی‌ ایران اظهار داشت: «آیا می‌شود در روزنامه فحش هم نوشت؟ می‌شود عکس آدم ها را چاپ کرد و به راحتی به آن توهین کرد؟ به نظر من این اتفاق یک برخورد فرهنگی نیست، بلکه بیشتر سیاسی است و برنامه‌ریزی‌هایی که شاید برای انتخابات دارد انجام می‌شود. در هر صورت این موضوع به من برنمی‌گردد و یک موضوع عمومی است و توهین به خانواده‌ها و جامعه صورت گرفته است. کسانی که مدعی رعایت قانون هستند باید با چنین پدیده‌هایی برخورد کنند. »
همچنین برخی رسانه‌های داخلی از قول یک منبع آگاه درباره‌ی واکنش وزارت ارشاد چنین خبر دادند که : بهترین واکنش در مقابل مطلب توهین آمیز نشریه «یالثارات» که ما حتی نمی‌توانیم واژه اش را بر زبان آوریم سکوت است و مطمئنا از طریق هیات نظارت بر مطبوعات این موضوع پیگیری خواهد شد.
گفتنی‌ست واژگان دیوث و دیاثت مدتی‌ست در ادبیات انتقادی فرهنگی سیاسی ایران رایج شده است، چنانکه مسعود فراستی منتقد جنجالی سینما چندی پیش، فیلم «دونده زمین» به کارگردانی کمال تبریزی را مصداق «دیاثت فرهنگی» نامید، او در همان زمان در واکنش به اعتراضها چنین توضیح داده‌بود: «چیزی که من در هفت گفتم به دقت بر مبنای صحبت آقای جوادی‌آملی بود که از دیاثت سیاسی و اقتصادی حرف زده بودند و آن جمله‌ فوق‌العاده‌شان که گفته بودند اصطلاح دیاثت درباره کسانی است که راه نفوذ بیگانگان را در فضای اقتصادی یا سیاسی روی کشور می‌گشایند. یک جمله‌ای هم دفتر ایشان بعدا در توضیح این سخن ایشان منتشر کرد که خیلی خوب است. گفتند که در فرهنگ قرآنی غیرت را معرفت، هویت و غیرزدایی تشکیل می‌دهد. غیرزدایی هم معناش این است که اولا اجازه ندهیم بیگانه به حریم ما نفوذ کند و ثانیا خودمان هم در کار دیگران تجسس نکنیم. بیگانه را در حریم خود راه دادن و وارد حریم غیر شدن با غیرت سازگار نیست.»