خانه » هنر و ادبیات » تا آزادی/ رضا اغنمی

تا آزادی/ رضا اغنمی

 

نام کتاب : تا آزادی

 

 

نام نویسنده: شیرین عبادی
ناشر: باران. سوئد
چاپ اول: ۲۰۱۸ (۱۳۹۷)
عکس: جواد منتظری

 

 
فهرست کتاب با یادداشت نویسنده، وسپس مقدمه باعنوان “تهدید به مرگ”، ونخستین فصل با عنوان “ارعاب” شروع ودرفصل بیستم باعنوان “همسایۀ مشکوک” درصفحۀ ۲۵۰ به پایان می رسد.
بیوگرافی خانم عبادی درپشت جلد، آگاهی ازفعالیت های سیاسی ایشان کمک بزرگی برای خوانندهاست که بااطمینان روایت های متن را دنبال کند.
یادداشت نویسنده :
«هدف من از نوشتن این کتاب شهادت برآن چیزهائی است که مردم ایران در دهه قبل متحمل شدند. با خواندن این کتاب متوجه می شوند چگونه یک حکومت پلیسی بر زندگی مردم تآثیر می گذارد و خانواده ها را ازهم می پاشد».
با عنوان «قدردانی» ازدوستان، به ویژه از عبدالکریم لاهیجی حقوقدان برجسته: «کسی که چیزهای زیادی ازاویاد گرفته ام»، از دودخترش، جواد همسرسابقش، از آقایان عبدالفتاح سلطانی، محمد سیف زاده ونرگس محمدی و دیگرهم کاران وهم اندیشان، سرانجام از نشرباران سپاسگزاری کرده است.

مقدمه کتاب عنوان «تهدید به مرگ».

نویسنده، فضای تیره وتار روزهای حکومت ملایان را شرح می دهد:
«هفته ها بود که روی گزارشی درمورد اعدام کودکان کار می کردم». با علم به اینکه اعدام کودکان درسایرکشورجهان متوقف شده، اما درجمهوری اسلامی ادامه دارد. جرانم دیگری :
«قتل عمد تا خرید و فروش یا حمل مواد مخدر، مجازات اعدام را برکودکان اعمال می کند». مقارن همین روزها:
«حکومت ایران دختر۱۶ ساله ای را به خاطر روابط خارج ازازدواج یا جرائم «منافی عفت» به اعدام محکوم کرد.بعد ازقطعیت حکم آن را اجرا کرد. جسدش حدود یک ساعت بالای داربود وچادر سیاهش با وزش باد حرکت می کرد».
تلاش نویسنده با همکاران در رسانه ای کردن جنایت هاست و محکوم کردن حکومت توسط سازمان ملل. شب هنگام درحالی که جنازۀ دختر آویزان از جرثقیل زیرتندباد بارانی درنوسان، درذهنش نفش بسته، کلید منزلش را درآورده تا وارد خانه اش شود:
«پیامی روی کاغذ سفید ازطرف کسی که مواظب من بود بر در با پونز نصب شده بود :
« اگر همین طوری به کارت ادامه دهی چاره ای نداریم جزکشتن تواگرجانت را دوست داری به بدگوئی علیه جمهوری اسلامی پایان بده. به همه این سروصداهایی که به خارج ازکشور می کنی پایان بده. کشتن تو راحت ترین کاری است که می توانیم انجام دهیم».

فصل اول: ارعاب

زمان انتخابات ریاست جمهوری و فعالیت سبزهاست. وگفتگو از موفقیت میرحسین موسوی و کروبی با شعار« احمدی بای بای! احمدی بای بای!». حاضر کردن گزارش مربوط به اعدام اطفال.
صحبت ها بیشتر درباره سیاست های جاری کشوراست و برنامه های خانوادگی. وعزیمت نویسنده :
به «مایورکا، جایی که آن شب برای سخنرانی درمورد آزادی بیان می رفتم».
وقت عزیمت به سفر رسیده. تاکسی دم درمنتظر نویسنده است که ببردش فرودگاه:
«احساسی درونی به من می گفت که هرگز به آن خانه برنخواهم گشت. آنقدر ملتهب بودم که مجددا برگشتم ونگاهی از سر خدا حافظی به آپارتمان مان کردم و باعجله ازپله ها پائین رفتم».

فصل دوم:

برلب جوی نشین و گذر عمرببین

از وابستگی خود به وطن، ازقانون شکنی ها واستبداد می گوید وازناهنجاری ها، که هریک سیاهه ای از بیزاری ها وانگیزۀ فرار از وحشت حاکم درکشور است :
«وقتی هواپیماهای عراقی تهران راموشک باران می کردند، من ماندم. زمانی که انقلابیون با رفتار خشن خود برخی ازدوستانم را دستگیر کردند و تعدادی دیگرازترس و زندان مجبور به ترک وطن شدند من با چشمان گریان ماندم. وقتی رئیس دادگاه بودم ومسئولان انقلابی روی کارآمده به من گفتند که چون زن هستم نمی توانم قاضی باشم، با افسوس ازپشت میزدادگاه بلند شدم، اما حاضربه ترک وطنم نشدم، زمانی که درقانون مجازات جدید نوشتند ” دیه زن، نصف مرد است” مقاله ای نوشتم ونشان دادم که طبق قانون جدید، دیه یک زن، معادل یک بیضۀ مرد است غوغایی به پاشد. اما من ازمیدان درنرفتم وحاضریه ترک وطنم نشدم. وقتی به جرم نوشتن چندین مقالۀ حقوقی، کانون وکلای دادگستری هشت سال به من پروانه وکالت نداد . . . وقتی که به زندان افتادم فقط به علت آن که علیه رئیس پلیس تهران وچند بسیجی مدارکی جمع می کردم که ثابت کنم آنها درحمله به کوی دانشگاه درهیجدهم تیرماه دخالت داشتند صبورانه تحمل کردم و قتی کتابی درمورد آموزش حقوق برای نوجوانان به سفارش وزارت آموزش وپرورش نوشتم . . . »
کارشکنی های حکومت اسلامی، همچنان که مقاومت و ایستادگی سرسختانۀ خانم عبادی، موازی هم سال ها ادامه پیدا می کند.
نویسنده، با انتشار روند محاکمه هایی که به رایگان انجام داده، کتاب های حقوقی درباره “کودک”، “حقوق بشر در ایران”، “حقوق پناهندگان”، “اسلام ودموکراسی وحقوق بشردرایران” با ترجمه به زبان انگلیسی شهرت ومقام علمی ایشان را به خارج ازکشور منتقل وبرنده چند جایزه ازکشورهای اروپائی شده تا سرانجام در سال ۲۰۰۳ برنده جایزه نوبل می شوند و مایۀ افتخار ایراینان، برندۀ جایزۀ نوبل درمقام یک زن حقوقدان!
ازرفتارها وبرخوردهای ستمگرانۀ حکومت اخبار ناگواری دارد که درتبیین سیمای واقعی حکومت، طلم و ستم دوران بربریت را در ذهن خواننده بیدار می کند!
سربریدن داریوش وپروانه فروهر یکی ارآن جنایت هاست!
ازدعوت خانم زهرا رهنورد، رئیس وقت “دانشگاه زنان الزهرا” ، برای سخنرانی درمورد وضعیت حقوقی زنان و حملۀ زنان چماقدار برای بهم زدن آن نشست به تفصیل سخن رفته است. به این خبر دردناک باید گریست!
خانم عبادی می نویسد:
«آن ها من را از طریق در پشتی و یک سالن طولانی خارج کردند. دیگر دانشجویان و استادان موفق شده بودند رهنورد را ازدست زنان گروه فشار نجات دهند».
ازدریافت جایزه نوبل وعکس العمل مسئولان حکومت اسلامی می گوید:
«اگرچه جایزه نوبل مقامات ایرانی را علیه من تحریک وآن هارا درمقابل من محتاط تر کرد، اما پول جایزه بسیار به من کمک کرد دفتری به عنوان مقر اصلی کانون مدافعان حقوق بشر . . . همراه چهار وکیل دیگر درسال ۱۳۸۰ تآسیس کرده بودم . . .خریداری کردم».
بهره باقیماندۀ پول جایزه دربانگ را بین خانواده های زندانیان سیاسی که نان آوری نداشتند تقسیم می کنند.
«مقدار کمی هم برای خرج تحصیل دخترانم دربانکی درفرانسه گذاشتم».
ازانتخاب احمدی نژاد به شهرداری تهران، سروصدای او برای دفن جنازۀ شهدا درپارک ها و دانشگاه ها که:
«موجب درگیری دانشجویان خشمگین با مآموران شهرداری و نیروهای پلیس شد»، سخن رفته است.

خانم عبادی برای مدت کوتاهی فضا را عوض می کند. ازآشنائی جواد با خود می گوید تا رسیدن به کاشانه عشق. درسال ۱۳۵۴ ازدواج می کنند. جواد آقا مهندس الکترونیک. صاحب دودختر می شوند به نام های نگار ونرگس. هردو تحصیل کرده درخارج.
از مأموران مخفی در خانه و تلفن و پیداکردن اسم خود دربین ترورهای حکومتی:
«وقتی داشتم پرونده مربوط به قتل پروانه وداریوش فروهررا می خواندم و اسم خودم را هم درمیان لیست ترور حکومت پیدا کردم، شاید یکی از وحشتناک ترین لحظات زندگیم بود».
این فصل با عروسی نگار وبهنود درتهران به پایان می رسد.

فصل سوم: باعنوان خریدار سانتریفوژ

بنا به روایت نویسنده: «حدود ۱۴ میلیون مین از دوران جنگ ایران وعراق برجای مانده که هرلحظه ممکن است زیر پای کشاورز یا کودکی منفجر شود. دولت اقدامات کافی برای پاکسازی انجام نداده است. . . . من انجمن مشارکت در پاکسازی مین، اولین سازمان غیر دولتی دراین خصوص را پایه گذاری کردم . . . وچندین سمینار برگزار کردیم». بااین مقدمه، روزی مردی فارسی زبان با یک امریکائی وارد دفتر خانم عبادی شده، خود را ازمقامات دولتی معرفی می کنند که برای خرید قطعه یدکی به منظور تکمیل کردن ساخت دستگاه پاکسازی مین، این قطعه مورد نیاز را از خارج تهیه کنند:
«اگه شما بتونین این قطعه را سفارش بدین من همه هزینه ها رو پرداخت می کنم».
خانم عبادی که اصلا وارد این قبیل امور ومعاملات نیست درتوضیحات بیشتر آن دو متوجه می شود که این قطعه کار برد دوگانه دارد و برای اهداف نظامی هم مورد استفاده قرار می گیرد. پی می برد که هدفشان به دام انداختن است. در ملاقات با دکترلاهیجی درپاریس مسئله را با ایشان درمیان می گذارد . دکتر لاهیجی توصیه می کند که وارد چنین مسائل نشود. با شانه خالی کردن خانم عبادی مسئله خاتمه پیدا می کند.
در سه هفته ای که دراوین زندانی بودند با دیدن اکبر گنجی،
«پاسدار انقلابی سابق که تبدیل به منتقد جدی جمهوری اسلامی شده بود و روزنامه نگار محققی که پایه های دولت را تکان داده بود».
نویسنده، بامشاهدۀ ضعف مفرط او می گویدحاضراست وکالت ش رابپذیرد.گنجی چشمانش برق می زند و همان جا فی المجلس وکالت نامه را تنظیم و اکبر امضا می کند. ازآن پس هرگز به خانم عبادی اجازه ملاقات زندان داده نمی شود!
اعتصاب گنجی توجه مقامات بین المللی قرارگرفت. انتشارعکسی ازاو با حالتی پا به مرگ، دخالت های مرتضوی با آن همه جنایت ها وشرح جالب عکسی از«گنجی روی پل عابر پیاده» ازمسائلی ست که فصل را به پایان می رساند.

فصل چهارم : ملاقات نبمه شب

مهمترین مسئله دراین فصل انتخاب احمدی نژاد به ریاست جمهوری است ورقابت نهائی بین رفسنجانی و احمدی نژاد. که سرانجام دومی سرازصندق ها درآور. که شوک بزرگی بود :
«رفسنجانی ادعا کرد که انتخابات دستکاری شده است و گفت ازآنجا که هیچکس – منظورش رهبربود – به شکایت او توجه نخواهد کرد شکایت به خدا خواهد برد. چند ماه بعد جناح اصلاح طلب در مجلس مستنداتی در مورد سوء استفاده احمدی نژاد از بیت المال برای تبلیغ انتخاباتی اش منتشر کرد» که به جایی نرسید و نمی رسید! رهبر فرموده بود [فکر او نزدیکتره به من]!
نویسنده، داستان نیمه شبی را شرح می دهد که دربرگشتن از یک مهمانی، در حوالی منزل با دوناشناس که او را صدا زده به بهانه اینکه کاری با او دارند سر صحبت را باز کرده که دراین هنگام معجزه ای رخ می دهد، درسالن چلو کبابی سرکوچه باز شده وعروس وداماد و مهمان ها بیرون می آیند. با ازدحام کوچه،آن دومربه بهانه اینکه کار حقوقی دارند با اصرار می خواهند وارخانه ش شوند که خانم عبادی نمی پذیرد و آن دو محل را ترک می کنند. می نویسد:
« این مورد دیگری بود که به طور معجزآسا از دست کسانی که شاید قصد جان مرا کرده بودند فرار کردم».

فصل پنجم : شهرداری که می خواست تهران را به آرامگاه تبدیل کند.

ارملاقت مآمور امنیتی به نام مهدوی می گوید که قرارشده برای ملاقات او به دفترش بیاید. قبلا نامه تهدید آمیزی دریافت کرده که : « اگزبه کارت ادامه بدهی به حساب تو ودخترت نرگس خواهیم رسید».آمدن مهدوی به دفترایشان، صحبت درباره آمریکا سفارش می کند که شما مشکلات را با ما درمیان بگذارید وبه مطبوعات چیزی نگین. دفتر را ترک می کند.
خبر حمله وتخریب بسیجیان به مرکز دروایش گنابادی درقم درروزعاشورا، پخش شیشه های مشروب درآنجا، زخمی شدن عده ای ازدراویش واعلام خبردر تلویزیون مشروبخواری آنها درشب عاشورا!. کسادی مساجد قم :
«ایرانی های معتقد به اسلام از رفتن به مساجد متعلق به حکومت خودداری می کنند. معتقدند مساجد با فساد وتزویر حکومت آمیخته شده است». با اقدام روحانی بانفود تحت حمایت رهبری، حسینیه دراویش تخریب و ویران می شود.
خانم عبادی، با توصیۀ آقای تابنده به وکالت دراویش انتخاب می شود وایشان باهمکاری آقای سیف زاده که ازوکلای خوشنام اهل قم است دفاع ازپرونده را برعهده می گیرند:« اوبعد ازسال ۸۸ به شش سال حبس محکوم شد».
این فصل با یادی از قانون شکنی های ادامه دار حکومت اسلامی به پایان می رسد.

فصل ششم: زنان در پی مطالبات خود.

این فصل درمطالبات ومبارزات زنان است که تا به امروز، درشیوه های گوناگون ادامه دارد. ازآنجا که بیشترین اهداف انقلابی دستاربندان درارضای امیال جنسی ست، درهمان ماه های اولیه انقلاب درتیرماه ۱۳۵۸:
«هنگامی که کشورتوسط شورای انقلاب اداره می شد ومجلس تشکیل نشده بود ازنخستین قوانینی که به تصویب رسید، اجازه داشتن چهارهمسر برای هر مرد بود وپس ازآن قوانین تبعیض آمیز پشت سرهم تصویب شدند».
ازشکل گیری کمپین ها، سرکوب ها می گوید و موفقیت درجمع آوری آمضاء:
«نوشین احمدی خراسانی گفت اسمش را کمپین یک میلیون امضاء گذاشتیم».
ازتعقیب پیشگامان در مبارزه زن ها، زندانی شدن ودادگاه ها :
«ازقاضی پرسیدم “لطفا توضیح دهیدچگونه وقتی زنی نمیخواهد شوهرش زن دوم بگیرد ومایل نیست رختخوابش را با کسی تقسیم کند، سبب حملۀ اسرائیل به ایران می شود؟” او روحانی نبود، اما ته ریش داشت . . رسیدگی ومحاکمه معنائی نداشت».
بااشاره به مصوبات مجلس دربارۀ اصلاحات در ارثبه زنان ودیۀ برابر درتصادف رانندگی که حاصل اندک موفقیت از فشارکمپین یک میلیون امضا بود فصل بسته می شود.

فصل هفتم: جاسوسان درآستانۀ در

ازتصادف ساختگی مۀموران امنیتی درراه فرودگاه ، با تاکمسی که خانم هاله اسفندیاری رابه فرودگاه می برده شروع می شود ودزدیدن کیف وپاسپورت او توسط همان مآموران درنقش راهزنان، زندانی شدن ومحاکمۀ خانم اسفندیاری؛
شرح آزار واذیت همیشگی مآموران امنیتی، برای تعقیب نویسنده. همچنین در مراحعه به اداره ها وسازمان های دولتی و شکایت زنی ازهمان ها که کارش، بازرسی زن هاست که تارموئی دیده نشود. آرام درگوشش می گوید:
«من به کارهای تو احترام می گذارم . . . به خاطر خدا کاری برای زنان تحت ستم انجام بده. داماد من زن دوم گرفته. والان می خواد دخترمنو طلاق بده . . . لطفا به خاطرخدا کاری بکن».
ازبساط کفش فروش وکیوسک روزنامه فروش می گوید که مقابل خانه شان سرکوچه خلوت، برای کنترل وپائیدن آمد .رفت مراجعین به دفتر و خانه اش، درنقش مآموران امنیتی انجام وظیفه می کردند.

فصل هشتم. یک فتوای قابل دفاع

از حملات دوران احمدی نژاد به جامعه و بستن نهادهای بنیادی ومفید اجتماعی می گوید:
«دو پزشک که برنامه علمی آنها، تحقیق و آموزش پیشگیری از اچ آی وی بود، به اتهام اقدام علیه امنیت ملی زندانی شدند. قوه قضائیه درهمراهی با برنامه های احمدی نژآد بسیاری از روزنامه ها رابست. چهره های اصلاح طلب را دستگیر وبیشترازقبل کتاب ها وفیلم ها، سانسور شدند. بدتر ازهمه این ها . . . برنامه ای برای پرداخت ماهیانه پول به همه شهروندان، بدون درنظرگرفتن درآمد آنها تصویب کرد واین بسیاری از اقتصاد دانان را مضطرب کرد ».
رکود اقتصادی با گسترش فساد دنباله دار، دزدی وغارت علنی بیت المال، را به عنوان اصلی درپایداری حکومت اسلامی تثبیت کرد. رواج تهمت، دوروئی و دروغگوئی و نه تنها درهمۀ ارگان های دولتی راه افتاد، بلکه کل جامعه را آلوده کرد!
از جوانی به نام «امید میرصیافی» ازخانوادۀ متوسط، به جرم این که دروبلاکش نوشته بود:
«آیا خامنه ای حاضراست همانطورکه به لبنانی ها کمک می کند به او نیز کمک کند؟»
دراواخر۱۳۸۶ دستگیر وبه یک سال حبس محکوم وزندانی می شود. اما:
«یک هفته بعد ازآن که به زندان رفت به طورمشکوکی درزندان درگذشت».
شرح ظلم وستم بر بهائیان، هرانسان امروزی را متآثر می کند. ازمیزان بیرحمی، شقاوت وکینه توزی های دستاربندان غرق حیرت می شود!
«ازانقلاب ۱۳۵۷ تا به امروز حکومت بیش از ۲۰۰ بهائی را صرفا به علت اعتقادات مذهبی شان اعدام کرده اند»
از ورود غیرمنتظره ماموران امنیتی همان مهدوی و محمودی، به دفتر نویسنده آمده، ودرگفتگویی تند خانم عبادی را تهدید به آینده می کند.
چندی بعد درمراسم جشن شصتمین سالگرد اعلامیه جهانی حقوق بشر که مقدمات برنامه را شروع کرده بودند باهجوم و تهدید مسلحانۀ مآموران امنیتی دفتررا تعطیل کرده وبرنامه ها بهم می خورد.
توطئۀ حملۀ عده ای درپوشش عزاداران حسینی به خانۀ نویسنده، با شعارهای توهین آمیز، اذیت و آزارهای امنیتی، با حضور پلیس محل از مسائل دردآوری ست که نویسنده درعنوان بعدی یادآورشده است.
آمدن دخترش نرگس به ایران، وگرفتن پاسپورت او توسط ماموران امنیتی که پس ازاحضارا و برای پرسش وپاسخ، پاسپورتش راپس می دهند.

خار وخاشاک عنوان فصل یازدهم.

رقابت انتخاباتی دور دوم احمدی نژاد با میرحسین موسوی وکروبی در بهار۱۳۸۸ را شرح می دهد. نویسنده عازم سفر به خارج بانگاهی به ساختمان :
«احساس درونی به من می گفت که هرگز به این خانه بر نخواهم گشت». خانه را ترک و به قصد رفتن به مایورکا به فرودگاه می رود.

درانتخاباتی که دزدیده شد.
خبرانتخاب احمدی نژاد، و پخش اخباربه دستبرد صندوق های رآی و ریختن مردم به خیابان ها با شعار :”رآی من کو؟» وکشتار انبوهی از مردم دراثر حملۀ پاسداران و بسیجیان مسلح، تهران را چندروزی به تعطیلی وآشوب کشاند.
«روز ۲۶ خرداد بیش ازیک میلیون نفر در خیابان های تهران راهپیمائی کردند. این بزرگترین تظاهرات بعد ازانقلاب ۱۳۵۷ بود. آنهم به طورمسالمت آمیز ودرسکوت راهپیمائی می کردند پلاکاردهائی هم دردست داشتند که روی آن نوشته شده بود:”رآی من کجاست؟” یا “سکوت ما فریاد ناگفته هاست” . . . هم جواد وهم برادرم مخالف برگشت من به ایران بودند. جواد گفت درفرودگاه دستگیرت می کنند اینجا یا زندان یا مرگ درانتظارت است».
ازآمار کشته شدگان می گوید که از موکلین وآشنایان ش بودند. ازمابورکا به لاهه می رود نزد دخترش نرگس.

فصل سیزدهم: تنها دردنیا

نویسند، حادثۀ پرماجرای تیرماه ۱۳۸۸ را یاداورشده. از تقلب اتتخایاتی رئیس جمهوری آن سال های می گوید. از اعتراض آرام و گستردۀ مردم به حکومت، و تقلب آشکار انتخابات به دستور رهبرمستبد، احمدی نژاد فاسد و دزد، برای دوردوم ازصندوق ها سردرآورد. پاسخ «رآی من کو وکجارفت؟» میلیون ها رآی دهندۀ ایرانی، با شلیک گلوله های حکومتی، خیابان های شهر را خونین کرد. لکۀ ننگین دیگری ازحکومت ملایان، درتاریخ ثبت و ماندگار شد: «درخیابان یک بسیجی، دختری جوان به نام ندا آقاسلطان را با گلوله زد. بدنش مچاله شده درکف خیابان بود. رهگذری ازتمام حادثه فیلمبرداری کرده وآن را درشبکه ها ی اجتماعی منتشرکرده بود. فیلم قتل ندا درهمه جا منتشرشد وصورت یخ زده او شمایل خشونت اسلامی درآن زمان بود».
احمدی نژاد برای بار دوم، البته با تقلب خونالود و رهبرفرموده، رئیس جمهور شد. مست پیروزی مردم را خس و خاشاک خواند. بامردم فریبی برنامه های عوامانه فساد مالی را دامن زد!

فصل چهاردهم خنجر از پشت

ماجرای گرفتاری جواد و پرونده سازی برای نویسنده است. داستانی خواندنی و درعین حال سراسر توطئۀ شرم آور پلیسی در توهین به انسانیت وسلب آسلیش انسان. همچنان فصول بعدی باعنوان مدال دزدیده شده وپاسپورت جعلی.
از اقدامات مأمورامنیتی، جعل پاسپورت جواد متوسلیان، بهانۀ ممانعت از رفتن به خارج برای دیدن همسرودخترانش. روایت تلخی که با شگردهای آزار دهنده، خباثت و حقارت مآموران امنیتی راعریان می کند. مهروموم گاوصندوق که تمام مدارک در آن نگهداری می شد. هجوم مآموران امنیتی درنیمه شب به خانه نوشین عبادی دندان پزشک، خواهر شیرین، و ممانعت ازرفتن هسسرش با اوبه دادگاه، از مسائلی ست که نویسنده گوشه هایی ازبیم وهراس دائمی امنیت شهروندان درحکومت اسلامی را یادآور می شود!
درژنو ازملاقات خود با خانم ناوی بیلای کمیسرعالی حقوق بشرمی گوید و اخبار ایران، کشتار مردم بیگناه وقتل ندا آقاسلطان.، همچنین از تظاهرات ایرانیان برعلیه خفقان و هجوم مسلحانه بسیجیان و خونریزی ها درکشور.

مصادره اموال درفصل هفدهم:

خانم عبادی یک میلیون و ۲۰۰ هزاردلار درسال ۲۰۰۴ که برنده جایزۀ نوبل شده را دریافت می کند. این جایزه طبق قوانین کشور شامل مالیات نیست. درسال ۱۳۸۸ نامه ای ازاداره مالیات دریافت می کند که مطالبه مالیات با جریمه پنج سال دیرکرد مبلغ جایزه را دارد. نویسنده، با تمیز این که نامه ساختگی ست، به خانم نسرین ستوده وکالت می دهد تا موضوع را درمراجع قانونی تعقیب نماید:
«به داد گستری مراجعه کرد.یک دیدارازاداره مالیات کافی بود تا مشخص شود چه کسی پشت این پرونده است. مقامات قضائی به نسرین گفته بودند بخش “حراست اداره مالیات” درمورد ان پرونده حساس است»
حراست نام دفتر امنیتی ها دراداره های دولتی است.محمودی به دفتر خانم نسرین رفته می گوید :
«نمی خوام دراین پرونده ازعبادی دفاع کنی».
درشورای حل اختلاف مالیاتی، سیاسی یا اجتماعی بودن جایزه نوبل بحث می شود. مالیاتی ها بر سیاسی بودن جایزه تآکید می کنند:
«پنج ماه بعد نسرین به زندان رفت. برای دفاع ازمن وسایر پرونده های حقوق بشری اش به شش سال حبس محکوم شد. . . . حکومت با دادن چنان مجازات خشنی به نسرین درصدد ارعاب چندتن وکیل حقوق بشری بود که هنوز ایران را ترک نکرده بودند. دادگاه همچنین نسرین را به ۲۰ سال ممنوعیت درخروج ازکشور وفعالیت های حرفه ای در وکالت محکوم کرد. جرم او “اقدام علیه امنیت ملی” و “تبلیغ علیه نظام” بود».
فیلم دستگیری جواد واعترافات ساخته وپرداختۀ امنیتی در۲۰خرداد ۱۳۸۹ازتلویزیون ایران پخش شده. به قول نویسنده، اعترافات مخالفین و زندانیان سیاسی مانند اعترافات مخالفین شوروی درکا گ ب و کره شمالی ست .

در فصل هیحده. بهاری که خزان شد.

ازحوادث برخی کشورهای عربی که به بهارعربی شهرت پیدا کرد، مطرح شده واشاره ای هم به وقایع جنبش سبز درکشور، یادی از تآسفبار خودکشی سیامک زند همسرخانم مهرانگیزکار حقوقدان برجسته که دراثر خفقان و توهین وتحقیر حکومت، دور از زن وبچه ش خودکشی کرد.
جواد با گروگذاشتن خانه اش نزد محمودی، موفق به خروج ازکشور ودیدن بچه ها وهمسرش می شود. وپس از یک ماه به ایران می گردد. ازجدائی وطلاق ومتارکه با جواد می گوید که اوج خفّت های عاطفی درجوامع درمانده است!:
« می دانستم که پایان دادن به ازدواج مان تنها راه حمایت من ازجواد بود تا اورا ازشر محمودی وسایر مآموران امنیتی خلاص کنم».
نویسنده، درمشورت با چند وکیل درلندن دفتری برای کارهای حقوق بشری دایرمی کند. از
«اواخر سال ۲۰۱۲ مرکز حامیان حقوق بشررا ثبت کردم»

فصل نوزدهم: حمام خون به عنوان یک درس.

نگاهی ست تیز وهوشمندانه به حوادث کشور وحکومتگران، اززوایای گوناگون و بسی خواندنی. این شانزده برگ روایتگر سیاست های خارجی، ازصدور انقلاب گرفته تا دخالت درامور داخلی دیگرکشورها مانند سوریه و لبنان و سیاست های داخل کشور:خفقان وسرکوب وکوبیدن هموطنان غیر شیعه ودرکل دگراندیشان، که گسترش فساد را هم توضیح می دهد.
فضل پایانی : همسایه مشکوک است. از مرد چاق ایرانی می گوید که اتاقی دیوار به دیوار دفتر کوچکش در لندن، با او همسایه شده و اطمینان دارد که مآمور اطلاعاتی ست. نویسنده دفتررا خالی کرده محل را ترک می کند. آن مرد نیز که فقط دوروز ازدفتر استفاده کرده بود از انجا می رود.
از اجرای نمایش تئاتری با نام «محاکمۀ خواهر شیرین عبادی» توسط طنز پرداز معروف و هنزمند خوشنام هادی خرسندی درلندن به نیکی یاد می کند. سپس با سرودۀ معروف وبه یاد ماندنی شادروان خانم سیمین بهبهانی:
«دوباره می سازمت، وطن»
کتاب مستند و پربار « تا آزادی» به پایان می رسد.