خانه » هنر و ادبیات (برگ 31)

هنر و ادبیات

ای عشق…،غزلی از:قیصر امین پور/علی میرفطروس

2744

قیصر امین پور

 

 

 

ای عشق! ای ترنم نامت ترانه ها!

معشوق آشنای همه عاشقانه ها!

ای معنی جمال به هر صورتی که هست!

مضمون و محتوای تمام ترانه ها!

با هر نسیم دست تکان می دهد گلی

هر نامه ای ز نام تو دارد نشانه ها

هر کس زبان حال خودش را ترانه گفت

گل با شکوفه، خوشه گندم به دانه ها

شبنم به شرم و صبح به لبخند و شب به راز

دریا به موج و موج به ریگ کرانه ها

باران قصیده ای است تر و تازه و روان

آتش ترانه ای است به زبان زبانه ها

اما مرا زبان غزلخوانی تو نیست

شبنم چگونه دم زند از بیکرانه ها؟

کوچه به کوچه سر زده ام کو به کوی تو

چون حلقه در به در زده ام سر به خانه ها

یک لحظه از نگاه تو کافی است تا دلم

سودا کند دمی به همه جاودانه ها

بازارچه کتاب اعترافات پابلو نرودا / بهارک عرفان

بازارچه‌ی کتاب این هفته‌ی ما سرکی‌ست به پیشخوان کتاب‌فروشی‌های گوشه‌گوشه‌ی جهان کتاب. عناوین برگزیده‌ی ما در این گذر و نظر اینهاست:

 
2734
 

اعتراف به زندگی

 

نویسنده: پابلو نرودا
مترجم: احمد پوری
ناشر: چشمه
قیمت: ۳۸۰۰۰ تومان
تعداد صفحات: ۵۰۳ صفحه

احمد پوری مترجم این کتاب در سال ۱۳۵۶ و زمان دانشجویی در دانشگاه نیوکاسل، با این کتاب به نام «خاطرات» شامل زندگی نامه پابلو نرودا آشنا شده است. او یک بار ترجمه این کتاب را در آن سال ها تمام کرده و هنگام بازگشتش به ایران نسخه دستنویس این ترجمه را با خود به ایران می آورد. پوری می گوید در همان سال ها ترجمه ای از این کتاب به قلم هوشنگ پیرنظر را دیده که موجب شده از چاپ ترجمه اش منصرف شود و در نهایت هم این نسخه دستنویس از ترجمه زندگی نامه نرودا مفقود می شود.
پوری پس از سال‌ها، دوباره این کتاب را ترجمه کرده که حالا به چاپ رسیده است. این کار با هماهنگی نشر چشمه با مدیر نشر آگاه که سال ها پیش این کتاب را چاپ کرده، انجام شده است.
پابلو نرودا درباره این کتاب می‌گوید: در این خاطرات و بازآفرینی‌ها گاه این جا و آن جا خلئی است و گاه برخی فراموش شده اند چراکه زندگی همین است. درنگ‌هایی که برای رویا می‌کنیم یاری‌مان می‌دهد کار روزانه را دوام بیاوریم. بیشتر چیزهایی را که به خاطر آورده‌ام تیره و تار گشته اند و چون بلوری خُردشده با خاک یکسان شده‌اند. آن چه که خاطره نویس به یاد می‌آورد با آن چه شاعر بازآفرینی می‌کند یکی نیست. خاطره‌نویس شاید کمتر زیسته باشد اما از رخدادها عکس گرفته است و آن‌ها را با توجهی خاص به جزئیات بازآفرینی می‌کند. شاعر اما در گالری پر از اشباح را در برابرمان می‌گشاید که ارواح در آن با تاریک روشن‌های زمان خود می‌رقصند. شاید من تنها زندگی خود را نزیستم، شاید بسیاری از زندگی دیگران را هم زندگی کردم.
این کتاب ۱۲ فصل دارد که عناوین‌شان به ترتیب عبارت است از: پسرک روستایی، گم شده در شهر، راه‌های جهان، تنهایی درخشان، اسپانیا در قلب من، در جست و جوی افتادگان رفتم، مکزیت شکوفا و خارآگین، کشورم در تاریکی، آغاز و پایان تبعید، سفر دریایی و بازگشت به میهن، شعر پیشه است، کشور محبوب من سرزمین ستمکار من.
در قسمتی از این کتاب می خوانیم:
شب دیروقت بود که قطار راه افتاد. وقتی از حومه شهرهای اسپانیا رد می شدیم یاد هویدوبرو و چمدانش افتادم و آن لحظه ناگواری که گذراند. به چند نویسنده امریکای مرکزی که از کوپه ما دیدار می کردند گفتم «بروید هویدوبرو را هم ببینید. الان باید تنها و غمگین باشد.»
آن‌ها بعد از بیست دقیقه بازگشتند با چهره‌ای بشاش. هویدوبرو گفته بود «درباره چمدان چیزی نگویید، اصلا اهمیتی ندارد. آن چه که اهمیت دارد این است که دانشگاه‌های شیکاگو، برلین، کپنهاک و پراگ عنوان‌های افتخاری به من داده اند اما دانشگاه کوچکی در کشور کوچکی مثل کشور شما حتا دعوتی هم از من برای سخنرانی نکرده است.»
این شاعر کبیر، هم میهن من، شکی نیست آدم بدبختی بود.
سرانجام به مادرید رسیدیم. در فاصله زمانی که از مهمانان استقبال می شد و هر کدام به محل اقامتی که برای شان در نظر گرفته شده بود راهنمایی می شدند، تصمیم گرفتم سری به خانه ای که یک سال پیش در آن بودم بزنم…

 
2735
 

عروسی زین

 

 

نویسنده: طیب صالح
مترجم: صادق دارابی
ناشر: بوتیمار
قیمت: ۹۵۰۰ تومان
تعداد صفحات: ۱۱۶صفحه

 

طیب صالح نویسنده سودانی است که یکی از تاثیرگذارترین نویسندگان جهان ادبیات عرب محسوب می شود و مخاطبان زیادی در این فضا دارد. این رمان او، توسط کانون نویسندگان عرب، مورد تقدیر قرار گرفته است. براساس این رمان فیلمی به کارگردانی خالد صدیق کارگردان کویتی ساخته شده که جایزه جشنواره کن را برای کارگردانش به ارمغان آورد.
رمان «عروسی زین» در ۱۵ فصل نوشته شده و در سال ۱۹۶۷ به چاپ رسید. این رمان تلفیقی از فرهنگ شفاهی سودان با فرهنگ کلاسیک غرب است. در این رمان، زین شخصیتی است که کاراکتر دلقک شکسپیر را به یاد می‌آورد و ابلهی حیوان نماست. زین با برخورداری از موهبت و حساسیت‌های روحانی و چشمانی بینا برای قدردانی و درک زیبایی ها، شخصیتی است که مایه خنده و سرگرمی مردم روستاست. اما مادرش او را نظرکرده خدا می‌داند. در چنین شرایطی زین ناگهان جدی می‌شود و با یکی از شخصیت های قدیس روستا، مردی به نام حنین دوست می شود…
طیب صالح در سال ۲۰۰۹ در سن ۸۰ سالگی در لندن درگذشت.
در قسمتی از رمان «عروسی زین» می‌خوانیم:
تغییر معجزه آسای سیف الدین آغاز رخداد عجیبی بود که پی در پی و پشت سر هم در آن سال اتفاق افتاد و این حوادث نه تنها برای محجوب بلکه برای همه اهالی ده جای هیچ شک و شبهه‌ای باقی نمی گذاشت. معجزه هایی پی در پی و پشت سر هم که آن ها را همه به چشم خویش می دیدند. و همه این ها به حنین مربوط می شد. وقتی به آن هشت نفر که شب جلوی مغازه سعید ایستاده بودند، گفت:
«خدا به همه شما برکت دهد. خدا برکتش را به همه شما ارزانی می دارد.»
درست کمی پیش از نماز مغرب بود که این حرف ها را به آن ها می زد. در زمان استجابت دعا. به ویژه اگر دعای افراد مقدسی چون حنین، بنده ای از بندگان مخلص خدا باشد. روستا ساکت و آرام بود. نسیم خنک و آرامی با شاخه های نخل بازی می کرد، همه این هشت نفر شاهد این رخداد بودند. و بقیه در خانه یا مزارعشان بودند. آن ها آن شب را به خاطر می آوردند، انگاه همین دیروز بود. تاریکی مخملی و کاملا سیاهی همه جای ده را پوشانده بود. و تنها نور چراغ های کم سو از پنجره خانه ها به بیرون می تابید و همین طور نور چراغ بزرگی از دورن مغازه سعید می درخشید…

 
2736
 

دفترچه یادداشت قرمز

 

نویسنده: آنتوان لورِن
مترجم: شکیبا محب‌علی
ناشر: هیرمند
قیمت: ۱۰۵۰۰ تومان
تعداد صفحات: ۱۵۶ صفحه

 

آنتوان لورِن، نویسنده، روزنامه‌نگار، فیلمنامه‌نویس و کلکسیونر عتیقه در اوایل دهه ۱۹۷۰ در پاریس متولد شد. بعد از مطالعه در رشته سینما، کارش را با کارگردانی فیلم‌های کوتاه و نوشتن فیلمنامه آغاز کرد. علاقه‌اش به هنر، باعث شد مدتی به عنوان دستیار یک فروشنده عتیقه در پاریس کار کند. این تجربه، الهام‌بخش اولین رمان او «دفترچه یادداشت قرمز» شد که در سال ۲۰۱۴ در فرانسه به چاپ رسید و بعدها جوایزی به خود اختصاص داد.
این رمان تاکنون به دوازده زبان متفاوت ترجمه شده است و شکیبا محب‌علی آن را به فارسی برگردانده است. این رمان کوتاه، با سبکی جذاب، خواننده را تا آخر داستان با خود همراه می‌کند. روزنامه گاردین درباره این اثر نوشته است: «از این کتاب به‌خاطر روایت شگفت‌آورش و نیز بازی خوشایندش با فانتزی‌های فرانسوی لذت می‌برید». امتیاز ساخت فیلمی از رمان «دفترچه یادداشت قرمز» به تلویزیون فرانسه واگذار شده است.

 
2737
 

مُوو دشمن جادوگرها

 

 

نویسنده: ماری دپلوشن
مترجم: الهه هاشمی
ناشر: آفرینگان
تعداد صفحات: ۱۹۲صفحه
قیمت: ۱۱۰۰۰ تومان

 

این رمان، دنباله رمان های «ورت، دختری که دوست نداشت جادوگر شود» و «پُم، بهترین اتفاق زندگی» است که شخصیت اصلی آن‌ها دختربچه‌ای به نام پُم است.
پم در این کتاب، حسابی بدعنق شده است. چون ورت در اتاقش را به هم می‌کوبد. اخلاق این دو واقعا عوض شده است. شاید به خاطر بحران نوجوانی باشد! شاید به خاطر خستگی است؟ البته که نه…
وقتی پم با کبودی دور چشم از مدرسه برمی‌گردد، دیگر جای شک باقی نمی‌ماند؛ یک چیزی شده. دلیلش هم این است که از وقتی شاگرد جدید به مدرسه آمده، اوضاع به هم ریخته است. ورت و پم اصلا دلشان نمی‌خواهد درباره اش حرف بزنند. تا اسمش را به زبان می آورند، هزارپایی ظاهر می‌شود. سوال این است که پلیس در این جور مواقع چه کار می‌کند؟ جادوگرها چی؟
رِی، آناستابت، سوفی، اورسول، ورت، پُم عناوین بخش های مختلف این رمان هستند. نسخه اصلی این کتاب در سال ۲۰۱۴ چاپ شده است.
در قسمتی از این رمان می‌خوانیم:
درهای ماشینش را باز کرد. کنارش نشستم. در طول مسیر آنچه را می‌دانستم خلاصه وار برایش تعریف کردم. اولین هشدارهای ری، یورشمان به ساختمان د، ملاقات با کلوریندا و آنچه از طریق پو در گل خدا دیده بودم. دخترم در حالی که لب‌هایش را می‌گزید و حواسش به رانندگی بود به حرف‌هایم گوش می‌کرد. ولی خشمش چنان شدید بود که داخل ماشین کوچکش را تا سرحد خفگی گرم می کرد.
وقتی حرف‌هایم تمام شد، گفت: «جادوگر، مادر یا مادربزرگ، نمی‌دانم در کدام یک رقت انگیزتری. در هر سه نقش افتضاحی و هر کاری بتوانم انجام می‌دهم تا مقاومت را تنزل دهم.»

گفتم: «اورسول، وقتی مبارزه ای در پیش داریم تمام شد و اگر از آن پیروز بیرون آمدیم، درخواست تنزل مقام بده. در این فاصله باید پشت هم باشیم.»
«این تویی که تک روی می‌کنی! حتی اتفاق هایی را که دارد برای دختر خودم می‌افتد از من مخفی می‌کنی!»
«اورسول، می‌خواهی ببخش، می خواهی نبخش. ولی به ما ملحق شو.»
«ما یعنی کی؟»
«کلوریندا، اوفرونی. همین طور ری که با آنچه می داند، هر کاری از دستش برآید انجام می دهد. همگی با هم می توانیم از خودمان دفاع کنیم. جدا از هم نیست و نابود می شویم.»

یالثارات و این بار «خندوانه»/ مینا استرآبادی

نشریه یالثارات، وابسته به انصار حزب الله، که مدتی‌ست جامعه‌ی فرهنگی و هنری را آماج حملات لفظی خود قرار داده‌است، در جدیدترین شماره‌اش این بار، رامبد جوان و برنامه‌ی «خندوانه» را هدف قرار داده‌است و این تهیه‌کننده‌ی تلویزیونی را به «خواجه‌های حرمسرا» تشبیه کرده و او را به رواج «موسیقی حرام» محکوم کرده‌است.
این نشریه در یادداشتی با عنوان «نظارت مبهم شورای نظارت بر صدا و سیما» ضمن متهم کردن صدا و سیما به اهمال در نظارت و ممیزی چنین نوشت: « ترویج موسیقی و تشویق مردم به شادیِ پوچ و کاذب، بواسطه صرف وقت برای تماشای افرادی که تحت عنوان کمدین بازی‌گری می‌کنند، روندهایی است که رسانه ملی تنها از آنها برای جلب مخاطب استفاده می‌کند. البته در این میان شخصیت‌های عروسکی مثل جناب خان نیز زیرکانه مشغول بازخوانیِ ترانه‌های آن سوی آبی در وصف نوامیس مردم هستند و مجری برنامه نیز به سبک خواجه‌های حرم سرا در بین زنان مدعو، قهقه زنان با خوش‌وبش و بی‌حیایی، رفتارِ غیر شرعی را نهادینه می‌کند.»
یالثارات در ادامه‌ی این یادداشت با ارجاع به سخنان احمد خاتمی در نماز جمعه ، از آنچه «عملکرد غلط و وارونه رسانه ملی» خوانده شده انتقاد کرد و در بازنشر اظهارات احمد خاتمی نوشت: « چند خانم در برنامه خندوانه قهقه می‌خندیدند تا مردها را بخندانند، به چه قیمتی می‌خواهیم شادی باشد؟ به قیمت شکستن حریم ها؛ خنداندن مردم کار پسندیده‌ای است، اما نه با شکستن حریم‌ها.»
این مطلب، در انتها خواستار دخالت قوه قضاییه در نحوه‌ی اجرای برنامه‌های تلویزیون شد و در خطوط پایانی‌اش نوشت: « هشدار جدی به قوه قضائیه درباره عملکرد صدا و سیما از این منظر اهمیت مضاعف دارد که نا اهلان مرتزق از بیت‌المال در این سازمان مشغول تولید برنامه هایی هستند که برآیند آن روند نرم تبدیل معروف به منکر است. »
گفتنی‌ست این نشریه، مرداد ماه سال جاری و همزمان با برپایی سینمایی و تلویزیونی «حافظ» (دنیای تصویر) در یادداشتی چند خطی با عنوان «دیوث کیست؟»، ضمن انتشار عکس بازیگران شرکت کننده در این جشن با ذکر احادیثی از پیامبر اسلام و امامان شیعیان، تلویحا بازیگران مرد را «دیوث» خطاب کرده‌بود.
به دنبال انتشار این مطلب، این هفته‌نامه از سوی هیات نظارت بر مطبوعات توقیف و لغو مجوز شد اما در میان شگفتی این نشریه شماره‌های بعدی‌اش را هم بدون وقفه و بی توجه به ممنوعیت انتشار منتشر کرده است.

2733

مرگ «برادرم آلکسیس»/ بهارک عرفان

2732

آلکسیس آرکت، بازیگر و خواننده‌ی آمریکایی روز یکشنبه یازدهم سپتامبر، درگذشت. به گفته‌ی برادرش، این بازیگر دگرباش در جمع دوستان و خانواده‌اش و حین گوش دادن به ترانه‌ی “Starman” دیوید بویی چشم از جهان فرو بسته‌است.

الکسیس آرکت، خواهر دیوید و پاتریشیا آرکت، بازیگران سینما بود و شهرتش را مرهون نقش‌آفرینی‌اش در فیلمهای «پالپ فیکشن» و «خواننده‌ی عروسی» و همینطور فعالیت‌هایش به عنوان اسطوره‌ای برای حقوق دگرباشان جنسی بود.
او در فیلم پالپ فیکشن، در کسوت یک دلال مواد مخدر، نقشی کوتاه اما به یادماندنی را بازی کرد. خواهر او روزانا هم در این فیلم در نقش «جودی» ظاهر شده‌بود.
الکسیس آرکت با نام رابرت آرکت در ژوییه سال ۱۹۶۹ و در خانواده‌ای اهل هنر زاده‌شد. او هفده ساله بود که رو‌به‌روی دوربین سینما رفت و سه سال بعد از آن با بازی در نقش یک دگرپوش جنسی در فیلم «آخرین خروجی به بروکلین» به شهرت رسید. این فیلم که بر پایه یک رمان آمریکایی جسورانه از هوبرت سلبی جونیور، ساخته شده بود به‌خاطر پرداختن به موضوعات تابو همچون همجنس‌گرایی، مواد مخدر و تجاوز گروهی جنجال برانگیز شد.
فیلم «عروس چاکی» محصول سال ۱۹۹۸ یکی دیگر از نقشهای به یادماندنی او را رقم زد. او در این فیلم کمدی ترسناک، در دو نقش ظاهر شده‌بود.
آلکسیس در طی مدت زندگی حرفه‌ایش در بیش از پنجاه فیلم بازی کرد که در بیشتر آنها بازی در نقش‌های فرعی را برعهده داشت. او در اواسط دهه‌ی سوم زندگی‌اش تغییر جنسیت داد و نام الکسیس را برای خود برگزید.
او همچنین در سال ۲۰۰۶ در فیلم مستندی با عنوان «برادرم الکسیس» دربارهٔ این تغییر جنسیت حضور یافت و تجربه خود را بیان کرد.
علت درگذشت این بازیگر چهل و هفت ساله‌ی ترنس‌جندر هنوز روشن نشده‌است؛ هرچند برخی از رسانه‌ها از ابتلای او به یک بیماری صعب‌العلاج سخن گفته‌اند.

«یازده سپتامبر» در آینه‌ی ادبیات /لیلا سامانی

جنگ‌ها و تراژدی‌های بر آمده از آنها ، همیشه منشا خلق آثار ادبی فراوانی بوده اند. آثاری که یا میدان کارزار و نبرد تن به تن را به نمایش می کشند و یا به فجایع انسانی‌ای اشاره می کنند که در نتیجه ی نزاع قدرتهای سلطه گر با یکدیگر رخ می دهند، فجایعی که تنها گریبان‌گیر مردمی می‌شود که بی‌خبر از سیاست و بازی‌های پشت پرده‌ی آن روزگار می گذرانند.
اینگونه آثاربسته به قدرت نویسنده‌شان، قادرند جراحتهای کهنه‌ی جامانده بر تن بشریت را تازه کنند و حتی گاه عمقی بیشتر به آنها ببخشند. اما شروع هزاره سوم همراه شد با حملات تروریستی در روز یازده سپتامبر، حملاتی که در آنها طی برخورد دو هواپیمای مسافربری با برج های دوقلوی مرکز تجارت جهانی واقع در شهر نیویورک، قریب به سه هزار نفر از مردم عادی و شهروندان این شهر کشته شدند. این رویداد از آن جهت که در زمان حکمرانی رسانه‌های ماهواره‌ای رخ داد، نوع دگرگونه‌ای از تراژدی بشری را رقم زد، چرا که گسترش فضای مجازی سبب شد میلیون‌ها بیننده مبهوت و هراسان نظاره‌گر واقعه‌ی زنده‌ای باشند که پیش از آن مشابهش را تنها در فیلم‌های تخیلی دیده بودند. اما وجوه اسرارآمیزو پیچیده‌ی این ماجرا و هم چنین درگیری عاطفی و احساسی مردم سراسر دنیا با آن، نویسندگان را به سمت خلق آثاری با محوریت این موضوع سوق داد. با هم نگاهی می‌کنیم به برخی از آثار اینچنینی:
2727

۱- «بنیادگرای ناراضی» اثر محسن حامد

این رمان نخستین بار در سال ۲۰۰۷ منتشر شد و علاوه بر آنکه نامزد چندین جایزه معتبر شد و توانست جایزه با استقبال مخاطبان هم روبرو شد و در رتبه چهارم فهرست کتاب‌های پرفروش سال «نیویورک تایمز» قرار گرفت. این کتاب از زندگی جوانی پاکستانی‌تبار‌ به نام «چنگیز» قصه می‌کند که پس از فراغت از تحصیل از دانشگاه پرینستون، به عنوان کارشناس اقتصادی در وال‌استریت مشغول به کار می‌شود. او در سفری به یونان با دختری به نام اریکا آشنا می‌شود. در بازگشت به آمریکا همچنان به پیشرفت در کارش ادامه می‌دهد، اما واقعه ۱۱ سپتامبر شرایط زندگی برای مهاجران در آمریکا را تغییر می‌دهد، او سرانجام به خاطر تشدید فضای امنیتی و پرسوءظن به مسلمانان و خاورمیانه‌ای‌ها، دچار تحقیر‌ها و آزارهای مختلف می‌شود و همین موضوع او را به سمت‌‌ رها کردن زندگی و شغلش در آمریکا و بازگشت به پاکستان – بر خلاف میلش- سوق می‌دهد.
2728

۲- «به خاک‌افتاده» اثر دن دلیلو

دلیلو، در این کتاب با نگاهی متفاوت توانسته‌است تصویری دگرگونه از این واقعه و نتایج آزارنده‌اش را به نمایش بگذارد. در این رمان دنیایی پر کشمکش و در هم ریخته و سراسر هرج و مرج و رابطه‌ویران آدمها ترسیم می‌شود.
در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: «دیگر فقط خیابان نبود بلکه یک جهان بود، زمان و مکان خاکستر بر خاک افتاده و یک شب صمیمی. او داشت از توی خرده‌سنگ‌ها و گل‌ولای به سمت شمال قدم می‌زد. عده‌ای از مردم حوله‌هایی به صورت‌هایشان گرفته بودند و عده‌ای ژاکت‌هایشان را انداخته بودند روی سرشان و می‌دویدند. همه آن‌ها دستمال‌هایی را چپانده بودند توی دهانشان. کفش‌هایشان را گرفته بودند دستشان، زنی توی هر دو دستش کفشی داشت و به‌سوی مردم می‌دوید.»
2729

۳- «تسلیم» نوشته امی والدمن

والدمن در این کتاب که نخستین رمان او هم هست می‌نویسد: «هرچند که حمله هولناک بود، ولی همه می‌خواستند اندکی از خاکسترش بر دست آنها نشیند. » در این کتاب یکی از اعضای هیاتی که مسئول انتخاب طرحی برای بنای یادبود «زمین صفر» بوده است، در نهایت، طرحی را انتخاب می‌کند که توسط یک معمار مسلمان آمریکایی ارائه شده است.
2730

۴- «پسر خانه» نوشته اچ ام نقوی

«نقوی» این نویسنده جوان پاکستانی با نگارش رمان « پسر خانه » موفق شد در سال ۲۰۰۹ نظر هیئت داوران جایزه کتاب ادبی جنوب آسیا را به خود جلب کند. وی در این اثر داستان زندگی سه مرد را در پاکستان و در شهر نیویورک به تصویر می‌کشد که در روز یازدهم سپتامبر در معرض قضاوت و داوری قرار گرفته و به عنوان متهم حادثه برج‌های دوقلو دستگیر می‌شوند.
2731

۵- «فراموشی» اثر دیوید فاستر والاس

مجموعه داستان کوتاه «فراموشی» آخرین کتابی بود که فاستر والاس قبل از انتحارش منتشر کرد، کتاب تاریک، تلخ، دردناک، دشوار، بیرحم و نفس گیر والاس یکی از آثار برآمده از واقعه یازدهم سپتامبر

فروش «فروشنده»، خرید «غیرت»/ مینا استرآبادی

سرانجام جدیدترین اثر اصغر فرهادی با نام فروشنده در سینماهای کشور به اکران درآمد و با موفقیت بسیار بزرگی در گیشه سینماها همراه شد.
سرانجام و پس از کش و قوسی‌های فراوان فیلم «فروشنده» تازه‌ترین اثر اصغر فرهادی در سینماهای ایران به اکران عمومی رسید. این فیلم تحسین‌شده در نخستین روز نمایش‌اش، تنها در تهران بیش از ۲۵۰ میلیون تومان فروش کرد که رکوردی بی‌سابقه در تاریخ سینمای ایران محسوب می‌شود.

2659

همزمان با استقبال گسترده‌ی تماشاگران و پر شدن تمامی سانس‌های فوق‌العاده‌ی نمایش این فیلم اما رسانه‌های محافظه‌کار موسوم به فرقه‌ی «دلواپسان» با حمله به عوامل این فیلم، نسبت به محتوای این فیلم ابراز «نگرانی»‌ کرده‌اند. این رسانه‌ها فیلم فرهادی را مروج «بی ‌غیرتی» خوانده‌ و سازندگان آن را به «دیاثت» متهم کرده‌اند.
در این میان هفته‌نامه‌ی «یاالثارت» ، سایت خبری انصار حزب‌الله با انتشار یادداشتهای متعدد خشم خود را نسبت به نمایش عمومی این فیلم علنی کرده‌است، این نشریه در یکی از این یادداشتها با متهم کردن حوزه‌ی هنری نسبت به تن دادن به جریان «شبه روشنفکری»، کلیپ ویدئویی پر هزینه‌ی «ما ایستاده‌ایم» را که چندی پیش در حمایت از پروپاگاندای آمریکایی ستیزی ساخته ‌شده بود را «آب‌نبات چوبی» توصیف کرد و چنین نوشت: « رویکرد انقلابی و ضد آمریکایی یعنی اینکه فیلم فروشنده، اثری تولید شده با پول یک یهودی صهیونیست یعنی الکس مالگه، که ماهی یکبار به اورشلیم تشریف می‌برند، در سینماهای نهاد انقلابی حوزه هنری اکران نشود، آب نبات چوبی ما ایستاده‌ایم پیشکشتان.»
این هفته‌نامه همچنین در مطلبی جداگانه ضمن حمله به شهاب حسینی بازیگر این فیلم، او را دوگانه سوز و در پی مراحل اداری سفر به آمریکا دانست و انتقادهای هفته گذشته شهاب حسینی به یالثارات را به دلیل آن دانست که «امور اداری دوگانه سوز شدن او سریع‌تر انجام دهد.» همچنین این یادداشت، شهاب حسینی را به خاطر دریافت بودجه فیلم فروشنده از دختر امیر قطر، تلویحا عضوی از داعش دانسته است.
علاوه بر این، سایت خبری مشرق هم در یادداشتی تحت عنوان «فروشنده‌ی غیرت اکران شد» ضمن برملا کردن داستان این فیلم نوشته‌است: « نسخه‌ای که برای مرد پیچیده می‌شود این است که حتی اگر به ناموست تعرض شد کاری نداشته باش. اگر به فکر پیدا کردن متعرض باشی اخمو میشوی. بی خواب میشوی. همه مسخره‌ات می‌کنند. پیدایش هم که کنی چیزی عایدت نمی‌شود. به هر دلیلی پلیس نرو. یا اعتماد نکن. یا به هر دلیلی از خیرش بگذر. دست آخر هم اگر بخواهی کوچکترین نوع انتقام را بگیری و مثلا یک پس گردنی به او بزنی ممکن است اتفاقی جبران ناپذیر برایش بیفتد و تازه آن وقت همه و همه پشت سر شخصیت متعرض قرار خواهند گرفت. از مردم و مخاطبان فیلم تا همکاران مرد و حتی زنی که به او تعرض شده است.
کاش میشد اگر حرمت قلم اجازه میداد کمی از این خوراک به کارگردان میخوراندیم تا ببینیم اگر او در این وضعیت قرار بگیرد واکنشش چه خواهد بود؟ کاری که گمان میکنم تمام منتقدان از انجامش شرم داشته باشند و متاسفانه کارگردان توانای ما آن را برای مردم کشور خودش تجویز می‌کند.»
دیگر از اینها روزنامه‌ی جوان نزدیک به سپاه پاسداران در مطلبی با تیتر « سوداگری «فروشنده» با آبرو وحرمت ایرانیان در کن ادعا کرده‌است: « در فیلم فرهادی تمام انسان‌ها به نوعی آلوده و درگیر مسائل جنسی‌اند و به آن مانند هیولا و نامش را نبر می‌نگرند؛ دانش‌آموزی که گوشه‌ای از تلفن همراهش، تصاویر مبتذل پنهان کرده است، زن معذبی که در تاکسی کنار یک مرد نشسته است، زن روسپی، مرد متجاوز به رعنا و… که به زعم این فیلم و کارگردانش همگی در خدمت به نمایش گذاشتن درک و فهم، تلقی و برداشت و توجه دگم، نادرست، ناقص و نادرست ایرانیان و مسلمانان است. گرچه زاویه این شکل از نگاه می‌تواند حاوی انتقاد باشد و فقر فرهنگسازی در مورد مسائل جنسی در کشور را عیان کند، اما چون با تحلیل و ارزیابی کارشناسانه و تخصصی روانشناسی و جامعه‌شناسی و بررسی معیارهای دینی و اخلاقی و انسان‌شناسی همراه نیست، فقط می‌تواند به حرمت‌شکنی و تحقیر نگاه ایرانیان بینجامد. متأسفانه فروشنده آبرو، غیرت و عزت و حرمت و نگاه شرعی و انسانی و اخلاقی ایرانیان به مقوله جنسی را به قیمت دریافت جایزه کن فروخته است.»
این روزنامه هم حوزه‌ی هنری را از اعتراض بی نصیب نگذاشته و نوشته‌است: «ماجرای غیرت‌زدایی از جامعه در فیلم‌های ایرانی داستان ریشه‌دار و دنباله‌داری است اما آنچه به نظر می‌رسد در این میان اهمیت دارد، این است که ظاهراً موضوع غیرت‌زدایی برای حوزه هنری خط قرمز محسوب نمی‌شود و فروشنده قرار نیست در لیست تحریمی‌های این نهاد انقلابی قرار بگیرد.»
به جز این رجانیوز سایت وابسته به گروه پایداری، ضمن انتقاد از مهدی خاموشی، رییس سازمان تبلیغات اسلامی، او را به خاطر عدم استفاده از حق وتوی‌اش در شورای پروانه نمایش مبنی بر جلوگیری از اکران فیلم «فروشنده» شماتت کرده‌است و درباره‌ی او نوشته‌: «مهدی خاموشی لباس پیامبر بر تن کرده و نمایندگی رهبری را بر دوش دارد اما به سمت کسانی غش کرده که دارند دین و ایمان را به تاراج می‌برند.»
«فروشنده» داستان زندگی زن و شوهری به نام رعنا و عماد را به تصویر می‌کشد که ناچار می‌شوند در محلی موقتی ساکن شوند، زن مورد تعرض قرار می‌گیرد و زندگی زناشویی آنها با مسائلی چون انتقام، قضاوت و مردسالاری به بحران و آشفتگی کشیده می‌شود. همین داستان و نحوه‌ی برخورد مرد داستان اصولگرایان را مجاب کرده‌است که این فیلم «غیرت‌ستیز» و مصداق «ولنگاری فرهنگی‌» است.
فیلم «فروشنده» جایزه بهترین فیلمنامه جشنواره فیلم کن را برای اصغر فرهادی و جایزه بهترین بازیگر مرد این جشنواره معتبر سینمایی را برای شهاب حسینی به ارمغان آورد.این فیلم در سینماهای فرانسه اکران می‌شود و انتظار می‌رود که مانند فیلم «گذشته» فروش خوبی داشته باشد. شرکت آمازون امتیاز این فیلم را خریده است که این هم موفقیتی در بازارهای جهانی به شمار می‌آید. علاوه بر این قرار است این فیلم در چند کشور اروپایی از جمله در آلمان هم به نمایش درآید.

بازارچه کتاب زندگی‌‌ام همه چیز من است/ بهارک عرفان

بازارچه‌ی کتاب این هفته‌ی ما سرکی‌ست به پیشخوان کتاب‌فروشی‌های گوشه‌گوشه‌ی جهان کتاب. عناوین برگزیده‌ی ما در این گذر و نظر اینهاست:

2655

آخرین شاهدان

 

نویسنده: سوِتلانا آلکسیِویچ
مترجم: مصطفی مظفری
ناشر: هیرمند
قیمت: ۲۵۰۰۰ تومان
تعداد صفحات: ۴۳۶ صفحه

 

سوِتلانا آلکسیِویچ، متولد سال ۱۹۴۸ در شهر ستانیسلاو اوکرائین است. نویسندگی، خبرنگاری جنگ، روزنامه‌نگاری و کارشناسی فیلم‌های مستند، از جمله فعالیت‌های حرفه‌ای اوست.
اثر حاضر، ترجمه کتاب «آخرین شاهدان» اوست که در سال ۲۰۱۵ جایزه نوبل ادبیات را از آن خود کرد. آلکسیویچ اولین نویسنده بلاروس (پس از اعلام استقلال از اتحاد جماهیر شوروی) بود که به دریافت این جایزه نائل شد.
آلکسیِویچ در این اثر تجربیات کودکانی را گرد آورده است که «شاهد» جنگ دوم جهانی بوده‌اند و در حال حاضر یا دار فانی را وداع گفته‌اند، و یا در کهنسالی به سر می‌برند و تا به امروز، خاطرات تلخ و منظره‌های دلخراش جنگ را از یاد نبرده‌اند.
در اکثریت قریب به اتفاق این روایت‌ها، شخص راوی به طرز معجزه‌آسایی از سیل حوادث جان سالم به در می‌برد. هدف اصلی از بازگو کردن وقایع این جنگ از زبان کودکان، به هیچ وجه ایجاد حس تنفر نسبت به ملت یا شخص خاصی نبوده است؛ بلکه هدف اصلی، هشدار به بشر و یادآوری جنایت‌هایی بوده است که از سر همین نفرت‌های بی‌دلیل اما ریشه‌دار صورت گرفته‌اند.
«آخرین شاهدان»، اثری است که در اوج سادگی، عمق فجایع رخ داده در جنگ جهانی دوم در بلاروس را برای خواننده ترسیم می‌کند. مؤلف سعی کرده تا در حد امکان از به‌کار بردن پیرایه‌های ادبی در نثر این کتاب خودداری کند و با زبانی ساده از درد و رنج مردم خود بگوید.
این اثر برای اولین بار در سال ۱۹۸۵ در اتحاد جماهیر شوروی به چاپ رسید. در آن زمان کشور بلاروسِ امروزی، یکی از استان‌های شوروی محسوب می‌شد. فیلم مستند «بچه‌های جنگ: آخرین شاهدان» با اقتباس از این کتاب به کارگردانی آلِکسِی کیتایتسِف در سال ۲۰۰۹ ساخته شد و در بخش آزاد رقابت‌های سینمای مستندِ «انسان و جنگ» در سال ۲۰۱۱ در ییکاترینبورگ جایزه ویژه مسابقه را به خود اختصاص داد. ولادیمیر ماگدالیتس (آهنگساز) سمفونی «آخرین شاهدان» را با اقتباس از این کتاب ساخته است.
2656

فهمِ برشت

 

نویسنده: والتر بنیامین
مترجم: نیما عیسی‌پور
ناشر: بیدگل
قیمت: ۱۶۰۰۰ تومان
تعداد صفحات: ۱۸۸صفحه

 

«یادداشت دبیر مجموعه»، «مقدمه مترجم»، «مقدمه»، «تئاتر اِپیک چیست؟»، «مطالعاتی برای یک نظریه در باب تئاتر اِپیک»، «شرحی بر اشعار برشت»، «یک درام خانوادگی در تئاتر اِپیک»، «سرزمینی که در آن نام بردن از پرولتاریا ممنوع است»، «تحشیه‌هایی بر شعرهایی از برشت»، «رمان سه پولی برشت»، «مؤلف همچون تولید‌کننده» و «مکالماتی با برشت»، بخش‌های مختلف این کتاب ۱۸۸ صفحه‌ای را تشکیل داده‌اند.
«اویگن برتولت فریدریش برشت»، نمایشنامه‌نویس، کارگردان و شاعر خوش‌قریحه آلمانی بود که شهرتش را به دلیل نمایشنامه‌های روایی‌اش به‌دست آورد. آثار او، برگرفته از واقعیت‌های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی حاکم بر جامعه در دوران زندگی‌اش بود. برشت تماشاگر خود را وارد دنیای تماشاگر حقیقی می‌کرد. هدف برشت در نمایش‌هایش، نشان دادن یک رفتار اجتماعی خاص، در یک محیط اجتماعی خاص بود که باید به شکل انتقادی از سوی تماشاگر موردتوجه قرار گیرد.
در صفحه ۳۵ این کتاب می‌خوانیم:
«موضوع موردبحث در تئاتر امروز را می‌توان به شکلی هر چه دقیق‌تر در نسبت با صحنه تعریف کرد تا نمایشنامه. این مسئله با پر شدن حفره ارکستر مرتبط است. ورطه‌ای که بازیگران را از تماشاگران، چونان مردگان از زندگان، جدا می‌کند؛ ورطه‌ای که سکوتش تصعید درام را شدت می‌بخشد؛ ارتعاشش از خود بی‌خود شدگی اپرا را به اوج می‌رساند؛ این ورطه‌ای است که اکنون کارکرد خود را ازدست‌داده و بااین‌همه در همه عناصر صحنه همچنان نشانه‌هایی از خاستگاه‌های مقدسش را به‌گونه‌ای محو ناشدنی حفظ کرده است. صحنه هنوز بر بلندا ایستاده است، اما این رفعت دیگر از ژرفنای بی‌کرانه‌ای برنمی‌خیزد. صحنه صحنی عمومی شده است. اکنون بر چنین صحنی است که تئاتر مقید به استقرار خود است.»
2657

زندگی‌‌ام همه چیز من است

 

مترجم: آنا مارچینوفسکا
ناشر: ققنوس
قیمت: ۹۵۰۰ تومان
تعداد صفحات: ۱۴۴ صفحه

 

 

امروز همه فرهیختگان و روشنفکران اروپایی «کریستف کیشلوفسکی» کارگردان شهیر لهستانی را می‌شناسند. البته این شناخت دیگر فقط مختص اروپایی‌ها نیست. فیلم‌های او در بزرگ‌ترین جشنواره‌های بین‌المللی دنیا از کن گرفته تا ونیز، برلین و شیکاگو، استراسبورگ، نیویورک، هنگ کنگ و سائوپائولو جایزه گرفته‌اند. موضوعاتی که کیشلوفسکی برای تماشاچی بازگو و مسائلی که مطرح می‌کند، ساده و بنیادی‌اند به طوری که هر کس به روش خودش با این مسائل کنار می‌آید، اما کیشلوفسکی در فیلم‌هایش جاهای دردناک این موضوع‌ها را مانند جراحان می‌شکافد و با جرئت تمام به عمقشان فرو می‌رود. اعماقی که شاید در نظر برخی رسیدن تا آنجا دور از ذهن، «خارج از دسترس» یا کاملاً غیر ممکن باشد. این کار کیشلوفسکی نشان می‌دهد که خودش سخت درگیر این موضوعات بوده و فقط به لمس کردن آنها کفایت نمی‌کرده، به عبارت دیگر او از کنار مسائل حیاتی ساده نمی‌گذشت.
کتاب حاضر در برگیرنده‌ی گفتگوها و صحبت‌های شخصی کیشلوفسکی است که از منابع متفرق گرد آوری شده‌اند، از برنامه‌های تلویزیونی ضبط شده تا نوشته‌های دوستان و همکاران این کارگردان که درباره کار و روابط‌شان با او حرف زده بودند و در مجله‌ها و کتاب‌های مختلف به چاپ رسیده‌اند. شاید مخاطبان این کارگردان در ایران یکی از فیلم‌های مجموعه سه رنگ (آبی، قرمز، سفید) یا «زندگی دوگانه ورونیکا» را دیده باشند، این فیلم‌ها توانسته‌اند نظر مخاطبانی از طبقات و گروه‌های مختلف اجتماعی را به خود جلب کنند.
2658

ربایش در نیمه‌شب

 

نویسنده: مارک‌های هورست
مترجم: هانیه رجبی
ناشر: آبان
تعداد صفحات: ۱۵۸صفحه
قیمت: ۱۰۰۰۰ تومان

 

این نمایشنامه در سال ۲۰۱۵ نامزد دریافت جایزه لارنس اولویه شده بود. پنه‌لوپه ویلتون به خاطر ایفای نقش در اجرایی از همین نمایشنامه، برنده جایزه بهترین بازیگر زن ۲۰۱۵ از سوی هیئت داوران این جایزه شده است.
این نمایشنامه روایت مردی است که آدولف هیتلر را به پای میز محاکمه کشاند و به همین دلیل، متحمل سخت‌ترین و وحشیانه‌ترین عقوبت‌ها شد؛ «ربایش در نیمه‌شب»، روایت زندگی هانس لیتن، داستان زندگی مادرش و تمامی تلاش‌هایش برای نجات او از این مخمصه است.
هانس لیتن، ایرنگارت لیتن، کارل اوسیتزکی، اریش موزام، دکتر کنراد، فریتزلیتن، گوستاو هارمان، لرد کلیفورد آلن، کارمند هتل و ماموران اس آ، گشتاپو و اس‌اس کاراکترهای این نمایشنامه هستند که در پیش‌درآمد و دو پرده نوشته شده است.
در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: «دکتر کنراد: حتماً باید بخونیدش. بسیار …آموزنده است. در مورد محاصره اورشلیم در سال ۷۰ قبل از میلاد، نوشته خیابونا پر بوده از جنازه‌هایی که از قحطی و مریضی مرده بودن و حتی کسی نبوده تا این جنازه‌ها رو از کف خیابون جمع کنه، چون گشنگی نای هر کاری رو از مردم گرفته بوده. تمام مردهای شهر خیلی زود به دام این رخوتی افتادن که آخرش به مرگ می‌رسید. اما ژوزف نوشته که این بلا سر زن‌های شهر نیومد. می‌گه که اونا دووم آوردن. (مکث) همون‌طور که عرض کردم خود بنده هم شاهدش بودم. پدرها نابود می‌شن اما مادرها به مبارزه ادامه می‌دن.
ایرگمارت: یعنی الان ما تو یه شهر تحت محاصره هستیم؟
دکتر کنراد: خودتون هم می‌دونین که منظور من این نبود.
ایرگمارت: شما بچه دارین؟
دکتر کتراد: نه.
ایرگمارت: خوب وقتی بچه‌دار بشی تو دیگه می‌ذاری میری دنبال کارت و زنت می‌شه همه کاره. اون کسی می‌شه که پهلوی بچه می‌مونه، وقتی داره تو تب می‌سوزه. اون کسی می‌شه که شاهد آمپول زدن دکتر به بچه است. اون کسی می‌شه که وقتی بچه کابوس می‌بینه می‌آد پیش اون و تو اتاقش دنبال لولو می‌گرده. مردها طاقت دیدن درد کشیدن بچه‌ها رو دارن. برای همین دست شستن از دنیا براشون راحت‌تر از روبرو شدن با یه همچین چیزیه.»

مرگ شکلات فروش آواز‌خوان/ رهیار شریف

واپسین ماه تابستان امسال مصادف شد با درگذشت جین وایلدر، کمدین سرشناس آمریکایی و جان‌بخش نقشهایی چون دکتر فرانکشتاین ، اسکیپ دوناهو و همچنین ویلی وانکا. او که دو بار نامزد دریافت جایزه‌ی اسکار شده‌بود، در حالی در منزل مسکونی‌اش در کنتیکات درگذشت که سالهای پایانی عمرش را در جدال با بیماری آلزایمر به سر می‌برد.

2654

او زاده‌ی ایالت میلواکی و بالیده‌ در خانواده‌ای از مهاجران روس بود، او از همان کودکی شیفته‌ی هنرهای نمایشی شد و پس از تحصیل تئاتر در بریتانیا به سالنهای نمایش برادوی راه یافت. او پس از آن بخت بازی و نمایش را در سینما جست و با بازی در فیلم «بانی و کلاید» (۱۹۶۷) وارد عالم سینما شد. اما نخستین نقش اصلی او به فیلمی با عنوان «تهیه‌کنندگان» در سال ۱۹۶۸ رقم خورد که نامزدی اسکار نقش مکمل در سال ۱۹۶۹ را هم برایش به همراه داشت. او پس از پیوستن به هالیوود در بسیاری از فیلم‌های مهم دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ حضور داشت که «زین‌های شعله‌ور» در سال ۱۹۷۴ و «فرانکشتاین جوان» در سال ۱۹۷۴ از آن جمله است. وایلدر که فیلمنامه این فیلم را با همکاری بروکس نوشته بود و در فیلم، نقش دکتر فردریک فرانکنشتاین را بازی کرد، برای این فیلم نامزد جایزه اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی ۱۹۷۵ شد.
وایلدر، شهرتش را مرهون تعداد زیاد نقش‌آفرینی‌هایش در فیلم های کمدی کلاسیک است که بیشترشان را مل بروکس نوشته و کارگردانی کرده‌بود. پس از مرگ وایلدر، بروکس درباره‌اش نوشت: « وایلدر یکی از استعدادهای دوران ما بود که با حضور جادویی‌اش، فیلم را تماشایی می‌کرد.»
ویلی وانکا در فیلم «ویلی وانکا و کارخانه شکلات‌سازی»، یکی از نامتعارف‌ترین نقش‌هایی بود که جین وایلدر در زندگی هنری پربار خود بازی کرده است. او با بازی در نقش شخصیتی فریبنده و نیمه بی‌رحم که بعضی اوقات مهربان می‌شد؛ توانمندی خود را به چند نسل از سینما دوستان نشان داد. نکته‌ای که در مورد فیلم وجود دارد این است که بازی در این فیلم به وایلدر این اجازه را داد که به روشی که علاقه‌مندان به سینما نیز دوست داشتند چند بچه‌ی بداخلاق و لوس را تنبیه کند. این موضوع برای نوجوانان آن دوران که الآن خود پدر و مادر شده‌اند بسیار الهام بخش بود.
او در سال ۱۹۷۲ در یکی از اپیزودهای همه آنچه می‌خواستید درباره سکس بدانید، ولی می‌ترسیدید بپرسید ساخته وودی آلن بازی کرد که در آن نقش پزشکی را بازی می‌کند که عاشق یک گوسفند شده است.
جین وایلدر سال‌ها بود که دیگر در عرصه سینما فعالیت چندانی نداشت و آخرین فیلمی که بازی کرد به سال ۱۹۹۱ باز می‌گردد.
به مناسبت درگذشت این هنرمند برجسته نگاهی داریم به درخشان‌ترین صحنه‌های موزیکال در فیلمهای او:
۱- جین وایلدر در فیلم «ویلی وانکا و کارخانه شکلات‌سازی»، نقش کارخانه‌داری به نام ویلی وانکا را بازی می‌کند. پنج کودک اجازه دارند که با یک بلیط طلایی از کارخانه شکلات‌سازی او بازدید کنند. در حین بازدید این کودکان با صحنه‌های جادویی و شگفت‌انگیزی مواجه می‌شوند. او با ترانه‌ی خیال‌انگیز «تخیل ناب»، کودکان را به سمت کارخانه‌اش می‌برد:

۲- سال ۱۹۷۴ برای وایلدر، سال مهمی بود. نخست در فیلم «زین‌های شعله‌ور» بروکس بازی کرد و ده ماه بعد در نقش دکتر فرانکشتاین در فیلم «فرانکشتاین جوان» ظاهر شد. در این صحنه‌ از فیلم فردریک فرانکشتاین همراه با هیولایش (پیتر بویل) یک پاردوی کمدی و خنده‌آور از ترانه‌ی Puttin’ on the Ritz”‌ را اجرا می‌کنند.

۳- «بهار زندگی هیتلر»، نام این قطعه موزیکال از فیلم «تهیه‌کنندگان» ساخته‌ی مل بروکس است. فیلمی که نقطه‌ی عطف زندگی وایلدر را رقم زد:

۴- وایلدر، در فیلم «آلیس در سرزمین عجایب» در نقش لاک‌پشت ظاهر شده‌است:

سکوت ها/رضا اغنمی

2643

محبوبه موسوی

ویراستار مرتضا خبازیان

ناشران: کتاب ارزان (استکهلم) و خانه هنر و ادبیات (گوتنبرگ)

چاپ اول بهار ۱۳۹۲ / ۲۰۱۳ سوئد

نقاشی روی جلد کاری از علی رضا اسپهبد

 

کتاب داستانی ست پرکشش و خواندنی در ۱۵۸ برگ با عناوین گوناگون و تاریخ دار که نویسنده، گوشه هایی از حوادث و دگرگونی های اجتماعی – سیاسی سال های پرتنش زمانه: از فاصله ها از تپش لایه ها و پریشانی های پرهیاهوی درونی مردم در سکوت آزاردهنده و درحال انفجار را در قالب «سکوتها» روایت کرده است .

سکوت های محبوبه موسوی با شانزده عنوان تاریخ {سال} دارد. با خوانشی بسیار پخته اما گیج کننده و درهم تنیده که باید به دقت گوش بسپاری به روایت ها تا نقش بازیگران را یکایک کشف کنی و رابطه ها را بشناسی . پنداری در کلاس درس استادی منضبط نشسته ای برای درک سخنان پیچیده و پُرمغزش که با مزاج هرآسان طلبی جور نیست. نمونه ها دراین باره کم نیستند که درهمین بررسی به طور اشاره و گذرا آمده است.

داستان با عنوان پیرمرد، که تنها عنوان بدون تاریخ این کتاب است شروع می شود. عباس به سراغ پیرمردی رفته که اورا درخانه اش تنها مییابد درحالی که تکیه به عصا داده و نگاهش را به دور دست ها دوخته، با تکانی کوچک همانگونه تکیه به عصا بر زمین می افتد، همان طوری که سلیمان نبی افتاد،.

اما اصل داستان ازاین قرار است که اسفندیار، فرزند ۹ ساله ای که پدر بد مستی دارد، روزی پس از خرید نان صبحانه با چند سنگک به خانه برمی گردد : «نان ها را به درازا گرفته بود و بلندی آنها تا مُچ پایش می رسید جیغ مادر درهیاهوی بچه ها پیچید. اسفندیار به شتاب از پله ها بالا رفت. مادر نشسته بود روی زمین. با موهای افشان. سرو صورت را درپناه دست ها گرفته بود . بچه ها گریه می کردند و درچارچوب دراتاق کناری، قطار شده و ترس خورده مانده بودند. دست پدر با کمربند رفت بالا. چرم ضخیم درهوا چرخی زد و برپهلوی مادر فرود آمد. فریاد دورگۀ اسفندیار برمتن مویه های مادر با صدای ضرب کمر بند درگلو می شکست» .

درگیری اسفندیار و پدرش شروع می شود. پدر با نشان دادن توپی فرزندش را دزد خطاب می کند. او هم در پاسخ پدرش را «عرق خور کثافت!» می نامد .کار به درگیری فیزیکی می کشد و پدر روی زمین افتاده درحال مرگ. اسفندیار ازترس اینکه او باعث مرگ پدرش شده از خانه فرار می کند و

پس از ساعت ها دویدن و خستگی به مردی بر می خورد که از مسجد و نماز برگشته عازم خانه اش بوده با دیدن وضع پریشان پسربچه از راه دلسوزی او را به خانه اش می برد وپس از معرفی به همسرس گل بانو اورا پناه می دهد

.

این زن وشوهر تنها فرزندی داشته اند عباس نام که ماهی پیش در تصادف اتومبیل ازبین رفته. با رضایت گل بانو اسفندیار را به فرزندی می پذیرند و اسم او را عباس می گذارند.

در عنوان ۱۳۵۶ پری: آن گونه آن که روایت شده، درغیاب عمه و شوهرش زمانی که آن دو برای زیارت به مشهد رفته اند عباس (اسفندیار) به پری اظهارعشق می کند. دست روی گردن پری انداخته، دخترخودش را کنار می کشد «عباس با همان چشم های قهوه ای درشتش وسبیلی که چند وقتی می شد گذاشته بود می گوید: «دختر دایی با من ازدواج می کنی؟». این ازدواج درپردۀ ابهام است خبری یا نشانی از مراسم و رضایت والدین نیست. اما ازآنجا که خواننده در برگ ۱۳ خوانده که وقتی عباس خضیرایی، برای دیدن آقا بزرگ به خانه اش رفته زمانی که دیپلم خود را گرفته به دیدن او می رود : « پایش را که خواست از خاک باغچه بیرون بگذارد دستی پاچه اش را چنگ انداخت. غافلگیر شده، پایش را تکان داد. چنگ رها شد و حجمی تکان خورد و چند گام آنسوتر افتاد با همان صدای جیغ. . . . با احتیاط رفت طرفش. طفلی بود کمی بیش از اندازه چاق. صورتش را برگرداند «آه خدایا»و چشم هایش را بست. جیغ هنوز درهوا کشیده می شد که دوباره نگاه کرد. پشت آن حجم سیاه این صورت سفید و بی خون طفلی بود که پیر می نمود . . . . . . به شتاب از باغچه بیرون آمده بود» .

همین جا بگویم که با نشانه هایی که نویسنده آورده این عباس خضیرائی باید فرزند همانی باشد که در تصادف اتومبیل کشته شده است .

ا

این موجودعلیل وتیره بخت طفل عباس و پری است که پزشگان نیز قبلا گفته بودند طفلی که در شکم پری ست معیوب وعلیل است. بنگرید به برگ ۱۱۳ وقتی که عباس وپری ازبیمارستان برمی گردند عباس می گوید : «دست و پا ندارد. یعنی داره ها … اندازۀ یه انگشت. هرکدوم … فقط یه سره ویه شکم» همچنین برگ۱۵۲ : «تقصیر من چه بود که آن طفل معصوم این طور بی دست و پاشد . . . من که به تو گفته بودم . . . گفته بودم که بچه برای ما خوب نیست

».

باغیبت های طولانی مدت عباس / اسفندیار درگیری ها نیز بیشتر می شود. مداخله پیر مرد و بگو مگو های فزایندۀ پری از بی مسیولیتی های شوهر، عباس باروبنه خودرا بسته وبا گاری دستی اثاثیه را می برد که داد پیرمرد درآمده فریاد می کشد: «جواب این دخترو چی بدم؟ . . . از اولم تومال اینجا نبودی. غصه ندارم . امانت بودی نباید نگه ت می داشتم ادم طفل خودش مال خودش نیس چه برسه به مال مردم . . . گاری را کجا می بری الدنگ … یک عمر مفت خوردی واین بود جوابم؟ »

عباس باشنیدن این سخنان گاری را رها کرده می رود.

پس از رفتن عباس، پیرمرد که شوهرعمۀ پری ست، پری و بچه اش را ازخانه اش بیرون می کند.

درعنوان «۱۳۵۶ شمسی عباس» عباس در نقش مأمورساواک با کشتن یکی از دستگیرشدگان، و دیدن کارت مقتول با نام «غلام ریاحی» به نشانۀ پدرش پی می برد. :«سرهنگ بازنشسته که مخفیانه تو بچه ها نفوذ کرده بود » و از دیدار هر از گاهی خود با مادرش می گوید. همچنین درباره گم شدنناگهانی ممد پسرهمسایه. «همزمان شدن اعدام ممد ورفتن عباس باعث شده همۀ اهل محل حتا پیرمرد مرگ ممد را بیندازند گردن عباس. پیرمرد گفته بود «می گن تو لوش دادی».

در عنوان ۱۳۵۷ پری، عباس که پس از مدتها برگشته به پری می گوید: «من بابامو کشتم . . . تو حالا می تونی با مردی که باباشو کشته سرتو بذاری رو یه بالش» . درهمین عنوان است که پری رودررو به شوهرش می گوید :« از زیر بته درامده» .

ازاین گونه روایت های بریده و درهم پیچیده زیاد بچشم می خورد.

در عنوان « ۱۳۷۶ شمسی سیروس» در اصفهان با اسم اسفندیار ریاحی … معروف به عباس . . . ظاهر می شود همانجا پری و زری را می بیند درحالی که زری رویش را به شدت گرفته ویلچری را حمل می کند با معلولی که «نگاه ماتش را به من می دوزد. دست ها و پاهایش کوچک است… مهره های پشتم تیر می کشد». عباس آخرین بار در عنوان «۱۳۵۹ شمسی عباس / اسفندیار» در راه آبادان زیر بمباران . ظاهر می شود: «عباس پشت سرش را نگاه کرد دم به دم قارچی از دود بلند می شد و کمی بعد صدایی خفه به گوش می رسید. جاده را به توپ بسته بودند » . .

نقش آفرینان این کتاب پربار، گوشه هایی ازسیمای واقعی مردم این سرزمینند که نویسنده، درنهایت صدق وصفا معرفی کرده است. هراندازه که تأمل می کنی روی رفتارها و بیشر در ژرفای داستان ها میغلتی؛ بازیگران را آشناتر می بینی درسرشت و سرنوشت های گوناگون . محبوبه یکی از آن هاست و داستان زندگی او. دربندر خمیر «تبعیدگاه پدرش» مادرش در ۹ سالگی او همسرش را ترک می کند محبوبه نزد پدر میماند و تادوازده سالیگی درس می خواند .با مرگ پدر با شیخ حسن نامی ازدواج می کند وباقی قضایا. داستان او در عنوان «زمستان ۱۳۵۸محبوبه» از خواندنی ترین های این کتاب است. با این که در اواخر با عباس / اسفندیار روبه رو می شود و به آن دل می بندد، امانشان می دهد که به آسانی در دام نمی افتد. شخصیت او در عنوان « ۱۳۵۹ محبوبه» یکی از بازیگران قابل احترام است که در تاراج انبار شوهرش شیخ حسن محتکر از بین می رود.

جنگ ایران و عراق و بمباران شهرهای بی حفاظ کشور، ویرانی و دربدری های مردم بی پناه از مسائلی است که گذرا در عناوین مختلف مورد اشاره قرار گرفته و نویسنده، مصیبت ها وآفت های ویرانگر آن جنگ تحمیلی را یادآورشده است . «ناگهان غرش هواپیمایی آسمان را شکافت. و ازروی سرشان گدشت ولوله ای درمردم ترسیده افتاد. هرکس به طرفی می دوید. بچه هایی جیغ می کشیدند و کسانی فریاد، این همه درغرش هواپیما گم شد»

در بستر روایت های خانم موسوی، با همۀ سنگینی ها و رازآلودگی ها، انگیزۀ بسیار مهم و ستودنی پنهان شده که باید به آن اشاره کرد. وآن سبک گفتمانی ایشان ست که خواننده را در وادی اتدیشه رها می کند تا باخوانش دقیق، مفاهیم را درک کرد. البته که سخت است برای ساده پسندان، جولان خوردن در گفتمان ها و روایت پیچیدۀ کتابی مانند سکوتها.

در سوگ «رییس‌ جمهور ایندولند» /مینا استرآبادی

روزهای نخستین واپسین‌ماه تابستان ۹۵ مصادف شد با خاموشی داود رشیدی، بازیگر کهنه‌کار سینمای ایران. او که هنگام مرگ ۸۳ سال داشت، ایام پایانی عمرش را در جدال با بیماری آلزایمر از سر گذراند. رشیدی از بازیگران مطرح تئاتر و سینما و تلویزیون بود که از آنان به عنوان نسل طلایی بازیگران ایران یاد می شود.

972

داود رشیدی در سال ۱۳۱۲ در تهران و در خانواده‌ای مرفه زاده‌شد. پدرش دیپلمات بود و او به اقتضای شغل پدر، تحصیلات مقدماتی‌ را در ترکیه و فرانسه سپری کرد و پس از آن به دانشگاه ژنو رفت و آنجا در رشته‌ی کارگردانی و حقوق سیاسی تحصیل کرد.
با این احوال خود او گفته‌است که شیفتگی‌اش نسبت به هنر تئاتر بر می‌گردد به زمان کودکی و بازی در تئاتر مردم به کارگردانی عبدالحسین نوشین. همین علاقه هم سبب شد که او در بازگشتش به تهران در سال ۱۳۴۳ به استخدام اداره‌ی تئاتر آن روزگار در آید. او پس از مدتی گروه «تئاتر امروز» را بنیان نهاد که با عضویت بازیگران نامداری چون پرویز فنی‌زاده، داریوش فرهنگ، مهدی هاشمی، فهیمه راستکار، سیاوش طهمورث و مرضیه برومند جان گرفته‌بود. تجارب او در حیطه‌ی تئاتر از بازیگری تا فعالیت بر پشت صحنه و کارگردانی را در بر می‌گرفت و نمایشهایی چون «در انتظار گودو»، «ریچارد سوم»، «پیروزی در شیکاگو»، «منهای دو»، «آقای اشمیت کیه؟» از دستاوردهای او در این حوزه‌ی هنری‌ست.
اما ورود داود رشیدی به عالم سینما باز می‌گردد به سال ۱۳۵۰ و بازی‌اش در فیلم «میعادگاه خشم». جایی که او در یک درام جنایی با بن‌مایه‌های «فیلم‌فارسی» همبازی محمدعلی فردین و ایرج قادری شد. او از همین رهگذر و پس از بازی در فیلمهایی چون «فرار از تله» و «جهنم+من» به فیلم «کندو»(۱۳۵۴) و نقش به یادماندنی «آقا حسینی» رسید. این فیلم که از فیلمهای معروف به سینمای موج نو ایران به حساب می‌آید، با بازی رشیدی و بهروز وثوقی، روایت‌گر رفاقت مردانه‌ای شده‌بود که رسم مروت و معرفت را در میان طبقه‌ی فرودست و سرگشته‌ی جامعه تصویر می‌کرد.
رشیدی پس از انقلاب ۵۷، همچنان در عرصه‌ی هنر باقی ماند و فیلمهای«خانه عنکبوت»، «کمال الملک»، «ملاقات با طوطی» و «زمهریر» از جمله‌ی برجسته‌ترین نقش‌آفرینی‌های سینمایی او در این دوره بود.
حضور مستمر و پررنگ داود رشیدی در قاب تلویزیون هم، دیگر سویه‌ی کارنامه‌ی هنری اوست. «مختارنامه»، «کلاه پهلوی»، « معصومیت از دست رفته»، «آوای فاخته»، «عطر گل یاس»، «گرگ‌ها»، «روزهای زندگی»، تله‌تئاتر «یکی از این روزها» (در نقش رئیس‌جمهور ایندولند)، «آخرین ستاره شب»، «ولایت عشق» و «امام علی» از جمله سریال‌های تلویزیونی با بازی رشیدی‌اند.
اما شاید درخشان‌ترین نقش‌آفرینی رشیدی به حضورش در مجموعه‌ تلویزیونی «هزار دستان» باز می‌گردد، جایی که او در نقش مفتش شش انگشتی توانست یکی از شخصیت های ماندگار تلویزیون را خلق کند.
داود رشیدی با احترام برومند، مجری برنامه‌های کودک در تلویزیون ازدواج کرده‌بود و لیلی رشیدی دختر این دو از بازیگران تلویزیون ایران است. فرهاد دیگر فرزند داود رشیدی هم در دانشگاه پلی تکنیک لوزان، استاد دانشگاه است.

بازارچه کتاب نه فردا، نه دیروز/ بهارک عرفان

بازارچه‌ی کتاب این هفته‌ی ما سرکی‌ست به پیشخوان کتاب‌فروشی‌های گوشه‌گوشه‌ی جهان کتاب. عناوین برگزیده‌ی ما در این گذر و نظر اینهاست:

968

عاتش

نویسنده: اِنجی سیج
مترجم: مهرداد مهدویان
ناشر: افق
قیمت: ۲۳۰۰۰ تومان
تعداد صفحات: ۵۳۶ صفحه

این کتاب، هفتمین عنوان از مجموعه «سیپتیموس هیپ» است که هر یک از کتاب‌های این مجموعه هفتگانه در عین پیوستگی‌شان، اثری مستقل به شمار می‌روند. انجی سیج نویسنده این مجموعه، در شهر لندن به دنیا آمده و در خانه‌ای تاریخی که ۵۰۰ سال قدمت دارد، در غرب لندن ساکن است. در زیرزمین این خانه، تونل‌های مخفی زیادی وجود دارد؛ جادویی و پر از افسانه. این نویسنده با قایق کوچک سبزرنگی با بادبان‌های قرمز سفر می‌کند و برای نوشتن داستان‌هایش از قایق‌های شکار الهام می‌گیرد.
پیش از این، ۶ عنوان چاپ شده این مجموعه توسط مهرداد مهدویان و نشر افق منتشر شده و حالا ترجمه آخرین جلد آن به چاپ رسیده است. در هفتمین کتاب این مجموعه، شخصیت سیپتیموس هنوز درگیر جنگ در سرزمین تاریکی است و فقط با دوباره روشن کردن آتش قدیمی می‌تواند دشمنان پلیدش را نابود کند. سیپتیموس در این مقطع باید بر ترسش غلبه کند و یک بار برای همیشه با دروغ و سیاهی از نزدیک روبرو شود…
در قسمتی از این رمان می‌خوانیم:
عصر سر رسید و قصر در سکوت فرو رفت. ذهن جینا کم‌کم از خیالات خالی شد، چون داشت برای مهمانی خوشامدگویی سیپتیموس آماده می‌شد. مهمانی با وجود اعتراض‌های سارا، در اتاق او برگزار می‌شد. سِر هیروارد هم دستور اکید داشت که تحت هیچ شرایطی، اجازه ندهد پدرها و مادرها وارد اتاق شوند.
سر ساعت هشت شب بود که سر هیروارد حیران به قول ارواح، یک سری جوانک را دید که از کنارش رد شدند. اول، انواع و اقسام هیپ‌ها آمدند. آن‌ها چهار برادر هیپ یعنی نکو، سایمون و لوسی و بعد سیپتیموس با رز بودند. بعد هم سر و کله روپرت با نامزدش مَگی پیدا شد. بعد از آن ها، نماینده‌های مکان نسخ خطی نویس‌ها آمدند که عبارت بودند از بیتل، فاکسی، مویرامویل، رومیلی باجر، و پارتریج.
پشت سرشان مارکوس و مت از گوتیک گروتو سر رسیدند. جینا و مارسیا چند دقیقه بعد آمدند، در حالی که چرخ دستی قدیمی قصر را هل می دادند (زمانی از این چرخ دستی برای انتقال اسناد سرسراهای بلند استفاده می شد.) روی چرخ دستی، تُنگی بود که جینا به آن می گفت «تنگ شربت». یک جعبه پر از لیون های مسی هم روی آن بود که از یکی از آشپرخانه های قصر برداشته بودند. وقتی چرخ دستی را به داخل اتاق هل دادند، صدای تشویق بلند حاضران به گوش رسید…

 

 

969

نه فردا، نه دیروز

نویسنده: اووه تیم

مترجم: حسین تهرانی
ناشر: ققنوس
قیمت: ۸۵۰۰ تومان
تعداد صفحات: ۱۴۲صفحه

عمده دست مایه آثار تیم، تاثیر جنبش دانشجویی ۶۸ بر جامعه آلمان (تابستان داغ، فرار کربل، سرخ) آلمان متاثر از دوران نازی‌ها، آلمان سال‌های بعد از جنگ، سقوط ارزش‌های اخلاقی، فروپاشی بنیان خانواده، انسان گرفتار روزمرگی و… است. کتاب‌های این نویسنده به دلیل ارزش ادبی‌شان در مدارس آلمان تدریس می‌شوند. تعدادی از آثارش نیز چون «فرار کربل»، «کشف سوسیس کاری» و «مورنگا» تبدیل به فیلم سینمایی شده اند.
اووه تیم نویسنده شهیر آلمانی در سال ۱۹۴۰ در هامبورگ به دنیا آمد. تحصیلاتش را در رشته زبان و ادبیات آلمانی و فلسفه در دانشگاه های مونیخ و پاریس با کسب مدرک دکتری به پایان رساند. نویسندگی را از سال ۱۹۷۱ شروع کرد.
از نکات برجسته و قابل توجه جنبش دانشجویی آلمان که اووه تیم درباره‌اش می‌نویسد، کشته شدن دانشجویی آلمانی به نام بنو اونه زورگ در تاریخ دوم ژوئن ۱۹۶۷ در تظاهرات علیه شاه مخلوع ایران در برلین بود. قتل این دانشجوی آلمانی که از دوستان و همکلاس‌های تیم بود، و تبرئه شدن قاتل او در دادگاه، موجب رادیکالیزه شدن شدید این جنبش شد. گروه افراطی دوم ژوئن و گروه تروریستی بادر-ماینهوف محصول این جنبش بودند.
داستان‌های کتاب «نه فردا، نه دیروز» به این ترتیب هستند: «مهمانی شام»، «نه فردا، نه دیروز»، «صفحه نمایش»، «پالتو»، «صندوق امانات» و «قاچاق اسلحه»

 

 

970

شناخت کورش جهانگشای ایرانی

 

مولف: رضا ضرغامی
مترجم: عباس مخبر
ناشر: مرکز
قیمت: ۵۹۸۰۰ تومان

چاپ سوم کتاب «شناخت کورش جهانگشای ایرانی» با ترجمه عباس مخبر همزمان با نمایشگاه عکس این اسطوره شناس، مترجم و پژوهشگر با عنوان «درحافظه درخت» به بازار نشر آمد. این کتاب، روایتی از زندگی بنیان گذار سلسله هخامنشی است و بنای نویسنده بر این بوده است تا حد امکان همه منابع موجود درباره کورش را از نظر بگذراند، اما کتاب را به شیوه رایج نوشته های دانشگاهی ننوشته و مقایسه و سبک و سنگین کردن شواهد را در مرکز کار خود قرار نداده است، بلکه کوشیده تا ماجرایی داستان گونه از زندگی کورش بازگو کند که هم بر منابع تاریخی متکی باشد و هم گروه گسترده تری از خوانندگان را با خود همراه کند. در این مسیر نویسنده برای سامان بخشیدن به روایت خود بسیاری از جریان های تاریخی موازی را هم بازگو کرده است تا کورش را در قاب زمینه و زمانه خود بهتر تصویر کند.
عباس مخبر(متولد ۱۹ تیرماه ۱۳۳۲ در سیوند)، مترجم و اسطوره‌شناس ایرانی‌ است. تحصیلاتش را در دبستان منوچهری سیوند آغاز و مدتی در دانشکده نفت تحصیل کرد. پس از آن به دنبال فیزیک رفت و بالاخره دوره کارشناسی جامعه‌شناسی را در دانشگاه گذراند. سپس فوق لیسانس همین رشته را گرفت. پس از آن مدرک کارشناسی ارشد زبان‌شناسی را در سال ۱۳۶۸ از دانشگاه تهران دریافت کرد.
کارنامه عباس مخبر پر است از کتاب هایی که طیف مخاطبان آثار او را متنوع می کند، از عاشقانه های ژاپنی و شعرهای پر از لطافت تا «تاریخ خط» و روزگار «هانا آرنت و مارتین هایدگر» و «مغول ها» و از دیگر ترجمه های او در این حوزه می توان به کتاب «راهنمای نظریه ادبی معاصر» نوشته پیتر ویدوسون و رامان سلدن و «عمل نقد» نوشته کاترین بلزی اشاره کرد.
مخبر با اشاره به دلیل ترجمه «شناخت کورش جهانگشای ایرانی» آورده است: «ترجمه این کتاب برای من جالب است اول آشنایی بیشتر با تاریخ ایران باستان و نحوه شکل‌گیری و تحول دولت در این سرزمین؛ دوم، دست‌اندازهای متقابل اسطوره و تاریخ به یکدیگر در قالب داستان‌ها و افسانه‌های مربوط به پیدایش و شکل‌گیری اقوام، دولت‌ها، ملت‌ها، شهرها و نظایر آن.»
این مترجم در توضیح روایت جذاب کتاب ضرغامی می‌گوید: «کتابی که در دست دارید با نگاه نقاد یک پژوهشگر تاریخ، پس از بررسی مهم‌ترین اسناد و شواهد موجود، در قالب زندگی کورش، روایتی جذاب و داستان‌وار از شکل‌گیری نخستین امپراتوری در ایران و تاثیرهای متقابل آن بر فرهنگ‌ها و تمدن‌های پیش از خود ارائه داده است.»

 

971

جزیره آبل

نویسنده: ویلیام استیک
مترجم: مسعود ملک یاری
ناشر: پیدایش
تعداد صفحات: ۱۸۹صفحه
قیمت: ۱۳۰۰۰ تومان

این کتاب برنده مدال نیوبری ماجرای موش ثروتمندی است که همزمان سالگرد ازدواجش با همسرش برای پیک‌نیک از شهر بیرون می‌روند ولی باد و طوفان آنها را از هم جدا می‌کند و جریان رودخانه، آبل را به جزیره‌ای دورافتاده می‌برد.
حالا آبل باید تلاش کردن و امیدوار بودن را یاد بگیرد. این‌که چطور در آن طبیعت وحشی، جان سالم به در ببرد. در جزیره سرپناه و غذا پیدا می‌شود ولی فرار از آنجا و بازگشت به خانه نشدنی به نظر می‌رسد. اینجاست که آبل گنج بزرگی می‌یابد: خودش را.
ویلیام استیگ، جوایز گوناگونی برای آثارش دریافت کرده است؛ از جمله مدال کالدکات در سال ۱۹۷۰ برای سیلوستر و سنگ جادویی و جایزه‌ نیوبری برای دکتر دستوتو. دو اثر دیگر او، دامنیک و دزد واقعی هم هر دو در فهرست منتخب ای. ال. ای قرار گرفته‌اند.

اسیدپاشی بر صورت «لانتوری»/ رهیار شریف

اکران فیلم «لانتوری» تازه‌ترین ساخته‌ی رضا درمیشیان، در حالی در گروه سینمایی آفریقا آغاز شده است که هیچ کدام از سینماهای زیرمجموعه حوزه هنری و حتی سینما آزادی که به صورت شراکتی میان حوزه هنری-شهرداری اداره می شود، این فیلم را روی پرده نفرستاده اند.
این اقدام در حالی صورت می‌گیرد که طی روزهای اخیر گمانه‌های ضد و نقیضی منتشر شده‌بود مبنی بر اینکه این فیلم از اکران در سالن‌های تحت مالکیت حوزه هنری محروم شده‌است، و در نتیجه تنها در سینماهای خصوصی به نمایش در خواهد آمد. اما با تمام این احوال لانتوری، توانسته رکوردهای مربوط به گیشه را جابه جا کند. تا آنجا که با ۱۴۱ میلیون تومان فروش و ۲۰ سانس فوق‌العاده در اولین شب اکران خود، رکورد فروش سینمای ایران در شب اول اکران را جابجا کرد.

967

این تحریم هدفمند حوزه‌ی هنری اما با واکنش گروهی از تهیه‌کنندگان سینما مواجه شد، چنانکه ۳۰۰ تن از آنها در بیانیه‌ای بسیار تند به عدم اکران این فیلم توسط حوزه هنری اعتراض کردند. در این بیانیه آمده‌است: « مردم دلیر و فهیم ایران بدانند، بخشی از اموالشان که در ابتدای انقلاب در اختیار نهادی به نام حوزه‌ هنری سازمان تبلیغات اسلامی قرار گرفت، تا در خدمت آرمان‌های اسلامی و انقلابی باشد، امروز در جهت سلایق عده‌ای محدود به کار گرفته می‌شود. از مصادیق این مصادره‌ سلیقه‌ای و گروهی، تحریم فیلم‌های اجتماعی سینمای شریف ایران است که اغلب تحسین جهانی را برانگیخته است».
بعد از ماجرای تحریم گسترده فیلمهای مجوزدار در ابتدای دهه نود و در زمان ریاست جواد شمقدری بر سازمان سینمایی که بسیاری آن را برآمده از تقابلات سیاسی بعد از انحلال خانه سینما می دانستند تحریم «لانتوری» را می‌توان جدی‌ترین تحریم حوزه هنری در سه سال اخیر قلمداد کرد. بر این اساس «لانتوری» شانس نمایش در پانزده شهر – که در آنها تنها سینماهای «حوزه هنری» فعالیت دارند – را از دست خواهد داد. ارومیه، زنجان، کاشان، ساری، آمل، بروجرد، خرم‌آباد، سبزوار، شهرکرد، گنبد و ملایر از جمله شهرهایی هستند که هیچ سینمایی در آن‌ها «لانتوری» را نمایش نخواهند داد.
«لانتوری» یکی از معدود آثار آسیب شناسانه سینمای ایران درباره اسیدپاشی است که پروانه نمایش آن با لحاظ درجه بندی سنی بالای شانزده سال صادر شد با این حال حوزه هنری حتی به مجوزی که با لحاظ درجه بندی از سوی اداره نظارت سازمان سینمایی تحت نظارت حجت الله ایوبی برای این فیلم صادر شده وقعی ننهاد و فیلم را روی پرده نفرستاد.
«لانتوری» از فیلم‌های جنجالی و حاشیه‌ساز جشنواره فیلم فجر بود و در بخش پانورامای شصت‌وششمین جشنواره فیلم برلین در سال جاری میلادی هم به نمایش گذاشته شد. این فیلم روایتگر یک داستان عاشقانه است و در آن به موضوع اسید‌پاشی و ناهنجاری‌های اجتماعی همچون فقر، فحشا، کلاهبرداری، اخاذی، آقازاده‌ها، رشوه‌خواری و رانت‌خواری در دستگاه‌های دولتی پرداخته ‌شده‌است.
«حوزه هنری» همزمان با انقلاب سال ۱۳۵۷ و با نام «کانون نهضت فرهنگی اسلامی» تأسیس شد و پس از چند ماه نامش به «حوزه اندیشه و هنر اسلامی» تغییر کرد. این بنیاد در ابتدای دهه ۱۳۶۰ به «سازمان تبلیغات اسلامی» پیوست. افزون بر ده‌ها سالن سینمایی؛ دانشگاه سوره، پژوهشگاه فرهنگ و هنر اسلامی، انتشارات سوره مهر، هفته‌نامه مهر، و ماهنامه سوره وابسته به حوزه هنری هستند.
حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی از عمده‌ترین متولیان فرهنگی- هنری ایران است که تبلیغ به سود «ارزش‌های اسلامی» و «حکومت اسلامی» در مرکز توجه آن قرار دارد و از آثاری با این مضامین پشتیبانی می‌کند.
در سال ۱۳۹۳ به دستور آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر جمهوری اسلامی با در اختیار قرار دادن ۲۷ سالن سینما «حوزه هنری»، تعداد سالن‌های سینمای حوزه به بیش از ۱۰۰ سالن افزایش پیدا کرد.

«یکی کودک بودن، در این روزِ دبستانِ بسته…» /لیلا سامانی

شروع واپسین‌ماه تابستانی و نجوای نسیم پاییز در گوش طبیعت، هنگامه‌ای‌ست برای یادآوری پایان تعطیلات تابستانه‌ی مدارس. موسمی برای از سرگیری نظم آموختن و انضباط بالیدن. نشستن پشت نیمکت‌ کلاس درس، قدم زدن در راهرو مدرسه، دویدن در حیاط‌ و مسیر راه و ماجراهای بی‌آخر این مجلس کودکانه، آبستن حوادث اغواگری‌ست که از دید نویسندگان ادبیات داستانی هم دور نمانده است. هر کودک مدرسه‌ای مخزن اسرار فراوانی‌ست که شاید پدر و مادرش هم تا ابد از آنها بی‌خبر بمانند. با هم نگاهی می‌کنیم به برخی از شخصیتهای داستانی اهل مدرسه:

962

۱- جیمز استیرفورس در «دیوید کاپر فیلد» اثر چارلز دیکنز

استیرفورس، دانش‌آموز محبوب مدرسه‌ی «سالم هاوس» است، او جوانی زیبا و با کاریزماست که نه تنها ستایش دانش‌آموزان دیگر، که توجه مدیر خشن مدرسه، آقای کراکل را هم برانگیخته‌است. او به بیماری بیخوابی مبتلاست و فکر و اندیشه‌اش با وجهه‌ی یک شاگرد درخشان سازگار نیست. او محرم راز و معبود دیوید کاپرفیلد، این نوجوان تنهای محزون می‌شود اما با بی اخلاقی و فاش کردن این سر، موجب سرخوردگی و تنهایی بیش از پیش دیوید را رقم می‌زند….

963

۲- جین ایر در «جین ایر» نوشته شارلوت برونته

زندگی شارلوت همچون دیگر خواهرانش مشحون از رنج و اندوه بود، اما او از بطن این سرخوردگی ها و دلشکستگی های تراژدی وار شاهکاری آفرید که تا هم امروز یکی از متون درخشان زنانه به حساب می آید. بنا به گفته ی صاحب نظران رمان «جین ایر» آیینه دار زندگی خود شارلوت است، سپری کردن کودکی در یک شبانه روزی خشن و خشک، اشتغال به حرفه ی آموزگاری و دل سپردن به یک کارفرمای مستبد و مالیخولیایی همه و همه داستان دردهایی ست که شارلوت آنها را به تمامی زیسته بود. فضای داستان جین ایر در این داستان اگرچه به یک افسانه جن و پری پهلو می‌زند، اما این دخترک خودساخته، کودکی‌ست زنده و مستقل که مصائب و تبعیضهای اجتماعی را با پوست و گوشتش لمس می‌کند. وجود او در تمام مدت کودکی و نوجوانی خراش می‌خورد، اما این خراشها نه تنها او را در هم نمی‌شکند که قوی تر و آبدیده تر هم می‌کند.

964

۳- پیگی در «سالار مگسها» نوشته ویلیام گلدینگ

این کتاب برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبی، یک قصه‌ی تمثیلی‌ست برای تصویر کردن لزوم حاکمیت قانون در جوامع انسانی. این داستان ماجرای زندگی گروهی پسربچه‌های مدرسه‌ای از بریتانیاست که در طی جنگ هسته‌ای و خانمان سوز عازم منطقه ای امن می‌شوند ولی سقوط ناگهانی هواپیما آنها را ناچاربه اقامت در جزیر‌ه‌ای استوایی می‌کند. در آغاز همه چیز به خوبی پیش میرود و آنان بی دغدغه و سبک بال جزیره خوش آب و رنگ و سرسبز را در مینوردند .اما اندک زمانی پس از آن روحیه شرارت بار تندخوی بعضی از پسرها بهشت زمینی را به دوزخی از آتش و خون مبدل میکند و تمامی مظاهر خرد و پاک اندیشی از وجودشان رخت بر میبندد. کشمکش درونی نیروهای متضاد خیر و شر درون مایه داستان را شکل می‌د‌هد . پیگی در این کتاب تمثیلی‌ست از فلسفه و فرهنگ یک پسر چاق مبتلا به آسم با یک عینک شکسته. پسربچه‌ای که به گاه گسترش هرج و مرج اوضاع رقت‌بار و منفعلش سویه‌ی طنز هم پیدا می‌کند: «شما از من قوی تر هستید و آسم ندارید. شما می‌توانید ببینید…. ولی من از شما تقاضا نمی‌کنم عینکم را لطف کرده پس بدهید. از شما نمی‌خواهم که بازی نکنید… نه به خاطر این که قوی هستید، بلکه به خاطر آن چه درست است درست است. عینک مرا پس بدهید…. شما باید [پس بدهید].» پیگی در حقیقت روشنفکری‌ست که از واقعیتی جدا افتاده و مانند جغد آن را از پس شیشه‌های عینکش می‌جوید. پسربچه‌ای که فهم و دانش‌اش نمی‌‌تواند رویاروی سرنوشت تراژیک‌اش بایستد.

965

۴- ترلس در «آشفتگی‌های ترلس جوان» اثر رابرت موزیل

ترلس نوجوانی‌ست که در یک مدرسه شبانه‌روزی نظامی تحصیل می‌کند. انضباط سختگیرانه‌ای بر مدرسه حاکم است اما ترلس و همکلاسی‌هایش پنهانی رفتارهای خشونت‌آمیز و غیر متعارف جنسی راتجربه می‌کنند. این رمان در سرآغاز قرن سراسر حادثه بیستم نوشته شده و شرح تجارب نوجوانی نویسنده است.
در شب در اطاق زیر شیروانی این مدرسه نظامی، پسربچه‌ای تحت شکنجه‌ی مکرر و سازمان‌یافته‌ی دو همکلاسی قلدرش قرار می‌گیرد و ترلس سومین کسی‌ست که به دو شکنجه‌گر می‌پیوندد و آنها را در انجام اعمال سادیستیکشان یاری می‌رساند. ترلس اما در نهایت دلزده و پریشان از این بازی زمخت و حیوانی پاپس می‌کشد و به دل‌آشوبه‌ای مدام دچار می‌شود.

966

۵- سندی استرینجر در «بهار زندگی دوشیزه جین برودی» اثر میوریل اسپارک

این رمان از سرگذشت تراژیک، طنازانه و جذاب شش شاگرد مدرسه‌ای در ادینبورو، تحت سرپرستی دوشیزه جین برودی قصه می‌کند. جایی که سندی دخترک معصوم با آن چشمان ریز منقبض‌اش، بر خلاف پنج همکلاسی دیگرش، مفتون آموزگار جذاب، خودشیفته و فریبنده‌‌شان، دوشیزه ژان برودی نمی‌شود و به خاطر مطالعات غیر درسی‌اش قادر است درباره‌ی پوچی ایده‌های پر طمطراق او و غرور و بی‌مسولیتی‌اش افشاگری کند.

بازارچه کتاب «مامورهای اعدام» بر پیشخان کتاب‌فروشی‌ها /بهارک عرفان

بازارچه‌ی کتاب این هفته‌ی ما سرکی‌ست به پیشخوان کتاب‌فروشی‌های گوشه‌گوشه‌ی جهان کتاب. عناوین برگزیده‌ی ما در این گذر و نظر اینهاست:

2487

هیتلر را من کشتم

 

نویسنده: هادی معیری‌نژاد
ناشر: هیلا
قیمت: ۷۰۰۰ تومان

 

این رمان با این جملات آغاز می‌شود: اگر شما هم مثل بقیه ساده دل‌ها فکر می‌کنید هیتلر در زیرزمین مخوفش در برلین از ترس حمله روس‌ها خودکشی کرده و معشوقه‌ش هم قبلش خودش رو کشته، نصف عمرتون بر فناست چون همه این داستان‌ها ساخته دست روس‌های دروغگوئه. «حقیقتش اینه که هیتلر رو من کشتم». شاید باورتون نشه اما این جمله آخرین جمله‌ای بود که پدربزرگم قبل از مرگش به من گفت.
هادی معیری نژاد نویسنده و روزنامه‌نگار است و در این کتاب به‌عنوان اولین اثر چاپی‌اش، سراغ پیرمردی به نام صادق نورچیان رفته که در آخرین روزهای عمر خود به سر می‌برد و به نوه روزنامه‌نگارش راز بزرگی را می‌گوید. نوه پیرمرد که حمید نام دارد بعد از شنیدن راز در پی کشف زوایای ناپیدای آن می‌رود و اتفاقات جالبی برایش رخ می‌دهد.
کتاب «هیتلر را من کشتم» یک رمان معمایی است و در آن این احتمال بررسی می‌شود که روس‌ها هیتلر را از پناهگاه زیرزمینی‌اش به ایران منتقل کرده‌اند و رهبر آلمان نازی در زمان جنگ جهانی دوم، پس از این جنگ، سال‌هایی را به طور مخفیانه در شمال ایران زندگی کرده است. داستان براساس نقب در خاطرات گذشته افراد حاضر در رمان پیش می‌رود. این کتاب اولین رمان هادی معیری‌نژاد است که از اواسط دهه هفتاد شمسی به نوشتن شعر، داستان، نقد هنری و مقالات اجتماعی مشغول است.
در قسمتی از این رمان می‌خوانیم:
القصه هاشم ما رو برد توی زیرزمین. پیرمرد هنوز داد و فریاد می‌کرد. دخترش هم کنار میله‌های بالای در ما رو نگاه می‌کرد. کمی ایستادم و نگاشون کردم. تو نگاهشون حس عجیبی بود، انگار فهمیده بودن ما از جنس هاشم و نوچه‌هاش نیستیم و کمک می‌خواستن. اون موقع کسی سواد درست و حسابی انگلیسی نداشت ولی فکر کنم به هر زبونی بلد بودن ازمون کمک می‌خواستن. هاشم اعتنا نکرد. مونده بودم که چرا اینا رو خودش به ما نشون می‌ده. ما رو برد دم درگاه مخفی که به استخر کوچیک زیر عمارت ختم می‌شد و توی قایق کوچیکی سوارمون کرد. پارو می‌زد و توی راه ترانه‌های رشتی می‌خوند. صادق هم جور خنده‌داری ترجیع‌بندهای ترانه رو تکرار می‌کرد: «تو مره خواهی چی غم دارم/ از همه چی، چی کم دارم.»

2488

زندگی جعلی من

 

نویسنده: پیتر کری
مترجم: شهرزاد لولاچی
ناشر: روزنه
قیمت: ۱۷۵۰۰ تومان
تعداد صفحات: ۳۳۶صفحه

 

پیتر کری نویسنده «زندگی جعلی من» متولد سال ۱۹۴۳ در استرالیا و یکی از ۳ نویسنده‌ای است که دو بار جایزه بوکر را از آن خود کرده‌اند. این رمان در سال ۲۰۰۳ براساس زندگی ارنست مالی شاعر دورغین میانه قرن بیستم استرالیا نوشته شد.
در رمان «زندگی جعلی من» شاعری جوان و سنتی به نام کریستوفر چاب، از مبلورن به خیابان های کثیف و مرطوب کوالالامپور فرار کرده است. اما مثل فرنکشتین توسط موجودی که خودش خلق کرده تعقیب می‌شود… این رمان در ۵۰ فصل نوشته شده که فصل اول آن، در سال ۱۹۸۵ در کلیسای قدیمی ثورنتون، برکشایر آغاز می شود.
پیتر کری در بخشی از یادداشتی که برای این کتاب نوشته، خطاب به خوانندگان کتاب می گوید: این مطلب برای شما یک سرگرمی جالب است و معنی خاصی ندارد. اما من اِرن مالی را باور داشتم. در کمال سادگی باور داشتم که چنین فردی وجود داشته و قبل از اینکه در سرتیتر روزنامه ها به من حمله شود، ماه ها به این موضوع معتقد بودم. ارن مالی نماینده غم و تاثر زمانه ماست. کسی حس کرده بود که جایی در یکی از خیابان های هر شهری یک ارن مالی… یک فرد تنها، به دور از محافل ادبی، با آثار چاپ نشده، رو به موت، جدا از انسان ها اما بخشی از آن‌ها… وجود دارد.
در قسمتی از این رمان می‌خوانیم:
هیچ چیز در زندگی چاب او را برای این وضعیت آماده نکرده بود. او بدون برادر و خواهر و حتی عموزاده و… بزرگ شده بود و حتی بچه قورباغه ای نداشت که از آن مواظبت کند، حالا با یک نوزاد کله شق تنها مانده بود که شیونش تمامی نداشت و می توانست سرش را با شدت طوری به عقب بیاندازد که تقریبا ممکن بود روی زمین بیفتد. او وحشی بود، خودش به من گفت. آنچه باید تحمل می کردند وحشتناک بود.
انتخاب کلمه «وحشت» عجیب بود. شکی نیست که وقتی سعی کرد ناراحتی مشهود در آن صورت کوچک را توصیف کند خیلی احساساتی شد و در عین حال اراده و انرژی نوزاد چاب را تحت تاثیر قرار داد. وقتی نوزاد را در آغوش گرفت مثل این بود که مسئولیت زندگی به او محول شده بود، در شب های پرکوران انگلیسی بیدار می ماند و به صدای نفس های نوزاد گوش می سپرد. این نفس، آن نفس، نفس بعدی، بعد از آن. از وقت خوابش می گذشت تا از او مراقبت کند.
ای این کار چیزی نمی دانست، اما کدام پدری می داند؟ از ترس سرماخوردگی آن قدر دورش پتو می پیچید و بخاری برقی روش می کرد که انگار می خواست او را بپزد. بچه از گرما و پوشک عرق سوز شد و قولنج روده ای داشت که از ساعت چهار بعد از ظهر شروع می شد و تا ساعت نه صبح روز بعد قطع نمی شد.

2489

مامورهای اعدام

 

نویسنده: مارتین مک‌دونا
مترجم: بهرنگ رجبی
ناشر: بیدگل
تعداد صفحات: ۱۷۲صفحه
قیمت: ۱۲۰۰۰ تومان

 

«مامورهای اعدام» تازه‌ترین نمایشنامه «مارتین مک‌دونا» که نخستین‌بار در پاییز سال ۲۰۱۵ در شهر لندن روی صحنه رفت، داستان زندگی مردی به نام هری است که در تمام عمر، آرزوی رسیدن به مقام بهترین مامور اعدام را در سر داشته است، اما همه به غیر از خودش فکر می‌کنند که این عنوان شایسته رقیب اوست.
مارتین مک‌دونا نویسنده این اثر، در سال ۱۹۷۰ در لندن متولد شد. وی در چهارده سالگی و تحت‌تاثیر نمایشی با نام «بوفالوی آمریکایی» اثر دیوید مَمِت تصمیم گرفت، نویسنده شود. مک‌دونا درس را رها کرد و در هشت سال پیش‌رو، بیش از ۱۰۰ قصه و طرح فیلم‌نامه نوشت و برای هرجا که به ذهنش می‌رسید، فرستاد اما همه کارهای او را رد کردند.
این نمایشنامه در دو پرده و هفت صحنه به انضمام پی‌گفتاری مترجم در پایان با نام «بکُش ولی گازم هم بگیر» با موضوع تحولِ مفهومِ خشونت در نمایشنامه‌های مارتین مک‌دونا در اختیار علاقه‌مندان به نمایشنامه‌های اروپایی معاصر قرار گرفته است.
در صفحه ۵۰ این نمایشنامه می‌خوانیم:
«کِلگ: می‌گن داشت اصرار می‌کرد به بی‌گناهیش که مُرد.
هَری: فقط ترسیده بود پسر. همه‌شون فقط ترسید بودن. بعضی نشون می‌دن، بعضی نمی‌دن. بیشترین چیزی که از هنسی یادمه اینه که خیلی ضدِ شمالی‌های مملکت بود و من از این قضیه خوشم نمی‌آد. تعصبه.
کِلگ: پارسال یه زنِ دیگه‌ای بود که تو نُرفک حمله شد بهش، تو مسیرِ لاوستافت، پلیس می‌گه کلی از نشونه‌های قتل‌های هِنِسی رو این هم داشت…»

2490

سایه باد

 

نویسنده: کارلوس روئیس سافون
مترجم: سهیل سُمّی
ناشر: ققنوس
تعداد صفحات: ۶۰۰ صفحه
قیمت: ۳۵۰۰۰ تومان

 

نسخه اصلی این کتاب در سال ۲۰۰۵ چاپ شده است و در داستان آن، گورستانی از کتاب‌های فراموش شده وجود دارد که قصه رمان هم از همانجا شروع می‌شود. گورستان کتاب‌های فراموش شده در دل شهر قدیمی بارسلونا پنهان شده است؛ کتابخانه‌ای با دالان‌های هزارتو و عناوینی فراموش شده و مرموز.
در داستان «سایه باد» مردی، پسر ده ساله خود را در صبحی سرد، به گورستان کتاب‌های فراموش شده می‌آورد. پسر اجازه دارد یک کتاب انتخاب کند و او از میان قفسه‌های غبار گرفته، کتاب «سایه باد» اثر خولیان کاراکس را انتخاب می‌کند. این پسر بزرگ می‌شود و چند نفر به دلایلی مرموز و رعب انگیز به کتاب او به شدت علاقه نشان می‌دهند. به این ترتیب است که رمانی سراسر تعلیق و تامل به وجود می آید.
این کتاب ترکیبی از رمان‌های «صد سال تنهایی»، «جن زدگی»، «داستان های کوتاه بورخس»، «آنک نام گل»، «سه گانه نیویورک» و «گوژپشت نتردام» است.
در قسمتی از این کتاب می‌خوانیم:
معلم که داشت زیرلبی زمزمه می‌کرد، گفت: «می‌دونی، به جزر و مد می‌مونه! منظورم خشونته. وقتی پس می‌شینه، احساس امنیت می‌کنی، اما همیشه برمی‌گرده، همیشه بر می‌گرده… و خفه‌مون می‌کنه. هر روز توی مدرسه می‌بینمش. خدای من… میمون‌ها، موجوداتی که ما توی کلاسامون داریم، میمون هستی. داروین هپروتی بود، بهتون اطمینان می‌دم. نه تکاملی در کار بوده، نه چیزی از این قبیل. در برابر هر بچه‌ای که بشه باهاش با منطق حرف زد، نُه تا شاگرد اورانگوتان دارم.»
فقط می‌توانستیم با نرمی و ملایمت سر تکان دهیم. دون آناکلتو دست بلند کرد تا خداحافظی کند و رفت، با سر فروافتاده و خموده. از زمان ورودش به کتاب فروشی، به نظر پنج سال پیرتر شده بود. پدرم آه کشید. خیلی کوتاه و سریع برای همدیگر سر تکان دادیم و نمی‌دانستیم چه بگوییم. نمی دانستم باید ماجرای آمدن بازرس فومرو را به کتاب فروشی به او بگویم یا نه. با خودم گفتم، این یک هشدار بوده. هشداری برای احتیاط. فومرو از دون فدریکو برای ارسال پیامی تلگراف وار استفاده کرده بود.
«چیزی شده، دنیل؟ رنگت پریده.»
آه کشیدم و سر به زیر انداختم. شروع کردم به تعریف کردن ماجرای آمدن بازرس فومرو و تهدیدهایش. پدرم گوش داد. سعی می‌کرد خشمی را که آتشش از چشمانش زبانه می کشید فرو بخورد.
گفتم: «تقصیر منه. باید یه چیزی می گفتم…»