خانه » هنر و ادبیات » خندان به قیمت «توفیق» ارتجاع/ لیلا سامانی

خندان به قیمت «توفیق» ارتجاع/ لیلا سامانی

سال جدید خورشیدی، مصادف شد با انتشار خبر درگذشت حسین توفیق، یکی از کهنه‌کاران در عرصه‌ی مطبوعات ایران. او در سن ۸۸ سالگی و به خاطر ابتلا به عفونت ریه در بیمارستان فیروزگر تهران درگذشت. حسین توفیق همراه با دو برادرش عباس و حسن توفیق نشریه توفیق را در سال‌های پیش از انقلاب منتشر می‌کرد. نشریه‌‌ای که بسیاری آن را نخستین نشریه‌ی کاملا اختصاصی فکاهی در ایران خوانده‌اند. این مجله اما بیش از نود سال پیش، به همت پدر برادران توفیق و با شعار «بخند تا دنیا به ریشت نخندد» پای گرفت و پس از نیم قرن فعالیت در تیرماه سال ۵۰ خورشیدی از انتشار بازماند.

5094

با تمام این احوال، آشنایی با این مجله برای نسلی که چندین دهه با تولد، انتشار و خاموشی این نشریه فاصله دارد، تنها به شنیده‌هایی از پدران و پدربزرگها و یا نهایتا دیدن چند تصویر آرشیوی خلاصه می‌شود.
درگذشت حسین توفیق اما برای ما در بخش فرهنگی خبرنامه‌ی خلیج فارس بهانه‌ای شد برای بازنشر مصاحبه‌ای با هادی خرسندی، شاعر و طنز پرداز ایرانی، او که سالهاست از طریق نشریات متفاوت با طنز مطبوعاتی ایران در ارتباط بوده‌است. این گفت‌وگو پیشتر و به مناسبت چهلمین سالروز انتشار مجله‌ی توفیق انجام شده‌بود، آقای خرسندی در این مصاحبه به سویه‌ی دیگری از کارکرد این نشریه
نگاه می‌کند و بر این باور است که نوشته‌های توفیق بیشتر بار عامیانه و کوچه بازاری داشتند و کمتر از ظنز فاخر و ادبی بهره می‌گرفتند.

شرح این گفت و گو را در ادامه از پی بگیرید…

4963

– آقای خرسندی، می‌خواستم در ابتدای گفت و گو از شما بپرسم شما چه عناصری را در توفیق ِ توفیق دخیل می دانید؟

– فکاهی بودن و شیرین‌کاری های توفیق برای ملت شوخ طبع و بذله گوی ما جاذبه داشت. از این اصل کلی که بگذریم یکه تاز بودن و بی رقیبی، نقش اساسی در این مورد داشت. من در جریان بودم که مدیران توفیق با دوستانی که در حکومت داشتند پیشاپیش پای هر رقیب احتمالی را که قرار بود به میدان بیاید قلم میکردند. بسیاری تقاضاهای انتشار نشریات فکاهی در آن دوران بی جواب می‌ماند. گاهی علاقمندان انتشار نشریه ای فکاهی مجبور می‌شدند نشریه شان را به صورت ضمیمۀ نشریۀ ای که اجازه انتشار میداشت (مثل تهران‌مصور و صدای مردم) منتشر کنند، چرا که امتیاز جداگانه به آنها نمیدادند.

– با این حساب نقش و تاثیر این نشریه را در تربیت طنزنویسان و ارتقا طنز معاصر چگونه ارزیابی می کنید؟

– سوال وارد نیست! روزنامه فکاهی توفیق چنانچه از اسمش برمیآید، نشریه «فکاهی» بود و نه ادعای «طنز» در آن بود و نه معمولاً خبری از آن. داغترین سوژه هایش در آخرین سالهای انتشار، بند کردن به پیپ و عصای هویدا و ازدواج نخست وزیر و کنایه به ناتوانی های او بود: «تو که ماه عسل کاری نکردی – چطور داماد میشی؟ هیهات هیهات!» (روی جلد یکی از شماره های توفیق با کارتونی از بازگشت امیرعباس هویدا از ماه عسل)
توفیق در «تربیت طنزنویسان» نقشی نداشت، بلکه در بی تربیت کردن آنها نقش مؤثر داشت: مثلاً نشریه ای بود شدیداً ضد زن. کارتون ها و شعرها و لطیفه ها در تمسخر و تقبیح زن جماعت در توفیق بسیار بود. این زن، مادر زن بود، یا مادر شوهر، یا عیال، یا همسر، یا «دختر حوا». یا زنی که کنار دریای شمال مایوی دو تکه پوشیده بود یا دختر خانمی که مینی ژوپ به تن داشت و یا زنی که منشی مدیرکلی بود. توفیق رویهمرفته نگاهی هیز و ارتجاعی به زن داشت.

گفتم «رویهمرفته»، یادم آمد: وقتی راج کاپور بازیگر سینمای هند به ایران آمده بود، در لابه لای خبرها آمد که راج کاپور میخواهد با خانم پوران (خواننده معروف) فیلم مشترک بسازد. این «شعر» به مناسبت این خبر در توفیق آمد:

آنچه من از ورود حضرت راج
شدم آگاه روی رویهمرفته
میگذارم در اختیار شما
خواه و ناخواه رویهمرفته
چونکه پوران ز هجر راج کاپور
میکشد آه رویهمرفته
خواهد اکنون بپا کند با او
فیلم کوتاه رویهمرفته

این را شاعرتمام وقت توفیق که زمانی از پایه های روزنامۀ چلنگر و وردست محمدعلی افراشته بود، سروده بود. ببنید توفیق چه جوری نویسندگان را «تربیت» میکرد!

5096

در سال ۴۰ که من به توفیق رفتم تعریف میکردند که حسن آقا (صاحب امتیاز توفیق که کاریکاتور هم میکشید و مرد هم موقری بود) یک روز صندلی را بلند میکند که بزند توی سر اردشیر محصص! محصص چون در کاریکاتور نوآوری داشت بیش از مدتی کوتاه در توفیق دوام نیاورد.
در دهه ۴۰ در اوج داغ شدن بازار مینی ژوپ ناگهان شایع شد که در چهارراه سیدعلی تهران (که محله قدیمی اعیان نشین بود) خانمی مینی ژوپ پوش بر بساط میوه فروشی مشغول جدا کردن میوه بوده که ناگهان یک عمله از قفا او را می بیند و به او حمله میکند ….

شایعه با آب و تاب در محافل مذهبی چرخید (اگر از همانجا راه نیفتاده بود) و حکایت «عمله و مینی ژوپ» تا ماه ها نقل و نقل مجالس بود. این رباعی شیرین! هم به این مناسبت در «توفیق» چاپ شد:

«در چهارره سیّدعلی رفتم دوش»
«دیدم دوهزار دلبر مینی پوش»
«هریک به زبان حال با من میگقت»
«کو آن عمله کجاست آن میوه فروش؟»

در سال هائی که به جبر زمان، حضور زنان ایرانی در ادارات دولتی و غیر دولتی پررنگ میشد، و اوقات مرتجعین را تلخ کرده بود، توفیق با نگاهی مذهبزده و پسمانده، مرتب کارتون ها، شعرها و لطیفه های در بارۀ روابط مدیرکل ها با منشی و ماشین نویس منتشر میکرد. میزان بالا رفتن حساسیت بسیاری پدرها و برادرها و شوهرها از بازتاب این شیرینکاری های بی معنی و نامربوط را نمیشود اندازه گرفت البته. بله البته چیزهای خنده داری مینوشتند!!

– سوال بعدی من، درباره‌ی طیف خوانندگان این مجله است و اینکه آیا توفیق فقط مخاطبان خاص را درگیر میکرد یا مخاطب عام را هم جذب میکرد؟

– خوانندگان خاص و خواص توفیق همان خوانندگان عام وعوام آن بودند. روشنفکران و دانشجویان و چپی ها عنایتی به توفیق نداشتند. توفیق عامیانه مینوشت و طیف اصلی خوانندگانش بازاری ها و مذهبی ها و فوقش ملی – مذهبی ها بودند. بسیاری نویسندگان و شاعرانش هم از همین طیف بودند. یکیشان تاجر آجر بود (شیرین هم شعر میگفت) یکیشان نامه نویس دم پستخانه و یکی حجره دار بازار. توفیق از لحاظ ارزش ادبی و سیاسی چیزی بود در آن سر طیف کتاب هفتۀ شاملو، مثلاً.
توفیق خرافه ستیز نبود بلکه بود گرایش بازاری داشت. این دعای عربی «من الله توفیق و علیه تکلان» در صفحۀ آخر تمام شماره‌های آن چاپ میشد و معروف‌ترین شعار تبلیغاتیش «همشهری شب جمعه دو چیز یادت نره!» هم بار حاج آقائی و شب جمعه ای داشت!

– از آنجا که غالبا طنزنویس وصاف حال و روایت زمانه‌ی خویش است، به نظر شما توفیق تا چه حد توانسته بود، بر زمان چیره شود و ماندگاری را جایگزین عبور دوران کند؟

– جواب را از ورق زدن هر یک از شماره های پنجاه ساله توفیق میتوانید پیدا کنید. توفیق در پس زمان مانده بود. یک مقدار شایعات عامیانۀ عوام خوشخیال پشتوانۀ کارش بود. مثلاً وقتی ملکۀ انگلستان به ایران آمد شایع شد که توفیق شاه را به صورت حاجی فیروز کشیده که در پای پلکان هواپیما «ارباب خودم سلامو علیکم» برای الیزابت دوم میخواند. برای ما که در توفیق بودیم شنیدن این شایعه، هم مضحک بود هم مدهش! (هم برای صاحبانش باعث شادی.)

امروز ما از طنز کتاب «التفاصیل» فریدون توللی حرف میزنیم، «چرند و پرند» دهخدا را هنوز میخواینم و طنز صادق هدایت هنوز برایمان زنده است و نسیم شمال و ایرج میرزا …. اما از توفیق چه مانده؟ کدام حرف؟ کدام شعر؟ کدام طنز توفیق امروز قابل نقل است؟ کدام «ماندگاری»؟.

– با توجه به اینکه در برهه‌های مختلف سانسورها و توقیفهای متعدد سد راه انتشار توفیق بودند، به نظر شما چه عامل و یا عواملی موجب شده بود که این نشریه نزدیک به نیم قرن پایداری کند و حیاتش را حفظ کند؟

– سانسور و توقیف مطبوعات محدود و منحصر به توفیق نبود. همه نشریات زیر بازرسی و ممیزی و توقیف بودند. توفیق چون میدان بازی و شوخی داشت شهیدنمائی می‌کرد و الم شنگه راه می‌انداخت. بسیاری از نویسندگان و خبرنگاران نشریات مختلف بازداشت و زندانی و ممنوع القلم می‌شدند اما با توفیق چنین برخوردی نمیشد. یادم هست که در دهۀ ۴۰ دولت اسدالله علم به تعطیل فله ای یک دوجین نشریات مخالف‌خوان پرداخت، اما البته توفیق مستثنا بود.
«اسدالله علم جهت مقابله با نشریات و کنترل فعالیتهای آنها دوست دیرینه‌اش جهانگیر تفضلی را به عنوان سرپرست انتشارات و تبلیغات منصوب کرد. تفضلی در این راه با بهانه‌های واهی نشریات ضد دولتی را توقیف کرد و صرفاً به جرایدی اجازه فعالیت داد که در چارچوب برنامه‌های دولت علم گام برمی‌داشتند».

(از سایت موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران)

برای «نیم قرن پایداری و حیات» توفیق اگر جز سر نهادن به ضوابط و استفاده از روابط، عوامل دیگری متصور است، لطفاً آن عوامل را موجب پایداری و حیاتش بدانید!