خانه » اقتصاد هفته » آیا طلسم سرمایه گذاری شکسته خواهد شد؟دکتر منوچهر فرحبخش

آیا طلسم سرمایه گذاری شکسته خواهد شد؟دکتر منوچهر فرحبخش

زمانی بود در قرن نوزدهم و بیستم که نظام اقتصاد جهانی تحت تاثیر آموزه های مارگسیستی بر پایه سه اصل نیروی کار ، مواد اولیه و سرمایه تعریف میشد. در این دوران مبارزه بی امان بین نیروی کار و سرمایه نیز با شدت و حدت و در اشکال مختلف از مبارزات مسلحانه گرفته تا انقلابات و جنگهای عقیدتی در چهارگوشه جهان جریان داشت. تضاد منافع، بین کار و سرمایه تا ان حد جدی و خشن پیش رفت که جهان را به دوقطب مارگسیستی حامی نیروی کار و اقتصاد آزاد مدافع سرمایه داری تقسیم نمود. این رقابت بین دو دیدگاه جهانی با همه خساراتی که به بار آورد، معهذا تحولات و پیشرفتهای پراهمیتی، از جمله خلق تکنولوژی نوین را درپی داشت، تا آنجا که رشد دو نیروی کار و سرمایه فارغ از تضاد بین خود، به شدت تحت تاثیر تکنولوژی قرار گرفته و سبب گردیده تا مکانیسم تولید دچار دگرگونی بنیادی شود. این دگرگونی دارای دو پیامد حیاتی بوده است، اول اینکه سرمایه و تکنولوژی لازم و ملزوم یکدیگر شده اند و مهمتر اینکه سرمایه دیگر مانند گذشته دارای شناسنامه مشخصی نیست و سرمایه گذار در واقع جهان وطنی شده است.

این مقدمه از آن جهت آورده شد تا نقش برجسته تکنولوژی و سرمایه و همچنین جایگاه سرمایه گذاردر نظام اقتصاد نوین جهانی شناخته شود. امروزه در جوامع پیشرفته نقش نیروی کار هم متفاوت از گذشته تعریف میشود. دیگر معرفی طبقه کارگر به صورت کلاسیک آن و صحبت از زنجیر استثمار بر پای کارگر معنا ندارد. درمقابل در این جوامع با مفاهیم جدیدی روبرو هستیم که تازگی دارند. از جمله نسل جدیدی از سرمایه داران میلیارد دلاری است که نه از طریق استثمار طبقه کارگر، بلکه به کمک تکنولوژی مدرن تولد یافته است . این نسل جدید سرمایه داری تنها حوزه تولید را متحول نساخته، بلکه بخش تجارت و خدمات را هم دچار دگرگونی ساختاری کرده است. از آنجایی که منشاء این تحولات جوامع پیشرفته بوده است، لذا مسئولین این جوامع همزمان با پیشرفت تکنولوژی ونحوه سرمایه گذاریها هماهنگ کردن جامعه با شرائط جدید زیست را نیز مد نظر قرار دارند.

این تحولات ساختاری در حوزه تکنولوژی و سرمایه گذاری طبیعتا تاثیرعمیقی برنحوه و شرائط سرمایه گذاری به ویژه در کشورهای درحال توسعه داشته است. امروزه سرمایه و تکنولوژی تنها در بازارهایی جذب خواهد شد که نیروی کار ارزان در اختیار داشته باشد. اینکه پیشرفت تکنولوژی نوع جدیدی از استثمار را در جهان سوم رقم زده تردید نیست، ولی سوال اساسی دراینجا است که آیا بایستی سرمایه داری را به خاطرسرمایه گذاریهای استثمارگرانه اش در چین و هند و بنگلادش که برای میلیونها نفر اشتغال ایجاد کرده محکوم نمود یا مانند چین عمل کرد و تکنولوژی و سرمایه غرب را با نیروی کار ارزان معاوضه نمود.
تصمیم گیری در این مورد به عوامل مختلفی بستگی دارد ولی مهمترین عامل هدف گذاری است و اینکه نظام حکومتی چه برنامه ای را دردستور کار خود قرار داده است. در چین به عنوان مثال برنامه رویزیونیستی تنگ شیاوپینگ پس از مرگ مائو هدف حزب کمونیست چین قرار گرفت که با یک چرخش صدو هشتاد درجه ای با عرضه نیروی کار ارزان و آماده سازی فضای مملکت برای ورود سرمایه و تکنولوژی غرب به استقبال دشمنان قسم خورده خود رفت. موفقیت برنامه تنگ شیاوپینگ در آن بود که برنامه اقتصاد کمونیستی را کنار گذارد و آنرا فدای تفکر اقتصاد محوری نمود. این تصمیم پرخطر و حیاتی که با تسویه های خونین همراه بود اگر اتخاذ نمیشد جذب سرمایه خارجی هیچگاه در چنین وسعتی میسر نمیگردید. تصور نمیرود که امروز دولت و ملت چین از اینگونه دعوت از سرمایه داری غرب و استثمار شدن که به دومین قدرت اقتصادی جهان تبدیل شده ابراز ندامت کند.

در رابطه با حکومت اسلامی هم چنین به نظر میرسد که مسئولین نظام تجربه چین را به شدت مد نظر دارند و تلاش زیادی هم شده تا حداقل مقدمات کار فراهم گردد. تلاشی که نتیجه نداشته و پاسخ سرمایه داری غرب تاکنون منفی بودهاست و در آینده هم چنین خواهد یود، مگر آنکه حکومتگران اسلامی در تفکر اقتصادی خود مانند چین تجدید نظر اصولی کنند. اگر فرض را بر این گذاریم که مجیزگوییها و قربان صدقه رفتن های روحانی و ظریف از سرمایه داران خارجی اثر گذار بوده و سرمایه داری جهانی ناگهان خواب نما شود که در ایران سرمایه گذاری کند. آیا سرمایه دار حساب دان و سودجوی غربی حاضر است سرمایه و تکنولوژی خود را در اختیار حکومتی دین محور که از امکانات اقتصادی تنها در جهت گسترش ایده ئولوژی مذهبی خود استفاده میکند، قرار دهد. سرمایه دار غربی از وجود نیروی کار جوان و ارزان در ایران، همچنین دردسترس بودن بسیاری از مواد اولیه و موقعیت جغرافیایی مناسب غافل نیست. همچنین از اینکه فساد مالی در درون حکومت ریشه دوانده و از نظر حکومتگران اسلامی هرچیز در کشور قابل معامله است امتیازی میداند، ولی آیا میتواند به چنین حکومتی که با حکم یک سردار سپاه میتواند کل سرمایه گذاری بر باد رود کنار آید.

نکته دیگر اینکه تفکر دین محوری حاکم بر کشور سبب گردیده تا کسب دانش سرمایه گذاری و ایجاد ارتباطات با سرمایه داری جهانی در سطحی بسیار ابتدایی باقی بماند. درقبل از انقلاب تشکیل انواع شرکتهای سرمایه گذاری و ایجاد ارتباط نزدیک فن آوران داخلی با طرفهای خارجی، بعضا بسیار دوستانه وسیله بود تا بخش تولید و تجارت در ارتباط با دنیای فن آوری و تجارت بسیار موفق عمل کند و از این طریق سرمایه گذاری و تکنولوژی قابل ملاحظه ای وارد کشور گردد. این ارتباطات بعد از انقلاب دستخوش دگرگونی شد اگثر شرکتهای سرمایه گذاری منحل شدند و خلع ید از فن آوران ارتباطات بین بخش تولید و تجارت داخلی را با بازار جهانی به حداقل رساند. چند مؤسسه مانند: بانک‌های توسعه صنعتی و معدنی ایران، توسعه و سرمایه‌گذاری ایران و همچنین شرکت‌های خدمات مالی ایران و سرمایه‌گذاری ملی ایران که بسیار فعال عمل میکردند. در بعد از انقلاب به بی مهری حکومتی دچار شده ومغفول ماندند و آن ارتباطات نزدیک و نسبتا سالم با تجار خارجی دیگر وجود ندارد.

ارتباط با سرمایه داری جهانی تنها به سرمایه گذاری در داخل کشور محدود نمیشود. بلکه فعالیتهای دیگر مانند معاملات اوراق مشارکت و سهام، خرید و فروش، فعالیتهای بانکی نیز که میتوانند بسیار گسترش یابند نیز در ارتباط با سرمایه گذاری اند. بانک مرکزی و سازمان اوراق بهادار و بطور کلی نظام بانکی کشور نسبت به اینگونه فعالیتها غریبه هستند و فعایتشان در صحنه اقتصاد جهانی در حد صفر است. تمام این نقاط ضعف بسیار برجسته و بعضا سرنوشت ساز ناشی از بلاتکلیفی حکومت اسلامی در تثبیت نظام اقتصادی است. اینکه در نهایت حکومت اسلامی برای بقای خود مجبور به پذیرش تفکر اقتصاد محوری خواهد شد و فضای لیبرالیسم اقتصادی بر کشور حاکم خواهد شد جای تردید نیست، ولی با قبول چه هزینه ای و اینکه ممکن است اصولا به نوشدارو بعد از مرگ رستم تبدیل شود.