خانه » هنر و ادبیات » قابی برای کتیبه های تاریخی /مینا استرآبادی

قابی برای کتیبه های تاریخی /مینا استرآبادی

در پنجمین سالروز درگذشت کریس مارکر، کارگردان سرشناس و تجربه گرای فرانسوی نگاهی داریم به زندگی و آثار و احوال او.

کریس مارکر با نام حقیقی ” کریستین فرانسوا بوش ویل نو” در ۲۹ جولای سال ۱۹۲۱ بنا به روایتی در یکی از حومه های شمال غرب پاریس زاده شد.
او که پیش از روی آوردن به سینما رمان نویس و مقاله پرداز بود، در زمره ی منتقدان سینمای نوین فرانسه محسوب می شد که در عرصه ی ساخت و توسعه ی فیلم های کوتاه و مستند نقش موثری ایفا کرد و آثارش با دیگر مستندسازانی چون “تروفو” و “شابرول” که به ساختن فیلم های مستند بلند روی آورده بودند تفاوتی بارز داشت.
کریس مارکر از شاگردان فلسفه ی “ژان پل سارتر” بود و با گذران دوره ای در این زمینه موفق به اخذ مدرک لیسانس شده بود، دوره ای که وی درفیلم مستند ۱۶ میلی متری “میراث شباویز” به آن اشاره می کند. وی در جریان جنگ جهانی دوم، عضو نهضت مقاومت ضد فاشیستی فرانسه بود و به عنوان چتر باز در جنگ حضور داشت. جنگی که سرآغاز یادداشت برداری وی از همه ی حوادث و رویدادها شد. مارکر پس از آن و در پی آغاز به کار در سازمان یونسکو امکان سفر به بسیاری از کشورهای سوسیالیستی آن زمان را یافت، همین سفرها بودند که دستمایه ی ساخت فیلمها ونگارش مقاله های فراوانی از سوی او شدند.
مارکر که از جمله مخالفان سرسخت استعمار و نظام سرمایه داری و از منتقدین جدی سیاستهای اقتصادی و عملکرد های فرهنگی کشورهای غربی در آسیا و آفریقا به شمار می رفت، در سال ۱۹۵۳ با همکاری “آلن رنه ” فیلمی مستند تحت عنوان ” تندیس ها نیز می میرند” در باره ی انهدام هنر سیاهان ساخت؛ این فیلم از هدف استعمار برای نابود کردن سنتها و بی ریشه کردن ملل تحت امر خود پرده بر می داشت و در حقیقت نوعی رسواگری در زمینه ی امپریالیسم فرهنگی و انتقاد به سیاستهای اقتصادی برآمده از این نظام ها بود. رویکرد ضد استعماری و انتقادی این فیلم باعث شد که پخش آن تا مدتها در پاریس ممنوع باشد. وی سپس در سال ۱۹۵۶ در همکاری دومش با “آلن رنه ” در فیلم مستند “شب و مه” در سمت دستیار کارگردان از قربانیان اردوگاه های نازی ها سخن گفت.
مارکر پس از آن اساس فیلم های مستند کوتاهش را بر پایه ی سفرهای فراوان خویش بنا نهاد، فیلم هایی چون “یک شنبه در پکن” ( ۱۹۵۶)، “نامه ای از سیبری” (۱۹۵۸)، “کوبا آری” (۱۹۶۱)، “دور از ویتنام”(۱۹۶۷) و فیلمی با محوریت کشور اسراییل با نام ” توصیف یک نبرد” (۱۹۶۰) از این جمله اند.

فیلم های مارکر را نمی توان پیرو سبک مشخصی دانست؛ چرا که وی در حقیقت خالق شیوه ی جدیدی از مستند است، آثار او که نام مقاله ی فیلم شده برازنده ی آنهاست، گاه به کتیبه هایی تاریخی شبیه اند که با ایدئولوژی های محدود کننده و پیش داوری های کورکورانه در تقابل اند. مارکر با استفاده ی تمام و کمال از گفت و گوها و بهره گیری هنرمندانه از تصاویر پویا گزارش های مستندش را عمقی خارق العاده می بخشد. او با تنیدن زمان های مختلف در سطوح متفاوت مخاطبش را به اندیشیدن و رها شدن از پیش فرضهای ذهنی اش دعوت می کند. همین بدعت او در فرم و قاطعیت و جسارتش در بیان حقایق است که به مخاطب جرات روبرو شدن با چالش فکری اش را می بخشد و او را برای عکس العمل انتقادی اش جسور و مصمم می سازد.
نقش مارکر به عنوان یکی از مهمترین استعدادهای سینمای جدید فرانسه تا حدی ست که ژانر خلاقانه ی او در عرصه ی سینمای مستند بعد ها توسط “ژان لوک گدار”، “شانتال آکرمن”، “پیر پائولو پازولینی”، “ورنر هرتسوگ”، “ارول مویس” و … دنبال شد.
درونمایه ی فیلم های مارکر همگی از لحاظ سیاسی متعهدانه اند، او در فیلم هایش مبارزه های سندیکایی و کارگری را به نمایش می گذارد و از مبارزه ی نیروهای مخالف و انقلابی سخن می گوید. فیلم ” ماه مه زیبا” که یکی از آثار شناخته شده ی وی و از جمله ی معدود فیلم های بلند او به شمار می رود، شرحی ست جامعه شناختانه بر ارزشهای اخلاقی و فرهنگی پاریس در سالهای دهه ی ۱۹۶۰ ، فیلمی که به بررسی موضوع محکمه های عمومی کودتای نظامی در الجزیره و مشکل باور استقلال الجزایر در پایتخت فرانسه می پردازد.

اما این کارگردان شهرت خود را مدیون فیلم “اسکله” ( ۱۹۶۲) است. این فیلم که تنها اثر داستانی مارکر است تاثیر زیادی بر سینماگران تجربی جهان گذاشت و الهام بخش فیلم سازان بسیاری از جمله تری گیلیام و فیلم داستانی اش” ارتش دوازده میمونی” شد. این فیلم به لحاظ فرم، مونتاژی هنرمندانه و احساس برانگیز از متن و تصاویر است و مارکر در آن همچون دیگر فیلم هایش استعداد ادبی خود را به کارگرفته و گفتار شگفت آوری را در متن ایجاد کرده است.
مارکر همچنین در سال ۱۹۸۲ با ساخت فیلم ” بی آفتاب” جلوه ی دیگری از آثار مستند خود را به نمایش گذاشت. او در این فیلم با تلفیق بریده های مستند و داستان و در هم آمیختن گفتارهای فلسفی اش، فضایی رویایی و علمی تخیلی پدید آورد. درونمایه ی بی آفتاب خاطرات سفر او به ژاپن است و نامش برگرفته از ازمجموعه اشعار بی آفتاب اثر “مودست موسورگسکی” است. ساخت این فیلم باعث علاقه مند شدن کریس مارکر به شیوه ی فیلم سازی دیجیتال و ساخت فیلم “طبقه ۵ “(۱۹۹۷) شد.
از دیگر آثار این کارگردان سرشناس و خستگی ناپذیر فرانسوی می توان به موارد زیر اشاره کرد:

فضانوردان(۱۹۵۹)، راز کومیکو(۱۹۶۵)، اگر من چهار شتریک کوهانه داشتم(۱۹۶۶)، دوراز ویتنام(۱۹۶۷)، رودیاسوتا(۱۹۶۷)، به امید دیدار،امیدوارم(۱۹۶۸)، روی ششم پنتاگون(۱۹۶۸)، سینه تراکت(اعلان سینمایی)(۱۹۶۸)، از برزیل به شما می گویم (۱۹۶۹)،روز فیلم برداری(۱۹۶۹)، طبقه نبرد(۱۹۶۹)، کلمات معنا دارند(۱۹۷۰)،کارلوس ماریگلا(۱۹۷۰)، قطار در حرکت(۱۹۷۱)، از پراگ به شما می گویم:دومین دادگاه آرتور لندن(۱۹۷۱)، زنده باد نهنگ(۱۹۷۲)، سفیر(۱۹۷۳)، تنهایی خواننده زمینه خوان(۱۹۷۴)، پهنای آسمان سرخ است(۱۹۷۷)، ژونکیوپا (۱۹۸۱)، ۲۰۸۴(۱۹۸۴) ،از کریس تا کریستو(۱۹۸۵) آ.ک(۱۹۸۵) (درباره آکیرا کوروساوا)، خاطراتی برای سیمون(۱۹۸۶)، میراث شباویز(۱۹۸۹)، برلینر بالاد(ترانه برلینی)(۱۹۹۰)،مقبره الکساندر(۱۹۹۲)، پستچی همیشه اسب را صدا می زند(۱۹۹۲)، بیست ساعت در اردوگاه(۱۹۹۳)، حافظ صلح(۱۹۹۵)، کسوف(۱۹۹۹)، یک روز از زندگی آندری آرسنویچ( ۱۹۹۹ درباره آنده تارکوفسکی)، خاطرات یک آینده (۲۰۰۱) و گربه های نشسته (۲۰۰۴)

کریس مارکر که سالهای پایانی عمرش در پاریس و به دور از جنجال های رسانه ای و مصاحبه های مطبوعاتی روزگار می گذراند، در سی دی “بی خاطرگی” ( Immemory One ) که آن را برای موزه ی ژرژ پمپیدو پاریس تهیه کرده بود، بخشی از خاطرات کودکی و زندگی شخصی خود را به تصویر کشیده است.

فیلم های مارکر مملو است از تاملاتی عمیق من باب عکسهایی که جایگزین شناخت انسانها از یکدیگر و رویدادها شده اند. او در ابتدای فیلم ” آخرین بلشویک” خود از قول ” جرج استاینر” می گوید ” این عکس های گذشته است که بر ما چیره شده و نه خود گذشته ” و یا در فیلم “بی آفتاب” از زبان ” شاندرو کراسنا” چنین نقل قول می کند: ” من آن ژانویه را که در توکیو بودم، به‌ یاد می‌آورم، یا بهتر است بگویم عکس‌هایی را که آن ژانویه در توکیو گرفتم به یاد می‌آورم. این عکس‌ها جایگزین خاطره‌ی من شده‌اند. آن‌ها خود خاطره‌ی من هستند.” مارکر هم چنین در فیلم ” بی خاطرگی” نقب هایی به فضای پروستی هم می زند و مفاهیم خاطره و زمان را با افکار فلسفی خویش به تصویر می کشد.