خانه » هنر و ادبیات (برگ 18)

هنر و ادبیات

بازارچه کتاب… عربیِ جویس به روایت تصویر/ بهارک عرفان

بازارچه‌ی کتاب این هفته‌ی ما سرکی‌ست به پیشخوان کتاب‌فروشی‌های گوشه‌گوشه‌ی جهان کتاب. عناوین برگزیده‌ی ما در این گذر و نظر اینهاست:

مرد رویاهای من

 

نویسنده: دوریس دوری
مترجم: علی عبداللهی
ناشر: کتابسرای نیک
تعداد صفحات: ۷۹ صفحه
قیمت: ۸۰۰۰ تومان

دوریس دوری نویسنده کتاب «مرد رویاهای من»، یکی از شاخص‌ترین نویسندگان زن کشور آلمان است. وی برنده جایزه ارنست هوفیشتر و جایزه بتینا فون آرنیم مجله بریگیته است. این نویسنده پرکار، در سال ۱۹۹۹، اولین رمانش را با نام «حالا چه کنیم؟» منتشر کرد. از این نویسنده آثار پرفروشی منتشر شده است، از آن‌ها می‌توان به «آن‌ها از من چه می‌خواهند؟»، «برای همیشه و تا ابد»، «آیا من زیبایم؟» و «پیراهن آبی» اشاره کرد.
نوشته‌های دوریس دوری دارای متنی لطیف و زنانه است. نمونه بارز این توصیف را می‌توان در داستان «مرد رویاهای من» یافت. «مرد رویاهای من» بیانگر تلاش زنی است در جستجوی خود به بهانه یافتن مرد رویاهایش؛ زنی احساساتی که به خاطر شرایط زندگی‌ مبتذلش احساس تهی بودن می‌کند و در تلاش برای گریختن از آن است. او در این میان دلبسته مردی آس و پاس و کثیف می‌شود؛ عشقی یک طرفه و با خیال اینکه از ابتذال زندگی معمول خود بگریزد.
داستان، ما را به آمریکای لاتین، پرو و ویرانه‌های ماچوپیچو می‌برد، تا با شخصیت‌های داستان تمدنی عظیم اما ویرانه آشنا شویم و تکامل دو فرد را از دو زاویه نظاره کنیم.
نویسنده در داستان «مرد رویاهای من» با زبانی عینی و تصویرگرا سخن می‌گوید نه سخنانی پیچیده و تحلیلی، نویسنده سعی دارد تا خواننده اتفاقات داستان را همچون فیلمی در ذهن خود متصور سازد.
دوریس دوری، در این کتاب، ما را به پانصد سال قبل، در آثار نقاشان ایتالیایی در فلورانس، در دربار مدیچی‌های معروف می‌برد تا از این رهگذر، پیوند گذشته و اکنون و دغدغه‌های پایان ناپذیر بشری را نظاره‌گر باشیم.

یولیسس و عربی

 

نویسنده: جیمز جویس
تصویرگران: «رابرت بری»، «جاش لویتاس»، «دیوید لاسکی» و «آنی ماک»
مترجم: شهریار وقفی پور
ناشر: چترنگ
تعداد صفحات: ۵۲ صفحه
قیمت: ۱۷ هزار تومان

 

جیمز جویس، نویسنده پرآوازه ایرلندی، از مهم‌ترین و تأثیرگذارترین نویسندگان قرن بیستم است. جویس با مجموعه‌داستان «دوبلینی‌ها» (۱۹۱۴) پا به عرصه نویسندگی گذاشت. داستان کوتاه «عربی» از این مجموعه جزء تأثیرگذارترین آثار او، روایت ارزش‌ها و نگرانی‌های انسان در قرن بیستم است. او یولیسس را به عنوان ستاره درخشان کارنامه خود و بزرگ‌ترین رمان قرن بیستم ثبت کرد. یولیسس روایت یک روز تابستانی همراه با استیون دِدالوس، لئوپولد بلوم و مالی بلوم است.
این اثر از مهم‌ترین آثار نوشته‌شده با تکنیک جریان سیال ذهن است. جویس با به کارگیری متدهای زبانی و ادبی به گونه‌ای متفاوت، به خلق دنیایی جدید از کلمات دست زده است. از این رو آثار وی همواره جزء دشوارترین کتب ادبی محسوب می‌شود و به سبب این دشواری بسیاری از لذت مطالعه آن‌ها محروم مانده‌اند.
در همین راستا رمان‌های مصور به مطالعه ساده‌تر این آثار بدون تغییر در متن اصلی کمک می‌کند. نشر چترنگ آثار برجسته و کلاسیک جهان را به صورت رمان مصور، ترکیب متن و تصویر، منتشر کرده است و عنوان کرده که در تلاش است تا با رواج این گونه ادبی، مطالعه آثار کلاسیک را برای مخاطبان مطبوع‌تر سازد.

گنج نامه (داستان های گنج نمکی)

 

نویسنده: احمد اخوت
مترجم: فرشاد رضایی
ناشر: نشر افق
تعداد صفحات: ۱۴۴ صفحه
قیمت: ۱۱ هزار و ۵۰۰ تومان

 

این کتاب ۳ داستان از نوشته های ویلیام فاکنر را در بر می گیرد که همگی شان درباره گنج هستند. نام کتاب هم به همین دلیل گنج نامه گذاشته شده است. اصطلاح گنج نمکی، ریشه در جنگ داخلی آمریکا دارد. در آن زمان این ضرب المثل بین مردم متداول بود که «نقره هایت را چال کن و هرچه گیرت آمد، بخور!»
یکی از داستان های کتاب، «طلا همیشه نیست» با همین عنوان در زمان حیات نویسنده و توسط خود فاکنر منتشر شد و اکنون در مجموعه داستان هایش چاپ می شود. داستان «گنج» هیچ گاه به اسم خود نویسنده چاپ نشد و تنها به صورت جزئی از یک رمان منتشر شد؛ بار اول در رمان دهکده و مرتبه دوم در قالب فصل دوم رمان «اسب های خالدار». این ترجمه، این امکان را به داستان مذکور داده که برای اولین بار به اسم خود فاکنر چاپ شود. داستان سوم کتاب هم با عنوان «عمه مولی» یک اثر ترجمه – تالیفی است. یعنی در اصل، در مجموعه «موسی نازل شو» به صورت پراکنده چاپ شده است. این داستان توسط فاکنر در قالب داستان بلندتری با نام «آتش و اجاق» آورده شده است.
علاوه بر داستان ها، ۲ پیوست هم در این کتاب چاپ شده و عناوین مختلف کتاب به این ترتیب است:
سرآغاز، گاهشمار زندگی و آثار ویلیام فاکنر، گنج نمکی، گنج، طلاه همیشه نیست، عمه مولی، پیوستی بر لوکاس بوشام، رهنمودهای ویلیام فاکنر درباره داستان نویسی.
همه مقدمه هایی که برای داستان ها نوشته شده اند، به علاوه سرآغاز، گاهشمار و گنج نمکی به قلم احمد اخوت نوشته شده اند و ۳ داستان «گنج»، «طلا همیشه نیست» و «عمه مولی» نوشته های فاکنر هستند. داستان های کتاب از نظر مضمونی دو وجه دارند؛ اول موضوع گنج قلابی است و وجه دوم، ریشه در این رباعی خیام دارد: «آن قصر که جمشید در او جام گرفت….»
در قسمتی از این کتاب می خوانیم:
لوکاس در تاریکی هم کاملا می دانست باید از کدام مسیر برود و راهش چگونه است، چون در همین مزرعه به دنیا آمده بود، آن هم بیست و پنج سال پیش از ادموندز که حالا مالکش بود.
روی این زمین کار کرده بود، تقریبا از وقتی که دیگر آن قدر بزرگ شده بود که می توانست خیش را سرپا نگه دارد و کار کند. از بچگی و نوجوانی تا وقتی مرد شد، در سرتاسر این کِشتگاه شکار کرده بود. بعد دیگر دنبال شکار نرفت، نه اینکه چون دیگر مرد شده بود شب ها یا روزها نمی توانست دنبال شکار برود، بلکه بیشتر به این خاطر که احساس می کرد شکار خرگوش یا ساریگ در شان و منزلتش نیست و برایش افت دارد. او حالا نه تنها پیرترین کارگر مزرعه بلکه مسن ترین فرد زنده در کِشتگاه ادموندز بود، یعنی پیرترین زاد و رود مک کاسلین. بماند که در چشم هم ولایتی هایش او نه از خاندان مک کاسلینِ بزرگ بلکه ثمره یکی از برده های مک کاسلین بود؛ تقریبا هم سن و سال آیزاک مک کاسلین که به لطف حمایت مالی روت ادموندز و پولی که به او می داد در شهر زندگی می کرد و اگر حق و عدالتی در کار بود او، لوکاس، الان باید مالک زمین و همه دارایی هایش می بود، اما افسوس که مردم از این ها خبر نداشتند و نمی دانستند که پدربزرگ همین لوکاس، یعنی کاس ادموندز پیر، او را از هر حق و میراثی محروم کرده است. سنش را بخواهید هم سن آیزاک، تقریبا به سن و سال باک و بادی مک کاسلینِ پیر بود. در زمان حیات این دو نفر بود که پدرشان کاروترز مک کاسلین این کِشتگاه را از سرخپوست ها پس گرفت، یعنی در آن زمان های قدیم که مردم، سیاه و سفید، همه مرد بودند.

مرد خیلی راحت؛ یک چالش با احساس

 

نویسنده: اریک امانوئل اشمیت
مترجم : مرسده مهدی‌پور
تعداد صفحات: ۱۲۴ صفحه
ناشر: نشر کتاب پارسه
قیمت: چهار هزار تومان

 

اریک امانوئل اشمیت را پیشتر با کتاب‌های «خرده‌جنایت‌های زناشویی»، «مهمانسرای دو دنیا»، «موسیو ابراهیم» و… شناخته‌ایم. آثار این نویسنده فرانسوی به زبان‌های مختلف ترجمه شده و نمایشنامه‌هایش در بیش از پنجاه کشور از جمله ایران به روی صحنه رفته است.
اشمیت دکترای فلسفه نیز دارد و تاکنون چندین جایزه از جمله جایزه تئاتر مولیر فرانسه، بهترین مجموعه داستان گنکور و آکادمی بالزاک را نصیب خود کرده است.
در بخشی از این نمایشنامه می‌خوانیم:
«خنده شما زخم می‌زنه، محکوم می‌کنه، تحقیر می‌کنه، بی‌آبرو می‌کنه، خنده‌ای پر از شرارته. طوری می‌خندید انگار دارید فحش می‌دید، برای آروم کردن خودتون و توهین به دیگران. اگه خنده شما من رو کوچک کنه، باعث بزرگی شما نمی‌شه؛ فقط از هم دورمون می‌کنه…»

جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه/ لیلا سامانی

جنگ و حادثه و خبر؛ از همیشه‌‌ی تاریخ؛ پای اهل قصه و نویسنده و ماجراجو را هم به صحنه باز کرده است؛ اما غالبا در حوادثی تا به این حد بزرگ و تاثیر گذار؛ خود ماجرا؛ بر تخیل و قدرت قلم چیره می شود و بسیاری از سربازها و یا انسانهایی که به هر نحو درگیر حادثه بوده اند؛ انگار که بی اختیار از حکم حادثه اطاعت می کنند و برای نگارش و ثبت وقایع قلم به دست می گیرند.

جنگ جهانی اول هم از جمله‌‌ی همان حوادث غریب و یگانه است که بازتاب فراوانی در دنیای ادبیات داشته است؛ چه از منظر روایات صادقانه و چه آنجا که رد پای تخیل و داستان هم به وقایع انفاقیه باز می شود.
همکارمان؛ لیلا سامانی در پژوهشی جالب توجه؛ برخی از این آثار را معرفی کرده و از دلایل ماندگاری‌‌شان گفته؛ با هم بخوانیم.

«وداع با اسلحه» – ارنست همینگوی

ارنست همینگوی، یکی از تصویرگران زبردست این رزم‌گاه است. او به سبب حضورش در جنگ‌های پیاپی، پوچی این پدیده‌ی شوم را از نزدیک لمس کرده‌بود و نظاره‌گر لگدمال شدن آرمان جوانان هم‌نسلش بود، راوی این سرخوردگی‌ها شد و برای تقدیس زندگی، از داستانهای عاشقانه‌ای گفت که در تقابل با جنگ و نیستی سر بر می‌کشیدند. او با به تصویر کشیدن جلوه‌های گوناگون مرگ، اعجاز عشق را والاترین موهبت هستی برشمرد. رمان «وداع با اسلحه» او که در سال ۱۹۲۹ منتشر شد، براساس عشق آتشین خود او بود به پرستارش «اگنس فون کوروسکی»، زمانی که در جریان مجروح شدنش در جنگ جهانی اول، در بیمارستانی در ایتالیا بستری بود. همینگوی در این اثر قصه‌گوی شور و شیدایی «فردریک هنری» ستوان عاشق‌پیشه‌ی آمریکایی به یک پرستار زیبای انگلیسی به نام «کاترین برکلی» شده‌است. او شکفتن این مهر و عشق را در برابر جلوه‌گر شدن هراس و نفرت زاییده از دل جنگ قرار داده‌است و در نهایت حقیقت جنگ را پیش چشم خواننده هویدا می‌کند، جنگی که نتیجه‌اش جز پوچی و نابودی امیدها و آرزوها نیست:
« و اکنون مدتی گذشته بود و من هیچ چیز مقدسی ندیده بودم و چیزهایی که پر افتخار بودند؛ افتخاری نداشتند و قربانیان مانند انبارهای خواربار شیکاگو بودند که با موجودی گوشت کاری نمی کردند جز این که دفن اش کنند . کلمه های بسیاری بود که آدم دیگر طاقت شنیدن شان را نداشت و سرانجام فقط اسم مکان ها آبرویی داشتند. کلمه ها مجرد مانند افتخار و شرف و شهامت یا پوچ در کنار نام های دهکده ها ، شماره ی جاده ها ، شماره ی فوج ها ، وتاریخ ها ، ننگین می نمود» (ترجمه – نجف دریابندری)

«توپ‌های ماه اوت» – باربارا تاکمن

می توان ثابت کرد که بزرگترین آثار غیر داستانی به اندازه آثار داستانی دلچسب و تاثیر گذارند. روایت تاکمن و شرح ریز بافت او از جزییات ویرانی های تراژیک سی روز نخست جنگ جهانی اول، یکی از این نمونه هاست. او پس از گذر از فصل‌های مقدماتی، و توصیف جزئی‍ات از وقایع آغازکننده آن جنگ بزرگ، بر روی تاریخ نظامی متخاصمان، با تأکیدی ویژه بر قدرت‌های بزرگ، متمرکز شده‌است.
توپ‌های ماه اوت روایتی‌‌ست از مراحل آغازین جنگ جهانی اول، از تصمیم دول اروپایی برای ورود به جنگ تا عملیات نظامی مشترک فرانسویان و بریتانیایی‌ها برای متوقف ساختن پیشروی آلمانی‌ها در خاک فرانسه. تاکمن ضمن شرح ماوقع ماجرا، برای خواننده از بحث‌ها، طرح‌ها، استراتژی‌ها، رخدادهای جهان، و احساسات جهانیان پیش و طی جنگ بزرگ روایت کرده‌است. این کتاب کتاب برنده جایزه پولیتزر در سال ۱۹۶۳ در بخش آثار عمومی غیر داستانی شد.

«وداع با همه آن چیزها» – رابرت گریوز

رابرت گریوز از سرباز واحد تفنگداران سلطنتی بریتانیا در جنگ اول جهانی به یکی از برجسته‌ترین رمان‌نویسان و شاعران بریتانیایی تبدیل شد. او جایزه یادبود جیمز تیت‌بلک و‌هاثورن را که قدیمی‌ترین جوایز ادبی بریتانیایی هستند در ۱۹۳۴ دریافت کرد. جز این، دو رمان تاریخی مهم گریوز یعنی «منم کلودیوس» و «خدایگان کلودیوس» در ۱۹۹۸ از سوی کتابخانه مدرن در فهرست صد رمان بزرگ انگلیسی‌زبان در قرن بیستم قرار گرفت و در سال ۲۰۰۵ نیز از سوی مجله تایم به‌عنوان دو تا از صد رمان بزرگ انگلیسی‌زبان از ۱۹۲۳ تا امروز انتخاب شد.
اما وقوع جنگ جهانی اول و پی‌آمدهای فاجعه بار آن از «گریوز» یک معلول روانی ساخت، تا جایی که خاطرات سالهای شوم جنگ بر سراسر زندگی او سایه افکند. «گریوز» خاطرات خود را در کتابی به نام «وداع با همۀ آن چیزها» به تصویر می‌کشد و اگر چه سعی دارد واقعا با تمام آن خاطرات وداع گوید، ولی پس از سالها تلاش قادر نیست آنها را از ذهن خود بزداید.

مجموعه اشعار زیگفرید لورن ساسون

این شاعر، نویسنده و سرباز انگلیسی، شهرتش را مرهون شعرهای ضد جنگ و خودزندگی‌نامه‌های داستانی‌‌اش است. تا پیش از شروع جنگ جهانی بیشتر اشعار او دربرگیرنده ی مضامین عاشقانه بود، اما با شروع جنگ جهانی اول و پیوستن ساسون به ارتش دریچه ی جدیدی بر دنیای شعرش باز شد.

او در جنگ جهانی اول دلاورانه در فرانسه جنگید و دوبار به شدت زخمی شد. او دو قطعه از مشهورترین شعرهای ضد جنگش را در ۱۹۱۷ و ۱۹۱۸ منتشر کرد؛ زمانی که همچنان در ارتش خدمت می‌کرد. این شعرها موجب شهرت او شدند. کمی بعد او را به یک آسایشگاه فرستادند. ساسون در آنجا ویلفرد اوون را ملاقات کرد که مانند خودش شاعری صلح‌جو بود. آن‌ها دوستان نزدیکی شدند و اوون از ساسون تأثیر پذیرفت. کمی بعد اوون در جبهه درگذشت و ساسون آثار او را پس از مرگش منتشر کرد. بیشتر شعرهای او در دو مجموعه «شعرهای گردآوری شده» و «مسیر صلح» منتشر شده‌اند.

در میان دستخط‌‌های به جا مانده از ساسون، نامه‌‌ای هست که در آن خطاب به دوستش نوشته است: « من باور دارم که این جنگ که ابتدا به عنوان نبردی در راه آزادی آغاز شده ‌بود دیگر به جنگی برای تجاوز و فتح تبدیل شده ‌است. من به چشم خود درد و رنج سربازان را می‌بینم. من دیگر بیش از این قادر به تحمل مصیبتی نیستم که به اعتقاد من منجر به ستمگری و شرارت می‌شود.»

«در جبهه‌‌ی غرب خبری نیست» – اریش ماریا رمارک

این کتاب از جمله¬ی ضد جنگ ترین آثار این حوزه است. یک تصویر تماما حقیقی از نیروی پشت سنگر آلمان در جریان جنگ جهانی اول که از دریچه چشمان پاول بویمر سرباز جوان داوطلب آلمانی دیده می شود که شورو حرارتش برای شرکت در جنگ به سرعت فروکش می کند و نبرد دیگری را آغاز می کند برای حفظ انسانیتش.
رمارک در سال ۱۹۶۳ در مصاحبه‌ای گفت: «مسئله‌ی اصلی من، مسئله‌ای کاملا انسانی بود، اینکه جوانان ۱۸ ساله را، که در واقع باید در برابر زندگی قرار می‌گرفتند، به ناگهان در برابر مرگ قرار داده بودند و اینکه چه اتفاقی برای آنان می‌افتد. به این دلیل هم من کتاب “در غرب خبری نیست“ را نه کتابی در باره‌ی جنگ، بلکه کتابی در باره‌ی پس از جنگ می‌دانم، چون پرسش این کتاب این است که چه بر سر ما خواهد آمد؟ ما پس از این، پس از تجربه‌ی مرگ، چگونه می‌توانیم زندگی کنیم؟»
او و تعدادی از دوستان مدرسه‌اش تحت تأثیر سخنرانی‌های میهن‌پرستانه‌ی معلمشان، داوطلبانه در ارتش نام‌نویسی کرده‌اند. اما پس از تجربه‌ی ده هفته آموزش وحشیانه و طاقت‌فرسا زیرنظر سرجوخه‌‌ای خشن و بی‌رحم؛ به این نتیجه می‌رسند که حس ملی‌گرایی و وطن‌پرستی که با اعتقاد به آن به ارتش پیوستند، اکنون به نظرشان پوچ و توخالی می‌رسد و جنگ چهره‌ی باشکوه و غرورآفرینش را نزد آنها از دست می‌دهد.
این راوی زخم خورده با ریزبینی جزئیات زندگی در جبهه را شرح می‌دهد، از حملات گازی و بمباران‌ها گرفته تا زخم‌های مهلک و بیماری‌های کشنده و حمله‌ی موش‌ها. این توصیف‌ها موجب شده است که این کتاب از بهترین کتاب‌هایی باشد که خطرات و دشواری‌های جبهه‌های جنگ و اثرات مخرب جنگ بر انسان‌ها را به تصویر کشیده‌اند.

چه باشد از بلای جنگ صعب‌‌تر؟


اشاره:
محمد تقی بهار؛ أدیب، شاعر، نویسنده و سیاستمدار ایرانی؛ در کشاکش روزهای بسیار پر تلاطم ایران و در هیاهوی مشروطه خواهی، در زمانی که صلح هنوز به یک آرمان مدنی بدل نشده بود و تشکلات انسانی سعی در گسترده معنی واژه نداشتند خالق اثری شد که خبر از ستایش صلح در کنه اندیشه او دارد.
او همچنین این صلح دوستی را با شیرین ترین کلام با نفرت از جنگ هم در آمیخته تا حاصل؛ ابیاتی شوند همه درّ و گوهر ناب و معلمطریقت شاد زیستن و بی آزار بودن.
در ادامه ی مجموعه مطالبی که به بهانه ی سالروز آخر گرفتن جنگ جهانی اول خدمت تان ارائه کردیم؛ صورت کامل این شعر را در همین صفحه از پی می آوریم؛ خواندن و اندیشیدن به معانی لغاتش؛ بی گمان خالی از سود نخواهد بود…

 

 

فغان ز جغد جنگ و مرغوای او
که تا ابد بریده باد نای او
بریده باد نای او و تا ابد
گسسته و شکسته پر و پای او
ز من بریده یار آشنای من
کز او بریده باد آشنای او
چه باشد از بلای جنگ صعبتر؟
که کس امان نیابد از بلای او
شراب او ز خون مرد رنجبر
وز استخوان کارگر، غذای او
همی زند صلای مرگ و نیست کس
که جان برد ز صدمت صلای او
همی دهد ندای خوف و می‌رسد
به هر دلی مهابت ندای او
همی تند چو دیوپای در جهان
به هر طرف کشیده تارهای او
چو خیل مور گرد پارهٔ شکر
فتد به جان آدمی عنای او
به هر زمین که باد جنگ بروزد
به حلقها گره شود هوای او
به رزمگه خدای جنگ بگذرد
چو چشم شیر لعلگون قبای او
به هر زمین که بگذرد، بگسترد
نهیب مرگ و درد ویل و وای او
جهانخواران گنجبر به جنگ بر
مسلط‌اند و رنج و ابتلای او
ز غول جنگ و جنگبارگی بتر
سرشت جنگباره و بقای او
به خاک مشرق از چه رو زنند ره
جهانخواران غرب و اولیای او؟
به نان ارزنت بساز و کن حذر
ز گندم و جو و مس و طلای او
به سان که که سوی کهربا رود
رود زر تو سوی کیمیای او
نه دوستیش خواهم و نه دشمنی
نه ترسم از غرور و کبریای او
همه فریب و حیلت است و رهزنی
مخور فریب جاه و اعتلای او
غنای اوست اشک چشم رنجبر
مبین به چشم ساده در غنای او
عطاش را نخواهم و لقاش را
که شومتر لقایش از عطای او
لقای او پلید چون عطای وی
عطای وی کریه چون لقای او
کجاست روزگار صلح و ایمنی؟
شکفته مرز و باغ دلگشای او
کجاست عهد راستی و مردمی؟
فروغ عشق و تابش ضیای او
کجاست عهد راستی و مردمی؟
فروغ عشق و تابش ضیای او
کجاست دور یاری و برابری؟
حیات جاودانی و صفای او
فنای جنگ خواهم

بازارچه کتاب… کافکای عاشق /بهارک عرفان

بازارچه‌ی کتاب این هفته‌ی ما سرکی‌ست به پیشخوان کتاب‌فروشی‌های گوشه‌گوشه‌ی جهان کتاب. عناوین برگزیده‌ی ما در این گذر و نظر اینهاست:

 

شکوه زندگی
نویسنده: میشائیل کومپفمولر
مترجم: محمد همتی
ناشر: نو
تعداد صفحات: ۲۶۴ صفحه
قیمت: ۲۵ هزار تومان

نسخه اصلی این کتاب در سال ۲۰۱۲ چاپ شده و نشر نو در سال ۲۰۱۷ امتیاز انتشار ترجمه فارسی آن را از ناشر آلمانی اش خریداری کرده است. میشائیل کومپفمولر در این رمان، شخصیتی دیگر برای فراتنس کافکا نویسنده اهل چک طراحی کرده و کافکای عاشق را در سطور خود به تصویر کشیده است. او در این رمان، شکوه زندگی را زیر سقف خانه های محقری نشان می دهد که کافکا و دورا دایامانت مدام از یکی به دیگری اسباب کشی می کردند. این شکوه به قول کافکا همیشه و همه جا هست. تنها کافی است او را فرا بخوانیم.
رمان «شکوه زندگی» یک رمان عاشقانه درباره زندگی کافکا است که به ۲۴ زبان ترجمه شده و موفق شده جایزه ژان مونه را در سال ۲۰۱۳ از آن نویسنده اش کند. میشائیل کومپفمولر متولد سال ۱۹۶۱ است. فرانتس کافکا نیز یک نویسنده اهل چک بود که کومپفمولر در بخش «موخره و سپاسگزاری» رمانش، درباره اش چنین می نویسد:
اثری از نامه نگاری فرانتس کافکا و دورا دیامانت باقی نمانده است. دورا دایامانت در تابستان ۱۹۲۴، تعداد ۲۰ دفتر یادداشت و ۳۵ نامه کافکا را با خود به برلین برد که در ماه اوت ۱۹۳۳، گشتاپو در تفتیش خانه اش آن ها را مصادره کرد و از آن تاریخ گمشده به شمار می آیند. دورا دایامانت تا سال ۱۹۳۶ در آلمان زندگی کرد و پس از آن سه سال در اتحاد جماهیر شوروی ساکن بود. اندکی پس از شروع جنگ جهانی دوم به انگلستان مهاجرت کرد و همان جا در سال ۱۹۵۲ در سن ۵۴ سالگی درگذشت. پدر کافکا تا سال ۱۹۳۱ و مادرش تا سال ۱۹۳۴ زنده بودند. خواهران کافکا، الی و والی و اوتلا و همچنین خواهرزاده ای به نام هانا در سال های ۱۹۴۲ _ ۱۹۴۳ در اردوگاه های شلمنو و آشویتس کشته شدند.
این کتاب فصل های زیادی دارد اما این فصول در ۳ بخش اصلی با عناوین «یک/آمدن»، «دوم/ماندن»، «سوم/رفتن» طبقه بندی می شوند.
در قسمتی از این کتاب می خوانیم:
چند روزی همه چیز به خوبی و خوشی پیش می رود و دخترک خوشحال است و تمام اتفاقات را به خاطر می سپارد و خود را برای شاه رخداد قصه آماده می کند، برای روزی که عروسک اعتراف می کند که به این زودی بر نمی گردد. فکرش را بکن، شاهزاده از من خواستگاری کرده! نوشته است که بیست و چهار ساعت فرصت دارد که فکر کند، اما نیازی به این همه فرصت ندارد و دلش می خواهد با شاهزاده ازدواج کند. دورا پایان دیگری را برای این قصه ترجیح می دهد. می شود عروسک تازه ای خرید و گفت که این همان عروسک قدیمی است و میا در طول سفر تغییر کرده و این همان میای قدیمی است. نه، فرانتس؟ دکتر با او موافق نیست. داستان باید پندی هم داشته باشد. پس عروسک در آخرین نامه اش می نویسد که خیلی خوش بخت است و اگر دختربچه بیشتر از او مراقبت کرده بود، هرگز با شاهزاده آشنا نمی شد. با این حساب آیا اینکه تو خوب مراقبم نبوده ای خوب است، یا خوب نیست؟ این حرفِ دل فرانتس هم هست: اگر من سال ها پیش ناگهان دچار بیماری سل نشده بودم و ازدواج کرده بودم، حالا کنار تو در برلین نبودم. حالا این که من دچار بیماری سل شده ام خوب است یا بد؟
زندگی شان چیزی کم ندارد. با هم هستند، وقت دارند و همین مهم است. تنها نگرانی شان اجاره خانه بالایی است که هر ماه می پردازند، درست است که در منطقه خیلی زیبایی هستند، اما این همه کرایه برای یک اتاق زیاد است. هرچند روز یک بار هم صاحب خانه دم در ظاهر می شود و مبلغی بر کرایه می افزاید. آخر ماه اوت، چهار میلیون مارک داده اند و در این فاصله کرایه نیم میلیون مارک بیشتر شده است.

 

کابوس ماهان

 

نویسنده: مجید شفیعی
ناشر: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
تعداد صفحات: ۱۵۶ صفحه
قیمت: ۳۵ هزار ریال

 

 

رمان «کابوس ماهان» که به بیان وقایعی از زمان خوارزمشاهیان پرداخته، دارای یک شخصیت محوری است که پس زمینه آن در هفت پیکر نظامی گنجوی وجود دارد و البته مواردی به این شخصیت اضافه شده است.
شخصیت اصلی این کتاب، ماهان نام دارد و طبیب ویژه خوارزمشاه است. او تعدادی صندوقچه دارد که این صندوقچه‌ها در اصل، نماد هستند و مردم درد دل های خود، رازها و رویاهایشان را برای آنها واگویه می‌کنند. به عبارتی صندوقچه ها می‌خواهند دردها و آلام مردم را کاهش بدهند.
رمان «کابوس ماهان»، بازنویسی «هفت پیکر» نظامی نیست بلکه نویسنده برای شخصیت مورد نظر، فضا، داستان و موقعیت جدیدی آفریده و به بازآفرینی پرداخته است.
مجید شفیعی، پیش از این هم به بازآفرینی قصه های کهن و ادبیات کلاسک ایرانی پرداخته و از جمله آثار او می توان به «نریمان و راز سیمرغ» و «ماه پیشونی قصه ما» اشاره کرد.
به گفته شفیعی، افسانه‌های ایرانی، گنجینه‌های بی‌پایانی هستند که ما از آن، بهره چندانی نبرده‌ایم. اما بسیاری از نویسندگان غربی، تحت تاثیر کتاب مقدس و «ایلیاد» و «اُدیسه» هومر نوشته‌اند اما ما آن‌گونه که باید و شاید از قصه‌های خود بهره نبرده‌ایم.

 

روحِ گریان من

نویسنده: کیم هیون هی
مترجم: فرشاد رضایی
ناشر: ققنوس
تعداد صفحات: ۲۳۹ صفحه
قیمت: ۱۵ هزار تومان

کتاب «روح گریان من» به غیر از فصل های مقدمه و موخره، در ۱۸ فصل نوشته شده است. این اثر، داستان و روایت اتفاقاتی است که برای کیم هیون هی رخ داده اند؛ زنی که در حکومت کره شمالی و در زمان نوجوانی اش از خانواده جدا شد و سخت ترین آموزش های نظامی را دید تا به عنوان جاسوس به بسیاری از کشورهای دنیا سفر کند.
کیم هیون هی از عملیات های وحشتناک و همچنین از یکی از خوف ناک ترین ماموریت های جاسوسی می گوید و اتفاقات دردناک، سرشار از ترس و رنج خود را در این کتاب روایت می کند. این کتاب پس از نگارش و چاپ، به ۱۱ زبان دنیا ترجمه شد. بسیاری از مردم جهان پس از چاپ این کتاب بود که با این شخصیت آشنا شدند و او را شناختند.
«روح گریان من» با مقدمه ای که هیون هی درباره دادگاهش آورده شروع می شود و پایان و موخره اش خطاب به پدر و مادرش و آرزو برای متحد شدن کره های شمالی و جنوبی است. پایان مطالبی که این جاسوس نوشته و در قالب کتاب چاپ شده اند، مربوط به سال ۱۹۹۱ است.
در قسمتی از این کتاب می خوانیم:
روزهای بعد با کُندی عذاب آوری پیش می رفت. ما در قلب شوروی و در میانه شب سوخت گیری مجدد کردیم. زمین پوشیده از برف بود و چند چراغی که از سمت شهر بهمان چشمک می زدند انگار تنها برای اضافه کردن به غم و اندوه این مکان کار گذاشته شده بودند. یک روز مشقت بار را در مسکو گذراندیم و بعد به بوداپست رفتیم.
بوداپست هم مثل مسکو به پیشواز زمستان پیش رو رفته بود. آخر شب رسیدیم و فهمیدیم هیچ کس در سفارتمان در آن جا از ورود ما خبر ندارد. ظاهرا ماموریت ما آن قدر فوق محرمانه بود که تنها معدود افرادی از آن خبر داشتند. کیم با سفارت تماس گرفت و با گفتن یک کلمه رمز خاص به یک مامور مخفی وصل شد. نیم ساعت بعد یک راننده از طرف سفارت رسید و قرار بود ما را به خانه ای تیمی ببرد که باید چند روز آتی را در آن سپری می کردیم یا حداقل سعی کرد این کار را انجام دهد. بعد از چند دقیقه راننده اعتراف کرد که تازه سرِ این کار آمده و بوداپست را خیلی خوب نمی شناسد. برف ریزی می بارید و ما ساعت ها در خیابان های متروک بوداپست می چرخیدیم تا این که خانه تیمی را پیدا کردیم.
آن چند روز در بوداپست بدجوری حوصله سربر بودند. کیم سونگ ایل خیلی ضعیف تر و پریشان تر از آن بود که بتواند بیرون بیاید و چون هنوز زیر پوشش گردشگران ژاپنی نرفته بودیم کار جالبی نداشتیم که انجام دهیم. من هر از چندگاهی در محله چرخ می زدم تا کمی با این شهر جدید آشنا شوم ولی هوا مزخرف بود و جز افسردگی حس دیگری به آدم دست نمی داد. تلویزیون هیچ برنامه سرگرم کننده ای نداشت و من یک کلمه از حرف هایشان را هم نمی فهمیدم..

داستان‌ها و افسانه‌های مردم پاکستان

نویسنده: کومال لاکسمن
مترجم : مهرداد مهدویان
بازنویس: حسین فتاحی
ناشر: ذکر
قیمت: چهار هزار تومان

قصه‌ها و افسانه‌ها هم سفر می‌کنند و از سرزمینی به سرزمین دیگر می‌روند و همواره جذابیت‌های خاص خود را دارند چراکه قصه‌ها و افسانه به مکان و زمان خاصی تعلق ندارند و مردم از شنیدن آن لذت می‌برند. از سوی دیگر قصه‌ها نشان دهنده آداب و رسوم و فرهنگ و غم‌ها و شادی‌های یک قوم یا یک ملت اند.
انتشارات ذکر به گردآوری «داستان‌ها و افسانه‌های ملل» پرداخته که بخشی از این داستان‌ها به مردم پاکستان تعلق دارد. در پشت جلد «داستان‌ها و افسانه‌های مردم پاکستان» آمده: «در ادبیات مردم، قصه‌های مردمی- قومی‌جایگاه خاصی دارند. تاریخ روایت این قصه‌ها به دوران کتاب مقدس «ودا» می‌رسد.
داستان‌های مردمی‌نه وابسته تاریخ هستند و نه دارای پیش زمینه مشخص و معلوم. نشانه‌های مبهم نژاد انسان اولیه، بقایای ارزش‌ها و آداب اجتماعی اولیه، اعتقاد به قدرت‌های شگفت‌انگیز آن زمان در آن داستان‌ها به گونه ای پنهان و مبهم انعکاس دارند.
شخصیت‌هایی که در مجموعه «داستان‌ها و افسانه‌های مردم پاکستان» آمده، خیال انگیز و رمانتیک هستند و برخی از آنان بر مبنای پاره ای حقایق تاریخی نوشته شده اند. اما در بعضی داستان‌ها با قدرت‌های فوق انسانی رو به رو هستیم.

بازسازی مالیخولیای نقاشی در قاب عکس / رهیار شریف

ادوارد هاپر (Edward Hopper)، نقاش شهیر آمریکایی، تصویرگر تنهایی و از خودبیگانگی آدمی در قرن بیستم لقب گرفته و دامنه تاثیر آثارش بر سایر هنرها، از ادبیات و معماری تا سینما گسترده شده است. او از همان کودکی به خاطر حجب بیش از حدش بیشتر در تنهایی و در پناه سایه ی نقاشی به سر می برد. همین انس و الفت با نقاشی سرنوشتش را رقم زد و او پس از تحصیلات مقدماتی به مدرسه هنری نیویورک رفت و آنجا زیر نظر اساتید وقت تعلیم نقاشی دید.
سفر او به پاریس و آشنایی با ادگار دِکا و گوستاو کوربه سرآغاز تحول جدیدی در کار هنری اش شد.و او برنامه بلند مدتش یعنی کشیدن پرتره از انسان هایی که از طبیعت، جامعه و حتی خودشان گسسته بودند را آغاز کرد.
آدمهای تابلوهای هاپر، درگیر سکوتی سخت اند و بیشترشان یکه و تنها به کنجی خزیده اند. آدمهایی مطرود که انگار از همه جا جامانده اند، اما با این همه به واسطه ی المانهایی چون پنجره و دریچه همچنان امیدوار و جست و جو گرند. هاپر تنهایی و سکوت و سرگشتگی آدمهای آثارش را به تلخی آغشته نکرده و بر این فضای مالیخولیایی رنگ سیاهی نزده است. او تصویرگر رنگین انزوا و خلوت آدمی ست و این عزلت و گوشه نشینی را با بی آرزویی برابر نمی کند.
نقاشی های هاپر با وجود سکون و سکوتشان راوی قصه هایی سودایی اند و بیننده با دیدن آنها به دل داستان پرتاب می شود، همین است که در بسیاری از موارد کار هاپر خیلی بیشتر به عکاسی و هنر سینمای قرن بیستم آمریکا نزدیکتر است تا نقاشی های آوانگاردی که توسط هنرمندان معاصرش از دهه ۴۰ به بعد انجام می گرفت.
همین قرابت هم ریچارد تاچمن، عکاس مشهور معاصر را بر آن داشته تا در آخرین پروژه عکاسی اش با نام «مراقبه هاپر»، سوژه نقاشی های مشهور ادوارد هاپر را زنده کند و از لنز دوربینش به آنها نگاه کند.
با هم نگاهی می اندازیم به این تناسخ جادویی:

پیچیدن تلخی‌ها در لفافه‌ی لطیف قصه /مینا استرابادی

یادی از علی اشرف درویشیان

اشاره:
روزهای نخست آبان ماه مصادف شده با انتشار خبر در گذشت علی اشرف درویشیان، نویسنده عدالت‌خواه، پژوهشگر ادبیات کودکان و یکی از اعضای دیرین کانون نویسندگان ایران . او بعد از یک دوره طولانی بیماری در ۷۶ سالگی چشم بر جهان فروبست.

او با تأثیر‌ پذیـری‌ از‌ جـریان «گـرایش به روستا» در دهه چهل،نویسندگی را آغاز کرده بود، در این دهه‌ جریانهای روشنفکری نوپایی‌ که‌ به گـونه‌ای از مذهب و زندگی مذهبی مـردم ایـران رو برگردانده بودند،دست به ایجاد نهادها،سازمانها و حرکتهایی می‌زدند که هم در دهه چهل و هم در دروه‌های پس از آن کشاکشها و بازتابهای‌ اجتماعی فراوانی را پدید می‌آورد.
یادنامه¬ی خلیج فارس از این نویسنده دردآشنا را در ادامه از پی بگیرید، با مرور یادداشتی از حافظ موسوی و خواندن مقاله اختصاصی تحریریه خلیح فارس درباره او:

علی اشرف درویشیان در زمره ی آن دست از نویسندگان با شهامت و جسوری بود که در راه بیان محنت و درد مردم و افشای حقیقت موجود، از آمیخته شدن رنگ سبز قلمشان با سیاهی سیاست ابایی نداشت، درویشیان در آثارش با جسارت و هنری مثال زدنی این لطافت و تلخی را در هم تنیده است. شاید از همین روست که مدتی نام ” لطیف تلخستانی” را برخود نهاده بود.
او در گذر از تنگنای خفقان هرگز از بر دوش کشیدن صلیب رنج مشترک ِ استبداد، شانه خالی نکرد و در آزمونی سخت نشان داد که چطور می شود با قلم زندگی کرد و جانش را به بهای منفعت نفروخت. پای فشاری و استقامت او در راه نوشتن و هیچ انگاشتن سنگلاخ سانسور، پاسخی رساست برای همه ی کسانی که می پرسند: چگونه می شود پاسبانی را به خلوت خلقت اثر ادبی راه داد و باز هم نوشت؟ درویشیان هنر درک رابطه ی نوشتن و تاقچه را آموخته است و آن را از خصیصه های نوشتن در این سرزمین استبداد زده می داند و با همین سلاح است که توانسته آزادی بیانش را حفظ کند؛ نکته ای که رمز ماندگاری نویسندگان در تاریخ هزار پیچمان است.
درویشیان دردها و آلام مردم سرزمینش را در لفافه ی شیرین داستان می¬پیچید، داستان هایی که گاه با طنزی گزنده آمیخته می شوند و بر ذهن خواننده اثری ژرف می گذارند. او با زبانی ساده و اغلب کودکانه از “فقر” ی می گوید که بر جان مردم سرزمینش چنگ انداخته است. اما او این فقر را تنها منحصر به تنگدستی مادی ِ طبقه ی فرودست جامعه نمی داند ، بلکه با ظرافتی هنر مندانه، گونه ی دیگری از فقر را نیز به نمایش می گذارد، تصویری که در آن عقب ماندگی فکری و فرهنگی ، جهل و قشری نگری طبقات متوسط و ثروتمند جامعه هم به سخره گرفته می شود.
او در نوشته هایش به جست و جوی عوامل ظلم و ستمی بود که برگرده ی طبقه بی چیز جامعه تحمیل شده است و در این کاوش، حکومت، روشنفکران، تضاد طبقاتی، عقاید مذهبی خرافه آمیز و سنت را به چالش می کشد.
درویشیان دربیان عوام فریبی متظاهرانه ی طبقه ی سرمایه دار، از “انار” ی می گوید که با ظاهری زیبا رعیت بینوا را به پیدا شدن داروی بیماری فرزندش دلخوش می کند، اما لحظه ای بعد پوچ بودن آن صدقه ی خوش آب و رنگ هم نمایان می شود :

«چطور به او بگویم که انار فقط پوسته. که بادش کردن، که آبش را میکدن و برای مسخره کردن ما آنجا گذاشتن و رفتن…»
درویشیان از ” مادر نمونه …” ای می گوید که تمام مصائب یک خانواده را بر دوش می کشد و از هر گونه حقی بی بهره است، او تصویر درماندگی و حیرانی نسلی چون ” یاره” را به ترسیم می کند که در خیال پردازیها و اوهام خود غرق اند، اززبان سیل زدگان فراموش شده در ” ظلم آباد” به استبداد دشنام می دهد ، او از ” هتاو”، می نویسد، از آن دختر خردسال، که زنجیر سنت بند جانش را ازهم گسسته است، و خاطره ی ” نیاز علی ندارد” را در کسوت معلمی چون “صمد بهرنگی” روایت می کند و بازهم می نویسد و می گوید و همچنان رسوا می کند.
درویشیان، در مدت زندگی حرفه ایش بهای آفرینش زیبایی و داستان را با کوه رنج پرداخت و حتی حتی در بستر بیماری هم ، آرزویش، زیستن به شرط نوشتن درد بود.

علی‌اشرف عزیز! با این‌همه، نگران نباش /حافظ موسوی

علی‌اشرف درویشیان آخرین برگ درخشان و نمونه‌وار ادبیات متعهد دهه پنجاه خورشیدی بود. البته از چهره‌های شاخص آن ادبیات هنوز هم نویسندگان و شاعران نامداری در میان ما هستند – عمرشان دراز باد- اما علی‌اشرف تنها کسی بود که به آن نوع ادبیات تا آخر عمرش وفادار ماند و هیچ‌گاه وسوسه نشد که راه و روشی دیگر در پیش گیرد. این روزها که جامعه ادبی و فرهنگی ما از درگذشت درویشیان به‌شدت متأثر است، شاید سخن‌گفتن از آن نوع ادبیاتی که او می‌نوشت و از آن دفاع می‌کرد چندان به‌جا نباشد.

علی‌اشرف آن‌قدر صمیمی، مهربان، شرافتمند و صادق بود که همگان دوستش می‌داشتند و کمتر کسی، حتا مخالفان آن نوع ادبیات، در اصالت ادبیات او تردید ندارند. اگرچه برخی بر این باورند که پرونده آن نوع ادبیات بسته شده است، اما من فکر می‌کنم بار دیگر، دست‌کم به‌بهانه خاموشی درویشیان، باید این پرونده را گشود و از آن به‌روشنی سخن گفت. ادبیات متعهد و جامعه‌گرای ما که از مشروطه آغاز شده بود در دهه چهل، هم از حیث زیبایی‌شناسی و هم از حیث تأثیر اجتماعی، به چنان اوجی دست یافت که به‌نظر می‌رسید به پایان راه رسیده است. در اواخر دهه چهل، درحالی‌که نوع جدیدی از هنر و ادبیات که از حمایت آشکار و پنهان حکومت پهلوی برخوردار بود و با داعیه هنر ناب از درگیر‌شدن با مسائل اجتماعی و سیاسی پرهیز می‌کرد، انتشار «ماهی سیاه کوچولو» (مرداد ١٣۴٧) و مرگ باورنکردنی صمد بهرنگی (شهریور ۴٧)، و ماجرای سیاهکل در بهمن ۴٩ که گویی ویراست دیگری از «ماهی سیاه کوچولو» در عرصه عمل انقلابی بود، به جامعه روشنفکری ایران و به‌طریق اولی به ادبیات ما چنان شوکی وارد کرد که تا مدت‌ها مهر و نشان خود را بر اغلب اشعار و داستان‌ها‌ی دهه پنجاه بر جای گذاشت. پس از مرگ صمد، نویسنده‌ای به‌نام داریوش عبادالهی که امروز کمتر کسی او را می‌شناسد، بیست‌وچند کتاب قصه به‌تقلید از سبک‌وسیاق صمد نوشت که با همان شکل‌وشمایل، در تیراژهای بیست تا سی هزار منتشر می‌شد و به‌سرعت به‌فروش می‌رسید. زنده‌یاد عبادالهی به‌قول معروف این‌کاره نبود و زود میدان را خالی کرد. خودش یک‌بار به من گفت که با توصیه و تشویق ساعدی سعی کرده است جای خالی صمد را پر کند، اما بر اثر فشار ساواک و تهدید به اخراج از کار مجبور شده است دست از نوشتن بردارد. عبادالهی به‌زودی فراموش شد، اما با انتشار مجموعه‌داستان «از این ولایت» در سال ۵٢ ، معلوم شد که جانشین واقعی صمد کسی نیست جز علی‌اشرف درویشیان.
درویشیان همچون صمد از اعماق جامعه برخاسته بود. درک او از مردم، از فقر، از گرسنگی، از بی‌خانمانی، درکی «کاغذی» نبود. این اصطلاح «کاغذی» را علی‌اشرف درباره روشنفکرانی به‌کار می‌برد که اگرچه از درد و رنج مردم سخن می‌گویند، اما ممکن است در لحظه‌ای حساس پایشان بلغزد و به آرمان مردم پشت کنند. درویشیان در پیشگفتار کتاب یادمان صمد بهرنگی درباره کسانی که فکر می‌کنند دوره صمد و کتاب‌هایش سپری شده است می‌نویسد: «برخی از اینان روزگاری به‌اقتضای شوروحال جوانی و نیز موج فراگیر زمانه، وارد مبارزه بر ضد ستمگری‌های اجتماعی شدند و حتا در این راه سختی‌ها، شکنجه‌ها و زندان‌ها کشیدند، اما از آنجا‌که عشق به مردم فرودست در عمق وجود برخی از آنان ریشه نداشت و آگاهی اجتماعی‌شان کاغذی بود، با یورش توفان سهمگین سرکوب‌ها و به‌دنبال آن، ناکامی‌ها، همه‌چیز را پایان‌یافته پنداشتند و آرام‌آرام از واقعیات دور شدند و اینک برای آن‌ها دیگر نه انسان ستمدیده‌ای وجود دارد و نه کودک بی‌پناهی. اصالت داستان‌های درویشیان و وفاداری او به آرمان‌های شریف انسانی‌اش که چیزی جز آرزوی عدالت اجتماعی نبود، در زندگی پررنج او و آگاهی اصیل برآمده از تجربه‌های زیسته‌اش ریشه داشت.
علی‌اشرف به‌غایت ساده و فروتن بود. او درعین‌حال که روشنفکری سازش‌ناپذیر بود، اعماق وجودش از شوروشوق کودکانه، صفای روستایی و عشق به زندگی لبریز بود. روزی از سر لطف درباره کتاب «زن، تاریکی، کلماتِ» من در محفلی (در یکی از کافه‌های کرج) سخن گفت و مرا به‌ حیرت واداشت. او روی شعری انگشت گذاشته بود که ته‌مایه‌ای از اروتیسم در آن بود و من گمان می‌کردم چنان شعری در دایره پسند او نمی‌گنجد. سخن به درازا کشید و گویا از مرحله پرت شدم. غرض اشاره‌ای بود به نوع نگاه علی‌اشرف درویشیان به ادبیات و آنچه که در روزگاری نه‌چندان دور «ادبیات متعهد»ش می‌خواندند و این روزها اگر نامش را بر زبان بیاوریم می‌ترسیم که مسخره‌مان کنند. باکی نیست. اگرچه من نیز منکر آن نیستم که نوشتن در شرایط دشوار و سنگینی ِ بار مسئولیت اجتماعی و سیاسی بر دوش نویسندگان و هنرمندان در غیاب احزاب و سازمان‌های سیاسی، برای هنر و ادبیات ما خسارت‌هایی دربر داشته، اما ما هنوز به نفس آن تعهد نیازمندیم. شاملو در یکی از آخرین ماه‌های زندگی‌اش در فیلم مستند فرشاد فداییان از ر

روزگاری که در آن زیسته است به تلخی یاد می‌کند و می‌گوید کاش در شرایط اجتماعی دیگری می‌زیست و می‌توانست آن‌طور که دلش می‌خواست با کلمه و زبان کار کند. گلشیری هم در یکی از آخرین مصاحبه‌هایش چیزی نزدیک به همین مضمون را بیان کرده است. اگر سانسور نبود، اگر بی‌عدالتی نبود، اگر پاداش نوشتن برای نویسنده‌ای چون علی‌اشرف درویشیان محرومیت از کار نبود، سهم او از ادبیات معاصر ما بسیار بیش از این‌ها می‌توانست باشد. طنز درخشانی که در برخی از آثار درویشیان دیده می‌شود و تصویرهای دقیق و صادقانه‌ای که او از مردم روزگار خود پرداخته است در حافظه ادبیات ما خواهد ماند. اما از او بسیار بیش از این‌ها می‌توانستیم به‌یادگار داشته باشیم اگر… اگر… اگر… علی‌اشرف عزیز! با این‌همه، نگران نباش. مردمی که تو برای آن‌ها نوشتی، قدر و منزلت تو را به‌خوبی می‌شناسند. تو در قلب آن‌ها زندگی خواهی کرد. دوستان و دوستداران تو اکنون در برابر بانوی ارجمندت سر تعظیم فرود خواهند آورد و به او بابت رنجی که عاشقانه و صبورانه در این سال‌ها تحمل کرد درود خواهند فرستاد.

لمس رنگ، بوییدن کلمه مینا استرآبادی

باز هم صفحه چهره‌‌نما و باز هم گشت و گذاری به چهارسوی دنیای فرهنگ و هنر. در نهمین شماره این صفحه، از بزرگانی یاد کرده ایم که به قول شاعر ما نغمه ای ماندگار در صحنه ی زندگی سرودند و رفتند. همراه گزیده نویسی های این هفته ی ما به چهارگوشه ی دنیا سفر کنید و از حال فرهنگ سازان بزرگ این کره ی خاکی، خبر شوید…

شاعر راستین آزادی

در نخستین بخش چهره¬نمای این هفته نزدیکی سالروز درگذشت پل الوار را بهانه ای کرده ایم تا تلخی و تیرگی این روزها را با اشعار زلال و آشتی جویانه ی این شاعر شهره ی فرانسوی رنگ بیداری بزنیم و حدیث آزادی و برابری رو با زبان شعر مکرر می کنیم.
پل الوار در اواخر قرن نوزدهم و در خانواده ای متوسط زاده شد. او بعد از تحصیلات مقدماتی به علت ابتلا به بیماری سل ناگزیر درس و دانشگاه را رها کرد و به سرودن شعر روی آورد. او با شروع جنگ جهانی اول به خدمت نظام فراخوانده شد و در همین دوران بود که نخستین دفترهای شعرش را به چاپ رساند، «اشعاری براى صلح» عنوان یکی از این مجموعه اشعار بود که الوار آن را در بحبوحه ی این جنگ خانمانسوز سروده بود.
اما بعد از جنگ الوار با آندره برتون، لوئى آراگون و فیلیپ سوپو آشنا شد وبا شرکت آنان «بیانیه شعر سوررئالیستى فرانسه» را امضا کرد. به این ترتیب الوار در زمره ی شاعران ردیف اول مکتب سوررئالیسم قرار گرفت و سبک شخصى خاصى در این مکتب به وجود آورد تا جایی که در میان تمامى هنرمندان به چهره اى محبوب و ممتاز بدل شد.
الوار در سال ۱۹۲۴ و پس از جدایی از همسر محبوبش گالا سر به شیدایی گذاشت و چونان یک کولی رهسپار سفر به دور دنیا شد. او در بازگشت از این سفرهای پیاپی آثار پخته و زنده ای را منتشر کرد که از آن جمله می توان به دفترهای شعر «مرگ ازنمردن»، «پایتخت اندوه» و «چشمان پرثمر» اشاره کرد.
حضور الوار در صحنه ی سیاست با شرکتش در نبردهای داخلی اسپانیا و پیوستنش به نهضت مقاومت فرانسه ادامه پیدا کرد، او شعر معروف آزادی را در سال ۱۹۴۱ و در هنگامه ی اشغال فرانسه به دست نیروهای آلمان نازی سروده است، شعری در ستایش آزادی برای تمامی انسانهای دربند جویای رهایی.
پل الوار پس از آزادی فرانسه، شعرش را از سویه های سیاسی مبرا کرد ، شعری ناب و مردمی با رگه های تغزل ادب فرانسوی.
این شاعر و حامی محرومان و آزادیخواهان، سرانجام در نوامبر سال ۱۹۵۲ در پاریس و بر اثر سکته قلبی درگذشت.

نقاش لامسه

میانه نوامبر مصادف است با سالرزو در گذشت «مــــِرِت اُپــِنهایــــِم» Méret Oppenheim هنرمند یاغی و سوداگر سوییسی؛ زنی که استاد آمیختن حواس پنج گانه بشر در قالب تابلوی نقاشی بود.
«مــــِرِت اُپــِنهایــــِم» در اکتبر سال ۱۹۱۳ در برلین چشم به جهان گشود و شیفتگی اش به عکاسی؛ مجسمه سازی و نقاشی او را به ورطه ی هنر حرفه ای کشانید.
او در بیست سالگی در قامت دختری جوان پرشور و زیبا به حلقه سوررئالیست های پاریس پیوست و جایی که «مـــَن رِی»، عکاس آوانگارد آمریکایی، او را به عنوان مدل یک سلسله عکسهای خود قرار داد . این همکاری مقدمه ی فعالیت و همکاری او کنار هنرمندانی چون آندره برتون، مکس ارنست، فرنسیس پیکابیا، مارسل دوشان، شد و موفقیت های چشمگیری را برای او رقم زد.
مرت اپنهایم شخصیتی بسیار جسور، سنت گریز، یاغی و هنجارشکن داشت و مدام در پی آن بود تا مسائل بدیهی انگاشته شده جامعه را از زیر تیغ نقد بگذراند و به پرسش بکشد. اپنهایم به نقش های پذیرفته شده جنسیتی تیزبینانه می نگریست و می کوشید ورای ساختارهای از پیش تعیین شده به آنچه «زن» نامیده می شود و آنچه زن باید انجام دهد نگاهی دگرگونه بیندازد. بسیاری از منتقدان آثار او را در گفت وگوی مستقیم با فمینیسم خوانده اند یا برخی آن را زنانه تلقی کرده اند. اما به عقیده خود اپنهایم، هنرش جنسیت ندارد و نمی شود آن را زنانه یا مردانه کرد.
او در شاهکار خودش با نام «فنجان پوست»، با تصور دو جنس با بافتاری متباین، دو جنس کاملامتفاوت را با هم تلفیق می کند، فنجان، نعلبکی و قاشق چایخوری کوچکی که یکسره از خز پوشانده شده است، ترکیب ظروف خوراکی با خز خرگوش یکی از آن مجاورت‌های تکان دهنده و دور از ذهنی است که اساس نظام منطق‌گریزِ سورئالیسم مبتنی بر آن بود. اثر اپنهایم نمایی مجلل دارد مانند یک زن بورژوا با کت و یقۀ پوست و نمادی از میل و هوس؛ فنجان و نعلبکی با پوست حیوانی پوشیده شده اند که دلالت های قدرتمند اغواگر را داراست.
مرت اپنهایم در سال ۱۹۸۲ جایزه هنری برلین را به خود اختصاص داد و درست در همان سال بود که در «داکومنتای هفت» شرکت کرد. او مدت کوتاهی قبل از مرگش به عضویت آکادمی هنری برلین درآمد و در سال ۱۹۸۵ زندگی را وداع گفت و جهان هنر را از وجود پررمز و راز و شگفت انگیز خود تهی کرد.

برساختن حماسه از زندگی روزمره

این شماره چهره نما را با یادی از ژان باتیست سیمون شاردِن (Jean Baptiste Siméon Chardin) نقاش بلند آوازه‌ی فرانسوی در قرن هجدهم به پایان می آوریم، نقاشی که چونان شاعری امور روزمره ی زندگی را نقش می زد و نوسانهای پیش پا افتاده ی طبیعت بیجان را تصویر می کرد.
ژان باتیست سیمون شاردن در دوم نوامبر سال ۱۶۹۹ و در خانواده ای از طبقه ی میانی به دنیا آمد. پدر او کارگاه مبل سازی داشت و از جمله نامیان این صنف بود. شاردن هم در همین کارگاه بود که شیفته ی طراحی شد و از همین مسیر بود که به نقاشی روی آورد.
او از همان آغاز بر آن بود تا جهان پیرامونش را عاری از نقشهای کلاسیک و مدلهای اشرافی به تصویر بکشد. آن قدر که صحنه های زندگی مردم معمولی و طبیعت بیجان را سوژه ی اصلی آثارش قرار داد . از نظر او گونه های سیب، به فریبندگی گونه های دختران جوان بودند و درخشندگی کارد بر سر میز غذا خوری، لحظه ی شگفتی ای بود که نمی شد از آن چشم پوشید. نقاشی های شاردن از طبیعت بیجان، زنده و جاندارند. او از گنجه ی آشپزخانه تصویری غنایی و از خوراک روی میز تابلویی حماسی خلق می کند. رنگ، طرح و سایه روشنهای او در ترسیم طبیعت بیجان استادانه و کم نظیر اند.
شاردن گرایشات دموکراتیک داشت و از همین رو در آثارش وضع زندگی بینوایان و کارگران و صنعتگران را ترسیم کرده است. او با وجود آن که در دوران سراسر تجمل فرانسه می زیست، هرگز فریفته ی زندگی اشراف زادگان و درباریان نشد و زیبایی و زندگی را میان طبقات میانی و فرودست جامعه می جست . تا آنجا که هنرش به منزله ی نمادی شد برای پیکار طبقاتی و طغیان قشر میانی علیه خوشگذرانی و فساد اشراف.
تبحر شاردن در شبیه سازی از فضای داخلی و طبیعت بی جان بود .او در یکی از مشهورترین آثارش با عنوان «دعای پیش از غذا» اتاق ساده ای به تصویر کشیده شده که در آن مادری همراه دو فرزندش آماده ی غذا خوردن اند و مادر آداب دعای پیش از غذا را به آنها آموزش می دهد. در آرامش سوژه ها و نورپردازی مختصر و اشیای بی جان فرسوده ی تابلو احساس لطیفی موج می زند که ساختگی و غیر واقعی نیست بلکه حاکی از صداقت ژرف بینی و نوع دوستی نقاش است .

بازارچه کتاب .. مدحیه عشق/ بهارک عرفان

بازارچه‌ی کتاب این هفته‌ی ما سرکی‌ست به پیشخوان کتاب‌فروشی‌های گوشه‌گوشه‌ی جهان کتاب. عناوین برگزیده‌ی ما در این گذر و نظر اینهاست:

 

در مدح عشق

نویسنده: آلن بدیو و نیکلاس ترونگ
مترجم: بابک داورپناه و امیرهوشنگ افتخاری راد
ناشر: چشمه
تعداد صفحات: ۸۵ صفحه
قیمت: ۷ هزار و ۵۰۰ تومان

 

امیرهوشنگ افتخاری راد دبیر مجموعه «پرتاب های فکر» درباره انتشار آن می نویسد: این مجموعه نه بر مقتضای بازار کتاب و خلئی در آن، بلکه با داعیه باز کردن فضای تهی (به درون، نه بیرون) در میان قفسه های پیوسته انبوهِ کتاب منتشر می شود.
او همچنین می نویسد: این آثار دارای نگرش انتقادی تاریخی هستند که امروز خود دست کاری شده یا در نشر ایده‌ها و کتاب‌ها هضم شده و تحت عنوان رشته ای مطالعاتی در آمده اند، اما در عین حال می خواهند حامل محتوایی به زعم آدورنو، بدون مقصود باشند؛ محتوایی که چه بسا مقصود خود نویسنده نبوده است، بلکه خواننده منتقد آن را باز می یابد.
کتاب «در مدح عشق» گفتگو و کلنجارهای آلن بدیو و نیکلاس ترونگ را در بر می‌گیرد. بدیو درباره این کتاب می گوید: اکنون کمی باد به غبغب خود می‌اندازیم؛ نیکلاس پرسش هایی را پرسید و من نقش مبهم یک فیلسوف عشق را بازی کردم، با هم خوب کار کردیم و موفق شدیم. تردیدی نیست که تیرمان درست به هدف نشست. متنی که می‌خوانید تفصیل چیزی است که آن روز گفتیم. ریتم خودانگیخته وضوح و نیرو را حفظ کرده است، اما بی نقض تر و قاطع تر.
این کتاب به غیر از مقدمه کوتاهش، ۷ بخش دارد که به ترتیب عبارت اند از: عشق در معرض تهدید، فلسفه و عشق، برساختن عشق، حقیقت عشق، عشق و سیاست، عشق و هنر، در پایان.
در قسمتی از این کتاب می خوانیم:
چه رابطه ای میان سیاست و عشق وجود دارد؟ آیا این رابطه چنین است که سیاست نیز مستلزم رخدادها و اظهارات و وفاداری هاست؟
طبق دیدگاه من، سیاست پدیدآورنده رویه حقیقت است، اما رویه ای است که حول امر جمعی می گردد؛ منظورم این است که کنش سیاسی ملاکی است برای حقیقت آن چه امر جمعی قدرت انجام دادنش را دارد؛ من باب مثال، آیا سیاست می تواند در بردارنده برابری باشد؟ آیا می تواند چیزی را چندگون است ادغام کند؟ می تواند بپذیرد که تنها یک جهان وجود دارد؟ چیزهایی از این دست. سرشت سیاست می تواند ذیل این پرسش قرار گیرد: افراد زمانی که به هم می رسند، سازمان دهی می کنند، فکر می کنند و تصمیم گیری می کنند، چه کار می توانند بکنند؟ در عشق مسئله این است که دو نفر قادر می شوند تفاوت را لمس و آن را خلاق کنند؛ در سیاست، مسئله دانستن این است که آیا شماری از مردم، توده ای از مردم، به واقع می توانند برابری را خلق کنند؛ و دقیقا همان طور که خانواده در سطح عشق وجود دارد که تاثیر عشق را اجتماعی کند، در سطح سیاست قدرت دولت وجود دارد که شور و هیجان سیاست را فرو نشاند و سرکوب کند. همین رابطه ناجور میان سیاست به منزله روش عملی و جمعی فکر کردن از طریق موضوع قدرت، در رابطه با دولت به منزله ابزار مدیریت و نظم دهنده قدرت، و موضوع عشق در رابطه با ابداع مهارنشدنی دو و خانواده به منزله واحد بنیادین مالکیت و خودمحوری، وجود دارد.

بام‌نشینان

نویسنده: کارتین راندل
مترجم: نیلوفر نیکزاد
ناشر: پیدایش
تعداد صفحات: ۳۲۶ صفحه
قیمت: ۲۲ هزار تومان

 

در این رمان داستان «سوفی» بیان می‌شود. سوفی نوزادی است که از یک سانحه‌ کشتی نجات پیدا می‌کند. ماجرای زندگی‌اش از وقتی آغاز می‌شود که مردی عجیب ولی دوست‌داشتنی او را با خود به خانه‌اش می‌برد. چارلز و سوفی تصمیم می‌گیرند به پاریس سفر کنند و به دنبال گذشته‌ی سوفی بگردند. آنجاست که سوفی با دنیای بام‌نشینان آشنا می‌شد و این نکته مهم را در زندگی‌اش کشف می‌کند که وقتی کوچک‌ترین احتمالات را نادیده بگیری گاهی غیرممکن‌ها هم اتفاق می‌افتند.

داستان این‌گونه آغاز می‌شود: «نوزادی توی یک جعبه ویولن سل، وسط کانال پیدا شد. او تنها موجود زنده‌ای بود که در کیلومترها آب دیده می‌شد. تنها چیزی که به چشم می‌خورد یک نوزاد بود و تعدادی میز و صندلی و اسباب‌ و نوک دماغه‌ای یک کشتی که داشت توی اقیانوس ناپدید می‌شد.
صدای موسیقی در محوطه‌ کشتی پیچیده بود. موسیقی چنان بلند و دلنشین بود که هیچ‌‌کس متوجه نشد آب دارد از زیر فرش‌ها بیرون می‌زند. حتی بعد از اینکه صدای جیغ و فریاد وحشت‌زده‌ مسافرها بلند شد، نواختن ویولن‌ها همچنان ادامه داشت. بعضی از جیغ‌ها درست با نت دوی بالای سازها هماهنگ شده بودند.
این بچه‌ به لطف گرمای موسیقی یک سمفونی از بتهوون، صحیح و سالم وسط کانال پیدا شد. او کیلومترها از محل حادثه دور شده بود و آخرین نفری بود که نجات پیدا کرد. کسی که او داخل قایق نجات کشید یکی از مسافرهای همان کشتی بود. او یک‌جورهایی محقق بود و این تخصص محقق‌هاست که به همه‌چیز خوب توجه می‌کنند. او متوجه شد که این نوزاد، دختربچه‌ای است با موهایی روشن مثل رعد و برق آسمان و لبخندی معصومانه شبیه آدم‌های خجالتی.»

کاترین راندل متولد ۱۹۸۷ در آفریقا و سپس اروپا بزرگ شد. او در سال ۲۰۰۸ در آکسفورد انگلستان به‌عنوان یک نویسنده درخشید و دو شاهکار خود به نام‌های بام‌نشینان و طوفان‌های چرخنده را خلق کرد. راندل در حال حاضر مشغول گذراندن دوره‌ دکترای نویسندگی در رمان بزرگسال است.

بن‌نامه مصدرهای زبان فارسی

نویسنده: شایان افشار
ناشر: مروارید
تعداد صفحات: ۶۶۱ صفحه
قیمت: ۵۵ هزار تومان

 

این کتاب اثری تک‌جلدی و دوزبانه، به فارسی ـ انگلیسی است که آن را شایان افشار، نویسنده، و استاد زبان فارسی تالیف کرده است. این کتاب یک دایره المعارف برای شناسایی مصدرهای زبان فارسی و بن‌های سازنده‌ مصدرهای زبان فارسی کهن، دری و میانه است.
به گفته مولف این فرهنگنامه در نوع خود گامی است در تحقق به یاد آوردن و کاربرد کارواژه‌های زیبا و موزون فارسی که در یک زمینه‌ زبانی، فرهنگی و تاریخی که به دست فراموشی سپرده شده‌اند.
هدفِ پژوهش و فرآهم آوردنِ این فرهنگنامه، زنده کردن کارواژه‌هایِ زیبایِ فارسیِ دری است و در کنار آم مولف سعی کرده است تا پدیده‌ عقب‌نشینی تاریخی کارواژه‌هایِ ساده‌ فارسی در برابر «فعل» های مرکب ساختگی (جَعلی) را نیز برای علاقه‌کندان و پژوهشگران زبان فارسی به نمایش بکشد.
مولف در بخشی از مقدمه خود بر این کتاب نوشته است: جایِ بازگشایی و کار در شکل‌ها و ساخت‌هایی مصدری و ریشه‌یابی بسیار گسترده است و کار چندانی هم در این مورد صورت نگرفته است؛ و این کاردرآمدی بر کاری گسترده‌تر است. اُمید است در چاپ و یا جلد دیگرِ این کار، با همکاری و همیاری هموندان دانشگاهی و کارآمدان زبان‌دان و زبان‌شناس، کار گسترده‌تر و پربارتری صورت گرفته، به دست داده شود.

رمانی با یک طوطی

نویسنده: اندری ولوس
مترجم : آبتین گلکار
ناشر: ماهی
تعداد صفحات: ۱۶۸ صفحه

 

اندری ولوس، نویسنده معاصر روس، در این رمان با روایت ماجراهایی که در یک کتابخانه عمومی در مسکو می‌گذرد به مسئله غلبه نگرش تجاری و سرمایه‌داری بر دانش و فرهنگ می‌پردازد، مشکلی که ظاهرا ابعادی جهانی و فراگیر یافته است.
در پشت جلد این کتاب آمده است:
«کالاباروف یک روز در میان راهی دادگاه می شود، چون پیوسته به کتابخانه سوءقصد می کنند، گاهی به ساختمان و گاهی هم زمینش. گاهی شرکت نفت می خواهد در آن ساکن شود و گاهی شرکت گاز. جایگاه سوختگیری با فناوری نانو درست کننده و گاهی پارک آبی، این سوء قصدها فعلا دفع شده است.ولی اگر روزی واقعا واقعا کالاباروف را بر کنار کننده چه کسی برای دفاع از کتابخانه سپر به دست می گیرد و شمشیر می زند؟
اندری ولوس در کتاب با نثری ساده و روشن به مسله غلبه نگرش تجاری و سرمایه داری بر دانش و فرهنگ می پردازد، مشکلی که ظاهرا ابعادی فراگیر و جهانی به خود گرفته است.»

عشق بازی می کنم با نام او/ مینا استرآبادی

باز هم صفحه چهره‌‌نما و باز هم گشت و گذاری به چهارسوی دنیای فرهنگ و هنر. در نهمین شماره این صفحه، از بزرگانی یاد کرده ایم که به قول شاعر ما نغمه ای ماندگار در صحنه ی زندگی سرودند و رفتند. همراه گزیده نویسی های این هفته ی ما به چهارگوشه ی دنیا سفر کنید و از حال فرهنگ سازان بزرگ این کره ی خاکی، خبر شوید…

 

 

پدر نقاشان مدرن

تذکره نویسان هنری، اکتبر را ماه در گذشت پل سزان، نقاش نامدار اسپانیایی، نگاشته اند،او یکی ازتاثیرگذارترین نقاشان مدرن فرانسوی بود وهمچنین یکی ازبرجسته‌ترین نقاش های سبک پست امپرسیونیست.
نوآوری‌های پل سزان چه در شیوهٔ اجرای نقاشی‌ها و چه در پرسپکتیو و ترکیب‌بندی و رنگ‌آمیزی، تاثیر شگرفی بر هنر سدهٔ بیستم گذاشت. تاجایی که پیکاسو و ماتیس در باره ی او گفته «سزان پدر همهٔ ما است».
ساده کردن شکلها و روانی طراحی از جمله کارهایی بود که در آینده منجر به پیدایش کوبیسم شد و بعدها پیکاسو تحت تاثیر شکست فرم از سوی سزان پایه گذار این مکتب مهم شد.
سزان برخلاف امپرسیونیست ها که “فرم” را فدای کیفیت نور و رنگ می کردند مثال نقاشان “کلاسیک” شیفته ی فرم بود. توجه مداوم به شکل و فرم، او را به کشیدن منظره و اشیا بیجان متمایل کرد، تا جایی که حتی نگاهش به آدمی همچون شی ای بی جان بود.
این هنرمند بزرگ در همه ی زندگیش عزلت نشین، متواضع و کم حرف بود و به همین دلیل همواره در جمع هنرمندان بیگانه به شمار می‌آمد. شهرت هنری او بسیار دیر عالم گیر شد و در دوره ی کهن‌سالی‌اش بود که نقاشان جوان به اهمیت او پی بردند.
از تابلوهای مشهور سزان می توان به «ورق بازان» ، «مردی با پیپ» ، «مادام سزان در گلخانه» ، «باد و طوفان» ، «درختان سپیدار» ، «دهقان پیر» ، «مجسمه عشق و اشیا بیجان» ، «نوازنده ی پیانو» و «امیل زولا و پل الکسیس» اشاره کرد.

 

 

عشق بازی می¬کنم با نام او

روزهای نخستین اکتبر را بهانه ای کرده ایم برای گفتن از یکی از بلند آوازه ترین مردان ادبیات، آن به مناسبت تصادفشان با زادروز لویی آراگون شاعر عشق و انقلاب.
لویی آراگون با نام شناسنامه ای لویی آندریو در پاریس زاده شد، او حاصل پیوند پدری پنجاه ساله و مادری نوجوان وهفده ساله بود . پدر او که از صاحب‌منصبان عالی‌رتبه بود، کودک به دنیا آمده از این رابطه‌ی غیر رسمی را نپذیرفت تا به این ترتیب سرپرستی لویی به مادربزرگ مادری اش سپرده شده تا آنجا که او تا نوزده سالگی مادر بیولوژیک اش را خواهر خودش می انگاشت. او همین بی مهری ها و انکار از سوی والدین را بعدها در بسیاری از اشعارش بازتاب داد.
آراگون در نوزده سالگی به دانشکده پزشکی رفت اما سه سال بعد به سربازی فراخوانده و عازم میدان جنگ شد.
در همین سالها بود که با آندره برتون و فیلیپ سوپو آشنا شد و این آشنایی مقدمه ای شد برای پایه‌گذاری نهضت سورئالیسم. او نام حرفه ای آراگون را برای خود برگزید ، تحصیل در رشته‌ی پزشکی را نیمه کاره رها کرد و چند سالی آنسوتر به کنگره‌ی نویسندگان انقلابی مسکو پیوست، جایی که سورئالیسم از سوی حکومت محکوم و منکوب اعلام شد.
اما دهه‌ی ۳۰ برای لویی آراگون مصادف بود با رقم خوردن نقطه‌ی عطف زندگی عاطفی و اجتماعی‌اش. او در این سال با «اِلسا تریوله» خواهر همسر مایاکوفسکی، آشنا شد و این آشنایی موجب دلباختگی عمیق این دو و ازدواجشان شد. آراگون از این زمان به بعد تمامی اشعارش را برای همسرش السا سرود. دیوان شعر مشهور او با نام «مجنون السا»، با الهام از افسانه شرقی «لیلی و مجنون» سروده شده است و دیباچه ی آن با ترجمه ی مصرعی از منظومه ی «سلامان و آبسال» جامی و چنین آغاز می شود: «عشق بازی می کنم با نام او».
آراگون تا مرگ همسرش السا، در کنار او ماند و اشعار زیادی برایش سرود. این اشعار را امروزه جزو زیباترین اشعار عاشقانۀ زبان فرانسۀ معاصر به حساب می آورند.بدینسان لویی آراگون، در بطن اشعار عاشقانه اش عقاید سیاسی و آرمانگرایانه اش را تنید و به فعالیتهای سیاسی و اجتماعی اش جلوه‌ای دگرگونه بخشید.

 

 

مردی که بخت یارش بود

هفدهم اکتبر مصادف است با زادروز آرتور میلر این نمایشنامه نویس برجسته ی آمریکایی.
او در پاییز سال ۱۹۱۵ در یک خانواده مهاجر لهستانی در نیویورک زاده شد. خانواده ی او که به خاطر مسلک یهودی شان از اروپا گریخته و به آمریکا کوچ کرده بودند، در سالهای رکود اقتصادی، روزگاری سخت و تهیدستانه را می گذراندند، آنقدر که آرتور میلر از همان نوجوانی ناچار بود برای گذران خرج خانواده اش کارگری کند. تجربیات همین روزهای سخت بود که بعدها منجر به خلق نمایشنامه”مرگ دستفروش” شد. این اثر که در سال ۱۹۴۹ جایزه پولیتزر را برای نویسنده ۳۳ ساله اش به ارمغان آورد. به باور منتقدان ادبی، روایتی ست از به انحراف کشیده شدن رویای آمریکایی و یکی از دستاوردهای ارزشمند تئاتر مدرن آمریکا محسوب می شود.
“مردی که بخت یارش بود” لقب آرتور میلر و همنام یکی از آثار نخستین اوست. او سبک رئالیستی یگانه ای داشت و در آثارش تصویری دقیق از جامعه معاصر آمریکا و ارزش های رو به زوال آن ارائه می داد. بیشتر شخصیت های مخلوق او، همانند ویلی لومَن در نمایشنامه ی «مرگ دستفروش»، قربانی بی عدالتی و بی رحمی نظام سرمایه داری بودند. آرتور میلر معتقد بود دنیایی از انسان ها در اطراف ما زندگی می کنند که در برابر همه آن ها مسئول هستیم. آثار او با تاکیدی که بر نقش خانواده، اخلاق و مسئولیت پذیری فردی داشتند، بازگوکننده فروپاشی روزافزون جامعه آمریکایی بودند.
میلر دانش آموخته ی رشته روزنامه نگاری از دانشگاه میشیگان بود و از سال ۱۹۳۸ همزمان با شبکه های رادیویی معروف و گروه های نمایشی برادوِی همکاری داشت. فعالیت ادبی او در دهه چهل میلادی آغاز شد و بسیاری از آثارش برنده جوایز معتبر ادبی شدند. از جمله این آثار، می توان به همه پسران من و جادوگران شهر سلیم اشاره کرد این داستان، قصه ی محاکمه دیوانه وار فردی بود که به جادوگری متهم شده بود و در حقیقت نقدی بود به فضای سرکوب سیاسی در دوران “مک کارتیسم” و دفاعیه ای شیوا در ستایش آزادی بیان. میلر در همین برهه از سوی هیاتی برآمده از مجلس آمریکا به اتهام عقاید کمونیستی بازجویی شد و نامش در لیست سیاه قرار گرفت.
آرتور میلر، در ۱۹۵۶ با مریلین مونرو، ستاره سینمای آن روزگار ازدواج کرد، وصلتی که عمرش تنها پنج سال به طول انجامید، میلر در مصاحبه ای با یک روزنامه فرانسوی در سال ۱۹۹۲، مریلین مونرو را شخصیتی به شدت “خودویرانگر” توصیف کرد و گفت در دوران این زندگی مشترک “تمامی توجه و توان من وقف تلاش برای کمک به او برای حل مشکلاتش شده بود. متاسفانه، در این زمینه توفیق چندانی نداشتم.”

اعجاز و اعجاب ادبیات

کلِیر استارکی، نویسنده کتابی تحت عنوان «مجموعه عاشقان کتاب» است و در آن به حقایق جذاب و عجیب دنیای ادبیات اشاره می‌کند. در این مطلب به چند مورد از این اتفاقات اشاره می‌کنیم:

آثار بسیاری از نویسندگان معروف بارها توسط ناشران رد شدند:

«بر باد رفته» نوشته مارگارت میچل قبل از انتشار از طرف ۳۸ ناشر مختلف رَد شد. «دوبلینی»‌های جیمز جویس ۲۲ بار رَد شد و در نهایت در انتشارات کوچکی چاپ آن را پذیرفت. (در سال اول انتشار فقط ۳۷۹ نسخه از کتاب به فروش رسید که ۱۲۰ نسخه آن را خود جویس خریداری کرده بود.)

آخرین رمان آلبر کامو در تصادفی که نویسنده را به کام مرگ کشاند پیدا شد:

آلبر کامو در ماه‌های آخر عمرش در حال نگارش داستان زندگی خود تحت عنوان «آدم اول» بود. اما در سال ۱۹۶۰ جان خود را در تصادف ماشین از دست داد. دست‌نوشته «مرد اول» بسیار کثیف و گِلی در میان خرابه‌های ماشین پیدا شد و دختر کامو وقت زیادی را برای پاکنویس این رمان ناتمام گذاشت تا کتاب بالاخره در سال ۱۹۹۴ منتشر شود.

پرفروش‌ترین رمان دنیا اثری از چارلز دیکنز است:

پرفروش‌ترین رمان تمام دوران «داستان دو شهر» است که به صورت شگفت‌انگیزی ۲۰۰ میلیون نسخه به فروش رفته است. البته پرفروش‌ترین کتاب دنیا «انجیل» با ۵ میلیارد نسخه فروش است. در واقع «انجیل» اولین کتابی است که پس از اختراع چاپ در سال ۱۴۵۵ به صورت گسترده منتشر و از همان زمان به زبان‌های مختلفی ترجمه شده است.

«آگاتا کریستی» عضو باشگاه کارآگاهان بوده است:

در سال ۱۹۳۰ آنتونی برکلی، نویسنده آثار جنایی گروهی تحت عنوان «کارآگاهان» برای نویسندگان آثار جنایی ایجاد کرد تا با یکدیگر ملاقات کنند و درباره موضوعات مختلف صحبت کنند. اولین رئیس این گروه جی. کی. پترسون بود و دیگر اعضا از جمله دوروثی سایرز، آگاتا کریستی و آستن فریمن نیز به طور دوره‌ای ریاست آن را بر عهده گرفته‌اند.

«دکتر ژیواگو»، شاهکار ادبی روسیه تا سال ۱۹۸۷ در روسیه حق انتشار نداشته است:

شاهکار ادبی بوریس پاسترناک تحت عنوان «دکتر ژیواگو» نخستین بار در سال ۱۹۵۸ میلادی منتشر شد. اما بلافاصله توسط دولت استالین توقیف شده و نویسنده آن متهم به آرمانی جلوه دادن کشور قبل از انقلاب و مسمومیت فضا پس از انقلاب شد. سپس کتاب قاچاقی به خارج از روسیه منتقل شده و به زبان‌های مختلف ترجمه شد و مورد استقبال مخاطبین و منتقدین جهانی قرار گرفت. این کتاب برای نویسنده جایزه نوبل ادبیات را در سال ۱۹۵۸ میلادی به ارمغان آورد.

البته محدودیت‌های زیاد موجب شد پاسترناک نتواند از موفقیت کتاب بهره‌برداری کند و حتی از گرفتن جایزه منع شد. پاسترناک به صورت غم‌انگیزی در سال ۱۹۶۰ میلادی از دنیا رفت و زنده نماند تا نسخه سینمایی کتاب‌اش را ببیند. کتاب در نهایت در سال ۱۹۸۷ میلادی و پس از ایجاد اصلاحات توسط میخائیل گورباچف در روسیه منتشر شد.

یکی از نخستین دست‌نوشته‌های ارنست همینگوی برای همیشه گم شد:

ارنست همینگویِ جوان داستانی درباره تجربیات خود در جنگ جهانی اول نوشت که به همراه چند داستانِ کوتاه و یادداشت‌ در یک چمدان قرار داشت. در سال ۱۹۲۲ همسرِ اول همینگوی این چمدان را از پاریس به شهری در سوئیس، که در آن با همینگوی قرار ملاقات داشت، بُرد. همینگوی در آن زمان به عنوان خبرنگار اخبار کنفرانس صلح کشورهای اروپایی را پوشش می‌داد. همینگوی امیدوار بود کارهای خود را به ویراستاری به نام لینکلن استفنز که به عقاید نویسنده آمریکایی علاقه‌مند بود، نشان دهد. متأسفانه در سفر چمدان دزدیده شد و همه دست‌نوشته‌ها گم شدند. گفته می‌شود همینگوی از این اتفاق بسیار ناراحت شد، اما هیچ‌گاه تلاش نکرد رمان را بازنویسی کند.

بازمانده‌‌ی ادبیات /مینا استرآبادی

کمیته نوبل جایزه ادبی سال ۲۰۱۷ را به کازوئو ایشی‌ گورو اهدا کرد. کازوئو ایشی‌ گورو یکی از نویسندگان شناخته‌شده‌ی معاصر بریتانیا محسوب می‌شود. او تا کنون رمان‌های موفق زیادی آفریده که شماری از آنها نیز الهام‌بخش سینماگران بوده‌ است.
دبیر کمیته نوبل، ضمن اعلام این خبر، ایشی‌‌گورو را نویسنده‌‌ای توصیف کرد که «در رمانهای بسیار عاطفی‌‌اش، ژرفای حس موهوم ارتباط ما با جهان را فاش می کند.»

سارا دانیوس، ادیب و زیبایی‌‌شناس و همینطور دبیر دائمی آکادمی نوبل، گفته است در بین آثار ایشی‌گورو از نظر او محبوب‌ترین اثرش «غول مدفون» است ولی «بازمانده‌ی روز» را نیز یک شاهکار واقعی توصیف کرده که با جهانی کافکایی به پایان می‌رسد. او سبک ایشی‌‌گورو را تلفیقی از جین آستین و کافکا دانسته وگفته‌‌است به این معجون اندکی پروست هم بیفزایید.
کمیته‌ی نوبل همچنین با ستایش از رمان «هرگز رهایم نکن» آن را رمانی دانسته که با لحنی سرد و برگرفته از داستان‌های علمی در تار و پودش روایت می‌شود.
ایشی‌گورو در سال ۱۹۵۴ در ناکازاکی و از والدینی ژاپنی به دنیا آمد. خانواده او در سال ۱۹۶۰ به بریتانیا مهاجرت کردند و پدرش به عنوان یک اقیانوس‌شناس مشغول به کار شد. وقتی در کتاب «بازمانده روز» شخصیت اصلی کتاب، «استیونز» رهسپار روستایی در انگلستان می‌شود و از هوا و مناظر زیبا لذت می‌برد، به نظر می‌رسد خود ایشی‌گورو در حال تمجید زیبایی‌های کشور است.
او هنگام بحث درباره میراث ژاپنی و تأثیر آن بر تربیتش می‌گوید: من کاملا مثل انگلیسی‌ها نیستم، چون پدر و مادری ژاپنی در خانه‌ای ژاپنی‌زبان مرا بزرگ کرده‌اند. پدر و مادرم فکر نمی‌کردند که قرار است مدتی به این بلندی در این کشور زندگی کنیم. آن‌ها احساس مسوولیت می‌کردند که ارتباط مرا با ارزش‌های ژاپنی حفظ کنند. من پیشینه‌ای متمایز دارم. جور دیگری فکر می‌کنم و دیدگاه‌هایم اندکی با بقیه فرق دارد.
حروف اسم ژاپنی «ایشی‌گورو» به معنای سنگ و سیاه هستند. دو رمان اول او در ژاپن اتفاق می‌افتند با این حال خود او در مصاحبه‌های متعدد تأکید کرده که با ادبیات ژاپن آشنایی چندانی ندارد و آثارش شباهتی به ادبیات ژاپن ندارند.
ایشی‌‌گورو، دانش‌آموخته رشته‌های زبان انگلیسی و فلسفه از دانشگاه کنت در سال ۱۹۷۸ است و مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته نویسندگی خلاق در سال ۱۹۸۰ از دانشگاه انگلیای شرقی دریافت کرده است. تحصیل او در این رشته و مشق نویسندگی در حضور در کلاس‌های «نگارش خلاقانه» با استادی آنجلا کارتر و ملکولم برادبری بی شک رمز موفقیت این نویسنده اند. اولین کتاب ایشی‌‌گورو در حقیقت پایان‌‌نامه‌‌اش بود، رمانی اعجاب انگیز با نام «منظره پریده رنگ تپه‌ها».
شهرت ایشی‌‌گورو اما با رمان «بازمانده روز» رقم خورد، کتابی که جایزه بوکر را برایش به ارمغان آورد و نام او را بر سر زبانها انداخت. در سال ۱۹۹۳ از این رمان فیلمی ساخته شد که در آن آنتونی هاپکینز و اما تامپسون ایفای نقش کردند و این فیلم در هشت بخش کاندید جایزه اسکار شد. رمان «بازمانده روز» را در ایران، «نجف دریابندری» ترجمه کرده است.
رمان «هرگز رهایم مکن» او که در سال ۲۰۰۵ به چاپ رسید، نامزد جایزه‌ بوکر، جایزه «آرتور سی. کلارک» و همچنین نامزد جایزه‌ انجمن ملی منتقدان کتاب آمریکا شد. این اثر ادبی به زبان‌های فارسی، روسی، فرانسوی، آلمانی، هلندی، فنلاندی، بلغاری، ژاپنی، ایتالیایی، ایسلندی، چینی، اسپانیایی، دانمارکی، پرتغالی و… ترجمه شده است. این رمان از سوی مجله «تایم» به عنوان بهترین رمان سال ۲۰۰۵ معرفی شد.
آخرین رمان ایشی‌گورو «غول مدفون» است که در ایران با چند ترجمه‌ متفاوت منتشر شده است. دو قهرمان این رمان، آکسل و بئاتریس، زوج سالخوره‌ای‌ هستند که برای پیدا کردن فرزندشان که گم‌شده است عزم سفر می‌کنند. این سفر در قرون کهن می‌گذرد و موقعیتش کشور انگلستان است.
بیشتر داستانهای ایشی‌گورو اغلب از زبان اول شخص نقل می‌شوند و راویان نامعتمد او عموما کاستی‌‌های شخصیتی دارند. داستان‌های او اغلب بدون نتیجه‌گیری مشخص به پایان می‌رسد. مشکلات پیش روی شخصیت‌های داستان‌های او در گذشته مدفونند و حل‌ناشده باقی می‌مانند. به همین دلیل ایشی‌گورو خیلی از داستان‌هایش را با نوعی تسلیم و کنار آمدن غم‌انگیز به پایان می‌برد .
از دیگر آثار ایشی‌‌گورو می‌‌توان به منظر پریده‌رنگ تپه‌ها، هنرمندی از جهان شناور، تسلی‌ناپذیر، وقتی یتیم بودیم و شبانه‌ها: پنج داستان درباره موسیقی و شب اشاره کرد.
کازوئو ایشی‌گورو با جایزه نوبل ادبیات برنده یک میلیون کرون سوئد شده است. این جایزه در دهم ماه دسامبر سال جاری در استکهلم در حضور پادشاه سوئد به وی اهدا خواهد شد.
او در اولین مصاحبه خود درباره نوبلیست شدنش گفت: «کسب جایزه نوبل افتخاری بزرگ و به معنای آن است که من پا جای پای بزرگترین نویسندگانی که تاکنون زیسته‌اند، گذاشته‌ام. جهان در وضعیتی بسیار ناپایدار است و من امیدوارم تمام جوایز نوبل، نیرویی باشند برای پیش بردن دنیا به سمتی مثبت. عمیقا تحت تاثیر قرار می‌گیرم اگر به نحوی بخشی از این جَو باشم و به مثبت‌ شدن فضا در این زمان بی‌ثبات کمکی کنم.»

آکادمی نوبل در سال گذشته میلادی (۲۰۱۶) جایزه نوبل ادبیات را به باب دیلن، خواننده و ترانه‌سرای بنام آمریکایی اهدا کرد. باب دیلن که پس از اعلام برنده‌‌شدن‌اش سکوت اختیار کرده و بیش از دو هفته از واکنش خودداری کرده بود، پس از گمانه‌زنی‌های زیاد سرانجام از آکادمی نوبل به خاطر این جایزه قدردانی کرد.
او که به دلیل «گرفتاری‌ها و مسئولیت‌های گوناگون» در مراسم اهدای جوایز در روز دهم دسامبر حضور نداشت، سرانجام در پایان ماه مارس برای برگزاری دو کنسرت به سوئد رفت و جایزه خود را نیز در مراسمی کوچک و خصوصی دریافت کرد.

بازارچه کتاب … جعبه ابزار نظریه/ بهارک عرفان

بازارچه‌ی کتاب این هفته‌ی ما سرکی‌ست به پیشخوان کتاب‌فروشی‌های گوشه‌گوشه‌ی جهان کتاب. عناوین برگزیده‌ی ما در این گذر و نظر اینهاست:

 

جعبه ابزار نظریه

 

نویسنده: جفری نیلون و سوزان سرلز ژیرو
مترجم: عباس لطفی زاده و مرتضی خوش آمدی
ناشر: ققنوس
تعداد صفحات: ۳۵۲ صفحه
قیمت: ۲۲ هزار تومان

 

کتاب «جعبه ابزار نظریه» (مفاهیم اساسی در علوم انسانی، علوم اجتماعی و هنر) نوشته جفری نیلون و سوزان سرلز ژیرو با ترجمه مشترک عباس لطفی زاده و مرتضی خوش آمدی به تازگی توسط نشر ققنوس منتشر و راهی بازار نشر شده است. نسخه اصلی این کتاب در سال ۲۰۱۲ چاپ شده است.
آن طور که مترجمان کتاب آن را معرفی می کنند، این اثر جعبه ابزاری نظری برای مداخله در فرهنگ های معاصر است و فرصتی برای آزمون ان در متن پرهیاهوی زندگی امروز. مولفان کتاب، تمام سعی خود را صرف واکاوی مفاهیم بغرنجی کرده اند که به صورت طبیعی در زندگی روزمره تجربه می شوند. واکاوی و ساخت زدایی از این مفاهیم، ضمن شناخت عمیق تر پیچیدگی های فرهنگی، انسان را در مواجهه با نظام های قدرت تواناتر می سازد. از این متن پیش رو، سرشار از ارجاعات انضمامی به حیات فرهنگی و اجتماعی جامعه معاصر است.
بسیاری از ارجاعات کتاب، مختص فرهنگ آمریکای شمالی است که البته بسیاری از آن ها در بستر فرهنگ جهانی شده، موضوع امروز هستند.
این کتاب ۱۳ فصل اصلی دارد که عناوین شان به این ترتیب است: «چرا نظریه؟»، «مولف و اقتدارش»، «خوانش»، «سوبژکتیویته»، «فرهنگ»، «ایدئولوژی»، «تاریخ»، «فضا/زمان»، «پساها»، «تفاوت ها»، «زندگی»، «طبیعت» و «عاملیت».
در فصل «فرهنگ»، مطالبی درباره چند فرهنگ گرایی، فرهنگ عامه و فرهنگ رسانه ای درج شده است. در فصل «پساها» هم مکاتب پسامدرنیسم، پساساختارگرایی و پسااستعمارگرایی تشریح شده اند. جنسیت، کوئیر، نژاد و طبقه هم موضوعاتی هستند که در فصل «تفاوت ها» به آن ها پرداخته شده است. زیست قدرت، مقاومت و اقتصاد فرهنگ هم موضوعات مطرح شده در فصل «زندگی» هستند.
در قسمتی از این کتاب می خوانیم:
در «پسااستعمارگرایی» نیز همانند «پسامدرنیسم» و «پساساختارگرایی»، پرسش نخست به وضعیت و معنای واژه اصلی یعنی «استعمارگرایی» اختصاص دارد. اگر تاریخ جهان را مرور کنیم، «کشف» قاره آمریکا در قرن پانزدهم در واقع پیرنگ فرعی در تاریخ استعمارگرای بود: سیزده ایالت اصلی ایالات متحده نخستین مستعمرات انگلستان محسوب می شدند، فرانسه مدعی مالکیت بر بخش زیادی از کانادای امروزی و قسمت های مرکزی ایالات متحده بود، و بخش زیادی از آنچه را امروزه مکزیک و آمریکای جنوبی نامیده می شود، اسپانیایی ها استعمار می کردند. میراث این استعمارگری تا به امروز نیز باقی است، به ویژه این امر در زبان ملت های جدید مناطق استعماری نمود می یابد: برزیلی ها هنوز هم به زبان پرتغالی صحبت می کنند، مکزیکی ها در کنار بسیاری از زبان های بومی، اسپانیایی صحبت می کنند، در سراسر آفریقای استعماری به زبان فرانسه صحبت می شود، و همچنان نبرد فرهنگی شدیدی بین کانادایی های فرانسوی زبان و انگلیسی زبان وجود دارد. چنین نبردی در ایالات متحده پسااستعماری نیز وجود دارد، که در آن افرادی که به زبان اسپانیایی سخن می گویند، به زودی درصد چشمگیری از جمعیت کشور را تشکیل خواهند داد. این تضادها و میراث های زبانی آشکارترین یادگارهای استعمارگری در دنیای جدیدند.

«فلسفه فیزیک» (فضا و زمان)

نویسنده: تیم مادلین
مترجم: رعنا سلیمی
ناشر: ققنوس
تعداد صفحات: ۲۶۱ صفحه
قیمت: ۱۷ هزار تومان

 

کل واقعیت فیزیکی ای که با روش عمومی سودمندی بررسی می شود، به فلسفه فیزیک مربوط است. مثلا دنیای فیزیکی با جنبه های فضایی و زمانی نمایان می شود، بنابراین وجود و ماهیت فضا و زمان ( یا فضا-زمان) مبحثی اساسی است. به طور مشابه، ماده یعنی خمیرمایه ای که میزها، صندلی ها و سیارات از آن ساخته می شوند، نیز مبحثی اساسی است. نویسنده کتاب می گوید داستان نگارش این کتاب به زمانی بر می گردد که دانشجوی دکترا بوده و استادش با درخواست دانشجویان دکترای فلسفه و تاریخ علم، برای تدریس سمینارهای یک ساله درباره نسبیت در دانشگاه پیت موافقت کرد.
تیم مادلین می نویسد: بدون ارائه مستمر آن سمینارها و معرفی تمام و کمال روش های ریاضی جدید، نمی توانستم به نظریه ای بیندیشم که در اصل به روش هندسی باشد. سمینارهای جان نورتون این پس زمینه تاریخی را فراهم کرد که به زمان نیوتن بازگردیم و سمینارهای پیتر ماچامر به سوی گالیله راهنمایی مان کرد. جان ارمان و نورتون قبلا مباحثه حفره را به روشنی بیان کرده بودند و در آن کاملا با آن معمای شگفت آور آشنا شدم. در مجموع، این کتاب حاصل یک ربع قرن بازتاب ایده های بسیاری است که نیروی حیات بخش سمینارهای ذکرشده بود.
به عقیده نگارنده این کتاب، پرسش از ماهیت بنیادی واقعیت های فیزیکی، همزمان، پرسشی فلسفی و فیزیکی است. فیزیک به بررسی سرگذشت جهان فیزیکی در فضا و زمان (یا فضا-زمان) می نشیند، اما خود فضا و زمان وجودهایی مبهم اند که بر حواس نیز پدیدار نمی شوند؛ آن ها نه هیچ رنگی دارند و نه هیچ طعم، صدا، بو یا شکلی عینی، بلکه ظاهرا ساختاری هندسی دارند. این کتاب در پی واکاوی ماهیت این ساختار، ابتدا نظریه نسبیت را به مثابه نظریه ای در باب هندسه فضا و زمان بررسی می کند و در گام بعدی، سراغ نسبیت خاص و نسبیت عام می رود.
کتاب «فلسفه فیزیک» ۷ فصل دارد که به ترتیب عبارت اند از: «روایت های کلاسیک فضا-زمان»، «شاهدی برای ساختارهای فضایی و زمانی»، «حذف ساختار مشاهده ناپذیر»، «نسبیت خاص»، «فیزیک اندازه گیری»، «نسبیت عام» و «جهت و توپولوژی زمان».
در قسمتی از این کتاب می خوانیم:
توجه کنید که، با پیروی از این روش، ما یک دستگاه مختصات لورنتس در فضا-زمان مینکوفسکی بنا کرده ایم. با انتخاب های متفاوت ساعت معیار، واحدهای زمان، مبدا زمان و جهت محورهای فضایی، مختصات لورنتس متفاوتی به دست می آید و هر مجموعه از مختصات لورنتس ناشی از چنین انتخابی است.
در این جا بهتر است که شرایط منطقی را روشن کنیم. ابتدا که مفهوم دستگاه مختصات لورنتس را مطرح کردیم، کاملا بی ربط به فرایندهای فیزیکی بود و مختصات صرفا روشی انتزاعی برای مشخص کردن هندسه ذاتی فضا-زمان مینکوفسکی بود. سپس این هندسه را با مجموعه اصول فیزیکی قانون نور، قانون لَختی نسبیتی و فرضیه ساعت به رفتار ماده ربط دادیم. سرانجام نشان دادیم که اگر این اصول پذیرفته شوند، با فرایند فیزیکی معینی، یعنی با استفاده از حرکت لختی ساعت های آرمانی و پرتوهای نور در خلا، می توان مختصات لورنتس را برای فضا-زمان مینکوفسکی به دست آورد. در هیچ مرحله ای از این فرایند به «سرعت نور» یا اصل «سرعت ثابت نور است» اشاره نکردیم: در فضا-زمان مینکوفسکی به هیچ وجه امکان اندازه گیری عینی سرعت چیزی وجود ندارد. ما هیچ جا مفهوم یک «دستگاه مختصات لخت» یا اصل «همه دستگاه های لخت هم ارزند» یا این که «قوانین فیزیک در همه دستگاه های لخت شکل یکسانی دارند» استناد نکردیم. بلکه یک ساختار هندسی معین برای فضا-زمان را اصل قرار دادیم، با برخی از اصول فیزیکی مفهوم فیزیکی آن ساختار را برای رفتار ماده قابل رویت بررسی کردیم و سپس شرح دادیم که چگونه از این مطلب برای بنا کردن دستگاه مختصات استفاده کنیم.
پس از انجام دادن همه این کارها، اینک می توانیم بفهمیم که معنی «ثابت بودن سرعت نور» و «دستگاه مختصات لخت» و «هم ارزی همه دستگاه های لخت» چیست.

دزدهای ساحلی

نویسنده: پیام ابراهیمی
تصویرگر: آرزو قلی‌زاده
ناشر: پیدایش
تعداد صفحات: ۳۲ صفحه
قیمت: ۵ هزار تومان

 

داستان «دزدهای ساحلی» دربارهی یک خانواده پرجمعیت از لاک پشت هاست. در ابتدای این داستان یکی از لاک پشت ها گم شده است و خانواده تصمیم می گیرند به دنبال فرزند گم شده شان بگردند.
در بخشی از این کتاب می خوانیم: «لاک توز رفت و رفت تا به هتل بزرگ دریای عجیب نزدیک شد. خورشید تقریبا بالا آمده بود و چراغ های هتل خاموش شده بودند. سروصدای آدم ها از دور به گوش می رسید. صدای خنده هایشان، ترمز ماشین ها و شیرجه زدن توی استخر. لاک توز دیگر از صدای ماشین ها می ترسید. در طول راه چندبار با خودش فکر کرده بود نکند ماشین از روی لاک تاش رد شده باشد، اما چیزی توی دلش می گفت لاک تاش صحیح و سالم است.»
در ادامه کتاب «دزدهای ساحلی» کودک با رفتارهایی از انسان ها روبرو می شود که حیات لاک پشت ها را به خطر می اندازد.
آشنایی با زیستگاه لاک پشت دریایی، آلودگی های محیطی همچون «آلودگی نوری»، برخی از مواردی است که در این داستان مطرح شده است.

دن براون رمان‌نویس مشهور آمریکایی با کتاب جدیدش «منشاء» به کلی از دنیای کتاب قبلی خود «دوزخ» فاصله گرفته و نظرات جنجالی چون «کد داوینچی» را ارایه کرده است.

در این کتاب بار دیگر نشانه‌شناس محبوب هاروارد یعنی رابرت لنگدان بازگشته است و بار دیگر در معرض خطر قرار دارد.
کتاب «کد داوینچی» ‌که واتیکان را زیر سوال برده بود بیش از ۱۰ میلیون نسخه فروش کرد وبه چندین زبان ترجمه شد و در نهایت به آنجا منجر شد که براون بتواند صدها میلیون نسخه کتاب بفروشد.
داستان این بار براون به موزه گوگنهایم بیلبائو در اسپانیا مربوط می‌شود جایی که لنگدان باید ماجراهای جدیدش را دنبال کند. این کتاب به نوعی جنبه توریستی نیز پیدا می‌کند و بخش‌هایی از آن صرف معرفی بارسلون و معماری بی‌نظیرش می‌شود.
در این کتاب ادموند کرش دانشجوی سابق لنگدان و میلیاردر ۴۰ ساله امروز، درست وقتی آماده است تا از یک اتفاق علمی-تکنولوژیکی که انقلابی در زندگی مردم به وجود می‌آورد خبر دهد، ترور می‌شود.
براون در چند سال اخیر وقت و پول زیادی را در اسپانیا صرف تحقیق درباره موضوع این کتابش کرده و می‌گوید چون این کشور ترکیبی از المان های سنتی و مدرن است ، او را مجذوب خود می‌کند. او که می‌گوید خشونت پلیس در برابر رای‌دهندگان کاتالان موجب دلشکستگی وی شده؛ می‌افزاید: اما از این موضوع دچار شوک نشده چرا که خطوط درهم فرهنگ اسپانیا دلیلی بود که او می‌خواست درباره این کشور بنویسد.
این نویسنده ۵۳ ساله از زبان رابرت لنگدان در این کتاب به بیان نظراتش درباره تکنولوژی پرداخته است .
«منشاء» دیروز در ۱۳ کشور جهان همزمان منتشر شد و مترجمان آن به زبان‌های مختلف مثل کتاب‌های پیشین دن براون تحت تدابیر امنیتی و در حالی که دو ماه در خانه‌ای در بارسلون در قرنطینه بودند، این کتاب را ترجمه کردند.

جراحی با نقش و کلمه /مینا استرآبادی

باز هم صفحه چهره‌‌نما و باز هم گشت و گذاری به چهارسوی دنیای فرهنگ و هنر. در نهمین شماره این صفحه، از بزرگانی یاد کرده ایم که به قول شاعر ما نغمه ای ماندگار در صحنه ی زندگی سرودند و رفتند. همراه گزیده نویسی های این هفته ی ما به چهارگوشه ی دنیا سفر کنید و از حال فرهنگ سازان بزرگ این کره ی خاکی، خبر شوید…

 

نقشی برای صلح

 
اکتبر ماه تولد پابلو پیکاسو هنرمند بنام اسپانیایی ست. هنرمندی که در بسیاری از نوآوری های هنری قرن بیستم پیشگام بود. این هنرمند خلاق و پرکار با بیش از ۵۰ هزار اثر هنری، بیش از هر هنرمند دیگری بر دید و نگاه انسان امروز تأثیر گذاشته است.
این هنرمند زاده ی اسپانیا پس از اتمام تحصیلاتش در فرانسه نزد پدرش که استاد نقاشی بود به آموختن صورتگری پرداخت و پس از آن در سال‌های ۱۹۰۶ و ۱۹۱۰، به اتفاق ژرژ براک مکتب کوبیسم را پایه‌گذاری کرد، سبکی که در آن اشیا توسط اشکال ساده هندسی ترسیم می شدند.
پیکاسو همچنین با بهره‌گیری از هنر بدوی و صورتکها و تندیسهای آفریقایی، در راهی تازه قدم گذارد و عناصر اساطیری و نمادین را در آثارش جلوه گر شد.
اما علاوه بر دانش اساطیری و بهره گیری از هنر قدما؛ اوضاع بحرانی اروپا، جنگ داخلی اسپانیا و اشغال فرانسه توسط آلمانی‌ها هم، دیگر از موارد مهم و تاثیر گذار در آثار او بودند.
تابلوی گرنیکا نمونه شاخص هنر تمثیلی او در این دوره‌است. این تابلو که از جانب منتقدین هنری بعنوان مهمترین اثر هنر متعهد شناخته شد، به واسطه ی روایت تمثیلی اش از وحشت جنگ و ویرانی شهر ها و قتل عام مردم بی گناه، در پس اولین بمباران هوایی قرن بیستم، میلیون‌ها بار در تراکت ها و اعلامیهٔ های تبلیغاتی ضد جنگ تکثیر شد و نام آشنا ترین اثر پیکاسو نام گرفت.
تک تک تابلوها و طرح‌های پیکاسو، یادداشت‌های روزانهٔ اوست و مجموعهٔ آنها کتاب زندگی یا به بیان دیگر اتوبیوگرافی اش محسوب می‌شوند.
پیکاسو علاقه خاصی به زنها داشت و علاوه بر زندگی شخصی تا مدت‌ها نقاشی‌هایش مشخصاً تنها راجع به زنها بود.
تابلوی دوشیزگان آوینیون پیکاسو پرتاثیر ترین اثر هنری قرن لقب گرفته است، این نقاشی یکی از مهم‌ترین آثار دوران ابتدایی شکل گیری کوبیسم و نقطه عطفی در حوزه هنر مدرن به شمار می‌آید.
پیکاسو این اثر را در تابستان ۱۹۰۷ و در فرانسه، پس از بازدید از نمایشگاهی از ماسک‌های آفریقایی که در پاریس برپا بود، کشید. این شاهکار هنری قرن بیستم پنج زن جوان را در فاحشه خانه ای در خیابان آوینیون در شهر بارسلونای اسپانیا نشان می‌دهد. پیکاسو در خلق این اثر از اغراق در خصوصیات چهره بهره گرفت و در این راه تا آنجا یش رفت که به سبک و روشی تازه رسید. وی بعدها نیز از این متد در خلق چهره‌ها در آثارش بهره می‌برد. به گفته بسیاری از منتقدان هنری، پیکاسو انسان‌ها را با نقابی بر صورتشان تصویر می‌کرد.

 

شعرهای عاصی زنی زخمی

 
ماه اکتبر و زادروز سیلویا پلات شاعر و رمان نویس مشهور آمریکایی، بهانه¬ی ماست برای گفتن از این زن که به خاطر اشعار جسورانه و دردمند و همین طور زندگی کوتاه و سرنوشت تراژیکش، به چهره ای یگانه در ادبیات قرن بیستم بدل شده است.
سیلویا پلات در اکتبر سال ۱۹۳۲ در شهر بوستون و در خانواده ای از اهالی ادب و دانش زاده شد. پدرسیلویا یکی از هواداران المان نازی بود و در دانشگاه بوستون دررشته حشره شناسی کرسی استادی داشت. سیلویا هشت ساله بود که پدرش را از دست داد، این اتفاق روح دخترک را زیر سایه ی بهتی عظیم فرو برد. چنان که زیر نقاب چهره ی درخشان و شاداب او همواره شخصیتی از هم گسیخته و نا امید پنهان شده بود، او تاثیر این جراحت روحی را بعد ها در اشعاری چون “پدر” به تصویر درآورد.
او پایه گذار ژانری در شعر انگلیسی ست که شعر “اعتراف گونه” نامیده می شود. شعر “پدر” که یکی از اشعار مشهور اوست، تا کنون در بیش از هزار مقاله و کتاب موشکافی شده و برهنه ترین سرود اعترافی نام گرفته است.سیلویا پلات در این شعر برای آنکه از کابوس یادهای پدر آزاد شود، نخست او را “نازی” و خود را “نیمه یهودی” در نبرد چندین ساله مینماید.
سیلویا وقتی در هجده سالگی به کالج اسمیت راه یافت کارنامه ی درخشانی از نوشته های به چاپ رسانده اش را با خود به همراه داشت و در طول دوران تحصیل در کالج بیش از چهارصد شعر سرود. او در محافل ادبی لندن با شاعر پر آوازه ی انگلیسی تد هیوز اشنا شد و خیلی زود با او ازدواج کرد.
اما رابطه ی پر فراز و نشیب این دو دلداده پس از شش سال به جدایی کشید و یک سال پس از آن سیلویا پلات پس از گذراندن یک دوره ی سخت و در پی از هم پاشیدگی روانی در سی سالگی به زندگیش پایان داد.
آثار واپسین این شاعر فرمی سورئال دارند، گویی وجودی قدرتمند و عمیق او را در چنگ گرفته است. مرگ در این اشعار به تجسم کشیده شده و و دردهای روحی او به خوبی قابل لمس اند.
شعر طولانی لاله ها تصویری از رستگاری و سرگشتگی توامان شاعر است .شعر فضای بیمارستان را ترسیم می کند . شاعر بعد از عمل جراحی و بیهوشی روی تخت دراز کشیده و به دسته گل لاله ای که برایش هدیه آورده اند و کنار تختش است خیره شده است. لاله هایی که بدل به درونیات شاعر و دغدغه هایش شده اند و چون خود او لحظه ای آرامند و لحظه ای دیگر بیقرار و آشفته.
فضای این شعر ، حالات روانی و بیمار گونه ی شاعر را به تصویر می کشد . واژگان هذیان گونه‌ی شعر، مخاطب را به وادی تردید می افکند و میان توهم امید و رویای یقین معلق می کند.

 

تشریح¬گر جان آدمی

 

رامبراند، نقاش هلندی قرن هفدهم و از نام آشنا ترین نقاشان همه تاریخ، مطابق برخی از روایت ها در روزهای آغازین اکتبر بدرود حیات گفته است. هنرمندی که جایگاهش در هنر نقاشی را به مثابه ی جایگاه داستایفسکی درادبیات دانسته اند، هنرمندی بدعت گذار که درست مانند داستایوفسکی تاثیر نگرفتن از او بسیار دشوار است.
سوژه های مذهبی، تاریخی، اخلاقی، طبیعی و انسا نی، منبع الهام او در آفرینش آثارش بوده اند. او برای نمایش احساسش از اصیل ترین وسایل انتقال احساس، کمک گرفته و با پخش نور وسایه، سوژه های دلخواهش را تجسم داده است.
برخی منتقدان براین باورند که هرگز نقاشی، مانند او در سایه و روشن و در بکار بردن نور و تاریکی، تاُمل، مطالعه و دقت نکرده است.
یکی از آثار مشهور او نقاشی ارسطو در کنار مجسمه نیم تنه هومر است، چهره ارسطو که در فضای تیره‌ای محصور شده‌است، با زنجیری که به گردن دارد همسان با سر مرمرین می‌درخشد. زنجیر تا دست چپ فیلسوف امتداد یافته و از طریق آستین نگاه را به سوی چهره او بازمیگرداند. آستین دیگر لباس، ارسطو را به هومر ارتباط می‌دهد. با تکرار رنگ کرم نیم تنه در سراسر آستین، رمبراند این دو را بیشتر یه یکدیگر مرتبط می‌کند؛ جالب اینکه نوری که چهره و آستین ارسطو را روشن می‌کند بر چشمان نابینای هومر نتابیده ‌است.
تابلوی درس آناتومی دکترنیکلاتولپ هم یکی از آثار سفارشی این نقاش برجسته است. این تابلو را صنف جراحان سفارش داده بودند تا در سالن تشریح آویخته شود در این اثر دکتر تولپ با شکل خشک و رسمی خود در حال تشریح بدن برای گروهی از جراحان است ولی دو نفر در سمت راست تابلو بنظر می‌آیند که از دیگران جدا شده و جلب این شده‌اند که در بیرون چه می‌گذرد.