خانه » هنر و ادبیات » بازارچه کتاب/ لبخند من، انتقام من است /بهارک عرفان

بازارچه کتاب/ لبخند من، انتقام من است /بهارک عرفان

بازارچه‌ی کتاب این هفته‌ی ما سرکی‌ست به پیشخوان کتاب‌فروشی‌های گوشه‌گوشه‌ی جهان کتاب. عناوین برگزیده‌ی ما در این گذر و نظر اینهاست:

آواز زمین

نویسنده: بابک احمدی
ناشر: نشر مرکز
تعداد صفحات: ۲۳۸ صفحه
قیمت: ۳۵ هزار و ۹۰۰ تومان

 

احمدی می گوید نوشتن درباره موسیقی کار دشواری است و نویسنده باید مراقب باشد که به دام تشبیه های مضحک نیفتد، مثلا ننویسد آداجوی کنسرتو برای پیانو و ارکستر شماره ۲۳ موتسارت مثل قدم زدن در جنگل در طراوت سپیده دم است. این که بسیاری گرفتار چنین شیوه بیانی می شوند دلیل دارد، نویسنده از هیچ طریقی نمی تواند احساسی را که از شنیدن قطعه ای موسیقی در ذهن اش بیدار شده است، توضیح دهد.
۸ جستار کتاب پیش رو، به این ترتیب هستند: روح مطلق، جادوی زندگی، دوران قهرمانی، نگاه آخر، مرگ عاشقانه، یادِ رفتگان، بازگشت ابدی، مرگ و خاطره.
۶ جستار این کتاب درباره یک شاهکار موسیقی هستند و ۲ جستار هم درباره رشته ای از آثار موسیقی اند که با هم نزدیکی دارند، یکی آثار باخ برای تک نوازی سازهای ویولون و ویولونسل و دیگری واپسین کوارتت های زهی بتهوون. این آثار برخی از عزیزترین آثار موسیقایی نویسنده هستند که به قول خودش، به زندگی اش معنا داده اند و لذت بخش ترین لحظه های عمرش را ساخته اند.
مولف کتاب همان طور که خود می گوید، با ادعای تخصص و کارشناسی چیزی ننوشته و جستارهای این کتاب را با توجه به تاریخ موسیقی نوشته است. احمدی با نوشتن مطالب این کتاب در پی پاسخ به این سوالات بوده که این آثار چرا ساخته شده اند؟ بر زمینه کدام سنت موسیقایی، هنری و فلسفی ساخته شده اند؟ نسبت شان با زندگی و دیگر آثار آهنگ سازانی که چنین شاهکارهایی آفریدند چه بود؟ نوآوری هایشان کدام است؟ و چه تاثیری بر آهنگ سازان بعدی داشتند؟
در قسمتی از این کتاب می خوانیم:
در فضای فرهنگ لاتین در سده نوزدهم برلیوز مس بزرگ مردگان اپوس ۵ را ساخت. عجیب است که او در مورد این مس کاتولیک عنوان رکوییم را به کار نبرد اما امروز به رکوییم مشهور است. اثر برلیوز هم چون تمامی آثارش جنبه های نوآورانه دارد. از لوئیجی کِروبینی دو رکوییم باقی ماند و بروکنر نیز یک رکوییم ساخت که از آثار نخستین دوره کارهای اوست. مهم ترین رکوییم های لاتین سده نوزدهم اثر وردی، دِوُرژاک و فوره است. در سده بیستم رکوییم پیتزِتّی، رکوییم دروفله، رکوییم جنگ بریتن بر اساس شعرهای ویلفرد اوئن و اشعار لاتین، رکوییم کابالفسکی که به یاد قربانیان جنگ جهانی دوم ساخته شد، رکوییم برای سوپرانو، آلتو، دو گروه کُر و ارکستر لیتگی، رکوییم سلتیک برای سوپرانو، کر کودکان و ارکستر تَوِنِر و رکوییم لهستانی پندرتسکی از جمله آثار برجسته اند. بریتن اثری هم به نام سمفونیا دا رکوییم اپوس ۲۰ دارد که سه موومان برای ارکستر است. یک رکوییم آلمانی برامس در این میان وضعیتی یکه دارد. از آن جا که سنت ساختن رکوییم به زبان لاتین را کنار گذاشته، با رکوییم وردی فاصله دارد و به این دلیل که اثری دینی است از رکوییم جنگ بریتن و رکوییم کابالفسکی، که هیچ نشانی از گفتمان دینی در آن ها نیست، دور است.

لتی پارک

نویسنده: یودیت هرمان
مترجم: محمود حسینی زاد
ناشر: نشر افق
قیمت:۱۴ هزار و ۵۰۰ تومان
تعداد صفحات: ۱۵۲ صفحه

 

این کتاب با خرید حق کپی رایت با ناشر اصلی اثر، به فارسی ترجمه و چاپ شده است. حسینی زاد، پیش از این دو کتاب «اول عاشقی» و «این سوی رودخانه ادر» را از یودیت هرمان ترجمه کرده که توسط همین ناشر به چاپ رسیده است.
نسخه اصلی «لتی پارک» در سال ۲۰۱۶ چاپ شده و یودیت هرمان در آن، نوشتن داستان های خیلی کوتاه و موجز را امتحان کرده است. او در داستان های این کتاب، به وضعیت اکنون شخصیت هایش توجه کرده تا احساس آن ها را به خواننده منتقل کند. در این داستان ها، آدم ها به درون خود رفته اند و به مسائل شخصی و بیشتر دو راهی های عاطفی شان می اندیشند که پیش تر، جور دیگری درباره آن ها فکر می کردند.
مجموعه داستان پیش رو، ۱۶ داستان را با این عناوین در بر می گیرد: ذغال سنگ، طلسم، سولاریس، شعرها، لتی پارک، شاهدها، بادبادک، جزیره ها، گرده درختان صنوبر، بعضی یادها، مغز، نامه، رویاها، بازگشت، برخوردها، مادر.
در قسمتی از داستان «بعضی یادها» می خوانیم:
گرِتا در خانه بزرگی کنار پارک زندگی می کند. هشتاد و دو ساله است، بیشتر از پنجاه سال مسن تر از مائود. در این خانه بزرگ با خانواده اش زندگی می کرد، سه طبقه و هفت نفر، گرتا، شوهرش آلبرت و پنج بچه. غیر قابل تصور، پنج بچه، البته سه تا از بچه ها از ازدواج اول آلبرت بودند، گرتا خودش دو تا داشت. یک سگ هم بود و تعداد زیادی گربه. آلبرت مرده. بچه ها رفته اند. سگ هم مرده، از گربه ها یکی باقی مانده، یک گربه سه رنگ که شانس می آورد و چشم چپش نابیناست. گرتا در اتاق های طبقه همکف زندگی می کند. اتاق غذاخوری سابق حالا اتاق خوابش است، اتاق نشیمن همان اتاق نشیمن مانده، حمامی برای خودش دارد، دو اتاق در طبقه اول و اتاق زیرشیروانی را کرایه می دهد، آشپزخانه مال همه است، حیاط و باغ هم. باغ خیلی زیباست. وسیع و گیاهان در هم رشدکرده، باریکه راه هایی دارد که می رسند به باغچه هایی پر از گل طاووسی و زنبق، گرتا در جوانی عاشق یاس کبود هم بود، بوته های یاس کبود کیپ هم مثل جنگل رشد کرده اند.

 

باهم، همین و بس

 

نویسنده: آنا گاوالدا
مترجم: ناهید فروغان
ناشر: ماهی
تعداد صفحات: ۶۰۰ صفحه

 

درپشت جلد این اثر آمده است: « اعتقادهای ما هیچ گاه پایه و اساس درستی ندارند . یک روز می خواهیم بمیریم اما روز بعد می فهمیم.تنها کاری باید می کردیم این بود که چند پله پایین برویم و کلید برق را بزنیم تا همه چیز روشن تر ببینیم… به هر حال این چهار نفر در آستانه ی تجربه ای بودند که شاید می توانست بهترین روزهای زندگی شان را رقم بزنند.
با هم ، همین و بس رمانی است درباره دشواری های زندگی و بردباری های آدمی ، حکایت سازگاری و نیک نفسی آدم هایی که با وجود عمیق ترین شکاف های شخصیتی دست یاری به سوی هم دراز می کنند و محرم راز ها و مرهم زخم های یکدیگر می شوند.»

 

لبخند من انتقام من است

 

نویسنده: جوا آودیچ
مترجم : سید میثم میرهادی
ناشر:  کتابستان
قیمت: ۱۴۵۰۰تومان
تعداد صفحات: ۴۹۲ صفحه

 

این کتاب به تازگی از مجموعه کتاب‌های نویسندگان منطقه بالکان درباره جنگ بوسنی، و به قلم جوا آودیچ منتشر شده است. نویسنده در این کتاب در قالب بیان زندگی‌نامه خود به ماجرای جنایت و نسل کشی مسلمانان سربرنیتسا  در تابستا سال ۱۹۹۵ و در جریان جنگ در صربستان و بوسنی پرداخته است.
نویسنده این کتاب  که خود متولد سربرنیتسا به شمار می‌رود پس از آغاز تجاوز به بوسنی از خانه و ماشانه خود مهاجرت و در حوالی سارایوو مستقر می‌شود و در جوانی پس از تحصیل در رشته روزنامه‌نگاری تصمیم به نوشتن کتابی گرفت تا این فاجعه و جنایت رخداده در آن از حافظه جمعی مخاطبان پاک نشود.
این کتاب روایتی است که او از آن به عنوان ماجرای کودکی از یادرفته خود یاد کرده است و در این باره گفته است: با نوشتن آرامشی برای رح و روانم یافتم. مرهمی برای قلبم و عقوبتی برای جنایت.
وی در بخشی از این اثر حس خود را درباره موضوعی که برای نوشتن انتخاب کرده است چنین بیان می‌کند:
«سربرنیتسا» و شهدای آن هنوز در میان خاطره‌هایمان زنده هستند و زندگی می‌کنند. آنها برای ما صدای سکوت «پوتوچاری» را به امانت گذاشته‌اند، منطقه‌ای  پوشیده شده از نشان‌های سفیدرنگ بر بالای قبرها، تا برای همیشه و بدون آنکه احساس خستگی کنیم درباره قربانیانش و موجودیتش صحبت کنیم.
نیاز به نوشتن با خواندن حاصل نمی‌شود بلکه از حالات درونی ما تراوش می‌کند. درون من یک درد است، درون من یک زخم است، زخمی که پنهان شده و به آرامی بزرگ می‌شود! می‌خواهم درد را بنویسم، چون  فقط این طور می‌توانم از شدت آن بکاهم. باید بگویم چون اگر نگویم می‌سوزم. باید بگویم به خاطر همه قلب‌هایی که از تپیدن باز ایستادند تا ما زندگی کنیم. باید بگویم به خاطر همه مادرها. باید بگویم چون امروز مزار پدر من هم می‌توانست در «پوتوچاری» باشد یا اینکه امروز من هم در جستجوی استخوان‌هایش باشم! اما خدا را شکر او زنده است. باید بگویم چرا همه پدران مدفون در پوتوچاری، پدران ما هستند و برای همین می‌نویسم چون هر چه که نوشته نشده انگار که اتفاق هم نیفتاده است. اما اتفاق افتاده است. قتل علم اتفاق افتاده است.