خانه » هنر و ادبیات » هر بار که در سازم می دمم… به بهانه ی تولد لویی آرمسترانگ پدر معنوی موسیقی جاز /محمد سفریان

هر بار که در سازم می دمم… به بهانه ی تولد لویی آرمسترانگ پدر معنوی موسیقی جاز /محمد سفریان

پدر موسیقی جاز مدرن بود و از پیشگامان و ستون های موسیقی سیاهان… از جمله ی ارکان هویت موسیقی سیاهان و گشایش دهنده ی زندگی بسیاری از هم نوعان اجتماعی اش. حرف از ” لویی آرمسترانگ ” به میان است هم او که جهان شمول شدن موسیقی جز را ” فرزند ” فعالیت های او دانسته اند. به بهانه ی همزمانی با چهارم آگوست که در کتب تذکره روز تولد او عنوان شده؛ در نوشتاری به نسبت مفصل از زندگی و آثار و احوال او گفته ایم و همراه این زندگی پر حادثه؛ به برگه های پیر و خوش آوای موسیقی جز و بلوز هم نگاهی دوباره داشته ایم…

لوئی آرمسترانگ؛ با همین نام و ونشان شناسنامه ای؛ در تابستان ۱۹۰۱ و در خانواده ای از مهاجران آفریقایی و در نیو اورلینز آمریکا به دنیا آمد. او که از نسل سوم برده های آفریقایی به حساب می آمد، از همان روزگار کودکی با مفاهیم فقر و تبعیض و کارسخت آشنا شد و نبود امن و امان خانه را با تمام وجودش دریافت؛ تا به واسطه ی همین دوران دشوار؛ بعدها داشته هایش را بیشتر از دیگران قدر بداند و به درک بهتری از نعمت حیات برسد

دوران کودکی او سخت تر از سخت بود. پدر او در کودکی لوئی اهل خانه را رها کرد و مادرش هم چند صباحی آن سوتر؛ لوئی و خواهرش را به مادربزرگ سپرد و پی زندگی خودش رفت تا لوئی کوچک از همان روزهای کودکی با کار سخت آشنا شود و برای کسب رزق خانه به کوچه و خیابان برود و بسیار زودتر از هم سن و سال هایش با معانی و جلوه های زندگی اخت شود…

او در کتاب خاطرات و مصاحبه هایش کمتر از دوران سخت نیو اورلینز گفته؛ با این وجود اما جمله ای از او بدل به عنوان بسیاری از مقالات و یادداشت ها شده؛ با این مضمون که او هرگاه که چشمانش را بسته تا در سازش بدمد؛ تمام خاطرات آن روزها را تصویر می کرده؛ روزهایی که در عین دشواری؛ به قول او دلایلی برای زنده بودن به این کودک تنها مانده دادند و با مفهوم ” بودن ” آشنایش کردند…
لوئی پس از تجربه ی کارهای فراوان در چهارسوی شهر؛ و به واسطه ی علاقه اش به موسیقی، به کلاب های شبانه کشیده شد و در نوجوانی به عنوان نوازنده ی حرفه ای ساکسیفون به گروه های دوره گرد شهر پیوست تا از همین مجال اندک نهایت بهره را بگیرد و بزرگان وقت را متوجه هنر و استعداد نابش کند…
جو گینگ اولیور یکی از همان بزرگان بود که استعداد لوئی را به خوبی شناخت و در راه پیشرفت او نقش موثری ایفا کرد. او که از جمله ارکان یکی از گروه های نام آشنای شهر بود؛ پس از آنکه عزم به سفر جزم کرد؛ لوئی را به جای خودش به اعضای گروه سپرد و در ادامه هم او را به بند موسیقی خودش آورد و اسباب شهرت عمومی او در میان مردم آمریکا را فراهم کرد…
لوئی در بیست سالگی؛ و بر خلاف بسیاری از دوستانس که از طبقات فرودست جامعه به سطح اول موسیقی آمده بودند؛ فن خواندن و نوشتن موسیقی را آموخت و در شیوه ی نواختن سازهای برنجی ابداعات جالبی انجام داد. همین آشنایی او با نت و خط هم باعث شد تا او به فن آواز روی بیاورد و ارتباطی تنگاتنگ میان صدای ساز و آواز خودش برقرار کند…

لوئی از اواسط دهه ی بیست به شهرتی عمومی رسید و در کنار حضور در گروه های موسیقی؛ فعالیت های تک نفره اش را هم آغاز کرد. صدای دلنشین؛ نحوه ی ادای کلمات و خش همیشگی همراه صدایش باعث شدند تا او خیلی زود در صف خوانندگان محبوب و نام آشنا قرار بگیرد و علی رغم تفاوت در نژاد و رنگ پوستش از مواهب شهری جامعه ی آمریکا برخوردار شود…

اسکات یا همانچه در موسیقی شرق با عنوان تحریر شناخته می شود؛ در واقع فن استفاده از الفاظ بی معناست که به صورت پیش بینی نشده به متن ترانه علاوه می شوند. لوئی به دلیل شناختش از زیر و بم های نت و به واسطه ی هوش سرشارش؛ از جمله ی پیشگامان عرصه ی تحریر به شمار می رفت؛ جالب اینکه او علاوه بر اینکه از هنجره اش سازی خوش صدا ساخته بود؛ از صداهای سازش هم نواهایی آشنا استخراج می کرد؛ نواهایی که انگار مثال کلمات معنی داشتند و با ذهن آشنا بودند…
علاوه بر تحریرهای دلنشین؛ دوئت های او با دیگر خواننده های بزرگ وقت هم دیگر از دلایل محبوبیت و ماندگاری او بوده اند. در میان این همه آثار دو نفره اما؛ آلبوم ” الا اند لوئیس ” که به همراهی الا فیتزجرالد تههیه و روانه ی بازار شده بود؛ بسیار بیشتر از دیگران به شهرت رسید و در چهارسوی دنیا هواداران فراوانی پیدا کرد…
لوئی به واسطه ی همین محبوبیت و شهرت؛ از جمله ی نخستین هنرمندان سیاه پوستی بود که توانست رنگ پوستش را انکار کند؛ با این همه اما دوری جستن او از فعالیت های اجتماعی و سیاسی؛ باعث شد تا بسیاری از هنرمندان رنگین پوست او را همراه کاروان خودشان به حساب نیاورند؛ آنها بر این باور بودند که لوئیس با توجه به تاثیر گذاری اجتماعی اش می توانست بسیار بیشتر در راه احقاق حقوق سیاهان فعالیت کند و به همین دلیل هم او را ملامت می کردند.
عادت های فردی او هم در بسیاری از کتب تذکره آورده شده اند؛ این طور که پیداست او بسیار عاشق زندگی بوده و اساسا بودن را به هر چیز دیگری ترجیح می داده؛ در همین زمینه جمله ای از او نقل محافل رسانه ای شده که اگر فقیر هم بودم باز راهی برای شادی پیدا می کردم. علاوه بر اینها؛ نوشتن؛ عشق به غذا و ذکر خاطرات کودکی و آوردن امثال و حکم هم دیگر از خصوصیات او بوده اند که برای زندگی نامه نویسان جالب توجه بوده اند …
عشق به زیبایی زنانه هم دیگر از جلوه های شخصیت او بوده؛ او در نوشته ها و گفته هایش زن را به زندگی مانند کرده و بارها و بارها از عشق گفته؛ لوئی شاید به واسطه ی همین عشق؛ چهار بار ازدواج کرد و جز بار آخر در روابط زناشویی اش دوام چندانی را تجربه نکرد.
نام های مستعار او هم سوژی کلام بوده اند. این طور که پیداست لوئی در به خاطر سپردن نام افراد حضور ذهن کافی نداشته و همگان را “پاپز ” صدا می زده؛ همین نام هم بعدها به روی خودش ایستاده تا این لفظ در آغاز نامفهوم؛ حالا دیگر همه را به یاد پدر معنوی موسیقی جاز بیاندازد…
او که از جمله ستوده شده ترین هنرمندان وقت بود و به تالار مشاهیر موسیقی هم راه پیدا کرده بود؛ سرانجام یک ماه پیش تر از تولد هفتاد سالگی اش؛ و در پی سکته ی قلبی و در خواب جان سپرد تا دنیای موسیقی یکی از برزگترین و تاثیرگذارترین نوازندگان و خوانندگانش را از دست بدهد و داستان زندگی یکی از قهرمانانش را خفته به خاموشی ببیند…