خانه » مقاله (برگ 20)

مقاله

«مدیریت گذار» در کنفرانس لندن /گفتگوی اخبار روز با فریدون احمدی درباره ی «کنفرانس لندن»

• در روزهای ۲۵ و ۲۶ فروردین برابر با ۱۴ و ۱۵ آوریل، قرار است در شهر لندن کنفرانسی برگزار شود، که عنوان آن «مدیریت گذار از جمهوری اسلامی» اعلام شده است. در دو اطلاعیه ای که از سوی «اتحاد برای دموکراسی در ایران» پیرامون این کنفرانس منتشر شده، جزئیات زیادی ارایه نشده است. اخبار روز با آقای فریدون احمدی پیرامون این کنفرانس، گفتگوی زیر را انجام داده است …


اخبار روز:
دوشنبه ۲۰ فروردین ۱٣۹۷ – ۹ آوریل ۲۰۱٨

اخبار روز: در روزهای ۲۵ و ۲۶ فروردین برابر با ۱۴ و ۱۵ آوریل، قرار است در شهر لندن کنفرانسی برگزار شود، که عنوان آن «مدیریت گذار از جمهوری اسلامی» اعلام شده است. در دو اطلاعیه ای که از سوی «اتحاد برای دموکراسی در ایران» پیرامون این کنفرانس منتشر شده، جزئیات زیادی ارایه نشده است. اخبار روز با آقای فریدون احمدی پیرامون این کنفرانس، گفتگوی زیر را انجام داده است. فریدون احمدی از فعالین «اتحاد برای دموکراسی در ایران» و سازمان دهندگان کنفرانس لندن است:

اخبار روز: برگزارکننده ی این کنفرانس، «اتحاد برای دموکراسی در ایران» است؟

فریدون احمدی: بله این کنفرانس از سوی “اتحاد برای دموکراسی در ایران” سازماندهی وبرنامه ریزی شده است.

اخبار روز: کمی در باره ی این «اتحاد» و رهبری آن توضیح بدهید.

فریدون احمدی: اتحاد برای دموکراسی در ایران (UDI) در فوریه ۲۰۱۲ با برگزاری کنفرانس استکهلم اعلام موجودیت کرد و در راستای اهداف اولیه اش، غلبه گفتمان انتخابات آزاد براساس موازین بین المللی و گسترش فرهنگ دیالوگ و گفتگو میان نیروهای سیاسی مختلف و دموکراسی خواه ایرانی موفقیت قابل تاکیدی داشت. هدف اتحاد، برقراری دموکراسی در ایران است با اتکا به جنبشهای مطالباتی و اعتراضی مردم و برآمد یک جنبش عمومی دموکراسی خواهی و عدالت طلب، در اشکال مبارزات خشونت پرهیز برای گذر از نظام جمهوری اسلامی. در همین راستا بر اساس اسناد انتشار یافته، اتحاد برای دموکراسی پیشبرد گفتگوی ملی در باره راه گذار به دموکراسی و نیز پیرامون گسل ها و تنش های اجتماعی در ایران را برای همگرایی و همآوایی نیروهای خواهان دموکراسی، وظیفه خود قرار داده است و این اهداف را با اتکا به مبانی نفی استبداد و نقض حقوق بشر، نفی هرگونه تبعیض (جنسیتی، دینی و عقیدتی، اتنیکی، …) و تلاش برای دموکراسی بر مبنای منشور جهانی حقوق بشر و جدایی نهاد دین از دولت پیش می برد.
جمع اولیه بنیان گذار اتحاد برای دموکراسی در ایران طیف متنوعی از نظر خواستگاه سیاسی بودند از جمله آقایان: عبدالله مهتدی، محسن سازگارا، شهریار آهی، جواد خادم، حسن شریعتمداری و خود من. آقای شریعتمداری به عنوان مشاور با اتحاد همیاری داشتند. از نظر ساختاری اتحاد برای دموکراسی از یک شورای سیاست گزاری و یک هیئت دبیران شکل گرفته است که جمعی از سرآمدان عرصه سیاست و فرهنگ نیز هیئت دبیران را با مشاوره های خود یاری می دهند.

اخبار روز: در کنفرانس لندن چه کسانی دعوت شده اند، قرار است چه کسانی در آن سخنرانی کنند، دعوت ها از افراد است یا احزاب و سازمان ها هم به لندن دعوت شده اند؟

فریدون احمدی: در این کنفرانس قریب سی تن از شخصیت ها و کنشگران سیاسی و فرهنگی از داخل و خارج کشور به عنوان سخنران شرکت دارند که طی دو روز در پنل ها و یا به شکل سخنرانی مجزا اظهارنظر خواهند کرد. تم ها و موضوع های چهار پنل و نیز سخنرانی ها به ترتیب عبارتند از:
– جنبش اخیر و ضرورت مدیریت گذار از جمهوری اسلامی،
– مدیریت گذار و نقشه راه تا برقراری دموکراسی در ایران،
– سیاست خارجی و منطقه‌ای رژیم و مساله دگرگونی سیاسی در ایران از منظر جهانی،
– جامعه مدنی و جنبش های اعتراضی به مثابه پایه هرگونه دگرگونی بنیادی و لزوم اتحاد و همسویی آنها.
در پایان کنفرانس نیز زمانی برای جمع بست موارد طرح شده در نشست های کنفرانس و چگونگی پی گیری آن ها پیش بینی شده است. کنفرانس باز است و مستقیم در شبکه های اجتماعی و برخی رسانه های تصویری پخش خواهد شد. محلی که به دلایل امنیتی برای نشست های کنفرانس انتخاب شده است، اجازه پذیرش جمع محدودی از مهمانان را به عنوان ناظرمی دهد. سخنرانان به جز دو مورد، به عنوان فردی دعوت شده اند و در این مرحله از نمایندگان احزاب و سازمان ها دعوت نشده است. ما در یکی دو روز آتی، چند روز پیش از شروع کنفرانس برنامه کامل نشست همراه با نام سخنرانان و شرکت کنندگان در پنل ها را اعلام خواهیم کرد و در اینجا اجازه دهید از برجسته کردن و ذکر نام چند تن از انان خودداری کنم.

اخبار روز: کنفرانس با فراخوانی که اخیرا با ۱۵ امضا در مورد «رفراندم» منتشر شد، ارتباطی دارد؟

فریدون احمدی: نه ارتباط مستقیم ندارد. هم این کنفرانس و هم بیانیه پانزده امضایی هدف یگانه ای را دنبال می کنند و آن گذر از جمهوری اسلامی و برقراری یک نظام متکی بر دموکراسی در ایران است. بیانیه رفراندم بر پیشنهاد یک راهبرد مشخص یعنی رفراندم استوار است. در این کنفرانس در مورد امر گذار، مدیریت آن، راهبرد و نقشه راه همفکری و گفتگو خواهد شد. از چندین تن از امضا کنندگان بیانیه رفراندم نیز برای شرکت در این کنفرانس دعوت شده که برخی از آنان حضور خواهند داشت.

اخبار روز: نام کنفرانس «مدیریت گذار از جمهوری اسلامی» اعلام شده است. همه ی مخالفان جمهوری اسلامی در فکر گذار از آن هستند، چرا این کنفرانس رسالت «مدیریت» این گذار را بر عهده گرفته است؟

فریدون احمدی: این کنفرانس رسالت “مدیریت” این گذار را ندارد. قرار نیست در این کنفرانس “شورای انتقالی” یا “شورای مدیریت گذار” معرفی شود. همانگونه که ذکر شد، آنچه که اهداف بلاواسطه این کنفرانس را شکل می دهد عبارتند از:
نشان دادن خطراتی که سرنوشت کشور را تهدید می کند و امر محتوم فروپاشی نطام سیاسی و در همین رابطه ضرورت مدیریت گذار،
نمایش گفتگوی دمکراتیک و مدل متکثر مدیریت گذار،
همفکری و گفتگو پیرامون نقشه راه تا برقراری نظام مبتنی بر دموکراسی پارلمانی،
نشان دادن اصلی‌ترین راهکارهای مبارزاتی مردم و ایجاد امید برای پیروزی از طریق مقاومت مدنی و جنبش های اعتراضی.
طبیعی است این کنفرانس تشکیل داده نمی شود که فقط نطق های خوبی در آن ایراد شده و مسائل در هوا رها شوند، هیئت و کمیته ای لازم است تا ایده ها و اهداف کنفرانس را پیگیری کند و گام هایی اجرایی درجهت شکل گیری مدیریت گذار به پیش بردارد. واقعیت این است که کشور هشتاد ملیونی ایران با آن همه گسل های فعال اجتماعی، سیاسی، فرهنگی تنها می تواند با الگویی پلورالیستی و کثرت گرایانه از همه نیروهای دموکراسی خواه و خواهان گذر از جمهوری اسلامی و از همه لایه های اجتماعی، جنسیتی، نسلی، اتنیکی و … بدون آنکه هیچ کدام از بخش های برشمرده کنار بمانند، نمایندگی شود. فقط “در فکر گذار” بودن کافی نیست. فرصت بسیار تنگ است. به قول آلمانی ها خوب است این کار دیروز انجام بشود. باید در این راستا گام های اجرایی برداشت. شاید بتوان در یک بازه زمانی مثلن شش ماهه تا یک ساله به یک “میثاقی ملی” و “مدیریت گذار”ی دست یافت که مورد اعتماد و اتکاء بخش های بزرگی از مردم و جامعه سیاسی قرار گیرد و شانس ها برای نیل مردم ایران به آمال تاریخی شان را افزایش دهد.

اخبار روز: برگزاری کنفرانس لندن با افزایش خطر بروز درگیری نظامی در منطقه و تغییر رفتار آمریکا علیه جمهوری اسلامی همزمان شده است. این همزمانی اتفاقی است و یا تحولات اخیر، از جمله زمینه هایی است که شما را به فکر سازماندهی گذار از حکومت در چنین کنفرانسی رسانده است؟

فریدون احمدی: شورای سیاستگزاری اتحاد برای دموکراسی در نشستی حضوری که بیش ازیک سال پیش در شهر کلن آلمان داشت احکام و ارزیابی های چهارگانه زیر را مورد تصویب قرار داد که تیتروار عبارت بودند از: در ایران شرایط ویژه ای حاکم شده است که شاحص های آن از نظر ابعاد و عمق نسبت به گذشته از کیفیت نوینی برخوردارند. دوم، احتمال وقوع رویدادها و تحولات تعیین کننده سیاسی در ایران بالاست و در آن حد نزدیک که باید به آن پرداخت و در برابر شقوق مختلف آن برنامه ریزی کرد، سوم، تداوم حاکمیت جمهوری اسلامی به معنای تشدید خطر فروپاشی و اضمحلال کشور است و طرح گفتمان ضرورت تغییر نظام جمهوری اسلامی به یک ضرورت سیاسی تبدیل شده است و چهار مقابله با گفتمان و تئوری های شکست خورده اصلاح طلبی که نقش چهره آرایی و سپر دفاعی نظام را یافته اند، راستای مهمی از فعالیت سیاسی و نظری راتشکیل می دهد. اینک پس از خیزش دی ماه و چشم انداز تشدید بحران ها در همه ابعاد آن، مساله ضرورت گذار و اهمیت گام گذاری در راستای مدیریت آن، بیش از پیش الزامی شده است. درست خلاف افسانه ساخته شده در اتاق های فکر جمهوری اسلامی که حفظ امنیت در ایران یعنی تداوم این نظام، تا جمهوری اسلامی پابرجاست متاسفانه خطر جنگ در منطقه و وقوع فاجعه در ایران بالاست.

یادداشت های نوروزی/علی میرفطروس

۲۸ اسفند۱۳۹۶/۱۹مارس۲۰۱۸

سال پیش درهمین روزها گفته بودم که سال ۱۳۹۶،« سال سرنوشت»است.رویدادهای غیرمنتظره درایران(خصوصاً قیام سراسری مردم در دی ماه گذشته) و تأثیرات آن در فضای ملّی و بین المللی نشانهء همین«سال سرنوشت»بوده و هست.

گفته اندکه «عرصهء سیاست از خلاء وحشت دارد»،بنابراین،درآغازِ سال نو،آرزو می کنم که با آینده نگری و همبستگی ملّی براین«خلاء سیاسی»فائق آئیم.

فروغی و فردوسی

 

۲۹ اسفند۱۳۹۶/۲۰مارس۲۰۱۸

این اواخر داشتم شمارهء ۵۲ «مهرنامه»و شمارهء ۱۳۹هفته نامهء فرهنگی «صدا»را مرور می کردم،مجلاّتی تمییز و حرفه ای که نشانهء صداهای تازه درسپهرفرهنگی ایران است.

«مهرنامه»ظاهراًتوسط برخی ازیاران و شاگردان سابق دکترعلی شریعتی منتشرمی شود ولی اینک با «عبورازشریعتی»،نوعی لیبرالیسم فلسفی و سیاسی را نمایندگی می کنند.این شمارهء «مهرنامه»باروی جلدی ازشریعتی،از وی بنام«روشنفکرمسلّح» یادکرده وکوشیده تادرمقالات ونقدهای متنوّعی،«اُمّت گرائی»و عقایدِتجدّدگریز و آزادی ستیزِشریعتی را بررسی کند.موضوعی که من -در۳۰ سال پیش- درکتاب « ملاحظاتی درتاریخ ایران »به آن پرداخته بودم.

نشریهء هفتگی «صدا»نیزدارای مقالات متنوعی است.اختصاص بخشی ازاین شماره به یادمانِ محمدعلی فروغی-با نام «روشنفکرمستطاب»-نشان دهندهء صداهای تازه ای است که اشاره شد چراکه تاچندی پیش بخاطرتعصّبات سیاسی-ایدئولوژیک،شخصیّت محمدعلی فروغی مورد بُغض و کینهء بسیاری از«روشنفکران»بود.دراین شمارهء صدا نویسندگانی ماننداحمد یزدان پناه،حسن اندیشه،ضیاء موحد،مهدی محقّق و امین شیروانی ازفروغی به نیکی یادکرده اند ولی فریدون جُنیدی(پژوهشگرشاهنامه) درگفت و گو با بهارهء بوذری- باتبختُر و تکبّری کم نظیر -سخنانی برزبان آورده که مایهء حیرت و تأسف است.جُنیدی دراین گفتگو با تأکید براینکه«فروغی کاروانسالارِ رویکردبه غرب بود»،مدعی است:

-هرکس که تاکنون شاهنامه را تصحیح کرده،نادرست تصحیح کرده.

-اگرشما سبک شناسی[ملک الشعرا] بهارراخوانده باشیدکه هیچ کس به طورکامل آن را نخوانده…

-هیچ کس شاهنامه را درک نکرده است.

[دربارهء فروغی]شما ازیک نگاه متخصّص پرسش می کنید.من نبایدازنگاه یک دانش آموز چهارم ابتدائی[یعنی خانم مصاحبه کننده] نظربدهم.فروغی حق نداشته به شاهنامه دست بزند.

-من هیچ اثری ازعشق به ایران درآثارش[فروغی]نمی بینم.فروغی کدام کاررابرای ایران کرد؟هیچ کار!

-به من نمی توانیدبگویندکه نثرفروغی زیبا و روان بوده است.من ۳۵۰۰صفحه شاهنامه نوشتم که یک واژهء تازی درآن نیست.داستان ایران هم در۶۰۰صفحه نه واژهء تازی دارد و نه نثرسنگینی دارد.همه مثل آوای بلبل چه چه می زند.

و…

این مایه از خودپسندی و «معرفت»دربارهء محمدعلی فروغی،حیرت انگیز و تاسّفبار است چراکه کمترین سخن دربارهء فروغی اینست که او با برگزاری جشن هزارهء فردوسی،احداث آرامگاه فردوسی،تاسیس فرهنگستان زبان ایران،نوشتن ده ها مقاله و سخنرانی دربارهء فردوسی و تصحیح درخشان شاهنامه (در۸۵ سال پیش)،مارا با فردوسی و شاهنامه آشنا کرد.(برای بحثی ارزشمنددراین باره نگاه کنیدبه مقالهء «فروغی و فردوسی»).

بنابراین،اگر فروغی نمی بود-چه بسا- که حضرت استادی الآن به شغلِ دیگری مشغول بود!

داریوش شایگان:سالکی درجستجوی«خویش»!/علی میرفطروس

امروز(۵ شنبه) خبررسیدکه دکترداریوش شایگان چشم ازجهان فروبست.اوازنادر روشنفکرانی بودکه با فرهنگ و فلسفهء شرق و غرب آشنائی گسترده داشت.

 


باکتاب های داریوش ازایران آشنابودم و «ادیان و مکتب‌های فلسفی هندِ»او برای فهم و درک عقاید حلّاج در سفرش به هند،ازکتاب های بالینی من بود،بااینحال، نوعی«فاصله»مرا از او و عقایدِوی دورمی کرد.

شایگان بخاطرتعلیم و تربیت و تحصیل اش در اروپا و خصوصاً درفرانسه-اساساً -«فرانسه نویس» و«فرانسه اندیش» بود.او ازدوران کودکی و نوجوانی ازفرهنگ و تاریخ میهن خویش دورمانده بود و ازاین رو،کوشش های وی،تلاش صادقانهء سالِکی درجستجوی «خویش»بود.شایگان می خواست معنویّت و عرفان شرق را در برابرِمدرنیتهء غرب قراردهد ولی آشنائی و ارادت وی به اندیشه های هانری کوربَن و شاگردان ایرانی وی(سیدحسین نصر و سیداحمدفردید)،آفاق تفکرمعنویِ شایگان را به تیره و تار ساخت،آفاقی که توسط آل احمد(درغرب زدگی)و دکترعلی شریعتی(دربازگشت به خویش)سپهرِ فکری روشنفکران ایران را درنوردیدو-سرانجام- به«عَرَب زدگی»و بازگشت به«خیش»(انقلاب اسلامی)انجامید.بااینحال،بایدگفت که شایگان پس ازانقلاب اسلامی با دین-وخصوصاًبا «دینِ سیاسی» یا «سیاستِ دینی»،میانه ای نداشت.او -باآزادگی و اخلاقِ یک روشنفکراروپائی- دربرابرفتوای قتل سلمان رُشدی(۱۳۶۷) موضع گرفت و آنرا نوعی«تروریسم قرون وسطائی»خواند.

تراژدی داریوش شایگان نحوهء برخورد و حضورِ وی دراقلیم سنّت و مدرنیته بود،کتاب های«هویّت چهل تکّه»و«نگاهِ شکسته» (schizophrénie culturelle ) حدیث این تضاد و«روان پارگیِ فرهنگی»است.او درکتاب«انقلاب دینی چیست؟»،ضمن نقدِ نظرات قبلیِ خویش،به انتقاد از اندیشه های شریعتی پرداخت و تضاد و تعارض این اندیشه ها با آزادی و دموکراسی را نشان داد.خطرِ«ایدئولوژیک شدن سُنّت و دین»مضمون اصلی این کتاب بود.ازاین دیدگاه،وی درسال های اخیرمعتقدبودکه به خاطرسیطرهء ایدئولوژیک،رهبران سیاسی و روشنفکران ایران درقبل ازانقلاب ازفهم و درکِ جوهرتحوّلات اجتماعی،صنعتی و فرهنگی رژیم شاه عاجزبودند.

داریوش شایگان-به راستی-گنجینه ای بودکه«درزیرآسمان های جهان» زیسته بود ولی-دریغا-که با وجودهمهء دانش و بینشِ خود،موفّق نشدتا بنیانگذارِمکتب فلسفی نوینی درایران باشد.او -بطورحیرت انگیزی-عاشقِ ایران بود و درهمهء «سال های ابری»،نخواست ازایران بگریزد و درغرب اقامت کند،بااینحال،لحظه ای درشناساندن فرهنگ ایران به جهانیان کوتاهی نکرد،کتاب«پنج اقلیم حضور»به زبان فرانسه(دربارهء اشعار و اندیشه های فردوسی،خیام،مولوی،سعدی و حافظ) ازآخرین تلاش های فرهنگیِ وی بود.شایگان در کمک به انتشارِ فصلنامه هائی مانند کِلک و بخارا نیز همّتی بلند داشت.

درسال ۱۳۶۹/ ۱۹۹۱ چاپ مقالهء مفصّلی ازمن درفصلنامهء ایران نامه (به سردبیری داریوش شایگان)،باعث شد تابا وی درپاریس دیداری داشته باشم و این،فرصتی بودتا من ازآن«فاصله»که مراازاو جدامی کرد،حرف بزنم.درمقابل انتقادِ تندِ من از کتاب«آسیادربرابرغرب»، شایگان بافروتنیِ صمیمانه ای گفت:

-درجامعه ای که روشنفکرانش جلال آل آحمد و علی شریعتی باشند،فیلسوفش هم من باید باشم…

بایداعتراف کنم که ازصمیمیّت،فروتنی و فرزانگی او فراوان آموختم.

ازیادداشت های منتشرنشدهء بیداری ها و بیقراری ها

یادداشت‌های نوروزی، داریوش شایگان: سالِکی در جست‌وجوی «خویش»!/ علی میرفطروس

۲۸ اسفند۱۳۹۶ / ۱۹ مارس ۲۰۱۸
سال پیش در همین روزها گفته بودم که سال ۱۳۹۶، «سال سرنوشت» است. رویدادهای غیرمنتظره درایران (خصوصاً قیام سراسری مردم در دی ماه گذشته) وتأثیرات آن در فضای ملّی وبین المللی نشانهء همین «سال سرنوشت» بوده وهست.
گفته‌اند که «عرصهء سیاست از خلاء وحشت دارد». بنابراین، درآغازِ سال نو، آرزو می‌کنم که با آینده نگری وهمبستگی ملّی براین «خلاء سیاسی» فائق آئیم.

۲۹ اسفند ۱۳۹۶ / ۲۰ مارس ۲۰۱۸
این اواخر شمارهء ۵۲ «مهرنامه» و شمارهء ۱۳۹هفته نامهء فرهنگی «صدا» به دستم رسید، مجلاتی تمییزوحرفه‌ای که نشانهء صداهای تازه درسپهرفرهنگی ایران است.

«مهرنامه» ظاهراً توسط برخی از یاران و شاگردان سابق دکترعلی شریعتی منتشرمی شود ولی اینک با «عبور از شریعتی»، نوعی لیبرالیسم فلسفی و سیاسی را نمایندگی می‌کنند. این شمارهء «مهرنامه» با روی جلدی ازشریعتی، از وی بنام «روشنفکر مسلّح» یادکرده و کوشیده تا در مقالات ونقدهای متنوّعی، «اُمّت گرائی» وعقایدِ تجدّدگریز و آزادی ستیزِ شریعتی را بررسی کند. موضوعی که من – در۳۳ سال پیش – درکتاب «ملاحظاتی درتاریخ ایران» به آن پرداخته بودم.

نشریهء هفتگی «صدا» نیزدارای مقالات متنوعی است. اختصاص بخشی ازاین شماره به یادمانِ محمدعلی فروغی-با نام «روشنفکرمستطاب» – نشان دهندهء صداهای تازه است چراکه تاچندی پیش بخاطرتعصّبات سیاسی- ایدئولوژیک، شخصیّت محمدعلی فروغی مورد بُغض وکینهء بسیاری از «روشنفکران» بود. دراین شمارهء صدا نویسندگانی ماننداحمد یزدان پناه، حسن اندیشه، ضیاء موحّد، مهدی محقّق وامین شیروانی ازفروغی به نیکی یادکرده‌اند ولی فریدون جنیدی (پژوهشگرشاهنامه) درگفتگوبا بهارهء بوذری- باتبختُروتکبّری کم نظیر-سخنانی برزبان آورده که مایهء حیرت وتأسف است. جُنیدی دراین گفتگو با تأکید براینکه «فروغی کاروانسالارِ رویکردبه غرب بود»، مدعی است:
-هرکس که تاکنون شاهنامه را تصحیح کرده، نادرست تصحیح کرده.
-اگرشما سبک شناسی[ملک الشعرا] بهارراخوانده باشیدکه هیچ کس به طورکامل آن را نخوانده…
-هیچ کس شاهنامه را درک نکرده است.
[دربارهء فروغی]شما ازیک نگاه متخصّص پرسش می‌کنید. من نبایدازنگاه یک دانش آموز چهارم ابتدائی[یعنی خانم مصاحبه کننده] نظربدهم. فروغی حق نداشته به شاهنامه دست بزند
-من هیچ اثری ازعشق به ایران درآثارش[فروغی]نمی بینم. فروغی کدام کاررابرای ایران کرد؟ هیچ کار!
-به من نمی‌توانیدبگویندکه نثرفروغی زیبا وروان بوده است. من ۳۵۰۰صفحه شاهنامه نوشتم که یک واژهء تازی درآن نیست. داستان ایران هم در۶۰۰صفحه نه واژهء تازی دارد ونه نثرسنگینی دارد. همه مثل آوای بلبل چه چه می‌زند.
و…
این مایه ازخودپسندی و «معرفت» دربارهء محمدعلی فروغی، حیرت انگیزو تاسّفبار است چراکه کمترین سخن دربارهء فروغی اینست که او با برگزاری جشن هزارهء فردوسی، احداث آرامگاه فردوسی، تاسیس فرهنگستان زبان ایران، نوشتن ده‌ها مقاله وسخنرانی دربارهء فردوسی وتصحیح درخشانِ شاهنامه (درحدود۸۵ سال پیش)، مارا با فردوسی وشاهنامه آشناکرد. برای بحثی ارزشمنددراین باره نگاه کنیدبه مقالهء «فروغی و فردوسی».
بنابراین، اگر فروغی نمی‌بود-چه بسا- که حضرت استادی الآن درحَرَم امام رضا یا درمیدان نقش جهانِ اصفهان «فالِ بلبلیِ حافظ» می‌فروخت و…

۲ فروردین۱۳۹۷ / ۲۲ مارس ۲۰۱۸

داریوش شایگان: سالکی درجستجوی «خویش»!

امروز (۵ شنبه) خبررسیدکه دکترداریوش شایگان چشم ازجهان فروبست. اوازنادر روشنفکرانی بودکه با فرهنگ وفلسفهء شرق وغرب آشنائی گسترده داشت.

باکتاب‌های داریوش ازایران آشنابودم و «ادیان و مکتب‌های فلسفی هندِ» او برای فهم ودرک عقاید حلّاج درسفرش به هند، ازکتاب‌های بالینی من بود، بااینحال، نوعی «فاصله» مرا از او وعقایدِوی دورمی کرد.
شایگان بخاطرتعلیم وتربیت وتحصیل‌اش در اروپا وخصوصاً درفرانسه-اساساً – «فرانسه نویس» و «فرانسه اندیش» بود. او ازدوران کودکی و نوجوانی ازفرهنگ وتاریخ میهن خویش دورمانده بودوازاین رو، کوشش‌های وی، تلاش سالِکی درجستجوی «خویش» بود. شایگان درتلاشی صادقانه می‌خواست معنویّت وعرفان شرق را در برابرِمدرنیتهء غرب قراردهد ولی آشنائی و ارادت وی به اندیشه‌های هانری کوربَن وشاگردان ایرانی وی (سیدحسین نصرو سیداحمدفردید)، آفاق تفکرمعنویِ شایگان را تیره وتارساخت، آفاقی که توسط آل احمد (درغرب زدگی) ودکترعلی شریعتی (دربازگشت به خویش) سپهرِ فکری روشنفکران ایران را درنوردید و-سرانجام-به «عَرَب زدگی» وبازگشت به «خیش» (انقلاب اسلامی) انجامید. بااینحال، بایدگفت که شایگان پس ازانقلاب اسلامی بادین-خصوصاً «دینِ سیاسی» یا «سیاستِ دینی» – میانه‌ای نداشت ولذا باآزادگی و اخلاق یک روشنفکراروپائی دربرابرفتوای قتل سلمان رُشدی (۱۳۶۷) موضع گرفت وآنرا نوعی «تروریسم قرون وسطائی» خواند.
تراژدی داریوش شایگان نحوهء برخورد و حضورِ وی دراقلیم سنّت ومدرنیته بود، کتاب‌های «هویّت چهل تکّه» و «نگاهِ شکسته» (schizophrénie culturelle) حدیث این تضاد و «روان پارگی فرهنگی» است. او درکتاب «انقلاب دینی چیست؟» ضمن نقدِ نظرات قبلی خویش، به انتقاد از اندیشه‌های شریعتی پرداخت وتضادوتعارض این اندیشه‌ها با آزادی ودموکراسی را نشان داد. خطرِ «ایدئولوژیک شدن سُنّت و دین» مضمون اصلی این کتاب بود. ازاین دیدگاه، وی درسال‌های اخیرمعتقدبودکه به خاطرسیطرهء ایدئولوژیک، رهبران سیاسی وروشنفکران ایران درقبل ازانقلاب ازفهم و درکِ جوهرتحوّلات اجتماعی، صنعتی وفرهنگی رژیم شاه عاجزبودند.
داریوش شایگان-به راستی-گنجینه‌ای بودکه «درزیرآسمان‌های جهان» زیسته بود ولی-دریغا-که با وجودهمهء دانش و بینشِ خود، موفّق نشدتا بنیانگذارِمکتب فلسفی نوینی درایران باشد. او -بطورحیرت انگیزی-عاشقِ ایران بود ودرهمهء «سال‌های ابری»، نخواست ازایران بگریزد ودرغرب اقامت کند، بااینحال، لحظه‌ای درشناساندن فرهنگ ایران به جهانیان کوتاهی نکرد، کتاب «پنج اقلیم حضور» (دربارهء اشعارواندیشه‌های فردوسی، خیام، مولوی، سعدی و حافظ) ازآخرین تلاش‌های فرهنگیِ وی بود. شایگان در کمک به انتشارفصلنامه هائی مانند کِلک و بخارا نیز همّتی بلند داشت.
درسال ۱۳۶۹/ ۱۹۹۱ چاپ مقالهء مفصّلی ازمن درفصلنامهء ایران نامه (به سردبیری داریوش شایگان)، باعث شد تابا وی درپاریس دیداری داشته باشم واین، فرصتی بودتا من ازآن «فاصله» که مراازاو جدامی کرد، حرف بزنم. درمقابل انتقادِ تندِ من از کتاب «آسیادربرابرغرب»، شایگان بافروتنیِ صمیمانه‌ای گفت:
-درجامعه‌ای که روشنفکرانش جلال آل آحمد وعلی شریعتی باشند، فیلسوفش هم من باید باشم…
بایداعتراف کنم که ازصمیمیّت، فروتنی وفرزانگی او فراوان آموختم.

برای کمک به زلزله زدگان کرمانشاه:چاپ پنجم کتاب«آسیب شناسی…»منتشرشد/ تارنمای علی میرفطروس

برای کمک به زلزله زدگان کرمانشاه

 

 

پس ازفاجعهء زلزلهء کرمانشاه و ضرورت کمک رسانی به هموطنان شریفِ ما،فروشِ همّت عالیِ چاپ پنجم کتاب«آسیب شناسی یک شکست»اقدام کوچکی دراین راه بودکه خوشبختانه با همّت و حمایت گرمِ هموطنان روبرو شده است.دراین«زمستان بی برگی»چنین استقبال و عنایتی نمونهء دیگری ازهمدلی ها و همبستگی های ملّی مارا آشکار می سازد.

تاکنون ۵۹۸نفر(درداخل وخارج از کشور)با کمک های مالی و مستقیمِ خود به زلزله زدگان، همّتِ عالی خویش را درخرید و سفارشِ این کتاب ابراز داشته اند.

نگارنده ضمن سپاس صمیمانه ازهمّتِ ایرانیارانِ عالیمقدار،به آگاهی می رساند که درآستانهء نوروزباستانی،متن«پ.د.افِ»کتاب (باویرایش تازه و افزوده های بسیار)برای درخواست کنندگان ارسال می شود.

افزوده های چاپ تازه-به اضافهء عکس های متعدّد- و درنتیجه،حجمِ سنگینِ متنِ اینترنتی،باعث شده تاکتاب درقطع بزرگ(A4) منتشرشود.این امر،استفاده ازمتن کتاب(خصوصاًبرای دوستانِ داخل ایران)را آسان تر می سازد و نیز از نشرِغیرمُجاز کتاب توسط ناشران دیگر جلوگیری خواهدکرد.

دوستانی که خواهان دریافت متنِ«پ.د.افِ»کتاب هستند هنوز می توانندبهاء همّتِ عالیِ آن رابه حساب«بنیادنیکوکاریِ نوروز »(کمک به زلزله زدگانِ کرمانشاه) واریزنمایند(۱).

دربخشی ازپیشگفتارچاپ تازهء کتاب می خوانیم:

پژوهش‌های تاریخی در گذرِ روزگاران تکامل می‌یابند و مانند هر پدیدهء اجتماعی، دستخوش تحـّول می‌شوند. در روند این تحـّول و تکمیل است که گفته‌اند: «هر تاریخی، تاریخ معاصر است». بر این اساس، برخی کسانی که تا دیروز «قهرمانان ملّی» و «اسطورهء شراقت و شهامت» قلمداد می‌شدند، امروزه به صفت دیگری نامیده می‌شوند(۲).

حوزهء مطالعات نگارنده – اساساً – تاریخ و فرهنگ و عرفان ایران است و پرداختن به زندگی و کارنامهء سیاسی دکتر مصدّق، ناشی از یک «کنجکاوی» و حاصل این پرسش بود که «چرا پس از گذشت چند دهه، شخصیـّت سیاسی مصدّق و خصوصاً رویداد ۲۸ مرداد تا این حدّ در حافظهء تاریخی و سیاسی ما تداوم یافته است و – اساساً – دستاورد مبارزات ۵۰ سالهء دکتر مصدّق در حوزهء توسعه و تجدّد ملّی در ایران معاصر چه بود؟ و… لذا، این کتاب کوچک تلاشی تازه برای پاسخ دادن به پرسش یا پرسش‌های کهنه و دیرینه است.

در چاپ تازه اسناد و موضوعات تازه‌ای به کتاب افزوده شده‌اند،از جمله:

نگاهی تازه به قتل اسرارآمیز سرتیپ افشارطوس، رئیس شهربانی دولت مصدّق. با توجه به قتل‌های زنجیره‌ای این دوران توسّط «کمیتهء ترور سازمان نظامی حزب توده» (به رهبری خسرو روزبه و نورالدین کیانوری)، نگارنده این فرضیـّه را مطرح کرده که نقش این «کمیتهء ترور» در قتل افشارطوس به منظور فتنه‌انگیزی و تشدید اختلاف بین مصدّق و شاه و سپس، برای بدنام کردن و متّهم نمودن یکی از دشمنان سرسخت حزب توده (یعنی دکتر مظفّر بقائی) چه بود؟

ازاین گذشته، از اردیبهشت تا مردادماه ۱۳۳۲، حوادث مهمّی در عرصهء سیاسی ایران روی داد که سرشت و سرنوشت سیاسی دکتر مصدّق را در ۲۸ مرداد ۳۲ رقم زد. ما این مسائل و رویدادها را در بخش «از اردیبهشت دوزخی تا مردادماه خاموش» بررسی کرده‌ایم.

مقایسه و مقابلهء فلسفهء سیاسی دکتر مصدّق با آراء و اندیشه‌های رضا شاه، محمّد علی فروغی، قوام‌السّلطنه، دکتر مظفّر بقائی و خلیل ملکی چشم‌انداز جالبی از عقاید این پنج شخصیـّت ممتاز تاریخ معاصر ایران به دست می‌دهد. مفهوم «مقابله» – جدا از معنای مقایسه و تطبیق – ناظر به تقابل این عقاید است که – گاه – در کسوت اتّهامات بی‌پایهء این و آن خود را نشان داده است. در چاپ پنجم کتاب، ما این عقاید را در بخش «مقایسه‌ها و مقابله‌ها» مورد بررسی قرار داده ایم.

حقیقت- خصوصاً حقیقت تاریخی- تراوش فکر و اندیشهء یک فرد نیست بلکه این امر، محصول تلاش همهء کسانی است که با بردباری و شجاعت در شبانه‌های تیره، نقبی به سوی نور (حقیقت) می‌زنند، از این نظر، تحقیق به معنای جستجو کردن حقیقت است. لذا، کتاب حاضر تنها می‌تواند بخشی از حقیقت باشد، به این امید که «بر این نامه‌ بر سال‌ها بگذرد» و پژوهندگان آینده، کاستی‌ها و کمبودهای آن را جبران سازند.

علی میرفطروس

 

نوروز و «سنگِ خارای ایران»!/علی میرفطروس

* نوروز به سان یک سنگر و سایه بان،هماره سر پناهِ ملّت و ملیّتِ ما بوده و مارا ازگذشته به حال و ازحال به آینده منتقل کرده و باعث تداوم هویّت ملّی و تاریخیِ ما شده است.

*نوروز-بعنوان یک جشن غیردینی– شایدبی نظیرترین یاکم نظیرترین جشن ها درمیان همهء ملّت های جهان باشدکه درآن،زندگی، زایندگی،شادی و شادخواری –همانندیک فریضهء آئینی و ایزدی– موردستایش قرارگرفته است.

****

اشاره:

متن زیر، گفتگوی علیرضامیبُدی بانگارنده است که درآستانهء نوروزِ سالِ پیش ازشبکهء جهانی تلویزیون پارس پخش شده است.«سنگ خارای ایران»دریچه ای است به رازِ بقای ایران در توفان های متعدّدتاریخی. وقایع اخیر-و خصوصا قیام دی ماه گذشته- نشان می دهندکه «سنگ خارای ایران»ازبسترِ آرامِ خویش برخاسته و گردش ازسرگرفته است!.باچنین نگاهی به تاریخ ایران است که نگارنده درآستانهء نوروزِگذشته،سال ۱۳۹۶ را« سال سرنوشت»نامیده بود.

***

…هروقت نوروز می رسد ازخودم می پرسم که پس ازآنهمه حملات وهجوم های ویرانگرِاقوام بیگانه(که فقط یک حملهء آنها می توانست زبان فرهنگ وتاریخ وتمدّن هرکشورمتمدّنی را برباددهد)،چه رازی درنوروز بوده وهست که به سانِ یک سنگرو سایه بان،هماره سر پناهِ ملّت وملیّتِ مابوده و مارا ازگذشته به حال و ازحال به آینده منتقل کرده و باعث تداوم هویّت ملّی و تاریخیِ ما شده است؟…ازاین گذشته،نوروز-بعنوان یک جشن غیردینی– شایدبی نظیرترین یاکم نظیرترین جشن ها درمیان همهء ملّت های جهان باشدکه درآن،زندگی، زایندگی،شادی و شادخواری –مانندیک فریضهء آئینی وایزدی– موردستایش قرارگرفته واگربدانیم که مفهوم زن از ریشهء زندگی و زایندگی است،متوجه می شویم که درفرهنگ ایران باستان چرا زن آنهمه موردسپاس و ستایش و احترام بوده که حتّی می توانست به پادشاهی سرزمین پهناوری مانندامپراتوری ایران برسد؟و چرا الههء آب ها ،یعنی سرچشمهء رویش و حیات و هستی،«آناهیتا» نامیده شده است.

این دو-سه نکته را عرض کردم تابگویم که ملّت های تاریخی را بایدبطورتاریخی مورد بحث و بررسی قرارداد نه بطورمقطعی ومثلاً بانمونه قراردادنِ جمهوری اسلامی و تعمیم آن به سراسرتاریخ ایران، نتیجه بگیریم که« جمهوری اسلامی محصول طبیعی تاریخ وفرهنگ مااست»!! و یا:«تاریخ ایران،تاریخ امتناع تفکر بوده است»…اینگونه پرانتزهای سیاه درزندگی همهء ملل متمدّن جهان وجودداشته،مثلاً چه کسی تصوّرمی کردکه درآلمان(یعنی درسرزمین بتهون و شوپَن و باخ و برامس و واگنر و هگل و کانت و…)هیولائی بنام هیتلر و فاشیسم و نازیسم متولّدخواهدشد؟ویادرهمین فرانسه باماجرای هولناکِ کشتارِسن بارتلمی ( Massacre de la Saint-Barthélemy) هزاران انسان درآتش تعصّبات مذهبی بسوزند و قتل عام شوند؟یا ظهورموسولینی در یکی ازمراکز مهم تمدن و رنسانس جهانی(یعنی درایتالیا)…همانطورکه گفتم ملّت های تاریخی را باید بطورتاریخی مورد بحث و بررسی قرارداد نه بطورمقطعی.

سال ها پیش عرض کردم:اساساً یکی از ویژگی های ملت ما – در طول تاریخ- این بوده که هر بارکه به شخصیت تاریخی اش، یعنی به هویّت ملّی وفرهنگ وآئین های ملّی اش حمله شد،مردم ماکوشیدند تا درپناه آئین هائی مانندنوروز،چهارشنبه سوری ،جشن سده و جشن مهرگان وغیره سنگر بگیرد و از این پایگاه و پناهگاه به هستی تاریخی خودش ادامه دهد،اصلاً رازپیدایش شاهنامه های ابومنصوری،دقیقی توسی وسرانجام،شاهنامهء ارجمند فردوسی دراین بودکه حافظِ حافظهء تاریخی ایرانیان بودند.این شاهنامه ها- درواقع-آئینه ای بودندکه ایرانیان با نگاه به آنها،هویّت تاریخی وآئین های ملّی شان را بخاطرمی آوردند و یا درشخصیّت هائی مانندفریدون و کاوه و جمشید و رستم، آرزوها و امیدهای شان را برای ظهوریک قهرمان دادگر و دادگستر جستجومی کردند.درواقع،جوهراصلی این شاهنامه استقرارِ داد است،پس شگفت نیست که نخستین سلسله درشاهنامهء فردوسی پیشدادیان نامیده می شود.

همهء این مفاهیم وقتی باخِرَدورزی،آزادگی،عدالتجوئی،مدارا،شادخواری، اخلاق و فضیلت های انسانی آمیخته می شوند،رنگین کمانی بوجودمی آیدکه جهان بینی ایرانی یاایرانشهری نامیده می شود.می خواهم بگویم که عشق و علاقه به این آرمان های شریف و عدالتخواهانه است که در طول قرن ها ملّت ما را به قهرمانان شاهنامه پیوند داده است و اگر امروز نیز تعلّق خاطری به شاهنامه فردوسی وجود دارد، نشانهء آرزوی ملّت ما برای استقرارِ داد و صلح و آزادی است…بنابراین برخلاف بسیاری ازکشورهای مسلمان،اگرما به«امّت»تبدیل نشدیم وتوانستیم بعنوان یک«ملّت»درعرصهء تاریخ باقی بمانیم به یُمنِ وجودِ همین شاهنامه هابود.به عبارت دیگر:درتوفان های سهمگین تاریخی،ما ـ بعنوان ایرانی-تنها در سه چیز خودمان را از مسلمان های دیگر جدا کردیم:

۱-حفظ زبان فارسی،

۲-حفظ و تداوم تاریخ بعنوان آئینهء حافظهء ملّی وقومی ما،

۳- حفظ و نگهبانی ِآئین های ملی،مانندچهارشنبه سوری و نوروز و مهرگان و جشن سده و غیره…

حتّی در دوره های بسیار دشوارتعصّبات مذهبی- مانند دوران سلاطین صفوی-ماشاهدتدوین یکی ازنفیس ترین و زیباترین شاهنامه ها-یعنی شاهنامهء طهماسبی هستیم.معروف است که درزمان شاه عباس کبیر جشن نوروزی باروزعاشورا مصادف شد،بااینحال،شاه عباس(برخلاف رهبران جمهوری اسلامی)مراسم نوروزی را تعطیل یا تحریم نکردبلکه ابتدا آئین نوروزی را به جا آوُرد و بعد درمراسم عاشورا شرکت کرد.

این نمونه ها نشان می دهندکه فراترازسلطهء سلاطین وقت،نوعی حس ملّی یا آگاهی ملّی درملّت ما وجودداشته که موجب تداومِ اندیشه ها و آئین های ایرانی ازگذشتهء باستانی به آینده شده است.

بنده درمقالاتی-ازجمله درکتاب تاریخ درادبیّات و پیشگفتارِ ویرایش تازهء کتاب حلّاج،به سابقهء دیرینهء این«حس ملّی» و«خودآگاهی تاریخی»درفرهنگ ایران اشاره کرده ام،امّا شایدبرخی گمان کنندکه این«خودآگاهی تاریخی»یا«حس ملّی» فقط مختصِّ رجال یا«منوّر الفکر»های جامعه بود درحالیکه-مثلاً- گزارش «گوبینو»-سیّاح و دولتمردفرانسوی در سال ۱۸۵۵ (درزمان ناصرالدین شاه) نشان می دهد که مردم عادی هم -کم وبیش-براین «حس ملّی»یا«آگاهی تاریخی»واقف بودند.«گوبینو»دربیان وجودِاین «حسّ ملّی» درمیان طبقات فرودست جامعه یادآورمی شود:

-«من انجمن‌های بسیاری را دیده‌ام که گویندگان و شنوندگان آن همه از عامی ترین گروه‌ها بودند…در طول چهار ماهی که من در بیابانی در بیست فرسخی تهران در چادری به سر می بردم،خدمتکاران من،هر شب،در چادرِ یکی از پیش‌خدمت‌ها یا آبدارباشی جمع می شدند و در آنجا کتاب می خواندند و دربارهء حوادث تاریخ باستان بحث می کردند…».

ایران،هرگزنخواهد مُرد!

گوبینو می نویسد:

-«ایرانیان قومی باستانی اند و چنان‌که خود می گویند، شاید،کهن‌ترین ملت جهان‌اند که حکومتی منظم داشته‌اند و بر روی زمین هم‌چون ملتی بزرگ عمل کرده‌اند. این حقیقت در ذهن هر خانوادهء ایرانی حضور دارد و تنها گروه‌های درس خوانده نیستند که این مطلب را می دانند و آن را بیان می کنند. حتّی مردمان طبقات بسیار پایین نیز همین سخنان را تکرار می کنند و آن را موضوع گفتگوهای خود قرار می دهند. این مطلب شالودهء استوار حس برتری آنان و یکی از اندیشه‌های عمومی و بخش ارجمندی از میراث معنوی آنان است…روشن است قومی که تا این اندازه به گذشته بها دهد،از اصلی حیات‌بخش و نیرویی بزرگ برخوردار است».

باوجوداین«اصل حیات بخش و نیروی بزرگ»است که بنظر«گوبینو:

–ایران خواهد ماند و هرگزنخواهد مُرد!

سنگ خارای ایران!

باتوجه به حملات و هجوم های متعدّدِ اقوام مختلف به ایران،«گوبینو» اصطلاح بسیار زیبائی به کارمی برَد تا رازِ بقای ایران وتداوم تاریخ و فرهنگ ایران را بازگو کند: سنگ خارای ایران.

بنظرگوبینو:

-«ایران چونان سنگ خارایی است که موج های دریا آن را به اعماق رانده اند، انقلابات جوّی آن را به خشکی انداخته ، رودی آن را با خود برده و فرسوده کرده است،تیزی های آن را گرفته و خراش های بسیاری بر آن وارد آورده،اما سنگ خارا -که پیوسته همان است که بود-اینک،در وسطِ درّه ای بایر، آرمیده است.زمانی که اوضاع بر وفق مراد باشد، آن سنگ خارا گردش از سر خواهد گرفت».

دربارهء بی تفاوتی مردم ایران نسبت به آمد و رفت حکومت های جبّار و ایران ستیز،«گوبینو»به نکتهء بسیارمهمّی اشاره می کندکه گوئی خطاب به حاکمان کنونی ایران است:

-«مردم ایران -با بی اعتنایی- به آمد و رفت حکومت های گوناگون نگاه می کنند،بی آن که به حکومت هایی که از بالای سر شان می گذرند،علاقه ای نشان دهند».

باچنین واقعیّتی است که«گوبینو»می گوید:

-باوجودِ سرسختیِ حکومت ها،«سنگ خارای ایران»،پایدارخواهدماندمگراینکه این حکومت ها خودراباخواست ها و علایق ملّی ایرانیان سازگار کنند.

درپایان،شایسته است که به حکایت آن چنگ نوازِسیستانی اشاره کنم که حدود۳۰سال پیش درکتاب دیدگاه ها از اویادکرده ام:

در تواریخ سیستان آمده است:
وقتی که سپاهیان«قُتیبه»(سردارعرب)،سیستان را به خاک و خون کشیدند،مردی چنگ‌نواز،در کوی و برزنِ شهر – که غرق خون و آتش بود-از کشتارها و جنایات «قُتیبه» قصّه‌ها می‌گفت و اشکِ خونین از دیدگان آنانی که بازمانده بودند،جاری می‌ساخت و خود نیز،خون می‌گریست… و آنگاه، بر چنگ می‌نواخت و می‌خواند:

-«با این‌همه غم
در خانهء دل
اندکی شادی باید
که گاهِ نوروز است

اندکی شادی باید

که گاهِ نوروز است».

حدود ۶۰۰ هزار شیء تاریخی در دوره احمدی‌نژاد از موزه ملی خارج شده‌اند

رئیس پیشین سازمان میراث فرهنگی از خروج ۶۰۰هزار شیء تاریخی از موزه ملی ایران خبر می‌دهد که در زمان حمید بقایی رخ داده که مفقود شده‌اند. او از تلاش بقایی برای حراج شرکت‌های سازمان میراث فرهنگی به قیمت نازل می‌گوید.

روح‌الله احمدزاده کرمانی در دولت دهم به ریاست محمود احمدی‌نژاد رئیس سازمان میراث فرهنگی بوده است. او اما پس از حدود هشت ماه ریاست بر این سازمان در اواسط دی‌ماه ۱۳۹۰ به دلایل نامعلوم از سمت خود استعفا داد بود.
احمدزاده در گفت‌وگو با سایت “مشرق‌” برای نخستین بار علیه حمید بقایی، معاون اول رئیس‌جمهور پیشین محمود احمدی‌نژاد افشاگری کرده و می‌گوید که در پی انتشار مقاله‌ای افشاگر در روزنامه کیهان، به سرپرستی حسین شریعتمداری مطلع می‌شود که ۶۰۰هزار قطعه شیء تاریخی از موزه ملی ایران خارج شده و به احتمال بسیار در حراجی‌های بین‌المللی به فروش رسیده‌اند.

روح‌الله احمدزاده کرمانی، رئیس پیشین سازمان میراث فرهنگی در دولت دهم
احمدزاده که در دور اول ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد مجذوب شخصیت و “ساده‌زیستی” او شده بود، نخست به مدت دو سال از سوی دولت دهم به سمت استاندار فارس انتخاب می‌شود، سپس او را به ریاست سازمان میراث فرهنگی و معاون احمدی‌نژاد منصوب می‌کنند و او این سازمان را از حمید بقایی تحویل می‌گیرد.
پیش از آن ریاست سازمان میراث فرهنگی در تیرماه ۸۸ از اسفندیار رحیم‌مشایی به حمید بقایی منتقل شده بود. و حال احمدزاده در این دوره هشت ماهه خدمت خود به ناپدید شدن ۶۰۰هزار قطعه شیء تاریخی و فروش آنها در یک سری حراجی‌های خارج از کشور پی می‌برد.
در آن زمان پیگیری‌های احمدزاده در مورد چگونگی خروج این آثار باستانی با کارشکنی‌های حمید بقایی و به‌ویژه با عدم همکاری خانم آزاده اردکانی‌، رئیس موزه ملی روبرو می‌شود که از همکاران نزدیک و منصوبان بقایی بوده است. در راستای پیگیری‌های او بالاخره یکی از همکاران سازمان میراث به اطلاع احمدزاده می‌رساند که خانم اردکانی یک شب تا صبح کلید انبار موزه ملی را در اختیار داشته است. این در حالی است که حتا ورود رئیس میراث فرهنگی به انبار موزه باید به همراهی دو تن از نیروهای حراست صورت می‌گرفته است.


حمید بقایی، رئیس پیشین سازمان میراث فرهنگی و سپس معاون اول رئیس‌جمهور احمدی‌نژاد

این رئیس پیشین سازمان میراث فرهنگی جلسه امنای اموال موزه‌ها را فرامی‌خواند می‌گوید: «خانم‌ها، آقایان به من توضیح بدهید، طبق این گزارشی که در دست بنده است، نزدیک به ۶۰۰ هزار شیء، تحت عنوان “طرح سامان‌دهی اشیای منقول تاریخی و فرهنگی” سامان‌دهی شده است. موزه‌های ما از بعد از انقلاب (وابسته به سازمان میراث)، ۹۷ موزه بوده و از سال ۱۳۸۴ تاکنون ۱۰۰ موزه ساختیم و ۱۹۷ موزه داریم. تصور کنید ۲۰۰ موزه در سراسر کشور داریم، ما ۶۰۰ هزار شیء را تقسیم‌ بر ۲۰۰ موزه بکنیم یعنی در هر موزه چند شی‌ء باید وجود داشته باشد؟ در هر موزه تقریباً باید ۳ هزار شیء وجود داشته باشد. ولی این ۲۰۰ موزه، همه موزه‌های ملی ایران نیستند. شائبه‌ای که برای رئیس سازمان میراث فرهنگی ایجاد می‌شود این است که چرا باید این تعداد شیء تاریخی از انبارهای موزه ملی ایران، فک پلمب شده و خارج شوند؟ این اشیاء به کجا منتقل‌شده است؟»

دوربین‌های نظارت رو به آسمان

بر اساس گزارش حراست سازمان میراث، در آن زمان تعداد دوربین‌های موزه ملی بالغ‌ بر ۱۰۰ دوربین می‌شده که حدود ۳۰ تا ۴۰ درصد آنها از کار افتاده بود یا در جهت غیر هدف، رصد می‌کرد و مدت یک سال می‌شده که از کار افتاده‌ بودند.
احمدزاده می‌گوید، بر اساس این گزارش، یکسری از این دوربین‌ها که هنوز سالم بودند، سر دوربین رو به آسمان بوده و از آسمان فیلمبرداری می‌کردند.
او می‌افزاید: «بالاخره این اتفاق معمولی نبود و قطعا عواملی در این مسئله نقش داشتند. از ۱۰۰ دوربینی که ما داشتیم یک تعداد زاویه انحرافی را می‌گرفته و یک سری هم از کار افتاده بود.»
به گفته‌ی احمدزاده، درحالی‌که موزه‌های ما در حال حاضر توانایی در اختیار گرفتن این تعداد اشیاء تاریخی را ندارند، حالا باید برویم و بگردیم که این اموال کجا رفته و چه شده است.

تلاش برای واگذاری شرکت هزار میلیاردی به ۲۵ میلیارد

رئیس پیشین سازمان میراث فرهنگی به تلاش حمید بقایی برای فروش “شرکت توسعه گردشگری” اشاره می‌کند و می‌گوید، در حالی که ارزش این شرکت ۱۰۰۰ میلیارد تومان بوده است و بقایی قصد داشته آن را به قیمت ۱۲۵ میلیارد به فردی واگذار کند که فقط ۲۵ میلیارد تومان آن را به صورت نقد می‌پرداخته است.
از سوی دیگر حمید بقایی حکم انتقال “کانون اتومبیل‌رانی و جهانگردی” به زیرمجموعه نهاد ریاست‌جمهوری صادر کرده بود که احمدی‌زاده مانع از آن شده است. او می‌گوید از قِبَل این کانون می‌شد پول‌های بی‌حساب و هنگفت به جیب زد.
احمدزاده کرمانی می‌گوید، او از هر دوی این اقدامات غیرقانونی ممانعت به عمل آورده است.

منبع:دویچه وله فارسی

یادداشت: «برجام» به تغییراتی ساختاری در حکومت ایران گره خورده است/رضا تقی زاده

ماکت یک موشک و تصویری از رهبر جمهوری اسلامی در میدان بهارستان تهران

میان آمریکا و سه کشور فرانسه، بریتانیا و آلمان پیرامون پیش‌شرط‌های دولت دونالد ترامپ برای باقی ماندن در توافق اتمی سال ۱۳۹۴ با ایران مذاکرات فشرده‌ای صورت گرفته که دست‌کم تا دیدار روز ۲۴ ماه آوریل رییس‌جمهوری فرانسه از واشینگتن ادامه خواهد یافت. اکنون پرسش این است که آیان این گفت‌وگو‌ها می‌تواند به تغییراتی در سازوکار سیاسی حاکم بر ایران و تحول ساختاری در جغرافیای سیاسی منطقه منجر شود؟

ترامپ در ماه ژانویه اعلام کرد چنانچه پیش‌شرط‌های آمریکا تامین نشوند، در توافق اتمی باقی نخواهد ماند.
نتیجه مستقیم خروج آمریکا از توافق اتمی توقف لغو تحریم‌‌ها علیه ایران است؛ تحول با اهمیت و تاثیرگذاری که موسسات عمده مالی و تجاری اروپا، حتی علیرغم نارضایتی دولت‌های متبوع خود، ناگزیر به پیروی از آن می‌شوند.
بر اساس مندرجات بولتن روزانه کاخ سفید، مورخ ۲۳ فوریه، رییس‌جمهور آمریکا طی تازه‌ترین اظهارنظر پیرامون برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) در «کنفرانس اقدام سیاسی محافظه‌کاران» در واشینگتن یاد آور شده: «بعد از خودداری از تائید پایبندی ایران به توافق برجام، تحولات جالبی صورت گرفته است».

طرح این اظهارات از جانب رییس‌جمهور آمریکا نشانه پیشرفت در مسیر اتخاذ خط مشی مشترک واشینگتن با کشور های اروپایی در رابطه با آینده توافق اتمی و نحوه برخورد با آن است.

همزمان با اظهارات ترامپ، تیلرسن وزیر آمریکا نیز تائید کرد که «با متحدان اروپایی پیرامون نگرانی‌های مشترک مرتبط با توافق اتمی و همچنین رفتارهای خصمانه و تخریبی جمهوری اسلامی در منطقه در حال گفت‌وگو هستیم».

گفت‌وگوهای تازه در دو سوی آتلانتیک

هفته گذشته برایان کوک، رییس بخش سیاست‌گذاری وزارت خارجه آمریکا اجلاس یک گروه کاری مشترک اروپا و آمریکا را در پاریس هدایت کرد.
هدف گفت‌وگوهای پاریس که در آن علاوه بر کارشناسان سه کشور بزرگ اروپایی، کارشناسان طراحی سیاسی وزارت خارجه آمریکا، اندرو پیک، مدیرکل بخش ایران و عراق در وزارت خارجه آمریکا، کریس فورد مسئول بخش امنیت جهانی و منع گسترش سلاح‌های اتمی و نیز جول ریبورن مدیر ارشد شورای امنیت ملی کاخ سفید و مسئول امور ایران، عراق، سوریه و لبنان نیز حضور داشتند، بررسی ملاحظات مطرح شده از سوی ترامپ در رابطه با ایران و رسیدن به خط مشی مشترک در این رابطه بود.

این مذاکرات قرار است هفته آینده در روم دنبال شده و تا زمان دیدار رسمی امانوئل مکرون، رئیس‌جمهوری فرانسه از آمریکا ادامه یابد.
انتظار می‌رود پیش از ۱۲ ماه مه که روز انقضای مهلت تمدید فصلی لغو تحریم‌های اتمی آمریکا علیه ایران است، سه کشور بزرگ اروپایی و ایالات متحده به چارچوب توافق مشترکی در رابطه با ایران دست یابند.
تغییر راه‌کارها، حفظ اهداف
می‌توان این برآورد را مطرح کرد که توافق اتمی تیر ماه ۱۳۹۴ با ایران بر پایه چنین احتمالی صورت گرفت که تقویت عملگرایان در درون حاکمیت جمهوری اسلامی (دولت حسن روحانی) به تضعیف اصولگرایان و تعدیل رفتارهای خارجی و داخلی و «تغییر تدریجی ماهیت حکومت انقلابی ایران» منجر شود.
تجربه یک سال بعد از اجرای توافق اتمی و آزاد ساختن میلیاردها دلار دارایی‌های بلوکه شده ایران نشان داد که نه تنها تقویت عملگرایان و تعدیل رفتارهای حکومت صورت نگرفته، بلکه جمهوری اسلامی حضور نظامی خود را در منطقه با تجهیز ده‌ها هزار شبه‌نظامی و گسترش جنگ‌های نیابتی افزایش داده است.
با تغییر رئیس‌جمهوری آمریکا، نحوه برخورد ایالات متحده با جمهوری اسلامی تغییر کرد.

دونالد ترامپ روز ۲۳ فوریه در واشینگتن ضمن «وحشتناک» و «یک جانبه» خواندن توافق اتمی، و تکرار مخالفت خود با آن، اظهار داشت: « وقتی با آن‌ها (جمهوری اسلامی) توافق امضاء می‌کردیم، آن‌ها فریاد مرگ بر آمریکا می‌زدند… چرا اصولا با آن‌ها سازش کردیم؟».

طی همان جلسه ترامپ در رابطه با جمهوی اسلامی اضافه کرد: «کسانی که با ما دوستی می‌کنند دوستی ما را می‌بینند و کسانی که با ما بد رفتاری می‌کنند رفتار ما با آن‌ها به‌مراتب بدتر خواهد بود.»

هدف‌های اعلام‌شده و اعلام‌نشده

چهار پیش‌شرط اعلام‌شده آمریکا برای حفظ توافق اتمی شامل: ۱- لغو محدودیت زمانی آن و ندادن اجازه افزایش ظرفیت غنی سازی اورانیوم به جمهوری اسلامی در پایان مهلت انقضای برجام ( غروب)، ۲- محدود ساختن ظرفیت موشک‌های بالیستیک، ۳- اجرای دقیق پروتکل الحاقی ( بازدید بازرسان آژانس از مراکز مشکوک) و ۴- پیشگیری همیشگی از نزدیک شدن ایران به ظرفیت تولید سلاح اتمی است.
نگرانی عمده واشینگتن که در چهار شرط اعلام شده قید نشده، قطع حضور نظامی جمهوری اسلامی در منطقه است که علاوه بر عربستان سعودی و اسرائیل، کشورهای اروپایی نیز خود را در این مورد شریک اعلام کرده‌اند.

دیدار هفته جاری محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان از لندن که همزمان با آغاز دور بعدی مذاکرات کارشناسی آمریکا و اروپا که در روم انجام می‌شود، همچنین سفر رسمی او به آمریکا پیش از مذاکرات رئیس‌جمهوری فرانسه در واشینگتن، بخشی از طرح اعمال فشار قدرت‌های منطقه‌ای علیه دولت‌های اروپایی به‌منظور همسو ساختن آن‌ها با سیاست‌های آمریکا در رابطه با جمهوری اسلامی است.
با در نظر داشتن اهمیت و گستره مناسبات تجاری، سیاسی و امنیتی در دو سوی اقیانوس اطلس، پیش‌بینی حصول همگرایی مابین آمریکا و اروپای غربی در رابطه با جمهوری اسلامی، علیرغم اعلام حمایت زبانی کشورهای اروپایی از حفظ برجام، دشوار نیست.
واکنش محتمل جمهوری اسلامی نسبت به خواسته‌های مطرح شده است که بخصوص در وضعیت بحران داخلی کنونی ایران، ارزیابی پیش هنگام آن‌را تا حدودی دشوار می‌سازد.
از یک سو بازگشت تحریم‌ها در وضعیتی که کشور هنوز موج‌های اعتراضی اخیر را پشت سر نگذاشته، می‌تواند به تشدید نارضایتی‌های داخلی منجر شود و از سوی دیگر قبول پیش‌شرط‌های آمریکا نیز، حتی در صورت تعدیل آن‌ها با وساطت اروپا، نشانه ضعف حکومت و تن دادن به شکست تلقی خواهد شد.

سرنوشت حکومت‌های اقتدارگرا زمانی روی خط قرار می‌گیرد که همزمان با از دست دادن حمایت خارجی، نارضایتی‌های داخلی افزایش یافته و تشدید شکاف بین عوامل قدرت و مدعیان حاکمیت، آن‌ها را در وضعیت بحرانی قرار دهد؛ چشم‌اندازی که به‌نظر می‌رسد جمهوری اسلامی، پس از خروج آمریکا از توافق اتمی، ممکن است با آن روبه‌رو شود.
——————————-

درحاشیهء رفراندوم(بیداری ها و بیقراری ها:26)،/علی میرفطروس

بیداری ها وبیقراری ها:۲۶

اشاره:

«بیداری ها و بیقراری ها»نوشته هائی است«خطی به دلتنگی» که می خواست نوعی«یادداشت های روزانه» باشد،دریغا که-گاه-از«خواستن»تا«توانستن»،فاصله بسیاراست.

 

 

درسالهای مهاجرت نامه های فراوانی به دوستانم نوشته ام که متضمن بسیاری ازدیده هاو دیدگاه های نگارنده است.دریغا که بسیاری ازآنها در دسترسم نیست هرچندرونوشتِ موجود برخی ازآن نامه ها میتواندبه غنای این یادداشت ها بیفزاید.

«بیداری هاوبیقراری ها»تأمّلات کوتاه وگذرائی است برپاره ای ازمسائل فرهنگی،تاریخی و سیاسی:دغدغه هاودریغ هائی درشبانه های غربت و تبعیدکه بخاطرخصلت خصوصی خود،گاه،روشن و رام و آرام؛ وگاه،آمیخته به گلایه و آزردگی و انتقاداست،شایدسخنِ«تبعیدیِ یمگان»-بعدازهزارسال-اینک سرشت وسرنوشت مارا رقم می زنَد.

این یادداشت های پراکنده،حاصل پراکندگی های جان و شوریدگی های ذهن و زبان است،«حسبِ حالی» درگذارِزمان که باتصرّفی درشعرحافظ می توان گفت:

 

حسبِ ‌حالی بنوشتیم وُ شد ایّامی چند

محرمی کو؟که فرستم به تو پیغامی چند

***

چهارشنبه، ۹ اسفند ماه ۱۳۹۶ برابر با ۲۸-۰۲-۲۰۱۸

…جان

شمامثل اینکه مطمئن به پیروزی خودتان نیستید!

[دراشاره به مخالفت دو تن ازامضاء کنندگان فراخوان رفراندوم]قدیانی یا کدیور کِی هستندکه اینهمه برای شما مهم اند؟،مثل اینکه بگوئیم:فرّخ نگهدار یا مرحوم کیانوری باطرح رفراندوم و حضورشاهزاده مخالف اند!.این ها -بخاطرتئوری بافی های ایران سوز و «انقلاب شکوهمند اسلامی»شان-ابتداء یک عذرخواهی بزرگ به ملّت ایران بدهکارند!

عزیزجان!

این یک تاکتیک درست و کارسازاست که در محافل بین المللی هم موجّه و مشروع است و بامسالمت،آیندهءایران را نصیب آزادی و دموکراسی خواهدکرد.

 

روحانی می گوید:صندوق!صندوق را بیاورید!

 

ما باهوشیاری و با «سوء استفاده»ازاین شعار بایدبگوئیم:

بله!صندوق !صندوق را بیاورید!،امّا زیرنظرسازمان های ملّی و بین المللی،باشعارِجمهوری اسلامی آری؟ یانه؟

ممکن است بگوئید:رژیم آراء رامهندسی می کند( مانندسایت …)امّاتجربه های جهانی پیشِ روی مااست.ازاین گذشته،شما به نیروی۹۰ درصدیِ مردم -خصوصاً به زنان و جوانان ما درشهرها و روستاها- اطمینان داشته باشید که با میلیون ها چشم و دوربین و موبایل و…مراقب صندوق ها خواهندبود.

وقتی باور های شما و دکتر… را می بینم،ناامیدمی شوم و باز شعرنیمارا زمزمه می کنم:

 

در فروبندکه بامن دیگر

هوسی نیست به دیدارکسی

فکرِ«این خانه چه وقت آبادان؟»-

بودبازیچهء دست هوسی

ثبت نام دوره های تخصصی خانه داستان چوک شروع شد

هفدهمین دوره داستان نویسی، ویراستاری، نقد ادبی، فیلم و فیلمنامه، اسطوره شناسی (فصل بهار)
دوستان گرامی، ظرفیت هر دوره محدود است. برای حضور در دوره بهار در اسرع وقت ثبت نام خود را تکمیل کنید

www.khanehdastan.ir www.chouk.ir

نود و یکمین ماهنامه ادبیات داستانی چوک(اسفندماه سال ۹۶)
برای دانلود تمامی شمارگان این ماهنامه ها و فصلنامه ها به سایت مراجعه کنید
www.chouk.ir
برای ثبت نام دوره رایگان پژوهش و مقاله نویسی به آدرس زیر مراجعه کنید.
www.khanehdastan.ir

مقاله «تولد یک نویسنده»

خالق ادبیات مدرن آمریکا

یادداشتی بر رمان «مهمانی»

داستان عکس «آخرین تزار»

بررسی اسطوره «قصه نمکی»

تاریخچه ادبیات داستانی جهان

بررسی رمان «قتل در رود پشت»

بررسی فیلم «همه چیز درباره ایو»

یادداشتی بررمان «بازمانده روز»

بررسی داستان کوتاه «کوگل‌ماس»

یادداشتی بر کتاب «پرونده هری کبر»

داستان نقاشی «یافتن صلیب راستین»

ساختار ناتورالیستی داستان «چنگال»

نقد داستان «او کمی بهتر از یک قاتل بود»

مصاحبه اختصاصی چوک با «نسرین قربانی»

معرفی برنده جایزه نوبل «بوریس پاسترناک»

نقد جامعه شناختی داستان «سه چرخه برقی»

بررسی عناصر روایی شعر «ما در صحنه بودیم»

بررسی نمایش «آن سوی آینه» و «اگه بمیری»

معرفی رمان «من منچستر یونایتد را دوست دارم»

معرفی برندگان جایزه ادبی پولیتزر «ویلیام ژوزف کندی»

این شماره همراه با: شیما جوادی، محبوبه ابراهیمی، مهدی یزدانی خرم، مرجان عصر آزاد، صادق هدایت، فاطیما فاطری، عطیه راد، آتی جان افشان، مسعود بطحائی، نسرین قربانی، علی ربیعی، حسین یعقوبی، علی جان­محمدی، معین فلاح، حمید جعفری، محمد اسعدی، مرتضی فضلی، محسن حسام، مسعود دستمالچی، معصومه دهنوی، خاطره محمدی، کیان درجزی، فرهاد قبادی، سارا نجفی، سیما رحیمی، محمد مرادپور، مهرداد رایانی مخصوص، سمانه زندی نژاد، لعیا متین پارسا، مهدیه کاظمی احمددرخشان، ارنست همینگوی، استیون دیکسون، ویلیام ژوزف کندی، کازوئو ایشی گورو، آگلند لوگدی، رولف دوبلی، ژوئل دیکر، بوریس پاسترناک، مارک تواین، وودی آلن، فلوریان زلر، جوزف منکوویچ، کلر رداوی، شارلوت برونته، تولگا گوموشآی، نیکولا پریرا، پل دارسی بولز

«چوک» نام پرنده‌ای است شبیه جغد که از درخت آویزان می‌شود و پی‌درپی فریاد می‌کشد.

سردبیر: مهدی رضایی

مشاور: حسین برکتی

نقد دکتر تابنده در نقد مواضع مهاجرانی در مورد دراویش/ دکتر رضا تابنده

نقل از صفحه اینستاگرام رضاتابنده:

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِیْمِ

إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُکُمْ أَن تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَىٰ أَهْلِهَا وَإِذَا حَکَمْتُم بَیْنَ النَّاسِ أَن تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ ۚ إِنَّ اللَّهَ نِعِمَّا یَعِظُکُم بِهِ ۗ إِنَّ اللَّهَ کَانَ سَمِیعًا بَصِیرًا (سوره نساء، آیه ۵٨)
مولا على (ع) نیز مى فرماید: ((البهتان على البری ء اعظم من السماء))
خود عدوت اوست قندش مى دهى
وز برون تهمت به هر کس مى نهى

با عرض سلام و ارادت خدمت نویسنده محترم و سیاستمدار معظم جناب دکتر مهاجرانی

وقایع اسفبار چند روز گذشته در منطقه مسکونی حضرت آقای حاج دکتر نور علی‌ تابنده مجذوب علیشاه دل‌ هر انسان آزاده‌ای را به درد می‌‌آورد و احساسات مردم را جریحه دار می‌‌کند. بنده مطلع هستم که جنابعالی شاید بنا به معذوریتهایی‌ که دارید، نمی توانید بسیاری از مطالب را بازگو بفرمائید و این مطلب از جهاتی قابل درک است. ولی‌ شما که اهل علم و فرهنگ بودید می‌‌دانید که اهل تحقیق، برای ماندن در طریق صلاح، تمام همّ و غم خود را با منصف بودن و تصمیم عجولانه نگرفتن می‌‌گذارد که در سنت ما هم آمده که ((الأناه من الله والعجله من الشیطان)).
جناب دکتر مهاجرانی گرامی‌، زمانیکه در گذشته از ما دفاع کردید، شکری بود و امروز شکایت. در آنزمان از فضایل معنوی و اخلاقی‌ جناب آقا حاج محمد خان راستین گفتید. البته همان زمان هم، سخنانتان حاکی از عدم اطلاع کافی‌ درباره طریقه درویشی و تصوف نعمت‌اللهی بود، چون از مرحوم جناب آقاى راستین با عنوان قطب دراویش گنابادی یاد کردید. در صورتیکه هرکس به حسینیه راستین و مجالس مرحوم آقای راستین می‌‌رفت، می‌‌دانست که ایشان از مشایخ سلسله نعمت‌اللهی گنابادی بودند و تصویری بزرگ از قطب وقت سلسله نعمت‌اللهی گنابادی حضرت آقاى حاج سلطانحسین تابنده رضاعلیشاه (رحمه الله علیه) در آن حسینیه بود. قاعدتاً مطلع هستید که در هر زمان فقط یک قطب معنوی وجود دارد. اما جالب توجه است که در یادداشتی که درباره مرحوم آقای راستین نوشته اید، فرموده اید: ((در دوران دانش آموزی همیشه فکر می‌‌کردم که اراک بدون حاج محمد راستین با آن سیما و هیبت دوست داشتنی چیزی کم دارد. این اندیشه و عشق در سراسر تاریخ و فرهنگ ما جاری است، مگر می‌‌توان آن را حذف کرد. می‌‌شود فرهنگ ایران را از عرفان و تصوف زدود؟))
گویا علاقه شما به جناب راستین، چون علاقه‌های گذرا و پوچ و واهی این روزگار است و حتی حرمت نان و ‌نمکی را که به قول خودتان پدرتان با جناب راستین خوردند و در امور بنّایی‌ منزل ایشان متصدی بودند را نگاه نداشتید. خوش بینانه ا‌ش اینست که بنا به مسموعات و شواهد برای تدارک زندگی آینده خود، معذوریاتی دارید که ارزشش از حق دوستی‌ و ارادت قدیم بیشتر است چنانکه در همان یاداشت بعد از سخن درباره جناب آقای راستین، از مقامات و حالات مرحوم شیخ ناظم حقّانی نقشبندی فرمودید.

متأسفانه بخت با بنده یار نبود که کتاب “میناگران” جنابعالی را مطالعه ولی‌ حتما خواهم کرد که از مولا علی‌ (ع) روایت میکنند که فرمود: ((سخن حق را از گمراهان و اهل باطل فراگیرید و سخن باطل را از اهل حق نیاموزید.)) بنده، با ارجاع به این حدیث، منظورم این نیست که خدای نکرده اهل باطل هستید، چون بنده هیچ گاه به سادگی به محض شنیدن چند خبر بر مسند قضاوت تکیه نمیزنم ولی‌ میدانم که از جاده انصاف خارج شده اید. البته به این حدیث ارجاع دادم که عرض کنم، پذیرای حرف حق از همه هستم. طبق فرموده خودتان در کتاب میناگران از جناب شیخ ناظم نقشبندی تعریف کرده اید و در همان یادداشتی هم که مرقوم کردید، فرموده اید: ((انصاف این است که همه آنانی‌ که در عمر خود دیده‌ام و از آنان نکته آموخته ام، یاد و نامشان برای همیشه (؟!؟!؟) برایم گرامی‌ است، اما انصاف این است که شیخ ناظم چیز دیگری است… نکته‌هایی‌ که می‌‌گوید، تفسیری که از آیات قرآنی می‌‌کند به وصف نمی آید…))
آیا اینهمه تعریف و تمجید عاقبتش اینست که با یک جمله عجولانه همه سوابق مهر و محبت و ارادت را نابود کنیم؟
حال این سئوال مطرح است که چطور در توئیتی که در توییتر انتشار داده اید، و هر دو طریق صوفیانه را مورد انتقاد تندی قرار دادید؟

در سوابق تاریخی هر دین و مکتبی، دورانهایی بوده است که در بین پیروان تندروی‌ها و حرکات نادرستی رخ داده که بسیاری از آنها تاسف آور است.
جنابعالی از “جیش رجال الطریقه النقشبندیه” گفتید که عده‌ای رهبر این گروه جهادی نظامی را بعثی‌ مشهور عزت ابراهیم الدوری می‌‌دانند. اول از همه باید به عرضتان برسانم که عزت ابراهیم، خود از بعثیان به نام است یا بوده (چون عده‌ای معتقدند که وی دار فانی را وداع گفته است) و ضمناً عزت ابراهیم، پدر همسر عدی صدام حسین هم بود. یعنی‌ وی به هیچ وجه به عنوان یک چهره معنوی شناخته نمیشود بلکه بیشتر چهره سیاسی آلوده‌ای داشت که با رژیم بعثی‌ ارتباط داشت. بهتر از من می‌‌دانید که حزب بعث، یک حزب سکولار است که در کشور‌های عربی‌، اعضایی دارد و البته به دلیل سکولار بودن این حزب، رابطه مستقیمی‌ با جریانهای دینی و معنوی ندارد. طبق نوشته مایکل ویسمن در کتاب Isis: Inside The Army of Terror، عزت ابراهیم خود از پیروان سلسله نقشبندیه در عراق بوده و زمانیکه در عراق قدرتى داشت به آنها آزادى داد. همین رابطه نزدیک و کمک به نقشبندیان باعث شد که بعد از تشکیل “جیش رجال الطریقه النقشبندیه” وی در بین آنان حالت رهبری داشته باشد. سرکار عالی‌ با کلی‌ گویی در توییتر خود فرمودید که دراویش نقشبندی از طریق عزت ابراهیم پیوندشان با داعش برقرار شد که البته این سخن شما درست است. ولی‌ بد نیست، جنابتان در دفتر تحقیقاتتان اضافه بفرمائید که یکی‌ از قربانیان اصلی‌ حمله‌های تروریستی داعش، صوفیان در همه کشور‌های اسلامی هستند. شما که در اخبار و سخنوری و اظهار نظر کردن درباره هر واقعه‌ای ید طولایی دارید، حتما می‌‌دانید که داعشیان چقدر از مقابر و اماکن صوفیه را خراب کردند.

برای نمونه می‌‌توان کشور لیبی را خصوصا در اسفند ماه سال ۱۳۹۳ مثال زد. و یا تخریب مقبره شیخ احمد رفاعی در تل عفر در عراق که سلسله مسحور رفاعیه در تصوف به نام ایشان است. در آبان ماه سال ۱۳۹۵، داعشیان در شهر العریش مصر، دو شیخ صوفی (ابوحراز و المنصوری) را گردن زدند. شیخ سلیمان ابوحراز وقتی که داعشیان وی را ربودند و گردن زدند نزدیک به صد سال سنّ داشت. در ۲۸ بهمن ۱۳۹۵، داعشیان در مقبره لعل شهباز قلندر در سیهون پاکستان بمبی منفجر کردند که یکی‌ از بزرگترین حملات تروریستی داعش در آن کشور بود و حداقل نود نفر در این این عملیات کشته و سیصد نفر زخمی شدند. در آبان ماه سال ۱۳۹۶، داعشیان به مسجد صوفیان در بیر العبد یا بئر العبد در شمال صحرای سینا حمله کردند که منجر به کشته شدن ۳۰۵ نفر شد. در این باره بسیار نکته‌ها و شواهد دیگر هم هست که از حوصله این مقال خارج است.

آقای دکتر سامی مبیض که مورخ و نویسنده‌ای شناخته شده در سوریه است و مدرک دکترای خود را از دانشگاه اکستر انگلستان گرفته است. این روزنامه‌نگار فارغ از عقاید سیاسی ایشان مقاله‌ای بسیار خواندنی تحت عنوان: Damascene Sufism: The Antidote to ISIS نوشته است. بسیاری دیگر از عقلای قوم با تخصص‌ها و گرایش‌های متفاوت هم در اینباره نوشته و سخن رانده اند که تصوف، پاد زهری است برای سم گرایش به داعش. مقاله‌ای دیگر در نشریه Sudan Vision تحت عنوان Sufism the Antidote of the Islamic Nation and its Victorious Language نوشته که درباره سلسله بُرهانیه است که یکى از مراکز اصلى آنان شهر الخرطوم، پایتخت سودان است. مطالعه این مطلب نیز خالى از فایده نیست. مقاله خانم ماریان شرف ژوزف تحت عنوان Sufism: A Powerful Antidote to Terrorism (تصوف: پادزهرى قدرتمند در مقابل تروریسم) هم مقاله مفیدى است.
بسیاری مطالب در مورد رابطه تصوف و داعش و اختلافات بنیادین آنها نوشته شده که شاید مطالعه آنها، ذهنتان را روشن کند تا با دید بازتری به مسائل بنگرید.

بزرگان صوفیه، چه آنهایی که با دنیای مجازی اشنا هستند و چه آنهایی که نیستند، بدون اطلاع کافی‌ و عجولانه در توییتر و دیگر وسایل ارتباط جمعی به حرکتی در مقابل داعش دست نزدند. بلکه با رفتار و منش و نوشتن سنگین و متین به مقابله با داعش پرداختند و فرهنگ سازی کردند. نمونه آن کتاب مشهور Refuting ISIS: Rebuttal of Its Religious and Ideological Foundations نوشته شیخ ابوالهدى محمد الیعقوبى است که ایشان از مشایخ صوفیه است و کتابش یکى از بهترین ردیه هاى داعش است که به زبان انگلیسى طبق روایت اهل سنت نوشته شده. شیخ الیعقوبی از علمای مشهور مذهب مالکی است که در مسجد اموی در دمشق مدرس بود و از مشایخ صوفیه هم هست. وی در حال حاضر برای مبارزه با تند روی‌های مذهب در کشورهای مختلف سخنرانی‌های فروانی دارند که گوش دادن به سخنرانی‌های ایشان و خواندن نوشتار ایشان شاید برای شما اگر به دنبال حق مطلب هستید راهگشا باشد.

اما درباره سلسله نقشبندیه که منصوب است به بهاءالدین نقشبند بخاری صوفی قرن هشت که شما به بزرگ معاصر آنها ارادت عاشقانه داشته و شاید هنوز دارید، بگویم. سلسله نقشبندی، یکی‌ از سلاسل بزرگ صوفیه در بین اهل سنت و جماعت است. این سلسله شاید در طول تاریخ حیاتش دچار تندروئی‌هایی‌ از سوی اقلیت تندرو، شده باشد ولی‌ آیا به راحتی‌ می‌‌توان خدمات آنها را نادیده گرفت؟ زحماتی که شیخ ناظم (که شما پیش از این از ایشان مجذوبانه تعریف و تمجید کردید!!!) و شیخ هشام و شیخ محمد عادل کشیدند و می‌‌کشند را نادیده بگیرید.
حتما می‌‌دانید که عبد الرحمن جامی، شاعر و ادیب و موسیقی‌ دان در طریق خواجگان نقشبندی بود و ستاره‌ای در ادب و فرهنگ ایرانی‌ و اسلامی است. کامل الدین حسین ابن علی‌ سبزواری مشهور به ملا حسین واعظ کاشفی صاحب تفسیر قرآن و تالیفات دیگر من جمله “روضه الشهدا” که امروز لغات “روضه خوانی” اقتباس از این کتاب است از پیروان طریقه نقشبندیان بود و بسیاری دیگر از بزرگان تاریخ ایران. بسیاری از اشخاص به نام در دنیای اسلام، در زمرهٔ‌ مریدان شیخ ناظم و شیخ هشام در آمدند که در این میان می‌‌توان از سلطان برونی، جان بنت، یوسف اسلام (کت‌ استیونس)، پرویز مشرف و مرحوم محمد علی‌ کلی اسم برد. فیلم ورود این اشخاص به سلسله نقشبندیه و مدارک زیاد دیگری موجود است.
شیخ ناظم بیش از سی کتاب به زبان انگلیسی درباره اسلام و تصوف نگاشته اند که در غرب بسیار تاثیر گذار بوده، همینطور جناب شیخ هشام که سوسیلو بمبنگ که سابقاً رئیس جمهور اندونزی بود از جمله مریدن ایشان است. ایشان فتوایی در سال ۱۳۹۰ مبنى بر اینکه قرآن و سنت مخالف خشونت است، نوشتند. امروز هم، در غرب و آسیای مرکزی، نقشبندیه خدمات زیادی من جمله خدمات عام المنفعه و کمک به مردم و حتی برقراری گفته با دیگر ادیان انجام می‌‌دهند. نمونه آن دیدار شیخ ناظم و پاپ بندیکت در قبرس است. این سلسله صوفیه، به دور از تعصبات و خشک مغزی، در غرب و آسیای مرکزی خدماتی می‌‌کند که قاعدتا شما باید مطلع از آنها باشید.
جناب مهاجرانی، اینجا هم چون قبل، حرمت علاقه شما به شیخ ناظم به کنار! اینهمه خدمت نقشبندیه هم به کنار! ولی‌ چه شد که ناگهان با یک حرکت عجولانه در جملاتی کوتاه، همه این مطالب را به گوشه‌ای نهادید و چشم انصافتان را بر آنها بستید.

بعد از آن هم با کمال بی‌ انصافی به خودتان این اجازه را دادید که دراویش گنابادی را “داعشی” بخوانید! لقبی که اکنون مبدل به لقلقه زبان معاندان تصوف شده است و مسلما استفاده از این قبیل القاب ناحق و تهمت‌های نادرست، مقداری از گناهش ٔبر دوش شماست. جناب مهاجرانی، یک ضرب المثل چینی‌ است که می‌‌گوید: ((آنکه تهمت می‌‌زند، هزار بار می‌‌کشد و قاتل، یک بار.))
شما شاید بفرمائید که آن حرکت و کشته شدن مأمورین نیروی انتظامی چه می‌‌شود؟ باید عرض کنم که جنابعالی شخص را با عقیده ا‌ش معرفی‌ کردید و فرمودید: (درویش گنابادی)، با اینکه هنوز صحت این مطلب اثبات نشده بود و هنوز هم تردید‌هایی‌ درباره عامل آن هست. طبق بیانیه بزرگ دراویش نعمت اللهی گنابادی، این واقعه تلخ تمام دراویش را عزا دار و سینه آنها را شرحه شرحه کرد.حرکتی اسف بار که جای هیچ دفاعی ندارد و هر انسانی‌ که بویی از انسانیت برده باشد، قلبش جریحه دار می‌‌شود.

چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضو‌ها را نماند قرار
تو کز‌ محنت دیگران بی‌ غمی
نشاید که نامت نهند آدمی‌

این فاجعه و زخمی شدن عزیزان، غمی عظیم بر دل‌ تمام صوفیان نهاد که زخمش تا ابد بر دل‌ آنها خواهد ماند. هیچ یک از بزرگان دراویش نعمت اللهی گنابادی، نه تنها این عمل را تایید نکردند که تقبیح هم کردند و تسلیت گفتند. چه بسا اگر این واقعه در کشوری که عده‌ای به آن می‌‌گویند: سیستم دمکراتیک غربی هم اتفاق می‌‌افتد، چه بسا عواقب بدتری می‌‌داشت.

پلیس در همه جا، مسئول برقراری نظم عمومی‌ و حفاظت از مردم و مملکت است و در هر کشوری تعرض به پلیس، امری است بس قبیح و هیچ انسان درست فکری این عمل را تأیید نمی کند. البته در کشور‌های زیادی می‌بینید که در بسیاری از موارد متأسفانه اعتراض‌های خیابانی به خشونت کشیده می‌‌شود. حمله و تعرضی که به نیروی انتظامی شد، عملی‌ قبیح بود که مشایخ دراویش آنرا تقبیح کردند و رهبر و بزرگ دراویش نعمت اللهی گنابادی، جناب آقای دکتر نور علی‌ تابنده مجذوب علیشاه نه تنها، این عمل را تقبیح کردند، در بیانیه‌ای فرمودند: ((از مسئولان محترم هم می‌‌خواهم که با عاملان خشونت بار اخیر، اعم از کسانی‌ که به نام درویشی در وقوع آن دخالت داشتند، مطابق قانون و عدالت برخورد کنند. امیدوارم خداوند به همه ما توفیق اظهار مهر و محبت را به یکدیگر عنایت فرماید. والسلام. حاج دکتر نور علی‌ تابنده مجذوب علیشاه، دوم اسفند ۱۳۹۶))
جناب مهاجرانی شما که اهل فضل و علم و عقل هستید و سوابق سیاسی طولانی دارید و کاملا با ترفند‌های سیاسی اشنا هستید، بد نبود اندکی‌ فکر می‌‌کردید که ولو فاجعه ، ولو حرکت نادرست، ولی‌ چه شد که کار به اینجا رسید؟

به هیچ وجه در صدد توجیه این حرکت نیستم و قویا آن را محکوم می‌‌کنم. ولی‌ شما که دست به قلم هستید، می‌‌گویند برای تجزیه و تحلیل مسایل تاریخی و اجتماعی، همیشه باید بستر و وقایعی را که مطلب مورد نظر در آن اتفاق افتاده را در نظر بگیرید! چند روز قبل از وقوع این حادثه، جناب آقای دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه دربیانیه‌ای خطاب به دراویش گفتند: ((من و منزل من امن است و خداوند حافظ آن است. سر خداوند منت نگذارید که ما داریم حفظ می‌‌کنیم. هیچ خطری متوجه آن نیست. فقط خطرات به بهانه شما محتمل و ممکن است، مزاحمت فراهم کند. ضمنا به حاضرین و مأمورین، آرامش توصیه می‌‌شود. محل را ترک و به منزل خود بروند. حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوب علیشاه))
ولی‌ با کمال تاسف عده‌ای تفسیر نادرست کرده و مکان را ترک نکردند. ضمنا در آثار صوفیه خوانده اید و می‌‌دانید که مرید موقوف فرمان مراد است چون خود را تحت تربیت و تعالیم معنوی او میداند، پس وقتیکه مریدی به هر دلیلی‌ که باشد، از روی عشق و علاقه یا از روی تعصب یا از روی نادانی‌ و لجاجت، از فرمان مرادش روی بگرداند، باید ارادت حقیقی‌ ا‌ش را زیر سال برد و این مطلب در تاریخ کم اتفاق نیفتاده است. ولی‌ اگر همه مثل شما قضاوت می‌‌کردند، باید می‌‌گفتند: ((شیعه علی‌، عبد الله ابن سبا)) و کلا شیعیان را با عقاید عبد الله ابن سبا که می‌‌گفت: ((علی‌ خدای است که به آسمانها عروج کرده و رعد و برق صدای اوست)) (Marshal Hodgson, Encyclopaedia of Islam)، یکى میکردند. و یا پا فراتر می‌‌نهادند و می‌‌گفتند چون روزی ابن ملجم مرادی، از شیعیان علی‌ بوده، پس خدای نکرده تمام شیعیان، علی‌ (ع) را کشند.
جناب مهاجرانی متأسفانه شما این اشتباه را کردید و بعد هم بر داوری نادرست و ناحق خود اصرار ورزیدید و ادامه دادید که در ادامه درباره آن صحبت خواهم کرد. من هم جزو اولین مطالبی‌ که منتشر کردم، چون بسیار از دراویش از این جماعت اعلام برائت کردم و این خشونت نادرست را به هیچ وجه درست نمیدانم، خصوصاً اگر مخل نظم و قانون باشد. چون توصیه بزرگان گنابادی همیشه رعایت نظم اجتماعی و پیروی از قانون بوده است.
مطلب دیگری که باید به عرض شما برسانم، درباره استفاده از واژه داعشى است که بعد این قضاوت نارواى شما، در بین دوستان نادان و سست عنصر و دشمنان دانا رواج پیدا کرد و شخص شما از مسئولان اصلی‌ این مطلب هستید. حتی اگر ذره‌ای از این برچسب گذاری شما نابجا و ناروا باشد، گناهش متوجه شماست که از روی علم و عمد چنین گفتید. گروه داعش موسوم به “الدوله الاسلامیه فی العراق و الشام”، یک گروه تندروی جهاد گرای است که عملیات‌های تروریستی سازمان یافته و متشکلی انجام می‌‌دهند و حرکات تروریستی آنها عملیاتی سیستماتیک است که طبق برنامه ریزى برای اعمال خشونت و قتل و غارت انجام میشود.
مثلا در ۱۱ تیر ماه ۱۳۹۵، محمد لحویج بوهلال با یک تریلی ۱۹ تنی در روز جشن ملی‌ فرانسه به مردم عادی حمله کرد و ۸۶ نفر را کشت و ۱۵۰ نفر را زخمی کرد. اواخر سال ۱۳۹۵، در وست مینیستر انگلستان، ماشینی به گروهی از مردم می‌‌زند. اواخر تابستان ۱۳۹۶، ماشین ونی در بارسلونای اسپانیا مردم عابر پیاده را زیر می‌‌کند. ولی‌ تمام این حرکتها بنا بر برنامه‌ای منظم انجام شده و به اصطلاح سیستماک بوده است.
ولی‌ آنچه متأسفانه در منطقه پاسداران اتفاق افتاد، عکس العمل قبیحی نسبت به اعمالی مجرمانه مسبوق بر آن بود و عده‌ای نادان افراطی به صورت ناخود آگاه مرتکب آن شدن که بیشتر به جنونی انی می‌‌ماند و اصلا جنبه سیستماتیک نداشت. کاش جنابعالی بیشتر به این مطلب فکر میکردید. چون هر جوان و نوجوانی که با مفهوم تروریسم و انگیزه‌های آن آشنایی داشته باشد، مسلم تفاوت این دو را متوجه میشود.‌ای کاش ابتدا سوابق این قضیه را پیگیری میکردید.

شما همه دراویش را داعشی خواندید، البته مطلب عجیبی‌ نیست، چون بسیاری قاضیان عجول در طول تاریخ این برچسب‌ها را بر دیگران زده اند مثلا اهل سنت، شیعه را “رافضی” خواندند همانطور که اخیرا داعشیان، مردم شریف ایران را “رافضی مجوس” می‌‌نامند. یا اینکه عده‌ای نلسون ماندلا را یک تروریست خواندند در صورتیکه ماندلا هرگز اینگونه نبود و فقط گروهی تندرو که منسوب به وی بودند، دست به حرکات تروریستی زدند. ولی‌ در آخر، حقیقت روشن شد و فقط فرصت طلبانی که در آن آب گل الود در پی‌ ماهی‌ بودند، روسیاه شدند.

ای کاش شما از کارنامه فرهنگی‌-اجتماعی دراویش نعمت اللهی گنابادی، خبر داشتید، یا اگر دارید -چنانچه در مورد حوادث تخریب حسینیه‌های این سلسله نشان دادید- آنها را در قضاوت فعلی نیز سرایت می‌‌دادید و بعد لب به سخن می‌‌گشودید یا مطلبی انتشار می‌‌دادید. طبق فرموده بزرگان نعمت اللهی گنابادی، رهبران آنها زمانیکه بر مسند ارشاد تکیه می‌‌زدند، هیچگونه دخالتی در سیاست نمی کردند. البته این مطلب را باید مدّ نظر داشته باشید که درویشان نعمت اللهی در بزنگاههای تاریخی، به عنوان فردی که پایه تفکّرش تعالیم تصوف است، وارد عمل می‌‌شدند ولی‌ هرگز تصوف را قربانی بازی‌های سیاست نمی کردند. در انقلاب مشروطه، بزرگان گنابادی، خود را رعیت می‌‌خواندند و پیرو نظام حاکم ولی‌ مشاهیر از صوفیان هم داریم چون میرزا محمد معصوم نایب الصدر شیرازی که نامش به عنوان یکی‌ از امضا کنندگان باغ نامه سلیمان خان میکده هست. یا تجلی‌ سبزواری و آقا میرز ابوطالب سمنانی که هر دو مشروطه خواه بودند. این بزرگان تا به امروز هم اگر بتوانند خدمتی بکنند، می‌‌کنند. منتهی در طول تاریخ و این روزگار، شاید عده‌ای کوته فکر با عده‌ای متعصب راه را اشتباه بروند و مرز بین تصوف و سیاست را مشخصات نکنند.

جناب آقای دکتر نورعلی تابنده قبل از اینکه بر مسند ارشاد صوفیان نعمت اللهی گنابادی تکیه بزنند، از رجال بزرگ سیاسی و آزادی خواهان ایران بودند ولی‌ بعد از اینکه به این مقام رسیدند، چندین مرتبه گفتند که به دلیل منصب معنوی که دارند در امور سیاسی دخالت نخواهند کرد.
حال کمی‌ درباره بزرگان گنابادیه خدمتتان عرض کنم. جناب حاج ملا سلطانمحمد گنابادی متوفی ۱۲۸۸ شمسی‌، جناب حاج ملا علی‌ گنابادی متوفی ۱۲۹۷ شمسی‌، جناب حاج محمد حسن بیچاره گنابادی متوفی ۱۳۴۵ شمسی‌ و جناب حاج سلطانحسین تابنده گنابادی متوفی سال ۱۳۷۱ شمسی‌ از طبقه علمأ و مجتهدین نیز بودند ولی‌ در عین حال مشغول به کشاورزی هم بودن و از این راه امرار معاش می‌‌کردند. داشتن کار و شغل برای بزرگان گنابادی بسیار مهم بوده و هست. کما اینکه فردی به نزد جناب ملا سلطانمحمد گنابادی آمد و از علم کیمیا پرسید، جنابش دست سائل را بر رویه پینه‌های دستشان گذاشتند و فرمودند که این است کیمیای من. جناب حاج محمد حسن صالحعلی‌ شاه در کتاب پند صالح که چون دستورنامه‌ای است برای پیروان این طریقت، می‌‌فرمایند که ((دست به کار و دل‌ با یار)) و مرحوم پدرم جناب آقای حاج علی‌ تابنده محبوبعلی شاه که عمرى را به خدمت گذراندند و ایشان بازنشسته شرکت نفت بودند. جناب آقای حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه هم از قضات دادگستری و از اساتید دانشگاه بودند.

بزرگان طریقه نعمت اللهی گنابادی در شهر‌های مختلف ایران من جمله تهران و گناباد و اراک و کرمان و… مدارس و کتابخانه و درمانگاه‌های زیادی ساخته اند. زمانیکه تأسیس مدارس بانوان در بین طبقه مذهبی‌ اقبال چندانی نداشت و حتی با آن مخالفت می‌‌شد، جناب حاج محمد حسن صالحعلی‌ شاه یکی‌ از مشوّقین این امر بودند و به بسیاری از علما آنزمان در اینباره نامه نوشتند.

حال از نظر علمی‌ عرض کنم. جناب ملا سلطانمحمد گنابادی سلطانعلی‌ شاه، که صوفیان نعمت اللهی گنابادی را در دوران اخیر به نام ایشان می‌‌خوانند، کتاب‌های عرفانی زیادی دارند که بسیار مورد توجه، علما و محققین است. تفسیر بیان السعاده ایشان، یک تفسیر منحصر به فرد عارفانه شیعی است که بسیار از علمای اعلام هم این مطلب را تصدیق کرده اند و اخیرا می‌‌توان از آیات الله حسن زاده آملی نام برد. بعد از ایشان جناب ملا علی‌ گنابادی با لقب نور علیشاه هم تالیفاتی در موضوع‌های مختلف دارند که نشان دهنده درک عمیق آنجناب از دین است. بسیاری از محققین در غرب و ایران درباره عمق کتاب “صالحیه” نوشته و گفته اند.

رساله‌ای هم تحت عنوان “رساله محمدیه” دارند که آرا فقهی‌ ایشان است که نگارنده نیز توضیحی بر آن نوشته ام. آرا فقهی‌ ایشان بسیار بکر و مطابق زمان و درخور تحقیق است کما اینکه ایشان از اولین علمای شیعه هستند که صد سال قبل “برده داری” را مصداقا ملغی علم می‌‌کنند حال آنکه نیک میدانید برده داری از رفتارهای زشت داعشیان است و هنوز مورد اعتقاد بعضی‌ از فرقه‌های تندروی اسلامی مثل وهابیون است. جناب محمد حسن صالحعلیشاه و جناب سلطانحسین تابنده رضا علیشاه و مرحوم پدرم حاج علی‌ تابنده محبوب علیشاه هم کتاب‌های زیادی نوشته اند. همینطور جناب آقای حاج دکتر نور علی‌ تابنده مجذوب علیشاه که دارای آثار فقهی‌ و حقوقی هستند که در آن دارای آرایی هستند که نه تنها منطبق با افکار داعشیان نیست بلکه متضاد آن است.

این مکتب دانشمندانی چون مرحوم هادی حائری، مرحوم دکتر علوی نیا، جناب دکتر شهرام پازوکی، جناب دکتر ریخته گران و دیگر دانشمندان اهل علم و معرفت را تربیت کرده است.
ضمنا جناب مهاجرانی محض اطلاع شما باید بگویم تا کنون از کشته شدن یک نفر از درویش‌ها مطلع شده ایم ولی‌ کسی‌ نگفت که حلاج است یا عین القضات. حلاج شدن در طریق درویشی است ولی‌ آن جایگاهی‌ است که هر درویشی به آن نمی رسد. هر درویشی اینقدر فانی در حق و نزدیک به حق نمی شود که حق به زبان او بگوید: (انا الحق).

همانطور که درخت گویای حق شد.
روا باشد انا الحق از درختی
چرا نبود روا از نیک بختی

ما حلاج تراشی نمی کنیم چون نیک می‌‌دانیم درک جایگاه حلّاج نیز در فهم همگان نمی گنجد. حلّاج نامی‌ است برای جایگاهی‌ بس رفیع در عرفان که با عافیت طلبی ناسازگار است و نمی توان هم از نام حلاج سوء استفاده کرد و هم طریق او را نکوهش کرد.
در خاتمه باید عرض کنم که این مکتب عرفانی با چنین عقبه‌ای ستبر و خدمات فرهنگی‌ و اجتماعی زیاد به دلیل یک اتفاق ناگوار و قبیح که اقلیتی متعصب به تحریک مخالفان تصوف و عرفان انجام دادند، بدنام و نابود نمی شود. ولی‌ خوب بود در مقام یک محقق کمی‌ هم از محرکان اولیه این غائله می‌‌گفتید که باعث تحریک احساسات و عواطف شدند. بهر دلیل قضاوتی عجولانه کردید. از این به بعد، هرکس سلسله گنابادی را با برچسب داعشی بخواند، گناهش بر دوش شما نیز هست. جناب دکتر مهاجرانی، تا آنجا که بنده اطلاع دارم، سالهاست که شما
در لندن انگلستان جلسات مثنوی خوانی دارید. بعید است کسی‌ که اهل مثنوی باشد و درباره سنت عرفانی از ظن خود اینطور قضاوت کند.
به امید روزیکه با مطالعه بیشتر و اطلاعات کافی‌ تر و انس بیشتر قضاوت بکنیم. به امید روزی که بنده به جای نگاشتن این جواب با دلی شکسته که حاصل قضاوت ناحق است، دست دوستی‌ با شما بدهم.
امیدوارم روزی برسد که همه به صرف حق بودن حرف سخن بگوییم و حق را ناحق نکنیم.
در خاتمه دوباره تاکید می‌‌کنم که من هم مثل شما تعرض به نیروی انتظامی و جان از کف دادن عده اى مامور را حرکتی‌ قبیح و نادرست می‌‌دانم که امیدوارم اینگونه وقایع تلخ هیچ گاه تکرار نشود.
ولی‌ کاش شما هم گوشه چشمی بر صد‌ها طعن افراد مجروح زندانی می‌‌کردید که بنا به تصدیق مسئولین ندانسته آنجا آماده اند می‌‌کردید و برای آنها هم اظهار تأسف می‌‌کردید. اصل اینست که در این قضیه بسیارى به صرف انسان بودنشان صدمه دیدن و به قول جناب آقای حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوبعلیشاه: ((برای من فرقی‌ نمی کند درویش یا غیر درویش، اگر بی‌ جا کشته شده باشد متاثر میشوم.))
قضاوت را می‌‌سپارم به خدا.

خدا نگهدار شما،
قضاوت را می‌‌سپارم به خدا.
خدا نگهدار شما،

رضا تابنده

دکتر رضا تابنده : فارغ التحصیل مقطع لیسانس در زمینه مطالعات دینی از دانشگاه یورک و فارغ التحصیل مقطع فوق لیسانس از دانشگاه تورنتو کانادا و مقطع دکترا در زمینه مطالعات اسلامی از موسسه مطالعات عربی و اسلامی دانشگاه اکستر انگلستان و پژوهشگر دوره فوق دکتری، زمینه مطالعات ایشان در مقطع دکترا در مورد بازگشت سلسله نعمت اللهی گنابادی از هند به ایران در دوره قاجار بوده است و هم اکنون استاد دانشگاه تورنتو میباشند

تأیید درخواست برگزاری گردهم آیی جبهه ملی

 

شورای مرکزی جبهه ملی از مسئولان جمهوری اسلامی در خواست برگزاری یک گردهم آیی نموده است. اقدامی درست و بهنگام که گردانندگان جمهوری اسلامی را بر سر دو راهی «آری یا نه» قرارداده است.

 

پاسخ منفی یعنی رد تمام ادعاهایی که پیرامون وجود آزادی در جمهوری اسلامی می شود.
حسن روحانی و رئیس جمهور قبلی برگزیده رهبر بارها ادعا کرده اند که در جمهوری اسلامی همه آزادی ها ازجمله آزادی بیان اعتراض وجود دارد. با توجه به اینکه آزادی بیان در قانون اساسی جمهوری اسلامی هم تضمین شده است دشوار می توان به در خواست جبهه ملی پاسخ منفی داد.
البته در شرایط کنونی امکان موافقت کردن با این در خواست بسیار کم است.
جبهه ملی با این درخواست به واقع مسئولان نظام را بر سر یک دو راهی قرارداده است. پاسخ «آری یا نه» هر دو به زیان آن ها است.
لازم به یادآوری است که شورای مرکزی جبهه ملی در سال ۱۳۶۰ نیز از وزارت کشور جمهوری اسلامی درخواست کرد که با برگزاری یک گرد هم آیی در میدان امجدیه یا محمد نصیری موافقت کنند و یادآور شده بود چنانچه ظرف مدت سه هفته پاسخ مثبت یا منفی به در خواست جبهه ملی داده نشود جبهه خود رأساً میدان فردوسی را محل برگزاری گردهم آیی اعلام خواهد نمود.
متن دعوت نامه جبهه ملی به این شرح است:

«جبهه ملی دعوت می کند،

هموطنان شرافتمند، مردم غیور و آزادی خواه ایران، انقلاب بزرگ ملت ما که برای نابود کردن استبداد و از میان بردن وابستگی و برچیدن یک رژیم فاسد صورت گرفت از هدف های بنیادی خود منحرف شده است. ناامنی، گرانی، بیکاری و اختناق بیداد می کند.
در نتیجه سوء سیاست ها و پیش آمدن جنگ تحمیلی، میلیون ها تن از هموطنان ما آواره و سرگردان شده اند. با تعطیل دانشگاه ها و محروم شدن کشور از تربیت افراد کارآمد و متخصص، عملاً راه وابستگی به قدرت های استعماری جهان شده است. زنان مبارز و پاکدامن میهن ما مورد انواع تحقیر و توهین قرارگرفته اند. امنیت قضایی به کلی از میان رفته و دادگستری در معرض انحلال قراردارد. با مطرح کردن لوایحی چون قصاص، لایحه احزاب، لایحه بازسازی، درصدد پایمال کردن شخصیت انسانی ملت ما هستند. تمام آزادی های فردی و اجتماعی به وسیله هیأت حاکمه مستبد و انحصارگر زیر پا نهاده شده است. مدعیان حمایت از مستضعفان با انعقاد قراردادهای مفتضحانه میلیاردها دلار از جیب این ملت محروم را به یغما داده اند و بالا تر از همه، استقلال و تمامیت ارضی کشور در معرض تهدید و خطرهای جدی قراردارد.

در چنین اوضاع و شرایطی از شما هموطنان و همه نیروها و سازمان ها و طبقات مختلف دعوت می‌کنیم تا در روز ۲۵ خرداد ماه در گرد هم آیی و راهپیمایی اعتراضی جبهه ملی ساعت چهار بعد از ظهر روز دوشنبه شرکت نمایید و فریاد اعتراض خود را به گوش جهانیان برسانید.
همچنین از مردم مراکز استان ها و شهرهای بزرگ دعوت شد که در همان روز در میدان‌های اصلی شهرهای خود گرد هم آیی نمایند.
این همان گرد هم آیی است که آیت الله در یک نطق شتاب آلود که برای نخستین بار از روی نوشته خوانده شد، ملی ها و مصدقی ها را مرتد اعلام کرد و خونشان را مباح دانست!
اکنون با توجه به اینکه این بار نیز پاسخ مثبت یا منفی به درخواست جبهه ملی داده نخواهد شد تا زمان درخواست گردهم ایی به پایان برسد انتظار می رود آزادیخواهان در روز چهاردهم اسفند سالروز درگذشت مصدق بزرگ در میدان بهارستان سنگر مبارزاتی مصدق و جبهه ملی حضور یافته و صدای اعتراض خود را نسبت به شرایط اختناق آور کشور و وضعیت اسفناک زندگی مردم و خطرهای که با سیاست نابخردانه سردمداران جمهوری اسلامی آینده ایران را تهدید می کند به گوش آزادیخواهان جهان برسانند.

بی بی سی:کودتای آمریکابرای سرنگون کردنِ شاه/علی میرفطروس

اشاره:

درمقالات و گفتگوهای مختلف،ما انقلاب اسلامی ایران و قدرت گیری آیت الله خمینی را«کودتای انقلابی علیه شاه» دانسته ایم.اینک اسنادتازه منتشرشدهء بی بی سی( ۹ فوریه ۲۰۱۸ / ۲۰ بهمن ۱۳۹۶ )طرح سرنگونی رژیم شاه ازطریق یک کودتا در زمان جان.اف. کندی(در اوایل ۱۹۶۰)را موردتوجه قرارداده است.

 

کودتای نظامی علیه شاه درجریان ملّی شدن صنعت نفت نیز مطرح شده بودکه طبق آن قراربود دریک کودتای مشترک علیه شاه و مصدّق، برادرناتنی شاه را به حکومت برسانند.

اینگونه اسناد،دشواری ها و پیچیدگی های سیاست ورزیِ شاه دررابطه باآمریکا رانشان می دهند و یادآور می شوندکه درکِ ایدئولوژیک ازماهیّت سیاسی شاه به عنوان«دست نشانده»و«سگِ زنجیری امپریالیسم»تا چه حد نادرست و اشتباه بوده است.این پیچیدگی ها-همچنین- نشان می دهندکه رابطهء آمریکاباشاه-خصوصاًدر دورهء دموکرات ها-همراه با دروغ و فریبکاری بوده است،مثلاً:درهمان زمان که جیمی کارتر،ایران را«جزیرهء آرامش»می نامید و از پیشرفت ها وسیاست های داخلی وخارجی شاه ستایش ها می کرد،مقامات دولت آمریکا،درسودای سرنگونی شاه بودند؛ماجرای«دام یا فریب بزرگ»نمونهء درخشانی ازاین سیاست بود.

درنظربرخی دوستان،اسنادِ اخیرِ بی بی سی شایدنوعی«پیروزی نظریِ نگارنده» بشمارآید،امّاتأمّل در زوایای پنهان سرنگونی رژیم شاه،بازاندیشی های تازه را دربارهء «انقلاب شکوهمنداسلامی» ضروری می سازد ؛تأمّلی که پژوهشگران تاریخ، روشنفکران و رهبران سیاسی ایران را به فروتنی و تواضع فرا می خوانَدتااز تحلیل های رایج فراتر رفته و پسِ پُشتِ رویدادهای سرنوشت ساز را نیز مورد عنایت قراردهند.

ع.م

محمدرضاه شاه پهلوی پس از یک سال تلاش در آوریل سال ۱۹۶۲ میلادی برای دیدار با کندی به آمریکا سفر کرد

بی‌بی‌سی فارسی در آرشیو ملی آمریکا به اسنادی دست پیدا کرده که نشان می‌دهد دولت جان ‌اف.‌ کندی – که با محمدرضا شاه پهلوی رابطه سرد و پرتنشی داشت – با گروهی در ارتش ایران در تماس مخفیانه بوده است که می‌خواستند کودتا کنند.

اوضاع ایران در سال‎های ۱۹۶۱- ۱۹۶۳ میلادی ناآرام و شاه هم بنا بر اسناد، دچار افسردگی روحی شدیدی بوده به طوری که واشنگتن را به دوستی با شوروی، برکناری نخست‌وزیر و کناره‌گیری از قدرت تهدید می‌کرده است؛ آمریکایی‌ها هم در ظاهر آرامش می‌کردند و در خفا برای همه سناریوها برنامه داشتند، از جمله این که اگر روزی از یکی از خطوط قرمز آنها عبور کرد سرنگونش کنند.

بنا بر یک گزارش سری که در سال ۲۰۱۴ میلادی از حالت طبقه‌بندی خارج شده است، سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا روی نماینده (یا رهبر) آن گروه کودتاچی اسم رمز “ایران ۹۱۸” گذاشته بودند تا هویتش را مخفی نگه دارند؛ “ایران ۹۱۸” با یکی از وابستگان نظامی سفارت به نام سرهنگ کارل پوستون به طور مستمر دیدار و درباره تدارکات کودتای احتمالی گفتگو می‌کرد.

وابستگان نظامی آمریکا اگر ماموران سازمان اطلاعات مرکزی (سی‌آی‌اِی) نباشند برای اداره اطلاعات وزارت دفاع (دی‌آی‌اِی) کار می کنند. گزارش تماس‌های “ایران ۹۱۸” با سرهنگ پوستون به خاطر حساسیت محتوای آن ابتدا “تمیز می‌شد” (جزئیات منابع و شگردهای اطلاعاتی‌اش حذف می‌شد) و فقط به روئیت معدودی از مقامات ارشد مانند رئیس سی‌آی‌اِی می‌رسید.

هرچند تعیین هویت “ایران ۹۱۸” هنوز امکان‌پذیر نیست، اسناد و مدارک موجود حکایت از آن دارد که او به احتمال زیاد یکی از افسران نزدیک به سپهبد محمدولی قرنی بوده است- یکی از بلندپروازترین نظامیان تاریخ معاصر ایران که از شرکت در کودتای ۲۸ مرداد علیه محمد مصدق تا نخستین فرماندهی ارتش جمهوری اسلامی را در کارنامه خود دارد.

بنا بر صورتجلسه “تمیز شده” دیدار چهارشنبه ۲۷ دسامبر ۱۹۶۱ میلادی (۶ دی ۱۳۴۰) “ایران ۹۱۸” به مامور سفارت گفت که برنامه کودتا همگام با تحولات سیاسی کشور پیش می‌رود؛ او گفت تعداد طرفداران گروه در داخل و خارج ارتش رو به افزایش است و آنها در حال محاسبه میزان تلفات احتمالی خود در روز کودتا هستند؛ و زمانی وارد عمل خواهند شد که مطمئن باشند کمتر از ۱۰ درصد نیروهایشان را از دست خواهند داد. او فهرست اسامی ۴۲۴ نفر را هم به وابسته نظامی آمریکا داد که قرار بود بعد از کودتا پست‎های دولتی رده پایین‌تر به آنها داده شود.

اسناد و مدارک موجود حکایت از آن دارد که «ایران ۹۱۸» یکی از افسران نزدیک به سپهبد محمدولی قرنی بوده است

نقشه براندازی شاه

هم زمان در واشنگتن گروهی از نزدیکان کندی برای سرنگونی شاه نقشه داشتند. رهبر آن اقلیت بانفوذ یکی از لیبرال‌ترین قضات دیوان عالی آمریکا به نام ویلیام داگلاس بود. داگلاس – از چهره‌های مهم حزب دموکرات و دوست خانواده کندی و دوستدار محمد مصدق – به عنوان رابط جبهه ملی با کاخ سفید و مشاور غیررسمی برادران کندی در امور ایران عمل می‌کرد. بنا بر سندی که در سال ۲۰۱۵ میلادی از حالت طبقه‌بندی خارج شده، داگلاس قویا معتقد بوده که “مشکل ایران” یک راه حل دارد و آن سرنگون کردن شاه است.

بنا بر اسناد، ویلیام داگلاس و متحدانش – رابرت کندی (برادر رئیس جمهور و وزیر دادگستری وقت) و جان وایلی (سفیر سابق آمریکا در ایران) برای انتقال قدرت در ایران یک طرح مشخص به کاخ سفید ارائه کرده بودند تا شاه را کنار بزنند و زمام امور را به شورای سلطنت بسپارند – شورایی متشکل از سیاستمداران مورد اعتماد واشنگتن از جمله ناصر‌خان قشقایی و علی امینی.

اما طرح آنها در سازمان اطلاعات مرکزی، وزارت امور خارجه و شورای امنیت ملی آمریکا خیلی طرفدار نداشت. اکثریت به اصطلاح امروزی “محافظه کار” در دولت وقت آمریکا می‌گفتند که پایین کشیدن شاه از تخت سلطنت کاری ندارد، ولی پر کردن آن تخت با یک گزینه قابل اعتماد سخت است چرا که از جبهه ملی فقط اسمی باقی مانده و خان‌های قشقایی در تبعید حتی در ایل خود نفوذی ندارند چه برسد به آن که بخواهند پادشاهی بکنند.

با این حال، حمایت از سرناچاری مقامات وقت آمریکا از شاه – مردی که پشت سر “ساقه نازک” صدایش می‌کردند – به معنای آن نبود که یک گزینه نظامی احتیاطی برای روز مبادا علیه او تدارک نبینند.

از “آزمایش امینی“ تا گزینه بختیار

بنا بر یکی از اسناد آرشیو ملی آمریکا، تحت عنوان “تدابیر احتمالات سیاسی- ایران”، دولت کندی قصد داشت که اگر شاه به تهدیدش عمل کرد و به یک چرخش استراتژیک به طرف شوروی دست زد، علیه او کودتا کند؛ به این ترتیب که اول “در برابر شاه، دوستی و تفاهم نشان بدهد و هم‌زمان با رهبران میانه‌رو جبهه ملی و شخصیت های نظامی ضد کمونیست قابل اعتماد تماس برقرار بکند و اگر وقتی کودتا از حمایت گسترده برخوردار شد، آنها را به کودتا علیه شاه تشویق کند.»

خط قرمز دیگر واشنگتن علی امینی، نخست وزیر وقت ایران بود- مردی که او را “بهترین و احتمالا آخرین شانس خوب برای جلوگیری از افتادن ایران در ورطه هرج و مرج” می‌دانست.

در واقع کارگروه ویژه “بحران ایران” کاخ سفید پیش از آنکه تصمیم بگیرد از “آزمایش امینی” محکم حمایت بکند گزینه سرنگون کردن شاه را هم بررسی کرده و به این نتیجه رسیده بود که اگر شاه فورا برود، جایش را انقلابیون ملی‌گرا یا نظامیان فاسد خواهند گرفت. کندی، اما، در ایران نه دولت انقلابی یا نظامی، بلکه اصلاحات می‌خواست تا از بروز یک انقلاب کمونیستی در جامعه ارباب‌رعیتی ایران جلوگیری بکند؛ بعد از بحث و بررسی‌های فراوان کندی و دستیارانش به این نتیجه رسیدند که کم خطرترین راه رسیدن به هدف در ایران این است که فعلا شاه را نگه دارند ولی آرام آرام او به حاشیه برانند و برای اصلاحات روی علی امینی سرمایه گذاری بکنند.

به نظر می‌رسد کاخ سفید (حداقل در ماه‌های اول نخست‌وزیری‎ امینی – یعنی پیش از آن که پشت سر او را “آزمایش نافرجام امینی” بخواند) به طور جدی به دفاع از وی مصمم بوده زیرا در سناریویی که شاه یک علی امینی “محبوب” و “موفق” را از روی حسادت برکنار می‌کرد نقشه این بود که “آمریکا فورا با نخست‌وزیر و طرفدارانش در ارتش مشورت و آنها را به حمایت از کودتا تشویق بکند تا نخست وزیر را مجددا در مقامش ابقا و قدرت شاه را کاهش بدهد.”

علی امینی – سفیر پیشین ایران در واشنگتن و از چهره‌‌های مغضوب شاه – حدود چهار ماه بعد از به قدرت رسیدن کندی و در پی اعتراضات و اعتصابات داخلی – به اکراه توسط شاه به نخست‌وزیری منصوب شده بود. از شاه و اکثر نظامیان ارشد گرفته تا طرفداران محمد مصدق و عوامل کودتای ۲۸ مرداد (برادران رشیدیان و محمد بهبهانی)‌ با او مخالف بودند و علیه دولتش توطئه می‌کردند.

بنا بر اسناد، شاه در پشت صحنه با علی امینی (نخست وزیر) و دولت کندی به شدت اختلاف داشته است

امینی در ماه مه ۱۹۶۱ تازه کابینه‌اش را تشکیل داده بود که سپهبد تیمور بختیار، اولین رئیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) می‍‌خواست سرنگونش کند؛ کندی پشت صحنه طرح کودتا را خنثی کرد. چند ماه بعد (در اواخر اکتبر) خود شاه قصد داشت امینی را برکنار کند که بنا بر سندی که در سال ۲۰۱۴ میلادی از حالت طبقه بندی خارج شده، در پی مخالفت محکم آمریکا و بریتانیا عقب‌نشینی کرد.

به نظر می‌رسد برای دفاع از علی امینی در برابر شاه یا سایر دشمنان و احتمالا برای داشتن یک بازوی نظامی قابل اعتماد برای سناریوهای دیگر بود که آمریکایی‌ها از طریق یک وابسته نظامی خود با گروه “ایران ۹۱۸” در تماس بودند؛ آن تماس‌ها به خصوص بعد از سقوط نظام پادشاهی عراق در کودتای سال ۱۹۵۸ مهم‌تر هم شده بود زیرا بنا بر سندی که در سال ۲۰۱۷ میلادی از حالت طبقه بندی بیرون آمده، وابستگان نظامی ایالات متحده در ایران بعد از کودتای عراق به دقت دسته‌بندی‌های داخلی ارتش ایران را زیر نظر داشتند و از “تماس‌های رسمی” خود با امرای ارتش هم برای ایجاد رابطه ای دوستانه با آنها استفاده می کردند تا اگر شاه را سرنگون کردند، حداقل با آمریکا خصومتی نداشته باشند.

آن روزها ایران خط مقدم جنگ سرد دو ابرقدرت بود و آمریکا برای دفاع از ایران همه گزینه‌ها را روی میز داشت از جمله بمباران اتمی گذرگاه‎های مرزی ‌آذربایجان و اعزام دو لشکر به ایران. گزینه دیگر گزینه تیمور بختیار بود- به این ترتیب که اگر اوضاع کشور به هر دلیلی – مثل ترور شاه یا فرارش از کشور – بهم می‌ریخت و هرج و مرج می‌شد، آمریکا می‎خواست به عنوان “گزینه آخر”، سپهبد بختیار را در مقام دیکتاتور ایران به قدرت برساند.

تیمور بختیار بعدها علنا به دشمن شماره یک شاه تبدیل و در عراق توسط عوامل ساواک ترور شد. اسناد جدید حکایت از آن دارد که اولین رئیس ساواک از سال‌های آخر ریاست‌جمهوری دوایت آیزنهاور (اواسط سال ۱۹۵۸ میلادی) در فکر کودتا بوده. بختیار در فوریه سال ۱۹۶۱ هم در جریان سفرش به واشنگتن به دولت کندی پیشنهاد سرنگون کردن شاه را داد – غافل از آن که آمریکایی‌ها خود او را مردی “شیطانی”، “جاه‌طلب” و “به شدت فاسد و خودخواه” و زیادی مستقل می‌دانستند که اگر قدرت را در دست می‌گرفت احتمال داشت ایران را از اردوی غرب خارج و یک کشور بی طرف اعلام بکند.

معلوم نیست آمریکایی‌ها درباره سپهبد بختیار دقیقا به شاه چه گفتند؛ شاه حدود دو هفته بعد از بازگشت تیمور بختیار به تهران، نه فقط او که روسای اطلاعات و ستاد ارتش – که واشنگتن همه آنها را مانند بختیار فساد یا ناکارآمد می‌دانست – برکنار کرد.

سپهبد قرنی بعد از آزادی از زندان خیلی زود تماس‎های مخفیانه با سفارت آمریکا را از سر گرفت. مقامات سفارت به همه رابطان او اعتماد نداشتند

شبکه قرنی در ارتش

شواهد و مدارک موجود حکایت از آن دارد که کودتاچی مورد علاقه دولتمردان وقت آمریکا رقیب سابق تیمور بختیار یعنی سپهبد محمدولی قرنی بوده است.

بسیاری نام قرنی را از ماجرای “کودتای قرنی” شنیده اند- این که چهار سال بعد از کودتای ۲۸ مرداد در مقام فرمانده اطلاعات نیروی زمینی ارتش (رکن دو) می‌خواست با جلب حمایت دولت آیزنهاور در ایران دولت تعیین کند (در یک کودتا علی امینی را به قدرت برساند) که نقشه‌اش کشف و به خلع درجه و سه سال زندان محکوم شد.

بنا بر یک سند جدید، افسران طرفدار قرنی حدود دو هفته بعد از آن که کندی برنامه کودتای بختیار علیه امینی را خنثی کرد- در شرایطی که قرنی هنوز در زندان بسر می برد – برای دفاع از امینی نزد آمریکایی‌ها اعلان آمادگی کرده‌اند؛ این خبر که “دوستان قدیمی امینی در بین افسران ناراضی” در ارتش آماده حمایت از او بودند واشنگتن را خوشحال کرد زیرا بنا بر سند، دولت کندی در یک سناریوی کودتا روی ائتلافی از علی امینی، جناح الله‌‌یار صالح در جبهه ملی و گروه قرنی حساب می کرد.

آمریکایی‌ها قرنی را افسری فرصت‎طلب و طرفدار غرب می‌دانستند که هرچند از بختیار “ضعیف‎تر” بود، برای کودتا گزینه مناسب‌تری به نظر می‌رسید زیرا برخلاف بختیار شهرت به فساد نداشت و در بین طرفداران محمد مصدق هم “نسبتا قابل قبول‌تر” بود و از آن مهم‌تر در نهادهای نظامی- امنیتی ایران دوستان زیادی داشت.

در اسناد آمریکا، از سپهبد حسن علوی‌کیا (قائم‌مقام ساواک)، سرلشکر منصور اردوآبادی (فرمانده ژاندارمری خراسان)، سپهبد عبدالعلی منصورپور، سپهبد یزدانپناه، حسن امامی (امام جمعه تهران) و سید ضیاءالدین طباطبایی به عنوان هواداران قرنی یاد شده است.

واشنگتن از این نظر گروه قرنی را جدی می‌گرفت که بنا بر ارزیابی یک وابسته نظامی آمریکا، بهترین شانس یک کودتای موفقیت آمیز را داشت زیرا “نسبتا منسجم است. به طور غیرقابل جبرانی به یک شخص متصل نیست و در برگیرنده طیف قابل ملاحظه‌ای از دیدگاه های سیاسی است….و برای تصرف پادگان تهران در موقعیت خوبی قرار دارد.”

سرهنگ دوم نیکلاس رودزیاک ( که فارسی صحبت می کرد و ماموریتش در تهران تازه تمام شده بود) در عین حال یادآور شد که گروه قرنی بدون حمایت یا تشویق آمریکا یا بریتانیا یا هر دوی آنها دست به کودتا نخواهد زد.

بنا بر یکی از اسناد آرشیو ملی آمریکا، علی امینی روز چهارشنبه ۲۷ دسامبر ۱۹۶۱ (۶ دی ۱۳۴۰) با استوارت راکول، معاون سفیر آمریکا، دیدار و نارضایتی شاه از تاخیر کمک‌های نظامی امریکا را ابلاغ کرده. بنا بر سند، دو طرف در مورد موضوعات دیگری هم گفتگو کردند که معلوم نیست چه بوده – زیرا گزارش آن را معاون سفیر در پیامی جداگانه به واشنگتن ارسال کرده. از قضای روزگار – یا شاید هم در اقدامی حساب شده – همان روز وابسته نظامی سفارت و “ایران ۹۱۸” درباره برنامه کودتای احتمالی گفتگو می‌کردند.

در یک سند جدید آمده که سرتیپ اسماعیل ریاحی (نفر اول از راست) پیش از انتصاب به وزارت کشاورزی در گفتگوهای محرمانه‌ خود با مقامات نظامی آمریکا این برداشت را ایجاد کرد بود که بطور مشروط آمادگی آن را دارد که در سرنگون کردن شاه شرکت کند

“ایران ۹۱۸“ که بود؟

اظهارات “ایران ۹۱۸” حکایت از آن دارد که گروهش در آستانه یک اقدام نظامی خونین نبوده بلکه می‌خواست از دولت کندی چراغ سبز کودتا را دریافت بکند. احتمال دارد که “ایران ۹۱۸” خود قرنی بوده باشد هرچند این احتمال ضعیف به نظر می‌رسد. قرنی چند ماه قبلش از زندان آزاد شده بود ولی تحت نظر ماموران امنیتی حکومت قرار داشت و بنا بر اسناد جدید، از طریق رابط با سفارت آمریکا پیام رد و بدل می‌کرد.

مقامات سفارت از حساسیت شدید شاه به قرنی خبر داشتند. بنا بر سندی که در سال ۲۰۱۷ میلادی از حالت طبقه بندی بیرون آمده،‌ واشنگتن بعد از ماجرای “کودتای قرنی”، به شاه قول داد که کارکنان سفارتش نه فقط با افسران ارتش درباره امور سیاسی حرفی نزنند که “از هر گونه تماس با چهره‌های مخالف و شخصیت‌های مشکوک خودداری بکنند.”

به خاطر آن قول‎ها بود که آمریکایی ها در تماس‌های مخفیانه خود با سپبهد قرنی به شدت جوانب احتیاط را رعایت می‌کردند و به همه نزدیکان او هم اعتماد نداشتند. یکی از آن رابطان حسین شاملو نام داشت که سفیر آمریکا فکر می‌کرد با سفارت بریتانیا و ساواک هم مراوداتی دارد و قابل اطمینان نیست.

به نظر می‌رسد “ایران ۹۱۸” یک نظامی نسبتا ارشد بوده باشد زیرا در غیر این صورت نمی توانست به طور مستمر با وابسته نظامی آمریکا گفتگو بکند و توسط ساواک یا اطلاعات ارتش رصد نشود؛ به علاوه، حرف‌های او درباره برنامه کودتا به اندازه ای جدی گرفته می‌شد که به بلندپایه‌ترین مقامات در واشنگتن گزارش می‌شد.

“ایران ۹۱۸” به وابسته نظامی آمریکا گفت که شاه هرگز اجازه نخواهد داد علی امینی امرای متهم به فساد و برکنار شده ارتش را محاکمه و زندانی کند. او معتقد بود دادگاه جنجالی مظفر بقایی – رهبر حزب زحمت‌کشان ملت ایران – نمایشی است چرا که بقایی و شاه پنهانی تماس داشتند و به محض تبرئه بقایی، شاه می‌خواست از او برای تضعیف امینی استفاده کند. سند حکایت از آن دارد که “ایران ۹۱۸” تیمور بختیار را هم یکی از چهره‌های فاسد حکومت می‌دانست.

در بین نظامیان ارشد، ظاهرا سرتیپ امینی – (که به نظر می‎رسد محمود امینی عموی علی امینی بوده باشد) – هم با این گروه در ارتباط بوده زیرا در سند آمده: “منبع گفت سرتیپ امینی اخیرا به او نامه نوشته و توصیه کرده که اگر گروهش تصمیم گرفت دست به اقدام بزند خبرش کنند تا فورا به ایران بگردد.”

پاسخ مقامات آمریکایی به “ایران ۹۱۸” و دامنه تماس آنها با وی مانند هویتش هنوز از صندوقچه اسرار دولت آمریکا بیرون نیامده ولی روشن شدن بخش کوچکی از مراودات مخفیانه آمریکا با گروه سپهبد قرنی و رایزنی‌ دو طرف درباره کودتای احتمالی نشان می‌دهد که حداقل در دو سال اول ریاست جمهوری کندی – یعنی پیش از آن که آمریکا از “آزمایش نافرجام” علی امینی قطع امید بکند و شاه شخصا با پرچم “انقلاب سفید” وارد میدان بشود و مخالفان اصلاحات ارضی و حقوق زنان را در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ سرکوب بکند – گزینه کنار زدنش از قدرت خیلی بیشتر از آن چه تا به حال تصور می‎شد در واشنگتن یا بین امرای ارتش ایران مطرح بوده است.

بنا بر یکی از اسناد آرشیو ملی آمریکا، سرتیپ اسماعیل ریاحی – رئیس رکن یک ارتش که شاه بعدها به وزارت کشاورزی منصوبش کرد تا برنامه اصلاحات ارضی را پیش ببرد – پیش از انتصاب به وزارت در گفتگوهای محرمانه‌ خود با مقامات نظامی آمریکا این برداشت را ایجاد کرد بود که “اگر اعلیحضرت اصلاحاتی که وی فکر می‌کند در نیروهای مسلح و سراسر کشور ضرورت دارد را انجام ندهد- آمادگی آن را دارد که در (کودتا برای) سرنگون کردن شاه شرکت کند”.

عقب نشینی های مهندسی شده؟/تقی روزبه

بطورمشخص حکومت اسلامی در چنبره سه بحران بزرگ قرارگرفته است که همزمان فشارسنگینی را به آن وارد می کند. فشارها و گسست ها چنان است که با گام برداشتن به جلو یعنی حالت تعرضی گرفتن نمی تواند با آن ها مقابله کند و از همین رو ناگزیراست و ناگزیرشده است که از طریق عقب نشینی در برخی حوزه ها، فضائی برای خریدزمان و خروج از وضعیت بحران (مثلا دخیل بستن به برکنارشدن ترامپ یا شکست جمهوری خواهان در انتخابات و..) برای خود فراهم سازد.


مولفه های سه گانه بحران عبارتند از فشارهای سیستماتیک و پی درپی دولت ترامپ که به شکل همزمان برای لغو برجام و برقراری تحریم های گسترده و علیه نفود و حضورمنطقه ای ایران و موشک های بالیستیک، و زیرفشارگذاشتن اروپا برای همکاری با خود و فشاربه ایران صورت می گیرد. این که رژیم به تدریج به سست و یا متزلزل شدن حمایت اروپا از برجام و مقابله با تحریم های پیشاروی آمریکا پی می برد و نیز به سست بودن حمایت چین و روسیه، مجموعا در عرصه جهانی فضای تنفسی برای مانور بین قدرت ها برای رژیم باقی نمی گذارد. از سوی دیگر نارضایتی اقشارو لایه های مختلف جامعه، بویژه دونسل آخر از شرایط سیاسی و اقتصادی و فرهنگی به نقطه غلیان نردیک شده است که اعتراضات اخیر آژیرآن را کشید. اما درکناراین دو عامل اصلی، یعنی فشارنارضایتی داخلی و فشارخارجی که تظاهرات اخیر حتی انگیزه های آن را افزایش داده است، تضادهای درونی رژیم هم هم چنان تشدید می شوند و توان و انسجام قدرت مرکزی را برای مهاربحران و مقابله با فشارهای خارجی ضعیف می کند. نامه اخیر کروبی و یا احمدی نژاد که هردو خطرفروپاشی نظام و نارضایتی عمومی را به او خاطرنشان می کنند و یا افشاگری های شورای شهرعلیه قالیباف و…. بازتاب دهنده گوشه ای از این نوع جالش های درونی رژیم است.

با این همه بنظرمی رسد که در چهارچوب اجتناب ناپذیربودن عقب نشینی و ضرورت اقداماتی توسط رژیم برای بازکردن فضای تنفسی خود، بنطر می رسد که اساس این نوع مانورها و عقب نشینی های موضعی در درجه اول در حوزه بین المللی صورت گیرد، تا در داخل یعنی امتیازدادن به جامعه و یا حتی به حریفان. با این همه در داخل هم در در جه اول معطوف به آرام کردن صفوف منازعات و شکاف های داخلی خواهد بود و در حوزه جامعه هم تمرکزاصلی را روی باصطلاح مسائل معیشتی متمزکزخواهد کرد تا سایروجوه مطالباتی جامعه. بی تردید از میان سه عامل فوق خطرناک ترین آن ها که کمترین عقب نشینی ممکن هم در آن صورت خواهد گرفت همانا خواست های سیاسی و دادن فضای تنفسی به جامعه خواهد بود. چرا که بیم گسترش اعتراضات و فروپاشی مثل زمان شاه و یا تجربه کشورهای بلوک شرق وجود دارد که رژیم بسیار از آن می ترسد. البته این نوع مانورها و «عقب نشینی» ها فعلا در حدلفظ است و باید دید درعمل هم چه می کنند. هف آن است که اولا تا جائی که ممکن است از پیوستن اروپا به آمریکا جلوگیری کنند و ثانیا دستاویزهای آمریکا برای بسیج و فشار را از او بگیرند.

 

حوزه هائی که رژیم تا کنون در آن ها به مانورپرداخته است:

 

پیشتر در یادداشتی تحت عنوان اولین عقب نشینی؟* به موردسپاه در عرصه اقتصادی اشاره داشتم، اکنون در خبرها آمده که جابری انصاری که به منظورشرکت در گفت‌وگوهای ملی سوریه به سوچی در روسیه سفر کرده است، روز سه‌شنبه ۱۰ بهمن در جمع خبرنگاران اظهار داشت: «نیروهای ایرانی هر زمان که به هدف‌های تعیین شده نائل بیایند با رضایت مقامات سوری از این کشور خارج خواهند شد». این نوع فرمولاسیون با در نظرگرفتن فضای کنونی بنظر می رسد تازگی داشته و بی معنا نباشد، حداقل در لفظ به نوعی زمینه سازی برای عقب نشینی می ماند. امری که مورداعتراض قیام جوانان هم بود. مورددیگر ردبودجه پیشنهادی دولت که بر پایه سیاست تعدیل ساختاری و افزایش قیمت ها و مالیات ها صورت گرفته است، در مجلس و انتقاد از مواردی چون حذف یارانه ها و افزایش قیمت سوخت و غیره نیز به نوبه خود بیانگرنوعی عقب نشینی در حوزه اقتصادی و معیشتی است… علاوه براین ها اخیرا مجلس پیوستن ایران به کنوانسیون مبارزه با جرایم سازمان‌یافته را تصویب کرد (به همراه برخی شروط). پیوستن به کنوانسیون‌ بین‌المللی برای مبارزه با پولشوئی و تروریسم و جرایم سازمان یافته یکی از اقداماتی است که دولت ایران به منظورگشایش راه همکاری بانکی با دیگر کشورها و جلب رضایت اروپائیان انجام می دهد. و هم چنین مواردی چون تغییررفتارتحریک آمیزقایق های سپاه در خلیج فارس هم که حتی مورداستقبال آمریکا قرارگرفت و یا دادن مرخصی به یکی از زندانیان دو تابعیتی ایران و آمریکا که آن هم مورداستقبال آمریکا قرارگرفت … و یا تصمیم به حذف تدریجی و قطره چکانی حصرموسوی و رهنورد و کروبی و…. همگی نشانه هائی ولو نه هنوز قاطع از نوعی عقب نشینی های موضعی به شمارمی روند. البته می توان بحث کرد که آیا این ها صرفا مانورهای ظاهری و زبانی هستند یا چیزی فراتر از آن ها؟ با نشانه های موجود هنوز نمی توان قضاوت قاطعی پیرامون ماهیت و کم و کیف آن ها کرد. اما در این میان دو چیز روشن است:

نخست آن که مولفه های عمومی بحران در هرسه وجه خود چنان و خیم و تاثیرگذار هستند که رژیم قادر نخواهد بود که پوزیسیون و موقعیت تا کنونی خویش را حفظ کند. دیگر آن که بحران اخیر و نقشی که اصلاح طلبان در دفاع از کلیت نظام و محکوم کردن اعتراضات بکارگرفتند به جناح حاکم (یک باردیگر) این اطمینان را داد که به حمایت آن ها چه به هنگام فصول «انتخابات» و در هم شکستن تحریم های انتخاباتی و گرم کردن تنورآن و چه به هنگام ریختن مردم و جوانان به خیابان ها برای اعتراض، نیازدارند. آن ها نشان دادند که تحت هیچ شرایطی حتی اگر موردجفا و بی لطفی هم قرارگرفته باشند و ممنوع التصویر و.. باشند، هیچ گاه جناح حاکم و رهبری و هسته اصلی قدرت و نظام را تنها نمی گذارند. آن ها عمیقا خود را بخشی از نظام احساس می کنند. حتی تندترین اشان کروبی نیز حاضر نیست گردی به دوره و سیمای خمین به نشیند و حتی وقتی می خواهد «عذرخواهی» هم از مردم بکند، کمترین اشاره ای حتی به کشتارسال ۶۷ بعنی بزرگترین جنایت جمهوری اسلامی که بفرمان خمینی صورت گرفت، نمی کند. در بهترین حالت دعوای او و امثال او با شخص است تا با سیستم.

 

عقب نشینی مهندسی شده!

 

خلاصه آن که بطورکلی سوای مانور یا واقعی بودن این مواردمشخص، در چهارچوب فرایندهای عمومی حاکم بر وضعیت، و با نیم نگاهی به عملکردگذشته رژیم در بزنگاه های بحرانی، رژیم ناگزیراست پوزیسیون تاکنونی خود را تا حدی تغییربدهد. اما تمامی تلاش خود را بکارمی گیرد که آن را مهندسی شده و هدفمند و کنترل شده و به شکل تاکتیکی (موضعی) صورت بدهد که موجب هیچ خدشه ای به نظام و تغییراساسی در ساختارقدرت نگردد. برای این منظور سعی خواهدکرد برای عبور از گردنه با کاستن از شکاف های درونی، موقعیت خویش را در برابردومؤلفه دیگر بهبود بخشد. البته بطورکلی، شق در پیش گرفتن سرکوب و تعرض استراتژیک یعنی نشان ندادن هیچ انعطافی هم به عنوان یک گزینه مطرح است ( مسیرکره شمالی)، اما با توجه به فعال بودن همزمان مولفه های گوناگون بحران و رابطه ایران با جهان و شکنندگی اقتصادی رژیم متکی به نفت و تفاوت جامعه ایران با آن جا، پای نهادن به آن وادی ( و پرتگاه)، حاصلی جز افزایش خطرمتلاشی شدن و پی آمدهای غیرقابل پیشنی مترتب بر آن ندارد.

آن چه در برابرجنبش های اجتماعی و اپوزیسیون ترقی خواه مطرح است این است که در گام نخست، اولا وجه مهندسی شده و خصلت موضعی عقب نشینی ها را که معطوف به حفظ و تقویت موقعیت متزلزل نظام است، افشاء و رژیم را وادار به عقب نشینی های واقعی در حوزه های اصلی مطالبات جامعه، در حوزه های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی، یعنی آزادی های سیاسی و مطبوعاتی و… پذیرش سبک های زندگی و از جمله رفع حجاب اجباری و نیز مطالبات پایه ای اقتصادی و حق تشکل یابی و یا دست برداشتن از سیاست های تخریب محیط زیستی و یا میلیتاریزم و یا سیاست های مداخله گرانه در منطقه نماید و ثانیا در گام بعدی آن را در راستای تغییرات ساختاری و تغییر و براندازی کلیت نظام و در مسیرخودحکومتی و خودمدیریتی جامعه و مردم سوق دهد. تقی روزبه ۳۱.۰۱.۲۰۱۸

 

*- دستورخامنه ای در باره خروح نیروهای مسلح از کارهای اقتصادی غیر مرتبط

 

اولین عقب نشینی؟ این را باید اولین عقب نشینی مهم رژیم در برابرفشارهای خارج بویژه دولت آمریکا دانست که البته با هدف محکم کردن چاپای خود و رفع نقاط آسیب پذیر خود در مناسبات و مبادلات جهانی صورت می گیرد. با تحریم سپاه توسط دولت ترامپ و هشدار و تهدید کشورهای دیگرجهان بدلیل عواقب معاملات اقتصادی با ایران که که ممکن است مرتبط به این نهادباشد، رژیم برای رفع نگرانی کشورهای اروپائی و نیز چین و دیگرشرکاء اقتصادی اش باین اقدام دست زده است. البته درگذشته هم با روی صحنه آوردن سپاه و از جمله وزارت نفت در زمان احمدی نژاد چوب آن را خورده بود، اما آن تجربه هم مانع از گسترش حوزه نفوذاقتصادی و سیاسی سپاه نشده بود. و اکنون هم باید دید که آیا واقعا چنین تصمیمی را اجراخواهند کرد یا به تصورواهی اعفال دیگران صورت می دهند؟ از سوی دیگر اکنون سیاست دولت آمریکا آن است که اروپا را به جان رژیم ایران بیاندازد (همان سیاستی که به نحوی با چین درموردکره شمالی انحام می دهد) و این کار بویژه پس از اولتیماتوم اخیرچهارماهه برای خروج به شکل جدی تری مطرح شده است و شاهدیم که دولت های اروپائی بدنبال اعمال فشارهائی تحریمی به ایران درموردموشک و سیاست های منطقه ای اش هستند. دیدار و مذاکره اخیروزیرخارجه عربستان با اروپا و گسترش خریدهای اقتصادی آن و امارات با اروپا نیز بخشی از سیاست خالی کردن زیرپای حکومت اسلامی است. در کل رژیم ایران خود را در برابردو راهی یا عقب نشینی و خوردن جام زهرتازه و یا آماده شدن برای تحریم های سفت و سخت آنهم با توجه به شکنندگی اوضاع اقتصادی و نارضایتی عمومی می بیند. چشم اندازی تیره که گام به گام تورآن پهن می شود. بنظرمی رسد اهرم بازگشت به نقطه قبل در حوزه هسته ای و یا تهدید به تولیدموشک های با بردبیشتر و یا حتی آزمایش جدیدموشک های مشابه جر تنگ ترکردن حلقه طناب حاصلی نداشته باشد. دیگر حماسه هسته ای و یا موشکی و یا مداخله و ماجراجوئی نظامی و.. آبی را گرم نمی کند و شورکسی را برنمی انگیزد. حتی باید گفت نوشیدن جام زهر یا «نرمش قهرمانانه» دوم اگر صورت گیرد که بنظر می رسد احتمال آن لااقل در کوتاه مدت شق ضعیف تری باشد نیز خالی از ریسک نباشد. سودای دست یابی به اقتصادمقاومتی مقوله موهومی است و بدست گرفتن مدیریت شبکه ها (اینترنت باصطلاح ملی برای کنترل افکارجوانان ) نیز تلاشی مذبوحانه است. همین دشواری ها و وضعیت شکننده رژیم به نوبه خود قدرتهای بزرگ را برای تشدیدفشار و امیدبه نتیجه آن تشویق می کند. اگر قرار برخواست های مشخص آمریکا باشد، سوای تغییر سیاست های منطقه ای و بردموشک ها، خواهان دائمی کردن محدودیت توافق هسته ای است که به معنی الغاء‌ کامل آن است. تداوم حضورنیروهای آمریکا پس از داعش در سوریه برای مقابله با نفودایران هدف تضعیف موقعیت ایران در منطقه و سوریه و شکاف بین روسیه و سوربه با ایران را دنبال می کند و از این نوع فشارها بیشترهم خواهد شد. در این میان احتمالا همانطور که برخی تحلیل گران حدس می زنند چه بسا رژیم درکنارآماده سازی خود برای شرایط و روزهای دشوار، گزینه مذاکره با اروپا و چانه زنی و سیاست دفع خطر تحریم را برای بدست آوردن فرصت و گذشت زمان تا فراهم شدن شرایط مناسب دنبال کند و چه بسا آن را بطورغیررسمی و پشت پرده شروع هم کرده باشد ( بنظرمی رسد در سطح دیگری خوداروپا هم در مقابل فشارآمریکا به نحوی دنبال تغییرشرایط و فرصت مناسبی است. چون که فشارآمریکا فراتر منافع اتحادیه اروپاست و درموردالغاء یا بی خاصیت کردن کامل برجام بخشی از سیاست کلی تریک جانبه گرائی و تحمیل هژمونی و تقویت وزن ایالات متحده در زنجیره قطب های سرمایه داری است ) اما هرچه که باشد دامنه مانور رژیم باتوجه به فعال بودن همرمان بحران های متعددی که با آن مواجه است محدود و شکننده است.

“دیگه، تمومه ماجرا” اگر…/فریدون احمدی

بحثی پیرامون ضرورت شکل‌دهی مدیریت گذار

نمی توان پیش بینی کرد کی و چگونه اما پایان و فرجام ماجرای جمهوری اسلامی، آغاز شده است. با اتکا به این واقعیت که به هر حال بخشی از نخبگان سیاسی ایران در خارج از کشور بسر می‌برند، در شرایط کنونی هم پیوندی و هماهنگی نیروها و شخصیت‌های مورد اعتماد و شناخته شده برای بخش‌های مختلف مردم، در خارج از کشور ضرورت تام دارد. این کانون یا کانون‌های همبسته، می‌تواند در پیوند و هماهنگی با فعالین داخل کشور مدیریت دوران گذار را برعهده بگیرد. تاکنون فرصت‌های زیادی از چنگ رفته است، امید که این بار مخالفین دموکراسی خواه جمهوری اسلامی از رویدادها عقب نمانند. شخصیت‌های خوش نام، توانمند و کم و بیش شناخته‌ای که مورد اعتماد نسبی بخش‌هایی از مردم باشند، هم در داخل کشور و هم در خارج، نه نایابند و نه پنهان.

در آغاز زمستان امسال خیزش نیرومند یک جنبش سراسری دل‌های شیفتگان و پایوران تغییر و تحول در ایران و نجات کشور ازنکبت جمهوری اسلامی را شادمان کرد و امید رهایی از بختکی را جان و جوانی تازه بخشید که نزدیک به چهار دهه است با سیاهی مایه گرفته از اعماق تاریخ بر سینه ایرانیان و پهنه این سرزمین فروخفته و چنبره زده است. خیزش اعتراضی که به سرعت ده‌ها شهر بزرگ و کوچک را در برگرفت، نشان داد که با یک جنبش مردمی از بطن جامعه مواجهیم و نه با یک بازی سیاسی درچارچوب در گیری‌های جناحی.

این جنبش سرکوب شدنی نیست

گستردگی، فراگیری پرشتاب و مشابهت وتکرار شدن این حرکات اعتراضی، نشانه‌های جامعه شناسانه‌ای هستند که نام جنبش را شایسته آن می‌کنند. شرکتِ از منظر اقتصادی محروم‌ترین لایه‌های اجتماعی و نیز برآمد از جنبه سیاسی و مشارکت اجتماعی در حاشیه نگه داشته شده‌ترین و سرکوب شده‌ترین بخش جامعه به این جنبش خصلتی رادیکال و دگرگون‌خواه داده است. این بخش از جامعه امیدی به حل مشکلات اساسی در چارچوب نظام نمی‌بیند و چاره‌ای نیز جز پیگیری اهدافش ندارد. از سوی دیگر طبقه متوسط شهری نیزکه همواره از نظر فرهنگی و سیاسی ناهمخوان با ایدئولوژی و ساختار حکومت بود، اینک به دلیل شدت‌یابی بحران در همه عرصه‌های حیات اجتماعی به تدریج تعارض آشکارتری با هنجارها و رویکردهای حکومتی را در پیش می‌گیرد. همپوشانی منافع اقتصادی بخشی از طبقه متوسط با حکومت و با تداوم وضعیت موجود، اینک براثرعوامل متعدد رو به تضعیف نهاده است. این وضعیت انزوای اجتماعی بی سابقه‌ای را به رژیم تحمیل کرده و پایگاه اجتماعی آن را بیش از پیش محدود ساخته است. برخی نشانه‌ها در رفتار اجتماعی بسیار گویا و پرمعناست. وقتی شیطنت کودکی آن دانش آموزان اهوازی و بلوچ در خیابان به شکل تندترین شعارها علیه رهبر نظام بروز می‌یابد، باید دریافت که داستان تا کجا پیش رفته است.

جمهوری اسلامی به مثابه یک نظام توتالیتر اینک مرحله پایانی خود را از سر می‌گذراند. اکنون دیگر شرایطی فراهم آمده که نظام در برابر هر حرکت و خیزشی برسردوراهی سرکوب یا عقب نشینی قرار گرفته و هر کدام از گزینه‌ها بازی باخت−باخت را برایش رقم می‌زند. شواهد نشان می‌دهند که این جنبش فراز و فرود و افت وخیز خواهد داشت، اما به هیچ وجه خاموش شدنی و شکست خوردنی نیست. نمی‌توان پیش بینی کرد کی و چگونه به فرجام خود خواهد رسید، اما اصل این است که حرکت آغاز شده و مقصد دور نیست.

پایان دوران سلطه گفتمان اصلاح‌طلبی

طنین افکن شدن شعارهای “اصلاح‌طلب، اصول گرا، دیگه، تمومه ماجرا” و “جمهوری اسلامی، نمی‌خوایم، نمی‌خوایم” و نشاندن جمهوری ایرانی در برابر جمهوری اسلامی در جنبش تیرماه، اعلام توفانی حضور نیروی اجتماعی گذر از نظام و پایان یک دوره سلطه گفتمان اصلاح‌طلبی بود که به مدت بیست سال فضای سیاسی ایران را در چنگال خود داشت. از خرداد سال ۷۶ اصلاح‌طلبان گفتمان اصلاح‌طلبی را با استراتژی تقویت و تسخیر نهادهای انتخابی در برابر نهادهای غیر انتخابی و پیش برد اصلاحات در چارچوب نظا م با تکیه بر روش “فشار از پایین، چانه زنی در بالا” در پیش گرفتند و توانستند چند بار قوه مجریه و یکبار اکثریت مجلس را نیز تسخیر کنند. باید اذعان داشت که اصلاح‌طلبی دستاوردهایی را در گسترش فرهنگ وآگاهی‌های سیاسی مردم و به میدان سیاست کشاندن بخش‌های بیشتری از جامعه نیز در کارنامه خود دارد. اما اصلاح‌طلبان و بوِیژه رهبران مؤثرشان هرآنجا که منافع مردم و کشور و پیشبرد اصلاحات در تعارض با مصالح نظام و اسلام سیاسی قرار گرفت، مصلحت نظام را برگزیدند. به تدریج در هراس از مردم و خواسته‌های مستقلشان فشار از پایین به کناری نهاده شد و تمکین به بالا اساس کار قرار گرفت. با راه باز کردن برای سرکوب جنبش دانشجویی در تیر ۱۳۷۸، با پذیرش حکم حکومتی در مجلس ششم، با قربانی کردن بیش از ۹۰ ملیون رأی در چهار دوره انتخابات ریاست جمهوری به پای ولی فقیه، به مردم پشت و به اعتمادشان خیانت کردند. رنگ و نام عوض کردند و بنفش واعتدالی و حکومتی شدند و نفش مجریان ظریف و خندان امیال ولی فقیه و چهره بزک شده کراهت مطلق جمهوری اسلامی را برعهده گرفتند.

اصلاح‌طلبان اینک در برآمد و شعارهای جنبش تیرماه، کاشته‌های خویش را برداشت می‌کنند. با نگاهی به کارنامه بیست ساله اصلاح‌طلبی، و با سنجش قدرت بلوک ارگان‌های وابسته به ولایت و سپاه و ارگان‌های امنیتی با قدرت ارگان‌های به ظاهر انتخابی دربیست سال پیش و در شرایط کنونی به روشنی می‌توان شکست قطعی گفتمان اصلاح‌طلبی را مشاهده کرد.

ناتوانی اصلاح‌طلبان در ترسیم یک نقشه راه و برنامه عملی و زمینی برای برون برد جامعه از این وضعیت فاجعه بار و آلودگی عمیق این جریان به همه مفاسد دیگر جریان‌های سیاسی در جمهوری اسلامی، گفتمان اصلاح‌طلبی را بی‌آینده کرده است. اینک به تجربه، برای بخش قابل توجهی از مردم ثابت شده است که جمهوری اسلامی اصلاح ناپذیر است.

اصلاح‌طلبان در برابر دوراهی انتخاب

شکست گفتمان اصلاح‌طلبی به معنای پایان تاثیر و نقش اصلاح‌طلبان در فضای سیاسی ایران نیست. اصلاح‌طلبان به دلیل داشتن شبکه گسترده‌ای از رسانه ها، برخورداری از فضای مانور و رانتی که خودی بودن و هم آوایی با نظام برایشان فراهم می‌آورد و همچنین نظر مثبت بخشی از طبقه متوسط بدانها، هنوز در سپهر سیاسی ایران توانایی نقش‌آفرینی دارند. قابل پیش بینی است پس از سپری شدن گیجی اولیه ناشی از خیزش تیرماه، به تلاش برای میوه‌چینی از آن و سوار شدن بر امواج حرکات اعتراضی بعدی دست یازند. از هم اکنون در ادبیات و گنجینه واژگانی بخشی از اصلاح‌طلبان می‌توان رد برخی ترفندها برای تخفیف و تضعیف خیزش اخیر و به شیشه بازگرداندن غول را بازشناخت. از آن جمله است تلاش برای مسکوت گذاشتن شعارهای سیاسی حرکات اخیر و برجسته کردن انگیزه‌ها و خواسته‌های اقتصادی، متهم کردن جنبش به خشونت طلبی و “اغتشاش” نامیدن آن، هراس افکنی و نه هشدار نسبت به آینده، نسبت دادن خیزش مردم به برخی گروه‌های خشونت طلب و نامحبوب، کور و بی رهبری و بی سمت و سو خواندن آن، و…

در راه غلبه گفتمان گذار از نظام

اصلاح‌طلبان به عنوان یک جریان اجتماعی در برابر یک انتخاب قرار گرفته و در آینده قطعی‌تر قرار خواهند گرفت: یا در کنار حکومت مستبد و فاسد و سرکوبگر، در برابرمردم و یا در کنار مردم در گذر از جمهوری اسلامی و برای برقراری دموکراسی. در روزها وهفته‌های اخیر نیز دیدیم که برخی از آن‌ها و چه فجیع و چندش آور در کنارولایت و نظام مستقر قرار گرفتند و خواهان سرکوب جنبش شدند. هنوز جامعه در شرایط دو قطبی: یا این طرف یا آن طرف، قرار نگرفته است اما با برآمد دوباره جنبش، شرایط بدان سمت پیش خواهد رفت. لازم است یاری کرد که بخش هر چه بیشتری از این نیروی سیاسی اجتماعی به سوی مردم و دگرگون خواهی سمت بگیرد. این یاری نه به شکل تقلیل‌گرایی و عقب‌نشینی در شعارها و اهداف که به شکل کار آگاه گرانه و توضیحی پیرامون وضعیت کنونی، نقشه راه و چشم انداز آینده، بایسته و میسر است. می‌توان نشان داد در ساختار سیاسی معیوب جمهوری اسلامی، در چارچوب این قانون اساسی هیچ یک از مشکلات اساسی کشور امکان حل شدن ندارد و سترونی راهبرد اصلاح‌طلبی و اصلاح از درون نظام را توضیح داد.

دیگر آشکارا می‌توان دید تداوم حاکمیت حمهوری اسلامی به معنای تشدید خطر فروپاشی و اضمحلال کشور است. در همین راستا با دوراهی‌های امنیتی – سیاسی ریشه گرفته از اتاق‌های فکر جمهوری اسلامی می‌توان و لازم است مقابله شود. دوراهی‌هایی همچون:

امنیت یعنی تداوم وضعیت موجود، دگرگون خواهی یعنی پذیرش خطر سوریه‌ای شدن ایران،
خواست تحول بنیادی یعنی خشونت طلبی، یا اصلاح یا انقلاب توام با خشونت،
یا اصلاح‌طلبی و میانه روی یا جنگ داخلی و حمله نظامی
و بسیاری دوگانه و سه گانه‌های دیگر از همین دست.

شوربختانه زهر و بدآموزی این بدیل‌های ساختگی در تن و جان بخشی از جامعه و جامعه سیاسی نیز ریخته شده است.

از سوی دیگر ضروری است با تلاش برای ایجاد تفاهم و توافق تا حد گسترده در میان نیروهای سیاسی مخالف بر سر راه و شیوه گذار به دموکراسی در ایران، واهمه مشروع از ناروشنی‌ها را برطرف نمود و زمینه هراس افکنی را محدود کرد.

ترس و تردید‌های طبقه متوسط

فقط بخش کوچکی از طبقه متوسط شهری در جنبش تیرماه شرکت داشت و بخش بزرگ آن از مشارکت در جنبش تیرماه خوداری کرد و با اعتراضات با حفظ فاصله روبرو شد. برای بخش‌های مختلف آن دلایل متفاوتی را می‌توان یافت که نیاز به یک تحقیق جامعه شناسانه دارد.

در نگاهی کلی می‌توان دید بخشی از طبقه متوسط شهری، قشر بالای آن، دارای همپوشانی منافع اقتصادی با تداوم وضعیت موجود است و تاکنون از اقتصاد نفتی، رانتی و غیر عقلایی موجود سهم و سود برده است. این بخش از طبقه متوسط ناخرسندی‌ها و ناهم‌خوانی‌هایی در عرصه‌های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی با وضعیت موجود و نطام حاکم دارد اما نه در حد خواست تحول بنیادین. شاید راهبرد اصلاح‌طلبی را بتوان ترجمان سیاسی روانشناسی وامیال این بخش ازجامعه دانست. اما دلایل این نوع رفتار بخش بزرگ دیگری از طبقه متوسط شهری را باید در عوامل دیگری جستجو کرد. در ایران طبقه متوسط شهری دانش‌آموخته ترین، انتگره شده‌ترین بخش در مناسبات مدرن اجتماعی است که حقوق شهروندی و سیاسی و مدنی از دلمشغولی‌ها و خواسته‌های اصلی اوست و بدین سبب طبقه متوسط شهری را حامل دموکراسی در جامعه می‌نامند. این بخش از جامعه، فرهنگ، روانشناسی و رویکردهای سیاسی خاص خود را دارد. در دخالتگری سیاسی خشونت‌پرهیز است. از تجریه انقلاب اسلامی این درس را آموخته است که بدون داشتن چشم‌انداز و نقشه راه، تنها براساس نفی وضع موجود گام در راه نگذارد تا داستان افتادن از چاله به چاه بار دیگر تکرار نشود. اقشار پایین و میانی طبقه متوسط بشدت از اوضاع کنونی و حاکمیت ناراضی هستند. براثر تشدید بحران اقتصادی، فساد گسترده و کم شدن منابع قابل توزیع، بخشی از آن یا به زیر خط فقر وبه خیل تهی دستان سقوط کرده اند، یا در معرض این خطرند. این اقشار اجتماعی از پایه‌های اصلی هرگونه تحول دموکراتیک در ایرانند.

بدون حضور موثر طبقه متوسط و همپیوندی آن با جنبش‌ها و خواسته‌های فرودستان، پیروزی‌ای به بار نخواهد نشست و آزادی و دموکراسی و عدالت اجتماعی دور از دسترس خواهد ماند. آنچنان که جنبش سال ۸۸ به دلیل عدم پیوند آن با خواسته‌های عدالت طلبانه ناکام ماند. شناخت دلایل ترس و تردیدهای طبقه متوسط در انتخاب راهبرد گذر از نظام، و برنامه ریزی و گام گذاری عملی در راه رفع نگرانی‌ها و تردیدها، از اهمیت بالایی برخورداراست.

ضرورت مدیریت گذار

بسیار براین نکته تاکید شده است که جنبش تیرماه فاقد رهبری بود. این تنها بخشی از واقعیت است. شواهد بسیار از جمله سمت گیری سیاسی واحد شعارها در حرکت‌های اخیر شهرهای مختلف، نشان از وجود رهبری‌های محلی، منطقه‌ای دارد.

تجربه در کشورهای دیگر نیز نشان داده است که در مسیر تداوم جنبش، رهبران شایسته‌ای از درون بخش‌های مختلف جنبش‌های مدنی سربرخواهند آورد. اما فراروییدن رهبری خُرده جنبش‌ها به یک رهبری سیاسی، پله بلند و گذرگاه سختی است که در شرایط سرکوب و خفقان پیمودنش اگر ناممکن نباشد، بسیار دشوار است.

در این میان وظیفه و مسئولیت مهمی بردوش کنشگران سیاسی در خارج از کشور است. با اتکا به این واقعیت که به هر حال بخشی از نخبگان سیاسی ایران در خارج از کشور بسر می‌برند، در شرایط کنونی هم پیوندی و هماهنگی نیروها و شخصیت‌های مورد اعتماد و شناخته شده برای بخش‌های مختلف مردم، در خارج از کشور ضرورت تام دارد. چنین کانون یا کانون‌های همبسته، می‌تواند در پیوند و هماهنگی با فعالین داخل کشور مدیریت دوران گذار را برعهده بگیرد.

مدیریت گذار با ترسیم و هدایت برنامه و نقشه راه برای گذر از جمهوری اسلامی و برقراری دموکراسی در ایران، با نشان دادن الگوی امکان توافق و گردآمدن نیروهای مخالف جمهوری اسلامی خواهان دموکراسی، می‌توانند برای بخش‌های مختلف مردم امید بیافرینند که خلاء قدرتی پس از جمهوری اسلامی نخواهد بود. می‌توانند برای تهی‌دستان و اقشار مختلف طبقه متوسط این اطمینان را ایجاد کنند که فردایشان بسیار بهتر از اکنون خواهد بود.

در این میان باید توجه داشت که اگر میدان خالی بماند “شارلاتان‌ها و فرصت طلبان” نیز فرصت وامکان می‌یابند در یک تند پیچ سیاسی صدمات جبران ناپذیری به روندهای دموکراتیک در کشور وارد آورند.

پیش شرط‌ها برای یک توافق ملی در مسیر گذار
فعال بودن گسل‌های اجتماعی و وجود منافع، رویکردها و اولویت‌های گوناگون درمیان قشرها، طبقات و بخش‌های مختلف جامعه، مدیریت گذار را از دو ویژگی ناگزیر برخوردار می‌کند: داشتن خصلت پلورالیستی و ضرورت برآمد و عمل در چارچوبی ملی و کلان و برفراز و ورای منافع گروها و گرایش ها.

بسیاری از مسائل مورد چالش در حوزه برنامه‌های حزبی می‌گنجند و تعیین تکلیف پیرامون برخی از کلی‌ترین موارد چالش را باید به مجلس مؤسسان پس از جمهوری اسلامی به عنوان تجسم واقعی اراده واقعی و آزاد مردم واگذاشت. محل نزاع برسر اینکه نظام سیاسی آینده یک جمهوری پارلمانی باشد یا یک نظام پادشاهی پارلمانی با نقش تشریفاتی شاه، اینکه ساختار سیاسی کشورمتمرکز باشد یا غیر متمرکز و یا فدرالیستی و موارد دیگری از این دست، مجلس مؤسسان است که در آن نمایندگان منتخب مردم قانون اساسی جدید را تدوین می‌کنند و ساختار سیاسی و پایه‌های حقوقی قوانین ونحوه تنظیم مناسبات اجتماعی در نظام جدید را پایه می‌ریزند.

دامن گرفتن چالش پیرامون این گونه مسائل در شرایط کنونی زود و نابهنگام است ومبارزه همبسته علیه جمهوری اسلامی را تضعیف می‌کند. دهه هاست عوامل نظام و همسویان با آن نیز آتش این چالش‌ها را دامن می‌زنند.

مواردی که تعهد به پایبندی به آنها در مسیر و برای مدیریت گذار از هم اکنون ضرورت دارد، به نظر من عبارتند از:

توافق و تفاهم برسر نقشه راه با اتکا به مبارزات مدنی و خشونت پرهیز
پذیرش منشور جهانی حقوق بشر به عنوان مبنای قوانین قضایی و مدنی
برابرحقوقی کامل زن و مرد، برابر حقوقی همه شهروندان صرف نظر از تعلق اتنیکی، جنسیتی، موقعیت اجتماعی، باور دینی یا عدم باورمندی به ادیان
جدایی دین از نهاد حکومت، بی طرفی حکومت نسبت به اعتقادات دینی شهروندان
انتخابی بودن مقام‌های اصلی نهادهای قدرت، پذیرش رأی و صندوق رأی به عنوان داور نهایی در یک انتخابات آزاد و منصفانه با معیارهای جهانی
تعهد دو یا چند جانبه به عدم توسل به اسلحه و پذیرش حل مسائل از طریق گفت‌وگو در چالش‌هایی همچون خواسته‌های اتنیکی
مخالفت با حمله نظامی، عدم اتکا به کشورهای خارجی، دفاع از یکپارچگی کشور، تنظیم سیاست خارجی براساس منافع ملی و برقراری روابط عادی ومتعارف با همه کشورها برمبنای برابر حقوقی
پذیرش و پی گرفت آماج مشترک آزادی، دموکراسی و عدالت.
وجود چشم انداز فروپاشی نظام، شتاب در شکل دهی یا شکل یابی مدیریت گذار را ضروری ساخته است. تاکنون فرصت‌های زیادی از چنگ رفته است، امید که این بار مخالفین دموکراسی‌خواه جمهوری اسلامی از رویدادها عقب نمانند. شخصیت‌های خوش نام، توانمند و کم و بیش شناخته‌ای که مورد اعتماد نسبی بخش‌هایی از مردم باشند، هم در داخل کشور و هم در خارج، نه نایاب‌اند نه پنهان. قرار نیست که این افراد و این مدیریت، حکومتگران آتی باشند. ممکن است بنا برفرهنگ و سنتی که همه را هم قد خود می‌خواهد، در آغاز نغمه‌هایی در مخالفت نیز نواخته شود “که چرا او و نه من و یا آن دیگری؟” اما به نظر من موضوع آن چنان خطیر است که نباید از دشواری راه هراسید.

فریدون احمدی، بهمن ماه ۱۳۹۶/ ژانویه ۲۰۱۸