خانه » هنر و ادبیات » نگاهی: به ایران درراهیابی فرهنگی اثر هما ناطق /رضا اغنمی

نگاهی: به ایران درراهیابی فرهنگی اثر هما ناطق /رضا اغنمی

4403

نخستین سال درگذشت شادروان خانم هما ناطق مصادف شد با زمانی که برای چندمین باراثر ارزشمند «ایران در راهیابی فرهنگی» را دردست داشتم و حوادث فراموش شده وطن را مرور می کردم. این کتاب پرمحتوا درسال ۱۹۸۸ درلندن توسط مرکز چاپ .نشرپیام به مدیریت آقای اسماعیل نوری علا چاپ و منتشرشد که پس ازمدت کمی به چاپ دوم رسید.
خانم ناطق درپیشگفتاراشاره هایی دارد به متن روایت های مستندش، که خواننده تحت تأثیر جادوی کلمات نمی تواند کتاب را لحظه ای کنار بگذارد. می نویسد:

«برسرآن بودم که دربارۀ انقلاب ایران بنویسم، سر از محمدشاه درآوردم. به جا این بود که بیشتر هم می رفتم. زیرا آنچه امروز به ما می رود بازتابی است گاه تاروگاه روشن از جمله اندیشه ها، کردارها و رویدادهائی که در طی صد سال و اندی میهن ما را درنوردیده اند».
توضیحات ضروری به نکته ای می رسد که گفتمان های تاریخی را تکرارکند. پرده های تازه ازحوادث گذشته را مقابل چشم امروزیان بگشاید. تا نشان دهد حضور اکنونیان و داوری ها را؛ اثرات شوم ایستائی و قلادۀ باورها وشیفتگی های موهوم را یادرآور شود که بتواند تحرکی در سیراندیشه ی اجتماعی پدید آورد. به ضرورت زمان نوری تازه ولو کمسو اذهان زنگار بسته راتکان دهد. حاصل آنکه با کوله باری خسته دراین سرزمین نفرین شده، با نسلی میراثدار پوسیده ها و موریانه ها! با اعتقاد کامل به نقد خود و خودی ها می نویسد:
«بازنگری گذشته و نقد گذشته تنها راه ما بود درنیازمودن آزموده ها وجبران کج روی هائی که راه را برمنش و بینش درست بستند».
با چنین زمینه سازی درتکمیل نظرمثبت خود، فرهنگ اجتماعی زمان را می شکافد با زخمهای مهلک که درپیکر رنجور وبیمارجامعه کهن نشسته. سکون وسکوت بغض آلود شکست تحمیلی با ازدست رفتن بخش های آبادی ازخاک وطن، دراثرتوطئۀ فتواها و نا بخردیهای حاکم! حوادث و دگرگونی ها را شرح می دهد و می افزاید:

«اما چرا از سال های ۱۸۳۴تا ۱۸۴۸ آغازیده ام ودوره محمدشاهی را دست گرفته ام. نخست این که چرخه ایست ناشناخته و ازیاد رفته. به رغم این که بس مهم است و فراخور بازبینی. دوره ایست که به وصلۀ ناجور می ماند. زیرا که دولت درویشان است وبرآمد دگراندیشان. مناسبات اجتماعی همیشگی دوران پیشین وپسین حاکم نیست. تا جائی که روشنگران، ازجمله بابیان را درکنار حکومت می بینیم ومالکان، مجتهدان و شاهزادگان و نیز دولت های اروپائی را در پیکار با حکومت». به بهانه ی «افسانه میرزاآقاسی» تاریخ را ورق می زند. گفتنی ست که یکی ازبرجستگی های کتاب، گفتمانی ست درباره حاج میرزاآقاسی که خلاف شایعات رایج سازمان یافته بین عوام، ازلیافت ها وکاردانی های او فراوان سخن رفته است.

بخش اول ازسرگذشت میرزااقاسی شروع می شود :«عباس آقاسی، ازطایفه بیات ایروان بود. تولدش را به سال ۱۷۸۱ م نوشته اند. . . . درچهارده سالگی بود که به قصد تحصیل ازایروان درآمد و به عتبات رفت . . . درعتبات عبدالصمد همدانی را به مرادی برگزید و به سلک درویشان نورعلیشاهی پیوست. درآغازسده نوزده به سال ۱۸۰۰ وهابیان به کربلا تاختند و ۵۰۰۰ نفررا کشتند. دراین کشتار عبدالصمد همدانی ازپای درآمد. شاید این خونریزی که به نام اسلام انجام گرفت دربیزاری حاجی از اهل دین مؤثر افتاد، درشکیبائی بی مانند او دربرابرپیروان سایرادیان».

حاجی به ایران بر می گردد. به عهد عباس میرزا نایب السلطنه درآذربایجان بود که آوازه «دانش» آن درویش درشهر پیچید. . . . میرزا بزرگ اورا خواست و به خدمت گرفت و به تدریس گماشت. . . . درباریان او را رنجاندند. میرزاآقاسی تبریز را ترک کرد و به خوی رفت. در۱۸۳۲ عباس میرزا بار دیگر او را فراخواند و فرزندان خود به ویژه محمد میرزا را به او سپرد. . . . «حاج میرزاآقاسی مدت ها به تعلیم آن شاهزاده روزگار گذرانیده و درضمن او را با تصوف وعرفان آشنا نمود» وکار تحصیل و تدریس به رابطه مرید و مرادی رسید. . . . زندگی درویشی ولیعهد دربار و عباس میرزا را خوش نیامد. زیرا که پادشاهی با ترک «اسباب ملکداری» جور نمی آمد. حکمرانی را نیاز به «سیاسات» بود و نه ترک عادات.

4404

درباره مرگ قائم مقام به دست محمدشاه می نویسد:
«بهرخال فرزندان فتحعلیشاه، هم چنانکه با میرزاآقاسی دشمنی می کردند، ازقائم مقام هم دل خوشی نداشتند.» قانم مقام ازشاهزادگان، انگ جانبداری ازروس را هم خورد. حسنعلی میرزا شجاع السلطنه، یکی دیگر ازمدعیان سلطنت در «ولایت مستقل هرات و خراسان» بدان هنگام که نایب السلطنه وقائم مقام درکارسرکوب ترکمانان سرخس بودند ( ۱۸۳۲) ، درنامه تندی به آن وزیر نوشت: «چه شده است شما را که لشکر متواتر مثل باران بر سرما می ریزی؟ . . . بی انصافی را کنار بگذار . . . خودت در قلب و جناحین ایلچی روس کنار می آئی و برسرما می آئی» .

تاریخنگار، دفترتاریخ سلطنت وشیوۀ پادشاهی محمد شاه قاجاررا می گشاید. با گزینش برگ هایی پنهان مانده وکم شنیده را روایت می کند:«مال نیندوخت. حرمسرا نیاراست. لباس فاخر نپوشید. به «پوشاک وطنی» بسنده کرد و ازراه و رسم پادشاهی به دورافتاد. چنانکه درمنشوری یادآورشد که هرگز «دربند خانه و اوطاق» و یا زینت ولذت وخوشگذرانی» نبوده است. به عبارت دیگرمحمد شاه، درویشی بود که روی کارآمد. آن هم درروزگاری که درویشان واجب القتل بودند و مطرود متشرعان و درباریان. ازکارشکنی ها و دشمنی فرزندان فتحعلیشاه وسایر درباریان می گوید ومخالفت های اطرافیان با روش درویشی و پادشاهی برمردم. ازکاردانی قائممقام :«اهل زد وبند سیاسی نبود حتی باعباس میرزا نایب السلطنه به ضرب قلم درافتاد . . . ازسازش خاقان با روحانیان دلخوشی نداشت». قائم مقام با دشمنان داخل وخارج در افتاد و به شدت به مبارزه با آنها پرداخت و سرانجام دراثر تحریکات کمپل وزیرمختارانگلیس، و شایعۀ همدستی قائم مقام با روس ها برعلیه محمدشاه: «در ۲۲ ژوئن ۱۸۳۶ نماینده ای ازسوی «امام جمعه» آمد و دستگیری قانممقام را به کمپل «تبریک» گفت. در۲۶ ژوئن آن صدراعظم فرهنگ دوست کشته شد».

با انتخاب حاج میرزاآقاسی به مقام صدراعظم، بدگوئی ها ودشمنی ها علیه او شروع شد که نویسنده، با نمونه های مستند زیاد توضیح داده است. هموبا نقل نظرات گوناگون دوست و دشمن، و برشمردن رفتارهای حاج میزراآقاسی، می نویسد: «غرض ازباز گفتن این مطالب، بزرگداشت میزرا آقاسی، نیست. بلکه بازنمودن علل سیاسی این گفته های متضاد است، تا دستکم گوشه ای ازحقیقت تاریخی بدست آید».
از اهمیت زمان می گوید و ازبحران مذهبی – فرهنگی واثرات شکست ها دردوجنگ ایران و روس. که در تردید به «آنچه خود داشت» تجلی کرد. اندیشه های نوین آفرید. اشاره جالبی دارد به بیکفایتی اصحاب مسجد ومنبرکه در رهگذر آن دو جنگ ننگین و ویرانگر:«به درگیری با پیشوایان دین به نام عاملان واماندگی، انجامید». دستاوردهای چشمگیر دوران محمدشاه را یادآور می شود ومهمترازهمه : «عصرشکیبائی و برخورد اندیشه هاست، همراه با لغو اعدام و شکنجه و به ویژه آزادی و برابری ادیان وفرمان «آزادی اعتقاد» نیز سرآغاز آشنائی ما با مدنیت غربی است وهمراه با درگیری دولت با قدرت های چیره گرغربی، اما همزمان با گشایش مدارس و نهادهای بیشمار فرهنگی، و نیز هماهنگ با روابط بازرگانی گسترده با فرنگ. و سرانجام دوره ایست سخت روشنگر، زیرا می بینیم توده های نا آگاه هنگامی که در آزادی به سر می برند، کمتر فریب می خوردند و سخت تر بسیج می شوند. مهمتر این که آسانتر باورهای هزار ساله را زیرپا می نهند، چنانکه درسرکوب مجتهدان اصفهان، جانب حکومت را علیه پیشوایان دین گرفتند و خواهیم دید. و یا در پیدایش بابیان بسیاری ازشهروندان به آن جنبش ضد اسلامی پیوستند که بازاشاره خواهیم داد. و بالاخره در طی این دوره هرگز دیده نشده که ملت ایران که قانون و مشروطه ندیده بود، با برپائی مدارس فرنگی و یا همنشینی مسیحی ومسلمان روی یک نیمکت به مخالفت برآید ویا پیشرفت و اصلاحات را طرد کند. آن واکنش های نابخردانه در همدستی استبداد دولتی با استبداد دینی جان می گیرند که درجای خود بررسی خواهیم کرد».
اما ازبابت اسناد و مدارک ؛ نوشته حاضر بیش از همه، متکی است بردست نوشته ها وگزارش های بایگانی وزارت خارجه فرانسه که گنجینه ایست. به ویژه درربط با این دوره که ایران وفرانسه روابط گسترده و تنگاتنگی داشتند . سپس مراکز اسناد و مدارک را معرفی کرده اند.
دردشمنی انگلیسی ها با حاج میرزاآقاسی می نویسد: «اما سرسخت ترین دشمنان انگلیسی ها یودند. جنگ ایران روس به کنار، انگلیس ها آن صدر اعظم را مانع بزرگی برسر راه منافع خود می دیدند. زیراکه اوبه پیمان سیاسی وبازرگانی تن نداد. با برپائی کونسولگری مخالفت کرد. خلاصه از بدو کار، میانه دولت ایران با عمال آن دولت بهم خورد. پس نمایندگان انگلیس بیش از آنکه انگ «جاسوسی» ووطن فروشی وجنون را به میرزاآقاسی بربندند، قائم مقام را به نزدیکی با روس ها و بدخلقی متهم کردند. . . . آن اسناد آشکارتر ازآن سخن می گویند که بتوان نقش عمال انگلیس را درقتل قانم مقام نادیده گرفت. چنانچه فردای همان روزها، سند پیمان تجاری را نزد محمد شاه بردند و قول امضاء گرفتند. . . . محمدشاه چند ماهی پس از قانم مقام بی صدراعظم گذراند. . . . و مراد دیرین خودرا روی کار آورد. . . . امضای معاهدۀ تجاری با انگلیس به تعویق و تعطیل افتاد.»
حکم جهاد ملایان تبریزبه سرکردگی میرزافتاح مجتهد ودیگران، برای شروع جنگ دوم ایران و روس وقتل گریبایدوف شاعر ونویسنده دکابریست روس درتهران : «به سرکردگی میرزا مسیح مجتهد در فوریه ۱۸۲۹ ازمسائلی ست که نویسنده درعنوان «رخنه دردین» با توضیحات مستند به شرح وقایع پرداخته است.

درباره جنگ هرات وازدست رفتن آن سرزمین پس ازاعلان جنگ انگلیس«جنگ شما باهرات، باعث خرابی امر انگلیس درهند خواهد بود و دشمنی با ماست. . . . کشتی های جنگی آنها به خاک ما آمدند و «جزیره خارک را گرفتند. تهدید هم کردند که «اگرازهرات برنگردید، ما به فارس وکرمان قشون می کشیم» . . . . محمد شاه معترف بود که در برابر این تهدیدات دولت ایران را تاب ایستادگی نبود و نوشت «با انگلیس ها که دولت بزرگی است سلاح حرب نداشتیم»، پس برگشتیم، یعنی نه صلاح دیدیم و نه سلاح داشتیم».
درپیکار با مجتهدان، برآمدن بابیان آمده است: «سیدباقر شفتی سرآمد مجتهدان اصفهان در۱۸۳۷ «شفتی با سفیر انگلیس علیه حکومت متحد شد . همراه با روحانیان دیگر فتوا داد که لشکرکشی محمد شاه به هرات خطاست.همچنین فرستاده انگلیس دکتر مکنیل پیشوای مسلمانان را دراعلام خود مختاری از حکومت مرکزی مشوق آمد. . . . تا قانم مقام زنده بود، حکومت دست به آرایش لشکر نزد و به مکاتبه و مذاکره با ملایان وشفتی بسنده کرد. میرزا آقاسی که روی کار آمد، اندیشه سرکوب مجتهد اصفهان جان گرفت. ازاین رو برخی «دشمنی صدراعظم » با سید شفتی را عامل لشکر کشی دانسته اند. . . . سرانجام درپایان ۱۸۳۹، محمدشاه و حاج میرزاآقاسی با «چهل عراده توپ وچهل هزار قشون نصرت نمون» راهی اصفهان شدند. گویا به گفتۀ شاهدان عینی، سپاه در واقع مرکب بود از «چند عراده» و «چهارهزار تفنگچی» و نه بیش ازآن. اما هرچه بود حضور توپخانه مردم اصفهان را به وحشت «غریبی» انداخت. . . . محمد شاه به ضرب توپخانه دروازه های شهررا گشود. مجتهد را «ترس برداشت» لوطیان گروه گروه می گریختند. مجتهد کز کرده بود وگوشه ای خزید. . . . ص ۵۷ – ۵۶ » .

پیکار بامجتهدان، برآمدن بابیان

بااشاره به اوضاع زمانه وتسلط قلادۀ مذهب، ازخاطرات شادروان شیخ ابراهیم زنجانی نکات جالبی را یادآور می شود که نوشت: «درایران بدترین مردمان علما هستند وازهمه «بدتر» مجتهدانند . . . به نام حمایت ازدین چند نفر چماق زن، کلفت گردن، بیکار وبی شرم گرد آوردند و به جان مردم اندازند». ص ۶۰ و سپس زمینه های برآمدن باب را شرح می دهد: «درواقع می توان گفت که برخاست باب در سر آغاز۱۸۴۴ تجلی خواست های اجتماعی بود».ازنامه های باب به محمدشاه و ارتباط های متداول یاد می کند. دستگیری ونشست های فرمایشی بعنوان محاکمه تا اعدام باب درتبریز با حضور و اظهار نطرشاهدان وناظران درزمانه را توضیح می دهد. ازنظرگاه نویسنده محتوای پیام باب : «اگربخواهیم اندیشه های باب را دربستر مذهبی بیندازیم وبسنجیم، به جایی نمی رسیم و راه به معقولات نمی بریم. افکار مذهبی سید شیراز جز درچند فقره که با واقعیات اجتماعی سرو کاردارد، به هذیان ومناجات می مانند».ص۶۹
خانم ناطق با تکیه به فعالیت ها و اثرات جنبش باب به نکته جالبی اشاره دارد:«به قول میرزاآقاخان کرمانی طایفه بابیه . . . طاقت کشیدن بار شریعت عربی را نیاورده و طناب را بُریده و اززیربار مذهب شیعه که واقعا لایحتمل است بیرون خزیدند».
خانم ناطق باتوجه به نزدیکی مراسم اعیاد باب و زرتشت می افزاید:«نیز دراعیاد مذهبی، رویکرد باب به آئین زرتشت بود».
نویسنده بخش نخست اثرش را با این پیام سنجیده به پایان می رساند:«این دگراندیشی، بد یاخوب، نه از سر ودست، بلکه ازسایه درویشان و بابیان بود». ص۷۶

حاج میرزاآقاسی و روس ها

«موافق عهدنامه ترکمانچای روسیان حق داشتند دراسترآباد انبار تجاری بسازند، اما نه قلعه و استحکامات. کارگزاران روس به زودی انبارها را مبدل به مخزن اسلحه ومهمات جنگی کردند. حاج میرزا آقاسی ازاین بابت به حاکم استرآباد درنامه ای به شدت اعتراضی توضیح می دهد که: «انبار انبار است کاروانسرا کاروانسرا و قلعه قلعه. چندجا انبار ساختن و به هم متصل ننمودن وبه صورت قلعه درنیاوردن سبب اطمینان طرفین است». ازاین رو حاضرشد که حتی انبار را به خرج خود بسازد و تحویل روسیان دهد . . . درهمان نامه افزود: «چند اطاق کوچک برای نشستن تجار و انبار بزرگی … برای گذاشتن بار کفایت دارد. اگر مطلب را یافتید فبها و الا آدم دیگر بفرستم بیاید انبارها را ساخته مراجعت کند.» ص ۱۰۰
دررابطه با شیلات میرزآقاسی، نامه تندی برای مباشر فرستاد که روشنگر سیاست وقت درقبال «تصرفات مالکانه» دولت روس و کارگزاران آن دولت است. نوشت:
«حکایت تازه ای شنیدم، به نظرم غریب آمد . . . ازاسترآباد روزنامه نوشته بودند که . . . آدم تو شیلات استرآباد را به تجار روس اجاره داده است. اگر این حکایت راست باشد، خدا میداند که دیگر از دست من خلاص نخواهی شد . . . . من حهد دارم سایر شیلات را هم از دست دولت بهیه بگیرم، آدم تو برمیدارد شیلاتی را که دردست است به تجار روس اجاره می دهد؟» ص۱۰۱

دردرگیری با عثمانی

نویسنده با اشاره به زمینه های سقوط قدرت عثمانی از درگیری های آن دولت با ایران یاد می کند در بستر پژوهش ها می نویسد:«مورخان تاریخ ترکیه برآنند که ترکان، درپیروی ازایرانیان اسلام آوردند». و سپس درباره صوفیان، توسعه وگسترش فرق «بکتاشیه» و«حروفیه» که درترکیه عرفان شیعه را باب کرد اضافه می کند که « منشاء ایرانی داشتند». نمایندگان ترکیه درسفر به اروپا ازنخستین ماشین چاپ درسال ۱۷۲۹ که تازه به کار افتاده بود دیدن کردند. ازنشر روزنامه عثمانی که برای اولین بار منتشر شده :« نخستین روزنامه امپراطوری عثمانی نه درترکیه بلکه درمصر پا گرفت». دوتن از روشنفکران ترک یاد کرده با نام های صادق رأفت و مصطفی سامی که اولی در « ۱۸۳۷ رساله تنظیمات را نگاشت و ازآزادی شهروندان اروپا یاد کرد» و آن دیگری نیز در همان سال«اروپا رساله سی» را نوشت و برآزادی مذهب تصریح کرد. در دوره بعدی تنظیمات ازاو به عنوان کافر و ملحد یاد کرده اند». ص ۱۴۰

بخش سوم – درآزادی ایمان: ترسایان ایران تا دستخط ۱۸۴۰

از استفرار پادریان امریکائی وفرانسوی درایران و تعلیمات آن ها سخن رفته که در دوره محمدشاه قاجار و درصدارت میرزا اقاسی درکشور به فعالیت فرهنگی ودینی درایران آغازمی کنند. این گروه مذهبی که برای تبلیغات مذهبی وارد کشور شده بودند درجهت توسعه تبلیع مذهب مسیح « به گشایش مدارس وبرپائی چاپخانه ونشر روزنامه وکتاب» نیز میپردازند. حضور مسیحی ها مانند ارامنه وآشوری ها دربرخی مناطق ایران زمینه مساعدی بود برای فعالیت های آنها. با اینکه پس ازشکست دوجنگ ایران از روس، بیشترین مسیحیان ازایران کوچیده بودند. گرازشگران انگلیس از میزان فاجعه کوچ آن هموطنان اخبار ناگواری ارائه می دهد «درمارس ۱۸۴۴ گزارش فرستادند که درسال گذشته چندین هزار ارمنی ونسطوری ازاهالی خوی و سلماس وارومیه پاسپورت گرفته و راهی روسیه شدند». نویسنده بخشی از ظلم وستم مسلمانان درباره مسیحیان را ولوبه کوتاهی توضیح داده است : «هنگامی که یک مسیحی به دست یک مسلمان کشته می شد، کشنده در محکمه ها ۳۰ تومان که معادل ۱۵۰ فرانک باشد، خونبها می پرداخت. وحال آنکه به تصادف، اگرمسیحی دست به کشتن یک مسلمان می زد، همه اموال روستا به غارت می رفت وچندین نفرکشته می شد و البته قاتل ناپدید می شد. اگردختر ترسائی اسلام می آورد،همه ثروت خانواده را می برد. شهادت یک مسیحی در محکمه علیه یک مسلمان پذیرفته نمی شد و . . .». دولت، دراثر خالی شدن منطقه ازسکنه برخی از مقررات را برداشت. ازمالیات مسیحیان کاست. دراین بخش از نزدیکی مغول با مسیحیان سخن رفته است.: «وارتان پادری ارمنی» که به زمانه هلاکو می زیست، گواه بود که همسر خان مغول «آشوری نسطوری » بود. گرچه به همگی مسیحیان مهرمی ورزید و ازجملگان طلب نیایش می کرد». ازعلاقه شاه عباس به مسیحیان می گوید. اشاره ای دارد به درگیری ها بین مسلمان ها و ارامنه جلفا درسال ۱۶۰۵ : «شاه عباس جانب ترسایان را گرفت. به نکوهش همکیشان خود برآمد». اضافه می کند : «با روی کارآمدن محمدشاه درسال ۱۸۳۴، کارزمانه رنگی دیگر گرفت. پادشاه نعمت الهی ووزیرش میرزآقاسی پای بند مذهب حاکم نبودند. . . . دستخط اوریل ۱۸۴۰ ترسایان را ازهمان مزایای حقوقی که سایر رعایای ایران داشتند بهره ورساخت».

بخش چهارم: اندیشه نوسازی .با : درداد وستد شروع می شود.

رونق تجارت از مسائلی ست که نویسنده با توجه به اهمیت آن درگشایش مشکلات معیشتی عام، بخشی ازاین دفتر پژوهشی وتاریخی را به آن اختصاص داده است :« یک سال پس از روی کار آمدن محمد شاه بازرگانی ایران به صورت روزافزون گسترش یافت. شگفت این که روس ها پس از آن تجاوزهای دوجنگ وشکست مفتضحانه ایران با بازگذاشتن دروازه های خود با کشور، به امید رونق صادرات به ایران راداشتند. طرابوزان که ازسال ۱۸۳۰ راه تجاری برای ایران شده بود رونق بیشتری گرفت.«از۲۰۰۰۰ بار که به این شهر می رسید تنها ۲۰۰۰ باربه ولایات اطراف راه می یافت وباقی یکراست راه تبریز را پیش می گرفت». از افزایش جمعیت تبریزدرآن سال ها می نویسد: «جمعیت تبریز که در زمان نایب السلطنه از۷۰ هزار تن نمی گذشت در سال های ۱۸۴۰ به ۱۲۰ هزارنفروتا ۱۸۵۰ به ۱۴۰ هزارنفر رسید». برنامه آب رسانی از رودخانه کرج و جاجرود به تهران، وصنعتی کردن وابادسازی ایران با یادگیری از فرهنگ فرانسه، همچنین فرستادن محصلین ایرانی به فرانسه در برنامه های دولت قرار می گیرد.

درکنارهمه تلاش های نویسنده اثر بنا به روال همیشگی خود، هوشمندانه، رگ و ریشه ی مشکلات را می شکافد. با چشم باز، فرهنگ و تاریخ و جامعه را می کاود. همچنان که تجربه های دولت درویشان وسایه ی سنگین وسیاه عوامل فرهنگی را:« چه بسا آبشخور این وا ماندگی فرهنگی باشد که همواره ما را پس می راند. چه بسا این فرهنگ زیر بنای اجتماعی ما باشد. زیرادولت درویشان نشان داد، هرگاه بااین جهان بینی درافتاده ایم، همزمان راه را بردگراندیشی و اندیشه پیشرفت هم گشوده ایم. با فرهنگ و دیدگاه مذهبی نمی توان روزنی به جهان دانش ومعرفت گشود». ص ۲۵۰

خانم ناطق با این پیام، اثر بزرگ ویادماندنی تاریخی خود را به پایان می رساند:

«تا این نقد درکارنباشد. میان فرهنگ حاکم و محکوم تفاوت نخواهد بود. پیکارشان ره افسانه خواهد بود و جنگ هفتاد و دوملت را خواهد ماند و یا به فول میرزآقاخان به جنگ خانوادگی میان اعضای یک فرقه هم اندیش را».
پیوست ها نزدیک به هشتاد برگ شامل نامه های سیاسی، برگردان از اسناد فرانسه، عکس های اسناد و کتابنامه است و منبع باارزشی برای پژوهشگران تاریخ و کتاب بسته می شود.