خانه » هنر و ادبیات » شدیدا پر سروصدا و عمیقا نزدیک/ رهیار شریف

شدیدا پر سروصدا و عمیقا نزدیک/ رهیار شریف

جنگ ها و تراژدی های بر آمده از آنها ، همیشه منشا خلق آثار ادبی و سینمایی فراوانی بوده اند. آثاری که یا میدان کارزار و نبرد تن به تن را به نمایش می کشند و یا به فجایع انسانی ای اشاره می کنند که در نتیجه ی نزاع قدرتهای سلطه گر با یکدیگر رخ می دهند، فجایعی که تنها گریبان گیر مردمی می شود که بی خبر از سیاست و بازی های پشت پرده ی آن روزگار می گذرانند.

 

اینگونه آثار- اعم از ادبی یا سینمایی – بسته به قدرت نویسنده و کارگردان خود، قادرند جراحتهای کهنه ی جامانده بر تن بشریت را تازه کنند و حتی گاه عمقی بیشتر به آنها ببخشند.

تا پیش از سال ۲۰۰۱ و وقوع حادثه ی “۱۱ سپتامبر، “هولوکاست” یکی از وقایعی بود که دستمایه ی بسیاری از کارگردانان برای ساخت فیلم هایشان قرار گرفت و موجب خلق آثار با ارزش و تاثیر گذاری چون ” پیانیست”، ” زندگی زیباست” و “فهرست شیندلر” در تاریخ سینما شد، اما شروع هزاره ی سوم همراه شد با حملات تروریستی در روز یازده سپتامبر، حملاتی که در آنها طی برخورد دو هواپیمای مسافربری با برج های دوقلوی مرکز تجارت جهانی واقع در شهر نیویورک، قریب به سه هزار نفر از مردم عادی و شهروندان این شهر کشته شدند. این رویداد از آن جهت که در زمان حکمرانی رسانه های ماهواره ای رخ داد، نوع دگرگونه ای از تراژدی بشری را رقم زد، چرا که گسترش فضای مجازی سبب شد میلیون ها بیننده مبهوت و هراسان نظاره گر واقعه ی زنده ای باشند که پیش از آن مشابهش را تنها در فیلم های تخیلی دیده بودند.
اما وجوه اسرارآمیزو پیچیده ی این ماجرا و هم چنین درگیری عاطفی و احساسی مردم سراسر دنیا با آن، نویسندگان و فیلمسازان را به سمت خلق آثاری با محوریت این موضوع سوق داد. آثاری که هر کدام از دریچه ای متفاوت به این حادثه نگریسته و لایه های پنهان آن را واکاوی می کردند. تفاوت این روایات به حدی بود که از سویی”الیور استون” در فیلمی ناسیونالیستی با نام ” مرکز تجارت جهانی” (۲۰۰۵) با ترسیم فضایی شعار زده، وطن پرستی و شجاعت گروهی از امدادگران فداکار را ترسیم می کرد و “آلن کولتر” در درام هدفمند و تماشاگر پسندش ” مرا به یاد بیاور” (۲۰۱۰) به تحریک بیش از حد احساسات مخاطب می پرداخت و از سوی دیگر، “مایکل مور” در مستند جنجالی و بحث برانگیزش، “فارنهایت ۹۱۱″ ( ۲۰۰۴) ، جورج بوش، رییس جمهور وقت را متهم می ساخت که از یازده سپتامبر به مثابه ی بهانه ای برای حمله به عراق و افغانستان و نیل به اهداف جهان گشایانه ی خود استفاده کرده و بدین سال، روز یازدهم ماه نهم میلادی را روزی نامید که در آن دموکراسی بخار می شود.
به هر روی، گره خوردن این حادثه با زندگی مردم عادی سبب شده است که هنوز و پس از گذشت بیش از یک دهه از یازده سپتامبر ۲۰۰۱، کارگردانان این سوژه را از یاد نبرند و با توجه به جنبه های دیگر آن؛ به روایت آثار سینمایی خود بر بستر این واقعیت تاریخی بپردازند.
فیلم ” شدیدا پر سر و صدا و عمیقا نزدیک” از این جمله است ، این فیلم که آخرین ساخته ی “استفان دالدری” کارگردان سرشناس انگلیسی ست، در اسکار سال ۲۰۱۲ نامزد دریافت جایزه ی بهترین فیلم شد و تحسین منتقدین بسیاری را برانگیخت.
دالدری که در کارنامه اش فیلم تحسین شده ای چون “ساعت ها” را به ثبت رسانده است، پیش از این هم با فیلم “کتابخوان” ( ۲۰۰۸) – با موضوع هولوکاست – در پنج رشته نامزد دریافت جایزه ی اسکار شده بود. “اریک راث” فیلمنامه نویس آثاری چون “فارست گامپ”، “مونیخ” و “مورد عجیب بنجامین باتن” فیلمنامه ی این فیلم را بر اساس رمانی با همین نام اثر ” جاناتان سفران فوئر” نوشته است.
” شدیدا پر سر و صدا و عمیقا نزدیک” ماجرای ۱۱سپتامبر را از نگاه پسربچه ای ۱۰ ساله به نام”اسکار شل” (توماس هورن) روایت می‌کند. پسربچه ای که پدرش را در این حادثه از دست داده و حالا در جست و جوی قفل کلیدی ست که پدرش به او داده است، او در این جست و جو به شناخت تازه ای از انسان و جهان می رسد و سرانجام با فریادی گوشخراش و بی نهایت نزدیک ، پیغام نهایی پدر را که در بطن همه ی این رویدادها نهفته شده درمی یابد.
فیلم در صدد است تا از حادثه ی ۱۱ سپتامبر تنها به عنوان پس زمینه بهره بگیرد و صحنه های احساسی و عاطفی را با پرهیز از کلیشه گرایی و شعار زدگی و با شیوه ای منطقی و در عین حال تاثیر گذار به نمایش گذارد.
دالدری در این فیلم با وجود آن که به شکلی غیر مستقیم یاد این حادثه ی تلخ را زنده و عاملین آن را محکوم می کند، اما از پرداخت آشکار به این قضیه اجتناب می کند، او نه از تروریست ها و شکل و شمایلشان حرفی می زند و نه به واکنش آمریکا و کشورهای دیگر جهان اهمیت می دهد. او تنها روایت گر داستان علقه و دلبستگی پدر و پسری در نیویورک است که شاید برای دیگر قربانیان این فاجعه نیز مکرر باشد، داستانهای مشترکی که در سایه ی بحثهای سیاسی و سلطه جویانه ی حاکمان به حاشیه رفته و فراموش شدند.
” شدیدا پر سر و صدا و عمیقا نزدیک” با نگاه ویژه و بدیعش به یازده سپتامبر، بهره گیری از فن داستان در داستان، شیوه ی روایی غیر خطی واستفاده از فلاش بکهای مکرر، روایت مونولوگ های ذهنی اسکار، تلفیق شخصیتها با یکدیگر و هم چنین تنیدن طنزی خفیف در بستر روایت خود به اثری باور پذیر و اثر گذار بدل شده است، فیلمی که در لحظاتی تکان دهنده و تالم برانگیزمی نماید ، اما در نهایت تماشاگر را با شعفی عمیق مواجه می سازد.
این فیلم برخلاف نمونه های مشابه خود، از حادثه ی یازده سپتامبر استفاده ی ابزاری نمی کند بلکه ضمن ادای احترام به قربانیان و بازماندگان آن به شیوه ای هنرمندانه و غیر مستقیم اذهان عمومی را به نگاه تیزبینانه و هوشمند به سوی پدیده ها و وقایع سیاسی و اجتماعی روزگار دعوت می کند. درست مشابه آنچه “توماس شل” ( تام هنکس) به فرزند خود اسکار وصیت کرده است.
فیلم هم چنین پرتره ای از دنیای بیرحم و مدهش امروز را ازدریچه ی نگاه یک پسربچه ی باهوش طراحی می کند. دنیایی که اسکار آن را در دفترچه ی خاطرات سحرآمیزش با نام ” شدیدا پر سر و صدا و عمیقا نزدیک” به تصویر کشیده است. این دفترچه که بیشتر به یک سفرنامه شبیه است، آلبومی ست از افرادی که او در راه مکاشفه اش شناخته است. آلبومی که وقتی “لیندا” ( ساندار بولداک) – مادر اسکار ، آن را ورق می زند به آرزوی دست نیافتنی فرزندش پی می برد. اسکار در صفحه ی آخر این کتابچه ماکتی از برج های دو قلو درست کرده است و وقتی مادرش نخ آویزان به این صفحه را می کشد، آدمکی را می بینیم که به جای پرت شدن از پنجره ی برج از پایین به سمت بالای برج پرواز می کند.