خانه » هنر و ادبیات » بازارچه کتاب… بادهای افسون/ بهارک عرفان

بازارچه کتاب… بادهای افسون/ بهارک عرفان

بازارچه‌ی کتاب این هفته‌ی ما سرکی‌ست به پیشخوان کتاب‌فروشی‌های گوشه‌گوشه‌ی جهان کتاب. عناوین برگزیده‌ی ما در این گذر و نظر اینهاست:

ارکیده‌های من

 

نویسنده: فرزانه سکوتی
ناشر: نشر پیدایش
تعداد صفحات: ۱۵۶ صفحه
قیمت: ۱۲هزار تومان

 

در نوشته پشت جلد کتاب آمده است: هوای غروب هوس پیاده‌روی به سرم انداخت. بی‌هدف راه افتادم. پاییز شده بود. باران نم‌نم می‌بارید و چراغ‌ها کم‌کم روشن می‌شدند. روسری‌ام خیس شده بود. یک نفر کنار گوشم گفت: «سلام.»
برگشتم و زل زدم توی چشم‌هایش. نمی‌شناختمش. زد زیر خنده. گوشواره بهش می‌آمد. گفتم: «چقد عوض شدی!»
پناه بردیم به کافه‌ای پر از دود سیگار. پناه‌ گرفتنمان از باران بود یا از سیل کلمه‌هایی که مشتاق گفتنشان بودیم؟ نمی‌دانم. نشستیم و حرف زدیم. و او گفت و گفت و گفت. محو تماشا بودم. عاشق حرف‌هایش شدم. عاشق چیزهایی که تعریف می‌کرد. گفتم: «میشه اینایی رو که گفتی بنویسم؟»
– برای چی؟
-شاید یکی مثل من هنوزم از این جور چیزا خوشش بیاد.
لبخند زد. آرام و متین.
-حالشو اگر داری بنویس.
چند ماه طول کشید تا اسم او را گذاشتم افسانه. حرف‌هایش را نوشتم و اسم حرف‌هایش را گذاشتم «ارکیده‌های من». سه پاییز دیگر هم گذشت تا ناشری قبول کرد این‌حرف‌ها را چاپ کند. نمی‌دانم الان که تو این کلمه‌ها را می‌خوانی چه فصلی از سال‌ است. اما می‌دانم تو هم ارکیده‌های عزیزی داری که باید مراقبشان باشی. هرساعتی از هر فصلی که باشد، ‌ حواسمان باشد به ارکیده‌هایمان.»

اسرار درون آتش

نویسنده: هنینگ مانکل
مترجم: نسرین وکیلی
ناشر: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان
قیمت: ۵ هزار و ۳۰۰ تومان

 

هنینگ مانکل نویسنده‌ معروف سوئدی در این اثر داستان دختری به نام صوفیا را روایت می‌کند که با خانواده‌اش زندگی می‌کند و شاهد ویرانی روستای خود است. در این میان او از یک پیرزن می‌آموزد که با تماشای شعله‌های آتش رویدادهای گذشته و آینده را مشاهده کند. اما سرنوشت صوفیا تغییر می‌کند.
در این کتاب که حق نشر آن از انتشارات Leonhardt & Hoier دانمارک خریداری شده است، می‌خوانیم: «صوفیا به طرف خانه رفت. اما اول وارد یکی از جاده‌هایی که به طرف رودخانه پیچ می‌خورد، شد. آن‌جا یک کپه خاکی بود که او و ماریا رویش می‌نشستند و کروکودیل‌ها را تماشا می‌کردند. فاصله‌ی کپه خاک تا آب به حدی بود که هیچ خطری از طرف کروکودیل‌ها برای آن دو وجود نداشت. اما صوفیا در این روز به خصوص اصلا به کروکودیل‌ها فکر نمی‌کرد. همه‌ی حواسش به این بود که برای لباس ماریا پارچه تهیه کند. خود او که پول نداشت. مامان لیدیا هم چیزی نداشت.»
این کتاب بر اساس یک داستان واقعی نوشته شده است که در موزامبیک جنگ‌زده زندگی می‌کند.

سی هزار سال هنر

مترجمان: گلناز صالح‌کریمی و منیره پنج‌تنی
ناشر: کارگاه فیلم و گرافیک سپاس
تعداد صفحات: ١٢۲۴ صفحه
قیمت: ۲۵۰‌ هزار تومان

 

کتاب «سی هزار سال هنر» که اثری است از گروه انتشاراتی «فایدن» در انگلستان، در واقع مجموعه­‌ای است در معرفی هزار اثر هنری متعلق به فرهنگ­‌ها و تمدن­‌های مختلف در طول تاریخ که با ترتیب زمانی در کنار هم قرار گرفته‌­اند. نخستین اثر هنریِ اشاره شده در این کتاب، متعلق به نخستین نمونه­‌های نقاشی غاری و مربوط به سی هزار سال پیش است و آخرین اثر متعلق به سال ۲۰۰۱ است.
در هر صفحه از کتاب یک تصویر، یک جدول از مختصات و مشخصات اثر و یک متن توصیفی دقیق وجود دارد که در آن خصوصیات سبکی، اهمیت تاریخی و زمینه‌­های اجتماعی، سیاسی و گاه اقتصادی خلق اثر نیز آمده است. همچنین در این اثر به شیوه ساخت، مواد و مصالح به کار رفته و اطلاعاتی درباره هنرمند و زمانه­‌اش نیز اشاره شده است.
این کتاب همچنین یک نمودار تاریخی و جغرافیایی دارد که تاریخ پیدایش و افول فرهنگ‌­ها و تمدن­‌ها، زمان پیدایش نهضت‌­ها و جریان­‌های هنری در محدوده‌­های جغرافیایی در آن نمایش داده شده است.
از دیگر ویژگی­‌های این کتاب واژه‌­نامه و نمایه آن است؛ در واژه‌­نامه، بسیاری از تکنیک­‌های ساخت آثار شرح داده شده و درباره فرهنگ‌­ها و تمدن­‌های معرفی شده در کتاب، اطلاعات مختصر و مفیدی ارائه شده است.
آخرین بخش کتاب نیز نمایه است که به مثابه یک فهرست دقیق برای جست­جو و یافتن تمام آثار، سبک­‌ها، هنرمندان و حتی کشورها عمل می­‌کند. این نمایه دوزبانه (فارسی به انگلیسی) است و خواننده می‌­تواند از معادل اصلی خبردار شود.
مخاطب اصلی این اثر نه فقط متخصصان، پژوهشگران، دانشجویان هنر و هنرمندان، بلکه تمام علاقه‌مندان به هنر هستند. این اثر برای علاقه‌مندان به حوزه‌­های تاریخ و مردم­‌شناسی و مطالعات تاریخ هنر، به­‌طور ویژه سودمند است زیرا حین معرفی هر اثر در اغلب موارد اطلاعات مفیدی از نحوه زندگی، خوراک، پوشاک و مناسک آن مردمان نیز ارائه شده است.

حمایت از هیچ

نویسنده: هارتموت لانگه
مترجم : محمود حسینی‌زاد
ناشر: چشمه
قیمت: ۱۲ هزار تومان
تعداد صفحات: ۱۴۰ صفحه

 

هارتموت لانگه نویسنده آلمانی متولد سال ۱۹۳۷ از جمله نویسندگان معروف این کشور پس از جنگ جهانی دوم است. او که در کودکی با خانواده اش از برلین به لهستان تبعید شده بود، پس از جنگ هم ناچار شد از چنگ حکومت آلمان نازی به ایتالیا پناه برده و سال ها در این کشور زندگی کند. این نویسنده در رشته سینما تحصیل کرده و در حوزه تئاتر نیز دارای تجربیات زیادی است. این نویسنده هنوز هم در ایتالیا زندگی می کند و به نگارش رمان، نمایشنامه و مقاله مشغول است.
جوایز گرهارد هاوپتمان، بنیاد آدناوئر و ایتالو سووو از جمله جوایزی هستند که لانگه در کارنامه دارد. کتاب «حمایت از هیچ» ۳ داستان از لانگه را با نام های «پلاکار»، «حمایت از هیچ» و «مستاجر جدید» شامل می شود. این داستان ها سال ۱۹۹۸ تحت عنوان مجموعه «نوول های ایتالیایی» به چاپ رسیدند.
۳ داستانی که در این کتاب چاپ شده اند، درباره شخصیت هایی هستند که برای فرار از تهی بودن تلاش می کنند. وجه تشابه داستان ها نیز این است که همگی با اتفاقات ساده و نه چندان جدی شروع می شوند اما این حوادث کوچک، کم کم بسط و گسترش پیدا می کنند.
در قسمتی از داستان «حمایت از هیچ» می خوانیم:
پدر به آنتونیو که عجله کرده بود تا زودتر از نشستن پشت میز خلاص شود، گفته بود «چیز مهمی نیست.»
آنتونیو چسب زخمی بالای ابروی راستش چسبانده بود و دوباره، مانند پیش از ظهر، رفته بود سراغ چرخ جلویی موتورسیکلتش که در اثر برخورد با دیوار، جا خورده بود. فرمان هم سفت شده بود و آنتونیو سعی داشت تنظمیش کند؛ دودستی موتور را گرفته بود و تکان می داد اما ظاهرا به سختی. مادر نگاهی نگرانی به پدر انداخت.
پدر تکرار کرد «چیز مهمی نیست»
اواخر بهار بود. خورشید بر فراز ویلاهای بتونی می تابید، تابش حرارت در هوا پرپر می زد و خانواده مامبرینی در سایه عمارت، پشت چپری نئی دور میز ناهار نشسته بود.
مادر رفت تا شکر و فنجان برای اسپرسو بیاورد. متعجب از سه کلمه ای که پدر زیرلبی، حتا سرش را هم بلند نکرده، گفته بود. متعجب بود که چرا دارد به این سه کلمه فکر می کند.
دلیلی نداشت نگران باشد. معلوم بود که آنتونیو با موتور به دیوار خورده اما ظاهرا توانسته بود به موقع ترمز کند. شدت تصادف هم به خاطر سطل زباله ای که آنتونیو از رویش رد شده بود، کمتر شده بود. شاید چرخ جلویی و دسته موتور سیکلت که آنتونیو آن را تا آخر محکم نگه داشته بود، شاید هم اصلا خود موتورسیکلت باعث شده بود تا آنتونیو با صورت به دیوار نخورد. البته بالای ابروی راستش شکافته بود ولی «خدا را شکر» اتفاقی نیافتاده بود.