خانه » مقاله (برگ 4)

مقاله

ضرورت تشکیل جبهه‌ی گسترده‌ی گذار از جمهوری اسلامی و حزبِ سوسیال دموکرات /احد قربانی دهناری

می‌خواهم بسیار فشرده، نظرم را راجع به روش رسیدن به سوسیال دموکراسی در ایران و شیوه‌‌های همکاری و همگامی سوسیال دموکرات‌ها با دیگر جریان‌ها بیان کنم.

نخست، باید تاکید کنم سوسیال دموکراسی یک جریان یا بلوک سیاسی است و در خود احزاب گوناگونی دارد که تاکیدشان بر مشکلات جامعه و شیوه‌ی حل مشکلات آن متفاوت است، ولی همگی به ایده‌ی اصلی سوسیال دموکراسی یعنی دموکراسی، همبستگی ملی، رفاه عمومی، خشونت‌پرهیزی، آزادی عقیده و مذهب، کرامت انسان و اصلاح تدریجی جامعه با همکاری دیگر بلوک‌های سیاسی، وفادارند.
دوم اینکه، سوسیال دموکراسی یک جریان دموکراتیک و اصلاح‌طلب است و همواره در یک نظام چندحزبی و یا کثرت‌گرا در رقابت و همکاری با دیگر بلوک‌های چپ، لیبرال و محافظه‌کار فعالیت می‌کند. فعالیت جبهه‌ای و همکاری بین‌بلوک‌ها برای سوسیال دموکرات‌ها یک اجبار و نیاز سیاسی نیست بلکه یک دیدگاه نظری، خواست و هدف سیاسی است.
با این دیدگاه، برای ما سوسیال دموکرات‌ها، هم حزب سوسیال دموکرات و هم جبهه‌ی وسیع متشکل از سایر بلوک‌های سیاسی، اهمیت حیاتی دارد.
اکنون دورانی جدیدی است: هم از نظر سیاسی و هم از نظر فنی و تکنولوژیک.
امکانات فناوری نوین، ارتباطات و خبررسانی را آسان‌تر و گسترده‌تر کرده و شکل‌های گوناگون گفتگو را فراهم آورده است.
آیا تشکل‌های سنتی کارکرد خود را از دست داده‌اند؟
آیا تشکل‌های مجازی می‌توانند جای سازمان‌ها و احزاب و جبهه‌ها را بگیرند؟
جواب من، یک نه قاطعانه است: نه.

برای مبارزه‌ی پیگیر جهت دستیابی به دموکراسی، آزادی و رفاه درایران، انسجام احزاب، بلوک‎های سیاسی، تشکل‌های صنفی و مدنی و جبهه‌ی گسترده احزاب و سازمان‎ها و شخصیت‌ها، لازم و ضروی است.
رسانه‌های اجتماعی مدرن، تنها ابزارهای لازم و ضروری برای بالابردن کیفیت دموکراسی درون‌سازمانی و یا ارتباط گسترده‌تر با توده‌ها و بسیج آسان‌تر آنها فراهم می‌کنند، نمی‌تواند و نباید جایگزین تشکل‌ها شوند.
جمهوری اسلامی با عملکرد چهل ساله نشان داده است که اصلاح‌ناپذیر و اصلی‌ترین سد پیشرفت، آسایش و آرامش جامعه‌ی ایران است.
ایران پساجمهوری اسلامی، ایرانِ همه‌ی مردم، و ایرانی چند حزبی و کثرت‌گراست. احزاب و سازمان‌ها گوناگون به نسبت اعتمادی که مردم به آنها دارند و به نسبت آرائی که از مردم به‌دست می‌آورند در تصمیم‌گیری‌ها و سرنوشت کشور شرکت می‌کنند.
بازه‌ی سیاسی و ایدئولوژیک جبهه‌ی گذار از جمهوری اسلامی، بسیار گسترده است و طیف‌های گوناگون ایدئولوژیک و سیاسی را در بر می‌گیرد: جمهوری‌خواهان، مشروطه‌خواهان، لیبرال‌ها، ملیون، سوسیال‌دموکرات‌ها، محافظه‌کاران و چپ‌ها.
هر گونه تلاش برای حذف نیروهای سکولار و دموکراتِ خواهان گذار از جمهوری اسلامی، حرکتی است در جهت بقای جمهوری اسلامی.
هیچ جریان سیاسی خواهان گذار را نباید از جبهه حذف کرد.
باید شیوه‌های همکاری را آموخت و با گفتگوهای پیاپی، در روشن شدن و نزدیک‌کردن مواضع یکدیگر کوشید. بلوک‌های گوناگون باید نخست خود را منسجم و برنامه‌های خود برای گذار و سیمای جامعه پس از جمهوری اسلامی را تدوین و منتشر کنند تا شناخت‌ها عمیق‌تر، سوء تفاهم‌ها و ابهامات برطرف، و راه برای همکاری باز شود.
سپس، باید فصل مشترک‌ها را بشناسیم و حول آنها متحد شویم.
سوسیال دموکرات‌های ایران یکی از ستون‌های اصلی جبهه‌ی ‌گسترده‌ی گذار از جمهوری اسلامی هستند.
سوسیال دموکرات‌های جهان، در تاریخ کارنامه‌ای مثبت و تجربه غنی در همکاری با بلوک‌ها سیاسی دیگر در ساختن جامعه رفاه بربستر جامعه ویران‌شده از جنگ، فقر و دیکتاتوری دارند. سوسیال‌دموکرات‌های آلمان، سوئد و سایر کشورهای اسکاندیناوی و اروپای مرکزی، بر بستر جامعه ویران شده در دوران فاشیسم و یا در جامعه‌های بسیار فقیر با امکانات کم و منابع طبیعی بسیار محدود با همکاری، همیاری، دموکراسی، رواداری، خشونت‌پرهیزی، همبستگی ملی و اصلاح تدریجی، جامعه‌ رفاه عمومی را بنا کردند.
ما سوسیال دموکرات‌ها می خواهیم جامعه‌ای مرفه مبتنی بر دموکراسی و حقوق برابر با روش‌های اصلاحی بسازیم. هدف سوسیال دموکراسی، انسان‌های آزاد و برابر در جامعه‌ای رفاه همگانی با روحیه‌ی همبستگی است.
همبستگی در جامعه از درک نیاز و وابستگی متقابل همه ما به هم شکل می‌گیرد و ژرف می‌شود. یک جامعه خوب با همکاری، ملاحظه و احترام متقابل ساخته می‌شود. این اصل هم در دوران گذار و هم در دوران سازندگی صادق است.
از اینرو، همکاری برای ما سوسیال دموکرات‌ها اصل است و محتوای برنامه‌ی نیروها برای حکومت پساجمهوری اسلامی بغایت تعیین‌کننده.
رژیم با روش‌های گوناگونی تلاش در پیشگیری از شکل گرفتن جبهه‌ای گسترده علیه جمهوری اسلامی دارد. از آن میان:
هرکسی که در میان مردم محبوب است و امکان بسیج مردم را دارد یا از میان بر می‌دارد، یا زندانی می‌کند و یا با انتشار اطلاعات نادرست به اعتبار آنها را در جامعه لطمه می‌زند.
از آنجائی که مهمترین وظیفه‌ی جنبش ما، گذار از جمهوری اسلامی و اصلی‌ترین شرط گذار، اتحاد و همگامی همه نیروهای ضدرژیم است، به هرگونه موضع‌گیری در ظاهر انقلابی‌ ولی در عمل تفرقه‌افکن باید با دیده‌ی تردید نگریست.
ما سوسیال دموکرات‌ها، از فشرده شدن صف‌ها و روشن‌شدن برنامه و روش مبارزه‌ و ترسیم سیمای حکومت پساجمهوری اسلامی از سوی همه‌ی سازمان‌ها و حزب‌ها و همه بلوک‌های سیاسی رقیب ما خوشحال می‌شویم و خود نیز تمام تلاش و نیروی خودرا برای تشکیل یک حزب سوسیال دموکرات قوی با پایگاه مردمی و یک جبهه‌ی گسترده‌ی سکولار، دموکرات و روادار، برای گذار از جمهوری اسلامی به‌کار می‌گیریم.
در پایان می‌خواهم بر روی دو نکته‌ی مهم پافشاری کنم:
۱. خشونت‌پرهیزی
خشونت‌پرهیزی و خودداری از تخریب باید در سراسر جنبش ما و همه‌ی کنش‌های ما ساری و جاری باشد، طوری که از ویژگی بنیادی و آشکار جنبش گذار از جمهوری اسلامی شود.
عدم خشونت پساجمهوری اسلامی، به همان اهمیتِ عدم خشونت در سرنگونی رژیم است. با پایبندی به اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر و پیمان‌نامه‌های پیوست آن و با اعتقاد راسخ به لغو مجازات اعدام و عفو عمومی، هدف ما برقراری دموکراسی در ایران است نه اعمال خشونت و یا انتفام گرفتن از رهبران و مسئولان جمهوری اسلامی.
۲. انفراد
پدیده انفراد و تشکل‌گریزی باید به دقت در سطح جنبش شکافته شود. منفرد بودن و عدم توانائی در همکاری و هم‌قدمی با دیگران، یک ارزش نیست، بلکه یک ضدارزش است. به آنهائی که با افتخار می‌گویند: من به هیچ جریانی وابسته نیستم، باید گفت: عزیزم هنر نکردی که نمی‌توانی با دیگران همکاری و هم‌قدمی کنی. در این دورانی که اتحاد و هم‌قدمی برای جنبش سرنوشت‌ساز است، افتخار در همکاری و هم‌قدمی است، نه در انزوا و انفراد و تشکل‌ستیزی.
ما ضمن گرامیداشت خاطره و الهام‌گیری از عزیزانی چون شاهپور بختیار، داریوش و پروانه فروهر، عبدالرحمان قاسملو، محمد مختاری، محمد جعفر پوینده و صدها کوشندگان دیگر در راه تشکل صنفی و سیاسی مردم ایران، باید به تلاش عزیزانی که اکنون جان، مال، وقت، انرژی و آسایش خود را صرف متشکل‌شدن جنبش می‌کنند ارج بگذاریم و به آنها افتخار کنیم و ناخشنودی خودمان را به منفردان و تشکل‌ستیزان، آشکارا نشان دهیم.
ویرایش نخست ۲۶ دی‌ماه ۱۳۹۹ (۱۵ ژانویه ۲۰۲۱)
به‌روز شده ۶ فروردین ۱۴۰۰ (۲۶ مارس ۲۰۲۱)
احد قربانی دهناری
گوتنبرگ، سوئد

ما دشمن مشترک نداریم، ما خود دشمن هم هستیم!/ناهید حسینی

بچه بزرگ شد، لبخند زد، دستش را تکان میداد، موقع دندون در آوردنش بود، داشت خود را میشناخت، و شروع به “نه” گفتن کرده و حق انتخاب پیدا کرده بود، زمانی پاهایش را روی زمین گذاشت که راه برود و حرف بزند، قصد ربودنش را کردند. دستانش را بستند، لبانش را دوختند و هر کسی عضوی از بدنش را میخواست….
سه نفر بودند، نمیدانم آدم بودند، جن بودند، نمیدانم. اولی اسمش موذی بود و دومی هم خودش را مری میخواند و سومی هم موجی صدایش میزدند. موذی نزدیک مردها نمی نشست، از صدای مردها حالش بهم میخورد، گاهی هم استفراغ میکرد، استفراغش بوی لجن میداد.
مری، بدجوری جوگیر بود، با یک باد سردیش میشد و جیغ و داد راه مینداخت، با یک لبخند عرق میکرد و خشونت ۴۰ ساله را با زبانش روی میز لیس میزد. زبانش تبر بود و فکرش پر از تهدید و شانتاژ. دچار خود بزرگ بینی بود و فکر میکرد بدون او دنیا نمی چرخد.
موجی که دیگر خیلی موجی بود، بالا و پایین زدنش، ورد زبانها بود و بخصوص وقتی برای مودب بودن، تلاش میکرد مثل سوئدیها صحبت کند، بیشتر کمدی بود تا واقعیت. میگفت احساسی است و بهمین جهت به زنها نزدیکتر است. دیگه انصاف نیست هر مرد مشکل داری با این بهانه وارد جمع زنان شود.
براستی، عقده ها چقدر انسانها را از پای در میاورد، موذی ادعا میکرد تروما دارد و مری، خود بیگانه بودنش را بهانه میکرد و موجی هم دنبال یک ستاره میدوید، میگرفت، عاشق میشد و بعد هم فارغ، بارها و بارها چنین شده بود. شاید هم فقط عاشق خودش بود، کسی چی میداند؟!
روزی، با تهدید و داد، همه در میدان جمع شدند، بچه را در دستان خود گرفته بودند تا بمیرانند، عده ای مبایل بدست هم، عکس و فیلم میگرفتند و تک و توکی هم دور شدند که شاهد قتل نباشند. تبر و چوب و زبان ورم کرده سه نفر که باید مادرش برود و گور خود را گم کند، ما میخواهیم بچه را بزرگ کنیم، در فضا می چرخید، حمله و لباسهایش را دزدیدند، دندانش را کشیدند و “چشم سوسماری” که بر صندلی ریاست نشسته بود و همه را حاضر و غایب میکرد، از بهم زدن اوضاع سیر نمیشد؛ متمدنانه پرسید: فی فی جان تو چه میگویی؟ او سکوت کرد؛ تی تی جان تو چی میگویی، او داد زد “مادر باید اعدام شود”، و دستور دادگاه را با صدای بلند غرغره کرد. موذی لبخند زد و در دلش گفت حالا به من خرده میگیری، این سزای اعمالت و دوباره استفراغ کرد، بوی لجن حال آدم را بهم میزد. موجی هم پر هیجان که بالاخره شاهد یک اعدام خواهد بود. می می فریاد میزد بگو اشتباه کردی که بچه زاییدی، میروی یا بچه را میکشم! مادر میگفت همه مرا ببخشید که به مهمانی آش کشک خاله دعوت شدید، من فقط میخواهم بچه را حفظ کنم، نمیگذارم بمیرد، اون موقعها وقتی کار بچه زیاد بود، التماس میکردم که کمک کنید، نوک دماغتون را بالاتر گرفتید، حالا که بچه راه افتاده و حرف میزند، میخواهید بزرگش کنید؟ صدا بود وصدا، هیجان و احساسات و اشکهای پیدا و ناپیدا، بالاخره مادر گفت: باشه اشکال ندارد، بزرگش کنید ولی او را نکشید! اما آنها فقط” آری به اعدام” شعارشان بود! مرحبا به دستاورد خلخالی!
اما بچه نرفت، بصورتش خط انداختند ولی به مادر چسبیده بود، مادر در حالیکه سرش گیج میرفت، و حلقه اعدام تنگ تر میشد، ناگاه یکی از همان ها که عکس نمیگرفت، مبایل دستش نبود، بخود می پیجید و داد زد بس کنید، خجالت بکشید، نمایش را تمام کنید و حلقه طناب را پاره کرد و مادر را بغل کرد و بیرون برد، کمی نفس کشیدند، اشک ریختند و تا صبح نخوابیدند، کمی بعد، یکی دیگر که تا بحال ساکت نشسته بود، آنها را به تهدید و شانتاژ متهم کرد و سکوت پرستان مدرن نما را به باد انتقاد گرفت، همانهایی که یواشکی کار سه نفر را قبول نداشتند ولی در عمل در کنار آنها قرار گرفتند. هفته قبلش، یک نفر دیگر را زیر دست و پا له کرده بودند، او به مادر گفت، نقش من در اعدام تو چقدر بود؟ مادر گفت، بهش فکر نکن، چشم به فردا داشته باش. عجب ما انسانهایی پر مدعایی هستیم. اشرف مخلوقات! دموکراسی پوشان خیالی! گاهی فکر و زبان، از تفنگ و شمشیر بدتر است… پرسشها و انتقادات برحق، نادیده گرفته شد و سوشیال مدیا تبدیل به جولانگاه خود نمایی در جنگ شد و چشم سوسماری پرچم فراکسیون و انشعاب را برافراشت و بقیه هورا کشان بدنبالش دویدند.
وقتی آن فضا اندازه شعور را تعیین میکند که سایبری ها دستت میاندازند و می خندند، نباید به میزان خنده شان اضافه کرد! …سکوت پیشه کردیم…
بعد از مدتی، یک کپی شبیه همان بچه از چین سفارش دادند، شکل چینی، رنگ چینی و زنها چینی، البته قبل از آن بر اینستاگرام و فیسبوک تصویر یک کرونای چینی گذاشته بودند و لابد یک همخوابگی سوشیال مدیایی هم صورت گرفته بود که نتیجه اش بچه چینی از آب در اومده بود، ولی هنوز سایه تیکه پاره لباسهایی که دزدیدند و اموالی که به غارت بردند، را در آن میتوانی ببینی، حتی لکه های استفراغ موذی را بر طرح آن می بینی. داستان به همین جا خاتمه پیدا نمیکند، سناریو روزی برای فرد دیگری تکرار میشود. صدایی از دور می آید” بیدارشو عزیز، ما دشمن مشترک نداریم، ما خود دشمن هم هستیم”.
ناهید حسینی-لندن

چهارمین عیدی کانون فرنگی چوک تقدیم به شما.

صدوبیست‌و‌هشتمین ماهنامه ادبیات داستانی چوک تقدیم به شما- فروردین۱۴۰۰
برای دانلود تمامی شمارگان این ماهنامه ها و فصلنامه ها به سایت مراجعه کنید
www.chouk.ir
www.khanehdastan.ir
دوره‌های داستان‌نویسی، ویراستاری، نویسندگی خلاق و تولید محتوا، فیلمنامه‌نویسی، داستان‌نویسی نوجوان
بانک مجموعه داستان چوک شامل حدود ۵۰۰ داستان و داستانک است که طی ۱۵ سال فعالیت اعضای کانون فرهنگی چوک انجام گرفته و در ۱۱۲ شماره ماهنامه ادبیات داستانی چوک منتشر شده است. حالا در قالب یک مجموعه داستان تقدیم شما علاقمندان می شود. برای دوستان خود هم ارسال کنید. بی‌نظیر در تاریخ ادبیات داستانی…
از اینجا دانلود کنید
http://www.chouk.ir/download-mahnameh/15989-500.html
نگاهی به فیلم «شنای پروانه»
نگاهی به نمایشنامه «گوئرنیکا»
نقد روانشناختی بر کتاب «آنا»
نگاهی به داستان «خاطرۀ آرام»
مقاله «مهر و محبت یا غیظ و نهی»
خلاصه اسطوره «ماجرای پشم زرین»
نگاهی به داستان «راننده آمبولانس»
بررسی و نقد فیلم «چاقوکشی»؛ «روح»
نگاهی به داستان «دخترک پشت دیوار»
معرفی برنده جایزه نوبل «رومن رولان»
معرفی و بررسی رمان «شب عروسی من»
یادداشتی بر داستان بلند «دختر شاه توتی»
مقاله «ماهیت و شان هستی شناختی آثار ادبی»
مقاله تعریفی از نقد یا سخن‌سنجیِ روان‌شناختی
مقاله «نیهیلیسم، مکتبی تأثیر گذار بر آثار ادبی»
نقد و تحلیلی بر فیلم «جایی برای پیرمردها نیست»
نگاهی به داستان «وقتی نیچه گریست»؛ «نام من سرخ»
استراتژی ساخت داستان کوتاه «افسانه جزیره کبودان»
بریده کتاب «خطاهای نویسندگی و تجربیات نویسندگی»
نقد و تحلیلی بر داستان «شایو»؛ «دالِک»؛ «کارناوال وحشت»
این شماره همراه با: جواد کراچی، مریم عزیزخانی، آذر مهرور، الناز دادخواه، شهره وکیلی، سیما رحمتی، گارون سارکسیان اسدالله امرایی، کمال بهروزیان، فاطمه باروت‌کوب، مجید رحمانی، سمیه سیدیان، عین‌الله غریب، تهمینه زردشت، مریم ثروت، بهناز بدرزاده، ثنا خورشیدی، فاطمه اردلان، نازنین سلیمانی، وجیهه حسینی، رامین علیزاده، مرجان بابامحمدی، امیررضا پیری دلفان فرهاد قبادی، سپیده گلتراش‌نژاد، زهرا دستاویز (آذر)، صحرا کلانتری، محمد کارت، عبدالمطلب برات‌نیا، الیکا بازیار، الهام زارعی، آنی هوسپیان، علی ملایجردی، مصطفی ارشد، نیما فتاحی، رومن رولان، اسامو دازای، ناردوس، بن لوری، اورسولا ولفل آروین یالوم، اورهان پاموک، ریان جانسون، فرناندو آرابال، جوئل کوئن، اتان کوئن، سامرست موآم، آرزو کشاورزی، تولگا گوموشآی، ارنست همینگوی، کارتین دان، خالد حسینی، نورمن پتمن، استیفن کینگ، خیرالدین سلطانف، اشقاق احمد، پیت داکتر

تحریریه بخش داستان

بهاره ارشدریاحی (دبیر بخش نقد، مقاله، گفتگو) گیتا بختیاری (دبیر بخش داستان) ریتا محمدی، شهناز عرش‌اکمل، مصطفی بیان، سعید زمانی، مرتضی غیاثی، سیدعلی موسوی ویری، آنی هوسپیان، مرتضی فضلی، زهرا فرازاندام، مهدی هزاره، سوری رحیمی، رؤیا مولاخواه، الهام عیسی پور

تحریریه بخش ترجمه

پونه شاهی (دبیر بخش ترجمه)، اسماعیل پورکاظم سمیرا گیلانی، امیر بنی‌نازی، محمد عابدی، مریم نفیسی‌راد، مژگان حقیقی

تحریریه بخش سینما و تئاتر

داود احمدی بلوطکی، میلاد پرنیانی، فرنوش رضایی درجی، راضیه مقدم، صحرا کلانتری

فعالیت های گسترده سیزده ساله کانون فرهنگی چوک و موسسه فرهنگی هنری خانه داستان چوک در یک نگاه، خانه داستان چوک، پایگاه فرهیختگان www.chouk.ir
شبکه تلگرام کانون فرهنگی چوک
telegram.me/chookasosiation
سایت آموزشی داستان نویسی و ویراستاری، اسطوره شناسی، تولید محتوا، داستان نویسی نوجوان و فیلمانه خانه داستان چوک
www.khanehdastan.ir
کارگاه های رایگان داستان و فلسفه در خانه داستان چوک
http://www.khanehdastan.ir/fiction-academy/free-meetings
دانلود ماهنامه‌های ادبیات داستانی چوک و فصلنامه شعر چوک
www.chouk.ir/download-mahnameh.html
دانلود نمایش صوتی داستان چوک
www.chouk.ir/ava-va-nama.html
نخستین بانک مقالات ادبی، فرهنگی و هنری چوک
www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/11946-01.html
فعالیت های روزانه، هفتگی، ماهیانه، فصلی و سالیانه کانون فرهنگی چوک
www.chouk.ir/7-jadidtarin-akhbar/398-vakonesh.html
بانک هنرمندان چوک صحفه ای برای معرفی شما هنرمندان
www.chouk.ir/honarmandan.html
اینستاگرام کانون فرهنگی چوک
instagram.com/kanonefarhangiechook
بخش ارتباط با ما برای ارسال اثر
www.chouk.ir/ertebat-ba-ma.html
گزارش همایش روز جهانی داستان و تقدیر از استاد ر. اعتمادی
www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/15501-2019-02-14-22-43-17.html
گزارش و عکس‌های همایش«روزجهانی داستان » و تقدیر از «جمال میرصادقی»
www.chouk.ir/7-jadidtarin-akhbar/1115-2012-01-07-06-26-37.html
گزارش همایش «روزجهانی داستان» و تقدیر از «قباد آذرآیین»
www.chouk.ir/download-mahnameh/7-jadidtarin-akhbar/12607-2016-02-18-11-32-59.html
گزارش و عکس‌های همایش «روز جهانی داستان» و مراسم تقدیر از «فریبا وفی»
www.chouk.ir/download-mahnameh/7-jadidtarin-akhbar/13838-fariba-vafi.html
گزارش همایش «روز جهانی داستان کوتاه» با تقدیر از «ژیلا تقی‌زاده»
www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/14848-2018-02-12-08-31-27.html
گزارش همایش «روز جهانی ترجمه» و مراسم تقدیر از «مریوان حلبچه‌ای»
www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/14501-translate-day.html
گزارش همایش «روز جهانی ترجمه» و تقدیر از «محمد جوادی»
http://www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/15320-2018-10-12-15-57-07.html
گزارش جلسات ادبی- تفریحی کانون فرهنگی چوک
http://www.chouk.ir/download-mahnameh/7-jadidtarin-akhbar/12607-2016-02-18-11-32-59.html
کارگروه ویرایش ادبی چوک
http://www.khanehdastan.ir/literary-editing-team
کارگروه تولید محتوا
http://www.khanehdastan.ir/content-creation-team

صفحه ویژه مهدی رضایی، نویسنده، محقق و مدرس دوره ادبیات داستانی
http://www.chouk.ir/safhe-vijeh-azae/50-mehdirezayi.html


کانون فرهنگی چوک تریبون همه هنرمندان و حامی همه انجمن ها و کانون های فرهنگی است.این ایمیل توسط گروه گوگل کانون فرهنگی چوک برای شما ارسال شده است مدیران سایت ها و انجمن ها می توانند ازطریق این گروه گوگل به صورت
هفتگی یا ماهیانه فعالیت های کلی و آثار منتشر شده درسایت را به هزاران نفر اطلاع رسانی کنند . همچنان اطلاع رسانی ایمیل های فردی و وبلاگی قابل تایید
نیست از ارسال چنین ایمیل هایی خودداری بفرمایید

برای لغو ثبت نام در این گروه، یک ایمیل ارسال کنید به
stop4story+unsubscribe@googlegroups.com

آدرس سایت کانون فرهنگی چوک
www.chouk.ir
mehdi_rezayi_mehdi@yahoo.com
info@chouk.ir
chookstory@gmail.com
مهدی رضایی

‏این پیام را به خاطر این دریافت کردید که برای مبحثی در گروه «کانون فرهنگی چوک» در ‏گروه Google ثبت‌نام شده‌اید.
جهت لغو اشتراک از این گروه و قطع دریافت ایمیل از آن، ایمیلی به stop4story+unsubscribe@googlegroups.com ارسال کنید.
برای مشاهده این گفتگو در وب از https://groups.google.com/d/msgid/stop4story/CAB1Hkr18wEq9M4%2BsRxBjdX3KrbvtPTox%3Dxshp2_qED1w_o33Ew%40mail.gmail.com بازدید کنید.

قرارداد ٢۵ ساله با چین؛ باید عزای عمومی اعلام شود/عبدالستار دوشوکی

امروز شنبه ٧ فروردین ١۴٠٠ معاده ترکمانچای گونه ای که مفاد آن سرّی اعلام شده و مردم از جزئیات آن بی خبرند بین جمهوری اسلامی و چین امضا شد. سال گذشته خبرگزاری ایسنا گزارش داده بود که اژدهای چین وارد “مجموعه کاخ گلستان” می شود. اهمیت این امر از آنجاست که قرارداد ترکمانچای (١٢٠۶) شانزده سال بعد از عهدنامه ننگین گلستان (سال ١١٩٢) امضا شد. و اینگونه است که تاریخ تلخ و سیاه قراردادهای استعماری قاجار در حال تکرار است.

باید امروز روز عزای ایرانیان باشد. زیرا این قرارداد که جنبه های پنهان فراوان دارد از منظر استراتژیک و راهبردی یا بعبارتی “سند بالادستی” در یک فرایند یکطرفه و درازمدت ایران را به یک “نیمه مستعمره” چین تبدیل خواهد کرد. در طی دو دهه گذشته چین امتیازات فراوانی به کشورهای مختلف داده بود تا در پروژه “جاده راه ابریشم” شرکت کنند. اما ایران تنها کشوری است که بر عکس کشورهای شرکت کننده با تمکین مطلق و پذیرش نوعی کاپیتولاسیون (سرسپردگی حقوقی و قضایی) و برای فرار از فشار حداکثری آمریکا در مقابل چین تسلیم شده است تا چتر حمایتی چین را در شورای امنیت سازمان ملل در مقابل “جنگ با آمریکا و به اصطلاح استکبار” تضمین کند. این یعنی از ترس و توهم “مار غاشیه” به دامان اژدهای واقعی فرو رفتن! می توان از عضو شدن در سازمان همکاری شانگهای و اجرای طرح اینترنت ملی و کنترل فضای مجازی توسط تکنولوژی چینی بعنوان انگیزه های دیگر جمهوری اسلامی نام برد.

جمهوری اسلامی بدون پرداختن به جزئیات و انتشار مواد قرارداد اعلام کرده که این قرارداد در کلیت خویش جنبه های مختلفی را در بر می گیرد از جمله سرمایه‌گذاری های دراز مدت و استراتژیک در صنعت نفت ایران، شرکت ملی صادرات گاز ایران، شرکت ملی صنایع پتروشیمی ایران، کشاورزی, جهانگردی, فناوری, ارتباطات, بهداشت, تجارت و زیرساخت‌ها و همکاری نظامی، امنیتی، فرهنگی و قضایی. این دو جنبه آخری (فرهنگی و قضایی) اهمیت ویژه ای دارند. باید پرسید “ام القرای جهان اسلام” چه وجه مشترک فرهنگی با کشوری دارد که حداقل یک میلیون مسلمان خود را در اردوگاه های اجباری مغزشویی, اسلام زدایی و بیگاری زندانی کرده است؟ در مورد جنبه قضایی آن باید پرسید سیستم قضایی ایران که بر اساس شرع اسلام شیعه استوار است چه قرابت و همگونی با سیستم قضایی بنا شده بر مبنای آموزه های حزب کمونیست چین دارد؟ الا مستثنی شدن پاسخگویی حقوقی و قضایی شهروندان چینی شاغل در ایران بر اساس اصل کاپیتولاسیون؟ وانگهی بر طبق اصل ۷۷ قانون اساسی قبل از امضا و پذیرش, مفاد عهدنامه‌ها و قراردادها و موافقت‌نامه‌های بین‌المللی باید به تصویب مجلس شورای اسلامی برسد. اما شوربختانه شاهد سکوت معنادار مجلسیان حلقه به گوش هستیم.

این قرارداد که بانی آن لاریجانی رئیس سابق مجلس به نیابت از رهبر جمهوری اسلامی است آنقدر سرّی و مخفی بود که اگر احمدی نژاد رئیس جمهور سابق آن را افشاء نمی کرد, هیچگونه حدس و حدیثی در مورد آن صورت نمی گرفت. و بقول سنایی “دُزد چینی” در تاریکی شب با چراغ می آمد و گزیده‌تر کالا می بُرد. در طی دهه گذشته چین زیست محیط دریایی خلیج فارس و سواحل مکران را با حضور کشتی های ترال خود نابود کرد. بر اساس این قرارداد آنها نه تنها برخی از جزایر ایرانی خلیج فارس را با ایجاد پایگاه های نظامی عملا اشغال بلکه به سواحل مکُرّان در هرمزگان و جنوب بلوچستان نیز قدم خواهند گذاشت تا پروژه های مختلفی را در زمینه نفت, گاز, پتروشیمی, شهر سازی و زیرساخت های متعدد در دست بگیرند که در عمل باعث تغییر کامل بافت ژئوپلیتکی و ژئواکونومیک منطقه خواهد شد. سرمایه گذاری بین ٢٨٠ تا ۴٠٠ میلیارد دلاری چین با بهره بالا ایران را برای همیشه با لگام پذیری مطلق تحت استیلا و انقیاد چین خواهد کرد. چین, بخصوص در رابطه با کشورهای فقیر و ضعیف آفریقایی و آسیائی مثل پاکستان, بنگلادش, برمه (میانمار) و سریلانکا تجربه فراوانی در دیپلماسی اقتصادی سیاسی “قرض-تله” (وام ـ تله) و انعقاد قراردادهای نابرابر بین دو کشور نابرابر دارد. بسیاری از این کشورها به دلیل ناتوانی در بازپرداخت بدهی های سنگین ناچار شده اند بنادر مهم کشور خود را کاملا و با حفظ کاپیتولاسیون بمدت ٩٩ سال در اختیار چین قرار بدهند. اژدهای چین گربه ای نیست که محض رضای خدا موش بگیرد. چین معمولا بین ۶ تا ١١ درصد سود طلب می کند. با توجه به حداقل ٢٨٠ میلیارد دلار سرمایه گذاری چین و سقوط ممتد ارزش ریال ایران, در طی ٢۵ سال آینده ایران به کشوری ورشکسته و فروپاشیده تبدیل خواهد شد. زیرا هرگونه اصلاح در ضمائم این قرارداد باید با رضایت متقابل طرفین انجام شود. به همین دلیل حتی در فردای یک ایران آزاد و دموکراتیک و مستقل اما متمایل به غرب, باز هم گروگان “اژدها” خواهد بود.

از هموطنان تقاضا می کنم با مخاطرات دراز مدت, ماندگار و پر اهمیت این قرارداد احساسی و شعارگونه برخورد نکنند. زیرا همانگونه که ایرانیان در طی دو قرن گذشته نتوانستند جز نوحه سرایی ذره ای کار در مورد ضرر و زیان های دوام دار قراردادهای گلستان و ترکمانچای انجام بدهند, اکنون نیز با تکرار تاریخ بقول حکیم سعدی دریغ سود ندارد چو رفت کار از دست؛ وگرنه سیل چو بگرفت سد نشاید بست. به احتمال زیاد در طی ٢۵ سال آینده چین ابرقدرت اقتصادی, نظامی و حتی سیاسی جهان خواهد شد. در آن صورت فسخ یکجانبه معاهده و لغو قرارداد های تجاری منبعث از آن بیشتر شبیه خودزنی از نوع عاشورایی خواهد بود و بس! دریغا تنها کاری که در این روز تلخ تاریخی از ما بر می آید, روشنگری, اعتراض, سازماندهی و شوربختانه تسلیت گویی و سوگواری و عزاست؛ و حقا باید عزا گرفت.

عبدالستار دوشوکی
شنبه ٧ فروردین ١۴٠٠

درسی که شاهزاده به ما داد/علیرضا نوری زاده

جمعه شب، ساعاتی پیش از به پایان رسیدن قرن چهاردهم و سال ۱۳۹۹ شمسی، با شاهزاده رضا پهلوی گپی جانانه داشتم. از نخستین دیدارمان در لندن ۳۹ سال میگذرد از آن پس بسیار بار به طور خصوصی و یا در رسانه های فارسی و عربی، با او به گفتگونشستهام. در دفتر مرکز پژوهشهای ایران و عرب از شاهزاده استقبال کرده ام، باهم بر سر یک سفره نشسته ایم و هربار حس کرده ام اگر بخت یاور ملت ما باشد و ما آتش زنندگان قیصریه وطن به خاطر دستمالی که انباشته از کین و قهر و جهل بود، رضا پهلوی را در هیأت پادشاه مشروطه، یا اگر اراده ملت بر نظام جمهوری سکولار دمکرات ملی، قرار گرفت، در مقام رئیس منتخب مردم، ببینیم و از حضور این انسان ملی و به معنای واقعی دمکرات، در مظهر نماد وحدت و همبستگی ملی ایرانیان بهره ور شویم، وطن را دوباره خواهیم ساخت و آرزوی سیمین بانوی نازنین را با ستون کردن استخوانهای خویش زیر سقف میهن شکسته دل غارت شده، تحقق می بخشیم.

نخستین بار که او را در لندن دیدم، او ۲۰ ساله بود و ما فاصله سنی چندانی با هم نداشتیم با این تفاوت که من فاجعه انقلاب را با پوست و گوشت و روح دیده و لمس کرده بودم و او دردهای ولیعهدی پدر از دست داده؛ و از ولایتهدی به آوارگی رسیده را، در کنار خانواده تلخکام و دردمندش به دوش میکشید.
دکتر فضل الله صدر در کنار شاهزاده نشسته بود و ما را معرفی میکرد. مرحوم شجاعی و چهره های سلطنت طلب آن روز در سالن ملاقات حضور پررنگی داشتند
در تصور بعضی شان من بیگانه ای در جمعشان بودم که حکم محکومیتش پیشاپیش صادر شده بودم . من اما پروا نکردم و به صراحت سؤلات و مطالبی را مطرح کردم که ابعاد محکومیتم را وسیعتر میکرد. اما در کمال شگفتی دیدم که شاهزاده جوان نه تنها از طرح سوالات و مطالبم دلخور نشد بلکه با پاسخهای بجا و مناسب، شماری از به ظاهر شاه پرستان متعصب را دلگیر ساخت و این دلگیری هفته بعد بیشتر و بیشتر شد. و آن زمانی بود که من حاصل دیدارم را با شاهزاه با تصویر روی جلد او در مجله مشهور الدستور به زبان عربی، و پست ایران رفیق دیر و دورم احمد شکرنیا؛ به چاپ رساندم. عنوان سرمقاله ام در پست ایران “مگسان گرد شیرینی” بود.
به شاهزاده گفتم شما در قاهره سوگند یاد کرده اید. آیا این سوگند بدین معناست که خود را شاه ایران میدانید؟ شاهزاده خیلی صادق و ساده گفت؛ زمانی سوگند من فعلیت پیدا میکند که ملت ایران مرا تأیید کند. بعد پرسیدم پیام شما به ارتش ایران هنگام تجاوز عراق و اعلام آمادگی تان به عنوان یک خلبان برای بیرون راندن دشمن از خاک میهن، آیا یک حرکت نمادین بود یا واقعا اگر فرمانده نیروی هوائی مجال میداد و شرایط فراهم میشد علی رغم همه خطرها به جنگ عراق میرفتید؟ با صداقتی معصومانه گفت؛ البته میرفتم شما شک دارید؟ خجالت کشیدم و بعد گفتم البته شکی ندارم.
مدتی بعد سخن را به همکاریش با دکتر بختیار و دکتر امینی و دیگر چهره های متشخص اپوزیسیون کشاندم. از دکتر بختیار با احترام بسیار یاد کرد، دکتر امینی را مؤمن به مشروطه پادشاهی دانست هم چون دکتر بختیار و سپس گفت مگر دکتر مصدق ملی کننده نفت جز این بود؟ ناگهان سکوتی سنگین بر سالن مسلط شد و من با بی پروائی بیشتری گفتم: اما سلطنت طلبان افراطی مواضع شما را قبول ندارند! شاهزاده بی پرواتر از من گفت مؤمنان به پادشاهی مشروطه جز این نمی اندیشند
بعضی مرا قطعه ای شیرینی می پندارند.
گفتم مگسانند گرد شیرینی! با نیم لبخندی پاسخم را داد … بعد سخن به نقش خارجی ها رسید و قصه هویزر و اعلامیه بی طرفی ارتش. شاهزاده که عملا در مقام یک خلبان خود را نظامی میدانست با افسردگی گفت؛ چه افسران عزیزی به سبب همین کار، جان باختند و در خون نشستند.

دو سال بعد در واشنگتن به منزل شاهزاده رفتم. پخته تر از پیش در خانه ای ساده زندگی میکرد و محافظانش دو ایرانی بودند از عشایر، چهره های سوخته، بلند قامت و استوار. یکیشان از نظامیان قدیمی بود و آن یکی سلحشوری جوانتر. کمی در باغچه خانه راه رفتیم و گپ زدیم و در خانه باز هم از آرزوها گفتیم و امیدها. از آن پس هربار ایشان به لندن میآمد و هربار که من به واشنگتن میرفتم، حتما دیداری داشتیم.

گفتگوی من با شاهزاده در روزنامه لبنانی «الحیاه» سروصدای زیادی در لبنان به پا کرد، حزب الله را به غضب آورد و دبیر کل منصوب سیدعلی آقا، تهدیدهائی کرد که هنوز هم ادامه دارد. گفتگوی دیگر ما در «الشرق الدوسط» نیز انعکاس وسیعی داشت. شاهزاده روابط ما و کشورهای عربی در دوران سلطنت پدر را با روابط آن روز مقایسه کرد و پیش بینی کرد که رژیم با اوهام خطرناکش در جستجوی صلح و دوستی نیست بلکه، هدفش صدور انقلاب نکبت بار به این سرزمینهاست.
عبدالرحمن الراشد سردبیر وقت روزنامه و چهره برجسته وسائل ارتباط جمعی در جهان عرب چنان از این گفتگو راضی بود که ترتیبی داد در تلویزیون «العربیه» بازخوانی شود بعد هم «العربیه» گفتگوئی با شاهزاده داشت.

یکبار در واشنگتن با جمشید چالنگی عزیزم در غروب مریلند گپ و گفتی جانانه داشتیم و بار دیگر با حضور دکتر نوری علا و دوستانی چند بر بال نسیم با چشم انداز رودی و نغمه های سرودی از آرزوها گفتیم . همیشه اورا صادق دیدم و سرشار از آمادگی برای به سال رساندن زورق به گل نشسته میهن.
بدفعات از خودم پرسیده ام ما از رضا پهلوی چه طلبی داریم و چه از او میخواهیم که حتی به اندازه تک تک ما جوانی نکرده، در سنین جوانی طعم تلخ آوارگی و بی پدری و بی وطنی را چشیده است. این دوستان چپ که حالا بشکن و بالا انداز راه انداخته اند، آیا یک صدم او در رنج و تعب و ترس و درد بوده اند؟
پدر با تاج و تختش، لیلا با همه دلنشینی و شیرین زبانیش و علیرضا که او را به یاد تصویرهای پدر بزرگ میانداخت، تنهایش گذاشتند. یکی از اقوام نزدیکش که در بین خانواده اش زندگی کرده بود همه هستی اش را غارت کرد و بدتر از آن با رژیم جهل و جور و فساد، به معامله اش گذاشت.

هر تشکلی را که بر شانه گرفت، با ناجوانمردی همراهان بر سرش فرو افتاد. افسانه ها برایش ساختند و رژیم هر از گاه بوزینه هائی را راهی فرنگستان کرد تا علیه او افسانه بسازند و خانواده عزیزش را مورد بی حرمتی قرار دهند.
اخیرا نیز شازده های قجر را راه انداخته اند که اگر قرار است پادشاهی برگردد ما هم هستیم و یادشان رفته که دولت فخیمه بعد از شهریور ۲۰ آقازاده ممدحسن میرزا را علم کرده بود که به جای پهلوی دوم تاج برسرنهد تا لابد ۱۷ شهر دیگر را تقدیم روسها کند. در بسیاری از نشستها که با حضورش برگزار شده؛ نهایت صبر و صمیمیت و درویشی را در او دیده ام. گاه در برابر حریفائی که هنوز دل به دریا نزده، پر پرواز هم درآورده اند. نیشش زدند و هیچ نگفت غمش ندیدند و او شادشان کرد و من بسیار بار بی اختیار گفتم ماشاءالله عجب تحملی دارید.

روزی که هزاران ایرانی در برابر مسجد گوهر شاد، آنجا که جدش پوزه آخوندها و مرتجعین را در مسأله کشف حجاب، لباس متحد الشکل و نظام وظیفه اجباری به خاک مالیده بود، به شاهزاده زنگ زدم . حال غریبی داشت انگار میشد نم اشکش را حس کرد. باهمه تجربه های خوب و مثبتی که در تعامل با مردم داشت شاید هنوز باور نمیکرد هموطنانش فریاد زنند رضا شاه روحت شاد …
گمان میکنم از همان زمان رضا پهلوی با نگاه دیگری به خود نگریست. چهل سال بعد از فرش پادشاهی را از زیر پایش کشیدن و نود و اندی سال بعد از به تخت نشستن پدر بزرگش، فرزندان و نوادگان مردمی که فریاد میزدند تا شاه کفن نشود این وطن وطن نشود؛ در مشهد وسپس در تهران و … آواز میدهند رضاشاه روحت شاد. برای شاهزاده این یک پیام دور از انتظار بود.
من روزی را که خلخالی جلاد سید روح الله کشمیری به ویرانگری مزار جدش، بلدوزر و بیل بدستانش را بسیج کرده بود به یاد دارم. همانروز خلخالی و اختری حسینیه دراویش گنابادی را در امامزاده حمزه ویران کردند. مزار پدرم آنجا بود فریاد میزدم و ناسزا میگفتم، یکی از مشایخ گنابادی آنجا بود آرامم کرد و گفت عکس برداشته ایم و بعد از باز سازی مقبرها را از نو میسازیم.

در گیرودار تظاهرات دیماه، تیغ کلنگی تابوتی را باز میابد. خودش است رضاشاه، نواده اش بخت آن می یابد چهره نیای در خاک خفته را که سالها پیش از تولد او به خاک سپرده شده بود باز بیند. سرنوشت بازیهای غریبی دارد.
حالا شاهزاده ای که از همه تاج و تخت از دست دادگان، از کنستانتین یونانی گرفته تا لگا روگوی آلبان، فاروق مصری و فیصل عراقی از مواهب سلطنت و ولایتعهدی کمتر بهره برده است، یکباره هموطنانش را شگفتی زده میکند.
او میتوانست تا پایان عمر شاهزاده رضا ولیعهد پیشین ایران باقی بماند. زندگی آرامی داشته باشد هر از گاهی به مناسبتی پیامی بدهد. صاحب سه داماد و نوه بشود مثل اغلب ما زندگی کند بی دغدغه خیال، بی واهمه از توطئه های رژیم جهل و جور و فساد. میتوانست کتاب خاطرات بنویسد، سخنرانی های سیاسی و فرهنگی بکند و بابتش کلی درآمد به دست بیاورد و خیالش آسوده باشد که پس از او فرزندان و نوادگانش نیازمند ارباب بی مروت دنیا، نخواهند بود. با اینهمه دلش آنجا بود که برای خاک و آب و خلیج همیشه فارس و بابلسر و سرپل تجریش و کباب و بلالش لک زده است …
گپ خودمانی شاهزاده با جمعی از یاران و همدلانش در آستانه نوروز به گمان من مهمترین پیام او در ۴۲ سال گذشته بوده است. او رسما اعلام میکند هموطنانم من شاه نیستم اما میراثی سنگین بر شانه دارم. چون به گزینه مردم باورمندم پس ضمن ادامه راه مبارزه، اگر بخت یارم شد و پس از آزادی میهن، مردم مینهم مرا برای انجام خدمتی برگزیدند، کمر همت میبندم و در خدمتشان خواهم بود. واژه “ایران بان” را؛ برمیگزیند. که در دل و جان می غلطد. در فردائی نه چندان دور به علت تشخصی که اودر بین اقشار مختلف جامعه یافته است انتخابش به ایران بانی؛ از همه گزینه ها محتمل تر است. حال فرض کنیم دو دوره چهار یا پنج ساله، او ایران بان شود، و بخشی از آرزوهای دیر و دورش را تحقق بخشد. آیا این چشم انداز برای ایرانیان آزادی خواه دلپذیرتر از به قدرت رسیدن قلتش الدیوانی نیست که با عنوان رهبر جمهوری دمکراتیک خلقهای ایران و یا، رئیس شورایعالی خلقهای ایران قدرت را به دست گیرد و چون کوتوله خپل کره ای دمار از روزگار ملت درآورد؟

به شاهزاده سالها پیش گفتم اگر گزینه ملت رژیم جمهوری مردمسالار سکولار بود، دو دوره به شما رأی میدهم و اگر مشروطه پادشاهی طرفداران بیشتری داشت، همراه مردم خواهم بود. شاهزاده حالا کار من را آسان تر کرده است. با صمیمیت از فعالان (و مدعیان رهبری) اپوزیسیون میخواهم صادقانه کلاه خود را قاضی کنند و به خود پاسخ دهند آیا، اگر در جایگاه رضا پهلوی بودند جمهوری را بر سلطنت ترجیح میدادند؟
رضاشاه جمهوری خواه بود؛ آخوندها سلطانش کردند، رضا پهلوی شاهزاده بود و هست، منش دمکراتش او را به جمهوری خواهی رساند.

لندن ۲۵ مارس ۲۰۲۱

سومین عیدی کانون فرهنگی چوک تقدیم به شما

مجموعه داستان «آواز گوسفندها»
رمان «چه کسی از دیوانه ها نمی ترسد؟»
از پیوست دانلود کنید و به دوستان نیز هدیه کنید
مهدی رضایی متولد ۳۰ اردیبهشت سال ۱۳۶۲ در تهران است. به‌طور جدی از سال ۱۳۸۰ فعالیت خود در حوزه ادبیات داستانی را آغاز کرد. آثار داستانی وی انتقادی- اجتماعی است و رگه‌های طنز تلخ اجتماعی از شاخصه‌های سبک نگارشی اوست. تابه حال آثارش به زبان های انگلیسی، روسی، کردی و سوئدی و ارمنی ترجمه شده است.

www.khanehdastan.ir
دوره‌های داستان‌نویسی، ویراستاری، نویسندگی خلاق و تولید محتوا، فیلمنامه‌نویسی، داستان‌نویسی نوجوان
صدوبیست‌و‌هفتمین ماهنامه ادبیات داستانی چوک تقدیم به شما- اسفندماه سال ۹۹
برای دانلود تمامی شمارگان این ماهنامه ها و فصلنامه ها به سایت مراجعه کنید
www.chouk.ir
www.khanehdastan.ir
دوره‌های داستان‌نویسی، ویراستاری، نویسندگی خلاق و تولید محتوا، فیلمنامه‌نویسی، داستان‌نویسی نوجوان
بانک مجموعه داستان چوک شامل حدود ۵۰۰ داستان و داستانک است که طی ۱۵ سال فعالیت اعضای کانون فرهنگی چوک انجام گرفته و در ۱۱۲ شماره ماهنامه ادبیات داستانی چوک منتشر شده است. حالا در قالب یک مجموعه داستان تقدیم شما علاقمندان می شود. برای دوستان خود هم ارسال کنید. بی‌نظیر در تاریخ ادبیات داستانی…
از اینجا دانلود کنید
http://www.chouk.ir/download-mahnameh/15989-500.html
م

تحریریه بخش داستان

بهاره ارشدریاحی (دبیر بخش نقد، مقاله، گفتگو) گیتا بختیاری (دبیر بخش داستان) ریتا محمدی، شهناز عرش‌اکمل، مصطفی بیان، سعید زمانی، مرتضی غیاثی، سیدعلی موسوی ویری، آنی هوسپیان، مرتضی فضلی، زهرا فرازاندام، مهدی هزاره، سوری رحیمی، رؤیا مولاخواه

تحریریه بخش ترجمه

پونه شاهی (دبیر بخش ترجمه)، اسماعیل پورکاظم سمیرا گیلانی، امیر بنی‌نازی، محمد عابدی، مریم نفیسی‌راد، مژگان حقیقی

تحریریه بخش سینما و تئاتر

داود احمدی بلوطکی، میلاد پرنیانی، فرنوش رضایی درجی، راضیه مقدم، صحرا کلانتری

فعالیت های گسترده سیزده ساله کانون فرهنگی چوک و موسسه فرهنگی هنری خانه داستان چوک در یک نگاه، خانه داستان چوک، پایگاه فرهیختگان www.chouk.ir
شبکه تلگرام کانون فرهنگی چوک
telegram.me/chookasosiation
سایت آموزشی داستان نویسی و ویراستاری، اسطوره شناسی، تولید محتوا، داستان نویسی نوجوان و فیلمانه خانه داستان چوک
www.khanehdastan.ir
کارگاه های رایگان داستان و فلسفه در خانه داستان چوک
http://www.khanehdastan.ir/fiction-academy/free-meetings
دانلود ماهنامه‌های ادبیات داستانی چوک و فصلنامه شعر چوک
www.chouk.ir/download-mahnameh.html
دانلود نمایش صوتی داستان چوک
www.chouk.ir/ava-va-nama.html
نخستین بانک مقالات ادبی، فرهنگی و هنری چوک
www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/11946-01.html
فعالیت های روزانه، هفتگی، ماهیانه، فصلی و سالیانه کانون فرهنگی چوک
www.chouk.ir/7-jadidtarin-akhbar/398-vakonesh.html
بانک هنرمندان چوک صحفه ای برای معرفی شما هنرمندان
www.chouk.ir/honarmandan.html
اینستاگرام کانون فرهنگی چوک
instagram.com/kanonefarhangiechook
بخش ارتباط با ما برای ارسال اثر
www.chouk.ir/ertebat-ba-ma.html
گزارش همایش روز جهانی داستان و تقدیر از استاد ر. اعتمادی
www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/15501-2019-02-14-22-43-17.html
گزارش و عکس‌های همایش«روزجهانی داستان » و تقدیر از «جمال میرصادقی»
www.chouk.ir/7-jadidtarin-akhbar/1115-2012-01-07-06-26-37.html
گزارش همایش «روزجهانی داستان» و تقدیر از «قباد آذرآیین»
www.chouk.ir/download-mahnameh/7-jadidtarin-akhbar/12607-2016-02-18-11-32-59.html
گزارش و عکس‌های همایش «روز جهانی داستان» و مراسم تقدیر از «فریبا وفی»
www.chouk.ir/download-mahnameh/7-jadidtarin-akhbar/13838-fariba-vafi.html
گزارش همایش «روز جهانی داستان کوتاه» با تقدیر از «ژیلا تقی‌زاده»
www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/14848-2018-02-12-08-31-27.html
گزارش همایش «روز جهانی ترجمه» و مراسم تقدیر از «مریوان حلبچه‌ای»
www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/14501-translate-day.html
گزارش همایش «روز جهانی ترجمه» و تقدیر از «محمد جوادی»
http://www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/15320-2018-10-12-15-57-07.html
گزارش جلسات ادبی- تفریحی کانون فرهنگی چوک
http://www.chouk.ir/download-mahnameh/7-jadidtarin-akhbar/12607-2016-02-18-11-32-59.html
کارگروه ویرایش ادبی چوک
http://www.khanehdastan.ir/literary-editing-team
کارگروه تولید محتوا
http://www.khanehdastan.ir/content-creation-team

صفحه ویژه مهدی رضایی، نویسنده، محقق و مدرس دوره ادبیات داستانی

http://www.chouk.ir/safhe-vijeh-azae/50-mehdirezayi.html

جایگاه ایران ۱۴۰۰ در صورت ادامه نظام پادشاهی/ دکتر منوچهر فرحبخش

نمیدانم ورود به سال جدید را که همزمان شده است با شروع سده ۱۴۰۰ خورشیدی٬ بایستی به فال نیک گرفت و با این امید دلخوش کننده وارد سال جدید و قرن چهاردهم شد که زمان پایان مرارتها و عذابهای جسمی روانی چهل ساله حکومت اسلامی بر ملت ایران فرا رسیده است و انسان ایرانی قدرت و همبستگی لازم را پیدا کرده و توانا شده است که بتواند خطای نابخشودنی و تاریخی خود را جبران کرده٬ پس از تحمل ۴۲ سال زجر و مصیبت ٬ با کشیدن خط بطلان بر عجیب ترین انقلاب تاریخ آن را به زباله دان تاریخ اندازد. خرابی این بختک منحوس چنان شدید بوده است که نه تنها جامعه را مانند وقوع یک زلزله ده ریشتری بهم ریخته ٬ بلکه هر بار که به گذشته مراجعه می شود سایه شوم این هیولا دوباره ظاهر می گردد و انکاری خیال ندارد حتی سایه خود را از سر این ملت بردارد.
به هرحال باز بهمن ماه دیگری فرا رسید و با همه خاطرات خوب بدش سپری شد و برای چهل و سومین بار کابوس شوم و زجرآور انقلاب۲۲ بهمن ۱۳۵۷٬ روز سرنگونی نظام با عظمت پادشاهی سه هزار ساله را در اذهان عمومی زنده کرد. نظام پادشاهی ایران با وجود همه افت و خیزها٬ شکست و پیروزیها ٬ کوچک و بزرگ شدن ها٬ و ویژگی های خوب و بد پادشاهان آن در طول این سده ها٬ معهذا یک نتیجه بزرگ و جاودانی داشته است و آن حفظ و حراست از خطه ایران زمین و جلوگیری از ذوب شدن در جهان اسلام بوده است. در فضای دین محور آن روزگاران در منطقه ٬ ذوب شدن ایران در شعله های آتش سر به فلک کشیده اسلام ناب محمدی و محو شدن ملیت ایرانی می توانست هم مانند سایر کشورها و قبیله های منطقه اتفاق افتد که خوشبختانه چنین نشد و ایرانیان اصیل با قد برافراشتن در مقابل متجاوزین عرب و دفاع از میهن خود کاری کردند کارستان و لقمه ای نشدند که به آسانی از گلوی اعراب مسلمان پایین رود و ملت ایران تبدیل به امت اسلامی گردد.

ولی متاسفانه کاری که ؛ اسلام ناب محمدی ؛ در ۱۳۰۰ سال پیش و در اوج قدرت نمایی خود نتوانسته بود به انجام رساند و فرهنگ و ملیت ایرانی را به ٬ امت اسلامی تبدیل نماید ٬ در قرن بیست و یکم میلادی در ناف شهر ۱۵ میلیونی تهران با مردمانی نه چندان دین مدار تحقق پیدا کرد. برای انجام این منظور معمم شیاد و جویای نامی بنام روح الله خمینی توسط دست اندرکاران مناسب تشخیص داده شد و با راه اندازی جماعتی به ظاهر شیعه پرست در حمایت از او و کمک چند سازمان اطلاعاتی خارجی انقلابی به دقت مهندسی شده تدارک دیده شد و در بهمن ماه ۱۳۵۷ به اجرا گذارده شد . شوربختانه در زمانی کوتاه انقلابی هدفمند و با استفاده از امکانات ٬ نفوذ کلام و قدرت تبلیغاتی روح الله خمینی و حزب الله آدم کش و اختلاس گر او به ثمر رسید و خمینی فاتح انقلاب بر کشور مسلط شده و مانند دشمنی غدار کاری را که محمد موفق به انجام آن نشده بود را تحقق بخشید.
خمینی با راه اندازی جنگ با عراق به تشکیل لشگری بی رحم متشکل از اراذل و اوباش عاشق زر و زور در قالب سپاه پاسداران ٬ بسیج مستضعفان و سربازان گمنام امام زمان ٬ تحت عنوان دفاع از انقلاب اسلامی توانست عنان و اختیار دومین کشور ثروتمند جهان را در دست گیرند و متلاشی کردن ملیت ایرانی را از دو طریق : یکی تخریب و حذف تاریخ ٬ فرهنگ و ملیت ایرانی به کمک وارد کردن پدیده جدیدی بنام ٬ ولایت مطلقه فقیه در مقابل شاهنشاهی ایران و رواج دادن فقه و زبان قرآنی و اصطلاحات مبتذل عربی در جامعه ٬ دیگری تخریب ساختارهای اقتصادی ریشه گرفته از بطن جامعه از طریق تصاحب منابع سازنده ثروت٬ اعم از زیرزمینی و روی زمینی و فضایی و انسانی و تبدیل آن به ثروت امت اسلامی و قرار دادن آن زیر نظر ولی فقیه.

مردم ایران در حالی چهار دهه انقلاب منحوس و نکبت بار اسلامی را پشت سر گذارده اند که علاوه بر تحمل وحشی گری های حکومتگران در مدیریت کشور و تاراج ثروت ملی ٬ قتل و زندان مخالفین و غیر خودیها٬ می بایستی با سه بلای خانمانسوز دیگر ٬ یعنی تحریم اقتصادی آمریکا ٬ تاراج بیت المال و گرانی روزمره نیز دست و پنجه نرم می کرد. تا آنجا که تداوم آن کار را به امروز کشانده و کشور را در آستانه انقلاب گرسنگان قرار داده است. این در حالی است که عامل خطرناک دیگری بنام ویروس کرونا نیز به جمع گزندگان ملت پیوسته و سونامی مرگ تکمیل شده است. لذا جامعه هر روز نه تنها نظاره گر اعدام و زندان و شکنجه روحی و جسمی جوانان خود بدست دژخیمان حکومتی است٬ بلکه ناچار دم فرو بسته به این امید که بتواند روزی دودمان این شجره خبیثه را بر باد دهد.

ولی در این میان آیا اندیشمندان جامعه ما که سالها است در انتقاد از وضع موجود پیشقدم بوده اند و برای رسیدن به مدینه فاضله مورد نظر خود و بسط عدالت اجتماعی در تکاپو هستند و اکثرا هم به علت حضورشان در انقلاب اسلامی و نقش داشتن در پیروزی آن دچار عذاب وجدان شده اند ٬ هرگز راه حل دیگری به نظرشان نرسید تا جنبش مردمی وارد پروسه انقلاب نشود و مسیر پیشرفت و توسعه که پس از افت و خیز های پرهزینه تازه راه خود را پیدا کرده بود تغییر جهت ندهد ٬ که در آن صورت ایران در میان جوامع چه جایگاه والایی میداشت . برای شناخت از قدرت تخریبی سونامی انقلاب اسلامی که نظیرش در انقلابات جهانی به ندرت دیده شده است ٬ کافی است به چند مورد که تخریب ساختارهای اقتصادی را هدف قرار داد اشاره شود تا ابعاد ندانم کاری و در واقع خیانت غیر قابل بخشش قشر روشنفکر که جامعه را کورکورانه هدایت می کردند و مردم هم چشم بسته از آنها تبعیت می نمودند بهتر آشکار شود.

در روز ۲۳ بهمن که کشور عملا به دولت مهندس بازرگان تحویل داده شد ایران دو برنامه سوم و چهارم توسعه خود را ( ۱۳۴۱ – ۵۱) با موفقیت پشت سر گذارده ٬ رشد اقتصادی ۱۱ درصد و رشد صنعتی ۱۴ درصد را تجربه می کرد که ناگهان دچار آفت انقلاب شد. طبعا در ایجاد این تحول نفت نقش اساسی داشت . در اوایل دهه ۱۳۵۰ بهای نفت تحت تاثیر نوسانات بین المللی ٬ به گونه ای غیر مترقبه افزایش یافت و سبب گردید تا اقتصاد ایران نیز تحت تاثیر این جهش دچار بحران و عدم تعادل گردد. ولی دوراندیشی و پیش بینی های واقع بینانه شاه همواره عاملی بود تا بحرانها به مرحله تخریب نرسند.
در این رابطه با اجرای برنامه اصلاحات ارضی و رهایی جامعه از نظام ارباب رعیتی و بدنبال آن به اجرا گذاردن اصول ۱۹ گانه انقلاب شاه و ملت زمینه برای تثبیت پایه های یک تحول اقتصادی جامع فراهم شده بود که به اجرا گذارده شد تا روند پیشرفت و توسعه در چارچوب این اصول تحقق یابد. این پایه های اقتصادی مورد نظر عبارت بودند از :

– حوزه گردشگری و توریستی و محیط زیست
– کشت و صنعت دشت قزوین
– ساخت مجتمع های پتروشیمی و توقف صدور مواد اولیه
– گسترش صنعت نفت و فرآورده های پالایشگاهی
– گسترش صنعت گاز و برنامه ریزی برای انتقال آن به اروپا
– صنعت خود رو سازی و مشتقات آن
– ایجاد مجتمع های جدید فولاد و زیر مجموعه های آن
– مجتمع کشت و صنعت دشت مغان در استان گلستان
– مجتمع نیشکر هفت تپه در خوزستان
– مجتمع کشت و صنعت جیرفت در استان کرمان

در اینجا شاید لازم می بود طرز تفکر و آرمان های محمد رضا شاه که در چندین جلد کتاب وی منعکس گردیده و در اختیار همگان قرار داشت توسط آن اکثریت خاموش تازه مخالف شده مطالعه می گردید تا در سرعت تصمیم گیری و همصدایی با نیروهای چپ دشمن پادشاه عجله به خرج نمی دادند که امروز دچار عذاب وجدان گردند. همین عدم شناخت جامعه از طرز فکر پادشاه خود بود که به مخالفین چپ گرا میدان داد تا زایش انقلاب اسلامی و رویش انسان روان پریشی مانند خمینی از درون این زایش نامیمون را به عنوان امری مبارک بپذیرند. محمد رضا شاه یک شخصیت به تمام معنا اقتصاد محور به شمار می رفت و سیاست از نگاه او تنها وسیله ای در جهت رسیدن به اهداف اقتصادی معنا پیدا می کرد. از اینرو در تماسهایش با سران کشورها و شخصیت های بین المللی ٬ مراکز تجاری و غیره پایان مذاکرات همواره به یک تفاهم نامه اقتصادی منتهی می شد.
منطق دیگر شاه بر این اصل استوار بود که گسترش فعالیت در جامعه درحال توسعه٬ از تولید در بخش صنعتی گرفته تا کشاورزی ٬ خدماتی و گردشگری و غیره به لحاظ کمی و کیفی به حوزه فعالیت بخش خصوصی مربوط می شود که به گسترش رقابت نیاز دارد. در حالی که در یک چنین جامعه ای هم و غم دولت بایستی بر اجرای پروژه های سرمایه بر و تکنولوژی محور متمرکز باشد. مضافا به اینکه این پایه های اقتصادی در اثر سالها مطالعه و بررسی توسط کارشناسان داخلی و خارجی آگاهانه انتخاب شده است.
به عنوان مثال در برنامه پنجم توسعه ٬ دو پروژه شهرسازی یکی بنام ؛ طرح نمک آبرود ؛ منطقه ای واقع در ۱۲ کیلومتری شهرستان چالوس در استان مازندران که مقدمات برای ساخت یک شهر توریستی فوق مدرن با همه گونه امکانات تفریحی و رفاهی ٬ از جمله ایجاد انواع تله کابین هوایی که بتواند فاصله بین چالوس تا تهران را در کمتر از دو ساعت طی کند. همچنین مجلل ترین هتل ها٬ مال ها٬ رستورانها و مراکز تفریحی ساخته شود. بهترین سیستم هتل داری و انواع تفریحات گردشگری در حد فوق مدرن ایجاد گردد.
دیگری تبدیل کردن جزیره کیش به یک مرکز بانکداری – تجاری – تفریحی محاسبات دولت ایران درست بود و این دو مرکز توریستی می توانست در زمانی کوتاه به خانه دوم اعراب ثروتمند منطقه تبدیل گردد.

در مورد جزیره کیش برنامه توسعه بسیار گسترده تر در نظر گرفته شده بود. گفته می شود شاه در حین عبور از آسمان کیش به اسدالله علم وزیر دربار که از همراهان شاه بود میگوید: باید فکری به حال این جزیره زیبا به شود. مدتی بعد علم محمود منصف خواهر زاده خود را به شاه معرفی می کند و میگوید که وی کلید حل معمای جزیره کیش است و برای توسعه کیش برنامه های جاه طلبانه مفصلی را تهیه دیده که در صورت اجرا چهره جزیره را عوض خواهد کرد. در ۱۳۵۰ منصف با اختیارات تام وارد کیش میشود و کار را شروع می نماید. همه کاره جزیره می شود. چهار سال بعد بخش اول توسعه کیش مورد بهره برداری قرار می گیرد و در اجرای سایر پروژه ها از جمله ایجاد هتل های فوق مدرن ٬ انواع کازینوها و مراکز تفریحی و تجاری و اداری پایه های اولیه گذارده می شود. تصور کنید اگر انقلاب اسلامی رخ نمی داد و برنامه های پیشرفت و توسعه همچنان ادامه می یافت گل سرسبد منطقه به شمار می رفت. هر یک از موارد دهگانه فوق منبع درآمد لایزالی بعضا ابدی نصیب ملت ایران می کرد و اینکه ایران به عنوان دومین کشور ثروتمند جهان پس از آمریکا معرفی می شد یک واقعیت بود. تا آنجا که درآمد نفت صرف تامین بودجه امور رفاهی و آموزشی معنا پیدا می کرد.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی جامعه به تدریج با سیستم درآمدی و هزینه ای جدیدی آشنا شد که پای ساز مان جدیدی بنام بیت رهبری را بدرون خزانه بانک مرکزی و بودجه دولت باز می کرد. همچنین سرمایه گذاری های عجیب و غریب جدیدی از قبیل شرکتهای خصولتی ٬ شرکتهای تعاونی با نامهای مختلف ٬ صندوقهای قرض الحسنه و بانک های مختلف مواجه شد که اکثرا با استفاده از انواع رانتهای حکومتی و بسیاری امتیازات دولتی دیگر ٬ از جمله پرداخت سهم الشرکه از محل سود و یا دارایی های شرکت را میسر می ساخت. واگذاری هزاران واحد تجاری متعلق به سرمایه داران فراری به٬ موسسات حکومتی زیر نظر بیت رهبری این شرکتها را چنان فربه کرد که هرکدام پس از مدتی خود به شرکتهای مقتدر و پولساز حکومتی تبدیل می شدند و در نتیجه بساط اختلاس ٬ رشوه خواری ٬ دلال محوری و آقازاده بازی گسترده تر می شد. اگر بر این پولهای باد آورده درآمد نجومی حاصل از صدور نفت را هم که با حکم حکومتی٬ خود زیر نظر گرفته اضافه کنیم در آن صورت ابعاد این قدرت مالی بهتر شناخته می شود. یک مورد مشخص در این رابطه درآمد نفت در دوره هشت ساله ریاست جمهوری احمدی نژاد می باشد که صحبت از ۸۰۰ میلیارد دلار می شود که معلوم نشد چه بر سر این رقم نجومی آمد که یک دلار آن هم نصیب استانهای گرفتار در فقر کشور نشد.
٬ داشتن سرمایه گذاری های حکومتی نه تنها این درآمدهای عظیم سوخت شد و از بین رفت ٬ بلکه به جای آن هزینه ها و خسارات چند صد میلیارد دلاری را بر جای گذاشته و به جامعه تحمیل کرده که نسل اندر نسل بایستی اسیر پرداخت این بدهیهای هنگفت باشد. در این رابطه اولین مورد آن هزاران میلیارد دلار خسارات ناشی از انقلاب اسلامی بود٬ مانند خروج سرمایه های ملی که پس از سالها زحمت و کوشش سرمایه داران داخلی و کارآفرینان در بانکهای کشور پس انداز شده بود که اکنون در بانکهای خارج جا خوش کرده اند. فرار مغزها که سرمایه ملی محسوب می شدند و سونامی فرار بیش از پنج میلیون نفر نیروی کار از خانه و کاشانه خویش است. خسارت عظیم دیگر خرابیهای مالی و جانی غیر قابل سنجش ناشی از جنگ بی حاصل با عراق بود. خمینی برای تشکیل امت اسلامی در قلمرو کشورهای مسلمان و صدام حسین به دنبال زنده کردن ناسیونالیسم عرب جنگ بی حاصلی را بین دو ملت به راه انداختند که انتهای آن جز صدها هزار نفر قربانی جنگی و صدها میلیارد دلار خسارات مالی و نسل ها دربدری و بیکاری چیز دیگری به ارمغان نیاورده است . به گفته هاشمی رفسنجانی جنگی که بیش از یک تریلیون دلار برای هر طرف دعوا آب خورده است.. یک شگرد بسیار غیر معمول اختلاس که احتمالا می تواند فقط در حکومت اسلامی ایران تجربه شده باشد ٬ اختلاس یا به عبارتی دود شدن بیش از ۱۰۰۰ میلیارد دلار درآمد حاصل از صدور نفت در طی چهار دهه از دستگاه حکومتی است که ظاهرا خرج هزینه های برون مرزی و تبلیغات اسلامی شده است و ظاهرا اثری هم از خود برجای نگذاشته است . اگر چنین باشد که هست بخش اعظم آن سهم کردستان و بلوچستان بوده است که نوش جان اعراب دست بوس کن مانند حسن نصرالله شده است . هزینه میلیارد دلاری دیگر ریخت و پاشهای بی حساب و کتاب در جهت دسترسی به انرژی هسته ای است. پس از خاتمه جنگ با عراق خامنه ای به جای اینکه انبوه خسارات جانی و مالی برجای مانده برایش درس عبرت شده باشد و صلح و دوستی را شعار روز دولت خود قرار دهد٬ برعکس لقمه ای بسیار بزرگتر از دهان خود برداشت و با هزینه ای سرسام آور دسترسی مخفیانه به ساخت بمب اتم را پی گرفت. ارقام واقعی این اقدام دور از عقل و منطق هرگز برملا نشد و در آینده هم نخواهد شد. ولی قدر مسلم اینکه رقم آن چنان نجومی خواهد بود که بهتر است شنیده نشود.
ولی در راس تمام هزینه های نجومی هزینه میلیارد دلاری خسارات ناشی از تحریمهای اقتصادی آمریکا است و بالاخره اختلاسهای نجومی سردمداران است که نه تنها نقدینگی ٬ که زیر و روی مملکت را به تاراج برده اند.

هزینه های برباد رفته

در طول ۴۲ سال گذشته این تنها درآمدهای نجومی رژیم حاصل از اختلاسها و حیف و میل ها نبوده است که کل رژیم را به کجراهه و اختلاس کشانده ٬ بلکه پول بادآورده و بی حساب و کتاب نفت را بایستی انگیزه اصلی دانست.
هزینه جنگ ایران و عراق بنا به گفته هاشمی رفسنجانی رقمی حدود یک تریلیون دلار
هزینه سرشاخ شدن با آمریکا در چهار دهه گذشته و تحمل تحریم های اقتصادی حدود یک تریلیون دلار
هزینه دسترسی به انرژی هسته ای و ساخت بمب اتم حدود یکصد میلیارد دلار
هزینه جنگهای نیابتی٬ از جمله جنگ در سوریه حدود یکصد میلیارد دلار
هزینه های تبلیغاتی رژیم از جمله صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران حدود یکصد میلیارد دلار

فرض را بر آن می گذاریم که انقلاب اسلامی رخ نمی داد و سونامی خروج سرمایه ٬ فرار مغزها و کارآفرینان از کشور پیش نمی آمد و در نتیجه هزینه عظیم تخریب اقتصادی حاصل از انقلاب نیز وجود خارجی پیدا نمی کرد. طبیعتا در چنین حالتی جنگ با عراق هم پیش نمی آمد تا بنا بر گفته هاشمی رفسنجانی یک تریلیون دلار خرج این جنگ بی حاصل نمی شد. به عبارت دیگر سرنوشت ملک و ملت بدست یک مشت آخوند و دلال و مداح ٬ بچه دلال و پادوهای جویای نام میدانهای تره بار یک شبه سرهنگ شده مانند محسن رضایی ها و رفیق دوستها نمی افتاد.

در دهه ۱۳۵۰ دوات شاهنشاهی ایران برای اولین بار در تاریخ اتصال حلقه های زنجیر توسعه در همه زمینه ها را به یکدیگر تجربه می کرد و خوشبختانه آثار پیشرفت جمعی هم مشاهده میشد . در این رابطه کافی است به چند مورد زیر توجه شود :
تحول در بخش کشاورزی
گسترش صنعت پتروشیمی با ورود به بازار جهانی
گسترش صنعت فولاد و افزایش استخراج سنگ آهن از معادن
گسترش صنعت نفت و گاز و عبور از فضای خام فروشی
گسترش صنعت خودرو سازی

امروز ما در مقابل خود با دو ایران ۱۴۰۰ مواجه هستیم ٬ ایران ۱۴۰۰ شاهنشاهی و ایران ساخته و پرداخته حکومت اسلامی قضاوت با خواننده است.

بهارانه‌ها/احد قربانی دهناری

شادیانه‌های چکامه‌سرایان به مردم و پرچم مبارزه‌ی آنها در برابر قشریون و خودکامگان (شعرها و ترانه های سرزمین نوروز)

کشور من سرزمین شگفت‌انگیزی است. صدها مبارزه در صدها جبهه در جریان است. یکی از این جبهه‌ها، مبارزه برای بیان احساسات به ویژه احساس شادی و نشاط است. یک جریان عبوس و غم‌طلب می‌خواهد ترانه، شعر، شادی و نشاط را از لب‌ها و دل‌ها بزداید و اندوه و نوحه و مصیبت را جایگزین آنها کند. یک جریانِ در آشکارا عبوس و تارک‌دنیا ولی در پنهان دنیادوست و زرکیش، می خواهد مهرگان، سده، یلدا، چهارشنبه‌سوری و نوروز را از سالنامه‌ها پاک کند و ایام عزاداری محرم، صفر، موسویه، زینبیه، حسنیه و فاطمیه را جایگزین آنها کند.
اما، شاعران که محمد در آیه‌ی «وَالشُّعَرَاءُ یتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ» [و شاعران را گمراهان پیروى مى‏کنند. سوره الشعراء، آیه ۲۲۴] و روایت «لأن یمتلئ جوف أحدکم قیحا خیر له من أن یمتلئ شعرا.» [اگر درون انسان پر از چرک باشد بهتر از آن است که از شعر پر باشد.] دشمنی آشتی‌ناپذیر خود را با آنها نشان داد، همواره به پیشواز بهار رفتند و شکست زمستان سرد و سیاه و آمدن بهار روشن و شادی‌بخش را جشن گرفتند و به مردم بهارانه و یا بهاریه پیشکش کردند.
بهار در بهارانه‌ها شاعران ما، به معنی نوزایی است و معنی نمادینی ژرف دارد که از تجدید حیات و نوسازی فردی تا اجتماعی را در بر می گیرد.
در بهارانه‌ها، سرایندگان با ستایش از خوبرویی‌های ‌بهار زیبا، رنگین‌، نوشکفته، نوساز، دگرگونساز و زندگی‌بخش، اشتیاق و چشم‌انتظاری خویش را برای رسیدن به یار و همدم و بهتر شدن انسان و جامعه را زمزمه می کنند. آرمان نابودی کهنه، رکود و سکون را و شوق زایش دوباره‌ی جنبش و حرکت را آواز می کنند.
سه عرصه زایش، دگرگونی و نوسازی در بهارانه‌ها برجسته است.
دگرگونی طبیعت
دگرگونی فردی
دگرگونی اجتماعی
دگرگونی طبیعت
در برخی ار بهارانه‌ها، شاعران چنان نقاشی‌های زیبا و دل‌انگیزی از طبیعت ترسیم کرده‌اند، و چنان شکفتن گل‌ها و آواز پرندگان تصویر کرده‌اند که جان از شنیدن و چشم و دل از دیدن آنها سیر نمی شود.
دگرگونی فردی
برخی بهارانه‌ها علاوه بر وصف نوروز و جشن فروردین و توصیف زیبائی‌های طبیعت، انسان را به نشاط، شادمانی و خودسازی تشویق می‌کند. حافظ در بهارانه زیر، ما را به خوشدلی تشویق می کند:
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
که بسی گل بدمد باز و تو در گل باشی
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش
که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی
چنگ در پرده همین می‌دهدت پند ولی
وعظت آن گاه کند سود که قابل باشی
در چمن هر ورقی دفتر حالی دگر است
حیف باشد که ز کار همه غافل باشی
نقد عمرت ببرد غصه دنیا به گزاف
گر شب و روز در این قصه مشکل باشی
گر چه راهیست پر از بیم ز ما تا بر دوست
رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی
حافظا گر مدد از بختِ بلندت باشد
صید آن شاهد مطبوع شمایل باشی
مولوی از ما می خواهد همگام با دگرگونی بهار، ما نیز تحول درونی و روحی پیدا کنیم و روادار و مهربان شویم.
در بهاران کی شود سرسبز سنگ؟
خاک شو تا گُل برآیی رنگ رنگ
سال‌ها تو سنگ بودی دلخراش
آزمون را یک زمانی خاک باش
دگرگونی اجتماعی
برخی از بهارانه‌ها، تنها آثار هنری زیبا و بیان احساسات و شادی و نشاط نیستند، بلکه بیان زندگی مردم، دردها، رنجها، آرزو و آرمان‌های آنها نیز هستند.

من در در یک کتاب که آدرس آن در زیر می‌آید، قدم به این گلستان پر طراوت بیکران ‌گذاشتم و در گلزار سراسر سرزمین نوروز، ایران، افغانستان، تاجیکستان و ازبکستان گشت و گذاری کردم. این کتاب رهاورد این گشت و گذار و عیدی من است برای شما.
احد قربانی دهناری
گوتنبرگ
اسفند ۱۳۹۹
آدرس کتاب بهارانه‌ها
https://t.me/AhadGhorbaniDehnari/1529

پایان ولی فقیه ، لوله آب یا طناب دار ؟/علیرضا نوری زاده


قناعت وار به قول ألف بامداد تکیده بود . با عینکی که شیشه ای ضخیم تراز ته بطری آب وکیل أباد داشت . کرکها در صورتش روئیده بود و یک شلوار کازرونی داشت و پیراهنی که روی شلوار میافتاد . اگر میهمانان پدرش از ارباب عمائم بودند مثل سید محمد برادر بزرکتر و تنومندش لباده ای برتن داشت که خانم (مادرش ) از لباده مندرس پدر درآورده بود .
با درگذشت پدربزرگم مرحوم سید تقی نوری زاده سردفتر دفتر اسناد رسمی ۳ مشهد درکوچه عدلیه ، ما به مشهد رفتیم و پدر که در تهران در پایان دانشگاه ، دفتریار مرحوم وحدت بود ، با حکم فوری سردفتری با توجه به سوابق کارش از جمله در محضر پدربزرگ (که أستاد عزیزم دکتر احمد مهدوی دامغانی نیز مدتها دفتریارش بود ) محضر پدر را زیر نگین گرفت . دفتر ۳ مشهد باتوجه به روابط پدربزرگم با سرشناسان مشهد جایگاه و اعتباری فراتر از دیگر محاضر داشت . هرروز کسانی از این بزرگان میهمانان عزیز پدربزرگ بودند و پس از درگزشت پدر بزرگ ، با وجود اختلاف سن ، یاران و همرهان پدر شدند کسانی چون دکتر شیخ حسن خان عاملی ، دکتر سالاری ، دکتر حجازی ، دکتر حشمت ، دکتر مظفری ، شازده قهرمان ، محمدتقی شریعتی (پدر علی شریعتی که البته بیشتر به علت نزدیکی سن و ارتباطش با مرحوم شیخ محمود حلبی و اینکه دفتر یارهم بود دوستی ریشه دار تری داشت ) . ، از دولتی ها استانداران و نیابت تولیت ها ، مدیران بانک رهنی که اسنادش به محضر ۳ میآمد و بعد از رحلت پدر بزرگ هم ادامه یافت ( شازده کیکاوسی و نصر که بعدها پسرش در تهران هملاسی من شد) مرحوم امیرتیمور کلالی ، مرحوم محمودخان قوام صدری ( که در کابینه مرحوم هویدا وزیرمشاوربود و رژیم جهل و جور و فساد نتوانست حتی یک خط علیه این انسان شریف و آزاده راست و ریست کند )
آقایان مجدیان و اولیازاده دفتریار و منشی اصلی دفتر بودند و من پنج ساله را سرمشق الفبا میدادند و از همان زمان به کتابت با قلم دلبسته شدم .

روزهای جمعه به شیوه پدربزرگ ، پدرم به دیدار تنی چند از بزرگان مشهد میرفت .عنوان این دیدارها صله ارحام بود . بیت قمی ، بعد از درگذشت حاج آقا حسین که با استعفای رضاشاه کبیر از نجف به مشهد بازگشت و چراغ بیت را روشن کرد و پس از او مرحوم حاج آقا حسن طباطبائی قمی ملای اول مشهد صاحب بیت و مکتب و حوزه شد . روز جمعه نخست پدر به دیدار او میرفت و در پی اش ، به منزل عمه ام اقدس بانو که همسر زنده یاد علامه حاج شیخ علی مقدادی اصفهانی فرزند عارف نامدار مرحوم حاج شیخ حسنعلی نخودکی که دوران احمد شاه و رضاه شاه و سالهای أغازین محمد رضاشاه را دیده بود ، میرفتیم و سپس سری به بیت مرحوم خالصی زاده میزدیم که سردفتر بود و محضرش توی خیابان خسروی نو و نزدیک محضر پدر قرار داشت . بعد سراغ سید جلال تهرانی میرفتیم (همانکه به شاه و بختیار و ملت خیانت کرد و در مقام رئیس شورای سلطنت به پاریس رفت و با خمینی بیعت کرد) و پس از رفتن او از مشهد ، به دیدار مرحوم علی معتمدی نایب التولیه آستان قدس میرفتیم .

گاهی خدمت آیت الله مهدوی دامغانی أبوی فاضل دکتر احمد مهدوی دامغانی میرسیدیم و از آنجا در سرازیری پائین خیابان به دیدارمرحوم میرزا میرفتیم . میرزا أخوند باریک اندام و نسبتا کوتاهی بود که به علت وصلت با خاندان میردامادی نوعی علقه سببی سیصد ساله با ماداشت . میر داماد و میربهاء و میرعلاء از سادات جبل عامل بودند که در عهد شاه طهماسب و شاه عباس به ایران دعوت شدند تا اصول و مبانی تشییع را به تازه شیعیان عهد صفوی بیاموزند . میرعلا جد بزرگ مابود . هنوز هم روستای میرآباد در اصفهان پایدار است و یادگار میر بزرگ که با همه کراماتش باور نداشت روزی در حکومت جائر و فاسد سید روح الله کشمیری و جانشینش ؛ یعنی پسر میرزا جواد، یکی از نوادگان (ندیده) فاضل و آزاده اورا در خیابان به وضع فجیعی بکشند (احمد میر علائی ) و نواده (ندیده) دیگرش یعنی این بنده در غربت تلخ تبعید با مادر عزیزتر از جانشاز راه سکایپ ، خداحافظی أبدی کند .

پنج سالم بود که پس از ۲۸ امرداد و غارت کفاشی ستاره و محضر خالصی زاده پدر ناچار به اختفاء شد یار دبیرستانی اش در مدرسه شاهرضا “حسن علی خان صارم کلالی” – آزاده ایران پرست رفیق و یارغار پدر ، دکتر مهدوی دامغانی ، داریوش فروهرو دکتر عاملی تهرانی – اورا پناه داد که سخت سرگشته بود و نگران سرنوشت دوستانش در تهران ومشهد و اینکه کی سراغش میآیند . عصر یک روز جمعه با درشکه از کلبه ی طرقبه ای استیجاری به شهر آمدیم نخست منزل عمه ام رفتیم اقای حاج شیخ به پدر اعتماد به نفس عجیبی میداد ( این نیز میگذرد اما به مصلحت است چندی کمتر در محضر حاضر شوید ) بیرون آمدیم و بازبر بال درشکه دواسبه بالا خیابان را دور زدیم و بر سنگفرش آمدیم تا سر تیمچه و به سوی حسینیه و پدر به آرامی در زد. صدای جوانی أمد که کیه ؟ پدر با هما ن آوای آرام گفت سید نورالدین ! بلافاصله در باز شد و به درون رفتیم . به اتاق کوچکی که شاید مساحتش کمتر از شش متر بود . بعد ها البته فهمیدم که خانه ۵۰ متری اتاق دیگری هم دارد .

خانم و بدری خانم آنجابودند و پسرها در خدمت پدر . تمام دارائی خانه دو زیلو و چند کتاب ، یک نیمکتچه بیرنگ و رو ، منقل چای با چند استکان و یک قندان ، یک ظرف آب نبات قیچی ، و تابلوئی بردیوار که درآن یک کلمه طولانی بهم چسبیده خطاطی شده بود الفبارا میشناختم و واژها ی ساده را میخواندم . اما این یک شبیه دعاهانی بود که همه ما یکی دوتا از آنها را برگردن و بازو داشتیم به قلم مرحوم حاج شیخ حسنعلی نخودکی یا فرزندشان ؛حرز جواد ، دعای ماشاء الله لا حول و لاقوه الا بالله العلی العظیم برای چشم زخم و …. اما این یکی چیز دیگری بود هرچه زورمیزدم معنا و مفهوِی برایُش پیداکنم ، کلافه تر میشدم .در عین حال با تعریف و تمجیدهای پدر از فهم و شعور پسر ، خجالت میکشیدم بگویم من در خواندن این ترکیب عاجزم . میرزا خود چای برای پدرم ریخت و سید محمد برای من شربت دانه سیاه آورد . آنها گرم گفتگو شدند و من محو تابلوی فراز سر میرزاجواد . خدایا آبروی مرا حفظ کن. بخدا دیگر خواهر نازم سوری رو دعوا نمیکنم … گرم راز و نیاز با خدایم بودم که نوجوان کرک به روی لاغر دو زانو نشست و پرسید مدرسه میری؟ گفتم کودکستان مستوفی میرم . بعد با رندی شاید گفت بلدی اون تابلورو بخونی ؟ بدون شرم حضور گفتم معلومه (عجیبه که همه اون لحظات رو به یاد میآرم ) گفت بخون ، منم شتعلی … خندید .چهره عبوس به خنده باز شد . سید محمد از اوبلندترخندید ، اما نگاه تند میرزا جواد ساکتشان کرد .

به خانه که رسیدیم به پدر گفتم دیگه خونه این روضه خونه آخری نمیام . چرا ؟ پدر با تعجب پرسید. گفتم بچه هاش منو مسخره کردن گفت کی و سرچی ؟ گفتم سراون دعای روی دیوار .من نتونستم بخونم … پدرم به آقای اولیازاده گفت آن مطلب را بنویسد و یادم بدهد . دوروز بعد به راحتی میخواندم منمشتعلعشقعلیمچکنم (من مشتعل عشق علی ام چه کنم ) اولیازاده زرنگی کرد و روی کاغذ دیگری نوشت (کشتمشپششپشکشششپارا-کشتم شپش شپش کش شش پارا ) کاغذ را برداشتم و دوجمعه دیگر که به خانه میرزا رفتیم کاغذ را بردم و تا علی أقا را دیدم گفتم حالا شما بخوان ! کمی درنگ کرد و بعد خواند. و من خجالت کشیدم که علی أقا در امتحان من ۵ ساله پیروز شده بود .

یکسال و نیم بعد اشکهای مادر به خاطر دوری از پدر و مادر و خواهران و برادرانش سرانجام پدر را به فکر بازگشت به پایتخت انداخت . روزیکه میآمدیم علی أقا با پالتوی بلند و شالی برسر به گاراژ “ت ث ث” آمد .هفته پیش خداحافظی کرده بودیم با میرزا و پسرانش و أخ الزوجه که به دیدار آمده بود . علی آقا چیزی را که لابلای روزنامه اطلاعات پیچیده بود به پدر داد با منهم خداحافظی گرمی کرد. پدرم تشکرکرد و پاکتی را که چند بار دیده بودم به سادات میدهد به اوداد . راه افتادیم و بعد از ساعتی پدرم بسته اهدائی را گشود . همان تابلو بود که منمشتعلعشقعلیمچکنم !!…
به تهران آمدیم پدرم دفتر اسناد رسمی ۱۳۶ را که متعلق به شمس قنات آبادی معروف بود خرید . در خانه مان آن شب فرشی درحیاط پهن شد آقاشمس با مرحوم مرآت پدر زنده یاد دکتر محسن بهبهانی خطیب و صاحب محضر ازدواج و طلاق و عاقد من و همه خانواده ام بر سر سفره بودند .

( خلخالی آدمکش پس از انقلاب منحوس ، قاتلی را به منزل دکتر بهبهانی فرستاد ۵ صبح ، دکتر سر نماز بود بعد از درنگ کوتاهی در راگشود ، قاتل چند گلوله در مغز اوخالی کرد و یکی از عالمان روحانیت و شخصیتهای پاکدل و آزاده ایران را به قتل رساند. جرمش این بود که حضرات را میشناخت و از پیدا و پنهان و وجوهات مرحمتی به ایشان با خبر بود . دکتر بهبهانی را درعین حال هم با دعای صحیفه سجادیه اش در ماه رمضان و سخنرانیهایش ،میشناختیم و هم با فرزندان ادیب و هنرمندش .احمد نویسنده سرشناس رادیو و سریالهای پرطرفدار تلویزیون که کوتاه زمانی پس از پدر خاموش شد ، طه که از سرشناس ترین طراحان و مجسمه سازهاست ، صدرا ی مهندس، و دختر دکتر که استاد موسیقی است .خود دکتر بهیهانی هم نقاش و طراح بزرگی بود . زنده یاد دکتر مرتضی میرآفتابی برادر همسردکتر بهبهانی و دائی فرزندانش بود) .

پاسی از شب گذشته در زدند غدیر که در دفتر مشهد آبدارچی بود و با ما به تهران آمد و مثل عمو دوستش داشتم در را باز کرد و با لهجه سبزواری گفت آقاداماد ! و منظورش آقای میردامادی بود که از مشهد میآمد ووآنشب در خانه ما ماند وتا بامدادان از مصائب میرزاگفت و اینکه شما اهل مشهد بخصوص بزرگان را میشناسید خانه ای برایش دست و پا کنید .

دوسه سال بعد خانه جورشد ما نوروز ۳۷ که به مشهد رفتیم ( من کلاس چهارم مدرسه ایران جهانبانی بودم ) سری به میرزا هم زدیم . خانه این بار منظر بهتری داشت . علی أقا علاوه بر مدرسه ساعاتی را با برادر بزرگتر سید محمد در حوزه مقدمات میخواند و آقاهادی مدرسه میرفت بدری خانم هم .
میرزا محبت بسیاری ابراز کرد ، مهمانش بودیم به دوری برنج و قیمه مشهدی که چقدر معطر و خوشمزه بود. بعد سید علی که صدای خوشی داشت غزل حاج میرزا حبیب خراسانی را به زمزمه خواند ؛ امروز امیر در میخانه توئی تو ، فریاد رس ناله مستانه توئی تو…
نمیخواهم از آشنائیها با سید ، محبتهای پدر و دوستان خراسانی اش به او ، از شازده تا دکتر اقبال ، بگویم از سفر به تبعیدگاهش ، ایرانشهر و درد استخوانش و بی خوابی و ناله های نیمه شبانش . اینها را به تفصیل در کتابم نوشته ام .
بعد از انقلاب
روزیکه حزب جمهوری اسلامی را با هاشمی رفسنجانی و بهشتی و مهندس موسوی ، و موسوی اردبیلی و …برپاکرد ، من حکایت افتتاح حزب جمهوری خلق مسلمان مرحوم آیت الله شریعتمداری را جلو انداختم و جزئیات مراسم را در اطلاعات که دبیر سیاسیش بودم نوشتم غروب بود به مدرسه علوی رفتم ؛ علی آقا روی پله ای درحیاط نشسته بود و پیپ دود میکرد باگلایه گفت ؛ اینجوری هوای دوستان قدیمی را داری ؟ اگر مرحوم پدرت زنده بود چه میگفت ؟ گفتم منمشتعلعشقعلیم ……
به ریاست جمهوری که رسید من به اجبار خانه پدری را ترک کرده بودم . بعدها حداد عادل گفته بود صدبار بچه های سپاه خواستند گوش فلانی را بکنند آقا اجازه نداد (نمیدانم طرح صادقی نیا که قصد داشت با سم روسی به لقاءالله راهی ام کند و ویکیلیکس جزئیاتش را منتشرکرد …
روزیکه به ولایت رسید نامه برایش نوشتم با مطلع غزل خواجه که ،
ازخون دل نوشتم نزدیک دوست نامه ،
إنی رأیت دهرا من هجرک القیامه …

نامه عنوان کتابی شد که در آمریکا به چاپ رسید. امروز اما دیگر از حرف و کتاب گذشته است . هیچ حاکمی اینگونه که علی حسینی خامنه ای إبن میرزا جواد، به خود بدکرد و روح و روانش را به آلودگی کشاند به خود بد نکرده است . من ایمان دارم اگر میرزاجواد از سلوک و عملکرد فرزند محبوبش سید علی أقا با خبر میشد در گور میلرزید و استغفار میکرد .
سید ریاستش را با شعر آغازکرد ،علی موسوی گرمارودی را به دفترش برد تا اگر مصاحبت شاعرخراسان اخوان ویا شفیعی میسرنیست کسی را در کنار داشته باشد که هم درصداقتش شک نیست و هم در قدرت زبانی و سبک خراسانی سرودنش جای تردیدی نباشد. صد افسوس که درزمان ولایتش ، گرمارودی که ذوالیمینین بود و دستی هم در بیعت محمد خاتمی داشت کنار گذاشته شد و مدیحه سرایان حقیر درباری از نوع سبزواری وعباس احمدی مجلس آرای او شدند . در دوران ریاستش زنده یاد عبادی و ذوالفنون و خالقی و تاجبخش و ورزنده و پایور را دارای درجه علمی در هنر، معادل دکترا دانست تا از مزایایش برخوردارشوند . اما درعهد ولایتش حاجی زاده شاعر و فرزندنوجوانش را نیمه شبا ن سرو سینه دریدند . زمانی هدایت و چوبک و احمد محمود را باعشق قبل و بعد از عمل !! خوانده بود اما در دوران ولایتش ؛ دادن جایزه بهترین رمان به محمود را منع و ملغی کرد. فیلم بیضائی “رگبار” را که قبل از فتنه خمینی ، شاهکار میدانست بعد از نشستن بر کرسی نایب المهدی با این ادعا که پدر بیضائی وابسته به مذهب مذموم و منسوخ است در کنار دیگر فیلمهایش ، شاهکارهائی چون باشو غریبه کوچک و چریکه تارا وسگ کشی را با سانسور و منع اکران به موقع ، به اندوه جاودانه بهرام بدل کردند. گفتند دستور از مقام بالاست . سید علی که میشناختم و به راحتی کشتمشپششپشکشششپارا میخواند ، دل با خدا و شعر و عشق داشت چنان در بستر قدرت خاتم یکشبه هستی باخت و جان و جهان را به ثمن بخس ولایت فروخت که در هشتاد و اندی سالگی به راحتی دروغ میگوید ، میکشد ، میبندد ، مصادره میکند و وقتی سردار نجات به او گزارش میدهد آقای هاشمی ، اینجا و آنجا آشکارا میگوید مقام ولایت حق مسلم اوست ، مثل شاه شهید که به حاجب الدوله پدر میرزا حسن خان اعتماد السلطنه گفته بود میرزا تقی را راحتش کنید ، به سردار نجات فرموده بودند شیخ بهرمانی را راحتش کنید او عاشق شنا توی استخر سعد آباد است حداقل بگذاریم شاهانه بمیرد .

و این هاشمی در سالهای فلاکت و روضه خوانی سید ، مددکارش بود و روزی رسانش ، خانه برایش در تهران خرید ، به خمینی قبولاند اورا در شورای انقلاب بگذارد . چمران را به لقاءالله فرستاد تا سید علی آقا رئیس شود، بعد آن نمایش خبرگان و قول جعلی روح الله کشمیری و ولایت سید خراسانی را در خبرگان به صحنه آورد و عهدی را که با احمد خمینی بسته بود زیرپاگذاشت و تاج ولایت عظما را بر سر رفیقش نهاد بی أنکه فکرکند دوسال دیگر سیدعلی آقا، نمک خورده نمکدان را برسرش میشکند پسر و دخترش را به زندان میاندازد ، نوکرانش به عفت مرعشی همسر هاشمی که مدتها در منزل از او و همسر و فرزندانش پذیرائی کرده بود بدترین ناسزاها را نثار میکنند و او لب به ملامتشان نمی گشاید. فراتر از همه ، رفتار او با مهندس میرحسین موسوی و همسرش دکتر زهرا رهنورد بود (رفتاری که همچنان ادامه دارد) که ملتی را به حیرت آورد. موسوی و پدرش از بستگان نزدیک خامنه ای میباشند . در اغلب سفرها به تهران ، خامنه ای در منزل حاج عمو سکنی میگزید و مهندس موسوی هم راننده او میشد هم مصاحبش و خانم دکتر رهنورد نیز همه فرمایشات خانم خجسته حرم سید را با گشاده روئی بر دیده لطف مینهاد . یازده سال این دو انسان را در حصر و حبس قرار دادن و حق مسلم موسوی را زیر پا کذاشتن و صدهاتن را کشتن و شکنجه کردن وبه زندان انداختن ، به غیر از خسرالدنیا و الأخره کردن إقا ثمری برای او داشت که نفرت و نفرین ملتی را برای خود ، جاودانه کرد ؟

صدام و قذافی و سید

در جمع شاکیان صدام حسین در دادگاه ویژه بغداد ، بانوئی بودپنجاه
و چهار ساله ، او بدادگاه گفت در جریان انتفاضه جنوب ،شوهر جوانش را کشتند پسر ۸ ساله اش علیل شد و اینک زندگی گیاهی دارد . جوانیش به باد رفت ، بی مردش مورد طعنه و هیز چشمی پیر و جوان قرار گرفت با اینهمه چون باورداشت بهشت و دوزخی در کار نیست و عقوبت وپاداش در همین جهان نصیب جانی و عادل میشود؛ ماند و اشک ریخت و ناله زد و امروز عاقبت تکریتی آدمکش را میبیند و خدای را سپاس میگوید .

در لیبی قذافی امام موسی صدررا به خواست محسن رفیق دوست در مقابل ۳۰ موشک سکاد در اسید ذوب کرد و دکتر منصور کیخیا وزیر خارجه و نماینده لیبی در سازمان ملل؛ که اعتیادش به کوکائین را فاش کرده بود از قاهره دزدید و سروزبان و گوش برید و در اسیدش اندخت . سرنوشت اما پایان قذافی را درلوله آبریزگاه و با هفت تیر طلائی امیر قطر رقم زد . امیر هفت تیر را به ستوان جوانی داده که اگر قذافی را کشتی یک ملیون دلار جائزه ات میدهم و داد بهمراه هفت تیر تمام طلایش .

پروین خانم که سهرابش را پرپر کردند مادر و پدر و خواهر ندا آقاسلطان ؛ مادر امید میرسیافی ، و …نوید افکاری ، دختر یعقوب مهر نهاد، مادر و پدر و خواهر وبرادر و همسر و دختر نیما زم ، شبی بدون لعنت و نفرین فرستادن به ولی فقیه سر به بالین نمیگذارند . حال أقای خامنه ای با ملیونها لعنت و نفرین چه خواهد کرد ؟ آن جوان خوشدل کرک به چهره ، حالا در پیری باید حسابی سخت را پس بدهد در لوله ی آب یا بربلندای طناب دار .
اسفند ۹۹ لندن

سردار نجات ؛ مسئول راحت کردن هاشمی رفسنجانی به فرمان نایب امام زمان

میرزا علی خان حاجب الدوله ، مأمور راحت کردن میرزاتقی خان ، به فرمان شاه شهید

دوره‌های داستان‌نویسی، ویراستاری، نویسندگی خلاق و تولید محتوا، فیلمنامه‌نویسی، داستان‌نویسی نوجوان

www.khanehdastan.ir

صدوبیست‌و‌هفتمین ماهنامه ادبیات داستانی چوک تقدیم به شما- اسفندماه سال ۹۹
برای دانلود تمامی شمارگان این ماهنامه ها و فصلنامه ها به سایت مراجعه کنید
www.chouk.ir
www.khanehdastan.ir
دوره‌های داستان‌نویسی، ویراستاری، نویسندگی خلاق و تولید محتوا، فیلمنامه‌نویسی، داستان‌نویسی نوجوان
بانک مجموعه داستان چوک شامل حدود ۵۰۰ داستان و داستانک است که طی ۱۵ سال فعالیت اعضای کانون فرهنگی چوک انجام گرفته و در ۱۱۲ شماره ماهنامه ادبیات داستانی چوک منتشر شده است. حالا در قالب یک مجموعه داستان تقدیم شما علاقمندان می شود. برای دوستان خود هم ارسال کنید. بی‌نظیر در تاریخ ادبیات داستانی…
از اینجا دانلود کنید
http://www.chouk.ir/download-mahnameh/15989-500.html
م

تحریریه بخش داستان

بهاره ارشدریاحی (دبیر بخش نقد، مقاله، گفتگو) گیتا بختیاری (دبیر بخش داستان) ریتا محمدی، شهناز عرش‌اکمل، مصطفی بیان، سعید زمانی، مرتضی غیاثی، سیدعلی موسوی ویری، آنی هوسپیان، مرتضی فضلی، زهرا فرازاندام، مهدی هزاره، سوری رحیمی، رؤیا مولاخواه

تحریریه بخش ترجمه

پونه شاهی (دبیر بخش ترجمه)، اسماعیل پورکاظم سمیرا گیلانی، امیر بنی‌نازی، محمد عابدی، مریم نفیسی‌راد، مژگان حقیقی

تحریریه بخش سینما و تئاتر

داود احمدی بلوطکی، میلاد پرنیانی، فرنوش رضایی درجی، راضیه مقدم، صحرا کلانتری

فعالیت های گسترده سیزده ساله کانون فرهنگی چوک و موسسه فرهنگی هنری خانه داستان چوک در یک نگاه، خانه داستان چوک، پایگاه فرهیختگان www.chouk.ir
شبکه تلگرام کانون فرهنگی چوک
telegram.me/chookasosiation
سایت آموزشی داستان نویسی و ویراستاری، اسطوره شناسی، تولید محتوا، داستان نویسی نوجوان و فیلمانه خانه داستان چوک
www.khanehdastan.ir
کارگاه های رایگان داستان و فلسفه در خانه داستان چوک
http://www.khanehdastan.ir/fiction-academy/free-meetings
دانلود ماهنامه‌های ادبیات داستانی چوک و فصلنامه شعر چوک
www.chouk.ir/download-mahnameh.html
دانلود نمایش صوتی داستان چوک
www.chouk.ir/ava-va-nama.html
نخستین بانک مقالات ادبی، فرهنگی و هنری چوک
www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/11946-01.html
فعالیت های روزانه، هفتگی، ماهیانه، فصلی و سالیانه کانون فرهنگی چوک
www.chouk.ir/7-jadidtarin-akhbar/398-vakonesh.html
بانک هنرمندان چوک صحفه ای برای معرفی شما هنرمندان
www.chouk.ir/honarmandan.html
اینستاگرام کانون فرهنگی چوک
instagram.com/kanonefarhangiechook
بخش ارتباط با ما برای ارسال اثر
www.chouk.ir/ertebat-ba-ma.html
گزارش همایش روز جهانی داستان و تقدیر از استاد ر. اعتمادی
www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/15501-2019-02-14-22-43-17.html
گزارش و عکس‌های همایش«روزجهانی داستان » و تقدیر از «جمال میرصادقی»
www.chouk.ir/7-jadidtarin-akhbar/1115-2012-01-07-06-26-37.html
گزارش همایش «روزجهانی داستان» و تقدیر از «قباد آذرآیین»
www.chouk.ir/download-mahnameh/7-jadidtarin-akhbar/12607-2016-02-18-11-32-59.html
گزارش و عکس‌های همایش «روز جهانی داستان» و مراسم تقدیر از «فریبا وفی»
www.chouk.ir/download-mahnameh/7-jadidtarin-akhbar/13838-fariba-vafi.html
گزارش همایش «روز جهانی داستان کوتاه» با تقدیر از «ژیلا تقی‌زاده»
www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/14848-2018-02-12-08-31-27.html
گزارش همایش «روز جهانی ترجمه» و مراسم تقدیر از «مریوان حلبچه‌ای»
www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/14501-translate-day.html
گزارش همایش «روز جهانی ترجمه» و تقدیر از «محمد جوادی»
http://www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/15320-2018-10-12-15-57-07.html
گزارش جلسات ادبی- تفریحی کانون فرهنگی چوک
http://www.chouk.ir/download-mahnameh/7-jadidtarin-akhbar/12607-2016-02-18-11-32-59.html
کارگروه ویرایش ادبی چوک
http://www.khanehdastan.ir/literary-editing-team
کارگروه تولید محتوا
http://www.khanehdastan.ir/content-creation-team

صفحه ویژه مهدی رضایی، نویسنده، محقق و مدرس دوره ادبیات داستانی
http://www.chouk.ir/safhe-vijeh-azae/50-mehdirezayi.html


کانون فرهنگی چوک تریبون همه هنرمندان و حامی همه انجمن ها و کانون های فرهنگی است.این ایمیل توسط گروه گوگل کانون فرهنگی چوک برای شما ارسال شده است مدیران سایت ها و انجمن ها می توانند ازطریق این گروه گوگل به صورت
هفتگی یا ماهیانه فعالیت های کلی و آثار منتشر شده درسایت را به هزاران نفر اطلاع رسانی کنند . همچنان اطلاع رسانی ایمیل های فردی و وبلاگی قابل تایید
نیست از ارسال چنین ایمیل هایی خودداری بفرمایید

برای لغو ثبت نام در این گروه، یک ایمیل ارسال کنید به
stop4story+unsubscribe@googlegroups.com

آدرس سایت کانون فرهنگی چوک
www.chouk.ir
mehdi_rezayi_mehdi@yahoo.com
info@chouk.ir
chookstory@gmail.com
مهدی رضایی

‏این پیام را به خاطر این دریافت کردید که برای مبحثی در گروه «کانون فرهنگی چوک» در ‏گروه Google ثبت‌نام شده‌اید.
جهت لغو اشتراک از این گروه و قطع دریافت ایمیل از آن، ایمیلی به stop4story+unsubscribe@googlegroups.com ارسال کنید.
برای مشاهده این گفتگو در وب از https://groups.google.com/d/msgid/stop4story/d7356dba-ca00-a45c-932a-e609025f72ef%40chouk.ir بازدید کنید.

صدوبیست‌و‌هفتمین ماهنامه ادبیات داستانی چوک تقدیم به شما- اسفندماه سال 99

برای دانلود تمامی شمارگان این ماهنامه ها و فصلنامه ها به سایت مراجعه کنید

www.chouk.ir
www.khanehdastan.ir
دوره‌های داستان‌نویسی، ویراستاری، نویسندگی خلاق و تولید محتوا، فیلمنامه‌نویسی، داستان‌نویسی نوجوان
بانک مجموعه داستان چوک شامل حدود ۵۰۰ داستان و داستانک است که طی ۱۵ سال فعالیت اعضای کانون فرهنگی چوک انجام گرفته و در ۱۱۲ شماره ماهنامه ادبیات داستانی چوک منتشر شده است. حالا در قالب یک مجموعه داستان تقدیم شما علاقمندان می شود. برای دوستان خود هم ارسال کنید. بی‌نظیر در تاریخ ادبیات داستانی…
از اینجا دانلود کنید
http://www.chouk.ir/download-mahnameh/15989-500.html
م

تحریریه بخش داستان

بهاره ارشدریاحی (دبیر بخش نقد، مقاله، گفتگو) گیتا بختیاری (دبیر بخش داستان) ریتا محمدی، شهناز عرش‌اکمل، مصطفی بیان، سعید زمانی، مرتضی غیاثی، سیدعلی موسوی ویری، آنی هوسپیان، مرتضی فضلی، زهرا فرازاندام، مهدی هزاره، سوری رحیمی، رؤیا مولاخواه

تحریریه بخش ترجمه

پونه شاهی (دبیر بخش ترجمه)، اسماعیل پورکاظم سمیرا گیلانی، امیر بنی‌نازی، محمد عابدی، مریم نفیسی‌راد، مژگان حقیقی

تحریریه بخش سینما و تئاتر

داود احمدی بلوطکی، میلاد پرنیانی، فرنوش رضایی درجی، راضیه مقدم، صحرا کلانتری

فعالیت های گسترده سیزده ساله کانون فرهنگی چوک و موسسه فرهنگی هنری خانه داستان چوک در یک نگاه، خانه داستان چوک، پایگاه فرهیختگان www.chouk.ir
شبکه تلگرام کانون فرهنگی چوک
telegram.me/chookasosiation
سایت آموزشی داستان نویسی و ویراستاری، اسطوره شناسی، تولید محتوا، داستان نویسی نوجوان و فیلمانه خانه داستان چوک
www.khanehdastan.ir
کارگاه های رایگان داستان و فلسفه در خانه داستان چوک
http://www.khanehdastan.ir/fiction-academy/free-meetings
دانلود ماهنامه‌های ادبیات داستانی چوک و فصلنامه شعر چوک
www.chouk.ir/download-mahnameh.html
دانلود نمایش صوتی داستان چوک
www.chouk.ir/ava-va-nama.html
نخستین بانک مقالات ادبی، فرهنگی و هنری چوک
www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/11946-01.html
فعالیت های روزانه، هفتگی، ماهیانه، فصلی و سالیانه کانون فرهنگی چوک
www.chouk.ir/7-jadidtarin-akhbar/398-vakonesh.html
بانک هنرمندان چوک صحفه ای برای معرفی شما هنرمندان
www.chouk.ir/honarmandan.html
اینستاگرام کانون فرهنگی چوک
instagram.com/kanonefarhangiechook
بخش ارتباط با ما برای ارسال اثر
www.chouk.ir/ertebat-ba-ma.html
گزارش همایش روز جهانی داستان و تقدیر از استاد ر. اعتمادی
www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/15501-2019-02-14-22-43-17.html
گزارش و عکس‌های همایش«روزجهانی داستان » و تقدیر از «جمال میرصادقی»
www.chouk.ir/7-jadidtarin-akhbar/1115-2012-01-07-06-26-37.html
گزارش همایش «روزجهانی داستان» و تقدیر از «قباد آذرآیین»
www.chouk.ir/download-mahnameh/7-jadidtarin-akhbar/12607-2016-02-18-11-32-59.html
گزارش و عکس‌های همایش «روز جهانی داستان» و مراسم تقدیر از «فریبا وفی»
www.chouk.ir/download-mahnameh/7-jadidtarin-akhbar/13838-fariba-vafi.html
گزارش همایش «روز جهانی داستان کوتاه» با تقدیر از «ژیلا تقی‌زاده»
www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/14848-2018-02-12-08-31-27.html
گزارش همایش «روز جهانی ترجمه» و مراسم تقدیر از «مریوان حلبچه‌ای»
www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/14501-translate-day.html
گزارش همایش «روز جهانی ترجمه» و تقدیر از «محمد جوادی»
http://www.chouk.ir/maghaleh-naghd-gotogoo/15320-2018-10-12-15-57-07.html
گزارش جلسات ادبی- تفریحی کانون فرهنگی چوک
http://www.chouk.ir/download-mahnameh/7-jadidtarin-akhbar/12607-2016-02-18-11-32-59.html
کارگروه ویرایش ادبی چوک
http://www.khanehdastan.ir/literary-editing-team
کارگروه تولید محتوا
http://www.khanehdastan.ir/content-creation-team

صفحه ویژه مهدی رضایی، نویسنده، محقق و مدرس دوره ادبیات داستانی
http://www.chouk.ir/safhe-vijeh-azae/50-mehdirezayi.html


کانون فرهنگی چوک تریبون همه هنرمندان و حامی همه انجمن ها و کانون های فرهنگی است.این ایمیل توسط گروه گوگل کانون فرهنگی چوک برای شما ارسال شده است مدیران سایت ها و انجمن ها می توانند ازطریق این گروه گوگل به صورت
هفتگی یا ماهیانه فعالیت های کلی و آثار منتشر شده درسایت را به هزاران نفر اطلاع رسانی کنند . همچنان اطلاع رسانی ایمیل های فردی و وبلاگی قابل تایید
نیست از ارسال چنین ایمیل هایی خودداری بفرمایید

برای لغو ثبت نام در این گروه، یک ایمیل ارسال کنید به
stop4story+unsubscribe@googlegroups.com

آدرس سایت کانون فرهنگی چوک
www.chouk.ir
mehdi_rezayi_mehdi@yahoo.com
info@chouk.ir
chookstory@gmail.com
مهدی رضایی

‏این پیام را به خاطر این دریافت کردید که برای مبحثی در گروه «کانون فرهنگی چوک» در ‏گروه Google ثبت‌نام شده‌اید.
جهت لغو اشتراک از این گروه و قطع دریافت ایمیل از آن، ایمیلی به stop4story+unsubscribe@googlegroups.com ارسال کنید.
برای مشاهده این گفتگو در وب از https://groups.google.com/d/msgid/stop4story/af5cd8a1-127f-c2fe-3f14-882e8d9a2512%40chouk.ir بازدید کنید.

پایان ولی فقیه ، لوله آب یا طناب دار ؟/علیرضا نوری زاده

قناعت وار به قول ألف بامداد تکیده بود . با عینکی که شیشه ای ضخیم تراز ته بطری آب وکیل أباد داشت . کرکها در صورتش روئیده بود و یک شلوار کازرونی داشت و پیراهنی که روی شلوار میافتاد . اگر میهمانان پدرش از ارباب عمائم بودند مثل سید محمد برادر بزرکتر و تنومندش لباده ای برتن داشت که خانم (مادرش ) از لباده مندرس پدر درآورده بود .
با درگذشت پدربزرگم مرحوم سید تقی نوری زاده سردفتر دفتر اسناد رسمی ۳ مشهد درکوچه عدلیه ، ما به مشهد رفتیم و پدر که در تهران در پایان دانشگاه ، دفتریار مرحوم وحدت بود ، با حکم فوری سردفتری با توجه به سوابق کارش از جمله در محضر پدربزرگ (که أستاد عزیزم دکتر احمد مهدوی دامغانی نیز مدتها دفتریارش بود ) محضر پدر را زیر نگین گرفت . دفتر ۳ مشهد باتوجه به روابط پدربزرگم با سرشناسان مشهد جایگاه و اعتباری فراتر از دیگر محاضر داشت . هرروز کسانی از این بزرگان میهمانان عزیز پدربزرگ بودند و پس از درگزشت پدر بزرگ ، با وجود اختلاف سن ، یاران و همرهان پدر شدند کسانی چون دکتر شیخ حسن خان عاملی ، دکتر سالاری ، دکتر حجازی ، دکتر حشمت ، دکتر مظفری ، شازده قهرمان ، محمدتقی شریعتی (پدر علی شریعتی که البته بیشتر به علت نزدیکی سن و ارتباطش با مرحوم شیخ محمود حلبی و اینکه دفتر یارهم بود دوستی ریشه دار تری داشت ) . ، از دولتی ها استانداران و نیابت تولیت ها ، مدیران بانک رهنی که اسنادش به محضر ۳ میآمد و بعد از رحلت پدر بزرگ هم ادامه یافت ( شازده کیکاوسی و نصر که بعدها پسرش در تهران هملاسی من شد) مرحوم امیرتیمور کلالی ، مرحوم محمودخان قوام صدری ( که در کابینه مرحوم هویدا وزیرمشاوربود و رژیم جهل و جور و فساد نتوانست حتی یک خط علیه این انسان شریف و آزاده راست و ریست کند )
آقایان مجدیان و اولیازاده دفتریار و منشی اصلی دفتر بودند و من پنج ساله را سرمشق الفبا میدادند و از همان زمان به کتابت با قلم دلبسته شدم .
روزهای جمعه به شیوه پدربزرگ ، پدرم به دیدار تنی چند از بزرگان مشهد میرفت .عنوان این دیدارها صله ارحام بود . بیت قمی ، بعد از درگذشت حاج آقا حسین که با استعفای رضاشاه کبیر از نجف به مشهد بازگشت و چراغ بیت را روشن کرد و پس از او مرحوم حاج آقا حسن طباطبائی قمی ملای اول مشهد صاحب بیت و مکتب و حوزه شد . روز جمعه نخست پدر به دیدار او میرفت و در پی اش ، به منزل عمه ام اقدس بانو که همسر زنده یاد علامه حاج شیخ علی مقدادی اصفهانی فرزند عارف نامدار مرحوم حاج شیخ حسنعلی نخودکی که دوران احمد شاه و رضاه شاه و سالهای أغازین محمد رضاشاه را دیده بود ، میرفتیم و سپس سری به بیت مرحوم خالصی زاده میزدیم که سردفتر بود و محضرش توی خیابان خسروی نو و نزدیک محضر پدر قرار داشت . بعد سراغ سید جلال تهرانی میرفتیم (همانکه به شاه و بختیار و ملت خیانت کرد و در مقام رئیس شورای سلطنت به پاریس رفت و با خمینی بیعت کرد) و پس از رفتن او از مشهد ، به دیدار مرحوم علی معتمدی نایب التولیه آستان قدس میرفتیم . گاهی خدمت آیت الله مهدوی دامغانی أبوی فاضل دکتر احمد مهدوی دامغانی میرسیدیم و از آنجا در سرازیری پائین خیابان به دیدارمرحوم میرزا میرفتیم . میرزا أخوند باریک اندام و نسبتا کوتاهی بود که به علت وصلت با خاندان میردامادی نوعی علقه سببی سیصد ساله با ماداشت . میر داماد و میربهاء و میرعلاء از سادات جبل عامل بودند که در عهد شاه طهماسب و شاه عباس به ایران دعوت شدند تا اصول و مبانی تشییع را به تازه شیعیان عهد صفوی بیاموزند . میرعلا جد بزرگ مابود . هنوز هم روستای میرآباد در اصفهان پایدار است و یادگار میر بزرگ که با همه کراماتش باور نداشت روزی در حکومت جائر و فاسد سید روح الله کشمیری و جانشینش ؛ یعنی پسر میرزا جواد، یکی از نوادگان (ندیده) فاضل و آزاده اورا در خیابان به وضع فجیعی بکشند (احمد میر علائی ) و نواده (ندیده) دیگرش یعنی این بنده در غربت تلخ تبعید با مادر عزیزتر از جانش از راه سکایپ ، خداحافظی أبدی کند .
پنج سالم بود که پس از ۲۸ امرداد و غارت کفاشی ستاره و محضر خالصی زاده پدر ناچار به اختفاء شد یار دبیرستانی اش در مدرسه شاهرضا “حسن علی خان صارم کلالی” – آزاده ایران پرست رفیق و یارغار پدر ، دکتر مهدوی دامغانی ، داریوش فروهرو دکتر عاملی تهرانی – اورا پناه داد که سخت سرگشته بود و نگران سرنوشت دوستانش در تهران ومشهد و اینکه کی سراغش میآیند . عصر یک روز جمعه با درشکه از کلبه ی طرقبه ای استیجاری به شهر آمدیم نخست منزل عمه ام رفتیم اقای حاج شیخ به پدر اعتماد به نفس عجیبی میداد ( این نیز میگذرد اما به مصلحت است چندی کمتر در محضر حاضر شوید ) بیرون آمدیم و بازبر بال درشکه دواسبه بالا خیابان را دور زدیم و بر سنگفرش آمدیم تا سر تیمچه و به سوی حسینیه و پدر به آرامی در زد. صدای جوانی أمد که کیه ؟ پدر با هما ن آوای آرام گفت سید نورالدین ! بلافاصله در باز شد و به درون
رفتیم . به اتاق کوچکی که شاید مساحتش کمتر از شش متر بود . بعد ها البته فهمیدم که خانه ۵۰ متری اتاق دیگری هم دارد . خانم و بدری خانم آنجابودند و پسرها در خدمت پدر . تمام دارائی خانه دو زیلو و چند کتاب ، یک نیمکتچه بیرنگ و رو ، منقل چای با چند استکان و یک قندان ، یک ظرف آب نبات قیچی ، و تابلوئی بردیوار که درآن یک کلمه طولانی بهم چسبیده خطاطی شده بود الفبارا میشناختم و واژها ی ساده را میخواندم . اما این یک شبیه دعاهانی بود که همه ما یکی دوتا از آنها را برگردن و بازو داشتیم به قلم مرحوم حاج شیخ حسنعلی نخودکی یا فرزندشان ؛حرز جواد ، دعای ماشاء الله لا حول و لاقوه الا بالله العلی العظیم برای چشم زخم و …. اما این یکی چیز دیگری بود هرچه زورمیزدم معنا و مفهوِی برایُش پیداکنم ، کلافه تر میشدم .در عین حال با تعریف و تمجیدهای پدر از فهم و شعور پسر ، خجالت میکشیدم بگویم من در خواندن این ترکیب عاجزم . میرزا خود چای برای پدرم ریخت و سید محمد برای من شربت دانه سیاه آورد . آنها گرم گفتگو شدند و من محو تابلوی فراز سر میرزاجواد . خدایا آبروی مرا حفظ کن. بخدا دیگر خواهر نازم سوری رو دعوا نمیکنم … گرم راز و نیاز با خدایم بودم که نوجوان کرک به روی لاغر دو زانو نشست و پرسید مدرسه میری؟ گفتم کودکستان مستوفی میرم . بعد با رندی شاید گفت بلدی اون تابلورو بخونی ؟ بدون شرم حضور گفتم معلومه (عجیبه که همه اون لحظات رو به یاد میآرم ) گفت بخون ، منم شتعلی … خندید .چهره عبوس به خنده باز شد . سید محمد از اوبلندترخندید ، اما نگاه تند میرزا جواد ساکتشان کرد . به خانه که رسیدیم به پدر گفتم دیگه خونه این روضه خونه آخری نمیام . چرا ؟ پدر با تعجب پرسید. گفتم بچه هاش منو مسخره کردن گفت کی و سرچی ؟ گفتم سراون دعای روی دیوار .من نتونستم بخونم … پدرم به آقای اولیازاده گفت آن مطلب را بنویسد و یادم بدهد . دوروز بعد به راحتی میخواندم منمشتعلعشقعلیمچکنم (من مشتعل عشق علی ام چه کنم ) اولیازاده زرنگی کرد و روی کاغذ دیگری نوشت (کشتمشپششپشکشششپارا-کشتم شپش شپش کش شش پارا ) کاغذ را برداشتم و دوجمعه دیگر که به خانه میرزا رفتیم کاغذ را بردم و تا علی أقا را دیدم گفتم حالا شما بخوان ! کمی درنگ کرد و بعد خواند. و من خجالت کشیدم که علی أقا در امتحان من ۵ ساله پیروز شده بود .
یکسال و نیم بعد اشکهای مادر به خاطر دوری از پدر و مادر و خواهران و برادرانش سرانجام پدر را به فکر بازگشت به پایتخت انداخت . روزیکه میآمدیم علی أقا با پالتوی بلند و شالی برسر به گاراژ “ت ث ث” آمد .هفته پیش خداحافظی کرده بودیم با میرزا و پسرانش و أخ الزوجه که به دیدار آمده بود . علی آقا چیزی را که لابلای روزنامه اطلاعات پیچیده بود به پدر داد با منهم خداحافظی گرمی کرد. پدرم تشکرکرد و پاکتی را که چند بار دیده بودم به سادات میدهد به اوداد . راه افتادیم و بعد از ساعتی پدرم بسته اهدائی را گشود . همان تابلو بود که منمشتعلعشقعلیمچکنم !!…
به تهران آمدیم پدرم دفتر اسناد رسمی ۱۳۶ را که متعلق به شمس قنات آبادی معروف بود خرید . در خانه مان آن شب فرشی درحیاط پهن شد آقاشمس با مرحوم مرآت پدر زنده یاد دکتر محسن بهبهانی خطیب و صاحب محضر ازدواج و طلاق و عاقد من و همه خانواده ام بر سر سفره بودند .
( خلخالی آدمکش پس از انقلاب منحوس ، قاتلی را به منزل دکتر بهبهانی فرستاد ۵ صبح ، دکتر سر نماز بود بعد از درنگ کوتاهی در راگشود ، قاتل چند گلوله در مغز اوخالی کرد و یکی از عالمان روحانیت و شخصیتهای پاکدل و آزاده ایران را به قتل رساند. جرمش این بود که حضرات را میشناخت و از پیدا و پنهان و وجوهات مرحمتی به ایشان با خبر بود . دکتر بهبهانی را درعین حال هم با دعای صحیفه سجادیه اش در ماه رمضان و سخنرانیهایش ،میشناختیم و هم با فرزندان ادیب و هنرمندش .احمد نویسنده سرشناس رادیو و سریالهای پرطرفدار تلویزیون که کوتاه زمانی پس از پدر خاموش شد ، طه که از سرشناس ترین طراحان و مجسمه سازهاست ، صدرا ی مهندس، و دختر دکتر که استاد موسیقی است .خود دکتر بهیهانی هم نقاش و طراح بزرگی بود . زنده یاد دکتر مرتضی میرآفتابی برادر همسر دکتر بهبهانی و دائی فرزندانش بود) .
پاسی از شب گذشته در زدند غدیر که در دفتر مشهد آبدارچی بود و با ما به تهران آمد و مثل عمو دوستش داشتم در را باز کرد و با لهجه سبزواری گفت آقاداماد ! و منظورش آقای میردامادی بود که از مشهد میآمد ووآنشب در خانه ما ماند وتا بامدادان از مصائب میرزاگفت و اینکه شما اهل مشهد بخصوص بزرگان را میشناسید خانه ای برایش دست و پا کنید .
دوسه سال بعد خانه جورشد ما نوروز ۳۷ که به مشهد رفتیم ( من کلاس چهارم مدرسه ایران جهانبانی بودم ) سری به میرزا هم زدیم . خانه این بار منظر بهتری داشت . علی أقا علاوه بر مدرسه ساعاتی را با برادر بزرگتر سید محمد در حوزه مقدمات میخواند و آقاهادی مدرسه میرفت بدری خانم هم .
میرزا محبت بسیاری ابراز کرد ، مهمانش بودیم به دوری برنج و قیمه مشهدی که چقدر معطر و خوشمزه بود. بعد سید علی که صدای خوشی داشت غزل حاج میرزا حبیب خراسانی را به زمزمه خواند ؛ امروز امیر در میخانه توئی تو ، فریاد رس ناله مستانه توئی تو…
نمیخواهم از آشنائیها با سید ، محبتهای پدر و دوستان خراسانی اش به او ، از شازده تا دکتر اقبال ، بگویم از سفر به تبعیدگاهش ، ایرانشهر و درد استخوانش و بی خوابی و ناله های نیمه شبانش . اینها را به تفصیل در کتابم نوشته ام .
بعد از انقلاب
روزیکه حزب جمهوری اسلامی را با هاشمی رفسنجانی و بهشتی و مهندس موسوی ، و موسوی اردبیلی و …برپاکرد ، من حکایت افتتاح حزب جمهوری خلق مسلمان مرحوم آیت الله شریعتمداری را جلو انداختم و جزئیات مراسم را در اطلاعات که دبیر سیاسیش بودم نوشتم غروب بود به مدرسه علوی رفتم ؛ علی آقا روی پله ای درحیاط نشسته بود و پیپ دود میکرد باگلایه گفت ؛ اینجوری هوای دوستان قدیمی را داری ؟ اگر مرحوم پدرت زنده بود چه میگفت ؟ گفتم منمشتعلعشقعلیم ……
به ریاست جمهوری که رسید من به اجبار خانه پدری را ترک کرده بودم . بعدها حداد عادل گفته بود صدبار بچه های سپاه خواستند گوش فلانی را بکنند آقا اجازه نداد (نمیدانم طرح صادقی نیا که قصد داشت با سم روسی به لقاءالله راهی ام کند و ویکیلیکس جزئیاتش را منتشرکرد …
روزیکه به ولایت رسید نامه برایش نوشتم با مطلع غزل خواجه که ،
ازخون دل نوشتم نزدیک دوست نامه ،
إنی رأیت دهرا من هجرک القیامه …

نامه عنوان کتابی شد که در آمریکا به چاپ رسید. امروز اما دیگر از حرف و کتاب گذشته است . هیچ حاکمی اینگونه که علی حسینی خامنه ای إبن میرزا جواد، به خود بدکرد و روح و روانش را به آلودگی کشاند به خود بد نکرده است . من ایمان دارم اگر میرزاجواد از سلوک و عملکرد فرزند محبوبش سید علی أقا با خبر میشد در گور میلرزید و استغفار میکرد .
سید ریاستش را با شعر آغازکرد ،علی موسوی گرمارودی را به دفترش برد تا اگر مصاحبت شاعرخراسان اخوان ویا شفیعی میسرنیست کسی را در کنار داشته باشد که هم درصداقتش شک نیست و هم در قدرت زبانی و سبک خراسانی سرودنش جای تردیدی نباشد. صد افسوس که درزمان ولایتش ، گرمارودی که ذوالیمینین بود و دستی هم در بیعت محمد خاتمی داشت کنار گذاشته شد و مدیحه سرایان حقیر درباری از نوع سبزواری وعباس احمدی مجلس آرای او شدند . در دوران ریاستش زنده یاد عبادی و ذوالفنون و خالقی و تاجبخش و ورزنده و پایور را دارای درجه علمی در هنر، معادل دکترا دانست تا از مزایایش برخوردارشوند . اما درعهد ولایتش حاجی زاده شاعر و فرزندنوجوانش را نیمه شبا ن سرو سینه دریدند . زمانی هدایت و چوبک و احمد محمود را باعشق قبل و بعد از عمل !! خوانده بود اما در دوران ولایتش ؛ دادن جایزه بهترین رمان به محمود را منع و ملغی کرد. فیلم بیضائی “رگبار” را که قبل از فتنه خمینی ، شاهکار میدانست بعد از نشستن بر کرسی نایب المهدی با این ادعا که پدر بیضائی وابسته به مذهب مذموم و منسوخ است در کنار دیگر فیلمهایش ، شاهکارهائی چون باشو غریبه کوچک و چریکه تارا وسگ کشی را با سانسور و منع اکران به موقع ، به اندوه جاودانه بهرام بدل کردند. گفتند دستور از مقام بالاست . سید علی که میشناختم و به راحتی کشتمشپششپشکشششپارا میخواند ، دل با خدا و شعر و عشق داشت چنان در بستر قدرت خاتم یکشبه هستی باخت و جان و جهان را به ثمن بخس ولایت فروخت که در هشتاد و اندی سالگی به راحتی دروغ میگوید ، میکشد ، میبندد ، مصادره میکند و وقتی سردار نجات به او گزارش میدهد آقای هاشمی ، اینجا و آنجا آشکارا میگوید مقام ولایت حق مسلم اوست ، مثل شاه شهید که به حاجب الدوله پدر میرزا حسن خان اعتماد السلطنه گفته بود میرزا تقی را راحتش کنید ، به سردار نجات فرموده بودند شیخ بهرمانی را راحتش کنید او عاشق شنا توی استخر سعد آباد است حداقل بگذاریم شاهانه بمیرد .
و این هاشمی در سالهای فلاکت و روضه خوانی سید ، مددکارش بود و روزی رسانش ، خانه برایش در تهران خرید ، به خمینی قبولاند اورا در شورای انقلاب بگذارد . چمران را به لقاءالله فرستاد تا سید علی آقا رئیس شود، بعد آن نمایش خبرگان و قول جعلی روح الله کشمیری و ولایت سید خراسانی را در خبرگان به صحنه آورد و عهدی را که با احمد خمینی بسته بود زیرپاگذاشت و تاج ولایت عظما را بر سر رفیقش نهاد بی أنکه فکرکند دوسال دیگر سیدعلی آقا، نمک خورده نمکدان را برسرش میشکند پسر و دخترش را به زندان میاندازد ، نوکرانش به عفت مرعشی همسر هاشمی که مدتها در منزل از او و همسر و فرزندانش پذیرائی کرده بود بدترین ناسزاها را نثار میکنند و او لب به ملامتشان نمی گشاید. فراتر از همه ، رفتار او با مهندس میرحسین موسوی و همسرش دکتر زهرا رهنورد بود (رفتاری که همچنان ادامه دارد) که ملتی را به حیرت آورد. موسوی و پدرش از بستگان نزدیک خامنه ای میباشند . در اغلب سفرها به تهران ، خامنه ای در منزل حاج عمو سکنی میگزید و مهندس موسوی هم راننده او میشد هم مصاحبش و خانم دکتر رهنورد نیز همه فرمایشات خانم خجسته حرم سید را با گشاده روئی بر دیده لطف مینهاد . یازده سال این دو انسان را در حصر و حبس قرار دادن و حق مسلم موسوی را زیر پا کذاشتن و صدهاتن را کشتن و شکنجه کردن وبه زندان انداختن ، به غیر از خسرالدنیا و الأخره کردن إقا ثمری برای او داشت که نفرت و نفرین ملتی را برای خود ، جاودانه کرد ؟
صدام و قذافی و سید
در جمع شاکیان صدام حسین در دادگاه ویژه بغداد ، بانوئی بودپنجاه
و چهار ساله ، او بدادگاه گفت در جریان انتفاضه جنوب ،شوهر جوانش را کشتند پسر ۸ ساله اش علیل شد و اینک زندگی گیاهی دارد . جوانیش به باد رفت ، بی مردش مورد طعنه و هیز چشمی پیر و جوان قرار گرفت با اینهمه چون باورداشت بهشت و دوزخی در کار نیست و عقوبت وپاداش در همین جهان نصیب جانی و عادل میشود؛ ماند و اشک ریخت و ناله زد و امروز عاقبت تکریتی آدمکش را میبیند و خدای را سپاس میگوید .
در لیبی قذافی امام موسی صدررا به خواست محسن رفیق دوست در مقابل ۳۰ موشک سکاد در اسید ذوب کرد و دکتر منصور کیخیا وزیر خارجه و نماینده لیبی در سازمان ملل؛ که اعتیادش به کوکائین را فاش کرده بود از قاهره دزدید و سروزبان و گوش برید و در اسیدش اندخت . سرنوشت اما پایان قذافی را درلوله آبریزگاه و با هفت تیر طلائی امیر قطر رقم زد . امیر هفت تیر را به ستوان جوانی داده که اگر قذافی را کشتی یک ملیون دلار جائزه ات میدهم و داد بهمراه هفت تیر تمام طلایش .
پروین خانم که سهرابش را پرپر کردند مادر و پدر و خواهر ندا آقاسلطان ؛ مادر امید میرسیافی ، و …نوید افکاری ، دختر یعقوب مهر نهاد، مادر و پدر و خواهر وبرادر و همسر و دختر نیما زم ، شبی بدون لعنت و نفرین فرستادن به ولی فقیه سر به بالین نمیگذارند . حال أقای خامنه ای با ملیونها لعنت و نفرین چه خواهد کرد ؟ آن جوان خوشدل کرک به چهره ، حالا در پیری باید حسابی سخت را پس بدهد در لوله ی آب یا بربلندای طناب دار .
اسفند ۹۹ لندن

سردار نجات ؛ مسئول راحت کردن هاشمی رفسنجانی به فرمان نایب امام زمان

میرزا علی خان حاجب الدوله ، مأمور راحت کردن میرزاتقی خان ، به فرمان شاه شهید

شماره جدید مجله پژوهش

هموطنان گرامی، شماره جدید مجله پژوهش ( ۱۹۶# ) منتشر شد. لطفآ «اینجا» را کلیک نمایید
خواهشمند است به اشتراک بگذارید «www.pajouhesh.org » با سپاس – پاینده ایران