خانه » هنر و ادبیات » احمد شاملو و عشقی که به عبدالله داشت…/رهیار شریف

احمد شاملو و عشقی که به عبدالله داشت…/رهیار شریف

گفت و گو با هادی خرسندی باب آثار و احوال احمد شاملو…

 

اشاره

دوم مرداد ماه را تقویم تاریخ فرهنگی ایران به عنوان روز خاکسپاری احمد شاملو در خاطر سپرده. به همین بهانه گفت و گوی کوتاهی داشته ایم با ” هادی خرسندی ” شاعر طنز پرداز ساکن لندن که در دوره ی کوتاه زندگی شاملو در لندن به نحوی همشهری او محسوب می شده. آقای خرسندی نگاهی تازه به شخصیت شاملو انداخته و از جمله گفته که کمپین ” نام من کجاست ” زنان افغان او را به یاد احمد شاملو می اندازد؛ چرا؟ پاسخ به سوالتان را در متن گفت و گو دنبال کنید…

در سالروز احمدشاملو، چه شعری، حرفی، خاطره ای از او زودتر به ذهن شما میآید؟

شاعر زنده آن است که خبرها و رویدادهای روزمره و، وقت و بیوقت، گاه و بیگاه، یاد او یا کلام او را برای شما زنده کند. من روزی صد بار به یاد سعدی میافتم، پنجاه بارش برای اینکه گفت:«همه از دست غیر مینالند، سعدی از دست خویشتن فریاد!»

و شاملو؟

این روزها کارزار یا کمپین زنان افغان با شعار «نام من کجاست؟» یاد شاملو را برای من زنده میکند.
لاله عثمانی، از سازمان دهندگان این کمپین می‌گوید اخیراً و پس از اینکه آگهی درگذشت همسر یک شاعر و نویسنده معروف را در فیسبوک دید که در آن هیچ اشاره‌ای نه تنها به اعضای زن خانواده، بلکه حتی به متوفی هم که زن بود، نشده بود، به این فکر افتاد که چرا باید حتی تحصیل کرده‌ها و سرآمدان جامعه، اینگونه هویت زن را انکار کنند.

لاله عثمانی می‌گوید آنچه برخی مردان افغان با زنان می‌کنند و هویت آنها را انکار می‌کنند، نه ریشه در مذهب دارد، نه در فرهنگ. بلکه یک “سنت خرافی” است که در افغانستان ریشه دوانده و با افزایش آگهی، می‌توان ریشه آن را خشکاند.
به باور این فعال مدنی، هدف کمپین “نامم_کجاست” این است تا به زنان جامعه تلنگر بزند که به این آسانی از هویت خود نگذرند و به مردان هم یادآوری کند که زن را همانند یک انسان مستقل ببینند، نه فقط مادر، خواهر و همسر.
ویدا ساغری، از فعالان جامعه مدنی در کابل بی‌سی‌سی گفت که در افغانستان داشتن نام مستعار یا عدم ذکر نام زن یک رسم است. به گفته او بیشتر دختران در خانه پدر یک نام دارند و وقتی ازدواج می‌کنند، نام دیگری برایش انتخاب می‌شود. نامی که خانواده شوهر به دل خودشان انتخاب می‌کنند.
او می‌گوید که نام یک زن، نام ارزشی و شخصیتی نیست، بلکه بیشتر نام فرهنگی است که در خانواده‌های پدر و شوهر گذاشته می‌شوند.
خانم ساغری می‌گوید که در زمان عروسی متوجه شدم که در کارت عروسی نام من نبود و فقط “دوشیزه” نوشته شده بود. من مخالفت کردم و نامم را در کارت عروسی نوشتم و امروز نگرانم که اگر بمیرم در کارت فاتحه‌ نامم نوشته نشود – همه نقل از بی بی سی»

ربطش با احمد شاملو؟

در ایران هم این سنت مرضیه بوده است و البته امروز نه به شدت افغانستان – بزرگان حکومت اسلامی، نام همسرشان «بیت» است و طبقات فرودست به جای زنم یا همسرم، از «منزلمون» صحبت میکنند. من دیده بودم که بعضی آقایان از صدا زدن نام زنشان در انظار پرهیز دارند و معمولن او را به نام پسرشان صدا میزنند. البته به خاطر ندارم پدرم در جایی مادرم را هادیخرسندی صدا زده باشد! اما صدای آن آقا در شابدولظیم همچنان در گوشم است که گفت «عبدالله کاهوها را ببین!». عبدالله کی بود؟ زن جوانی با چادر گلدار سفید که بگمانم همسر آن اقا میبود که شوهرش او را به نام پسرشان، عبدالله صدا میزد! پسرشان کجا بود؟ …. دخترک حامله بود و لابد آن اقا آرزو داشت پسر باشد و اسمش
را بگذارند، – نه، بگذارد – عبدالله. اسم آن آقا محمد بود، چونکه دخترک او را «ممدآقا» خطاب کرد!

و احمد شاملو؟

آهان. و در آن سرزمین و در همسایگی افغانستانی که روزگاری با ایران یکی بوده، احمد شاملو نام کتابش را «عبدالله در آینه» نمیگذارد!

آیدا در آینه. منظورتان تابوشکنی اوست؟

و نمیگذارد «عبدالله و درخت و خنجر و خاطره!». این بیغیرت دو تا تابو را با هم میشکند. اولن که از زنش حرف میزند، او را سوژه ی شعر و ادبیات و اسم کتاب میکند و بعد هم نام او را با تیراژ بالا در انظار عمومی لو میدهد. همانطور که اولش گفتم شاعر زنده آن است که خبرها و رویدادهای روزمره ، وقت و بیوقت، گاه و بیگاه، یاد او یا کلام او را برای شما زنده کند، چنانکه این رباعی مناسب مبحث من، ممکن است بعد از صد و بیست سال (از امروز حساب کنید!) مرا به یاد کسی بیاورد
:
بی تو، نه امور این جهان لنگ شده
نه بین زمین و آسمان جنگ شده
نه کوه شده آب و نه دریا شده خشک
اما دل من برای تو تنگ شده