خانه » هنر و ادبیات (برگ 30)

هنر و ادبیات

«حضور ملی فرهنگی» ایران در نمایشگاه کتاب فرانکفورت در گفت‌و‌گو با افشین شحنه‌تبار/ لیلا سامانی

2065

بزرگترین رویداد صنعت چاپ و نشر دنیا هر ساله در فرانکفورت آلمان و زیر عنوان نمایشگاه بین‌المللی کتاب فرانکفورت، برگزار می‌شود. این نمایشگاه در هر دوره با دو بخش مجزای مخصوص ناشرین و بازدیدکنندگان عام اجرا می‌شود و علاوه بر ارائه‌ی تاز‌ه‌ترین عناوین کتاب راهکارهایی هم باب آینده‌ی دنیای نشر و نرم افزارهای روز دنیا ارائه می‌دهد. تاثیرگذارترین نمایشگاه کتاب دنیا در بیشتر سالیان اخیر نمایندگانی از ایران را هم پذیرا بوده است. به همین بهانه با «افشین شحنه تبار» مدیر انتشارات «شمع و مه» همکلام شده‌ایم تا هم از تازه‌های صنعت نشر جویا شویم و هم از جدیدترین عناوین بازار کتاب سراغ بگیریم. افشین شحنه تبار که بنیان تمرکز انتشاراتی تحت مدیریتش را بر ترجمه‌ی آثار داخلی به زبان های معتبر غربی گذاشته، بر این باور است که ادبیات ایران هیچگاه مناسب با گذشته‌ی تاریخی و ارزشمندش به مردم دنیا معرفی نشده‌است و در این راه تمامی حکومت‌های صد سال اخیر قصورهایی داشته‌اند. او همچنین آینده‌ی صنعت نشر دنیا را هم در چاپ دیجیتال می‌بیند و این‌طور می‌گوید که دنیا چه بخواهد و چه نخواهد در مسیری قرار گرفته که به آنجا منتهی می‌شود. شرح این گفت‌و‌گو را در ادامه‌ پی بگیرید…

– آقای شحنه‌تبار، در چند سال اخیر حضور ایران در نمایشگاه کتاب فرانکفورت همیشه محل حرف و حدیث بوده، از تحریم سال گذشته تا حواشی سالهای پیشتر. لطفا در آغاز گفت‌و‌گو از نمایندگان صنعت نشر ایران در نمایشگاه امسال بگویید و این که انتخاب این ناشران با چه معیاری رقم خورده‌است؟

همانطور که اشاره شد نمایشگاه کتاب فرانکفورت همیشه بیشتر از آنکه جذابیت داشته باشد با خودش حاشیه به همراه آورده و البته دلیل آن هم مشخص نیست. شاید به این دلیل باشد که بزرگترین و معتبر ترین نمایشگاه کتاب دنیا بوده‌است و یا اینکه به دلیل حضور پر رنگ ایران در سالهای اخیر و یا مساله تحریم چند دوره آن از سوی دولت آلمان و یا برعکس تحریم سال گذشته با تصمیم ایران – به دلیل حضور سلمان رشدی- آن را همیشه راس خبرهای مرتبط با کتاب در بیرون از کشور نگه داشته‌است. اما در نمایشگاه امسال دو دسته از ناشرین حضور دارند. البته می‌توان بگوییم انتخابی به‌صورت دستوری صورت نگرفته. یک دسته از ناشرین عمدتا دولتی که حضوری همیشگی و البته بدون بازده داشته‌اند و دیگر قسمتی که نمایشگاه ۲۰۱۶ را متفاوت کرده حضور ناشرین بزرگی‌ست که بعد از چند دوره دوری یا قهر این بار بناست آثارشان را در سالن ایران و در کنار هم عرضه کنند. از جمله نشر ققنوس، ثالث، نگاه و ….

– می‌دانیم که مشکل پذیرفته‌نشدن کپی‌رایت (حق تکثیر) از سوی دولت ایران، همچنان پابرجاست با این اوصاف حضور ایران در این نمایشگاه از اساس چه دستاوردی خواهد داشت؟

واقعیت این است که شرایط برای عضویت ایران در کنوانسیون برن (کپی رایت) حتی پس از برجام نیز به سرعت اجرایی نخواهد شد. اگر بخواهیم دقیق‌ تر بگوییم این حضور با این نقطه ضعف بزرگ و همچنین دیگر مشکلات این حوزه با اینکه ثمره‌ای برای ایران نخواهد داشت ولی باید ادامه پیدا کند حتی با دستاوردی ناچیز. به عبارتی حضور ایران در چنین نمایشگاهی فراتر از نمایش چند عنوان کتاب یا فروش کپی رایت بعضی از آثار نویسندگانمان است و آن را باید یک حرکت ملی فرهنگی دید. البته یک نکته را که نباید از آن چشم‌پوشی کرد آن هم این که، در مورد این مساله مانند بسیاری دیگر از موارد، شرایط ما را مجبور به دور زدن ممنوعات کرده‌است و به همین دلیل ناشرین و آژانس های ادبی ما با بستن قراردادهای داخلی با طرف خارجی که معتبر، قانونی و قابل استناد است، به فروش نصفه و نیم‌بند حق تکثیر آثار ادبی پرداخته‌اند.

– از منظر کمیت و کیفیت جایگاه ایران در کجای بازار و صنعت نشر امروز دنیاست؟ در قیاس با کشورهای همسایه چطور؟

این همان نقطه ضعف ما در ادبیات جهانی‌ست. به نظر من ادبیات ما بخصوص در ژانر داستانی و رمان بزرگسال با وجود ممیزی قابلیت جهانی شدن داشته‌است و نویسندگان خوبی در این عرصه فعالیت می کنند که توانایی برای رقابت های فرامرزی را دارند ولی نبود مترجمین چیره دست، برخی سیاستهای نادرست و همچنین دید منفی که در حال حاضر بر روی کشور ما به دلیل تبلیغات منفی شکل گرفته کفه‌ی ترازو را به سمت کشورهای همسایه سوق داده‌است، که با وجود ضعف پشتوانه‌ی ادبی، به خاطر سیاستهای هوشمندانه و برنامه‌های صحیح‌، در سطوح بالای جهانی قرار گرفته‌‌اند. نمونه‌اش هم موفقیت کشورهایی همچون ترکیه .

– این نمایشگاه بحث‌هایی تخصصی هم باب شیوه‌های نشر دارد؛ بحث روز دنیا در این باره چیست؟

صنعت نشر به سرعت در حال نغییر فرمت بوده و البته این تغییر بیشتر از کتاب ضربه خود را به بدنه نشریات و روزنامه ها زده و باعث تعطیلی بزرگترین و با سابقه ترین موسسات مطبوعاتی شده ولی در صنعت نشرو نسخ چاپی این تغییرات با مقاومت بیشتر مخاطبین با روندی کندتر پیش می‌ رود. فرمت دیجیتال کتاب که موج بزرگ آن را دو شرکت بزرگ آمریکایی یعنی آمازون و بارنز اند نوبل، راه انداخته بودند تقریبا عصری جدید در دنیای کتاب و کتاب‌خوانی پیش آورده که هر روزه در حال پیشرفت بوده است. بیشترین بحث‌های تخصصی در حوزه نشر هک مربوط به همین موضع است و شرکت‌ها هر ساله در زمینه تکنولوژی‌های دستگاه‌های «کتابخوان» فراورده‌های جدید خود را معرفی می کنند.

– روند مواجهه‌ی ناشرین داخلی با تازه‌های صنعت نشر را چطور ارزیابی می کنید؟

این سئوال را از دو منظر می توان پاسخ داد. یکی بحث محتوایی که می توان گفت تقریبا تمامی آثار تولیدی مهم و ارزشمند روز دنیا در ایران ترجمه و عرضه می‌شود و از این حیث تا حدود زیادی به روزیم و دیگری بحث سخت افزاری این صنعت است که متاسفانه به دلیل شرایط ضعیف اقتصادی در این حوزه علاقه چندانی به استفاده به‌روز از ادوات صنعت چاپ در بین خانواده نشر دیده نمی شود.

– استقبال مخاطبین ایرانی از شیوه‌های جایگزین نشر مثل نشر الکترونیک، نشر خانگی و کتابفروشی‌های مجازی چطور بوده‌است؟

کتابفروشی های مجازی در ایران کم کم جای خود را باز می کنند و در حال حاضر چندین فروشگاه کتاب اینترنتی وجود داشته که توانسته اند با جلب اطمینان از خریداران پای خود را در این شاخه جدید در عرصه توزیع محکم کنند. اما متاسفانه در ایران هنوز تصور درستی از نشر الکترونیک وجود ندارد و مردم همچنان آن را فایل های پی‌دی‌افی می دانند که می توانند رایگان دانلود کنند بدون اینکه حق مولف و مترجم و ناشر را در نظر بگیرند. در این قسمت نبود اطمینان بین نویسنده و سایت اینترنتی و فروشگاه‌های مجازی از مهمترین مشکلات است و متاسفانه قدمی هم برای رفع مشکلات آن برداشته نمی شود و قانون مدونی هم برای آن نوشته نشده است.

– اما گویا در مقابل نشر دیجیتالی ، نشر کتابهای نفیس و لوکس هم رونق گرفته که با سرمایه‌گذاری نشانهای نامدار تجاری عرضه می‌شوند، شما این نوع از نشر را چگونه ارزیابی می‌کنید و به گمان شما با این روند، امکان وداع همیشگی با کاغذ و چاپ در آینده‌ی نزدیک وجود دارد؟

کتب لوکس و نفیس همیشه مشتریان خاص خود را داشته و البته از بازار محدود تری هم برخوردار است. بخصوص در بحث گردشگری و ایران شناسی و به تازگی هم کتبی بسیار نفیس در بحث آشپزی تولید شده و موفقیت های خوب در سطح جهانی کسب کرده اند ولی باید قبول کنیم که مسیر صنعت نشر در قرن جدید لاجرم به سوی دیجیتالیزه شدن پیش رفته و چه خواسته و چه با اکراه در جریانی افتاده‌ایم که ما را به آن سمت خواهد برد.

– نگاه دنیا به صنعت نشر ایران به عنوان کشوری مهم در منطقه در این نمایشگاه چطور بوده‌است؟

این همان نقطه ضعف ما بوده که هرگز نمایش خوبی در سطح کشوری با قدمت و تاریخ و به ویژه با پشتوانه ادیبان بزرگ نداشته‌ایم و اصولا در بیرون از کشور شناخته شده نیستیم. و این مساله هم با حضور ۵ روزه در نمایشگاهی مثل فرانکفورت به ثمر نخواهد نشست. متاسفانه برای حضور در بازار های جهانی چیزی کاشت نمی‌شود که چشم به دروی آن داشته باشیم. ناشرین باید به نوعی بدون چشم داشتن به حمایت دولتی با همتی از روی عرق ملی قدمی حتی کوچک در معرفی ادبیات غنی و با ارزش ایران در فضای جهانی بردارند. شناخت ادبیات ایران بخصوص آثار نویسندگان معاصر ما در فضای جهانی کتاب باعث ایجاد انگیزه های بیشتری در بین نویسندگان برای نگاشتن آثاری بهتر و قوی‌تر را در پی خواهد داشت.

– برنامه‌ امسال شما برای شرکت در نمایشگاه کتاب فرانکفورت چیست؟ چه آثار تازه‌ای را بناست عرضه کنید؟

امسال نیز همانند سالهای گذشته به معرفی آثار تولیدی جدید خود خواهیم پرداخت. انتشارات «شمع و مه» سیاست گذاری خود را همیشه بر مبنای تولید آثار فارسی به زبان های دیگر بنا نهاده و تمرکزی بر روی فروش حق تکثیر آن نداشته است. در این نمایشگاه علاوه بر عرضه تمامی آثار تولیدی به رونمایی از چند اثر جدید از جمله نسخه انگلیسی کتاب «شما که غریبه نیستید» و «مربای شیرین» از هوشنگ مرادی کرمانی، «سال درخت» از ضحی کاظمی، مجموعه اشعار دکتر افشین یدالهی، «قدم بخیر نام مادر بزرگ من بود» از یوسف علیخانی به زبان انگلیسی، «افسانه پادشاه و ریاضی دان» از پروفسور مهدی بهزاد و دکتر نغمه ثمینی به زبان آلمانی، چند کتاب آکادمیک از پروفسور پاتریک رینگنبرگ ایران شناس سوئیسی به زبان فرانسه را در برنامه های امسال خود خواهد داشت. پروفسور مهدی بهزاد، دکتر نغمه ثمینی، دکتر اورسلا ویسه و سعید رمضانی از نویسندگان و همچنین خانم مهتاب کرامتی هنرمند و سفیر صلح یونیسف از مهمانان همراه انتشارات شمع و مه خواهند بود که در طول مدت نمایشگاه نشس‌ های ادبی و همچنین جلسات نقد و معرفی کتاب را برگزار خواهند کرد. همینطور جلساتی با چند ناشر لهستانی و آلمانی برای همکار‌ های مشترک در اینده نیز تنظیم شده است.

– عاقبت می خواستم از محتوای کتا‌ب‌ها هم بپرسم. شما که از نزدیک با اوضاع کتاب ایران سر و کار دارید؛ چه تغییراتی را میان کتابهای چاپ شده در این دولت با دولت پیشین مشاهده می کنید.

تغییراتی در محتوای کتاب ها به صورتی که مشهود باشد صورت نپذیرفته‌است ولی اگر منصافه بخواهیم صحبت کنیم شرایط نسبت به دوره قبلی دولت بسیار منطقی و متعادل تر شده و این موضع باعث کم شدن فشار بر روی ناشرین شده است . موضوعی که نباید از آن چشم پوشید مدیریت خوب دکتر صالحی معاونت فرهنگی وزارت ارشاد و همچنین دکتر مسعود شهرام نیا مدیریت موسسه فرهنگی نمایشگاهی بوده که با برنامه ریزی هایی خوب و با نگاهی فرهنگی زیر ساخت خوبی برای حضور ناشران در فضای بین الملل فراهم کرده اند که ثمره آن آشتی ناشرین خوب کشور که در دوره های قبلی طرد شده بودند زیر یک سقف و همینطور رونق بازار کتاب بخصوص در نمایشگاه‌های استانی شده است. در نهایت امیدوارم که روزی برسد که ایران جایگاه اصلی خود را در بین کشورهای صاحب نام در ادبیات به دست بیاورد. سهمی که تمامی حکومتها در صد سال گذشته در ضعف آن مقصر بوده اند.

به نقل از رادیو زمانه

بازارچه کتاب ساز شکسته/ بهارک عرفان

بازارچه‌ی کتاب این هفته‌ی ما سرکی‌ست به پیشخوان کتاب‌فروشی‌های گوشه‌گوشه‌ی جهان کتاب. عناوین برگزیده‌ی ما در این گذر و نظر اینهاست:

 

ساز شکسته

 
2061
 

 

نویسنده: منوچهر سهیلی شمیرانی
مترجم: علیرضا حسنی
ناشر: موسیقی عارف
قیمت: ۲۰۰۰۰ تومان
تعداد صفحات: ۱۱۸ صفحه

 

۳سبک در نواختن ساز ویلن شناخته شده است که هنرآموزان از این سه سبک پیروی می‌کنند. اول سبک استاد صبا، دوم سبک استاد حسین یاحقی و سوم سبک مهدی خالدی. زنده یاد خالدی را در عرصه موسیقی اصیل ایرانی، یکی از بدعت گذاران سبک نو می‌دانند. زیرا روال همیشگی پیش درآمد، چهارمضراب، آواز، تصنیف و گاهی قطعه‌های رنگ را در برنامه های موسیقی به هم ریخت و تصانیفی ساخت که به جای پیش درآمد، دوبند شعر داشت و ارکستر با تصنیف شروع و با تصنیف خاتمه پیدا می‌کرد.
کتاب «برگ خزان» اثر پیشین منوچهر سهیلی، ۳۵ قطعه آهنگ از ساخته‌های زنده یاد پرویز یاحقی را در بر گرفت و سهیلی بعد از پرداختن به آثار زنده یاد مرحوم خالدی، پس از ۲ سال کتاب «ساز شکسته» را نوشته که ۳۰ قطعه از آهنگ‌های ماندگار این استاد موسیقی را در بر می گیرد. نت‌نویسی آهنگ‌های مذکور با موافقت فرزندان استاد خالدی، و به مدد نرم افزار سیبیلیوس انجام شده است.
سهیلی همچنین آهنگ‌های این کتاب را اجرا کرده که فایل صوتی‌شان در قالب یک لوح فشرده در کنار کتاب، عرضه می شود.

 
 

وقتی گنجشکی جیک‌جیک یاد می‌گیرد

 
2062
 

نویسنده: حمدرضا یوسفی
ناشر: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
قیمت: ۹۷۰۰ تومان
تعداد صفحات: ۲۰۸صفحه

 

مهاجرت و آسیب‌ها و مشکلات آن موضوع‌هایی است که در این اثر به آن‌ها پرداخته شده است.
جمیل پسری تاجیکستانی است که به افغانستان و ایران سفر می‌کند و در این سفر طولانی مشکلات عجیبی را پشت سر می‌گذارد. جنگ، قاچاق‌ و بردگی بخشی از واقعیت‌هایی است که این نوجوان با آن‌ها روبرو می‌شود و به تنهایی آن‌ها را پشت سر می‌گذارد.
«جمیل که مرگ، کشتن، انفجار، شلاق و فروش خودش به عبدل و چیزهای دیگر را دیده بود، از این‌که توی معده‌اش پر از مواد بود دیگر نمی‌ترسید. خسته بود. فکر می‌کرد، چقدر ساده راز محمد به هوا رفت. بکتاش را خالدخان بی‌زبان کرده بود. میرویس به راحتی شمس را به رگبار بست. ملا قادر باغ را خمپاره‌باران کرد. خالدخان مثل آب خوردن او و نظیر را فروخت. دلش خواست دوتار را از روی متکا بیرون بیاورد و بزند. حسی به او می‌گفت آخرین دقایق زندگی‌اش را می‌گذراند…»
نویسنده کوشیده است با روایت زندگی بخشی از کودکان و نوجوانان خاورمیانه تصویری از شیوه‌ی زندگی متفاوت آنان را به مخاطبان ایرانی ارایه دهد. مهاجرت و پناهندگی یکی از مسایل مهم سال‌های اخیر است که بسیاری از کودکان و نوجوانان آن را تجربه می‌کنند، بی‌آنکه رسانه‌ها و ادبیات به آن بپردازند. یوسفی در آثار اخیر خود بیش از پیش به کودکان و نوجوانان در معرض خطر پرداخته است و موضوع‌های اجتماعی را دستمایه‌ی خلق آثارش قرار داده است.

 

دیوانه های فوتبال

 
2063
نویسنده: دومینیک آتون و دنی دایر
مترجم: وحید نمازی
ناشر: چشمه
قیمت: ۲۳۰۰۰ تومان
تعداد صفحات: ۳۰۶ صفحه

 

این کتاب دربرگیرنده داستان های واقعی از سرسخت ترین و متعصب ترین هواداران فوتبال در سراسر دنیاست. این کتاب، چهل و سومین عنوان مجموعه «علوم انسانی» است که چشمه منتشر می کند.
این کتاب ۹ فصل دارد که هرکدام مربوط به داستان های هواداران فوتبال در کشورهای مختلف دنیا می شوند. عناوین فصول این کتاب به ترتیب عبارت است از: بازگشت به خانه، بالکان ها، لهستان، هلند، برزیل، آرژانتین، روسیه، ترکیه، ایتالیا.
آن چه مخاطب در این کتاب می خواند، داستان هایی درباره بی رحم ترین، وحشتناک ترین و پرشورترین تشکیلات هواداران فوتبال جهان است. ممکن است مخاطبان کتاب به اشتباه فکر کرده باشند که انگلستان، سرسخت ترین و سازمان یافته ترین تشکیلات طرف داران و تماشاگران فوتبال را در جهان داشته باشد اما نویسندگان این کتاب، کاری کرده اند که دید چنین مخاطبی را تغییر می دهد. آن ها به دیدار دسته هایی از بچه های شرور رفته اند و در قلمرو و تحت شرایط سخت حکم فرمایی شان، با رهبران تشکیلات شان دیدار کرده اند. این دیدار و مصاحبه ها، همیشه خوب و به یادماندنی از آب در نیامده اند…
اتفاقاتی که در این کتاب آمده اند، اکثر به صورت مکتوب و گاهی هم به صورت تصاویر ضبط شده در دوربین فیلم برداری ثبت شده اند.
مترجم کتاب هم برای ترجمه آن، داستان خاصی دارد که در ابتدای نسخه ترجمه این کتاب به آن اشاره کرده است. وحید نمازی در مقام مترجم اثر می گوید اولین بار که متن و عنوان اصلی این کتاب را دیدم، ترکیبی از تردید و اطمینان به سراغم آمد. تردید به این خاطر که موضوعی نگاهی جامعه شناسانه و دقیق تر به زندگی و منش های هولیگان ها می توانست پنجره ای به بخش تاریک و نه چندان جالب فوتبال جهان باز کند اما پرده برداری از همین تاریکی ها هم برای خودش جذابیت های فراوانی داشت که برای ترجمه این اثر، ثابت قدم ترم کرد.
در قسمتی از متن این کتاب می خوانیم:
استن تقریبا داشت به دنی می گفت که امشب دیگر نباید آن قدر حماقت کند تا مثل شب پیش و برخورد با آدم های تشکیلات دیگر تیم کراکوویا مسئله ای برای مان پیش بیاید که نگاه به صورت دنی متوقفش کرد. شاید او نسبت به بقیه جلوتر [و با تجربه تر] بود ولی در آن لحظه، بیشتر از تمام ما ترسیده بود. دنی گفت «دارم شوخی می کنم پسر. واسه چی باید اون کار رو بکنم؟ بیا. یه جرعه دیگه می زنیم و بعدش می ریم سر کارمون.» بطری را به دست پیتر داد و گفت «باید دستام رو بالا بگیرم. من هیچ کاری ندارم فقط دلم قاروقور می کنه. قصد بی ادبی هم ندارم…»
ناگهان مجموعه ای از چراغ های جلو ماشین ها پدیدار شدند که هیکل سه انسان را که کنار دیواری ایستاده بودند، مشخص می کردند. تمام شان لباس هایی یک شکل پوشیده و زیپ کاپشن های شان را بالا کشیده بودند؛ هیچ کدام شان هم حرف نمی زدند. هراس انگیز به نظر می آمدند. تمام صحنه دقیقا متعلق به یک فیلم ترسناک بود.
دنی گفت «چه جهنم خفنی پسر! یا مسیح مقدس. این مزخرفه. این بدجوری خفنه…»
 
 

ناگازاکی

 
2064
 

نویسنده: اریک فی
مترجم: محمود گودرزی
ناشر: هیرمند
تعداد صفحات: ۸۰ صفحه

 

«ناگازاکی» با روایت ماجرای مرد پنجاه و شش ساله‌ای به نام «شیمورا»، کارمند اداره هواشناسی آغاز می‌شود. او مجرد است و تنها هم زندگی می‌کند. اما شیمورا از زمانی به بعد کم‌کم احساس می‌کند بعضی لوازم خانه‌اش خیلی کم جابه‌جا شده‌اند؛ ظرف ماست داخل یخچال اندکی از جایی که دیروز گذاشته بود، تکان خورده است. وقتی ظرف محتوی آبمیوه‌ای که در یخچال بود را با خط‌کش اندازه می‌گیرد متوجه می‌شود از نوشیدنی داخلش که موقع رفتن پانزده سانت بود، حالا تنها هشت سانتیمتر باقی مانده است!
شیمورا دچار تشویق می‌شود، از یخچالش عکس می‌گیرد، فاصله اشیاء و حجم‌شان را اندازه می‌گیرد و در دفترچه‌ای می‌نویسد. به خودش شک می‌کند. آیا ذهنش دچار این وسواس شده است؟ او سرانجام تصمیم می‌گیرد به این وسواس‌ها خاتمه دهد؛ شیمورا دوربینی در آشپزخانه نصب می‌کند تا وقتی سر کار است، بتواند در مربع گوشه کادر مونیتور هر آنچه را در آشپزخانه می‌گذرد، ببیند. روز اول، شیمورا تنها احساس می‌کند در فاصله رفتن و آمدنش بطری آب روی کابینت کمی جابه‌جا شده است. اما روز دوم تصویر زنی در کادر مربع گوشه مونیتورش ظاهر می‌شود؛ زنی که آب را می‌جوشاند تا برای خود کمی چای بنوشد…
رمان «ناگازاکی»، برگرفته از رویدادی واقعی‌ است که روزنامه‌های ژاپنی بسیاری در ماه میِ ۲۰۰۸ شرح آن را نوشتند. «اریک فی» نویسنده این کتاب که مدرک تحصیلی‌اش را در رشته روزنامه‌نگاری از مدرسه عالی روزنامه‌نگاری لیل گرفته و در حال حاضر در آژانس خبری رویترز کار می‌کند، از این ماجرا یک رمان می‌نویسد. «ناگازاکی» در ۲۸ اکتبر ۲۰۱۰ جایزه بزرگ رمان آکادمی فرانسه را از آنِ نویسنده‌اش می‌کند.
اریک فَی در سال ۱۹۶۳ در لیموژِ فرانسه به دنیا آمد. کتاب اول وی رساله‌ای درباره «اسماعیل کادره» نویسنده آلبانیایی بود که در سال ۱۹۹۱ منتشر شد. اولین اثر داستانی اریک فَی اما، داستان کوتاهی بود به نام «ژنرال انزوا» که در سال ۱۹۹۲ در مجله «لو سرپان اَ پلوم» به چاپ رسید. او سه سال بعد این داستان کوتاه را بسط داد و به شکل رمانی منتشر کرد.
از آثار فَی، می‌توان به رمان «ژنرال انزوا» (۱۹۹۵)، رمان «پاریژ» (۱۹۹۷، برنده جایزه لاتن)، مجموعه داستان «من نگهبان فانوس دریایی‌ام» (۱۹۹۷، برنده جایزه‌ دو مَگو)، رمان «رازِ سه مرز» (۱۹۹۸)، رمان «سفر در دریای باران‌ها» (۱۹۹۹، برنده جایزه یونسکو – فرانسواز – گالیمار)، مجموعه داستان «روشنایی‌های فسیل و قصه‌های دیگر» (۲۰۰۰)، رمان «خاکسترهای آینده‌ام» (۲۰۰۱)، رمانِ «مدت یک زندگی بدون تو» (۲۰۰۳)، رمان «انجمن آدم‌های بیچاره» (۲۰۰۶)، رمان «مردی بدون اثر انگشت» (۲۰۰۸)، مجموعه داستان «چند قصه از انسان» (۲۰۰۹) و رمان «ناگازاکی» (۲۰۱۰) اشاره کرد.
از محمود گودرزی، مترجم رمان «ناگازاکی» نیز پیشتر کتاب‌هایی چون «همه صبح‌های دنیا» نوشته پاسکال کینیار، «خیابان بابل» اثر ژان ماری بسه و «ملاقات‌های ناگوار» نوشته الیزابت اورم منتشر شده است.

تخریب «زنجیره‌ای» سنگ مزار مشاهیر ایرانی مینا استرآبادی/ مینا استرآبادی

بیش از دو دهه از قتلهای سریالی نویسندگان و روشنفکران ایرانی، موسوم به «قتلهای زنجیره‌ای» می‌گذرد. کشتار هدفمندی که گرچه ردپای عوامل وزارت اطلاعات در آن کشف شد، اما آمران و هدایت‌کنندگان این جنایت‌ها هرگز معرفی و مجازات نشدند. این روزها اما، تخریب زنجیره‌ای سنگ قبرهای مشاهیر فرهنگی و ورزشی ایرانی نمود دیگری از این رویدادهای خشونت‌بار را علنی کرده ‌است.

2060

در هفته‌های پیشین، سنگ مزار ایرج افشار، ایران‌شناس و کتاب‌شناس فقید را از آرامگاه خانوادگی و خصوصی‌اش در بهشت زهرا کنده و برده‌بودند و پس از آن سنگ مزار غلامحسین مظلومی و همایون بهزادی، دو بازیکن و مربی فوتبال ایران را هم تخریب کردند. به دنبال این رویدادها و تنها چند روز پس از نصب سنگ تازه‌ای بر مزار سهراب سپهری، شاعر معاصر ایرانی رسانه‌های داخلی گزارش دادند عکس سهراب سپهری بر سنگ تازه مزار او را مخدوش کرده و از بین برده‌اند.

سهراب سپهری در اردیبهشت ۱۳۵۹و بر اثر ابتلا به بیماری سرطان خون در بیمارستان پارس تهران درگذشت. او را در صحن امامزاده سلطان ‌علی بن محمد باقر روستای مشهد اردهال در نزدیکی کاشان به خاک سپردند، جایی که حالا به دلیل ماهیت مذهبی‌اش، محل جدال شده‌است.
علاقمندان به سهراب سپهری دو بار در سال، یک بار در اردیبهشت که سالگرد درگذشت اوست و یک بار هم در مهر که زادروز اوست بر سر مزار این شاعر سرشناس ایرانی گرد می‌آیند. متولیان امام‌زاده سلطان‌ علی اما از این گردهمایی‌ها خشنود نیستند.
مصطفی جوادی مقدم، رییس اداره ارشاد اسلامی کاشان در گفت‌و گو با خبرگزاری کار ایران (ایلنا) پیشنهاد داد که گور سهراب سپهری به جای دیگری منتقل شود.او به خبرگزاری کار ایران گفت «در مدفن سپهری فضا مذهبی است. متولیان امامزاده نیز هر دوره تغییر کرده و افرادی که در آنجا مشغول به فعالیت می‌شوند دیدگاه‌های متفاوتی نسبت به حضور دوستداران سهراب بر مزار او دارند.»
چند روز پس از اعلام این خبر بود که شبنم سپانلو، برادرزاده محمد علی سپانلو با انتشار بیانیه‌ای در خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) اعلام کرد که سنگ مزار این شاعر فقید ایرانی را هم تخریب کرده‌اند. او در متن این یادداشت نوشته بود که اشخاصی که هویت آن‌ها ناشناس باقی مانده، به سنگ مزار محمد علی سپانلو تعرض کرده‌اند و سنگ قبر او را که یک اثر هنری و از آفریده‌های باربد گلشیری، هنرمند معاصر ایرانی‌ست تخریب کرده و سپس روی آن را با سیمان پوشانده‌اند.
محمدعلی سپانلو، شاعر، نویسنده و مترجم پرسابقه، از اعضای کانون نویسندگان ایران شامگاه دوشنبه ۲۱ اردیبهشت‌ماه در سن ۷۵ سالگی درگذشت. ابتدا قرار بود او را در امام‌زاده طاهر در جوار احمد شاملو، هوشنگ گلشیری، محمد مختاری و محمد جواد پوینده دفن کنند. اما به گفته شبنم سپانلو مسئولان موافقت نکردند و چنین بود که سرانجام شاعر تهران در قطعه نام‌آوران به خاک سپرده شد. باربد گلشیری با تکیه بر مهم‌ترین درونمایه‌های مجموعه «قایق‌سواری در تهران» سنگ قبری به شکل یک اثر هنری برای این شاعر نام‌آور طراحی کرده بود.
شبنم سپانلو این اثر هنری را به این شکل وصف کرده است:«سنگ مزار با متریالی از آسفالت تهیه شد که نشانه‌ای از تهران بود و در درون آن قایقی متلاطم و پلکانی به نشان قایق‌سواری روی آسفالت تهران به همراه اسم و تاریخ زندگی شاعر و چند کلامی از کلام ماندگارش روی سرب و با حروف چاپی برعکس توسط طراح کار، آماده شد.» باربد گلشیری به خبرگزاری ایسنا گفته است که تنها یک هفته پس از نصب سنگ قبر، با قلم و چکش در صدد تخریب آن برآمده بودند.
نبش قبر شاعران و جابجایی مزار و یا تخریب سنگ گور آن‌ها در ایرانِ بعد از انقلاب سابقه دارد: علی اسفندیاری (نیما یوشیج) در امام‌زاده عبدالله تهران دفن شده بود. قبر او را در سال ۱۳۷۲ به زادگاهش یوش منتقل کردند.
احمد شاملو در امام‌زاده طاهر کرج، در نزدیکی مزار هوشنگ گلشیری و محمد مختاری و محمد جعفر پوینده دفن شده است. سنگ مزار این شاعر نوپرداز ایرانی بارها تخریب شد، تا اینکه کانون نویسندگان ایران در سال ۱۳۸۵ به خانواده شاملو پیشنهاد داد که سنگ مزار او را بازسازی نکنند و بگذراند در آرامگاه او نیز «شعر انسان‌گرای احمد شاملو نقش خود را در افشای آلودگی‌ها ایفا کند.»

بازارچه کتاب – شهر فرنگ / بهارک عرفان

بازارچه‌ی کتاب این هفته‌ی ما سرکی‌ست به پیشخوان کتاب‌فروشی‌های گوشه‌گوشه‌ی جهان کتاب. عناوین برگزیده‌ی ما در این گذر و نظر اینهاست:

880بودن، آسان نیست
نویسنده: ولادیمیر هولان
مترجم: علیرضا حسنی
ناشر: چشمه
قیمت: ۱۱۰۰۰ تومان
تعداد صفحات: ۱۴۴ صفحه
ولادیمیر هولان در سال ۱۹۰۵ در شهر پراگ متولد شده و در سال ۱۹۸۰ درگذشت. جهان شاعرانه هولان که در این کتاب، عمدتا با آثار نوشته شده در سال های ۱۹۴۸ تا ۵۶ نمایانده می شود، غالبا تاریک و غمبار است و پر از هراسی عجیب یا موجوداتی نامرئی هستند. مرگ از جمله درون مایه هایی است که در این شعرها تکرار شده است.
ترجمه این مجموعه از ترجمه انگلیسی اش، به فارسی انجام شده است. شعرهای این کتاب طبق زمان انتشارشان به همان ترتیب چاپ شان در کتاب اصلی، درج شده اند. به دوره هایی که شعرها سروده شده اند در پاورقی های کتاب اشاره شده است. مترجمان انگلیسی این کتاب اشاره کرده اند که شعرها را طوری انتخاب کرده اند که تا حد ممکن بتوانند کارهای هولان در دهه های چهل و پنجاه میلادی باز بنمایانند.
به این ترتیب و طبق نظر سرویراستار نسخه انگلیسی، در کنار شعرهای کوتاه تر، یک سوم آغازین «شبی با هملت» این شاعر در کتاب گنجانده شده است. شعرهای این کتاب از «مجموعه شعر بدون عنوان» در سال ۱۹۳۶، مجموعه شعر «پیشروی» چاپ شده در سال ۱۹۶۴، مجموعه شعر «گفتگوی سه طرفه» چاپ شده در سال ۱۹۶۴، شعر بلند «شبی با هملت»، مجموعه شعر «درد» چاپ شده در سال ۱۹۶۵، مجموعه شعر «در آخرین نفس» در سال ۱۹۶۷ و شعرهای چاپ شده در مطبوعات انتخاب شده اند.
در شعر «در اعماق شب» از این کتاب می خوانیم:
«چگونه نبودن!» [مدام] از خودت می پرسی و آخرسر فریادش می زنی…
اما درخت و سنگ ساکت اند
گرچه هر یک زاده کلمه و از این رو لال اند
زیرا کلمه از آن چه بدان تبدیل شده می ترسد.
اما آن ها هنوز هم نام هایی دارند. نام ها، کاج،
افرا، سپیدار… و نام ها: فلدسپار،
بازالت، فونولیت، عشق.
نام های زیبا، فقط از آن چه شده اند می ترسند.

881سرنوشت زنان و دختران
نویسنده: آلیس مونرو
مترجم: مریم عروجی
ناشر: بوتیمار
قیمت: ۲۸۰۰۰ تومان
تعداد صفحات: ۳۴۸صفحه
آلیس مونرو نویسنده کانادایی برنده جایزه نوبل، این کتاب را در سال ۱۹۷۱ منتشر کرده است. مونرو مجموعه داستان‌های مختلفی به چاپ رسانده است اما «سرنوشت زنان و دختران» یکی از رمان‌های اوست و فصولش، توصیفی از تجربیات دوران نوجوانی دختری به نام دل جردن هستند.
مونرو مضامین داستان هایش را از زندگی روزمره مردم انتخاب می کند و نگاه ویژه‌ای به مسائل و جزئیات زندگی زنان دارد. هرچند به مشکلات و دغدغه‌های دختران جوان بیشتر علاقه دارد، اما در کتاب‌های اخیرش به مسائل زنان میانسال و سالمند توجه بیشتری نشان داده است.
این کتاب حاوی ۸ داستان کوتاه با این عناوین است: فلتس رُد، وارثان جسم زنده، پرنسس آیدا، عصر ایمان، تشریفات و تغییرات، سرنوشت زنان و دختران، غسل تعمید، عکاس.
در قسمتی از این کتاب می‌خوانیم:
امیدوار بودیم که اقلا برای بنزین در جایی توقف کنیم که نوشابه گازدار سرد می‌فروخت. آرزو داشتم تا پاترفیلد یا بلوریور سفر کنم؛ شهرهایی که جاده شان به سادگی، ناشی از مکان‌هایی است که ما نمی‌شناسیم و شهرتشان به اندازه جوبیلی نیست. با راه رفتن در خیابان‌های یکی از این شهرها احساس گمنامی همچون شیئی تزئینی، یا مثل دم طاووس داشتم. اما گاهی وقت‌ها، هنگام عصر، این امیدها فروکش می‌کرد، یا بعضی از آن ها که همیشه خلئی به جای گذشته بود، برآورده می‌شد.
فرا رسیدن تاریکی و هوای سرد پیش رویی که از طریق سوراخ کف ماشین می‌آمد، سر و صدای موتور کهنه، سردی حومه شهر سبب شده بود که ما با یکدیگر کنار بیاییم و ما را به خانه سوق می‌داد. ما از منطقه‌ای عبور می‌کردیم که نمی‌دانستیم عاشقش هستیم، جاده‌هایی که صاف و هموار نبود، اما منقطع و فاقد توازن قابل تشخیص بود. همچنین تپه‌های هموار، زمین‌ها و چاله‌هایی که پر از علف هرز، باتلاق و شاخ و برگ بود. درختان نارون بلند، جداگانه، هر یک به سادگی، تصویری از خود به تماشا گذاشته بود که محکوم به فنا بود، اما ما نمی‌دانستیم که این گونه است. آن‌ها به شکل بادبزن‌های نیمه باز بودند که گاهی اوقات به شکل چنگ در می‌آمدند. جوبیلی، از ارتفاع سه مایلی، در بزرگراه شماره ۴ قابل رویت بود.

882
شهر فرنگ
نویسنده: گونتر گراس
مترجم: کامران جمالی
ناشر: چشمه
قیمت: ۲۰۰۰۰ تومان
تعداد صفحات: ۲۴۵ صفحه
بسیاری بعد از مرگ گونتر گراس، «شهر فرنگ» را که آخرین اثر بزرگ اوست، به مثابه وصیت نامه با شکوه او تلقی کردند. او در این کتاب، دست به اعترافاتی زده که با روایتی خاص ارائه میشوند.
گونترگراس خودش موضوع این رمان است و همچنین راوی پنهان آن. «شهر فرنگ» علاوه بر تاریخ‌نگاری خاصی که گراس از جهانی که در آن زندگی کرده دارد، پر از خرده روایت های تکان دهنده درباره جنگ جهانی، جنگ سرد، جادوی تصاویر و عکس‌ها و مهم تر از این‌ها، یک روایت منحصر به فرد است که در آن، فرزندان گراس از همسران مختلفش همگی دور یک میز می نشینند. در این گردهمایی هرکدام از فرزندان، با لحن خود از درک پدر نویسنده شان می گویند.
گونتر گراس از ۴ زن، دارای ۶ فرزند شد و چهارمین همسرش، ۲ فرزند خود را از ازدواج اولش با خود به خانه گراس آورد. فرزندان گراس که همیشه هم در یک خانه نبودند و اکنون هرکدام در شهر یا کشوری به سر می برند، روابط بسیار خوبی با یکدیگر دارند. برای مثال آن ها در جشن تولد ۸۰ سالگی پدرشان در سال ۲۰۰۷، همراه همسرانشان و نوه‌های گراس از هر شهر و خارج شهری که در آن به سر می بردند به شهر لوبک یعنی محل سکونت گراس آمدند.
این رمان، در قالب مجموعه داستانی به هم پیوسته نوشته شده که بخش‌ها یا داستان‌هایش به ترتیب عبارت اند از: بقایا، بدون فلاش، در خصوص معجزه، قاراشمیش، نیت کن!، از دیدِ واگشتی، عکس بی خبر، خلاف، از فراز آسمان.
در قسمتی از این رمان می‌خوانیم:
در خانه اسکلت چوبی حومه «کاسل» تیرها و شاه تیرها، پلکان و تخته‌های کف پوش غژغژ می‌کنند. اما کسی نیست که گذشته آن‌ها را با عکس نشان دهد. بیرون خانه، تابستان امسال عزم جزم کرده که بارانی باشد. کسی نمی‌خواهد در این باره صحبت کند، تنها درباره ۲ مرغ از ۵ مرغی گفت و گو می‌کنند که به تازگی سموری خدمت شان رسیده بود.
در خانه لارا گرد هم آمده‌اند. ۳ فرزند بزرگ ترش از نخستین ازدواج، اسباب کشی کرده‌اند، تلاش می‌کنند بزرگ سال شوند. دو فرزند خردسال خوابیده‌اند. شوهر لارا بر آن است که خود را از آن چه «گردگیری خانوادگی» می‌نامد دور نگاه دارد، به همین دلیل در اتاق مجاور نشسته و افکارش احتمالا معطوف به کندوهایش شده است: برای هدیه به خواهران و برادرانی که برای این گفت و گو به کاسل سفر کرده اند عسل شلغم روغنی در ظرف‌های شیشه‌ای با در حلبی پیچان تدارک دیده است.

883
اخبار و اعلان کتاب و کتابخانه به روایت مطبوعات ۱۲۸۵-۱۳۰۴ شمسی
نویسنده: مسعود کوهستانی‌نژاد
ناشر: موسسه خانه کتاب
قیمت: ۸۰۰۰۰ تومان
این کتاب تلاشی است برای گردآوری و ارائه اطلاعات و مدارک مربوط به حوزه کتاب در یک دوره زمانی در تاریخ معاصر ایران که از پیروزی انقلاب مشروطه در سال ۱۳۲۴ قمری (۱۲۸۵ شمسی) آغاز شده و تا شروع سلطنت رضا شاه در ۱۳۴۴ قمری (۱۳۰۴ شمسی) ادامه می‌یاید.
اطلاعات و مدارک گردآوری شده در این کتاب شامل موضوعات و مسائل مربوط به حوزه کتاب است. مدارک مورد بحث در ذیل عناوین مرتبط با حوزه کتاب، دسته بندی و به ترتیب زمانی مرتب شده تا استفاده از آنها با سهولت بیشتری انجام شود.
مسعود کوهستانی‌نژاد در مقدمه این کتاب درباره نحوه گردآوری منابع مورد استفاده در این کتاب گفته است: «منبع اصلی و تنها منبع مورد استفاده در پژوهش حاضر، مطبوعات، جراید محلی و مجلاتی هستند که در طی دوره زمانی مورد پژوهش، به زبان فارسی در داخل و خارج از ایران چاپ و منتشر می‌شدند. اطلاعات موجود در این جراید آن دوره در کلیه زمینه‌های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و… اطلاعات درجه اول بوده و آن جراید معتبرترین منبع برای تحقیقات و پژوهش‌های تاریخی آن دوره محسوب می‌شود. مدارک گردآوری شده از نظر قالب، در شکل‌های مختلف: خبر، مقاله، گزارش، رساله، نقد اعلان، آگهی و در مواردی معدود تصویر قرار دارد.».
این کتاب در سیزده فصل با عنوان‌های پیروزی انقلاب سیاسی مشروطه، کتابخانه‌ها، قرائت‌خانه‌ها، قرائت‌خانه‌ها و کتابخانه‌ها، کتاب درسی، نسخه خطی، کتاب‌فروشی‌ها، انتشارات و ناشرین، مطابع و چاپخانه‌ها، قوانین، مقالات، نهادها و متفرقه تدوین شده است.
کتاب حاضر مرجعی برای انجام تحقیقات بنیادی در زمینه امور فرهنگی و حوزه کتاب در ایران است. مدارک ارائه شده در هر یک از فصول سیزده گانه می‌تواند مستنداتی معتبر برای ارائه مباحث جدی در عرصه ساختار فرهنگی ایران در یک قرن اخیر باشد.

تهیه کننده شهرزاد در بازداشت / بهارک عرفان

طی روزهای گذشته، رسانه‌های داخلی ایران، از بازداشت سید محمد امامی، سرمایه‌دار و تهیه‌کننده فیلم‌های سینمایی و مجموعه ویدیویی و بسیار پرمخاطب و پرهزینه «شهرزاد» خبر دادند و گمانه‌زنی ها علت بازداشت او را ارتشا و اختلاس دانسته‌اند.

این خبر که نخست از سوی نشریه «سینماورزان» منتشر شده بود، از سوی چند رسانه‌ی نزدیک به دولت بازنشر شد و به دنبال آن خبرگزاری ایسنا، ضمن تایید این خبر، از حضور امامی در پرونده فساد مالی صندوق ذخیره فرهنگیان پرده برداشت.

خبر بازداشت امامی در حالی منتشر می‌شود که همزمان خبرگزاری‌ها هم ازآغاز فیلمبرداری فصل دوم سریال «شهرزاد» به کارگردانی حسن فتحی خبر داده‌اند، بنا به گزارش این رسانه‌ها سید محمد امامی برخلاف روال معمول، پشت صحنه فیلمبرداری از فصل دوم شهرزاد حضور نداشته است.

60

خبر بازداشت سید محمد امامی که به واسطه فعالیت چشمگیرش در سینما و شبکه نمایش خانگی این روزها اسم و رسمی در میان تهیه کنندگان برای خود به هم زده است از سوی رسانه های عمدتا منتسب به جریان اعتدال از جمله «عصر تعادل» و «رسانه امید» تائید و علت آن دخالت در فساد مالی صندوق ذخیره فرهنگیان عنوان شده است.

اختلاس بزرگ در صندوق ذخیره فرهنگیان را نخستین بار ۸ شهریور سال جاری برخی رسانه‌های اصول‌گرا و نزدیک به سپاه پاسداران از زبان امیر خجسته، نماینده مردم همدان در مجلس شورای اسلامی عنوان کردند. امیر خجسته آن زمان گفته‌بود، عده‌ای بازداشت شده‌اند و تحت بازجویی قرار دارند و همچنین وعده داد که مجلس «قدرتمندانه» این پرونده را پیگیری می‌کند.

صندوق ذخیره فرهنگیان برای رفاه کارمندان وزارت آموزش و پرورش تأسیس شده و یک میلیون عضو دارد.

گفتنی‌ست بابک زنجانی نیز با شرکت «سورینت فیلم» در دولت محمود احمدی‌نژاد چند فیلم سینمایی، از جمله فیلم‌های «نقش نگار» و «سیزده» و «هیچ‌کجا هیچ‌کس» تهیه کرده بود. این‌ دومین بار است که یک سرمایه‌دار که بخشی از سرمایه‌اش را به تولیدات سینمایی اختصاص داده، بازداشت می‌شود.

در همین زمینه خبرگزاری بانی فیلم، از عدم پاسخگویی عوامل تولید سریال «شهرزاد» در این باره نوشته‌ و شبهه‌ای را در خصوص تاثیر بازداشت محمد امامی در روند تهیه این سریال مطرح کرده‌ و نوشته‌است: « باید دید عدم حضور این روزهای او به روند آثار در حال تولید لطمه ای وارد خواهد کرد یا خیر؟!»

امامی در ماه های اخیر در سینما و به عنوان سرمایه گذار در پروژه های مختلفی چون «تابو» (خسرو معصومی)، «ابد و یک روز» (سعید روستایی)، «خوب، بد، جلف» (پیمان قاسم خانی) و «کاناپه» (کیانوش عیاری) حضور یافته و فعالیت می کرد.

در انتظار نوبل ادبیات / رهیار شریف

با نزدیک شدن زمان معرفی هفته برنده نوبل ادبیات ۲۰۱۶، بازار حدس و گمان و اما و اگرها برای پیش‌بینی برنده امسال بالا گرفته است. آکادمی هژده نفره‌ی سوئد بناست این جایزه را بنا به خواست آلفرد نوبل به کسی اهدا کنند که «در زمینه‌ی ادبیات ، برجسته‌ترین اثر را با سویه‌ای آرمانخواهانه خلق کرده باشد»، نامی که امسال با وجود گذشت از تاریخ موعودش تا به حال مکتوم مانده‌است.

00250

سال پیش نوبل ادبیات برنده‌ای نادر در تاریخ خود را تجربه کرد و نام سوتلانا آلکسیوویچ در حالی به عنوان برنده اعلام شد که سایت شرط‌بندی بریتانیایی لادبروکس نیز در ساعت‌های پایانی، وی را برنده محتمل سال معرفی کرده بود. چطور این نویسنده تقریبا گمنام ناگهان به عنوان برنده محتمل سال معرفی شد، هنوز یک راز باقی مانده است اما نشان‌دهنده این است که نوبل که به نویسندگان داستان علاقه دارد، در حالی این نویسنده را انتخاب کرد که او خالق مطالبی در حوزه تاریخ شفاهی است که ترکیبی از داستان و غیرداستان اند. در هر حال محتمل بود که کسی برنده سال را به این سایت معرفی کرده باشد.

اما امسال هنوز این سایت نتوانسته است مسیری برای رسیدن به برنده به دست آورد و اسامی همان نویسندگانی را در رده‌های بالایی احتمالاتش دریف کرده که در سال‌های اخیر همواره همین جایگاه را داشتند و بیشترشان در واقع از شانسی برای بردن جایزه برخوردار نبوده‌اند.
بر مبنای احتمالات لادبروکس افرادی که از شانس بیشتر(البته احتمالا) برخوردارند عبارتند از:

هاروکی موراکامی – رمان‌نویس ژاپنی شانس یک به ۴
آدونیس- شاعر سوری، مقاله نویس و مترجم شانس یک به ۶
فیلپ راث – نویسنده آمریکایی شانس ۱ به ۷
نگوگی وا تیونگ او- رمان‌نویس، نمایشنامه‌نویس، نویسنده داستان کوتاه و مقاله‌نویس کنیایی با شانس یک به ۱۰
جویس کارول اوتس – نویسنده آمریکایی شانس ۱ به ۱۴
اسماعیل کاداره- نویسنده آلبانیایی با شانس یک به ۱۶
خاویار ماریاس- نویسنده اسپانیایی با شانس یک به ۱۶
یون فوسه رمان نویس و نمایشنامه‌نویس نروژی با شانس یک به ۲۰
کو یون شاعر کره جنوبی با شانس یک به ۲۰
لاسلو کراسناهورکایی – نویسنده مجارستانی با شانس ۱ به ۲۰

آدونیس، نگوگی و کو چند سال است که به عنوان یکی از احتمالات جدی مطرح هستند و جایزه نوبل معمولا به نویسندگانی که برای مبارزه برای حقوق بشرمجازات شده‌اند حمایت کرده است و هر سه این نویسندگان نیز به زندان افتاده‌اند. در حالی که آدونیس و نگوگی هر دو در تبعید زندگی می‌کنند و چشم‌انداز سبک نویسندگی این سه نویسنده نیز بسیار متنوع و نماینده منطقه محل زندگی خودشان است.

نام «هاروکی موراکامی» مشهورترین نویسنده حال حاضر کشور ژاپن، چندین سال است در آستانه معرفی برنده نوبل هم بر سر زبان‌ طرفداران و هم مخالفانش می‌افتد. موراکامی را «ستاره راک ادبیات مدرن» می‌دانند و برخی معتقدند کارهای او در حد دریافت جایزه نوبل نیست. معروف‌ترین کتاب‌های «موراکامی» که یکی از مطرح‌ترین نویسندگان معاصر است می‌توان به «کافکا در کرانه»، «جنگل نروژی» و «سوکورو تازاکی بی‌رنگ و سال‌های زیارتش» اشاره کرد.

آکادمی نوبل هیچگاه نشانه‌ای از این که چه کسانی شانس اصلی دریافت جایزه هستند اعلام نمی‌کند و فهرست نامزدهای هر سال را ۵۰ سال دیگر منتشر می‌کنند، بنابراین به عنوان مثال کسی که امسال (۲۰۱۶) نامزد جایزه نوبل ادبیات باشد در سال ۲۰۶۶ متوجه این موضوع خواهد شد.

سال گذشته «اسوتلانا الکسیویچ» نویسنده بلاروسی که جایزه نوبل ادبیات را کسب کرد از سوی سایت «لدبروکس» دارای شانس ۱ به ۲ برای برنده شدن شناخته شده بود، در سال ۲۰۱۱ «توماس ترانسترومر» شاعر سوئی شانس ۴ به ۶ ، سال ۲۰۰۹ میلادی «هر تا مولر» رمان ‌نویس آلمانی شانس ۱ به ۳ و در سال ۲۰۰۸ نیز « ژان-ماری گوستاو لو کلزیو» فرانسوی نیز از سوی سایت «لدبروکس» شانس ۱ به ۲ برای دریافت جایزه نوبل داشت.

وداع با «مرد آهنین» / مینا استرآبادی

اکتبر امسال مصادف شد با درگذشت آندره وایدا کارگردان نامدار لهستانی، مردی که در کارنامه‌ی هنری‌ شصت ساله‌اش، تاریخ پرفراز و نشیب سرزمین‌اش را بستری ساخت برای ساخت فیلمهایی ماندگار و جاودان، آثاری چون «کانال»، «مرد مرمری» و «مرد آهنین».
این کارگردان بلند‌آوازه که فیلمهایش ۴ بار در بخش فیلم‌های غیرانگلیسی‌زبان اسکار نامزد دریافت جایزه شده‌بودند، در سال ۲۰۰۰ و به پاس مشارکت مثبت در پیشرفت سینمای جهان یک جایزه اسکار افتخاری گرفت. واپسین فیلم او با نام «پسا تصویر» داستان مشکلات زندگی لادیسلاو استرژمینسکی نقاش آوانگارد را در حکومت استالینیستی پس از جنگ جهانی دوم در لهستان روایت می‌کند. این فیلم به عنوان نماینده رسمی لهستان در بخش هشتادونهم معرفی شد‌ه‌بود. او با فیلم «مرد آهنین» توانست نخل طلای جشنواره کن را در سال ۱۹۸۱ از آن خود کند.

3302

وایدا زاده‌ی سال ۱۹۲۶ در شمال شرقی لهستان بود. پدر او از قربانیان کشتار افسران ارتش لهستان در کاتین به دست نیروهای ارتش سرخ در سال ۱۹۴۰ بود و وایدا که در نوجوانی او را از دست داده بود، قصد داشت راه پدر را ادامه دهد با مردود شدن از سوی آکادمی ارتش این سودا را در راه هنر پیمود. او که در دوران جنگ جهانی دوم عضو نیروهای مقاومت لهستان بود، پس از جنگ پیش از ورود به مدرسه فیلمسازی در رشته نقاشی تحصیل کرده بود و سال ۱۹۵۵ نخستین فیلم بلند خود با عنوان «یک نسل» را ساخت. وایدا پس از آن دو فیلم «کانال» و «خاکسترها و الماس‌ها» را کارگردانی کرد که همراه با «یک نسل» سه گانه‌ای درباره زندگی در لهستان دوران جنگ را شکل دادند.
دیگر فیلم مشهور وایدا «سرزمین موعود» است که در سال ۱۹۷۵ساخته شده، این فیلم، داستان یک لهستانی، یک آلمانی و یک یهودی را تعریف می کند که در تلاش بودند تا در شهر لودز کارخانه ای بسازند، از شهرت زیادی برخوردار است.
او فیلم «دانتون» را در سال ۱۹۸۳ ساخت و برای آن برنده جوایز فراوانی شد، از جمله جایزه سزار (جایزه ملی سینمای فرانسه) گرفته تا جایزه بفتا (آکادمی هنرهای سینمایی بریتانیا) .
او این فیلم را در فرانسه ساخت و طی آن با زبانی تمثیلی «دیکتاتوری خلقی» کشورش را به تصویر کشید؛ این فیلم تاریخی که راوی ماجراهای انقلاب کبیر فرانسه در «دوران ترور» (سال ۱۷۹۴) است، در حقیقت کنایه‌ی وایداست به التهابات و کشمکش‌های سیاسی لهستان . وایدا در فیلم خود در برابر نظرات خشن و افراطی و انقلابی مآب روبسپیر، از میانه‌روی و آزادمنشی دانتون دفاع می‌کند.
وایدا در سال ۲۰۰۷ هم برای فیلم سینمایی «کاتین» جایزه بفتا را از آن خود ساخت. این فیلم شاید آخرین فیلم بزرگ او باشد که به اعدام افسران لهستانی به دست نیروهای ارتش سرخ در جنگل کاتین در لهستان اختصاص دارد، حادثه‌ای تراژیک در تاریخ لهستان که برای دهه‌ها از سوی مسکو به نازی‌ها نسبت داده می‌شد.
یکی از نقل قولهای مشهور او چنین است: «خدواند به کارگردان دو چشم داده است، یکی برای نگاه به درون دوربین و دیگری برای هشدار نسبت به هرآنچه که در اطراف او می گذرد.»

بررسی کتاب لحظه های خاموشی / رضا اغنمی

jeld

لحظه های خاموشی
آخرین فصل ازکتاب زندگی همسرم
نوینسده: فرح آل اسحاق (شریعت )
ویراستار: فرهاد مهدوی
طرح روی جلد: سیما رحیمیان
چاپ اول: تابستان ۱۳۹۵(۲۰۱۶) میلادی

دفترپرباریست از عشق و محبت. نمونه ای درخشان از انسانیت زن وشوهر درزندگی مشترک. گلبرگ مطبوعی ست از ادامۀ صبر وتحمل و بردباری یک زن هوشمند با داشتن شغل و دوفرزند درس خوان. کتاب را که دست گرفتم، با غم واندوهی که آرام آرام بردلم می نشست، اما نتوانستم ازخود دورکنم. خواندم با همۀ روایت هایش. صمیمیت و پاکی گفتار ش که غم ها را پس می زند؛ با خواندن سروده های امیدآفرین «ابراهیم»، تلخکامی های واقعیت حادثه را از ذهن خواننده می زداید. زبان آهنگین و موسیقیائی نویسنده، درنخستین برگ ها، زمانی که بالاسر مزار شوهر ازدست رفته اش می خواهد شمعی را روشن کند درگوشم می پیچد: «پرنده ای ازشاخه ی درخت می پرد، با صدای بال هایش چشمانم را می گشایم اشک صورتم را پوشانده است. پرنده درآسمان اوج می گیرد، چنان بال هایش را مطمئن وباغرور گشوده که انگاری آسمان ازآن اوست. با مهارت چرخی می زند و باز به طرف خورشید اوج می گیرد تا ازمقابل دیدگانم محو می شود. دیگر اثری از پرنده نیست. اما هنوز طنین بال هایش درگوشم و چرخش های بازیگوشانه و اوج گرفتن زیبایش در آسمان در برابر چشمانم باقی است».

انگار، اثرهنرمندانه ای ازیک نقاش چیره دست درتابلویی زیبا و تحسین آمیز است که هنرمند، با برجسته کردن خاطره های یاد ماندنی، اندوه و واقعیت هستی را به نمایش گذاشته است .

ابراهیم کم و بیش علائم ناراحتی خود را با همسرش درمیان گذاشته و از لنگیدن پایش صحبت کرده اما خیلی اهمیت نمی دهد. برای نخستین بار می گوید که : « چند روزپیش وقتی با دوچرخه بیرون رفته بودم، سر یه چراغ قرمز که باید می ایستادم، وقتی پای راستم را (همان که می لنگید) روی زمین گذاشتم ناگهان کنترلم رو از دست دادم و به زمین افتادم». کم کم علائم مرض بیشتر و بیشتر می شود. تا کار به بیمارستان می کشد.

این زن و شوهردرهلند ساکن هستند. دریکی ازشهرهای آن کشور زندگی می کنند. نویسنده کار دایم دارد و سرگرم است. ابراهیم به نقاشی علاقمند است و چند تابلوی رنگی زیبایی هم آفریده که استعداد و توانائی هایش را به رخ می کشد. این خبر که درپایان کتاب آمده: «ابراهیم به نقاشی بسیار علاقمند بود. درهمان مدت زمان کوتاهی که قبل از بیماری اش نزد ما بود، بیش از پانزده تابلو کشید که چند نمونه آن را دراین جا می بینید».

ایراهیم دراین مدت طولانی کجا بوده؟ مسئله ای ست که دراین کتاب باید دنبالش گشت! متآسفانه چیزی عاید خواننده نمی شود. ابراهیم وهمسرش دو دخترهم دارند با نام های مهشید وگلشید که بزرگتر دانشگاه را تمام آن یکی محصل دبیرستانی ست.

معاینۀ پزشگان و نتیجۀ آزمایش ها نشان می دهد که ابراهیم دچار بیماری «ای. ال.اس» است.همسرش ازطریق رجوع به کامپیوتر پی می برد که: «یک بیماری بدخیم است در سلسله اعصاب میان مغز وماهیچه ها. این بیماری پیشرونده، سلول های این اعصاب را به تدریج ازکار می اندازد و درنتیجه علائم مغزی نمی توانند به ماهیچه ها برسند . بدین ترتیب ماهیچه ها به تدریج لاغر تر و کم قدرت تر می شوند وکارائی شان پیوسته کمتر و کمتر گشته و سرانجام بکلی ازبین می روند».

نویسنده، در فکر فرو می رود. کلمۀ بدخیم چون ضربۀ هولناکی پریشانش کرده، برای اطلاع بیشتر درکامپیوتر دنبال چاره حویی می گردد. تا می رسد به این پاراگراف :

«متأسفانه تا کنون راه علاجی برای این بیماری کشف نشده است. هم چنان درحال حاضر هیچ داروئی جهت متوقف کردن یا حتی کُند کردن سرعت پیشرفت این بیماری وجود ندارد».

ضربان قلب نویسنده و پریشانی اش ازاین خبر هواناک در گوش و ذهن خواننده می نشیند. همدل یا او روایت ها را پشت سر می گذارد. در حین معالجه زمانی که دکتر آمپولی به پای ابراهیم تزریق کرده، همسرش از شدت دردی که بیمار متحمل شده اظهار همدلی می کند و ابراهیم پاسخ می دهد: «نه بابا خب آزمایشه دیگه، زیاد اذیت نشدم. فقط منو یاد شکنجه های ساواک انداخت!».

پس از آزمایش های گوناگون و معاینات نهائی بالاخره دکتر معالج به صراحت می گوید که : «شما متآسفانه مبتلا به بیماری ای . ال . اس هستید». درمقابل نگرانی شدید و پرسش نویسنده که :« یعنی شما مطمئن هستید؟ ولی آزمایش ها … دکتر می گوید: متآسفانه بله!» . دلهره و نا امیدی با چهرۀ کریه از پشت پرده عریان می شود. دور جدید بیم و هراس از دست دادن همسر بردل مهربان نویسنده لانه می کند.

روزی که زیر باران شدید نویسنده با همسرش عازم بیمارستان هستند تا از دوران بیماری وعارضه های آن اطلاعات ضروری را کسب کنند. دکتر هرانچه را می پرسند پاسخ می دهد .

ابراهیم می پرسد:

«آیا بینائی ام را هم ازدست خواهم داد؟ خیر. این بیماری روی بینائی و شنوائی و لامسه تأثیری ندارد. همین طور ماهیچه های قلب و سیستم هضم و دفع نیز آسیبی نخواهد دید».

«ابراهیم همچنان آرام ومطمئن درحالی که به صورت من خیره شده بود می گوید:

« تازمانی که زنده ام حتی اگر فقط چشمهایم را داشته باشم برایم کافیست. اگه فقط چشم هایم را داشته باشم که بتوانم چشمان همسرم رو ببینم، می تونم مقاومت کنم».

ابراهیم ازپایان کار می پرسد و دکتر پس از توضیحات لازم اضافه می کند که: «اما شما لازم نیست از حالا به اون نقطه فکرکنید».

ابراهیم اهل ذوق است. هنرمندی ست با طبع شعر و ذوق ادبی. تابلوهای های زیبائی هم به یادگار گذاشته که رنگ آمیزی طرح ها نشان می دهد درتمیز و ترکیب رنگ ها نیز ازتوائی هایی برخوردار بوده؛ که اگرعمری میداشت به غنای بهتری می رسید روح وروانش شاد باد.

سروده ای دارد بسیار زیبا و نوازشگر دل ها، بااندک بویی عارفانه که درسالروز تولد همسرش به ایشان هدیه کرده است :

«نمی دانم رؤیا بود، یا خیال/ جایی درمیان کهکشانها، جشن تقسیم سرنوشت بود/ جمعی صورتی و عطر گل یاس در لایتناهی ، و درحضور خدا / من، سرگشته و بی تاب، رسیده بودم به اول صف/ ایستاده بودم دربرابر جعبۀ اقبال؛ تردیدی شاد، دستم درآستانش بود. / به ناگاه دستی مقدس ازهمسایگی ماه، «پروین» فرود آمد. / وازدرون جعبه ی جادو، برگه ای به دستم داد که سرنوشت بود/ وچون باز کردم نام مبارک تو بود/ او، حلقه ای برانگشت تو نهاد، و آتش عشقی ابدی درقلب من./ و تمامی داستان زندگی من که درتو خلاصه بود،/ همین بود».

نویسنده، به قول فضلا «شأن نزول» این سروده را توضیح داده است . پروین نام مادر نویسنده است که دوسال قیل از ازدواح با ابراهیم، ازهستی رهیده . درخواب مادر را می بیند که «انگشتری بسیارزیبا ودرخشان به من هدیه نمود». ایشان خواب را برای ابراهیم تعریف می کند و این سروده مطبوع ثبت کتاب می شود.

ابراهیم که در اثرپیشرفت بیماری، راه رفتن برایش مشکل شده و بچه ها از اصل بیماری و خطرناک بودن آن بی خبرهستند، درگفتگویی با مادر، که می گوید : «احتمال این که بدتر بشه زیاده». از سرانجام سرنوشت بیماری پدر نگران شده، ظاهرا چیزی نمی گوینداما با نگاهی به مادر: «آنها میخواهند ازرفتار و چهره من، دریابند که موضوع بیماری چقدر جدی و ناگوار است». این گفتگو مصادف شده با روزی که گلشید موفق شده پایان نامه دانشگاهی را دریافت کند می خواهند جشنی به این مناسبت برپا کنند. جشن به خیر وخوشی می گذرد. مادر می گوید: «این شروع خوبی بود که درعمل نیز به بچه ها نشان دهیم علیرغم بیماری پدرشان، همه چیز سیاه نیست وباید زندگی کرد و از

لحظات لذت برد. بچه ها به اندازه کافی بزرگ و تحصیل کرده بودند . . .». بااین شیوۀ سنحیده وعقلائی مادر معتقد است که خود بچه ها درباره بیماری پدر تحقیق کرده و واقعیت را درک خواهند کرد.

درجشن تولد نویسنده، ابراهیم درجمع دوستان شعر بلندی از سروده های خود را می خواند که باعنوان «عشق کامل» در برگ ۸۰ – ۷۹ کتاب آمده است که پاره هایی ازسرآغاز و پایان این قطعۀ زیبا و ستایشی را برگزیدم:

«طلوع لبخند و برق دندونات/ رو لبای شرابی رنگ واون صورت “سفید برقی” ات؛ / کلبه ی قلبمو روشن می کنه . . . / می خواهم بگم، که اگه این خنده های شیرین ات نبود؛ / غنچه ی رُز اول صبحی، واسه واشدن، یه چیزی کم داشت! / اگه عطر تن تو نبود، همه ی گل ها، تو نگاه من، کاغذی بودن. . . . . . . . . . جشن میلاده، بذار کفر بگم، هرچه بادا باد: / اگه تو نبودی، خدا اون بالا، شریک نداشت.. / گردونه “بود”، کامل نبود؛ /آفرینش اش، (استغفرالله) بی حضور تو، یه چیزی کم داشت! / دوست داشن [داشتن] تو، نماز خداست./ اسم پاک تو، واسه من دعاست. / اگه “ذکر” هر روزم نبود : – “فرح جونم”، “فرح جونم” – / عبادت من یه چیزی کم داشت» .

نویسنده، در «عنوان مرگ، گاهی ریحان می چیند!» نوشته ای ازابراهیم آورده که روایتی ست خواندنی ازمسافرت او به روستایی درحوالی زنجان و دیدار با اقوامش که شنیدن دارد. مشهدی احمد شوهرخاله ش بوده که ابراهیم در بچگی چند روزی درآن روستا مهمان بوده: «مشهدی احمد برای حفاظت از بعضی نهال هایی که تازه کاشته بود مدت ها به تنهائی ازشب تا صبح درکنار کرت ها می خوابید و از کاشته هایش مراقبت می کرد تا ازگزند جانوران درامان بماند. . . . از تصور این که درآن شب های ظلمانی و دلهره آور دهکده، شبی را تنها در مزرعه و باغچه ای بی حصار بگذرانم ترس وجودم را فرا می گرفت».

همو، در کنارایمان و باورهای توحیدی، خطاب به کسانی که همانند خودش به این گونه مرض ها گرفتارند می گوید: «یک ایمان فرادینی در تحمل کردن بیماری علاج ناپذیرم (ای. ال. اس) تأثیر به سزائی داشته است. تأکید می کنم خوشحالم که این سرمایۀ معنوی را دارم. و دراین روزهای سخت روحی ام، مددکارم شده است».

وآخرین نگاه نویسنده، در حالی که ابراهیم «پشت ماسک دستگاه تنفس» لحظه های پایانی رامی گذراند: برگی ازتاریخ اختناق کشور را یادآورمی شود . لوح سیاه ودردالودی که به احتمال زیاد ریشه ی بیماری کشندۀ “ابراهیم” ها را درآن نهفته ها باید جستجو کرد:

«اما . . . تو عزیزم؟ بگذار در این لحظه ازتو وآنچه برتو گذشت و اینکه چه ها کشیدی چیزی نگوبم. از آن بقول خودت «سرب مذابی» که درآن سال های دوری ازما، برگلویت ریخته شد، نگویم. و نمی گویم وقتی که بعد از سال ها دوباره دیدمت، چگونه قامت ات خمیده، شانه هایت افتاده و چهره ات مغموم وافسرده بود. آری توعزیرم، تواز نظر روحی مثله شده بودی. هویت انسانی و عشق را سربریدن آسان نیست».

بیماری ابراهیم، سرانجام پس از چهارسال مبارزه اورا به دنیای تاریک مرگ می کشاند. اما، درطول بیماری با همۀ دردهای جسمانی با روحیه ای والا وقابل ستایش، واقعیت و سرانجام هستی خود را پذیرفته، با دلی آرام از جهان رفته است. همچنین صبر وشکیبائی همسر وفادارش؛ که نه با گریه و زاری و آه و ناله، بل که با اندوهی قابل احترام و باور به «رود همیشه جاری زندگی جریان دارد»، روزمرّه گی عادی خود و فرزندانش را پی گرفته؛ خاطرات وتجربه های خود را یادآور شده. می نویسد :

«این ها و بسیاری از تجربه های دیگررا، اکنون به مانند دانه های مرواریدی به گردن آویخته ام. امید آن که بتوانم تک تک را ارج بنهم و ازآن ها بیاموزم». و کتاب به پایان می رسد.

بعد از تحریر: یکی دواشارۀ نویسنده دربارۀ ابراهیم من را به شک انداخت. تصمیم گرفتم ازدوستان و زندانیان هردو رژِیم که درلندن هم کم نیستند، از سابقۀ ابراهیم پرس جو کنم. از اولین کسی که پرسیدم، گفت حتما کتابی که همسرش نوشته را خوانده ای؟ گفتم بلی دیروز تمام کردم . با تمجید ازکتاب و دانش وهنر «ابراهیم آل اسحاق» و اندیشه های او آدرس سایتی را داد و گفت آنجا بیشتر با این مرد کم نظیر آشنا می شوی. براستی چنین نیز شد. تعجب کردم از این که ویراستار کتاب در مراسم درگذشت ابراهیم، سخنرانی جالبی کرده، که بهتر و بیشتر، شخصیّت و برجستگی هایش را توضیح داده است.

بافت فرش دو هزار متری در تبریز

در کوچه پس کوچه‌های تبریز، همان شهری که عنوان پایتخت گردشگری را برای سال ۲۰۱۸ بدست آورده، ۱۸۰ بافنده در حال گره زدن .تار و پودهایی بر دارِ قالی هستند که قرار است سورپرایز این شهر برای جهان باشد درهای کارگاه فرش‌بافی هنوز به روی گردشگران باز نشده است، اما گویا در این کارگاه ۱۸۰ استاد کار بافنده حدود سه سال است که مشغول. بافت فرشی به وسعت ۲ هزار متر مربع هستند که تاکنون یک هزار متر مربع آن را بافته‌اندهر چند بافت این فرش تا سه سال دیگر ادامه دارد اما از دست اندرکاران بافت و تهیه این فرش خواستی شده است تا در صورت امکان این قالی نفیس و بی همتا را را تا سال ۲۰۱۸ که قرار است تبریز، شهر نمونه گردشگری جهان باشد، آماده کنند نقش‌ها و رنگ‌های این فرش را که جنس آن از کُرک و ابریشم است، بی‌نظیر است و با توجه به فعالیت همزمان ۱۸۰ استاد فرش بأف روی نقش‌هایی. که هر شخصی را درگیر می‌کند، می‌تواند جاذبه‌ توریستی زیبایی برای جهانگردان از شهر تبریز باشد.

2794

2795

2796

2797

2798

2799

2800

2801

شصت سال صبوری و شکوری /رضا اغنمی

2782

خاطرات دکتر ابراهیم یزدی

 

 

ناشر: انتشارات کویر، نسرین قدرتی

چاپ اول:۱۳۹۲ – تهران

 

جلداول و دوم این کتاب هردو دریک زمان منتشر شده، جلد اول در۳۴۲ برگ وجلد دوم در۹۲۰ برگ به چاپ رسیده و منتشر شده است. همانگونه که برپیشانی هردو نشسته خاطرات مرد جستجوگرپُرتلاشی ست که با آمال و افکار اسلامی دردوران دگرگونی های همه جانبۀ کشور در وادی سیاست گام برداشته است.

جلداول: ازمقدمه و فصل اول گدشته می رسم به فصل دوم که عنوانش تحصیلات ۱– تحصیلات ابتدائی دوران دبستانی نویسنده است، شروع می شود. مخاطبین ش را نیز همراه خود وارد کلاس می کند. به خواست معلم به نماز می ایستد. رو به قبله. و نماز را به درستی می خواند. می نویسد: «این حرکت تآثیرعمیقی در روحیه من گذاشت». دوره دبستان و دبیرستان را نیز با موفقیت تمام کرده وارد دانشکده داروسازی می شود. درسال چهارم دانشکدۀ داروسازی، درسازمان بیمه های اجتماعی : «که دکتر مصدق با استفاده از قانون اختیارات، سازمان بیمه های اجتماعی کارگران را تأسیس کرده است» در داروخانه درمانگاه سازمان« با حقوق ماهانه ۳۰۰۰ ریال که درآن زمان حقوق نسبتا خوبی بود» مشغول به کار می شود. خاطرۀ جالبی از یک کارگر بیمار روایت کرده که شنیدنی ست : « کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ رخ داد . . . یک روز پرستاری که می خواست از کارگری برای آزمایش های لازم خون بگیرد اما نمی توانست رگ اورا پیدا کند، وقتی کارگر به او اعتراض کرد با بی توجهی گفت شما رگ خوبی ندارید ناگهان کارگر برافروخته و عصبانی فریاد می زند، همه ی ما بی رگیم، اگر رگ داشتیم مصدق سقوط نمی کرد و زندانی نمی شد».

ازتأسیس بیمارستان ها ودرمانگاه های سازمان در برخی نقاط شهری و مراکز کارگرنشین درآن دوران به نیکی یاد میکند. اعتصاب بزرگ کارگران کوره پزخانه ها درسال ۱۳۳۳ را یادآور می شود. آن اعتصاب تهران را تکان داد. پای خیلی از امدادگران را ازشهرستان ها به بیغوله هایی که لانۀ زندگی کارگران بود کشاند. زنده یاد ساعدی همراه تنی چند ازدوستان ازتبریز به تهران آمدند. باخرید وسایل به همراه آنها به محل رفتیم. هرآنچه بود بین خانوادۀ کارگران و ساکنین بیغوله ها پخش شد. خسته و درمانده با گریه و اندوه برگشتیم.

نویسنده، درهمکاری بابرادران خسروشاهی، که شرکت داروسازی تولیدارو را برای نخستین بار درایران بنیاد نهادند خاطرات خود را شرح می دهد. از نظم و گسترش فعالیت شرکت وپخش داروهای تولیدی درشهرهای بزرگ ایران، از صحت وسلامت تولید تا پخش داروها اطلاعات مفیدی دراختیار خواننده گذاشته. از مسافرت های خود به شهرستانها و آشنایی یا پزشگان و روابط اجتماعی محل خاطرات شنیدنی دارد که خواننده را با خود می چرخاند و سرگرم می کند.. مهمتر، اهمیت وکیفیت مرکز تولید داروئی در کشوررا با افتخار و نیکی یاد آور می شود. این سخن سنجیده و پندآموز نویسنده، درتبیین آگاهی و بنمایه های علم اقتصاد اوست: « شاید برای اولین بار بود که درایران دارو با این کیفیت ساخته می شد. آزمایشگاه کنترل کیفی، هم مجهز بود و هم مسئولان و کادرهای آن کاملا آموزش دیده و ورزیده شده بودند. آزمایشگاه کنترل در هرکارخانه قلب آن کارخانه است. در صنعت جدید، درهر زمینه ای وبرای هر نوع کالایی، آزمایشگاه کنترل از مهمترین واحدهای صنعتی محسوب می شود . . . . . . متآسفانه درایران به این واحد مهم در صنعت توجه نمی شود و آن را یک امر «لوکس» غربی می دانند. به همین علت کالاهایی که به بازار داده می شود بعضا اولا کیفیت لازم راندارند و ثانیا واحدهای تولید شده با هم تطابق ندارند. به عنوان مثال درایران لامپ و سرپیچ تولید می شود اما نه سرپیچ ها با هم یکی هستند و نه لامپ ها . . . . . . در کارخانه تولید دارو به کیفیت و حفظ استاندارد بالای فرآورده های دارویی اهمیت فراوانی داده می شد».

2784

خاطره ای از یک روحانی سرشناش اهل محل که :« با پدر عقد اخوت شرعی بسته بود» دارد. روحانی پیشنماز مسجد با داشتن زندگی مرفه و داشتن چند پسر که یکی ازآنها محضرداربود [ راقم این سطور نیز مراسم عروسی آن را در سال های ۲۷ یا ۲۸ درآن خانه بزرگ وحیاط پر درخت و چراغانی شده درخیابان ایران روبروی منزل دکترمظاهری به خاطردارد] خوب می شناخت فرزند تنبلی داشت که از درس خواندن عقب افتاده از پدر نوسینده خواسته است که به جای او امتحان بدهد اما، نویسنده باهمۀ اصرار پدر زیربار نمی رود: «از یک طرف او در جلسات مذهبی تبلیغ و به مردم عادی تلقین می کرد که مدارس جدید و علوم جدید بچه هارا بی دین و لاابالی می کند ونباید بچه ها را به مدارس جدید گذاشت و یا اجازه داد این دروس جدید را بخوانند و پدرم را ملامت می کرد که چرا فرزندانش را به مدرسه می گذارد. اما حالا او به من اصرار می کرد که به جای پسر بی هنر وتنبل و بیکارش بروم امتحان بدهم . . . او به مردم می گفت نباید نان خور دولت شد اما می خواست به جای پسرش امتحان بدهم که او کارمند راه آهن بشود».

ازشکل گیری « نهضت خداپرستان سوسیالیست» توسط دکتر محمد نخشب درسال ۱۳۲۵ روایت هایی آمده که در بیشرین برگ های کتاب به آن اشاره شده است. تا جایی که خواننده احساس می کند «خداپرستان سوسیالیست» لقمۀ مطبوعی بوده که حلاوتِ پایدارش در دل نویسنده به بار نشسته است. این واقعیت را نباید فراموش کرد که پس از حادثۀ شهریور بیست با تشکیل حزب توده و استقبال کم نظیرطبقات پائین دست، به ویژه کارگران با گسترش تبلیغات و جذب و نفوذ اکثریت افکارجوانان احزاب و سازمان و گروه های زیادی درگوشه وکنار کشور، البته هریک با مرامنامه ودفتر و دستکی شکل گرفت، که بیشترین ها هیاهو بود و التهاب، و ابراز احساسات تقلیدی. اندک وناچیزبود فکر نو، درست و عقلانی. شکست دیوارهای خفقان چند ساله و گشوده شدن درهای تازه ونفس کشیدن درفضای آزاد، با نوآوریهای جهان که درآثار حزب توده منعکس می شد، فارغ از تبلیغات مرسوم، جوانان را به کتاب خوانی جلب کرده بود. تشکیل گروه نهضت خداپرستان سوسیالیست و گروه سیدضیاالدین طباطبایی و برخی از روشنفکران دینی از باورمندان مسجد و منبر دردهۀ دگرگونی، پس ازحادثۀ شهریور سال بیست راه افتاده بود که چندان دوامی نیاورده و در گذر زمان خاموش گردید.

نهضت خداپرستان سوسیالیست نیز مانند ده ها گروه وسازمان وحزب ها بود که درفاصلۀ آن ده سال درگوشه و کنار برپا شد و بااثرات کم و بیش دراندک مدت به فراموشی سپرده شد.

درحادثه شهریور بیست و تعویض سلطنت از رضا شاه به فرزندش آمده است که : «بعد از شهریور ۰۱۳۲ و فرار شاه ازایران و تبعیدش به افریقای جنوبی و ورود نیروهای نظامی متفقین به ایران، جو سیاسی به شدت باز شد». روایت به گونه ای آمده است که گویا شاه فرار کرده بود . وسط راه رضاشاه را گرفتند و به آفریقای جنوبی تبعید کردند و بعد نیروهای نظامی متفقین با بمباران ایران وارد کشور شدند و فضای سیاسی کشور را با آزادی سیراب کردند. این قبیل وارونه نویسی والقاء شبهه کینۀ مذهبی نویسنده را عریان می کند. رضاشاه فرار نکرد. قوای نظامی انگلیس و روس در سحرگاه سوم شهریور سال بیست به ایران حمله نظامی کردند. انگلیس جنوب ایران را با نیروی دریایی و هوایی بمباران وتآسییات نوپای نظامی کشوررا نابود کرد. و روس سرتاسر شمال را با بمباران و قوای نظامی اشغال کردند. هردو دولت اشغالگر متجاوز تبعید فوری رضاشاه را خواستند. فروغی در نقش یک سیاستمدار دوراندیش برای حفظ سلطنت، باتعویض و جابجایی فرزندش خدمت بزرگی در یکپارچگی کشور انجام داد. رضا شاه تبعید را پذیرفت از تهران رفت، دراصفهان درمحضر خانه رسمی املاک و دارائی های خودرا به فرزندش واگذار کرد و درغربت جان سپرد. این گونه وارونه نویسی نه سزاوار فضیلت قلم است و نه وجدان آرام نویسنده ای را سزد که خود طعم سانسور وخفقان را چشیده است. درسایۀ تدبیر همان شاه تبعیدی یا بقول نویسنده «فراری» بود که نسل تازه ای ازباسوادان کشور به بار نشست. درهای علم و دانش تمدن جهانی ولو به صورت ابتدائی به روی جوانان کشور گشوده شد. نویسنده و برادرانش نمونۀ بارز این دگرگونی هاست که درآشنایی با علوم تازه با اخذ مدارک عالی و کسب مقام با محافل علمی و سیاسی آشنا شده و سراز تمدن جدید جهانی درآورده اند. درهمین تغییرات است که تفاوت های تعلیماتی افراد زمینه های پیشرفت و تحول اندیشه های اجتماعی را فراهم می سازد.

نویسنده، روایتی از قول مرحوم دکتر حسین زینت بخش که بعد از انقلاب در زابل مطب داشته آورده است، که فقر و فلاکت مردم منطقه را توضیح می دهد. «به مادریک بچه بیمار توصیه می کند که به فرزندش، برنج وماست بدهد. کمیته امداد امام، چند کیلوئی برنج به مادر می دهد. اما مادرنمی دانست برنج را باید چگونه بخورد. شاید هم تا آن زمان برنج ندیده بود و نخورده بود. روزبعد مادر به همراه بچه اش به دکتر زینت بخش مراجعه می کد، درحالی که بچه ازدل درد به سختی می نالید دکتر می پرسد که آیا برنج به بچه داده ؟ جواب می دهد بله برنج خام را با دست بچه داده بود. دکتر تازه به عمق فقر و نادانی مردم آشنا می شود».

خودکشی دکترشرف الدین ازاعضای نهضت که در شاهی به طبابت مشغول می بود: «او درشاهی بود که کودتای ۲۸ مرداد پیش آمد شوک این کودتا اورا ازپای درآورد تاب تحمل خودرا ازدست داد وبا تزریق داخل وریدی یک دوز بالای خواب آور خود کشی کرد».

مطالب مفیدی درمعرفی اشخاص و زحمات آنها که درراه پیشرفت وآگاهی جوانان با تأسیس کلاس های آموزشی و نشست های خصوصی در فصل پنحم آمده است که بسی خواندنی وپندآمور است. این گروه خودجوش اجتماعی با عشق وعلاقه، بدون کمترین چشمداشت مادی، باهدف توسعۀ فکری شهروندان، هریک با برنامه ای در گوشه وکنار شهر در تکاپو بودند. ازتأسیس جمعیت تعاونی خداپرستان، ونهضت خداپرستان سوسیالیست، انحمن اسلامی دانشگاهیان دانشگاه تهران، انتشار مجله گنج شایگان، مراسم اعیاد اسلامی، حضور دانشجویان شمال افریقا درتهران – ارتباطات بین المللی ، انجمن اسلامی دانشجویان دانشکاه اصفهان و کودتای ۲۸ مرداد غارت منزل دکتر مصدق . . . به تفصیل سخن رفته است.

نویسنده با تبحردرعلوم اسلامی یک روحانی فکلی ست. درمراسم میلاد حضرت رسول، که ازطرف انجمن اسلامی دانشجویان برپا شده بود، درمسجد هدایت با کمک مرحوم آیت الله طالقانی پیشنمازهمان مسحد درخیابان اسلامبول سخنرانی می کند : «مرحوم طالقانی به شدت مرا به خاطر سخنرانی ام تشویق کرد. . . . مرحوم سید غلامرضا سعیدی به طالقانی گفت من درعمرم سه بار گریه کرده ام. یک بار که برای اولین بار به زیارت امام حسین علیه السلام رفتم و بار دوم که به حج مشرف شده بودم و امشب برای سومین بار. او به یاد آن شب، ترجمۀ کتاب «عذر تقصیر به پیشگاه محمد» را به انجمن اسلامی دانشجویان هدیه کرد».

نویسنده، دراین فصل تحولات و حوادث دوران ملی شدن صنعت نفت و خدمات تاریخی دکتر مصدق را مورد بررسی قرار داده است. با توجه به خاطره ها و مصاحبه ها، از قوت ها وضعف های حکومت ملی به درستی یاد کرده وجا به جا خدمات تاریخی و قابل ستایش دکتر مصدق را یاد آورشده است. با نفرت، ازهمکاری غرب درسقوط حکومت دکتر مصدق می نویسد :

«کودتای نظامی ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، یک نمونۀ استثنائی، در دوران جنگ سرد اولین نمونه از زیرپا گذاشتن معاهدات بین المللی بود که بعد از جنگ جهانی دم تحقق یافت». با اشاره به بی اعتنائی حکومت اسلامی در بررسی حادثۀ ننگین سقوط حکومت ملی می نویسد : « . . . نه تنها تمایلی به پژوهش دربارۀ کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را ندارد بلکه در مواردی نشان داده است که چندان ناراضی هم نبوده است و آن را نه یک کودتای نظامی طراحی و اجرا شده به دست بیگانگان، بلکه قیام ملی، تلقی کرده است».

درحمله نظامیان به دانشگاه تهران در۱۶ آذر۱۳۳۲ که به قتل سه دانشجو ودستگیری عده ای ازدانشجویان منجر گردید روایت تلخی ثبت شده. گروهبانی در تعقیب دانشجویان وارد کلاس درس شده «با خشونت از استاد می خواهد که سه نفررا تحویل دهد. استاد که سخت عصبانی شده بود دستور می دهد که برو به فرمانده ات بگوبیاید ولی نظامی مزبور مسلسل را بروی اوگرفته می گوید فرمانده من این است . . . . . . دراثر تیراندازی سربازان، قندچی ورضوی تیرخورده هنوز ناله می کردند. دیدار رنگ و استشمام بوی خون سربازان را مست ترکرده و باعث شده که با چند گلوله دیگر آن ها را راحت سازند».

فعالیت های نهضت مقاومت ملی و نشست های اعضای وابسته و دستگیری برخی از وایستگان نهضت مطالبی نقل شده که نشان می دهد نویسنده مسائل را درزمانه وقوع به دقت دنبال می کرده است. ازمحاکمه دکترمصدق و اعتصاب عمومی مردم در همان روز گفتاری تکان دهنده از فرمانده ارتش آورده : « سرلشگرباتمانقلیچ فرمانده ستاد مشترک ارتش در جمع افسران در دانشکده افسری طی یک سخنرانی گفت. نظام برای حفظ خود اگر ضروری ببیند چهارده میلیون نفررا می کشد تا برای یک میلیون حکومت کند».

خبر مهم دیگر این که : « هنگامی که آمریکایی ها تصمیم خود را برای کودتا علیه دکتر مصدق قطعی کردند محرمانه با ناصرخان قشقائی رئیس ایل تماس گرفتند و ازاوخواستند که با کودتا همراهی کند دربرابراین همکاری آنها بلافاصله ۵ میلیون دلار و سپس ماهی ۵ میلیون دلار می دهند. ناصرخان نه تنها این پیشنهاد را رد می کند بلکه اطلاعات خودرا مستقمیا به دکترمصدق می دهد». والله اعلم!

درباره تأسیس سازمان متاع مخفف «مکتب تربیتی اجتماعی عملی» که به همت مهندس بازرگان درسال ۱۳۳۵ شکل گرفته توضیحاتی در برگ های پایانی این کتاب آمده است که با همکاری وابستگان فکری دینی با اکثریت حامیان مسجد و منبر و روحانیون با همکاری انجمن های گوناگون اسلامی از قبیل : انجمن اسلامی مهندسین. انجمن اسلامی پزشگان انجمن اسلامی معلمین، انجمن اسلامی بانوان، انجمن اسلامی دانشجویان و قرآن خوانان . . . درتلاش یکدست اسلامی کردن مردم کشور؛ بذرهای ویرانگری که به همت شیفتگان تحجر دربهمن ماه سال پنجاه و هفت به بار نشست. بررسی و نقد جلد دوم خاطرات درآیندۀ نزدیک منتشر خواهد شد.

ای عشق…،غزلی از:قیصر امین پور/علی میرفطروس

2744

قیصر امین پور

 

 

 

ای عشق! ای ترنم نامت ترانه ها!

معشوق آشنای همه عاشقانه ها!

ای معنی جمال به هر صورتی که هست!

مضمون و محتوای تمام ترانه ها!

با هر نسیم دست تکان می دهد گلی

هر نامه ای ز نام تو دارد نشانه ها

هر کس زبان حال خودش را ترانه گفت

گل با شکوفه، خوشه گندم به دانه ها

شبنم به شرم و صبح به لبخند و شب به راز

دریا به موج و موج به ریگ کرانه ها

باران قصیده ای است تر و تازه و روان

آتش ترانه ای است به زبان زبانه ها

اما مرا زبان غزلخوانی تو نیست

شبنم چگونه دم زند از بیکرانه ها؟

کوچه به کوچه سر زده ام کو به کوی تو

چون حلقه در به در زده ام سر به خانه ها

یک لحظه از نگاه تو کافی است تا دلم

سودا کند دمی به همه جاودانه ها

بازارچه کتاب اعترافات پابلو نرودا / بهارک عرفان

بازارچه‌ی کتاب این هفته‌ی ما سرکی‌ست به پیشخوان کتاب‌فروشی‌های گوشه‌گوشه‌ی جهان کتاب. عناوین برگزیده‌ی ما در این گذر و نظر اینهاست:

 
2734
 

اعتراف به زندگی

 

نویسنده: پابلو نرودا
مترجم: احمد پوری
ناشر: چشمه
قیمت: ۳۸۰۰۰ تومان
تعداد صفحات: ۵۰۳ صفحه

احمد پوری مترجم این کتاب در سال ۱۳۵۶ و زمان دانشجویی در دانشگاه نیوکاسل، با این کتاب به نام «خاطرات» شامل زندگی نامه پابلو نرودا آشنا شده است. او یک بار ترجمه این کتاب را در آن سال ها تمام کرده و هنگام بازگشتش به ایران نسخه دستنویس این ترجمه را با خود به ایران می آورد. پوری می گوید در همان سال ها ترجمه ای از این کتاب به قلم هوشنگ پیرنظر را دیده که موجب شده از چاپ ترجمه اش منصرف شود و در نهایت هم این نسخه دستنویس از ترجمه زندگی نامه نرودا مفقود می شود.
پوری پس از سال‌ها، دوباره این کتاب را ترجمه کرده که حالا به چاپ رسیده است. این کار با هماهنگی نشر چشمه با مدیر نشر آگاه که سال ها پیش این کتاب را چاپ کرده، انجام شده است.
پابلو نرودا درباره این کتاب می‌گوید: در این خاطرات و بازآفرینی‌ها گاه این جا و آن جا خلئی است و گاه برخی فراموش شده اند چراکه زندگی همین است. درنگ‌هایی که برای رویا می‌کنیم یاری‌مان می‌دهد کار روزانه را دوام بیاوریم. بیشتر چیزهایی را که به خاطر آورده‌ام تیره و تار گشته اند و چون بلوری خُردشده با خاک یکسان شده‌اند. آن چه که خاطره نویس به یاد می‌آورد با آن چه شاعر بازآفرینی می‌کند یکی نیست. خاطره‌نویس شاید کمتر زیسته باشد اما از رخدادها عکس گرفته است و آن‌ها را با توجهی خاص به جزئیات بازآفرینی می‌کند. شاعر اما در گالری پر از اشباح را در برابرمان می‌گشاید که ارواح در آن با تاریک روشن‌های زمان خود می‌رقصند. شاید من تنها زندگی خود را نزیستم، شاید بسیاری از زندگی دیگران را هم زندگی کردم.
این کتاب ۱۲ فصل دارد که عناوین‌شان به ترتیب عبارت است از: پسرک روستایی، گم شده در شهر، راه‌های جهان، تنهایی درخشان، اسپانیا در قلب من، در جست و جوی افتادگان رفتم، مکزیت شکوفا و خارآگین، کشورم در تاریکی، آغاز و پایان تبعید، سفر دریایی و بازگشت به میهن، شعر پیشه است، کشور محبوب من سرزمین ستمکار من.
در قسمتی از این کتاب می خوانیم:
شب دیروقت بود که قطار راه افتاد. وقتی از حومه شهرهای اسپانیا رد می شدیم یاد هویدوبرو و چمدانش افتادم و آن لحظه ناگواری که گذراند. به چند نویسنده امریکای مرکزی که از کوپه ما دیدار می کردند گفتم «بروید هویدوبرو را هم ببینید. الان باید تنها و غمگین باشد.»
آن‌ها بعد از بیست دقیقه بازگشتند با چهره‌ای بشاش. هویدوبرو گفته بود «درباره چمدان چیزی نگویید، اصلا اهمیتی ندارد. آن چه که اهمیت دارد این است که دانشگاه‌های شیکاگو، برلین، کپنهاک و پراگ عنوان‌های افتخاری به من داده اند اما دانشگاه کوچکی در کشور کوچکی مثل کشور شما حتا دعوتی هم از من برای سخنرانی نکرده است.»
این شاعر کبیر، هم میهن من، شکی نیست آدم بدبختی بود.
سرانجام به مادرید رسیدیم. در فاصله زمانی که از مهمانان استقبال می شد و هر کدام به محل اقامتی که برای شان در نظر گرفته شده بود راهنمایی می شدند، تصمیم گرفتم سری به خانه ای که یک سال پیش در آن بودم بزنم…

 
2735
 

عروسی زین

 

 

نویسنده: طیب صالح
مترجم: صادق دارابی
ناشر: بوتیمار
قیمت: ۹۵۰۰ تومان
تعداد صفحات: ۱۱۶صفحه

 

طیب صالح نویسنده سودانی است که یکی از تاثیرگذارترین نویسندگان جهان ادبیات عرب محسوب می شود و مخاطبان زیادی در این فضا دارد. این رمان او، توسط کانون نویسندگان عرب، مورد تقدیر قرار گرفته است. براساس این رمان فیلمی به کارگردانی خالد صدیق کارگردان کویتی ساخته شده که جایزه جشنواره کن را برای کارگردانش به ارمغان آورد.
رمان «عروسی زین» در ۱۵ فصل نوشته شده و در سال ۱۹۶۷ به چاپ رسید. این رمان تلفیقی از فرهنگ شفاهی سودان با فرهنگ کلاسیک غرب است. در این رمان، زین شخصیتی است که کاراکتر دلقک شکسپیر را به یاد می‌آورد و ابلهی حیوان نماست. زین با برخورداری از موهبت و حساسیت‌های روحانی و چشمانی بینا برای قدردانی و درک زیبایی ها، شخصیتی است که مایه خنده و سرگرمی مردم روستاست. اما مادرش او را نظرکرده خدا می‌داند. در چنین شرایطی زین ناگهان جدی می‌شود و با یکی از شخصیت های قدیس روستا، مردی به نام حنین دوست می شود…
طیب صالح در سال ۲۰۰۹ در سن ۸۰ سالگی در لندن درگذشت.
در قسمتی از رمان «عروسی زین» می‌خوانیم:
تغییر معجزه آسای سیف الدین آغاز رخداد عجیبی بود که پی در پی و پشت سر هم در آن سال اتفاق افتاد و این حوادث نه تنها برای محجوب بلکه برای همه اهالی ده جای هیچ شک و شبهه‌ای باقی نمی گذاشت. معجزه هایی پی در پی و پشت سر هم که آن ها را همه به چشم خویش می دیدند. و همه این ها به حنین مربوط می شد. وقتی به آن هشت نفر که شب جلوی مغازه سعید ایستاده بودند، گفت:
«خدا به همه شما برکت دهد. خدا برکتش را به همه شما ارزانی می دارد.»
درست کمی پیش از نماز مغرب بود که این حرف ها را به آن ها می زد. در زمان استجابت دعا. به ویژه اگر دعای افراد مقدسی چون حنین، بنده ای از بندگان مخلص خدا باشد. روستا ساکت و آرام بود. نسیم خنک و آرامی با شاخه های نخل بازی می کرد، همه این هشت نفر شاهد این رخداد بودند. و بقیه در خانه یا مزارعشان بودند. آن ها آن شب را به خاطر می آوردند، انگاه همین دیروز بود. تاریکی مخملی و کاملا سیاهی همه جای ده را پوشانده بود. و تنها نور چراغ های کم سو از پنجره خانه ها به بیرون می تابید و همین طور نور چراغ بزرگی از دورن مغازه سعید می درخشید…

 
2736
 

دفترچه یادداشت قرمز

 

نویسنده: آنتوان لورِن
مترجم: شکیبا محب‌علی
ناشر: هیرمند
قیمت: ۱۰۵۰۰ تومان
تعداد صفحات: ۱۵۶ صفحه

 

آنتوان لورِن، نویسنده، روزنامه‌نگار، فیلمنامه‌نویس و کلکسیونر عتیقه در اوایل دهه ۱۹۷۰ در پاریس متولد شد. بعد از مطالعه در رشته سینما، کارش را با کارگردانی فیلم‌های کوتاه و نوشتن فیلمنامه آغاز کرد. علاقه‌اش به هنر، باعث شد مدتی به عنوان دستیار یک فروشنده عتیقه در پاریس کار کند. این تجربه، الهام‌بخش اولین رمان او «دفترچه یادداشت قرمز» شد که در سال ۲۰۱۴ در فرانسه به چاپ رسید و بعدها جوایزی به خود اختصاص داد.
این رمان تاکنون به دوازده زبان متفاوت ترجمه شده است و شکیبا محب‌علی آن را به فارسی برگردانده است. این رمان کوتاه، با سبکی جذاب، خواننده را تا آخر داستان با خود همراه می‌کند. روزنامه گاردین درباره این اثر نوشته است: «از این کتاب به‌خاطر روایت شگفت‌آورش و نیز بازی خوشایندش با فانتزی‌های فرانسوی لذت می‌برید». امتیاز ساخت فیلمی از رمان «دفترچه یادداشت قرمز» به تلویزیون فرانسه واگذار شده است.

 
2737
 

مُوو دشمن جادوگرها

 

 

نویسنده: ماری دپلوشن
مترجم: الهه هاشمی
ناشر: آفرینگان
تعداد صفحات: ۱۹۲صفحه
قیمت: ۱۱۰۰۰ تومان

 

این رمان، دنباله رمان های «ورت، دختری که دوست نداشت جادوگر شود» و «پُم، بهترین اتفاق زندگی» است که شخصیت اصلی آن‌ها دختربچه‌ای به نام پُم است.
پم در این کتاب، حسابی بدعنق شده است. چون ورت در اتاقش را به هم می‌کوبد. اخلاق این دو واقعا عوض شده است. شاید به خاطر بحران نوجوانی باشد! شاید به خاطر خستگی است؟ البته که نه…
وقتی پم با کبودی دور چشم از مدرسه برمی‌گردد، دیگر جای شک باقی نمی‌ماند؛ یک چیزی شده. دلیلش هم این است که از وقتی شاگرد جدید به مدرسه آمده، اوضاع به هم ریخته است. ورت و پم اصلا دلشان نمی‌خواهد درباره اش حرف بزنند. تا اسمش را به زبان می آورند، هزارپایی ظاهر می‌شود. سوال این است که پلیس در این جور مواقع چه کار می‌کند؟ جادوگرها چی؟
رِی، آناستابت، سوفی، اورسول، ورت، پُم عناوین بخش های مختلف این رمان هستند. نسخه اصلی این کتاب در سال ۲۰۱۴ چاپ شده است.
در قسمتی از این رمان می‌خوانیم:
درهای ماشینش را باز کرد. کنارش نشستم. در طول مسیر آنچه را می‌دانستم خلاصه وار برایش تعریف کردم. اولین هشدارهای ری، یورشمان به ساختمان د، ملاقات با کلوریندا و آنچه از طریق پو در گل خدا دیده بودم. دخترم در حالی که لب‌هایش را می‌گزید و حواسش به رانندگی بود به حرف‌هایم گوش می‌کرد. ولی خشمش چنان شدید بود که داخل ماشین کوچکش را تا سرحد خفگی گرم می کرد.
وقتی حرف‌هایم تمام شد، گفت: «جادوگر، مادر یا مادربزرگ، نمی‌دانم در کدام یک رقت انگیزتری. در هر سه نقش افتضاحی و هر کاری بتوانم انجام می‌دهم تا مقاومت را تنزل دهم.»

گفتم: «اورسول، وقتی مبارزه ای در پیش داریم تمام شد و اگر از آن پیروز بیرون آمدیم، درخواست تنزل مقام بده. در این فاصله باید پشت هم باشیم.»
«این تویی که تک روی می‌کنی! حتی اتفاق هایی را که دارد برای دختر خودم می‌افتد از من مخفی می‌کنی!»
«اورسول، می‌خواهی ببخش، می خواهی نبخش. ولی به ما ملحق شو.»
«ما یعنی کی؟»
«کلوریندا، اوفرونی. همین طور ری که با آنچه می داند، هر کاری از دستش برآید انجام می دهد. همگی با هم می توانیم از خودمان دفاع کنیم. جدا از هم نیست و نابود می شویم.»

یالثارات و این بار «خندوانه»/ مینا استرآبادی

نشریه یالثارات، وابسته به انصار حزب الله، که مدتی‌ست جامعه‌ی فرهنگی و هنری را آماج حملات لفظی خود قرار داده‌است، در جدیدترین شماره‌اش این بار، رامبد جوان و برنامه‌ی «خندوانه» را هدف قرار داده‌است و این تهیه‌کننده‌ی تلویزیونی را به «خواجه‌های حرمسرا» تشبیه کرده و او را به رواج «موسیقی حرام» محکوم کرده‌است.
این نشریه در یادداشتی با عنوان «نظارت مبهم شورای نظارت بر صدا و سیما» ضمن متهم کردن صدا و سیما به اهمال در نظارت و ممیزی چنین نوشت: « ترویج موسیقی و تشویق مردم به شادیِ پوچ و کاذب، بواسطه صرف وقت برای تماشای افرادی که تحت عنوان کمدین بازی‌گری می‌کنند، روندهایی است که رسانه ملی تنها از آنها برای جلب مخاطب استفاده می‌کند. البته در این میان شخصیت‌های عروسکی مثل جناب خان نیز زیرکانه مشغول بازخوانیِ ترانه‌های آن سوی آبی در وصف نوامیس مردم هستند و مجری برنامه نیز به سبک خواجه‌های حرم سرا در بین زنان مدعو، قهقه زنان با خوش‌وبش و بی‌حیایی، رفتارِ غیر شرعی را نهادینه می‌کند.»
یالثارات در ادامه‌ی این یادداشت با ارجاع به سخنان احمد خاتمی در نماز جمعه ، از آنچه «عملکرد غلط و وارونه رسانه ملی» خوانده شده انتقاد کرد و در بازنشر اظهارات احمد خاتمی نوشت: « چند خانم در برنامه خندوانه قهقه می‌خندیدند تا مردها را بخندانند، به چه قیمتی می‌خواهیم شادی باشد؟ به قیمت شکستن حریم ها؛ خنداندن مردم کار پسندیده‌ای است، اما نه با شکستن حریم‌ها.»
این مطلب، در انتها خواستار دخالت قوه قضاییه در نحوه‌ی اجرای برنامه‌های تلویزیون شد و در خطوط پایانی‌اش نوشت: « هشدار جدی به قوه قضائیه درباره عملکرد صدا و سیما از این منظر اهمیت مضاعف دارد که نا اهلان مرتزق از بیت‌المال در این سازمان مشغول تولید برنامه هایی هستند که برآیند آن روند نرم تبدیل معروف به منکر است. »
گفتنی‌ست این نشریه، مرداد ماه سال جاری و همزمان با برپایی سینمایی و تلویزیونی «حافظ» (دنیای تصویر) در یادداشتی چند خطی با عنوان «دیوث کیست؟»، ضمن انتشار عکس بازیگران شرکت کننده در این جشن با ذکر احادیثی از پیامبر اسلام و امامان شیعیان، تلویحا بازیگران مرد را «دیوث» خطاب کرده‌بود.
به دنبال انتشار این مطلب، این هفته‌نامه از سوی هیات نظارت بر مطبوعات توقیف و لغو مجوز شد اما در میان شگفتی این نشریه شماره‌های بعدی‌اش را هم بدون وقفه و بی توجه به ممنوعیت انتشار منتشر کرده است.

2733

مرگ «برادرم آلکسیس»/ بهارک عرفان

2732

آلکسیس آرکت، بازیگر و خواننده‌ی آمریکایی روز یکشنبه یازدهم سپتامبر، درگذشت. به گفته‌ی برادرش، این بازیگر دگرباش در جمع دوستان و خانواده‌اش و حین گوش دادن به ترانه‌ی “Starman” دیوید بویی چشم از جهان فرو بسته‌است.

الکسیس آرکت، خواهر دیوید و پاتریشیا آرکت، بازیگران سینما بود و شهرتش را مرهون نقش‌آفرینی‌اش در فیلمهای «پالپ فیکشن» و «خواننده‌ی عروسی» و همینطور فعالیت‌هایش به عنوان اسطوره‌ای برای حقوق دگرباشان جنسی بود.
او در فیلم پالپ فیکشن، در کسوت یک دلال مواد مخدر، نقشی کوتاه اما به یادماندنی را بازی کرد. خواهر او روزانا هم در این فیلم در نقش «جودی» ظاهر شده‌بود.
الکسیس آرکت با نام رابرت آرکت در ژوییه سال ۱۹۶۹ و در خانواده‌ای اهل هنر زاده‌شد. او هفده ساله بود که رو‌به‌روی دوربین سینما رفت و سه سال بعد از آن با بازی در نقش یک دگرپوش جنسی در فیلم «آخرین خروجی به بروکلین» به شهرت رسید. این فیلم که بر پایه یک رمان آمریکایی جسورانه از هوبرت سلبی جونیور، ساخته شده بود به‌خاطر پرداختن به موضوعات تابو همچون همجنس‌گرایی، مواد مخدر و تجاوز گروهی جنجال برانگیز شد.
فیلم «عروس چاکی» محصول سال ۱۹۹۸ یکی دیگر از نقشهای به یادماندنی او را رقم زد. او در این فیلم کمدی ترسناک، در دو نقش ظاهر شده‌بود.
آلکسیس در طی مدت زندگی حرفه‌ایش در بیش از پنجاه فیلم بازی کرد که در بیشتر آنها بازی در نقش‌های فرعی را برعهده داشت. او در اواسط دهه‌ی سوم زندگی‌اش تغییر جنسیت داد و نام الکسیس را برای خود برگزید.
او همچنین در سال ۲۰۰۶ در فیلم مستندی با عنوان «برادرم الکسیس» دربارهٔ این تغییر جنسیت حضور یافت و تجربه خود را بیان کرد.
علت درگذشت این بازیگر چهل و هفت ساله‌ی ترنس‌جندر هنوز روشن نشده‌است؛ هرچند برخی از رسانه‌ها از ابتلای او به یک بیماری صعب‌العلاج سخن گفته‌اند.

«یازده سپتامبر» در آینه‌ی ادبیات /لیلا سامانی

جنگ‌ها و تراژدی‌های بر آمده از آنها ، همیشه منشا خلق آثار ادبی فراوانی بوده اند. آثاری که یا میدان کارزار و نبرد تن به تن را به نمایش می کشند و یا به فجایع انسانی‌ای اشاره می کنند که در نتیجه ی نزاع قدرتهای سلطه گر با یکدیگر رخ می دهند، فجایعی که تنها گریبان‌گیر مردمی می‌شود که بی‌خبر از سیاست و بازی‌های پشت پرده‌ی آن روزگار می گذرانند.
اینگونه آثاربسته به قدرت نویسنده‌شان، قادرند جراحتهای کهنه‌ی جامانده بر تن بشریت را تازه کنند و حتی گاه عمقی بیشتر به آنها ببخشند. اما شروع هزاره سوم همراه شد با حملات تروریستی در روز یازده سپتامبر، حملاتی که در آنها طی برخورد دو هواپیمای مسافربری با برج های دوقلوی مرکز تجارت جهانی واقع در شهر نیویورک، قریب به سه هزار نفر از مردم عادی و شهروندان این شهر کشته شدند. این رویداد از آن جهت که در زمان حکمرانی رسانه‌های ماهواره‌ای رخ داد، نوع دگرگونه‌ای از تراژدی بشری را رقم زد، چرا که گسترش فضای مجازی سبب شد میلیون‌ها بیننده مبهوت و هراسان نظاره‌گر واقعه‌ی زنده‌ای باشند که پیش از آن مشابهش را تنها در فیلم‌های تخیلی دیده بودند. اما وجوه اسرارآمیزو پیچیده‌ی این ماجرا و هم چنین درگیری عاطفی و احساسی مردم سراسر دنیا با آن، نویسندگان را به سمت خلق آثاری با محوریت این موضوع سوق داد. با هم نگاهی می‌کنیم به برخی از آثار اینچنینی:
2727

۱- «بنیادگرای ناراضی» اثر محسن حامد

این رمان نخستین بار در سال ۲۰۰۷ منتشر شد و علاوه بر آنکه نامزد چندین جایزه معتبر شد و توانست جایزه با استقبال مخاطبان هم روبرو شد و در رتبه چهارم فهرست کتاب‌های پرفروش سال «نیویورک تایمز» قرار گرفت. این کتاب از زندگی جوانی پاکستانی‌تبار‌ به نام «چنگیز» قصه می‌کند که پس از فراغت از تحصیل از دانشگاه پرینستون، به عنوان کارشناس اقتصادی در وال‌استریت مشغول به کار می‌شود. او در سفری به یونان با دختری به نام اریکا آشنا می‌شود. در بازگشت به آمریکا همچنان به پیشرفت در کارش ادامه می‌دهد، اما واقعه ۱۱ سپتامبر شرایط زندگی برای مهاجران در آمریکا را تغییر می‌دهد، او سرانجام به خاطر تشدید فضای امنیتی و پرسوءظن به مسلمانان و خاورمیانه‌ای‌ها، دچار تحقیر‌ها و آزارهای مختلف می‌شود و همین موضوع او را به سمت‌‌ رها کردن زندگی و شغلش در آمریکا و بازگشت به پاکستان – بر خلاف میلش- سوق می‌دهد.
2728

۲- «به خاک‌افتاده» اثر دن دلیلو

دلیلو، در این کتاب با نگاهی متفاوت توانسته‌است تصویری دگرگونه از این واقعه و نتایج آزارنده‌اش را به نمایش بگذارد. در این رمان دنیایی پر کشمکش و در هم ریخته و سراسر هرج و مرج و رابطه‌ویران آدمها ترسیم می‌شود.
در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: «دیگر فقط خیابان نبود بلکه یک جهان بود، زمان و مکان خاکستر بر خاک افتاده و یک شب صمیمی. او داشت از توی خرده‌سنگ‌ها و گل‌ولای به سمت شمال قدم می‌زد. عده‌ای از مردم حوله‌هایی به صورت‌هایشان گرفته بودند و عده‌ای ژاکت‌هایشان را انداخته بودند روی سرشان و می‌دویدند. همه آن‌ها دستمال‌هایی را چپانده بودند توی دهانشان. کفش‌هایشان را گرفته بودند دستشان، زنی توی هر دو دستش کفشی داشت و به‌سوی مردم می‌دوید.»
2729

۳- «تسلیم» نوشته امی والدمن

والدمن در این کتاب که نخستین رمان او هم هست می‌نویسد: «هرچند که حمله هولناک بود، ولی همه می‌خواستند اندکی از خاکسترش بر دست آنها نشیند. » در این کتاب یکی از اعضای هیاتی که مسئول انتخاب طرحی برای بنای یادبود «زمین صفر» بوده است، در نهایت، طرحی را انتخاب می‌کند که توسط یک معمار مسلمان آمریکایی ارائه شده است.
2730

۴- «پسر خانه» نوشته اچ ام نقوی

«نقوی» این نویسنده جوان پاکستانی با نگارش رمان « پسر خانه » موفق شد در سال ۲۰۰۹ نظر هیئت داوران جایزه کتاب ادبی جنوب آسیا را به خود جلب کند. وی در این اثر داستان زندگی سه مرد را در پاکستان و در شهر نیویورک به تصویر می‌کشد که در روز یازدهم سپتامبر در معرض قضاوت و داوری قرار گرفته و به عنوان متهم حادثه برج‌های دوقلو دستگیر می‌شوند.
2731

۵- «فراموشی» اثر دیوید فاستر والاس

مجموعه داستان کوتاه «فراموشی» آخرین کتابی بود که فاستر والاس قبل از انتحارش منتشر کرد، کتاب تاریک، تلخ، دردناک، دشوار، بیرحم و نفس گیر والاس یکی از آثار برآمده از واقعه یازدهم سپتامبر