خانه » هنر و ادبیات » گسست و گذار/رضا اغنمی

گسست و گذار/رضا اغنمی

 

 

نویسنده: عبدالله مهتدی
حروفچینی وصفحه آرائی: سمکو بنفشی وسوران أذربار
طرح جلد: انتشارات ریبه ندان
چاپ اول: اردیبهشت ۱۳۹۶ شمسی
چاپ وصحافی: مرکز انتشارات: رِیبه ندان

 

پشت جلد زیرتصویرنویسنده آمده است:
«مقالاتی که دراین مجموعه تحت عنوان «گسست و گذار» گردآوری شده و دراختیار علاقمند قرار می گیرد، قدمتی پانزده تا بیست ساله دارند. این نوشته ها رویهم یکی از سرنوشت سازترین مقاطع حیات کوموله و درعین حال به اعتقاد من یکی از پربارترین دوران های شکوفائی نظری ما را باز می نمایاند».

 

من خواننده وقتی کتاب۵۰۰ برگی را به آخر رساندم: مفهوم درست و واقعی سخن نویسنده را که درنخستین برگ ها روایت کرده دریافتم. آنجا که پس ازاشاره به زمانه حوادث، با دل پردرد می گوید:
«با بازبینی انتقادی اندیشه و روش حزب کمونیست ایران و باز ترسیم نظری خود درتمایز با آن، کوموله قدم به قدم خودرا اززیر آوار بیرون می کشد وسرانجام قفس خودساخته ناشی ازاین وصلت نا میمون را می گسلد و به مسیر تاریخی خود باز می گردد».

سپس از سیرانتشار مقالات در دو نشریه « افق سوسیالیسم و پیام سوسیالیسم» وفعالیت های مطبوعاتی خود درحزب کمونیست ایران در«مجموعه نقد نطری» از کمونیسم کارگری به تلخی یاد می کند:
«باوجود ادعاها وادا و اطوارهای اولیه تا چه حد جریانی سترون و بی ربط به جامعه و جهان است. کل این آمدن و رفتن و با ظهور وسقوط کمونیسم کارگری اما برای ما آزمونی بسیار تلخ وزیانبار و نالازم بود. واگرهمان اول مانع می شدیم که کوموله را به جولانگاه خود تبدیل کند، چه بسا این جریان تنها درلوله آزمایش تاریخ باقی می ماند وهرگز به صحنه واقعی سیاسی کشیده نمی شد».
سخنانش درخواننده اثر می کند و صراحت کلام عریان ش. بی کمترین پرده پوشی ازدشواریها و پیچیدگی های نقد خودی به زمان حضور درحزب کمونیست ایران:
«حزب کمونیست ایران سکوئی نبود که ارآن بتوان به پویائی اندیشه کوموله میدان داد».

نویسنده، با تمیز بذرهای پنهان و بی محتوای عوامانۀ سیاسی رایج با افکار واندیشه های سالم و سازنده، زمینه های کناره گیری خود را از «مسئولبت آن نشریه» توضیح می دهد.
ازتجربه های تلخ چندساله و کارآئی آن تلخی ها به زمان بازسازی می گوید:
«پروژه ای که به گسست از تجربه حزب کمونیست و بیرون آوردن کوموله از زیر آوارهای آن انجامید، تنها ازخلال یک بررسی واقع گرایانه ممکن است . . . . . . دریک کلام، حبس کوموله در حزب کمونیست ایران طی یک دهه ضربات عمیقی برما وارد ساخت».
دربستر بحث وجدل های بنیادی بین کوموله و حزب کمونیست ایران، نگاهی دارد به انقلاب اسلامی. درست که بنگری نقدی ست جامعه شناسانه با زبان انتقادی ازعقب ماندگی فکری و سیراندیشه گری درجامعه ایران. هدررفتن مبارزات ودستاوردهای انقلاب مشروطیت و دگرگونی های بیسابقه درتاریخ ایران، در مدت نزدیک به پنجاه و چند سال توام با تحولات اقتصادی و دگرگونی های اجتماعی و فرهنگی؛ که نویسنده با برآمدن آقای خمینی استحکام پایه های ارتجاع را توضیح می دهد. مخاطبین ش اجتماع بزرگ و سنتی ایران است که قرن ها دردام دستاربندان فریبکار گرفتارند:
« . . . به دنبال تفوق ایدئولوژیک و سیاسی اسلام گرایان ارتجاعی مکتب خمینی برجنبش آزادیخواهانه مردم ایران ازپیشروی بازمانده و مدتی بود که جامعه تن به سیر قهقرائی سپرده بود . . . . . . . بگذریم که بخش بزرگی هم از چپ، هم چپ روس گرای توده ای مسلک، در اجابت منافع سیاست خارجی اتحاد شوروی و ضدیت آن با آمریکا، به عمله و اکره مرتجع ترین جناح نظام جمهوی اسلامی بدل شد و هم چپ چین گرا تحت تأثیر “تئوری سه جهان” به خدمت جناح دیگر رژیم درآمد وهردو دراین روند تن به رذائل بسیارعلیه جنبش های آزادیخواهانه ازجمله جنبش کرد سپردند و سرانجام نیز به رسوائی و تلاشی کشیده شدند».
نویسنده، با اعتقاد به:
«وجود احزاب کردستانی مستقل»، خلاف برخی پیشگامان گروهی و حزبی، سکوت یا غفلت های خود وخودی ها را به باد انتقاد گرفته و می نویسد:
«حزبی که برسرخواست کردها با دولت مرکزی می جنگد و با آن برسر میزمذاکره می نشیند، این حزب باید همچنین معرف و نماد استقلال خلق کرد درتصمیم گیری های سیاسی نیز باشد و . . . . . . اما ادغام دریک حزب سراسری [حزب کمونیست ایران] نمی توانست با کارکرد و نقش تاریخی این احزاب، با ضروریات سیاسی جامعه کردستان و با میل هویت خواهی و روحیات مردم آن خوانائی داشته باشد. دیر یا زود باید تناقضات درونی وعواقب منفی خود را نشان می داد».
البته که بنیاد فکری وطرح و اجرای آن کاملا درست است و متعالی، حاجت ملی است و نباید تردید داشت :
«این ترتیبات دقیقا برای تأمین اطمینان خاطر ازاین بود که درامور مربوط به مسأله ملی کرد و جنبش کرد، این کوموله کردستانی و نه حزب کمونیست سراسری است که تصمیم می گیرد».

اشاره ای دارد گذرا به اوضاع نا به سامان اجتماعی اتحاد جماهیر شوروی در سال های پس از جنگ دوم جهانی:
« درحالی که درغرب مصرف گرائی جامعه را درخود غرق کرده بود بوروکراسی ممتاز حاکم دراتحاد شوروی وکشورهای اروپای شرقی با اقتصاد دولتی نیمه ورشکسته خود دیگر به هیچ وجه قدرت تأمین معیشت شایسته توده های مردم خود را نداشت».
بلا فاصله پاسخ پرسش خود را ازخیزش های عمومی مترقی، رعایت حقوق بشر، اجرای قانون وتوسعه دموکراسی و . . . روایت می کند و مهم این که :
«درکشورهای بلوک شرق برعکس رژیم های پلیسی با اتکا به تهدید تانک های اتحاد شوروی مدام درحال نقض حقوق اولیه شهروندان خود بودند. درکل، هیچ جاذبه وگیرائی خاص و هیچ نمود درخشانی درنظامی که به نام کمونیسم درجهان متداول بود به چشم نمی خورد».
زمینه های دوری ازکمونیسم وهیاهوهای کاذب و مرسوم زمانه آن ناشناخته ها که درجهان طنین انداخته بود، درافکار نویسنده ریشه می دواند. با نوشتن مقالات در روزنامه ها به روشنگری می پردازد:
«من از بیش از دو دهه پیش عرصه به عرصه به نقد بی مجامله و همه جانبه میراث کمونیسم کارگری دست زده وبه منظورگسست قطعی از آن طرز فکر و بیرون آوردن کوموله برای همیشه از آن شیفتگی ایدئولوژیک زیانبار به تفصیل گفته ونوشته ام و مقالاتی که دراین مجموعه می بینید بخشی ار آن انبوه است». و ازنشستی که سال ها پیش درسوئد داشته اند یاد می کند که دراین باره به صراحت و بی مهابا سخن گفته و “گفتار آن نشست را در صدها نسخه سی دی و تکثیر و توزیع» کرده اند.

علاقمندی های اولیه ی خود به «کومونیسم کارگری» را پنهان نمی کند. اما در بستر عمل و بحث و گفتگوها، از میزان رشد فکری نه تنها کارگران، که از ضعف اندیشه نخبگان سیاسی نیز مأیوس می شود. می گوید:
«اولین باری هم که منصورحکمت [زوبین رازانی] بحث کمونیسم کارگری را مطرح کرد واقعا انگشت برهمین کمبود گذاشت. کوموله را به عنوان یک نمونه مثبت و یک مدل موفق ازداشتن پایگاه اجتماعی معرفی کرد. وگفت و نوشت که تنها بخشی از حزب کمونیست که او به آن دلخوشی و امید دارد همان کوموله است و بقیه حزب برای رفع کمبود پایه اجتماعی خود باید کوموله را الگو قرار دهد».
واقعا که حیرتا! بااین قبیل پیشگامان نهضت کومونیستی ایران!
نویسنده، درگیر ودارفکری و برخورد با این گونه سیاسیون پیشگام نهضت کومونیست ایران به صراحت می نویسد:
«اما به دلائلی که درک آن مشکل نیست، این کمبود حزب کمونیست ایران برطرف نشد و نمی توانست بشود. شرائط اجتماعی سیاسی و فکری برای چنین تحولی وجود نداشت. . . . یک سال دوسال و چند سال طول کشید و این نهیب درعمل حاصلی نداد و اثری از فعالیت های «بخش سراسری» پیدا نشد».
نویسنده، جان مطلب و جوهرعلاقه اجتماعی را به درستی نشان داده است. آن سال ها بیشتر احساس وشیفتگی بود و بیشترهو وجنجال وتبلیغات پیشرفت های جیره بندی استالینی که درفضای فکری اکثریت مردم چنگ انداخته بود.

خاطره ای ازنوجوانی درذهنم جان گرفت:
درحکومت یک ساله ی فرقه دموکرات آذربایجان درسال های ۱۳۲۴ – ۲۵ ، روزی که برطبق برنامه قبلی چند دید و بازدید دولتی از طرف حکومت مقرر شده بود، به ناگهان رادیوها خبر فوت آیت الله اصفهانی را اعلام کردند. بازار و کسبه، بانک ها، کارخانه ها وهمه مراکز فعال کارگری دست ارکار کشیدند. این حرکت عمومی دولتمردان را چنان شگفت زده کرد که شخص سیدجعفر پیشه وری به یکی از معتمدین شهر گفته بود:
«چه فکر می کردیم و چه شد!».
برگزاری هفتگی مراسم ختم درمساجد برای آیت الله اصفهانی برنامه های حکومت را برهم ریخت. پیشه وری با وزرایش با لباس سیاه از این مسجد به آن مسجد می رفتند و با مشارکت خود ادای احترام می کردند.

نویسنده، با اتکاء به روان جامعه از ناکامی های پروژه حزب کومونیست به تفصیل سخن می گوید. جایگاه سترک کومه له و پایگاه :
«مردمی نیرومندش، باخیل عظیم هوادارانش، با هسته های تشکیلاتی فراوانش، بانیروهای پیشمرگ رزمده اش و با مسئولیت های سنگین ش درجنبش رهائی بخش کردستان»، با احترام یاد می کند و می ستاید.
از «رهبران خودگمارده پرولتاریای ایران» به تلخی یاد کرده، در بی عملی و نقد ناکامی های «کمونیسم کارگری» می نویسد که :
«پاسخ ریاکارانه و خود فریبانه ای به آن نوعی فرار به جلو برای لاپوشانی این شکست بود . . . . . پرده آخر کمونیسم کارگری نزد ما، یک «انقلاب ایدئولوژیک» برای توجیه این ناکامی و حماسه ساختن از شکست بود».

اختلاف ها روز به روز بین کوموله و حزب کمونیست ایران بیشتر و آشکار تر می شود:
«کوموله ازنقطه نظر قوت حزب کمونیست ایران از سرمشق والگوی اجتماعی بودن، به نقطه ضعف و به عامل باز دارنده کارگری شدن حزب تبدیل شد. پیشینه انقلابی آن ابتدا زیرسئوال رفت و سپس آشکارا نفی وطرد شد . . . و سرانجام درمقطع خاصی انگ ناسیونالیست به آن چسبانده شد».
نوشته های رقابت آمیز در نفی طرف مقابل مدت ها فیمابین دو نهاد سیاسی ادامه پیدامی کند. بحرانی تأسف بار که از ضعف و درک وسنجش درست و سرانجام از بی تجرگی های مدیران و مسئولان روایت دارد. و نویسنده، با حفظ شئونات مسئولیت قومی و رعایت حقوق انسانی راهی برمی گزیند که دور از لغرش های سیاسی و اخلاقی باشد.
با این حال بحران حل نشدنی هنوز باقی ست و آن گونه که دراین باره آمده:
«می بینید که اساس بحران، بحرانی که کمونیسم کارگری، پاسخ معیوب و خود فریبا و فروافکنانه ای به آن بود، بحرانی که از آن موقع تا به حال ادامه داشته و پس از سی سال هنوز هم راه حلی برایش یافت نشده. عبارت ازاین است که چیزی به نام بخش سراسری حزب کومونیست ایرانی تشکیلاتی خارج ارکردستان و سازمان کردستان آن، هرگز نتوانست شکل بگیرد».

اختلاف عقیدتی و سیاسی زمانی که دراحزاب و گروه ها شدت پیدا می کند وطرفین خسته ومأیوس ازگفتگوها و نقد و انتقادها درآستانه بن بست قرار می گیرند. تنها راه رهائی ازمتلاشی شدن وحفظ نهاد کناره گیری یا انشعاب بهترین گزینه است. نویسنده یا مسئولان کوموله، این راه عقلائی کناره گیری را پیش می گیرند. مقاله ای می نویسند تحت عنوان :
چرا برنامه حزب کمونیست ایران را کنار گذاشتیم».
با انتشار این مقاله و اعلام کناره گیری کوموله کردستان از حزب کمونیست ایران، پرده ها کنار می رود و رو در روئی دونهاد سیاسی عریان می شود.
نویسنده، دستش بازتر شده و فکرش آسوده ازتعهد اخلاقی نهادی دیگر. فرصتی پیدا کرده تا به صراحت بنوبسد:
«برای من که دست اندرکارمطالعه و تدوین برنامه جدید بودم فرصتی بود تا با مفاهیم اساسی برنامه موجود مرزبندی و تصفیه حساب کنم. من دراین بررسی تلاش کرده ام دیدگاه های حزب کومونیست ایران را که درآن برنامه منعکس بود به نقد کشم».
از “رویزیونیسم” گرفته تا “نیروی کار ارزان” و تئوری “اشرافیت کارگری” که ازجمله برای توضیح رفرمیسم در کشورهای سرمایه داری مورد استناد لنین بود واز نظر مارکسیست های معاصر اشکال دار بود. را مورد انتقاد قرار می دهد. سیاست های ابداعی خط کمونیسم کارگری وخط حاکم برحزب کمونیست ایران را شکافته با صبر وحوصله آسیب هایش توضیح می دهد. درباره :
«دیدگاه حکمتی ها اینکه ازخودشوراها نیز نه کل ساختار آن ها بلکه تنها «مجمع عمومی» را که اولیه ترین سطح تجمع کارگران بوده و فاقد هرنوع ساختار ادامه کار می باشد تحت نام شورا معرفی می کرد» یاد کرده است.
تجربه چندسال همکاری با حزب کمونیست ایران، و آشنائی با منصورحکمت، با همه انتقادهایی که نویسنده مطرح کرده، افق های ناگشوده ی بسیاری را به رویش گشوده است که من خواننده دوراز فعالیت های «کوموله وحزب کموبیست ایران» وقتی با این روایت نویسنده :
«هنگامی که پس از وارسی بی غرضانه وتعمق ومطالعه ومناقشه های صریح به نتیجه ای دست پیدا کرده و به زعم خودم، راه درست را یافته باشم، دیگرهیچ ناملایمات وناسزائی نتوانسته است مرا از تعقیب راهم منصرف کند. دراین حالت ازاندیشیدن به غیرممکن ها و ازشکستن تابوها نیز، ازجمله تابوهای مشترک، و آن هم تابوهای ایدئولوژیک که چندان کمتر ازتابوهای مذهبی مقید کننده نیستند، هراسی به دل راه نداده ام. پایبندیم به خط فکری و سیاسیم برایم هزار باربیش ازموفقیت تشکیلاتی و حزبی ارزشمند بوده است» روبه رو شدم این پرسش درذهنم جان گرفت که نویسنده حتما جایی از مسئولان « حزب کومونیسم ایران» به خاطر این همه تجربه اندوزی میبایست سپاسگزاری کرده باشد؛ که درمتن کتاب حین مطالعه چیزی ندیدم. امیدوارم این خبط و خطا ازمن بوده باشد.

درپایان بگویم که مقدمه خواندنی و سنحیده ی نزدیک به پنجاه برگ این اثر، در تبیین متن کتاب که بیشتربگومگوها و جدال های فکری وسیاسی کوموله با حزب کمونیست ایران است، ومنبعی برای علاقمندان وپژوهشگران، من را در این بررسی چنان سرگرم کرد که گوهر متن را در مقدمه دریافتم، وشکافتن گفتارهای خیرخواهانه و بشردوستانه ی نویسنده را بیشتر مورد توجه قراردادم؛ که امید است به وقت عمل نیزهمانگونه باشند و رفتار کنند که در اثربا مخاطبین درمیان گذاشته اند.
با آرزوی موفقیت مردم ایران درراه آزادی، وسعادت مردم نجیب کُرد که ازخاندان های کهن و اصیل خانواده بزرگ این سرزمین باستانی هستند.