خانه » هنر و ادبیات » مردان بزرگ صلح/ لیلا سامانی

مردان بزرگ صلح/ لیلا سامانی

باز هم صفحه چهره‌‌نما و باز هم گشت و گذاری به چهارسوی دنیای فرهنگ و هنر. در نوزدهمین شماره این صفحه، از بزرگانی یاد کرده ایم که به قول شاعر ما نغمه ای ماندگار در صحنه ی زندگی سرودند و رفتند. همراه گزیده نویسی های این هفته ی ما به چهارگوشه ی دنیا سفر کنید و از حال فرهنگ سازان بزرگ این کره ی خاکی، خبر شوید…

آن جان شیفته

ژانویه مصادف است با تولد رومن رولان، نویسنده ی برجسته ی فرانسوی و برنده جایزه نوبل ادبیات سال ۱۹۱۵. رولان در سال ۱۸۶۶ خانواده ای متوسط زاده شد و از همان کودکی شوقی سیری ناپذیر برای خواندن، اندیشیدن وآموختن داشت.
رومن رولان دانش آموخته ی رشته ی تاریخ بود و داستانهایش را با روحی تاریخی در می آمیخت. او خالق آثار گرانقدری چون ژان کریستف و جان ِ شیفته است که از جمله قصص ماندگار تاریخ ادبیات به حساب می آیند.
او از جمله نادر نویسندگانی ست که به موسیقی و راز و رموزش تسلط داشت. رولان علاوه بر مشق موسیقی زندگی و آثار موسیقی دانان بزرگ را هم، ریزبینانه بررسی می کرد. زندگی بتهوون یکی از آثار او در این زمینه است که در سال ۱۹۰۳ منتشر شد.

رومن رولان همچنین زندگی نامه ی های مفصلی در وصف حال مشاهیر جهان از جمله: بتهوون، تولستوی، گاندی، گوته و میکل آنژ و نمایشنامه هایی با عنوان های: شکسپیر، روبسپیر و دانتون نوشت.
خود او می گفت که می خواهد با معرفی هنرمندان و مشاهیر انسان دوست جهانی، مانع سرکوب آزادی اندیشه ی آدمی درجوامع خفقان زده شود و راه زوال فکری، فرهنگی و اخلاقی اش را مسدود کند. آثاری برای ترویج امید و آزادیخواهی نه آرمانگرایی و خیال پروری.
رومن رولان از مخالفان سرسخت جنگ و خشونت بود و صاحبان جنگ طلبی را صاحبان صنایع بزرگ و سرمایه داران انحصار طلب را بانیان اصلی جنگ ستیزی می دانست.
او ستایشگر آزادی و شیفته ی بشر دوستی بود، تا جایی که از زمان جنگ جهانی اول به بعد همه ی کوششهایش را در راه صلح مشترک مردمان دنیا به کار برد، نامه نگاری های او با دانشکندان و اندیشمندان همعصرش چون تاگور و گاندی از جمله تلاشهای این اندیشمند صلح جو به شمار می روند.
رولان که سالهای پایانی عمرش را زیر نظر وفشارهای فاشیستها گذارنید، عاقبت در سال ۱۹۴۴ چشم از جهان فروبست

شکار در عصر یخبندان کوچک

در این روزهای سرد زمستان قصد گفتن داریم از یکی از تصویرگران نامدار این فصل و یکی از راویان تصویری عصر یخبندان کوچک. پیتر بروگل(Pieter Bruegel) نقاش هلندی دوران رنسانس را زاده‌ی یک خانواده ی روستایی در هلند و به سال ۱۵۲۵ دانسته اند. اوپس از آن که در اوان زندگی توانایی و استعداد اعجاب آمیزش را در نقاشی نشان داد به شاگردی پیتر کوئکه در آمد و بعد از آن با دختر او مایکن ازدواج کرد، حاصل این ازدواج فرزندانی بودند که بعدها نقاشان بزرگ زمانه شان شدند. بروگل مدتی را در فرانسه و ایتالیا گذراند و سپس به انتورپ رفت و در آنجا به سال ۱۵۵۱ به عنوان استاد به عضویت انجمن نقاشان در آمد. بروگل خیلی زود بار سفر بست و راهی ایتالیا شد سپس به انتورپ بازگشت اما ده سال پایانی زندگی را به طور مداوم در بروکسل به سر برد.
بروگل با وجود آموزش نزد اساتید ایتالیایی، برخلاف آنها به جای موضوعات اساطیری، بدن های عریان و صحنه های شاعرانه، صحنه هایی از طبیعت و زندگی روستایی را به تصویر می کشید . شیوه ای از واقع گرایی که با ساختار رئالیسم روزگار او فاصله ای زیاد داشت.

نقش زدن شعر و اسطوره در سرزمین فلسفه

ژانویه امسال مصادف است با شش ساله شدن خاموشی “تئو آنجلوپولوس” شاعر، نقاش و فیلسوف سینما. هنرمندی زاییده سرزمین اساطیری یونان که از زمانی که خود را شناخت سرزمینش را یا در اشغال نازی ها دید و یا درگیرجنگهای داخلی. مسائلی که بعد ها زمینه ی اصلی بسیاری از فیلم های او را شامل شدند. او پس از کودتای نظامی در یونان و در فاصله ی سالهای ۱۹۶۷ تا ۱۹۷۴ که مصادف با اوج حاکمیت دیکتاتوری در یونان بود به فیلمسازی روی آورد. او با ساخت فیلم “بازیگران دوره گرد” در سال ۱۹۷۵ موفق به کسب جایزه ی فیپرشی از جشنواره کن شد، اما از آنجایی که ماجرای فیلم نقدی جسورانه بر خفقان عظیم فرهنگی یونان بود، به مذاق حکومت نظامی آن کشور خوش نیامد و منجر به محرومیت آنجلو پولوس از حرفه ی روزنامه نگاری شد. او که حالا دیگر حربه ای جز فیلم سازی نداشت، قلموی شاعرانه اش را بر جوهر اندیشه اش زد و آثاری آفرید که به رغم سیاسی بودن، هرگز به زمختی و نیرنگ سیاست آلوده نشدند. فیلم های او چونان اشعاری هستند که استعاره های تصویری را جایگزین استعاره های ادبی محصور بر کاغذ می کنند و تلفیقی از نقاشی و شعر و موسیقی را بر پرده ی نقره ای به رقص می آورند.
او با روش منحصر به فرد و آرامش ذاتی خود و با بهره گیری از مایه های نوستالژیک و وطن دوستانه، زیرکانه سیاستمداران قدرت طلب و سلطه جو را به چالش کشید و در عین حال با استفاده از سکانس های آرام وطولانی نگاه شاعرانه ی خود را به پیرامونش حفظ کرد، این گونه است که سازش ناپذیری مداوم او در عرصه ی سیاست هرگز رنگ شعار زدگی و کلیشه را بر خود نگرفت.
آثار آنجلو پولوس همگی با جوهره ی تراژدی و حماسه و اسطوره ی یونان باستان گرهی ناگشودنی خورده اند. او در تلاش بود که وقایع هستی را در بستر تاریخ و رخدادهای اجتماعی و سیاسی بیان کند و در این میان از هیچ کوششی برای کشاندن بیننده به اعماق تاریخ یونان دریغ نمی کرد. خود او می گفت:
“من از تو انتظار ندارم که بفهمی چه چیزی را می‌خواهم با فیلم‌هایم بگویم؛ من از تو انتظار دارم آن‌چه که روح‌ات از فیلم‌هایم می‌گیرد دریابی. درست مثل یک شعر”
هم چنین نمی توان از نقش موسیقی ، به عنوان یکی از ارکان اصلی فیلم های او غافل شد، موسیقی ای که گاه تصویر را هم به مدد می طلبد و خود را در رقصهای جادویی دو نفره به نمایش می گذارد.