خانه » هنر و ادبیات (برگ 29)

هنر و ادبیات

شلاق برای نمایش زخم‌نوشت‌های شهر/ رهیار شریف

بنا بر اخبار و گزارشهایی که در رسانه‌های غیر رسمی ایران منتشر شده‌است، کیوان کریمی ، جوان مستندساز ایرانی، که پیشتر به یک سال زندان و ۲۲۳ ضربه شلاق محکوم شده‌بود، روز چهارشنبه برای اجرای حکم خود به زندان اوین احضار شده است.

 
4106
 

بر این اساس، سایت کلمه ضمن تایید این خبر گزارش داده، اجرای حکم آقای در حالی از روز چهارشنبه آغاز شده، که او به اتهام فیلمی که ساخته نشده به زندان محکوم شده است.
بعضی از گزارشهای منتشر شده هم گواه این است که کیوان کریمی روز چهارشنبه به صورت تلفنی به اجرای احکام زندان اوین احضار شده بود که در آنجا بازداشت و برای اجرای حکم به زندان منتقل شده است.
کیوان کریمی ابتدا در۲۳ آذر سال ۱۳۹۲ و به خاطر ساخت فیلم «نوشتن بر شهر» دستگیر شد که پس از ۱۲ روز بازداشت به قید ۱۰۰ میلیون تومان وثیقه آزاد شد. این فیلم، مستندی ۶۰ دقیقه‌ای‌ست درباره «دیوارنویسی‌ها و گرافیتی‌های شهر تهران پس از انقلاب تا دوران پس از جنبش سبز».
این فیلم تاکنون دو مرتبه در کشور اسپانیا روی پرده رفته است. نخستین بار در بهمن ماه ۱۳۹۴ در جشنواره فیلم پونتو د ویستا اکران شد و برنده جایزه ویژه از هیئت داروان این جشنواره شد. اسکار آلگریا، رئیس این فستیوال، درباره این فیلم گفت: «هنگام تماشای آن به معنای واقعی انتظار ما برآورده شد. درست همان چیزی بود که می‌خواستیم باشد. ما فیلمی را نمی‌خواهیم که وجدان مخاطب را به خواب ببرد، بلکه چیزی را میپسندیم که ما را بیدار کند و «نوشتن بر شهر» کاملاً اینگونه بود. فیلمی که سوال‌های بدون جوابی را ایجاد می‌کند… این اثر چیزی بسیار متفاوت از مستندی «علیه» چیزی است… او دارد حقایق را به ما می‌گوید.»
دومین نمایش این فیلم ۱۵ اسفند ۱۳۹۴ در مرکز بین‌المللی فرهنگ معاصر تاباکالر در شهر سن سباستین اسپانیا بود. «نوشتن بر شهر» همچنین در اردیبهشت سال ۱۳۹۵ در جشنواره ویزیون دوریل کشور سوئیس و پس از آن در جشنواره بین‌المللی سینمای مستقل بوینس آیرس در کشور آرژانتین به نمایش درآمد. این فیلم در تمامی اکران‌هایش تحسین منتقدان را برانگیخته‌است
از همین جمله حمید دباشی نویسنده و استاد دانشگاه کلمبیا نیز پس از مشاهده فیلم نوشتن بر شهر در یادداشتی که در سایت الجزیره منتشر شد نوشت: «مستندی خارق‌العاده دربارهٔ سیر تکاملی گرافیتی در تهران طی ۳ دههٔ اخیر. فیلم جدای از شایستگی‌های بدیهی‌اش، تأثیر به‌سزایی در من گذاشت. حدود ۳ دهه پیش کتابی دربارهٔ پیکرنگاری انقلاب ایران در ۹۷–۱۹۷۷ نوشتم که شامل فصلی دربارهٔ دیوارنویسی‌ها بود. کیوان با «نوشتن بر شهر» روایت آن گرافیتی‌ها را در پسایند جنبش سبز با مضمون تاریخی و زیبایی‌شناسی به تصویر کشیده بود.».
به دنبال صدور حکم شلاق و زندان برای کارگردان این فیلم، دانشگاه والنسیا در کشور اسپانیا نیز طی مراسمی در هفتم خرداد سال ۱۳۹۵ با اکران فیلم «نوشتن بر شهر» و همچنین صدور بیانیه ضمن اعتراض به حکم زندان و شلاق برای کیوان کریمی، مراتب حمایت خود را از این کارگردان اعلام کردند.
تهیه این فیلم از سال ۱۳۹۱ آغاز شد و پس از سه سال در تابستان ۱۳۹۴ تمام شد. فیلم بارها تدوین شد و در جشنواره‌های متعددی به نمایش درآمد. پس از انتشار پیش‌نمایش فیلم نوشتن بر شهر در یوتیوب در سال ۱۳۹۲، کیوان کریمی توسط نیروهای سپاه پاسداران دستگیر شد.
کیوان کریمی پس از دستگیری ابتدا در دادگاه انقلاب به شش سال زندان و۲۲۳ ضربه شلاق محکوم شد، که این حکم بعدها به یک سال زندان تقلیل یافت اما حکم ۲۲۳ ضربه شلاق و ۲۰ میلیون ریال جریمه تغییر نکرد. اتهامات این مستندساز، «توهین به مقدسات و تبلیغ علیه نظام» و «رابطه نامشروع از طریق روبوسی و دست دادن با نامحرم» اعلام شده است که همین اتهام آخر، منجر به صدور حکم ۲۲۳ ضربه شلاق برای شده‌است.
گفتنی‌ست این هنرمند، با رد اتهامات خود گفته است که در فیلم‌هایش بیشتر به مسائل اجتماعی، ‌دیوارنویسی یا‌‌ همان گرافیتی و کارگران می‌پردازد و نمی‌داند چه اتفاقی افتاده که چنین حکمی برایش صادر شده است.
بنا به گفته‌ی امیر رئیسیان وکیل کیوان کریمی اتهام این مستندساز«توهین به مقدسات» عنوان شده و مصداقش قصد او برای ساختن کلیپی بوده که به دلیل عدم توافق با سفارش دهندگان، هیچ وقت به مرحله‌ی تولید نرسید‌ه‌است. با این حال دادگاه همین مساله را به منزله‌ی ارتکاب به توهین به مقدسات قلمداد کرده‌است.

گفتنی‌ست آذرماه سال گذشته ۱۳۷ مستندساز ایرانی ضمن امضای طوماری با ابراز «تعجب و ناباوری» از محکومیت کیوان کریمی، ابراز امیدواری کرده‌ بودند که «سوءتفاهم پیش‌آمده» رفع و حکم صادره در دادگاه تجدید نظر لغو شود.

مستندسازان امضاکننده این بیانیه با تاکید بر لزوم «امنیت شغلی» خود، یادآوری کرده‌ بودند که «مستندسازان ایرانی همانند سایر اقشار هنری و فرهنگی این سرزمین، حق خود می‌دانند که در فضایی امن و بی‌دغدغه و بی‌اتهام به خلق آثار خود بپردازند».
کیوان کریمی ۳۰ ساله و متولد شهر بانه در استان کردستان است. او دو سال پیش با ساخت یک فیلم کوتاه و سیاه و سفید با نام «ماجرای زن و شوهر» به شهرت رسید.

فیلم «نوشتن بر شهر» ساخته کیوان کریمی:

کهکشان زنانه‌ی «کاستا» /مینا استرآبادی

4105

در سیاهه‌ی نهایی جایزه ادبی «کاستا» امسال، از میان ۲۰ نامزد در ۵ گونه ادبی، نام چهارده زن به چشم می‌خورد.

در این میان، سه نویسنده از برندگان پیشین این جایزه ادبی، «مگی اوفارل» با رمان «این‌جا باید همان‌جا باشد»، «رز ترماین» با اثر «گوستاو سوناتا» و «سباستین بری» با کتاب «روز بی‌پایان» در فهرست نهایی به چشم می‌خورند. «بری» که در سال ۲۰۰۸ برای رمان «کتاب مقدس مخفی» برنده جایزه «کاستا» شده بود گفته، از این‌که از نامزدی دوباره برای این جایزه بسیار هیجان‌زده شده و اظهار کرده‌است: «بردن جایزه کاستا زندگی من را دگرگون کرد. با این جایزه توانستم بچه‌هایم را به دانشگاه بفرستم و بودن در این فهرست برای بار دوم بسیار هیجان‌انگیز است.»

«سارا پری» چهارمین نامزد این فهرست در بخش رمان و شاید تنها چهره جدید این بخش باشد که برای رمان «مار افسانه‌ای اسکس» انتخاب شده است؛ این رمان که هم مورد استقبال منتقدین قرار گرفته و هم خوانندگان پیش از این در میان فهرست اولیه جایزه «من بوکر» نیز قرار داشت. «پری» که اکنون مشغول نوشتن سومین اثر خود است می‌گوید: «بودن در میان چهار اثر برگزیده سال بسیار افتخارآمیز است؛ این اتفاق به من شهامت و اعتماد بیشتری می‌دهد تا به کار نویسندگی ادامه دهم. امیدوار صرف‌نظر از تاثیرات بیرونی بتوانم به خودباوری برسم اما با این حال وقتی کسی کتاب من را می‌پسندد با خود می‌گویم: خوب است باید سراغ نوشتن کتابی دیگر بروم.»

از دیگر آثاربخش رمان، نخستین اثر «آدم خوب» نوشته «سوزان بیل» قهرمان ورزش اسکیت آمریکا است که با «کیت دوال» با رمان «نام من لئون است» و «گوینور گلاسفورد» با اثر «واژگان در میان دستهایم» به رقابت خواهد پرداخت.

هم‌چنین «هشام ماتار»، نویسنده لیبیایی در بخش زندگی‌نامه جایزه «کاستا» از نویسندگان پیشتاز است؛ کتاب خاطرات‌گونه او با عنوان «بازگشت» پیش از این در بخش آثار غیرداستانی جوایز ادبی متعددی نامزد دریافت جایزه و حتی برنده شده بود که پول آن را وقف امور خیریه کرد. «من عضو این گروه نیستم» از دیگر آثار نامزد در بخش زندگی‌نامه است که توسط «سیلویا پاترسون»، آهنگساز به رشته نگارش درآمده است. «سرزمین پدری» نوشته «کگی کاریو» درباره زندگی‌نامه پدرش در جنگ و «الیزابت: سال‌های فراموش شده» نوشته «جان گای»، تاریخدان و برنده پیشین جایزه «کاستا» در همین بخش نیز از دیگر نامزدها هستند.

و اما در بخش شعر تمامی نامزدها را شعرای زن شامل می‌شوند؛ «کیت تمپست» با کتاب «بگذارید آشوب را بخورند»، «آلیس اوسوالد»، «دنیس رایلی» و «ملیسا لی – هافتون» از نامزدهای این بخش هستند.

در بخش کودکان و نوجوانان نیز «فرانسیسکا سیمون»، نویسنده مجموعه داستان‌های پرفروش «هنری نفرت‌انگیز» برای رمان «بچه هیولا» در رتبه نخست قرار دارد که با «برایان کناگان» با کتاب «بمب‌های که ما را کنار هم آورد»، «پاتریس لورنس» با رمان ترسناک نوجوانان «پسر پرتقالی» و «راس ولفورد» با اثر «سفر در زمان با همستر» به رقابت خواهد پرداخت.

جایزه ۵ هزار پوندی «کاستا» در روز سوم ژانویه ۲۰۱۷ به برندگان نهایی اهدا خواهد شد. از میان آثار برنده شده نیز در نهایت یک اثر به عنوان کتاب سال «کاستا» انتخاب و برنده ۳۰ هزار پوند خواهد شد.

از زمان افزوده شدن بخش رمان به این جایزه در سال ۱۹۸۵ تا کنون، ۱۱ بار برنده کتاب سال از میان رمان‌نویسان بوده‌اند. در سال ۲۰۱۵ کتاب کودکان «درخت دروغ» نوشته «فرانسیس هاردینگ» بود که برای دومین بار از این بخش اثری انتخاب شد.

گردشی در «کتاب‌خانه‌»‌ی انجمن جهانی زرتشتیان پاریس از« گات‌ها» و کتاب‌های کمیاب تاریخ و فرهنگ و تمدن ایران تا کتاب‌های زبان‌شناسی فارسی و کودکان

4091

خواندن کتاب یک نیاز فرهنگی است. کتاب‌خانه‌ها بهترین مکان برای برآوردن این نیاز و لذت بردن از همراه شدن با اندیشه‌های انسانی هستند. در بسیاری از کشورهای جهان به ویژه در فرانسه، کتاب‌خانه‌ها همیشه نقش مهمی در تبدیل شهرهای مهم به مکانی برای گسترش فرهنگ و روشنفکری داشته‌اند.

در پاریس کتاب‌خانه‌های مهم و از جمله کتاب‌خانه‌ی ملی، با نام «فرانسو میتران» در شرق این شهر در کنار رودخانه‌ی «سن»، نقش ارزنده‌ای در تبدیل این شهر به پایتخت فرهنگی اروپا داشته است.

4092

کتاب‌خانه‌‌ی مرکز فرهنگی زرتشتیانِ پاریس نیز ویژگی خود را دارد. در یک مکان استثنایی و در یکی از خیابان‌های مشهور پاریس، با مجموعه‌ای با ارزش از تاریخ و فرهنگ و تمدن ایران زمین، کتاب‌های کمیاب از فلسفه و آیین زرتشت، برگردان‌های مختلف «گات‌ها» سروده‌های آشوزرتشت، کتاب‌های ویژه‌ی زبان فارسی، روزنامه‌های مهم سال‌های مختلف ایران، و آثاری که نویسندگان و پژوهش‌گران اروپایی در باره‌ی تمدن ایران و نیز آیین زرتشت به وجود آورده‌اند، با ویدئوها و اسناد الکتریکی در این کتاب‌خانه گردآمده اند .

این کتاب‌خانه که روز به روز بر گنجینه‌‌ی فرهنگی آن افزوده می‌شود، به همت خانواده‌ی زرتشتی و ایران‌دوست ساسانفر –دکتر آبتین ساسانفر و همسرش مهرافزون- از سال ۲۰۰۸ میلادی در این مرکز فرهنگی برپا شده است تا بازتابی از فرهنگ و تمدن ایران و نیز پژوهش‌های ایران‌شناسان دوران ما باشد.

کتاب‌های نخستین این کتاب‌‌خانه آثاری مربوط به ایران باستان و جلوه‌های آیین زرتشت در جهان بود، اما بنیان‌گذاران آن تاکید داشتند که آثار گوناگون و متنوع فرهنگ جهانی، زبان‌شناسی و حوزه‌های ادبی و نیز روزنامه‌های جلد شده‌ی سال‌های گذشته نیز در آن جای گیرد تا برای استفاده‌ی همگان به ویژه پژوهش‌گران و نویسندگان قابل دسترس باشد.

4093

دریچه‌ای به روی جهان فرهنگ و فلسفه‌ی ایران

کتاب‌خانه در طبقه‌ی دوم ساختمان مرکز فرهنگی زرتشتیان در پاریس قرار دارد. در گردشی میان کتاب‌ها که در قفسه‌های متعدد جای دارند، کتاب‌ها بر اساس موضوع قرار گرفته‌اند.

مجموعه‌ای از گات‌ها، سری کامل کتاب‌هایی که در زمینه‌ی پژوهش باستان‌شناسیی توسط ایرانی‌ها و ایران‌شاسان غیرایرانی نوشته شده‌اند، کتاب‌هایی در زمینه‌ی تاریخ ایران باستان و ایران‌شناسی و مطالعات شرق‌شناسی و زبان‌شنناسی به زبان فارسی، مجلات تخصصی فرهنگی و زرتشتی و بازمانده‌های ایران کهن، دریچه‌ای را به روی جهانِ فرهنگ و فلسفه‌ی ایران به روی مراجعه‌کنندگان و به ویژه پژوهش‌گران و نویسندگان باز می‌کند.

اهداکنندگان کتاب

مسئول کتاب‌خانه شمار کتاب‌های این کتاب‌خانه را بیش از پنج هزار جلد می‌داند و توضیح می‌دهد:

“بیشتر کتاب‌های با ارزش و برخی کمیاب را دوستداران فرهنگ و ادب ایران به این‌جا اهدا کرده‌اند”.

در قسمتی از این سالن لوحه‌ای نصب شده است که روی آن اسامی کسانی که کتاب‌ها را اهدا کرده‌اند، دیده‌ می‌شود که نشانه‌ی ادای احترام به این افراد است.

مسئول کتاب‌خانه در باره‌ی شرایط اهدای کتاب به کتاب‌خانه‌ی مرکز زرتشتیان پاریس می‌گوید:

” به دلیل کمبود جا، از این پس فقط کتاب‌هایی را که به زبان فارسی نوشته شده‌اند، قبول می‌کنیم. به ویژه مایل هستیم از پژوهش‌های تازه و کتاب‌های ادبی تازه منتشر شده در ایران یا در کشورهای دیگر، در این‌جا گرد آوریم و در دسترس مراجعه کنندگان قرار دهیم”.

شمار کتاب‌های آیین زرتشتی یا پژوهش‌هایی در باره‌ی زرتشت و زرتشتیان نزدیک به ۲۵۰ جلد است و تاریخ ایران باستان را یک مجموعه‌ی ۱۲۰ جلدی تشکیل می‌دهد.

سری کامل کتاب‌های مربوط به آثار باستانی و پژوهش‌های باستان‌شناسی ایران را فیروز باقرزاده رییس پیشین موزه‌ی ایران باستان به کتاب‌خانه اهدا کرده است.

4095
کاخ‌های تخت جمشید و پاسارگاد

کتاب‌هایی به زبان‌های فرانسه و انگلیسی در مورد تخت جمشید، کاخ پاسارگاد و کورش کبیر از پژوهش‌گران و ایران‌شناسان مهم جهان در این کتاب‌خانه وجود دارند. هم‌چنین کتاب‌هایی در زمینه‌ی علوم انسان‌شناسی و زبان‌شناسی و نیز نوشته‌های پژوهشی دکتر شجاع‌الدین شفا در زمینه‌ی مطالعات شرق‌شناسی و ادبیات، جای ویژه‌ای در این کتاب‌خانه دارند.

مجموعه‌ای از گات‌ها، سروده‌های آشوزرتشت نیز در این‌جا نگاه‌داری می‌شوند؛ از جمله کتاب نایاب «ویسپَرَد»، ترجمه‌ی ابراهیم پورداود، گات‌ها برگردان استاد پورداوود و نیز پیر موبد زرتشتی استاد فیروز آذرگشسب، رستم شهزادی و سرانجام گات‌ها برگردان دکتر آبتین ساسانفر در یک جلد نفیس چرمی در تهران به چاپ رسیده است. دکتر ساسانفر بنیانگذار انجمن جهانی زرتشتیان پاریس در سرآغاز برگردان « گاتا ها » از زبان اوستا به زبان فارسی می نویسد : « گاتاها سروده های زرتشت در سرآغاز برگردان « گاتا ها » از زبان اوستا به زبان فارسی می نویسد : « گاتاها سروده های زرتشت ؛ یکی از کهن ترین نوشته هاییست که در جهان برجا مانده و در برگردان آن کوشش به کار رفته است ؛ تا هرکس که سواد خواندن و نوشتن فارسی دارد خود بتواند در درستی آن بررسی کند .»

«گاتا‌ها» کهن‌ترین سروده‌های زرتشت برای کسانی است که می‌خواهند به گونه‌ای مستقیم و بی‌واسطه وارد جهان‌بینی زیبا و پر از نور آشوزرتشت شوند و دیگاه خود را به زندگی و جهان هستی از نو بازسازی کرده و به راز پی‌ریزی یک زندگی خوشبخت در یک جامعه‌ی پیش‌رو آشنا شوند.

باغ پرگل کتاب‌های کودکان

کتاب‌هایی ویژه‌ی کودکان از قصه‌ها و متل‌ها و بازی‌ها به زبان فارسی در این‌جا فراوانند. با توجه به کلاس‌های زبان فارسی که هر سال در این مرکز فرهنگی زرتشتیان به یادگیری زبان و فرهنگ ایران مشغولند، این کتاب‌ها اهمیت ویژه‌ای دارند. در روزهایی که کلاس‌های زبان فارسی در این‌جا دایر است، کودکان پس از پایان ساعت درسی به این کتاب‌خانه می‌آیند و از کتاب‌های کودکان استفاده می‌کنند.

روزنامه‌های جلد شده‌ی منتشر شده در ایران در سال‌های اخیر نیز در اتاق‌های دیگر کتاب‌خانه نگهداری می‌شوند که می‌توانند مورد استفاده‌ی پژوهش‌گران و نویسندگان قرار گیرد.

4096

مسئول کتاب‌خانه توضیح می‌دهد که:

” شرایط استفاده از کتاب‌ها پر کردن یک برگ از مشخصات و داشتن یک کارت عضویت است”.

جشن‌‌های باستانی

برخی کتاب‌ها به دلیل قدمت یا نایاب بودن، امانت داده نمی‌شوند. برخی کتاب‌ها را نیز مراجعه کنندگان می‌توانند با هزینه‌ی شخصی کپی یا اسکن کنند. کتاب‌هایی که در بازار کتاب وجود ندارند، به خاطر حفظ حقوق نویسندگان برای کپی کردن نیز داده نمی‌شوند.

4097

این کتاب‌خانه برای جشن‌های باستانی‌ای چون نوروز و مهرگان و سده‌ و آیین زرتشتی کتاب ها بروشور ها و نوشته هایی را برای علاقه‌مندان آماده می‌کند.به ویژه در زمانهایی که مرکز فرهنگی زرتشتیان پاریس مراسمی برای شناساندن و ارج نهادن به این جشن ها برگزار می‌کند. و سرانجام این‌که کتاب‌های این کتابخانه به طور کامل در فهرست کامپیوتری جای دارند و به آسانی در دسترس علاقمندان و پژوهشگران قرار میگیرد . در یک نظرسنجی معلوم شده است که ۷۷درصد کسانی که برای خواندن کتاب به این مرکز مراجعه می‌کنند، دوستداران فرهنگ، ادبیات کهن ایران و نیز تاریخ ایران باستان و کتاب‌های مربوط به زرتشت و آیین زرتشتی هستند.

گزارش: ایرج ادیب‌زاده

بازارچه کتاب رویای آمریکایی بهارک عرفان

بازارچه‌ی کتاب این هفته‌ی ما سرکی‌ست به پیشخوان کتاب‌فروشی‌های گوشه‌گوشه‌ی جهان کتاب. عناوین برگزیده‌ی ما در این گذر و نظر اینهاست:

 

رویای آمریکایی

4047

نویسنده: نورمن میلر
مترجم: سهیل سُمی
ناشر: ققنوس قیمت: ۲۱۰۰۰ تومان
تعداد صفحات: ۳۴۴ صفحه

 

نورمن میلر نویسنده آمریکایی برنده جایزه پولیتزر است که در سال ۱۹۲۳ متولد در سال ۲۰۰۷ درگذشته است. رمان «رویای آمریکایی» میلر در سال ۱۹۶۵ به چاپ رسید. این نویسنده را بیشتر به خاطر عقاید ضدفمینیستی‌اش می‌شناسند. همچنین می توان او از او، به عنوان یکی از مخالفین جنگ آمریکا در ویتنام نام برد.
رمان «رویای آمریکایی» پیش از چاپ شدنش در قالب یک کتاب، به صورت داستان دنباله دار در نشریه ای منتشر می شد. پس از آن که ای. ال. دکتروف ویرایش این داستان‌های دنباله دار را به عهده گرفت، به صورت کتاب و به عنوان چهارمین رمان میلر به چاپ رسید.
شخصیت اصلی این رمان، یک قهرمان جنگ و همچنین عضو پیشین پارلمان آمریکاست. این شخصیت در یک شب، پس از گفتگویی خیالی، دست به قتل همسرش می زند و سعی می کند خود را از این اتهام تبرئه کند… پس از چاپ این کتاب، به دلیل آنچه که رفتار با زنان در این کتاب خوانده می شد، فمینیست های روزگار میلر علیه اش اعتراض کردند.
آرزوهای واهی، فراری از اتاق قمار، قاصدی از جانب آن مجنون، حلقه های سبز خستگی، حلقه آداب، تجلی ای در بیابان، نذر آماده، شیر و مار، حرف آخر: باز هم آرزوهای واهی عناوین بخش های مختلف این رمان هستند.
در قسمتی از این رمان می‌خوانیم:
وقتی برگشتم سر میز، تونی آن جا بود. ظاهرش مثل مردانی بود که هزارجور گرفتاری دارند و مدام گرفتار این هستند که اول به کدام گرفتاری شان رسیدگی کنند. خیلی شل و ول با من دست داد و نیم نگاهی به من انداخت. نفرت مثل بو از تنش بلند می شد، چیزی شبیه به آنچه نزدیک اغما و بی هوشی ام در وجود چِری احساس کردم. نزدیک تونی نشسته بودم و تماشای صورت تمام نمای آن نفرت باعث شد دوباره سرگیجه بگیرم؛ رفتارش تهدیدآمیز بود و این تهدید چنان عاری از منطق (مثل خفه شدن و مردن در کیسه ای پلاستیکی) بود که ترسی ناگهانی به جانم افتاد، طوری که دلم می خواست همان لحظه از آن جا بروم، اما عاقبت به واسطه حسی غریزی که می گفت هولناک ترین لحظه خفگی نخست آن است، دوام آوردم و سر جایم باقی ماندم. با لبخند به چری گفتم: «باورت می شه؟ پلیس فکر می‌کنه من باید از این جا برم.»
تونی گفت: «بعضی از این مامورای پلیس آدمای باهوشی ان.»
«آره، خیلی خوب ازم مراقبت می‌کنن. این قدر نگران بودن که بعد از من با گارسونت حرف زدن.»
تونی گفت: «ما این جا هیچ وقت دردسر نداریم. دردسر همیشه حاضر و آماده می آد. از بیرون، از توی خیابون.» اما چهره اش یک بار دیگر نگران شد، انگار پنج کار مهم داشت و فقط سه پسرک پیک.

 

روزها، ماه‌ها، سال‌ها

4048

نویسنده: یان لیانکه
مترجم: محمود گودرزی
ناشر: هیرمند
قیمت: ۸۰۰۰ تومان
تعداد صفحات: ۱۰۰ صفحه

 

یان لیانکه نویسنده معروف چینی در سال ۱۹۵۸ در ناحیه فقرزده سونگ از استان هنان به دنیا آمد. پدر و مادرش که کشاورزان بیسوادی بودند و استطاعت این را نداشتند که او را به دانشگاه بفرستند، فرزندشان را تشویق کردند تا در ارتش مشغول به خدمت شود، جایی که لیانکه پله‌های ترقی را طی کرد و نویسنده متون تبلیغاتی شد.
یان لیانکه پس از بازگشت به زندگی غیرنظامی به نویسندگی رو آورد. او در ۳۰ سال گذشته طیف وسیعی از آثار متعددی خلق کرده که شامل رمان، داستان کوتاه و نقد می‌شود. به رغم آنکه دو رمانش در چین ممنوع اعلام شد و سه سال اجازه نداشت گذرنامه بگیرد و به خارج از کشور سفر کند، هنوز هم از تأثیر سانسور دولتی و خودسانسوری بر نویسندگان معاصر چینی سخن می‌گوید.
نویسنده کتاب «روزها، ماه‌ها، سال‌ها» با استفاده از ماجرایی ساده و پیش پا افتاده حماسه‌­ای را میان مردی و سگش نقل می‌کند، داستان مواجهه مردی را با طبیعت. اراده و شجاعت بشر در رویایی با حوادث است که او را به سرمنزل مقصود می‌رساند. چیزی که می‌­توانست روایتی خطی و بی‌مزه باشد، در نهایت به قصه‌ای سراسر شور و هیجان بدل می‌شود.
هر چیزی در این ماجرا رنگ مبارزه به خود می‌گیرد و خواننده شیفته همبستگی و اتحاد شخصیت‌های اصلی آن می‌شود. رابطه آن دو با هم بیش از رابطه یک انسان با حیوان وفادارش است، رابطه دو همراهِ مصیبت‌زده است که دوستی و رفاقتی مستحکم آنها را به هم وابسته کرده است.
«یان لیانکه» می‌‌داند با چه چیزی سر و کار دارد و در نهایت طعم زندگی روزانه این دو یار را به ما می‌چشاند. ما نیز مثل آنها گرسنه و تشنه می‌شویم و می‌خواهیم رشد و شکفتنِ ساقه ذرت را ببینیم. در برهه‌ای از داستان از خود می‌پرسیم نویسنده می‌خواهد ما را به کجا ببرد. اما وقتی که آخرین خط‌های کتاب جلوی چشم‌های‌مان ظاهر می‌شود، پیام خالق آن با نیروی بیشتری بر دل و جان ما تأثیر می‌گذارد؛ استعاره قوت بیشتری می‌گیرد و معنای قصه و عنوان اثر برایمان روشنتر می‌شود.

 

گفتگو با دخترم درباره مرگ

4049

نویسنده: امانوئل هوییزمان پرین
مترجم: مهدی ضرغامیان
ناشر: آفرینگان
قیمت: ۵۰۰۰ تومان
تعداد صفحات: ۷۲ صفحه

 

 

این کتاب در قالب مجموعه «گفتگو با…» چاپ شده که مجموعه ای برای یادگیری و اندیشیدن نوجوانان است و قرار است عناوین دیگرش هم توسط این ناشر به چاپ برسند. این مجموعه، مجموعه ای برای یادگیری و اندیشیدن نوجوانان است. از این مجموعه، پیش از این، کتاب کتاب «گفتگو با نوه‌هایم درباره عالم» نوشته اوبِر ریو با ترجمه همین مترجم چاپ شده است.
نویسنده این کتاب که یک معلم فلسفه در دبیرستان‌های فرانسه است، تلاش کرده در این اثر، به جای طرح مسائل اعتقادی درباره مرگ، به تشریح جنبه هایی عملی و واقعی بپردازد که کمتر به آن‌ها توجه شده است؛ مثلا سن وقوع مرگ، محل از دنیا رفتن آدم‌ها، عوامل بروز مرگ و آداب و رسوم رایج در روزهای پس از وقوع مرگ یا حتی نحوه ارتباط اطرافیان با کسی که از دنیا رفته است.
امانوئل هوییزمان پرین می‌نویسد: موضوع عجیبی است که آدم با دخترش درباره مرگ گفتگو کند، عجیب‌تر این که دخترش ۱۱ ساله باشد. قطعا در دنیا کارهای بهتر، مهم تر یا ساده تری هست که بتوان انجام داد. اما زندگی همه آدم ها در پیوند با مرگ است، زندگی پدربزرگ ها، پدرها و پسرها و همچنین مادربزرگ ها، مادرها و دخترها.
نسخه اصلی این کتاب در سال ۲۰۰۲ چاپ شده است.

 

جهان اندیشه دانش و هنر

4050

نویسنده: محسن هشترودی
ناشر: پژواک کیوان
تعداد صفحات: ۱۷۶ صفحه
قیمت: ۱۳۵۰۰ تومان

 

زنده یاد هشترودی در مقدمه این کتاب نوشته است: گاهی بررسی تاریخ کیفیت تکوین حوادث، مفید به نظر می رسد. خواندن این مجموعه نیز شاید از این نظر بی فایده نباشد. این کتاب به هر حال به یک بار ورق زدن و بررسی می ارزد. بنگاه «دهخدا» برای اولین بار در سال به این کار همت گماشت و من از بذل توجه مدیر و موسس آن آقای عظیمی که حق دوستی بر من دارد، متشکر. با همه سعی و کوششی که در غلط گیری صرف شد کتاب از این نقیصه خالی نیست.
محسن هشترودی به فلسفه، شعر و موسیقی علاقه فراوانی داشته و خود نیز سروده هایی دارد. این اندیشمند از پیش روان تفکر انتقادی در ایران بود و تاکید زیادی بر اهمیت علوم پایه داشت تا جایی که شاخه های دیگر دانش مانند علوم اجتماعی و علوم انسانی را بی اهمیت و غیر علمی می خواند. با این حال، فلسفه، هنر و عرفان را مکمل علم می دانست.
زنده یاد پروفسور محسن هشترودی فرزند شیخ اسماعیل مجتهد هشتروی از مشاوران شیخ محمد خیابانی یکی از فعالان انقلاب مشروطه بود. محسن هشترودی در سال ۱۲۸۶ شمسی در هشترود متولد شد. او در سال ۱۳۱۴ با درجه کارشناسی رشته ریاضیات از دانشگاه سوربن فارغ التحصیل شد و تحت سرپرستی پروفسور الی کارتان در همان دانشگاه به پژوهش در زمینه هندسه دیفرانسیل پرداخت و مدرک دکترای خود را در رشته ریاضیات در سال ۱۳۱۶ دریافت کرد. وی پس از آن به ایران بازگشت و به عنوان استادیار دانشکده علوم و دانش سرای عالی، استاد دانش سرای عالی، ریاست دانشگاه تبریز و سپس رئیس دانشکده علوم دانشگاه تهران مشغول به کار شد.
پروفسور هشترودی در سال ۱۳۵۵ در تهران درگذشت.
کتاب «جهان اندیشه دانش و هنر» ۱۴ بخش دارد که به ترتیب عبارت اند از: تاثیر علوم در ادبیات و هنر، نقد علمی و نقد هنری، تکامل حیات علمی و هنری، نقد شعر، سرنوشت و تکامل، قوانین طبیعی و قوانین وضعی، خوش بینی و بدبینی، تعارضات منطقی، واقعیت فیزیکی جهان نسبیت انیشتین، علوم و اصل علیت، اشاره ای بر سمانتیک یا علم دلالت، معنای مختلف افعال بودن و داشتن، دنیای جدید داشتن، انسان زمینی یا موجود کیهانی.
در قسمتی از این کتاب می خوانیم:
مکاتب هنری جدید فی المثل از نقاشی شیوه امپرسیونیستم یا سوررئالیسم یا اکسپرسیونیسم که هر یک به نحوی در ادبیات موثر بوده اند، در هنرهای مختلف یک سان بروز نکرده است. خصوصا دوران تاثیر آن ها در این هنرها کم و بیش کوتاه بوده و اثری پردوام و پا برجا (جز در «موسیقی» و معماری و مجسمه سازی) باقی نگذاشته است.
«موسیقی» و معماری که از نظری در دو طرف سلسله زنجیر هنرها واقع است، بیش از سایر رشته‌های هنری توسعه و تکامل یافته و سبک‌های نو (هرگاه در آن ها رخ داده باشد) اثری پا برجاتر در آن ها نهاده است. در صورتی که در سایر رشته‌ها، خصوصا در نقاشی و بالاخص ادبیات با اینکه این سبک ها بسی متنوع و گاهی هم بسیار متجدد بوده است، چنین اثری مشهود نیست.
«موسیقی» و معماری، تقریبا از همان زمان های قدیم بیش تر بر موازین علمی منطبق بوده است، چون در «موسیقی» نسبت‌های گام‌های موزون و در معماری آشنایی بر قوانین و نسبت‌های هندسی، این هنرها را جنبه فنی بخشیده است. در حالی که در نقاشی و ادبیات و سایر رشته‌های هنری هنوز قواعد ثابت و مسلمی پدید نیامده است و شاید تصور وضع چنین قواعدی نیز اندیشه ای خام و نا به سامان باشد. مراد از نقاشی در این مقال هنر رنگ آمیزی و پیکرنگاری است که فارغ از عین متحیز در نظر گرفته شود وگرنه عکاسی (با تکاملی که عکاسی ملون در آن رخ داده است) در این مقصود تواناتر و صادق تر است.

خیام پشت دیوار خانه‌ی فیتزجرالد مینا استرآبادی

در حالی که تمام مقدمات ساخت موسیقی اپرای «خیام» با آهنگسازی «امیر بهزاد» به پایان رسیده و قرار بود این آهنگساز، برای ضبط این قطعه به انگلستان سفر کند و با وجود ارائه تمامی مدارک لازم، سفارت انگلیس با صدور ویزا برای این آهنگساز موافقت نکرده و به این ترتیب خسارت بزرگی به این پروژه وارد شده است.

untitled-3

بهروز غریب‌پور کارگردان اپرای عروسکی «خیام» درباره وضعیت صدور ویزا برای امیر بهزاد آهنگساز این اثر که قرار بود ضبط موسیقی این اپرای عروسکی را در شهر لندن انجام دهد به رسانه‌های داخلی گفته‌است: «ما به این مسائل آگاهیم که هر کشور بر اساس مصالح و درکی که از یک متقاضی ویزا دارد، می‌تواند ویزا را صادر کند یا نکند ولی همه آنچه که سفارت از ما متوقع بود تا آقای امیر بهزاد بتواند برای ضبط موسقی اپرای عروسکی «خیام» به انگلستان برود، ارائه کردیم.»
او همچنین تاکیده کرده‌است: «ما مدارک را به شیوه‌ای که خود سفارت رایج کرده یعنی از طریق واسطه‌های مورد وثوق سفارت، ارائه دادیم. همه آنچه که واسطه گفته بود؛ از کوچکترین تا مهمترین اسناد و مدارک به اضافه تأییدیه معاونت هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تأییدات من، بروشورها و پارتیتور اپرا و حتی نام رهبر ارکستر را ارائه دادیم.»
آقای غریب‌پور در خصوص علل رد درخواست ویزای آقای بهزاد هم گفته‌است: «در نامه‌ای که بابت رد شدن تقاضای ویزا به امیر بهزاد داده شده، بهانه‌ها و ایرادهایی نامعقول مطرح شده است. به عنوان مثال یکی از ایرادهای گرفته شده این است که ۶۰۰ پوند درآمد ماهانه‌ای که برای امیر بهزاد ذکر شده از محل آهنگسازی نیست. معلوم است که ما امیر بهزاد را به عنوان آهنگساز می‌شناسیم و آهنگسازی هم شغل ثابت افراد نیست و آهنگسازها به صورت پروژه‌ای دستمزد می‌گیرند.»
غریب‌پور در ادامه‌ی صحبتهایش گفته: «ما فکر می‌کردیم این حرکت در دوستی دو ملت تأثیر خواهد گذاشت زیرا فیتس جرالد انگلیسی است که در واقع خیام را جهانی کرده است. فکر می کردیم حکیم عمر خیام به عنوان فیلسوف، شاعر و منجم ایرانی به همراه فیتس جرالد به عنوان شاعر و مترجم انگلیسی، پیوند میان دو ملت را تعمیق می‌کنند اما سفارت انگلستان برخوردی با ما کرد که فرهنگی نبود. طبیعی است که این کار سفارت، خسارت‌هایی را متوجه گروه کرده است.»
«امیر بهزاد»‌ آهنگساز جوانی است که پیش از این در اپرای «سعدی» و «لیلی و مجنون» به عنوان آهنگساز حضور داشته و حالا هم موسیقی «خیام» را نوشته است. قرار بود رهبری بخش سمفونیک اثر را «فرنوش بهزاد» در انگلیس بر عهده بگیرد و نوید نیکبخت -آهنگساز و موسیقی‌دان ایرانی ساکن انگلیس- هم قرار بود کار خود را به عنوان مدیر تولید برای اجرا و ضبط موسیقی سمفونیک پروژه در لندن کلید بزند. حالا این آهنگساز از رفتن به انگلیس بازمانده است.

طعم کلمه، طنین مزه/ لیلا سامانی

«بگو چه می‌خوری، تا بگویم کیستی» این عبارت مشهور نقل قولی‌ست از ژان آنتلم بریا ساوارن، فیلسوف اپیکور فرانسوی و نویسنده‌ی یکی از مشهورترین کتاب‌های خوراک‌شناسی با نام «فیزیولوژی چشایی». و چکیده‌ای‌ست از یک عمر پژوهش او در زمینه‌‌ی تاثیرو تاثر تغذیه و شیوه‌ی زندگی آدمی. به عقیده‌ی ساوارن حس چشایی، یکی از حواسی‌ست که می‌تواند بالاترین حظ را نصیب‌ انسان کند، چرا که این کیف می‌تواند با دیگر لذات آمیخته‌شود و حتی در غیاب آنها مایه‌ی تسلا هم بشود.

untitled-2

اما اگر ادبیات و طباخی با شیوه‌ای هنرمندانه و یگانه به هم بیامیزند، این خرسندی شامل حال آدمهای بسیاری خواهد شد. «کتاب آشپزی»ِ «آلیس بی تکلاس» یکی از کتابهای اینچنینی‌ست.
آلیس بی تکلاس، سی و نه سال تمام با گرترود استاین، نویسنده‌ی آمریکایی‌تبار زندگی ‌کرد به رسمی عاشقانه و فروتنانه. بیش از سی سال صبح زود از خواب بیدار شد و تا پیش از بیدار شدن گرترود نوشته‌هایش را تایپ کرد، قرار ملاقات‌هایش را نظم داد و پشت سکان آشپزخانه نشست. خانه‌ی این دو زن که سالها پاتوق روشنفکران بزرگ زمانه‌شان بود، به یمن مهارت و شعور آلیس در آشپزی و سفره‌های رنگینی که او می‌چید، به صحنه‌ی جشن و عیش بدل می‌شد. او سالها بعد از مرگ گرترود و پس از خلاص شدن از سایه‌ی سنگین او، اعتماد به نفس نوشتن پیدا کرد و خاطرات آن روزگار پاریس را با دستورهای خلاقانه‌‌ی آشپزی‌اش پیوند زد. در یکی از زیباترین فصل‌های این کتاب با نام «جنایت در آشپزخانه»، از جنگ و اشغال و خونریزی آن روزها به قتل یک ماهی و سلاخی کبوترها در آشپزخانه نقب می‌زند و ضمن شرح جزییات دستورغذایی‌اش از خاطرات کودکی ‌و روزگار دورش هم قصه می‌کند و یا در فصلی با عنوان «گنجینه‌ها» در مقدمه‌ی شرح طرز تهیه‌ی «سوفله‌ی گوشت نورا» اینطور می‌نویسد:
«اولین غذایی که در خاطرتان حک شده چیست؟ نخستین غذایی که دیده‌اید حتی اگر نخورده‌باشیدش؟ خب، قدیمی‌ترین غذایی که من از اوان کودکی‌ام به یاد می‌آورم مربوط است به اوایل دهه‌ی ۱۸۸۰ در شهر سانفرانسیسکو: یک صبحانه که شامل حریره‌ای بود تهیه شده از بلغور گندم، شکر و خامه و یک فرنی که آن را با آرد ذرت، شهد، نشاسته و عسل درست کرده‌بودند. اما غذای بعدی‌ که دیدم و خوب در خاطرم مانده‌، سوفله‌ی گوشتی‌ست که البته جایی در رژیم غذایی بچه‌ها نداشت. نورا، آشپز مادرم، خوشبختانه اینقدر در خانه‌ی ما ماند تا من هم بتوانم سوفله‌‌‌ی دست‌پخت‌اش را نوش‌جان کنم. او تقریبا چهل ساله بود که آشپزخانه‌ی مادرم را ترک کرد و رفت تا با کارگری که حقوق مکفی داشت ازدواج کند و برایش پنج شش بچه بزاید. مگی، پرستار ما، که بعدها به دیدارش رفته‌بود، دربازگشت راوی داستانی باورنکردنی بود. او می‌گفت نورا، همان آشپز زبردست، کارش به جایی رسیده‌بود که خانواده‌اش و حتی کوچک‌ترین بچه‌اش را هم با غذاهای کنسروی سیر می‌کرد. آه نورا، پیش‌کسوت آشپزی ما… »
او در یکی دیگر از فصول این کتاب میزهایی که برای هنرمندان صاحب‌نام چیده را تشریح می‌کند و در مطبوع‌ترین آنها اینطور می‌نویسد:
«یک روز بنا بود، پیکاسو ناهار مهمان ما باشد، من یک ماهی را به روشی که گمان می‌کردم مطابق ذائقه‌ی اوست رنگ و لعاب دادم و در واقع یک خارماهی بزرگ را به سبک مادربزرگم طبخ کردم. مادربزرگم در آشپزی بی‌تجربه بود و به ندرت در آشپزخانه پیدایش می‌شد، اما در آشپزی هم مثل سایر مسائل نظریات بی‌شماری داشت. او استدلال می‌کرد که یک ماهی تمام عمرش در آب است و وقتی صید می‌شود دیگر نباید کوچک‌ترین تماسی با این عنصری که در آن زاده‌ و بالیده‌شده‌است، پیدا کند. او توصیه می‌کرد که ماهی را باید در شراب یا خامه یا کره تنگاب‌پز کرد. برای همین منظور «پایه سوپی» درست کردم، شامل شراب سفید، نمک، فلفل، برگ بو، یک شاخه آویشن، تراشه‌ای جوز، پیاز، میخک، هویج، تره‌فرنگی و قدری سبزیجات تازه. ماهی را نیم‌ساعت با بخار ملایم پختم و بعد گذاشتم تا سرد شود و بعد برای بیست دقیقه در تابه برشته‌اش کردم و در «پایه‌سوپ» گذاشتم تا خنک شود. دست آخر خوب خشک‌ش کردم و در دیس ماهی گذاشتم‌اش. کمی پیشتر از سرو غذا، ماهی را با مایونز سفید و سس گوجه‌فرنگی قرمز و با استفاده از قیف قنادی تزیین کردم. بعد با چند تخم مرغ آب‌پز سفت که زرده و سفیده‌شان جدا شده‌بود طراحی‌اش کردم و قدری سبزیجات خرد شده‌ی تازه هم دورش ریختم. مفتخر و مغرور غذای مخصوص سرآشپز را برای پیکاسو سرو کردم و او از زیبایی و رنگ و لعابش به وجد آمده بود، اما با همان زبان شوخ همیشگی‌اش گفت، این ماهی بیشتر برازنده‌ی «ماتیس» بود تا من.»
کتاب، فصل دیگری هم دارد که شامل آن دسته از دستورهای غذایی‌ست که تکلاس از آدمهای مختلف با ملیت‌های و فرهنگ‌های گوناگون آموخته‌است، یکی از این‌ها ‌‌ طرز تهیه‌ی «فاج حشیش» است که بنا به نوشته‌ی تکلاس آن را از «بایرون جیسن» یاد داده‌است. او این دستور را با ارجاع به کتاب «بهشت‌های بدلی» اثر شارل بودلر آغاز می‌کند و می‌نویسد:
«… یک قاشق چای خوری دانه فلفل سیاه را به همراه یک جوز هندی، ۴ ساقه‌ی متوسط دارچین و یک قاشق چای خوری تخم گشنیز در یک هاون نرم بکوبید. از خرمای بی‌هسته، انجیر خشک، مغز بادام و بادام زمینی یک مشت جداگانه بردارید، ریزریزشان کنید و آنها را با هم مخلوط کنید. یک شاخه کانابیس ساتیوا (شاه‌دانه) را بسایید تا به پودر تبدیل شود و بعد به ادویه‌ها و خشکبار اضافه اش کنید و همه را با هم ورز دهید. یک فنجان از شکر حل شده در یک تابه‌ی بزرگ کره را هم به این ترکیب بیفزایید. خمیر به دست آمده را یا به شکل کیک پهن کنید و به قطعات کوچک ببرید و یا گلوله‌هایی به اندازه‌ی یک گردو از آن بسازید. این خوراک را با احتیاط مصرف کنید. حداکثر دو قطعه. …»
شارل بودلر، شاعر سمبولیست فرانسوی قرن نوزدهم، همراه با برخی از چهره‌های ادبی و هنری آن زمان چون تئوفیل گوتیه، چارلز باربارا و نادار، یکی از همنشینان ثابت محافلی بود که در ویلایی زیبا در جزیره سنت لویی برگزار می‌شد. او در این مجالس به همراه دوستانش علاوه بر بلعیدن حشیش، مواد مخدر دیگری را هم آزمایش کرد و حاصل این تجاربش را به کسوت رساله‌ای در آورد با نام «بهشت‌های بدلی». او در این اثر از تاثیرات مختلف مواد مخدر بر حواس و احوال انسان گفته‌است و در بخشی از آن درباره‌ی «حشیش» نوشته‌است: «حسی ورای شرح. چیزی که شرقی ها به آن می‌گویند: «کِیف». یک سرخوشی تمام. یک آرامش بی‌حصر. تمام مسائل فلسفی حل می‌شوند و همه‌ی پرسشهای دشواری که موضوع مشاجره‌ی خداشناسان است و موجب یاس مردان اندیشمند، واضح و شفاف می‌شوند. تمام تعارضها به صلح می‌رسند. آدم از خدایگان پیشی می‌گیرد.»

ارسال پنهان‌کارانه‌ی آثار هنری به اروپا /بهارک عرفان

لیلی گلستان، مترجم و نگارخانه‌دار ایرانی نسبت به ارسال گنجینه موزه هنرهای معاصر به خارج از ایران اظهار نگرانی کرد.

4046

لیلی گلستان چهارشنبه ۲۶ آبان به خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) گفت نمی‌داند پنهان‌کاری‌ها برای ارسال ۳۰ اثر جدید از موزه هنرهای معاصر برای چیست.او گفت همه در این‌باره غافلگیر شده‌‌اند و به‌رغم آن‌که بارها پرسیده شده چه آثاری برای نمایش به اروپا ارسال می‌شوند هنوز کسی پاسخی نداده است.

او پنهان‌کاری در مورد ارسال آثار موزه هنرهای معاصر را مشکوک خوانده و گفته‌است این پنهان‌کاری می‌تواند پیامدهای بدی داشته باشد. او همچنین تصریح کرده‌است: «اگر پیش از این، آقای سمیع‌آذر – مدیر سابق موزه هنرهای معاصر – قصد نمایش آثاری از گنجینه موزه را داشت، با مشورت یکسری از نقاش‌ها و گالری‌دارها دو یا سه اثر را انتخاب می‌کرد و می‌فرستاد، او در واقع هیچ کاری را بدون مشورت انجام نمی‌داد.»
گلستان درباره تضمین بازگشت آثار هم ابراز نگرانی کرده و گفته‌است: «یک دغدغه بزرگ در زمینه ارسال حدود ۳۰ اثر از موزه هنرهای معاصر به رُم این است که برخی از آثار موزه مصادره‌ای هستند، یعنی متعلق به خاندان پهلوی یا خانواده‌هایی بوده که پس از انقلاب از ایران رفته‌اند و خانه‌های‌شان مصادره شده و آثار ارزشمند خانه‌های آنها به موزه وارد شده است، با انتقال این آثار به خارج از کشور، صاحب اصلی اثر می‌تواند حکم قضایی بگیرد و چیزی را که متعلق به خاندانش بوده، نزد خود نگه‌ دارد. بنابراین ایران نباید اجازه‌ پیش آمدن چنین اتفاقی را بدهد.»
موزه هنرهای معاصر تهران گنجینه‌ای از بزرگ‌ترین مجموعه‌های هنر مدرن معاصر در خارج از اروپا و آمریکا را گردآوری کرده است. این موزه به کوشش فرح پهلوی، همسر محمدرضا پهلوی، آخرین پادشاه ایران در سال ۱۹۷۰ میلادی راه‌اندازی شد و در سال ۱۹۷۷ گشایش یافت.قرار است ۳۰ اثر از این گنجینه در رم و برلین به‌نمایش گذاشته شوند.
در موزه هنرهای معاصر آثار مهمی از امپرسیونیسم تا پاپ آرت وجود دارد. آثاری از هنرمندان مطرحی همچون رنوار، مونه، ون گوگ، پیکاسو و همچنین ماکس ارنست، آلبرتو جاکومتی، جکسون پولاک، روی لیختن‌اشتاین و اندی وارهول در این موزه جمع‌آوری شده است که ارزش آن‌ها تا ۲/۵ میلیارد دلار برآورد می‌شود.با انقلاب ۱۹۷۹ و برقراری جمهوری اسلامی آزادی هنری محدود شد و این آثار تا مدت‌ها اجازه نمایش و حتی فروش نداشتند.
لیلی گلستان بیمه‌ این آثار و نگهداری آن‌ها در زمان سفر و برگزاری نمایشگاه در خارج از ایران را از موارد مهم دیگری دانست که باید در این نقل و انتقال‌ها مورد توجه باشند.
گلستان درباره اتفاقی که در دولت گذشته برای یکسری از آثار نفیس موزه ملی ایران افتاد که در قالب نمایشگاه «هفت‌هزار سال هنر ایران» با مصوبه مجلس به کشورهای مختلف فرستاده شد، گفت: مسئولان موزه هنرهای معاصر معتقدند نیازی به مصوبه مجلس نیست، اما مجلس معتقد است باید آن‌ها این مصوبه را بگیرند، حال مشخص نیست که در این زمینه، قانون چه می‌گوید چون دو نظر متفاوت وجود دارد.
بنیاد «میراث فرهنگی پروس» در آلمان که مسئول برگزاری نمایشگاه آثار موزه هنرهای معاصر در برلین است، چهارشنبه ۹ نوامبر / ۱۹ آبان اعلام کرد که تغییر وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران منجر به تأخیر در برگزاری این نمایشگاه شده است. این نمایشگاه قرار بود ۴ دسامبر / ۱۴ آذر در یکی از گالری‌های موزه ملی برلین برگزار شود.

شصت سال صبوری و شکوری/رضا اغنمی

998

خاطرات دکتر ابراهیم یزدی
هیجده سال درغربت

 

ناشر: انتشارات کویر، نسرین قدرتی
جلد دوم – چاپ اول:۱۳۹۴ – تهران

 

این جلد ازخاطرات نویسنده شامل ۹۲۰ برگ که در۶ فصل تدوین شده است. نویسنده که پنداری اوقات بیکاری زیاد و پُردردسری داشته، برای رهائی ازآنها به نوشتن خاطرات پرداخته، ازجزئی ترین مسائل پیش پا افتادۀ زندگی نیز دریغ نکرده و با درازگوئی های بیجا، حجم کتاب را بالا برده است که به نمونه هایی از آن اشاره خواهد شد.
بعدازسخن ناشر وهیجده سال درغربت که باعنوان مقدمه درهم آمیخته، اطلاعات اولیه ومفیدی از رفتن خود به آمریکا، وتبیین آمال و آرزوهای اسلامی خود، البته با شرح جزئیات: « دراواخر شهریور ۱۳۳۹ باهواپیمای پان امریکن که درآن زمان یکی از مجهز ترین و منظم ترین شرکت های هواپیمائی بود تهران را ترک کردم. در فرودگاه که از۱۹۶۲ به بعد به نام «جان اف کندی» خوانده می شود به راحتی ازبازرسی گذرنامه و گمرک عبور کردم و طبق راهنمائی برادرم بااتوبوس به مرکز شهردرخیابان ۳۴ رفتم و و و » حیف که فراموش کرده و ننوشته اند که با کدام خط اتوبوس به خیابان۳۲ رفته اند و درکجا پیاده شده اند و توسط چه کسی و درچه ساعتی به مقصد و مقصود خود رسیده اند! ازدیدار با رفقا ودوستان ایرانی و تمدید دوره های بعدی درآمریکا که درادامه تحصیل وشغل و اداره خانواده را شرح می دهد. و ازآنجائی که «فعالیت های سیاسی را جدای ازفعالیت های فکری – اسلامی نمی دانستم درفعالیت های اسلامی با نگاهی فراملی همکاری با مسلمانان غیرایرانی ازکشورهای مختلف را اساسی می دانستم . . . فعالیت های اسلامی را درسطح قاره و چه درسطح برای حفظ هویت دینی – فرهنگی خود وخانواده ام، به خصوص فرزندان لازم می دانستم».

فصل اول: شامل فعالیت های علمی –

تخصصی نویسنده است که درموسسه تکنولوژی ماساچوست سرگرم به کار شده است. برحسب معمول با ریزه کاری های نالازم، رفتن با قطارازنیویورک به بوستون و اجازه خانه هفته ای ۱۲ دلار و اینکه . . . «شهر بوستون وکمبریج توسط رودخانه چارلز ازهم جداشده است». ازپیشرفت و بالابودن سطح آموزشی و دانش آن مرکزعلمی را شرح می دهد. دراین رهگذراست که کارخیری انجام می دهد و اشاره ای گذرا، به تأسیس ام آی تی درآمریکا ومقایسۀ آم با دارالفنون در تهران. «۱۵۰ سال پیش هم زمان با دارالفنون درایران درزمان امیرکبیر تأسیس یافته است. اولین ساختمان آن [ام آی تی] بسیار کوچک و تاحدودی کوچک تر از ساختمان اولیه دارالفنون بود . امابه تدریج توسعه داده شده است. درحالی که دارالفنون تهران نه تنها توسعه پیدا نکرده بلکه روز به روزکوچکتر و ضعیف تر شد تا آنجا که به یک دبیرستان تبدیل شد». نویسنده با این روایت و اظهارنظربجا، به هرعلتی ازگشودن و دریدن پرده های جهل ملی طفره می رود؟

گفتنی ست که با توضیح درست، دربارۀ ضعف های عدم موفقیت و نقش دارالفنون، که با برنامه های دانش آموزان متوسطه میبایست تقویت شود، که نشده؛ با یادی ازفعالیت های شادروان رشدیه و خدمت قابل ستایش دوران رضاشاهی را که: «کاری که میرزاحسین خان رشدیه و افرادی نظیراو به دنبالش بودند. درباره رضاشاه با اجرای قانون تعلیمات اجباری آموزش دردبستان ودبیرستان ودردانشگاه تهران ادامه پیدا کرد».
ازآشنانی بایک امریکائی درآزماشگاه ام آی تی که فارسی بلد بوده و سابقاکارمنداصل ۴ ترومن درمامازون ورامین کار می کرده ازقول او می گوید: «ایرانی ها عادت ندارند چیزی را که بلد نیستند، بگویند نمی دانند، ایرانی ها همه چیز را می دانند!! ». غرورش اجازه نداده حرف امریکائی را بپذیرد. وبه او اعتراض کرده اما همو درآخرمی نویسد: «اگرچه به آن دانشجوی امریکائی اعتراض کردم. اما دردرون خود می دانستم که حق به جانب اوست»

در«پژوهش دربارۀ سرطانزائی ذرّات « ازبستوزیا پنبه کوهی»، اطلاعات مفیدی می دهد که درمعادن ایران هم یافت می شود، بی آن که ازآسیب های این مادۀ خطرناک آگاه باشند. راقم این سطور درمعدن «قشلاق خوی» با این ماده برخورد کردم. شادروان دکتر حسین عرفانی که دردانشکدۀ علوم معدن شناسی تدریس می کرد، وقتی دربارۀ این ماده صحبت کردم مضراتش را برشمرد و راه های علمی استخراج آن را توضیح داد.

در«شناخت مولکولی سرطان»، از آزادی فضای این مرکزپژوهشی به نیکی یاد کرده که باوجود اینکه «رئیس بخش، دکتربوش، یک یهودی ارتدکس بود. اعضای گروه ازمذاهب وملیت های مختلف بودند . . . هرگزاحساس نکردم که به دلیل ایرانی یا فلسطینی و مسلمان بودن تحقیر شده باشم». ازپیشرفت های علمی و عظمت مرکزپزشکی تکزاس که: « به مساحت ۳۰۰ هکتار با جمعیتی حدود ۱۵۰ – ۲۰۰ هراز کارمند موظف است. . . . ازمیان ۶۲۴۷ مرکز پزشکی درآمریکا ام دی اندرسن با ۱۰۰ امتیاز درصدرجدول ومرکزسرطان . . . قرار داشتند».

فصل دوم. فعالیت های اسلامی .

ازهمکاری ها وفعالیت های وقت گیر خود درارتباط با مسلمان های ایران و دیگرملل دنیا، مشارکت در نشستهای گوناگون آن ها برای گسترش دین مبین اسلام، دربین دینمداران و بی دینان آمریکا شرح مبسوطی ارائه کرده که بیانگرعشق واقعی و ایمان یک مسلمان شیعه و شیفته به دین اسلام را عرضه کرده است. در عنوان اخراج سفرای شاه . . . آمده است: «کنگره سالانه ی انجمن اسلامی دانشجویان درآمریکا، که هزاران دانشجو وغیر دانشجوی مسلمان از ملیت های مختلف از سراسر آمریکا دراین کنگره ها شرکت میکردند. این کنگره ها برای بسیاری ازمسلمانان امریکا به نوعی حکم یک «حج» راداشت . . . . . . حدیثی را ازپیامبر ص نقل کردم که فرمود خداوند لعنت می کند کسی را که خودرا ملوک الملوک (شاهنشاه) بخواند یا کسی رابه این نام خطاب کند . . . . . . پرویزعدل و فرزانه درحالی که چند پلیس امریکائی و تنی چندازمأموران ساواک آنهازا محافظت می کردند محل کنگره را ترک گفتند».

روایتی دارد ازیک مسلمان مهاجر آمریکائی به نام «فرض یا فرد» وتقویت آنها وفعالیت های سیاهان مسلمان در مسجد هارلم و ناپدید شدن شدن همان و برآمدن شخص دیکری بانام محمد – یا الیاس محمد، که جانشین گمشده بوده است. یک استاد دانشگاه نیز کتابی درباره اش نوشته : « امت اسلام یا مسلمانان سیاه به زودی و به سرعت به یکی از قوی ترین گروه های سیاسی – اسلامی تبدیل شدند». درهمین فصل ازفعالیت های اسلامی مالکم ایکس و دیدار نویسنده همراه همسرش با مالکم درمسجد هارلم یاد شده است. «این گروه [مالکم ایکس] معتقد بود که انسان مخلوق و برگزیده ی خدا و سیاه پوستان هستند. تمام پیامبران سیاه پوست بوده اند. سفیدپوستان مخلوق شیطان هستند.سفیدپوستان هرگز نمی توانند مسلمان بشوند. آن ها شیطان پرستند».

این فصل که ازبرگ۹۷ تا ۲۹۲ کتاب را به فعالیت های اسلامی نویسنده اختصاص دارد، برای علاقمندان به ویژه طلبه های حوزۀ دینی، از بهترین و آموزنده ترینهاست که با تجربه های « شخصی» دربارۀ بنیادهای گسترش اسلام و روش اثبات حقانیت آن را روایت کرده است. اگر به صورت جدی دنبال شود، احتمال اینکه کنیسه ها و کلیساها خالی شود بعید نیست! همو با بهره گیری از پیش افتاده ترین مسائل خود و اطرافیان، با پشتکار، تیزبینی و هوشمندی کم نظیراسلامی ش، تا جائی که پنداری، بار رسالت بردوش دارند سخن می گوید. بنگرید به برگ ۱۵۲ کتاب به شماره ۱۹ با عنوان «شورای آموزش شهر و تعویض کتاب ها» تا میزان علاقه ودلبستگی این خانواده به دین مبین اسلام روشن گردد.

در بستر این تلاشهای پیگیرانه، از: همگرائی یاواگرائی : جدایی شیعیان ازسنیان، بخش دیگری از خدمات بیدریغ خود را باخوانندگان درمیان گذاشته، و ناکامی رسالت خود را یاد اورشده است: «تا زمانی که من رئیس جامعه بودم و این ئوع رفتارها را مهار می کردم. آنها هم ملاحظه می کردند و درجامعه ی اسلامی ماندند. اما بعد ازآن مدیریت جامعۀ اسلامی تغییریافت ، آن ها هم راه خود را رفتند و مسجد وعبادتگاه جداگانه ای برای خود تهیه کردند».
نویسنده چنان غرق خود شیفتگی ست که بی توجه به تاریخ اختلاف های چند قرنی ادیان، منجمله مسلمین، فارغ از بنیادهای محکم وسرسختانۀ پیشگامان ومنادیان هریک ازفرق ادیان و مذاهب؛ با بساط گسترده ای که دردل و جان عوام به بار نشانده اند، ساده دلانه کمر همت بسته در گوشه ای ازامریکا، بین چند مسجد نشین فکلی امثال خود، سنی و شیعه را آشتی بدهد و جامعه های اسلامی را از نفاق و چند دستگی چهارده قرنی نجات دهد. یعنی می فرمایند که دکان ها تفطیل! بساط گستردۀ حوزه های علمیۀ انگل پروری، سینه زنی وقمه زنی و مشاغل جنبی را تخته کنید!؟ با این همه مفتی وآیت الله و آخوند و پامنبری! تازه در جغرافیای خودمان با این همه لشکریان نوظهور مدّاح و انبوه مشاغل تازه پا گرفته که درتباهی خِرد انسانی، فکر واندیشه سرمایه گذاری شده و باقی قضایا . . . و شگفتا از این عوام اندیشی و سادگی باآن سابقۀ علم اندوزی و دانشگاهی!

در عنوان بنیاد طاهر: « دراوایل خرداد ۱۳۵۶ دکتر سید احمد صدرحاج سید جوادی وآقای ابوالفضل تولیت و همسرش طاهره خانم به هوستون آمدند تا بنیاد طاهر را درآمریکا به ثبت برسانند». ایشان یکی از وکلای مسلمان امریکائی را به آنها معرفی می کند و بنیاد درآمریکا به ثبت می رسد. « چندین جلسه باهم داشتیم من دقیقا نمی دانستم و اصراری هم نداشتم که بدانم سرمایه ای که قرار است دربنیاد وقف شود چقدر است . اما جسته و گریخته میگفتند حدود یک صد میلیون پوند انگلیس است . . . ظاهرا به دلیل اختلافات درونی – خانوادگی تولیت، جابجائی پول صورت نگرفته بود . . . پس از پیروزی انقلاب کلیه دارائی های بنیاد طاهر درایران مصادره شد و مسئولیت آن به عهدۀ آیت الله مهدوی کنی واگذار می شود. اما انتقال موجودی حساب های بنیاد طاهر درلندن به بنیاد طاهر درایران با موانع قانونی رو به رو می شود». همچنین در عنوان مشارکت درطرح سرحدی زاه، از اختلافات مالی و تقلب ها روایتی دارد که گوشه هایی ازباطن ظاهرا مؤمنان مال مرد مخور “شرعی” را عریان کرده است!

دررهگذر حوادث، نویسنده که تمام نیروی خود را درپیشرفت جوامع اسلامی درجهان و آمارگیری از تحولات آنها به کار گرفته، اشاره ای دارد به «حزب اسلامی فضیلت ترکیه به رهبری اربکان» که باهمین عنوان هم درباره آن حزب اسلامی سخن گفته است. تاریخ این گزارش با تکیه به نامه: «شادی دریکی ازنامه هایش ۲۲ژانویه ۱۹۷۲ نوشت» است. که ۴۳ سال ازآن گذشته دگرگونی های آن درترکیۀ امروز چشمگیر است وتأسفبار! نفوذ اسلام، ارتجاع دوران عثمانی را به آن کشور بازگردانده است. کمتر زن بی حجاب در خیابان های امروزی درآن کشور دیده می شود. حجاب اجباری به مدارس دخترانه و دانشگاه ها برگردانده می شود، و باقی قضایا و گسترش ارتجاع مذهبی! دستگیری ها و زندانی های فلّه ای، در ترکیه برای منطقه فاجعه بار است!

این ها بخش کوچکی ازآمال نویسندۀ تحصیل کرده ای ست که نکبت وفلاکت رسوم و مناسک پوسیده دوران جاهلیت را با علم و دانش پرعظمت دوران تاخت زده و در نکوهش و خوارشمردن ترقیات شگفتاور جهان امروزی، درگورستان های ویرانه با تزئین مردگان، ستایشگر جهل و نادانی شده اند.

فصل سوم: فعالیت های سیاسی. ازتأسیس جبهۀ ملی درامریکا شروع می شود.

ترتیب تظاهرات علیه سلطنت و فعالیتها درهمان زمینه های تقویت اسلام ، و رجعت به دوران بدوی صحاری عربستان است! تمرکز نویسنده درشرح تلاش ها و فعالیت های هماندیشان ش، فارغ از هموطن و بیگانه، یادآور مرام ومسلک و تلاش های جهان وطنی هاست که دقیقا با قوانین اسلام همخوان است. درهردوآئین باهمۀ اختلاف های بنیادی مادی ومعنوی، درجلب «عضو» و « بنده»؛ رفتار و کردارهایشان یکسانند!

سازماندهی برای جنگ مسلحانه : « درطی سال های ۱۹۶۴ – ۱۹۶۶ که تعدادی از اعضای اصلی شورای مرکزی نهضت آزادی خارج از کشور برای تشکیل یک سازمان سیاسی – نظامی و تدارک مبارزه مسلحانه با رژِیم شاه در قاهره مستفر شدند». نویسنده سپس از فعالیت خود ودیگریاران و حمایت فلسطینی ها و گروه های مسلح یاد کرده است. از انتشار نشریه «پیام مجاهد» درخارج ازکشور، زیرنظرخودش که نخستین شماره آن درسال ۱۳۵۰منتشر و آخرین شمارۀ آن البته در صفحات بیشتر درشهریور ۱۳۵۷ بسته می شود. «درآمریکا هرشماره حدود ده هزار نسخه و برای هزاران ایرانی درآمریکا ارسال می شد . . . . . . ازطریق دکتر چمران درلبنان، ارتباط منظم و سازمانی با سازمان مجاهدین خلق اولیه که شاخه یا واحد برونمرزی آن دربعذاد مستقربود، برقرار شده بود». نمایندگی از سوی آیت الله خمینی، برای اخذ وجوه شرعی از مسلمانان وهزینه کردن آن ها درستی و امانتداری نویسنده را توضیح می دهد.
دراین فصل ملاقات نویسنده با آقای خمینی درنجف فوت مرحوم دکترعلی شریعتی، بگومگوهای ضد ونقیض برخی از علما ونظریه پردازان منجمله آقایان خمینی و مطهری، دربارۀ عقاید شریعتی و تأثیر او برجوانان به تفصیل سخن رفته است. نویسنده در گشودن افکار مرحوم شریعتی و انتقال آن به مخاطبین با سعی و کوشش و دقت کافی عمل کرده است.

درفوت مرحوم دکترشریعتی، با توضیحاتی که آمده، نشان می دهد که در سات همنتون جنوب لندن، شب هنگام درخانه با دو دختر خود و دونفر از بستگان خانمش خوابیده بود و ظاهرا کس دیگری آنجا نبوده است: « یکی از همین دونفر، اولین کسی بوده است که روزیکشنبه صبح به اتاق علی می رود و او را درکنار در افتاده می یابد. . . . « خبرشهادت علی به سرعت درهمان یکشنبه صبح درداخل و خارج از ایران منتشر می شود». نوشته اند چون مرگ ایشان مشکوک بوده جسد را به پزشک قانونی می برند: «مقامات قانونی انگلیس پس ارانتقال جسد به پزشک قانونی به سرعت کالبد شکافی کردند. و نتیجه درظرف ۲۴ ساعت یعنی در همان روز۳۱ خرداد – که مقامات ایرانی با اطمینان ازحمل جنازه به ایران صحبت می کردند – اعلام شد. بلافاصله بعد ازاعلام نتیجه مقدماتی پزشک قانونی، فشارسفارت برای تحویل گرفتن جنازه نیز شدت گرفت. سرهنگ یا سرتیپ دهدشتی با تعدادی ازمأموران ساواک، به همان هواپیمای خصوصی به لندن اعزام شدند و . . .». سرانجام نویسنده، نتیجۀ کالبد شکافی را نمی گوید، شاید هم طفره و ابهام را صلاح دانسته، پس از اندکی این سو آن سو پریدن ها؛ خبرفوت را با صفت «شهادت» ثبت می کند که بین ما ملت شهید پرور از قداستی برخوردار است و حرمت والائی دارد.
بنا به روایت نویسنده، درمورد القاب آیت الله خمینی گفتگوئی بین پیروان ودوستان پیش آمده: «بعضی ازاعضا می گفتند نظیر آیت الله العظمی- حاج آقاروح الله و بعضی عنوان رهبر . . . به خصوص صادق قطب زاده اصرارداشتند عنوان « امام » یه کار برده شود». صاحب این قلم درگفتاری از تلویزیون درمحاکمۀ قطب زاده از زبان آن مرحوم شنیدم که «امامان ما همان دوازده معصوم بودند و السلام». نقل به معنی. والله اعلم

با تمجید از فعالیت ها و فداکاری های مجید توسلی، همکاری با محمد منتطری، روابط با خسرو قشقائی، رابطه با مصر، ارتباط با علمای نجف – دبدار و گفتگو با ایت الله خوئی، دیدار و گفتگو میان آیت الله خمینی و آیت الله حکیم. وخرابکاری درکربلا، که داستان حوض سنگی ست که محمد رضا شاه «برای صحن مطهرحضرت ابوالفضل فرستاده است . ما رفتیم و این حوض سنگین را که به قطر تقریبا ۲ متر و یکپارچه بود دیدیم . . . روی آن به خط زیبائی نوشته بود که این حوض توسط اعلیحضرت کذا و کذا برای استفاده زوارحضرت ابوالفضل هدیه شده است . . . ». نویسنده با کمک دکترچمران با تهیۀ مرکب قوی ازبغداد به کربلا برگشته «صبح بسیار زود که هنوز کسی وارد صحن نشده بود به زیارت رفتیم و سپس مرکب را به همان ترتیبی که قراربود، روی نوشته ریختیم و ازصحن بیرون رفته وکربلارا ترک کردیم» .

درعنوان « ۱۶ انتقال آیت الله خمینی به نجف» ازآموزش های نظامی زیر نظر دکتر چمران « یک گروه از جوانان قشقائی که با معرفی خسرو قشقائی برای آموزش به قاهره سفر کرده اند» سخن رفته است. نارضائی آقای خمینی از تفاهم نامه الجزایر میان شاه وصدام، و اختلاف بین علمای طرفدار آقای خمینی: «عموما آقای محتشمی، زیارتی و کروبی را علمدار حرکت علیه آقایان خویی، حکیم و صدر می دانستند». مصاحبۀ لوموند باآیت الله خمینی که «درنجف، صادق قطب زاده موافقت آیت الله خمینی را برای مصاحبه جلب می کند » مصاحبه انجام و منتشر می شود. گفتنی ست که : «روزنامه لس آنجلس تایمز توسط آقایان عبدالرضا صدر و مجید شریف از اعضای انجمن اسلامی دانشجویان درلس انجلس پس ازدریافت ۱۲۰۰۰ دلار مصاحبه را به صورت آگهی چاپ کرد».
در عنوان برنامه تأسیس بیمارستان آمده است که آقای صدر علاقمند بودند که من درلبنان بمانم. ایشان طرح تأسیس یک بیمارستان و مرکزخدمات پزشکی درقطعه زمین بزرگی درمنطقۀ رأس بیروت و اقدامات انجام شده را شرح دادند و دعوت کردند که مسئولیت مدیریت آن را بپذیرم. هزینه ساخت این بیمارستان حدود ۴۰ میلیون دلاربرآورد شده بود . . . . . . آقای صدر گفتند شاه ایران حاضر به پرداخت هزینه شده است به شرطی که نام آن را بیمارستان پهلوی بگذارند که آقای صدر نپذیرفت. . . . و ماهم مجبور شدیم از لبنان به آمریکا برگردیم».

در صحت این روایت اندکی باید تأمل کرد. سال ها پیش دراین باره شایعات زیادی برسرزبان ها بود و ازحیف میل های سفیر وقت ایران درلبنان، با سابقۀ خدمت در مقام رئیس ساواک درلبنان، و درمخالفت با آیت الله صدر درباره وجوهاتی که ازایران برای این مسئله حواله می شد دخل و تصرف کرده. آنگونه که شایع بود و دریکی ازنشریات معتبر خارج از ایران هم نوشته شد اولین پرداخت ازطرف شاه به مبلغ یک میلیون دلار به نام سفیر وقت حواله میشود وسفیر نیز نصف این مبلغ را درکازینوها میبازد. اختلافات مرحوم آیت الله صدر با سفیر وپیامدهای مفقود شدن ایشان، و حذف کمک شاه ایران را دراین رابطه باید بررسی کرد. در نامگذاری بیمارستان نیزکه نویسنده، ذکرنام پهلوی راعامل اصلی انصراف شاه نوشته، درست نیست. شاه قبول کرده بود که نام بیمارستان رضا یا محمد رضا باشد.

با «گزارش از آشفته بازار مناسبات احزاب و مقاومت درلبنان» فصل سوم به پایان می رسد

فصل چهام با:«همگامی و همدردی با ملت ایران» شروع می شود. و نخستین عنوان : مقدمه – نقش ایرانیان خارج از کشور درمبارزات ملی است.

همانگونه که ازعنوان فصل پیداست، تمرکز نویسنده دراین فصل، شرح مبارزات ایرانیان خارج ارکشور بوده ازتلاش های خود نیز یاد می کند: «به عنوان یک سرباز کوچک این مبارزات، دربسیاری ازاین فعالیت ها به طور مستقیم یا غیر مستقیم حضور و مشارکت داشته ام». و سپس رئوس اهداف بنیادی مبارزه را شرح می دهد : « که عبارت بودند ازحمایت ازمبارزات داخل کشور، رسواکردن رژیم ضدملی و ضدمردمی شاه درایران، اعتراض به سرکوب های سیاسی، ازقبیل توقیف دسته جمعی رهبران جبهه ملی، نهضت آرادی، روحانیون، دانشگاهیان، نشان دادن همدردی خود با مبارزان داخل کشور؛ جلب توجه ایرانیان مقیم امریکا نسبت به رویدادهای کشورمان و درنتیجه ایجاد تحرک در محافل دانشجوئی و ایرانی؛ جلب توجه اکثر مردم امریکا نسبت به عملکردهای سوء دولت امریکا درایران و وادار ساختن آنان به اعتراض به دولت آمریکا بود».
نگاهی منصفانه به این شعارهای نویسنده، لو دهندۀ اهداف انحصاری وعوامانۀ ایشان است. به ویژه، شعار پایانی و چشمداشت از آمریکا برای حل کلیۀ مشکلات وآزادی رهبران جبهۀ ملی و هکذا همان هایی که در بالا آورده اند! انگار که، زندانیان کشور، همان چند نفر انگشت شمار ازجبهۀ ملی ونهضت آزادی و تنی چند از روحانیان ودانشگاهیان مورد نظرایشان بوده ند! احزاب و گروه های بیشمار فعالان چپ وسندیکاهای کارگری ودانشگاهی وسایرچپ اندیشان، وجود نداشته اند! چشم برهم نهادن و یک جانبه و خلاف واقع نوشتن، نه شأن قلم را سِزد و نه وجدان پاک قلم زن را!
درهمین فصل است که ارفعالیت های: کمیته خدمات موحدین حهانی سخن رفته است. جالب اینکه درهمین بخش، روایت خواندنی ازگزارش:«آسیستان ریچارد هلمز سفیر امریکا درایران دارد . . . و از”عملیات فینیکس” (سر به نیست کردن بی سروصدای مخالفین) درویتنام بود. و احتمالا مستشاران و معلمین ورزیده آنها واسرائیل، مأموران ساواک ایران را خوب تربیت و مجهزنموده بودند . . .».
اضافه کنم ایشان که درنوفل دوشاتو درمحضرآقای خمینی بودند: «درمیان شخصیت ها، رمزی کلارک، ریچارد فالک و کاتم به دیدن امام امدند وحمایت خودرا ازمبارزات ملت ایران اعلام کردند . . . بعد ازانقلاب وبعدازگروگانگیری از این شخصیت ها، احمد اقبال، چامسکی و ریچارد فالک به ایران آمدند وبامن دیدار وگفتگو کردند و به شدت از گروگان گیری اظهارناراحتی کردند. گفتند که این گروگانگیری تمامی دستاوردهای جنبش ضد جنگ را ازبین می برد وموجب تقویت وپیروزی افراطی ترین گروه های دستی راستی خواهد شد. ارزیابی آنان درست بود ازپیامدهای گروگانگیری انتخاب ریگان بود»
جای بسی تعجب است که نویسنده با چنین اطلاعات دقیق ازسیاست های آمریکا، شوریده حال ومشتاقانه به زیارت این امامزاده میرود، دخیل می بندد وانتظار شفا هم دارد!
صفحات ۷۰۵ تا ۷۷۵ شامل صمائم وپیوندهاست.

فصل پنجم: «تأسیس ساواک و ایرانیان مبارز خارج ازکشور».

درتأسیس ادارۀ مستقل ساواک درآمریکا آمده است که : «زیر نظر شخصی به نام رفیع زاده که از همکاران دکتر مظفر بقائی بود اداره می شد . . . بودجه ساواک به حساب این شخص و تیمسار رفیعی واریز می شد». نویسنده که پس انقلاب به سمت معاون نخست وزیردرامورانقلاب منصوب شده می نویسد: «هیئتی را مرکب ازآقایان مهدس عبدالعلی بازرگان، ذهبیون، غلامعلی حدادعادل، نژادحسینیان و انتظاری مأموربررسی عملکردساواک درنخست وزیری کردم به موجب اسناد موجود، حدود سه ماه قبل از پیروزی انقلاب (ابان ۵۷) مبلغ حدود ده میلیون دلار به حساب ساواک درآمریکا به نام افراد یادشده واریز شده بود . . . نامه به این شخص نوشته و خواسته شد که پول را به حساب دولت ایران برگرداند. اما او تمرد کرد . . . این پول هرگز به ایران برگشت داده نشد». اگرهم برمی گشت نصیب دستاربندان و چپاولگران بیت المال ملت می شد!
از اقدامات ساواک دربارۀ طرح ترورصادق قطب زاده ومصطفا چمران مطالبی روایت شده است.

کتاب درفصل ششم با عنوان خانواده، با چند تصویر خانوادگی ودوستان تمام می شود و با نمایه به پایان می رسد.

درپایان بگویم که ازمطالعۀ این دوجلد خاطرات بیش از۱۲۰۰ برگی، باهمۀ درازگوئی هایش، کوچکترین روزنۀ نوری که نشانگر فکرواندیشۀ تازه و روبه آینده، ندیدم. – امید که ضعف من باشد – بافت فکری منبرونوحه، گیرکردگی در دین، ازمشکلات اوست. و منشاء سخنان ش قلّادۀ مذهب، که نویسنده درشوق قلّاب زدن آن برگردن خلق الله؛ ازتماس با عالیترین مقامات علمی دنیا واستفاده ازآنها سخن می گوید. همو، با مغزی انباشته ازقواعد بادیه نشینان عهد حجربا آرایش موریانه ها، درآرزوی احیای گذشته هاست!
این ستم ملی را چگونه باید تفسیرکرد وهدر رفتن چنین رجال علمی و سیاسی را؟!
و دیگر، دشمنی وکینه توزی نویسنده با پهلوی هاست. پنداری که قبل از برآمدن رضاشاه – ولو که با معرفی انگلیس به قدرت رسیده باشد – کشور امن وامانی داشتیم فارغ از قداره بند وآدمکشان! ومردم درامنیت و رفاه؟! نگاهی به دوران قاجار و نزدیک به پنجاه سال سلطنت منحوس ناصرالدین شاه، کافی ست که هر پژوهشگرعادی وبا انصاف را با پیشرفت های کم نظیر که (با همۀ ضعف ها: استبداد، اختناق، سانسور، زندان وبی قانونی ها) درسراسر تاریخ، و مهمتر، تکان های شگفتاور اجتماعی و فرهنگی اقتصادی کشور را توضیح می دهد.

نبرد مه و غبار /لیلا سامانی

جنگی، بدون اعلان رسمی و شفاف برای آغاز و پایان‌اش. جنگی که تمام کنش‌هایش پنهانی و قوانین میدان نبردش مبهم و نامفهوم بود. جنگی میان مه و غبار. این شاید ساده‌ترین توصیف از «جنگ سرد» باشد. این اصطلاح که حالا به برهه‌ای ازتنشها و کشمکشهای دو ابرقدرت بلوک شرق و غرب اختصاص دارد. با قدرت‌نمایی‌‌های گوناگون در عرصه‌های مختلف ورزشی، فرهنگی، علمی و نظامی عرض اندام می‌کرد و با وجود آنکه هیچ درگیری نظامی‌ای میان نیروهای ایالات متحده و شوروی سابق را رقم نزند، اما دامنه‌ی این بحران منجر به بروز جنگهایی بنیان‌برانداز در چهارگوشه‌ی گیتی شد، از جنگ کره و ویتنام و افغانستان گرفته تا بحران موشکی کوبا و ساخت دیوار برلین. این جنگ مالیخولیایی سرانجام بی اعلان رسمی و با سقوط کمونیسم و فروپاشی و تجزیه اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱ به پایان رسید. اما «جنگ سرد» در بین مردمانی که در آن دوران می‌زیستند سبب ساز رواج سوءتفاهم متقابل، سوءظن، هراس از جنگ‌افزار‌های هسته‌ای، انزوا و بروزعشق‌های سودایی شده‌بود. این فضای وهم‌آلود و این رویدادهای دهشت‌انگیز دستمایه‌ی خلق آثار بسیاری در حوزه‌ی ادبیات داستانی شده‌اند. با هم نگاهی می‌اندازیم به معروف‌ترین آنها:

4009

۱- «۱۹۸۴» نوشته‌ی جورج اورول

اورول عنوان کتاب را با جا به جا کردن دو رقم آخر سال نگارش کتاب (۱۹۴۸) تعیین کرد. ۱۹۸۴، به شیوه ای هنرمندانه تصویری کامل از یک حکومت توتالیتر را به تصویر می کشد. داستان، روایت جامعه‌ی ویرانی ست که در آن همه‌ی مردم تحت سلطه‌ی «برادربزرگ» زندگی می‌کنند، شهر مملو است از پرده‌های تلویزیونی که رفتار و گفتار انسانها را رصد و به پلیس مخابره می کنند. در این جهان غریب و بعضا آشنا سه شعار اصلی طنین انداز است: «جنگ صلح است، آزادی بردگی ست، جهل قدرت است.»
در این جامعه خبری از دوستی و عشق نیست، استراحت، آشپزی و لذت بردن از زندگی بی معناست و مردم برای گذران معیشت خود در تنگنا و سختی‌اند، دولت مجهز به انواع وسایل الکترونیک جهت استراق سمع و تعقیب است و آزادی در حریم خصوصی بی معناست. همه‌ی افراد جامعه به هم بدبین‌اند و به یکدیگر به چشم خبر چین و مامور مخفی پلیس نگاه می‌کنند، دولت دم از آزادی و دموکراسی می‌زند اما در عمل هیچ حقی برای مردم قائل نیست. اورول که همه‌ی این مصائب را برآمده از انقلابی مصادره شده می‌داند، پس از تشریح این وضعیت با ترسیم پایانی تلخ و سیاه خواننده را برجای خود میخکوب می‌کند.

4010

۲-«جاسوسی که از سردسیر آمد» نوشته‌ی ژان لو کره

«ژان لوکاره» نویسنده‌ی بریتانیایی در این رمان از پشت پرده مناسبات سیاسی و کشمکش های درون حزبی آلمان شرقی گفته و زندگی و دنیای حرفه‌ای جاسوس‌ها و عناصر امنیتی انگلستان و همینطور درگیر شدن آنها را با نظام کمونیستی آن سوی دیوار برلین دستمایه‌ی داستان قرار داده است. تصویر ماهرانه‌ی فضای غم‌افزا و نمایش مرگ اخلاق و عاطفه چیزی‌ست که این کتاب را به سنجه‌ای برای آثار مشابه‌ش بدل کرده‌است. قهرمان داستان، لیماس، جاسوسی کهنه‌کار است که پس از سالها جاسوسی در توجیه اعمالی که با معیارهای اخلاقی‌اش در تعارض‌اند، چهره‌ای مصیبت‌بار از خود ارائه می‌دهد. پایان‌بندی تراژیک و رستگاری لیماس، نشان‌دهنده‌ی ترجیح نویسنده است در پرداخت شان و شرافت انسانی نسبت به شعارهای سیاسی‌.

4011

۳- «کتاب دانیل» نوشته از ای. ال. دکتروف

این کتاب روایت داستانی زندگی، محاکمه و اعدام ژولیوس و اتل روزنبرگ است. این زن و شوهر به جرم جاسوسی و ارائه اطلاعات سلاح‌های هسته‌ای آمریکا به شوروی در سال ۱۹۵۳ و در آمریکا محاکمه و اعدام شدند.

4012

۴- «بوته آزمایش» اثر آرتور میلر

میلر، نمایش‌نامه‌نویس آمریکایی، این نمایش‌نامه را با اقتباس از محاکمات جادوگری در سیلم در ماساچوست آمریکا در بین سال‌های ۱۶۹۲ تا ۱۶۹۳ میلادی نوشته‌ و در استعاره‌‌ای ناب آن را متناظر دادگاه‌های تفتیش عقاید در دوره‌ی مک‌کارتیسیم قرار داده‌است. در این دادگاه‌ها که در دوره‌ی جنگ سرد و در ایالات متحده برگزار شد، براساس فهرستی موسوم به «لیست سیاه» متهمان به کمونیسم مورد بازجویی و مواخذه قرار می‌گرفتند. اسامی این فهرست عموما نامهای هنرمندان، نویسندگان و روشنفکران را شامل می‌شد. آرتور میلر خودش هم در سال ۱۹۵۶ از سوی کمیته فعالیت‌های غیر آمریکایی مجلس نمایندگان مورد مواخذه قرار گرفت و به خاطر امتناع از شناسایی دیگر افراد حاضر در جلسات به جرم تحقیر کنگره محکوم شد.

4013

۵- «در ساحل» نوشته‌ی نویل شوت

این رمان تخیلی، را نویل شویت نویسنده‌ی انگلیسی متاثر از وحشت برآمده از جنگ اتمی در سالهای جنگ سرد نوشته‌است. او آینده‌ای را پیش‌بینی می‌کند که بر اثر وقوع جنگ اتمی، نیمکره‌ی شمالی زمین نابود شده و تنها استرالیا از نابودی در امان مانده است. اما موج عظیمی از ابرهای رادیواکتیو به‌سوی این قاره در حرکت است و دو ماه بعد آنجا هم نابود خواهد شد. در این داستان، دانشمندان آمریکایی در قامت منجی به تصویر کشیده‌شده‌اند که در تلاش‌اند زندگی بشریت را بخت دوباره‌ای بدهند.

4014

۶- «مامور ما در هاوانا» نوشته گراهام گرین

«جنگ سرد به مثابه‌ی یک کمدی» این نگاه ویژه‌ی گرین است به این بحران طولانی. او در این داستان طنزآلود یکی از خنده‌آورترین جاسوس‌های روزگار را خلق کرده‌است: ورمالد، یک فروشنده‌ی جاروبرقی و یک جاسوس ناخواسته.
او به شکلی اتفاقی و در یک دستشویی عمومی به استخدام سرویس عریض و طویل اطلاعاتی بریتانیا درمی‌آید و به او پیشنهاد می‌شود که جاسوس انگلستان در کوبا باشد. ورمالد، حتی فرصت فکر کردن و پاسخ دادن را پیدا نمی‌کند و تا به خودش می‌آید، مامور ملکه در کشوری می‌شود که در آن دولت باتیستا تلاش می‌کند تا دست شورشی‌های کمونیست‌ را از قدرت دور کند و درگیری‌ها در کشور ادامه دارد، هرچند هنوز کسی فکر نمی‌‌کند قرار است چه بشود و همه زندگی معمولی خود را می‌‌گذرانند. کنایه‌ی گرین در این رمان، از آن جهت است که پیامدهای تخریبی «جنگ سرد» را منحصر به ابرقدرتها نمی‌داند و از تاثیر غیر مستقیم آن در به آشوب کشیدن سرزمینهای کوچک‌تر می‌گوید.

خاموشی مرد حزینه‌سرای عاشق/ محمد سفریان

پاییز امسال، مصادف شد با خاموشی صدای لئونارد کوهن خواننده، آهنگساز و شاعر افسانه‌ای اهل کانادا. او که شهرتش را مرهون صدای باریتون و حزینه‌سرایی‌هایش بود، در حالی در سن هشتاد و دو سالگی از دنیا رفت که که چهاردهمین آلبومش با عنوان «می‌خواهی تیره‌تر باشد» چند هفته پیش منتشر شده‌بود.

4008

خبر درگذشت او با اعلامیه کوتاهی در صفحه رسمی فیس‌بوکش منتشر شد و هنوز دلیل مرگ او اعلام نشده است.
لئونارد نورمن کوهن، در سال ۱۹۳۴ و در یک خانواده یهودی زاده شد. خانواده‌ای از جمله مردمان میانی جامعه، با شیوه‌های سلوک معمول و رفتاری معقول. پدر کوهن که یک تاجر پوشاک بود، در نه سالگی لئونارد از دنیا رفت تا در ادامه راه زندگی، او تنها با مادرش زندگی کند. تا اینطور در تجربه‌ی نخستین بهره‌مندی از خیال و کلام، مادر، بزرگترین مشوقش در سرودن شعر و نوشتن داستان شود. او از همان سالهای کودکی با شعر و ساز و ترانه مانوس شد و در سیزده سالگی هم برای نخستین بار نواختن گیتار را تجربه کرد‌.
می گویند که در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد؛ حیله‌ی کوهن هم نواختن ساز بوده و سر دادن آواز… تذکره نویسان موسیقی اینطور گفته‌اند که او نخستین بار برای ابراز عشق به دختری زیبا روی، ساز به دست گرفت و نواختن گیتار را تجربه کرد و در این کار آنقدر ماهر بود که بعد از آن تجربه‌ی اتفاقی، به کافه‌های مونترال رفت و ساز زدن و آواز خواندن در حضور مردمان را تجربه کرد.
حافظه‌ی عمومی امروز مردم دنیا، لئونارکوهن را بیشتر از همه به چشم خواننده موسیقی به یاد می‌آورد؛ او اما بسیار پیشتر از ساز و آواز حرفه ای با قصه و ترانه و نوشته مانوس بود و برای خودش در عالم ادب کانادا و آمریکا اسم و شهرتی به هم زده بود.
لئونارد کوهن، پانزده ساله بود که گذرش به یک فروشگاه کتاب دست دوم افتاد و این خطوط را خواند:

« می‌خواهم تماشا کنم عبورت را
از میان دروازه های الویرا
تا رانهایت را دربرگیرم و بگریم»

همین چند بیت از «دیوان تاماریت» لورکا بود که سرنوشت این نوجوان تاجرزاده را زیر و زبر کرد. او که خیال می‌کرد بناست یک جراح مغز شود یا حتی قرار است میراث‌دار تجارت پوشاک باشد، در آن کتابفروشی قدیمی، سرزمین تازه‌ای را کشف کرد و تصمیم گرفت در این دنیای جدید خانه کند. خودش می‌گفت آشنایی با لورکا«زندگی‌اش را ویران کرد.» یک شیفتگی مالیخولیایی که ده‌ها سال سرگشته‌ی کوی شعر و ترانه‌اش کرد. کوهن، سالها بعد شعر «والس کوچک وینی» از دفتر «شاعر در نیویورک» لورکا را با ترجمه‌ی آزاد به قامت ترانه در آورد و آن را یک جور «تجلیل انتقام‌گونه» توصیف‌ کرد: «برگردان یکی از زیباترین اشعار لورکا به یک انگلیسی شلخته».
او در هفده سالگی محیط دانشگاهی را تجربه کرد و در بیست سالگی نخستین دفتر اشعارش را به بازار کتاب آورد تا از هم آغاز راه منتقدین را متوجه شاعری کند که به قول آنها «حرفی برای گفتن» داشت. او رمان نویسی را هم تجربه کرد. «بازی محبوب» و «پاکباختگان زیبا» دو تجربه او در عالم داستان به حساب می آیند که با وجود اقبال نزد مخاطبین خاص، هر گز از خانه ی اهل کوچه و خیابان سر در نیاوردند و در ارتباط با طبقات میانی جامعه ناکام بودند. با این همه اما ترانه‌های او در سالهای میانی دهه‌ی شصت به کار بسیاری از خواننده‌های موسیقی پاپ و مردمی آمدند. ترانه‌ی «سوزانه» آشنا ترین آنهاست. ترانه‌ای که با اصرار جودی کالینز ، پای لئونارد کوهن را به دنیای صحنه و ساز و موسیقی باز کرد؛ تا زان پس عالم ادبیات شاهد آوازهای شاعری باشد که خود بهتر از هر کس دیگری، معنا و شیوه‌ی گفتن کلمات شعرش را بلد بود.
لئونارکوهن در تجربه نخستین فعالیت حرفه‌ای موسیقیایی، به موفقیتی بی نظیر دست پیدا کرد تا آنجا که این بار نه تنها مردم قاره آمریکا، بلکه بسیاری از مردم دنیا همراه او شدند و آثارش را پیگیری کردند. او با درک درست از معنا و حال و هوای کلمات و در پی نقش تعلیم و تربیت شهری مدرن، خالق ترانه‌هایی شد که بیشتر از آثار دیگر هم‌دوره‌هایش از معضلات عمیق زندگی شهری نشان داشتند. اشعاری که با همه‌ی تلخی‌هایشان می‌دانستند تا چطور مردم را با باورهای ساده و سرخوش‌شان همراهی کنند.
روایت عاشقانه از مذهب هم یکی از همان سرخوشی های زندگی امروز است که بارها و بارها دستمایه‌ی کارهای کوهن شده. او از اینکه در میان روشنفکران به مذهبی بودن متهم شود ابایی نداشت. چه همراهی با کلیسای مسیح برای او تنها از آرامش نشان داشت و الهام. او می گفت که ساعات بسیاری از زندگی‌اش را در فضای کلیسایی سپری کرده که حوالی خانه‌اش در مونترال واقع شده بود. روایتی از همین آرامش، زمینه ساز بسیاری از ترانه‌های مذهبی او شده است؛ «هللویا» مشهورترینِ این ترانه هاست. ترانه‌ای که در چند دهه‌ی اخیر بسیاری از خواننده‌های دیگر آن را بازخوانی کرده‌اند و به مثابه منبع الهامی بوده‌است برای بسیاری از جوانان در راه.
او از جانبی دیگر به سمبلی از مردانگی امروز شهری بدل شده است. او در ترانه هایش، با ارائه‌ی تصاویری باورپذیر از مردی می‌گفت که مختصات زن امروز را به خوبی می‌شناسد. هم او که می‌تواند قهرمان واقعی و نه افسانه‌ای بسیاری از زن ها باشد. هم او که خواسته‌های زن در مفهوم طبیعی و نیازهای زن در مقیاس زندگی شهری را به خوبی می شناسد. اشعار او بی پروا از تن و بوسه و آغوش و کنار نشان دارند؛ تا آنجا که برخی از منتقدین با واژه‌ی «اروتیک» به استقبال سروده‌های اینچنینی او رفته‌اند.
این بی پروایی ها اما هرگز رنگ و بوی شعار و تبلیغ نداشت، چه نشانه‌های بارزی از این بی قیدی‌ها در زندگی خصوصی کوهن هم عیان است. او بر خلاف روال سنتی جامعه و آموزه‌های کلیسا، هرگز به زندگی خانوادگی روی نیاورد. او به سادگی و فاش، از روابط متعددش گفت و زندگی زناشویی طولانی مدت را مناسب خوی انسان ندانست. او همین حس و حال نخواستن‌ها و از جبر قوانین شهری فرار کردن‌ها را دست‌مایه‌ی بسیاری از ترانه هایش کرد. ترانه‌ی «بدرود مارین» یکی از همان هاست . ترانه‌ای که با ذکر یکی از متداول‌ترین موقعیت‌های زندگی؛ از حال و روز عاشق‌هایی گفته که عشق‌شان در میان تملک‌های کشنده‌ی شهری؛ بی‌جان و کم‌رمق شده‌است.
او که شعر و آرمان‌خواهی را از لورکای اسپانیایی آموخته بود، برخلاف استادش، آنقدرها درگیر ساز و کار جامعه نشد و سیاست را لااقل با شیوه ی هیجانی و عمومی پی گیری نکرد. آلبوم «آینده» را شاید بتوان نگاه یک شاعر به سیاست عنوان کرد. او در تجربه، جدی‌ترین اشعار اجتماعی اش را سرود و از عاقبت این همه بی اخلاقی بیم‌ناک شد.
می گویند که دل سرآخر از مهر یار پاک می شود؛ چه با گذشت روزگاران و چه با خفتن عاشق در خاک؛ هر چه هست؛ این رفتن، قضای آسمان است و به قول شاعر ما سر دیگرگون شدن ندارد. سرودن صورت امروزین این جدایی‌ها، دیگر مشخصه‌ی کوهن است. او در ترانه‌های بسیاری از حادثه‌ی عشق گفت و برخوردهای لحظه ای زن و مرد. در تجربه‌ی همین گفتن از عشق های کوتاه مدت هم، آموزگار چگونه رفتن و بی آزار جدا شدن بود برای بسیاری از مردم روی زمین. ترانه‌ی « راهی نداریم برای خداحافظی» شاید مشهور تراین ترانه ی کوهن در این مایه باشد.
او در درازای شش دهه فعالیت موسیقیایی‌اش، بسیار بیشتر از دیگر هم‌رده‌هایش، در تجربه‌ی کنسرت و برخورد مستقیم با مخاطبینش بود. او ، نواختن ساده ی گیتار و رودررویی با مخاطبین در چهارگوشه‌ی دنیا را به فضای خشک استودیو ترجیح می‌داد واغلب سی دی های به بازار آمده از او در سالهای گذشته هم، تنها صدای زنده ی کنسرت هایش بوده اند؛ «پرنده روی سیم» عنوان یکی از مشهورترین ترانه های اوست، که سالها در کنسرت‌های او تکرار شده. ترانه‌ای که شاید بیشتر از هر ترانه‌ی دیگری از روح کولی و اسیر ناشدنی کوهن نشان داشته باشد.
او این ترانه را در دهه‌ی ۱۹۶۰ و در جزیره‌ی هیدرای یونان نوشت، جایی که ماوای لئونارد کوهن و محبوبه‌ی پرشور جوانی‌اش، مارین آیلن شده‌بود. کوهن در سایه‌ی عشق و الهام این مانکن نروژی، از افسردگی و رخوت آن زمانش رها شد و آرامش را در همراهی دوباره با گیتارش جست. او در یکی از شب‌های شرجی این جزیره و با دیدن پرنده‌ای که بر سیمهای تلفن تازه نصب شده نشسته‌بود، ترانه‌ی «پرنده بر روی سیم» را نوشت و آن را در کسوت یک ترانه‌ی کانتری معرفی کرد. او این ترانه را نخستین بار جودی کالینز اجرا کرد و پس از آن خوانندگان بسیاری آن را بازخوانی کردند.
«پرنده بر روی سیم»، یکی از ترانه‌های آلبوم «ترانه‌هایی از یک اتاق» (۱۹۶۹) است و از ترانه‌های شاخص کوهن به شمار می‌رود. این ترانه از تلاش روح بشر برای رهایی و تقلایش رویاروی کاستی‌های ذاتی و مشقات محیطی قصه‌ می‌کند.
اهل نقد این طور نوشته اند که نوشته‌های کوهن از طریق خلق ایماژهای احساسی که در آن شعر و موسیقی نقش مهمی بازی می‌کنند، سه نسل مختلف در سراسر دنیا را تحت تاثیر قرار داده است… شعر و ترانه ی کوهن اما شاید به تعبیری دقیق تر، صدای تغییر قرن باشد. شاید سالها بعد و در زمانی که نشانه های زندگی سریع تر از برق، به تمامی زوایای زندگی بشر رخنه کرد، این صدا و ترانه ی کوهن باشد که آخرین بازمانده‌های دنیای هیپی و خوش مشرب را در خاطر آیندگان زنده کند.
«تنهای ما از هم جدا افتاده‌اند اما من باوردارم که به زودی در پی‌ت خواهم آمد. می‌دانم به زودی آنقدر به تو نزدیک خواهم بود که اگر دستت را دراز کنی، خواهی توانست دستم را بگیری.» این جملات را لئونارد کوهن چند ماه پیش و در مراسم درگذشت مارین آیلن، معشوق و الهه‌ی الهام‌بخش جوانی‌اش، ادا کرد. او که بسیاری از ترانه‌ها و اشعارش را مرهون الهام این زن زیبا می‌دانست، یکی از دفترهای شعرش با نام «گلهایی برای هیتلر» را به او تقدیم کرده‌بود. تصویر مارین، همچنین بر پس‌زمینه‌ی آلبوم دوم کوهن باعنوان«ترانه‌هایی از یک اتاق» (۱۹۶۹) هم به چشم می‌خورد. پیشگویی کوهن اما سرانجام رنگ حقیقت گرفت و او در شامگاه دهم نوامبر دنیا و مردمانش را بدرود گفت و برای آنها صدای آرام و اشعار همیشه سبزش را به یادگار گذاشت.

بازارچه کتاب با هم زندگی کنیم /بهارک عرفان

بازارچه‌ی کتاب این هفته‌ی ما سرکی‌ست به پیشخوان کتاب‌فروشی‌های گوشه‌گوشه‌ی جهان کتاب. عناوین برگزیده‌ی ما در این گذر و نظر اینهاست:

 

با هم زندگی کنیم

4006

 

گردآوری: سیروس طاهباز
ناشر: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
قیمت: ۸۰۰۰ تومان
تعداد صفحات: ۶۰ صفحه

 

کتاب «با هم زندگی کنیم» دربرگیرنده قصه‌هایی از ایران، هند، ژاپن، مصر، انگلیس، شوروی سابق و… است که به دست کودکان اول و دوم دبستان رسیده است. این کتاب سال‌ها پیش از سوی سیروس طاهباز گردآوری شده و تصویرگران به نامی آن را همراهی کرده‌اند.
سال‌ها پیش در مجمع بین‌المللی «ادبیات کودکان در خدمت آشنایی و همکاری جهانی» ایده‌ی گردآوری داستان‌هایی از کشورهای مختلف دنیا مطرح شد. در این مجمع ۳۵ کارشناس از ۲۱ کشور جهان با این طرح موافقت کردند و کانون ‌پرورش فکری کودکان و نوجوانان آثاری از ایران، ژاپن، مصر، فرانسه، انگلیس، شوروی سابق و چند کشور دیگر را گردآوری و تصویرگری کرد.
این داستان‌ها مفهوم مهر و همدلی را منتقل می‌کنند و به کودکان می‌آموزند که بدها و نیروهای اهریمنی سرانجام در برابر سپاه خوبی شکست می‌خورند. در این کتاب داستان‌هایی مثل «دام و دانه» از هند، «اسب مسافر» از ژاپن، «گربه و موش» از انگلیس، «سفر» از آمریکا و «مهمان‌های ناخوانده» از ایران به چشم می‌خورد که همگی داستان‌های فولکلور هستند.
ویژگی دیگر این کتاب‌ استفاده از هنر بهترین تصویرگران ایران که آثار آن‌ها در معتبرترین جشنواره‌های جهانی به نمایش درآمده همچون فرشید مثقالی، نسرین خسروی، علی‌اکبر صادقی، بهرام خائف، پرویز کلانتری و… است.

 
 

ششِ کلاغ

4005

نویسنده: لی باردوگو
مترجم: مریم رفیعی
ناشر: ققنوس
قیمت: ۳۳۰۰۰ تومان
تعداد صفحات: ۵۱۶ صفحه

 

در پشت جلد کتاب «شش کلاغ» آمده است: «چی باعث می‌شه فکر کنی از پس این کار برمیایم؟ تیم‌های دیگه‌ای هم اون بیرون هستن، سربازها و جاسوس‌های آموزش دیده، کسایی که چندین سال تجربه دارن.»
«این کار سربازها و جاسوس‌های آموزش دیده نیست. کار لات‌ها و دزدهاست…»
کَز بِرِکِر، رییس یکی از باندهای خلافکار بارِل پیشنهادی دریافت می‌کند که رد کردن آن برایش دشوار است؛ پیشنهاد انجام یک کار غیرممکن و نفوذ به دژی مستحکم که برای بیرون نگه داشتن افرادی مثل او ساخته شده است: دزدها و قاتل‌ها.
کَز می‌داند به تنهایی از پس این کار برنمی‌آید و به همین دلیل تیمی از بااستعدادترین افرادش را دور هم جمع می‌کند: یک تک تیرانداز حاذق، یک متخصص عملیات‌های انفجاری، یک گریشای هارترِندِر، یک دزد بی‌همتا ملقب به شبح، و یک زندانی فراری.
ولی آیا این شش نفر موفق می‌شوند از این ماموریت جان سالم به در ببرند؟»

  

جهان لغزنده است

4006

نویسنده: آنتونی گیدنز
مترجم: علی عطاران
ناشر: پارسه
قیمت: ۱۲۰۰۰ تومان
تعداد صفحات: ۱۱۸ صفحه

 

عنوان فرعی این کتاب هست: «جهانی‌شدن چگونه دنیای ما را شکل می‌دهد.» گیدنز می‌گوید این گزاره که «جهانی‌شدن در خدمت دغدغه‌های آمریکا و دیگر ملت‌های ثروتمند است» تا حد زیادی صادق است. او می‌نویسد: ایالات متحده بدون شک قدرت برتر جهان است؛ چه از نظر اقتصادی، چه از نظر نظامی و چه از نظر فرهنگی. با این حال جهانی‌شدن را نمی‌توان با آمریکایی‌شدن یا غربی‌شدن یکی گرفت. آرایش قدرت در جهان تغییر کرده است و ما شاهد افزایش مداخله مستقیم بسیاری از کشورهای غیرغربی هستیم.
سنگ بنای این کتاب، سخنرانی‌های این جامعه‌شناس انگلیسی در بی‌بی‌سی بوده است. تاثیر عمیق جهانی‌شدن بر زندگی ما و جنبش‌های ضد جهانی‌شدن و در راس آنها حادثه یازده سپتامبر، موضوعاتی بوده‌اند که این جامعه‌شناس را به تحلیل‌هایی تازه درباره روند جهانی‌شدن و تحولات جامعه بشری رسانده است.
عناوین فصل‌های این کتاب عبارتند از: جهانی‌شدن، ریسک، سنت، خانواده، دموکراسی. یکی از محورهای مورد توجه نویسنده در این کتاب مقوله بنیادگرایی است. دریافت‌ها و تحلیل‌های گیدنز در این باره که دوران پس از یازده سپتامبر را شامل می‌شود، تنها به بنیادگرایی مذهبی نپرداخته است.
از نگاه او، خانواده و نقش درحال تغییر زنان نیز جزئی از دغدغه بنیادگرایان به شمار می‌آید؛ بنیادگرایانی که چه راستگرایان مذهبی آمریکایی باشند و چه جنبش‌های اسلامگرا، ‌طرفداران سرسخت شکل سنتی خانواده و دشمن تلاش‌های زنان برای رهایی از قید نقش‌های سنتی و فرهنگی هستند.

 

سیاست عشق میان هنر و فلسفه

4007

نویسنده: مهدی رفیع
ناشر: ققنوس
تعداد صفحات: ۲۳۰ صفحه
قیمت: ۱۷۰۰۰ تومان

 

طبق نوشته های نویسنده اثر، مقاله های چاپ شده در این کتاب، همه در نسبتی شکل گرفته اند که در عشق «میان هنر و فلسفه» وجود دارد و تنها به مثابه تعدادی از بی نهایت نسبت ممکن، و عشق یکی از این نسبت هاست که خود تعریف هر نسبتی است، از این جهت، رویکرد «میان هنر و فلسفه» در نسبت عشق گشاینده یک «فلسفه نسبت» به جای «فلسفه نسبیت» است، فلسفه ای که نه آغاز دارد و نه پایان، بلکه همواره در میان واقع است، همچنان که ریزوم هیچ ابتدا و انتهای مشخصی ندارد.
مهدی رفیع در این مقالات و همچنین در مقدمه ای که برای معرفی این مقالات نوشته و ابتدای کتاب چاپ شده، از عبارات و اصطلاحات عرفانی نیز بهره گرفته و ادبیات عارفانه فارسی و رویکرد عرفان اسلامی را نیز در مقالاتش که عموما درباره فلسفه و هنر امروز است، وارد کرده است. اصطلاح «سیاست عشق» که نخستین بار در سوانح العشاق احمد غزالی استفاده شده، این جا در زمینه ای معاصر و در موقعیتی نو برای به پرسش کشیدن معانی غالب سیاست و عشق به کار رفته است. سیاست عشق، عبارتی که آلن بدیو فیلسوف ساختارگرای فرانسوی آن را بی‌معنا می‌داند، در خوانشی برسازنده از هنر و فلسفه معاصر و به طور خاص در آنچه می توان «هنر و فلسفه» پس از دلوز و گتاری نامید، مواجهه‌ای را میان این فیلسوفان و هنرمندان معاصر ایران و جهان ترتیب می‌دهد.
کتاب «سیاست عشق میان هنر و فلسفه» با قرار دادن دلوز _ گتاری در زمینه‌ای ایرانی از تفکر، در پرتو خوانش الی یز از آن‌ها، آغاز و با شعر به منزله افق درون ماندگار «فلسفه پس از دلوز و گتاری» به پایان می رسد.
این کتاب ۱۱ مقاله را در بر می گیرد که عناوین شان به ترتیب عبارت است از:
«گتاری و دلوز فیلسوفانی که نمی شناسیم: مقدمه ای بر آثار اریک الی یز»، «گتاری و دلوزِ قلمروزدا: فلسفه عملی»، «عشق، این زخم زیبا: خوانشی انتقادی از “در ستایش عشق اثر آلن بدیو”»، «در ستایش ماشین های مجرد یا ماشین های عاشق»، «فریدا کالو: نقاشی به مثابه درد کشیدن»، «گرهی در طره وجود: طعم شادی های انقطاع»، «فلیکس گتاری: زیست بوم شناسی احساس یا فلات هزار و یکم»، «بازنویسی فلسفی و هستی شناختی بخش هایی از تاریخ نقاشی معاصر ایران: سهراب سپهری در متن رویدادها»، «فروغ فرخزاد: شعر به مثابه سینما یا کشف منطق عشق»، «حجم های عاشق: میان عشق و سیاست» و «فلسفه در چه نقاطی الزاما باید شعر باشد: دلوز و گتاری در جابه جایی آستانه های زبان».
در قسمتی از این کتاب می خوانیم:
به طور مشخص نخستین رویکردهای فارغ التحصیلان «دانشکده هنرهای زیبا» (تاسیس ۱۳۱۹)، که عموما در نیمه دوم دهه بیست شمسی در حال شکل گیری بودند و هنرمندانی چون احمد اسفندیاری، عبدالله عامری، جلیل ضیاءپور، و شاگردان علی محمد حیدریان و جواد حمیدی را در بر می گرفتند، به انحای گوناگون این تلفیق را باز نمی نماید. گرچه به نظر می رسد در بعضی از آثار هنرمندانی مانند شکوه ریاضی ( ۱۳۰۰ _ ۱۳۴۱) تکنیک ها و جنبه های مدرن کار تمایل به غلبه دارند، روند کلی جریان نقاشی «نوگرای ایران» را در آغاز گرایشی در هم تنیده از محتواهای سنتی و رویکردهای نو ملهم از فرم های «نقاشی مدرن غربی» می سازد. آثار جلیل ضیاءپور به روشنی این ویژگی تلفیقی را منعکس می کنند.
با این حال، توجه به این حقیقت ضروری است که تا آن جا که این رویکردها الهام گرفته از جریان های رسمی و دانشگاهی نقاشی غرب بودند، به شکل قابل ملاحظه ای از خلاقیت های «روز» هنر غربی فاصله داشتند. مثلا، کوبیسم در نقاشی دهه ۱۹۵۰ غرب دیگری امری نو و خلاقانه به حساب نمی آمد، بلکه مقوله ای تثبیت شده بود و کم کم بدل به بخشی از تاریخ «هنر معاصر» می شد. شکل گیری جریان های نو پس از «جنگ جهانی دوم» (۱۹۳۹ _ ۱۹۴۵) عموما دور از دسترس و دید هنرمندان، به استثنای تعداد معدودی از جستجوگران خستگی ناپذیر هنر، قرار می گرفت.

خطر بیخ گوش مسجد علیشاه تبریز /مینا استرآبادی

چند روزی‌ست که خطر تخریب مسجد علیشاه تبریز موجب نگرانی بسیاری از دوستداران میراث فرهنگی شده‌است.

untitled-1

بنا به گزارش خبرگزاری‌های داخلی گفته می‌شود خاکبرداری عمیق در حریم این مسجد تاریخی به دلیل ساخت پارکینگ طبقاتی باعث آسیب جدی به این بنای کهن می‌شود. برای نجات این اثر ایلخانی، کمپینی از فعالان میراث فرهنگی هم راه‌اندازی شده ولی با این وجود همچنان دغدغه‌ها در مورد صیانت از این بنای تاریخی بر جای مانده است. اما حالا و بعد از مدت‌ها سکوت مسئولان مربوطه، معاون میراث فرهنگی سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی طی خبری اعلام کرد: «پروژه ساخت پارکینگ در حریم ارگ علیشاه متوقف شد.»
پیشتر مدیرعامل انجمن دوستداران میراث فرهنگی تبریز در گفت‌وگو با خبرگزاری ایسنا با اشاره به مشکلات پیش آمده برای محوطه تاریخی «ارگ علیشاه» گفته‌بود بعد از اطلاع از خاکبرداری در محوطه «ارگ» ۱۵ آبان‌ماه نامه‌ای از طرف انجمن دوستداران میراث فرهنگی برای محمدحسن طالبیان، معاون میراث فرهنگی کشور، فرستاده و در آن از احداث یک پارکینگ در محوطه «ارگ علیشاه» اظهار نگرانی شد.» همچنین از او توقف روند خاکبرداری خواسته و مطرح شد که برای جلوگیری از ادامه خاکبرداری‌ و پیگیری امر از مجرای قانونی، کاری انجام دهد.
او همچنین تاکیده کرده‌بود: طبق بازدید از محوطه ارگ و اندازه‌گیری‌های انجام شده، محل احداث این پارکینگ، در عرصه‌ی مصوب «ارگ علیشاه» قرار ندارد و حدود ۶۰ متری آن بنا و در حریم درجه یک «ارگ» و عرصه خانه تاریخی «فتح‌الله یِف» است. موضوع ساخت این پارکینگ، خدشه‌دار شدن حریم بصری و از بین رفتن لایه‌های تاریخی محوطه‌اش است که در ضوابط حریم پیش‌بینی شده که این بخش باید براساس مجوز از سازمان میراث فرهنگی باشد.
اما در همین زمینه و حالا «محمدحسن طالبیان»، معاون میراث فرهنگی در گفت و گو با رسانه‌ها گفته‌است: «در حال حاضر هیاتی از کارشناسان به استان آذربایجان شرقی اعزام شده اند تا نتایج کامل گزارش ها به شورای عالی شهرسازی و معماری جهت حفاظت از این بنای ارزشمند تاریخی گرفته شود.»
گفته می‌شود، درحال حاضر پروژه احداث پارکینگ متوقف شده و هیاتی از کارشناسان نیز به تبریز اعزام شدند.
طالبیان تاکید کرده: «گزارش کارشناسان پس از بررسی هفته آینده به شورای عالی شهرسازی و معماری ارسال می شود تا تصمیم دقیقی و همه جانبه‌ای در جهت حفاظت از ارگ علیشاه گرفته شود.»
مسجد تاج‌الدین علیشاه گیلانی معروف به ارگ علیشاه تبریز در تاریخ ۱۵ دی ۱۳۱۰ هجری به شماره ۱۷۰ در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده است. مسجد تاج‌الدین علیشاه از بناهای مربوط به دوره ایلخانی و یکی از بناهای منحصر به فرد است که توانست آرزوی دیرینه مسلمانان برای ساخت بنایی شبیه طاق کسری را جامعه عمل بپوشاند و الگوی جدید از مساجد را در زمان خود معرفی کند.

مرا اسماعیل بخوانید/ رهیار شریف

untitled-5
“مرا اسماعیل بخوانید، سال ها پیش، از آنجایی که آهی در بساط نبود و دلخوشی خاصی هم روی زمین نداشتم، تصمیم گرفتم بار دیگر عازم دریا شوم فکر کردم بهتر است سوار کشتی بشوم و بروم آن قسمت جهان را که آب گرفته تماشا کنم.”

این جملات سحر آمیز، سرآغاز کتابی ست که گرچه در روزگار خود قدر ندید اما با پیچیدگی فرم و جادوی کلام نهفته در لابلای سطورش، زمینه ساز ظهور مدرنیسم در ادبیات داستانی جهان شد. کتابی که این روزها مصادف است با صد و شصت و پنجمین سالروز درگذشت خالق آن.
رمان “موبی دیک” شاهکار “هرمان ملویل”، نویسنده ی شهیر آمریکایی ست، رمانی بحث بر انگیز و به یاد ماندنی در میان رمان های کلاسیک جهان. این کتاب گاه در کسوت شعری حماسی از ستیز و نخوت همیشه ی بشر در مواجهه با زندگی سخن می گوید و گاه به موسیقی غم انگیزی بدل می شود که روح سرگشته و حیران آدمی را در می نوردد و او را با نادانسته های ابدی اش بر جای می نهد.
داستان، روایت تلاش ماجراجویانه ی راوی ، ناخدا و خدمه ی کشتی “پکود” است برای صید نهنگی که تنها یک نهنگ معمولی نیست:
” ملوانانی که امکان داشته‌اند این وال را در سفرهای پیشین ببینند آن را “موبی دیک” می‌نامند و یکی از ویژگیهای عجیب آن سفید بودنش است.”
ارباب و ناخدای کشتی “کاپتان آهاب” است، مردی مغرور، با صورتی خشن و ساق پایی چون عاج. او با کینه ای تسکین ناپذیر و جنونی از سر انتقام در صدد صید موبی دیک است که در یکی از صیدهای پیشین پای او را قطع کرده است. کشتی پیکود طول و عرض اقیانوس آرام را با شکار نهنگ می پیماید، اما آهاب که در جست و جوی موبی دیک است و هیچ چیز جز قتل این وال سفید عطش انتقام او را فرو نمی نشاند:
“موبی دیک! همین موبی دیک لعنتی بود که یک پایم را از من گرفت. او بود که باعث شد برای بقیه عمرم روی استخوان نهنگ راه بروم. بله همان نهنگ سفید لعنتی … من دنبال او هستم در دماغه امیدنیک و در تمامی تنگه‌های دنیا و بالاخره پیدایش می‌کنم. تنها کاری که شما باید بکنید همین است شما هم باید این جانور لعنتی را تعقیب کنید تا خون سیاهش را در اقیانوس بریزیم. حاضرید این کار را بکنید، به نظر من آدم‌های شجاعی هستید.”
سرانجام، موبی دیک رخ می نماید، آهاب سه شبانه روز او را تعقیب می کند و در این تعقیب و گریز موبی دیک که در صدد دفع نیزه های شلیک شده به سمت خود است، هر بار قسمتی از کشتی را خرد می کند و مسبب ویرانی کشتی و مرگ سرنشیانش می شود، او در روز سوم با یورشی ناگهانی گردن آهاب را می گیرد ، او را درون آب می کشد و هلاک می کند. او را که تا لحظات آخر فریاد می کشید:
“ای هیولای وحشتناک، من تا آخرین نفس مبارزه خواهم کرد حتی اگر کشتی‌ ما را غرق کنی … من دست از مبارزه با تو برنمی‌دارم…”
موبی دیک بعد از آن به تخریب بقایای پیکود ادامه می دهد و تا غرق شدن کامل کشتی و همه ی سرنشینان آن به جز “اسماعیل” آرام نمی گیرد و اسماعیل زنده می ماند تا یکی از دنیا دیده ترین روایان ادبیات شود و آخرین سطور این داستان را این چنین به پایان برساند:
“فقط من گریخته‌ام که برای شما داستان را بازگو می‌کنم. من اسماعیل از آن مهلکه نجات پیدا کردم… وقتی قایق وارونه شد نتوانستم روی آب بیایم و زیر قایق ماندم. روی آب که آمدم نزدیک بود به داخل گرداب کشیده شوم. ناگهان یک تابوت که گویی فرشته نجات من بود از قلاب خود رها شد و روی آب آمد و کنار من شناور شد. یک شبانه روز توی آن تابوت بودم، کوسه‌ها اطراف من می‌پلکیدند ولی انگار آرواره‌هایشان به هم کلید شده بود. مرغ‌های دریایی بالای سرم پرواز می‌کردند اما آزاری به من نمی‌رساندند. روز دوم از دور یک کشتی پیدا شد کشتی راشل بود که دنبال فرزند گمشده‌اش می‌گشت و اینک گمشده دیگری را پیدا کرده بود”
موبی دیک، تجسم میل سیری ناپذیر آدمی برای دانستن است. تمایلی که در این داستان به شکل خیزشی طغیان گونه از سوی “آهاب” رخ می نماید و به رغم شجاعت، تکبر و اراده ی خلل ناپذیرش، مرگ فاتحانه و تراژیک او و همراهانش را رقم می زند.
” آهاب” در میان قهرمانان آثار معمول قرن نوزدهم قهرمان بدیعی ست، او برخلاف قهرمانان کلیشه ای پیشین، نه تنها دوست داشتنی، مهربان و فداکار نیست بلکه خودخواه، خشن و سراسر نفرت است. آهاب قهرمانی تنهاست که با سرنوشت محتوم و تیره ی خود در جدال است. او در ترسیم یک دنیای قهرمانانه و سرشار از جاه طلبی اصرار دارد و لجوجانه خواهان رسیدن به پاسخ است.
موبی دیک هم چنین از منظر اخلاقی و فلسفی در قالب یک داستان تمثیلی با نثری شاعرانه که گاه با داستان های کتاب مقدس پهلو می زند، به باز سازی اسطوره می پردازد و با نگاهی حساس و موشکافانه پیچیدگی های درونی وخصایل و رفتارهای انسان ها را هم به شکل خصوصیت فردی و هم در بطن روابط اجتماعی واکاوی می کند.
این رمان علاوه بر وجهه ی تراژیک خود، رمانی فلسفی نیز به شمار می رود. ما بین وقایعی که بر پهنه ی اقیانوس و در طی شکار نهنگ رخ می دهند، خط اصلی داستان به صورت مداوم قطع می شود و در این میان اسماعیل به طرح بحث های علمی، مذهبی و فلسفی با دیگر شخصیتهای داستان می پردازد. این مباحث که برای نخستین بار زبان یک رمان را به مقالات علمی و فلسفی شبیه می کرد با چیره دستی و نبوغ ملویل آمیخته شده و حاصل گفت و گو ها را برای خواننده باور پذیر و ملموس ساخته است. تا جایی که در موبی دیک ما با طیف متنوعی از لهجه ها و واژگان مواجه هستیم، نقل قولهایی فراوان که ادبیات هریک متناسب با شخصیت راوی آنها دستخوش تحول می شود. از زبان مومنانه ی “استارباک”، ناخدا دوم کشتی و زبان بی قید و بند دستیارش “استاب” گرفته تا زبان عوامانه ی نیزه داری چون “کووی کگ” و یا “پیپ”. همان سیاه پوست جوانی که می گوید: “پای خدا روی رکاب دستگاه ریسندگی دنیا” ست.
موبی دیک را حماسه ای طبیعی خوانده اند، حماسه ای مملو از نماد ها و تمثیل ها. کاراکترها و اتفاق های این داستان هریک به نوعی ارجاعی دارند به شخصیتهای اساطیری و داستانهای روایت شده در کتب مقدس وبه خصوص تورات.
در پایان داستان، اسماعیل، راوی تحصیل کرده و روشنفکر این داستان پرحادثه به کمک یک تابوت کنده کاری شده که کووی کگ نیزه دار آن را برای خود ساخته بود، نجات می یابد. این تابوت که طرح های اساطیری و نقشهای بدوی اش نشانگر تاریخ حیات گیتی ست، این بار نه مرکبی برای مرگ که نوید دهنده ی حیات می شود تا بدین سان از دل مرگ زندگی را بزاید.

بازارچه کتاب روزی تو خواهی آمد/ بهارک عرفان

بازارچه‌ی کتاب این هفته‌ی ما سرکی‌ست به پیشخوان کتاب‌فروشی‌های گوشه‌گوشه‌ی جهان کتاب. عناوین برگزیده‌ی ما در این گذر و نظر اینهاست:

روزی تو خواهی آمد

3020

نویسنده: پرویز دوائی
ناشر: جهان کتاب
قیمت: ۱۲۰۰۰ تومان
تعداد صفحات: ۱۶۴ صفحه

«نامه هایی از پراگ» عنوان مقالاتی است که به قلم پرویز دوائی در مجله جهان کتاب چاپ می‌شود و تا به حال دو کتاب «درخت ارغوان» و «به خاطر باران» از این مجموعه چاپ شده است.
دوائی در این نامه‌ها از غربت، هنر، فرهنگ و تاریخ ایران و اروپا می‌گوید. او در میان روایت های داستان‌گونه و گاه شعرگونه اش، از رویدادهایی در گذشته‌های نه چندان دور می‌نویسد؛ رویدادهایی اغلب شخصی و در مواردی اجتماعی و تاریخی که خود شاهد زنده آن‌هاست. این نامه‌ها، مانند اغلب نوشته‌های دوائی، رنگی از سینما و نوستالژی تهران دهه‌های ۲۰ – ۴۰ را دارد.
این نویسنده در بخش «باز هم …» کتاب که در حکم مقدمه آن است، نوشته: … این ها یک سری واقعا نامه هایی بوده به دوستان که در این جا البته بعد از «پاکسازی» های ضروری و الزامی(!) چاپ شده اند. بقیه مطالب هم، مثل همان نامه ها، در کنار ابراز ارادت به لطف و پاسخ به دوستان، در واقع به قول آن آقا «تفکرات تنهایی» و گفت و گوهایی ست با خویشتن خویش در گذرگاه های این شهر در تلاش برای آوردن و شرکت دادن یاران غایب عزیز در کنار خود…
«باز هم…»، «بزغاله سفید»، «درس املا»، «گندم عید»، «حدیث حاضر و غایب…»، «آمد به یادم»، «… مهربان است»، «یک تکه راحت»، «سرور عزیز»، «آی لاو یو»، «خرازی فرشته»، «روزی تو خواهی آمد»، «چشم‌های مادر…» و «برکه مرغابی ها» عناوین بخش های مختلف کتاب «روزی تو خواهی آمد» هستند.
در قسمتی از این کتاب می‌خوانیم:
دسته گلی در دست دارد که لابد به مجلس جشن و سروری می رفتند (خدا کند). گاهی بر می گردد و با اطرافیان صحبت می کند، و گاهی هم، جوری که به دل اش برات شده باشد، رو به این سو بر می گرداند که بنده ایستاده است، قطعا نه برای دیدن بنده (بنده که دیگر دیدن ندارد!)
به این سو رو بر می گرداند گاهی و ما هم به عنایت آسمان در این نگاه شاید شامل می شویم که دلمان، مثل روبه رو شدن با نورهای رنگی گرداگرد چرخ فلک‌ها، مثل باز کردن پنجره اتاق ییلاق به روی سپیده سحر، باز می شد و یک لبخند باوری می آمد و بر صورت ما می‌نشست از آن یادهای عزیز، و جوان بودم و پاکیزه بودم که به او نگاه می کردم، در خور برازندگی تابناک او که هر بار که رو به این سو بر می گرداند، دستی که قلب مرا در مشت داشت، فشار کوچکی به آن می‌داد. قلبی که حضورش را هزار سال می شد که زیر پوست و جامه کهنه ام از یاد برده بودم…
آمد به یادم که … یادم آمد از دورانی که آدم تشنه دوست داشتن بود، و دنبال بهانه ای می گشت، محوری و درخت پُر گلی، چشمان عسلی رنگی را جست و جو می کرد که مهر خودش را بر آن نثار کند.

 
3021
 

یک حکومت کوتاه و رعب‌آور

 

نویسنده: جورج ساندرز
مترجم: فرشاد رضایی
ناشر: ققنوس
قیمت: ۷۰۰۰ تومان
تعداد صفحات: ۱۱۱ صفحه

 

 

جورج ساندرز نویسنده آمریکایی است که پس از انتشار چند داستان کوتاه در مجلات معتبری مانند نیویورکر و هارپرز مشهور شد. این نویسنده اولین مجموعه داستان کوتاهش را در سال ۱۹۹۶ با نام «سرزمین جنگ داخلی در سراشیبی سقوط» منتشر کرد و به خاطر این کتاب، نامزد جایزه پن/همینگوی شد. دومین کتاب ساندرز، ۴ سال بعد با عنوان «پاستورالیا» منتشر شد و ۴ داستان آن برنده جایزه اُهنری شدند.
این نویسنده بعد از دو کتاب اولش، رمانی برای کودکان نوشت که تحسین منتقدان را برانگیخت. این کتاب با عنوان «یک حکومت کوتاه و رعب آور» در سال ۲۰۰۵ منتشر شد. ساندرز، پس از این کتاب دو مجموعه داستان کوتاه دیگر را منتشر کرد.
به گفته ساندرز، نوشتن این رمان ۵ سال طول کشیده است. گویا او در ابتدا به خاطر یک شرط بندی نوشتن این داستان را آغاز می کند. اما هرچه پیش می رود بیشتر به این نتیجه می رسد که این داستان، تنها ماجرای موجودات تخیلی ماشین _ بیولوژیکی نیست بلکه قصه تمام انسان هایی است که در جنایت هایی چون قتل عام یهودیان و جنگ بوسنی و کشتار در رواندا، می کشته اند یا کشته می شده اند؛ ساندرز به این موضوع نیز اشاره کرده که در میانه نگارش داستان این کتاب، تحت تاثیر شرایط حاکم بر جهانِ پس از یازده سپتامبر قرار می گیرد و در نگارش داستانی درباره مرزبندی ها، نفرت پراکنی ها و تقسیم انسان ها به خود و دیگری مصمم تر می شود.
عنوان اصلی این کتاب، «حکومت کوتاه و رعب آور فیل» است که در آن فیل (Phil)، شخصیت اصلی داستان است.
در قسمتی از این رمان می‌خوانیم:
جیمی و ونس با چشمانی پر از اشک قدرشناسی دنبال فیل راه افتادند و از بخش حال به هم زنِ شهر خارج شدند.
صبح روز بعد، فیل و شبه نظامیان هورنر خارجی همراه با ونس و جیمی که حالا دیگر تی‌شرت‌های قرمز تنگی با شعار «دوستان مخصوص فیل» پوشیده بودند، رسیدند سر مرز.

فیل گفت: «وقت مالیاته، وقت مالیاته و یه وقت به برداشتن کلاه لئون فکر نکنین. اون جوری که من می‌دونم، شما به ما چهار اسمولوکا به خاطر پنجشنبه سیاهِ سیاه بدهکارین و چهار اسمولوکا هم به خاطر امروز که من بدین وسیله آن را جمعه به یادماندنی پاداش تمام و کمال پیروزی اعلام می‌کنم. پس شد هشت اسمولوکا. لئون، از اموالشون سیاهه بگیر.»
لئون، خیلی محتاطانه، در حالی که گیره ابرویش بانداژ شده و کلاهش را دودستی چسبیده بود، دور چشمانش را چروک انداخت و اطراف اقامتگاه کوتاه مدت چرخی زد.

 
3022
 

گفتگو با مردم درباره اخلاق

 

نویسنده: روژه پل درووا
مترجم: مهدی ضرغامیان
ناشر: آفرینگان
قیمت: ۶۰۰۰ تومان
تعداد صفحات: ۹۵ صفحه

 

این کتاب در قالب مجموعه «گفتگو با…» چاپ شده که مجموعه ای برای یادگیری و اندیشیدن نوجوانان است و پیش از این دو عنوان از آن توسط این ناشر به چاپ رسیده است. نویسنده این اثر، فیلسوفی است که می‌کوشد با بررسی پیشینه واژه اخلاق به دریافتی کمابیش روشن از این واژه برسد و سرانجام مشخص کند که اخلاق به زعم او توجه کردن به دیگران است.
نویسنده کتاب می‌گوید اخلاق در زندگی روزمره ما بیش از همیشه حاضر و مطرح است. پرخاش‌های کلامی یا فیزیکی افزایش یافته، اعمال خشونت و رفتارهای غیرمتمدنانه زیاد شده و نظم و اقتدار رو به ضعف نهاده است. ما برای ادامه زندگی در کنار یکدیگر آدم‌ها را به ملاحظه اشخاص، مسئولیت‌پذیری و رعایت هنجارهای اجتماعی فرا می‌خوانیم. روژه پل درووا معتقد است با این که واژه اخلاق در همه جا به صورت پررنگ دیده می شود، مطمئن نیستیم که معنای آن همواره روشن باشد. وقتی از اخلاق حرف می زنیم، منظورمان دقیقا چیست؟ منظور آداب است؟ منظور اصول کلی یا برخی مقاصد خاص است؟
مولف کتاب سعی کرده در این اثر، به مبادی و آغاز برگردد یعنی نگاهی به این که واژه اخلاق از کجا آمده داشته باشد؛ چگونه شکل گرفته، چگونه تغییر کرده و بخش‌های اساسی آن را که مکاتب فکری مشخص کرده اند، بیان کند.
کتاب «گفتگو با مردم درباره اخلاق» ۶ بخش اصلی دارد که به ترتیب عبارتند از: قلمرو بدون مرز، بین دین و فلسفه، فضیلت تکلیف یا نتیجه، موانع کاربردی، نمونه‌هایی از اخلاق زیستی، سرگذشت یک واژه. بعد از این ۶ بخش هم بخش نتیجه گیری درج شده است.
در قسمتی از این کتاب می‌خوانیم:
* فیلسوف ها یکسره به اخلاق فکر می‌کنند؟
بله، بدون شک همین طور است. البته حواست باشد، این حرف به معنای آن نیست که فلسفه به موضوع های دیگر نمی پردازد. اما این دلمشغولی به مقدار متفاوت و بر حسب دیدگاه های مختلف در تمامی دوره‌ها در همه نظام‌های فکری بزرگ یافت می‌شود. بدین ترتیب، مشهورترین کتاب اسپینوزا، فیلسوف مهمی که، در قرن هفدهم، در هلند زندگی می کرد، اخلاق نام دارد. اسپینوزا در این کتاب سیستمی از جهان را شرح می‌دهد تا به طور مفصل کامل ترین شکل ممکن زیستن را بیان کند. اما سابقه این تاملات به زمان های خیلی دور می رسد. زنون کیتیونی، پایه گذار مسلک رواقیون، نخستین کسی بود که تقسیم فلسفه به سه بخش اصلی را مطرح کرد: فیزیک، منطق و اخلاق. براساس این سه بخش باید می دانستیم جهان طبعیت و اجرام چگونه کار می‌کنند (فیزیک)، جمله ها و استدلال‌ها چگونه مفصل بندی می‌شوند (منطق) و رفتارها و اعمال ما چگونه قاعده مند می شوند (اخلاق).

3023
 

رساله‌ای درباره طبیعت آدمی

 

نویسنده: دیوید هیوم
مترجم: جلال پیکانی
ناشر: ققنوس
تعداد صفحات: ۳۶۰ صفحه
قیمت: ۳۲۰۰۰ تومان

 

«در باب فهم» عنوان کتاب اول از رساله‌ای درباره طبیعت آدمی است و نسخه اصلی‌اش در سال ۲۰۰۳ چاپ شده است.
دیوید هیوم معتقد است تمامی علوم کم و بیش با طبیعت آدمی مرتبط اند و هرقدر هم به ظاهر از طبیعت آدمی دور باشند، در نهایت امر از این یا آن مسیر به آن بر می گردند. حتی ریاضیات، فلسفه طبیعی و دین طبیعی تا اندازه ای به علم شناخت طبیعت انسان مربوط می شوند، چرا که شناختن انسان، بنیاد این علوم است و بر مبنای توانایی ها و قوای انسان‌ها داوری می شود.
نویسنده ابتدای کتاب این تذکر را به خواننده می دهد: طرح من در این کتاب به قدر کفایت در مقدمه تبیین شده است. خواننده فقط باید به این نکته التفات داشته باشد که همه موضوعاتی که در آن جا برای خود مطرح کردم در این دو جلد مورد بحث قرار نمی‌گیرند. موضوعاتی نظیر فاهمه و انفعالات فی‌نفسه زنجیره‌ای کامل از استدلال را برمی‌سازند. می‌خواستم با بهره جویی از این تقسیم طبیعی، ذائقه عمومی را بسنجم. اگر اقبالم آن قدر بلند باشد که در کار خویش توفیق یابم، در ادامه کار تا بررسی اخلاق، سیاست و نقادی پیش خواهم رفت، کاری که کتاب رساله ای درباره طبیعت آدمی آن را به فرجام خواهد رساند.
کتاب «در باب فهم» بخش دارد که به ترتیب عبارتند از: «درباره تصورات، منشا، ترکیب، پیوند، انتزاع و سایر اوصاف آن ها»، «درباره تصورات مکان و زمان»، «درباره معرفت و احتمال» و «درباره نظام‌های فلسفی شکاکانه و سایر نظام‌های فلسفی».
در قسمتی از این کتاب می‌خوانیم:
پس از این سلسله استدلال‌ها و تبیین اصول خود، اکنون آماده‌ام تا به همه اعتراضاتی که مطرح شده است، اعم از اعتراضات برآمده از متافیزیک یا مکانیک، پاسخ بگویم. بحث‌های مکرر در باب خلا یا امتداد فاقد ماده، واقعیت داشتن تصوری را که بحث حول آن می گردد اثبات نمی‌کند. در این باب چیزی شایع‌تر از این وجود ندارد که می بینیم انسان ها خود را فریب می دهند، به خصوص هنگامی که به واسطه هر رابطه نزدیک، تصور دیگری عرضه می شود که ممکن است موجب خطای آن‌ها شود.
می توان به اعتراض دوم نیز تقریبا همان پاسخ را داد، که از پیوند تصورات سکون و عدم برمی خیزد. هنگامی که همه چیز در اتاق معدوم می‌شود و دیوارها همچنان غیرقابل حرکت باقی می‌مانند، در شرایطی که هوایی که اتاق را پر می‌کند متعلقی برای حواس نباشد، اتاق باید تا حد زیادی به همان نحوی که اکنون هست تصور شود. این معدوم شدن برای دیدگان آن فاصله توهی ای را حفظ می‌کند که بخش های گوناگون اندام بینایی متاثر از درجات مختلف نور و سایه آن را کشف می کند و این معدوم شدن برای قوه لامسه چیزی را باقی می گذارد که عبارت است از: احساس حرکت در دست، یا سایر اعضای بدن.

گفتن از وهم حقیقت /لیلا سامانی

untitled-2

مسخ، به منزله‌ی تحول صورت و هویت؛ مسخ به عنوان‌ ابزاری برای شکستن قراردادهای صوری و روایی، مسخ به‌ مثابه پلی برای گذر به عالم افسون و جادو؛ مسخ در نقش اعجازی برای التقاط دنیای حیوان و انسان و مسخ در حکم اسبابی برای تشریح تناسخ استعلایی و استفالی. اینها همه تصاویری از این مفهوم کهن ادبی‌ست که سروش چیت‌ساز در دو مجموعه‌داستان نخستین‌اش بازنمایانده‌است.
«بارش سفره‌ماهی» و «نوبت سگها» عناوین این دو کتاب‌اند که به فاصله‌ی چند ماه از همدیگر و از سوی «نشر مرکز» منتشر شده‌اند. بیشتر داستانهای کوتاه این دو مجموعه آمیزه‌ای بکر‌اند از دنیای حیوان و انسان که در قالب مسخ‌های تو درتو و دگردیسی‌های پیچ‌درپیچ روایت می‌شوند. این رویدادهای خارق عادت که گاه وامدار اساطیر و متون کهن‌اند و گاه بر پایه‌ی باورهای مذهبی و بومی رقم می‌خورند، با وجود جلوه‌های اغراق‌آمیزشان خواننده را از مارپیچ‌های وهم و جادو، می‌گذرانند و بهت‌زده به زندگی جاری امروز بر می‌گردانند.
از این رهگذر، سروش چیت‌ساز پیرو سنتی‌ست که شالوده‌اش را نویسندگانی چون تقی مدرسی، غلامحسین ساعدی و بهرام صادقی بنا کرده‌اند. نقب زدن به اسطوره‌ها و تاریخ و ارجاع به کتابهای کلاسیک مذهبی و ادبی برای برساختن فضایی بر مبنای دغدغه‌های ابدی بشر ، فضای داستانهای رئالیستی او را وهم‌آلود و معمایی کرده‌است. در این میان نویسنده هر‌از‌گاه هم اشاره‌های ظریفی دارد به تاریخ معاصر ایران و رویدادهای ریز و درشتش.
کتاب «نوبت سگها» با داستان «کوچ» شروع می‌شود. داستان که یک خاطره‌گویی خیال‌اندود است، شرحی مالیخولیایی از جای سوراخ گلوله روی سینه‌ی پدر قصه‌گو ارائه می‌دهد و آن را یک دایره‌ی‌سرخ و «کمی کوچک‌تر از دوریالی‌های قدیمی» توصیف می‌کند که «تویش یک تکه پارچه یا چیزی شبیه پنبه فروشده.» نگاره‌ی این زخم کهنه‌ی تازه‌مانده‌ی سرباز که یادگار عشق بی محابای یک ستوان دوم وظیفه به دختری ایلیاتی‌ست، راهش را در قالب تناسخ‌های پیاپی در دو داستان دیگر این مجموعه به نامهای «شاپرک» و «سرمد» هم گشوده‌است.
در داستان «پرواز سفره ماهی»، (از کتاب «بارش سفره‌ماهی») استحاله‌ی کامل راوی داستان به او این مجال را می‌دهد تا آنچه را پیش از مرگ از سر گذرانده، جسمیت ببخشد و احساساتش را نه فقط با روایت که با ترسیم صوری آن عینیت دهد:
«من یک سفره‌ماهی شدم. می‌توانستم راحت عین پادری پهن شوم روی زمین. از روبرو، یک خط باریک بودم و از رویت که رد می‌شدم تازه می‌دیدی سایه دارم. سایه‌ای که همیشه منکرش بودی.»
این استفاده از دگردیسی برای کند و کاو در پیچیدگی‌های هویتی شخصیت‌ها، در «خواب فرخ ثریا» هم قابل پی‌گیری‌ست. در این داستان، «فرخ ثریا» ماهیتی پویا دارد ولی با وجود تغییرات لحظه‌به‌لحظه‌ هویت‌اش ثابت می‌ماند و شریک اوهام و رویاهای آدمهای دیگر می‌شود. تشریح انعطاف و خصلت تراوایی «فرخ ثریا» در گذر از ساختارهای تثبیت‌شده‌ی جنسیتی، زمانی و مکانی، بازنمایش کثرت و وحدتی‌ست که بن‌مایه‌ی تعریف وجودی در ادب کلاسیک دنیاست.
« فرخ از رویایی به رویایی می‌رفت، از خوابی به خوابی، از کابوسی به کابوسی، از بیداری به بیداری. در جهانی که خودش بود، جهان ناپدید می‌شد و اگر جهانی می‌ماند، دیگر خودش را نداشت.»
درهم تنیدن دنیای زندگان و مردگان، گفتن از رویارویی با «مرگ» انسان و حیوان و جست‌و‌جوی سهم موجودات ماوراءالطبیعه‌-برآمده از باورهای سنتی‌مذهبی- در رقم خوردن سرنوشت آدمی، بخش قابل توجهی از فضای این دو کتاب را در برگرفته‌است:
«جن گردنبند را کشید توی موهای پدرام، آشتف‌شان و گفت:«من باباشونم بچه. نمی‌ذارم هیچ جنی اذیتت کنه.» مشتش را بست دور آویز و شلنگ انداخت به انتهای ردیف خانه‌ها، همانجایی که اولین بار گربه‌ی سیاه عوض شده‌بود.» (جن زدگان – نوبت سگها)
نویسنده در داستان «جن‌زدگان» بی هیچ داوری درباره‌ی اعتقاداتی که گاه به «خرافه» پهلو می‌زنند، شارح وقایعی می‌شود که نقش‌آفرین‌هایی وابسته به عالم جادو و متافیزیک دارند. مشابه چنین رویکردی اگرچه در ادبیات اقلیمی و به‌ویژه در آثار ساعدی و گلشیری نمود داشته‌است، اما مشی چیت‌ساز در به‌روز کردن این ایده، داستانهای او را به شیوه‌ی کاری نویسندگان بومی (سرخپوست) معاصر آمریکا نزدیک‌تر کرده‌است. بر اساس این سبک، سنتهای شفاهی و باورهای موهوم مردم، به‌عنوان پاره‌ای از وقایع جاری و حقیقی در داستانهای رئالیستی بازگو می‌شوند و از منظر فرهنگی و فلسفی نقش انسان در وصل کردن دنیای مجاز و حقیقت را بررسی می‌کنند.
گستراندن یک بستر فانتزی و بهره‌گرفتن از طنزی بی‌رحم، برای توصیف فشارهای بیرونی و واکاوی آشوب‌های درونی کاراکتر قصه؛ منجر به خلق داستان متفاوت «وازلین،پنیر و مرحوم گاسپارادزه» (در کتاب «بارش سفره‌ماهی») شده‌است.
پایانهای شگفت‌انگیز، وجه برجسته‌ی دیگری از کارهای چیت‌ساز است که نمودش در داستانهای «چرخ فلک»، «رگ درخت»، «پراید سفید» و «پرواز سفره ماهی» هویداست. این شگفتی گاهی با برهم ریختن تمامی انتظارات خواننده، غافلگیری او را رقم می‌زند و گاهی صاف و سرراست، پاسخ معمای داستان را پیش رویش می‌گذارد.
«بارش سفره ماهی» با داستان «لولیدگیِ» موروثیِ شخصیت‌های شوریده‌سر آن در یک «لوله» به پایان می‌رسد. این داستان در فضایی غمگنانه‌ روایت می‌شود با تشریح یک چرخه‌ی عبث‌انگار که در آن طنز، خشم و حسرت در هم می‌آمیزند:
«آن روز روز خوبی بود. پدر خلقش باز بود. تنگی و گشادی خاطر پدر، خوشی و ناخوشی همه‌مان بسته بود به شعاع لوله یا شاید هم به عکس. گاهی که دورتر می‌شد سرحال‌تر بودیم و هرچه تنگ‌تر مگسی‌تر»
غنای واژگان در نثر استوار چیت‌ساز گواه دیگری‌ست بر پایبندی او به ریشه‌ها و اصول ادبی. برائت از نثر رایج «وبلاگی» امروز، تلاش برای رستن از بگومگوهای فردی، پرداخت کنش‌های بیرونی و نقش‌زدن در طیف گسترده‌ای از کاراکترها ویژگیهایی‌ست که داستانهای این نویسنده را از آثار بسیاری از هم‌نسلانش متمایز می‌کند. ترادیسی نمایان در این داستانهای کوتاه، ادای دین نویسنده است به منابع الهام او از طبیعت، آدمها و مکانها در گذر زمان.
به نقل از رادیو زمانه