خانه » هنر و ادبیات » شاعر کولیان/ لیلا سامانی

شاعر کولیان/ لیلا سامانی

باز هم صفحه چهره‌‌نما و باز هم گشت و گذاری به چهارسوی دنیای فرهنگ و هنر. در نهمین شماره این صفحه، از بزرگانی یاد کرده ایم که به قول شاعر ما نغمه ای ماندگار در صحنه ی زندگی سرودند و رفتند. پهمراه گزیده نویسی های این هفته ی ما به چهارگوشه ی دنیا سفر کنید و از حال فرهنگ سازان بزرگ این کره ی خاکی، خبر شوید…

 

شاعر کولیان…

 

در سالروز مرگ غریب و اسرار آمیز لورکا، این شاعر چیره دست اسپانیا، نگاهی کرده ایم به زندگی این درخشان ترین چهره ی شعر اسپانیا که مثال یک کولی پرشور و سودا زیست و سرانجام به مرگی سراسر ابهام درگذشت.
فدریکو گارسیا لورکا در خانواده ای روستایی، متمول و اهل کتاب و فرهنگ به دنیا آمد، از کودکی تنی رنجور داشت و همین مساله او را از بازیهای کودکانه باز می داشت و در عوض موجب شیفتگی او به دنیای افسانه های بومی و ترانه های کولیان شد. همین شور بی‌پایان بود که بعدها دستمایه ی نوشتن نمایشنامه های تراژیک سه گانه اش شد،:«عروسی خون»، «یـــِرما» و «برناردا آلبا»
بالیدن در مزرعه ی خانوادگی عجین سنتهای کهن آندلس و پرورش در سایه ی پرورش مادری اهل شعر و موسیقی، از او شاعری آزاده و مردمی آفرید که آیینه دار فرهنگ عامیانه اسپانیا شد.
لورکا فعالیت حرفه ای اش را با همکاری با گروه ادب گرانادا آغاز کرد و وپس از آن بود که با پشتیبانی فرناندو دولوس استاد حقوق سیاسی دانشگاه گرانادا، چند نمایش نامه به صحنه برد و جلسه های شعرخوانی تشکیل داد. لورکا با انتشار آوازهای ژرف و قصیده های کولی به عنوان بزرگ ترین شاعر مردم مطرح شد و «شاعر کولی» لقب گرفت. او پس از آن در سال ۱۹۲۹ همراه با فرناندو دولوس به نیویورک رفت و نه ماه در این شهر ماند. کتاب اشعار او با نام شاعر در نیویورک در ۱۹۴۰ یعنی شش سال پس از مرگش منتشر شد. شاعر در نیویورک، بیانیه ای است علیه تهی دستی، جنایت، تبعیض نژادی و خشونت های نظام سیاسی و اقتصادی و نظامی.
نحوه برخورد لورکا با تضادها و تعارضات درونی جامعه اسپانیا به گونه ای بود که وجود او را برای فاشیستهای هواخواه ژنرال فرانکو ، دیکتاتور اسپانیا، تحمل ناپذیر می کرد، و به این ترتیب در همان اوایل جنگ‌های داخلی اسپانیا در بامداد روز نوزده اگوست سال به دست گروهی از اوباش فالانژ گرفتار شد و در تپه های شرقی گرانادا در فاصله کوتاهی از مزرعه زادگاهش تیر باران شد بی آنکه هرگز جسدش به دست آید یا گورش شناخته شود. لورکا اکنون جزیی از خاک اسپانیاست.
مهم‌ترین شعر لورکا پیش از مرگ او و شاهکار تمامی دوران شاعری اش مرثیه عجیبی‌ست که در رثای مرگ فجیع دوست گاوبازش « سانچــــِز مــــِخیاس»، سروده شده است و چونان آیینه ای ست برای نمایاندن سویه های فلسفی نگاه او نسبت به مرگ و زندگی و هم رده ی تراژدیهایی‌ست که او سال‌های آخر عمرش را یکسره وقف نوشتن آنها کرده بود. این سوگنامه، مشتمل بر چهار بخش است که در چهار وزن و متأثر از سنت مرثیه‌سرایی اسپانیا سروده شده است.

قلم به مثابه داس

 

روزهای پایانی آگوست مصادف است با سالروز خاموشی شیموس هینی،نویسنده ی برجسته ‌ی ایرلندی و برنده جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۹۵.
شیموس هینی دربهار سال ۱۹۳۹ در ایرلند شمالی در روستایی در نزدیکی بلفاست به دنیا آمد. او نخستین فرزند یک خانواده‌ ۱۱ نفره‌ کشاورز بود، که بر خلاف سنت خانوادگی شبانی و کشاورزی را ادامه نداد و معلمی پیشه کرد، او در جایی که پدرانش داس به دست زمین را شخم می زدند، قلم به دست گرفت تا اندیشه ی آدمیان را دگرگون کندو طی سال‌های پربار عمرش توانست مهم‌ترین جایزه‌های ادبی دنیا همچون نوبل‌ ادبیات، «پـــِن» و جایزه شعر «گریفین» را به خود اختصاص دهد. با این همه از میان خطوط شعرهای ساده و مهربانش همچنان بوی مزرعه و خاک به مشام می رسد.

او در دوازده سالگی با دریافت بورس وارد یک مدرسه شبانه روزی کاتولیک شد و آنجا زبان لاتین و ایرلندی آموخت. دانش او دراین دو زبان همراه با تحصیلات بعدی اش در زمینه زبان های انگلوساکسون در مسیر شاعری او مهم و تاثیر گذار بود.او در سال ۱۹۶۵ ازدواج کرد و اولین جزوه شعرش به نام یازده شعر، در جشنواره ی شعر دانشگاه چاپ شد. اشعار او با استقبال عمومی خوانندگان ایرلند و سراسر کشورهای انگلیسی زبان روبه رو شد. توجه به اسطوره های کهن و کشاندن آنها به شکلی به دنیای جدید و دگرگون کردن آنها و همچنین توجه به زبان امروز انگلیسی از ویژگی های شعر اوست. ذران پرتپش روستا، حس رشد و باروری، نفس کشتزارها و مزارع با شعر او عجین است و بیشتر از خاطرات کودکی و مشاهداتش از دل زندگی روستایی در ایرلند مایه می گیرد.
او مشاغلی همچون استادی در دانشگاه هاروارد و پروفسوری شعر در دانشگاه آکسفورد را تجربه کرد و سرانجام در سال ۱۹۹۵ جایزه نوبل ادبی را از آن خود کرد. کمیته نوبل با تحسین اشعار او آنها را «دارای زیبایی غنایی و عمق اسطوره یی خوانده بود که معجزه های روزمره و زندگی گذشته را به تعالی می رساند». شیموس هینی هنگام دریافت جایزه ادبی نوبل، سخنرانی پرمایه و بلندی ایراد کرد او در سخنرانی اش شعری تکان‌دهنده به عنوان “افشاگری” خواند که تمام شناسه‌های هنر او در آن مستتر است:
شعر هینی را منتقدان و ادب‌شناسان از والاترین نمونه‌های شعر مدرن انگلیسی می‌دانند، برای او اما مهم آن بود که شعرش بر دل مردم ساده بنشیند، در آنها شور زندگی برانگیزد و شعله امید برفروزد. از برجسته‌ترین مجموعه شعرهای او می‌توان به «دری به تاریکی»، «شال»، «زنجیر انسانی» و «مزرعه کار» اشاره کرد. هینی سرانجام در سی ام آگوست سال ۲۰۱۳ و پس از طی یک دوره کوتاه مدت بیماری در سن ۷۴ سالگی در دوبلین درگذشت.

 

ریشخند افسردگی

 

هفته پایانی ماه آگوست زادر روز دوروتی پارکر نویسنده‌ی تلخ‌اندیش و طناز آمریکایی را در خود جای داده، به همین بهانه یادی کرده ایم از او اشعار گزنده وسرشار از کنایه و ایهامش.
دوروتی پارکر زاده ی سال ۱۸۹۳ در ایالت نیوجرسی آمریکاست. او در همان سنین کودکی پدر و مادرش را از دست داد و برای امرار معاش به نواختن پیانو روی آورد. اما شور و شیفتگی اش به شعر و ادبیات سرانجام نام او را در سیاهه ی شاعران دوران ثبت کرد.
او از سال ١٩١٧ تا ١٩٢٠ در مجله‌ی وَنیتی‌فِر کار می‌کرد و با تعدادی از نویسندگان چون ، رابرت بنچلی و رابرت شروود، میز ِ گرد آلگونْکویین را ایجاد کرد. او معمولا ً تنها زن ِ گروه بود، و دوستانش او را زنی توصیف می کردند با سریع‌ترین زبان قابل ِ تصور و بُرنده‌ترین حس طنز و استهزاء .
اولین مجموعه‌ی اشعار پارکر با عنوان «طناب به میزان کافیی» در سال ٢۶ ۱۹منتشر شد. این اشعار بیشتر شامل خلاصه‌ی نقل قول‌هایی در مورد خودکشی و «قطعه‌های خبری» بود. این کتاب در همان سال به عنوان پر فروش ترین کتاب معرفی شد و شهرت بیش از پیش دوروتی را رقم زد. اشعار او طعنه‌آمیز، معمولا ً خشک، حاوی اظهارات زیبا برای جدایی یا عشق‌های نابود شده و یا در مورد سطحی بودن زندگی مدرن بود.
پارکر در سال ١٩٣٠ با هم‌سر دوم خود آلن کمپل به هالیوود مهاجرت کرد. او در آن‌جا به عنوان نویسنده سناریوهای تلویزیونی کار می‌کرد و فیلم «ستاره‌ای متولد می‌شود» را هم در همان سالها نوشت فیلمی که برنده‌ی جایزه‌ی اسکار به‌ترین داستان ابتکاری شد. او در مقابل فاشیسم و نازیسم هم ایستاد و در طول دوره‌ی مک کارتی جزو لیستِ سیاه بود.
دوروتی پارکر، سرانجام در سال ۱۹۶۷ در عزلت و تنهایی ، در هتل نیویورک که آخرین خانه‌اش شده بود، چشم از جهان فرو بست.

 

«دو ارمنی با هم سخن می گویند»

 

واپسین روز آگوست مصادف است با سالروز تولد ویلیام سارویان، نویسنده ی آمریکایی ارمنی تبار ، همان خالق رمان کمدی انسانی و برنده جایزه پولیتزر” Pulitzer” در سال ۱۹۴۰.
ویلیام سارویان در سال ۱۹۰۸ و در فرنزو، محله ی ارمنی نشین کالیفرنیا به دنیا آمد. او فرزند یک خانواده ی مهاجر ارمنی بود که در زمانه ی امپراتوری عثمانی و هنگامه ی نسل کشی ارامنه به آمریکا کوچ کرده بودند. کودکی و نوجوانی ویلیام با خاطره ی مرگ پدر، زندگی چند ساله در یتیم خانه ، تحمل فقر و تجربه ی مشاغل گوناگون سپری شد. او پانزده‌ ساله بود که به ناچار مدرسه را ترک کرد و برای امرار معاش خانه و مدد رساندن به مادرش، انواع و اقسام کارها را آزمود. همین حوادث زمان کودکی و تجاربی که از کارهای گوناگون بدست آورد‌ بعدها مایه اصلی داستان‌هایش شد.
سارویان در سال ۱۹۳۴ با چاپ اولین داستان کوتاهش در یک مجله ای ادبی ، اعجاب و تحسین بسیاری از منتقدین و نویسندگان آمریکا را برانگیخت و از آن به بعد بود که جای خودش را در میان نویسندگان بنام آمریکا باز کرد.
قلم سارویان اگرچه با زبان انگلیسی شناخته شده، اما خاستگاه ارمنی اش در سطر سطر آثار او هویداست. سارویان همواره خود را عضوی از پیکره ی ارمنی ها می دانست و به هم تبارانش عشق می ورزید.
در میان آثار متعدد سارویان، کمدی انسانی محبوب ترین اثر اوست، این کتاب داستان زندگی یک خانواده فقیر امریکایی در زمان جنگ است که به علت حضور تنها نان‌آور خانواده در جبهه ی جنگ وضع مادی آنها وخیم تر از پیش شده است
پسر چهارده‌ساله خانواده، هومر، با شغل نامه‌رسانی در تلگرافخانه، به‌خانواده خود کمک می‌کند. او به‌مناسبت شغلش، تلگراف های حاوی خبرهای گوناگون را به مردم شهر می رساند، پیام های مرگ و زندگی و پیامهای درد و دربه دری و عشق و امید. این شغل غریب و مالیخولیایی اما همراه است با زندگی سراسر هیجان یک کودک. آرزوهای کودکانه ، رنجها، حسرتها و عشق های معصومانه.
از دیگر آثار این نویسنده می توان به دوره زندگی تو ، نام من آرام است ، مردم زیبا، غارنشیان و دم و بازدم اشاره کرد.
سارویان به خاطر اقلیت ارامنه ساکن در ایران و ارتباط فرهنگی و اقلیمی در طی سالیان تاریخی، در کشور ما چهره ای شناخته شده محسوب می شود. او در تابستان سال ۱۳۵۱ به ایران سفر کرد، و برای دیدن آرامگاه سعدی و حافظ و همین طور بنای تخت‌ جمشید به شیراز رفت.
این نویسنده ی برجسته سرانجام درسال ۱۹۸۱ و به علت ابتلا به سرطان پروستات درگذشت . نیمی ازخاک کالبد او درکالیفرنیا و نیمی دیگر ازآن درکشور ارمنستان به خاک سپرده شده است.